On the Seventh Day (در روز هفتم)

نقد و بررسی فیلم

۲۰۱۷ | درام | ۹۲ دقیقه 

کارگردان : Jim McKay

نویسنده : Jim McKay

بازیگران : Fernando CardonaGilberto JimenezAbel Perez 

خلاصه داستان : گروهی مهاجر غیرقانونی مکزیکی در آمریکا شش روز در هفته برای ساعات بسیار طولانی کار می کنند و یک روز تعطیلی آخر هفته خود را هم در زمین فوتبال می گذرانند.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[site_reviews_summary title=”میانگین امتیاز اعضای نقد فارسی” assigned_to=”post_id” hide=”bars,rating,summary”]

[site_reviews_summary title=”میانگین نظرات” labels=”عالی,خوب,متوسط,بد,افتضاح!” assigned_to=”post_id”]


[site_reviews title=”نقد اعضای نقد فارسی” pagination=”ajax” assigned_to=”post_id” id=”jj8k84kj”]


[site_reviews_form assign_to=”post_id” id=”jj8k0t92″ hide=”email,terms”]

 

اریک کان – ایندی وایر (امتیاز ۹٫۱ از ۱۰)

وقتی که فیلم به آن اوج زیبایش می‌رسد، نوبت به دیدن تاثیر آن جزئیات ریزی می‌رسد که قبلا به تصویر کشیده شده بود.

اوون گلیبرمن – ورایتی (امتیاز ۹ از ۱۰)

هر کدام از آن سکانس‌های هوشمندانه، هر کدام از آن لحظاتی که ماهرانه ساخته شده‌اند چیزی طبیعی و محرک را بیان می‌دارند.

شری لیندن – هالیوود ریپورتر (امتیاز ۹ از ۱۰)

با گشتن حول محور دوستی، لذت ورزش تابستانی و گاه گداری با دستمایه قرار دادن معضلات مربوط به کار به عنوان شالوده کلی، این یک کار لذت بخش بدون وادار کردن مخاطب به دوست داشتن آن است، یکی از آن نئورئالیست‌های شگفتی‌ساز.

بن کنیگزبرگ – نیویورک تایمز (امتیاز ۹ از ۱۰)

«در روز هفتم» موفق می‌شود تا با به کارگیری درست مکانیزم‌های درام و تعلیق، کار خود را در زمینه ارائه اثری باورپذیر به خوبی انجام دهد.

دیوید ادلستین – نیویورک مگزین (امتیاز ۹ از ۱۰)

مک‌کی در «در روز هفتم» به دنبال نوشتن یک سرمقاله نیست. او یک داستان گوی ساده و باوقار است، آن قدر باوقار که حتی ما متوجه تمام قلق‌هایی که او به کار می‌بندد تا ما دنیا را از چشم «خوزه» ببینیم نخواهیم شد.

کنت توران – لس آنجلس تایمز (امتیاز ۹ از ۱۰)

وقتی که روی پیچش‌های داستان فیلم تمرکز می‌کنیم، ما کاملا مجذوب نکات فیلم در مورد قدرت اجتماع و انتخاب هدفدار موضوع مهاجرت برای ساختن زندگی بهتر برای خانواده‌ها می‌شویم، شاید یک چیز کاملا خاص نباشد ولی چیزی قوی و قانع کننده است.

شیلا اومالی – RogerEbert.Com (امتیاز ۸٫۸ از ۱۰)

«در روز هفتم» منظورش را به قدرت می‌رساند، حتی بیش از آن چرا که اثر به صورت کلی بسیار ساده است. حتی بهتر از آن، بخش سوم آن به اندازه هرچه که یک فیلم سنتی ورزشی می‌تواند نشان دهد، جذاب است. کنترل «مک کی» روی ریتم و تون فیلم در بالاترین حد ممکن است، که باعث شده کاری خلق شود که هم فکر را درگیر می‌کند و هم به شدت سرگرم کننده است.

مونیکا کاستیلو – ویلیج وویس (امتیاز ۸ از ۱۰)

با تلاش‌هایش، «مک کی» توانسته یک حس اصل از واقعیت تلخ و شیرین رویای آمریکایی و مردمی که راضی هستند تا تنها روز بیکار خود در هفته را هم از دست بدهند تا آن را زنده نگه دارند را به مخاطب ارائه دهد.

فیلم استیج (امتیاز ۷٫۵ از ۱۰)

«در روز هفتم» هدفش یک نسخه پرزرق و برق و پرسر و صدا از زندگی مربوط به افرادی که تنها کمی از فقرا وضع بهتری دارند نیست، همچنین یک حرکت پرادعا به سمت «رئالیسم» هم نیست. بیش از همه این‌ها، این فیلم تلاش می‎کند تا نوع خاصی از زندگی را با دلسوزی، سرزندگی، و مهم‎تر از همه وفاداری به تصویر بکشد، اهدافی که عمیقا حس می‌شوند و در جای جای این فیلم پرتوان و به یاد ماندنی وجود دارند.

کلیتون دیلارد – اسلنت مگزین (امتیاز ۷٫۵ از ۱۰)

«در روز هفتم» یک شور و نشاط خاص را به اتفاقات غم انگیز روزانه برای بقا در قالب شخصیت‌هایش به ارمغان می‌آورد، همین باعث می‌شود تا از این مشکل که انگار آن‎ها جانشین ایده‌های بن مایه‌ای شده‌اند در امان بمانند.

رضایت‌بخش‌ترین جنبه «در روز هفتم» (En El Séptimo Dia یا On the Seventh Day)، اولین فیلم بلند «جیم مک کی» (Jim McKay) در دوازده سال اخیر، از آن جایی نشات می‌گیرد که این فیلم یک مقدمه ساده را با موضوعاتی مهم در می‌آمیزد. با به تصویر کشیدن یک هفته از زندگی یک مهاجر مکزیکی در بروکلین، این فیلم بار دیگر به آن سنت آثار نئورئالیست کلاسیک که در آن چالش‌های زندگی روزمره در یک بازه زمانی که در طبقه سطح پایین جامعه وجود دارد و اغلب در سینمای بدنه نادیده گرفته می‌شود، بازگشته است. در همین حال، آن درام را به نحوی دوست داشتنی برای تماشاگران عرضه می‎کند، یک فیلم پرهیجان ورزشی در مورد شخصیت‌هایی که گیر اطرافیان افتاده‌اند و به خاطر یک روحیه همگانی و مشترک، متشنج می‌شوند.

خیلی طول نمی‌کشد که بدبختی‌های «خوزه» (با بازی «فرناندو کاردونا» (Fernando Cardona)، که به مانند باقی بازیگران فیلم یک تازه‌وارد است) پایه‌گذاری شوند، او به عنوان یک پیک در یک رستوران مکزیکی در کارول گاردنز بروکلین کار می‌کند آن هم زمانی که او نمی‎تواند تیم فوتبال‌اش را برای قهرمانی در منطقه همسایه یعنی سانست پارک رهبری کند. بخش قابل توجهی از فیلم با پس زمینه‌ای از خیابان‌های بزرگ منطقه و ساختمان‌های آجری همراه است، در حال یکه خوزه در شهر پرسه می‌زند و با افراد محلی مختلفی که محیط زندگی عجیب و غریب او را از نو برایش تعریف می‌کنند روبرو می‌شود.  درست مانند فیلم «شان بیکر» (Sean Baker) در سال ۲۰۰۵ یعنی «بیرون ببر» (Take Out)، که مخمصه‌های یک پیک چینی را به تصویر کشیده بود، «در روز هفتم» تمرکزش روی خلق یک جهان درونی برای شخصیت اصلی بوده که در نهایت مسائل بغرنجی هم از آن تکوین می‌یابد.

ولی طبیعتا آن مسائل بغرنج به کانون توجهات می‌آیند. «خوزه» یک برنامه منظم را دنبال می‌کند، با دوستان‌ مهاجرش از پوبلای مکزیک – بیشتر آن‌ها در یک ساختمان شلوغ در کنار هم زندگی می‌کنند – و شغل سریع‌اش گذران زندگی می‌کند، و در رویای آوردن همسر باردارش به آمریکا است. ولی رئیس سفیدپوست و سخت‌گیر او وقتی از خوزه درخواست می‌کند که در همان یکشنبه‌ای که تیم فوتبال او قرار است در مسابقات پایانی یک تورنمنت شرکت کند، به اضافه کاری مشغول شود، برنامه روتین و منظم او را دچار پیچیدگی‌های زیادی می‌کند. تا آن زمان یک هفته باقی مانده، و همان طور که عنوان فیلم به سمت آن مهلت پایانی شمارش را آغاز می‌کند، «خوزه» بین وفاداری‎‎های شخصی و وفاداری‌های حرفه‌ای گیر می‌افتد، نمی‌داند که باید به کدام پایبند باشد و از کجا شروع کند. رئیس او هیچ رحم و مروتی از خود نشان نمی‎دهد، تیم او هم زیاد به فکر مشکلات شغلی او نیست، و خوزه فکر می‌کند که بین این دو طرف گیر افتاده است: او نمی‎خواهد دوستان‌اش را ناامید کند، ولی او این معضل فعلی را به عنوان یک راه ایده‌آل برای گرفتن اوراق لازمه و آوردن همسرش به آمریکا در طی این پروسه می‎داند.

این رویه می‌تواند خیلی زود به ورطه سانتی مانتالیسم بیفتد، ولی مک‌ کی آن قدری یک فیلمساز کارکشته است که نگذارد چنین چیزی رخ دهد. اگرچه او یک دهه گذشته تغییر مسیر داده بود و توجه‌اش معطوف به تلوزیون بود، ولی او کارنامه‌اش را با یک فیلم در مورد داستان‌های نیویورکی یعنی «نغمه ما» (Our Song) آغاز کرده بود (که با هنرنمایی «کری واشنگتن» (Keri Washington) جوان در نقش یک نوجوان اهل کرون هایتس همراه بود) و فیلم «مردم هرروز» (Everyday People) برای شبکه اچ بی او. رویکرد حساب شده او برای توسعه داستان خوزه که بیشتر از آن که در مورد حرکات پرزرق و برق و بزرگ باشد در مورد چیزهایی دست کم گرفته شده است، و حتی بخش پایانی تعلیق آمیز فیلم که مهلت نهایی خوزه به پایان می‎رسد به مانند رشد طبیعی لحظاتی است که منجر به آن می‌شود.

اگر «در روز هفتم» شخصیت‌هایش را زیادی پر زرق و برق کرده بود یا آن که آن‌ها را صرفا به تیپ‎‌هایی از شخصیت‌های طبقه متوسط که در حال تلاش برای بقا هستند تحلیل داده بود، شاید بیشتر مشخص می‌شد که این فیلم را یک سفیدپوست کارگردانی کرده است. ولی این پتانسیل برای زایش نگرانی کاملا به پس زمین اثر منتقل می‌شود چرا که کار «مک کی» در محدوده ستینگ کلی اثر باقی می‌ماند، و هیچ وقت آن حس را منتقل نمی‌کند که شما به مانند یک غریبه هستید.

بیش از یک بار، او داستان را متوقف می‌کند تا به یک مشاهده غیرتعمدی اجازه رخ دادن دهد: وقتی «خوزه» با مشتریان بی‌اعصاب شروع به مجادله می‌کند، یا در وسط یک روز شلوغ توقف می‌کند تا یک وعده غذای ارزان تهیه کند، جزئیات کوچک نمایان‎گر یک تصویر بزرگ‌تر از وجود زندگی شکننده در گوشه‌های یک جامعه شلوغ است. ولی چندین و چند لحظه گرم‌تر و خوشایندتر نیز وجود دارد که احتمال تبدیل فیلم به یک مهمانی غمگین را از بین ببرد، از غروب‌های بانشاطی که اعضای تیم فوتبال با هم به گردش می‌روند گرفته تا چت ویدیویی احساسی «خوزه» با همسرش که در جایی دور به سر می‌برد. این تنها سکانسی است که در آن مک کی بیخیال آن ستینگ بروکلینی فیلم می‌شود، به طور مختصر زن را در یک کافی نت نشان می‌دهد و به شکلی زودگذر به یاد می‌آورد که دنیایی بسیار بزرگ‌تر و فراتر از حد دسترسی «خوزه» نیز وجود دارد.

«در هفتمین روز» پر شده از اشارات کوچکی که به حس جدایی «خوزه» و دیگر دوستان مهاجرش به علت محیط اطرافشان تجربه می‌کنند. او در یک دفتر کوچک، با یک منشی مکزیکی به اسپانیایی شروع به بذله گویی و صحبت می‎کند، ت اینکه متوجه می‌شود وقتی صاحب کاران او از کنارش عبور می‌کنند، او به انگلیسی صحبت می‌کند (ظاهرا این یک کار نمادین است). در محاوره‌های خصوصی، «خوزه» و رفقایش با اسپانیایی غلیظ و لهجه مکزیکی مرتبط با منطقه پوبلا، منطقه مادریشان صحبت می‌کنند، نشانه‎ای بر ریشه‌های پیچیده‌ای که در دل هویت آن‌ها وجود دارد، و این که چقدر متفاوت است با آن سرزمین رویایی و نجیبی که به سختی برای زنده ماندن در آن در تفلا هستند.

ولی آن‌ها کنار هم تلاش می‌کنند، و «در روز هفتم» اساسا به این خاطر تا این حد موفق است که شخصیت‌های سفیدپوست را – فرقی هم در مثبت و منفی بودن آن‌ها نیست – صرفا به عنوان شخصیت‌های مکمل به کار می‌گیرد. «خوزه» و رفقایش هرگز به صورت جزئی در اثر حضور ندارند چرا که فیلم به آن‌ها اجازه می‌دهد تا صحنه را تسخیر کنند. روایت داستان به راهی تعلق دارد که آن‎ها در آن پستی و بلندی‌های کار در اقتصادی که نسبت به مسائل و معضلات آن‌ها بی‌اعتناست را طی می‎کنند. آن‎‌ها که از سوی کار در بازار پس زده شده‌اند، راه خود را می‌یابند. این روحیه مبارزه طلب «خوزه» به نظر به خاطر اشتیاق او به گسترش ریشه‎های عمیق وجودی‌اش است، و بازیگر لال هرگز بهتر از این نتوانسته تا این مسئله بغرنج را در چهره شکست خورده‌اش به نمایش بگذارد.

اگر «در روز هفتم» نقصی اساسی دارد، آن به خاطر ارزش‌های تولیدی سطح پایین و برخی نقش آفرینی‌های ضعیف است که منجر به پرت شدن حواس مخاطب از روایت محکم اثر می‎شود. داستان «خوزه» به طور واضحی باکیفیت است، ولی این فقط بخشی از جذابیت آن به شمار می‌رود. شاید یک ورژن فانتزی و استودیویی از این داستان ورزشی باانرژی در ابتدا و روی کاغذ جذاب به نظر برسد، ولی به جای آن، با یک فیلم با بودجه محدود طرف هستیم و این فیلم به آن نسخه شباهت دارد. به هر حال، در اکثر موارد، این نواقص به اصالت اثر اضافه می‌کند.

وقتی که فیلم به آن اوج زیبایش می‌رسد، نوبت به دیدن تاثیر آن جزئیات ریزی می‌رسد که قبلا به تصویر کشیده شده بود. وقتی که «خوزه» نهایتا باید بین علایق و اهدافش یکی را انتخاب کند، تیم او امیدوار است تا سرانجامی خوش داشته بادش. «خوزه روز ما را خواهد ساخت»، یکی از آن‌ها به بقیه اطمینان می‌دهد. بدون لو دادن چیزی، باید گفت که غافلگیری «در روز هفتم» آن است که با چیزی که در این نوع فیلم‌ها و با این شرایط به آن یک پایان خوش می‌گوییم گلاویز می‎شود، و به جای آن یک اعتدال خوشایند و معقول را برمی‌گزیند.

لحظه پایانی فیلم یکی از آن لحظات به شدت دست کم گرفته شده ولی استادانه است، جایی که دوربین روی یک خواننده ماریاچی که یک قطعه روح‌انگیز را در یک خیابان اجرا می‎کند تمرکز دارد، گویی که او برای جلب توجه با محیط شهری اطرافش در حال نبرد است. وقتی که «مک کی» فیلم را به پایان می‌رساند و تصویر به سیاهی می‌رود، مشخص نیست که خواننده موفق‌تر بوده یا شهر اطراف او.

 

مترجم: دانیال دهقانی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of