نقد و بررسی فیلم The Lives of Others (زندگی دیگران)

کارگردان : Florian Henckel von Donnersmarck

نویسنده : Florian Henckel von Donnersmarck

بازیگران: Ulrich Mühe, Martina Gedeck ,Sebastian Koch

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلم خارجی

نامزد اسکار:

خلاصه داستان : موئه، نقش یک بازجو و مأمور شنود اشتازی -پلیس امنیت آلمان شرقی- به نام «ویسلر» را بازی می‌کند، او مأور می‌شود که فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی به نام «گئورک درایمن» را زیر نظر بگیرد، در خانه‌اش وسایل شنود بگذارد تا با پیدا کردن مدرکی علیه او، اسباب محدود کردن فعالیت‌های این هنرمند را فراهم کند.اما در طی انجام مأموریت، تعصباتی که در ذهن این مأمور نشست کرده بودند با شنود و دیدن «زندگی دیگران» رفته رفته رنگ می‌بازند، او عاشق ..

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (لارا توماس)”]

۲- یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (لارا توماس)

 

 

منتقد: لارا توماس

ترجمه: ربیعیان

 

زندگی دیگران محصول سال ۲۰۰۶ آلمان است که سال بعدش، جایزه‌‌ی اسکار بهترین فیلم خارجی و سپس، ۵۹ جایزه‌ی دیگر را دریافت کرد. داستان فیلم جاذبه‌ی تلخی دارد. عباس میلانی در مقدمه‌ی ” چند گفتار درباره‌ی توتالیتاریسم” می‌نویسد:” [ این نوع حکومت] چون برای فردیت احترامی قائل نیست… پس ارجی برای عرصه‌ی خصوصی فرد قائل نیست و دولت را محق و در واقع مکلف می‌کند که بر تمامی لحظات زندگی یک یک انسان ها نظارت کند.” فیلم جدا از محتوایش، پرظرافت و خوش ساخت، و اولین ساخته‌ی بلند کارگردانش است. یادداشت زیر را سایت culture wars در مه ۲۰۰۷ به قلم laure thomas منتشر کرده که ترجمه اش را می‌خوانید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/15-The-Lives-of-Others.jpgزندگی دیگران از آن فیلم‌هایی است که در معرفی‌اش خیلی ساده می‌گویند:” حتما باید ببینید.” برهه‌ای رشک انگیز از زندگی در یکی از حداقل فضاهای مطلوب را تصویر می‌کند: آلمان شرقی کمونیستی زیر نظر پلیس مخفی (stasi). در واقع، آنچه در این زندگی باارزش است (عشق و خلاقیت هنری) رفته رفته به واسطه‌ی رژیم تباه می‌شود. همه چیز بسته به میل مردی است که فهمیده چگونه این زندگی باارزش در مقابل همه‌ی پیش داوری‌های اولیه‌اش قرار دارد تا از آن محافظت کند.

فیلم این کارگردان جوان شما را به اواسط سال‌های ۱۹۸۰ می‌برد. فلوریان هنکل فن دونرسمارک در ۱۹۸۹ وقتی دیوار برلین فرو ریخت، باید شانزده ساله باشد. سقوط کمونیسم و اتحاد دوباره‌ی آلمان مهم‌ترین وقایع پنجاه سال اخیر اروپا هستند. این رویداد مهم روی فلوریان جوان باید چه تاثیر شگفتی گذاشته باشد. روشن است که تماشای “زندگی دیگران” باید مدت‌ها پرسش‌هایی از این قبیل را در ذهنش برانگیخته باشد: زندگی مثل آن طرف دیگر باید چطور باشد؟ مردم چطور کنار آمدند؟ چطور ماندند و ارتباط برقرار کردند؟ چطور شوق آزادی را در خودشان سرکوب کردند؟

Das Leben der Anderen [زندگی‌های دیگران] ( که به تسامح زندگی دیگران و مفرد ترجمه می‌شود) درباره‌ی زندگی نمایشنامه نویسی سوسیالیست، گئورگ درایمن (سباستیان کخ)، ” تنها نویسنده‌ی غیر برانداز آلمان شرقی”، و معشوق بازیگرش کریستا_ماریا زیلاند (مارتینا گدک) است. آنها دیگرانند و این زندگی آنهاست. پس زمینه‌ای که از زندگی آنها در جمهوری دموکراتیک آلمان (DDR) دیده می‌شود بی‌همتاست: هوپتمان گرد ویسلر (اولریش موهه)، مامور پلیس مخفی، از سوی وزیر فرهنگ دستور دارد در مورد زندگی آنها جاسوسی کند. این عامل حکومت فاسد و کثیف کریستا_ماریا را دوست دارد و امیدوار است که خود را از شر رقیب عشقی که زندگی نمایشنامه نویس را زیر نظر پلیس مخفی قرار داده خلاص کند.

عملکرد “لازلو” (اشاره به a clin d`oeil [چشمک] به رقیب عشقی بوگارت در “کازابلانکا”) ویسلر را وارد زندگی زناشویی گئورگ و کریستا_ماریا می‌کند، و نشان می‌دهد که مقامات آلمان شرقی چگونه شنود می‌کردند. همکار ویسلر که شب‌ها ایستگاه شنود را به راه می‌اندازد، می‌گوید:” ترجیح می‌دهم جاسوسی هنرمندها را بکنم…”، و در واقع نشان می‌دهد که زندگی هنرمندان مطلقا هوس انگیزتر از افسران پلیس مخفی است که اغلب منفور و بیمناک بودند.

ویسلر قبل از اینکه بفهمد عاشق می‌شود. نه تنها به واسطه‌ی جذابیت مارتینا گدک، بلکه به واسطه‌ی خود “لازلو” و زندگی فرهنگی زوجی که با دوستان و امور هنری روزگار می‌گذرانند. اما آنچه بیشتر مایه‌ی حسرتش می‌شود، به جای دلسردی از فساد ارکان رژیم، ایمان شاعرانه‌ی درایمن به سوسیالیسم است. برای اینکه این شیوه بتواند اثر بگذارد نوشتن او بیشتر امیدبخش است تا سرکوفته. وقتی دنیا در برابرشان فرو می‌ریزد، که مقدر است، بازیگر دوست داشتنی هم فرو می‌ریزد، همان که موهه تحت تاثیرش قرار گرفته و از او حمایت می‌کند. بازی این مرد بسیار تاثیرگذار است؛ فقط با تغییرات جزئی در چهره، بیشتر اوقات احساسات خود را درباره‌ی این زوج در حد مجاب کردن ابراز می‌کند.

و همین است که فیلم را تاثیرگذار می‌کند. همین کانون تراژدی است که می‌تواند شخصیت‌های تک بعدی را رنج دهد و در مقابل، آنها را کاملا بپرورد: گریه می‌کنند اما می‌خندند، یاس و اشتیاق را احساس می‌کنند، با هم و کنار همند اما مفلوک و تنها، اندوه می‌خورند و عصیان می‌کنند، و می‌میرند و زندگی می‌کنند. پایان خوش هالیوودی در کار نیست، اما فیلم در احساسی از ایمان به انسانیت پایان می‌گیرد، و حتی می‌توان گفت پیروز می‌شود؛ سرانجام غل و زنجیرها می‌شکند.

منتقد: لارا توماس

ترجمه: ربیعیان

منبع: درخت ابدی

 

*****************************

 

 

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم زندگی دیگران ساخته فون دونرس مارک (امید حبیبی نیا)”]

۳- نگاهی به فیلم زندگی دیگران ساخته فون دونرس مارک (امید حبیبی نیا)

 

 

 

اگرچه در سالهای اخیر در آلمان شمار فیلم هایی که درباره دوران حکومت آلمان شرقی ساخته شده اند کم نبوده است اما شاید زندگی دیگران ( Das Leben der Anderen)، ساخته فلورین هنکل فون دونرس مارک، که به تازگی در کشورهای مختلف بر روی پرده سینماها رفته است و همزمان با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شده است، فیلمی از جنس دیگر باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/13-The-Lives-of-Others.jpgفضای خفقان زده و وهم آلود حاکم بر آلمان شرقی هم در قاب بندی های تصویر و هم در سایه روشن ها و رنگ به خوبی خود را نشان می دهند تا تماشاگر به خوبی دهشت حاکمیت توتالیتر را دریابد.

فیلم برای تاکید برهمین فضا از صحنه بازجویی آغاز می شود، بازجویی که هدف از آن هم کشف اطلاعات و هم درکوبیدن روانی متهم است. این صحنه با صحنه ای که بازجو در کلاس درسی در دبیرستان نوار صدای بازجویی را پخش می کند با مونتاژ موازی همراه می شود تا علاوه بر آنکه بر ترساندن مردم از پلیس امنیتی تاکید شود، ماهیت چنین حکومتی که همواره با سوءظن و شک به شهروندان می نگرد و دیگران را به جاسوسی برای خود ترغیب می کند را نیز برملا کرده باشد.

در روند همین تعقیب و مراقبت و شنود است که ما کم کم با شخصیت درونی گئرد وایسلر، بازجوی ارشد اشتازی ( پلیس امنیتی آلمان شرقی) آشنا می شویم؛ مردی تنها و متعصب به سوسیالیسم که در چارچوب چنین سیستمی زندگی خود را وقف مراقبت از حاکمیت کرده است، اما به تدریج شک و تردیدهایش درباره نتایج کارهایش او را از مقام بازجو به مقام ناظر و سپس همسو می کشاند.

زندگی دیگران اشاره ای آشکار به تمایل حاکمیت ( که شاید نمونه غربی آن هم کم نباشد) به نظارت و رازگشایی از رازهای زندگی شهروندان است و در همین فرایند نظارت است که تحول درونی شخصیت اصلی آن رخ می دهد.

در همین روند است که گئرد وایسلر، به تدریج از نقش پلیس به نقش مداخله گر و حامی سوق داده می شود و از نقش قراردادی خود فاصله می گیرد.

در همان ابتدای کار که دستگاه های شنود در منزل کارگردان تئاتر کار گذاشته شده است، در برخورد با رئیسش وقتی راهش را به سوی پایین سالن غذا خوری کج می کند و رئیسش با تعجب یادآوری می کند که جای ما آن بالاست، او سر میز کارمندان دون پایه می نشیند و می گوید: “بالاخره سوسیالیسم باید از یک جایی شروع شود”.

موسیقی فیلم، با تکرار موتیف های دلشوره آور فضای حاکم بر زندگی روشنفکران در حکومت پلیسی را آشکار می کند و به خوبی می تواند پیوندی بین دنیای درونی نظارت شوندگان و ناظر و نگرانی ها و تنش های حاکم بر زندگی شان برقرار سازد.

“سونات برای انسان های شریف”، هدیه نمایشنامه نویسی که اجازه کار ندارد به گئرگ است، که به سوناتی از بتهوون اشاره می کند که ولادیمیر ایلیچ لنین به ماکسیم گورکی در باره آن گفته است وقتی من سونات آپاسیونتای بتهوون را گوش می دهم، می خواهم که از رازهای درونی دیگران باخبر شوم، اما هیچ کس نباید به رازهای مردم کاری داشته باشد، تنها کسانی که انسانیت خود را فراموش نکرده باشند می توانند از این موسیقی لذت ببرند، نه کسانی که در پی ستیزه جویی با دیگران و پرده برداری از رازهای دیگران باشند.

در همین جا است که او پلشتی کار خود را در طرز برخورد رئیسش با کارمندان دون پایه به عینه می بیند و خود رفته رفته درگیر زندگی گئورگ دریمن و کریستا ماریا، شریک زندگی او می شود و بیش از پیش متوجه تنهایی و ماشینی بودن زندگی اش می شود.

از این نظر فیلم نقبی مکاشفه جویانه به ساختار روانشناختی و ماهیت سیستم توتالیتر با همراهی با بازجوی ارشد همین سیستم است که در پایان سر به طغیان برمی دارد و برخلاف آموزه ها و انگاره های قالبی زندگی ش حرکت می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/11-The-Lives-of-Others.jpgقربانی شدن ماریا بازیگر برجسته تئاتر و شریک زندگی گئورگ در این میان، اگرچه پایانی تراژیک است اما آخرین حلقه اتصال گئرد با آن سیستم پلیسی را درهم می شکند.

در صحنه به یاد ماندنی دیگری در تضاد با صحنه آغازین فیلم، وقتی گئرد به دلیل همدستی با مظنونان و تمرد از وظیفه از خدمت در اشتازی به کار دون پایه ای در اداره پست برای بازرسی نامه ها گماشته شده و خبر فرو ریختن دیوار برلین را می شنود کار را در میان بهت همکارانش رها می کند و به سمت دری روشن می رود.

از این جاست که با گذشت زمان و در هم ریخته شدن آن سیستم، با فضایی رنگی و کادر باز روبرو می شویم که تفاوت دو زمانه را به خوبی نشان می دهد و به از میان رفتن دیوارهای ذهنی و فیزیکی با حرکت پر شتاب و سرشار از زندگی گئرد در متن آن اشاره می کند.

درباره فیلم

زندگی دیگران (عنوان انگلیسی The Lives of Others)، اولین ساخته فلورین هنکل فون دنرسمارک، در سال۲۰۰۶پس از دریافت تعداد زیادی جایزه از جشنواره های مختلف، برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد و همزمان اکران آن در اروپا ( این فیلم پیش تر در آلمان، اتریش و سوئیس اکران شده بود و از اواخر مارس در سینماهای آمریکا و اروپا اکران شده است) و با نقدهای ستایش آمیز منتقدان روبرو شد.

فیلم از سال گذشته که برای نخستین بار در جشنواره لوکارنوی سوئیس به نمایش در آمد و جایزه فیلم منتخب تماشاگران را از آن خود کرد، تاکنون در ۲۳ جشنواره بین المللی به نمایش در آمده است و ۳۰جایزه به خود اختصاص داده است، از آن جمله هفت جایزه از جوایز فیلم آلمان (Deutscher Filmpreis) که در۱۱ رشته آن نامزد بود و رکورد تازه ای برای یک فیلم آلمانی محسوب می شود.

در این فیلم که شماری از مشهورترین و محبوب ترین بازیگران سینما وتلویزیون آلمان بازی می کنند، فرصتی برای اورلیش موئه (که خود در بخش شرقی آلمان زندگی می کرده است) برای بازی در نقشی بسیار حساس و درون گرایانه بوده است

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/1-The-Lives-of-Others.jpgاو بیشتر برای بازی در سریال های محبوب تلویزیونی به ویژه در باره دوران زمامداری هیتلر مشهور بوده است که برخی از این سریال ها در سالهای دور در ایران هم به نمایش در آمده اند.

آهنگساز فیلم گابریل یارد که به همراه استفانی موکا، موسیقی تماتیک و روایی فیلم را برای تاکید بر فضای خفه و دلشوره آور آن ساخته است، کارنامه ای بسیار درخشان در این زمینه دارد و موسیقی فیلم هایی چون بدرود (۲۰۰۳)، بیمار انگلیسی (۱۹۹۶) و فرادرمانی (۱۹۸۷) را ساخته است.

این فیلم که با بودجه بسیار کمی در برلین، فرانکفورت و بخش های شرقی آلمان ساخته شده است تا کنون در اکران سینمایی خود به مرز صد میلیون دلار دست یافته است و این برای یک فیلم مستقل فروشی شگفت انگیز به نظر می آید.

درباره کارگردان

فلورین هنکل فون دونرس مارک، در سال ۱۹۷۳ در کلن متولد شد و در شهرهای مختلف از برلین غربی و فرانکفورت گرفته تا سنت پترزبورگ ( لنین گراد آن زمان)، بروکسل و نیویورک به تحصیل و کار پرداخته است.

در جوانی به ادبیات روسی علاقمند شد، درنتیجه به روسیه رفت و در آنجا به تحصیل روسی پرداخت و سپس در دانشگاه آکسفورد در زمینه فلسفه و علوم سیاسی تحصیل کرد. در سال ۱۹۹۲ بصورت داوطلبانه برای ریچارد آتن بورو، کارگردان مشهور سینما و تئاتر، در فیلم درعشق و جنگ کار کرد. پس از آن به مونیخ رفت و در دانشکده سینما و تلویزیون به تحصیل کارگردانی پرداخت و چند فیلم کوتاه ساخت که همگی با توجه بسیار روبرو شدند. پس از ساخت فیلم زندگی دیگران، وی فیلمنامه آن را نیز به آلمانی در این کشور منتشر کرد.

درباره هنرپیشگان فیلم

مارتینا گدک

پس از درخشش در زندگی دیگران و دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۶، در سال ۲۰۰۹ با فیلم The Baader Meinhof Complex نیز کاندیدای اسکار شد. گدک در زندگی دیگران یک وزنه است، میمیک های منطبق با کاراکتر استفاده از همه قابلیت های خود برای بازیگری سبب شده تا چنان در نقش خود جا بگیرد که بیننده او را خود کریستا مارینا زیلاند بداند.

اولریخ موهه

تا پیش از این فیلم هنرپیشه مطرحی در برون آلمان نبود ولی بدن شک در این فیلم نشان از یک نابغه به دست داده است.

شخصیت های زندگی دیگران همه در دایره ترس، انتظار و از دست دادن ساده ترین نوع حق حیات به ساده ترین گونه خود سرگردانند. شکست می خورند اما ناامید نمی شوند. زندگی تا روز رهایی ادامه خواهد داشت.

شخصیت «ویزلر» فوق العاده است و بازی زیر پوستی اولریش موئه در این نقش بسیار زیباست. اولریش موئه در ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۷ بر اثر سرطان معده درگذشت. زندگی شخصی اش شباهت‌های زیادی با زندگی اشخاص در این فیلم دارد. در زمانی که او ستاره تئاتر آلمان شرقی بوده از سوی اشتازی (پلیس امنیتی آلمان شرقی) زیر نظر بود. «موئه» بعدها متوجه می‌شود همسر سابقش «جِـِنی گروئل من» هنرپیشه آلمانی، به عنوان مخبر برای پلیس امنیتی کار می‌کرده است.

 

نظر منتقدان:

• ای. او. اسكات از نیویورك تایمز: در این‌جا خبری از سردی حاكم بر این‌گونه فیلم‌سازی تاریخی نیست و شما با فیلمی كاملا صادقانه و واقعا هوشمندانه روبرو هستید.

• كلودیا پیگ از یو‌اس‌ای تودی: زندگی دیگران یك تریلر سیاسی كاملا قانع‌كننده و جذاب است كه توامان چالشی خردمندانه و فیلمی به‌شدت احساسی است.

• لیزا شوارزبام از اینترتینمنت ویكلی: یك درام داستانی كاملا میخكوب‌كننده.

• كنت توران از لس‌آنجلس تایمز: فیلم به گونه‌ای قانع‌كننده نشان می‌دهد كه وقتی كار درست و تمام و كمال انجام شود، سرگشتگی‌های اخلاقی و سیاسی می‌توانند دراماتیك‌ترین و پرتنش‌ترین مخمصه‌های سینمایی باشند.

• مایكل ویلمینگتن از شیكاگو تریبیون: زندگی دیگران هم به عنوان یك درام اجتماعی و روان‌شناختی و هم به عنوان یك تریلر قرص و محكم پرتنش، فیلمی موفق و زیبا است.

• پیتر تراورس از رولینگ استون: فون دانرسمارك با استادی فیلمی ساخته كه در زمره بهترین‌های زندگی‌تان قرار می‌گیرد؛ از آن دست فیلم‌هایی كه جایگاهی ابدی در ذهن شما دارند.

• جیمز براردینلی: زندگی دیگران با بازی‌هایی قوی و فیلم‌نامه‌ای فوق‌العاده، درامی بدون تجملات و قرص‌ومحكم را تقدیم شما می‌كند كه كاملا باورپذیر است و به هیچ‌وجه تصنعی نیست.

• جی. هوبرمن از ویلیج ویس: یك تریلر قانع‌كننده و جذاب؛ اما یك درام شخصیتی نارضایت بخش.

نویسنده: امید حبیبی نیا

منبع: آینه های روبرو

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” زندگی دیگران: روزگارِ سخت روشنفکران در آلمانِ شرقی (شهروند امروز)”]

۴- زندگی دیگران: روزگارِ سخت روشنفکران در آلمانِ شرقی (شهروند امروز)

 

 

نویسنده: محسن آزرم

 

برادرِ بزرگ تو را می‌پاید*

«… هیچ‌کس نمی‌دانست که پلیسِ افکار، هر چند وقت یک‌بار، یا براساس چه روشی، به تماشای زندگیِ داخلیِ کسی می‌نشیند. حتّی می‌شد این گمان را هم پذیرفت که آن‌ها، در تمامِ احوال، مشغولِ مراقبت و تفتیشِ زندگانیِ همگان بودند. به‌هرحال، برایِ آن‌ها این امکان وجود داشت که هر لحظه تصمیم می‌گرفتند، سیمِ گیرنده خود را به برق بزنند و گذرانِ زندگیِ هرکسی را، درونِ خانه‌اش، تماشا کنند…»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/17-The-Lives-of-Others.jpgاین تکّه از فصلِ اوّلِ رُمانِ «۱۹۸۴»، مشهورترین داستانِ «جرج اورول»، تفاوتِ چندانی با فیلمِ «زندگی دیگران» ندارد؛ در نخستین ساخته سینمایی «فلوریان هنکل فون دونرسمارک» به‌جایِ «پلیسِ افکار» با «اشتازی» سروکار داریم؛ همان سازمانِ مخوفی که کمونیست‌ها در آلمانِ شرقی به‌راه انداختند تا آدم‌ها را، در همه ساعت‌هایِ شبانه‌روز، زیرِ نظر بگیرند. و اصلاً عجیب و دور از ذهن نیست که ابتدایِ داستانِ «زندگی دیگران»، در ۱۹۸۴ است؛ در همان‌سالی که نامش را به داستانِ مشهورِ «جرج اورول» بخشیده است. در «زندگی دیگران»، چیزی به‌نام «زندگیِ خصوصی»، چیزی به‌نامِ «حریمِ شخصی» و همه چیزهایِ شبیه به این، بی‌معنا است. همه‌چیز عمومی است و به دولت و حزبِ کمونیست ربط پیدا می‌کند. کسی حق ندارد به چیزی جُز آینده «حزبِ کمونیست» فکر کند و هیچ «ایده‌آل»ی، مهم‌تر و بهتر از «ایده‌آل»ی نیست که به فکرِ «رُفقا» رسیده است. زندگی در چُنین جامعه‌ای، مُصیبت است و سایه سنگینِ این مُصیبت، سال‌ها رویِ سرِ مردمِ آلمانِ شرقی بود تا بالأخره «دیوارِ بلندِ حادثه» ریخت و همه‌چیز مثلِ روزِ اوّل شد…

«زندگی دیگران»، البته، فیلمِ خوبی است، خوب‌تر از فیلم‌هایی که قرار است گوشه‌ای از سال‌هایِ رفته را حکایت کنند؛ امّا شاید بهتر باشد صفتِ دیگری را درباره‌اش به کار بگیریم و مثلاً بگوییم که این، یکی از «تأثیرگذارترین» فیلم‌هایِ این سال‌ها است. «تأثیرگذار» صفتِ بهتری است برایِ «زندگی دیگران»، به این دلیلِ ساده که سعیِ کارگردان، بیش از همه، صرفِ این شده که چیزی را لابه‌لایِ تصویرها و گفت‌و‌گوهایِ فیلمش بگنجاند که بعد از تمام‌شدن، فراموش نشود. خیلی از فیلم‌ها، وقتی تمام می‌شوند، به خاطره‌ای گُنگ و محو بدل می‌شوند که به‌یادآوردن‌شان اصلاً آسان نیست؛ امّا «زندگی دیگران»، عملاً، بعد از تمام‌شدن، به حیاتِ خود ادامه می‌دهد. وقتی تمام می‌شود، پرسش‌ها یکی‌یکی مطرح می‌شوند و تا رسیدنِ پاسخ، به چرخیدن در خیالِ تماشاگر ادامه می‌دهند. و این‌همه، در حالی است که با فیلمی بسیار «تلخ» سروکار داریم، فیلمی که حتّی «تلخی» برایش کلمه مناسبی نیست و شاید اگر کلمه «زهرِ مار» این‌قدر پیشِ‌پاافتاده نشده بود، می‌شد آن‌را به کار گرفت. «زندگی دیگران» دنیا را به کامِ تماشاگرانش «تلخ» می‌کند، شاید به این دلیل که «صراحتِ‌ لهجه»‌اش از حدِ معمول بیش‌تر است و شاید به این دلیل که دارد داستانِ روزهایی را روایت می‌کند که فاصله زیادی با ما ندارند و شاید به این دلیل که هراسِ از راه رسیدنِ‌ چُنان روزهایی، هنوز در جانِ عدّه‌ای هست…

«زندگی دیگران» را می‌شود چندجور دید؛ یک‌بار از دیدِ «گئورگ دریمن» که علاقه‌ای به کمونیسم و حزب و رُفقا ندارد و از بختِ بد در کشوری زندگی می‌کند که قدرت به دستِ کمونیست‌ها افتاده است. امّا دریمن، علاقه‌ای به مخالفت با رُفقایِ کمونیست هم ندارد؛ همه «خواسته» او، یک زندگیِ معمولی است، این‌که نمایش‌نامه‌ بنویسد و نوشته‌اش رویِ صحنه اجرا شود. خواسته زیادی است؟ او حتّی حاضر نیست مُخالفتِ‌ قلبی‌اش را با رُفقایِ کمونیست به زبان بیاورد، چون می‌داند عاقبتِ مُخالفت و نپذیرفتنِ «ایده‌آل»‌هایی که آن‌ها برایِ مردم در نظر گرفته‌اند، چیزی جُز کشته‌شدن نیست. راهِ دیگری هم که برایش باقی می‌ماند، «خودکُشی» است؛ یعنی همان کاری که دوستش انجام می‌دهد. و اتّفاقاً، خودکشیِ همین دوستِ به «تهِ‌خط‌‌» رسیده است که چشم‌هایِ «دریمن» را باز می‌کند. «مرگ»ی لازم است تا او «زندگی» را بیش از پیش جدی بگیرد. «چسلاو میلوش» شاعرِ مشهورِ لهستان، كتابی دارد به‌نامِ «ذهنِ در بند» که به «روشنفكری» و «خودكامگی» می‌پردازد و هم‌زمان با توصیف زندگی شخصی خودش در لهستانِ سال‌هایِ دور، به گذرانِ زندگی و احوالِ سیاسی در آن سرزمین می‌پردازد. [برای خواندن سه فصل اوّلِ این كتاب، نگاه كنید به «چند گفتار درباره توتالیتاریسم»، ترجمه دکتر عباس میلانی، انتشارات اختران] میلوش می‌نویسد که هرکسی می‌نویسد تا نوشته‌اش را به دیگران عرضه کند و روشنفكر، اصلاً، نمی‌تواند برای بایگانی كشوی میزش چیزی بنویسد. درعین‌حال، میلوش، اضافه می‌كند كه گاهی شرایط سیاسی و اجتماعی نویسنده روشنفکر را وامی‌دارد تا فقط درباره آن‌چه ضروری است بیندیشد و بنویسد. امّا این ضرورت، لزوماً آن‌چیزی نیست كه خودِ نویسنده به آن باور دارد، بلكه ضرورتی است تحمیل‌شده و اجباری. او آن‌چه را كه ضروری است می‌نویسد، امّا نه به‌خاطرِ جان، كه به‌خاطرِ چیزی «عزیز»تر، و این همان چیزی است كه شاعرِ مشهورِ لهستان آن را «ارزش اثر» می‌خواند. در فصل‌هایِ میانیِ «زندگی دیگران»، صحنه‌ای هست که نمی‌شود بی‌اعتنا از کنارش گذشت؛ جایی که همان دوستِ به «تهِ‌خط» رسیده، می‌گوید که چرا باید از مملکتِ خودش برود و دلیل می‌آورد که همه نوشته‌هایِ او، از دلِ همان مملکت بیرون آمده‌اند. شخصیت‌هایی که آفریده است، گفت‌و‌گوهایی که در دهانِ شخصیت‌ها گذاشته است، همه به همان کشور تعلّق دارند و این‌همه، در حالی است که «رُفقایِ کمونیست» آزادی را از او گرفته‌اند و اجازه نمی‌دهند کاری را که دوست دارد، انجام بدهد. آزادی، چیزی است که آن‌ها می‌دهند، موهبتی است که حزب به شهروندانِ چشم‌وگوش‌بسته و سربه‌زیرش اعطا می‌کند. و مهم‌تر از این‌ها، واقعیت، همان‌چیزی است که «حزب» می‌گوید، همان‌چیزی است که «حزب» به آن اشاره می‌کند و برایِ‌ همین است که از سال‌هایِ پایانیِ دهه ۱۹۷۰ دیگر آمارِ خودکشی را در آلمانِ شرقی اعلام نمی‌کردند. آمارِ خودکشی، نشانه «ناامیدی» بود، نشانه رسیدن به «تهِ خط» و این یعنی دیگران این روشِ زندگی را قبول ندارند و به این نتیجه رسیده‌اند که مُردن بهتر است از تحملِ این‌همه مُصیبتِ روزمرّه. امّا «رُفقایِ حزب» که به «زندگی دیگران» احترام نمی‌گذارند؛ به هیچ‌چیز احترام نمی‌گذارند و این حق را برایِ‌ خود قائل می‌شوند که «زندگی دیگران» را زیرِ نظر بگیرند و بی‌اجازه همه حرف‌هایِ خصوصیِ آن‌ها را گوش کنند تا بالأخره، سندی برایِ مُخالفتِ یک شهروند دست‌وپا کنند. جُمله‌ای را که دوستِ به «تهِ خط» رسیده، در فصل‌هایِ میانیِ فیلم می‌گوید، در فصل‌هایِ پایانی، جوری دیگر از زبانِ «وزیرِ سابقِ فرهنگ» می‌شنویم که به «دریمن» می‌گوید حالا دیگر می‌توانی همه چیزهایی را که دوست داری بنویسی و می‌توانی همه حرف‌هایی را که دلت می‌‌خواهد به زبان بیاوری؛ امّا این همان مملکتِ آزادی است که دنبالش می‌گشتی؟ حکایتِ تلخی است؛ همه آن شور و شوقِ به نوشتن، برآمده از «ممنوعیت»‌ها بود، از چیزهایی که نباید نوشته می‌شود و حرف‌هایی که نباید به زبان می‌آمد…

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/2-The-Lives-of-Others.jpg«زندگی دیگران» را می‌شود یک‌جورِ دیگر هم دید؛ مثلاً از دیدِ «گرد ویسلر» که مأمورِ کارکشته‌ «اشتازی» است و صورتِ سنگی و رفتارهایِ سردش، ظاهراً، خبر از این می‌دهند که بویی از انسانیت نبرده است. «ویسلر»، تنها شخصیتی است که گمان نمی‌کنیم حتّی ذرّه‌ای تغییر کند، امّا درنهایت او تنها کسی است که به اصلِ انسانیِ خود برمی‌‌گردد. شاید کمی غریب به‌نظر برسد، ولی در طولِ استراق‌ِ سمع و گوش‌سپردن به حرف‌هایِ روزمرّه «گئورگ دریمن» و «کریستاماریا» او آن‌قدر به سرنوشتِ این‌دو علاقه‌مند می‌شود که نمی‌تواند رهایشان کند، درست مثلِ خواننده‌ای که شروع می‌کند به خواندنِ‌ یک داستان و چُنان به شخصیت‌هایِ این داستان نزدیک می‌شود که حاضر است همه هستیِ خود را گرو بگذارد و اجازه ندهد خطری تهدیدشان کند. بامزّه است که داریم فیلمی را تماشا می‌کنیم درباره «گوش‌دادن» و «ویسلر» که نمی‌تواند چیزی را از طریقِ این گوشی‌ها ببیند، مجبور است بعضی چیزها را «خیال» کند و این «خیال»‌ها را رویِ کاغذ، به‌عنوانِ گزارش بنویسد. «ویسلر» شنونده خوبی است؛ فرقِ حرفِ خوب و حرفِ‌ بد را می‌فهمد و برایِ همین است که کم‌کم به شعرهایِ «برتولت برشت» علاقه‌مند می‌شود و آن «شور و شوقِ نوشتن»ی که در وجودِ «دریمن» هست، از پُشتِ سیم‌هایِ استراقِ سمع، به او هم منتقل می‌شود و شاید برایِ همین است که در بُحرانی‌ترین مقطعِ استراقِ سمع، یعنی زمانی که «دریمن» گزارشی تکان‌دهنده درباره خودکشی در آلمانِ شرقی می‌نویسد و برایِ «اشپیگل» می‌فرستد، «ویسلر» گزارش می‌کند که او در حالِ‌ نوشتنِ نمایش‌نامه‌ای است که‌ مناسبتش چهلمین‌سالِ تأسیسِ آلمانِ کمونیستی است. این تغییرِ رویه، که کم‌کم اتّفاق می‌افتد، سویه روشنِ زندگیِ او را پیشِ چشم‌هایِ ما می‌گذارد؛ او هم آدمی است که می‌اندیشد و به کمکِ این اندیشیدن است که می‌فهمد باید جانِ نویسنده‌ای را که اثری «ناب» می‌آفریند، نجات داد. این، شروعِ یک تردیدِ بزرگ است که در کنارِ فسادِ اخلاقیِ رُفقایِ کمونیست، او را از حزب و «اشتازی» دل‌زده می‌کند. این، راهِ «ویسلر» است، هرچند سال‌هایِ آخرِ خدمتش را در «اشتازی» در گوشه دیگری از سازمان می‌گذراند و نامه‌هایِ «دیگران» را باز می‌کند…

کم‌ترین تقدیر از آدمی که جانِ کسی را نجات می‌دهد چیست؟ کم‌ترین تقدیر از آدمی که ایده نوشتن را به کسی می‌بخشد چیست؟ «گئورگ دریمن» پاسخش را در کتابی که چندسالی بعد از فروپاشیِ «دیوارِ برلین» نوشت، می‌دهد. نامِ‌ کتاب [سونات‌هایی برایِ مردانِ خوب] از کتابچه‌ای می‌آید که دوستِ به «تهِ خط» رسیده‌اش، به او هدیه کرد و خودِ کتاب هم که به نامِ سازمانیِ «ویسلر» تقدیم شد. بله، هرآن‌چه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود و «ویسلر» از همان‌روزی که عکسِ «گورباچف» و خبرِ اصلاحاتِ‌ او را دید، چشم‌به‌راهِ همین‌روز بود…

*جُمله مشهوری است از رمان ۱۹۸۴، نوشته جرج اورول

نویسنده: محسن آزرم

منبع: هفته نامه شهروند امروز

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” یادداشتی انتقادی بر فیلم زندگی دیگران: قلعه حیوانات (روزنامه اعتماد)”]

۵- یادداشتی انتقادی بر فیلم زندگی دیگران: قلعه حیوانات (روزنامه اعتماد)

 

 

نویسنده: محمد باغبانی

 

سوای این که بخش ابتدایی و اصلی داستان فیلم «زندگی دیگران» در سال ۱۹۸۴ می گذرد ـ که تاحدودی و با توجه به ظرفیت فیلم می تواند یادآور نوشته «جرج ارول» باشد ـ ریشه های مضمونی قابل مقایسه یی را می توان با «قلعه حیوانات» او نیز نسبت داد: اما بی شک زندگی دیگران نتوانسته به اثری انتقادی و تامل برانگیز در آن حد و اندازه تبدیل شود.

ساخته آقای «فلوریان هنکل فون دانرسمارک»، کارگردان ۳۴ ساله آلمانی، با قرار گرفتن در حوزه فیلم هایی که نگاهی نقادانه و اجتماعی – سیاسی دارند و در مرحله بعد می خواهند کاملاً انسان دوستانه و متعهدانه ظاهر شوند، قدم بلندی برداشته و حتماً او این خطر را پذیرفته که گذر زمان شاید بتواند اثر او را محو کند. این همان خط باریکی است که یک شاهکار را از یک اثر تاریخ مصرف دار جدا می کند.

شخصاً معتقدم فیلم «زندگی دیگران» به طور نسبی در دسته دوم قرار خواهد گرفت و دلیلش را باید در تضاد و تناقضی که مابین فرم نقادانه و احساساتی گرایی بی حد و اندازه یی دانست که در فیلم موجود است. آثار سینمایی زیادی وجود دارند که تمام تلاش مضمونی آنها این است که جامعه مورد نظر خود را نقد کنند و آن را پر از تاثیراتی نشان دهند که انسان ساکن آن را از خود بیگانه و ذهنیتش را مسخ کرده. «هیروشیما، عشق من» و «پنهان» میشائیل هانکه بی شک دو نمونه از شاهکارهای این نوع سینما محسوب می شوند.

وقتی کار به نقد و موشکافی می رسد، دلایل و برهان هایی که به واسطه زیبایی شناسی تصاویر و نشانه شناسی در سینما مطرح می شوند، حرف اول را می زنند. یعنی نوعی نگاه بدیع حاصل از یک جهان بینی اصیل. یعنی فیلم به یک مقاله پر از شکوه و ناله تبدیل نشود، تا موضع خود را روشن کند و این یعنی که فیلم مستقیماً با منطق و استدلال سروکار داشته باشد، تا برانگیختن بیهوده احساسات مخاطب، و این دقیقاً همان چیزی است که در فیلم زندگی دیگران حسابی وجود دارد. در یک نگاه ساده، کل فیلم تبدیل شده به یک سری جملات خبری و گزارشی در توضیح حال و روز انسان ها و جامعه یی که در سراشیبی سقوط و تباهی قرار گرفته و مواردی از این دست. با یک مطالعه ساده و نه چندان دقیق اوضاع و احوال کشورها، به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم، به راحتی می توان به چنین نگاه و آگاهی دست یافت اما وقتی همه اینها وارد سینما می شوند، آیا نباید سروشکل مناسب و متفاوتی به خود بگیرند؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/19-The-Lives-of-Others.jpgساخته «دانرسمارک» در این مرحله، چندان هنرمندانه ظاهر نشده. سانتی مانتالیسم پررنگ و لعاب فیلم مانع از رسیدن به نگاهی دقیق و منطقی نسبت به پدیده فاشیسم در آن برهه زمانی و به طور تعمیم یافته در جهان امروز شده. درواقع، فیلم فاقد یک جهان بینی جامع و فرامتنی است و همین کافی است تا با یک اثر متظاهرانه و تصنعی مواجه شویم.

اصولاً نقد از پدیده های جامعه مدرن است و نقد مدرن لازمه هنر مدرنیستی، که در سینما به خصوص از دهه ۱۹۶۰ آن را سراغ داریم. کارگردانی دانرسمارک زیادی کلاسیک، خشک و بدون فلسفه مشخص است. برش های زیاد و پرهیز از به کارگیری نماهای طولانی و استفاده افراطی از نما، نمای عکس و حضور فیلترهای رنگی، همه چیز را برای تولید یک اثر احساسات گرایانه و اغراق آمیز، آماده کرده است. تصاویر فیلم، بیش از حد کارت پستالی به نظر می رسند و حضور کارگردان، به عنوان فردی متمایز و برتر از کاراکترها ـ و احتمالاً مخاطبان ـ به فیلم آسیب رسانده.

نکته جدی تر و قابل توجه این که فیلم فاقد نگاهی خاص و جهان بینی مشخص است. فیلم چه زاویه دید تازه یی دارد؟ آیا بینش خاصی را به مخاطب خود می دهد؟ با آن پایان بندی تصنعی، به نوعی متوجه می شویم که خود دانرسمارک هم فراموش کرده که چه چیزی می خواسته بگوید. بعد از فروپاشی دیوار برلین، جست وجوی نویسنده روشنفکر فیلم برای پیدا کردن مامور مخفی، کاملاً اضافی و بی دلیل است، چرا که مخاطب همه چیز را می داند و این فقط می تواند همان احساسات گرایی پایانی را کامل کند. فیلم اگر در لحظه یی که هویت مامور مخفی برای او روشن می شود تمام می شد، باز بهتر بود. بدتر از همه، منقلب شدن مامور مخفی است که انگار آدم های قبلی که او با آنها سروکار داشته، آدم نبوده اند که روی او تاثیر بگذارند. و جالب تر این که حالا چون او تغییر کرده، در یک کتاب فروشی به نام «کارل مارکس» کتابی به او هدیه می شود و نور سفید ملموسی نیز به او تابانیده می شود: یعنی سعادتمند شده یی. این نگاه کلیشه یی همه جای فیلم حضور دارد. مثلاً معلوم نیست آن وزیر فرهنگ کذایی، برای چی باید تا این حد خوک مانند و حیوان صفت باشد: مگر نه این که تقدیر و فاشیسم آنها را به این وضعیت در آورده؟

اگر بپذیریم که فیلم وضعیتی را معرفی می کند که در آن انسان ها بازیچه یی بیش نیستند و تصمیم و نگرش دیگری بر زندگی آنها بیشترین تاثیر را دارد، آیا با فیلمی طرف نبوده ایم که با همان روش، قصد داشته به هر طریقی که شده، مخاطب خود را ـ حتی با بیان انسانی ترین شرایط ـ فریب دهد؟

سرباز آلمانی و خاطره مربوط به آن را در فیلم «هیروشیما، عشق من» به خاطر بیاورید، تا تاثیر یک اثر دراماتیک و ناب سینمایی را به یاد آورده باشید.

نویسنده: محمد باغبانی

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۳۹۶ به تاریخ ۲۹/۲/۸۶

*****************************

 

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (یک پزشک)”]

۶- یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (یک پزشک)

 

 

علیرضا مجیدی

آلمانی‌ها اگر بخواهند، خوب فیلم می‌سازند، مخصوصا اگر پای نقد گذشته تاریخی‌شان در میان باشد، اینجاست که شاهکارهایی در نقد چرایی پیروی جمعی خود از هیتلر می‌سازند یا سال‌های وحشتناک جدایی دو آلمان را یادآوری می‌کنند.

مایه اعجاب است که «فلورین هنکل فون دونرسمارک»، در اولین تجربه کارگردانی خود فیلمی، با بودجه ناچیز دو میلیون دلار ساخته است و آنقدر فیلم را خوب ساخته و پرداخته که در رده‌بندی ذهنی من -و لابد خیلی‌های دیگر- جزو بیست فیلم برتری قرار گرفته که در عمرم دیده‌ام. چهره درخشان فیلم بازیگر فوت شده‌ای به نام «اولریش موئه» است، او در این خوب بازی می‌کند چرا که داستان فیلم، تا حدی داستان زندگی شخصی خود اوست!

اولریش موئه بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان شرقی به دنیا آمد، بعد از اتمام تحصیلات به عنوان یک کارگر ساختمانی و مرزبان دیوار برلین مشغول به کار شد. در دهه هفتاد و هشتاد او به تئاتر و سینما روی آورد و به علاوه در زمره مخالفان سیستم کمونیستی آلمان شرقی هم درآمد.

در زندگی دیگران، موئه، نقش یک بازجو و مأمور شنود اشتازی -پلیس امنیت آلمان شرقی- به نام «ویسلر» را بازی می‌کند، او مأور می‌شود که فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی به نام «گئورک درایمن» را زیر نظر بگیرد، در خانه‌اش وسایل شنود بگذارد تا با پیدا کردن مدرکی علیه او، اسباب محدود کردن فعالیت‌های این هنرمند را فراهم کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/23-The-Lives-of-Others.jpgاما در طی انجام مأموریت، تعصباتی که در ذهن این مأمور نشست کرده بودند با شنود و دیدن «زندگی دیگران» رفته رفته رنگ می‌بازند، او عاشق نهانی دوست دختر این هنرمند -ماریا کاستا- می‌شود، مفتون «برشت» می‌شود و تا آنجا پیش می‌رود که هنگامی که پیانونوازی درایمن در غم دوست از دست‌رفته‌اش، به خلسه می‌رود و اشک می‌ریزد.

فیلم، راوی فضای پلیسی و جو ۱۹۸۴ گونه آلمان شرقی است، جایی که هر فردی که کار و فعالیتش ارزش داشته باشد باید زیر نظر قرار بگیرد و شنود شود، حتی از سوی همسرش. همچنان که در فیلم آشکار می‌شود که ماریا، علیه داریمن برای اشتازی فعالیت می‌کند! موئه، البته شخصا با چینن چیزی آشنا بود، چرا که در زندگی واقعی خود، از سوی اشتازی تحت نظر قرار گرفته بود و همسر دومش، فعالیت‌های او را به اطلاع اشتازی می‌رساند.

ویسلر، این مأمور کارکشته و متعصب ابتدای فیلم- رفته رفته آنچنان دگردیسی پیدا می‌کند که در انتهای فیلم، مدرک جرم علیه درایمن را پنهان می‌کند و او را از بالا می‌رهاند.

چند سال، بعد از فروپاشی دیوار برلین، در حالی که ویسلر یک نامه‌رسان دون پایه شده است، درایمن با دسترسی به اسناد اشتازی، درمی‌یابد که کسی که او را از دام اشتاری رهانیده، ویسلر بوده است، اینجاست که کتابی با عنوان «سوناتی برای انسان‌های شریف» می‌نویسد و آن را با این مأمور تقدیم می‌کند.

زندگی دیگران بعد از نمایش با نقدهای ستایش‌آمیز منتقدان مواجه شد، جوایز بسیاری را از آن خود کرد که اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۰۶، معتبرترین آنهاست.

فیلم، پلشتی سیستمی را به تصویر می‌کشد که می‌خواهد با هر وسیله ممکن به زندگی خصوصی مردم راه پیدا کند و به بهانه «مردم»، از آنها علیه خودشان جاسوس درست کند، این سیستم صلاح‌اندیش در عین حال، خود آلوده به ناپاکی‌هایی است که فراموشی‌اش، عمری دست کم به اندازه دو سه نسل را طلب می‌کند.

بازی اولریش موئه از هر حیث در این فیلم عالی است، او میمیک صورت و بازی با چشم، عالی دارد. البته بازی سباستین کوخ در نقش داریمتن و مارتینا گدک در نقش ماریا هم بسیار خوب است.

در عین حال موسیقی فیلم هم جالب توجه است، گابریل یارد، کسی که موسیقی فیلم بیمار انگلیسی را نوشته، این بار هم به خوبی کارش را انجام داده و موسیقی متناسب با جو خفقان‌آور آلمان شرقی و مناسب با داستان فیلم نوشته است.

منبع : یک پزشک

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم زندگی دیگران: Das Leben der Anderen (سید نیما نقشبندی)”]

۷- نگاهی به فیلم زندگی دیگران: Das Leben der Anderen (سید نیما نقشبندی)

 

 

نویسنده: سید نیما نقشبندی

 

در اوایل دهه ۸۰ در آلمان شرقی، گئورگ دریمن نمایشنامه‌نویش مشهور به همراه کریستا-ماریا زیلند ستاره جذاب و محبوب نماد جامعه روشنفکری به شمار می‌روند. وزیر فرهنگ وقت عاشق کریستا-ماریا می‌شود و از سویی دیگر ماموران امنیتی تصمیم به شنود مکالمات و زندگی خصوصی گئورگ و کریستا- ماریا می‌گیرند. مامور این قضیه یکی از حرفه‌ایی‌ترین ماموران، یک اشتازی ربات مانند و وظیفه شناس به نام گرد ویسلر است. گرد پس از شنیدن گفتگو‌ها و مکالمات زندگی این زوج و با شنیدن یک سونات زیبای پیانو…

در چند سال اخیر در سینمای نوین آلمان تحول عظیمی‌ بوجود آمده است و نسل جدید فیلمسازان، فیلم‌های درخشانی را ساخته‌اند. فلورین هنکل فون دونرس مارک -نامش سخت است ولی حتمن به‌خاطر بسپارید-فیلمساز ۳۳ ساله و کارگردان جوان فیلم زندگی دیگران؛ یکی از فیلمسازان این نسل نوین است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/22-The-Lives-of-Others.jpgاین فیلمساز در سال ۱۹۹۷ که هنوز دانشجوی دانشکده فیلم در مونیخ بود، به‌طور تصادفی، زمانی که مشغول شنیدن قطعه موزیکی از بتهوون بود، به فکر داستان زندگی دیگران افتاد؛ زندگی یک افسر سازمان اطلاعاتی در آلمان شرقی، که با موسیقی متحول شده و انسان دوست می‌شود، داستان زندگی بسیاری از آدم‌ها که در رژیم‌های خودکامه به افرادی دنباله رو تبدیل می‌شوند. داستانی از یک طرف کمدی و از طرف دیگر احساسی.

فیلم زندگی دیگران از حضور پلیس و ماموران اطلاعاتی دولت کمونیستی آلمان شرقی در خصوصی‌ترین زندگی افراد جامعه، حکایت دارد. آنها حتی در معاشقه‌ها و شخصی‌ترین روابط خانواده‌ها نیز حضور دارند. گرد ویسلر که در کار خود مسلط و حرفه ایست بجز کار خود، هیچ زندگی دیگری ندارد. زندگی خصوصی برای او معنا ندارد تا اینکه وارد زندگی این ۲ هنرمند روشنفکر می‌شود. به تدریج با شنیدن مکالمات و تفکرات آنها و با مشاهده رفتارهای نیروهای امنیتی تحول در او ایجاد می‌شود. این تحول با شنیدن یک سونات زیبای پیانو به اوج خود رسیده و او زندگی خود را در زندگی دیگران کشف می‌کند. تحولی که مخاطب با بازی بسیار درخشان و زیر پوستی اولریش موهه، به‌صورتی کاملن قابل باور مشاهده می‌کند. از همین جا فیلمساز جوان تابو شکنی می‌کند. قرار نیست یک اشتازی همیشه اشتازی بماند و نشان می‌دهد روابط انسانی تا چقدر می‌تواند تاثیرگذار باشد. در برابر گرد، کریستا-ماریا ستاره محبوب‌ است. از سویی وزیر فرهنگ دلباخته او شده و می‌خواهد او را تصاحب کنند و از سویی دیگر در برابر گئورگ یک دلباخته است و نمی‌گذارد به آرمان‌های او آسیبی برسد و این دوگانگی با بازی بسیار درخشان مارتینا گدک باعث می‌شود تا پایان فیلم مخاطب ن‌تواند حدس بزند در چه مواقعی نقش بازی می‌کند و کجا‌ها کریستا – ماریا است.

فیلم را می‌توان به دوبخش تقسیم کرد. بخش اول تا حضور یک ماشین تایپ غیرقانونی در منزل گئورگ. که گئورگ با همفکرانش تصمیم می‌گیرند برای روشنگری مردم با آن بنویسد. و بخش دوم از زمان چاپ اولین نسخه از روشنگری‌های آنهاست. در بخش اول استفاده از نماهای طولانی و بلند وریتم کند ساختار فیلم را تشکیل می‌دهند. در این بخش فیلمساز برای اصل قصه که در نیمه دوم آن است فضاسازی می‌کند و به شخصیت پردازی می‌پردازد. به یکباره از نیمه دوم فیلم آهنگ آن سریعتر شده و کل قصه با فضاسازی پیشین به نتیجه می‌رسد. در هر دو بخش فیلمساز بسیار عالی عمل می‌کند.

فیلم زندگی دیگران خود را مدیون چند عامل می‌داند. ابتدا فیلمنامه درخشان اثر است. وجود گره‌های بسیار زیبای فیلمنامه‌ایی، دیالگهای ساده و درخشان، شخصیت پردازی‌های عالی در کنار نوع روایت بسیار جذاب قصه‌گونه، اثری زیبا را پدید آورده است. از ابتدا مخاطب می‌داند با فیلمی‌متفاوت طرف است. پایان مخاطب پسند اثر شاید با سایر بخش‌های فیلمنامه هم سو نباشد ولی به هر حال فیلمساز نیاز داشت مجدد از این شخصیت خلق شده تشکر نماید. فیلمساز مشخص است وقت زیادی روی فیلمنامه اثر صرف کرده است. (دونرس مارک گفته است ۳ سال روی طرح فیلمنامه و یک سال و نیم روی فیلمنامه کار کرده است.)

بعد از فیلمنامه عالی اثر بازیهای درخشان ستاره‌های آلمانی بخصوص اولریش موهه و مارتینا گدک است که نقش آفرینیشان از ذهن مخاطب محو نمی‌شود. نور و موسیقی در زندگی دیگران بسیار اهمیت دارند. در بخش‌های ابتدای فیلم نور کم، و سایه‌وار اثر فضای تاریک و بسته حکومت آلمان‌شرقی را به‌خوبی به مخاطب القا می‌کند و فقط پایان اثر است (بعد از فر رویختن دیوار برلین) که نور زیاد و روشن در فیلم دیده می‌شود. و اما نکته بسیار مهم اثر موسیقی آن است. به نوعی گفته می‌شود موسیقی در خون آلمانی‌هاست. موسیقی زندگی دیگران کارکردی فراتر از یک موسیقی معمولی دارد. موسیقی به بخشی از خط درام اثر تبدیل شده است. ولی مهمترین وجه تمایز و برتری فیلم بدون شک قصه انسانی و تامل‌برانگیز اثر است. فیلم فروپاشی و نابودی شخصیت و آزادی‌های انسانی را در رِژیم‌های خودکامه به بهترین نحو به نمایش می‌گذارد.

فیلم زندگی دیگران فیلم ‌بسیار خاصی است که به سختی بعد از دیدن آن مخاطب می‌تواند از ذهنش خارج کند. و در پایان باید مانند بسیار از سینمادوستان جهان از تولد یک فیلمساز مادر زاد در آلمان ابراز شادمانی کرد و گفت :آقای دونرسمارک مشتاقانه منتظر فیلم‌های بعدی شما هستیم.

چند نکته:

۱. فیلم هزینه ایی کمتر از ۱. ۷ میلیون یورو داشته است. نشان می‌دهد با هزینه کم نیز می‌توان اثری ماندگار خلق کرد.

۲. در سایت مطرح IMDB امتیاز فیلم ۸. ۵ از ۱۰ است و در بین فیلمهای تمام دوران رتبه ۱۲۹ است.

۳. در دوران حکوت کمونیستی آلمان شرقی ۱۰۰۰۰۰ اشتازی در کنار ۲۰۰۰۰۰ خبرچین کنترل امور را بدست داشتند.

۴. فیلم رکورد نامزدی و جایزه فیلم آلمان را با ۱۱ نامزد و ۷ جایزه شکست.

۵. فیلم اسکار بهترین فیلم خارجی ۲۰۰۷ را بدست آورد.

 

نویسنده: سید نیما نقشبندی

 

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به «زندگی دیگران»: زیر سایه ترس (روزنامه اعتماد)”]

۹- نگاهی به «زندگی دیگران»: زیر سایه ترس (روزنامه اعتماد)

 

 

نویسنده: ساسان گلفر

 

بهار امسال، درست در همان روزهایی که تظاهرات افسران سابق «اشتازی» یا پلیس امنیتی آلمان شرقی سابق برای درخواست اعاده حیثیت در خیابان های برلین برگزار می شد، اولین فیلم بلند فلوریان هنکل فون دانرزمارک با نام «زندگی دیگران» که داستان دخالت های بدشگون این نهاد دولتی جمهوری دموکراتیک آلمان در زندگی مردم تحت حاکمیت حزب کمونیست را بازگو می کرد نیز در سینماهای آلمان روی پرده رفت. نویسنده و کارگردان «زندگی دیگران» در مصاحبه با اشپیگل اعلام کرد: «سینمای آلمان تاکنون مایل بوده جمهوری دموکراتیک آلمان را به عنوان مکانی خنده دار با آدم هایی عجیب و غریب تصویر کند که هیچ چیز در آن جدی نبوده است، اما فیلم من در فضایی بسیار متفاوت و واقعی می گذرد، فضایی پر از ترس و بی اعتمادی.» مقایسه رقم ۹۰ هزار کارمند سیستمی و ۱۷۵ هزار خبرچین سازمان «اشتازی» که جمعیت ۱۶ میلیون نفری آلمان شرقی را کنترل می کرد، با ۳۰ هزار مامور گشتاپوی هیتلر که کل جمعیت آلمان نازی را زیر نظر داشت، نشان می دهد ادعای آقای فون دانرزمارک درباره فضای ترس و بی اعتمادی تا چه اندازه صحیح است.

در «زندگی دیگران»، سروان ویسلر )اولریش موهه(، مامور سازمان امنیت که به شدت وظیفه شناس و به اهداف سازمان خود معتقد است اما زندگی شخصی او از هر معنایی تهی است، رفتار و کردار نمایشنامه نویسی به نام گئورگ درایمن )سباستین کوخ( – «تنها نویسنده غیربرانداز این کشور که نوشته هایش در غرب خوانده می شود» – را زیر نظر دارد و با پیشرفته ترین وسایل استراق سمع از هر اتفاقی که در خانه او می گذرد، آگاه می شود. اما زمانی که شیفته این شخصیت و درگیر ماجرای خودکشی دوست کارگردان او آلبرت یرسکا )وولکمار کلاینرت( می شود، همه چیز به هم می ریزد و زندگی مامور مخفی و نمایشنامه نویس زیر و رو می شود.

فیلمنامه پر پیچ و خم فون دانرزمارک عناصر دراماتیک و احساسی را چنان در هم تنیده که بافت محکم و واضحی از شخصیت ها و کنش های متعادل در آن به وجود آمده است. فیلم در اصل دگردیسی آرام شخصیت مامور مخفی را به نمایش می گذارد اما بسیاری از جزئیات و ریزه کاری های احساسی شخصیت های دیگر و تصویری دقیق و شفاف از یک دوران و حال و هوای حاکم بر آن را جلوی چشم تماشاگر می آورد. با وجود اتکای زیاد فیلم به دیالوگ و فقدان تقریباً هرگونه اکشن و عمل فیزیکی نمایان، بازی های بسیار قوی و گیرا از همان اولین لحظه تماشاگر را جذب می کند و تا پایان راحت نمی گذارد. هوشمندی کارگردان در پرهیز از فرو افتادن به دام کلیشه های رایج در فیلم های دلهره آور سیاسی، عامل مهمی است که «زندگی دیگران» را به یکی از بهترین های درام های جاسوسی سینمایی بعد از «مکالمه» فرانسیس فورد کاپولا تبدیل کرده است. زیبایی فیلمنامه و کارگردانی فون دانرزمارک در آن است که به تماشاگر اعتماد می کند و اجازه می دهد خود تغییرات بسیار جزیی و انگیزه های کوچک ایجاد شده در شخصیت ها را، حتی اگر هیچ نمود بیرونی نداشته باشد، کشف کند. اولریش موهه، بازیگر توانای متولد آلمان شرقی که پیش از این با آثار میشل هانتکه و همین طور نقش دکتر منگله در فیلم «امین» کوستاگاوراس به شهرت رسیده است، در اینجا با چشم هایی بی روح و چهره یی سرد و یخ زده در نمایش تحول و آرام و زیرپوستی شخصیت ویسلر معجزه می کند. مارتینا گدک در نقش همسر نمایشنامه نویس و بازیگر نمایش، کشمکش خرد کننده میان وظایف شغلی و احساسات شخصی را به ظریف ترین شکل ممکن به تصویر می کشد، سباستین کوخ که در فیلم «کتاب سیاه» نقش افسر نازی را بازی می کرد، یکی دیگر از نقاط قوت بازیگری فیلم است و در نقش های کوتاه و فرعی فیلم، اولریش توکور که نقش سرهنگ دوم گرویتز، مافوق ویسلر را در مقابل موهه بازی می کند، بسیار درخشان ظاهر می شود.

فیلم در لحظاتی به یک کمدی سیاه و تلخ گرایش پیدا می کند. بهترین نمود آن را در صحنه یی می توان دید که یکی از کارمندان اشتازی جانب احتیاط را رها می کند و لطیفه یی درباره اریش هونه کر، شخص اول جمهوری دموکراتیک آلمان، بر زبان می آورد. پیامد این لطیفه، صحنه یی است که در آن بازی زیبایی میان دو بازیگر کهنه کار شکل می گیرد.

«زندگی دیگران» علاوه بر جشنواره فجر دست کم در هجده جشنواره بین المللی به نمایش در آمده است، از جمله در مونترال، تورنتو، لوکارنو و لندن. این فیلم یکی از نامزدهای دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی زبان در جوایز گلدن گلاب و نامزد یازده جایزه در مراسم اهدای جوایز فیلم آلمان ۲۰۰۶ بوده که هفت جایزه بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد نقش اول، بهترین بازیگر مرد نقش مکمل، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی صحنه را دریافت کرده است.

 

نویسنده: ساسان گلفر

منبع: روزنامه اعتماد

*****************************

 

 

[nextpage title=” «زندگی دیگران» از زبان کارگردان: قدرت شگفت انگیز انکار (روزنامه اعتماد)”]

۱۰- «زندگی دیگران» از زبان کارگردان: قدرت شگفت انگیز انکار (روزنامه اعتماد)

 

 

نویسنده: فلوریان هنکل فون دانرز مارک

ترجمه: پریا لطیفی خواه

 

انگیزه اولیه

سال ها بود که دو موضوع مهم ذهنم را برای ساختن فیلمی مانند این به خود مشغول کرده بود. اول اینکه بسیاری از خاطرات دوران کودکی من به سفرهایی مربوط می شود که به برلین شرقی و جمهوری دموکراتیک آلمان داشتم. برای من که در آن دوران پسربچه یی نه ساله یا ده ساله بودم، دیدن و حس کردن ترس بزرگترها خیلی جالب بود. پدر و مادرم هنگام عبور از مرز به شدت وحشت می کردند، چون هر دو در آلمان شرقی به دنیا آمده بودند و پلیس خیلی بیشتر آنها را تفتیش می کرد. دوستان ما در آلمان شرقی از اینکه در حال خوش و بش کردن با ما دیده شوند، می ترسیدند. دومین انگیزه ام فیلمی بود که در مدرسه دیده بودم و یکی از صحنه های آن هرگز از ذهنم پاک نمی شود؛ نمای نزدیک متوسط مردی که در یک اتاق خالی و سرد نشسته بود. مرد هدفونی به گوش داشت و به موسیقی ملایمی گوش می داد. همین مرد بود که در رویاهای من زندگی کرد و وادارم کرد که شخصیت سروان «گرد ویسلر» را بسازم.

تحقیق برای ساختن فیلم

تحقیقات من برای ساختن فیلم چهار سال طول کشید. به مکان های بسیاری رفتم که هنوز رنگ و بوی گذشته را داشتند. یکی از لوکیشن های اصلی بنای یادبود «هوهنشونهاوزن» یا وزارت امنیت سابق در «نورمن اشتراسه» بود. مقر فرماندهی پلیس امنیتی یا «اشتازی» در آنجا قرار داشت. مکان ها می توانند احساسات را در خود ذخیره کنند و من از مکان هایی که دیده ام خیلی بیشتر از کتاب هایی که خوانده ام و فیلم های مستندی که دیده ام، توانسته ام یاد بگیرم. اما از آن هم مهمتر مصاحبه با شاهدان عینی بود، از ولفگانگ اشمیت- سرهنگ دوم وزارت امنیت و سرپرست گروه ارزیابی و کنترل HA XX (اسم رمز جاسوس های اشتازی)- گرفته تا خبرچین ها و مردمی که مدت دو سال در بازداشتگاه های وزارت امنیت زندگی کرده بودند. در زمینه مسائل تاریخی از چند کارشناس نظر گرفتم، از جمله پروفسور مانفرد ویلکه رئیس هیات تحقیقات حزب سوسیالیست، یورگه دریسلمان رئیس سازمان تحقیقاتی و حفظ خاطرات جنگ و ولفگانگ اشمیت، سرهنگ «اشتازی».

سعی کردم تا جایی که امکان دارد از زوایای دید گوناگون استفاده کنم. داستان های ضد و نقیضی شنیدم ولی در نهایت، آن دوران و مسائل آن را کاملاً احساس کردم. آخرین و مهمترین جزء را از طریق کار با بازیگران و عوامل به دست آوردم. اکثر آنها از شرق آمده و تجربیات شخصی و دیدگاه هایشان را نیز با خود آورده بودند. مثلاً اولریش موهه که نقش سروان ویسلر را بازی می کرد، بعد از فرو ریختن دیوار برلین دریافته بود که همسرش در سال های دهه ۱۹۸۰ جاسوسی او را می کرده است. همسرش مرتب با ماموران اداره امنیت ملاقات می کرد و درباره موهه که یکی از مشهورترین بازیگران آلمان بود به آنها اطلاعات می داد. البته آن زن بعداً موضوع را انکار کرد و گفت اشتازی این پرونده را اختراع کرده است و بعد هم موفق شد حکم دادگاه را برای جلوگیری از انتشار کتابی که به شرح جزئیات این ادعا می پرداخت، بگیرد. قدرت انکار شگفت انگیز است. توماس تیم که نقش وزیر را بازی می کند، در دهه ۱۹۸۰ آلمان شرقی را ترک کرد اما از موقعی که درخواست خروج از کشور را پر کرد، زندگی اش به جهنم تبدیل شد. اشتازی از وولکمار کلاینرت – که او را در نقش کارگردان می بینید- خواسته بود خبرچین شود و تهدیدش کرده بود که اگر همکاری نکند، بیکار خواهد ماند. در زمان مقرر که باید به آنها پاسخ می داد، تلفن زنگ زد و او هم در تلفن فریاد کشید «نه،» و گوشی را گذاشت. دیگر مزاحم او نشدند و او سرانجام توانست بازیگر برجسته یی بشود.

فیلمبرداری در لوکیشن های جمهوری دموکراتیک آلمان

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/20-The-Lives-of-Others.jpgبخشی از صحت تاریخی اثر منوط به فیلمبرداری در لوکیشن های واقعی بود. این اولین و تنها فیلم بلند داستانی است که اجازه فیلمبرداری در آرشیو اصلی فرماندهی اشتازی را پیدا کرده است. آرشیو، یک سیستم بایگانی مکانیکی غول آسا بود که بعد از زمان فیلمبرداری بازسازی و دیجیتال شد. آن اطلاعات حفظ شده است اما لوکیشن و پرونده ها و اسناد به آن صورت که در فیلم می بینید دیگر وجود ندارد. با اینکه فیلم به دورانی مربوط می شود که فقط پانزده سال از آن گذشته است، تغییرات زیادی از آن زمان تاکنون به وجود آمده است. یکی از مشکلات ما این بود که باید روی نقاشی های دیواری را که این روزها همه جا پر از آنها است، رنگ می کردیم. روی هر نقاشی دیواری را که رنگ می کردیم، صبح روز بعد می دیدیم نقاشی دیگری در جای آن ترسیم شده است.

طراحی صوتی و طراحی صحنه

برای رسیدن به جو برلین شرقی، صداها را به صورت دیجیتال ضبط نکردیم بلکه از فناوری آنالوگ استفاده کردیم تا از آرامش و سکوت کاسته شود. با طراح صحنه به طرح رنگی مشخصی رسیدیم. جمهوری دموکراتیک دنیایی از رنگ ها و اشکال خاص خود را داشت. در آن دوران، سبز از آبی بیشتر بود، بنابراین آبی را به کلی حذف کردیم. نارنجی نیز از قرمز بیشتر بود بنابراین قرمز را هم حذف کردیم. با اصرار از مایه های رنگی خاصی از قهوه یی، بژ، نارنجی، سبز و خاکستری استفاده کردیم تا بتوانیم حتی الامکان نشان بدهیم که زندگی در جمهوری دموکراتیک آلمان چه ظاهری داشته است.

خالی بودن نیز از لحاظ زیبایی شناسی یک شرایط خنثی پدید می آورد. خیابان های برلین شرقی تقریباً خالی فیلمبرداری شده اند و در آن سال ها نیز دقیقاً چنین وضعی داشتند. غذاخوری کمابیش خالی است، آپارتمان ویسلر (از نوع آپارتمان های مرتفعی که کمونیست ها در دهه ۱۹۷۰ می ساختند) از هرچیزی که به آن حس خانه بودن بدهد، تهی شده است.

 

نویسنده: فلوریان هنکل فون دانرز مارک

ترجمه: پریا لطیفی خواه

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۳۲۶ به تاريخ ۱۸/۱۱/۸۵

*****************************

 

 

[nextpage title=” «زندگي ديگران» به روايت بازيگر: نوستالژي يک روزگار سخت (روزنامه اعتماد)”]

۱۱- «زندگي ديگران» به روايت بازيگر: نوستالژي يک روزگار سخت (روزنامه اعتماد)

 

 

نويسنده: اولريش موهه

مترجم: پانته آ گلفر

 

هنر زندگي را تغيير مي دهد. هنر در ذات خود عنصري زير و رو کننده دارد. اين عنصر آنقدر قوي است که مامور مخفي سرسختي مانند «گرد ويسلر» تسليم آن مي شود. ويسلر بايد با مسائلي دست و پنجه نرم کند که تاکنون در زندگي او نقشي نداشته اند: موسيقي، ادبيات و نمايش. او تاکنون براي چنين چيزهايي، جايگاهي جدا از ايدئولوژي خودش قائل نبوده است. از اين نظر، هنر نقش مهمي در «زندگي ديگران» بر عهده دارد.

ويسلر خيلي تنهاست، حتي درون سازمان امنيت نيز تنهاست. آدم تکرويي است که حتي مافوقش از او خوشش نمي آيد. اما انزوا نيست که باعث مي شود ويسلر به فکر تغيير دادن زندگي خود بيفتد. ويسلر در خدمت دولت خود است، به سوسياليسم اعتقاد دارد و مي خواهد از آن دفاع کند. تمام وجود او تا فرق سر از ايدئولوژي پر شده است و همين مساله پرده يي جلوي چشمانش کشيده است. فيلم در اصل قصد دارد نشان دهد که چگونه اين پرده از جلوي چشمان افراد کنار مي رود و آنها قادر به ديدن مي شوند.

ويسلر دگرگوني را تجربه مي کند، دگرگوني يي که دست خودش نيست. انسانيت را به دست مي آورد و اين اميد براي او به وجود مي آيد که زندگي تازه يي را شروع کند.

من به شدت معتقدم که دگرگوني و تبديل شدن به يک انسان «بهتر» حتي در چارچوب سازمان امنيت نيز ممکن است. چرا نباشد؟ در کشوري که ظرف چند هفته مثل خانه يي که از کارت هاي مقوايي ساخته شده، از هم پاشيد، حتي آنها که به تشکيلات دولتي نزديک بودند نيز از درون با آن فاصله مي گرفتند. اگر اينطور نبود بايد کسي تلاش مي کرد تا از حکومت کمونيستي آلمان شرقي به نحوي دفاع کند. يادم مي آيد اول ماه مه ۱۹۸۹، در تظاهرات روز کارگر که دولت برگزار مي کرد، به چهره هر کس که نگاه مي کرديد، متوجه مي شديد که مي داند در دروغ زندگي مي کند. همه جا پرچم سرخ افراشته شده و پلاکاردها بالا رفته بود، اما همه مي دانستند که ديگر هيچ چيز پشت آن نيست.

در سال ۱۹۸۶ توانستم اين امتياز را به دست بياورم که به غرب بروم و در برلين غربي در «تار عنکبوت» برنهارد ويکي بازي کنم. چون ويکي قبلاً دو فيلم در آلمان شرقي ساخته بود، تقاضا کرد که من به عنوان بازيگر اجازه بازي در فيلم او را پيدا کنم. ارگان هاي دولتي مدتي طولاني بر سر اينکه به من اجازه بدهند يا نه، ترديد داشتند. بالاخره اجازه دادند. البته خودشان هرگز در مورد امتيازي که داده بودند، حرفي نمي زدند. من هم هرگز در مجامع تئاتري درباره اينکه به من اجازه رفتن به برلين غربي را داده اند، چيزي نمي گفتم.

هنرمندان و روشنفکران در آلمان شرقي زندگي سختي داشتند چون فقط دولتي ها بودند که در شرايط مناسبي زندگي مي کردند. علاوه بر آن هيچ کس احساس آزادي نمي کرد. هميشه يک نفر مراقب ما بود. هر چه يک گروه بزرگتر مي شد، احتمال حضور يکي از ماموران نظارت در ميان آنها بيشتر مي شد. زيبايي گروه هايي که ما در آن زمان تشکيل مي داديم – و آنها را Feten مي ناميديم- ارتباط آنها با هنرهاي ديگر بود: در ميان آنها شاعر، نقاش، مجسمه ساز، بازيگر و نوازنده پيدا مي شد. تعامل و تبادلات بسيار ميان اين هنرمندان صورت مي گرفت. حالا دلم براي آن روزها تنگ مي شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/5-The-Lives-of-Others.jpgجمهوري دموکراتيک آلمان محو شد، اما من از اين بابت ناراحت نيستم. من خاطرات زنده يي از دوران پيش از تغيير و تحولات دارم و خودم را خوش شانس مي دانم که توانسته ام تجربيات کاملاً متفاوتي در زندگي خودم داشته باشم. تحولات براي من درست به موقع اتفاق افتاد که من توانستم خودم را با اوضاع جديد تطابق بدهم. پدر و مادرم چندان خوش شانس نبودند. وقتي جنگ جهاني دوم اتفاق افتاد، آنها ۱۷ و ۱۸ ساله بودند. سريع نامزد شدند اما تا سال ۱۹۴۸ که پدر من بالاخره از جبهه برگشت، ازدواج نکردند. حکومت کمونيستي ۴۰ سال طول کشيد و بعد از آن هم که ديگر پير بودند.

فيلم هايي مانند «خداحافظ لنين» از نظر پرداختن به گذشته بسيار مهم هستند. شايد لازم بود که فرآيند بازنگري گذشته با کمدي شروع شود تا راه براي فيلم هاي جدي و احساس برانگيز باز شود. حالا مردم مي توانند نگاه دقيق تري به گذشته بيندازند و با رژيم کمونيستي خداحافظي کنند، بدون گريه و زاري و بدون نوستالژي.

در طول ۱۵ سال گذشته فيلمنامه زياد خوانده ام. زاويه ديد خيلي دو بعدي بود، خيلي سياه و سفيد، خيلي کاريکاتوري و پر از قضاوت. مدتي طول کشيد تا توانستيم به ايده هاي هوشمندانه تر برسيم. البته اين طبيعي است. تا پنجاه سال بعد از رفتن نازي ها فيلم هايي درباره دستمزدهاي عقب افتاده کارگران و به بيگاري گرفتن آنها ساخته مي شد. پنجاه سال طول کشيد تا نگاه ها تغيير کرد. در مورد تاريخ جمهوري دموکراتيک آلمان نيز همين وضع پيش آمده است. فکر نمي کنم بيش از دو يا سه فيلم شاخص درباره آن دوران ساخته شده باشد.

درباره صحت تاريخي فيلم «زندگي ديگران» قضاوت را به خود تماشاگران واگذار مي کنم اما به نظر من از لحاظ نشان دادن حس و حال آن دوران، فيلم بسيار دقيقي است.

 

نويسنده: اولريش موهه

مترجم: پانته آ گلفر

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۳۲۶ به تاريخ ۱۸/۱۱/۸۵

*****************************

 

 

[nextpage title=” نگاهی به زندگی دیگران (هنر هفتم)”]

۱۲- نگاهی به زندگی دیگران (هنر هفتم)

 

آلمان شرقی، اوایل دهه ١٩٨٠. گئورگ درایمان نمایشنامه نویسی موفق است که مدت هاست با هنرپیشه ای زیبا به نام کریستا ماریا زیلاند زندگی مشترکی دارد. کریستا هنرپیشه محبوب مردم و روشنفکران است که اغلب نقش اول نمایش های درایمان را نیز بازی می کند تا این که یک شب در نمایش افتتاحیه یکی از کارهای آن دو، توجه وزیر فرهنگ به کریستا جلب می شود. اما کریستا اعتنایی به او نمی کند و همین امر وزیر را خشمگین می سازد. وزیر از سرهنگ گروبیتز صاحب منصب اشتازی[سرویس اطلاعاتی آلمان شرقی] می خواهد تا زندگی این دو هنرمند را زیر نظر بگیرد. گروبیتز نیز به نوبه خود زبده ترین مامور خود سروان ویسلر را مامور این کار می کند. ویسلر در تمامی آپارتمان درایمان و کریستا دستگاه های شنود و دوربین مخفی نصب کرده و بیست و چهار ساعته آنها را زیر نظر می گیرد. اما کم کم جذب زندگی این دو و دنیای هنر و ادبیات می شود. تا جایی که برخی کارهای قابل مجازات آن دو را نیز نادیده می گیرد. اما انتشار مقاله ای بدون امضا در اشپیگل درباره خودکشی یکی از نویسندگان آلمان شرقی همه چیز را به هم می ریزد. مافوق های ویسلر از او می خواهند کشف کنند آیا درایمان نقشی در نوشتن این مقاله داشته یا خیر؟ ویسلر سعی می کند تا درایمان را تبرئه کند، اما گروبیتز با به دام انداختن کریستا پی به واقعیت می برد. ولی در بازرسی خانه ماشین تحریری که تنها مدرک جرم درایمان است، یافت نمی شود و کریستا خودکشی می کند. سال ها بعد از فرو ریختن دیوار برلین، درایمان که پی به نقش ویسلر در نجات خود و بیگناهی کریستا برده کتاب خود با نام سمفونی انسان خوب را به او تقدیم می کند. اما از دیدارش چشم می پوشد…

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/6-The-Lives-of-Others.jpgزندگی دیگران یکی از بدیهی ترین نشانه های اوج مجدد سینمای جدید آلمان –پس از افول غم انگیز وندرس- است. فیلمی به غایت زیبا، خوش ساخت و مدرن که می تواند مایه افتخار سینمای هر کشوری باشد. با موضوعی به شدت جدی و انسانی که نشان از آگاهی و بصیرت کارگردانش دارد. فلوریان هنکل فون دونرسمارک نام آشنایی برای ایرانی ها نیست[ البته با نمایش این فیلم به شکل تکه و پاره در جشنواره فجر این آشنایی شکل گرفت]. کارگردانی جوان-متولد ١٩٧٣- که از دانشگاه آکسفورد در رشته فلسفه فارغ التحصیل شده و سپس در داشنگاه مونیخ سینما خوانده و نزد سر ریچارد آتن بارو کارآموزی کرده است. زندگی دیگران اولین فیلم بلند وی پس از ساخت چهار فیلم کوتاه[نیمه شب، قرار، دوبرمن، مجاهد] است. تقریباً همه فیلم های کوتاه او موفق به دریافت جوایز با ارزشی از جشنواره های معتبر شده اند و زندگی دیگران نیز با استقبال خوب مردم آلمان، فروش بیش از ١٠ میلیون یورویی اش و نامزدی اش در ١١ رشته از مراسم بهترین فیلم آلمان نقطه آغاز درخشانی برای کارنامه وی رقم زده است.

شاید بهترین تعریف از این فیلم را بتوان در این جمله خلاصه کرد که دلباختگی جلاد به قربانی زمینه ساز کشف رگه های انسانیت نهفته در درون وی می شود. دلباختگی خویشتن دارانه ویسلر به کریستا که هرگز بر زبان نمی آید، اما باعث می شود که او دنیاهای تازه ای را کشف کند. با برشت واقعی آشنا شود و کار عاری از احساس خود را با ملاحظات انسانی پیوند بزند. تماشای زندگی دیگران به عنوان نمونه ای تحقیقی از آن چه در آلمان شرقی قبل از فروپاشی اردوگاه چپ و بعد از آن رخ داده، ضروری است. هر چند گاه عملکرد مکانیسم غیر انسانی دستگاه های اطلاعاتی را تا حد ارضا امیال جنسی سیاستمداران تخفیف داده و جنگ سرد را به موضوعی فاقد انسجام تبدیل کند. چون گاه به نظر می رسد زن دیگری غیر از کریستا در شهر وجود ندارد و دستیابی به او-به مثابه آزادی از دست رفته ای که توسط وزیر به کثافت کشیده می شود- غایت آرزوی هر مردی است. بازی خوب اولریش موهه و دیگر بازیگران فیلم گرمای اطمینان بخشی به فیلم داده و آن را از دیگر محصولات سینمای در حال احتضار آلمان متمایز می کند، اما نمی تواند در نیمه اول از بی تابی تماشاگر که حاصل طبیعت ساکن و خسته کننده کار تعقیب و مراقبت چندان بکاهد. شاید تنها نکته منفی در باره این فیلم البته از دید تماشاگر آمریکایی فقدان فانتزی در آن باشد اما این نکته هرگز از ارزشها و جایگاه آن در سینمای امروز اروپا و دنیا چیزی کم نخواهد کرد.

منبع: هنر هفتم

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” زندگی دیگران: در جمهوری ترس (مهدی خلجی)”]

۱۳- زندگی دیگران: در جمهوری ترس (مهدی خلجی)

 

 

نویسنده: مهدی خلجی

 

«سالن تئاتر پر از تماشاگر است. همه به صحنه و بازی بازیگران چشم دوخته‌اند. اما مردی در طبقه بالای سالن، دوربین به دست گرفته و کارگردان تئاتر را، که آن پایین در گوشه‌ای نشسته، تماشا می‌کند. آن مرد، مأمور اداره اطلاعات است. زندگی خصوصی آن کارگردان، بی‌آن‌که بداند، صحنه عمومی تماشا و نظارت دولت شده است. در سیستم‌ توتالیتر و جمهوری ترس، نه عرصه خصوصی وجود دارد نه عرصه عمومی. زندگی دیگران، ملک حکومت است.»

فیلم «زندگی دیگران» [۱] ساخته فلورین هنکل فون دونرزمارک [۲]، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان آلمانی، برنده جایزه اسکار برای بهترین فیلم به زبان خارجی و شماری دیگر از جایزه‌های معتبر بین‌المللی است. دست‌مایه اصلی این فیلمِ دو ساعت و پانزده دقیقه‌ای، نظارت سیستماتیک جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) بر زندگی روشن‌فکران و به طور کلی مردم است. آماج اصلی فیلم، نشان دادن نظارت سخت‌گیرانه اشتازی (Stasi) یا دستگاه اطلاعاتی آلمان شرقی بر قلمرو فرهنگی کشور است.

در سال ۱۹۸۴، گِرِد وایسلر [۳] مأموری اطلاعاتی که ذوب در مرام کمونیستی است، مسئول نظارت جاسوسانه بر زندگی نمایش‌نامه‌نویسی مشهور به نام گئورگ درایمن [۴] می‌شود. درایمن هنرمندی موفق است که هیچ اثری از خیانت وی به آرمان‌های کمونیسم یافت نشده، هیچ مدرکی علیه وی وجود ندارد. دولت تصمیم می‌گیرد مدرک جرم – به هر بهایی – تهیه شود. مأموران اطلاعاتی در غیاب درایمن به خانه وی می‌روند و در سراسر خانه میکرفون‌های پنهان نصب می‌کنند. وایسلر در طبقه بالای آپارتمان خانه هنرمند جاگیر می‌شود و پشت دستگاه پیچیده شنود می‌نشیند. وایسلر که مأموری سخت منضبط، خشن، بی‌روح و سرد به نظر می‌آید، همه مکالمات میان درایمن و دوست‌دخترش کریستا-ماریا یا مهمانان آن‌ها را می‌شنود و با دقت، جزییات آن را به طور مفصل می‌نویسد. این مأمور اطلاعاتی پی می‌برد که هدف اصلی از تحت نظر گذاشتن درایمن آن است که یکی از وزیران و اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست خواهان تصاحب دوست دختر نمایش‌نامه‌نویس است. کریستا – ماریا زیبارو و یکی از بازیگران برجسته و نام‌دار تئاتر است. آن عضو بلندپایه کمیته مرکزی می‌خواهد با به دست آوردن سندی از خیانت نویسنده وی را به زندان بیندازد و مانع ارتباط خود با کریستا-ماریا را از میان بردارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/8-The-Lives-of-Others.jpgمأمور اطلاعاتی، همه گفت‌وگوهای خانه نویسنده را می‌شنود و ثبت می‌کند. حتا معاشقه‌ها و آمیزش جنسی نویسنده با دوست دخترش را در گزارش می‌نویسد. درایمن با آن‌که مخالفت آشکاری با حزب کمونیست ندارد، از رفتار حزب با برخی نویسندگان خرسند نیست. او می‌کوشد با پادرمیانی نزد همان وزیر و عضو بلندپایه کمیته مرکزی، یکی از دوستان نویسنده‌اش را از فهرست سیاه بیرون بیاورد و وی را به کار بازگرداند. طرفه آن است که وزیر عالی مقام، درایمن را هشدار می‌دهد که کلمه «فهرست سیاه» را به کار نبرد؛ چون توهین به حزب است و بدین معناست که حزب سانسور و سرکوب می‌کند.

صبحی زود تلفن زنگ می‌زند. کسی به درایمن خبر می‌دهد که دوست نویسنده‌اش خود را حلق‌آویز کرده است. درایمن، موی‌آشفته، با تنی سنگین پشت پیانو می‌نشیند و یکی از سونات‌های بتهوون را می‌نوازد. وایسلر، مأمور اطلاعاتی نیز همه این صحنه را از راه صدایی که در سیم‌ها جاری است، در ذهن تجسم می‌کند. نوای پیانو آشکارا چهره مأمور اطلاعاتی را شکل دیگر می‌دهد. این آغاز یک تحول بنیادی است. وایسلر شیفته درایمن می‌شود.

درایمن به پیشنهاد دوستان‌اش مقاله‌ای برای اشپیگل، در آلمان غربی می‌نویسد؛ درباره مرگ دوست نویسنده و به طور کلی آمار فزاینده خودکشی نویسندگان در آلمان شرقی. مقاله با دستگاهی تایپ می‌شود که به طور قاچاق از آلمان غربی وارد شده و نمونه‌ای از آن در کشور وجود ندارد. درایمن پس از فرستادن مقاله به طور مخفیانه، دستگاه تایپ قاچاق را زیر چوب‌فرشِ چارچوب در اتاق مطالعه پنهان می‌کند. انتشار مقاله در اشپیگل، دستگاه اطلاعاتی آلمان شرقی را برمی‌انگیزد به سرعت نویسنده واقعی آن را پیدا کند. اداره اطلاعات به درایمن گمان می‌برد. دوست دخترش، کریستا-ماریا، بازداشت می‌شود. او مواد مخدر استفاده می‌کند، اعتماد به نفس ندارد و دست کم یک بار نیز به هم‌خوابه‌گی با آن وزیر و عضو بلندپایه کمیته مرکزی تن داده است. زیر فشار بازجو، کریستا-ماریا نویسنده و جای پنهانِ دستگاه تایپ را لو می‌دهد. مأموران به خانه درایمن می‌ریزند. درایمن که از ترس رنگ‌اش مانند پیراهن سفیدش شده است، تردید نمی‌کند که دوست دخترش او را لو داده؛ اما با شگفتی می‌بیند مأموران چوب‌فرش را از جا درمی‌آورند، ولی دستگاه تایپ در آن‌جا نیست. درایمن از خطر جسته است. اما دوست دخترش زیر فشار عصبی به خیابان می‌دود و خود را زیر ماشین می‌اندازد و می‌میرد. در ذهن درایمن، کریستا-ماریا کسی می‌ماند که ایثارگرانه جان وی را نجات داده و پیش از آمدن مأموران، دستگاه تایپ را برداشته است.

پنج سال از این حادثه می‌گذرد. دیوار برلین فرومی‌ریزد. یک روز درایمن از همان وزیر و عضو کمیته مرکزی می‌پرسد چرا همه نویسندگان و هنرمندان تحت نظر بودند؛ ولی من نبودم؟ آن عضو عالی مقام کمیته مرکزی می‌گوید اتفاقاً تو هم زیر نظارت بودی و در تمام خانه‌ات میکروفن نصب شده است. درایمن وحشت‌زده به خانه می‌آید و سیم‌های میکروفن را از زیر کاغذ دیواری‌ها بیرون می‌کشد. اگر وی تحت نظر اداره اطلاعات بوده، پس چرا آن‌ها نتوانستند بفهمند که او نویسنده مقاله اشپیگل است؟

درِ اشتازی یا اداره اطلاعات آلمان شرقی به روی همگان باز می‌شود. هر کس می‌تواند برود و نام خود را بدهد و پرونده‌های مربوطه‌اش را بخواند. درایمن به اشتازی می‌رود. در یک چارپایه روان بزرگ، دسته دسته پرونده‌های او را می‌آورند. در آن‌جا درایمن درمی‌یابد کسی که جان وی را نجات داده بود، دوست دخترش نبوده؛ بل‌که همان مأمور اطلاعاتی، وایسلر بوده است. وایسلر همه مکالمات را، به ویژه مکالمات مربوط به نوشتن و فرستادن مقاله اشپیگل را می‌شنیده و گزارشی خلاف واقع می‌نوشته است. به محض آن‌که پرونده درایمن با مرگ دوست دخترش بسته می‌شود، وایسلر نیز از کار برکنار می‌شود. وایسلر به کار فرودستانه‌ای در اداره پست گماشته شده است. دو سال بعد از کشف این ماجرا، درایمن کتابی منتشر می‌کند یا عنوان «سوناتی برای مردی خوب». فیلم با صحنه‌ای پایان می‌گیرد که وایسلر به کتاب‌فروشی می‌رود تا کتاب تازه درایمن را بخرد. جلد کتاب را که باز می‌کند می‌بیند کتاب به HGW/XX7 یعنی نام رمزی وایسلر در اداره اطلاعات تقدیم شده است.

فیلم «زندگی دیگران» به خاطر تصویری نزدیک به واقع از آلمان شرقی روزگار کمونیسم ستایش شده است. هم‌چنین، منتقدان، بازی بازیگران فیلم از جمله وایسلر که نقش او را اولریخ اوهه [۵] بازی می‌کند، ستوده‌اند. اوهه، با آن صورت سرد و چشمان یخی و راه رفتن‌اش با شانه‌های ثابت، به خوبی بدن یک مأمور اطلاعاتی را نمایش می‌دهد که نوع کار و فکرش اندک اندک بر شکل و شمایل اندام‌اش اثر گذاشته است. گویا اوهه که در فیلم، نقش مأموری اطلاعاتی را بازی می‌کند، خود در زندگی واقعی، قربانی اشتازی بوده و همسرش جاسوسی وی را برای اداره اطلاعات آلمان شرقی می‌کرده است.

فیلمی چنین گیرا و پرکشش، به خوبی مصائب روشن‌فکر بودن یا حتا شهروند عادی بودن در سیستم‌های توتالیتر را تصویر می‌کند. در «زندگی دیگران» می‌بینیم که زندگی دیگران، قلمروی است که دولت حق خود می‌داند بر آن نظارت و مراقبت بی‌حدومرز کند و بدین شیوه بر آنان اعمال قدرت نماید. کارگردان با هوش‌مندی خیابان‌ها را خالی نشان داده است. حتا یک کافه-بار که در فیلم نشان داده می‌شود، خلوت است و میزها و دیوارها خشونت آهنینی دارند. فضای عمومی، به هیچ روی دل‌پذیر و پویا و پرتحرک نیست. هر روز انگار خبری بد در شهر می‌پیچد و همه در خانه می‌خزند. در حکومت‌های توتالیتر، گوشه‌گیری و افسردگی، آیینی جمعی است.

اما شاید بخش مهمی از گیرایی فیلم در شخصیت وایسلر است؛ مأموری اطلاعاتی که شیفته طعمه خود می‌شود و اعتبار کاری خود را قربانی آرمان‌های روشن‌فکر تحت نظر خود می‌کند و سپس بی هیچ چشم‌داشت، کوششی برای بیان خدمت خود به آن روشن‌فکر انجام نمی‌دهد.

هانا آرنت، فیلسوف آلمانی که مسأله توتالیتاریسم یکی از کانون‌های اندیشه سیاسی وی بود، شر موجود در سیستم توتالیتر را به شیوه‌ای بدیع تفسیر کرده است. از دیدگاه او، ارتکاب شر، صرفاً عملی شیطانی و یا حتا برابر با حماقت نیست. هانا آرنت، مسأله خیر و شر را به قوه اندیشیدن پیوند می‌دهد. از نظر وی مرتکب شر، انسانی نااندیشاست؛ کسی است که نمی‌اندیشد. آرنت – به ویژه پس از حضور در دادگاه آیشمن – در چند نوشته خود استدلال کرد چگونه اندیشیدن، موقعیتی را پدید می‌آورد که آدمی از ارتکاب شر بازمی‌ایستد [۶]. آیشمن که یکی از کارگزاران کوره‌های آدم‌سوزی دوران هیتلر بود، از نظر آرنت نمونه انسانی نااندیشاست.

وایسلر نمونه معکوس آیشمن است. در صحنه نخست فیلم، وایلسر بازجوست و یک زندانی را با ترفندهای بازجویی از پای درمی‌آورد و به اعتراف وامی‌دارد. صحنه بعد، او را بر سر کلاس درس بازجویی نشان می‌دهد که شیوه‌های درهم شکستن قربانی را به شاگردان جوان‌اش می‌آموزد. اما نشستن در آن بالاخانه و گوشی نهادن بر گوش و تحت نظر گرفتن زندگی یک روشن‌فکر، فرصتی برای اندیشیدن پیش روی او می‌گذارد. او می‌اندیشد. به درماندگی نویسندگان و هنرمندان در برابر سانسور و سیستم مراقبت و مجازات دولت و به پایداری و انگیزه آنان برای مبارزه در راه آزادی می‌اندیشد. حتا سبک زندگی روشن‌فکر تحت نظر نیز برای او مایه اندیشیدن است.

وایسلر تنها زندگی می‌کند. صحنه‌ای از فیلم نشان می‌دهد که او با زنی فربه و میان‌سال در حال آمیختن است. وایسلر روی مبل نشسته و لباس‌ بر تن دارد و می‌آمیزد. زن که برمی‌خیزد، وایسلر از او خواهش می‌کند کمی بیشتر بماند. زن به سرعت لباس می‌پوشد و می‌گوید مشتری دارد و اگر او می‌خواهد، می‌تواند دفعه بعد زن را برای مدت بیشتری «رزرو» کند. از سوی دیگر، وایسلر شنوای رابطه عاشقانه کریستا-ماریا و درایمن است. او آن اندازه شیدای این رابطه عاشقانه است که حتا می‌کوشد به صورت شخصی ناشناس به میدان بیاید و کریستا-ماریا را که می‌خواهد سر قرارش با عضو برجسته کمیته مرکزی برود، منصرف کند. وایسلر موفق می‌شود. کریستا-ماریا بازمی‌گردد و رابطه عاشقانه‌اش با درایمن تداوم می‌یابد.

وایسلر می‌اندیشد و چون می‌اندیشد، از ارتکاب شر بازمی‌ایستد. زندگی دیگران که قرار بود موضوع جاسوسی وی باشد، موضوع تأمل و تفکر او می‌شود؛ و اندیشیدن رستگاری می‌آورد.

——————————————

[۱] The Lives of Others (Das Leben der Anderen

[۲] Florian Henckel Von Donnersmarck

[۳] Gred Wiesler

[۴] Georg Dreyman

[۵] Ulrich Muhe

[۶] دراین‌باره، به ویژه، به دو کتاب زیر بنگرید:

– Arendt, Hannah, Eichman in Jerusalem: A report on the Banality of Evil , Viking, New York, 1968

– Arendt, Hannah, The Life of the Mind, Harcourt, Inc. New York, 1977

 

منبع: رادیو سیتی

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” روایت مسخ در زندگی دیگران (حسین نوش آذر)”]

۱۴- روایت مسخ در زندگی دیگران (حسین نوش آذر)

 

 

نویسنده: حسین نوش آذر

 

«زندگی دیگران» محصول سینمای ِ آلمان آمیختِه­ای­ست از یک درام ِ سیاسی – جنایی، یک مستند ِ اجتماعی و یک تراژدی عشقی. کارگردان در این فیلم استبداد حاکم بر جمهوری دموکراتیک آلمان را برملا می­کند و نشان می­دهد که چگونه وزارت اطلاعات با جاسوسی و دخالت در امور روزانه­ی مردم و ورود به حریم شخصی افراد، مردم را به سرسپردگی وامی­داشت و چگونه مردم در زندگی روزانه­شان ناگزیر بودند میان حقیقت و دروغ، آزادی و استبداد یکی را برگزینند.

یک رویداد تاریخی

آنها که امسال مراسم اسکار را دیدند، شاید این صحنه را به یاد داشته باشند: کارگردان بلندبالا و ناشناس آلمانی با نامی که حتی برای آلمانی­زبان­ها هم چندان ساده نیست، فلوریان هنکل فن دونرسمارک از جا برخاست، همسرش و هنرپیشه­های فیلمش را در آغوش گرفت و اندکی بعد روی صحنه­ی سالن تآتر کداک رفت که جایزه­ی اسکار ۲۰۰۷ را در قلمرو بهترین فیلم خارجی دریافت کند. این فیلم «زندگی دیگران» نام دارد و نخستین فیلم این فیلمساز ِ سی و سه ساله ا­ست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/7-The-Lives-of-Others.jpgاین حقیقت دارد که سینمای آلمان در جهان ممتاز نیست. با این حال، در سه سال گذشته به ترتیب فیلم­های «روزهای آخر زندگی سوفیا شل» به کارگردانی مارو روتموند و «داستان شتر گریان» به کارگردانی بایام باسورن داوا و لوئیجی فالورینی و«سقوط» به کارگردانی اولیور هیرش بیگل، هر یک نامزد دریافت جایزه­ی اسکار در قلمرو بهترین فیلم خارجی بودند. از میان بهترین فیلم­های آلمانی در ده سال گذشته، فقط «هیج­کجای آفریقا» ساخته­ی کارولینا لینک این اقبال را داشت که جایزه­ی اسکار ۲۰۰۲ را از آن ِ خود کند. بنابراین «زندگی دیگران» رویدادی در تاریخ سینمای ده سال گذشته­ی آلمان است، چندان که توقع همگان از کارگردان جوان این فیلم را به طور تحمل­ناپذیری افزایش می­دهد.

آیا چنان­که گروهی از منتقدان آلمانی ادعا می­کنند «زندگی دیگران» فیلم چندان برجسته­ای نیست و فقط به دلایل سیاسی و وحشت سینماگران آمریکایی از محدود شدن آزادی­های فردی در آمریکا جایزه­ی اسکار را از آن ِ خود کرد، یا این که حق با گروهی دیگر از منتقدان است که ادعا می­کنند یک کارگردان نابغه و خوش­آتیه به سینمای جهان وارد شده است؟

روایت ِ مسخ

سال ۱۹۸۴ است. هنوز کسی نمی­داند که پنج سال آینده دیوار برلین و جمهوری­های سوسیالیستی فرومی­پاشند. وزارت اطلاعات ِ آلمان ِ شرقی از قدرتی بی­حد و حصر برخوردار است. وزیر فرهنگ ِ وقت، شخصی به نام هِمف، دلباخته­ی یکی از هنرپیشه­های سرشناس است. این زن که کریستا ماریا زیلند نام دارد، همسر نمایش­نامه­نویسی است به نام گئورگ درایمن. هر دو این هنرمندان از هنرمندان مارکسیست و معتقد هستند. وزیر فرهنگ برای رسیدن به وصال کریستا ماریا تصمیم می­گیرد برای شوهرش پاپوش بدوزد. به یک سرهنگ اطلاعاتی به نام گِرد ویسلر دستور می­دهد که درایمن را زیر نظر داشته باشند، با این امید که دستاویزی بیابند. مأموران وزارت اطلاعات در خانه­ی نویسنده انواع وسایل شنود کار می­گذارند، به طور شبانه­روزی او را زیر نظر می­گیرند و لحظه به لحظه­ی زندگی روزانه­ و حتی همخوابی­هایش را در گزارش­هایی ثبت می­کنند. به این شکل سرهنگ ِ اطلاعات، گرد ویسلر هر روز شریک زندگی این زوج هنرمند می­شود. او ابتدا از یک فاصله­ی سالم حرفه­ای به زندگی این دو نگاه می­کند، و سپس، به تدریج با دیدن زندگی اشخاصی که آزادانه با هم پیرامون مسائل اجتماعی و هنری گفت و گو می­کنند، جشن می­گیرند، موسیقی گوش می­دهند، به هم عشق می­ورزند و تنهایی­های­شان را پرمی­کنند این فاصله کم­تر و کم­تر می­شود، تا این که سرانجام زندگی یکنواخت و بی­عشقش را با زندگی پررونق این دو مقایسه می­کند؛ در زندگی خود تردید می­کند و به یک معنا به آن دیگری تبدیل می­شود.

فلوریان هنکل فن دونرسمارک

داستان ِ فیلم، داستان مسخ یک کارآگاه به موضوع مورد تجسس است. داستان شکار و شکارچی­ست که در ادبیات جهان و در داستان­نویسی فارسی پیشینه­ای دراز دارد.

وقتی درایمن مقاله­ای درباره­ی خودکشی در کشورهای سوسیالیستی می­نویسد و این مقاله را خبرنگاری با خود به آلمان غربی می­برد و آن را در هفته­نامه­ی اشپیگل منتشر می­کند، ویسلر که حالا دیگر اشعار برشت را می­خواند، در گزارش­های روزانه­اش دست می­برد و بدون آن که نویسنده آگاه باشد، با او همدست می­شود. ویسلر در فرآیند مسخ به آزادی رأی می­دهد، در حالی که همسر نویسنده هر چند که از همخوابی با وزیر فرهنگ سرباز می­زند، اما سرانجام در بازجویی­ها شوهرش را لو می­دهد و سرانجام او که نمی­تواند این خیانت را برتابد، خودکشی را به سرسپردگی ترجیح می­دهد. زیبایی و پیچیدگی داستان در واقع به دلیل نقاط عطفی­ست که در داستان ِ فیلم پیش می­آید: هنرمندی به نفع هنرش تن به جاسوسی و خیانت به همسرش می­دهد، در حالی که یک مأمور اطلاعاتی که در سختگیری به مجرمان سیاسی شهرت دارد، به نفع آزادی هنرمند در گزارش­ها دست می­برد.

روایت ِ داستانی و روایت سینمایی

روایت سینمایی و روایت داستانی هر چند دو روایت کاملاً مجزا می­توانند باشند، اما گاهی به هم نزدیک می­شوند. با نگاهی به سینمای آلمان به این حقیقت پی­می­بریم که به اعتبار فیلم­هایی مانند «سرهنگ کوپنیک» ساخته­ی هلموت کویتنر (نامزد اسکار ۱۹۵۶)، «ترس دروازه­بان از پنالتی» ساخته­ی ویم ویندرز، «آبروی از دست­رفته­ی کاتارینا بلوم»، «طبل حلبی» ( برنده­ی اسکار ۱۹۷۹) و «هومو فابر» ساخته­ی فولکر شولندورف، «قایق» (نامزد اسکار ۱۹۸۱) ساخته­ی ولفگانگ پترسن، «مومو» ساخته­ی یوهانس شارف و… سینمای آلمان در سینمایی کردن روایت ِ ادبی کامیاب­تر از روایت ِ سینمایی محض است.

به نظر من از مهم­ترین دلایل کامیابی «زندگی دیگران» همین روایت داستانی ِ فیلم است. پیش از این در سه­گانه­ی «ملوی»، «مالونه می­میرد» و «نام­ناپذیر» نوشته­یِ ساموئل بکت و در اغلب ِ داستان­های کوتاه ِ بورخس مضمون مسخ به دیگری و تبدیل شکارچی به شکار آمده است.

برای مثال در تریلوژی بکت، «ملوی» یک مأمور اطلاعاتی­ست که در جنوب فرانسه در پی شخصی خیابانگرد ا­ست به نام «مالونه». «ملوی» سرانجام به «مالونه» تبدیل می­شود که در آخرین بخش از این سه­گانه کل هویت خود را از دست بدهد و به موجودی که نه «ملوی» است و نه «مالونه» و یک موجودِ «نام­ناپذیر» است فروبکاهد. (در داستان­نویسی معاصر «مردی با کراوات ِ سرخ» هوشنگ گلشیری دقیقاً ِبه موضوع مسخ یا هویت­باختگی مأمور اطلاعاتی به موضوع تجسس که نویسنده­ای­ست با کراوات سرخ می­پردازد. در این داستان هم مأمور اطلاعاتی شریک زندگی روزانه­ی یک نویسنده می­شود، چندان که در یک هویت­باختگی محض تلاش می­کند مثل نویسنده سخن بگوید، لباس بپوشد و با دیگران آمد و شد داشته باشد).

هنر ِ کارگردان جوان آلمانی، فلوریان هنکل فن دونرسمارک در این است که روایت داستانی ِ مسخ دو شخصیت به یکدیگر را در متن یکی از مهم­ترین دوره­های تاریخ معاصر آلمان به یک روایت ِ سینمایی تبدیل می­کند.

گفتمان قومی و گفتمان جهانی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/9-The-Lives-of-Others.jpgبا این حال رویکرد به روایت داستانی تنها دلیل کامیابی «زندگی دیگران» نیست. مشکلات اجتماعی، بی­عدالتی، بیکاری و فقر در آلمان موجب شده است که عده­ای فجایع انسانی در آلمان شرقی را فراموش کنند و با نگاهی نوستالژیک به تاریخ شرق آلمان بنگرند. یادمان­هایی از روزگار رفته در آلمان شرقی در برخی برنامه­های تلویزیونی آلمان با طنز و مطایبه، به گونه­ای روی صحنه اجرا می­شوند که انگار مردم آرزوی آن دوران را دارند. این یک گفتمان قومی و از مشکلات خاص ِ آلمانی­ها­ست که ممکن است برای ملت­های دیگر جالب نباشد.

از سوی دیگر در جهان به دلیل مبارزه با تروریسم، این واهمه وجود دارد که آزادی­های فردی در سیستم­های دموکراسی لیبرال هر دم محدودتر شوند. ترس از محدود شدن آزادی­های فردی و مبارزه با تروریسم، یک گفتمان جهانی­ست که برای همه جالب است. «زندگی دیگران» به هر دو این گفتمان­ها در دو سطح قومی و جهانی پاسخ می­دهد. از یک سو «زندگی دیگران» برای آلمانی­ها حکم ِ بازنگری در گذشته و تاریخ را دارد، و از سوی دیگر در سطح جهانی فجایع انسانی را که در یک سیستم توتالیتر می­تواند اتفاق بیفتد یادآوری می­کند. قهرمانان فیلم در کانون وفاداری و خیانت، سرسپردگی و خودیابی، توانایی و ناتوانایی زندگی می­کنند. این موضوعات همگی از ترس­ها و مشکلات انسان معاصر اند. علاوه بر این دیالوگ­های دقیق و صحنه­آرایی­های بسیار واقع­گرایانه، فضایی واقعی ایجاد می­کند و به فیلم اصالت می­دهد. راز ِ کامیابی فیلم در این است که به دلیل جزئی­نگری و واقع­گرایی کارگردان و تسلط او بر فن، بیننده شریک زندگی شخصیت­های فیلم می­شود و به جای داوری درباره­ی آنان، ترس­ها، درماندگی­ها و هویت­باختگی­ شخصیت­های فیلم را درک می­کند.

فلوریان هنکل فن دونرسمارک در «زندگی دیگران» هم در آلمان و هم در جاهای دیگر جهان کامیاب است. جایزه­ی اسکار برازنده­ی اوست و هر چند چیزی به ارزش فیلم­اش نمی­افزاید، اما راه را برای ساختن فیلم­های دیگر هم‌وارتر می­کند.

 

نویسنده: حسین نوش آذر

منبع: رادیو سیتی

 

*****************************

 

[nextpage title=” تحلیل اجتماعی سیاسی فیلم زندگی دیگران (پیمان روشن ضمیر)”]

۱۵- تحلیل اجتماعی سیاسی فیلم زندگی دیگران (پیمان روشن ضمیر)

 

 

بازجو در کلاس دانشکده افسری اداره امنیت برای دانشجویان جوان، صدای ضبط شده از جلسه بازجویی متهم را پخش می کند. متهمی که ساعتهاست بازجویی می دهد. او به دانشجویانی که قرار است در اداره امنیت استخدام شوند نشان می دهد ادعای متهم که همراه با گریه و التماس می گوید چیزی را پنهان نکرده و از ماجرا اطلاع ندارد غیر واقعیست. بازجو در نقش استاد دانشگاه شواهدی در رفتار و گفتار متهم در جلسه بازجویی که حکایت از دروغگویی او دارد را به دانشجویان نشان می دهد و با استناد به آن شواهد بی خوابی دادن به متهم برای تحت فشار قرار دادن او را، توجیح می کند. او همچنین کنار اسم دانشجویی که با سوال پرسیدن نشان می دهد تحت تاثیر گریه متهم واقع شده علامت می زند. کلاس درس با اعتراف متهم و اثبات حقانیت بازجو به پایان می رسد. رئیس اداره امنیت وارد می شود و برای تدریس خوب استاد دست می زند.

“زندگی دیگران” داستان خوش ساختی از زندگی مردمیست که کشورشان توسط یک سیستم استبدادی فاشیستی اداره می شود. فیلم با روایت زندگی یک هنر مند حامی سیستم و دیگر هنرمندان کشور که نامشان در لیست سیاه قرار دارد و یک بازجو اداره امنیت که مسئولیت زیر نظر گرفتن هنر مند حامی سیستم را بر عهده دارد، ما را به دوران حکومت فاشیستی آلمان شرقی قبل از فروپاشی دیوار برلین می برد. زندگی دیگران از محدود فیلم هایی است که در لحظه لحظه دیدنش این احساس با من بود که در حال حاضر کاری در دنیا بهتر از دیدن این فیلم وجود ندارد. اگر از دیدن فیلمی تا این حد لذت ببرید و بعد نقطه اوج فیلم سکانس پایانی اش باشد احتمالا با من هم عقیده خواهید بود که، لذت دیدن آن را زمان بسیار بیشتری حمل می کنید. چند فیلم را سراغ دارید که سکانس پایانی نقطه اوج فیلم، تاثیر گذار ترین بخش اثر و از همه مهمتر تا این حد غیر قابل تغییر باشد. بهترین اثرهای سینمایی جهان اغلب پایانی دارند که می توان پیشنهادهای بسیار برای بهتر شدنشان داد یا آنقدر سکانس پایانی اهمیت ندارد که بخواهید به بهتر شدنش فکر کنید.زندگی دیگران پایانی دارد که تنها می توانید تحسینش کنید. پایانی که شما را در انتهای دیدن یک فیلم خوب به اوج می برد. چنان که بدون توجه به تمام شدن فیلم من را وادار کرد ۲۰ ثانیه برای سکانس پایانی و دیالوگ کوتاه آن دست بزنم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/56-The-Lives-of-Others/56-The-Lives-of-Others/23-The-Lives-of-Others.jpgزندگی دیگران داستان بازجویان اداره امنیت و اطلاعات است که وظیفه زیر نظر گرفتن دیگران یعنی همه مردم شهر را بر عهده دارند. دیگران زندگیشان با میکروفن ها و دوربین ها و گزارش خبرچین ها شنود می شود و ماموران اداره اطلاعات شنودها را به همراه تحلیل های خود مکتوب می کنند و برای دیگران پرونده می سازند. در حکومت فاشیستی که همه باید یک صدا را بشنوند، به یک تلویزیون نگاه کنند، یک رادیو را گوش کنند، یک دیدگاه را بخوانند و یک جور فکر کنند، هنرمندان و نویسندگان خطرناک ترین موجودات هستند چون هر لحظه ممکن است جور دیگری فکر کنند و ویروس خطرناک حقانیت اندیشه ها و صداهای دیگر را با نشر افکارشان همه گیر کنند. آنهایی که کمی جور دیگر فکر می کنند به لیست سیاه می روند لیست سیاهی که حکومت وجودش را انکار می کند. افرادی که در این لیست قرار دارند ممنوع کار می شوند کتابهایشان چاپ نمی شوند و نمایش هایشان به روی صحنه نمی رود و اگر بخواهند این ممنوعیت ها را دور بزنند سر و کارشان با زندان و بازجویان اداره امنیت است. در این فضا هنرمندان و نویسندگان مورد اعتماد بسیار کمی باقی مانده اند. رئیس اداره اطلاعات هنرمند مورد تایید و حامی حکومت را نشان می دهد و می گوید اگر همه مثل او بودند من بیکار می شدم. اما هیچکس آنقدر مورد تایید نیست که زیر نظر گرفته نشود.

استبداد فساد آور است. هرجا خفقان وجود دارد فسادی در حال شکل گیری است. در فضای خفقان و استبداد زمینه برای سو استفاده از قدرت و موقعیت فراهم می شود تا با بهانه قرار دادن حفظ سیستم و ارزش ها و با شعار آرمان ها، زیاده خواهی انسان های در قدرت که در ظاهر مسئول هدایت امور به سمت آرمان ها هستند برآورده شود. اینجاست که هنرمند حامی سیستم نیز با سوظن غیر واقعی وزیر فرهنگ و هنر که از افراد رده بالای حزب حاکم است با هدف پیدا کردن افکار ضد سوسیالیستی و رفتار ضد حکومتی زیر نظر می رود مبادا که در زیر این ظاهر حامی سیستم جریان انحرافی پنهان باشد.

داستان داستان آن است که اگر نخواهی مخالف باشی هم به زور تو را مخالف می کنند.

سعی هنرمند حامی سیستم نیز برای چشم پوشاندن بر روی واقعیت ها با خودکشی نزدیک ترین دوستش که در اثر سالها ممنوعیت نتوانسته بود نوشته ای را منتشر کند یا نمایشی را بر روی پرده ببرد پایان می یابد. او تصمیم می گیرد که نوشته ای را در مورد آمار خودکشی ها در آلمان شرقی بنویسد و برای انتشار به خارج بفرستد. در آلمان شرقی دولت آمار همه چیز را دارد اما هرگز در مورد آمار خودکشی که نشان از ناامیدی مردم است صحبت نمی شود و این در حالیست که کشور آلمان شرقی بعد از لهستان بالاترین آمار خودکشی در اروپا را دارد.

هنرمند حامی سیستم باور دارد که سیستم نیز به او اطمینان دارد و خانه او تنها خانه امن در کل آلمان شرقی است اما خبر ندارد که لحظه لحظه زندگیش شنود می شود و ماموران اطلاعات حتی سرو صدای سکس او با همخانه دخترش را مکتوب کرده گزارش می کنند.

مسئول پرونده محرمانه او، بازجو خبره اداره امنیت و اطلاعات آلمان شرقی، وایسلر است. وایسلر بر خلاف اکثر بازجویان اداره امنیت به دلیل بهره مندی از منافع همراهی استبداد نیست که این شغل را برگزیده است. او واقعا به سوسیالیست باور دارد. او یک انسان نیک است که به دلیل باورهایش سیستم حاکم را همراهی می کند. حتی من معتقدم وایسلر بعد از آنکه تمام منافع شغلی را از دست می دهد و به پست ترین کار یعنی کارمند بخش نامه ها گماشته می شود و حتی بعد از فروپاشی دیوار برلین باز تفکرات سوسیالیستی اش تغییر نکرده است. هیچ شاهدی در این مورد در فیلم وجود ندارد. نباید نیک بودن او را با تغییر تفکراتش اشتباه بگیریم. حتی در بعضی صحنه ها زمانی که پنهانی به مخالفان در مقام افسر اداره امنیت و اطلاعات کمک می کند باز تعصب به حکومت و اداره ای که برای آن کار می کند را مشاهده می کنیم بخصوص آنجا که مخالفان در ساختمان زیرین از ضعف توانایی اداره امنیت صحبت می کنند و به وایسلر که به آنها کمک کرده بر می خورد و می گوید: “خواهید دید”

وایسلر یک انسان نیک است و وجودش در هر جامعه ای که زندگی کند برکت است حال در هر تفکر و هر جبهه ای که باشد.

فیلم تا قبل از فرو ریختن دیوار برلین روایت گیرا و خوش ساختی دارد. دقایق کوتاه باقی مانده تا پایان فیلم بعد از فرو ریختن دیوار برلین نیز دو صحنه بسیار زیبا دارد که بر ارزش فیلم افزوده است. یکی آخرین سکانس که رایسلر به کتاب فروشی می رود و کتابی که درایمان برای او امضا کرده است را می خرد. سرودی برای انسان نیک. فروشنده می پرسد کتاب را کادو کنم. رایسلر می گوید نه این برای خودم است. او البته برای این هدیه که به او تقدیم شده است نیز پول می دهد. هرگز کسی او را نمی شناسد. در امضا کتاب هم تنها به نام رمز او در اداره امنیت اشاره می شود و نه نام واقعی او.

صحنه دیگر فیلم بعد از فروپاشی دیوار برلین، صحنه رویارویی وزیر فرهنگ کسی که دستور زیر نظر گرفتن درایمان(هنرمند حامی سیستم ) را داد با درایمان است. انتقامی در کار نیست. دو سال گذشته است و سران حکومت قبلی در کنار مخالفان سابق در حکومت دموکراتیک جدید به دیدن تئاتر می روند. البته سیستم قبلی با همه فسادی که داشت نشانه های آشکار از نظم و قانون و نظارت در آن به چشم می خورد و همین امر در عدم انتقام مخالفان موثر است. در سیستم استبدادی قبلی برای ورود به منازل مخالفان نیاز به حکم کتبی بود. بعد از بازرسی منزل رسیدی تحویل می شد که اگر شکایتی بابت آسیب رسیدن به اموال دارید بنویسید. فقط به استناد مخالف بودن کسی دستگیر نمی شد ماموران تلاش می کردند مدارک محکمه پسندی تهیه کنند. اداره اطلاعات همه جا بود اما حکومت قدرت بی سر و ته ای به ایشان برای برخورد با مخالفان نداده بود تا تبدیل به هیولا نشوند. نمونه دیگرش را در آن سکانس فیلم می بینید که مخالفان با یک گفتگوی غیر واقعی قصد دارند اداره امنیت را تست کنند. به دروغ قرار است کسی از مرز رد شود تا ببینند در نتیجه صحبت کردن از رد کردن فردی خاص از مرز ماشین مورد نظر توسط ماموران بازرسی می شود یا نه. اگر زیر صندلی را گشتند معلوم می شود در خانه میکروفن کار گذاشته اند. مخالفان خیالشان راحت است تنها به صرف گفتگو کردن از رد کردن فردی از مرز دستگیر نخواهند شد بلکه حتما باید آن فرد در ماشین توسط ماموران مرزی پیدا شود و اینگونه نیست که ایشان را بگیرند و شکنجه کنند که آن فردی که قرار بود رد کنید پس چه شد و الان کجا است یا ما میدانیم که شما چنین نقشه ای دارید. اداره امنیت و اطلاعات بازوی یک حکومت استبدادی است اما با نظارتی که توسط همین سیستم استبدادی بر آن وجود دارد مانع از تبدیل شدن اداره امنیت به هیولایی بی مهار شده است که سر خود بتواند هر بلایی که خواست سر مخالفان بیاورد. حتی آن مامور اطلاعات که در مورد رئیس حکومت جوک می گوید نه زندانی می شود و نه بیکار. فقط به پایین ترین شغل در اداره گماشته می شود. کارمند بخش نامه ها. با چنین وضعی عدم انتقام بعد از تغییر حکومت چندان عجیب نیست.

زندگی دیگران فیلم خوبیست. در مورد این فیلم جمله ای فراتر از “ارزش دیدن دارد” را باید گفت.

پیمان روشن ضمیر / اهواز / ۲۴ آذر ۹۰

منبع

*****************************

ممکن است شما دوست داشته باشید

31
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
31 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
26 Comment authors
حامد2aysaمحمد ابوالهادیسجاد71لوسیفر Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
حامد2
Guest
حامد2

اینکه المان امروز المانه، حاصل تکامل تفکرات عمومی اش هست و نه دولت! ترجیح منافع جمعی به منافع فردی، حتی با به خطر انداختن خود!
دیدن مینی سریال “المان ۸۳” هم خالی از لطف نیست.

aysa
Guest
aysa

به نظرم فیلمیه که هم از نظر بازی بازیگرا و هم محتوا و کارگردانی میشه بهش نمره بالایی داد.فیلمییه که بعد دیدنش حس خوبی بهت دست میده از اینکه زندگی ادما چقدر میتونه با هم فرق داشته باشه، ساده ترین مسایل زندگی برای برخی قابل درک نباشه و هم اینکه آدم میتونه هر لحظه به خود واقعیش برگرده و در واقع خودش رو پیدا کنه
این فیلم ارزش بیش از یکبار دیده شدن رو داره…

محمد ابوالهادی
Guest
محمد ابوالهادی

سلام – من همیشه در صدد این هستم که زمانم رو واسه فیلمهایی بزارم که ارزشش رو داشته باشه و این رسالت که باید اون رو هم در صورت تاپید به دیگران سفارش کتم – با جرات میدونم بگم که اولین کسی که بهش این فیلم رو سفارش میکنم پسرم خواهد بود و بعد دوستان نزدیکم – واقعا ارزش دیدن داره حتی بیشتر از یک بار – با تشکر و احترام

سجاد71
Guest
سجاد71

جزء ۵ فیلم برتری که دیدم

لوسیفر
Guest
لوسیفر

نقد محمد باغبانی رو نمیتونم قبول کنم
بنظرم بیش از ۸۰ درصد اتهاماتش در فیلم وجود نداشته
فیلم فوق العاده ای بود
کاملا هم قابل تعمیم به شرایط حکومت خودمون

..ایلیا.
Guest
..ایلیا.

پس از مدتها که از تهیه کردن فیلم میگذشت و فرصتی برای دیدنش نداشتم، دیروز فیلم را دیدم. بدون اغراق باید بگم یکی از بهترین فیلمهایی که اخیرا دیده ام بود. یک تماشاگر غربی شاید بیشتر به جنبه روانشناسانه فیلم و شکوه بی مانند واکنشهای غیرقابل پیش بینی "انسان" در برابر موقعیتهایی که واضحا با ذاتش ناهماهنگه توجه می کنه، اما از یک نگاه متفاوت، این فیلم به خصوص برای ما ایرانیها که از وقتی چشم باز کردیم در شرایط امنیتی زندگی کردیم (البته نه به اون شدت و غلظت بلوک شرق کمونیستی در زمان جهان دوقطبی) خیلی جذاب و… ادامه »

vahid32
Guest
vahid32

جالبه این فیلم تنها با بودجه ی ۲ میلیون دلار آمریکا ساخته شده! بازیگران فیلم برای ایفای نقش راضی به دریافت ۲۰% دستمزد معمول در آلمان شدن!!!

و نکته ی جالب دیگه اینکه تمام ابزارها و دستگاه های شنود سازمان اشتازی در فیلم کاملا واقعی هستن و از "موزه های شهر برلین" اجاره گرفته شدن!

vahid32
Guest
vahid32

ايمان:اين فيلم نشان دهنده سيطره ويرانگر ودردناك وخفقان آورايدئولوژي بر زندگي انسان هاست اما از طرفي جمله آخر وزير فرهنگ وهنر به درايمن كه به او ميگويد اين هم آلمان فدرال آزاد،هماني كه ميخواستي اما ديگر عشق و ايمان وجود نداردهم ويرانگر است ويرانگر دنياي سكولارغرب. همه ی "گروه های اعتقادی" اعم از مذهبی ها و کمونستی ها همین دیدگاه "وزیر فرهنگ" رو درباره ی حکومت های مردم سالاری و سکولار دارن. اما تاریخ و تجربه به ما نشون داده که هیچ تضادی بین این حکومت ها و "عشق" و "ایمان" وجود نداره… که چه بسا "عشق" و "ایمان" های… ادامه »

mostafa70
Guest
mostafa70

اوایلش خسته کنندس ولی خیلی زیبا به اوج میرسه

laya
Guest
laya

خیلی زیبا بود

کارن
Guest
کارن

عالیه محشره .

گوشی هواوی
Guest

فیلمش حرف نداره

علی خدری
Guest
علی خدری

Renato:واقعا فیلم خوبی بود…کارگردانی حرفه ای بود،بازیگرا همه خوب بودن(بخصوص اورلیش موهه)،موسیقی و فیلم برداری مناسب فیلم بودن…اما راستشو بخواید توقع بیشتری از فیلم داشتم تنها ۳۰ دقیقه پایانی بود که انتظاراتم از این فیلمی که منتقدا از اون به عنوان شاهکار نام میبردن برآورده کرد…

دقیقا ، همه چیزش خوبه ولی نمیشه گفت شاهکاره

علی خدری
Guest
علی خدری

میلادی:بازی فوق العاده Ulrich Mühe من رو در ابتدا به یاد کوین اسپیسی انداخت ..شباهت ظاهری هم داشتند…بعد از اینکه مقداری از فیلم گذشت متوجه شدم بازی این بازیگر از کوین اسپیسی هم بهتره..(توجه داشته باشین من خودم از طرفدارای کوین اسپیسی هستم)…بعد از فیلم در مورد این بازیگر تحقیق کردم که دیدم متاسفانه در سن ۵۴ سالگی درگذشته…بسیار ناراحت کننده بود…

خیلی خوب بازی کرد ولی به کوین اسپیسی نمیرسه اصلا

کاوه رضایی
Member
کاوه رضایی

عالی بود این فیلم، مخصوصا بازی موهه – عاشق اون صحنه آخرش شدم که کتاب رو باز میکنه و می بینه کتاب به خودش تقدیم شده. واقعا خوشحالی از ته قلب رو به بهترین شکل ممکن تو این صحنه بازی میکنه

alireza tt
Member
alireza tt

یک عاشقانه شاهکار…

laya
Guest
laya

فیلم بسیار زیبایی بود .

پوریا عبداللهی
Member
پوریا عبداللهی

فیلم فوق العاده ای بود…
ارزش دیدنُ واقعاً داره!ریتمش تا یه جایی فوق العاده ست و همه ی سکانسها و اتفاقها بجا و درست استفاده شدن ولی از جایی که کریستا بازداشت میشه فیلم میفته یه مقدار چون تصویر ذهنی تو از رابطه ی زوج هنرمند خراب میکنه و یه مقدار جاسوسی کریستا هم غیرمنطقی بنظرمیرسه!
بازی اولریش موئه هم کم نظیره و نه تنها از نظر ظاهری شبیه کوین اسپیسیه بلکه شیوه ی بازیشم خیلی شمارو یاد اسپیسی میندازه…

اذین
Guest
اذین

بسیار بسیار زیبا بود

جهان
Guest
جهان

فیلم خیلی قشننگی بود. حسرت مامور سازمان امنیت از زندگی یک هنرمند بسیار برایم جالب بود. احمق فرض کردن سازمان امنیت توسط هنرمندان و در عین حال تیزهوشیشان در همان زمان نیز بسیار جالب بود. چهره سرد و خشک مامور امنیت مخاطب را بفکر فرو می برد. برقراری ارتباطش با زن هنرمند و ابراز علاقه به هنرش که باعث جلوگیری از خیانتش شد یکی از قشنگترین جاهای فیلم بود.

Abe
Member
Abe

با این فیلم حال کردم. خیلی خوب شرایط سخت آلمان شرقی رو وصف کرده بود. پایان فیلم هم فوق العاده بود.

ايمان
Guest
ايمان

اين فيلم نشان دهنده سيطره ويرانگر ودردناك وخفقان آورايدئولوژي بر زندگي انسان هاست اما از طرفي جمله آخر وزير فرهنگ وهنر به درايمن كه به او ميگويد اين هم آلمان فدرال آزاد،هماني كه ميخواستي اما ديگر عشق و ايمان وجود نداردهم ويرانگر است ويرانگر دنياي سكولارغرب.

میلادی
Guest
میلادی

بازی فوق العاده Ulrich Mühe من رو در ابتدا به یاد کوین اسپیسی انداخت ..شباهت ظاهری هم داشتند…بعد از اینکه مقداری از فیلم گذشت متوجه شدم بازی این بازیگر از کوین اسپیسی هم بهتره..(توجه داشته باشین من خودم از طرفدارای کوین اسپیسی هستم)…بعد از فیلم در مورد این بازیگر تحقیق کردم که دیدم متاسفانه در سن ۵۴ سالگی درگذشته…بسیار ناراحت کننده بود…

میلادی
Guest
میلادی

یک فیلم فوق العاده که بعد از خیلی وقت که از هیچ فیلمی لذت نبردم با دیدن این فیلم تا ساعت ها به فکر فرو رفتم

Armin SS
Member
Armin SS

فیلم خوبی بود. نقش آفرینی Ulrich Mühe هم عالی بود. بعد از دیدن فیلم رفتم کمی درباره این بازیگر تحقیق کنم که متاسفانه دیدم چند ماه بعد از فیلمبرداری، جان به جان آفرین تسلیم کرده.

روحش شاد.

فرهاد سالاری
Member
فرهاد سالاری

خیلی فیلم باحالی بود من موقعی که این فیلم رو می دیدم داستان فیلم ۱۹۸۴ جرج اورول برام تداعی شد البته با پایانی خوشایند تر.

look
Guest
look

من نسبت به تحولات درونی افراد بیشتر پی بردم ولی در مجموع آنچه که فکر میکردم نبود

----
Member
----

واقعا فیلم خوبی بود.
امتیاز من ۹ از ۱۰

nastaran
Guest
nastaran

بی نظیره

Mohammad
Member
Mohammad

واقعا فیلم خوبی بود…کارگردانی حرفه ای بود،بازیگرا همه خوب بودن(بخصوص اورلیش موهه)،موسیقی و فیلم برداری مناسب فیلم بودن…اما راستشو بخواید توقع بیشتری از فیلم داشتم تنها ۳۰ دقیقه پایانی بود که انتظاراتم از این فیلمی که منتقدا از اون به عنوان شاهکار نام میبردن برآورده کرد…

فرید محمدی
Member

شاهکار تمام عیار