عرق سرد

۲۰۱۷ | ورزشی, درام | ۹۰ دقیقه | درجه نمایشی PG-13

 

کارگردان : سهیل بیرقی

نویسنده : سهیل بیرقی

بازیگران : باران کوثری, امیر جدیدی, لیلی رشیدی

خلاصه داستان : عرق سردداستان دختری به نام افروز است که کاپیتان تیم ملی فوتسال بانوان ایران است روزی که او به همراه تیم برای بازی فینال آسیا میخواهد از کشور خارج شود متوجه می شود که توسط همسرش ممنوع الخروج شده او به دنبال راهی است تا بتواند به تیم ملحق شود و…

 

معرفی درجه یک شخصیت یاسر در همان دقایق ابتدایی فیلم که با دکوپاژی عالی از سوی کارگردان انجام شده، اتفاقی را در همان زمان کوتاه رقم می‌زند که تا انتهای فیلم با بیننده همراه است. دوربین در داخل ماشین افروز و ضربه‌ای که ناگهان از پشت به ماشین او وارد می‌شود و چهره نگران افروز و دوستش نمایش داده می‌شود، ضربه‌ها ادامه پیدا می‌کنند و افروز پا به فرار می‌گذارد و یاسر به دنبال آن‌هاست، اما همچنان هیچ تصویری از یاسر به بیننده داده نمی‌شود، پس از چند دقیقه تعقیب و گریز، سرانجام افروز و دوستش موفق به رهایی از دست او می‌شوند. پس از این التهاب اولین تصویری که از چهره یاسر به ما داده می‌شود، چهره موجه و موقر یک مجری آرام و متین و بسیار جذاب تلویزیون است که در مقابل دوربین شعر می‌خواند و به بینندگان خوش آمد می‌گوید، آرامشی که او دارد و پیش زمینه‌ای که در معرفی او به بیننده داده شده تناقضی جالب را ایجاد می‌کند، تناقضی که با هوشمندی نویسنده جایگذاری شده تا طعنه‌ای به این تیپ از افراد جامعه باشد که حضوری مستمر در دیدگان عام مردم دارند و البته همیشه موجه می‌نمایند و البته طعنه‌ای بزرگ‌تر به تلویزیون برای انتخاب تمامی افرادی که از این تیپ هستند. این معرفی درخشان باعث رخ دادن اتفاقی در ناخودآگاه بیننده می‌شود که در اولین مواجهه با تصویر یاسر او را باور نکند، و حتی شاید برایش خنده دار به نظر برسد، خنده‌ای که نه از پس معرفی کوتاه اما به جای یاسر آمده، بلکه پیشینه‌ای قدیمی‌تر را با خود به همراه دارد. کاری که فیلم در معرفی شخصیت یاسر با بیننده می‌کند همین است، دست گذاشتن روی باورهای قبلی مخاطب، مخاطبی که سال‌ها با تلویزیون در ارتباط بوده و شخصیت‌های متعددی را در آن دیده، حالا با وجه دیگری از یکی از این شخصیت‌ها مواجه شده، تصویری وحشتناک از او دیده و بلافاصله تصویری موجه در پی آن آمده، این طرح ریزی نویسنده تا آخرین لحظه فیلم کارکرد دراماتیک شخصیت یاسر را با قوت و قدرت تمام در فیلم می‌نشاند و باعث می‌شود تا اوج و فرودهای قصه در تقابل دو شخصیت اصلی به خوبی نمایان شوند و احساسات و افکار بیننده را برانگیخته کنند.

در مقابل یاسر، شخصیت افروز قرار دارد که در ظاهر در چنگال یاسر اسیر شده و راهی برای فرار هم ندارد، کاپیتان تیم ملی برای بازی فینال اجازه خروج پیدا نمی‌کند، زیرا همسرش او را ممنوع‌الخروج کرده است، پی ریزی این توطئه از سوی یاسر از ابتدای فیلم با توجه به تصویری که از او به بیننده داده شده باعث می‌شود تا همگی یاسر را مقصر صرف در این موضوع بدانند، گرچه که دیری نمی‌پاید تا در صحنه درخشان دادگاه و پس از کش و قوس‌های فراوانی که بین این دو به وجود آمده، متوجه شویم که افروز هم به اندازه خودش مقصر است و یاسر از موقعیت سو استفاده کرده تا ضربه‌ای بزرگ به او بزند.

سکانس دادگاه با دوربینی که برای مدت طولانی از جای خود تکان نمی‌خورد، بی شک جز برترین سکانس‌های فیلم است، قابی که در آن افروز، وکیلش و یاسر را می‌بینیم و صدای قاضی مهربان را می‌شنویم، جایی که یاسر با همه استیصالش سعی در حفظ ظاهر دارد و در زمان‌هایی مجبور به قبول گناهانش می‌شود، اما از ذکر این نکته که قانون را بلد است و در همه جا نیز مورد پذیرش است سر باز نمی‌زند و قصد دارد تا تلافی عملی که افروز انجام داده را با نهایت توان سر او در بیاورد. در مقابل افروز و وکیلش سعی در برانگیخته کردن احساسات قاضی دارند، اما قاضی تا جایی که قانون دستش را نبسته باشد، پا در میانی می‌کند و در نهایت مجبور به اطاعت از قانون می‌شود و پس از آن و در جایی که افروز به او می‌گوید «اگر دختر خودتون هم بود همینطوری بود» از قاب ثابت دوربین خارج می‌شود، او ترک زمین کرده است، و ظاهرا باید راهی خارج از زمین پیدا کند تا به هدفش برسد.

شخصیت افروز که در ظاهر قهرمان بی چون و چرای ملی است، پر است از خلاهایی که به خوبی می‌توان آن‌ها را حس کرد، او تنها است و به جز دوست صمیمی‌اش مسیح کسی را ندارد، دختری که با او زندگی‌ می‌کند و حتی پس از ممنوع‌الخروج شدن افروز همراه تیم نمی‌رود و با افروز می‌ماند، سبک زندگی این دو، نوع برخوردشان با یکدیگر و میزان نزدیکی آن‌ها به هم، به خوبی می‌تواند به مساله یاسر و افروز دامن بزند و شک و شبهه‌های فراوانی را ایجاد کند، اینکه افروز برای شش ماه آن هم با نظر پزشک باید از یاسر دور باشد، (اما این شش ماه تبدیل به یک سال شده و دلیل اصلی شکایت یاسر نیز همین مساله است) و این دوری به درازا انجامیده و حضور پر رنگ مسیح در زندگی افروز می‌تواند نمایانگر همان چیزی باشد که حاشیه ایجاد می‌کند. گرچه که فیلم نشانه‌های زیادی به ما می‌دهد تا باور کنیم رابطه افروز و مسیح فراتر از رابطه دو دوست صمیمی و یا هم تیمی است، مهمترینشان هم این است که مسیح مخفیانه در حال انجام مذاکراتی است تا افروز به اسپانیا ترنسفر شود و بعد از آن هر دوی آن‌ها به آن‌جا سفر کنند و طبق ادعای یاسر در آن‌جا پناهنده شوند. جایی که فراتر از مشکل ممنوع‌الخروج شدن توسط افروز، مشکلات و معضلات دیگری که در اینجا یک زن با آن دست و پنجه نرم می‌کند وجود ندارد و او آن‌ها می‌توانند آزادانه و رها به زندگی خود ادامه دهند. افروز در جایی بیان می‌کند که بچگی و عدم شناخت باعث ازدواجش شده و حالا نمی‌خواهد به زندگی ادامه دهد، در واقع چون او یک بار در موضوع روانپزشک به یاسر رو دست زده است پس یاسر این فکر را با خود به همراه دارد که او مجددا می‌تواند این کار را انجام دهد، پس برگه توافق طرفین را پاره می‌کند، خانه را از افروز می‌گیرد و در جلسه فدراسیون اسرار او را هویدا می‌کند، اعمالی که باعث می‌شوند تا قهرمان فیلم منزوی تر و منزوی تر شود و شاید به اوج استیصال برسد. قهرمانی که با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند، که یکی از مهمترین آن‌ها علاوه بر حضور یاسر، حضور زنی به نام نوری است که سحر دولتشاهی نقشش را بازی می‌کند، زنی که ظاهرا تمام توان خود را بر این گذاشته تا افروز را زمین بزند، او مخفیانه با مسیح صحبت می‌کند، او را تهدید می‌کند و قهرمان منزوی را بیش از پیش تحت فشار می‌گذارد و در جایی که افروز عصبانی و برافروخته است او با رندی تمام صبر و متانت را پیش می‌گیرد ( کاری که یاسر هم انجام می‌دهد و شاید این مساله نمایانگر یک جنس بودن افرادی است که به وفور در پست‌های مختلف در سازمان‌های مختلف دیده می‌شوند) تا هم خود را بسیار موجه‌تر نشان دهد هم افروز را انسانی دور از ادب و اخلاق و سرانجام افروز مجبور به سازش می‌شود تا شاید این راهی باشد برای فرار او، حالا او برای یک شب هم که شده با یاسر سازش می‌کند و با او به خانه می‌رود، سکانس درجه یک خانه را نمی‌توان فراموش کرد، جایی که بیش از پیش واقعیت یاسر و حس‌های درونیش نسبت به افروز نمایان می‌شود و در حالی که

او همزمان سعی بر کنترل خویش و تحقیر افروز دارد، افروز تنها می‌خواهد این شب سپری شود و پس از سکانسی نسبتا طولانی با آن همه حرف و اتفاق، صحنه‌ای متمرکز از مسواک زدن اغراق آمیز افروز نمایش داده می‌شود، صحنه‌ای که بی کم و کاست تمام اتفاقات خانه یاسر را بازگو می‌کند و بیننده را تمام و کمال در جریان وقایع می‌گذارد. این حالت افروز که مدت‌هاست ادامه داشته و گریز او از یاسر باعث می‌شود تا حواشی ایجاد شده برای او در ذهن بیننده بیش از پیش قوت بگیرد.

نگاه خالق اثر به زندگی یک قهرمان که کم کم به او و مشکلاتش نزدیک می‌شود نگاهی کاملا آگاهانه و جذاب است، قهرمانی که پر از مشکلات شخصی و گاها رفتاری است و عرصه آن‌قدر برای او تنگ است که از یک جایی به بعد بتواند از همه چیز و همه کس ببرد و نماینده‌ای برای تمام همنوعان خود باشد. گرچه که باید دید چرا زندگی افروز و یاسر به این مرحله رسیده و تنها نمی‌توان به همین مدت کوتاه نگریست، اما همین مدت کوتاه می‌تواند آینه‌ای برای روزهای گذشته‌ی آن‌ها باشد. این که یاسر ادعا می‌کند افروز را بزرگ کرده و در پس آن از خروج او جلوگیری می‌کند، شاید به این دلیل است که او از بیشتر بزرگ شدن افروز واهمه دارد، او عاشقی است که با تمام مشکلات به وجود آمده و تمام حس انزجارش، همچنان افروز را می‌خواهد اما حس خوبی نسبت به آینده نه چندان دور او ندارد (او مخفیانه و در تنهایی فیلم بازی‌های افروز را تماشا می‌کند)

شاید بزرگترین معضل فیلم، تنهایی بیش از حد افروز است، او هیچ کسی را در زندگی ندارد یا حداقل به ما نشان داده نمی‌شوند، گرچه که کارکرد دراماتیک این تهایی افروز در قصه فیلم توجیه پیدا می‌کند تا او در انتها نیز کاملا تنها به جنگ یاسر برود، با ماشینی که تمام آنچه از زندگی برایش باقی مانده در پیش آن تلنبار شده و حالا تنها مکانی برای زندگی اوست. او با تصمیم خود مسیح که فراتر از دوست برای اوست را به فرودگاه می‌رساند و در سکانس پایانی وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد با عزمی جزم شده می‌رود تا یاسر را با خاک یکسان کند، اما آن نگاه پایانی افروز و آن خشم برافروخته شده یاسر گواه این را می‌دهد که کار به همینجا ختم نخواهد شد، اما برای افروز بالاتر از سیاهی رنگی نخواهد بود.

«عرق سرد» فیلمی است که کاملا ما را به آینده کارگردانش امیدوار می‌کند، همانطور که به فیلمنامه نوشتن این کارگردان می‌توان امیدوار بود، فیلمی با بازی‌های خوب و اوج و فرودهای به موقع که در پس ظاهر قصه پر از بالا و پایینش به خوبی روی شخصیت‌ها و معضلاتشان عمیق می‌شود و البته این کار را با صرف کمترین انرژی و هوشمندی تمام انجام می‌دهد.


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of