Ophelia (اوفلیا)

کارگردان: Claire McCarthy (کلیر مک‌کارتی)
نویسنده: Semi Chellas (سمی چلاس),
7.2
60
0.57

خلاصه داستان:

حوادث این فیلم در قرن چهاردهم میلادی رخ می دهد. در فیلم، اوفلیا (ریدلی) دختر مورد اعتماد ملکه ای (واتس) می باشد. او به زودی مورد توجه شاهزاده ای خوش تیپ به نام هملت (مک کی) قرار می گیرد و همین موضوع نیز باعث به وجود آمده عشقی ممنوعه بین آنها می شود. اوفلی


خلاصه نظر منتقدان:
دیوید ادلستاین – New York Magazine (امتیاز ۷ از ۱۰)
«اوفلیا» سطح نهایی داستان‌هایی است که زنان روایت را از مردان پس می‌گیرند و صادقانه بخواهم بگویم بخش اعظمی از آن احمقانه و ناپخته است. اما در عین حال بامزه و شاداب است.

 

امی نیکولسن – Variety (امتیاز ۷ از ۱۰)
بهترین بخش عملکرد «ریدلی» را می‌توان راه رفتن سنگین و طاقت‌فرسای او دانست که به ما یادآوری می‌کند در زیر این لباس عروسی مانند او هنوز یک کودک لجباز و یک‌دنده است. او صورتی تخت و باز دارد که توطئه‌های دربار را می‌فهمد و چیزی را تا زمانی که تصمیم می‌گیرد دیوانه باشد بازتاب نمی‌دهد.

 

راجر مور – Movie Nation (امتیاز ۶.۳ از ۱۰)
آقای مک‌کارتی نمایش پانتومیم‌گونه‌ای را اجرا کرده است که بهترین نمونه‌ی «نمایشی در داخل نمایش دیگر» است.

 

کیت ارلبند – Indiewire (امتیاز ۵ از ۱۰)
فیلم آقای مک‌کارتی که بر اساس رمانی با نام مشابه از «لیسا کلین» است، بهترین ایده‌های آن اثر را گرفته و آن‌ها را در داخل روایتی سطحی قرار داده که بدون شک جزو بدترین اقتباس‌ها از آثار شکسپیر قرار دارد.

 

آنتونی کافمن – Screen International (امتیاز ۵ از ۱۰)

فیلم کلی اشتباه دارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها این است که اوفلیا همچنان شخصیت اصلی نیست و به او بهای کافی پرداخته نشده است.

 

دنیل اشنیدل – The Film Stage (امتیاز ۴.۲ از ۱۰)
حتی اگر بن‌مایه مشکل دار باشد این بهانه‌ای برای فیلم نیست که نتواند این ساختار را تبدیل به چیزی با کیفیت بالاتر بکند.

 

جردن هافمن – The Guardian (امتیاز ۴ از ۱۰)
فیلم کاملا شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد اما به جز طراحی صحنه‌ش کاملا فاجعه است.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه ReelViews

نمره 6.3 از 10

تیم بازاریابی «اوفلیا» تنها نیاز دارد که یک جمله را برای تبلیغات این فیلم اعلام کند:« بازخلق مجددی از نمایشنامه‌ی «هملت» که از دید شخصیت «اوفلیا» روایت می‌شود». اگرچه این تلاش برای شکستن ساختار و بازسازی مجدد یک داستان آشنا برای همگان حرکت تحسین برانگیزی محسوب می‌شود اما «اوفلیا» (Ophelia) به سطح انتظاراتی که از آن داریم نمی‌رسد و شاید دلیل اصلی آن هم این باشد که شخصیت اصلی حتی پس از اینکه تا این حد داستانش گسترش یافته است، همچنان بسیار تخت و سطحی است. چیز زیادی در داستان اصلی هملت برای اوفلیا وجود نداشت و این اثر نیز چیز زیادتری به آن اضافه نمی‌کند.

فیلم «اوفلیا» داستان هملت را با دقت زیادی دنبال می‌کند و البته بسیاری از صحنه‌هایی را که اوفلیا در آن‌ها حضور ندارد را حذف می‌کند. چندین پیچش و خط داستانی جدید در اثر وجود دارند که به هیچ وجه در نمایشنامه‌ی شکسپیر حضور ندارند و روایت‌های برخی از شخصیت‌ها دچار تغییرات کم و بیش کوچک و بزرگی شده اند. شخصیت «کلادیوس» (با بازی کلایو اوون) بسیار سواستفاده‌گر و شرور است. «گرترود» (نائومی واتس) شخصیت پوچ و حیله‌گری دارد. هملت (جئورج مک‌کی) شخصیت حتی بی‌عرضه‌تر و ضعیف‌النفس‌تری از نمایشنامه‌ی اصلی دارد. و اوفلیا (دیزی ریدلی) به آن اندازه‌ای که فکر می‌کردیم دیوانه نیست.

داستان فیلم بسیار قبل‌تر از بخش اول نمایشنامه‌ی شکسپیر شروع می‌شود. «گرترود» که در آن زمان با «کینگ هملت» ازدواج کرده است، اوفلیای جوان را زیر پر و بال خود می‌گیرد. اگرچه که این دخترک توسط دیگر دختران درباری مورد تمسخر قرار می‌گیرد اما او چشم شاهزاده را به خود جذب کرده و آن‌ها به صورت مخفیانه با یکدیگر ازدواج می‌کنند. در نهایت داستان وارد آن بخش آشناتر برای همه‌ی مخاطبان می‌شود. شاه پیر می‌میرد، «گرترود» با برادر او ازدواج می‌کند و هملت وارد مسیر انتقام می‌شود. فیلمنامه که توسط آقای «سمی کلاس» از روی رمان خانم «لیسا کلین» اقتباس شده است، دیالوگ‌های عامیانه‌تری را استفاده می‌کند که زبان اصلی شکسپیر را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کند. در نتیجه‌ی آن این است که تنها تعداد محدودی از دیالوگ‌های هملت دستخوش تغییر نمی‌شوند.

اگرچه فیلم «اوفلیا» دید جدیدی به داستان هملت می‌اندازد اما به حدی که باید پیچیده و درگیرکننده نیست. بخشی از آن را می‌توان تقصیر انتخاب‌های کارگردانی دانست که توسط «کلیر مک‌کارتی» گرفته شده است. اگرچه که هملت یکی از شناخته‌شده‌ترین تراژدی‌های دنیاست اما لحظات کمدی و خنده‌دار خود را نیز دارد. «اوفلیا» لحن عبث و تلخی به خود می‌گیرد و لحظات خردورزی در اثر به یک سری بازی با کلمات محدود می‌شوند. سخت است که بفهمیم آیا تصویری که «دیزی ریدلی» از اوفلیا به ما نشان می‌دهد حاصل بن‌مایه‌ی ضعیف اثر است یا اشتباهات کارگردانی. فارغ از نتیجه، چیز چندانی از این بازیگر در این نقش نمی‌بینیم در حالی که او در نقش «ری» در دنباله‌های سری «جنگ ستارگان» (Star Wars) عملکرد بسیار درخشان‌تری داشته است.

در طول سالیان دراز «هملت» ثابت کرده است که می‌توانیم آن را چندوجهی‌ترین نمایشنامه‌ی شکسپیر بدانیم. نمایشنامه‌ی «هملت» با وجود کارگردانان بسیاری که سعی کرده اند جنبه‌های مختلفی از آن را به نمایش بگذارند ثابت کرده است که پتانسیل بی‌نهایتی دارد که بتوان اقتباس‌های بی‌شماری از آن انجام داد. از بسیاری از جهات، فیلم «اوفلیا» به اندازه‌ی آثار «مستقیمانه»تر دیگه جسارت کمتری دارد. اگرچه که فیلم را نمی‌توان یک شکست کامل دانست اما از نبود یک شخصیت اصلی قوی و روایتی که بیش از حد بر روی داستان اصلی تمرکز دارد رنج می‌برد. اگر بخواهیم تنها یک دستاورد برای اوفلیا نام ببریم این است که نشان می‌دهد شکسپیر با انتخاب هملت به عنوان شخصیت اصلی نمایشنامه‌ی راه درستی را انتخاب کرده بود.

مترجم :امید بصیری


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of