Babel (بابل)


خلاصه داستان:

فاجعه به سراغ زوجی که برای تعطیلات در صحرای مراکش قرار دارند می رود.فیلم داستان به هم پیوسته چهار خانواده مختلف را روایت می کند...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نمره 8.8 از 10

«بابل» آخرین قسمت از سه‌گانه‌ای صاحب سبک که «الخاندرو گُنزالز ایناریتو» آن را با «عشق سگی» آغاز کرد و با «21 گرم» ادامه داد است. در میان این سه فیلم، یقیناً درک مفاهیم «بابل» از آسان‌تر است. همچون «21 گرم» (و در درجه‌ای پایین‌تر «عشق سگی») این فیلم همچون یک پازل است، با اتفاقاتی مختلف که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف طی 5 روز به وقوع می‌پیوندند. در هر حال، کنار هم گذاشتن قطعات این پازل آسان‌تر از دو فیلم قبلی است. (در برابر فیلم‌های دیگر این سه‌گانه، این فیلم همچون یک جورچین 50 تایی در مقابل جورچینی 250 تایی است). سردرگمی‌هایی که برای مخاطب پیش می‌آید خیلی زیاد نیستند، و بک‌گراند قصه مشخص است و می‌توان به راحتی ارتباط هر سکانس با سکانس‌های دیگر و سپس کل داستان را فهمید. این باعث می‌شود اهمیت داستان از ساختار فیلم بیشتر باشد. داستان فیلم بسیار گیراست، و در آن نشان داده می‌شود که چگونه یک اشتباه و لغزش کوچک در قضاوت می‌تواند منجر به پیامدهایی تراژدیک شود. این فیلم همچنین توضیح می‌دهد در دنیای کوچک امروزی ما چقدر در برقراری ارتباط مشکل داریم و ضعیف هستیم. با احتساب آن تم‌های فرعی، فیلم پیام‌های “کوچک‌تری” هم برای آن بخش‌های جدایی‌ناپذیر دارد. چهار مورد از این دست وجود دارد. اولی دو کودک در یک کوهستان در مغرب را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. پدر آن‌ها یک تفنگ برای مقابله با دزدان گوسفندانشان خریده است. یکی از پسرها، میزان برد این اسلحه‌ی شکاری را با شلیک کردن به اطراف یک اتوبوس توریستی می‌سنجد.

دومین بخش در مورد سوزان (با بازی «کیت بلنشت») و ریچارد («با بازی «برد پیت») زوج آمریکایی است که برای تعطیلات به مغرب سفر کرده‌اند. به او تیراندازی شده و او توسط آن گلوله که توسط پسرها شلیک شده به شدت زخمی می‌شود، این ماجرا و تلاش او برای زندگی تبدیل به یک سوژه‌ی جهانی در مورد ترویسم می‌شود. سومین بخش بر دو فرزند سوزان و ریچارد (با بازی «اِلِ فانینگ» و «نیتن گَمبِل») تمرکز می‌کند، کودکانی که توسط یک مهاجر غیرقانونی به نام آملیا (با بازی «آدریانا بارازا») مراقبت می‌شوند. وقتی والدین آن‌ها به موقع به خانه نمی‌رسند، آملیا و خواهرزاده‌اش (با بازی «گائل گارسیا برنال») تصمیم می‌گیرند که با بچه‌ها از مرز مکزیک عبور کنند تا به عروسی پسرش بروند. وقتی پلیس مرزی به آن‌ها در راه بازگشت مشکوک می‌شود، نتایجی جالب به وقوع می‌پیوندد. بالاخره، در ژاپن، دختر کر و لال نوجوانی به نام چیکو (با بازی «رینکو کیکوچی») تصمیم می‌گیرد با دنیایی که اندکی با او مهربان است پنجه بیفکند و مبارزه کند. مادر او خودکشی کرده و پدرش (با بازی «کُجی یاکوشو») یک فرد سرد و نچسب است. در واکنش به این امر و برای کسب اندکی محبت، او درگیر یک سری شیطنت جنسی خطرناک می‌شود. اینکه چگونه این خطوط داستانی بهم مرتبط می‌شوند تا نیمه‌ی دوم فیلم آشکار نمی‌شود، اگرچه می‌توانم بگویم که اتفاق غیرمنتظره و تکان‌دهنده‌ای رخ نمی‌دهد. یکی از نقاط قوت «بابل» این است که ایناریتو این توانایی را دارد که با پیامدهای مهم روبرو می‌شود در حالی که شخصیت‌هایش باز هم قوی هستند و با مشکلاتی روبرو هستند که مرگ و زندگی یکی از آن‌هاست. اینجا هیچ شخصیت بدی نیست. ارتکاب به جرم وجود دارد، اما هیچکدام در سطح جهانی نیستند. لغزش‌ها و خطاهای کوچک کم کم جمع می‌شوند و پیامدهایی غیرمنتظره و غیرقابل تصور پدید می‌آورند. تصمیم یک مرد مبنی بر خرید اسلحه‌ای برای حفاظت از گله‌اش به تنها ماندن دو کودک در صحرای کالیفورنیا منجر می‌شود. این تنها یکی از مواردی است که در داستان بابل تنیده شده است. این فیلم به اصطلاح شبیه به «اثر پروانه‌ای» است. (فیلمی که یک تلاش زیرکانه بود برای خلاصه کردن “تئوری هرج و مرج”، در آن فیلم دیدیم که چطور نحوه‌ی تکان خوردن یک بال پروانه می‌تواند موجب به وجود آمدن طوفان تورنادویی عظیم شود که نصف جهان را نابود می‌کند).

شاید شخصی‌ترین و دردناک‌ترین داستان مربوط به چیکو است. وقتی موقعیت طوری می‌شود که او بدنش را به نمایش بگذارد (با موسیقی متنی ساکت و رعب‌آور) و تنها محو نورافکن‌ها و صدای بلند یک دیسکوی توکیویی می‌شود، ایناریتو داستان او را به داستانی عمیق، پرمایه و تاثیرگذار تبدیل می‌کند. به خوبی بقیه‌ی بازیگران این فیلم – که شامل افرادی چون «برد پیت»، «کیت بلنشت»، «گائل گارسیا برنال» می‌شود- «رینکو کیکوچی» جوان چشم‌نوازی می‌کند. کار او غم‌انگیز و فراموش‌نشدنی است. به همان مقدار که ما برای دیگر شخصیت‌های «بابل» و تراژدی‌ها و سرونشتشان احساس ناراحتی و همدردی می‌کنیم، برای چیکو نیز می‌کنیم و حتی دوست داریم برای او گریه کنیم. بابل یک شاهکار از کارگردانی است که تلاش دارد تا دوباره آوازه‌اش را در جهان پر کند. این فیلم همچون «21 گرم» بسیار جاافتاده و قدرتمند است، و یک پایان ارزشمند بر سه‌گانه‌ایست که ایناریتو و «گیلرمو آریاگا» نویسنده‌ی این سه فیلم خلق کردند. این فیلم از لحاظ ساختاری بسیار قدرتمند، نوآور و گیرا است. این از همان دست فیلم‌‌های درامیست که وقتی من به سینما می‌روم دوست دارم ببینم. چه آن را در یک فستیوال شلوغ ببینید یا در یک سینمای مجلل و چند سالنی، بابل با سرافرازی جذبتان می‌کند. داستان این فیلم پیچیده (البته نه گیج‌کننده) است، شخصیت‌پردازی‌ قدرتمندی دارد، و فیلمبرداری‌اش هم شاهکار است و این موارد کنار هم جمع می‌شوند و این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین‌های سال 2006 می‌کنند.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: دانیال دهقانی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

نقد و بررسی فیلم به قلم Peter Travers (پیتر تراورس)

نمره 10 از 10

در انجیل آمده است که خداوند از دست انسان زمانی که برای رسیدن به بهشت یک برج (که بعداً با نام “بابل” از آن یاد شد) ساخت عصبانی شد، او این کار را با ابداع زبان‌های مختلف که فهمیدنشان غیرممکن بود، متوقف کرد. بابل به معنی سر و صدا و عدم ارتباط معنی پیدا کرد. برخی چیزها هرگز تغییر نمی‌کنند. کارگردان مکزیکی بااستعداد «الخاندرو گُنزالز ایناریتو» و نویسنده‌ی باهوشش «گیلرمو آریاگا» -این فیلم سه‌گانه‌ای که آن‌ها با «عشق سگی» و «21 گرم» آغاز کرده بودند را تکمیل می‌کند- مفهوم بابل در جهان امروزی را به تصویر کشیده‌اند، جهانی که توسط تروریسم تهدید شده و توسط زبان، نزاد، پول و مذهب به چند بخش ناهمگون تقسیم شده است. خیلی سنگین است؟ اگر دوست دارید که تجربه‌ی بدیع و خارق‌العاده داشته باشید اینطور نیست. در غنی‌ترین، پیچیده‌ترین و نهایتاً احساسی‌ترین فیلم سال، ایناریتو ما را دعوت می‌کند تا از سر و صداهای تمدن مدرن گذر کنیم و به نجواهای یکدیگر گوش فرا دهیم. فیلم ما را به قلب خانواده‌های نابسامان از مغرب تا توکیو می‌برد، از مناطق مجلل و ثروتمند سن‌دیگو تا مناطق فقیر اطراف مرز مکزیک. حرف‌های مردم محلی با گویش خاصشان گوش‌خراش است. کر و لال‌ها هم در فیلم معرفی می‌شوند. فریم‌های مختلف در مناطق مختلف می‌خواهند سردرگم‌کننده باشند. اما به این سکانس‌های موازی توجه کنید تا به اصل موضوع پی ببرید. بازیگران در غرق کردن هر چه بیشتر ما در فیلم فوق‌العاده کار کرده‌اند. ریچاردِ «برد پیت» و سوزانِ «کیت بلنشت» یک زوج از سن‌دیگو هستند که پس از مرگ فرزندشان برای ریکاوری کردن پا به سفری با سوی مغرب می‌گذارند. دو فرزند بزرگ‌تر آن‌ها در خانه پیش دختری به نام آملیا (با بازی «آدریانا بارازا»)، که می‌خواهد برای زجر دادن ریچارد با آن دو کودک به همراه خواهرزاده‌ی شرورش (با بازی «گائل گارسیا برنال») برای یک عروسی به مکزیک برود.

اتفاقات مهم از زمانی آغاز می‌شود که سوزان زمانی که در اتوبوس تور پیش ریچارد نشسته است، کتفش مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد. گلوله از تفنگی شکاری شلیک شده که یک گله‌دار آن را به پسرش داده است، او هم از کنار تپه به اتوبوس شلیک می‌کند. در حالی که سوزان در آن مکان دورافتاده خونریزی دارد و مرگش نزدیک است، ریچارد با عصبانیت به سفارتخانه‌ی آمریکا زنگ می‌زند و وضعیت را گزارش می‌دهد، در همین حال یک بمب خبری مبنی بر تروریستی بودن این واقعه رسانه‌ها را پر می‌کند. داستان به توکیو می‌رسد، جایی که یک پدر (با بازی «کُجی یاکوشو») با خودکشی همسرش و بی‌بند و باری دختر کر و لالش چیکو (با بازی «رینکو کیکوچی») دست و پنجه نرم می‌کند و سپس، متوجه می‌شود به آن تفنگی که با آن به سوزان شلیک شده مرتبط است. هیچ راهی نیست که در یک نقد به تمامی ویزگی‌های این همبستگی بی‌نظیر و وجوه احساسی و انسانی موجود در این فیلم ایناریتو پرداخت، فیلمی که به خوبی دنیا را که درگیر یک بحران دردناک است به تصویر می‌کشد. پیت، در هم شکسته و از نظر احساسی افسرده، اینجا بهترین بازی کارنامه‌اش را تا امسال ارائه داده است. فیلمبردار فیلم «رودریگو پریتو» وجهی شاعرانه به فیلم داده است. وقتی در نزدیکی مرز مکزیک کاروان این قصه به جرم شکستن حریم مهاجرتی زمان جرج بوش متوقف می‌شوند، بارازا شما را در هم می‌شکند. در یک دیسکوی پر سر و صدا در توکیو، صدا تا حداکثر بالا می‌رود ما هم تنها چیزی را می‌شنویم که چیکو می‌شنود. کیکوچی فراموش‌نشدنی است، و ریزه‌کاری‌های زیادی را به تک تک سکانس‌هایش در فیلم اضافه کرده است. تنها برای اینکه نشانی از خودش باقی نگذارد، او برهنه شده و به شکلی آسیب‌پذیر روی بالکن یک ساختمان بلند می‌ایستد، در حالی که زیر پایش شهر بی‌احساس، شلوغ و پرهیاهوست. بابل تمامش اینطور است، هنگام تماشایش غیرممکن است در جایتان میخکوب نشوید.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: دانیال دهقانی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

نقد و بررسی فیلم به قلم Claudia Pegg (کلادیا پگ)

نمره 8.8 از 10

حتمالاً «بابل» جاه‌طلبانه‌ترین فیلم سال است، که در داستان جذابش مرزهای ارتباطی، سیاست‌های جهانی تفاوت‌های فرهنگی را در می‌نوردد.با جذابیتش از همان اولین نما، فیلم ما را در داستان‌های پیچیده‌اش غرق می‌مند و تا زمانی که در تیتراژ پایانی فیلم اظهار ارادت «الخاندرو گُنزالز ایناریتو» به فرزندانش نشان داده می‌شود هم رهایمان نمی‌کند. این یک پس درآمد عالی است، همانطور که شخصیت‌هایش در آغوش خانواده آرامش و صلحی عمیق پیدا می‌کنند. چهار داستان بهم مرتبط با بازی‌های فوق‌العاده، نماهای زیبا و روایت استادانه ترکیب شده‌اند. اما با وجود تمامی این نکات مثبت، «بابل» یک نکته‌ی منفی دارد. در هر داستان، ایناریتو شما را به لبه‌ی یک پرتگاه احساسی هدایت می‌کند، شما را از آن آویزان می‌کند، و به موقع شما را رها می‌کند تا از نظر احساسی دگرگون شوید. اما هنوز هم، کار او قدرتمند و قابل قبول است. داستان از یک بیابان بزرگ و خالی از سکنه در حوالی صحرای مغرب با حضور بازیگرانی شناخته شده تر آغاز می‌شود. یک کشاورز اسلحه‌ی شکاری دست دومی می‌خرد، و دو پسر جوانش برای آزمایش برد آن یک اتوبوس در آن حوالی را مورد هدف قرار می‌هند، و یک توریست آمریکایی با بازی «کیت بلنشت» به شدت بر اثر همان شلیک زخمی می‌شود. شوهر آشفته‌ی او، «برد پیت»، در بهترین نقش‌آفرینی‌اش، باناامیدی برای حفظ جان او تلاش می‌کند. در یک سکانس قدرتمند، او به آرامی در پشت تلفن در حالی که پسر کوچکش برای او یک داستان تعریف می‌کند گریه می‌کند، در حالی که کودک نمی‌داند بر اثر یک اشتباه از سوی بومیان محل سفر مادرش، جان او به شدت به خطر افتاده است.

داستان در این زمان متوقف می‌شود و در توکیو دنبال می‌شود، جایی که یک نوجوان کر و لال (با بازی «رینکو کیکوچی») از مرگ مادرش به شدت ناراحت و درمانده است، و مجبور از با پدر خشک و به دور از احساساتش (با بازی «کُجی یاکوشو») که متوجه شده او بی‌بند و بار است زندگی کند. کیکوچی و یاکوشو هردو بازی‌های قدرتمندی ارائه داده‌اند.داستان در کالیفورنیا ادامه می‌یابد، جایی که فرزندان پیت و بلنشت (با بازی «اِلِ فانینگ» و «نیتن گَمبل») و پرستارشان (با بازی اندوه‌آور «آدریانا بارازا»)، برای یک سفر کوتاه به مکزیک می‌روند. سکانس دردآور عبور آن‌ها از مرز یکی از صحنه‌هاییست که تحملش از نظر احساسی خیلی دشوار است. فهمیدن اینکه چگونه ایناریتو و فیلمنامه‌نویسش «گیلرمو آریاگا» این چهار داستان را بدون هیچ شکاف و درزی برای ساخت چنین فیلم قدرتمندی بهم پیوند زده‌اند، کاریست بس مهم، کار آن‌ها فوق‌العاده بوده و هر کسی نمی‌تواند آن را انجام دهد.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: دانیال دهقانی

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 


ممکن است شما دوست داشته باشید

22
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
22 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
8 Comment authors
محمد Kamin Heidarypouriya naghaviATA Mahmoodiمحمد Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 52656 more Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on on that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/babel/ […]

مهدی 28
Guest
Member
مهدی 28

تلخ ترین داستان برای اون پسر چوپان بود که تیر خورد.
بنده خدا هیچ کاری نکرده بود ولی آخر سر فقط اون مرد

مهدی 28
Guest
Member
مهدی 28

تلخ ترین داستان برای اون پسر چوپان بود که تیر خورد.
بنده خدا هیچ کاری نکرده بود ولی آخر سر فقط اون مرد

مهتاب
Guest
Member
مهتاب

دوستان کسی میتونه تو شناسایی آنیما و آنیموس تو این فیلم کمکی بکنه ؟ا

امین1993
Guest
Member
امین1993

naghd:قسمت های مختلف داستان هیچ ربطی به هم ندارند :sigh: (منظورم اینکه پیوندشون ضعیفه و برای بیننده ملموس نیست)
کلا فیلم جالبی نبود. ایناریتو نه این فیلمش خوب بود نه Birdman 😡

وقتی شما به شاهکاری مثل بِردمن میگید بد، دیگه جایی واسه بحث باقی نمیمونه 😐
فیلم های ایناریتو همه خاص هستن و مخاطبی مثل شما بهتره طرفشون نره 😐

مهران ----
Member
Member
مهران ----

مرسی نقد فارسی. وای چقد من عاشق این سه گانه مخصوصادو تای آخریش هستم

pouriya naghavi
Member
Member
pouriya naghavi

Kamin:

filmkhore:وقتی فیلم نامه رو آریاگا و کارگردانش ایناریتو باشه مگه کسی پیدا میشه بتونه ایرادی از فیلماشون بگیره ؟؟؟ ۸)

بله کسى مثل آقاى مسعود فراستى 😉

دوست عزیز بهترین منتقدین دنیا مثل راجر ایبرت خدا بیامرز یا جیمز براردینلی یا خیلی های دیگه دقیقا از خود جمله شاهکار در وصف این فیلم استفاده کردن … فیلم خیلی قوتر از این صحبت هاست که بخواد توسط کسی مثل مسعود فراستى نقد بشه … پس شمادیگه خیلی حرفاشو جدی نگیر 😉

محمد
Member
Member
محمد

۴ داستانی که به کمتر از یک داستان تبدیل می شود : چهار داستان به طور همزمان و غیر خطی روایت می شود تا یک موضوع را روشن کند :تیراندازی در مراکش.این فیلم از لحاظ بصری بدون بحث است و روابط خاص و احساسات در صحنه به صحنه فیلم مشهود می باشد. اما با وجود عملکردهای احساسی درون فیلم ، تجربه ای است که الکن می ماند . روند بیان داستان که به صورت توقف و شروع های مکرر است نه تنها فیلم را خسته کننده می کند بلکه این وعده را می دهد که در نهایت به هیچ هدفی… ادامه »

Sepehr Akhoundi
Member
Member
Sepehr Akhoundi

قسمت های مختلف داستان هیچ ربطی به هم ندارند :sigh: (منظورم اینکه پیوندشون ضعیفه و برای بیننده ملموس نیست)
کلا فیلم جالبی نبود. ایناریتو نه این فیلمش خوب بود نه Birdman 😡

محمد
Member
Member
محمد

همش نقدای مثبت :-* :-*

فقط پیرت تراورس به این فیلم نمره کامل داده.نمره متاکرتیکش هم ۶۹ هست که نمره جالبی نیست!!
بهتر نیست چند تا نقد متوسط و متمایل به منفی رو هم ترجمه میکردین جای تعریف و تمجید!!
میک لاساله نمره ۲ داده به این فیلم

محمد جواد
Member
Member
محمد جواد

چقد دلم واسه اون پسر بچه چوپان که تیر خورد سوخت!

Kamin Heidary
Member
Member
Kamin Heidary

filmkhore:وقتی فیلم نامه رو آریاگا و کارگردانش ایناریتو باشه مگه کسی پیدا میشه بتونه ایرادی از فیلماشون بگیره ؟؟؟ ۸)

بله کسى مثل آقاى مسعود فراستى 😉

pouriya naghavi
Member
Member
pouriya naghavi

وقتی فیلم نامه رو آریاگا و کارگردانش ایناریتو باشه مگه کسی پیدا میشه بتونه ایرادی از فیلماشون بگیره ؟؟؟ ۸)

ATA Mahmoodi
Member
Member
ATA Mahmoodi

خیلی قشنگ بود اون موزیک اخرشم عالی بود

محمد
Member
Member
محمد

آقا دمتون گرم.یادمه سه-چهار سال پیش که فیلمو دیدم کل سایت های داخلی رو زیر و رو کردم ولی نقد معتبری ندیدم که ندیدم.
احیانا اگه کسی ندیده ببینه،خیلی خوبه!