نقد و بررسی فیلم No Country for Old Men (جایی برای پیرمردها نیست)

کارگردانان : Ethan Coen, Joel Coen

نویسندگان : Ethan Coen, Joel Coen

بازیگران : Tommy Lee Jones, Javier Bardem, Josh Brolin

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی و بازیگر مرد نقش مکمل (خاویر باردم)

نامزد جایزه اسکار: بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین، بهترین صدابرداری، بهترین صداگذاری

خلاصه داستان : فیلم سه شخصیت اصلی دارد: یک – «لولین ماس» (برولین) که اتفاقی به چمدانی حاوی دو میلیون دلار که متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر بوده، دست پیدا کرده است؛ دو – «آنتون چیگور» (باردم) قاتل بی رحمی که هر کسی را که سر راهش قرار بگیرد می کشد و به دنبال «ماس» و پول هاست؛ سه – «کلانتر اد تام بل» (جونز) که هم می خواهد «آنتون» را دستگیر کند و هم به دنبال «ماس» است. اما خود «آنتون» نیز به دنبال «ماس» و پول هاست تا اینکه این سه نفر…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=”یادداشت راجر ایبرت بر فیلم «کشوری برای پیرمردها نیست »”]

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: فرید عباسی

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/1-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم از آپارتمانی آغاز می شود. صدایی که قاتل میانسالی را توضیح می دهد، که دوست دختر ۱۴ ساله خود را از روی احساس و علاقه شدید کشته است." ولی او به من گفت که از روی علاقه بیش از حد نبود او گفت که می خواسته کسی را بکشد که برای همیشه در خاطرش می ماند و گفت که اگر اجازه بدهد که به بیرون بروم دوباره یکی دیگر را می کشد "(راوی)

این کلمه ها به نظر می رسد که کلمه به کلمه از روی رمان به داخل فیلم گنجانده شده است،رمانی که به توسط کورماک مک کارتی نوشته شده است. ولی بعدا فهمیدم که آنها کاملا اینطور نیستند. وقتی که دی وی دی فیلم را گرفتم به این جملات چندین بار گوش خواهم داد. جول آن را با ظرافتی خواندنی و احساساتی به ما ارائه می کند.و آن ظرافت را در سرتاسر فیلم قرار داده است.، که راجع به مردی است کاملا دیو صفت که آدم کاملا متحیر می ماند که چنین مردی می تواند وجود داشته باشد.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/2-No-Country-for-Old-Men.jpgمردی وجود دارد به نام آنتوان چیگور. نه نمی دانم چطور فامیلیش تلفظ می شود.مانند تمام کلماتی که مک کارتی استفاده می کند، مخصوصا در شاهکارش sutter. مهم این نیست که آن نامها چه معنی دارند یا چطور تلفظ می شوند. چیگور(خاویر بردم) مردی دراز و بیکار با موهای سیاه و لبخندی وحشتناک است که به دور تگزاس و با کپسولی هوای فشرده و یک شاتگان مردم را می کشد.

چیگور یکی از آدم هاست که در مرکز نقشه ای عجیب قرار دارد.کلانتر ادوارد (تام بیل) یکی دیگر از آن آدم هاست نفر سوم لیولین ماس(جاش برولین) است، مردی فقیر که با همسرش در یک واگن زندگی می کنند. یک روز معامله ی مواد در بیابان بهم می خورد، همه کشته می شوند حتی به سگ ها هم رحم نمی کنند. آنها در پشت یک وانت مواد را پیدا می کنند. بعد می فهمند که چیزی را فراموش کرده اند. پول. او ساک را کنار مردی که در حال مردن آن را تا کنار یک درخت برده بود پیدا می کند.

چیگور می خواهد ۲ میلیون دلار را از آن خود کند و آن را از آنها دور کند، کلانتر بل می خواهد مانع از این کار شود. ما همچنین زنی بچه صفت به نام کلارا جین (کلی مک دونالد) یک شکارچی از خود راضی به نام کارسون ولز (وودی هارسون) و یک تاجررا ملاقات می کنیم.

کشوری برای پیرمردها نیست بهترین فیلم برادران کوئن است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/3-No-Country-for-Old-Men.jpgاین فیلم تمام عناصر یک فیلم هیجان انگیز را دارا است و فیلم یک مطالعه شخصیتی است و نشان می دهد که چطور مردم با مردی بسیار بد، دیو صفت و بی احساس معامله می کنند.چیگور مردی بسیار خطرناک است و بعضی وقتها مسخره هم به نظر می رسد. شکار چی از خود راضی می گوی "او قوانین خودش را دارد"

صحنه ی دیگری از فیلم که یکی از بهترین دیالوگ ها بین فیلم های امسال را دارد این است که چیگور داخل یک پمپ بنزین در منطقه ای متروکه می شود و با پیرمردی شروع به صحبت می کند.آنها دارند درباره اینکه آیا چیگور او را می کشد یا نه صحبت می کنند، چیگور مغزش را کاملا به هم میریزد، بدون اینکه بگوید که چرا دارد این کار را می کند. او از مرد می پرسد که سکه ای را بالا بیندازد. با دقت گوش کن که چه دارند می گویند ، چطور صحبت می کنند ، تو آن دیالوگهای ماهرانه را تحسین می کنی بخاطر اینکه آنها از طرف برادران کوئن هستند نه مک کارتی.

نگه داشتن دو میلیون دلار از به دست آوردن آن آسانتر است.ماس سعی می کند آنها را در هتل های گمنام مخفی کند. صحنه ها با زیرکی بسیار ساخته شده اند. ماس می تواند فرار کند ولی نمی تواند پنهان شود. چیگور همیشه او را پیدا می کند و رد پای او را مثل یک محکوم به اعدام دنبال می کند. هیچ وقت عجله نمی کند مانند یک تعقیب کننده در کابوس.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/4-No-Country-for-Old-Men.jpgبله در داخل کیف پول یک گیرنده وجود دارد ولی این گیرنده برای چیست؟اگر تمام ممعامله کننده ها در صحنه کشته شده اند حتی مردی که کیف را تا پای درخت حمل کرده بود چیگور چطور به آنجا وارد شد؟ من فکر می کنم که او معامله را جور کرده برنامه ریزی کرده بود که مواد را با سرمایه گذاری دو میلیون دلار به دست آورد و در آخر هم پولش را دوباره بگیرد.این که آنها همدیگر را بکشند و در آخر هم کیف پول توسط مردی تا پای درختی توسط یک غریبه برده می شود نقشه های او نبود.

فیلم یک یادگاری استادانه از وقت، مکان، کاراکتر، انتخابهای اخلاقی، طبیعت انسان و تقدیر و سر نوشت است. عکاسی توسط راجر دیکنز ویرایش توسط کوئن ها موسیقی توسط کارتر بورول.است. بسیاری از صحنه های فیلم بی عیب و نقص ساخته شده اند و شما می خواهید که آنها به سادگی همین طور ادامه یابند. آنها چیزی ساخته اند که در هر صحنه شما را به صحنه ی بعدی جذب می کنند. همانطور که فیلم دیگر آنها (فارگو ) اینطور بود.

منتقد: راجر ایبرت

مترجم: فرید عباسی

منبع: ترجمه های فرید عباسی

 

[nextpage title=”نقدی جیمز براردینلی بر «پیرمردان وطن ندارند»: فراری دهنده تماشاگران عجول”]

منتقد: جیمز براردینلی

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/8-No-Country-for-Old-Men.jpgانتظار ساختن فیلمی عادی و استاندارد از برادران کوئن انتظار بیهوده یی است چراکه فیلم های آنان در عین شگفتی و درخشندگی قابل پیش بینی شان آثاری غیرعادی هستند که در میان دیگر آثار هالیوودی کاملاً به چشم می آیند. فیلم اخیر آنان نیز گرچه فاقد ابزارهای معمول برای جذب مخاطبان به سالن های سینما است و فروش بالایی نخواهد داشت اما به مولفه های ثابت فیلم های این دو برادر کاملاً وفادار است و در سایه همین مولفه ها به فیلمی جاده یی آن هم از نوع غیرعادی اش تبدیل شده است. مولفه هایی همچون تکیه بر درام داستانی و استفاده از خشونت همراه با شوخی های عجیبی که در بطن اثر تنیده شده اند در تمام فیلم های برادران کوئن وجود دارند و در این فیلم در قالبی جدید به تصویر کشیده شده اند. البته همین که یکی از رمان های کورمک مک کارتی «پیرمردان وطن ندارند» به بهترین شکل ممکن به فیلم تبدیل شده شایسته تقدیر است چراکه بسیاری معتقدند مک کارتی از آن دست نویسندگانی است که آثارش غیرقابل اقتباس اند و رفتن به سمت بازآفرینی آنها اشتباه محضی است که تنها از فیلمسازان ساده لوح سر می زند. جوئل و ایتان با این حال با تکیه بر همان مولفه های همیشگی به ساخت فیلم خود بر اساس داستان جذاب رمان توجه داشته اند و پایان باز آن نتوانسته آنان را از تصمیم خود منصرف کند. همین پایان باز یکی از دلایلی است که شاید مانع جذب مخاطبان انبوه به سالن های سینما شود و در عین حال صدای بسیاری از تماشاگران را هم درآورد. اما جالب است که کوئن ها مثل همیشه با تکیه بر نبوغ خاص خودشان این مشکل را هم از سر راه برداشته و نتیجه را به اثری درخشان تبدیل کرده اند. اثری درخشان که البته تنها به کام مخاطبان صبور خوش آمده و مخاطبان عجول را از فیلم می راند. همیشه با خودم فکر می کردم پایان باز در فیلم های سینمایی نشانگر ناتوانی فیلمساز و فیلمنامه نویس در به پایان بردن داستان است که تماشای «پیرمردان…» خلاف آن را به من ثابت کرد.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/5-No-Country-for-Old-Men.jpgداستان فیلم در عین حال از پیچیدگی های زیادی هم برخوردار است و از این نظر با «روانی» آلفرد هیچکاک قابل مقایسه است چراکه مانند این اثر تاثیرگذار هیچکاک مانع ارتباط همذات پندارانه مخاطبان با شخصیت های فیلم می شود و آنان را در تعلیقی دائمی قرار می دهد. از سوی دیگر با آثار کمدی برادران کوئن (مانند«بی رحمی تحمل ناپذیر») تفاوت های بسیاری دارد اما باز هم با شوخی های سیاهی اشباع شده که اغلب هم توسط شخصیت تامی لی جونز به فیلم تزریق شده اند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/6-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم های برادران کوئن در کنار مولفه های فوق فیلم هایی هستند که همیشه و در همه حال، قواعد ژانر و محدودیت های مرتبط با آن را نادیده گرفته و در هر شرایطی و با هر داستانی به سبک کوئنی خود وفادار می مانند. «پیرمردان…» هم متاثر از چنین رویکردی ساخته شده، به همین دلیل فیلم وسترنی است که هیچ شباهتی به فیلم های وسترن ندارد، تریلری جنایی است که با سایر تریلر های جنایی متفاوت است و فیلمی کمدی است که با اتکا به شیوه های بدیع خود مخاطب را می خنداند و به هیچ وجه از قواعد مرسوم ژانر کمدی تبعیت نمی کند. از این جهت «پیرمردان…» شباهت های بسیاری با «فارگو» دارد که با استفاده خلاقانه از همین رویکرد به یکی از بهترین های تاریخ سینما بدل شد و تحسین های بسیاری را برانگیخت. «پیرمردان…» هم مانند فارگو با بسیاری از فیلم های هم روزگار خود متفاوت است و مانند همان فیلم گرچه در پایان برخی مخاطبان را راضی نمی کند اما مخاطبان بسیاری را می توان یافت که به مرور زمان و پس از واکنش های سریع و نه چندان متفکرانه معمول، لبخندی بر لبان شان نقش می بندد و سر خود را به نشانه تحسین تکان می دهند؛ تحسینی که به مراتب از عکس العمل های لحظه یی ماندگارتر است و نشانگر تاثیر فوق العاده، زیرکانه و البته هوشمندانه یک فیلم بر مخاطب است. با استناد به چنین دلایلی است که معتقدم «پیرمردان وطن ندارند» از بهترین آثار به نمایش درآمده در سال ۲۰۰۷ و البته یکی از نمونه های ناب سینمایی این چند سال است.

منتقد: جیمز براردینلی

منبع: تازه های جهان سینما

 

[nextpage title=”بررسی فیلم «جایی برای مردان پیر نیست»: جنگ و گریز مبهم در سرزمین جنایتکاران”]

ترجمه: وصال روحانی

«جایی برای مردان پیر نیست»، کاری است از قماش فیلم های پلیسی و جنایی سبک گذشته که یک موضوع تیره امروزی و مرتبط با زمان کنونی را دستمایه خود قرار داده و بنابراین به گونه ای گذشته و امروز را با یکدیگر ادغام کرده است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/7-No-Country-for-Old-Men.jpgبا این اوصاف این فیلم سازندگان خود را که برادران کوئن (جوئل و اتان) باشند، یک بار دیگر در بهترین شرایط خود فراروی بینندگان قرار داده و این فیلم، یک «اوج تازه» عجیب و قصه ای تیره از همان رده و صنفی است که این دوفیلمساز سال ها است با آن سرو کله می زنند و در بیان آن مهارت دارند و داستان هایشان از دید کارشناسان، گرامیداشت خیمه شب بازی های گانگسترها و آدم های غیرقابل اطمینان زمان توصیف شده است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/9-No-Country-for-Old-Men.JPG«جایی برای مردان پیر نیست» بر اساس رمانی از کورمک مک کارتی (عرضه شده در سال ۲۰۰۵) ساخته شده و در شروع آن با کارکتر للوین ماس (با بازی جاش برولین) رو به رو و آشنا می شویم که درپایان منفی و توأم با شکست یک ماجرای توزیع و فروش مواد مخدر در مرز آمریکا و مکزیک باید خودش را جمع و جور کند و از میان اجساد افرادی که در این راه کشته شده اند یا به هلاکت خواهند رسید، عبور و راهش را به سوی آینده هموار کند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/10-No-Country-for-Old-Men.jpgماجرا از آنجا شدت می گیرد که کارکتر ماس تصمیم می گیرد با کیفی حاوی ۲ میلیون دلار پول دست به فرار بزند ولی طبیعی است افرادی که در خلق و به دست آمدن این پول سهیم و عامل پیدایش آن بوده اند، اجازه این کار را ندهند و برای متوقف کردن وی دست به هر کاری بزنند. از آن پس یکسری حادثه زنجیروار روی می دهد و تعدادی قاچاقچی مواد مخدر و یک قاتل حرفه ای سرد و بیرحم (با بازی جالب توجه خاوی یر باردم اسپانیایی که اسکار نقش دوم مرد را نصیب وی ساخت) در پی او روان می شوند و برای به چنگ آوردن وی از هیچ کوششی باز نمی مانند.

در این راه خشونت بالامی گیرد و حتی قتل ها و اقدامات کاراکتر باردم با تمامی خونسردی ذاتی و سردی شخصیت وسکون چهره اش کافی است تا اهالی منطقه بشدت نگران شوند و همه چیز به هم بریزد و تماشاگران فیلم به تعجب درآیند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/11-No-Country-for-Old-Men.jpgکاراکتر اد تام بل (با بازی تامی لی جونز) را هم داریم که پلیس یک شهر کوچک واقع در آن منطقه است و می کوشد تا قاتل مورد بحث را به چنگ آورد وقبل از این که تبهکاران به او دست بیابند، وی را به زندان بیندازد. وقایع فیلم جدید برادران کوئن، در دهه ۱۹۸۰ و در ایالت تگزاس آمریکا روی می دهد و بنابراین یادآور شماری از کارهای نیمه کلاسیک و کلاسیک قبلی آنها همچون «خون ساده» محصول ۱۹۸۴ و «فارگو» محصول ۱۹۹۶ است که دومی سه جایزه اسکار سال عرضه اش را برد و حالا «جایی برای مردان پیر نیست» با تمی بالنسبه مشابه و با دربرداشتن همان دیدگاه قبلی کوئن ها روی دست آن فیلم بلند شده و به چهار اسکار ۲۰۰۸ دست یافته است.

اولی («خون ساده») خشونت تند و هشداردهنده ای داشت و دومی جنایات مرموزی را به تصویر می کشید که می توانست بیننده ها را در ورای کوشش یک پلیس زن (با بازی فرانسیس مک دورماند) برای کشف سرنخ ماجراها، به تعقیب خلافکاران علاقه مند سازد.

تم های گانگستری خاص، سلاح و سوژه بسیاری از فیلم های برادران کوئن بوده و «Millerشs crossing» (۱۹۹۰) نمونه دیگری در این خصوص است و اگر همین مورد آخر را از دیدگاه برخی کارشناسان برترین فیلم برادران کوئن بدانیم، «جایی برای مردان پیر نیست» نیز جای شامخی را به خود اختصاص می دهد و محصول فکر و نگرش کامل شده آنان پس از ۲۵ سال تجربه کردن افکاری از این دست است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/12-No-Country-for-Old-Men.jpgاین که در تعقیب و گریز گانگسترها پس از خراب شدن نقشه اولیه خرید و فروش مواد مخدر در یک نقطه مرزی چه روی می دهد و جولان کاراکترهای این قصه در سرزمین جنایتکاران چه فرجامی دارد، مسئله و رخدادی است که می تواند برای هر یک از موارد مشابه این ماجرا و فیلم های همردیف نیز صدق کند اما هنر برادران کوئن جذابیت و تازگی بخشیدن به چیزی است که حتی خودشان نیز قبلاً در کارهای پلیسی خود به گونه ای آن را تجربه کرده و در گذشته هم به کرات به اجرا درآورده بودند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/13-No-Country-for-Old-Men.jpgاجزا و بافت های تشکیل دهنده این فیلم نیز مساعد و مثبت و همسو با داستان مطروحه است و در حالی که کاراکترها باید در یک خط نازک و محدود در گستره ای وسیع از ایالت تگزاس به حرکت و تعقیب یکدیگر بپردازند و مسیرها و شکل ماجرا در هر حال بدعت و حلاوت صددرصد ندارد و به گونه ای تکرار «فارگو» (اما بدون فاکتور ریزش شدید برف در مسیر حرکت کاراکترها و در محیط دور و برشان) است، دو کارگردان پرتجربه فیلم توانسته اند با اتخاذ تدابیری خاص و متفاوت اکثر ناظران را از کار جدید خود راضی نگه دارند. بنابراین تصاحب اسکارهای برترین سناریوی اقتباس شده، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر در نقش دوم در کنار اسکار برترین فیلم نیز رخدادی منطقی و موفقیتی قابل درک برای این فیلم خاص به نظر می رسد و دور از انتظار نبوده است و به رغم تمامی توفیق «تاوان» یک فیلم اپیک رمانس (ساخته جو رایت) و «خون به پا خواهد شد» اپیک اجتماعی تاریخی دیگر ماه های اخیر (با کارگردانی پل تامس اندرسون) از سه چهار هفته پیش احتمال و امکان پیروزی فیلم اخیر برادران کوئن در این انتخابات بیشتر و بیشتر شده و این فیلم را به شانس دار اول این شاخه بدل ساخته بود.

وقتی چندی پیش اسکات رودین تهیه کننده معروف هالیوود به برادران کوئن پیشنهاد داد که سازنده فیلمی از روی کتاب پرفروش سه سال پیش کورمک مک کارتی باشند، آنها درنگ نکردند، زیرا در لابه لای خطوط آن همانی را می یافتند که همیشه دوست داشته اند و آن، تمرکز و تعمق و کنکاش بر روی طبایع متفاوت و گاه بیمارگونه افراد و خشونت طلبی آشکار و نهان آنان از طریق زوم کردن روی یک ماجرای نافرجام معامله موادمخدر و آدم های انجام دهنده آن بود. این وادی و سرزمین بود که جوئل و اتان کوئن بارها در آن جولان داده و در آن احساس راحتی کرده و برای قصه سازی های خویش ایده آل تشخیص داده اند. جوئل کوئن می گوید: «ما بر روی این که برخی قسمت های قصه مک کارتی که سران استودیوها معمولاً روی خوش به آن نشان نمی دهند حتماً در این فیلم به نمایش درآید و محلی برای بروز و عرضه آن باشد، اصرار داشتیم. ما می توانستیم بخشی از خشونت های موجود در قصه را کم و جنایت ها و قتل ها را حذف کنیم اما اصل ماجرا و فاکتور جنایت به قصد رسیدن به هدف (پول فراوان باقی مانده از مأموریت نیمه تمام گانگسترها) بر سر جای خود باقی بود و نمی شد از آن گذشت. این را بسیار رک و صریح به تهیه کنندگان گفتیم. حرف ما این بود: قصه به این شکل است و باید به همین شکل عرضه شود.»

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/14-No-Country-for-Old-Men.jpgاستودیو چاره ای جز قبول نداشت و محصول و نتیجه کار یک نئووسترن عجیب با گانگسترهایی است که به جای اسب سواری و گاوچرانی اتومبیل های آخرین مدل (البته مربوط به ۲۰ تا ۲۵ سال پیش) زیر پای خود دارند و در سرزمین وسترنی که با ادوات کامپیوتری ۲۰۰۸ مجهز و آذین شده، به پیش می رانند و از هیچ کاری رویگردان نیستند. با وجود این جوئل کوئن می گوید: اگر اصرار داشته باشید که ژانر و رده فیلم را بدانید و آن را برای شما نامگذاری کنیم ما از واژه های ژانر جنایی استفاده می کنیم. ماجرای تازه ما، بیشتر یک فیلم جنایی پلیسی است. کتاب مک کورمک در این زمینه بسیار خوب و مقدمه و وسیله ای مناسب برای کار ما بوده است. گاهی فکر می کنم که این قصه مثل داستان های عادی پالپ (عامه پسند) است اما لحظه ای بعد به این نتیجه می رسم که غیر قابل پیش بینی بودن برخی عناصر آن، فیلم را از چنین حد و مرزی به وضوح عبور می دهد و به فراتر از آن می رساند.

اتان کوئن نیز که در مقام سناریست و کارگردان همچون همیشه کامل کننده کار برادرش بوده است، اظهار می دارد: «متوجه این نکته کلیدی باشید که سه کاراکتر اصلی قصه ما به واقع هیچ گاه با یکدیگر دیدار نمی کنند و فقط حول محور یک پرگار، دائماً دور یکدیگر چرخ می زنند و این همان قدر که برای ما جلب کننده بود، مردم را نیز جذب خویش کرده است.»

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/15-No-Country-for-Old-Men.jpgویژگی دیگر «جایی برای مردان پیر نیست» این است که برادران کوئن تا حد زیادی به رمان دستمایه کار خویش وفادار مانده و سعی نکرده اند به بهای تأمین یک پایان هالیوودی مثلاً جذاب، کتاب را قربانی و بخش هایی از آن را نابود کنند. نقطه اوج و کلیدی و همچنین پایان فیلم به خاطر ابهام و سرراست نبودنش صدای برخی منتقدان را درآورده و موجب بعضی اعتراض ها شده است. اما اتان کوئن به آن چه انجام شده، معتقد و در دفاع از آن کوشا است. «کتاب به این گونه تکوین می یابد و تمام می شود و اگر ابهامی می بینید برخاسته از کتاب است و مأموریت و وظیفه ما نیست که لزوماً و حتماً آن را تغییر دهیم. نباید تصور شود که ما اسیر و بنده این کتاب بوده ایم اما قصد هم نداشته ایم که روحش را بگیریم و ارزش های اصلی اش را بزدائیم و در واقع در جهت عکس آن حرکت می کرده ایم.»

با این که جاش برولین و تامی لی جونز دو نقش ظاهراً اصلی تر را ایفا کرده اند، همانطور که در سطور قبلی اشاره شد، خاویر باردم اسپانیایی در میان بازیگران و به لحاظ هنر بازیگری و اکتینگ بر سایر حاضران در فیلم سایه انداخته است و بدیهی می نماید که اسکار نقش دوم مرد را به وی داده باشند، او یک قاتل اجیر شده است که در سکوت کامل حرکت می کند و با اسلحه ای سنگین و بزرگ به درد کشتارگاه ها می خورد افراد موردنظر را هدف می گیرد و می کشد و بسیار به ندرت حرف می زند و به واقع اصلاً صحبت نمی کند. از همه جالب تر و عجیب تر مدل مویی است که برای باردم در این فیلم درنظر گرفته شده که ساده و با ریختن مو به طور ساده به سمت جلو (پیشانی) و با بی احساسی کامل همراه است و ظاهراً با دیدن عکس های آن زمان و الهام گرفتن از برخی آرایش های آن موقع اختیار و اجرا شده است. اتان کوئن می گوید: «عکسی را پیدا کردیم که مردی را در غرب تگزاس در سال ۱۹۷۹ با آرایش موی مشابهی نشان می داد و قیافه اش به اندازه باردم (البته بعد از گریم!) عجیب بود. ما می خواستیم کاراکتر چیگور (باردم) مربوط به آن زمان، باورپذیر و در عین حال عجیب باشد. مردی که انگار از زمان و مکان دیگری به درون قصه ما و به محل وقوع اتفاقات فیلم آمده است. یک بیگانه از محیطی دیگر محیطی که برای بیننده ها نیز رازآفرین و غیرقابل کنکاش است.

ترجمه: وصال روحانی

منبع: روزنامه ایران

[nextpage title=”نقد «جایی برای پیرمردها نیست»: نگاهی به قاتلان روان پریش این روزها (جاناتان رزنبام)”]

منتثد: جاناتان رزنبام

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/16-No-Country-for-Old-Men.jpg«اولین چیزی که از یک دیوار انتظار داریم استواری و استحکام آن است. اگر یک دیوار مستحکم و پابرجا باشد دیواری خوب است و هدف از ساخت آن مساله دیگری است که بعد از استحکامش طرح می شود. با این حال حتی اگر بهترین و محکم ترین دیوار دنیا، دیوار یک اردوگاه کار اجباری باشد مطمئناً شایسته تخریب است.» – جرج اورول

هر وقت مردم از من می پرسند در فیلم ها به دنبال چه چیزی هستم و از تماشای آنها چه هدفی را دنبال می کنم گیج و عصبی می شوم. به همین دلیل زمانی که قرار است خودم هم دلیل علاقه مردم به فیلم های سینمایی را تئوریزه کنم، احتیاط به خرج داده و چندان به چند و چون مساله توجه نمی کنم. اما به طور کلی مخاطبان در یکی از این دو گروه قرار می گیرند؛ گروهی در سینما به دنبال تجربه هایی می گردند که به تجربه های خودشان در زندگی شبیه است و گروهی دیگر بی توجه به تجربه های شخصی خود، تجربه های جدیدی را از سینما طلب می کنند. با اینکه شخصاً در گروه دوم جای می گیرم اما اغلب برایم جالب است بدانم چرا برخی مردم در مواجهه با فیلم ها به سراغ لذت هایی خاص می روند که حداقل با ذائقه من هماهنگ نیست.

در میان شخصیت های اصلی «جایی برای پیرمردها نیست» یک قاتل روان پریش وجود دارد که بحث من بیشتر به حضور همین شخصیت مربوط می شود. یکی از دلایل بیزاری من از فیلم هایی با قاتلان روان پریش این است که نمی توانم با طیب خاطر به آنها واکنش نشان دهم و از تماشایشان لذت ببرم. برایم سوال است که از یک سو چرا با وجود کمیاب بودن چنین شخصیت هایی در زندگی واقعی، در فیلم های سینمایی به وفور با آنها مواجه می شویم و از سوی دیگر چرا محبوبیت این فیلم ها و قاتلان روان پریش شان اغلب با جنگ های امریکا در کشورهای دیگر همزمان است. مانند موقعیت کنونی که امریکا درگیر جنگ خاورمیانه است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/17-No-Country-for-Old-Men.jpgشانزده سال قبل معتقد بودم «سکوت بره ها» یک تریلر است که برای به هیجان آوردن مخاطب علاوه بر تکیه بر شخصیت هانیبال لکتر از محرک های اسطوره یی فاقد نظم عقلانی و منطقی استفاده می کند. بگذریم از اینکه همان محرک های اسطوره یی به جای اینکه در آن فیلم کارکرد روانشناختی بیابند نتایجی دینی و الهی به بار آوردند. در زمان جنگ اول خلیج که «سکوت بره ها» اکران شد امریکاییان بسیاری به دلیل کشتار هر روزه توده های مردم در خلیج فارس گرفتار احساسات خود بودند و از نوعی حس گناه رنج می بردند. هانیبال لکتر در زمانه خودش منجی چنین مخاطبانی بود تا در قامت یک «قدیس روان پریش» به آنان کمک کند که در مواجهه با کشتار فجیع و بی رویه مردم بی گناه خاورمیانه کمتر احساس گناه کنند و بتوانند به زندگی عادی خود ادامه دهند. شانزده سال از «سکوت بره ها» گذشته است و «جایی برای پیرمردها نیست» فیلمی است مشابه همان فیلم که این بار به جای جنگ اول خلیج فارس، مخاطرات سال های اخیر امریکا را نشانه رفته است،

قاتلان روان پریش این روزها چه در فیلم ها و چه در عالم واقع شاید دیگر ظاهر پرمهر و محبت اسلاف خود را نداشته باشند اما کماکان قاتلانی جذاب هستند که از ماهیتی اسطوره یی برخوردارند و هراسی وصف ناپذیر را به مخاطب منتقل می کنند. کافی است علاوه بر قاتل روان پریش « جایی برای پیرمردها نیست» سونگ هو چونگ را به یاد بیاورید که در آوریل گذشته ۳۲ نفر را در دانشگاه ویرجینیا قتل عام کرد. چونگ به عنوان یکی از قاتلان روان پریش اما باهوش این روزهای امریکا به جای ارسال بسته یی به مطبوعات ملی کشورش کاری کرد که حتی در صورت عدم تمایل سردبیر نیوزویک باز هم عکسش در صفحه اول آن هفته نامه کار شود.

«جایی برای پیرمردها نیست» به عنوان نمونه یی کوچک شده از رمان کورمک مک کارتی فیلمی است که به خوبی از عهده رعایت قواعد ژانر برآمده و کاملاً به آن قواعد وفادار بوده است. با این حال تصور می کنم اهمیت و اعتبار کنونی این فیلم مانند «سکوت بره ها» بیش از هر چیز به دلیل وجوه ایدئولوژیکی است که در بستر داستانی اش طرح می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/18-No-Country-for-Old-Men.jpgدر کنار مسائل فوق باید اضافه کنم «جایی برای پیرمردها نیست» فیلمی است که در آن طبیعت انسانی و ذات بشری شکلی عریان و البته یأس آور دارد چراکه این فیلم علاوه بر تاکید چندباره بر شکست و سرخوردگی محتوم انسان ها، دلمردگی و به عبارتی سبعیت آنها را نیز دائماً به رخ می کشد. در خلاقیت برادران کوئن و مهارت آنان در داستانگویی هیچ حرفی نیست اما حداقل برای خود من مهم است که بدانم آنها چنین خلاقیت و مهارتی را در چه مسیری صرف می کنند. بعد از نمایش «جایی برای پیرمردها نیست» در جشنواره تورنتو به این نتیجه رسیدم که «امریکا قطعاً عاشق قاتلان سریالی خودش است». ظاهراً خود برادران کوئن هم از این قاعده مستثنا نیستند،

برادران کوئن در فیلم های پیشین خود بارها بر حماقت مردم امریکا تاکید کرده اند و به جز عده معدودی همه را با یک چوب زده اند. کوئن ها در این فیلم رویکرد تمسخرآمیز سابق را تا حد زیادی کنار گذاشته اند و به نمایش توانایی و مهارت خود در روایت و داستانگویی روی آورده اند. غافل از اینکه تمام تلاش آنها در روایت و داستانگویی فیلم شان تحت الشعاع سبعیت و درنده خویی قاتل فیلم قرار گرفته است؛ قاتلی که هنگام مواجهه با قربانیان خود خم به ابرو نمی آورد و به همین دلیل مخاطب را مبهوت خود می کند؛ قاتلی که گرچه مانند هانیبال لکتر متفکری شوخ طبع نیست اما برخلاف او قربانیان معصوم بسیاری را مقابل چشمان مخاطب با خشونت تمام قربانی خواسته و میل مهارنشدنی خود می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/19-No-Country-for-Old-Men.jpgساخته برادران کوئن این روز ها باعث شده است که اشارات آنها به چنین مسائلی (جنگ امریکا و عراق) در فیلم شان چندان به چشم نیاید و مخاطب را آزار ندهد. با این حال شخصاً نگرانم برادران کوئن با ساخت این فیلم ادعا های سابق خود را فراموش کرده و به کسانی شبیه شده باشند که هر وقت حرف از ابوغریب می آید با ریا و دورویی سر خود را به نشانه تاسف تکان می دهند، اما زمان عمل که می رسد بی توجه به حرف های سابق شان همچون زندانبانان ابوغریب قلاده به گردن شخصیت هایشان می اندازند.

منتثد: جاناتان رزنبام

منبع: روزنامه اعتماد

 

[nextpage title=”نقدی بر فیلم جایی برای پیرمردها نیست: سکه‌های یادگار پدر”]

نویسنده: رضا کاظمی

لولین

این آخرین فیلم دو برادر خوشفکر ( اجازه بدهید بگوییم نابغه) کوئن سرشار از جزئیات است. داستان فیلم نمونه بسیار تکراری و کار شده فیلم‌های پرشماری در ژانر تریلر و گنگستری و … است. پس چرا تماشای این فیلم تا این اندازه دلنشین است؟ یکی از پاسخ‌های ممکن چنین است: هرچند خط روایت چیز تازه‌ای ندارد ولی در این جا ما شاهد دیدن جزئیاتی هستیم که در فیلم‌هایی از این دست به سادگی رها می‌شدند و به ناچار از کنارشان گذشته ایم… ما جزیی‌ترین شگردها و ترفندهایی را که آدم بدها انجام می دهند تا به مقصود برسند در ریتمی موقر و کند می‌بینیم. مثلا اینکه چطور می‌توانی کیف پر از پول را توی راه کولر مخفی کنی. یا با جزییات بسیار دقیق و قابل ستایش ببینیم چطور یک نفر از پس گلوله ای که خورده برمی‌آید و از عفونت و دردش نمی‌میرد ـ چیزی که در خیلی از فیلم‌ها با نمایش تکراری و ساده انگارانه در آوردن گلوله با چاقو ( که حتما روی آتش ضد عفونی شده!) و بعد به امان خدا رها کردن طرف دیده‌ایم ـ یا برای نمونه ببینیم چطور یک آدمکش بد کله به فکر تمیز ماندن و خونی نشدنش است و پس از یک قتل بی‌رحمانه دیگر، پوتینهایش را بررسی می‌کند که مبادا به خون بی ارزش قربانی‌اش آلوده شده باشد! یا حتی با ریتم و تدوینی نفس گیر ببینیم چطور یک سگ شکاری یک نفر را تا حد مرگ تعقیب و چه زیبا توی رودخانه شنا می‌کند و … متاسفانه این جزئیات در این فیلم همان قدر شگفت آورند که مثلا دست کم گرفتن تماشاگر و بی منطقی بعضی از سکانس‌ها یا اتفاق‌ها در آن. مثل جایی که باید منطق تحمیلی آتش زدن ماشین برای پرت کردن حواس داروخانه چی ها را بپذیری یا باور کنی که بطری آبجو که لولین از جوان‌های خیابانگرد می‌گیرد ترفند تیز هوشانه ای برای گذشتن از ایست بازرسی است!

فیلم تا جایی که به درگیری لولین و شیگر در هتل نرسیده ایم بی نقص، نفسگیر و پر از تعلیق و اضطراب می‌گذرد.شروع غافلگیر کننده فیلم، با نریشنی است که در آغاز نمی‌دانیم چه ربطی به آنچه می‌بینیم دارد. یک گاوچران آرام و تودار پول هنگفتی پیدا می‌کند و بعد ناگهان اخلاق گرایی اش کار دستش می‌دهد و به سرش می‌زند به صحنه متعفن و خونین جرم برگردد و کشمکش های روایت از همین جا شکل می‌گیرد.

برخی از دلیل تراشی‌های فیلمنامه برای پیش بردن داستان باورپذیر است و بیننده را نیز در معرض داوری قرار می‌دهد. نمونه اش همین برخاستن ناگهانی لولین و توی هچل افتادنش است. او می‌داند به دردسر خواهد افتاد. حتی انگار تا ته خط را خوانده. کافی است گفتگوی او و زنش را اندکی پس از نمای زیبای پر کردن دبه آب ـ که لولین را از پشت می بینم ـ مرور کنیم: (لولین: اگه من برنگشتم به مادرم بگو دوستش دارم. کارلا:مادرت مرده لولین ! لولین: باشه پس خودم بهش خواهم گفت! )

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/19-No-Country-for-Old-Men.jpgاگر تماشاگر فیلم در جایگاه لولین بود چه تصمیمی می‌گرفت؟ چرا او باید دست به کاری بزند که سر انجامش آشکار است. این گونه چینش فیلمنامه و به کار بستن کلیشه‌هایی که می‌شناسیم جز آن حس داوری که گفته شد کارکرد دیگری هم دارد که تعلیق آفرینی است. وقتی همه می‌دانیم و بارها دیده‌ایم این جور وقت‌ها چه بلایی در کمین است مدام حرص می‌خوریم و انتظار می‌کشیم تا آنچه قرار است بشود را ببینیم و بیشتر کنجکاو چگونگی اجرای آیینی بارها دیده شده هستیم. این داوری دست کم دو جای دیگر گریبان لولین را می‌گیرد. یکی جایی است که شیگر یکی از بدترین معامله‌های دنیا را به او پیشنهاد می‌کند.( پولها را بده تا زنت زنده بماند. تو در هر صورت کشته خواهی شد! ) و آدم می‌ماند که وقتی چنین پیشنهاد بالاسرانه و تلخی در کار باشد چه واکنشی نزدیکترین واکنش به طبیعت آدمیزاد خواهد بود. همان کاری که لولین می‌کند؟ فیلم سرشار از این مخمصه‌هاست. مخمصه‌های بیرحم. با طنزی سیاه و بی برو برگرد. مخمصه‌های اخلاقی نابعید! و آخرین دوراهی لولین در هتل آخری است. کنار استخری از بلاهت و اغوا و لولین این بار هم انتخاب درستی ندارد. او حتی در حدی نیست که مرگ باشکوهی داشته باشد یا به دست شیگر کشته شود و ظاهرا طعمه انتقامجویانی می‌شود که در پی شیگر هستند. لولین! اصول باز ساده!

شیگر

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/2-No-Country-for-Old-Men.jpgپس از اولین رویارویی شیگر و لولین قبح قضیه فرو می‌ریزد (!) و بار سنگین فیلم فروکش می‌کند. آن حس دلشوره انگیز و تعلیق‌زای نزدیک شدن‌های شیگر دیگر ارج و قربش را ازدست می‌دهد. یک جورهایی فیلم معمولی‌تر می‌شود و شبیه‌تر به نمونه‌های پیشین. بی ویژگی‌تر می‌شود. ما شقاوت‌های شیگر را دیده ایم.. بی رحم ولی پایبند به اصولی خودساخته و خودخواسته. مثل جایی که همین جوری ویرش میگیرد تمام زندگی پیرمرد پمپ بنزینی را به بازی شانس شیر یا خط سکه ۲۵ سنتی برگزار کند! و آن قدر در اصول خود بی بند و بار نیست که وقتی پیرمرد شرط تحمیلی را برد زیر حرفش بزند و به جایش او را به آموزه عجیب خودش مفتخر می‌کند: (این سکه شانسته. نذارش توی جیبت. با سکه های دیگه قاطی میشه. اون وقت میشه یه سکه معمولی) همین‌ها به ما پیش زمینه می‌دهد که بدانیم لولین با چه مخمصه ای روبروست و تقریبا امیدی به رستگاری و رهایی اش نداریم و احتمال می‌دهیم در همان رویارویی اول کار تمام شود. این ساده‌ترین فرمول سینمایی ممکن برای ایجاد تعلیق است. حتی اگر احتمال بدهیم که اینگونه نشود یعنی لولین جان سالم از این رویارویی به در ببرد حالا انتظار می‌کشیم ببینیم چه چیزی می‌تواند جلوی این آدمکش بدقلق(شیگر) را بگیرد یا ناکامش کند. کارکرد دوگانه تعلیق به خوبی در دل همه این ماجراها هست و کارگردان چنین فیلمی با چنین گزینش و چینش درستی باید به راستی سپاسگزار فیلمنامه‌نویسش باشد (!).ن مونه دیگر این کارکرد دوگانه ورود کارسون ولز (با بازی محشر وودی هارلسون) به فیلم است که به آن هم می‌پردازیم …

شاید یکی از ضعف‌های فیلم این است که برای پیشبرد داستان بیشترین تکیه اش بر نادانیهای لولین است. او وقتی فکرش را به کار می‌اندازد که دیگر خیلی دیر شده. حماقت‌های لولین یکی پس از دیگری رو می‌شود و تمامی ندارد (حماقتش جایی تمام میشود که دیگر مرده). از طرفی هر چه می‌گذرد چهره منفی جذاب و رسوخ ناپذیر شیگر هم کم کم پوشالی‌تر و بی وقارتر می‌شود!

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/20-No-Country-for-Old-Men.jpgشیگر – با بازی خاویر باردم – یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های منفی این سالها است. شخصیت منفی دیگری که دراز فیلم های چند سال اخیر به یاد دارم (El Chivo) پیرمرد سگ باز و دوره گرد فیلم عشق سگی (الخاندرو ایناریتو گونزالس است) پیرمردی هرچند به ظاهر منفی ولی چند لایه و عمیق و دوست داشتنی. شیگر هم جذاب است ( و جالب است که او هم مکزیکی است) ولی برخلاف El Chivo دوست داشتنی نیست. نفرت انگیز است. چند لایه هم نیست. وجوه سنگدلانه اش همه شخصیتش را پوشانده… شیگر یک اصول‌گرای بی رحم است. اصول خودش را دارد. مثل خیلی از کاراکترهای بی انعطاف و بیرحم تاریخ سینما. راستش او چیز زیادی به این تیپ اضافه نمی‌کند. نکته جدید یا ظریفی که خاص او باشد. جز اسلحه اش که به اندازه کافی خاص و منحصر به فرد است (هرچند شبیه این اسلحه در ابعادی کوچکتر در ویدیوی بنی میشائیل هانکه در دست پسری نوجوان قرار گرفته و از قضا آنجا هم مرگ آفرین بوده) تنها جایی که شیگر رگه‌ای کمرنگ از ارتباط انسانی آن هم تنها در حوزه کلام با کسی برقرار می‌کند جایی است که بعد از تصادف می‌خواهد پیراهن یک نوجوان را بخرد و آویز دست شکسته‌اش کند. در اینجا هم در واقع او دارد معامله می‌کند و مردانگی و پول نخواستن نوجوان به هیچ وجه او را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد.

لولین

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/1-No-Country-for-Old-Men.jpgهمین پیراهن خریدن یکی از دستمایه‌های فیلم است که به شکل قرینه در مورد شخصیت لولین ( و البته پیش از مورد شیگر) هم رخ داده بود. او هم تنها کار مفیدی که با این یک مشت(!) پول لعنتی اش می‌تواند انجام دهد خریدن لباس تن یک نفر دیگر است. یک نفر دیگر که جوان است و تازه و هرچند پرسه گرد و مدعی خیابان‌های خالی است ولی برای معامله حرص می‌زند و حتی نوشیدنی نیمه کاره‌اش را هم می خواهد به لولین بفروشد. شاید به خاطر همین چیزهاست که دوره پیرمردها گذشته؛پیرمردهای بدکار کاربلد که هرچه هستند در اجرای کار بدشان اصول را رعایت می‌کنند و ذره ای کوتاه نمی آیند. (کارلا به کلانتر می‌گوید که همسرش لولین در مقابل هیچ کس کوتاه نمی‌آید و بیکار نمی‌نشیند و کارش را خوب بلد است). همین اصول است که لولین را وادار می‌کند در حالی که نشانی از خود به جای نگذاشته و می تواند پوله‌ا را بی دغدغه نوش جان کند نیمه شب از بستر برخیزد در آن نمای زیبا دبه ای پر از آب کند تا قصور اولیه‌اش در برابر آن مرد تشنه و زخمی را جبران کند و با همین اخلاق‌گرایی خود را به مهلکه ای بیندازد که پایانی جز مرگ نمی تواند داشته باشد و ما این را خوب می دانیم …

شیگر

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/6-No-Country-for-Old-Men.jpgکشتن زن لولین، کارلا، بیش‌تر از تمام کشتن‌های شیگر، از جنس همین اصول گرایی است.او (شیگر) به شرطی که به همسر کارلا ـ لولین ـ تحمیل کرده بود پایبند مانده و راهی جز کشتن کارلا ندارد! و ما با تمام وجود این معذوریت او را درک می‌کنیم! در واقع این یک جور ادای دین شیگر به وجدان خودش است!!! فیلم این باور را به خوبی برای‌مان به وجود آورده است. او اصول را پیاده می‌کند. مهم نیست گاهی به مذاق ما خوش بیاید و گاهی نفرت انگیز جلوه کند. مثل همان مردانگی و بزرگواری‌ که در حق پیرمرد صاحب پمپ بنزین می‌کند و او را نمی‌کشد. البته مرگ کارلا هم در تعلیقی طنزآمیز می‌ماند هرچند با نمایش وارسی کف پوتینهای شیگر، دم در خانه کارلا امید به زنده ماندن او چیزی در حد صفر است و این برداشت، از قرینه سازی درست و دقیق این نما با سکانس کشتن کارسون ولز ( با بازی محشر وودی هارلسون) ناشی می‌شود. آه! کارسون ولز. پاک یادم رفته بود.

کارسون ولز

در این میانه که شیگر در پی لولین است و کار بالا گرفته، در این شمارش معکوس برای مردن لولین، کارسون ولز به ما معرفی می‌شود. یک مدعی حراف که خیلی پررو و فرز به نظر می‌رسد. همین حرافی سرش را به باد خواهد داد!.( معمولا کوئن ها توی هر فیلم‌شان به طور متوسط یک شخصیت حراف درجه یک و به یاد ماندنی خلق کرده اند) با آن کلاه و پوشش و نوع حرف زدنش او فقط اصول معامله کردن را بلد است و شیگر را هم خوب می‌شناسد… مردی که او را استخدام می‌کند از او می‌پرسد: شیگر تا چه اندازه خطرناکه؟ و او پاسخ می‌دهد: در مقایسه با چی؟ در مقایسه با طاعون خیارکی؟

حس طنز و خودشیفتگی او و دست کم گرفتن حریفی سر سخت و بدکله همچون شیگر برای زمان هرچند کوتاهی این گمان را در ما ایجاد می‌کند که کسی وارد داستان شده که می تواند از پس شیگر بربیاید و مشتاقیم ببینیم چگونه. ولی خود کارسون می‌داند چه کسی پیش روی اوست. به اولین برخوردش با لولین نگاه کنید: (کارسون ولز: نترس من اون مردی نیستم که دنبالته لولین: می‌دونم. من اونو دیدمش. کارسون ولز: تو اونو دیدی؟ و هنوز نمردی؟ ) نوع بازی این کاراکتر و همه ادا و رفتارش، کاریکاتوری و اغراق شده است و آفریننده امیدی همان اندازه مسخره که بالاخره لولین راه خروج از مخمصه را به کمک کارسون ولز پیدا خواهد کرد. مخمصه‌ای که با پیشنهاد بیشرمانه شیگر به لولین به به اوج خود رسیده است. کارسون حراف و سودجو و بی قید درست در نقطه مقابل اصول‌گرایی شیگر و لولین است. امید ما شکل نمی‌گیرد و مرگ کارسون، درست مثل شخصیت خود او به شکلی بلاهت آمیز و سرشار از طنزی سیاه و تکان دهنده رخ می‌دهد. شیگر یک مقدار هوای پرفشار حرام او می‌کند و بعد با خونسردی با تلفن حرف می‌زند و ضمنا مراقب است که خون جاری شده روی زمین پوتینش را آلوده نکند.سکانس معرفی اولیه کارسون و امید آفرینی کاذبش و زمان نسبتا زیادی که می گذرد تا با یک جور غافلگیری وارد داستان اصلی شود و سپس حذف ابلهانه و ساده او نمونه ای درست از کارکرد طنز سیاه کوئن ها در این فیلم عبوس و تلخ است. یک جور سرکار گذاشتن شیرین تماشاگر. بیچاره کارسون! بی اصول پرحرف!

اد تام کلانتر

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/21-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم اصرار دارد به پایانی حکیمانه و سنگین برسد. در میان این همه شخصیت عجیب و غریب، اصول‌گرایی شیگر و لولین و حجم ناباور، تلخ و هراس آور مرگ، تنها مرد تک افتاده و ترسوی این داستان، کلانتر است. در پایان با ناباوری شگفت‌انگیزی کفه فیلم به سوی دو دلی‌های او سر خم می‌کند. قرار نیست او جایی میان همه این قهرمان‌بازی‌ها داشته باشد. از بیست و پنج سالگی کلانتر بوده، همچون پدر وپدربزرگش. در جوانی، او و پدر، همزمان کلانتر بوده‌اند. پدرش به کارش فخر می‌ورزیده ولی او هرگز. او به هیچ جا وصل نیست. در جوانی فکر می‌کرده بالاخره روزی خدا در یک لحظه مقدر و درست به زندگیش وارد خواهد شد. او خدا را سرزنش نمی‌کند. اعتراف می‌کند که خود را شایسته نظر خداوند نمی‌داند. اد تام جسور نیست.خودش می‌داند به درد کارش نمی‌خورد. کاری از دستش بر نمی‌آید. فرصت‌ها را از دست می‌دهد. در نریشن او در اوایل فیلم می شنویم که نمی داند چرا این کار را می‌کند. شغلش را یک جور قمار کردن زندگی می‌داند و حاضر نیست به این بازی با همه قواعدش تن دهد.

( نمی تونین بگین کار من جنگیدنه! من نمی دونم این یعنی چی. راستش اصلا نمی خوام که بدونم ! یه مرد باید روحشو توی این قمار بذاره تا بگه: آره من جزیی از دنیای این بازی خواهم بود!)

جایی اد تام به معاونش( وندل) دستور می‌دهد جلوتر راه بیفتد و بعد در جواب او که می پرسد پس شما چی؟ میگوید:من پشت تو قایم می‌شم. وقتی هم قرار است چند تا اسب را با ماشینشان به جایی ببرند و تحویل دهند از ( وندل) می خواهد رانندگی کند چون می‌ترسد اتفاقی برای اسبها بیفتد و مسوولیت قضیه گریبانش را بگیرد!

همه دغدغه‌های کلانتر و شاید تفسیر همه دودلی ها و ناکاری‌هایش در سکانس پایانی و در دو رویایی که به اصرار همسرش برای او تعریف می‌کند، یکجا جمع شده است. سکانسی که یکباره در چرخشی دلپذیر همه گوهره و معنای فیلم را تعالی می‌بخشد.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/22-No-Country-for-Old-Men.jpg( توی هر دو تا رویام پدرمو دیدم. عجیبه. … من پیر تر از بیست سال پیش اون بودم… اون از حالای من جوونتر بود… رویای اولم… پدرمو توی یه شهر دیدم و اون به من یه خرده پول داد. فکر کنم گمشون کردم… توی رویای دومم انگار هردومون برگشته بودیم به یه زمان خیلی دور…من سوار یه اسبی بودم و توی سیاهی شب از دل کوهها می گذشتم… سرد بود. برف روی زمین نشسته بود. پدرم پشت سرم سوار بر اسب می اومد.هیچ چیز نمی گفت فقط می اومد . پتویی دور خودش پیچیده بود و پتو سرش رو پوشونده بود… به عقب نگاه کردم در دست پدرم یه شاخ بود که از توش آتش زده بود بیرون… نورشو می دیدم… مثل رنگ نور ماه.. توی خواب می دونستم که پدر می خواد یه جایی میون اون همه تاریکی و سرما آتشی برپا کنه… می دونستم هر وقت من به اونجا برسم پدر با من خواهد بود… و از خواب پریدم….)

فیلم همین جا تمام می‌شود. در سیاهی و سکوتی که ناگهان تصویر را می‌پوشاند بدون کمترین تاکید یا حتی موسیقی که آنرا همراهی کند. این شاید هوشمندانه ترین گزینه برای پایان این داستان باشد. از میراث پدر چیزی در دست کلانتر نیست.. او ریشه‌هایش را همچون پول خردهایی که در خواب از پدر گرفت و گم کرد از دست داده است. سراسر زندگی را بی اصول و آرمان گذرانده و حالا دستانش خالی تر از همیشه است. دستانی که این بار هم کاری از دست‌شان بر نیامد.

نمی توانم این نوشته را بدون اشاره به حضور درخشان تامی لی جونز به پایان برسانم. پس از فیلم تحسین برانگیز سه خاکسپاری ملکیادس استرادا نقش آفرینی دوباره او در همان حاشیه مرزی بکر، همچنان تماشایی و گیراست. بودن او چیزی فراتر از نقش آفرینی است. استیصال و پادرهوایی در صدای خسته و نگاه مبهوتش موج می‌زند. او اصلا نمی‌داند کجای کار ایستاده و در این کشاکش به کجا باید آویزان شود. او میان این همه آدم‌های بد تنها کسی است که جایگاه خود را به درستی نمی‌شناسد. اوحتی توی خواب‌ها هم پیرتر و فرسوده تر از پدرش است. برای پیر رخوت زده،حیران و دوران گذشته ای چون او جای آرامش کجاست؟ جایی مقدر است؟؟

***

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/23-No-Country-for-Old-Men.jpgآخرین فیلم برادران کوئن برای نگارنده تجربه‌ای عجیب بود. چه هنگام دیدن و چه وقت نوشتن درباره اش. این تجربه عجیب به ماهیت و ساختار فیلم بر می‌گردد. در تمام زمان فیلم با فیلمی خوش ساخت و سرشار از ظرایف و فیلمنامه‌ای دقیق و حساب شده روبرو بوده‌ایم. فیلمی که آن قدر جزئیات دارد که نمی‌شود با یکی دوبار دیدن همه روابط و نکته‌هایش را کشف کرد. ولی همه این‌ها آن تجربه عجیب را نمی‌سازد. این تجربه برای من یکسر مربوط به همان سکانس پایانی است که بدجور توی ذهن می‌ماند و تمام فیلم را به گوشه ای می راند و تو را دعوت به دوباره دیدن و دیگرگونه دیدن می‌کند. به چیزی خیلی فراتر از یک فیلم تبهکارانه خوش ساخت و دقیق. هنگام نگارش این نوشته بر این فیلم این اتفاق یک‌بار دیگر رخ داد و بخش مربوط به کلانتر حال و هوای همه چیز را کنار زد… یک جور احساس پا در هوا بودن است. یک جور آویزان بودن از انتهای جهان… از توصیفش ناتوانم.

نویسنده: رضا کاظمی

منبع: آدم‌برفی‌ها

 

[nextpage title=”نقد مجله اینترنتی فصل نو بر فیلم « جایی برای پیرمردها وجود ندارد »”]

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/7-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم با صدای یکنواخت تامی لی جونز آغاز می شود؛ او ماجرای نوجوان قاتلی را تعریف می کند که جونز طی فعالیتش به عنوان کلانتر او را به جرم قتل دوست دختر ۱۴ ساله اش دستگیر و به اتاق گاز فرستاده است. آن زمان روزنامه ها آن را جنایت شهوانی نامیدند، "اما پسره بهم گفت هیچ چیز شهوانی در بین نبوده. گفت از وقتی یادش میاد همیشه می خواسته یکی رو بکشه. گفت اگر بذارم ازین جا بره بیرون یکی دیگه رو هم می کشه. گفت قراره بره جهنم، و گمون می کنه یه ربعه برسه اونجا."

گرچه این کلمات تقریبا بطور کلمه کلمه از کتاب "جایی برای پیرمردها وجود ندارد" کورمک مک کارتی انتخاب شده، شنیدن آن با صدای جونز بسیار تاثیرگذارتر است؛ صراحت و احساسات کنترل شده صدای جونز حسی فوق العاده به کلمات می بخشد و به نوعی مسیر تمامی فیلم را تعیین می کند؛ فیلم با چنان حیرت و شگفتی به ماجرای مردی شریر و خبیث می پردازد گویی از اینکه چنین موجود بیرحمی می تواند وجود داشته باشد متحیر مانده است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/15-No-Country-for-Old-Men.jpgاین موجود آنتون شیگورا نام دارد (مانند دیگر آثار مک کارتی تلفظ یا حتی معنای اسم مهم نیست. مهم حسی است که به جمله می بخشد). شیگورا (خاویر باردم) یکی از سه ضلع این داستان پیچیده است؛ دستهای پشت پرده قاچاق مواد او را استخدام کرده اند تا پول گمشده ای را بیابد. مردی قد بلند با شانه های خمیده، موهای مشکی لخت و لبخندی ترسناک که با تانکری از هوای فشرده از تکزاس می گذرد و در سر راه خود مردم را با تفنگ بادی که برای گاو و گوسفند بکار می رود می کشد. او با تعصب و افراط خاصی که در کارش دارد پا را از مرز مزدور آدمکش فراتر می گذارد و به قاتلی زنجیره ای تبدیل می شود؛ او می کشد چون طبیعتش چنین ایجاب می کند، و در نهایت در لذت قتل عام حتی پول را هم فراموش می کند.

ضلع دیگر اد تامبل، کلانتری است که نقشش را تامی لی جونز ایفا می کند؛ مردی که زندگی اش را وقف تعقیب و دستگیری خلافکاران در این جهان سرشار از پلیدی کرده است. کسی که وقتی سرنوشت به سراغش می آید ایمانش را از دست می دهد. او در ابتدای فیلم می گوید: "نمی خوام شانسم رو امتحان کنم و برم اون بیرون و با چیزی روبرو بشم که نمی فهممش. آدم مجبور می شه روحش رو بفروشه. مجبوره بگه باشه، منم جزئی از این دنیا می شم."

للولین ماس (جاش برولین) ضلع سوم را تشکیل می دهد؛ مردی فقیر و سرباز ویتنام سابق که با همسرش در یک خانه متحرک زندگی می کند و یک روز هنگام شکار در صحرا به محل معامله موادی می رسد که به قتل عام کشیده شده است. اتومبیل ها بصورت دایره ای کنار هم پارک شده اند. تقریبا تمام آدمهای حاضر در صحنه مرده اند؛ حتی سگی که در آن حوالی بوده نیز جان سالم به در نبرده، در پشت یک وانت بسته های مواد مخدر چیده شده است. اما للولین متوجه می شود جای چیزی در این صحنه خالی است؛ پول. او کیف پول را کنار مردی که پیش از مردن خود را تا نزدیکی درختی کشانده است پیدا می کند.

جاش برولین به زیبایی شخصیت ماس، سرباز ویتنام سابق فقر زده را به تصویر می کشد و برخی از جالب ترین دیالوگ های فیلم متعلق به اوست: "اگر برنگشتم به مامانم بگو دوستش دارم". کارلا جین می گوید: "اما مامانت مرده"، ماس مکث کرده پاسخ می دهد: "خب پس خودم بهش می گم". ماجرای فیلم به تلاشهای ماس برای تصاحب ۲ میلیون دلار، شیگورا که می کوشد پول ها را از چنگ او در آورد، و کلانتر بل می پردازد که می خواهد نقطه پایانی بر قتلهای بیرحمانه شیگورا بگذارد. دیگر شخصیت های فیلم کارلا جین (کلی مک دونالد) همسر کودک وار ماس، یک بانتی هانتر(۱) مغرور به نام کارسون ولز (وودی هارلسون)، و تاجری هستند که پس از سرمایه گذاری در آن معامله کذایی، ولز را استخدام می کند تا پول را برایش پیدا کند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/24-No-Country-for-Old-Men.jpgجایی برای پیرمردها وجود ندارد یکی از بهترین فیلم های برادران کوئن است؛ فیلمی که گرچه عناصری از ژانر تریلر را در خود دارد، در حقیقت به مطالعه شخصیت ها و مواجه مردم با انسانی چنان شریر و فاسد و بیرحم که اصلا امکان درک کردنش وجود ندارد می پردازد.

فیلم همچون کتاب مک کارتی لحنی آخر الزمانی دارد؛ آینده ای تاریک و سرشار از نومیدی، و نابودی کامل تمامی هنجارها و قید و بندها را پیش بینی می کند. برادران کوئن در اقتباس خود بخشی از زندگی و تجارب کلانتر توم و حضور او در جنگ جهانی دوم و در نتیجه بخشی از زندگی درونی کلانتر و نیازش برای توبه و رستگاری را حذف کرده اند. اما این مسئله باعث تشدید بی انگیزگی و بی پیشینگی رفتار شخصیت ها شده است.

برادران کوئن در داستان مک کارتی چیزی یافته اند که در راستای دنیایی است که در عرصه فیلم سازی خلق کرده اند: نوعی جدیت، و این حقیقت که شخصیت های مخوف و فراواقعی داستان های آنها می تواند به دنیای واقعی کشیده شود. صحنه عامدانه مبهم رویارویی خیر و شر در پایان فیلم، با شیگورا به نمایندگی شر و کلانتر بل با قدرت شخصیتش و احساس شکستی که دارد همان ترس و عدم قطعیت ناشی از رویارویی خیر و شر در واقعیت را بر می انگیزد.

منبع: مجله اینترنتی فصل نو

[nextpage title=”نگاهی به فیلم « جایی برای پیرمردها نیست »”]

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/26-No-Country-for-Old-Men.jpgبرادران کوئن در فیلم جایی برای پیرمردها نیست به نوعی انتزاع منحصر به فرد در مبانی ژانر دست یافته اند و این کار همیشگی آنهاست.این بار نیز حال و هوای ولایتی معمول در غالب فیلم هایشان بر فضای کلی فیلم حاکم است.مناظر جاده ای،دشت های وسیع،هتل ها،متل ها و مکان های دور افتاده با چاشنی نوع تکلم کاراکتر ها. و چون همیشه می توان از ریز بافتی جزئیات مجرای فیلم شان لذت برد. این یکی خمیر مایه و روح اصلی اش را از رمانی به قلم کورمک مک کارتی گرفته است، نویسنده ای که بسیاری از سینماگران آثارش را(غیر قابل اقتباس)نامیده اند. انتظار یک فیلم عادی از برادران کوئن انتظار بی جایی است. کوئن ها جستجوگر حیطه ها و مرزهای تازه در ژانرهای سینمایی اند، آنها استاد وارونه کردن ژانر و به حیرت انداختن تماشاگران هستند. هر صحنه از فیلم تازه کوئن ها با چنان ظرافت و دقتی ساخته شده که تماشاگر دوست دارد این صحنه ها ادامه پیدا کند و با با این حال هر صحنه چنان قدرت کشش حسی را برای رفتن به صحنه بعد ایجاد می کند که نمی توان از دایره ی نفوذ آن در امان ماند.

فیلم جایی برای پیرمردها نیست در مجموع سه کاراکتر اصلی دارد. آنتون شیگور (خاویر باردم ) قاتل بی رحمی است که حتی در موقعی که تحت بازداشت پلیس است و به دستانش دستبند زده اند نیز خطرناک است. شیگور در دشت های تگزاس پرسه می زند و هر کسی را که سر راهش ببیند از بین می برد. مگر اینکه طرف آنقدر خوش شانس باشد که در بازی شیر یا خط برنده شود.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/8-No-Country-for-Old-Men.jpgلولین ماس (جاش برولین) یک جوشکار سابق است که همراه همسرش (کلی مک دانلد)در یک خانه کاروانی زندگی می کند.این مرد بیچاره یک روز هنگام شکار تصادفا با صحنه عجیبی روبرو می شود. جنازه های سوراخ سوراخ شده و بسته های هروئین گویای آن است که این افراد موقع انجام معامله مواد مخدر با هم اختلاف پیدا کرده اند و یکدیگر را کشته اند. ماس حدس می زند که پولها نیز باید جایی در همین نزدیکی ها باشد. حدس او درست است، او موفق می شود دو میلیون دلار پول را که داخل کیفی قرار دارد پیدا کند. ماس پول ها را بر می دارد و فرار می کند.

شخصیت سوم قصه،کلانتر تام بل(تامی لی جونز ) نام دارد.شیگور در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پول ها را از او بگیرد. کلانتر جدای از اینکه کشت و کشتار قاچاقچیان در حوزه ی تحت مسئولیت او رخ داده،در صدد است که با یافتن و دستگیری شیگور جلوی جنایت های بعدی او را بگیرد.کسان دیگری نیز در قصه حضور دارند. کارسون ولز(وودی هارلسون)که یک جایزه بگیر مغرور است، تاجری (استیون روت) که کارسون را استخدام کرده و مجموعه ای از کارمندان هتل ها و فروشگاههایی که بدبختانه سر راه شیگور ظاهر و کشته می شوند…!

جایی برای پیرمردها نیست مانند فارگو دیگر فیلم موفق برادران کوئن عناصری از ژانر هیجان انگیز و جنایی را دارد، اما اساسا یک فیلم بررسی کاراکتر است. این فیلم مشاهده گر دقیق احساسات انسانی در مواجهه ی فرد با موجود دد صفت،بی رحم و فوق العاده خشن است. احساساتی که در مواجهه با بی عدالتی و زور گویی ها خودنمایی می کند.به همه اینها فیلبمرداری راجر دیکنز،تدوین برادران کوئن و از همه مهمتر موسیقی بسیار زیبای (کارتر برول) را اضافه کنید.نتیجه ی کار تکان دهنده،منحصر به فرد و زیباست.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/27-No-Country-for-Old-Men.jpgاما عیار بازیگری فیلم فوق العاده بالاست.خاویر باردم با آن موی بلند سیاهی که روی شانه هایش ریخته و با آن چهره ی خشن و بی رحم، به این زودی ها از خاطر ه ها پاک نمی شود. باردم موفق شده است یکی از خبیث ترین و در عین حال باورپذیرترین آدم بد های سینمایی را تجسم ببخشد. جاش برولین نیز با بازی خوب و محکم خود می تواند امیدوار به احیای دوران بازیگری اش باشد. برادران کوئن استاد دور انداختن قواعد و فرمولهای قرار دادی اند و آنها به این تزتیب وسترنی ساخته اند که وسترن نیست. فیلم جنایی ساخته اند که جنایی نیست.تریلری ساخته اند که تریلر نیست و کمدی ساخته اند که کمدی نیست و این همان چیزی است که ما از یک سینمای خوب انتظار داریم.

منبع: World of Cinema

[nextpage title=”تحلیل و بررسی «فیلم جایی برای پیرمردها نیست »”]

نویسنده: نادر بگلو

" همه چیز باطل است. انسان را از تمامی زحمتی که زیر آسمان می کشد چه منفعت است. و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست" عهد عتیق ، کتاب جامعه ،‌باب نخست ۱-۳

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/9-No-Country-for-Old-Men.JPGسال ها پیش پیرمرد غمگین تنهایی ( روبر برسون ) که فیلمی را بر اساس داستان قدیمی ِ پیرمردی دیگر ( تولستوی ) ساخته بود، به شیوه ای متمایز از برادران کوئن به موضوعی پرداخت که می توان آنرا منشاءِ " شر" در مناسبات انسانی دانست. تولستوی وقتی که داستان پول تقلبی را می نوشت بیش از هر چیز به پیآمدهای اخلاقی آن نظر داشت و همچنین سالها تردید برای پیداکردن نامی مناسب برای آن. پول یا قاتل ؟ و وقتی روبر برسون به این تردید با نامگذاری پول به جای قاتل پایان داد، برای ما اما هنوزاین پرسش باقی مانده است که آیا پول قاتل است ؟ یا قاتل برای پول آدم می کشد ؟ و یا….

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/11-No-Country-for-Old-Men.jpgپیرمرد ِ ( کلانتر با بازی تامی لی جونز ) هویت از دست داده، اما هنوز معتقد ِ کوئن ها در فیلم ِ جایی برای پیرمردها نیست، برای فراراز ناتوانی خویش در تقابل با حوادث اطرافش و خشونت موجود درآن، چاره ای جز بازگفت هایش ازدنیای قدیم ندارد و در پی اراده ی ِ جهانی که مدام و بی وقفه در حال نو شدن است، او بیش از پیش نه به زندگی که به مرگ نزدیک شده است.او توان تغییر دادن خود باخصوصیات دنیای جدید ِاطرافش، و پذیرش روح موجود در آن را ندارد. اراده ای که ظاهراً از توان همه پیرمردان خارج است و هیچ پیرمردی را در این عرصه توان تغییر نیست. فردی که در مرز میان سالی و پیری، در برزخ ِ زندگی خود، شاید ناچارازجواب دادن به بزرگترین سئوال های زندگی خود شده است ! سئوالهایی از چگونگی هستی خود، جایگاه و اراده خود در برابر حوادث اطرافش، و ظرفیت و توانایی اش در جلوگیری از پیش آمد ها ی زندگی و چگونگی یافتن انگیزه برای ادامه زندگی خود و یا شاید دیگرا ن.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/21-No-Country-for-Old-Men.jpgاو در برزخ میان شک و یقین، سرنوشت و اراده، دنیای قدیم و جدید به سر می برد و علیرغم میل باطنی اش، در ته ذهن خویش می داند که امیدی برایش باقی نمانده است. گذشت سالیان دراز به او آموخته که توان تغییر دادن چیزی را ندارد. و دنیا و زندگی ؛ " درست همانگونه که صدای باد را می شنوی ولی نمی توانی بگویی که از کجا می آید و به کجا می رود " (1) بدون مداخله او و دیگر انسان ها، به هستی بیکرا ن خود در این جهان غیر قابل پیش بینی، وبی نهایت ادامه می دهد و او تنها شاید، نظاره گر ِ ناچیز ِبی تأثیر ِبخش بسیار کوچک و بی اهمیتی ازاین رژه ی بی پایان حوادث و خشونت آدمیان، در برحه ای از تاریخ کهن جهان و هستی باشد .

او می داند که در تقابل میان انسان و تقدیر ( شانس )، زندگی و حادثه، همیشه این سرنوشت است که پیروزمیدان است. خارج ازخواست، قدرت و کنترل آدمی، و همینطورتوانایی های او. اواحتمالا ً می داند که در این تقابل بی رحمانه ی ِ میان زندگی و شانس، تفکر و اراده، پیروز نهایی در نهایت انسان نیست.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/10-No-Country-for-Old-Men.jpgآنچه که پیرمرد ( کلانتر ) را در مواجهه با دیگر انسانها آشفته می کند ؛ همانا تلاش بی وقفه و خشونت بار آنها برای بدست آوردن چیزیست که در نهایت با عث نابودی خود آنها می گردد. همچون دیالوگ کارسن ولز( وودی هریسون ) دربرابر کارفرمای خود مبنی بر نبود موفقیت در شغلی که در آن، هیچ تفاوتی میان برد و باخت وجود ندارد. " در شغل ما موفقیت مفهوم ندارد " و این حقیقت ِتلخ، دربی معنا یی نهفته درکوشش آنها برای زندگی کردن است که معنا می یابد. در این همه تلاش برای " مردن " بدون " بردن " چه رازی نهفته است ؟ قتل و کشتاری که دراطراف ِ شهری کوچک و آرام توسط کسانی نا شناس به وقوع می پیوندد وبه مرورزمان وبه آهستگی دامنه ی حوادث آن به داخل شهری کشیده می شود که کلانترآن همچون پدرش، چندان راضی به استفاده از اسلحه در برابرحوادث خشونت بار پیرامونش نیست. خصوصیتی متعلق به گذشته ی نسبتاً آرام شهر! شهری کوچک و بسته که بواسطه تماس و اتفاقات حاشیه ای که در خارج از شهر به وقوع پیوسته است ( کشتار قاچاقچیان مواد مخدر وورود قاتلین به آن )، چاره ای جز تحولی درونی و حتی ظاهری در میان ساکنانش و همینطور کلانتر ندارد. شهر ها ی کوچکی که هیچگاه به غریبه ها روی خوش نشان نداده اند اما با این حال بیش از همه مجبور از تاثیر گیری از آنها هستند.

انسانی که از طریق انسانی دیگر( آنتون چیگور) بااسلحه ای که جنبه ای دیگر از نوآوری و تغییر دنیا و انسان ِمعاصر است، کشته می شود و کلانتر در جایگاه مجری قانون وعدالت ناچار از یافتن انگیزه ها و دلائل این قتل هاست . دلائلی که در پی یافتن جوابی برای آن، ناچار به از دست دادن انگیزه های خود برای ادامه کار و زندگی خود می شود. در شهری که ستون حوادث روز نامه هایش مملوازخشونت های عجیب ِ بی دلیل، قتل های بی انگیزه و حوادث بی معنی است . آنهم شهری کوچک که به قول کلانتر : " قدیم ها از این جور چیز ها در آن نبود ".

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/28-No-Country-for-Old-Men.jpgتاکید بیش از اندازه کوئن ها به هوش ِ شخصیتها بی دلیل نیست. همگی آنان برخورداراز هوشی بالا، سرسخت و همینطور آموزش دیده هستند و شاید همین اعتماد به نفسشان است که به آنها توهم، جرات و ارا ده ی ِ تغییر سرنوشت را در جهت ِخواست ها یشان می دهد. نیرویی که به آنها توان جنگیدن درمقابل تمام دنیا را نیزدر صورت لزوم خواهد داد. توهمی که نهایتاً نه توسط دانایی و توانایی رقیب ، که دراصل، شاید توسط حوادث ِ پوچ و بی معنی آینده، ناکارآمد و نامفهوم می شوند. آن اراده های مصمم ! توسط نیروی بیکران ِ تقدیر، خرد و نابود می شود و تمامی آنچه بدست می آید، چیزی جز مرگ ونابودی نیست. سلاح های نو، کشتارهای نو، آدم های نو، سلاخی نو، همگی پیرمرد ( کلانتر) را به مرز نوعی روان نژندی و تنهایی می کشاند. او توان فهم دنیای اطرافش را ندارد و همین نامانوس بودن ِ دنیای جدید است که او را تا حدودی افسرده و مردد کرده است .

در جایی که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، اراده و خواست آنها برای شکست دیگری، به نوعی قمارمی ماند. در طول نمایش فیلم، ما بیش ازهرچیز، فقط غافلگیر می شویم ( همچون خود شخصیت ها ی فیلم ). گرفتن زندگی انسانی به صرف شیر یا خط و همینطور بخشیدن آن به همین صورت- پیدا کردن پول توسط لیالن- کشته شدن او توسط افرادی که اصلا ً حدس آنرا نمی زدیم و تصادف آنتون بعد از بدست آوردن پول با اتومبیلی دیگر در انتهای فیلم، آنهم در تقاطعی بسیار خلوت که هیچ اتومبیلی در آن حرکت نمی کند !! – همگی ما را در ارائه داستانی که شخصیت هایش به خواست خود اداره می شوند، ناکام می گذارد. شکست توانایی ها در تقابل با حوادث. ناچیزی ِهوش در برابر سرنوشت و توهم اراده برای ساختن زندگی ای بهتر. طوری که اراده و خواست ما در برابر وسعت بیکران هستی و حکمت وحوادث آن راه به جایی نمی برد .

آیا این انسان است که سر نوشت خود را می سازد یا سرنوشت، انسان را ؟ همان پرسش قدیمی ِ انسان تاریخ ساز یا تاریخ ِانسان ساز. آنهم در فضایی که انسان در حالی که برای ماندن درابدیت و جاودانگی حاصل از آن می جنگد و فلسفه می بافد، توسط کمانه تیری بی هدف در برابر حیوانی بی آزار، تن به قبول مرگ می سپارد. تناقضی تلخ اما واقعیتی محض. محصول عدم توان پیش بینی ما در جایی است که حتی برنده نهایی تقابل انسان با حیوان نیز از قبل مشخص نیست . وسوالی دیگر برای پیرمرد مورد نظر ما: که چرا درحالی که می دانیم توان جلوگیری از کوچکترین حوادث را نداریم، چگونه بزرگترین رویا ها را برای خود می آفرینیم ؟

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/23-No-Country-for-Old-Men.jpgاو ( کلانتر ) می داند که " فهم " و همینطور " اراده " ما در ساختن جهان و همچنین روابط مان با دیگران، بسیارکم اهمیت و ناچیز است. ما توسط حوادث و اتفاقات، و اراده ِ عمل گرا ی ِ جوانی، خارج از آگاهی یا آینده نگری، و همینطور اطرافیان، " زندگی می شویم ". بدون آنکه در این " زندگی شدن " نقشی درخور ِ زندگی ای که می کنیم، داشته باشیم. جهان برسا خته ی آگاهی های ما نیست ؛ بلکه توسط اراده ای خارج ازدرک ما، ساخته و بما تحمیل می شود ( همچون آن موجودات غریبه ای که تصورات ساده و آشنای ساکنین شهر های کوچک را بر هم می زنند ) و با تصورات مصمم جوانها و نیروی آفریننده وعملگرای آنهاست که بی اعتنا به خواست و توانایی ها ی دیگران، به پیش می رود، و برای پیرمردان و درک و تجربه آنان جایی در زندگی باقی نمی گذارد . نسلی جا مانده در دنیای امروزکه تنها شاید، توان و قدرت روایت کردن را داشته باشند ! که حتی این حق نیز در برابر زندگی واقعی، بیشتر ره به افسانه و رویا می برد تا واقعیت و حقیقت.همچون آن شاعری ( رمبو ) که در جوانی، شعر را متهم به دوربودن از فهم واقعیت زندگی و درک آن به کناری نهاد و خود در مواجهه با دنیای حقیقی اطرافش، قدم به سوی پول و سلاح وخشونت گذاشت و دلالی اسلحه، عاقبت نهایی شاعری شد که شعرش مغلوب ِ خواست دنیای ِمادی ِ معاصرش بود و همینطور عاجز از دست یافتن به رمز و راز زندگی واقعی و بی تاثیر در سرنوشت انسان. شغلی که در نهایت، مرگ را هدیه ی شهامت اش در تصمیم گیری، درسنین جوانی کرد. رمز و رازی که با قدرت و پول و نه با واژه و کلام، همگام است و ظاهرا ًبا عمل دنیوی است که به نتیجه می رسد و نه با ذهنیت و هنر به جواب.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/14-No-Country-for-Old-Men.jpgشعرها و روایت هایی که تاثیر و فایده اش، در برابر دنیای روز به روزجوان شده، و به همین نسبت گناه کارتر ما، بسیاراندک، ناچیز و کم اهمیت است. روایت و بازگو کردن ِهمین تناقضات وآرامش گرفتن از طریق بیان آنها و یا شاید به نحوی فریب دادن خود به خاطربوجودآوردن ِ نوعی احساس ِمسئولیت کاذب ومطمئناً بی تاثیر، بر کسی یا چیزی که گویا دیگر به کاراصلی پیرمردان تبدیل شده است و نه جوانان . ( رفتن کلانتر نزد پدرش و درد و دل آنها در باره اتفاقات قدیمی و همینطور همدردی آنها با یکدیگر وپیام پدرش به او که: تو جلوی چیزی را نمی توانی بگیری، زندگی کار خودش را خواهد کرد ، و منتظر نخواهد ماند و….) و این تمامی کاری است که او توان انجام دادن آ نرا دارد.

زما نی اکتاویو پازدر جواب سوالی مبنی بر اینکه چرا شعر در جهان معاصر دیگر آن کاربرد و تاثیر قبل را ندارد، گفته بود: به خاطر گناه کار تر شدن مردم. جوابی قاطع والبته درست اما ناکافی .

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/29-No-Country-for-Old-Men.jpgدرمقابل دنیای پیرمردها که چاره ای جز روایت داستان هایشان ندارند، آن نیروی عظیم ِ شگفت آور جوانی را می بینیم که مشخصه اصلی جهانی است که ظاهرا ً هیچگاه کهنه و پیر نمی شود. جهانی که هرچه بیشتر از عمر آن می گذرد، حق و حقوق و ُبرندگی " عمل " را بیش از پیش به کا رآیی " واژه " وتأثیر روایت ترجیح داده است. جایی که " بودن " و " بردن " از عمل کردن منتج می شود و نه از " روایت کردن " و آ گاهی متاعی است که در این آشفته بازار ِ جوانی خریداری ندارد. این در گیری ابدی و ازلی میان واژه وعمل، سالهاست که به سود خدای عهد عتیق که دستانش را به خاطر آفریدن جهان هستی آلوده کرد، تمام شده ا ست. خاویر باردم در نقش آنتون چیگور، همان روح یا شبحی که در خیابانها می گردد و آدم می کشد ؛ به نوعی همان روح مفیستو فلس ِهمیشه جوان است که این بار بی وجود روح ِانسانی ِ فاوست پا به صحنه زندگی گذاشته است. خود شیطان !!، شخصیتی که تراژدی مرگ دیگران لذت و اراده او را دو چندان می کند و همان شعار معروف مفیستوفلس که وجود نگاه عاطفی به تلفات انسانی را مهمترین عامل شکست نقشه هایش بر روی زمین می دانست، را سر لوحه اعمالش قرار داده است. نکته ای که ظاهراً بی تاثیر در پیروزی های آنتون چیگور، یعنی همان شبح ِشیطان در برابر دیگران نیست. نکته کلیدی درشخصیت او، پذیرش حقیقی این مسئله است که برا ی ساختن و بدست آوردن، دلسوزی و عاطفه را بایستی به کنا ری نها د ودرست یا غلط، همین ویژگی، عنصر اصلی پیشرفت در جهان ما را تشکیل داده است.عملگرایی با دلسوزی الفتی ندارد و این دو توان بودن در کنار یکدیگر را ندارند. اهمیت زندگی دیگران برای خاویر باردم چیزی بیش از ارزش یک سکه ی ِ بی مقدار نیست. او از نسلی است که قرن ها پیش با گام هایی کوتاه اما محکم به دنیای بی واژه و عملگرای امروز قدم گذاشته است. با این تفاوت ظریف اما مهم که اگر گوته او را چند سده پیش همچون روحی که همواره نفی می کند آفرید، اینک اما به لطف جهان معاصر، او چاره ای جز تایید وضعیت موجود ندارد . حرکت جهانی که به دور از ابهام های فکری پیرمردان واژه پرست و در مسیر قطعیت های عملی ِ نیروهای جوان سازنده اش، مدام تغییرو به پیش می رود و در وضعیتی است که دیگر چاره ای نیزجز قبول " نو شدن " چون نفرینی ابدی و ازلی ندارد. حرکتی که دیگر خارج از توان واراده انسان، چه پیرمرد و چه جوان رو به آینده به پیش می رود و همت انسانی برای جلوگیری از قدرت روزافزونش دیگر به افسانه ای دور و خیالی خام می ماند. تلاشی که سالها پیش به مدد خود انسان و تفکرات او (از جمله فاوست ) شکل گرفته بود، اینک اما فراتر ازخواست او به پیش می رود و این انسان است ظاهرا ًدر مواجهه با او ناچار از تعظیم در آستان ِپر هیبت ِ قدرتمندش نیست . اراده انسانی که زمانی برای تغییردادن جهان کهنه بسیار کار آمد بود، اینک اما خود را در برابر آن عقیم وافسرده می یابد و در این راه دیگر هیچ چیز جلودار او نیست. همچون خود مفیستوفلس که تراژدی دردناک جهان مدرن را با خون ِ انسان و مظلومیت وسرگشتگی او نوشت واین همان چیزیست که کلمه را در مقابل آن توان ِعرض اندام نخواهد بود .

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/18-No-Country-for-Old-Men.jpgدر ستیز قدیمی " در آغاز کلمه بود " (2) انجیل یوحنا ( دنیای پیرمردان درون گرا )، با خدای عملگر ای عهد عتیق (اعتماد جوانی ) که در ساخته شدن جهان جدید، نقشی بسیار داشته است، این معنا باختگی " کلمه " و " پوچی انسان " است که به ثمر نشسته است. در این خشونت میان واژه وعمل این انسان است که به واقع از دست رفته است و در بازی ای که در آن، هیچکس برنده نیست ، پارادوکس " بدست آوردن " چه مفهومی دارد ؟ انسانی که دیگر چندان نقشی حتی درحیات و زندگی خود نیز ندارد. ( بر سر انسان، این موجودی که به قول شکسپیر " زمانی حاکم سرنوشت خویش بود " چه آ مده است ؟ ). هویت مادی طلب و آفریننده یهودی پیروزمندانه، دربرابرزندگی عرفان زده و ذهنی مسیحی ، سالهاست که برهستی مان حکم می راند و ظاهرا ًجزاین نیز، بارجهان به سر منزل مقصود نخواهد رسید. اگر که سر منزلی و مقصودی ازآن وجود داشته باشد.؟!!. نوعی تقابل میان آنکه " می آفریند " و آنکه می خواهد " بفهمد " و این همان چیزیست که پیرمرد روایت گر ما را به پوچی و بی عملی کشانده است. کسی که دیگرحتی واژه هایش نیز دیگر او را قانع نمی سازند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/5-No-Country-for-Old-Men.jpgتقابل واقعی میان کلانتر و آنتون ( که هیچگاه در طول فیلم یکدیگر را نمی بینند ) نه رو در رو، که بر روی مبلی ( در خانه لولین ) شکل گرفت که روبرویش صفحه سیاه تلویزیونی قرار داشت که نگاه خیره هر دو به آن نشان از ارزیابی شان، ازوضعیت موجود درآن لحظه ی خاص بود. مکاشفه ای شیطانی. لحظه ای که چیزی خلق می شود ویا اراده ای شکل می گیرد. سکوت معنا دار ِنوعی خلسه. نوعی تمرکز. نوعی مکاشفه که برای آنتون، گویی به سیاه چاله ای می مانست که می تواند همه چیز و هر چیزی را در آن غرق و ناپدید کند ؛ و برای کلانتر هر چیزی را مبهم و دور . ظاهرا ً آنجاست که کلانتر به عمق فاجعه ای که در پیش است، پی می برد و همینطور عدم توانایی خود در جلو گیری از آن. مکاشفه ای که به عمق شخصیت هردو، به دوگونه ی متفاوت تاکید می شود. قدرت و تصمیم یکی در مقابل ابهام و ضعف دیگری . لحظه ای که خواسته ای تایید وفهمی تضعیف می شود . .

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/30-No-Country-for-Old-Men.jpgبازی کوئن ها با ما ناجوانمردانه است. همچون تقدیر و سرنوشت . مانند خود هستی. مانند خود حوادث. و حتی مانند خود ما. در فیلمی که بنا به تعریف روبر برسون ( غمگین ترین پیرمرد تاریخ این هنر ) ازسینما: " آشکار نمی کند، بلکه پنهان می دارد ". فیلمی که هیچ چیزدر آن به نتیجه نمی رسد ؛ و همه چیز در تضادی شگفت انگیز با خود است که معنا می یابد. درفیلمی که با کشف هوشمندانه و دقیق ِ کارلسن ولز( وودی هارلسون )، حتی تعداد طبقات واقعی ساختمان ها در آن، با آنچه که از بیرون دیده می شود، یکی نیست. مانند خود زندگی و کوه های یخ شناور در دریا. شخصیت ها دقیقا ً از جایی لطمه می خورند که تصورش را نمی کنند. تمام بازی هوشمندانه و توانای آنان در برابر حوادث غیر قابل پیش بینی، دود شده و به هوا می رود. اراده آنان توسط سانحه ای و یا اتفاقی همه به هیچ بدل می شود. هیچ راهی برای فهمیدن اینکه بعدا ً چه اتفاقی خواهد افتاد وجود ندارد. به این دلیل بسیار ساده که درجایی که تقدیر حکم می راند، اراده و پیش بینی هیچ مفهومی نخواهد داشت ! و در زندگی ای که به هیچ عنوان قابل پیش بینی نیست، پیروزی و به طبع آن تلاش چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/14-No-Country-for-Old-Men.jpgدرسکانسی دیگر، هنگامی که آنتون این شبح ِ شیطان خطاب به صاحب پمپ بنزین می پرسد که مهمترین چیزی که در زندگی باخته است چیست ؟ جواب صا حب پمپ بنزین نامفهوم است. عذاب ما به عنوان تماشاگر از این اگاهی سرچشمه می گیرد که " فردی که فرض می شود باید بداند " جا یگاه " کسی را که نمی داند " را اشغال کرده است. او از میزان و چگونگی خطری که او را تهدید می کند بی خبر است. مفهوم سکه و شانس اهدایی انتون به او، قابل فهم نیست. او دقیقا ً دچار وضعیتی شده است که نوع انسان درمقیاسی بزرگتر و در مواجهه با هستی و مرگ به آن مبتلا ست.اضطرابی که علی رغم احساس آن سعی در پنهان کردن آ ن داریم. او قدر سکه ای را که اهدابخش زندگی ای دوباره برای اوست، نمی داند. بر ای او به عنوا ن سوژه ای که قادر به درک بخشش آنتون نیست، تفاو ت سکه ها معنی چندانی ندارد و به همین علت توان درک اینکه چرا بایستی علی رغم درک ِاحساس اضطراب ِناشی از سوا لات آ نتون، سکه اهدایی او، جدا از دیگر سکه ها نگاه داشته شود را نمی فهمد. او هنوز نمی داند قدر و قیمت شانسی را که آورده است چه قدر است. او هنوز نمی داند و هرگز نیز نخواهد دانست که با وجود احساس خطر، از چه جَسته است وچه بدست آورده است. همچون گنگی ما در بازی ریاضی وار تمام چیز هایی که بدست آورده ایم و تمام چیزهایی که از دست داده ایم. فرمولی که هیچگاه ما را به جوابی صحیح و برابر نمی رساند و جوابش برا ی هر کدام از ما متفاوت و شاید متناقض باشد.

درد انسان معاصرِ اما همان عملگرایی ِ بدون آگاهی است. ما بیشتر توسط اتفاقات ، حوادث و اطرافیان زندگی" می شویم " تا اینکه زندگی کنیم. دیگر اراده ما در برابر جهان موجود نقش ومنزلتی ندارد. جهان همچون هیولایی، تمامی سرنوشت ما را در دست دارد و دردناک تر آنکه آگاهی های ما در برابروضعیت موجود، حاصل فاصله گرفتن ما از آن است ؛ نه همراهی کردن با آن. خلأیی پر ناشدنی که در هر صورت منجر به ازدست رفتن یکی از این دو می شود: یا عمل یا تفکر. به همین دلیل است که آگاهی ما نه تنها تاثیر گذاری خود را بلکه قدرت و توانایی خود را نیز در مواجهه با عمل، از دست داده است. فهمی که گویی به مرگ وسکون نزدیک تر است تا زندگی و حیات.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/16-No-Country-for-Old-Men.jpgزمانی بسیار پیش تر پیرمردی سالخورده تر و قدیمی تر ( که او نیز در مدینه فاضله رویایی خود، جایی برای شاعران در نظر نگرفت و حکم به اخراج آنان داد ) ، در رساله فدون خود ( افلاطون ) فیلسوفان را از دید آنان که فیلسوف نیستند، یعنی اکثر مرد مان، کسانی دانست، که به مرگ نزدیک ترند و مرگ را می طلبند. درکی که " دانستن " را به بی عملی، و " فهمیدن " را به سالخوردگی و مرگ، نزدیک ونزدیک تر می کند . مثال معروف جوانان نمی دانند، پیران نمی توانند، همان تضاد واقعی و در دناک میان عمل و کلمه است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/15-No-Country-for-Old-Men.jpgاندوه چهره ی تنهای کلانتر، ریشه در فهم اواز این واقعیت است که آرزوهای او برای نزدیک تر شدن به خدا نیز در جامعه امروز، تحقق ناپذیر است. نه اینکه خدا نمی خواهد بلکه با سرشت انسان امروز همخوان نیست. او می داند که همگی ما از بهشت ِ آسمانی اخراج شده ایم. و طرد ما از آن، بخاطر بدست آوردن همه آن چیزهایی است که از ما منع شده بود: طمع، آگاهی ، شعور، عقل، واژه، عمل و بسیار معانی و مفاهیم دیگر که در واقع بخشی از این سرشت جاودانی بشر است که بدون آن، ظاهرا ً انسان معنایی برای خود نخواهد یافت. اگر روایت ها ی مجموع پیرمردها ی جهان را به روی هم بگذاریم و نسل به نسل به عقب برویم و به منشا آ ن یعنی داستان معروف آدم و حوا در بهشت برسیم، خواهیم دید که این گناه در سرشت انسان و با خود انسان است و همینطور فرزندان او، که به خاطر بدست آوردن بهترین چیزها مجبور به قتل یکدیگر شدند. " آدمی " که بهشت زیبای ِ برین را بخاطر خوردن یک خوشه گندم از دست دا د و ما با هویتی مغموم برای احساس و تجسم آن بهشت، چاره ای جز پناه بردن به روایت های غیر واقعی و رویا گون خود ازبهشت های ازدست رفته نداریم. روایت هایی ازبهشتی های خیالی که حتی اگرهم وجود می داشت، توان خوشبخت کردن هیولایی دو پا و متناقض به نام انسان را، به هیچ وجه نخواهد داشت. بهشت هایی که دوستش می داشتیم ، اما به هر دلیل آنها از دست دادیم و صد البته بهای این از دست رفتن ها، چیزی جز اراده برای زندگی ِ آلوده در این جهان نیست، که ظاهرا َ با طبیعت بشر نیزعلی رغم اظهار تاسف ظاهری اش نسبت به آن، همخوانی و قرابت بیشتری دارد. تا آنجا که انسان داخل بهشت، با تفاسیر موجود از آدمی، به رویایی دور و امری ناممکن شبیه است که وجود خارجی نخواهد داشت.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/31-No-Country-for-Old-Men.jpgاراده خود شیفته ِ معطوف به قدرت که ازقدیمی ترین حکایات جهان است، همپا با انسان وهم تاریخ با آن همچنان می جنگد، می کشد و بدست می آورد. تا جایی که انگار این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. انسان تبعید شده و متناقض اما، ظاهرا هیچ راهی برای رسیدن به خدا با این وضعیت و با این خصوصیات نخواهد داشت. شاید جهان هر روز تازه و تازه تر شود اما حکایت ما هنوز همان حکایت ِآدم ِ طماع ِکنجکاو ِ تنهایی است که به خاطر خوردن حتی یک ارزن حاضر به از دست دادن بزرگترین نعمتها وزیباترین دنیاهاست و در برابر آنجه بدست می آورد، آنچه که از دست می دهد را به هیچ می انگارد و چاره ای نیز جز این انگار ندارد. او محتاج عمل است، اگر چه بهایش، از دست رفتن تمام بهشت ها ی قابل تصور انسانی باشد. انسانی که نمی تواند هزینه های بسیارش را دربرابر آنچه که بدست می آورد را قبول کند. لو لین ( با بازی جاش برولین ) و باقی شخصیت ها ی برادران کوئن دراین فیلم قربانی ای بیش، در جهان هستی نیستند. کسانی که از بخت بد خود می خواهند شانسی را که درب خانه آنها را زده است، برای بدست آوردن زندگی ای بهتر امتحان کنند ؛ اگر چه مجبور به پرداخت بهایی بسیاربیش از آنچه تصور می کنند شوند. که این خود زندگی است. همان قماری که همگی برا ی یک لحظه بردنش حاضریم تمام زندگی خود را در برابر آن فنا کنیم. همان تناقضی که انسان و جهان ساخته شده توسط او را، غیر قابل در ک و به همین نسبت قابل فهم می سازد. حکایت ناتوانایی انسان درمواجهه با خود. در جهانی که درد نخواستن به گوشه گیری و خواستن به مرگ منتهی می شود.

آدمی همان موجود تراژیکی است که تمامی پیرمردان روایت گر ِهمه دوران ها به نوعی او را توصیف کرده اند: مانده درخویش و تنها. در جهانی که غرور ِجوانی ِآفرینندگانش باعث افسوس سالمندان آگاهش خواهد بود و این سرنوشت را گریزی نیست. بدون چشم اندازی فریبا که تحقق بخش آینده ای زیبا برای نسل های آینده باشد.

" فکر می کردم هرچه پیرترشوم به خدا نزدیکتر و نزدیکتر شوم، اما نشد. تقصیر خدا نیست…" (3)

۱ – انجیل یوحنا- باب سوم – آیه هشت

۲ – انجیل یوحنا – باب اول – آیه یک.

۳- کلانتر خطاب به پدرش

نویسنده: نادر بگلو

منبع: خواب های یک آدم بیدار

 

[nextpage title=”جایی برای پیرمردها نیست: فرشته مرگ از ناکجا آباد”]

نویسنده: علیرضا احسانی

برای علاقه مندان به سینمای براداران کوئن جایی برای پیرمردها نیست تا حدی غیر منتظره است. هر چد در این فیلم هم مثل بسیاری از فیلمهای این دو فیلمساز طمع رسیدن به پول و ثروت و جنایتی که در پس آن است به بطن دراماتیک و نیروی پیشبرنده فیلم تبدیل می شود اما این بار از رفتار طنزآلود شخصیتها که فیلم را به سمت یک کمدی سیاه می برد خبری نیست. در عوض با تریلری خون بار با کمترین رگه های طنز طرفیم که در قاموس برادران کوئن کمتر جای دارد. اگر فیلمهای قبلی برادران کوئن به بررسی روانشناسانه و البته طنازانه اصول و قواعد ژانر نوآر می پرداخت – مثلا در تقاطع میلر -، جایی برای پیرمردها نیست خود یک "فیلم نوآر" تمام عیار است: کنتراست پایین و رنگ آمیزی خاکستری در بسیاری از سکانسهای فیلم، شخصیتهای خاکستری و ضد قهرمان، سرگردانی شخصیت اصلی در پایان فیلم و… همه و همه نشانه هایی بر این مدعا هستند. و بدین ترتیب طنز دلپذیر فیلمهای بردران کوئن که از ویژگیهای بارز سینمای مولف گونه آنهاست باید در این فیلم حذف شود چراکه اصولا طنز و کمدی در ژانر فیلم نوآر جایگاهی ندارد. اگر در بارتون فینک یا فارگو قاتلهای فیلم پر از رگه های طنز هستند در اینجا با قاتلی حرفه ایی طرف هستیم که کوچکترین عنصر خنده داری در شخصیتش مشاهده نمی شود. البته این همه تفاوت، شاید ناشی از فیلمنامه اقتباسی این فیلم باشد که نوعی وفاداری به رمان را می طلبد و این کاملا بر خلاف روند آزادانه ایی است که برادران کوئن در نگارش فیلمنامه های اوریژینال فیلمهای پیشین خود داشته اند. فیلم پر است از معانی صریح و آشکار که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود.

نوستالوژی

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/22-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم با نماهایی زیبا از بیابانهای و کوههای تگزاس در شب شروع می شود و همزمان صدای شخصی را که بعدا می فهمیم کلانتری به نام تام بل است روی تصویر می شنویم که از گذشته ایی رویایی می گوید. گذشته ایی که آنقدر خوب بود که در آن کلانترها مجبور به حمل کردن اسلحه نبودند. کم کم که نور خورشید پهنه دشت را می پوشاند حقایق بیشتری از محیط اطراف آشکار می گردد: مصنوعات بشری مثل خطوط انتقال برق یا یک آسیاب بادی و آنگاه دوربین به آرامی روی یک ماشین پلیس پن می کند. روزهای خوب گذشته همانند شب که تمام شده، به پایان رسیده است و اکنون باید با حقایق امروز کنار آمد. ماشین پلیس و پلیسی که مجرمی را دست بسته به سوی آن می برد هم جزئی از این حقایق هستند که طبیعت بکر را از شکل انداخته اند. لحظاتی بعد در حالیکه دوربین در نمایی نزدیک کپسول هوا را در ماشین پلیس در قاب می گیرد، صدای کلانتر بل را روی تصویر می شنویم که هشدار می دهد همیشه ممکن است با چیزهایی روبه رو شویم که اصلا انتظارش را هم نداریم. بدین ترتیب از گذشته ایی شیرین و رویایی به دورانی عجیب و پر مخاطره پا می گذاریم و این خود، وجه نوستالوژیک گذشته را تقویت می کند. در چند سکانس بعد وقتی لولین را در حال شکار می بینیم ابرهای تیره کم کم پهنه دشت را می پوشاند. در جای جای فیلم کلانتر بل با حالتی محزون از گذشته سخن می گوید. همچنان به گذشته پای بند است و اسب را به اتو مبیل ترجیح می دهد. در جایی یک پلیس محلی به او می گوید: "همه چیز عوض شده. این تغییرات خیلی غم انگیزه. مردانگی هم دیگه وجود نداره." برادران کوئن در مصاحبه های خود فیلمشان را با فیلمهای سام پکین پا و به خصوص این گروه خشن مقایسه کرده اند و همه می دانیم این گروه خشن و سایر وسترنهای پکین پا مثل در سرزمین مرتفع بتاز – در تهران: تفنگها در بعد از ظهر- و پت گرت و بیلی دکید اساسا درباره گذشته و نوستالوژیک است. کوئن ها در این فیلم مدام زمانی را یاد آوری می کنند که دنیا جای بهتری برای زندگی بود و آینده را نا امید کننده توصیف می کنند: همچون ابری که آرام آرام پهنه دشت را می پوشاند.

به سوی سرنوشت

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/19-No-Country-for-Old-Men.jpgجایی برای پیرمردها نیست شاید به نوعی نشان دهنده بازی تقدیر باشد. گویی از نظر کوئن ها هر انسانی سرنوشتی محتوم دارد که او را راه گریزی از آن نیست. گاه یک سکه می تواند این تقدیر را تعیین کند. در پایان فیلم چیگور حتی سرنوشت خود را نیز مانند سکه شانس می داند. البته در این میان این خود شخصیتها هستند که با اعمال خود آینده اشان را رقم می زنند و با پای خود به پیشواز سرنوشت می روند. شاید از اینرو باشد که فیلم تاکید مشخص و آشکاری به پاهای شخصیتها دارد. در ابتدای فیلم وقتی چیگور و پلیس گلاویز شده اند دوربین تاکید خاصی بر پاهای آندو دارد، در صحنه درگیری قاچاقچی ها باز بر پاهای اجساد تاکید می شود (تصویر ۱)، وقتی لولین پولها را از زیر خانه اش بر می دارد فقط پاهای او را می بینیم (تصویر ۲)، وقتی چیگور از پله های خانه لولین بالا می رود(تصویر ۳) یا وقتی کفشهایش را در آورده و به طرف اتاق هتل می رود (تصویر ۴)، وقتی که لولین بعد از درگیری شبانه در هتل ماشینی را متوقف می کند باز دوربین فقط پاهای او را در قاب می گیرد و…. کوئن ها حتی از این هم فراتر می روند و وضعیت و شرایط شخصیتهایشان هم با پاها و پوتین های آنها نمایش می دهند: پوتین های خون چکان لولین و چیگور از اوضاع و احوال نامساعد آنها خبر می دهند یا وقتی که در انتهای فیلم چیگور از خانه همسر لولین – کارلا جین – خارج می شود و کف پوتینهایش را پاک می کند گویی کار نا تمامی را به اتمام رسانده است. البته این تاکید بیش از حد به پوتین ها می تواند ارجاع و ادای دینی به سینمای وسترن نیز باشد.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/8-No-Country-for-Old-Men.jpgهمه شخصیتهای فیلم به نوعی سرنوشتی محتوم دارند که آنرا پذیرفته اند. کلانتر بل مدام از این سخن می گوید که نمی تواند سرنوشتی بهتر از پدرش داشته باشد، لولین وقتی نیمه شب با ظرف آب از خانه بیرون می زند به همسرش می گوید که اگر برنگشتم به مادرم بگو که خیلی دوستش داشتم و وقتی از او می شنود که مادرش خیلی وقت است که مرده می گوید: "پس خودم اینو بهش می گم!" گویی خود لولین هم سرنوشت خود را پذیرفته است و می داند که در پیان سفری که خود آغازگرش بوده، مرگ انتظارش را می کشد. چیگور هم در انتها به کارلا جین می گوید که سرنوشت خود او هم مانند این سکه است و البته لحظاتی بعد طعم تقدیر را می چشد. اما در این میان هستند افرادی که تقدیرشان را نمی پذیرند. کارلا جین خود اینگونه است، وقتی به چیگور می گوید: "یک سکه نباید سرنوشت منو مشخص کنه." آیا آنکه در برابر تقدیر سر تعظیم فرو نمی آورد قادر به تغییر سرنوشت خود خواهد شد؟ فیلم جواب مشخصی به این سوال نمیدهد.

استیصال پلیس

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/32-No-Country-for-Old-Men.jpgدر فیلم ماموران قانون و کلانتر بل که نمادی از آنهاست مدام در حالت ناامیدی و استیصال قرار دارند. همیشه دیر به سر صحنه جنایت می رسند و چیگور – نماد افراد قانون گریز- همواره یک قدم جلوتر از آنهاست. کلانتر بل مدام در جواب سوالهای همکار تازه کارش می گوید: "شاید"، "ممکن است"، "نمی دانم!" و البته این آخری آنقدر در طول فیلم تکرار می شود که گاه آزار دهنده و اعصاب خورد کن به نظر می رسد. واقعا این چه پلیسی است که هیچ وقت چیزی نمی داند! همکار او هم بسیار آماتور به نظر می رسد. وقتی که می خواهند برای بازرسی وارد خانه لولین شوند این کلانتر است که به او یادآوری می کند "اسلحه اتو در بیار!" در جایی دیگر وقتی کلانتر با همسر لولین حرف می زند و داستان مرد قصاب را برایش تعریف می کند در جواب همسر لولین که از او می پرسد: "چرا اینارو به من می گی؟" جواب می دهد: "نمی دونم! فکرم کار نمی کنه!" حتی وقتی از او پرسیده می شود: "چرا زنتو ترک نمی کنی؟" باز هم فقط یک جواب دارد: "نمی دونم!" نا امیدی، استیصال و در ماندگی در تمام طول فیلم از چهره کلانتر می بارد و البته بازی فوق العاده تامی لی جونز که در بسیاری از موارد دیالوگ های ناامیدکننده اش را با میمیک اغراق آمیز بیان می کند، در القای این حس بسیار موثر است. در انتهای فیلم وقتی کلانتر به اتاقی که لولین در آن کشته شده باز می گردد آشکارا می توان ترس را در چهره اش حس کرد: این، شاید یکی از ترسو ترین و منفعل ترین پلیسهای تاریخ سینما باشد. پلیسی که حتی برای گزارش یک جنایت، بی سیم هم ندارد!

زبان تصویر، کارکردهای صدا، روایت

جایی برای پیرمردها نیست، کیفیتی به شدت بصری دارد. در برخی از سکانسها اساسا دیالوگ حذف می شود و زبان تصویر کاملا بر آنها حاکم است. مثلا در متل، وقتی چیگور با کمک گیرنده ایی که در اختیار دارد به جستجوی لولین می پردازد دیالوگ کلا حذف می شود. تدوین موازی، موقعیت لولین و چیگور را برای بیننده عیان می کند. در جایی دیگر که لولین و چیگور با هم درگیر می شوند باز هم خبری از دیالوگ نیست. شخصیتها – بجز کلانتر و کارسون ولز – بسیار کم حرف هستند و البته کم حرف بودن را نیز یک مزیت به حساب می آورند. لولین در بیمارستان به ولز می گوید: "اون ]چیگور[ به اندازه تو حرف نمی زنه. همین یه امتیازه!" این جمله در عین حال ارجاعی پست مدرنیستی به خود برادران کوئن نیز محسوب می شود. کوئنها همواره در فیلمهایشان نشان داده اند که طرفدار زبان تصویرند تا دیالوگ و آنجا که تصویر می تواند داستان را به جلو ببرد عمدا دیالوگ را حذف می کنند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/6-No-Country-for-Old-Men.jpgدر کل فیلم موسیقی متن به طرزی هوشمندانه حذف شده است تا اثر صدا بیشتر نمایان گردد. در سکانس گفتگوی چیگور با پیرمرد فروشنده، صدای پوسته شکلات فشرده شده ایی که چیگور روی میز قرار می دهد می تواند هشدار دهنده باشد. صدا کاملا در خدمت تصویر قرار دارد و تاثیر بصری فیلم را تشدید می کند. اما گاهی پا را از این هم فراتر می گذارد و بر تصویر هم تاثیر می گزارد: مثلا وقتی که چیگور و کارسون در اتاق هتل با هم حرف می زنند، به نظر می رسد که کم کم معامله ایی بین آن دو در حال شکل گیری باشد. کارسون جای پولها را می داند و این همان چیزی است که چیگور می خواهد، اما ناگهان صدای کوبنده زنک تلفن در فضا طنین انداز می شود و معامله را به هم می زند و اضطراب را در فضا حاکم می کند. تعادلی که به نظر می رفت تا برقرار شود با صدای زنگ تلفن به هم می خورد.

این بر هم خوردن تعادل، که در واقع سبب پیشبرد داستان و دگرگونی بطن دراماتیک آن می شود، در جای دیگری به زیبایی بسیار و به صورت صد در صد بصری به تصویر کشیده می شود. وقتی که کارسون را می بینیم که وارد اتاق رئیس باند مافیا می شود: میزانسن و ترتیب قرار گیری اجزای صحنه کاملا حالتی متقارن دارد (تصویر ۵) که با ورود کارسون این تقارن از بین می رود (تصویر ۶). این عدم تقارن می تواند نشان دهنده تغییر در سمت و سوی داستان و درام آن هم باشد. درامی که پیش از این فقط در بین چیگور و لولین در جریان بود ولی حالا شخص سومی – کارسون – هم به آن اضافه شده است و می تواند به مانند یک نقطه عطف، مسیر داستان را تغییر داده و با به هم زدن تعادل قبلی، موقعیت دارماتیک جدیدی را ایجاد نماید.

جذابیتهای بصری فیلم به اینها محدود نمی شود. در جایی، نمایی فوکوس از باک یک اتوموبیل را می بینیم که چیگور در پس زمینه به آن نزدیک می شود، در حالیکه فوکوس روی باک است و چیگور به صورت تار دیده می شود (تصویر ۷). بدین ترتیب اهمیت باک به عنوان عنصری تاثیر گذار به تصویر کشیده می شود.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/8-No-Country-for-Old-Men.jpgاستفاده هوشمندانه از دوربین روی دست در برخی از سکانسها علاوه بر افزایش ضرب آهنگ فیلم به آنها حالتی مستند گونه می دهد. انگار این اتفاق برای هر کدام از ما ممکن است رخ دهد. مثلا جایی که کلانتر با جسد لولین روبه رو می شود. تکانهای دوربین در نماهای سوبژکتیو – POV- از کلانتر ما را در موقعیت خودِ او قرار می دهد. روایت در اینجا عملا حالتی سوبژکتیو به خود می گیرد و ما برای اولین بار جلوتر از پلیس نیستیم بلکه همگام با او حرکت می کنیم و این می تواند اشاره ایی هوشمندانه به سینمای مدرن باشد.

در این سکانس عنصر ابهام نیز کاملا نمایان است. دوربین، لولین را در حالیکه با زنی که دارد حمام آفتاب می گیرد، ترک می کند و بعد با یک فید تقریبا طولانی نمای سوبژکتیوی از دید کلانتر را در قاب می گیرد. این فید می تواند نشانگر گذر زمان باشد، اما اینبار بر خلاف جامپ کاتهای اول فیلم در طول این زمان سپری شده اتفاقات بسیاری افتاده است. اتفاقاتی که هرگز از جزئیات و نحوه وقوع آنها مطلع نمی شویم. بلکه فقط نتیجه آنرا می بینیم. هر چند کمی بعد کوئنها حتی نمایش نتیجه را هم از ما دریغ می کنند: آیا چیگور کارلا جین را کشته است؟

در فیلم، همانند بسیاری از فیلمهای پست مدرن، اشارات مشخصی به رسانه مشاهده می شود. وقتی چیگور وارد خانه لولین می شود، روی کاناپه و رو به روی تلویزیون خاموش می نشیند و در حالیکه از بطری شیری که در دست دارد می نوشد، به تصویر خود در تلویزیون نگاه می کند. لحضاتی بعد کلانتر و معاونش وارد خانه لولین می شوند و دقیقا چنین تصویری از کلانتر را در تلویزیون می بینیم و در همین حال به معاونش می گوید: "اونم ]چیگور[ همون چیزی رو دیده که ما دیدیم."

عناصر آشنای سینمای براداران کوئن را نیز بعضا می توان در فیلم مشاهده کرد: مثلا وقتی که لولین، نیمه شب از خواب می پرد و بدون هیچ منطق قانع کننده ایی خطر را به جان خریده و برای قاچاقچی مکزیکی زخمی آب می برد. این اقدام عجیب شاید فقط از یک شخصیت "کوئنی" بر بیاید! هرگز دلیل واقعی بازگشت لولین به قتلگاه تبهکاران را نمی فهمیم. آیا برای کشتن مردی که او را دیده رفته است؟ پس چرا برای او آب می برد؟!

اسطوره یک قاتل

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/1-No-Country-for-Old-Men.jpgدر فیلم جایی برای پیرمردها نیست با یکی از عجیب ترین شخصیتهای منفی تاریخ سینما مواجهیم: چیگور، یک قاتل روانی با قوانین مخصوص خود که به شدت به آنها پایبند است، سلاحی نامتعارف دارد و قربانیانش را راه فراری از او نیست مگر اینکه سکه شانس به آنها لبخند بزند. وجه ماورایی و اسطوره ایی شخصیت چیگور می تواند ما را به یاد فرشته مرگ بیاندازد. همه جا هست و کوچکترین نشانی از ترحم در چهره اش دیده نمی شود. قربانیانش را طیف وسیعی از آدمها تشکیل می دهند: خوب و بد، گناهکار و بی گناه و در هنگام کشتن آنها فقط به قوانین خود پایبند است، گویی از دنیایی دیگر ماموریت یافته که جان آنها را بگیرد. در همان سکانس ابتدایی وقتی پلیس، چیگور را دست بسته، سوار اتومبیلش می کند، این وجه مرموز، اسطوره ایی و دست نیافتنی در نمایی کلیدی به تصویر کشیده می شود: چهره پلیس در صندلی جلو کاملا مشخص است اما چهره چیگور که در صندلی عقب نشسته در هاله ایی از سیاهی فرو رفته است (تصویر ۸). این سیاهی ضمنا می تواند بازتابی از شخصیت خبیث او باشد.

این وجه اسطوره ایی در سکانسی دیگر هم کاملا نمایان است: جایی که چیگور در تعقیب لولین، از روی پلی رد می شود و به کلاغی که روی نرده پل نشسته شلیک می کند، تیرش خطا می رود و کلاغ با صدایی که تا اعماق وجودمان نفوذ می کند از جا می پرد و چیگور در ادامه مسیر در تاریکی مطلق محو می شود (تصویر ۹). آنسوی پل فقط تاریکی است و تا چشم کار می کند تیرگی فضا را پوشانده. چیگور به سمت اصل خود حرکت می کند: دنیایی که به آن تعلق دارد. دنیایی پر از وحشت و فساد و وقتی که در تاریکی گم می شود گویی او هم حالا بخشی از آن است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/3-No-Country-for-Old-Men.jpgشخصیت چیگور به سختی قابل توضیح است. کارسون او را به "طاعون" تشبیه می کند و از نظر کلانتر تام بل "یک روحه که به هر حال وجود داره و پشت تمام قضایا اونه" این تعبیر باز هم ما را به یاد همان فرشته مرگ می اندازد یا دست کم قاتلی مرموز که هرگز دست عدالت به او نخواهد رسید. برخی از کارهایی که چیگور انجام می دهد عملا او را از حیطه یک قاتل روانی معمولی یا حتی یک قاتل فوق حرفه ایی و حیرت انگیز هم خارج می کند: بازگشت او به محل جنایت و یا رفتن به دفتر رئیس مافیا و کشتن او. چیگور این کار را مثل آب خوردن انجام می دهد. پس محافظان رئیس کجا هستند؟ چرا کسی نمی تواند جلوی او را بگیرد؟ شخص دیگری که در اتاق است از او می پرسد: "می خوای منو هم بکشی؟" پاسخ چیگور حیرت انگیز است: "بستگی داره به اینکه منو می بینی؟!" آیا همه این نشانه ها برای اینکه چیگور را فرشته مرگ بنامیم کافی نیست؟ در انتهای فیلم وقتی کلانتر به محل کشته شدن لولین باز می گردد، چیگور هم آنجا حضور دارد. کلانتر دریچه باز شده کولر را می بیند اما با بی تفاوتی از آن می گذرد و کند ذهنی اش اینبار جانش را نجات می دهد. چیگور او را می بیند اما او چیگور را نمی بیند و همین باعث نجات زندگیش می شود! آیا اگر چیگور را می دید باز هم زنده می ماند؟!

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/30-No-Country-for-Old-Men.jpgپایان بندی فیلم به سبک فیلمهای سینمای مدرن به شدت مبهم است. یک سکه می تواند سرنوشت کارلا جین را مشخص کند اما خودِ او زیر بار نمی رود. در حالیکه کنجکاوی ما برای اینکه بفهمیم نهایتا چه بر سر او می آید به اوج خود رسیده با یک کات از اتاق بیرون انداخته می شویم! حالا نمایی باز از خانه را می بینیم و چیگور را که از آن بیرون می آید و کف کفشهایش را تمیز می کند. همه چیز پنجاه، پنجاه است و این ما هستیم که باید تا ابد در این موقعیت بیم و امید باقی بمانیم. همسر لولین زنده است یا نه؟ به نظر چندان فرقی ندارد. مهم این است که این موقعیت همواره قابل تکرار است. برای تک تک ما. وقتی که باید خواه ناخواه سکه شانسمان را بیازماییم.

چیگور سوار بر اتومبیلش، لحظه ایی غرق تماشای دوچرخه سواری دو پسر نوجوان می شود و این بار تقدیر گریبان خودش را می گیرد! با دستی شکسته که استخوانش از آن بیرون زده به سوی سرنوشت محتوم خود می رود. به جایی که از آن آمده بود: به نا کجا آباد.

نویسنده: علیرضا احسانی

منبع: همیشه سینما


[nextpage title=”نقد فیلم «کشوری برای پیرمردها نیست »”]

نویسنده: سید آریا قریشی

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/28-No-Country-for-Old-Men.jpgکشوری برای پیرمردها نیست را باید جدیدترین فیلم چهارستاره و کامل سینما دانست.همه ی اجزای فیلم، از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه و بازیگری و…کامل و بی عیب و نقص به نظر می رسد.طرح کلی این فیلم،ما را به یاد فیلم های آلخاندرو گونزالس ایناریتو می اندازد:زندگی چند نفر با یک حادثه به هم گره می خورد،به طوری که نمی توانیم هیچ کدام را جدا از دیگری تصور کنیم.تفاوت در اینجاست که ایناریتو با ایجاد پیچیدگیهای روایی،در تلاش است تا ژیچیدگیهای زندگی را نشان دهد،در حالی که برادران کوﺋن از این داستان به عنوان محملی برای جستجو در اعماق وجود انسان استفاده می کنند.در واقع در فیلم های برادران کوﺋن،وجود خود کاراکترهاست که در درجه ی اول اهمیت قرار دارد.درحالی که در فیلم های ایناریتو،روابط بین شخصیت ها در ردیف اول اهمیت قرار می گیرد.بارزترین نمونه اش را در فیلم ۲۱ گرم می بینیم.جایی که قلب مایکل در بدن پاول قرار می گیرد.در اینجا ایناریتو به موجزترین شکل ممکن هدفش را به ما می رساند.در واقع در آنجا شخصیت ها می توانند در قالب هم قرار گیرند،ولی مهم روابط آنهاست که در اصل آن،هیچ تغییری حاصل نمی شود.این در حالی است که هنر برادران کوﺋن این است که هر کاراکتر را به اندازه ی یک داستان کامل برجسته می کنند.بنابراین در عین حال که خط اصلی داستان را دنبال می کنیم،سرنوشت تک تک شخصیت های اصلی هم برایمان اهمیت پیدا می کند.اهمیتی حتی بیش از خود داستان.

شخصیتها در فیلم کشوری برای پیرمردها نیست به طرز فوق العاده ای کامل و پرورانده شده اند.برادران کوﺋن به خوبی می دانند که هر شخصیت را چگونه و در چه زمانی به ما بشناسانند.همان دو صحنه ی اول کافی است تا چیگور را بشناسیم،ولی مدت زیادتری طول می کشد تا با ابعاد وجودی کلانتر(که شخصیت پیچیده تری دارد)آشنا شویم.نماهای بسیار زیبا از دشت های خشک و بی آب و علف تگزاس و مکزیک به ما کمک می کند تا بیشتر با فضای فیلم آشنا شویم.طنز سیاه جاری در فیلم هم به قوی تر شدن هر چه بیشتر فیلم کمک می کند. طنزی که بیشتر از حضور آنتون چیگور سرچشمه میگیرد.نکته ی جالب اینجاست که آنتون چیگور کاراکتری کاملاْ جدی و فاقد طنز است،ولی برادران کوﺋن و خاویر باردم از همین عدم وجود طنز در شخصیت چیگور برای ایجاد طنز در فیلم استفاده کرده اند.بنابراین صحنه ای که چیگور در پمپ بنزین سر راه وارد مغازه می شود و با صاحب مغازه بر سر جان او شیر یا خط بازی می کند،در عین حال که دلهره آور است،ما را می خنداند!

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/4-No-Country-for-Old-Men.jpgنقش اول فیلم قطعاً کلانتر تام بل است.اگرچه ممکن است آنتون چیگور یا لولین موس حضور فیزیکی بیشتری بر روی پرده داشته باشند،ولی فیلم علاوه بر اینکه با کلانتر آغاز می شود و با او پایان می یابد،بر پایه ی شخصیت او نیز بنا و روایت می شود.کلانتر در این فیلم نماد یک نسل یا بهتر بگوییم،نماد یک دوران است.دورانی که به پایان رسیده،ولی کلانتر نمی خواهد آن را باور کند.تا اینکه در پایان فیلم،این نکته به او یادآوری می شود که"این کشور جای پیرمردها نیست".دو خوابی هم که کلانتر در انتهای فیلم برای لورتا تعریف می کند،نمادی از زندگی خود او هستند.سکه ای که پدرش در خواب اول به هو داد و او آن را گم کرد، نشانی است از شکوه و قدرتی که از پدرش به او رسید و او نتوانست آن را حفظ کند.اگر چه در این قضیه او مقصر نیست و این اقتضای گذر زمان است،ولی کلانتر،از دست دادن شکوه و عظمت به ارث رسیده را نتیجه ی سهل انگاری های خود می داند.همچنین خواب دوم هم به زندگی کلانتر و اجدادش اشاره دارد.آنها در حالی که خودشان از بین می رفتند،تلاش کردند تا به مردم زندگی بخشند،ولی در پایان چیزی نصیب خودشان نشد.نکته ای که در صحنه ی قبلاز آن هم،به کلانتر گفته شده بود.صحنه ی پایانی،تنها جایی است که کلانتر را با لباس شخصی می بینیم و اوج تنهایی و در هم شکستگی یک مرد را حس می کنیم.شخصیت کلانتر،بدون شک پخته ترین و پرورانده شده ترین شخصیت فیلم است.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/2-No-Country-for-Old-Men.jpgشخصیت اصلی دیگر لولین موس است.کسی که با یافتن دو میلیون دلار پول،به طور کامل دچار تغییر شخصیت می شود.ولی این تغییر شخصیت باید به تدریج صورت بگیرد و جاش برولین به خوبی از پس این کار بر می آید.لولین ابتدا یک زندگی ساده دارد.ولی وسوسه ی پول کلان،به تدریج چنان او را دگرگون می کند که حاضر می شود تمام زندگیش را فدا کند تا بتواند این پول را نگه دارد.او ابتدا از دست چیگور فرار می کند،ولی به تدریج خودش دنبال او می افتد تا از شرش خلاص شود و با خیال راحت بتواند با پولها زندگی کند. در طول فیلم چندین بار(به خصوص در نماهای هتل)نماهایی از راهروهای تنگ می بینیم که لولین در آنها حرکت می کند و نشانه ای هستند از راه بی بازگشتی که او انتخاب کرده است.

سومین شخصیت،آنتون چیگور است.قاتل دیوانه ای که در عین دیوانگی آنقدر باهوش و زیرک است که آدم مزدوری را که به دنبال اوست،غافلگیر کرده و او را از بین می برد.با این وجود شخصیت چیگور نسبت به دو شخصیت اصلی دیگر،ساده تر است و بعد از کشتن پلیس و مردی در جاده،با خصلت های اصلی او آشنا می شویم(سرسختی،بی رحمی،دیوانگی و البته هوش)!

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/17-No-Country-for-Old-Men.jpgکشوری برای پیرمردها نیست،کلکسیونی از بازی های به یاد ماندنی هم هست.تامی لی جونز در نقش کلانتر باتجربه ای که دیگر قدرت و توان گذشته را ندارد،ولی نمیخواهد این مسأله را قبول کند،بازی خیره کننده ای از خود اراﺋه کرده و توانسته تمام ابعاد کلانتر را پرورش دهد،به طوری که تصور بازیگر دیگری در این نقش بسیار دشوار است.جاش برولین هم در نقش لولین موس می درخشد.یک مرد عادی که یافتن دو میلیون دلار پول بادآورده،زندگی و شخصیت او را به طور کامل و برای همیشه دگرگون می کند.ولی بدون شک شاه نقش این فیلم متعلق به خاویر باردم است.آنتوان چیگور،قاتلی که"سرنوشتش مانند همان سکه ای است که به هوا می اندازد"،از آن نقش هایی است که نصیب هر بازیگری نمی شود و باردم از این موقعیت به نحو احسن استفاده کرده است.درخشش باردم در این نقش فراموش نشدنی است.او برای بازی در این نقش،تقریباً تمام جوایز بهترین بازیگر نقش دوم سال را درو کرد و احتمال اینکه جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد نقش دوم را از آن خود کند،بسیار زیاد است.

نکته ی جالب در باره ی کشوری برای پیرمردها نیست،این است که در هیچ صحنه ای از فیلم،موسیقی متن به گوش نمی رسد.در این مورد دو مطلب به ذهن متبادر می شود.یکی اینکه داستان فیلم بسیار کامل است.به طوری که نیازی به موسیقی ندارد.نکته ی دیگر این است که در صحنه های اضطراب آور فیلم،سکوت جاری در صحنه سبب ایجاد تعلیق می شود و باعث می شود که زمان در نگاه ما،طولانی تر از حالت عادی به نظر آید.اگر چه استفاده از موسیقی می توانست تعلیق قوی تری ایجاد کند،ولی تعلیقی که از طریق سکوت ایجاد می شود،به مراتب طبیعی تر و باورپذیرتر است.چون می توانیم خود را کاملاً در صحنه حس کنیم.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/27-No-Country-for-Old-Men.jpgمسأله ی دیگر در مورد این فیلم این است که واقعاً نمی توان آن را متعلق به ژانر خاصی دانست.اگر چه رگه هایی از وسترن،کمدی،گنگستریسم،اکشن و جنایت در آن دیده می شود،ولی عملاً کشوری برای پیرمردها نیست متعلق به یک نوع خاص نیست و این مسأله دست برادران کوئن را باز گذاشته تا در هر صحنه،آنطور که مناسب تر است رفتار کنند.اصولاً این از خصوصیات برجسته ی اکثر فیلمهای آنها است که علی رغم اینکه یکدستی فیلم در هیچ صحنه ای از بین نمی رود،نمی توان آنها را در یک ژانر خاص نیز محدود کرد.به طور مثال فیلم بزرگ کردن آریزونا را در نظر بگیرید.آیا می توان آن را به طور قطع یک فیلم هجو آمیز یا کمدی یا اجتماعی یا خانوادگی دانست؟پاسخ بی شک منفی است.اگر چه از هر کدام نشانه هایی دارد و تلفیقی از همه ی آنها است.کشوری برای پیرمردها نیست هم اینگونه است.

هر فیلم مانند یک ساختمان است.همانطور که هر ساختمان علاوه بر نمای بیرونی زیبا باید دارای طراحی داخلی جذاب و خوش ساختی باشد،یک فیلم هم زمانی کامل است که هم طراحی داخلی اش کامل باشد و هم نمای بیرونی اش(که شامل عناصری چون بازیگری،فیلمبرداری و موسیقی است).با توجه به این تعاریف، فیلم کشوری برای پیرمردها نیست،یک فیلم کامل است.

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: عشاق سینما

 

[nextpage title=”نقد «جایی برای پیرمردها نیست» دوازدهمین فیلم برادران کوئن”]

نویسنده: امین اکبرزاده

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/29-No-Country-for-Old-Men.jpgجایی برای پیرمردها نیست دوازدهمین فیلم برادران کوئن است. فیلمی با همان مولفه های آشنایشان. فیلمی که شاید بهترین توصیف برای ترسیم دنیایش نام فیلمی از خودشان باشد یعنی سنگدلی بی نهایت. در سکانس به سکانس جایی برای پیرمردها نیست این خشونت و سنگدلی به چشم می خورد و دنیایی رعب آور را برایمان ترسیم می کند و گویی راهی برای فرار از این تقدیر محتوم نیست. این خشونت و بدبینی از مولفه های اساسی مک کارتی(نویسنده رمان) است که شوخ و شنگی کوئن ها هم نتوانسته آن را از بین ببرد و اصلا قرار هم نبوده که از بین برود.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/8-No-Country-for-Old-Men.jpgجایی برای پیرمردها نیست با نریشنی از زبان کلانتر(تامی لی جونز) آغاز می شود که مشغول تعریف کردن ماجرایی است از قتل و جنایت و فساد و درد و دلی درباره از بین رفتن انسانیت. نریشن گویی او مماس می شود با با بازداشت آنتون چیگور(خاویر باردم) توسط پلیس. کارگردانان و نویسندگان فیلم فرصت را برای معرفی و پرداخت شخصیت هایشان از دست نمی دهند و از همان ابتدا با تاکیدات ظریفی بر کفش و کپسول هوای چیگور کدهایی به بیننده می دهند. چیگور قاتل بی رحمیست که کشتن برای او کاریست آسان. این میزان قتلی که او در این فیلم انجام می دهد به لحاظ کمیتی هم نمایانگر میزان جنون و سنگدلی اوست نا جایی که به نوعی تفریح برایش بدل میشود که حتی هنگام رانندگی پرنده روی نرده ی پل را نیز هدف قرار می دهد و برای نکشتن دیگران از شیر و خط استفاده می کند و در این میان تنها کسی که از دستش جان سالم به در میبرد پیرمرد فروشنده ایست که در شیر و خط خوش شانس است و سکه شانسش (به تعبیر چیگور) به دادش رسید. شخصیت چیگور از همان سکانس دوم، یعنی سکانس به قتل رساندن مامور کلانتر برایمان روشن می شود. او آنقدر آرام و مسلط حرکت میکند که یادآوریش هم ترسناک است. به آرامی دستان دستبند زده اش را جلو میاورد و قدم زنان خودش را به پشت سر مامور می رساند و خفه اش میکند. این میزان جنون با بازی درجه یک و اسکاری خاویر باردم چهره ای واقعی و هراسناک به خود میگیرد و حالت و درشتی چشم های چیگور در همان صحنه و نگاه خیره اش به مرکزی مشخص و نحوه نفس زدنش چنان ظریف اجرا شده که گویی او جنون قتل دارد و البته که دارد و تا آنجا پیش میرود که حتی کارفرمایانش را نیز از دم از بین می برد. ابعاد هولناکی شخصیت او تا جاییست که کارسون ولز(وودی هارلسون) در بیمارستان و هنگام ملاقات لولین در مورد او میگوید:"چیگور را دیدی؟ اونو دیدی و هنوز زنده ای؟". آرامش چیگور همانگونه که اشاره کردم از همان سکانس نخست تا آرامش و نوشیدن شیر در خانه لولین ماس، تا آرامش هنگام انفجار اتومبیل مقابل داروخانه، تا کشتن هرکسی که برابرش است و تعقیب لولین ماس در خیابان که فقط قدم میزند و این قدم زدن هایش هیبتی یکه به او می بخشد، تا اخرین سکانسی که او را میبینیم که بعد از این همه جنایت و ناتوانی در پیدا کردن پول، چقدر با آرامش رانندگی میکند که خودش منجر به تصادفی شدید می شود. خصوصیت ملموس و بارز دیگری که کوئن ها برای او طراحی کرده اند وسواس وپاکیزگی اوست که ابعادی گاه خنده دار پیدا میکند. طبعا مقصودم از خنده دار قهقه زدن به شکل و شمایل کمدی اش نیست (هرچند به خیلی از دیالوگ ها و صحنه های فیلم های این دو نفر به راحتی می توان عمیقا خندید) ولی این میزان پاکی و تمیزی برای چنین قاتلی شاید در مخیله کمتر فیلمسازی بگنجد تا جایی که او به واسطه راه رفتن بدون کفش در متل جورابهایش را دور می اندازد و برای کشتن مردی که همانجا در حمام می بیند پرده را می کشد، برای در آوردن تیر از پایش کف اتاق را با پلاستیک می پوشاند و به محض رسیدن خون کارسون ولز به زیر پاهایش، پاهایش را بر می دارد و این تمیزی و وسواس او در نمای خارج شدن او از خانه کارلا(کلی مک دونالد) در انتهای فیلم که به کف کفشهایش نگاه می کند کمترین امیدی را در ذهن بیننده باقی نمی گذارد که کارلا با لجاجتی که در انتخاب نکردن شیر و خط از خود نشان داده اکنون در کنار همسرش لولین ماس(جاش برولین) است. کارلا شاید بی گناهترین فرد در سراسر جایی برای پیرمردها نیست باشد که قربانی کله شقی همسرش در حفظ دو میلیون دلار می شود. کله شقی که به مدد بازی یکدست جاش برولین توانسته در همه رفتارها و حرکات لولین ماس حلول کند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/15-No-Country-for-Old-Men.jpgاو از همان ابتدا که صحنه نبرد قاچاقچی ها را دیده به جای اینکه جانش را بردارد و فرار کند به دنبال پیدا کردن آن یک نفر باقی مانده از این نبرد خونین است و آن دو میلیون دلار هم پاداش این جسارت و شجاعت و کله شقی اش است. او مردیست تنها در محیطی خشک و خشن که کارش شکار است و انتخاب چنین شغلی از همان هوشمندی های کوئن هاست که بیش از سایر شغل ها تنهایی و زمختی او را نمایش دهند. تاکیدی که بر تنهایی او دارم از این بابت است که علارغم داشتن همسر با مردی بی نهایت آماده سفر و رفتن مواجه هستیم. وضعیت او مانند دیالوگ مشهور رابرت دنیرو در فیلم مخمصه مایکل مان درباره آزادی مرد و فرار او از مهلکه است. لولین ماس به راحتی و به سرعت تصمیمش را می گیرد و برای حفظ دو میلیون دلار، خانه و محله اش را ترک می کند. فرار او از جایی کلید می خورد که برای رساندن آب به آن راننده از تختش بلند می شود و با اینکه میداند در چه راهی قدم می گذارد اما نمی تواند پا روی عقایدش بگذارد. در این سکانس چند دیالوگ محشر بین لولین و همسرش رد و بدل می شود که به شناخت ما از شخصیت لولین ماس کمک شایانی می کند. کارلا به او می گوید "کجا میری؟" و لولین در جوابش پاسخ می دهد که "میرم یه کار احمقانه ای بکنم" و موقع ترک خانه به کارلا می گوید "اگر من بر نگشتم به مامانم بگو خیلی دوستش دارم" و با شنیدن اینکه مادرش سال هاست مرده می گوید "پس خودم بهش می گم". مسلما منظور کوئن ها از نوشتن این دیالوگ ها خل وضعی و یا آلزایمر لولین ماس نیست بلکه این دیالوگ ها شخصیت او را برایمان تشریح میکند. مردی کله شق، جسور و بی قید و بند…. رفتن او به بیابان در آن شب مهتابی با نور پردازی و تصویر برداری عالی از جمله سکانس های تماشایی فیلم است که به تعقیب و گریزی کوتاه و مهیج می انجامد و هوشمندی، زیرکی و زرنگی لولین ماس در این تعقیب و گریز به دقت و ظرافت پرداخته شدا است. هوشمندی ای که تا پایان فیلم هم همراه اوست و اگر کسی جای او بود خیلی زودتر از اینها به چنگ چیگور می افتاد. او برعکس چیگور اصلا آرامش ندارد که این ذات کاراکتریست که او نقشش را بازی می کند. کسی که فرار می کند غالبا دچار تشویش خیال است و نمی تواند آن آرامش را داشته باشد. جاش برولین در این فیلم بازی ای پا به پای خاویر باردم ارائه می دهد. تسلط او بر استفاده از اسلحه به گونه ایست که انگار او واقعا شکارچی و یا گنگستر است. از آن موارد عالی و ظریفی که در شخصیت او و چیگور لحاظ شده استفاده لولین ماس از چاقو و چیگور از سکه است که هرکدامشان با در نظر گرفتن شیوه زندگی و کارشان و حال و هوایی که دارند نشانه هایی آشکار از شخصیتشان به ما ارائه می کند. قرینه پردازی ای از این دو که در موقعیت های مشابهی همجون خون آلودی و زخم برداشتن های عمیق خودش را عیان می کند و سبب خرید لباس اشخاصی می شود که با آن ها برخورد دارند. شاید اگر جای این دو در زندگی یشان عوض می شد باز هم با داستانی به همین میزان جذاب و پر کشش رو به رو بودیم.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/16-No-Country-for-Old-Men.jpgحلقه سوم از این تعقیب و گریز کلانتر است. منفعل ترین و بی خاصیت ترین(به لحاظ نقش کلانتر بودنش در داستان و نه در فیلمنامه و سیر روایت) کاراکتر فیلم. او از همان ابتدا به گونه ای معرفی می شود که(با بازی عالی تامی لی جونز و صدای محزون و بی حالش) ببیننده انتظار هیچ کاری از او ندارد و او هم توقعات ما را مو به مو انجام می دهد و همیشه دیرتر از همه به صحنه جرم می رسد. او که از نسل قدیمی های پلیس است بدون اینکه گلوله ای شلیک شود نمی تواند کاری بکند و اینکه چیگور با کپسول هوا قتل هایش را مرتکب می شود چنان او را اسیر و درمانده کرده که نمی داند چگونه باید راه را پیش بگیرد. وقتی به خانه لولین ماس میرود و متوجه می شود چیگور قبل از او آنجا بوده تنها کاری که از دستش بر می آید نشستن سر جای اوست و خوردن شیریست که او باز کرده تا شاید بتواند متوجه شود او به چه چیزی فکر کرده و…. این همه هوش و توانمندی اوست در برابر چیگور و لولین ماس که از هوش و نبوغ سرشاری برخوردارند و جنبه کنایی و تعنه آمیزش آن سکانس ورودش به اتاقی است که چیگور در چند قدمی اش کمین کرده و شاید از سر ترحم است که کاری به کارش ندارد. سکانس خود درمانی چیگور بعد ار آن درگیری شدیدش با لولین کات می خورد به خانه کلانتر و صحبت ها، حسرت ها و درد دل های او با همسرش. تعویض سکانسی که به لحاظ محتوایی با پرداختی چنین ظریف یک بار دیگر این سه نفر را در مقایسه با یکدیگر قرار می دهد و کوئن ها در همین سکانس باز هم دست از سر کلانتر بیچاره بر نمی دارند و او را مورد کنایه نیش دار همراه پوزخندی از جانب راننده اتومبیل حمل اجساد قرار می دهند. وصف حال کلانتر در دیالوگ های پایانی خودش نهفته است که میگوید: "خودم را شکست خورده می بینم" و شاکی است از اینکه "فکر میکردم خدا وارد زندگی ام می شود، اما نشد…".

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/11-No-Country-for-Old-Men.jpgهمه اینها گوشه هایی از نبوغ و خلاقیت و موقعیت های خاصشان است. طنازی هایشان در جایی برای پیرمردها نیست شاید به اندازه آثاری همچون لبوفسکس بزرگ، ای برادر کجایی؟ و قاتلین پیرزن نباشد اما کاملا متناسب با داستان و فضای فیلم است و به راحتی در جایجای فیلم قابل ردیابیست. از مدل موها و کفش های چیگور و دیالوگ های مورد اشاره لولین ماس تا شوخی بزرگشان با شمال از شمال غرب هیچکاک. این به سخره گرفتن ها و به شوخی برگزار کردن همه چیزهایی که به عنوان بایدها و نبایدها در طول تاریخ بشر و سینما بوده اند و ادای دین کردن هایشان به آثار و انسان های مورد علاقه شان، اکنون به امضایی از آن ها در آثارشان بدل گشته است. امضایی که حتی در نوع نورپردازی و تصاویر آن ها به چشم می خورد. از قاب های درخشان راجر دیکینز، فیلمبردار نام آشنای بسیاری از بهترین فیلم های برادران کوئن در همه طول فیلم و مخصوصا نماهای ابتدایی و تصاویر اتومبیل های متوقف شده در دل صحرا بعد از آن معامله خونین نمی توان به راحتی گذشت. تصاویر او در سکانس مرگ لولین ماس با دوربین روی دست از بهترین تجربه های این گونه تصاویر است که کاربردی مطلبق با نیاز فیلم دارد. به مانند باز هم همه طول فیلم.

نویسنده: امین اکبرزاده

منبع: اعترافات ابدی یک ذهن بی آلایش خطرناک

 

[nextpage title=”یادداشتی بر « سرزمینی برای پیرمردها نیست »”]

حکایت "سرزمینی برای پیرمردها نیست"، حکایت کشوری است که در آن، آدم ها می کشند، نه برای پول و طلا و دفاع از خود، بلکه برای اینکه فقط کشته باشند!برادران کوئن فیلمنامه خود را براساس کتاب نویسنده ۷۵ ساله ای به نام "کورمک مک کارتی" نوشته اند که در دنیای ادبیات امروز، معروف به سیاه نمایی و تلخ اندیشی درباره جامعه کنونی آمریکاست. قهرمان های مک کارتی اغلب دچار نفرت و خشم کور هستند و در صحراهای خشک و بی آب و علف، پناه می گیرند. داستان "سرزمینی برای پیرمردها نیست" در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و به شدت مورد استقبال قرارگرفت و البته اقتباس برادران کوئن از آن، یکی از وفادارانه ترین برداشت های ادبی این زوج فیلمساز به شمار می آید که به جز حذف برخی صحنه های عجیب و غریب، نعل به نعل با داستان مک کارتی پیش رفته اند و حتی مونولوگ فصل پایانی فیلم که توسط کلانتر بیان می شود، دقیقا با همین کلمات در صفحه آخر کتاب نقش بسته است.می توان گفت "سرزمینی برای پیرمردها نیست"، قصه آنچنان و پرفراز و نشیبی ندارد ولی فیلمنامه دقیق و نفس گیر و پرداخت خوب کوئن ها در کارگردانی، از آن اثری جذاب و دیدنی به وجود آورده است.

للولین ماس، یک کهنه سرباز است که پس از جنگ ویتنام در عزلتی خود خواسته با همسرش زندگی می کند و در صحراهای تگزاس به شکار اشتغال دارد(از قضا اغلب یاغیان غرب وحشی نیز در جنگ های انفصال جزو ارتش جنوب و یا شمال بودند) . او ناخواسته به محلی کشیده می شود که ضمن مواجه شدن با تعدادی جسد، دو میلیون دلار پول نقد و مقادیر زیادی مواد مخدر هم می یابد. در واقع قاتلین، آن آدم ها را کشته بودند، درحالی که نه به پول و نه به محموله پر ارزششان، اهمیتی نداده بودند. ماس از اینجا با تعقیب گروهی از قاچاقچیان و همچنین آدم مرموزی به نام "آنتون چیگوره" ( بابازی درخشان خاویرباردم)مواجه می شودکه اساسا عطش کشتن دارد و بوسیله یک کپسول گاز و لوله ای تفنگ مانند، به مغز قربانیانش گلوله خالی می کند. در همان صحنه های اولیه فیلم است که وی به طرز فجیعی با دستبندهایش، مامور کلانتری را خفه می کند.(در یکی از دلخراش ترین و واقع گرایانه ترین صحنه های کشتن در حداقل فیلم های چند دهه اخیر بعد از صحنه قتل با طناب "فیلمی کوتاه درباره کشتن" کریستف کیسلوفسکی که بسیار شبیه به همین سکانس از فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" به نظر می رسد).

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/1-No-Country-for-Old-Men.jpgکاربرد هوشمندانه لوکیشن های آشنای فیلم های وسترن مانند صحراها و دشت های بی افق، گله های حیوانات و متل های بین جاده ای ( که تفاوت چندانی با آن هتل ها و بارهای شهرهای کوچک غرب وحشی ندارد) فضای ناامن و خشن مورد نظر کوئن ها و همچنین نویسنده کتاب "سرزمینی برای پیرمردها نیست" را تشدید می کند. در واقع این ناامنی در آن صحراهای وسیع همانقدر تهدید کننده به نظر می رسد که در آن متل های بین راهی. یعنی آنتون چیگوره همانطور که به راحتی برای کشتن ماس وارد کانکس کوچکش در صحرای تگزاس می شود، حریم او در متل محل اقامتش را نیز مورد تجاوز قرار می دهد و در همین فضای ناامن است که چیگوره همانند آن روبات جیوه ای فیلم "ترمیناتور ۲:روز داوری"، به راحتی قربانیان بی خبرش را از بین می برد و پیش می رود تا به هدف مورد نظر برسد. این فضا آنچنان قوی درون لایه های فیلم جاری است که حتی آن طنز همیشگی برادران کوئن که در بخش هایی از فیلم حس می شود را شدیدا تحت تاثیر قرار داده و بعضا خنثایش می سازد.

منبع: نیلوا فیلم

 

[nextpage title=”گفت و گو با جوئل و ایتان کوئن درباره «جایی برای پیرمردها نیست»”]

● چرا رمان کورمک مک کارتی را برای اقتباس انتخاب کردید؟

جوئل کوئن؛ در واقع این ما نبودیم که روی این کتاب دست گذاشتیم. اسکات رودین که حقوق اقتباس از کتاب را در اختیار داشت یک سال قبل از انتشار عمومی آن نسخه اولیه اش را برایمان فرستاد تا ما هم نظرمان را نسبت به اقتباس از آن اعلام کنیم. هر دو ما علاوه بر نسخه یی که اسکات فرستاده بود بقیه آثار کورمک مک کارتی را هم صرفاً برای لذت بردن خواندیم و از همه آنها خوش مان آمد. از میان تمام آنها رمان «جایی برای پیرمردها نیست» چیز دیگری بود که از همان زمان خواندش می دانستیم می شود فیلم جذابی از روی آن ساخت.

● برای تبدیل این رمان به فیلمی سینمایی اصلاحاتی هم روی آن انجام دادید؟

جوئل کوئن؛ نه چندان. هدف مان صرفاً ساخت فیلمی اقتباسی از روی رمان مک کارتی بود. از نظر ما تنها یک مشکل طبیعی وجود داشت و آن هم اینکه چگونه می توانیم رمان مورد نظرمان را به فیلمی سینمایی تبدیل کنیم.

● فکر می کنید «پیرمردان وطن ندارند» به کدام یک از فیلم هایی که تاکنون ساخته اید شبیه است؟

ایتان کوئن؛ ما اصلاً اینطور به مساله نگاه نمی کنیم و به دنبال پیدا کردن شباهت و تفاوت در فیلم هایمان نیستیم چراکه هیچ فایده یی برایمان ندارد. فیلمسازی و مواجهه با مشکلات آن با لذتی دوست داشتنی همراه است و ما هم برای استمرار این لذت است که به دنبال ساخت فیلم های جدیدی هستیم. ما حتی گاهی به فیلم های سابق مان نگاه هم نمی اندازیم چه برسد به اینکه بخواهیم آنها را با هم مقایسه کنیم،

● منظورتان این است که از فرآیند فیلمسازی بیشتر لذت می برید تا تماشای فیلم ها؟

ایتان کوئن؛ بله. البته موقعیت مان کمی هم پارادوکسیکال است. ما هیچ وقت برای لذت بردن فیلمی را تماشا نمی کنیم. در واقع تمامی فرآیند فیلمسازی برای ما لذت بخش است و تماشای فیلم ممکن است بخشی از همین فرآیند باشد.

جوئل کوئن؛ شاید باور نکنید ولی من دیگر نمی توانم فیلم هایمان را به لحاظ ترتیب زمانی کنار هم ردیف کنم.

ایتان کوئن؛چندی پیش مصاحبه یی با مارلون براندو خواندم که در آن مصاحبه کننده درباره «اینک آخرالزمان» از براندو سوال کرده بود. براندو هم با تردید پرسیده بود؛ «منظورتان همان فیلمی است که در آن کچل هستم؟» موقعیت فعلی ما هم تا حدی به مارلون براندو شبیه است.

● «پیرمردان وطن ندارند» به لحاظ لوکیشن فیلم خاص و منحصر به فردی در کارنامه شما است. فیلمسازی در آن لوکیشن برایتان دشوار و مشکل نبود؟

جوئل کوئن؛ مطمئناً فیلمسازی در لوکیشن های بیابانی این فیلم با فعالیت در مثلاً نیویورک تفاوت های زیادی دارد. در نیویورک می توانستیم روزها کار کنیم و شب ها هم کنار خانواده باشیم و در رختخواب خودمان سر روی بالش بگذاریم. در این فیلم از خانه و خانواده دور بودیم و مهم تر از آن قرار بود با بازیگران بزرگی کار کنیم که هر کدام شهرتی جهانی برای خود داشتند. قبلاً هم با بازیگران بزرگ کار کرده بودیم اما وقتی قرار است با چنین بازیگرانی در لوکیشن هایی مانند آنچه در فیلم می بینید همکاری کنید، مشکلات جدیدی سر راه تان سبز می شود. البته نباید فراموش کرد تصمیم به فیلمبرداری در لوکیشن نیومکزیکو دلیلی کاملاً اقتصادی داشت. می توانستیم با هزینه یی بیشتر به لوکیشنی نزدیک تر و خوش آب و هواتر برویم اما ما هم مانند بسیاری از فیلمسازان این روزها تصمیم گرفتیم برای پایین آوردن هزینه ها به نیومکزیکو پناه ببریم. با این حال روی هم رفته این فیلم تجربه جدیدی در عمر فیلمسازی ما بود که به رغم مشکلاتش با جذابیت هایی هم همراه بود.

● حالا که نام بازیگران فیلم به میان آمد آیا از بازی آنها در «جایی برای پیرمردها نیست» راضی بودید؟

جوئل کوئن؛ سوال خوبی است. تامی لی جونز از همان اول در فهرست انگشت شمار بازیگران مورد نظر ما قرار داشت. تامی یکی از بهترین بازیگران حال حاضر امریکایی در محدوده سنی خودش است که مطمئناً در هر فیلمی بازی کند حضوری درخشان دارد.

ایتان کوئن؛ تامی احتمالاً وقتی بفهمد سن بالایش در انتخابش برای این فیلم تاثیر داشته خیلی خوشحال می شود. تامی این روزها واقعاً پیر شده است و با وجود این هنوز هم خوب بازی می کند.

جوئل کوئن؛ در مورد خاویر اما مساله کمی متفاوت است. خاویر از آن بازیگرانی است که اگر این شانس را داشته باشید که بتوانید از او در فیلم تان استفاده کنید (حتی با به تاخیر انداختن پروژه) نباید حتی لحظه یی در انتخابش تردید کنید. خاویر بازیگر فوق العاده یی است. تنها مشکل ما در انتخاب بازیگر به نقش مقابل خاویر و تامی برمی گشت. «جایی برای پیرمردها نیست» سه شخصیت اصلی داشت و هم من و هم ایتان اصرار داشتیم که باید میان این سه شخصیت توازن برقرار باشد. منظورم این است که نمی توانستیم از یک یا دو بازیگر مشهور و معتبر استفاده کنیم و نقش های دیگر را به بازیگران معمولی بسپاریم. ما دنبال کسی می گشتیم که در مقابل بازیگران بزرگی مثل تامی و خاویر کم نیاورد و بتواند در حد خود بر فیلم تاثیر بگذارد. پس از مدت ها مذاکراه و صحبت با بازیگران مختلف در نهایت به جاش برولین برخوردیم که اتفاقاً حضور قابل قبولی داشت و توانست نقشش را به خوبی ایفا کند.

● واکنش ها و جهت گیری مثبت و منفی منتقدان چقدر برای شما مهم است؟ آیا واقعاً به نظرات آنها توجه می کنید؟

ایتان کوئن؛ توجه ما به منتقدان و نوشته های آنها فیلم به فیلم متفاوت است. مساله این است که فیلم های کوچک همیشه به حمایت منتقدان نیاز دارند و یادداشت های مثبت واقعاً می تواند به یک فیلم کمک کنند… البته ما معمولاً فیلم های بزرگی نمی سازیم و به همین دلیل منکر تاثیر نقد ها و ریویو ها بر فیلم هایمان نمی شوم. چراکه اگر منتقدان درباره فیلمی موضعی مثبت اتخاذ کنند مطمئناً فیلم فروش بیشتری خواهد کرد.

جوئل کوئن؛ دقیقاً. موفقیت در فیلمسازی و ماندگاری در عالم سینما به عوامل متعددی بستگی دارد. گاهی اوقات حضور ستارگان بزرگ به یاری شما می آید و گاهی هم یادداشت های مثبت منتقدان به فیلم تان کمک می کند. وابستگی به چنین عواملی جزء قواعد و اصول حرفه ما است و چاره یی جز تن دادن به آنها وجود ندارد. قدرت انتخاب ما در عالم سینما به همین عوامل بستگی دارد و بی توجهی به آنها می تواند آینده ما را دستخوش تغییر و حتی بحران کند.

منبع: روزنامه اعتماد

[nextpage title=”درباره «جایی برای پیرمردها نیست» ساخته برادران کوئن”]

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/5-No-Country-for-Old-Men.jpgانتظار ساختن فیلمی عادی و استاندارد از برادران کوئن انتظار بیهوده یی است چرا که فیلم های آنان در عین شگفتی و درخشندگی قابل پیش بینی شان، آثاری غیرعادی هستند که در میان دیگر آثار هالیوودی کاملاً به چشم می آیند. فیلم اخیر آنان نیز گرچه فاقد ابزارهای معمول برای جذب مخاطبان به سالن های سینما بوده و فروش بالایی نداشته است، اما به مولفه های ثابت فیلم های این دو برادر کاملاً وفادار مانده و در سایه همین مولفه ها به فیلمی جاده یی آن هم از نوع غیرعادی اش تبدیل شده است. مولفه هایی همچون تکیه بر درام داستانی و استفاده از خشونت همراه با شوخی های عجیبی که در بطن اثر تنیده شده اند، در تمام فیلم های برادران کوئن وجود دارند و در این فیلم در قالبی جدید به تصویر کشیده شده اند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/21-No-Country-for-Old-Men.jpgالبته همین که یکی از رمان های کورمک مک کارتی یعنی «پیرمردان وطن ندارند» به بهترین شکل ممکن به فیلم تبدیل شده، شایسته تقدیر است؛ چرا که بسیاری معتقدند مک کارتی از آن دسته نویسندگانی است که آثارشان غیرقابل اقتباس بوده و رفتن به سمت بازآفرینی آنها اشتباه محضی است که تنها از فیلمسازان ساده لوح سر می زند. با این حال، جوئل و ایتان با تکیه بر همان مولفه های همیشگی به ساخت فیلم خود بر اساس داستان جذاب رمان توجه داشته اند و پایان باز آن نتوانسته آنان را از تصمیم خود منصرف کند. همین پایان باز یکی از دلایلی است که شاید مانع جذب مخاطبان انبوه به سالن های سینما شود و در عین حال صدای بسیاری از تماشاگران را هم درآورد. اما جالب است که کوئن ها مثل همیشه با تکیه بر نبوغ خاص خود این مشکل را هم از سر راه برداشته و کار را به اثری درخشان تبدیل کرده اند. اثری درخشان که البته تنها به کام مخاطبان صبور خوش آمده و مخاطبان عجول را از فیلم می راند. همیشه با خودم فکر می کردم پایان باز در فیلم های سینمایی نشانگر ناتوانی فیلمساز و فیلمنامه نویس در نتیجه گرفتن از داستان است؛ تماشای «پیرمردان…» خلاف آن را به من ثابت کرد.

داستان فیلم در عین حال که پیچیدگی های زیادی هم دارد، از این نظر با «روانی» آلفرد هیچکاک قابل مقایسه است چراکه مانند این اثر تاثیرگذار هیچکاک، مانع ارتباط همذات پندارانه مخاطبان با شخصیت های فیلم می شود و آنان را در تعلیقی دائمی قرار می دهد. از سوی دیگر، با آثار کمدی برادران کوئن (مانند«بی رحمی تحمل ناپذیر») تفاوت های بسیاری دارد و اما باز هم با شوخی های سیاهی اشباع شده که اغلب توسط شخصیت تامی لی جونز به فیلم تزریق شده اند.

images/stories/rooz/naghd/250/No-Country-for-Old-Men/14-No-Country-for-Old-Men.jpgفیلم های برادران کوئن در کنار مولفه های فوق، آثاری هستند که همیشه و در همه حال، قواعد ژانر و محدودیت های مرتبط با آن را نادیده گرفته و در هر شرایطی و با هر داستانی به سبک کوئنی خود وفادار می مانند. «پیرمردان…» هم متاثر از چنین رویکردی ساخته شده، به همین دلیل فیلم وسترنی است که هیچ شباهتی به فیلم های وسترن ندارد، تریلری جنایی است که با سایر تریلرهای جنایی متفاوت است و فیلمی کمدی است که با اتکا به شیوه های بدیع خود، مخاطب را می خنداند و به هیچ وجه از قواعد مرسوم ژانر کمدی تبعیت نمی کند. از این جهت «پیرمردان…» شباهت های بسیاری با «فارگو» دارد که با استفاده خلاقانه از همین رویکرد به یکی از بهترین های تاریخ سینما بدل شد و تحسین های بسیاری را برانگیخت. «پیرمردان…» هم مانند «فارگو» با بسیاری از فیلم های هم روزگار خود متفاوت است و مانند همان فیلم گرچه در پایان، برخی مخاطبان را راضی نمی کند اما مخاطبان بسیاری را می توان یافت که به مرور زمان و پس از واکنش های سریع و نه چندان متفکرانه معمول، لبخندی بر لبان شان نقش می بندد و سر خود را به نشانه تحسین تکان می دهند؛ تحسینی که به مراتب از عکس العمل های لحظه یی ماندگارتر و نشانگر تاثیر فوق العاده، زیرکانه و البته هوشمندانه یک فیلم بر مخاطب است. با استناد به چنین دلایلی است که معتقدم «پیرمردان وطن ندارند» از بهترین آثار به نمایش درآمده در سال ۲۰۰۷ و البته یکی از نمونه های ناب سینمایی این چند سال است.

منبع: سیمافیلم

ممکن است شما دوست داشته باشید

24
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
24 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
16 Comment authors
MiStermeysam ahwaziحامد1371امیر احمد علویمهدی مهاباد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
MiSter
Guest
Member
MiSter

میدونم این بدبینی برادران کوئن به آدما و دنیا خوشایند بعضیا نیست ولی خب جهان بینیشون این مدلیه دیگه…

انگاری سینمای برادران کوئن هم مثل لویین دیویس داره به باد فراموشی سپرده میشه…

meysam ahwazi
Member
Member
meysam ahwazi

[quote name=”امیر احمد علوی”]
شما هم بیا بخور[/quote]

مثلا با این حرف زشت و رکیک می خواهید چه بگویید…می خواهید به همه بگویید که یک آدم بی تربیت و بی ادب و احمق و بی شعور هستید…خب همه کاربران فهمیدند که شما چه هستید…خوب است به دیدگاه دیگران احترام بگذاریم و تربیت خانوادگی خود و کلمات خانوادگی خود را در هر کجا به کار نبریم…کمی شعور و ذره ای ادب و شخصیت بد نیست داشته باشید…

meysam ahwazi
Member
Member
meysam ahwazi

بیا بخور عزیزم[/quote]
مثلا با این حرف زشت و رکیک می خواهید چه بگویید…می خواهید به همه بگویید که یک آدم بی تربیت و بی ادب و احمق و بی شعور هستید…خب همه کاربران فهمیدند که شما چه هستید…خوب است به دیدگاه دیگران احترام بگذاریم و تربیت خانوادگی خود و کلمات خانوادگی خود را در هر کجا به کار نبریم…کمی شعور و ذره ای ادب و شخصیت بد نیست داشته باشید…

حامد1371
Guest
Member
حامد1371

[b][b]از لحاظ صه گویی وشخصیت پردازی فوق العاده شبیه ترمیناتور ۲ بود.به نظرم یه جورایی شخصیت اصلشو از روی ترمیناتور الگوبرداری کرده کرده بود.[/b][/b]

امیر احمد علوی
Guest
Member
امیر احمد علوی

$ Al Pacino $:اونقدرا که میگن فیلم خوبی نیس ! یه فیلم متوسطه بنظرم ! Javier bardem هم یکی از ضعیف ترین و بی استعداد ترین بازیگراییه که دیدم ! از ۱۰ بهش ۶ میدم

شما هم بیا بخور

امیر احمد علوی
Guest
Member
امیر احمد علوی

مهدی مهاباد:مثلا میگید از این فیلم خوشتون اومده و عااااالی بوده و …ک نشون بدید باسوادید و زیاد فیلم دیدید و خیلی فیلم شناسید؟؟؟جمع کنید بابا.این چ فیلم چرتی بود؟
موضوعش چرررررررررررت و تکراری بود.ی بکش بکش مسخره.
موزیک و صحنه ها و بازی بازیگرا عالی بود.ولی باباجان من داستان فیلمم مهمه.داستان این فیلم گوووووزه.الکیم تعریف و تمجید نکنید

بیا بخور عزیزم

امید ذکوری
Member
Member
امید ذکوری

دیالوگ های باردم هنگامی که میخواست قربانی هاشو بکشه خیلی خوب بود انگار قبل از این که طرفو بکشه با صحبتاش طرفو میکشت… Very Nice

امید ذکوری
Member
Member
امید ذکوری

خاویر باردم و برادران کوئن یک فیلمنامه معمولی رو تبدیل به یک شاهکار کردن…این معجزه ی هنر و هنرمنده

مهدی مهاباد
Guest
Member
مهدی مهاباد

مثلا میگید از این فیلم خوشتون اومده و عااااالی بوده و …ک نشون بدید باسوادید و زیاد فیلم دیدید و خیلی فیلم شناسید؟؟؟جمع کنید بابا.این چ فیلم چرتی بود؟
موضوعش چرررررررررررت و تکراری بود.ی بکش بکش مسخره.
موزیک و صحنه ها و بازی بازیگرا عالی بود.ولی باباجان من داستان فیلمم مهمه.داستان این فیلم گوووووزه.الکیم تعریف و تمجید نکنید

محمد12222
Guest
Member
محمد12222

این فرید عباسی مثلا اومده ترجمه بکنه یا از خودش در آورده؟

Naser Biniyaz
Member
Member
Naser Biniyaz

به نظرم نمیشه اسم شاهکار روش گزاشت ولی فیلم خوب و باحال و متفاوتی بود مخصوصا با بازی باردام که اسکار حقش بود
فکر میکنم اگه آخر فیلم از ریتم نمیفتاد و یکم جالب تر تموم میشد دیگه حل بود همه چیز یه نکته دیگه ام بگم صدا گزاری و صدا برداریم فوق العاده بود

shahram moein
Guest
Member
shahram moein

فیلم جالبی بود. ۸)

محمد12
Guest
Member
محمد12

یکی از بهترین فیلم های طول عمرم که دیدم

داوود بشیری
Guest
Member
داوود بشیری

اونهایی که میگن فیلم زیاد خوب نیست خیلی بیسوادن تو عمرم فیلمی به این جذابی ندیدم عالی بود مخصوصا لوکیشن هاش

Texasi Man
Guest
Member
Texasi Man

این فیلم واقعا قشنگه؛ از Javier bardem زیاد خوشم نمیاد اما توی این فیلم عالی بازی کرده

یغما
Guest
Member
یغما

$ Al Pacino $:اونقدرا که میگن فیلم خوبی نیس ! یه فیلم متوسطه بنظرم ! Javier bardem هم یکی از ضعیف ترین و بی استعداد ترین بازیگراییه که دیدم ! از ۱۰ بهش ۶ میدم

عجب!!!

امید بصیری
Guest
Member
امید بصیری

فکر کنم اصلی ترین دلیل برتری این فیلم نسبت به دو ابر شاهکار دیگه ی ۲۰۰۷(تاوان و خون به پا خواهد شد) فقط و فقط نیم ساعت پایانی و عجیب و غریبش بود.از بازیِ برادر باردم هم که یکی از عجیب ترین و ترسناک ترین بازی های تاریخ رو انجام داد نباید گذشت.کارگردانی کوئن ها هم به جای خود.اثریست بسیار خوش ساخت.

محمد
Member
Member
محمد

یکی از بهترین فیلمهایی که دیدم،شایدم بهترین.بهترین اثر کوئنها.بازی باردم هم یکی از بهترین بازیها(به نظرم بهترین بد من سینما).فیلم سیاهه و برعکس اکثر کارهای کوئن ها که کمدی سیاهه کاملا سیاهه و اثری از طنز تو فیلم نمیبینیم.به نظرم فیلم ازهر نظر یه فیلم کامله و اسکارهایی که گرفته کاملا حقشه .به نظرم اخرین فیلم اسکاری(۲۰۰۸) که یک شاهکار به تمام معنا بوده.

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

اونقدرا که میگن فیلم خوبی نیس ! یه فیلم متوسطه بنظرم ! Javier bardem هم یکی از ضعیف ترین و بی استعداد ترین بازیگراییه که دیدم ! از ۱۰ بهش ۶ میدم

فرهاد صفرزاده
Member
Member
فرهاد صفرزاده

خیلی قیلم قشنگیه
اسکار مال همچین فیلماییه

مينا قربانى قرخلو
Guest
Member
مينا قربانى قرخلو

Ras Qt:کلا از فیلمای کون ها خوشم نمی یاد(بجز لبوسکی بزرگ که عاشقشم}

از این فیلم خوشتون نیومده؟!!!واقعا خوشتون نیومده ؟ نه ،واقعا؟

ebram BARAMI
Member
Member
ebram BARAMI

کلا از فیلمای کون ها خوشم نمی یاد(بجز لبوسکی بزرگ که عاشقشم}

محسن غلامی
Member
Member
محسن غلامی

با فیلم حال کردم.
ولی آخرش رو اصلا دوست نداشتم.
در طول فیلم می خواستم ۸ بدم اما با این پایانش بهش ۶ دادم

Abe
Member
Member
Abe

یک اثر عالی و متفاوت از برادران کوئن. فیلمنامه و کارگردانی عالی بود. بازیگران هم همینطور. مخصوصا خاویر باردم که یکی از نقاط قوت فیلم بود. صحنه ی پایانی فیلم هم بی نظیر بود.