نقد و بررسی کامل فیلم Schindler’s List (فهرست شیندلر) منتقد : راجر ایبرت (نقد فارسی)

مترجم :حسین توتونچی

اگر اسکار شیندلر یک قهرمان عادی بود که برای عقایدش مبارزه می کرد، امروز توصیف کردن او اینقدر مشکل نبود. ویژگی هایی شخصیت او از جمله اعتیاد به الکل، قماربازی، داشتن چندین معشوقه، طمع زندگی او را تبدیل به یک معما کرده است.

ما درباره ی شخصیتی صحبت می کنیم که با آغاز جنگ جهانی دوم به امید پول دار شدن به کشور لهستان رفت تا با راه اندازی کارخانه هایی که کارگرانشان یهودی بودند به اهداف خود برسد. در پایان جنگ او بارها زندگی خود را به خطر انداخت و تمامی ثروت خود را برای دور نگه داشتن یهودی ها از دستان بیرحم آلمانها خرج کرد. او برای ماه های متمادی به آلمان ها رشوه می داد تا کارگران یهودی را به جای سوزاندن در کوره ها به او بسپارند تا در کارخانه ی او برایش کار کنند. کارخانه ساخت گلوله توپ برای ارتش آلمان، کارخانه ای که در تمام دوران فعالیتش حتی یک محصول قابل استفاده برای ارتش آلمان تولید نکرد.

سوال اینجاست که چه چیزی او را متحول کرد؟ -چرا در حالتی که می توانست مثل هزاران نازی دیگر از موقعیت ایجاد شده به نفع خودش استفاده کند و ثروت عظیمی را برای خود و بعد از جنگ پس انداز کند این کار را نکرد؟ چرا به جای یک جنایتکار جنگی او تصمیم گرفت یک انسان باشد؟ و این استیون اسپیلبرگ است که تصمیم می گیرد در فیلمش پاسخی به این سوال ندهد. هر پاسخ احتمالی به این سوال بسیار ساده، ابتدایی به نظر می رسد و البته توهینی به زندگی رمزآلود شیندلر. هولوکاست طوفان کشنده ای بود که با نژاد پرستی و دیوانگی درهم آمیخت. شیندلر توانست در گوشه ای از جنگ که او در آن حضور داشت بر این نیروی اهریمنی فایق آید ولی به نظر می رسد که او برای اتفاق های مرموزی که برای خودش می افتاد هیچ برنامه ای نداشت. در این فیلم که بهترین کار اسپیلبرگ تا به امروز است. او موفق شد داستان شیندلر را بدون استفاده از فرمول ساده تخیل به بهترین شکل به نمایش درآورد.

این فیلم ۱۸۴ دقیقه ای مثل تمام فیلم های بزرگ دیگر به نظر کوتاه می آید. فیلم با معرفی شیندلر (لیام نسون)، به عنوان مردی قدبلند و جذاب آغاز می شود. او همیشه لباس های گرانقیمت می پوشد و اغلب اوقات مشغول خرید مشروب و خاویار برای سران نازی است.  همچنین او یک نشان آلمان نازی را با افتخار روی کت خود چسبانده است. اسکار شیندلر  دوست دارد که با افسر ارشد نازی عکس یادگاری بیاندازد. وی  فرد با نفوذی است که در بازار سیاه افراد زیادی را می شناسد و تهیه اقلام نایاب مثل سیگار، نایلون و مشروب برای او کار ساده ای است. سران نازی از ایده باز کردن کارخانه ای که به ارتش آلمان کمک کند و همچنین بتواند برای آلمان ها آشپزی کند استقبال کردند. چه ایده ای بهتر از استخدام یهودیان، چرا که حقوق آنها بسیار پایین است و بدین صورت شیندلر سریعتر پولدار می شود.

قدرت شیندلر در فریب، رشوه و دروغ گویی به سران نازی است. او هیچ چیزی در مورد راه اندازی کارخانه نمی داند به همین دلیل یک حسابدار یهودی به نام ایزاک استرن (بن کینگزلی) را استخدام می کند تا کارهای او را انجام دهد. استرن در خیابانهای کراکو می گردد تا یهودیان را برای شیندلر استخدام کند.

چون محیط کارخانه از محیط جنگ جدا است کسانی که در آن کار کنند شانس بیشتری برای زندگی دارند. رابطه ی استرن و شیندلر توسط اسپیربرگ به صورت مرموزی محکم می شود. در ابتدای جنگ تنها هدف شیندلر بدست آوردن پول و در انتهای آن حفظ جان کارگران یهودی اش است. ما می دانیم که استرن این موضوع را می داند اما در کل فیلم صحنه ای که استرن و شیندلر این موضوع را بیان کنند، وجود ندارد شاید بدلیل اینکه گفتن حقیقت میتواند منجر به مرگ هر دوی آنها بشود…

قدرت اسپیلبرگ در تمام صحنه های فیلم واضح است. فیلم برداری فیلم را استرن زاییلیان به عهده دارد و نمایش نامه فیلم بر اساس داستان توماس کنالی از روی یک ملودرام تبعیت نمی کند. در عوض اسپیلبرگ سعی کرده است که از یک سلسله اتفاقات واضح و بدون جلوه های ویژه استفاده کند و به کمک همین حوادث ما می فهمیم که چقدر دنیای شیندلر مرموز است.

ما همچنین شاهد یک هولوکاست وحشتناک هستیم. اسپیلبرگ به ما فرمانده آلمانی را معرفی می کند که مسئول کمپ نازی هاست، فردی بیمار به نام گود (رالف فلنس) که نماد کامل یک شیطان است. از بالکون ویلای خود که بر حیاط کمپ اشراف کامل دارد برای تمرین تیراندازی یهودیان را هدف قرار می دهد. (شیندلر این فرصت را پیدا می کند که در یک مهمانی بی ارادگی گئود را در قالب یک مثال به رخش بکشد و این کار را آنقدر واضح انجام می دهد که بیشتر شبیه به یک توهین است).

گئود از آن دسته آدم هایی است که خودشان ایده ای را پایه گذاری می کنند ولی خودشان را از آن مستثنی می دانند. او آلمانی های دیگر را به کشتن یهودیان ترغیب می کند و خودش دختر یهودی زیبایی را به نام هلن را به عنوان خدمتکار انتخاب می کند و به مرور زمان عاشقش می شود. این تنها ظاهر زیبای هلن است که باعث زنده ماندش می شود. نیازهای شخصی گئود برایش از همه چیز مهم تر است، از مرگ و زندگی، درست و اشتباه.  با بررسی شخصیت او ما متوجه می شویم که نازی ها تنها به واسطه ی افرادی مانند جفری داهمر که قدرت فکر کردن داشتند توانستند تا حدودی به اهداف خود برسند.

اسپیلبرگ تصمیم گرفت به سبک فیلم های مستند، این فیلم را سیاه و سفید فیلم برداری کند (تمام اتفاق هایی که در کارخانه  شیندلر رخ میدهد واقعی هستند). او نشان می دهد که شیندلر چطور با سیستم دیوانه وار نازی ها مبارزه می کند. موفقیت های این فیلم حاصل کار همزمان کارگردانی، داستان پردازی، تدوین و هدایت سیاهی لشکر آن هستند. اما اسپیلبرگ کارگردانی که ما او را به واسطه صحنه های به یاد ماندنی و پرهزینه اش می شناسیم،  در عمق داستان محو می شود. نسون و کینگزلی و دیگر هنرپیشگان فیلم نیز همگی به یک سمت و جدا از ظهور قابلیت های شخصی به اجرای یک شاهکار می پردازند.

در انتهای فیلم صحنه های فوق العاده ایی را شاهد هستیم. دیدن افراد واقعی که شیندلر آنها را نجات داد زیبایی این فیلم را دو چندان می کند. در انتهای فیلم یادداشتی وجود دارد که به ما می گوید تعداد افرادی که شیندلر آنها را نجات داد با احتساب خانواده هایشان بیش از ۶۰۰۰ نفر است و یهودیان لهستان امروزه ۴۰۰۰ نفر می باشند. درسی که از این فیلم می گیریم این است که شیندلر به تنهایی بیش از یک کشور برای نجات جان یهودیان تلاش کرد. پیام فیلم این است که یک مرد در مواجهه با هولوکاست هر کاری که توانست کرد در جایی که دیگران تنها نظاره گر بودند. می توان فهمید که تنها یک مرد افسانه ای، بدون فکر و بی توجه به خطر، یک مرد حیله گر و بدون نقشه می توانست کاری را که اسکار شیندلر کرد را انجام دهد. هیچ مرد عاقل و با تجربه ایی تا این حد پیش نمی رود!

منتقد : راجر ایبرت

مترجم :حسین توتونچی

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

 

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم «فهرست شیندلر»: رجوع به ابعاد انسانی روح خویش (دلنمک)”]

۳- نگاهی به فیلم «فهرست شیندلر»: رجوع به ابعاد انسانی روح خویش

 

نویسنده: هوتن زنگنه

 

درباره این فیلم سه ساعته سیاه و سفید که دلیلش تضاد تیرگی و روشنی آدمهای فیلم است و هوشمندانه تصمیم‌گیری شده است چه می‌توان گفت؟ اسپیلبرگ (کارگردان فیلم) دست به آزمونی بزرگ زده است. او گفته بود مدتها تصمیم داشته فیلمی درباره نسل‌کشی نازی‌ها در خلال جنگ جهانی دوم تولید کند اما به داستان روایی خوبی دست نیافته است. اکنون چه داستانی بهتر از انقلاب درونی یک مرد پول‌دوست و هوسباز تا تبدیل شدن به اسطوره‌ای انسانی و مثال زدنی؟ شیندلری که از تبدیل شدن کارخانه‌اش به یک نوان‌خانه ابا دارد اکنون به فردی روشن‌ضمیر تبدیل می‌شود که برای نجات جان انسانها از هیچ چیز از جمله جان و مال و اعتبار کوتاهی نمی‌کند. حتی اگر تمام قصه فیلم _ به زعم برخی منتقدان یا حتی ضد یهودیان _ دروغ باشد فیلم به یک روایت انسانی و معرفتی تبدیل شده است. فیلم با یک نما از شمع آغاز می‌شود، شمعی که می‌سوزد تا ظلمات اطراف را تا جایی که می‌تواند از بین ببرد. می‌توان گفت سکانس اولیه که سوختن یک شمع است خلاصه‌ای زیبا و استعاری از کل فیلم است. شیندلر شمعی است که با سوختن خود در صدد نور‌افشانی و از بین بردن ظلمت است. او در بحبوحه آدم‌کشی و زجر نافرجام آدمها دست به عملی انسانی می‌زند. صحنه‌های استعاری اول فیلم از اسپیلبرگ بعید بود اما او چنین استعاره‌های سینمایی را در فیلمهای بعدی‌اش مانند “اگه می‌تونی منو بگیر”، “نجات سرباز رایان”، “ترمینال” و “مونیخ” تکرار کرده است. از نظر ساختار، فیلم حالتی گزارشی دارد. دوربین بر شانه و لرزشهای پاپی تصویر بیننده را به فضای زجرآلود آن دوران می‌برد اما چه هنرمندانه در سکانسهایی دیگر دوربین زمین‌گیر می‌شود تا به لایه‌های درونی آدمهای فیلم دست پیدا بکنیم. برای مثال به سکانس گفتگوی شیندلر با همسرش در یک‌سوم ابتدایی فیلم و یا گفتگوی شیندلر با دختر یهودی بنام هلن و یا گفتگوی شیندلر با اشترن (با بازی بن کینگزلی) هنگام تهیه فهرست اسامی کارگرها دقت کنید. در این سکانسها از بازیهای پرقدرت که بگذریم، نور و دوربین حرف اول را می‌زنند و بیننده را میخکوب می‌نمایند. یکی دیگر از سکانسهای استعاری فیلم کشتن بیمارگونه و تفریح مانند آدمها به دست آمون گوت (با بازی رالف فاینس) از روی بالکن ویلا و بلافاصله ادرار کردن او در توالت ویلاست. این صحنه نشان می‌دهد که تا چه حد مسخ روحی و روانی یک انسان از لحاظ ایدئولوژیک که بعضاً جنبه سیاسی نیز دارد باعث می‌شود کشتن یک انسان به اندازه تخلیه ادرار بی‌اهمیت و عادی باشد. نمونه این صحنه‌ها در فیلم بی‌شمار است. شیندلر که خودش عضو افتخاری حزب نازی است عده‌ای انسان را از قعر دهان اژدهاگونه نازیها بیرون می‌کشد و این از ویژگیهای پیچیده انسان است. مشخص است که اسپیلبرگ قصد ندارد فیلم را سیاست‌زده کند، تنها جنبه‌های انسانی و ابعاد عاطفی این تراژدی را مد نظر قرار داده است. شیندلر مردی است که از نهایت رذالت به اوج می‌رسد و خود را در تاریخ جاودانه می‌کند. در مورد ویژگیهای شخصیتی او حرف و حدیث بیشمار است اما گویی اسپیلبرگ از این موضوع رخ بر نمی‌تابد و کار خودش را می‌کند. فهرست شیندلر یک درام انسانی است. هربار که به تماشای این فیلم می‌نشینم به یاد این می‌افتم که خود نیز یک انسان هستم و آیا می‌توانم همچون او به ابعاد انسانی روح خویش رجوع کنم؟ دریغ که کار مشکلی است. در انتها به اسپیلبرگ برای انساندوستی بی‌شائبه‌اش و زحمت فراوانی که برای تولید این فیلم متحمل شده است و اشکهایی که هنگام فیلمبرداری (به گفته خودش) ریخته است آفرین و خسته نباشی می‌گویم. مرحبا به بازی زیبای لیام نیسون (اسکار شیندلر)، رالف فاینس (آمون گوت)، بن کینگزلی (ایزاک اشترن) و کارولین گودال (امیلی شیندلر) و تمام بازیگران ریز و درشت فیلم. آفرین به یانوش کامینسکی برای تصویربرداری هنرمندانه‌اش. احسنت به جان ویلیامز برای موسیقی جانسوز و زیبایش.

دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم:

“اسکار شیندلر: اشترن! اکه این کارخونه یک موقع بتونه یک فشنگ تولید کنه که در واقع شلیک بشه، من خیلی ناراحت خواهم شد.”

“آیتزاک اشترن: (در ابتدای آشناییش با شیندلر) طبق قانون باید بهتون بگم که من یک یهودیم، قربان.

شیندلر: خب، منم یک آلمانی ام. پس به کارمون برسیم.”

“شیندلر: پدرم علاقه مند بود که بگه تو به سه چیز در زندگی احتیاج داری: یک دکتر خوب، یک کشیش بخشنده و یک حسابدار باهوش. دو تای اولی، هیچ وقت بهشون نیاز نداشتم.”

“آمون گوت: تو این آدم‌ ها رو می‌خوای؟

شیندلر: این آدم ها؟ آدم های من. من آدم های خودم رو می‌خوام.

آمون گوت: تو کی هستی؟ موسی؟!”

“جولین شرنر: (بعد از دستگیری شیندلر به علت بوسیدن یک دختر یهودی) ما به تو یک دختر یهودی می‌دهیم برای ۵ مارک در روز، اسکار. تو باید ما رو ببوسی، نه اونها رو.”

“افسر اس‌اس: یهودی یک‌دست دو برابر بی خاصیته!”

“شیندلر: آمون! نظرت چیه که روی واگنها آب بگیریم؟

آمون گوت: این کار ظالمانه است، تو به اونها امید میدی! این کار ظالمانه است! (به هاجار) شیلنگ آب رو بیار.

هاجار: شیلنگ آب؟ کجا آتیش گرفته؟ (شیندلر و آمون گوت می‌خندند)”

“شیندلر: همیشه برای پولدار شدن یک چیزی کم داشتم. حتی اگه می‌دونستم اون چیه نمی‌تونستم فراهمش بکنم. تمام دلیل شکست‌های قبلیم نداشتن اون چیز بود.

امیلی: شانس؟

شیندلر: جنگ!”

“آمون گوت: امروز تاریخ است. کراکو ششصد سال به یهودیان تعلق داشته اما امروز تا غروب تنها شایعاتی در این باره باقی خواهد ماند. امروز تاریخ است!”

“آمون گوت: تو مهندس هستی؟

زن یهودی: بله قربان. تحصیلکرده رشته مهندسی از دانشگاه میلان.

آمون گوت: آه یه یهودی تحصیلکرده درست مثل کارل مارکس! (به افسر اس‌اس) بکشش!

زن یهودی: آما قربان من فقط می‌خوام کارم رو درست انجام بدم.

آمون گوت: من هم همینطور! (افسر زن را به دنبال خود می‌کشد) نه جلوی من بکشش!

(افسر زن را روی زانو می‌نشاند و به مغزش شلیک می‌کند)

آمون گوت: همون کاری که اون گفت انجام بدین!”

“شیندلر: (خطاب به آمون گوت) این قدرته آمون! اگر اختیار کشتن رو داشته باشی اما ببخشی! این قدرته!

آمون گوت: امشب زیاد مشروب خوردی؟”

“اشترن: به زبان هیپرو نوشته شده. نوشته هرکس که جانی رو نجات بده گویی همه دنیا رو نجات داده.”

“شیندلر: (بغض کرده) چقدر پول هدر دادم… می‌تونستم آدمای بیشتری رو بیارم. این ماشین! آمون برای این ده نفر بهم می‌داد… (به سنجاق سینه آرم نازی اشاره می‌کند) این نشان! این طلاست. با این می‌شد دو نفر دیگه رو بیارم. این می‌تونست دو نفر دیگه رو نجات بده! (به گریه می‌افتد) یا حد اقل یه نفر دیگه رو! یک انسان اشترن! یک انسان دیگه!”

نویسنده: هوتن زنگنه

منبع: وبلاگ دلنمک

—–

 

[nextpage title=” واکاوی اندیشه های پنهان در یک فیلم شاخص: فهرست شیندلر (Schindler’s List) (مجله نقد سینما)”]

۴- واکاوی اندیشه های پنهان در یک فیلم شاخص: فهرست شیندلر (Schindler’s List)

 

نویسنده: حسن نجفی

 

تجربه ی ۱: رنگ، حرکت دوربین

«فهرست شیندلر» اثر تلخ و سیاهی درباره ی جنایات نازی ها و کوره های آدم سوزی آن هاست؛ گرچه به نظر می رسد کارگردان با تأکید بر اتفاقات خاص و نوع پردازش موضوع و نیز با بهره گیری از هم ذات پنداری تماشاگر قصد داشته به توجیه صهیونیسم بپردازد، اما فیلم به عنوان یک اثر هنری دارای ویژگی های برجسته یی است.

استفاده از رنگ سیاه و سفید و پرهیز از حرکات متعارف دوربین (حرکت روی سه پایه یا تراولینگ و …) و رویکرد به فیلمبرداریِ روی دست باعث خلق فضاهای مستند در اثر شده و این دو عامل (رنگ سیاه و سفید و حرکات روی دست دوربین) نقش مهمی در انتقال حس حاکم فیلم و القای مفهوم مورد نظر فیلمساز دارند.

تجربه ی ۲: لحظات شاعرانه

صحنه ی زیبای بارش خاکستر سرد و سوخته ی ده ها هزار اسیر به همراه دانه های برف بر شهر سرد و یخ زده ی کراکوو.

سکانس پایانی فیلم؛ اهدای هدیه یی از طرف ۱۱۰۰ کارگر (اسیر) به اسکار شیندلر، حلقه یی که از طلای دندان های خود ساخته اند و جمله یی زیبا با این مضمون روی آن حک کرده اند: «آن کس که جانی را نجات دهد جهانی را نجات داده است».

این صحنه ها با پرداختی شاعرانه که کنتراست شدیدی با لحن گزنده و تلخ فیلم دارد به شدت اثرگذار هستند. لحظات ناب سینما همچون قطعاتی شاعرانه در بطن آثار می درخشند و هرگز از حافظه پاک نمی شوند.

تجربه ی ۳: رنگ، طراحی لباس

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/4-Schindlers-List.jpgطراحی لباس و هم چنین رنگ، به شیوه یی بسیار بدیع و نو در یکی از سکانس های فیلم مورد استفاده قرار گرفته اند. اسکار شیندلر از فراز تپه یی شاهد دستگیری و قتل عام مردم کراکوو توسط نازی هاست؛ در این میان در حالی که شیوه ی فیلمبرداری و ثبت تصاویر سیاه و سفید است، دختربچه یی با لباس سرخ به چشم می خورد که موج جمعیت او را نیز همراه با خود به جلو می برد. رنگ لباس دختربچه در این صحنه نمادی از حضور حیات و زندگی است که در کوران مرگ و تباهی جریان دارد. دختربچه در نهایت خود را از سیل جمعیت رها می سازد و برای گریز از مرگ زیر تختخوابی در یک خانه ی متروک پناه می گیرد.

تجربه ی ۴: ایجاز

در فضای وحشت زا و مرگبار اردوگاه پلازف در شهر کراکوو، در اوج منحنی مرگ و وحشت، عشق چند ثانیه یی خود را به نمایش می گذارد؛ این چند ثانیه حکم قطره ی آبی را در کویری سوزناک دارد و به همان اندازه اثرگذار است. یک زن و فرزند خردسالش با سوت زدن از پشت سیم های خاردار مرد زندگی شان را متوجه خود می کنند. نگاه های عاطفی این سه نفر با ورود آمون گوئت و قرار گرفتن اسبش در فاصله ی بین آن ها قطع می شود. لذت آن چند ثانیه تنها با ورود مردی سوار بر اسب به تلخی عظیمی تبدیل می گردد و این یکی از رازهای سینماست؛ توانایی تغییر احساسات تماشاگر فقط در عرض چند ثانیه …

تجربه ی ۵: ایهام، فضاسازی

در یکی از سکانس های فیلم، تراژدی سرنوشت اسرای اردوگاه های نازی به اوج خود می رسد. زمانی که پزشکان آلمانی مشغول تفکیک اسرا برای انتقالشان به آشویتس کوره ی آدم سوزی و یا ادامه ی کار در اردوگاه مرگ تدریجی هستند، اتفاقی در کمپ زنان به وقوع می پیوندد؛ زنان برای این که سرحال و جوان به نظر بیایند تا از این طریق از آشویتس نجات یابند، سر و صورتشان را تمیز کرده و یک عده از آن ها با مالیدن خون خود به روی گونه و لب هایشان سعی می کنند خود را سرزنده تر از دیگران نشان بدهند. تلاش انسان برای زنده ماندن (در هر شرایطی و به هر قیمتی) در این فضاسازی به بهترین، زیباترین و در عین حال دردناک ترین و زجرآورترین شکل ممکن نمود می یابد.

تجربه ی ۶: طراحی صحنه، میزانسن

آمون گوئت (افسر نازی) صبح از خواب بیدار می شود، به بالکن خانه اش که مشرف به اردوگاه است می رود و لحظه یی بعد با اسلحه ی دوربین دار خود به شکار اسرا می پردازد؛ طراحی صحنه و میزانسن خوب این سکانس، که بازی خونسردانه ی «رالف فاینز» در نقش گوئت بر میزان تأثیر آن افزوده، القاکننده ی مفاهیم خاصی است. آمون گوئت در بالکن مشرف به اردوگاه همچون عقابی تیزچشم و تیزچنگ (با آن اسلحه ی دوربین دارش) بر فراز سر شکار خود که اسرای اردوگاه نقش آن را بازی می کنند ایستاده و هر از گاهی یکی از آن ها را انتخاب کرده و می کشد؛ در این میان، تلاش سخت اسرا برای فرار از تیررس او تکان دهنده است

نویسنده: حسن نجفی

منبع: مجله نقد سینما . شماره ۲۳

سایت نورمگز

—–

 

[nextpage title=” بررسی فیلم فهرست شیندلر به همراه داستان کامل (زیرنویس دات کام)”]

۵- بررسی فیلم فهرست شیندلر به همراه داستان کامل

 

جزئیات داستان:

داستان فیلم از سپتامبر ۱۹۳۹ شروع می‌شود، زمانی که نیروهای آلمانی ارتش لهستان را ظرف ۲ هفته شکست دادند. به یهودیان دستور داده شد که همراه با تمامی اعضای خانواده شان به شهرهای بزرگ نقل مکان و اسا‌‌می‌شان را ثبت کنند. روزانه بیش از ده هزار یهودی از حومه شهرها به شهر کراکو می‌آمدند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/16-Schindlers-List.jpgاسکار شیندلر به کافه هایی می‌رود که افسران اس اس در آنجا گرد هم آمده اند و به عیش و نوش مشغولند. او برای آنها نوشیدنی های گرانقیمت سفارش می‌دهد و میهمانی شامی راه می‌اندازد. با تمام افسرانی که آنجا هستند عکس می‌گیرد و اسم خودش را در ردیف دوستان آنها جای می‌دهد. او به دنبال ایجاد روابط با سران اس اس است. شورای یهودیان متشکل از ۲۴ یهودی منتخب است که طبق دستورات رژیم کراکو درخواست های شغل و مسکن و آذوقه را جمع آوری می‌کند. یهودیان مختلفی در حال شکایت از اعمال غیر انسانی افسران نازی مانند بیرون کردن آنها از خانه هایشان هستند که مطمئنا به جایی نخواهد انجامید. اسکار شیندلر به این شورا می‌رود و با ایتزاک اشتران صحبت می‌کند. اشترن حسابدار شرکتی بوده است که شیندلر آنرا می‌شناخته است. شیندلر به او پیشنهاد مدیریت و حسابرسی شرکتی را می‌دهد که تولیدکننده قابلمه و تفلون و دیگر وسایل فلزی ست. و همچنین از اشترن می‌خواهد کسی را معرفی کند که حاضر به فراهم کردن سرمایه باشد، و خود شیندلر نیز با روابطی که دارد تضمین کننده بقای کار شرکت است. او همچنین به کنیسه های یهودیان می‌رود و با آنان راجع به داد و ستد در بازار سیاه صحبت می‌کند و سفارش اجناسی را می‌دهد.

مارس ۱۹۴۱، آخرین مهلت برای جمع شدن تمام یهودیان در یک منطقه. تمام یهودیان کراکو و مناطق اطراف از پیر و جوان و کودک مجبور به ترک خانه هایشان رفتن به منطقه ای شده اند که واحد هایش تنها ۱۶ متر مربع مساحت دارد. هر واحد برای یک خانواده.

اسکار شیندلر عاقبت توسط اشترن، سرمایه گذار‌های کارخانه اش را پیدا می‌کند و متقبل می‌شود هر ماه تعدادی جنس مانند قابمله و بشقاب به آنها بدهد تا بتوانند از طریق فروش آنها زندگی شان را تامین کنند، چون داد و ستد مالی و تجارت توسط یهودیان جرم محسوب می‌شود. شیندلر امتیازات کمی به سرمایه گذاران یهودی اش می‌دهد ولی چون آنها نمی توانند تجارت کنند به اجبار همین شرایط را هم می‌پذیرند. هدف شیندلر هم همین است، پرداخت کمتر و دریافت بیشتر. ایتزاک اشترن به میان یهودیان می رود و ماجرای کارخانه را با آنها در میان می گذارد. به آنها می‌گوید تحصیل در فلان دانشگاه و موزیسین بودن برای آنها هیچ ثمری ندارد. اینکه در صف های صولانی بایستند و مدارک تحصیلشان را ارائه بدهند برای آنها هیچ سودی نخواهد داشت. آنها باید سابقه کارگری داشته باشند تا به کوره ها فرستاده نشوند. اشترن برای تعدادی از آنها مدارک کارگری تهیه می‌کند و کارت کارگری برایشان می‌گیرد. آنها اکنون می‌توانند به کارخانه بیایند و کار انجام بدهند. ولی از آنجاییکه تقریبا هیچ کدامشان سابقه انجام این نوع کارها را نداشته اند، ابتدا باید به یادگیری بپردازند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/15-Schindlers-List.jpgشیندلر سپس به سران اس اس که در کافه ها با آنها آشنا شده، نامه می‌فرستد و افتتاح کارخانه اش را به آنها اعلام می‌کند. او ظروف تفلون کارخانه اش را ساخته شده توسط ماهرترین کارگرها و دارای بهترین کیفیت و برای استفاده نظامی ‌معرفی می‌کند و لیست قیمتی از آنها را به همراه نامه می‌فرستد. و مهمتر از همه، جعبه ای حاوی بهترین مشروبات، سیگارهای برگ کوبایی، خاویار، شکلات های شرابی مخصوص و ساردین را همراه نامه اش می‌فرستد تا مطمئن شود نظر افسران نازی را جلب کرده است و کارخانه اش از نظر فروش مشکلی نخواهد داشت. تا این زمان تنها دلیل استفاده شیندلر از کارگران یهودی، حقوق پایین تر آنها نسبت به مردم عادی است. و تنها هدف او، درآوردن پول بیشتر از طریق کارخانه اش است.

شیندلر مطلع می‌شود که اشترن به دلیل جا گذاشتن کارت کارمندی اش، در یکی از قطارهایی ست که به سمت کوره ها میروند. به سرعت خود را به آنجا می‌رساند و در آخرین لحظات قطار به راه افتاده را متوقف می‌کند و اشترن را از آنجا خارج می‌کند. سپس نشان داده می‌شود که چمدان های افراد درون قطارهای باربری، یکی پی از دیگری خالی شده و اجناس درون آنها تفکیک می‌شود، کفش ها یک جا، لباس ها یک جا، عتیقه جات یک جا، و در آخر چمدان های خالی روی هم انبار می‌شوند. همان چمدان هایی که به صاحبانشان دستور داده می‌شد اسمشان را واضح روی چمدان ها بنویسند، به خیال آنکه چمدان هایشان هم با خودشان خواهد آمد. بی‌خبر از سرنوشتی که در پیش داشتند.

فرمانده جدیدی به نام آمون گوت به منطقه می‌آید. او مخالف سرسخت نژاد یهود است. به گفته خودش می‌خواهد تاریخ ششصد ساله زندگی یهودیان در کراکو را نابود کند. به راحتی و بدون علت آدم می‌کشد. در یکی از صحنه ها، زنی یهودی که مهندس ساختمانی است که تحت نظارت او قرار است سربازخانه بنا شود پیش گوت آمده و می‌گوید کل فونداسیون باید خراب شود و از نو ساخته شود، به این دلیل که زمین حرکت خواهد کرد و کل ساختمان خراب خواهد شد. گوت ماموری را کنار کشیده و می‌گوید او را بکش. مامور می‌گوید ولی او مدیر این گروه ساختمانی ست. گوت می‌گوید اینها باید یاد بگیرند که با ما بحث نکنند. و پس از شلیک گلوله به سرش، به مامور دستور می‌دهد که فونداسیون را خراب کن و دوباره بساز، درست همانطور که او گفته بود.

مارس ۱۹۴۳، نابودی محله یهودی نشین ها (گتو). به دستور آمون گوت، سربازان به گتو هجوم می‌آورند و تمام یهودیان را از آنجا بیرون و به خیابان می‌ریزند. وسایل و چمدان هایشان را از پنجره ها و طبقات به پایین پرتاب می‌کنند و حتی کودکی را هم که از شدت ترس از میان آن جمع فرار کرده را با شلیک گلوله ای می‌کشند. به بیمارستانشان می‌آیند و تخت های بیماران را به گلوله می‌بندند. و در خیابان هم هر کس را که کوچکترین بی‌نظمی ‌در صف داشته باشد سزایش گلوله ای در سر است. اجساد کف خیابان ها را پوشانده اند و اسکار شیندلر از بالای تپه ای سوار بر اسبش با حیرت، اتفاق های در حال وقوع را می‌نگرد. سربازان گروهی را به صف کرده می‌و آنها را به گلوله می‌بندند، دو نفر باقیمانده که گلوله از آنها رد نشده، با شلیک دو گلوله در سرشان به دیگر افراد صف می‌پیوندند. شیندلر دیگر تحملش را ندارد، دهنه اسبش را کج کرده‌ و از آنجا دور می‌شود. دختر بچه ای با کت قرمز برخلاف رنگ سیاه و سفید فیلم در حال حرکت در خیابان است. نغمه ای غمگین در حال پخش است.

صبح روز بعد، کسانی که از کشتار دیشب جان سالم به در برده اند، در محلی جلوی ویلای آمون گوت ایستاده اند. فردی با لیستی در دست اسامی کارگران کارخانه را می‌خواند و آنهایی که زنده مانده اند حضور خودشان را اعلام می‌کنند. آمون گوت تفنگ اسنایپرش را برداشته و به بالکن می‌رود. اولین هدف امروزش، نوجوانی ست که برای بستن بند کفشش روی زمین نشته است. شیندلر به ویلای گوت می‌رود و درباره کشتن کارگرهایش به او اعتراض می‌کند، به او می‌گوید برای هر کارگری که کشته می‌شود مجبور است یکی دیگر جایگزین کند و روزانه چندین نفر به دستور گوت کشته می‌شوند. او با گوت گپی زده و از او می‌خواهد کار را برایش ساده تر کند و در عوض او هم قدردانی اش را اثبات خواهد کرد. اولین مرحله از رابطه میان شیندلر و گوت در حال شکل گیری است. فردا کارگران به کارخانه شیندلر می‌روند ولی اشترن در میانشان نیست. نشان داده می‌شود که طبق دستور آمون گوت او از این پس حسابدار خود او شده است. او به اشترن می‌گوید از این پس به حساب های من و سهم هایی که از کارخانه داران و در درجه اول شیندلر دارم باید رسیدگی کنی. من به شیندلر استقلال دادم و استقلال هزینه دارد. شیندلر در حال صحبت با اشترن است، به او می‌گوید نتوانسته او را از پیش گوت درآورد ولی هر هفته به او سر خواهد زد. گوت در حال عیش و نوش در ویلایش در مهمانی شبانه ای که شیندلر ترتیبش را داده است مشغول است. اشترن دفترچه ای حاوی تاریخ تولد افسران اس اس و خانواده هایشان را به شیندلر داده و متذکر می‌شود که برایشان هدایایی بفرستد و همچنین لیست باج هایی را که ماهانه باید پرداخت کنند به او می‌دهد.

آمون همچنان به آدم کشی هایش ادامه می‌دهد و اشترن از طریق هدایایی که از شیندلر گرفته و به مسئول کارخانه گوت می‌دهد، افرادی را که به دردشان می‌خورد را به کارخانه شیندلر منتقل می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/14-Schindlers-List.JPGبعد از میهمانی در ویلای گوت، او و شیندلر در بالکن راجع به قدرت با هم صحبت می‌کنند. شیندلر به او می‌گوید قدرت این است که تمام علل لازم برای کشتن را داشته باشی و نکشی. قدرت… این است. فردا صبح گوت به اصطبلش می‌رود و کارگر نوجوان آنجا را می‌بیند که زین گرانقیمتش را بر روی زمین انداخته است. به او تشر می‌زند ولی او را تنبیه نمی‌کند. اشترن از این رفتار گوت به حیرت افتاده و در عین حال خنده اش هم گرفته است. اما افسوس که آن کارگر نوجوان و زنی که در حین کار سیگار می‌کشید تنها کسانی بودند که گوت توانست بر وسوسه کشتنشان غلبه کند. از نفر بعدی که نوجوانی است که با صابون نتوانسته لکه های وان حمام گوت را تمیز کند، گوت کشتن را به جای بخشیدن بر می‌گزیند.

تعدادی قطار به محل فرماندهی گوت می‌رسند. از بلند گوها اعلام میشود افراد برای انتخاب شدن بیرون بیایند و لباس هایشان را در بیاورند. تعدادی پزشک هم آنجا نشسته اند و افراد بیمار را از افراد سالم جدا می‌کنند. جوان ها و آنهایی که قابلیت کارکردن را دارند از سالخوردگان و بیماران جدا می‌شوند. بچه ها هم در چندین کامیون جای داده می‌شوند و از آنجا برده می‌شوند. اعلام می‌شود کسانی که انتخاب نشدند لباس هایشان را بپوشند و به درون قطارها برگردند. شیندلر به آنجا می‌رسد و از گوت می‌خواهد که از لوله های آبپاشی آتش نشانی کنار قطارها به درون قطارها آب بریزند، این درخواست شدیدا گوت را به خنده می‌اندازد ولی برای تفریح موافقت می‌کند. شیندلر با سماجت به ماموران می‌گوید درون تمام واگن ها آب بریزند و دوباره و چند باره این کار را انجام می‌دهند. در آخر گوت که متوجه شده این کار از روی شوخی نبوده دیگر نمی‌خندد و فقط شیندلر را می‌نگرد. گوت در حضور مقامات بالاترش درباره شیندلر صحبت می‌کند. آنها از اینکه شیندلر یک دختر یهودی را در روز تولدش بوسیده سخت عصبانی هستند و ترتیب دستگیری و به زندان رفتن او را داده‌اند. گوت سعی می‌کند با خنده موضوع را تمام کند اما موضوع به این راحتی تمام شدنی نیست. مقامات بالا همراه با گوت به حضور شیندلر می‌روند و عصبانیت خودشان را از این کار شیندلر به او اطلاع می‌دهند.

آوریل ۱۹۴۴، دپارتمان دی به گوت دستور می‌دهد تا اجساد بیش از ده هزار یهودی کشته شده در پلاشف (Plaszow) و قتل عام گتوی کراکو را از زیر خاک بیرون بکشند و بسوزانند. گوت به شیندلر می‌گوید که می‌خواهند این جا را تعطیل کنند و همه نیروها را به آشویتز بفرستند. اجساد انبار شده روی هم و آتشی که آن اجساد را دربرگرفته مرتب افزایش می‌یابد. همراه با بوی تفعنی که به علت سوختن اجساد آن محل را در میان گرفته است. شیندلر با ناباوری دوباره آن دختر بچه کت قرمز را می‌بیند، اما او اینبار قدم نمی‌زند، خوابیده بر روی گاری ای است که جسدش را برای سوزاندن حمل می‌کند. اشک در چشمان شیندلر جمع می‌شود. مرثیه مرگ هنوز در حال نواخته شدن است.

اشترن و شیندلر سر یک میز نشسته اند و به نظر می‌رسد آخرین لحظاتشان را با هم سپری می‌کنند. اشترن به شیندلر می‌گوید باید ترتیب جابجایی افراد رو بدهد و خود سوار آخرین قطار شود. شیندلر می‌گوید از گوت قول گرفته تا سفارشش را بکند. به او می‌گوید هر جا که برود سرنوشت بدی در انتظارش نیست. اشترن به شیندلر می‌گوید حتما باید کارگرهای جدیدی استخدام کند که چون لهستانی اند قیمتشان بیشتر است، ولی شیندلر در جواب می‌گوید بیشتر از آنچه بتواند خرج کند پول درآورده و دیگر کارخانه ای درکار نخواهد بود. می‌گوید که اشترن مسئول تجارتش بوده و حالا که او را از اینجا می‌برند دیگر قصد تجارت ندارد. شیندلر برای هر دویشان نوشیدنی می‌ریزد و این احتمالا آخرین نوشیدنی شان خواهد بود.

صبح روز بعد شیندلر پیش گوت می‌رود و از او می‌خواهد کارگرهایش را که قرار است از آنجا ببرند را به او پس بدهد. به گوت می‌گوید به آنها عادت کرده است و می‌خواهد آنها را به کارخانه تولید مهمات جدیدش در چکسلواکی ببرد. گوت می‌گوید تمام این کارها ضرر است و مگر این کارگرها چه فرقی با دیگر کارگرها دارند. می‌گوید شیندلر حتما می‌خواهد به او کلک بزند. شیندلر آخرین جمله اش را می‌گوید: برای هر فرد چقدر می‌گیری؟ هر فرد برای تو چقدر می‌ارزد؟ و گوت جواب می‌دهد: برای من نه، هر فرد برای {تو} چقدر می‌ارزد؟

اشترن پشت ماشین تایپ نشسته و اسامی را که شیندلر می‌خواند، تایپ می‌کند. اسامی ‌کارگرهای کارخانه اش را. او همراه با نسخه اولیه از فهرستش که شامل ۴۵۰ نفر است و چمدانی پر از پول به نزد گوت می‌رود. آنها دوباره مشغول تایپ اسامی ‌بقیه کارگران شده اند. هدف شیندلر دیگر پول درآوردن نیست. اشترن با ناباوری از او می‌پرسد به همین راحتی به گوت گفتی چند نفر می‌خواهی و او هم قبول کرد؟ و بلافاصله لحنش عوض می‌شود و می‌پرسد تو که اونها رو نمی‌خری؟ تو داری واسه هر اسم به گوت پول می‌دهی؟ و شیندلر می‌گوید اگر هنوز کارمندم بودی انتظار داشتم نظرم را عوض کنی. این اسامی ‌‌به قیمت کل آینده من تمام می‌شوند. اشترن آخرین صفحه را هم تمام می‌کند. اسم ۱۱۰۰ نفر در این لیست است. ۱۱۰۰ نفری که توسط شیندلر قرار است از سرنوشت نامعلومشان نجات پیدا کنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/13-Schindlers-List.jpgقظار حامل کارگران مرد به برینلیتز در چکسلواکی می‌رسد؛ زادگاه شیندلر که قرار است کارخانه جدیدش را در آنجا بنا کند. شیندلر به آنها خوشامد می‌گوید و اعلام می‌کند که قطار حامل زنان از پلاشف حرکت کرده است و به زودی به اینجا می‌رسد. اما در صحنه بعد نشان داده می‌شود که قطار زنان به آشویتز رسیده است. همان شهری که کوره ها و اتاق های گاز در آنجا قرار دارد. شیندلر خبردار می‌شود و به سمت آشویتز حرکت می‌کند. در صحنه بعد موهای زنان چیده شده و به آنها دستور داده می‌شود که لباس هایشان را درآورند. آنها را به درون اتاق بزرگی می‌فرستند که پر از دوش های سقفی است. همه آنها نگران هستند، از شنیده هایشان، از اینکه گروه های دیگری هم موهایشان را چیده اند و لباس هایشان را درآورده اند و به اتاق گاز فرستاده اندشان. چراغ های اتاق خاموش می‌شود و ترس از مرگ همه را از کوچک و بزرگ فرا می‌گیرد. همه لحظه های آخر زندگی شان را پیش چشم خود می‌بینند، همه چیز مطابق شنیده هاست و منتظر باز شدن دوش های گاز هستند. دوش ها باز می‌شوند اما به جای گاز از آنها آب بیرون می‌آید، همه را بهت فرا گرفته است. عده ای گریه می‌کنند و عده ای دیگر می‌خندند. احساسی میان ناباوری و سرمستی، آنها از مرگ نجات یافته اند.

شیندلر به آنجا می‌رود و با مسئولش صحبت می‌کند. فرمانده اس اس می‌گوید متاسفانه هیچ کاری از دست او بر نمی‌آید، اما گذاشتن چند الماس گرانقیمت توسط شیندلر روی میز او، نظرش را عوض می‌کند. به او می‌گوید کارگرهای جوان و قدرتمند به او می‌دهد، اما شیندلر همچنان بر بازگرداندن کارگران خودش اصرار دارد، کارگرانی که بین آنها فرد ۶۸ ساله هم به چشم می‌خورد. شیندلر دیگر یک سرمایه دار فرصت طلب نیست، او اکنون خود را مسئول جان کارگرانش می‌بیند. کارگرانی که اگر برای شیندلر کار نکنند، به زودی کشته خواهند شد.

شیندلر روز بعد به نزد همسرش می‌رود و به او قول می‌دهد که دیگر هیچ وقت هیچ گارسون یا دربانی، او را با یکی از دوست دختر هایش اشتباه نخواهد گرفت و سپس همراه با او به کارخانه برمیگردد. اشترن به نزدش می‌آید و می‌گوید تمام جنگ افزارهایی که ساختیم در کنترل کیفیت رد شده اند و سازمان تسلیحات ازشان شکایت کرده است و ممکن است کارگرها را دوباره به آشویتز برگردانند. شیندلر می‌گوید چند تماس می‌گیرد تا ببیند از کجا می‌توان جنگ افزار خوب خرید تا به جای محصولات خودشان بفروشند. اشترن می‌گوید ولی پول زیادی از دست می‌دهی و همین اتفاق هم خواهد افتاد. ولی هدف شیندلر دیگر عوض شده است.

پس از آن دختر قرمز پوش، دوباره بخشی از تصاویر رنگی می‌شوند، این بار شعله شمع هایی هستند که ربای (پدر روحانی) برای مراسم شب شنبه روشن کرده است و همراه با نوشیدن شراب مشغول دعاخوانی و انجام مراسم است، مراسمی ‌که خود شیندلر پیشنهاد انجامش را در محیط کارخانه داده است. در هفت ماهی که کارخانه جنگ افزارهای شیندلر دایر بود، کارخانه هیچ تولیدی نداشت. در همان مدت، شیندلر میلیونها مارک برای نگهداری از کارگرانش و دادن رشوه به مقامات خرج کرد. اشترن با نگرانی به داخل دفتر شیندلر می‌آید و از او می‌پرسد پولی مخفی جایی دارد که او از آن بی‌خبر باشد؟ شیندلر می‌پرسد ورشکست شده ام؟ اشترن پاسخ می‌دهد: خب… و سپس صدای رادیو را می‌شنویم که خبر از پایان جنگ می‌دهد.

شیندلر تمام کارکنان را جمع می‌کند تا با آنها صحبتی داشته باشد. به آنها می‌گوید که عضوی از حزب نازی، تولید کننده مهمات جنگی و یک جنایتکار است. می‌گوید در نیمه شب جنگ به پایان می‌رسد، و در نتیجه کارگران آزاد خواهند شد و خود او باید فرار کند. خواهش می‌کند به احترام تمام افرادی که در جنگ اخیر از دست رفتند، سه دقیقه سکوت کنند. ربای دعاخوانی اش را شروع می‌کند و همه در فکر خویشاوندانی هستند که به زحمت نامی ‌‌از آنها باقی مانده است. شیندلر و همسرش در حال بستن چمدان هایشان هستند؛ چیزی به نیمه شب باقی نمانده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/12-Schindlers-List.jpgشیندلر و همسرش در حال حرکت به سمت در ورودی کارخانه اند. کارگرها در دو سوی راه ایستاده اند و آمده اند تا شیندلر را بدرقه کنند. شیندلر آخرین توصیه هایش را به اشترن می‌کند. ربای جلو می‌آید و نامه ای را به شیندلر می‌دهد. می‌گوید نامه ای نوشته ایم و سعی کرده ایم در آن همه چیز را توضیح دهیم، اگر زمانی دستگیرتان کردند. و سپس اضافه می‌کند که تمامی ‌کارگرها آنرا امضا کرده اند. سپس اشترن جلو می‌آید و انگشتری را به شیندلر می‌دهد. فلز این انگشتر را کارگری قبول کرده بود تا از روی دندانش بکشند. و سپس آن را درون قالب ریخته بودند و به شکل انگشتر در آورده بودند. اشترن می‌گوید روی آن از کتاب تلمود به زبان عبری حک کرده اند: هر کس جان یک نفر را نجات بدهد، بشریت‌ را نجات داده است. شیندلر با دقت به آن نگاه می‌کند و با نگاهی حاکی از تشکر به همه کارگران آن را به دست می‌کند و سپس گفتگویی احساسی و منقلب کننده بین او و اشترن شکل می‌گیرد که موسیقی فراموش نشدنی جان ویلیامز، تاثیر گذاری آن را چند برابر کرده است. نمی‌توانم این صحنه را در کلمات جای دهم، جزئیات این صحنه نیاز به توضیح ندارد، نیاز به دیدن دارد. در صحنه بعد، شیندلر و همسرش با لباس کارگری سوار ماشین می‌شوند و از کارخانه می‌روند. تمام کارگران چشم به او و آن ماشین می‌دوزند تا از دید خارج می‌شوند.

صحنه بعدی صبح روز بعد است که کارگران در همان دو سمت راهی که شیندلر از آنجا خارج شد، خوابشان برده است. اشترن و چند نفر دیگر بیدار هستند. سربازی سوار با اسب به آنها نزدیک می‌شود و به آنها می‌گوید توسط ارتش شوروی آزاد شده اند. اشترن از او می‌پرسد که از لهستان خبر دارد و سپس می‌پرسد هیچ یهودی در آنجا زنده مانده است؟ سرباز طوری به او نگاه می‌کند که اشترن جوابش را می‌گیرد. او می‌پرسد حالا کجا برویم؟ و سرباز شهری در آن نزدیکی را نشان می‌دهد. صحنه بعد نمای حرکت کارگران به طرف شهر است.

آمون گوت زمانی که به عنوان یک بیمار در آسایشگاهی حضور داشت، دستگیر شد. او به علت جنایاتش علیه بشریت در کراکو به دار آویخته شد.

اسکار شیندلر در ازدواجش و همچنین در تجارات متعددش بعد از جنگ، هیچ موفقیتی بدست نیاورد.

در سال ۱۹۵۸ او به عنوان فردی نیکوکار توسط شورایی در اورشلیم شناخته شد و از او دعوت شد تا درختی در خیابان نیکوکاران (Avenue of the Righteous) بکارد.

کارگران کارخانه شیندلر در کنار هم در حال حرکتند. تصویر رنگی می‌شود و جای آنها را افرادی مسن می‌گیرند. آنها همان کارگران شیندلر در حال حاضرند. نام این گروه یهودی های شیندلر (The Schindler Jews) است.

آنها به سمت مزار شیندلر در آرامگاه مسیحیان در اورشلیم می‌روند. و تک تک بر روی مزارش سنگی می‌گذارند. هم خودشان و هم فرزندانشان که بودنشان را مدیون شیندلر هستند. تقریبا نیمی‌از سنگ قبر شیندلر پر از سنگ شده و هنوز صفی طولانی از یهودیان شیندلر منتظرند تا سنگشان را بر روی مزارش بگذارند.

امروزه کمتر از ۴۰۰۰ یهودی در لهستان زنده باقی مانده اند ولی بیش از ۶۰۰۰ نفر از نسل یهودیان شیندلر وجود دارند.

سنگ قبر شیندلر تقریبا پر از سنگ شده است. مردی به کنار مزار او می‌آید و شاخه گل رزی را بر روی سنگ قبرش می‌گذارد و ایستاده به او ادای احترام می‌کند. به مردی که تا جهان باقی ست، نوزادی به علت کاری که او انجام داده بود، چشم به جهان خواهد گشود.

آخرین نوشته فیلم این است: به یاد بیش از ۶ میلیون یهودی که به قتل رسیدند.

نقد فیلم:

فهرست شیندلر شانزدهمین فیلم اسپیلبرگ به عنوان کارگردان و اولین فیلمی است که برای آن اسکار می‌گیرد. هم اسکار بهترین کارگردانی و هم اسکار بهترین فیلم (چون خود او یکی از تهیه کنندگان بوده). اسپیلبرگ سومین و در واقع آخرین اسکارش را ۵ سال بعد بخاطر کارگردانی نجات سرباز رایان دریافت کرد. ولی طبق نظر سنجی سال ۲۰۰۵ مجله تایم، فهرست شیندلر همچنان محبوب ترین فیلم اسپیلبرگ است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/11-Schindlers-List.jpgکتابی که این فیلم بر اساس آن ساخته شده، در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. سید شاینبرگ، یکی از مدیران یونیورسال، همان زمان حقوق کتاب را خرید و آن را به اسپیلبرگ داد تا بلکه روزی کارگردانی کند. اما این طرح مسکوت ماند تا اواخر دهه ۸۰ که اسپیلبرگ کارگردانی را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد کرد که او نپذیرفت و همچنین رومن پولانسکی و بیلی وایلدر نیز از قبول ان سر باز زدند. (دلایلش در قسمت حواشی فیلم) و نوبت به خود اسپیلبرگ رسید. او فیلمبرداری را درست بعد از اتمام فیلمبرداری پارک ژوراسیک، در لهستان آغاز کرد و از طریق ماهواره با دستیارش جرج لوکاس روی مراحل بعد از فیلمبرداری آن فیلم کار می‌کرد.

فهرست شیندلر نقطه اوج فیلمسازی اسپیلبرگ است، فیلمی که تمام توان و نیرویش را برای آن صرف کرد. از تمام امکانات موجود برای بهتر ساخته شدن فیلم استفاده کرد؛ با آن که او و گروهش را به آشویتز راه ندادند، دکوری ساخت مانند همان اردوگاه مرگ آشویتز. رنگ فیلم را خود سیاه و سفید انتخاب کرد تا هم زمانش مانند آن دوران شود و هم سیاهی و تیرگی آن دوران را نشان دهد.

بازی های فیلم در اوج خود است، مخصوصا بازی بن کینگزلی در نقش ایتزاک اشترن. او با آن دستپاچگی ها و پی گیری های سرسختانه اش، نقش اش را به بهترین شکل ممکن ایفا نموده است. لیام نیسن هم نقش اش را به خوبی ایفا می‌کند؛ چشمان نافذ و نگاه های منقلبش در لحظه های مختلف تماشاگر را نیز منقلب می‌کند و در لحظه اوج بازی اش، در انتهای فیلم و قبل از رفتنش از کارخانه، کمتر کسی را با چشمان بی‌اشک رها می‌کند. و در نقطه مقابل او، رالف فاینس، شرورانه ترین بازی اش را ارائه داد: یک شیطان مجسم، گوئی خود آمون گوت سادیست و جنایتکار به این دنیا بازگشته است بطوریکه تماشاگر با تمام وجود از او نفرت پیدا می‌کند. در درجات بعدی بازی کارگر ها هم بی‌نقص جلوه می‌کند. تک تک آنها ترس از مرگ و جداکردن خانواده شان از یکدیگر را، با بازی های احساسی نشان می‌دهند و سهم عمده ای در همدردی تماشاگران با وضعیتشان دارند. گروه شش نفره انتخاب بازیگران از پس این کار به خوبی برآمده است.

بسیاری از موفقیت فیلم به موسیقی فیلم بر می‌گردد. تم فراموش نشدنی و محزون جان ویلیامز همراه با نوای ویولن ایتزاک پرلمن، تاثیرگذاری فیلم در صحنه های گوناگون را دوچندان کرده و کمترین اثرش بر تماشاگر، منقلب کردن اوست. موسیقی فیلم با قاطعیت اسکار بهترین موسیقی متن را گرفت و تا به امروز جان ویلیامز نتوانسته کاری بهتر از آن را ارائه دهد و آن اسکار با وجود نامزدی های چندباره تا به امروز، آخرین اسکارش بوده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/3-Schindlers-List.jpgفیلبرداری فیلم نیز در اوج قرار دارد. کامینسکی، تصاویر بی‌نظیری ارائه کرده که همراه با تدوین عالی مایکل کان، اثرگذاری فیلم را چند برابر می‌کند. صحنه‌ای مانند کشتن نوجوانی که نتوانسته بود وان حمام گوت را تمیز کند را به یاد بیاورید، صحنه اول از حمام گوت است که او در جلوی آینه سعی در تمرین بخشش دارد، کات می‌شود به نوجوان که تیر در کنار پایش به زمین می‌خورد بعد از چند ثانیه تیری در کنار آن یکی پایش به زمین می‌خورد، کات می‌شود به اشترن که در حرکت است و بعد ۲ ثانیه او از کنار جسد نوجوان عبور می‌کند. هماهنگی کامل بین فیلمبردار و تدوینگر. یا آن صحنه که گوت در زیر زمین مشغول کتک زدن هلن است و در بالا میهمانی ای به راه. ثانیه ای از خنده ها و موسیقی مهمانی پخش می‌شود و ثانیه بعد گوت در حال کتک زدن هلن است. ترکیبی از خوشبختی و بدبختی، در بهترین نوع خود. ۴۰ درصد از فیلمبرداری فیلم با دوربین های دستی فیلمبرداری شد، به همین علت تصویر تقریبا یک سر و گردن از سر بازیگرها پایین تر است و به علت قدبلندی بیش از اندازه لیام نیسن و این طرز فیلمبرداری، او به مثابه یک خدا برای تماشاچی معرفی می‌شود، فردی که از بالا نگاه می‌کند و بقیه برای گرفتن کمک به بالا نگاه می‌کنند. تکنیکی بکر. تعجب آور نیز نبود که اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین نیز به فهرست شیندلر رسید.

فیلمنامه به بهترین نحو از روی کتاب پیاده شده است، کتابی که بر حسب یک اتفاق ساده نوشته شد. توماس کنیلی به علت پاره شدن دسته چمدانش در راه فرودگاه برای بازگشت به کشورش، استرالیا، در بورلی هیلز توقف کرد تا از فروشگاهی چمدانی نو بخرد، صاحب فروشگاه لئوپولد ففربرگ پیج، یکی از یهودی های شیندلر بود که دو کابینت در مغازه اش را با اسناد آن دوران پر کرده بود و برای هر نویسنده ای که به مغازه اش می‌آمد، داستان زندگی اش را تعریف می‌کرد. و کنیلی، با شنیدن حرفهای او تصمیم به نوشتن کتاب کَشتی شیندلر کرد که فیلمنامه از آن اقتباس شده است. اقتباسی کامل و بی‌نقص که تغییر شخصیت شیندلر را به بهترین نحو به روی کاغذ برده است.

اتفاقا همین تغییر شخصیت شیندلر مهمترین نکته فیلم است، فردی که ظاهرا دلیلی نداشت جز به خود به کس دیگری فکر کند. او حتی به خاطر هوس بازیهایش، حاضر به زندگی مداوم با زنش نشد. اما او به تدریج عوض می‌شود، حاضر می‌شود به خاطر نجات جان کارگرانش میلیون ها مارک صرف کند. کاری که تصورش هم ساده نیست. و از همسرش درخواست زندگی مشترک دوباره را می‌کند، مکملی ظاهرا ساده برای تغییر هدف مادی اولیه. و تمام این دگرگونی ها را اسپیلبرگ با مهارت خاصی به تصویر کشیده است.

تمامی عوامل بالا دست به دست هم داد تا فهرست شیندلر تولید شود، بهترین فیلم دهه ۹۰ و یکی از ده فیلم برتر تمام دوران. اسپیلبرگ همچنین با آن بازسازی بی‌پرده و واقع گرایی خشن اش، راه را برای فیلمسازان دیگری که طرح ساختن فیلمی را فقط در دهنشان می‌پروراندند باز کرد. روبرتو بنینی، زندگی زیباست را ساخت؛ کاستا گاوراس، آمین و سرانجام، رومن پولانسکی پیانیست را.

منبع: زیرنویس. کام

———————————

 

[nextpage title=” بازخوانی‏ نشانه‏های تصویری فیلم فهرست شیندلر: قدرت،خشونت‏ هاناآرنت و اسپیلبرگ (مجله نقد سینما)”]

۶- بازخوانی‏ نشانه‏های تصویری فیلم فهرست شیندلر: قدرت،خشونت‏ هاناآرنت و اسپیلبرگ

 

نویسنده: مصطفی مرشدلو

 

در این یادداشت سعی خواهد شد به بازخوانی‏ نشانه‏های به تصویر درآمده در فیلم فهرست شیندلر براساس تز سیاسی هاناآرنت پرداخته‏ شود.

هاناآرنت در پی‏ریزی نظریه سیاسی خود با دقت‏ تمام سعی می‏کند تا میان مفاهیمی چند که به‏ غفلت معادل هم قرار گرفته و موجب سوء فهم‏ شده‏اند تمایز قایل شده و از قبل این تفکیک و تمایز به نظریه‏ای دقیق و صریح دست بیابد. او بین مفهوم قدرت که به مثابه فصل مقوم‏ حکومت است،با مفاهیمی چون آمریت،خشونت، قوّت و زور تفاوت قایل می‏شود

۱٫به‏طور مثال در باب خشونت و قدرت اینگونه فرق می‏گذارد«یکی‏ از تمایزات آشکار میان قدرت و خشونت این است‏ که قدرت همیشه به تعداد نیازمند است،در حالیکه‏ خشونت می‏تواند بی‏نیاز به آنها باشد،زیرا بر ابزار و لوازم متکی است

۲٫از نظر هانا آرنت قدرت‏ مبتنی بر ارتباط افراد باهم و در کنار هم بودن‏ آنهاست،هرچه میزان افرادی که قدرت به آنها وابسته است بیشتر باشد اقتدار هم افزونتر است.

۳٫جایگاه مردم در اندیشه سیاسی آرنت بسیار والا و مهم است زیرا«پشتیبانی مردم است که به نهادهای‏ یک کشور قدرت می‏بخشد.

۴٫بنا بر اصولی که او قایل می‏شود که«قدرت هرگز خاصیت فرد نیست‏ بلکه به گروه تعلق دارد و تنها تا زمانی وجود خواهد داشت که گروه به حیات خود ادامه دهد.

۵٫او خشونت ار عمل کسانی می‏داند که قدرت آنها پایگاه اجتماعی ندارد و درنتیجه انگیزه لازم را جهت اعمال فشار و زور به هر قیمت را برای ایشان‏ فراهم می‏کند

۶٫ و در سایه همین خشونت است که‏ حکومت توتالیتر توان بقا می‏یابد.

۷٫ولی این مفهوم‏ با مفهوم قدرت بسیار متفاوت است«قدرت در هنگامی سر برمی‏آورد که مردم گرد هم می‏آیند و متفقا عمل می‏کنند.»

۸٫همانگونه که گذشت او نظام مبتنی بر خشونت را صاحب قدرت نمی‏داند «از لوله تفنگ مؤثرترین فرمان بیرون می‏آید و به‏ سریعترین و کاملترین اطاعت منجر می‏شود آنچه‏ از لوله تفنگ بیرون نمی‏آید،قدرت است.»

۹٫آنچه‏ آرنت می‏خواهد از این تمایزها به دست دهد،این‏ است که قدرت با اعمال خشونت برای تغییر اراده‏ دیگری به جانب دلخواه متفاوت است و قدرت در اصل«شکل دادن به اراده‏ای عمودی است در ارتباطاتی که معطوف به رسیدن به توافق است» و لذا درفش ارتباطی قدرت ما با اجبار و تهدید مواجه نیستیم بلکه با حوزه‏ای مواجهیم که در آن‏ اشخاص با طیب خاطر بدون اجبار و تهدید رو به‏ اهدافی جمعی می‏آورند و خود را برای پشتیبانی از رهبری سیاسی آماده می‏کنند.

۱۰٫بر این اساس قدرت و حاکمیت باهم نسبت عموم‏ و خصوص من وجه دارند.در حاکمیتی ممکن‏ است قدرت باشد و قدرتی هم ممکن است توان‏ حاکمیت سیاسی (قدرت دولتی‏) نداشته باشد. (این‏ نسبت ما را با این امر آشنا می‏کند که وجه نگاه او به این پدیده قدرت به صورت غیرمشروط و بسیط است و آن را بدون ملاحظه در سطح سیاسی و حکومتی بحث می‏کند و خود را در حوزه سیاست‏ و قدرت سیاسی محصور نمی‏نماید.)

در فیلم اسپیلبرگ نکات چندی وجود دارد که ما را به سمت و سوی نظریات آرنت راهنمون می‏شود. شخصیت شیندلر در فیلم،شخصیتی است که‏ مهمترین مسأله اساسی برای او افزایش سود کارخانه‏اش می‏باشد،نسبت به دیگر نازیها نسبتا آسانگیرتر است،تا حد توان به یهودیان کمک‏ می‏کند و خشونت علیه ایشان روا نمی‏دارد و بسیاری‏ نکات دیگر که او را در مقابل حاکمیت موجود قرار می‏دهد.

از این نشانه‏ها می‏توان به جبهه‏گیری سیاسی‏ شیندلر در مقابل وضع موجود پی برد.اما نکته یا نظریه اساسی‏ای که در پس این دو نوع انگاره‏ سیاسی وجود دارد یکی ریشه در نظریات تکثر گرایانه‏ دارد و یکی در انگاره‏های فاشیستی که حاکمیت‏ خود را با خشونت و سپاهی‏گری اعمال می‏کند و در این طریق از هیچ عمل خشونت‏باری هم فروگذار نمی‏کند.براساس آراء آرنت قدرت سیاسی زمانی‏ می‏تواند قدرت محسوب باشد که مبتنی بر مقبولیت‏ آن توسط عامه باشد و در غیر این فرض نمی‏توان‏ نحوه حکومت صاحبان حاکمیت را ناظر به اقتدار طبقه حاکم دانست بلکه این اعمال قدرت به‏ خشونت و زور و آمریت تقلیل می‏یابد که امری‏ مذموم است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/10-Schindlers-List.jpgدر فهرست شیندلر از آغازین فصلهای فیلم ما شاهد چالش این دو نحوه اعمال قدرت هستیم،در یک طرف حاکمیت مبتنی بر خشونت با بهره‏گیری‏ از مکانیسمهای جبر و زور اقتدار خود را در سطوح‏ مختلف طبقهء محکوم اعمال می‏کند و در سوی‏ دیگر این چالش شیندلر اعمال قدرت خود را بر مبنای خواست جمعی و وفاق و همدلی طبقات‏ محکوم بنا نموده است.در فیلم هالهء این قدرت‏ شیندلر را در مواقع خطیر حفظ می‏کند.به‏طور مثال در صحنه‏ای که او را به زندان می‏برند،آلمانیها نمی‏توانند کاری از پیش ببرند و مجبور می‏شوند که او را به سرعت آزاد کنند و این در حالی است‏ که او برخلاف سیاست رایج نازیها در قبال یهودیان‏ به نحوه دیگری با آنها برخورد می‏کند و شیوه‏ تساهل را نسبت به ایشان در پیش گرفته است. در فصلی دیگر از فیلم که گروهی از کارگران او را به آشویتس برده‏اند،شاهد چانه‏زنی‏های شیندلر با افسر مسئول آلمانی هستیم که مجبور می‏شود به‏ خواستهای شیندلر گردن نهد و کسانی را که او می‏خواهد از آشویتس مرخص نماید.البته این‏ اجبار از جهت پیشنهادات وسوسه‏آمیزی است که‏ شیندلر به افسر آلمانی می‏دهد اما این پیشنهادات‏ همه از اینجا نشأت می‏گیرند که شیندلر صاحب‏ موقعیت خاصی شده است که برآمده از قدرت او (که برخواستی جمعی مبتنی است‏) می‏باشد. در نهایت هم ما می‏بینیم که سیاست مبتنی بر جبر و کشتار با به دار آویخته شدن افسر آلمانی به‏ شکست می‏انجامد اما در عوض شیندلر با آن همه‏ اعمال خلاف انسانی (استثمار یهودیان در کارخانه، انجام کارهای خلاف عفت با دختران موجود در گتو) که مرتکب می‏شود ولی در نهایت نجات‏ می‏یابد و حتی یهودیان او نامه‏ای برای او مهر و امضا می‏کنند که نشان می‏دهد او برخلاف دیگر نازیها انسانی درستکار و غیرجنایتکار است. نکته دیگری که ما را به سمت و سوی این دیدگاه‏ سیاسی موجود در فیلم اسپیلبرگ راهنمون می‏شود و آن را از روایتی صرفا تاریخی به اثری متعلق به‏ زمانه ما فرامی‏برد مکالمه‏ای است که میان شیندلر و افسر آلمانی در محل زندگی او (که مشرف براردوگاه یهودیان است‏) درمی‏گیرد.در این مکالمه‏ شیندلر به افسر آلمانی توصیه می‏کند که نسبت‏ به یهودیان روش آسانگیرانه‏تری را دنبال کند و از فشارها و تهدیدهای موجود بکاهد تا از این طریق‏ بتواند قدرت خود را تثبیت نماید.

این دیالوگها به‏گونه‏ای ادا می‏شوند که ما متوجه‏ این مهم می‏شویم که شیندلر خود می‏داند که‏ صاحب قدرت است و این تجارب خود را به افسر آلمانی انتقال می‏دهد تا نحوه تلقی او از قدرت را دگرگون کند.

این مهم (که قدرت نزد شیندلر مبتنی بر ارتباط جمعی است‏) در سکانسهای مختلفی از فیلم به‏ چشم می‏آید.در سکانسی که جشن سالروز تولد شیندلر به تصویر درمی‏آید ما شاهدیم که یک دختر و پسر اردوگاهی کیکی را که یهودیان اردوگاهی‏ با امساک کردن و سخت گرفتن بر خود توانسته‏اند تهیه کنند با طیب خاطر به شیندلر تقدیم می‏نمایند و این در حالی است که در جشن عروسی‏ای که‏ در خود ارودگاه در جریان است خبری از شیرینی‏ یا تنقلاتی در میان نیست.

در این صحنه‏ها به خوبی ما شاهد نتایج تلقی‏ شیندلر از قدرت هستیم،فداکاری زیردستان او در راه اهداف و آرمانهای شیندلر و گذشتن از حقوق‏ خود در راه کسب رضایت او ما را به این مهم هدایت‏ می‏کند که شیندلر در تلقی خاص خود از قدرت‏ اشتباه نکرده است و این افسر آلمانی است که این‏ مهم را درنمی‏یابد و سرانجام هم نتیجه این درنیافتن‏ را با به دار آویخته شدن پاسخ می‏گوید.گویی‏ اسپیلبرگ می‏خواهد نشان دهد که خواستهای‏ جمعی و ارتباط جمعی است که می‏تواند انسان‏های‏ حاکم را حفظ کند و هاله نجات و رستگاری را برای‏ ایشان به وجود آورد.

در همین نحوه تلقی شیندلر است که ما شاهدیم‏ چگونه شیندلر توانسته است ثروت هنگفت و وسوسه‏انگیزی را در شرایط وخیم جنگی فراچنگ‏ آورد،در صحنه‏ای که او چمدان پولها را نظاره‏ می‏کند ما شاهدیم که او چقدر در منش خود با یهودیان اجرا مادی هم برده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/25-Schindlers-List.jpgاقتصاد هم در فیلم مرتبط با قدرت ارتباطی است، سرمایه تنها در صورت این نحوه از اقتدار است که‏ شکوفا می‏شود و به پشتوانه‏ای محکم برای اعمال‏ (تصویرتصویر) (تصویرتصویر) قدرت شیندلر مبدل می‏شود.یهودیان شیندلر با طیب خاطر برای او کار می‏کنند و توقع چندانی‏ هم از او ندارند و حتی امور شخصی خود را در جهت کسب خاطر رضایت او فرو می‏گذارند.به‏طور مثال خاخام یهودی‏ای که در کارخانه شیندلر کار می‏کند،هرگونه وظیفه شخصی‏اش که مرتبط با نقش او به عنوان یک روحانی باشد را فرو می‏گذارد و در عوض سعی وافر خود را به کار می‏برد تا نقش‏ جدیدش را در کسوت یک کارگر ماهر و مفید اجرا کند و بدین طریق نیروی خود را در فزونی یافتن‏ موقعیت شیندلر به کار گیرد.

این نتیجه‏گیری شاید چندان بی‏عیب و نقص در نظر نیاید و گمان شود که چون این خاخام در موقعیت و جایگاه خاصی قرار دارد که اگر بدین‏ طریق رفتار نکند ممکن است به اردوگاههای‏ کشتار جمعی منتقل شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/8-Schindlers-List.jpgانگیزهء او بوده است تا از نقش ویژهء خود فروگذارد و کسوت جدید را بپذیرد.اما این گمانه صحیح‏ نیست،چرا که ما در سکانسهایی که قبل از این در فیلم به تصویر درآمده‏اند شاهد بوده‏ایم که منش‏ خاص شیندلر در رفتار با یهودیان بسیار متساهلانه‏ بوده است.او به یهودی پیری که از نعمت یک‏ دست محروم است اجازه می‏دهد در کارخانه‏اش‏ کار کند و یا به زنی که به خاطر نجات پدر و مادر پیرش از اردوگاههای نازیها پیش او می‏آید کمک‏ می‏کند و آنها را به کارخانه می‏آورد البته در سکانس‏ قبل این سکانس با مدیر کارخانه خود که یکی از یهودیان ساکن اردوگاه است مشاجرهء سختی می‏کند و به او انتقاد می‏کند که کارخانه را تبدیل به مسکن‏ افراد علیل و دردمند و غیرمفید نموده است. این همه نشانگر این است که تلاش یهودیان‏ شاغل در کارخانه شیندلر نه به خاطر ترس از اینکه‏ به اردوگاههای کار اجباری یا مرگ جمعی منتقل‏ شوند است،بلکه به سبب این امر مهم است که‏ به شیندلر توان و یارای این مهم را بدهند تا بتواند در مقابل آلمانهایی که با روشهای غیرانسانی و خشونت‏آمیز با آنها برخورد می‏کنند از آنها محافظت‏ نماید و چون موسی در برابر فرعون زمانه،ایشان‏ را به وادی ایمن کوچ دهد.در سراسر فیلم نقش‏ شیندلر به عنوان منجی قوم یهود (بدون پشتوانه‏ اقتدار او زا طرف یهودیان‏) به این سبب تحکیم‏ می‏شود که یهودیان زیردست او به او وفادارند و بدون کمی و کاستی در خدمت مقاصد و اهداف او خود را به فراموشی سپرده‏اند.اقتصاددان یهودی‏ از تخصص خود بهره می‏گیرد تا ضمن حفظ موقعیت او سرمایه او را افزایش دهد.استاد دانشگاه‏ برای کارخانه او کار می‏کند و از تخصص اصلی‏ خود چشم می‏پوشد. خاخام یهودی نقش خود را فراموش می‏کند و در عوض به کارگر متخصصی تغییر نقش می‏دهد و بسیاری نشانه‏های دیگر که حکایت از انگاره‏ سیاسی‏ای دارد که قدرت را مبتنی بر یک خواست‏ جمعی و ارتباط جمعی می‏داند.

در نگارش این مختصر برای توصیف آرای آرنت از کتاب‏ قدرت بهره برده‏ام.

ر.ک:قدرت/استیون لوکس/قدرت مبتنی بر ارتباط:هانا آرنت/فرهنگ رجایی/مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی‏ (۱).قدرت مبتنی بر ارتباط ۲ تا ۱۰ همانجا.

نویسنده: مصطفی مرشدلو

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۳۴

سایت نورمگز

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به موسیقی فیلم «فهرست شیندلر» (پرویز جاهد)”]

۷- نگاهی به موسیقی فیلم «فهرست شیندلر»

 

نویسنده: پرویز جاهد

فهرست شیندلر (Schindler’s List) محصول دیگری از همکاری طولانی و پربار جان ویلیامز و استیون اسپیلبرگ است که جایزه اسکار دیگری برای ویلیامز دربر داشته است. بسیاری آن را شاهکار جان ویلیامز و بهترین موسیقی فیلم تمام عمر او می دانند و در واقع یکی از زیباترین موسیقی هایی است که در تاریخ سینما برای یک فیلم نوشته شده است.

فهرست شیندلر را اسپیلبرگ بر اساس رمان توماس کینلی و فیلمنامه استیون زیلیان ساخت . داستان فیلم در زمان جنگ جهانی دوم و در لهستان اشغالی به دست نازی ها می گذرد و در باره ماهیت پارادوکسیکال کارخانه داری آلمانی به نام اسکار شیندلر است که عضو سابق حزب نازی بوده و در زمانه ای که ارتش هیتلر یهودی ها را به اردوگاه های مرگ می فرستاده با استخدام آنها در کارخانه فلزکاری اش جان بسیاری از آنها را نجات داده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/23-Schindlers-List.jpgشیندلر(با بازی لیم نیسن)، تاجر ناموفقی است که از چکسلواکی به کراکوی لهستان می آید تا با استفاده از نیروی کار ارزان یهودی، کارخانه اش را در این شهر راه بیندازد و محصولاتی برای ارتش آلمان تولید کند. در طول فیلم شاهد تدریجی شخصیت شیندلر از یک کاسب کار زراندوز و فرصت طلب به یک چهره انسان دوست و رهایی بخش هستیم.

اسپیلبرگ تحت تاثیر فیلم های مستندی چون شوا(Shoah 1985) و صلیب شکسته(۱۹۵۶) تصمیم گرفته فیلم را به صورت سیاه و سفید و با رویکردی مستند بسازد. به همین منظور به جای استفاده از استدی کم، کرین یا زوم از یانوش امینسکی فیلمبردار لهستانی خواست در بیشتر صحنه ها آن را با دوربین روی دست فیلمبرداری کند. نزدیک به چهل درصد فیلم با دوربین روی دست گرفته شده که بسیار متفاوت با سبک فیلم های قبلی او بود که در آن وی از حرکات پیچیده و عجیب و غریب دوربین و کرین برای مرعوب کردن تماشاگر استفاده می کرد.

استفاده از تصویر سیاه و سفید نیز جنبه ای مستند و تاریخی به فیلم او داده است. جز صحنه پایانی(صحنه ای که بازیگران اسپیلبرگ همراه با اسرای واقعی جنگ که نقش آنها را بازی می کردند، بر سر قبر شیندلر گردآمده و به او ادای احترام می کنند) که فاصله ای تاریخی با رویداد مرکزی فیلم دارد و رنگی فیلمبرداری شده، عنصر رنگی دیگر فیلم، دختری کوچک است که با پالتوی قرمز در گتوی یهودیان دیده می شود و بعد هم جنازه او را بر روی گاری می بینیم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/22-Schindlers-List.jpgجان ویلیامز تم اصلی فیلم را با عنوان تم فهرست شیندلر برای ساز پیانو نوشت اما به پیشنهاد اسپیلبرگ اجرای آن را به ایزاک پرلمن تکنواز برجسته ویولون سپرد. با اینکه تم های مختلفی در فیلم وجود دارند که هر کدام یک ایده یا شخصیت معینی را نمایندگی می کنند اما این تم اصلی است که در بیشتر قطعات فیلم حضور دارد و خود را به رخ می کشد. تمی که ویلیامز آن را از موسیقی یهودیان اروپای شرقی وام گرفته است اما اجرای مدرنی از آن ارائه داده است. تمی رمانتیک و اندوهناک که با ویولون سولوی ایزاک پرلمن اجرا می شود. تم های موسیقی فهرست شیندلر بسیار ساده است و از پیچیدگی های معمول کارهای ویلیامز، خصوصا در پارک ژوراسیک و جنگ ستارگان در آن خبری نیست. درست مثل سبک تصویری اسپیلبرگ در این فیلم که بسیار ساده و مستندگونه است و از خودنمایی های تکنیکی و حرکت های مقهور کننده و پیچیده دوربین و کرین در آن خبری نیست. به جای مارش های عظیم و باشکوه موسیقی فیلم های جنگی یا موسیقی پرحجم و تهییجی از نوع ایندیاناجونز، ویلیامز بر موسیقی های ملودیک آرام و ملایم تکیه کرده است. موسیقی ای که عواطف و احساسات قربانیان و عذاب و دردو رنجی را که می کشند به خوبی منتقل می کند. موسیقی فهرست شیندلر اساسا برای سازهای زهی نوشته شده و در این میان سازهای بادی نقش فرعی و پشتیبانی کننده ایفا می کنند، جز کلارینت که استفاده از آن در قطعه نیروی کار شیندلر(Schindler workforce)، آن را به موسیقی عبری نزدیک تر ساخته است.

استفاده از آوازهای کر نیز یکی دیگر از ویژگی های موسیقی فیلم فهرست شیندلر و نشانه تبحر جان ویلیامز در بهره گیری از موسیقی فولکلوریک و آوایی بومی در موسیقی فیلم است که قبلا نمونه های درخشانی از آن را در موسیقی فیلم های ویولون زن روی بام و دور و دورتر شنیده ایم. قطعه قربانی(Immolation)یک قطعه کرال پرشور، زیبا و افسون کننده است.

حضور ویولون در موسیقی فهرست شیندلر بسیار برجسته و چشمگیر است و برای ایجاد حالت ها و لحن های مختلف به کار رفته است. شاید هیچ ساز دیگری به اندازه ویولون و هیچ نوازنده دیگری مانند ایزاک پرلمن نمی توانست این حس تلخ و تراژیک را تا این حد قدرتمند منتقل کند.

موسیقی جان ویلیامز در فهرست شیندلر، قطعات کلاسیک و سمفونیک زیبایی است که جدا از فیلم نیز ارزش هنری خود را حفظ می کنند.

نویسنده: پرویز جاهد

منبع: خشت و آینه

—–

 

[nextpage title=” نکات حاشیه ای فیلم فهرست شیندلر”]

۸- نکات حاشیه ای فیلم فهرست شیندلر

 

– اسپیلبرگ به عنوان تهیه کننده، کارگردانی این فیلم را به سه نفر پیشنهاد کرد که هر سه رد کردند و کارگردانی به خود او رسید:

مارتین اسکورسیزی (او علاقه مند، ولی معتقد بود که داستان فیلم از آنهایی است که یک کارگردان یهودی باید کارگردانی اش کند)

رومن پولانسکی (که هنوز آمادگی آن را نداشت که بعد از نجات یافتنش در زمان کودکی از هولوکاست، فیلمی با این مضمون را کارگردانی کند)

بیلی وایلدر (که در بازنشتگی به سر می‌برد و به نظر می‌رسد که او اسپیلبرگ را مجاب کرده که خود او این فیلم را کارگردانی کند)

– هنگامی که میلا ففربرگ، یکی از نجات یافتگان از هولوکاست، سر صحنه فیلمبرداری به رالف فاینس معرفس شد، بی‌اختیار شروع به لرزیدن کرد چرا که رالف فاینس بی‌اندازه او را به یاد آمون گوت واقعی انداخته بود.

– کوین کاستنر و مل گیبسون، هر دو به اسپیلبرگ پیشنهاد همکاری دادند اما او تصمیم داشت تا از بازیگرانی استفاده کند که اسم و رسم چندانی نداشته باشند تا موضوع فیلم بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

– اسپیلبرگ حاضر نشد برای این فیلم دستمزدی بگیرد.

– ایتزاک پرلمن، ویولونیست مشهوری که قطعات فراموش نشدنی جان ویلیامز را در این فیلم اجرا کرد، گفته است که همکاری او در این فیلم، یکی از پر افتخارترین دوران زندگی اش بوده است.

– به دلیل جو افسرده کننده ای که در هنگام فیلبرداری حاکم بوده، اسپیلبرگ از دوست کمدینش رابین ویلیامز درخواست کرده بوده که چند طرح خلاصه کمدی اش را فیلم کند.

– این فیلم، پرفروش ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینماست.

-فهرست شیندلر تنها فیلم سیاه و سفیدی است که بعد از سال ۱۹۶۰جایزه اسکار بهترین فیلم را برنده شده است.

-فیلم بر پایه کتاب “شیندلرز آرک” که برنده جایزه بوکر شده، ساخته شده است.

منبع: زیرنویس. کام

—–

 

[nextpage title=” زندگینامه ی اسکار شیندلر”]

۹- زندگینامه ی اسکار شیندلر

 

متولد ۲۸ آوریل ۱۹۰۸ – مرگ ۹ اکتبر ۱۹۷۴

او یک کارخانه دار آلمانی تبار اهل سودتلند (یک منطقه آلمانی نشین در چکسلواکی) بود که با نجات حدود ۱۲۰۰ یهودی در طول جنگ جهانی دوم به وسیله بکارگیری آنها در کارخانه ظروف چدنی و کارخانه مهمات سازی که مکان آنه به ترتیب در لهستان و چکسلواکی بود نجات داد.

اوایل زند گی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/2-Schindlers-List.jpgشیندلر در تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۰۸ اسویتاوی (به زبان آلمانی زویتائو) واقع در موراوی که در آن زمان قسمتی از امپراطوری اتریش – مجارستان بود و اکنون در خاک چکسلواکی است متولد شد. مذهب والدین او، هانس شیندلر و همسرش فرانسیسکا لاسر کاتولیک رومی بود اما زمانی که اسکار ۲۷ ساله بود این دین را ترک کردند. اسکار نسبت به خواهر جوانترش الفرید بسیار سخت گیر بود. پس از اتمام دوره مدرسه او به عنوان یک فروشنده در یک فروشگاه بزرگ مشغول به کار شد. در ۶ مارس ۱۹۲۸ شیندلر با امیلی پلزل (تولد ۱۹۰۷ – وفات ۲۰۰۱) دختر ژزف و ماریا پلزل ازدواج کرد. این ازدواج ثمری نداشت. آنها از این ازدواج فرزندی نداشتند.

در سال ۱۹۳۰ او شغل خود را چندبار تغییر داد. او اغلب تلاش میکرد در تجارت شغلهای مختلفی را امتحان کند اما به دلیل بحران ۱۹۲۹ (معروف به سقوط بزرگ) بسرعت ورشکست میشد. او درسال ۱۹۳۵ در گروه جدایی طلب آلمانی سودت لند عضو شد. اما یک تبعه چکسلواکی باقی ماند. شیندلر شروع بکار برای سازمان ضد اطلاعات نظامی آلمان (معروف به ABWEHR ) کرد. او درجولای سال ۱۹۳۸ شناسایی و زندانی شد. اما پس از کنفرانس مونیخ به عنوان یک زندانی سیاسی از زندان آزاد شد در سال ۱۹۳۹ شیندلر عضو حزب نازی شد. یکی از منابع (که به استناد پروندهای تحقیق و اسناد نازی تهیه شده است) ادعا میکرد که او به فعالیت خود برای ABWEHR برای هموار کردن مسیر آلمان درحمله به لهستان در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ ادامه داد.

جنگ دوم

شیندلر یک تاجر فرصت طلب بود. او صرفا در جستجوی سود ناشی از اشغال لهستان توسط آلمان نازی در سال ۱۹۳۹ بود. شیندلر مالکیت یک کارخانه تولید ظروف آشپزی چدنی را که به دلیل ورشکستگی تعطیل بود در یک دادگاه در کراکوی لهستان بدست آورد. شیندلر کارخانه را به نام DEF تغییر نام داد و با کمک یک حسابدار یهودی به نام ایزاک اشترن (ITZAK STERN) او توانست حدود ۱۰۰۰ کارگر یهودی را از اردوگاه کار اجباری برای کار در کارخانه بخدمت بگیرد. وقتی شیندلر و اشترن برای اولین بار یکدیگر را ملاقات کردند شیندلر دست خود را به سوی اشترن دراز کرد اما اشترن از فشردن دست شیندلر خودداری کرد و گفت براساس قوانین آلمان نازی دست دادن یک یهودی با یک آلمانی ممنوع میباشد. شیندلر در جواب او جمله زشتی را بر زبان راند (او به قانون آلمان توهین کرد).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/7-Schindlers-List/7-Schindlers-List/21-Schindlers-List.JPGشیندلر بسرعت به خرج کردن کل درآمد خود عادت کرد. او مهمانیهای باشکوه برای اعضای اس اس (SS) برگذار میکرد و برای کسب سود با آنها به مذاکره میپرداخت. او شروع کرد به به کار گرفتن مخفیانه کارگران یهودی بدون ملاحظه خطرات احتمالی آن. او ادعا کرد که کارگران غیر متخصص برای کارخانه او بسیار ضروری میباشند. او در سال ۱۹۴۲ شاهد حمله نازیها به گتوی شهر کراکو (گتو به محله مخصوص یهودیان در اروپا گفته میشد که با دیواری از دیگر مناطق شهر جدا و محصور میشد) بود. جایی که سربازان مشغول جمع آوری سکنه یهود و انتقال دسته جمعی آنها به اردوگاه کار اجباری پلاسزوف (به مطلب آمون گوت مراجعه شود) بودند. شیندلر در جریان حمله به گتوی کراکو شاهد قتل و کشتار دسته جمعی یهودیانی بود که بسیاری از آنها بعضا برای او کار میکردند. او شخصا آنها را به اقامت در کارخانه خود تشویق میکرد. پس از حمله به کراکو شیندلر بشکلی فزاینده از تمام مهارت خود برای حراست از یهودیان که به نام او نامگذاری شدند (آنها به نام یهودیان شیندلر خوانده میشدند) استفاده کرد.

شیندلر از مسیر خود برای استفاده ابزاری از کارگران یهودی برای کار در کارخانه DEF خرج شد (و اهداف انسان دوستانه را برگزید) و اغلب بعنوان یک فرشته نجات کارگران یهودی برای بیرون رفتن از شرایط حاد و دشوار عمل میکرد. اریک سیلور در کتاب خود میگوید: دو مرد گشتاپو به دفتر کار شیندلر آمدند و خواستار تحویل یک خانواده پنج نفره یهودی شدند که با اوراق جعلی هویت خود را به لهستانی تغغیر داده بودند. سه ساعت بعد آنها قدم میزدند و شیندلر به دو مرد گشتاپو که مست و گیج شده بودند (شیندلر به آنها مشروب زیادی داده بود) گفت اطاق مرا ترک کنید بدون زندانی و بدون پروندهای درخواست استرداد آنها. حالت فوق العاده کارخانه او (تجارت لازم برای جنگ) یک عامل قطعی برای کوششها و حمایت های او از یهودیان کارگرش شد. هر وقت که کارگران یهودی او تهدید به انتقال به اردوگاه های کار اجباری میشدند او برای بخشودگی آنها وارد عمل میشد. زنان، کودکان و افراد معلول بگونه نمایشی به عنوان یک نیروی ضروری برای کار با ماشین آلات بکار گرفته میشدند. او با آمون گوت فرمانده اردوگاه پلاسزوف قرار گذاشت که ۷۰۰ نفر از یهودیان اردوگاه پلاسزوف به اردوگاهی که شیندلر برای اسکان کارگران یهودی در مجاورت کارخانه ساخته بود انتقال یابند جایی که انها میتوانستند بدون خطر غارت به وسیله نظامیان آلمانی اسکان یابند. شیندلر اغلب بطور قاچاق کودکان را از گتو خارج میکرد و آنها را به راهبه ای میسپارد تا درمقابل سوال نازیها ادعا کنند که آنها کودکان یتیم مسیحی هستند.

شیندلر دو بار به دلیل بدگمانی به فعالیت در بازار سیاه و به جرم اختلاس زندانی شد زیرا گوت و سایر افسران اس اس از قابلیت های یهودیان در امور مالی ، جواهر شناسی، و کارهای هنری به سود خودشان سو استفاده میکردند (آنها آثار هنری و اوراق مالی و جواهرات یهودیان را برای خودشان برمیداشتند). اما مطابق قانون رایش سوم این اموال متعلق به دولت رایش بود و شیندلر واسطه فروش بعضی از این اموال در بازار سیاه بود و همچنین بعضی دیگر را برای افسران اس اس نگهداری نمود. (او اقدام به مخفی نمودن بعضی از آثار هنری و جواهرات به یغما رفته از یهودیان برای افسران اس اس نمود) او برای فرار از دادگاه با پرداخت رشوه از زندان آزاد شد.

زمانی که ارتش سرخ به آشویتس و سایر اردوگاههای کار اجباری واقع در آخرین نقاط جبهه شرق نزدیک شد، افسران اس اس اقدام به تخلیه باقی مانده زندانیان و انتقال آنها به سوی غرب (خاک اصلی آلمان، چکسلواکی و اتریش) نمودند شیندلر افسران نازی را ترغیب نمود که به او برای انتقال ۱۱۰۰ کارگر یهودی برای انتقال به برننس (BRNENEC) واقع در منطقه سودتلند چکسلواکی آزادی عمل دهند. بنابراین یهودیانی که او آنها را سرپرستی میکرد از مرگ قطعی در اردوگاههای مرگ نازی گریختند. در برننس او یک کارخانه دیگر که سابقا متعلق به یک یهودی بود را بدست آورد. جاییکه او به تولید گلوله توپ و نارنجک برای عملیات جنگی اقدام نمود. هر چند در طول ماه هاییکه این کارخانه فعایت میکرد حتی یک گلوله توپ که بتواند واقعا در جنگ بکار برده شود ساخته نشد. بنابراین شیندلر پولی بدست نیاورد و ناچارا ثروت و اندوخته های قبلی او بطور پیوسته بدلیل دادن رشوه به افسران و پرداخت بدهی به کارگرانش رو به نقصان رفت.

پس از جنگ

با پایان جنگ شیندلر تمام دارایی حود را به دلیل پرداخت رشوه و خرید ملزومات مورد نیاز کارگران خود از بازار سیاه خرج کرده بود. او واقعا بیچاره و بی نوا به شهر گنسبورگ آلمان و کمی بعد به مونیخ نقل مکان کرد اما در آلمان پس از جنگ موفق نبود. در حقیقت او کمک اندکی از آژانس یهود دریافت کرد. سرانجام در سال ۱۹۴۸ شیندلر به آرژانتین مهاجرت کرد جاییکه او دوباره ورشکست شد او در سال ۱۹۵۷ از همسر خود امیلی جدا شد و در سال ۱۹۵۸ به آلمان بازگشت و در آنجا یک سری از تجارت های ناموفق پرخطر را تجربه کرد. شیندلر یک آپارتمان کوچک در خیابان هامپ بان هوف در پلاک ۴ واقع در فرانکفورت در ایالت ماین در آلمان غربی اجاره کرد و دوباره سعی کرد با کمک یک آژانس یهودی یک کارخانه سیمان تاسیس کند. این دومین ورشکستگی او در سال ۱۹۶۱ بود. شریک تجاری او شرکت را لغو کرد. در سال ۱۹۷۱ اسکار شیندلر برای زندگی با دوست خود در هیلد شیم در آلمان به آن شهر نقل مکان کرد. او بعلت یک عارضه قلبی به بیمارستان شانک برن وارد در هیلد شیم بستری شد و در ۹ اکتبر ۱۹۷۴ در سن ۶۶ سالگی درگذشت. هزینه بیمارستان او توسط سازمان تامین اجتماعی شهر هیلد شیم پرداخت شد. او در یک گورستان مخصوص مسیحیان واقع در کوه صهیون در اورشلیم مدفون شده است و تنها کسی از بین مقامات نازی محسوب میشود که مورد احترام یهودیان است. او در سال ۱۹۶۷ توسط موسسه یادبود ید وشم مورد تجلیل قرار گرفت.

پس از مرگ

در پاییز ۱۹۹۹ یک چمدان متعلق به شیندلر پیدا شد که دارای بیش از ۷۰۰۰ عکس و پرونده شامل لیستی از کارگران یهودی شیندلر بود. این پرونده ها با سربرگ کارخانه ضروف چدنی شیندلر بود و در آن نام تمام کارگران یهودی که برای کار در کارخانه ضروری شناخته شده بودند توسط افسران اس اس تهیه شده بود. دوست شیندلر این چمدان را در اتاق زیر شیروانی خانه هیلد شیم جاییکه او تا آخرین لحظه مرگ در آنجا ساکن بود پیدا کرد وقتی این مسئله فاش شد روزنامه اشتوتگارت زیتونگ شهر اشتوتگارت آن را چاپ کرد.

محتویات پرونده شامل لیست نجات یافته گان و سخنرانی خداحافظی شیندلر زمانی که در سال ۱۹۴۵ یهودیان را ترک میکرد (پس از شکست آلمان نازی و به منظور جلوگیری از اسارت بدست ارتش شوروی) بود که اکنون در موزه ید وشم در اورشلیم نگهداری میشود.

منبع: ویکی آریا

 

rogerebert.suntimes.com

ممکن است شما دوست داشته باشید

159
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
159 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
115 Comment authors
behnam_norozzadeh1sabiriahmad Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
رضا پوراستاد
Guest
Member
رضا پوراستاد

اگرما بخوایم طرف هر کدام را بگیریم چه یهودی و چه فلسطینی ماهم نژاد پرست میشیم ،
چه خوبه که جنبه انسانیت فیلم رو مد نظر قرار بدهیم،از نظر من فیلم بیشتر به این موضوع پرداخته،ممکنه ۶۰۰۰۰۰۰میلیون یا ۱۰۰۰نفر بالاتر یا۱۰۰۰نفر پایین تر کشته شده باشند ،مهم ارزشهای اخلاقی وانسانی که هیچ قوم ونژاد و دین ومذهبی رو نمیشناسه.به امیدی که بهاین ارزشها روندتکامل تاریخ رو داشته باشیم.

سورنا رهبری
Member
Member
سورنا رهبری

این فیلم بزرگترین دروغ تاریخ سینماست!!

این فیلم اونقدر افراط توش بکار رفته که حد و اندازه نداره!!

این فیلم رو اسپیلبرگ(که شخصا از نظر فنی بی عیب نقص میدونم اما از نظرم شخصیت یه فرد متعصبه هیچی نفهم) فقط واسه عفده گشایی ساخته!!!

فاتحان جنگ(یهودیان) تهمت های زیادی زدن به رایش سوم(ادولف هیتلر کبیر)!!
ولی این دیگه نهایت دروغ بود!!

به گفته ی خود اسپیلبرگ!من با این فیلم!انتقامم رو از هیتلر گرفتم!!!!

واقعا که….

mina62
Guest
Member
mina62

آخر فیلم خیلی گریه کردم.آلمانیها تا ابد این ننگ براشون باقی میمونه و با هیچ رنگی هم پاک نخواهد شد.

X-man
Guest
Member
X-man

sajad .h:با سلام در (دقیقه ۰۴و۳۰ثانیه)فیلم یک موسیقی داخل تالار زده میشه گفتم کسی میدونه نوازندش چه کسیه یا لینک دانلود موسیقیشو بذاره
متشکر

اسم آهنگ هست gloomy sunday یه فیلم هم هست به این اسم که اون هم در مورد جنگ جهانی هستش

قاسم
Guest
Member
قاسم

mostafa11:با سلام تازگیا فیلمو دیدم.به بعضیا که از اسپیلبرگ دفاع میکنن:یه کم فکر کنین ببینین کسی که یک یهودی اصیل هست میاد به فلسطینیا کمک کنه(مونیخ) واقعا چرا ما این حرف ها را میزنیم ایم فیلم قشنگی بود ولی پشت پرده اش ضد ما مسلمونا بود.ما که به نام مسلمون شناخته ایم چرا باید از اینا دفاع کنیم

به نظر من کاش میشد بدور از سیاست زدگی به دنیا نگاه کرد و مسائل و وقایع تاریخی را منطقی بررسی کرد

حامد خلیلی
Member
Member
حامد خلیلی

شارون:به نظر من بهترین فیلم در ژانر خودش هست.و با بازی بی نظیر لیام نیسون زیباییش تکمیل میشه.
اینم که فیلم تخیلی هست یانه باید بگم که هلوکاست واقعه ای بوده که در برهه ای از زمان اتفاق افتاده ,چه هشت نفر کشته شده باشن چه هشت میلیون.

می شه گفت تجاری ترین فیلم در ژانر خودشه دوست من. فیلم پیانیست و به خصوص، زندگی زیباست در همین موضوع ولی با خلاقیت، فیلمنامه و ساختی بهتر و بدون فرمولی هالیوودی هستند.

Abe
Member
Member
Abe

در این فیلم پر از اغراق وجود داشت و نیازی نیست که آدم باهوش باشه تا بفهمه چقدر دروغ در این فیلم وجود داره. فیلم پیانیست هم که یه فیلم جنگ جهانیه فقط ار یهودیان طرفداری نکرده و بعضی جاها آلمان ها رو افراد خوبی نشون داده. اما این فیلم فقط یک جانبه قضاوت کرده و دروغ رو ملاک قرار داده.

mm
Guest
Member
mm

سلام اسم کسی که ویولن میزنه پرمنه 🙄

ali 96
Guest
Member
ali 96

دیگه حالم ازین فیلمها با موضوعهای تکراری بهم میخوره,هرجی فیلم به اصطلاح درجه ۱ نگاه میکنی یا درباره یهودی سوزیو ازین چیزاست یا گریزی به این موضوع زده,میتونم اسم بیش از۱۵ فیلم از فیلمهای برتر سینمارو اسم ببرم که اونام همینطورن,بحثم سیاسی نیست ولی این اتفاق نمیتونه غیر برنامه ریزی شده باشه

sajad .h
Guest
Member
sajad .h

با سلام در (دقیقه ۰۴و۳۰ثانیه)فیلم یک موسیقی داخل تالار زده میشه گفتم کسی میدونه نوازندش چه کسیه یا لینک دانلود موسیقیشو بذاره
متشکر

farha
Guest
Member
farha

dostan man kami az nazarto khondam
jang jange va hame midonim ke koshte shodan ensanha khob nist
va kargardanesh toneste ba in tabhor ino neshon bede
pas dava sare kalamey angor nakonid(ye zarbolmasal)

saeed ako
Member
Member
saeed ako

با عرض سلام واحترام به مسئول سایت وتمام عزیزانی که در این بحث شرکت کرده اند متاسفانه من نتونستم این فیلم رو جایی پیدا کنم و ببینم 🙁 ولی ندیده حدس میزنم فیلم زیباییست. چون خیلی از فیلمهای اسپیلبرگ رو دیده ام واننصافا قشنگ و بیاد ماندنی بودند 🙂 شبکه های خودمان هم که صد سال سیاه عمرا اگر این فیلم رو پخش کنند :-* البته همون بهتر که نکنند! چون فیلم سینمایی ۱۹۵ دقیقه ای میشه فیام داستانی که هروقت ۱۹ و نیم دقیقه برنامه نداشتند مشکلشونو حل کنه! 😆 و با اینکه طولانی می شه ولی اجازه بدید… ادامه »

**** soheil ****
Member
Member
**** soheil ****

با سلام تازگیا فیلمو دیدم.به بعضیا که از اسپیلبرگ دفاع میکنن:یه کم فکر کنین ببینین کسی که یک یهودی اصیل هست میاد به فلسطینیا کمک کنه(مونیخ) واقعا چرا ما این حرف ها را میزنیم ایم فیلم قشنگی بود ولی پشت پرده اش ضد ما مسلمونا بود.ما که به نام مسلمون شناخته ایم چرا باید از اینا دفاع کنیم

مهدی 1
Guest
Member
مهدی 1

امسال هم یه فیلم سیاه سفید برنده جایزه اسکار شد.
هم صامت بود هم سیاه سفید. the artist
البته فهرست شیندلر چیز دیگست.
ممنون از مطالب جالبتون

saeed TA
Member
Member
saeed TA

شکی نیست که ساخت هر فیلم در هالیوود با مقاصدی صورت میگیره واون مقاصد عمدتا خدمت به صاحبان هالیوود یا همون صهیونیست هاست ولی هر کسی این فیلم رو ببینه واقعا نمیتونه کارگردان این فیلم رو تحسین نکنه واقعا با بعضی از سکانس های فیلم احساس ترس, مرگ,گریه به آدم دست میده حقیقتا اسپیلبرگ استاده ضمنا بهتره بعد از دیدن این فیلم فیلم مونیخ رو هم ببینید

شارون
Guest
Member
شارون

به نظر من بهترین فیلم در ژانر خودش هست.و با بازی بی نظیر لیام نیسون زیباییش تکمیل میشه.
اینم که فیلم تخیلی هست یانه باید بگم که هلوکاست واقعه ای بوده که در برهه ای از زمان اتفاق افتاده ,چه هشت نفر کشته شده باشن چه هشت میلیون.

----
Member
Member
----

قابل توجه دوستانی که دچار توهم نوطئه هستند وفکر میکنند اسپیلبرگ نوکر یهودیاس و فیلم سفارشی میسازه. برید فیلم مونیخ رو ببینید که از فلسطینیا دفاع میکنه.

بی سرزمین
Member
Member
بی سرزمین

Elham Bye:بله، شکی نیست که be sarzamin: ما نیاز به مطالعه و تحقیق داریم تا بدونیم پشت این فیلم ها چه برنامه ای برامون دارن. اما گویا توی دنیای شما برای "مطالعه و تحقیق" منبعی موثق تر از سایت راسخون وجود نداره! ای کاش این تحقیق رو روی تمام جوانب یک موضوع انجام بدیم، نه فقط جنبه ای که منافع خودمون در گروشه. سایت راسخون دلیل نمیشه که رود قضاوت کنی چیزی که مهمه اینه که وقتی در مورد صهیونیسم صحبت میکنی شکی نیست که در مورد دشمن درجه یکت صحبت میشه حالا هرکی این حرفو بزنه.پر واضه که تمام… ادامه »

الهام بای
Member
Member
الهام بای

بله، شکی نیست که

be sarzamin:
ما نیاز به مطالعه و تحقیق داریم تا بدونیم پشت این فیلم ها چه برنامه ای برامون دارن.

اما گویا توی دنیای شما برای "مطالعه و تحقیق" منبعی موثق تر از سایت راسخون وجود نداره! ای کاش این تحقیق رو روی تمام جوانب یک موضوع انجام بدیم، نه فقط جنبه ای که منافع خودمون در گروشه.

بی سرزمین
Member
Member
بی سرزمین

موجودیت رژیم فاشیستی صهیونیسم با ابعادی گسترده تر از فاشیسم آلمان هیتلری دست به کار جعل تاریخ شده و با غلو کردن در آمار کشته شدگان یهودی در طول جنگ جهانی دوم برای حق به جانب جلوه کردن نژاد پرستان (فاشیسم – صهیونیسم) از همه ابزارهای رسانه ای و هنری به سود خود هیاهو به راه انداخته اند. دهه ۵۰ میلادی در اوج روزها و سال هایی که فلسطینی ها کشتار می شدند صهیونیست ها در اروپا و آمریکا دست بکار تحریف حقایق بودند تاکشتار فلسطینان را موجه جلوه بدهند. این در حالی است که تنها یهودیان از جنگ جهانی… ادامه »

sacred
Guest
Member
sacred

نمی دونم چرا گارد می گیریم واسه هیتلر یا یهودیها!اصلا موندم آخه هیتلر مگه چی داد به این دنیااینهمه سنگشو به سینه می زنین یهودیا هم الان نبض جهانن دیگه بحثی نیست.اونایی هم که به همه این وقایع شک دارن که انگار هیتلر باباشونه برن یکم مستند ببینن صحنه واقعی یا برن اروپای شرقی.کارِ اسپیلبرگ واقعا زیبا بود و به یاد موندنی.با اینکه الان مثل اونوقت نیست!

9
Guest
Member
9

دیالوگ‌ به یادماندنی فیلم< اسکار شیندلر (خطاب به اشترن حسابدارش): پدرم همیشه می‌گفت که آدم به سه تا چیز تو زندگی نیاز داره: دکتر خوب، یه پدر روحانی بخشنده و یه حسابدار زرنگ. هیچ وقت به دو تای اولی نیاز نداشتم.

jack
Guest
Member
jack

حیف که دیر دارم نظرمیدم باید یه دوره اموزشی درموردفیلم خوب واسه کسایی که قربون صدقه این فیلم خالیبندی رفتن بذاریم تا بفهمن فیلم خوب چیه.فیلم خوب یعنی its a wonderful lifeنه این خرافات

9
Guest
Member
9

فهرست شیندلر یک درام انسانی است. هربار که به تماشای این فیلم می‌نشینم به یاد این می‌افتم که خود نیز یک انسان هستم و آیا می‌توانم همچون او به ابعاد انسانی روح خویش رجوع کنم؟ دریغ که کار مشکلی است. در انتها به اسپیلبرگ برای انساندوستی بی‌شائبه‌اش و زحمت فراوانی که برای تولید این فیلم متحمل شده است و اشکهایی که هنگام فیلمبرداری (به گفته خودش) ریخته است آفرین و خسته نباشی می‌گویم. مرحبا به بازی زیبای لیام نیسون (اسکار شیندلر)، رالف فاینس (آمون گوت)، بن کینگزلی (ایزاک اشترن) و کارولین گودال (امیلی شیندلر) و تمام بازیگران ریز و درشت… ادامه »

آدولف
Guest
Member
آدولف

دوست من راست میگه > این فیلم رو من دیدم کاملآ ی طرفه بود > کیا میخوان بگن نه !!! > الان که ثابت شده >من فقط برای اینایی که میگن هولوکاست واقعیت داشته ی حرف دارم >> مگه نمیگن قبل از کوره اونا رو تو اتاق های گاز میکشتن > و از گاز zeyclon b استفاده میکردن (سیانیک اسید )خوب این گازاینقدر قوی بود که با یک ملوکولش یک نفر میمیرد > خوب بگیم ی دسته انسان میرفتن و میکشتن > کی میخواست اینا رو در بیاره !!! >حتی با ماسک های امروزی هم نمیشه جلوی این گاز ایستادگی… ادامه »

صبا
Guest
Member
صبا

از کجا این فیلمو تهیه کنم

ardalan
Guest
Member
ardalan

به صراحت میتونم بگم نقد بچه های خودمون از راجرت ایبرت بهتر بود.

ایرانی
Guest
Member
ایرانی

فیلم حرف نداشت یکی از بهترین فیلمهای جهان.

9
Guest
Member
9

امیرر: ali:این فیلم فوق العاده است من بعد از دیدن این فیلم و از شخصیت شیندلر متحول شدم .نمیخوام اغراق کنم اما زیباترین فیلمی بوده و هست که تا حالا تو زندگیم دیدم. فکر میکنم فقط نابغه ای مثل اسپیلبرگ میتونسته چنین فیلم تاثیر گذاری بسازه. در مورد شخصیت اسکار شیندلر هم باید بگم اگر کسی بتونه با تحول خودش به سوی انسانیت , دیگران رو هم متحول کنه بی شک بزرگ مرد با اراده ای خواهد بود و این کاری بود که شیندلر به شکل غیر قابل باوری شجاعانه انجام داد . والبته روایت فوق العاده اسپیلبرگ نقش به… ادامه »

9
Guest
Member
9

این یکی از بهترین فیلمایی بود که تو عمرم دیدم مخصوصا موسیقی جان ویلیامز تاثیر زیادی داشت اسپیلبرگ محشده

امیرحسین
Guest
Member
امیرحسین

به نظرم فیلم نجات سرباز رایان از اسبیلبرگ قشنگتز از فهرست شیندلره اما خود فیلم فهرست شیندلر واقعا از نظر فنی شاهکاره ولی حیف یه ذره اغراق امیزه

hasan ghezelsofla
Member
Member
hasan ghezelsofla

واقعا شاهکار بود.کل فیلم یه طرف اون دختر کوچولو با اون لباس قرمز یه طرف. بعد از تایتانیک این تنها فیلمی بود که آخرش گریم گرفت….

ReZa Parsi
Member
Member
ReZa Parsi

زیرنویس فیلم "فهرست شیندلر" به همراه ترجمه قسمت های آلمانی، لهستانی و متن ترانه ها

http://www.farsisubtitle.com/forum/showthread.php?t=18426

امیرر
Guest
Member
امیرر

ali:این فیلم فوق العاده است من بعد از دیدن این فیلم و از شخصیت شیندلر متحول شدم .نمیخوام اغراق کنم اما زیباترین فیلمی بوده و هست که تا حالا تو زندگیم دیدم. فکر میکنم فقط نابغه ای مثل اسپیلبرگ میتونسته چنین فیلم تاثیر گذاری بسازه. در مورد شخصیت اسکار شیندلر هم باید بگم اگر کسی بتونه با تحول خودش به سوی انسانیت , دیگران رو هم متحول کنه بی شک بزرگ مرد با اراده ای خواهد بود و این کاری بود که شیندلر به شکل غیر قابل باوری شجاعانه انجام داد . والبته روایت فوق العاده اسپیلبرگ نقش به سزایی… ادامه »

amir
Member
Member
amir

برین با با شما هم شورشو دراوردین.مگه چیکارت کرده یهودی متعصب که ناراحتی؟

sparrow
Guest
Member
sparrow

فیلم قشنگی بود ولی این فیلم کاملا به نفع یهودی ها ساخته شده بود وباید به این نکته توجه داشته باشیم که کارگردان فیلم یک یهودی متعصبه (اسپیلبرگ)!!!!!!!

پدرو
Guest
Member
پدرو

توی اون برهوت رنگ اون دختر بچه با لباس "قرمز"…

saieid
Member
Member
saieid

زمان فیلم ر. اشتباه نوشتید
درستش هست ۱۹۵ دقیقه

بهنام
Guest
Member

از اون دست فیلم هایی که از دوباره حتی چند

باره دیدنش خسته نمی شیم .

ali
Guest
Member
ali

این فیلم فوق العاده است من بعد از دیدن این فیلم و از شخصیت شیندلر متحول شدم .نمیخوام اغراق کنم اما زیباترین فیلمی بوده و هست که تا حالا تو زندگیم دیدم. فکر میکنم فقط نابغه ای مثل اسپیلبرگ میتونسته چنین فیلم تاثیر گذاری بسازه. در مورد شخصیت اسکار شیندلر هم باید بگم اگر کسی بتونه با تحول خودش به سوی انسانیت , دیگران رو هم متحول کنه بی شک بزرگ مرد با اراده ای خواهد بود و این کاری بود که شیندلر به شکل غیر قابل باوری شجاعانه انجام داد . والبته روایت فوق العاده اسپیلبرگ نقش به سزایی… ادامه »