نقد و بررسی فیلم The Sting (نیش)

کارگردان : George Roy Hill

نویسنده : David S. Ward

بازیگران : Paul Newman, Robert Redford, Robert Shaw

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه، بهترین طراحی لباس، بهترین فیلم، بهترین ویرایش فیلم، بهترین موسیقی فیلم، بهترین کارگردان هنری

نامزد جایزه اسکار: بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین فیلمبرداری، بهترین صدابرداری، بهترین فیلمنامه

خلاصه داستان : جانی هوکر به همراه لوتر کولمن درجولیت ایلی نویز جیب بری می کردند و پول حاصله را در قمار خرج می کردند تا اینکه در یکی از این تلکه کردن‌ها آنها به طور اتفاقی پول هنگفتی را از بانکدار معروفی به نام دویل لانگان کلاهبرداری می کنند. این امر به کشته شدن لوتر می انجامد. جانی با همکاری دوست قدیمی لوتر، هنری گندورف که در شیکاگو زندگی می‌کند سعی در انتقام گیری از لانگان را دارد.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=”دو یادداشت کوتاه در معرفی فیلم «نیش/the sting»”]

محسن مهدی بهشت: «نیش فیلمی است محصول سال ۱۹۷۳ کمپانی یونیورسال و در واقع دارنده اسکار بهترین فیلم همان سال. به کارگردانی جورج روی هیل George Roy Hill فقید، که از وی ساخته بسیار ارزشمند دیگری را هم به نام بوچ کاسیدی وساندنس کید، قبل از نیش، دیده بودیم.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/1-The-Sting.jpgنیش پر از خلاف کاری و حقه بازی است که از جهاتی شبیه بوچ کاسیدی….. است. با همان آرتیست‌ها. و همان کارگردان. هر دو موفق. هم در گیشه و هم در محافل هنری. نیش هفت اسکار گرفت و نامزد سه اسکار دیگر بود و بوچ کاسیدی…. پنج اسکار. یکی ازاسکارها هم، سهم خود جورج بود، برای نیش.

«نیش» داستان یك جیب بر خیابانی است با بازی رابرت ردفورد كه به كاهدان می زند و جیب یكی از پیغام برهای مافیا را خالی می كند و تقاص اش را یك نفر دیگر پس می دهد! او كه جان به سلامت برده، می رود سراغ یك كلاهبردار بازنشسته با بازی پل نیومن تا انتقام بگیرد. نیومن هم یك «بازی» طراحی می كند و یك دار و دسته قلابی مافیایی را وارد شهر می كند تا پول كلانی از مافیا تلكه كند!

داستان فیلم در سال ۱۹۳۶ می گذرد. جایی در ایلی نویز. همین که تاریخ ساخت آن از تاریخ ساخت فیلم عقب تر است، آن را از نظر تاریخی هم ماندنی می کند. چرا که خیلی ها فیلم‌های قدیمی را دوست ندارند ولی فیلم هایی که از قدیم حکایت کند را می بینند و نیش هم به مانند این است که امروز ساخته شده ولی در فضایی قدیمی. بسیار هنرمندانه و بی کم و کاست. که اسکار بهترین طراحی لباس و نیز کارگردان هنری و دکوررا هم برای همین فضا سازی گذشته، گرفت.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/2-The-Sting.jpgسناریوی بسیار پیچیده و در عین حال جذاب و بی تای نیش، حرف اول فیلم را می زند. هنگامی هم که سناریویی خوب به دست کارگردان خوبی بیافتد، معلوم است یک فیلم جاودانی تولید می شود. پیچیدگی سناریو در معرفی و آوردن پل نیومن به درون فیلم، هنگامی که هر لجظه منتظر دیدنش هستی، یکی دیگر از جذابیت های نیش است. حضور پل نیومن در فیلم خودش به شکل یک معما در می‌آید. البته یکی از معماهای فیلم. آن روزها در تهران، همه از این فیلم حرف می زدند و ماه ها بر پرده سینماهای کشور بود. شوک‌هایی که یکی بعد از دیگری و در حین دیدن آن به تماشاچی وارد می شود در نوع خود، و حتا تا کنون بی نظیر است، در کوچه و خیابان و نیز محافل روشنفکری تهران آن زمان ورد زبان ها بود. روزی را به یاددارم که دو پسربچه توی کوچه یکی شان شده بود پل نیومن –هنری- و دیگری رابرت ردفورد -جانی. اما با هم می جنگیدند. انگار دوتایی سناریویی نوشته بودند که اگر این دو رفیق با هم بجنگند چه خواهد شد.

یکی دیگر از جاودانه های فیلم موسیقی متن آن است که بعدها بسیار و در فیلم های دیگر تا به امروز و نیز برنامه های رادیو تلویزیونی به شکل ریتم های قبل از اعلام ساعات و غیره بکار رفت. موسیقی کاملن بدیع و تازه. چیزی که ماروین هاملیش Marvin Hamlish سازنده آن را نیز یکی دیگر از گیرندگان اسکار کرد. البته وی تا کنون سه بار موفق به دریافت اسکار شده است.»

منبع: فیلم هایی که می بینیم

 

—–

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/3-The-Sting.jpgفرید عباسی: «فیلم نیش محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی جورج روی هیل است و بازیگرانی نظیر پل نیومن ، رابرت رد فورد و رابرت شاو در آن بازی دارند. نیش یکی از جذاب ترین و در عین حال پیچیده ترین فیلم نامه های تاریخ سینما را دارد. داستانی بسیار هوشمندانه و ماهرانه که هر بیننده ای را مجذوب خود می کند. فیلم از آنجا شروع می شود که چند دوست با هم در شهری زندگی می کنند و همه شان مشغول قمار و کلاهبرداری هستند. روزی یکی از قماربازان مشهور شهر به نام دویل لانگان (رابرت شاو) در غیاب دوستان رئیس آنها را که مردی سیاهپوست است را می کشد. یکی از شاگردان او جانی هوکر (رابرت رد فورد) است که او را همانند پدر خود دوست می داشت و از کشته شدن او بسیار تاراحت می شود و در سدد پیدا کردن راهی برای ضربه زدن به لانگان بر می آید. او برای عملی کردن نقشه اش به کمک یک یک دوست و قمار باز قدیمی نیاز دارد. این قمار باز قدیمی هنری گاندولف (پل نیومن) نام دارد که مردی است همیشه سرخوش و مست که چند سالی است قمار را کنار گذاشته و با کمک همسرش یک شهر بازی کوچک را می رداند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/5-The-Sting.jpgاین دو نفر با هم نقشه ای را برای ضربه زدن به لانگان می کشند که به عقل جن (؟) هم نمیرسد. نقشه ای بسیار زیرکانه با جزئیات فراوان. نقشه ای که حتی خود بیننده را هم سرکار می گذارد و تا آخر فیلم ما هم همانند لانگان از ماجرا سر در نمیاوریم. (داستان را بیش از این لو نمی دهم ). همانطور که گفتم فیلم داستان فوق العاده جذابی دارد و جورج روی هیل با هنرمندی تمام آن را به یک اثر ماندگار تبدیل کرده است. فیلم ضرب آهنگ تندی دارد و بعد از دیدن دو ساعت و اندی فیلم احساس خستگی نمی کنیم و از تمام شدن آن حسرت می خوریم. فیلم اشاراتی به دنیای رفاقت و انتقام دارد و اینکه حتی می شود تمام زندگی را دریک قمار از دست داد و اینجاست که پشیمانی دیگر سودی ندارد.

بازیهای فیلم همه عالی هستند. اول از همه پل نیومن که ما همه او را با قیافه ی زیبا و به اصطلاح خوش تیپ می شناسیم ، این بار در این فیلم آن قیافه همیشی را ندارد و با گذاشتن سبیل و اندکی گریم تغیر کرده است ولی نگرا ن نباشید چون او اگر جذاب تر از همیشه نشده باشد ، کمتر از آن نیست و همان پل نیومن است. رابرت رد فورد هم که نقش اول را در فیلم دارد ف بازی تحسین برانگیزی را اجرا کرده است و توانست نامزدی اسکار را به دست آرد. فرامومش نکنیم که فیلم موسیقی به یاد ماندنی دارد ، موسیقی بسیار زیبایی که بر دل هر کسی می نشیند و کاملا با فضای فیلم هماهنگ است.

فیلم برنده ۷ جایزه اسکار از جمله (بهترین فیلم ، کارگردان ، فیلم نامه ، موسیقی ، کارگردان هنری ، تدوین و…..) شده است. یکی دیگر از نکات برجسته فیلم زوج موفق پل نیومن و رابرت رد فورد است. این دو در فیلم دیگری (بوچ کاسیدی و ساندانس کید) که همین کارگردان آن را هم کارگردانی کرده بود بازی کرده اند و یکی از زوج های خاطره انگیز سینما را به وجود آوردند.»

منبع: وبلاگ فرید عباسی

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم نیش ساخته جورج روی هیل (امیر رجایی)”]

نویسنده: امیر رجایی

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/4-The-Sting.jpgفیلم نیش ساخته جورج روی هیل محصول ۱۹۷۳ سینمای آمریکاست که پل نیومن و رابرت ردفرد در آن ایفای نقش می‌کنند. حوادث فیلم در حدود سالهای دهه ۱۹۳۰ در شیکاگوی آمریکا اتفاق می‌افتد. با اینکه ژانر فیلم به نظر راجع به تبهکاری می‌رسد اما به عقیده من فیلمنامه این فیلم که همچون خود فیلم برنده جایزه اسکار شده است بیش از آنکه راجع به تبهکاری و دنیای تبهکاران آن روزگار آمریکا صحبت کند راجع به سینما و جادوی آن نوشته شده است و می‌توان گفت گنگستران و حوادث فیلم تنها بهانه‌هایی برای انتقال مضامین مورد نظر نویسنده هستند.

این فیلم در واقع در آستانه سالهای دهه هفتاد مژده سینمای جدیدی را به بیننده‌های هم عصرش می‌دهد. خبر به وجود آمدن ایده‌های تازه، روی کار آمدن کارگردانانی با افکار نو و سینمایی با تجهیزات جدید نور و فیلمبرداری و هنرپیشه‌ها و رنگ و لعاب دیگر. خبر از آمیخته شدن بیشتر مردم با این جادوی بزرگ دست ساخته خودشان. البته تمامی این‌ها نه به طور واضح که در فلسفه داستانی فیلم مستتر هستند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/6-The-Sting.jpgدر واقع ماجرای فیلم با حادثه‌ای آغاز می‌شود که در ادامه اینقدر کمرنگ می‌شود که حتی نمی‌توان عنوان نقطه عطف اول فیلم را به آن نسبت داد. کشته شدن یک تبهکار خرده پای سیاه پوست که دوست مشترک دو قهرمان اصلی فیلم (پل نیومن و رابرت ردفرد) است بهانه‌ای برای انتقام‌جویی این دو نفر از مسبب این حادثه به راهنمایی و کمک شخص کارکشته‌تر و با تجربه‌تر(پل نیومن) است. اما این انتقام‌گیری نه با کشتن این شخص که با صحنه‌سازی یک مرکز شرطبندی و به دام انداختن ثروت کلان این مرد بانکدار توسط قهرمانان اتفاق می‌افتد. بدین ترتیب تمامی داستان تا پایان فیلم به شکل بسیار جذابی پیرامون چگونگی انجام این پروژه می‌باشد. از این پس هر آنچه رخ می‌دهد مربوط به انجام این عملیات توسط افراد استخدام شده این گروه به مدیریت قهرمان اول فیلم است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/8-The-Sting.jpgدر طول فیلم بیننده به قدری با نقش بازی کردن این و آن مواجه می‌شود که در تشخیص اینکه کدام اتفاق واقعی و کدام حادثه ساختگی است دچار تردید می‌شود، این روند تا آخرین سکانس فیلم که نقطه اوج داستان را تشکیل می‌دهد ادامه داشته و حتی در آنجا نیز تا چند لحظه به پایان فیلم بیننده در صحت حوادث اتفاق افتاده شک می‌کند، اما در نهایت همه چیز به نفع قهرمانان فیلم و بهتر بگوییم به نفع سینما به خاتمه می‌رسد. نوع کارگردانی فیلم، دیالوگ‌ها و بازی‌های آلوده به طنز بازیگران، فیلمبرداری و خلاصه همه عوامل فیلم در خدمت نشان دادن هنر سینما و نمایش است. در کنار اینها موسیقی بسیار جذاب و خاص فیلم که با مایه‌هایی از سبک جاز توسط ماروین هملیش ساخته شده است نیز در نوع خود قابل توجه و کاملاً در خدمت اهداف روند داستان، فیلمنامه و کارگردان فیلم بوده است‌ که البته آهنگساز نیز دستمزد خود را گرفته و جایزه اسکار آن سال را به خاطر این موسیقی ربوده است. این موسیقی توانسته همچنان در بین موسیقی فیلم‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شود و تا به امروز نیز در ذهن بسیاری از مردم یا شاید حتی در روی ذخیره ابتدایی موسیقی کامپیتر شما نیز قرار داشته باشد.

در حقیقت اگر کمی کلی‌تر نگاه کنیم خواهیم دید که یک فیلم کوچکتر و جذابتر در دل این فیلم قرار دارد و این فیلم کوچک آنچنان برای بیننده جذاب است که بیننده ناخواسته یا حتی از روی عمد ترجیح می‌دهد این قصه ماجراجویی را دنبال کند تا اینکه به داستان اولیه فیلم بپردازد و صد البته که کارگردان نیز در نیل به مقصود بیننده را بسیار یاری داده است. لذت دیدن این فیلم کوچکتر کم‌کم بیننده را وادار می‌کند علت به وجود آمدن این ماجرا را نیز فراموش کند و خود را تنها در برابر یک نمایش سینمایی ببیند. کارگردان دقیقاً نیت سینمایش را برآورده می‌کند که همان سرگرم کردن بینندگان خود است. او( بیننده) برای این سرگرمی هزینه‌های زیادی خرج می‌کند و این‌ها دقیقاً همان چیزی‌هایی است که سینما برای ادامه حیات خود به آنها نیازمند است نخست مخاطب و متعاقباً تأمین هزینه سینما که توسط همین مخاطب انجام می‌شود.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/9-The-Sting.jpgاز آنجا که این فیلم پیرامون تبهکاران در رده های مختلف است ما به ناچار با مواردی از آدم کشی نیز در فیلم مواجه هستیم اما این کشتار به روشی متفاوت از فیلم‌های از این دست به نمایش در‌می‌آید. در این فیلم ما در پس هر قتلی توجیهی دال بر تبهکار بودن شخص داریم، یعنی کارگردان علت کشتن اشخاص را برای بینده روشن کرده و آن علت همانا تبهکار بودن آنهاست اما اینکه چرا بعضی از آنها لایق مرگ هستند و برخی دیگر نه به قهرمان پردازی از نوع آمریکایی مربوط می‌شود. نکته‌ای که لازم به ذکر است سکانسهای مربوط به این جنایات بسیار کم بوده و کارگردان آنها را با حداقل آب و تاب به نمایش در می‌آورد و هیچ فرصتی برای فکر به بیننده نمی‌دهد تا او تحت تأثیر قرار بگیرد و یا سمت و سویی غیر از آنچه ذکر شد بر او غالب شود و به مدد تم تندی که در فیلم ایجاد کرده است به سرعت از روی موضوع عبور می‌کند.

از همان ابتدای فیلم گویی تمامی بازیگران فیلم از اینکه در حال بازی رُل‌های یک داستان در فیلم هستند اطلاع دارند و همین موضوع باعث می‌شود که فیلم رنگ و لعاب رئالیستی به خود نگیرد و همواره بیننده فقط خود را در برابر داستانی سرگرم کننده بیابد. این مطلب را در یکی از همان سکانس‌های ابتدای فیلم که شرطبندی قهرمان فیلم(رابرت رد فورد) را در قمارخانه نمایش می‌دهد می‌توان مشاهده کرد. درحالی که قهرمان از تقلب ۳۰۰۰ دلاری مسئول بازی مطلع می‌شود تنها با نگاه و لبخندی از آن می‌گذرد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/1-The-Sting.jpgنهایتاً در پایان فیلم نیز همه دارودسته این پروژه با خوشحالی موفقیت قهرمانان فیلم را به آنها تبریک گفته و پس از شکست شخصیت‌های بد داستان و راهی شدنشان به سویی، دو قهرمان داستان نیز با ساکی پر از پول همچون شخصیت‌های کارتون‌های والت‌دیسنیِ ساخته شده در همان سالها با یکدیگر به سوی دیگری عزیمت می‌کنند و در پشت سر آنها دقیقاً با همان حالت کارتون‌های میکی‌موس و تام‌و‌جری صفحه سیاه به دنبالشان رفته و در دایره‌ای در گوشه تصویر آنها را بدرقه می‌کند و فِید می‌شوند. کارگردان در سکانس پایانی کار را به جایی می‌رساند که هر دو قهرمان فیلم را می‌کُشد و مانند کاراکترهای کارتونی دوباره زنده می‌کند و تنها برای لحظاتی بیننده را در شُک این حادثه قرار می‌دهد، فراموش نکنید این فقط یک فیلم است.

آخرین نکته‌ای که به آن اشاره می‌کنم در واقع اولین حادثه فیلم است که گنجاندن سمبلیک و نچسب یک فرد سیاه پوست و قربانی کردن آن است. اگر حضور چند لحظه‌ای مرد سیاه پوست دلال وسایل دکور را که در کل فیلم اصلاً به چشم نمی‌آید کنار بگذاریم، تنها شخص سیاه پوست به نمایش در آمده در فیلم همان قربانی ابتدای فیلم و اعضای کم تعداد خانواده او هستند که تنها دقایقی در فیلم جای دارند. فراموش نکنیم که فیلم در اوایل دهه هفتاد ساخته شده و مدت زیادی از پاگرفتن قدرت سیاهان در جامعه آمریکا نمی‌گذرد. آیا حضور این شخصیت داستان در قالب یک سیاه پوست و در ادامه تلاش دوستان سفید پوست او برای گرفتن انتقام او تنها یک حرکت ژورنالیستی نچسب نیست که به زور در فیلم جا داده شده است. آیا این مطلب برای به ظاهر نشان دادن جایگاه جدید سیاهان در جامعه آن موقع و رابطه برادری سفیدپوستان با آنها نیست. اگر غیر از این بود حتماً حضور او در فیلم پررنگ‌تر می‌بود و با گذشتن تنها دقایقی از فصل اول فیلم به دست فراموشی سپرده نمی‌شد و در پایان بیننده این سوال را از خودش نمی‌پرسید که: «آیا تمام این کارها برای انتقام از قاتل آن سیاه پوست انجام شد؟».

پس فقط سرگرم جذابیت‌های فیلم شوید و ماجراهایش را دنبال کنید و از دیدن فیلم لذت ببرید چون این همان چیزی است که سینما از شما و شما از سینما می‌خواهید، نه؟!

نویسنده: امیر رجایی

منبع: باغ سرخ

 

[nextpage title=”چند پارگراف پس از دیدن فیلم «نیش»”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/5-The-Sting.jpgروزنامه شرق: «اساساً بهتر است وقتی كه بوچ كسیدی و ساندانس كید را تماشا می كنید، «نیش» (یا به ترجمه دقیق تر: دغل بازی) را هم ببینید. چون متوجه مى شوید كه روى هیل چه كارگردان خوبى بوده و چه تخصصى در ساختن فیلم هاى جذاب و دیدنى داشته و بعد هم این كه نقش آدم هاى اصلى این فیلم را پل نیومن و رابرت ردفورد بازى مى كنند كه در آن یكى فیلم هم بودند. و تازه یك چیز دیگر هم هست كه شاید بهتر باشد همین جا بهتان بگوییم. اگر فیلم «بازى» (ساخته: دیوید فینچر) را دیده باشید، حتماً یادتان هست كه همه چیز فقط یك بازى بود براى سرگرم كردن نیكلاس ون اورتن (مایكل داگلاس) و درواقع هدیه اى بود كه برادرش كانرد به او مى داد. از یك جهت، بازى فینچر به شدت تحت تاثیر نیش بود و البته بعضى منتقدهاى سینمایى هم در نقدهایشان به این مسئله اشاره كرده بودند كه شیوه داستان گویى هردو فیلم، شباهت هایى به هم دارد و اتفاق ها طورى چیده شده اند كه دست آخر و درنهایت بفهمیم گول خورده ایم و سرمان كلاه رفته است. در نیش هم یك همچو اتفاقى مى افتد. لوتر كولمن با جلب اعتماد دویل لونگن مبلغ زیادى كلاهبردارى مى كند، منتها توسط افراد او به قتل مى رسد.جانى هوكر كه شریك لوتر بوده، به شیكاگو مى رود تا هم سرى به هنرى گوندورف (رفیق لوتر) بزند و هم این كه در كنار او چیزهایى یاد بگیرد. هنرى كه مى داند دویل عشقِ اسب و پوكر است، یك كلاب شرط بندى ساختگى در شیكاگو راه مى اندازد تا حسابى سركیسه اش كند. هنرى در قطارِ نیویورك به شیكاگو با دویل پوكر بازى مى كند و با تقلب پول زیادى مى برد. كمى بعد، جانى دویل را تحریك مى كند كه در كلاب هنرى شرط بندى كند و درست موقعى كه همه چى دارد روال عادى اش را طى مى كند، ستوان اشنایدر سروكله اش پیدا مى شود. جانى موقع فرار با گلوله هنرى مى میرد و اشنایدر هم به هنرى شلیك مى كند. دویل مات و مبهوت است و نمى داند چه اتفاقى افتاده است…»

—–

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/10-The-Sting.jpgوبلاگ "من دیگر": « هوکر از اولش هم رفیق ماست. از همان اول باورمان نمی شود که توانسته است پول بدزدد. پول ها را مگر می خواهد چه کار کند؟ می برد خرج دختری کند که دوستش دارد. دختری که باید برای پنج دلار روی سن برود. شاید دلش یک شب شاد شود. هوکر آدم بدی نیست. هوکرِ کلاه بردار برای ما از پلیس رشوه گیر هم محبوب تر است. هر دو دزد هستند. هر دو شغل شان پول دیگری را بالا کشیدن است، اما پلیس محلی شاید سالی یک بار دزدی را هم بگیرد. اما هوکر برای ما عزیزتر است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/13-The-Sting.jpgگاندورف و هوکر برای ما از پلیس های فدرال هم که آمده اند کلاه بردار بزرگی که می خواسته جنرال موتورز را بفروشد را دستگیر کنند هم عزیزتر هستند. همه اش خدا خدا می کنیم «فِد» ها موفق نشوند. گاندورف بتواند کلاه برداری اش را انجام دهد و پول آن مردک را بالا بکشد و فرار کند. گاندورف و هوکر حتی «رابین هود» هم نیستند. شاید هوکر اول فیلم رابین هود باشد و شاد کردن دل دخترک و خانواده ی لوتر برایش اهمیت داشته باشد، اما آخر فیلم می بینیم که هوکر دزدی نیست که از پولدار بدزدد و به فقیر بدهد. هوکر و گاندورف می دزدند و می دزدند تا دزدیده باشند. دزدیدن برایشان لذت دارد. اگر پای پول بزرگی وسط باشد می دزدند. گاندورف به هوکر یاد می دهد. یاد می دهد که وارد بازی شده است چون ارزشش را دارد. گاندورف تقلب می کند، کلاه برداری می کند اما آخر فیلم همه مان دل مان می خواهد پول های لانگان را بالا بکشد. همه مان دل مان می شکند، دل مان می ریزد تا می بینیم هوکر و گاندورف تیر خورده اند و زمین افتاده اند. چرا گاندورف را دوست داریم؟»

—-

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/11-The-Sting.jpgحامد مقدم: «نیش با یك كلاهبرداری شروع می شود لوتر به همراه جانی با جلب اعتماد دویل كه یك بانكدار متمول است مبلغ كلانی را كلاهبرداری می كنند اما دویل متوجه می شود و لوتر را توسط افرادش می كشد ولی جانی فرار می كند و به سراغ رفیق سابق لوتر یعنی هنری (پل نیومن) می رود تا راه و رسم كلاهبرداری های بزرگ را از او بیاموزد و بتواند انتقام بگیرد.

دو خلافکار یکی پخته و دیگری نسبتن تازه کار در کوران حوادث با هم آشنا می‌شوند. از آن جایی که حقه بازی هایشان لطمه ای به تهی‌دستان جامعه نمی زند و در واقع به گونه عیار وار زندگی می کنند، خلاف کاری هایشان نفرت انگیز نیست و گاه شیرین کاری هم به نظر می آید. ارزش فیلم نیش زمانی بیشتر می شود كه تماشاگر نیز احساس می كند از این فیلم نیش خورده و مغبون دغل بازی هنری با بازی شاهكار پل نیومن شده است اما از این نكته كه بگذریم انگیزه قهرمان داستان است كه آن را جذاب تر می كند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Sting/12-The-Sting.jpgتصور انجام آنچه پل نیومن و رابرت ردفورد و دارو دسته سیاه کارشان در فیلم انجام می دهند برای خیلی از ما بسیار عجیب و غیر ممکن است اما چه چیز باعث می شود که این زنان و مردان عمری را در این کار سپری کنند و بازیگران نمایشی باشند که هدف غایی آن تیغ زدن قربانیان بیچاره است، قربانیانی که البته همه شان هم آدم های خیلی خوبی نیستند. حتماً باید چیزی پشت این تلکه کردن ها باشد که همه این خطرات را به جان می خرند و یا بهتر بگویم سبب شده به همزیستی با آن عادت کنند. به این سوال دوبار در فیلم پاسخ داده می شود یکبار توسط لوتر آنگاه که به جانی هوکر می گوید می خواهد برود کانزاس و با برادرش که در آنجا موسسه باربری دارد شریک شود ولی سپس با کمی مکث و اندکی حسرت اعتراف می کند:«البته کار پر هیجانی نیست.» دومین بار در جایی دیگر از فیلم پس از شکایت هنری گاندورف از این شغل که به قول او سی سال است به آن مشغول است ولی هنوز به نان شبش محتاج است، هوکر از او می پرسد که چرا این شغل را ول نمی کند. این بار او آنچه را که لوتر به صورت غیر مستقیم گفته بود رک و پوست کنده دوباره به هوکر می گوید: «خاطر خواه هیجانش ام.»

پس از تماشای قیافه هوکر در این لحظه، خوب متوجه می شویم که هوکر هنوز خیلی باقی دارد به گرد کسانی چون لوتر و هنری برسد چون که فقط حرفه ای بودن خالی کافی نیست، آن دو خالصانه عاشق کاری که انجام می دادند هم بودند.»

منبع: نان و عشق و سینما

ممکن است شما دوست داشته باشید

3
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
3 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
Farzad Ajampouriya naghaviAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Farzad Ajam
Guest
Farzad Ajam

بسیار عالی
جورج هیل جاودانه شد
بازیه رابرت ردفورد و پل نیومن هم زیبا و عالی

pouriya naghavi
Member
pouriya naghavi

مگه میشه یه فیلم اینقدر قوی باشه ؟؟؟ 😐

Abe
Member
Abe

انصافا این فیلم یکی از بهترین های پل نیومن و ردفورد بود و یکی از بهترین فیلم های معمایی-جنایی به شمار میره. استایل و کارکتر پل نیومن هم تو این فیلم بی نظیر بود. پایان فیلم هم خیلی فوق العاده بود.