The Great Dictator (دیکتاتور بزرگ)


خلاصه داستان:

بیست سال پس از جنگ جهانی اول در کشور تومانیا که در جنگ شکست خورده، دیکتاتوری به نام آدنوید هینکل به قدرت رسیده. او یک آریایی خالص است معتقد است یهودیان بایستی نابود شوند. در همین وضعیت سرباز یهودی که به علت حادثه در جنگ جهانی اول از این اتفاقات آگاه نیست


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

چارلی چاپلین با موهای سیاه و کت و شلوار سیاه و عصای سیاه و پیراهنی سفید و با سبیل کوتاه و سیاه و ابروهای سیاه…. و در نهایت جذاب ترین عضو صورتش یعنی چشم ها…. سفیدی چشم چاپلین همیشه توی خاطره همه ما هست.شاید خیلی ها طرز راه رفتن او را بیشتر دوست داشته باشند که ادای دینی ست به لقب “ولگرد”. ولی این جمله را که “چشم یک بازیگر مهمترین ابزار کاری اش محسوب می شود “، دلیلی بر ادعای خودم می دانم که چارلی در تمام فیلم هایش با چشم های سیاه و سفیدش با مخاطب حرف می زند،به خصوص در فیلم های صامتش.و از طرفی تیپ مخصوص او که برایش لقب ولگرد را به ارمغان آورد، با نقش هایی که ایفا کرده،کلمه ی ولگرد را در ذهن مخاطبان مبدل به واژه ای نمود مخصوص شخصیت هایی که هرچند در جامعه مقامی برای خود ندارند ولی همواره دوست داشتنی هستند! او برای نخستین بار در تیپ ولگرد،در کمدی “مسابقه ی اتومبیل رانی در ونیز” ظاهر می شود.

چاپلین نمی خواهد چون دیگر فیلم هایی که درمورد شخصیت ها و تیپ های برجسته جامعه ساخته می شود (چون همشهری کین) وارد زندگی شخصی و روحیات درونی شخصیت شود.چرا که فشار و روحیه ی جنگی محیط، فرصتی برای بروز “من ” نمی دهد.و همه چیز در بیرون و بدون اراده اتفاق می افتد.در واقع ” من” حرفی برای گفتن ندارد.او محیط را به عنوان عنصر اصلی و تاثیرگذار،عنصری که می تواند انسان را تک بعدی و متمایز جلوه دهد، می داند.چاپلین گفته ی هگل را که” انسان شریف هرگز به اندازه ی کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار نیست” در این فیلم پیاده می کند.اما همان طور که اشاره شد محیط را نیز در این جریان وارد کرده و به آدنوید هینکل،دیکتاتور این فیلم،که خود چارلی چاپلین این نقش را بازی کرده،اجازه ی بروز احساس را نمی دهد.زیرا که اطرافیان از او انتظار برخورد عقلانی و بر اساس قدرت دارند. فی الواقع در جنگ مجالی برای احساس نیست. و اولین پیامد این نگرش به وجود آمدن دیکتاتور است. البته در “دیکتاتور بزرگ” بحث بر چرایی بروز دیکتاتور نیست.بلکه به پیامدهای بعد از آن پرداخت شده است. در طرف مقابل،شخصیت ضد قهرمان یا همان قطب متضاد، مردی است که مغازه ی سلمانی دارد و چاپلین در نقش همیشگی اش،ولگرد ظاهر می شود. در جامعه ی دیکتاتوری قدرت همچون هرمی از مقام اول جامعه شروع شده و به زیر دست ترین افراد می رسد. در اینجا نیز مرد سلمانی جزو زیر دست ترین افراد است.هنگامی که او در منطقه ی جنگی حضور دارد،می بینیم که هر قدرتی اجرای دستورات را به زیر دست خود محول می کند و در نهایت به مرد سلمانی می رسد.شاید اگر کارگردان دیگری بود در این صحنه از مرد سلمانی یک قهرمان می ساخت که دنیا را نجات می دهد.اما چاپلین با نگاه رئالیستی خودش نشان می دهد که زیر دستها افراد ضعیفی هستند و برای همین همیشه پایین هرم می مانند. و نکته ی دیگر، که همانا برمی گردد به نگرش هگلی کارگردان، معروف ترین صحنه ی فیلم است. جایی که دیکتاتور همه ی افراد را بیرون کرده و چون مردی شروع به عشق بازی با معشوقه اش می کند! او با بادکنک کره ی زمین می رقصد. و مواظب است صدمه ای به آن نرسد! ولی در نهایت زمین می ترکد و بادکنک ترکیده در دستش آویزان می ماند. تصویر متشابه این،در مغازه ی سلمانی رخ می دهد.هنگامی که مرد سلمانی برای اینکه یاد بگیرد چگونه موی زنان را آرایش کند، بر موهای معشوقه اش تمرین می کند.اما طبق عادت، شروع به تیغ زدن صورت زن می کند!

تصاویر دیگری که همه و همه نشان از واقعیت جنگ و اقشار مختلف درگیر در جنگ هستند، فضای فیلم را تبدیل به دو قسمت بزرگ و کوچک می کند!که در هر دو قسمت چارلی چاپلین حضور دارد:یکی در نقش دیکتاتور و دیگری در نقش مرد سلمانی….

نقد و بررسی فیلم به قلم

نگاهی به «دیکتاتور بزرگ» (فیلمگاه)

 

فیلم دیكتاتور بزرگ(1940)، نخستین فیلم كاملا ناطق چاپلین بود كه در اوضاع نابسامان جهانی در دهه چهل، اثری ضد نازی بود. این فیلم در مورد دیكتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی آدنوید هینكل، دیكتاتور كشور خیالی تامانیا است كه دست به قتل عام یهودی ها می زند و اروپا را درگیر جنگ می كند. برخی این فیلم را نپسندیدند و برخی جنبه سیاسی آن را جدی و برخی آن را به قدر كافی جدی نگرفتند. با این حال این فیلم از نظر تجاری محبوبیت فراوانی پیدا كرد و چاپلین را همچنان به عنوان یك ستاره در اوج نگاه داشت.

دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت.

در اواخر دهه 1930 بحران خطرناک جهانی به نقطه اوج خود نزدیک می شد. فیلم های نادری در این دوران برای عمیق تر شدن آگاهی طبقاتی ساخته می شدند. در سال 1940 كه نازی ها و فاشیست ها دنیا را عرصه تاخت و تاز خود می دیدند، چاپلین فیلم دیكتاتور بزرگ را در تقبیح آنان ساخت و البته منفور آنان نیز شد. شحصیت ولگرد که دربدری گمشده و بیگانه با سرنوشت خویش بود در “دیکتاتور بزرگ” به جایی رسید که نه تنها با خود، بلکه با سرنوشت بشریت روبرو شد.

چاپلین در فیلم نقش سربازی را بازی كرد كه به اشتباه و تنها به دلیل شباهت ظاهری با دیكتاتور معروف (( آدونید هینكل )) به جای او قرار می گیرد و اینگونه اعمال هیتلر و موسولینی را به سخره می گیرد.

شخصیت سازی دوگانه در فیلم، تنها راهی بود که به وسیله آن “چاپلین” می توانست مقابله مستقیم ولگرد و “هیتلر” را نشان دهد و در عین حال به وجود پیوندی میان آنها اشاره کند. “هیتلر” در این فیلم، پوچ و بی معنا، اما انسان بود، یک پدیده اجتماعی قابل فهم. رویدادهایی که سبب می شد تا سلمانی یهودی جای “هیتلر” را بگیرد، خصلتی فانتزی داشتند، اما سخنرانی پایان فیلم، “چاپلین” را وامی داشت تا از فانتزی و شخصیت سازی داستانی فراتر رود.

چاپلین در پایان دیكتاتور بزرگ بیانیه ای را می خواند كه به نوعی بیانیه خودش در ارتباط با نگاهش به دنیا و انسان هاست. چارلی چاپلین در حقیقت نماد وجدان بیدار انسانی قرن بیستم است كه همچون چارلز دیكنز بزرگ، فقر، بدبختی، بی عدالتی و ظلم را به چشم دیده و از آن می نالد. چاپلین درد كشیده، كه دیگر تاب تحمل بی عدالتی را ندارد، زبانی بهتر و گزنده تر از طنز پیدا نمی كند و با تیغ تیز آن به تمام ثروتمندان، دیكتاتوران و سایر كسانی كه دنیای صنعتی آن ها را به خواب خرگوشی برده، زخم می زند. تا شاید برخیزند و به دنبال نسیمی از انسانیت بروند.

“ما همه می خواهیم به هم کمک کنیم. ما می خواهیم با خوشبختی کنار هم زندگی کنیم، نه با فقر و بدبختی. ما نمی خواهیم از هم متنفر باشیم، در این دنیا برای همه ما جا هست. زمین بسیار سخاوتمند است و می تواند به همه ما غذا بدهد. می شود زندگی آرامی داشت، ولی ما از مسیر منحرف شده ایم. حرص و طمع، روح اکثر انسان ها را زهر آگین کرده، به دور دنیا دیواری از نفرت کشیده و ما را غرق فساد و تباهی کرده است.

ما به سرعت پیشرفت کرده ایم، ولی پیشرفتی که مثل زنجیر دست و پای ما را بسته است. ماشین به ما قدرت داده تا به همه چیز دست پیدا کنیم، اما صنعت ما را به خوشبختی بشر بدگمان کرده، ما زیاد فکر می کنیم و خیلی کم احساس می کنیم. ما بیشتر از ماشین به انسانیت احتیاج داریم و بیش از هوشمندی به محبت و مهربانی. بدون اینها زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت. فلاکتی که اکنون بر ما سایه افکنده نتیجه حرص و طمع انسان هاست و این حرص و طمع از تعالی بشر شکست خواهد خورد. نفرت انسان ها به پایان خواهد رسید، دیکتاتورها خواهند مرد و هر قدرتی که از مردم گرفته شده، به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که بشر زنده است؛ آزادی هم زنده خواهد بود.”

 

منبع: فیلمگاه

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد اولین فیلم ضد نازیسم تاریخ: دیکتاتور بزرگ (نازی سنتر)

 

دیکتاتور بزرگ ساخته ی چارلز اسپنسر چاپلین کارگردان و بازیگر صاحب سبک سینما و نماد سینمای صامت آمریکا می باشد.او در این فیلم به ایفای دو نقش کاملا متضاد میپردازد و علاوه بر کارگردانی و بازیگری عهده دار نویسندگی و تهیه کنندگی این اثر نیز می باشد(که نشانه ی شخصی بودن این فیلم است)فیلم محصول سال 1940 آمریکاست و در آن شرایط نابسامان جهانی اکران شده البته ساخت فیلم از اوایل سال 1939 که هنوز جنگ جهانی 2 آغاز نشده بود کلید خورد و مقامات آمریکایی ابتدا به فیلم اجازه ی اکران ندادند زیرا هم از خشم هیتلر در هراس بودند و هم نمیخواستند با نمایش یک فیلم ضد نازیسم در خاک کشورشان این تفکر را به وجود اورد که آمریکا طرفدار شوروی و کمونیست است.دیکتاتور بزرگ اولین فیلم کاملا ناطق چارلی چاپلین و نخستین فیلمی بود که در سه رشته بازیگری وکارگردانی و نویسندگی نامزد دریافت جایزه ی اسکار شد.همچنین این فیلم را به جرئت میتوان اولین فیلم ضد نازیسم تاریخ سینما به حساب آورد که منشا و آغازگر فیلمهای ضد نازیسم امروزیست.چاپلین بارها نشان داده که به عقاید کمونیستی گرایش دارد, او در سال 1944 بدلیل سخنرانیه ضد آمریکایی و طرفداری از اتحاد جماهیر شوروی به دادگاه احضار شد و وقتی در سال 1952 برای سفری به اروپا رفته بود مقامات آمریکایی دیگر اجازه ی بازگشت به او ندادند و چاپلین تا پایان عمر خود یعنی 1977 در سوییس زندگی کرد.

فیلم دیکتاتور بزرگ داستان زندگی آدنوید هینکل دیکتاتور کشور خیالی تامانیا را روایت میکند که دست به قتل عام یهودیان زده و اروپا را به جنگ و نزاع میکشد.آدنوید هینکل در فیلم در واقع همان آدولف هیتلر پیشوای آلمان نازی است با لباسهای نظامی و سخنرانی های پرشور! نشان حزب او به شکل ضربدر بوده که شباهت بسیار به صلیب شکسته دارد و افسران به او سلام نازی میدهند.چاپلین ایفاگر دو نقش کاملا متفاوت است از یک سو آدنوید هینکل پرخاشجو و مغرور و از سوی دیگر همان شخصیت چاپلینی,ولگرد آسمان جلی که به صورت یک آرایشگر یهودی بی آلایش نمود پیدا کرده که بدل آدنوید هینکل است.فیلم با نمایش صحنه هایی از جنگ جهانی اول آغاز میشود جایی که آرایشگر یهودی مشغول خدمت است که بر اثر حادثه ای به کما رفته و در دوره ی حکومت آدنوید هینکل به هوش می اید مورد آزار و اذیت افراد حزب نازی قرار میگیرد.(در طول فیلم چندین و چند بار بد رفتاری حزب نازی با یهودیان را نشان داده میشود).

فیلم دیکتاتور بزرگ به طور مستقیم حرکات و رفتار آدولف هیتلر را به باد تمسخر و ریشخند میگیرد.هیتلر در آلمان سخنرانی های جهانی بسیاری لنجام داده بود,سخنرانی های آتشین که با حرکات شدید سر و دست برای تاکید بر روی جملاتش همراه بود و هیتلر را میتوان جزو برترین سخنرانهای تاریخ بشمار آورد.چاپلین این موضوع را دستمایه ی طنز خود قرار داد هینکل هم در طول فیلم سخنرانیهای آتشینی ارایه داد او دستها و سرش را به طور مضحکی حرکت میدهد و به زبانی میانه انگلیسی و آلمانی سخنرانی میکند گاهی آنقدر با خشونت فریاد میزند که سخنانش نامفهوم میشود و فقط آوای کلمات آلمانی را در میاوردکه معنی خاصی ندارد و جالبتر آنکه فقط مترجم او که در سالن حضور دارد قادر به درک حرفهای اوست.چاپلین با این صحنه ها میخواهد بگوید که سخنرانی های هیتلر فقط از ذات خشن او سرچشمه میگیرد و حرفهایش برای جهانیان گنگ و بی معنی است تنها کسانی حرفهای او را میفهمند که نازیند.یکی دیگر از سکانسهای فیلم که یکی از سکانسهای جاویدان سینما هم هست و در آن هینکل همه ی افسران و کارگزارانش را از اتاق بیرون میکند و به بازی با معشوقه اش که بادکنکی شبه کره ی زمین است می پردازد او کره ی زمین را روی انگشتش می چرخاند با آن میرقصد و مراقب است تا صدمه ای به آن نرسد این سکانس که بیش از 2 دقیقه به درازا میکشد و با ترکیدن بادکنک به پایان می رسد, حرف برای گفتن بسیار دارد.به تماشاگر اینطور القا میشود که هیتلر دنیا را به بازی گرفته و سرنوشت جهانیان کوچکترین اهمیتی برایش ندارد گویی تصرف و حکمرانی بر جهان آرزوی اوست ترکیدن بادکنک در پایان سکانس این مطلب را متذکر میشود که هیتلر با کارهایش دنیا را به نابودی خواهد کشاند.

موسولینی هم در فیلم حضور دارد و بیشتر خصوصیات هاینکل در او نیز تعبیه شده.در قسمتی از فیلم که هینکل قصد تصرف کشور همسایه را دارد موسولینی برای مشورت و همراهی با او به قصر نازیها می آید رفتارها و تقابل این دو در فیلم به بهترین نحو نمایش داده شده است. دو دیکتاتور که هر کدام میخواهد خود را نسبت به دیگری برتر نشان دهد مثلا در صحنه ای از فیلم که این دو میخواهند با میخواهند با هم عکس بیاندازند هر یک میکوشد به نحوی پشت دیگری قرار گیرد تا با شکوه تر در عکس بیوفتد یا در سالن غذاخوری هر کدام تلاش میکنند سر میز بنشینند در واقع این دو در فیلم مانند دو کودک نمایش داده میشوند. یکی دیگر از سکانسهایی که مورد توجه قرار میگیرد سکانسی است که آرایشگر یهودی با آهنگ hangarian dance bahamas مشغول رقصیدن و اصلاح صورت مشتری خود است(چاپلین در این صحنه چنان زیبا رقصید و صورت اصلاح کرد که گویی این آهنگ را برای او و فیلمش ساخته اند)و مثلا قرار است با پایان آهنگ اصلاح صورت هم تمام شود ولی وقتی آهنگ به اتمام میرسد هنوز روی صورت مشتری کف و خمیر باقی مانده که این صحنه نظم و انضباط آلمان نازی را هجو کرده و آن را بی نظم نشان می دهد.در پایان فیلم آرایشگر یهودی که به قصر نازی ها آورده شده به همراه یکی از افسران خائن هاینکل فرار میکند و جالبتر آنکه خود هینکل به جای او توسط مامورینش دستگیر میشود.

جز چارلی چاپلین چه کسی میتواند رهبران 2 کشور را که یکی ابر قدرت زمان خود است را اینچنین به سخره گیرد.او در پایان فیلم سخنرانی کوتاهی میکند که به شرح زیر است:

دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت.

من متأسفم اما نمی‌خواهم امپراتور شوم کار من نیست. من نمی‌خواهم به کسی دستور دهم یا جائی را فتح کنم. من دوست دارم به همه کمک کنم اگر امکانی باشد: یهودی، بی‌دین، سیاه، سفید ما همه می‌خواهیم به همدیگر کمک کنیم نوع بشر چنین است. ما همه می‌خواهیم در شادی بشر زندگی کنیم، نه در رنج و بدبختی یکدیگر. ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم. در این دنیا اتاقی برای همه یافت می‌شود و زمین نیک غنی است و می‌تواند برای همه غذا تهیه کند…

چارلی چاپلین:همه ی تلاشم این بود که مردم بفهمند ولی همه خندیدند….

 

منبع: نازی سنتر

نقد و بررسی فیلم به قلم

“چارلی چاپلین”، فیلم ساز بزرگی است که می توان به او و آثارش در هر دوره ای از تاریخ پرداخت و درس های بزرگی از فیلم های معروف و جهانی او گرفت. فیلم “دیکتاتور بزرگ” فیلمی خاص در کارنامه ی هنری اوست. شاید این فیلم را نتوان بهترین فیلم در کارنامه ی او دانست و مثلا به گمان من دو فیلم “جویندگان طلا” و “پسربچه”، فیلم های بهتری هستند. اما این فیلم ویژگی های خاصی را در خود دارد که آن را از دیگر فیلم های “چارلی چاپلین” متمایز می کند از جمله آن که اولین فیلم کاملا ناطق “چارلی چاپلین” در عرصه هنر است و در رده فیلم های صامت او قرار نمی گیرد.

فیلم با صحنه هایی از جنگ جهانی اول شروع می شود و “چارلی چاپلین” با هنر خود و حرکات خاصش، تکنولوژی و وسایل جنگی را به بازی می گیرد. یکی از صحنه های برجسته فصول آغازین فیلم جایی است که هواپیما وارونه می شود و “چاپلین” با حرکات خود جاذبه زمین را به بازی می گیرد و صحنه زیبایی را می آفریند. پس از آن که او به کما می رود و بعد از چند سال به هوش می آید ـ که به نظر خودش بر او چند هفته بیشتر نگذشته ـ ما از دید انسانی بی طرف به تماشای دنیایی می نشینیم که او در فیلم، نشانمان می دهد.

فیلم، اثری ضد نازی است که روایتگر دیکتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی “آدنوید هینکل”، دیکتاتور کشور خیالی “تامانیا” است که دست به قتل عام یهودی ها می‌زند و اروپا را درگیر جنگ می‌کند. داستان فیلم اگرچه با تغییر نام های متعدد همراه است اما نمی توان غافل از این شد که شخصیت اصلی فیلم همان “آدولف هیتلر”، رهبر نازی ها است. در فیلم نماد حزب نازی و همه افراد و اشخاص شاغل در این حزب مورد هجو و بازی “چارلی چاپلین” قرار می گیرند. او “هیتلر” را فردی نادان معرفی می کند که هیچ کس جز مترجم او در سخنرانی هایش از حرف های او سر در نمی آورد. مردی که برای حرص و طمع خود نعره می کشید نه برای مردمانش.

در اواسط فیلم که با بازگشت آرایشگر یهودی آغاز می شود صحنه هایی از آزار یهودی ها توسط سربازان نازی را می بینیم و مشاهده می کنیم که در قصر حزب نازی چه می گذرد. این فصول در جاهایی تکراری و کسالت بار می شوند ولی در قسمت هایی از این فصل، شاهد صحنه هایی زیبا و درخشان هستیم. مانند جایی که “چارلی”، در آرایشگاه همراه با ریتم موسیقی، اصلاح ریش می کند و یا صحنه ی جاودانه ی بازی “هیتلر” با بادکنکی شبیه به کره زمین که هجویه ای بر واقعیت به بازی گرفتن دنیا و سرنوشت بشر توسط خودکامگان است و ترکیدن بادکنک تمثیلی از ویرانی و دستاورد خودکامگی است. او از “هیتلر”، شخصیت متزلزلی را در فیلم نشان می دهد که احساسات، کمترین نقشی در وجودش نداشتند و آرزوی امپراطوری بر جهان چشم و دلش را کور کرده بود. او دستورهای مرگباری صادر می کند و هنگامی که نیاز به عقل و دانش در کارهایش دارد از مشاورانش کمک می گیرد. او از شکست می ترسد و پتانسیل بالایی برای خودکشی دارد. این فصل با دستگیری آرایگشر یهودی تمام می شود.

فصل نهایی این فیلم بیشتر در قصر حزب نازی می گذرد. آن ها می خواهند کشور همسایه را فتح کنند اما مردی مانع این کار می شود. این مرد، “موسولینی”، رهبر ایتالیایی است که همچون “هیتلر” دیوانه ای تشنه ی قدرت بود. روابط میان این دو نفر تنها توسط مشاورانشان پایدار مانده بود و در فیلم، آنها سعی دارند که خود را برتر از دیگری بدانند و این مذاکرات را “چاپلین” هنرمندانه همچون دوئلی میان آنها می نمایاند که در کشاکش رقابت با هم، حتی به جهان نیز رحم نمی کنند. در پایان فیلم آرایشگر یهودی همراه با ژنرال خائن به “هیتلر” فرار می کند، آن دو در حالی که لباس نظامی پوشیده اند پا به فرار می گذارند و در سوی دیگر، “هیتلر”، به اشتباه به جای آرایشگر دستگیر می شود. در صحنه ی پایانی، سخنرانی “چاپلین” برای جهانیان را شاهد هستیم. این صحنه به نظر من پایان بندی ضعیفی برای چنین شاهکاری است اما باز هم حرف دل “چاپلین” در قالب همان کلمات واپسین می گنجد و بس.”چاپلین” با آن شلوار گشاد و لباس تنگ، آن عصا و کلاه با ظاهری در تضاد با حرکات خود دنیا را خنداند و خنداند. او همیشه با ظاهری ساده و مختص خود در نقش گدایی ژنده پوش ظاهر می شد. او این ظاهر و قلب را از دوران سخت کودکی اش برگرفته بود و در تمام فیلم هایش نقش مردی تهی دست را به خوبی ایفا می کرد.

“دیکتاتور بزرگ”، فیلمی بود که برخی منتقدان، مسائل سیاسی درون فیلم را جدی گرفتند و برخی زیاد به آن توجه نکردند ولی با این وجود، فیلم از لحاظ تجاری فروش بالایی داشت و توانست “چاپلین” را دوباره به عنوان ستاره ای بزرگ مطرح کند. هم چنین فیلم در اسکار نیز درخشید و نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته‌های بهترین فیلم، بهترین فیلم نامه اریژینال و بهترین بازیگر نقش اول برای چارلی چاپلین شد.

 

منبع: آدم برفی ها

نقد و بررسی فیلم به قلم

چارلی‌ در دیکتاتور بزرگ‌، جدی‌ترین‌ و خشن‌ترین‌ جلوه‌های‌ مدرنیته‌، یعنی‌ فاشیست‌ را در دشوارترین‌ شرایط، یعنی‌ جنگ‌، به‌ سخره‌ می‌گیرد. جایی‌ که‌ حتی‌ فرصت‌ غش‌ کردن‌ نیست; وقتی‌ چارلی‌ قصد دارد نارنجکی‌ را پرتاب‌ کند، ولی‌ آن‌ به‌ اشتباه‌ از آستینش‌ به‌ درون ‌زیرشلوارش‌ سر می‌خورد و سپس‌ چارلی‌ آن‌ را بیرون‌ آورده‌ و به‌ خارج‌ می‌اندازد، از ترس‌ لحظه‌ای‌ از حال‌ می‌رود، اما افسر مافوق‌اش‌، سریع‌ او را به‌ خود می‌آورد که‌ باید بجنگد. به‌ بیانی‌ دیگر، او کنایه‌ می‌زند که‌ احساسات‌ جایی‌ برای‌ بروز ندارند; چرا که‌ قدرت‌ بی‌رحمانه ‌همه‌ جا دندان‌ تیز می‌کند. مدرنیته‌ از آن‌ روی‌ که‌ متناقض‌ است‌، به‌ همه‌ی‌ جلوه‌های‌ زندگی‌ اجازه‌ بروز می‌دهد، حتی‌ فسیل‌های‌ به‌ جای‌ مانده‌ از نظام‌های‌ منحط و سرکوبگر. مانند آن‌ است‌ که‌ در زمینی‌، همه‌‌ چیز امکان‌ رشد یابد، در نتیجه‌ علف‌ هرز نیز در کنار سایر محصولات‌ رشد کند. مدرنیته‌ برخلاف‌ تصور بسیاری‌، متکی‌ بر قدرت‌ نیست‌، بلکه‌ منتزع‌ از عقلانیت‌ است‌. این‌ عهد کهن‌ است‌ که ‌متکی‌ بر قدرت‌ بود. اما در مدرنیته‌، علف‌های‌ هرز عهد کهن‌ نیز در کنار میوه های پربار مدرنیته، یعنی دموکراسی، اجازه‌ بروز می‌یابد; آنجاست‌ که‌ اراده‌ی‌ معطوف‌ به‌ قدرت‌ قد علم‌ می‌کند و فاشیست‌ را در دامان دموکراسی فریاد می‌زند و خواست‌ خویش‌ را، نه‌ فقط بر سر دشمنان‌ و رقبا، بلکه‌ هر چه‌ غیر اوست‌، چون‌ پتکی‌ می‌کوبد. اما آن ‌همچون‌ همه‌ چیز در فاشیست‌، سلسله‌ مراتبی‌ دارد. سنگ‌ زیرین‌ آسیاب‌، منفورترین‌ انسان‌های‌ جامعه‌ی‌ فاشیستی‌ خواهند بود; طبعاٌ اقلیت‌ها و ضعفا در هر قشری‌. یهودیان‌ اتفاقاٌ در آلمان‌ آن‌ زمان‌، در اقلیت‌ و تبعیضی‌ تاریخی‌ ـ اجتماعی‌ به‌ سر می‌بردند که‌ هر قوم‌ یاگروه‌ دیگری‌ نیز می‌توانست‌ چنین‌ باشند. در سلف‌ فاشیست‌ در جوامع‌ کهن‌، تمامی‌ جوامع‌ و اقوام‌ شکست‌ خورده‌، زیردست‌ و برده‌ بودند.

اولین‌ مشکلی‌ که‌ در جنگ‌ پیش‌ می‌آید، برای‌ رفع‌ آن‌ به‌ قشربندی‌ یک‌ جامعه‌ی‌ نابرابر و دیکتاتور به‌ جلوه‌ در می‌آید. هر مسأله‌ای‌ که‌پیش‌ آید، فرمانی‌ به‌ زیردست‌ صادر می‌شود و او نیز متعاقباٌ آن‌ را به‌ پایین‌تر از خود انتقال‌ می‌دهد، تا در نهایت‌ به‌ شخصی‌ می‌رسد که‌کسی‌ را زیردست‌اش‌ ندارد. این‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ که‌ بار تمامی‌ کارها بر دوش‌ طبقات‌ پایین‌ جامعه‌ و انسان‌هایی‌ قرار گرفته‌ در نازل‌ترین‌ جایگاه‌ ساختار اجتماعی‌ و مدیریتی‌، سنگینی‌ خواهد کرد. نظم‌ در این‌ شرایط تنها در روابط ظاهری‌ جلوه‌ می‌کند، آنچه‌ در لایه‌های‌ عمیق‌تر دیده‌ می‌شود، لایه‌های‌ قدرت‌ و فرمانبرداری‌ بی‌چون‌ و چرای‌ زیردست‌ از بالادست‌ است‌، که‌ کارها را سامان‌ داده‌ و به‌ پیش ‌می‌برد.

در دیکتاتور بزرگ‌، همان‌ یهودی‌ که‌ جنگ‌ با سربازی‌ او، فرماندهان‌ را حفظ کرده‌ بود، در کار و تلاش‌ اجتماعی‌ نیز سهم‌ بزرگی‌ داراست‌، اما فاشیست‌ حق‌ و ناحق‌ نمی‌شناسد، او تنها یک‌ چیز می‌شناسد، قدرت‌ و سلسله‌ مراتب‌ آن‌. او قدرتمند و زیردست ‌طبقه‌بندی‌ می‌کند و کار، وظیفه‌ و مسؤولیت‌ هر یک‌ نیز مشخص‌ است‌. ولی‌ اگر همه‌ کس‌ و همه‌ چیز را در دیکتاتوری‌ سیاه‌ و سفید ببینیم‌، از همان‌ ضعف‌ بزرگ‌ آنان‌ رنج‌ می‌بریم‌. در آنجا نیز انسان‌هایی‌ هستند که‌ معیارهای‌ دیگری‌ دارند و قدرشناس‌ نیز هستند، همچو همان‌ فرمانده‌ای‌ که‌ چارلی‌ و خدماتش‌ را به‌ یاد می‌آورد.

چارلی‌ نشان‌ می‌دهد که‌، نه‌ تنها بسیاری‌ از اقشار اجتماعی‌، بلکه‌ نزدیکان‌ و اطرافیان‌ و حتی‌ دیکتاتور بزرگ‌ نیز از احساسات‌ و عواطف ‌انسانی‌ برخوردارست‌، اما آن‌ها اجازه‌ی‌ بروز نمی‌یابند; یا خود آن‌ها را قربانی‌ اراده‌ی‌ قهار خویش‌ می‌سازد، یا اطرافیان‌ چنان‌ انتظاری‌ از وی‌ دارند. هنگامی‌ که‌ یکی‌ از مشاوران‌ دیکتاتور از پشت‌ سر به‌ او نزدیک‌ می‌شود و صدایش‌ می‌زند، او هل‌ می‌خورد تا نشان‌ داده‌ شودکه‌ دیکتاتور انسانی‌ ترسوست‌ که‌ بخش‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از فیگورهای‌ اقتدار وی‌، برای‌ پنهان‌سازی‌ و چیرگی‌ بر آن‌ ترس‌ نهفته‌ است‌.دیکتاتور فرصت‌ در خود فرو رفتن‌، گریه‌ کردن‌، رابطه‌ی‌ عاشقانه‌ برقرار نمودن‌، و ارتباطی‌ بادوام‌ با دنیای‌ هنر را نمی‌یابد; چرا که‌ “اراده‌” چنین‌ حکم‌ کرده‌ است‌. حتی‌ رفتارهای‌ دوستانه‌ و انسانی‌ فاشیست‌ها آن‌ قدر جدی‌ و سنگین‌ است‌ که‌ دیگران‌ برداشت‌ منفی‌ از آن‌می‌کنند; جایی‌ که‌ دختر یهودی‌ زمین‌ می‌خورد و سربازان‌ بلندش‌ می‌کنند یا وقتی‌ که‌ افسران‌ آلمانی‌ به‌ چارلی‌ که‌ مشغول‌ جاروی‌ بیرون‌ مغازه‌اش‌ است‌، آن‌ قدر محکم‌ سلام‌ می‌کنند، که‌ او از ترس‌ به‌ هوا می‌پرد. انگار که‌ کسی‌ آروغ‌ زده‌ یا رعد و برقی‌ اصابت‌ کرده‌ باشد!

در دیکتاتور بزرگ‌، واژه‌های‌ انگلیسی‌ به‌ شیوه‌ای‌ ادا می‌شوند که‌ از ریتم‌، لحن‌ و احساس‌، در زبان‌ آلمانی‌ انعکاس‌ می‌یابد و پنداری ‌شخصیت‌ها با زبان‌ و احساس‌ آلمانی‌، انگلیسی‌ حرف‌ می‌زنند! چارلی‌ ازآن‌ هم‌ پیش‌تر می‌رود و بدون‌ واژگان‌ آلمانی‌ و تنها با آواها، معانی‌ موردنظرش‌ را انتقال‌ می‌دهد. هنگام‌ سخنرانی‌های‌ دیکتاتور، او اصواتی‌ را به‌ کار می‌برد که‌ کلماتی‌ معادل‌ در زبان‌ آلمانی‌ ندارند، ولی‌ آن‌ قدر لحن‌ و بار عاطفی‌ آواها قوی‌ست‌، که‌ مقصود و مضمون‌ سخنرانی‌ دیکتاتور راد می‌توان‌ از آن‌ها دریافت‌!؟ او به‌ غیرآلمانی‌ زبان‌ها طعنه‌ می‌زند، هر چیزی ‌را که‌ دیکتاتور در سخنرانی‌ ادا می‌کند، نباید به‌ حساب‌ زبان‌ آلمانی‌ بی‌چاره‌ گذاشت‌، بلکه‌ بسیاری‌ از آن‌ها، اصواتی‌ است‌ که‌ چه‌ بسا از گرفتگی‌ حنجره‌ یا سرفه‌هایش‌ بیرون‌ می‌ریزد که‌ غیرآلمانی‌ها متوجه‌ نمی‌شوند!

چارلی‌ بسیار حساب‌ شده‌، نظم‌ جوامع‌ دیکتاتوری‌ را نیز که‌ نقطه‌ی‌ قوت‌ آنان‌ پنداشته‌ می‌شود، به‌ طنز می‌بندد. هنگامی‌ که‌ تراشیدن‌ ریش‌صورت‌ مشتری‌ را با ریتم‌ موسیقی‌ هماهنگ‌ می‌کند، آهنگ‌ به‌ پایان ‌می‌رسد و چارلی‌ نیز اصلاحش‌ را تمام‌ می‌کند، اما بخشی‌ از خمیرریش‌ روی‌ صورت‌ مشتری‌ هنوز باقی‌ مانده‌ است‌!

چارلی‌ وقت‌شناسی‌ را نیز به‌ زیبایی‌ هر چه‌ تمام‌تر با استعاره‌ای‌ ظریف ‌به‌ باد انتقاد می‌گیرد. او نشان‌ می‌دهد، شخصی‌ که‌ مدعی‌ است‌، اختراع ‌تازه‌ای‌ انجام‌ داده‌ است‌، برای‌ آزمایش‌ اختراع‌اش‌ از پنجره‌ به‌ بیرون‌ می‌پرد، اما دستگاهش‌ کار نمی‌کند و او روی‌ آسفالت‌ پخش‌ می‌شود! اما دیکتاتور از اطرافیانش‌ گله‌ می‌کند که‌ چرا وقت‌ او را تلف‌ کردند! از منظر او، جان ‌انسانی‌ که‌ مرده‌ است‌، مهم‌ نیست‌، بل‌ چند ثانیه‌ای‌ که‌ برای‌ آزمایش‌ هدر رفته‌ ارزشمند شمرده‌ می‌شود. چارلی‌ نشان‌ می‌دهد، وقت‌شناسی‌ نیز تنها وقتی‌ که‌ انسانی‌ است‌، ستودنی‌ است‌، و اگر به‌ قیمت‌ قربانی‌ کردن‌ انسان‌ها تمام‌ شود، خنده‌دار و بسا پوچ‌ است‌.

چارلی‌ اطرافیان‌ دیکتاتور را نیز که‌ بخشی‌ از نظام‌ فاشیستی‌اند، به‌ ریشخند می‌گیرد و نشان‌ می‌دهد که‌ شماری‌ از اینان‌، برخلاف‌ آنچه‌ ادعا می‌شود، نخبگان‌ یا برترین‌های‌ جامعه‌ نیستند، و چه‌ بسا افراد خنگ‌ و بی‌شخصیتی‌اند که‌ تجلی‌ ناتوانی‌ آن‌ها، همچون‌ بلندگویی‌ مدام‌ برتری‌ دیکتاتورها را پخش‌ می‌کند. اما اندک‌ نخبگانی‌ نیز که‌ دور و بر اویند، افراد ناتوانی‌ هستند; آنان‌ آن‌ قدر ضعیف‌اند که‌ حتی‌ قادر نیستند، به‌ مانند آینه‌ای ‌ضعف‌های‌ دیکتاتور را به‌ او نشان‌ دهند و بر عکس‌، ضعف‌های‌ او را به‌سان‌ ملاک‌های‌ قدرتش‌ متجلی‌ می‌سازند و بیشتر باعث‌ دوری‌اش‌ از ارزش‌های‌ انسانی‌ و رفتارهای‌ توأم‌ با عقلانیت‌ و اعتدال‌ می‌شوند. از این‌روست‌ که‌ دیکتاتورها را در نخستین‌ مشاهده‌، به‌ راحتی‌ می‌توان‌ شناخت‌.زیرا ایشان‌ آینه‌ای‌ برای‌ بررسی‌ خویش‌ ندارند تا ببینند به‌ چه‌ هیولایی‌ بدل ‌شده‌اند.

اما چارلی‌ در زمره‌ی‌ آنانی‌ نیست‌، که‌ تنها شخصیت‌های‌ منفی ‌فیلمش‌، مورد اتهام‌ و انتقاد واقع‌ شوند. او حتی‌ وقتی‌ یهودیان‌ آن‌ زمان ‌آلمان‌ را، اشخاص‌ محروم‌ و مغضوب‌ نشان‌ می‌دهد، از به‌ تصویر کشیدن ‌خصیصه‌ی‌ معروف‌ ایشان‌ که‌ خساست‌ است‌، غافل‌ نمی‌ماند. آنجا که ‌چارلی‌ کیک‌هایی‌ را که‌ جلوی‌ میهمانان‌ می‌گذارد، نخست‌ سبک‌ و سنگین ‌کرده‌ و به‌ دفعات‌ تعویض‌ می‌کند تا کیکی‌ که‌ بیشتر است‌ به‌ خودش‌ برسد.چارلی‌ برخی‌ از زرنگی‌ها و شیطنت‌های‌ آنان‌ را نیز به‌ رخ‌ می‌کشد و ایشان‌ را بی‌گناهانی‌ که‌ کاملا یک‌ طرفه‌ مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ باشند، معرفی ‌نمی‌کند.

در دیکتاتور بزرگ‌، شرایطی‌ که‌ منجر به‌ حکومت‌های‌ دیکتاتوری ‌می‌شود، مطرح‌ نمی‌شود. هرج‌ و مرج‌ها، بی‌قانونی‌ها، شورش‌ها، فقر وبی‌عدالتی‌ گریبانگیر وجود انسان‌ می‌شوند و او را وادار می‌سازند تا به‌دامن‌ هیولایی‌ پناه‌ ببرد، که‌ حداقل‌ معیشت‌، نظم‌ و قانون‌ را تأمین‌ کند. شاید چارلی‌ نمی‌خواسته‌ به‌ زمینه‌ها و ریشه‌های‌ ظهور دیکتاتوری‌ بپردازدو تنها معضلاتی‌ را که‌ پس‌ از به‌ قدرت‌ رسیدنش‌ پدیدار می‌شود، فیلمبرداری‌ کرده‌ باشد.

در دستگاه‌ حکومتی‌ دیکتاتور، همه‌ نظامی‌ هستند، حتی‌ زنان‌ ومستخدمان‌; چارلی‌ آن‌ را از طریق‌ ستاره‌هایی‌ که‌ بر روی‌ اونیفورم‌شان ‌نصب‌ کرده‌، عیان‌ می‌سازد. دیکتاتور به‌ همان‌ سرعت‌ که‌ درجه‌ می‌دهد، آن‌ها را می‌گیرد. او تنها نمره‌های‌ بیست‌، صفر و زیرصفر را می‌شناسد ونمره‌ی‌ دیگری‌ نمی‌دهد. او اطاعت‌ و چاپلوسی‌ نسبت‌ به‌ خود را نمره‌ی ‌بیست‌ و لغزش‌ و اشتباه‌ را نمره‌ی‌ صفر می‌دهد، ولی‌ وای‌ بر خیانت‌ که‌ زیرصفر است‌ و اعدام‌ نصیب‌ خوش‌ اقبال‌ترین‌ می‌شود و جای‌ هیچ‌ بحثی ‌نیست‌. به‌ همان‌ سادگی‌ که‌ عناوین‌ افتخار و غرور را به‌ صف‌ می‌کند، آبروی خطا و قصور می‌گیرد، اما در قبال‌ خیانت‌ تنها جان‌ (شکنجه‌، خودکشی‌ یامرگ‌) می‌گیرد و بس‌.

در این‌ میان‌، مواجه‌ی‌ دیکتاتورها با یکدیگر بسیار دیدنی‌ است‌. حتی ‌در ابراز دوستی‌ به‌ یکدیگر نیز مدام‌ قدرت‌ میانه‌ی‌ آن‌ها را به‌ هم‌ می‌زند.وقت‌ عکس‌ گرفتن‌، هر یک‌ می‌خواهند به‌ گونه‌ای‌ در پشت‌ دیگری‌ بایستاد تا اقتدار بیشترش‌ را به‌ ثبوت‌ برساند!؟ زمان‌ نشستن‌، هر یک‌ می‌خواهد در جایگاهی‌ بالاتر قرار گیرد تا مقتدرتر به‌ نظر رسد; به‌ راستی‌ که‌ چارلی ‌معیارهای‌ تمسخربرانگیز برتری‌شان‌ را به‌ خوبی‌ به‌ تصویر کشیده‌ وعریان‌ می‌سازد. رسانه‌های‌ مستقل‌ نیز در حکومت‌های‌ دیکتاتور، به‌ جز همان‌ آشغالی‌ که‌ در دیکتاتور بزرگ‌ به‌ صورت‌شان‌ می‌زنند، سهمی‌ عایدشان‌ نمی‌شود. در صحنه‌ای‌ که‌ میکروفن‌ از طنین‌ نطق‌ دیکتاتور عقب ‌می‌نشیند، در حقیقت‌ آن‌ نماد افکار عمومی‌ است‌ که‌ از او منزجر می‌شود.

چارلی‌ در لباس‌ یک‌ دیکتاتور، در جایگاه‌ وی‌ قرار گرفته‌ و در حالی‌که‌ نظام‌ دیکتاتوری‌ را زیر فرمانش‌ دارد، برخلاف‌ آنچه‌ از او انتظار دارند، به‌ مانند یک‌ دیکتاتور ظاهر نمی‌شود. او با سخن‌ گفتن‌ از آزادی‌، دموکراسی‌ و انسانیت‌ و به‌ دور افکندن‌ تبعیض‌ و ستم‌، به‌ ثبوت‌ می‌رساندکه‌ حتی‌ در چنان‌ جایگاهی‌ نیز می‌توان‌ انسانی‌ بود، و انسانیت‌ انسان‌، ودیعه‌ای‌ است‌ که‌ همواره‌ می‌تواند از درون‌، انسان‌ را متحول‌ ساخته‌ و از هر آنچه‌ انسان‌ را مهقور و برده‌ی‌ خویش‌ ساخته‌ نجات‌ بخشد. آن‌ها را چارلی‌ست‌ که‌ می‌تواند با زبان‌ راندن‌، زنده‌ کند، نه‌ دیکتاورها، زیرا اوست ‌که‌ شأن‌ نزول‌ این‌ آیات‌ (منظور آیات‌ دینی‌ نیست‌، بلکه‌ آیات‌ معنوی‌ست‌) است‌: تو معنای‌ تبعیض‌ و جور را می‌فهمی‌، چرا که‌ خود، یکی‌ از قربانیان ‌آن‌ها بودی‌. اما هم‌ فیلم‌ دیکتاتور بزرگ‌ چارلی‌ و هم‌ دموکراسی و مدرنیته‌،نیازی‌ به‌سخنرانی‌ برای‌ حقوق‌ انسانی‌، منطق‌، احساس‌، ارزش‌ها و ضدارزش‌های‌شان‌ ندارند، و آن‌ قدر در بطن‌شان‌ نهادینه‌ شده‌اند که‌ اساس‌شان ‌مبتنی‌ بر آن‌هاست‌.

 

منبع: پایگاه فرهنگی خزه


ممکن است شما دوست داشته باشید

20
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
20 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
10 Comment authors
FilmBine Amateurعلی رضااایجکسونآرماناAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Information here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-great-dictator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-great-dictator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-great-dictator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-great-dictator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 99502 more Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-great-dictator/ […]

FilmBine Amateur
Member
Member
FilmBine Amateur

پایان فیلم و سخنرانی چاپلین بسیار زیباست. او در پایان فیلم سخنانی می‌گوید که نگاهش به سوی جهان و آدمیان آن است. او که تهیدستی، بدبختی، بی‌دادی و ستم را به چشم دیده، بر خودکامگان و زورگویان می‌تازد. به امید آن روز که همه‌ی آدمیان از ستم آنان رهایی یابند.

insomnia
Guest
Member
insomnia

اه،آخه مگه مجبوری نقد بنویسی وقتی هیچ درکی از فیلم نداری؟: "اما چارلی‌ در زمره‌ی‌ آنانی‌ نیست‌، که‌ تنها شخصیت‌های‌ منفی ‌فیلمش‌، مورد اتهام‌ و انتقاد واقع‌ شوند. او حتی‌ وقتی‌ یهودیان‌ آن‌ زمان ‌آلمان‌ را، اشخاص‌ محروم‌ و مغضوب‌ نشان‌ می‌دهد، از به‌ تصویر کشیدن ‌خصیصه‌ی‌ معروف‌ ایشان‌ که‌ خساست‌ است‌، غافل‌ نمی‌ماند. آنجا که ‌چارلی‌ کیک‌هایی‌ را که‌ جلوی‌ میهمانان‌ می‌گذارد، نخست‌ سبک‌ و سنگین ‌کرده‌ و به‌ دفعات‌ تعویض‌ می‌کند تا کیکی‌ که‌ بیشتر است‌ به‌ خودش‌ برسد.چارلی‌ برخی‌ از زرنگی‌ها و شیطنت‌های‌ آنان‌ را نیز به‌ رخ‌ می‌کشد و ایشان‌ را بی‌گناهانی‌ که‌ کاملا یک‌ طرفه‌… ادامه »

فرزاد*
Guest
Member
فرزاد*

دیکتاتور بزرگ به نظر من ضعیف ترین اثر چاپلین هستش. ضعیف، خسته کننده و مغرضانه
آخر فیلم چاپلین در مزمت هیتلر به عنوان یک یهودی مثل عیسی مسیح حرف میزنه!
مسیح که همین یهودیانِ مظلوم در اغلب فیلم ها کشتنش…
کلا صحنه ی هالیوود در برخی موارد خیلی جالبه. این همه فیلم بر پایه ی دروغ و در جهت تطهیر و مظلوم جلوه دادن یهودیان !!

داریوش
Guest
Member
داریوش

هیتلر اون آدمی نیست که شما فکر می کنید. درسته اشکالات زیادی در کارش بوده(مثل نژاد پرستی). اما این کار دشمنه که انقدر این بزرگ مردو بد جلوه میدن. همیشه یادتون باشه که تاریخ را فاتحان می نویسند.
با شما موافقم چون هیتلر هرگز به ایرانیها توهین نکرده.درعوض چرچیل و استالین تا میتونستن به ایران و خاورمیانه توهین ودر نهایت حمله کردند.بمب رو سز مردم ایران ریختند.وصیت نامه هیتلر را هم بخوانید بیزحمت خیلی قشنگه.

mrmehdi1372
Guest
Member
mrmehdi1372

سلام به نطر بنده در نقد و بررسی هایی که شما در قسمت به تصویر کشیدن خصوصیات یهودیان میباشد اشتباه صورت گرفته چرا که سبک و سنگین کردن کیک ها به خاطر این است که به واسطه سنگین تر بودن کیک احتمال وجود سکه در ان بیشتر میباشد و چارلی میخواست که کیک سبکتر را انتخاب کند تا قرعه به نامش نیفتد واین ترسویی یهودیان را نشان میدهد حتی به محض اینکه حقبقت سکه ها برملا میشود و تصمیم برای انجام راهی دیگر به منظور انتخاب فرد مورد میرسد همه به سرعت از اتاق بیرون میروند ولی در مورد خسیس… ادامه »

علی رضااای
Guest
Member
علی رضااای

هیتلر وحشتی نبوده
کسی بوده که در برار سیاست های استعماری روسیه و انگلیس ایستاد و….

جکسون
Guest
Member
جکسون

آخی یهودی یا دارند کشته می شند یا دارند سوزانده می شند !!! کلا همه عالم دارند حقشون رو می خورند !!! اما انگار نه انگار که بزرگترین منبع فساد در جهان هستند و چقدر نسل کشی کردند

آرمانا
Guest
Member

فیلم بدی نیست 🙂 ولی برای بچه ها اصن خوب نیست 😛
صحنه داره 😉

Abe
Member
Member
Abe

Stanley-Z: ebigoli:فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد. KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده، فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند! تنها انسان است که باقی می ماند. درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر… ادامه »

Stanley-Z
Guest
Member
Stanley-Z

ebigoli:فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد. KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده، فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند! تنها انسان است که باقی می ماند. درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر کاری… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

فیلم خشکی بود و پر بود از دروغ و شایعه هایی که هیچ کدوم مستند نبود. شوخی هاش هم بی مزه بود. فیلم های صامت چاپلین خیلی بهتر از این یکی بود. با تنها چیزی که تو فیلم موافق بودم سخنرانی پایانی چاپلین بود که خیلی زیبا بیان میکرد.

KAKTUS-M:وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده،
فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند!
تنها انسان است که باقی می ماند.

درسته که هیتلر و متحدانش آدمانی جنگجو و بی رحمی بودند، اما به عنوان کسی که برای ارزش های خود دست به هر کاری زدند قابل تقدیر هستند.

KAKTUS
Member
Member
KAKTUS

وحشی تر از هیتلر و آریایی ها را تاریخ به خود ندیده،
فاشیسم و شونیسم همیشه محکوم به فنا هستند!
تنها انسان است که باقی می ماند.

حامد خلیلی
Member
Member
حامد خلیلی

فیلم واقعاً خوبیه، و پایان محشری هم داره، سخنرانی پایانی چاپلین در فیلم بیییی نظیره

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

کلا با فیلمهایی که میگه قوم یهود مظلومه مخالفم حالا هر چه قدر هم که زیبا باشه.

emad
Member
Member
emad

واقعا فیلم خوبه