Battleship Potemkin (رزم ناو پوتمکین)


خلاصه داستان:

در ژوئن سال ۱۹۰۵ ملوانان رزمناو پوتمکین علیه افسران خود شورش می کنند و کنترل کشتی را به دست می گیرند و ...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

سینما به عنوان یک ابزار

شوروی،دهه ی ۱۹۲۰

 

تا قبل از انقلاب بلشویکی، سینما نقش چندان مهمی در زندگی روس ها بازی نمی کرد. سینما در این کشور نسبتاً دیر به داستان گویی روی آورد و در آن دوره هم اکثر فیلم ها با محوریت موضوعات درام و ملودرام ساخته می شدند. معدود فیلم هایی هم که تم سیاسی و اجتماعی داشتند، توسط نظام تزاری روسیه توقیف می شدند. تزار نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه، بدون شک تا حدی از تأثیر سینما بر مردم آگاه بود (به همین علت فیلم های سیاسی – اجتماعی در دوره ی او اجازه ی نمایش نمی یافتند). اما هیچ گاه سعی نکرد از سینما به طور مستقیم به نفع خود بهره برداری کند. او به سینما بیشتر به عنوان یک هنر تجملاتی می نگریست. از نگاه او، سینما نباید چندان به مردم نزدیک می شد. اما با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ اوضاع تغییر کرد. رسیدن کمونیست ها به قدرت در شوروی تأثیرات بسیاری بر جامعه گذاشت. از جمله در سینما. بر خلاف تزار، بلشویک ها (و در رأس آن ها لنین) اهمیت بسیاری برای سینما قائل بودند و آن را یکی از اساسی ترین مواد تبلیغی خود می دانستند. جمله ی معروفی از لنین وجود دارد به این شرح که: “از میان تمام هنرها، سینما برای ما و بقیه ی هنرها برای دیگران”. در دوره ی لنین مواد خام فیلم سازی در اختیار کمپانی های فیلم سازی قرار گرفت و استودیوها گسترش پیدا کردند. اما مدتی زمان لازم بود تا سینمای شوروی از آن رخوت و رکود دوران قبل از انقلاب فاصله بگیرد. زمانی که این اتفاق به طور کامل رخ داد و سینما در شوروی به بالندگی رسید، لنین دیگر زنده نبود. جانشین او، استالین نام داشت. اعتقاد استالین به سینما حتی از اعتقاد لنین به آن هم بیشتر بود. برای او بی شک سینما مهم ترین رسانه ی تبلیغی در میان توده ی مردم بود. تمام خواسته ی او این بود که سینما را در اختیار خودش داشته باشد. نگاهی به جملاتی که استالین در مورد سینما گفته است، به خوبی بیان گر این مسأله است. او در جایی اشاره کرده که: “لنین گفت سینما برای ما مهم ترین هنرهاست و من اضافه می کنم سینما بزرگ ترین رسانه ی تبلیغی توده ای فراگیر است. ما باید این رسانه را در اختیار خود بگیریم”. یا در جایی دیگر گفته: “سینما برای ما. تمام ارتش دنیا برای دشمنان سوسیالیسم. ما پیروز خواهیم شد”. یا این جمله ی معروف او که “سینما را در اختیار من قرار دهید. بر جهان حکم خواهم راند”. تمایل دیکتاتورگونه ی استالین برای در دست گرفتن سینما، در نهایت تأثیری معکوس بر جای گذشت. در مقطعی کوتاه، از ۱۹۲۴ تا انتهای دهه ی ۲۰، به علت آزادی های برجا مانده از دوره ی لنین، فیلم سازهای روسی دوره ای طلایی را پشت سر گذاشتند که طی آن تعدادی از شاهکارهای سینمای جهان از جمله اعتصاب، مادر، اکتبر و در رأس همه ی آن ها شاهکار سرگئی آیزنشتاین یعنی رزمناو پوتمکین، ساخته شدند. اما به تدریج که استالین نفوذش را در سینما افزایش داد، از رونق سینمای شوروی کاسته شد. تعداد فیلم های ساخته شده در شوروی سال به سال کاهش می یافت، تا این که در اواخر دوره ی استالین به کمتر از ۱۰ فیلم در سال هم رسید. از جمله فیلم های مهمی که در دوره ی استالین دچار جرح و سانسور شدند، سه گانه ی مشهور ایوان مخوف اثر سرگئی آیزنشتاین است. قسمت اول این فیلم که در مورد دوره ی اوج ایوان بود، بدون مشکل اکران شد. ولی قسمت دوم آن که به مشکلات و دیکتاتوری های او می پرداخت، توسط استالین به این علت توقیف شد که او شمه ای از رفتارهای خود را در این فیلم می دید. فیلم تا زمان مرگ استالین توقیف بود. قسمت سوم فیلم هم به علت مرگ ناگهانی آیزنشتاین در ۵۰ سالگی هرگز ساخته نشد تا او حتی نتواند قسمت دوم فیلمش را روی پرده ببیند.با مرگ استالین بود که دوباره سینمای شوروی از آن رکود وحشتناک خارج شد. ولی هیچ گاه به آن مرحله ای که در دهه ی ۲۰ قرار داشت، نزدیک نشد.

رزمناو پوتمکین (سرگئی آیزنشتاین،۱۹۲۵)

 

به مناسبت بیستمین سالگرد واقعه ی تظاهرات خونین ۱۹۰۵، حزب بلشویک دستور ساختن فیلمی را به آیزنشتاین جوان داد. در آن واقعه، در نهم ژانویه ی ۱۹۰۵، عده ای از مردم در سکوت و در حالی که تصاویر تزار نیکلای دوم را حمل می کردند، به سمت مرکز شهر سن پترزبورگ حرکت کردند. مردم طوماری برای تزار می بردند تا او به وضعیت و مشکلات آنان رسیدگی کند. اما به محض این که معترضین به قصر زمستانی تزار رسیدند، قزاق های گارد سلطنتی به روی مردم آتش گشودند. در این حادثه، بیش از ۱۰۰۰ نفر به قتل رسیدند. کارشناسان سیاسی، این اتفاق را از جرقه های اولیه و مهم انقلاب ۱۹۱۷ می دانند. به هر حال:

آیزنشتاین برای ساخت فیلم و تجلیل از مردم انقلاب گر، داستان واقعی حادثه ای که در کشتی پوتمکین رخ داده بود را انتخاب کرد. فیلم این گونه شروع می شود که در رزمناو پوتمکین با ملوانان به شدت بدرفتاری می شود. روزی که ملوانان متوجه می شوند گوشتی که به عنوان غذا به آن ها داده شده است، فاسد است، شورشی را شروع می کنند که ابتدا با سرکوب از طرف بالادستی ها رو به رو می شود، ولی ملوانان به شورش ادامه می دهند و ناخدا و همکارانش را به دریا می اندازند. وقتی رزمناو به شهر ادسا نزدیک می شود، مردم شهر که از جریان شورش مطلع شده اند، از آن حمایت می کنند و به خیابان ها می ریزند، ولی توسط نیروهای تزار سرکوب می شوند. رزمناو به دفاع برخاسته و نیروهای تزار را سرکوب می کند و در نهایت از شهر خارج می شود. فیلم رزمناو پوتمکین البته در همه جا نمایش واقعیت نیست. اصلاً در واقعیت ماجرای کشتی پوتمکین با شکست ملوانان به پایان رسید. اما فیلم در نهایت پیروزی ملوانان را به تصویر می کشد که نشانی است از پیروزی انقلاب ۱۹۱۷ روسیه. بنابراین آیزنشتاین کار را از بررسی تظاهرات ناکام ۱۹۰۵ فراتر می برد و به انقلاب ۱۹۱۷ می رسد. نمادپردازی های فیلم آشکارتر از آن هستند که قابل انکار باشند. ناخداهایی که سکان هدایت کشتی را به عهده دارند، ملوانانی که در واقع “آن ها” دارند کشتی را به پیش می برند، ولی از سوی اقلیت بالادستی شان مورد ظلم واقع می شوند و در نهایت پیروزی شورش که باعث می شود خود ملوانان هدایت کشتی را به عهده بگیرند، همه و همه اشاره هاییست به انقلابی که باعث شد “خود مردم” سرنوشتشان را در دست بگیرند. رزمناو پوتمکین از لحاظ تدوین هم یکی از مهم ترین آثار تاریخ سینما به شمار می رود. چرا که آیزنشتاین با این فیلم نوعی از تدوین را که به نام خود او هم معروف است، به همگان نشان داد و تثبیت کرد. این نوع تدوین به این صورت است که با نمایش یک شیء و سپس قطع به یک وسیله ی دیگر، می توان حسی در تماشاگر به وجود آورد که مستقیماً به هیچ کدام از آن دو جسم ربطی نداشته باشد. در این فیلم، به خصوص در سکانس پلکان ادسا که یکی از مشهورترین و زیباترین سکانس های تاریخ سینما است، این نوع تدوین را مشاهده می کنیم.رزمناو پوتمکین به دلیل گرایشات و شعارهای کمونیستی شدیدش در بسیاری از کشورها توقیف شد و در کشورهایی هم با حذفیات فراوان اجازه ی نمایش گرفت. از دهه ی ۵۰ بود که فیلم در همه جای جهان کشف شد و امروزه در اکثر نظرسنجی ها، در میان بهترین فیلم های تاریخ سینما جای می گیرد. تأثیر رزمناو پوتمکین بر سینمای شوروی را می توان از این جمله ی جرج آلتمن دریافت که گفت: “سینمای شوروی با پوتمکین، چهره ی واقعی خود، یعنی بیان قدرت جمع، گروه و جنبش توده ای را پیدا کرد”.

منبع:آدم برفی ها

نقد و بررسی فیلم به قلم

سینمای شوروی:«رزمناوپوتمکین»

 

روشن‌فکر 26 ساله‌ی روسی، «سرگئی آیزنشتاین» در این سال اولین تجربه‌های کارگردانی خود در سینما را با دو فیلم «اعتصاب» و «رزمناوپوتمکین» آغاز می‌کند. «اعتصاب» که نخستین فیلم او و در واقع نخستین بخش از مجموعه‌ی «پیش به سوی دیکتاتوری پرولتاریا» است، داستان روسیه‌ی پیش از انقلاب اکتبر است. دستگاه رهبری کارخانه‌ای برای پاییدن کارگران، جاسوس‌هایی می‌گمارد و کارگری به ناحق متهم به دزدیدن یک ریزسنج می‌شود و هنگامی که او را تهدید به اخراج می‌کنند، کارگرِ نومید، دست به خودکشی می‌زند و هم قطارانش تحت تاثیر این واقعه‌ی دردناک دست به اعتصاب می‌زنند. استفاده از نمادهای تصویری و تدوین کوبنده از امتیازات فیلم است که به بیان استعاری فیلم کمک می‌کند.نظریه‌ی «مونتاژ» برای بهره‌گیری از ابزارهای سیمنمایی به‌عنوان شاخص کارهای آیزنشتاین و دوره‌ی تاریخی بعد از او در سینما کارکرد رایج و هنری پیدا می‌کند: سکانس معروف آخر فیلم که قتل و کشتار کارگران به دست ماموران تزار را نشان می‌دهد با یک مونتاژ به تصاویری از ذبح یک گاو در سلاخ‌خانه قطع می‌شود. حس طنز و کاریکاتوری جلوه دادن برخی صحنه‌های فیلم نیز بطور مستقیم از «اپرای سه پولی»، اثر برتولت برشت، الهام گرفته شده است.«رزمناو پوتمکین» دومین فیلم آیزنشتاین در همین سال از پرآوازه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما است. این فیلم در واقع هم ردیف «همشهری کین» ِ اورسن ولز، بارها در رای‌گیری منتقدان فیلم در رده‌ی بهترین‌های تمامی تاریخ سینما قرار گرفته است. فیلم به سفارش حزب کمونیست، با این نیت ساخته می‌شود که در بیستمین سالگرد انقلاب شکست خورده‌ی سال 1905 به نمایش در بیاید و تجلیلی باشد از مبارزات مردم روسیه در سراسر کشور.

داستان فیلم جریان وقایعی است که بر ملوانان رزمناو پوتمکین می‌رود. با آن‌ها مانند خوک رفتار می‌شود و هنگامی که به آن‌ها گوشت فاسد می‌دهند، شورش آغاز می‌شود و سربازان تزار وارد درگیری می‌شوند و اعتصاب‌گران را به گلوله می‌بندند.لوکیش اصلی درگیری در بندر «اودسا» است که دارای بزرگترین بندر پله‌دار در آن زمان بود. صحنه‌ی پایین آمدن قزاق‌ها از پله‌ها و به گلوله بستن جمعیت در حال فرار به کمک هنر مونتاژ آیزنشتاین، نقطه اوج وقایع فیلم و در واقع یکی از نام‌اورترین صحنه‌های برگزیده‌ی تاریخ سینماست. آیزنشتاین تحت تاثیر کار در تئاتر «پرولت کولت» فیلم را در پنج پرده نمایش می‌دهد.بخش‌های مختلف این اثر به وسیله‌ی روابط بی‌شمار و زنجیروار به یکدیگر پیوند خورده‌اند و نخست موضوع برادری است که بازتاب آن در عنوان «برادران» هر بار در عناوین میان‌پرده‌ها ظاهر می‌گردد.یکی دیگر از سکانس‌های معروف فیلم سکانس سه شیر سنگی است که با پیشنهاد «ادوارد تیسه» فیلم‌بردار فیلم در قصر قدیمی تزار فیلم‌برداری شده است. آیزنشتاین به شیوه‌ی مونتاژ با کنار هم قرار دادن تصویر سه شیر در سه حالت مختلف، حرکتی را تلقین می‌کند که تعبیری است از قیام خشمگیانه و اعتراض‌آمیز مردم.فیلم در خود شوروی بسیار مورد توجه مردم و مقامات قرار گرفت ولی در خارج از شوروی، سرنوشت دیگری پیدا کرد. محتوای طغیانی و ویران کننده‌ی آن برای تمام سازمان‌های سانسور، مساله‌ای بزرگ بود. در آلمان به دستور ارتش رایش دوران وایمار، فیلم دوبار توقیف شد و پس از اعتراض شدید مردم نسخه‌ی به شدت مثله شده‌ای از آن به نمایش درآمد.یکی دیگر از فیلم‌های معروف سینمای شوروی در این سال، «تب شطرنج» به کارگردانی «وسوولود پودوفکین» و «نیکلای شاپیکوفسکی» است. فیلمی نیمه مستند و کمدی از مسابقات بین‌المللی شطرنج که در نوامبر 1925 در مسکو برگزار شد. «آنازمتسووا» همسر «پودوفکین» نیز یکی از بازیگران آن بود. فیلم ادای دینی است به استاد «پودوفکین» یعنی «لف کولشوف».

منبع:برای سینما

نقد و بررسی فیلم به قلم

رزمناو پوتمکین:قدرت بی پایان تدوین در سینما

در ژوئن سال 1905 ملوانان رزمناو پوتمکین علیه افسران خود شورش می کنند و کنترل کشتی را به دست می گیرند. مردم شهر ساحلی اودسا به حمایت از آنها بر می خیزند اما سربازان قزاق مردم را قتل عام می کنند. در نهایت با پیوستن ناوهای دیگر به پوتمکین انقلاب به پیروزی می رسد.رزمناو پوتمکین یکی از شاهکارهای کلاسیک تاریخ سینماست. سرگی آیزنشتاین که در سال 1925 با ساخت فیلم “اعتصاب” شهرتی به هم زده بود، سفارشی را برای ساخت فیلمی درباره انقلاب 1905 دریافت میکند و شهر اودسا را که دارای بزرگترین بندرگاه پلکانی اروپاست، به عنوان لوکیشن فیلمش انتخاب می نماید.رزمناو پوتمکین فیلمی وقایع نگارانه است که در عین حال حالتی درام به خود می گیرد. فیلم فرم دقیق یک تراژدی پنج پرده ایی را نیز داراست که این پنج پرده یا همان پیرنگ فیلم طبق گفته خود آیزنشتاین به صورت زیر است:

پرده اول:آدمها و کرمها، نمایش رویدادها، اوضاع و احوال بر فراز رزمناو، گوشت پر از کرم، هیجان و جنبش میان ملوانان.

پرده دوم:درام بر عرشه کشتی، همه ملوانان بر عرشه!، امتناع ملوانان از خوردن سوپ با گوشت پر از کرم، صحنه زیر سایبان، برادران!، امتناع از تیراندازی، شورش، تسویه حساب با افسران.

پرده سوم:مرده ایی فریاد می کشد: مه، جسد “واکولین چوک” در بندر اودسا، گریستن برای مرده، تظاهرات قیام کنندگان، پرچم سرخ برافراشته می شود.

پرده چهارم:پله های بندر اودسا، پیمان برادری میان اهالی شهر و ملوانان رزمناو، فرستادگانی با مواد غذایی، قتل عام روی پله های بندر، تیراندازی رزمناو به مرکز فرماندهی.

پرده پنجم:برخورد با دیگر کشتی های هم رزم، شب سرشار از انتظار، برخورد، ماشینها، برادران!، امتناع کشتی های همرزم از تیراندازی، رزمناو با سرافرازی از میان کشتی ها عبور می کند.

فیلم با تصاویری از امواج خروشان که به موانعی برخورد می کنند آغاز می شود امواجی که می تواند نشان دهنده امواج انقلاب باشد. به طور کلی آیزنشتاین در فیلم بسیار به نمادگرایی می پردازد.نمای نزدیک از عینکی شکسته می تواند نشان دهنده مرگ صاحب عینک باشد یا نمای نزدیک از پیانویی شکسته نشان دهنده سقوط کشتی است. یا مشتهای گره کرده که نشانه خشم است.آیزنشتاین در این فیلم از هر چیز نمای نزدیک می گیرد.صورتهای افراد و اشیاء مختلف مانند نان، غذا، ظرف سوپ، لوازم کشتی، شیپور، دسته شمشیر و…. بدین ترتیب به اشیاء نیز نقشی برجسته می دهد.آیزنشتاین در این فیلم “جمعیت” را به عنوان قهرمان داستان انتخاب می کند و کمتر اتفاق می افتد که چند نمونه برگزیده شده در برابر جمعیت قد برافرازد. در میان خیل عظیم شورشیان هر چهره فقط یکی دو دقیقه نقش دارد و بعد نوبت به دیگری می رسد.در این فیلم سالها قبل از همشهری کین، تدوین درون تصویری را می بینیم.نمای نزدیک از دو لوله توپ که در میان آنها پرچم روسیه در نمایی دور پایین می آید. نماهای سوبژکتیو از افسر کشتی که ملوانان را زیر نظر دارد بسیار عالی پرداخت شده اند. تدوین موازی در سکانس شورش در کشتی یا سکانس پله های اودسا بسیار به کار رفته است. در اینجا هم اشیاء نقش غیر قابل انکاری دارند و گاهی نمای دور به نماهای نزدیک از اشیاء قطع می شوند: افسری که از روی عرشه به داخل دریا سقوط می کند و تصویر بلافاصله به نمایی نزدیک از یک تیوپ نجات تعویض می شود.بطن دراماتیک فیلم در این جمله از آن نهفته است”همه برای یکی و یکی برای همه”.هنگامی که کلمه “یکی” بر پرده نقش می بندد بلافاصله جسد واکولین چوک را می بینیم و پس از کلمه “همه” بلافاصله خیل عظیم جمعیت به تصویر کشیده می شود. بازتاب این موضوع در عنوان “برادران!” هربار در عناوین میان پرده ها ظاهر می گردد.

بهترین و به یادماندنی ترین سکانس فیلم بدون شک سکانس قتل عام پله های اودساست که از نظر دکوپاژ و تدوین شاهکاری بی نظیر در تاریخ سینماست. در این صحنه سربازان به روی مردم بی دفاع شلیک می کنند و مردم وحشت زده از پله ها سرازیر می شوند. در اینجا آیزنشتاین با استفاده از ریتمی سریع مردم هراسان را به تصویر می کشد. نماهای درشت به نماهای عمومی تعویض می شوند. به دنبال فرار آشفته گروه مردم، بلافاصله حرکت آهنگین پای سربازان ادامه می یابد…آشفتگی در برابر نظم. حرکت نزولی دوربین به حرکت صعودی تبدیل می شود. کودکی تیر خورده و زیر دست و پا می ماند…در نمایی نزدیک دست اورا می بینیم که زیر دست و پا له می شود و مادر آشفته اش که او را در آغوش می گیرد. کالسکه ایی که با نوزاد داخل آن به سمت پایین پله ها حرکت می کند. – سالها بعد برایان دی پالما در سکانس ایستگاه قطار تسخیر ناپذیران به این صحنه ادای دین می کند.- تمام اینها تلاشهایی است برای دراماتیزه کردن انقلاب با استفاده از تکنیکهای سینمایی. اینجاست که فرم به خدمت محتوا در می آید و آیزنشتاین اوج خلاقیتش را به نمایش می گذارد: در نمایی بسیار زیبا سه شیر سنگی را به تصور می کشد که با خشم به این وقایع می نگرند.

 

منبع:همیشه سینما

نقد و بررسی فیلم به قلم

تحلیل تکنیکی رزمناو پوتمکین

این فیلم به مناسبت بزرگداشت بیستمین سالگرد انقلاب 1905،در سال 1925 در چهار شهر بزرگ اتحاد جماهیر شوروی (مسکو، لنینگراد، اودسا و سباستپول) ساخته شد.در سال 1952 رزمناو پوتمکین بین ده فیلم برگزیده تاریخ سینما به عنوان بهترین فیلم اعلام شد.در سال 1958 باردیگر این فیلم از میان 12 فیلم دیگر به مقام نخست رسید. لازم به ذکر است که در این رده بندی از بین 117 منتقد سینمایی (داوران مسابقه)، 110 نفر به فیلم رای دادند.رزمناو پوتمکین به واسطه المان های زیر بعدها تبدیل به معیار سنجشی برای سینمای جهان شد.

 

1-استفاده از مونتاژ تصاویر و تبدیل آنها به صحنه هایی احساس برانگیز.

 

2-وجود صحنه هایی که مانند یک فیلم مستند و بسیار واقعی به نظر می آمدند.

 

3-همکاری چشمگیر بازیگران به خصوص در صحنه های اودسا (بازیگران ترکیبی از هنرپیشگان حرفه ای وآماتور بودند که ارزش هر دو گروه از آنها در فیلم یکسان است)

بازن در کتاب “سینما چیست؟ 1958” فیلم آیزنشتاین را به دلیل اینکه بسیار زودتر از دوره نئو رئالیسم (نیمه دوم دهه 40، بعد از جنگ)، فیلمی است با جنبه های رئالیستی بسیار،با اهمیت می شمرد.

حال به چند جنبه رئال کار او اشاره می نماییم:

 

1-مانند روسیلینی و کشاورزان فیلم های او، دریانوردان آیزنشتاین نیز علائمی از باد، آفتاب و کار سخت برچهره دارند.

 

2-کارگردان در دوره ای که فیلم سازی داخل استودیو صورت می گرفت، برای فیلم برداری از استودیو خارج شده و از دکورهای طبیعی بهره می گیرد.

 

3-آیزنشتاین قبل از ساخت فیلم، مفصلاً در مورد ماجرای سال 1905 تحقیق کرده، با بازماندگان مصاحبه مب کند و حتی تصاویری واقعی از قتل عام پله های اودسا را می یابد.

 

4-میل شدید آیزنشتاین به ساخت فیلم درست در مکان هایی که اتفاق سال 1905 در آنجا رخ داده، یکی دیگر از تمایلات رئالیستی او می باشد. فیلم برداری دقیقاً از پله های اودسا و محل قتل عام واقعی صورت گرفته است. حتی آیزنشتاین اصرار داشت که فیلم در رزمناو پوتمکین واقعی ساخته شود که این کار ممکن نشد و از کشتی ای شبیه به آن استفاده گردید.

 

5-به گفته F.J Zubiar Carreño (1999): از نظر آیزنشتاین فیلم نامه یک شمای منطقی از چند صفحه ماشین شده است.” در فیلم های آیزنشتاین خلق اثر در زمان فیلم برداری (که از دید او مهمترین قسمت کار است)، صورت می گیرد و این دقیقاً دیدگاه نئورئالیست ها نسبت به فیلم نامه است.

 

6-در سال 1986 Julio Alvarez del Vayo از قول آیزنشتاین و در رابطه با نظر او در مورد مفهوم فیلم و تاثیر واقعیت بر فیلم برداری و فیلم می گوید: بارها همراه با طرحی از پیش تعیین شده، با در نظرگرفتن تمامی جوانب کار و با شرح و تصویر آغاز به کارنمودم، ولی زماینکه خود را در بین توده مردم یافتم و نزدیکی به آنها را حس کردم، نظرم کاملاً تغییر کرد. در حقیقت این مردم هستند که به واسطه اعمال طبیعی شان، به فیلم حس و حالی واقعی می بخشند.

 

زمانیکه انقلاب شوروی پایان یافت، درگیری سیاسی به صورت جنگ داخلی بروز نمود. به واسطه این شرایط و اینکه تمامی سینماگران روسی تبعید شدند و یا به جبهه ضد انقلابیون پیوستند، سینمای قبل از جنگ روسیه ناپدید شد. در این زمان باید سینما از نو ساخته می شد. این موضوع از جهتی مزیت بود، زیرا سینما در طول یازده سال بین سال های 1919 تا 1930، تبدیل به هنری رسمی در اتحاد جماهیر شوروی شد و حزب کمونیست در اولین کنگره مربوط به این موضوع تاکید نمود که محدودیتی برای سینما وجود ندارد و حوزه وسیعی برای تجربیات جدید در دسترس خواهد بود. به این طریق آونگارد سیاسی و آوانگارد هنری با یکدیگر ترکیب شدند. سینمای آوانگارد شوروی سعی داشت که به فهم شرایط تاریخی، سیاسی و متعهد ساختن تماشاگر برای اتخاذ عملکردی فعالانه (یعنی تماشاگر از حالت بیننده صرف بودن خارج شده و در تاریخ سهمی داشته باشد)، دست یابد.رزمناو پوتمکین یک بخش از مجموعه ای هشت قسمتی با نام 1905 بود که فقط دو فیلم رزمناو پوتمکین و مادر Pudovkin از این مجموعه ساخته شد. هدف از این سری فیلم، بزرگداشت انقلاب 1905 بود که با “یکشنبه سرخ” آغاز و به در دست گرفتن قدرت توسط بولشویک ها در سال 1917 خاتمه یافت. برای خلاصه کردن جریان انقلاب در هشت فیلم که امری محال به نظر می رسید، به مدت 6 ماه در سن پترزبورگ کار انجام گرفت. آیزنشتاین برای ساخت فیلم به دلیل نبودن نور کافی مجبور به سفر به اوکراین شد و در آنجا بود که تصمیم گرفت بقیه قسمت ها را حذف نموده و فقط به ماجرای اودسا تکیه کند. مختصر و مفید بودن جریان اودسا مزیت آن محسوب می شد. ولی مشکل بزرگ فیلم در این بود که باید تنها همین اپیزود تبدیل به استعاره ای برای نمایش تمام و کمال شورش 1905 می گردید. آیزنشتاین در این اپیزود خود را تنها محدود به فیلم برداری و بازسازی ماجرای شورش و قتل عام 1905 نمی کند، بلکه او می کوشد که این موضوع را تبدیل به پرسشی جهانی در مورد مبارزه با ظلم و تلاش در جهت آزادی نماید.همچنین فیلم برای آیزنشتاین میدان تجربه اندوزی در سه جنبه متفاوت شامل ارگانیسم (ساختار)، احساسات و مونتاژ بود.در مورد ساختار فیلم می توان گفت که از وقفه ها، کات ها، نقاط تغییر و اوج بهره می گیرد. برای مثال در اپیزود دوم (درام در خلیج) هنگامی که تفنگداران از شلیک امتناع می ورزند و شورش آغاز می شود، شاهد پرشی کیفی هستیم. بدین معنی که ماجرایی که با اعتراضی کوچک در مورد گوشت گندیده آغاز می شود، تغییرکیفی یافته و منجر به گرفتن رزمناو می شود.

هر لحظه از داستان پوتمکین مانند واقعیت تاریخی آن در همان مکان خاص می گذرد، ولی مرتباً به سطوح بالاتری دست می یابد. در قسمت سوم نیز در هنگام عزاداری برای Vakulinchuk همین تغییر حالت را می بینیم: از دلسوزی به خشم، از درد و رنج و بازوها فروافتاده با مشت های گره شده تا مشت های برافراشته.نوشته روی پلاکارد دریانورد کشته شده واضح است: برای یک کاسه سوپ. این کاسه سوپ اولین پتانسیل داستان است و خواندن و تفسیر دیگرگونه آن توسط مردم دومین پرش کیفی فیلم را می سازد: مردم اودسا نیز در شورش خدمه رزمناو شریک می شوند. این بدین معنی است که هر المانی مانند سلول یک ارگانیسم تکثیر می شود ولی در هر تغییر، کیفیت آن نیز پیشرفت می نماید. برای این جهش ها آیزنشتاین باید لحظات خاصی را در ساختار فیلم در نظر می گرفت که در آنها تغییرها قابل دیدن و با اهمیت باشند. تعجب انگیز این است که فیلم آیزنشتاین با اینکه آوانگارد است ولی مانند تراژدی های کلاسیک به 5 بخش تقسیم شده است. او همچنین با کات ها در فیلم ایجاد وفقه و شکاف می کند. مثلاً آیزنشتاین صحنه چکمه های سربازان را که شلیک می کنند دقیقاً قبل از اینکه پای آنها پله بعدی را لمس نماید، کات کرده و تکه هایی از اتفاقات دیگر را وارد می کند و بدین ترتیب از سینمای روایی فاصله می گیرد.المان دیگری که آیزنشتاین به کار می گیرد، احساسات یا به عبارت دیگر تاثر و ترحم است که بر بیننده تاثیر مستقیم دارد و آنها از طریق احساسات در فیلم شریک می شوند. فیلم باعث تخلیه روحی می گردد. بیننده با مرگ دریانورد متاثر می شود، موفقیت انقلاب را تشویق می نماید و برادری رفقای ناوگان جنگی را می پذیرد. آیزنشتاین اعتقاد دارد که ترحم در طبیعت و ارگان های زنده وجود دارد و بیننده حاضر در سینما ار مکان اجتماعی خود جدا نشده بلکه او عکس العمل نشان می دهد. فیلم در حقیقت دستورالعمل هایی را صادر می کند، برای اینکه بیننده عکس العمل نشان دهد. البته رویکردهای زیبایی شناختی و ملاحظات اجتماعی در ساخت فیلم نیز بر روی احساسات و ایجاد ارتباط بین تماشاگر و فیلم تاثیر گذار هستند. در صحنه پله های اودسا، خشونتی فیزیکی کاملاً به چشم می آید که بر بیننده اثر می گذارد.این فیلم تغییرات بسیاری در تکینک های سینمای روسیه به وجود آورد. نکته مهم دیگر همکاری آیزنشتاین با Eduard Tisse که فیلم بردار تقریباً تمامی فیلم های وی و نویسنده صحنه معروف شیرها است، بود. تیسه در بازدید از سباستپول و در جستجوی موقعیت مناسب، این لوکیشن را کشف کرد. برای اولین بار در اتحاد جماهیر شوروی به جای تغییر دوربین، تغییر لنزها صورت گرفت و به این طریق مشکل فیلم برداری از جمعیت زیاد در جلوی دوربین حل شد. همچنین ماشین تراولینگ که در موازات پله ها و به صورت مورب حرکت می کرد، برای اولین بار در شوروی استفاده گردید. می گویند این ماشین آنقدر بزرگ بود که می توانست دوربین، Tisse، دستیاران وی و آیزنشتاین را حمل نماید. صحنه مادری که بچه اش را در آغوش گرفته و پیش می رود، مدیون تراولینگ است. المان دیگری که آن هم برای اولین بار تجربه شد، فکوس های متفاوت خصوصاً در صحنه سوم (عزاداری دریانورد) بود. المان مهم دیگر در فیلم برداری ارتباط آن با اصول زیبایی شناختی است. Nelson Seals در نقدی فیلم برداری تیسه (خصوصاً در قسمت سوم فیلم) را با آثار نقاشان امپرسیونستی مقایسه می نماید. تصاویر غروب و شب با بازتاب های آب مدیون امپرسیونیسم است.

 

گردآوری و ترجمه:شیرین آیت اللهی

 

منبع:دوهفته نامه الکترونیکی تحلیل فیلم

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

3
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
3 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
samaneh noori Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

[&#8230 ;] Battleship Potemkin (رزم ناو پوتمکین) &#8211 ; نقد فارسی [&#8230 ;]

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

به راستی «پوتمکین» چه بود و چرا به عنوان یک اثر بزرگ و مهم هنری شناخته می شود؟ ابتدا تاریخ: در سال ۱۹۰۵، هنگام عبور پوتمکین (نگین ناوهای امپراتوری روسیه) از دریای سیاه، شورشی در آن به وقوع می پیوندد. این شورش بخشی از انقلاب ناتمام سال ۱۹۰۵ روسیه بود که تبدیل به پیش درآمدی برای رویدادهای سال ۱۹۱۷ شد. کشتی در نهایت به بندر اودسا رسید و شورش نیز به فرجامی نرسید. در سال ۱۹۲۵ آیزنشتاین که تا پیش از آن تنها یک فیلم تحت عنوان «اعتصاب» ساخته بود، ماموریت یافت تا فیلمی درباره رویدادهای سال ۱۹۰۵ بسازد. الزام… ادامه »

LUIS BUNUEL
Guest
Member
LUIS BUNUEL

چرا کسی کامنت نذاشته ؟ :sigh: .ناسلامتی این فیلم یکی از بهترین اثار ساخته شده در تاریخ سینماس به کارگردانی مرد فرم و مونتاژ سینما , استاد ایزنشتاین کبیر . این فیلم یکی از بهترین فیلمهایی بود که دیدم . همه چیز بی نظیره . تدوین و موسیقی فیلم نقش بسیار مهم و عالی ای در ایجاد تنش در مخاطب داره . بیننده با فیلم و قهرمانان همراه میشه و اونها رو باور میکنه . قسمت پلکان ادسا از بهترین و تاثیرگذارترین سکانسهای سینما هست و دکوپاژ و تدوین تکه . یک فیلم بون تاریخ انقضا . ۱۰/۱۰ نمره ی… ادامه »