District 9 (ناحیه ۹)


خلاصه داستان:

یک سری موجودات فضایی که در شرایطی مثل زباله‌دانی زندگی می‌کنند یک مامور دولتی را در مقابل‌شان می‌بینند. فیلم به موضوع حضور بیگانگان در آفریقای جنوبی دوران آپارتاید می‌پردازد.



نقد و بررسی فیلم به قلم

در فیلم افسانه علمی ناحیه 9 جمعیتی از موجودات فضائی راه گم کرده، به شهروندان درجه دوم کره زمین تبدیل می شوند این فیلم تخیلی علمی حادثه ای، حاصل همکاری پیتر جکسن، کارگردان خداوندگار حلقه ها با کارگردان نیل بلومکمپ، که در این نخستین کار بلندش، تماشاگر را به زادگاهش ژوهانسبرگ می برد تا زندگی حقیرانه در مخروبه های شهرکهای تبعیض و فقر را به نمایش بگذارد.

 

در خبرها بود که جکسن تهیه کننده فیلمی شده بر اساس قصه های هی لو Halo پیتر جکسن، سازنده مجموعه ارباب حلقه ها Lord of the Rings در نیوزیلند استودیو و تجهیزات دارد و مشغول تولید است.

 

اما تنها ربط فیلم District 9 به پروژه Halo که جکسن سه سال روی آن کار کرد، این است که کارگردانی که برای آن فیلم انتخاب کرده بود، نیل بلومکمپ کارگردان «ناحیه 9» است، و امتیاز فیلم و دلیل اینکه فیلم ناحیه 9 ساخته شده، حضور این کارگردان است، نیل بلومکمپ، هنرمند متولد آفریقای جنوبی، مقیم کانادا، که در واقع می شود گفت کشف پیتر جکسن است — فیلم کوتاه نیل بلومکمپ «زنده در جوبرگ» یا زنده در ژوهانسبرگ نام داشت که آن هم مثل فیلم تخیلی ناحیه 9، ریشه داشت در شهر عجیب و غریب ژوهانسبورگ، که سالها در آن تبعیض یا جداسازی نژادی به شدت رعایت می شد و سیاهپوستها در آنجا حکم شهروندان درجه دوم را داشتند.

 

وقتی فیلم Halo که برای ساختن آن نیل بلومکمپ از محل زندگی اش در کانادا، به نیوزیلند نقل مکان کرده بود، به خاطر مذاکرات پیچیده بین استودیوهای بزرگ، ساخته نشد، نیل بلومکمپ فکر «ناحیه 9» را پیشنهاد کرد و به فاصله یک روز، تمام استودیو و کارکنان آن تجهیز شدند برای کار کردن روی پروژه جدید، که یکی از وجوه مشخصه اش این است که استودیو و سرمایه هالیوود در آن نیست و به طور مستقل تهیه شده.

 

در این فیلم نیل بلومکمپ ما را به زادگاهش ژوهانسبرگ می برد و به بهانه نشان دادن شهرکهای یا Township ها جداسازی شده — و مخروبه های ح اصل از زوال شهری در فیلم ناحیه 9 این خرابه ها، محل زندگی آدمهای فضائی درمانده ای است که به کره زمین پناه آورده اند، فیلمی ساخته است در باره تبعیض نژادی و بهره کشی شرکتهای چندملیتی — و رفتار توهین آمیز جامعه انسانی با مستمندان ودرماندگان. در قالب یک داستان هیجان انگیز و حادثه ای تخیلی علمی

 

District9 «ناحیه 9» جائی است که بیست سال پیش سفینه فضائی به پهنای یک شهر بر فراز ژوهانسبرگ متوقف شد و یک میلیون آدم فضائی بی خانمان که سوخت و غذا نداشتند، به شهروندان درجه دوم تبدیل شده اند.

 

هزینه ای که جامعه انسانی برای کمک به این همه موجود فضائی فقیر و مریض می پردازد، با اعتراض فقرا روبرو شده است.

 

بازیگر شارتلو کوپلی می گوید یک شرکت چند ملیتی، تولید کننده بزرگ اسلحه در جهان ضمنا مسئولیت خدمت رسانی به موجودات فضائی مهاجر را برعهده دارد. او توضیح می دهد که نقش شخصیت او این است که به منطقه ممنوعه برود و مهاجران فضائی ساکن آنجا را به ناحیه دیگری منتقل کند.

 

نویسنده و کارگردان نیل بلومکمپ می گوید در محور این داستان دو نژاد قرار دارند در برابر هم و این حاصل تجربه بزرگ شدن اوست در کشور دو نژادی آفریقای جنوبی.

 

فیلم لحنی شبه مستند دارد با استفاده از اخبار تلویزیون و مصاحبه با شخصیت ها. در یک صحنه از فیلم، یکی از مسئولان شرکت چندملیتی توضیح می دهد که موجودات فضائی ابتدا به دلایل انسانی جابه جا می شدند اما علت اصلی توجه به آنها، اسلحه های آنهاست که انسانها نمی توانند از آنها استفاده کنند چون مهندسی بیولوژیک دارد و فقط با ترکیب ژنتیک آنها کار می کند.

 

تهیه کننده فیلم پیتر جکسن می گوید نیل بلومکمپ فیلمساز شجاعی است که از خطر کردن نمی هراسد. او می گوید از اصالت نیل بلومکمپ خوشش می آید، چون از روی دیگران یا براساس فیلمهای دیگر، کار نمی کند بلکه تصویری یگانه و اصیل از دنیا دارد که در فیلمهایش می گذارد، و این قابل احترام است.

 

کارمند دون پایه خدمات اجتماعی، در جریان کشف یک لابراتوار مخفی موجودات فضائی، به معجون سیاهرنگی آلوده می شود که ناگهان او را به باارزش ترین موجود عالم تبدیل می کند برای اینکه تنها انسانی است که قادر می شود از سلاحهای لیزری موجودات فضائی استفاده کند.

 

کارگردان نیل بلومکمپ می گوید از فیلمهائی خوشش می آید که واقعیت های چندگانه دارند و از دیدگاه های مختلف می شود به آنها نگریست، مثل خلاقیت سه بعدی… او می گوید هر چند فقل کردن داستان سرانجام کمی دردناک بود اما حرکت در گوشه وکنار ناحیه 9 برای تعیین مسیر داستان، خیلی با حال بود.

 

District9 4 فیلمش طوری ساخته شده که تشخیص آن از گزارش تلویزیونی در باره آن ممکن نیست. چون از همان تکنیک گزارش استفاده کرده در ساختن فیلم. فیلم تاحدودی وامدار سبک مستندهای تمسخر آمیز یا ماکومنتری است که در فیلم «زنده در ژوهانسبرگ» امتحان کرده بود اما داستانش تا حدودی برداشتی است از ET که موجود درمانده فضائی بود که به زمین پناه آورده بود. اگر یک میلیون ای تET یا موجود فضائی بیمار و گرسنه و بدون سوخت بیایند چی می شود؟ چه فشاری به نظام رفاهی زمین وارد می شود؟ که یعنی، فقرا و آوارگان چه فشاری به بودجه کشورها و جوامع وارد می کنند، و چه تبعیض ها و حقارت هائی را تحمل می کنند؟

 

این را هم در سال 1988 در فیلم Alien Nation دیدیم که موجودت فضائی مخفیانه آمده بودند بین آدمها زندگی می کردند، که یعنی در باره مهاجران خارجی است مثل مکزیکی ها یا ایرانی ها که در جامعه آمریکا هستند اما به قول منتقد مجله تخصصی ورایتی، زبان فیلم، به وسایل بیانی زمان حال تعلق دارد، یعنی ملهم است از اخبار سی ان ان و برنامه های تفسیر تلویزیون… و ضمنا خیلی هم وامدار فیلمهای سینمائی است که با camcoder یا دوربین های دستی ساخته شدند، مثل Blair Witch Project یا Cloverfield … ولی همه اینها را روی یک داستان استاندارد تعقیب فراری بیگناه استوار کرده.

 

کارشناسان سینما این فیلم را با فیلم Cloverfield مقایسه می کنند که تماما با دوربین های ارزان روی دست و بدون هنرپیشه عمده کار شده بود در باره نابودی نیویورک در اثر یک خیزاب و توفان سهمگین، و علیرغم آنکه هنرپیشه مهمی در آن نبود، اکران اولش 171 میلیون دلار در جهان فروش کرد.

 

فیلم ناحیه 9 هم بدون داشتن حتی یک چهره معروف از ستارگان سینما، در جستجوی مخاطب انبوه است در سینمای جهان. ولی به قول «ورایتی»، ستاره این فیلم در واقع خود «پیتر جکسن» تهیه کننده آن است و انتخاب او، کارگردان نیل بلومکمپ، به اضافه کشش جلوه های ویژه… و تبلیغات هوشمندانه ای که برای آن شده. حاصل فیلمی است که به قول منتقدها، اصیل است و شما را بلافاصله اسیر می کند و تا آخرین صحنه فیلم، یخه ی تماشاگر را ول نمی کند.

 

District9 poster به قول منتقد هالیوود ریپورتر، بهترین جزئیات بهترین فیلمهای افسانه علمی بعد از جنگ جهانی در این فیلم ترکیب شده اند با دینامیسم و پویائی ی نبض کوب تکنولوژی امروزی سینما، که می تواند موجودات فضائی تخیلی را بدون مشکلی وارد فضائی رالیستی و واقعی گرایانه انسانی بکند، فضائی مبتلا به زوال شهری و زوال اخلاقی. به قول کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر، که آن را در «کامیک کان» چند هفته پیش دیده، فیلمی است که با عظمت لاس می زند. او نوشته که هیچ علاقمند واقعی فیلمهای افسانه علمی یا اساسا سینما، نمی تواند از تماشای این فیلم به هیجان نیاید.

 

داستان کلاسیک تعقیب فراری بیگناه است، منتهی در این فضا… همه دنبال گیر انداختن این آدم هستند آن شرکت عظیم چندملیتی MNU می خواهد اجزای بدن او را تجریه وتحلیل کند برای صنایع اسلحه سازی، و یک یاغی نیجریائی که قاچاقی، مقدار زیادی از آن ماده ژنتیک آدمهای فضائی خریداری کرده، او را لازم دارد که دسترسی اش را به قوی ترین اسلحه جهان تقویت کند. در مابقی فیلم، او در حال گریز، می خواهد با کمک موجودات فضائی این ماده بیگانه را از بدن خودش بیرون کند وضمنا با این شرکت چند ملیتی اسلحه سازی و خدمت رسانی، که خودش روزگاری کارمند خوشحال آن بود، مبارزه کند.

 

در فیلم ناحیه 9 ساختاری هست که در همه فیلمهای تعقیب دار می بینیم، ولی اینجا با این چاشنی سیاسی اجتماعی، با اشاره به موضوع فقر، و تبعیض نژادی و جداسازی یا آپارتید، این چارچوب ساده را به یک ادعانامه خشن و دردمند تبدیل کرده علیه آپارتید، علیه سودجوئی غیرانسانی اسلحه سازان… یعنی فیلم حادثه ای تخیلی با پیام اجتماعی.

 

ولی جالب است که تنها پیام اجتماعی اش همین انتخاب لوکیشن داستان است. یعنی هیچ توضیحی هیچ نظری هیچ حرفی غیر از اینکه کشتی فضائی درآسمان شهر ژوهانسبورگ گیر کرده، نمی دهد و همین کافی است برای اینکه این شهر، هنوز هم با تجربه جداسازی یا اپارتید که سالها آنجا حکمفرما بود، دست به گریبان است. از طرف دیگر، برای همین است که موجودات فضائی عمدا مشمئز کننده ساخته شده اند، همین آنها بیشتر ترحم برانگیز کرده… ترکیبی هستند از اندام حشرات و انسان.. و در فیلم، انسانها به آنها میگو می گویند به خاطر اینکه از آشغال و کثافات دورریختنی تغذیه می کنند، و مثلا کنسرو غذای سگ و گربه بهترین خوراکی آنهاست.

 

District9 5 خیلی از منتقدها شتابزده رفتند هفته پیش این فیلم را در نمایش اولش در کنفرانس کامیک کان Comic Con کتابهای نقاشی مصوردیدند فیلم District 9 آنجا خیلی گل کرد. حالا تا دوسه روز دیگر، شاهد نقدهای زیادی در تحسین این فیلم خواهیم بود، مثل نقدهائی که تا حالا در آمده.

 

جاستین چنگ، منتقد ورایتی نوشته فیلمی است که خیلی بهتر وجامع تر از آنچه از یک کار مستقل و بدون بودجه انتظار می رود، ساخته و پرداخته شده، و خبر از تولد کارگردان چابکی به عالم سینما می دهد. نقص فیلم این است فقط یک شخصیت انسانی سه بعدی در آن هست، با بازی کوپلی، که با این حال، به قول منتقد ورایتی بازی خارق العاده ای ارائه می دهد، فیلم روی دوش اوست. چون هم دگرگونی فیزیکی این آدم را باید باورپذیر بسازد و چرخش اخلاقی که در ذهن شخصیت اتفاق می افتد.

 

ورایتی ضمن ستایش جلوه های بصری فیلم، نوشته ظاهر فی البداهه ی فیلم غلط انداز است چون در واقع نقابی است روی برنامه ریزی شدید و صحنه های دقیقا حساب شده که نه تنها در بخش فیلمبرداری، بلکه در همه بخش های تولید، ضرورت داشت که همچه فیلمی ساخته شود. منتقد دیگر، تیم گیرسون، در اسکرین اینترنشنال، ساختار داستان فیلم District 9 و پرورش آن را ضعیف می داند و می نویسد اشاره به آپارتید و فقر جوامع مرکز شهرها در غرب، بهانه ای است برای رسیدن به صحنه های پرخروش جنگ که تقریبا تمام نصف دوم فیلم را پر کرده اند. از دید این منتقد، هر چند که این فیلم ستاره سینما ندارد اما تبلیغات هوشمندانه که براش شده، تماشای جلوه های بصری خیره کننده و ارتباط فیلم با ابرستاره ای مثل پیتر جکسن، سه عامل موفقیت آن در گیشه خواهد بود.

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

نیل بلامكامپ فیلمساز اهل آفریقای جنوبی است او سینما را در كانادا خوانده و از مدرسه فیلم ونكوور در رشته انیمیشن و جلوه های ویژه، فارغ التحصیل شده است. از سال 1998 كه مدرك خود را گرفت، با گروه های مختلف فیلمسازی همكاری كرده است. قبل از شروع كار فیلمسازی، در تعدادی فیلم و مجموعه مسوول واحد جلوه های ویژه بوده و اولین فیلم خود «زنده ماندن در جوبورگ» را در سال 2002 كارگردانی كرد. «منطقه 9» چهارمین فیلم سینمایی اوست كه نام وی را در سطح وسیعی مطرح كرده و حتی صحبت از تولید قسمت دوم آن نیز هست. قصه فیلم در آفریقای جنوبی رخ می دهد و با حال و هوای علمی تخیلی و دلهره آور خود، قصه حضور گروهی از موجودات فضایی در یكی از زاغه های ژوهانسبورگ را به تصویر می كشد. همین نكته «منطقه 9» را از فیلم های علمی تخیلی مشابه مجزا و متمایز می كند. بلامكامپ در گفتگوی خود درباره مسائلی كه منجر به ساخت این فیلم شد صحبت می كند و طبیعی است هنگام صحبت، بحث به آفریقای جنوبی، سینما و فیلمسازان آن هم كشیده شود.

 

«منطقه 9» با نگاهی به فیلم كوتاه خود شما به نام «زنده ماندن در جوبورگ» ساخته شده است. كمی درباره آن پروژه برایمان صحبت می كنید؟

 

 

طرح اصلی قصه آن زمان خلق شد كه من با خودم فكر كردم چگونه می شود یك فیلم علمی تخیلی غربی را دید كه در آفریقای جنوبی اتفاق می افتد. چنین طرحی به خودی خود می توانست جذاب باشد. این كه شما با یك موضوع فضایی سروكار دارید و موجودات بیگانه فضایی را می بینید كه راهی كره زمین می شوند. آنها قدم به مكانی می گذارند كه من در آن متولد شده ام. به همین دلیل، نزد تهیه كننده ام در شهر تورنتو رفتم و طرح اصلی قصه را برایش تعریف كردم. از او خواستم روی فیلم سرمایه گذاری كند و وی پس از خواندن طرح، موافقت خودش را برای تولید فیلم اعلام كرد.

 

آشنایی تان با پیتر جكسن از كجا شروع شد؟

 

قبل از این كه كارگردان سینما بشوم، فیلم های تبلیغاتی تلویزیونی می ساختم. چند تا از آنها را برای تهیه كنندگان كمپانی یونیورسال فرستادم. آن زمان آنها می خواستند نسخه سینمایی قصه كمیك استریپی «هالو» را بسازند. قرار بود پیتر جكسن هم یكی از تهیه كنندگان این فیلم باشد. بعد از چند تماس تلفنی با یكی از آن تهیه كنندگان (خانم مری پارنت)، او از من خواست دیداری با هم داشته باشیم و رودررو صحبت كنیم. من مجبور شدم تا نیوزیلند بروم. در آنجا پیتر جكسن هم حضور داشت. كلی با هم حرف زدیم. خیلی تحت تاثیر نوع رفتارش قرار گرفتم. ادا در نمی آورد و اصلاشبیه این تاجران تقلبی نبود كه این روزها تعدادشان خیلی زیاد شده است. در عین حال، من از نظر كارهای خلاقه بشدت علاقه مند هالو شده بودم و او نسبت به این مساله، كنجكاو شده بود. جكسن خیلی زود متوجه علاقه شدید من به كارهای علمی تخیلی شد. او از من دعوت كرد در تولید این فیلم همكاری كنم. صدبار خدا را شكر كردم كه امكان كار در یك پروژه واقعی برایم فراهم شده بود.

 

پس با بازی ویدئویی هالو كه كمپانی یونیورسال بیرون داد، همكاری داشتید؟

 

شما چه چیزهایی را در این مدت طراحی كردید؟

 

انواع و اقسام سلاح هایی كه در این بازی مورد استفاده قرار می گرفت. بجز آن، تمام تجهیزات و لوازم سربازها را هم من طراحی كردم.

 

آیا هنوز هیچ احتمالی وجود دارد كه هالو راه خودش را روی پرده سینما باز كند؟

 

واقعا نمی دانم. تولید یك فیلم سینمایی با تولید یك بازی ویدئویی خیلی فرق دارد و تفاوت های آن، یكی دو تا نیست. امتیاز این بازی و كاراكترهای آن متعلق به شركتی بود كه همكاری اش را با كمپانی یونیورسال قطع كرد. به صورت طبیعی، اگر این شركت بخواهد فیلمی سینمایی براساس این بازی تهیه كند، خودش همكارانش را انتخاب می كند. اما برای خود من، دل كندن از این پروژه خیلی سخت بود. خیلی سخت و تلخ است كه شما چندین ماه به صورت شبانه روزی وقت خود را به كاری اختصاص دهید و ناگهان گفته شود دیگر نیازی به همكاری شما نیست. من هالو و دنیای ویژه داخل آن را دوست دارم. ولی حالاكه از آن جدا شده ام، بازگشت دوباره به آن برایم خیلی سخت و مشكل است.

 

برگردیم به «منطقه 9». كار بازاریابی و تبلیغات فیلم كه با شعار «فقط موجودات انسانی» همراه بود، خیلی خوب و تازه بود.

 

تاثیر خوبی روی مخاطب گذاشت. همه با این دیدگاه كه زمین جای موجودات بیگانه و متجاوز فضایی نیست، موافق هستند.

 

آیا شما درگیر تمام طراحی های مربوط به تبلیغات فیلم بودید؟

 

بخش اعظم این تبلیغات از دل همان چیزهایی می آمد كه قصه و حال و هوای فیلم را تشكیل می داد. طراحی تمام آنچه در فیلم وجود دارد با من است. پس اگر حتی به صورت مستقیم هم با گروه تبلیغات همكاری نكرده باشم، در نهایت با آنها همكاری نزدیك داشته ام! اما باید بگویم اعضای گروه تبلیغات خیلی خوب كار كردند. آنها كارشان را براساس فیلمی كه دیدند انجام دادند و طراحی هایشان را از خود فیلم گرفتند.

 

شما تجربیات زیادی در رشته جلوه های صوتی و انیمیشن دارید. در طراحی بیگانه های فضایی «منطقه 9» چقدر نقش داشتید و درگیر بودید؟

 

در سطح خیلی بالایی درگیر بودم. موجودات بیگانه فضایی قصه فیلم توسط یكی از دوستانم در نیوزیلند طراحی و بعدا در ونكوور روی رایانه خلق شدند. این دو گروه به این موجودات زندگی دادند. در طول كار، ما نیاز داشتیم كارهای خاصی را روی آنها انجام دهیم. می خواستم آنها برجسته و خاص باشند، ولی در همان حال طبیعی و معقول به نظر برسند. متاسفانه آنها باید در حد و اندازه های انسانی درست می شدند. علتش هم این است كه نوع روان شناسی ما اجازه نمی دهد آنها را به شكل دیگری ترسیم و خلق كنیم. وقتی شما موجودی چهار پا را می بینید، بلافاصله به یاد سگ می افتید. به همین ترتیب، وقتی موجودی را می بینید كه كمی بزرگ تر و درشت تر از آدم هاست و از آهن و اشیای عجیب و غریب ساخته شده، احساس می كنید با یك موجود فضایی سر و كار دارید. با این حال، نمی خواستم از كلیشه های هالیوودی پیروی كنم و موجودات فیلم شبیه آن چیزهایی باشد كه در فیلم های دیگر می بینیم. وقتی شما با فیلمی روبه رو هستید كه در آن برخی موجودات فضایی حالتی مهاجم دارند و می خواهند به زمین حمله كنند مجبورید یك قصه جذاب خلق كنید تا بیننده را با خود همراه كنید.

 

در نوجوانی كدام فیلم های علمی تخیلی بیشترین تاثیر را بر شما داشتند؟

 

هدفم ساخت فیلمی بود كه تماشاگران ضمن برقراری ارتباط با آن، احساس كنند با داستان پیچیده ای روبه رو هستندفیلم های «بیگانه» ریدلی اسكات و «بیگانه ها» جیمز كامرون بودند كه بیشتر تاثیر و نفوذ را بر من داشتند. اما می توانم بگویم تمام فیلم های علمی تخیلی را دوست دارم و هر یك از آنها، چیز تازه ای به من یاد داده اند. من همیشه عاشق علم و فضا و داستان های علمی تخیلی بوده ام و فیلم هایی را كه هیولاها و موجودات عجیب و غریب در آنها حضور داشته اند، دوست داشته ام.

 

 

آیا با «منطقه 9» قصد داشتید پیام خاصی به بینندگان بدهید؟

 

 

هم بله و هم نه. در وهله اول، هدفم ساخت فیلمی بود كه تماشاگران ضمن برقراری ارتباط با آن، احساس كنند با داستان پیچیده ای روبه رو هستند. می دانید، وقتی شما تصمیم می گیرید یك فیلم سیاسی بسازید كه پیام های مهمی در خودش دارد، باید خودتان را آماده این نكته هم بكنید كه ممكن است تماشاگران از سالن سینما فرار كنند. حتی اگر شما قصد ارائه پیام های اجتماعی و سیاسی دارید، باید متوجه این نكته باشید كه آنها را در قالب یك قصه سرگرم كننده ارائه دهید تا باعث جذب بیننده شود. من می خواستم فیلمی بسازم كه استخوان بندی و شاكله یك جامعه نژادپرست و طرفدار آپارتاید را به نمایش می گذارد. احساس كردم در دل یك قصه علمی تخیلی، چنین موضوعی بهتر بیان می شود و تماشاچی هم با آن همراهی می كند.

 

 

با توجه به این كه قصه فیلم در آفریقای جنوبی اتفاق می افتد، آیا تا به حال هیچ واكنشی از سوی این كشور و سیاستمداران آن نسبت به فیلم داشته اید؟

 

هنوز خیر. «منطقه 9» هنوز در این كشور به نمایش درنیامده است. خودم هم هنوز نمی توانم نوع واكنش آنها را حدس بزنم. ما بخش اعظم فیلم را در ژوهانسبورگ فیلمبرداری كردیم. در زمان ساخت فیلم، اهالی و مسوولان آنجا همكاری خیلی خوبی با ما كردند. قصه فیلم ما حال و هوایی ضدنژادپرستی دارد و به همین خاطر امیدوارم آنها نسبت به فیلم احساس غرور و افتخار كنند و آن را فیلمی متعلق به خودشان بدانند.

 

یك نكته خیلی جالب هم این است كه «منطقه 9» برعكس بیشتر فیلم های سینمایی نمایش افتتاحیه ویژه و هالیوودی نداشت. فكر می كنید چرا؟

 

نمی دانم. شاید به این دلیل كه تام كروز نقش اصلی آن را بازی نمی كند! در كل، اهمیتی به این موضوع نمی دهم. برای من نوع برخورد و واكنش تماشاچی اهمیت بیشتری دارد تا این كه بخواهم در مهمانی ها و مراسم هایی شركت كنم كه آدم ها به یكدیگر تعارفات دروغین می كنند.

 

 

فیلمنامه فیلم چگونه شكل گرفت؟

 

 

برای فیلمنامه طرح های زیادی داشتم و تمام حواسم جمع بود كه یك فیلمنامه درست و حسابی بنویسم. ایده كار را خیلی خوب می دانستم و متوجه بودم باید آن را به شكل زیبایی به رشته تحریر درآورم. اتفاقات در طول قصه به آرامی و بتدریج رخ می دادند و این طور نبود كه همه چیز از قبل آماده و مشخص باشد. خلق كاراكترهای اصلی قصه برایم اهمیت زیادی داشت و این كاراكترها باید در طول قصه معرفی و تكمیل می شدند. متوجه این نكته هم بودم كه دیالوگ هایی كه كاراكترها می گویند متناسب با وضعیت و موقعیت اجتماعی و فردی شان باشد. فیلمنامه را طوری نوشتم كه هنگام فیلمبرداری با هیچ مشكلی روبه رو نباشیم و همه چیز را همان طور كه روی كاغذ داریم، جلوی دوربین ببریم. به این ترتیب، كار ما در دوران فیلمبرداری چندان سخت نبود. من فیلمنامه را سال 2007 نوشتم و پس از روتوش هایی كه روی آن انجام دادم، اواسط سال 2008 آماده كار بود.

 

گاوین هود كه اهل آفریقای جنوبی است پس از فیلم اسكاری «توتسی» به هالیوود رفت و در آنجا فیلم ساخت. فكر می كنید در چند سال اخیر چه اتفاقاتی رخ داده كه فیلمسازان آفریقای جنوبی در مقایسه با كارگردانان دیگر كشورها و فرهنگ ها توانسته اند تماشاگران بین المللی و آمریكایی پیدا كنند؟

 

خب اگر به بخش سفیدپوست آفریقای جنوبی نگاه كنید، می بینید كه آنها خیلی شبیه مردم انگلیسی زبان كانادا، آمریكا، استرالیا، نیوزیلند و انگلستان هستند. پس نمی توان آنها را با اهالی آسیا یا خاورمیانه مقایسه كرد. شاید به همین دلیل است كه فیلمسازان آفریقای جنوبی، راحت تر می توانند در كشورهای انگلیسی زبان كار و فعالیت كنند. در عین حال، شما پس زمینه های فرهنگی و اجتماعی آفریقای جنوبی را نیز نادیده نگیرید. فرهنگ این كشور از دوران گذشته، شباهت زیادی به یك كشور آفریقایی نداشته است.

 

برای شما حفظ لحن روایتی قصه در شرایطی كه در فكر تقویت عناصر تماتیك و زیبایی شناسانه آن هم بودید، كار راحتی بود یا سخت؟

 

 

خب، اگر شما یك ایده كامل و مشخص در ذهن خود داشته باشید، آن وقت می توانید در همان حالی كه لحن روایتی قصه را حفظ می كنید، عناصر مختلفی را كه می خواهید در دل این قصه قرار دهید. حتی در چنین شرایطی می توانید چیزهای تازه ای هم به آن اضافه كنید. این به همین دلیل است كه شما یك پایه و اساس كامل برای كار خود دارید، پایه ای كه می تواند بقیه اجزا را روی خود سوار كند.

 

 

تلفیق دوگونه آدم ها و موجودات فضایی در فیلم و قراردادن آنها رودرروی یكدیگر، هیجان ویژه ای برای شما داشت؟

 

 

بله. این نوع فیلمسازی همیشه هیجان انگیز است و شما هیچ وقت خسته نمی شوید. ما هم سر صحنه فیلمبرداری حسابی سرگرم بودیم و هم در اتاق جلوه های ویژه. بسیاری از صحنه های فیلم با كمك رایانه دیجیتالی خلق می شد و كار با این دستگاه های پیشرفته و آدم های دور و بر آن، خیلی مفرح بود. بچه های گروه جلوه های ویژه، پیشنهادهای جالبی می دادند و از بعضی از آنها استفاده خوبی كردیم. موفقیت فیلم هایی مثل «منطقه 9» تا حد زیادی مربوط به نوع كار جلوه های ویژه آن می شود. اگر در این بخش كارها درست صورت نگیرد، فیلم و قصه آن اصلاطبیعی و معقول به چشم نمی آید و این به معنی خلق یك فاجعه است.

 

ترجمه از: ورایتی و رویترز

 

منبع: روزنامه جام جم، شماره 2645 به تاریخ 5/6/88

نقد و بررسی فیلم به قلم

توضیحات بیشتر:

 

منطقه ۹ (به انگلیسی: District ۹) نام یک فیلم علمی-تخیلی محصول کشور آفریقای جنوبی در سال ۲۰۰۹ است. کارگردان این فیلم که در ۱۴ اوت ۲۰۰۹ اکران شده. نیل بلومکامپ و نویسنده داستان آن بلومکامپ و تری تچل هستند. تهیهکننده فیلم، «پیتر جکسون» تهیه کننده شناخته شدهای است که در کارنامهٔ خود آثاری چون سهگانهٔ «ارباب حلقهها» و «کینگ کونگ» را داراست. فیلم پس از اکران، در مقایسه با هزینهٔ ساخت خود به فروش بالایی دست یافت. فیلم در همان سال نامزد چند جایزه اسکار شد.

 

خلاصه داستان :

 

موجودهای فضایی بیش از بیست سال است که با سفینهای بزرگ به زمین آمدهاند و آن را بر فراز حومه شهر ژوهانسبورگ پایتخت آفریقای جنوبی به حالت ایستاده در هوا نگه داشتهاند. در سال اول ورودشان مردم زمین منتظر حمله فضاییان یا پیشرفت بزرگی در فناوری به خاطر تماس با آنها هستند. اما هیچیک از این دو اتفاق نیفتاد و فضاپیمای آنها همچنان تا ماهها در آسمان بیحرکت میماند تا اینکه پس از ماهها جامعه جهانی تصمیم به گشودن درهای فضاپیما میکند. آنها فضای درون فضاپیما را مملو از موجودات فضایی مییابند که دچار فقر و مریضی هستند. هیچکس توضیحی برای اینکه به چه دلیل دچار چنین سرنوشتی شدهاند نمییابد.

 

زیر فشارهای جامعه جهانی، دولت آفریقای جنوبی برنامهای برای اسکان این موجودات فضایی در نظر میگیرد. آنها در حومهٔ شهر در جایی به نام «منطقه ۹» اسکان داده میشوند و امور مربوط آنها به سازمانی خصوصی به نام سازمان «چندملیتی متحد» (MNU) سپرده میشود. منطقهٔ ۹ به راستی به یک زاغه نشین تمام عیار برای بیگانگان تبدیل میشود.

 

مردم این آدمهای فضایی را به خاطر شکل ظاهریشان «میگو» مینامند که البته به نوعی جیرجیرک ساکن آفریقای جنوبی اشاره دارد که در آن کشور «میگوی پارکتاون» نامیده میشود.

 

در طول فیلم پرده از اسرار دیگری برداشته میشود، از جمله اینکه سازمان MNU که در ابتدا به دلیل به انحصار در آوردن تکنولوژی به کار رفته در جنگافزارهای بیگانهها مسئولیت ساماندهی آنها را بر عهده گرفته بود، به صورت مخفیانه دست به تحقیقات وحشیانه و غیرمجاز بر روی بیگانهها میزند. هدف از این کار دست یافتن به تکنولوژی جنگافزارهای بیگانگان است که تکنولوژی و قدرت تخریب بسیار بالایی دارند، جنگافزارهایی که به دلیل برخورداری از ضامن امنیتی بیولوژیکی فقط در دست بیگانگان شروع به کار میکند.

 

یکی از کارکنان سازمان «چندملیتی متحد» به نام «ویکوس فان در مِروه» (شارلتو کاپلی) در عملیات تخلیه منطقه ۹ برای اسکان آنها در جای دیگر، به نوعی مادهٔ سیاه رنگ آلوده میشود و بدنش به آهستگی و تدریجاً با تغییر ماهیت روبهرو میشود. او زمانی به خود میآید که یکی از دستهای او تا نزدیک آرنج شبیه به دست بیگانگان فضایی شدهاست. برای همین به سرعت تبدیل به گزینهٔ خوبی برای آزمایشهای سازمان متبوع خود میشود. او اما پس از فرار از آزمایشگاه سازمان، به منطقهٔ ۹ پناه میبرد و بر حسب تصادف همان مکانی بر میخورد که کپسول حاوی مادهٔ سیاه رنگ را در آن یافته بود و مصادره کرده بود. افزون بر این او در مییابد که آن کپسول ازآن یکی از بیگانگان به نام «کریستوفِر جوهانسِن» است که توانایی هدایت سفینهٔ مادر را داراست. کریستوفر در طول این بیست سال در حال جمع آوری قطره به قطرهٔ ماده سیاه از باقیماندههای تجهیزات بیگانگان بودهاست که از بدشانسی او «فان در مروه» از راه میرسد و زحمت او را به دلیل مصادرهٔ کپسول حاوی ماده سیاه به باد میدهد.

 

از آنجا که «فان در مِروه» در مییابد کریستوفر میتواند به وسیلهٔ مادهٔ سیاه و تجهیزات پزشکی موجود در سفینهٔ مادر، او را به شکل ابتدایی برگرداند، به او کمک میکند تا به ساختمان سازمان MNU نفوذ کنند و کپسول حاوی ماده سیاه را بیابند. آنها سرانجام کپسول را بدست میآورند، ولی در حین تعقیب و گریز و درگیری با سربازان سازمان، «فان در مِروه» از رفتن به سفینه باز میماند. در لحظههای آخر، کریستوفر به او قول میدهد در کوتاهترین زمان ممکن (سه سال زمینی) بازگردد تا هم همگونههای خود را از آنجا ببرد و هم او را به شکل ابتدایی خود بازگرداند.

 

پردهٔ آخر فیلم فان در مروه را نشان میدهد که هماینک به طور کامل به شکل بیگانهها درآمده و از شناسایی انسانها در امان است. او روزهای خود را در منطقه ۱۰ _که جایگزینی به نسبت بهتر برای منطقه ۹ است_ میگذراند و در انتظار بازگشت کریستوفر است و گاهی با فلزپارههای زبالهها، هدیهای به شکل گل درست میکند و پنهانی جلوی خانه همسرش قرار میدهد. دریافت این گلها باعث تعجب و در فکر فرورفتن او میشود و امید زنده بودن همسرش را زنده نگاه میدارد.

 

منبع: ویکی پدیا فارسی

نقد و بررسی فیلم به قلم

خلاصه داستان:

 

داستان فیلم منطقه ۹، در نقطه ای در آفریقای جنوبی رخ می دهد .جایی که موجودات بیگانه حدود ۲۸ سال قبل به آنجا آمده اند و اکنون این مکان را بعنوان قرنطینه ای برای فعالییت های خود درآورده اند و همه جا اخطارهای” هیچ بشری نزدیک نشود ” را نصب کرده اند. موجوداتی با قدرتی فوق العاده که هر انسانی به آنها نزدیک شود را از پای در می آورند .تمام حملات به آنها بی نتیجه مانده و حالا تنها یک مرد با نام ویکوس ون (شارلتو کاپلی) می تواند با سلاح مقابله با آنها را فعال کند …

فیلم District 9 فیلمی ست قدرتمند با ایده ای بسیار نو و خلاقانه در زمینه فیلمها و داستانهای مربوط به موجودات فضایی. داستان خیالی فیلم در شرایطی کاملا مشابه با زمین کنونی خودمان می گذرد. 20 سال پیش سفینه ای حامل موجودات فضایی راه خود را گم کرده و در نقطه ای در بالای شهر “ژوهانسبورگ” در قاره ی افریقا متوقف شد. به علت مشکلات فنی و اوضاع اسفباری که سرنشینان سفینه داشتند به زمینی ها پناهنده شدند و بدین ترتیب مکانی در شهر ژوهانسبورگ به آنها اختصاص داده شد و “منطقه 9 ” نام گرفت. به تدریج منطقه 9 تبدیل به یک زاغه شد و جرم و جنایت در آن بالا گرفت. علاوه بر مشکلاتی که خود فضایی ها ایجاد می کردند یاغی های سیاه پوست نیز با سوء استفاده از اوضاع در ناحیه ساکن شده و به تجارتهای غیرقانونی با فضایی ها پرداختند. بنابراین این مشکلات، بعلاوه مشکلاتی از قبیل مخارج زیاد برای اسکان فضایی ها در داخل ژوهانسبورگ سازمان “ام.ان.یو” (یک سازمان چند ملیتی که به کنترل فضایی ها و تحقیق در مورد آنها اختصاص دارد) تصمیم می گیرد تا آنها را به منطقه ای جدید منتقل کند. بدین ترتیب گروهی از مامورین ام ان یو به مدیریت “ویکوس ون در مور” به منطقه 9 فرستاده می شوند تا رضایت فضایی ها را برای این انتقال جلب کنند. اما در طی انجام این ماموریت ویکوس به نوعی ویروس مبتلا شد و به ترتیب آثار تغییر شکل به آدم فضایی در وی ظاهر می شود. حال ویکوس در حالیکه خود از فرط ترس و سردرگمی در اوضاع پریشانی به سر می برد به کیسی بسیار با ارزش برای سازمان جاه طلب ام ان یو تبدیل می شود تا بر روی وی تحقیقات انجام شود. بنابراین ویکوس پا به فرار می گذارد و به تنها جایی که می داند هیچ کس نمی توان وی را آنجا پیدا کند، یعنی منطقه 9 پناه می برد. داستان وقتی جالب تر و البته مهیج تر می شود که ویکوس با یک آدم فضایی باهوش به نام کریستوفر که در صدد پیدا کردن راهی برای تعمیر سفینه و بازگشت به سیاره ی زادگاهش است آشنا می شود و کریستوفر به وی می گوید تنها در صورتی می تواند به بهبود وی کمک کند که وسیله ای که وی را به این روز انداخته و اکنون در چنگ ام ان یو است بیابد.بنابراین این دو با یکدیگر دست به همکاری می زند و در این حین است که رابطه ی عاطفی زیبای بین کریستوفر با فرزندش و یکی از دوستانش که توسط سربازان ام ان یو کشته شده است را می بینیم….

 

فیلم در چند دقیقه ی آغازی روندی بسیار کند دارد و مصاحبه هایی که در حین حکایت داستان دیده می شود (که در واقع مثلا بعد از داستان اصلی ضبط شده اند)، آن را تا حد زیادی به فیلمهای مستند شبیه می کند. ولی خیلی زود این روند کند جای خود را به ضرب آهنگی سریع و صحنه هایی مهیج میدهد که بیننده را تا آخر داستان به صندلی میخ کوب می کند.اکشن دلچسب، صحنه های خشن استادانه و فیلمبرداری روی دست همه و همه به پویا شدن و هیجان انگیز تر شدن فیلم کمک کرده اند. همچنین یکی از نکات بسیار شایان توجه در فیلم District 9 جلوه های ویژه ی بی نظیر آن است. البته اگر به تصاویری که قبلا از این فیلم منتشر شده نگاه کنید کاملا مصنوعی و ناشیانه به نظر می آیند ولی وقتی خود فیلم را می بینید جلوه های ویژه ی حرفه ای و بخصوص طراحی هنرمندانه و بی نظیر آدم فضایی ها تحسین شما را بر می انگیزد. البته دلیل این مسئله مطمئنا سابقه ی نسبتا طولانی نیل بلامکپ، کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم در زمینه ی جلوه های ویژه است.

 

در مورد بازی های فیلم هم چیزی جز تحسین برای گفتن نیست. البته به غیر از کاراکترهای ویکوس ون درمور و کلنل کوبوس کاراکترهای دیگر حضور چندان پررنگ و عمده ای در فیلم ندارند. ولی باز هم در کنار بازی بی نظیر بازیگران این دو کاراکتر، بیشتر شخصیتهای فرعی هم نقش خود را قابل قبول ایفا کرده اند، و این نشان دهنده ی کار بی نظیر نیل بلامکمپ در بازی گرفتن از بازیگران، به عنوان کارگردان فیلم است.

 

در کل چه طرفدار فیلمهای علمی تخیلی باشید چه دیوانه ی فیلمهای اکشن و مهیج و یا حتی علاقه مند به فیلمهای عاطفی و درام، به احتمال زیاد فیلم District 9 مورد پسندتون خواهد بود. البته باید این نکته رو هم ذکر کنم که فیلم بخاطر دیالوگهای تند و کلمات رکیک و همچنین صحنه های خون آلود خشن درجه بندی R دریافت کرده، یعنی دیدن آن به افراد زیر 18 سال توصیه نمی شود.

 

منبع: movieweb

نقد و بررسی فیلم به قلم

سینمای علمی تخیلی بعد از سال 1968 و با فیلم 2001:یک اودیسه فضایی بدل به یکی از مهمترین و اثرگذارترین ژانرهای سینمایی بدل شد.سینمایی که با نگاه نقادانه و کاونده به آینده بشر و عالم هستی به تشریح خطرات و موقعیتها و تصمیمات انسان و عواقبش می پردازد.سینمایی که آینده انسان را هدف گرفته و بیانگر راهکارهای انسان آینده خواهد بود.در این میان فیلمهای مهمی چون Blade Runner -1982 و مجموعه Alien از سال 1979 تا 1997 در چهار فیلم و برخورد نزدیک از نوع سوم و ای تی آثار اسپیلبرگ نمونه های مهمی هستند.در سالهای اخیر جز مجموعه تماشاگر پسند و نه عمیق جنگ ستارگان اثر قابل توجهی در این زمینه ساخته نشده است.

 

فیلم منطقه 9 ساخته نیل بلوم کمپ کارگردان بسیار جوان و بیست و نه ساله افریقای جنوبیایی و با تهیه کنندگی نام آشنای سینما پیترجکسون یکی از بهترین آثار در این میان است.فیلم چنان استادانه ساخته شده که به نظر نمی آید کار یک تازه کار و اولین فیلم بلندش باشد.شیوه مستند گونه اثر بهترین راهکار برای تازگی و طراوت فیلم بوده است.فیلم از طنز هم خالی نمانده و گاهگاهی نمایان می شود.بازیگران گمنام فیلم بسیار خوب ایفای نقش کرده اند و به خصوص شارلتو کاپلی که نقش ویلکوس ون دورمر وه را به زیبایی هرچه تمامتر ایفا کرده است.بازی ای که مستحق نامزدی اسکار سال است.جلوه های ویژه کم خرج اما در خشان فیلم به خوبی فضای آن را به خوبی و به خصوص در اردوگاه نشان می دهد آن هم فقط با سی ملیون دلار که به واقع شگفت انگیزست.

 

فیلم لایه های پنهان زیادی دارد.موضوع نژاد و تنشهای ناشی از آن و تفاوتهای فرهنگی که به خوبی دغدغه های ملی و میهنی سازنده را نمایش می دهد.او در فیلم از دوران آپارتاید بشدت انتقاد می کند و آن ذا عامل تنشها و درگیریهای انسانها با نژادهای مختلف می داند.خشونت سرمایه داری،رسانه های بیمارگون و تنش زا و آزمایشهای بیولوژیک روی انسانهای فقیر افریقا در فیلم به نقد گرفته شده است.

 

فیلم به بهترین شکل سلطه رسانه ها و نقش آنها در تنشها و درگیری و خصومت نژادی و تلاش آنها در تحذیف واقعیتها و القای یک تصویر کانالیزه و ایزوله شده از حقیقت را به مردم نمایان می کند.فیلم به شدت دارای فضای قالب آخرالزمانی این روزهای سینماست که در اکثر آثار جهان چه آسیا و چه اروپا و افریقا و امریکا مشهود می باشد.فیلم داری صحنه های اکشن بسیار خوش ساختی است که در طول فیلم اوج می گیرد.فیلمبرداری سیال به این فورم کمک زیادی کرده است.

 

قهرمان فیلم یک مرد معمولی و بعضاً ساده است که ابزرا دست قدرتمندان شده تا خواستشان را اعمال کند اما وقتی خود در معرض خطر و حادثه قرار می گیرد حقیقت را یافته و تا حد قهرمانی برای فضایی ها بالا می رود و خود و وجود انسانیش را برای آنها فدا می کند و این امر شاید به نوعی منجی غیر مستقیم خود انسانها هم باشد هرچند خود آنها نمی دانندو این آدم را یاد فیلم شئالیه تاریکی نولان و بتمن می اندازد.کار او باعث می شود کمی از فشار بر فضایی کاسته شود و حداقل به حال خود رها شوند تا خود را سازگار سازند.این فیلم به نوعی سیاستهای بعضی از دولتها را در پنهان سازی زاغه ها با انتقال و کمپینگ و کنسرو کردن این مردم را زیر سؤال می برد.این هم مایه خوشحالی است که غولهای سینما با حمایت از نسل تازه و جوان سینما روح جدیدی بر پیکره آن می وزانند.

 

منبع: توتستان

 


6
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
6 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
javadmohsen mehradingeniousAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
javad
Member
Member
javad

یک بخش از فیلم که برام جالب بود این بود که هر چی در طی فیلم شخصیت اول بیشتر شبیه موجودات فضایی می شد بیشتر باهاش ارتباط برقرار کردم در واقع طی این دگر دیسی انگار بیشتر خصوصیات انسانی پیدا می کرد

همایون
Guest
Member
همایون

یه نکته دیگه فیلم هم بنظرم به طمع انسانی اشاره داشت و میخاست بگه انقدر مافیا و باند بازی و سازمان های طماع بدکار اونقدر زیادن که حتی درصورت فرود فضایی ها به زمین هم اتفاق اولی که میوفته اتفاق افتادن جنایات سازمان یافته از سوی زمینیهاست که از هر فضایی دیگه ای خطرناک ترن

همایون
Guest
Member
همایون

یه نکته دیگه فیلم هم بنظرم به طمع انسانی اشاره داشت و میخاست بگه انقدر مافیا و باند بازی و سازمان های طماع بدکار اونقدر زیادن که حتی درصورت فرود فضایی ها به زمین هم اتفاق اولی که میوفته اتفاق افتادن جنایات سازمان یافته از سوی زمینیهاست که از هر فضایی دیگه ای خطرناک ترن

mohsen mehrad
Member
Member
mohsen mehrad

یه جورایی منو یاد مگس ساخته دیوید کراننبرگ انداخت البته منطورم نحوه دگردیسی شخصیت فیلمه.
خوب بود ولی شاهکار نبود.

ingenious
Guest
Member
ingenious

به نظرم فیلم شروع خوبی نداشت ولی رفته رفته هیجان زیادی به بیننده منتقل میشه چون نمیشه به راحتی حدس زد چه پایانی داره . این فیلم بیشتر مفهومیه تا اکشن میتونه پیامش فقر مردم و استفاده بیش از اندازه بشر امروزی از سلاح باشه فیلم خوبیه فکر میکنم شایسته امتیازی که گرفته باشه .

Abe
Member
Member
Abe

از اون دسته فیلم های تخیلی بود که نمیشه باهاش ارتباط برقرار کرد.