The Good, the Bad and the Ugly (خوب، بد، زشت)

کارگردان : Sergio Leone

نویسنده : Luciano Vincenzoni

بازیگران: Clint Eastwood, Eli Wallach ,Lee Van Cleef

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:


خلاصه داستان :

خوب (کلینت ایستوود) و زشت (الی والاک) با هم کار می‌کنند و با شگرد خاصی به گول زدن کلانترهای مناطق مختلف و پول در آوردن از این راه می‌پردازند. بد (لی وان کلیف) آدمکشی حرفه ایست که به خاطر پول حاضر به انجام هر کاری است. این سه نفر در راه پیدا کردن گنجینه‌ای ۲۰۰ هزار دلاری در مقابل هم قرار می‌گیرند…

[nextpage title=” نگاهی به فیلم خوب، بد، زشت”]

 

۲- نگاهی به فیلم خوب، بد، زشت

 

 

نویسنده: مجتبی عبداللهی

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgخوب، بد، زشت دومین فیلم وسترن سرجیو لئونه است. وسترن های او كه ملیت ایتالیایی دارد به «وسترن اسپاگتی» معروف است كه تركیبی از فرهنگ ایتالیایی و آمریكایی را دارا است و نسبت به نوع آمریكایی اش دارای خشونت بیشتری است. لئونه دنیای خاص آدم هایی را به تصویر می كشد كه در فاصله میان خوبی و بدی، راستی و ناراستی، اعتماد و عدم اعتماد و كشتن و نكشتن همدیگر برای بقا در تردیدند. او سه شخصیتی را نشان می دهد كه تنها هستند و برای باقی ماندن باید بجنگند. آنها انسان هایی یك بعدی بار آمده اند و نوعی دیگر از زندگی را نیاموخته اند و مجبور به اینگونه زندگی اند، پس به ناچار سعی دارند همین هویت نصفه نیمه خود را حفظ كنند. كافی است در چنین فضایی یك لحظه احساسات بر عقل قهرمان غلبه كند و این مساوی است با نیست شدن به همین راحتی. پس نوع زندگی آنها ایجاب می كند كه از عواطف دوری كنند. البته آنچه در ذهن این آدم ها حكمفرما است مطلق گرایی است چیزی كه به سبب زندگی در بیابان و بدویت به وجود آمده است ولی می توان ردپای نسبی گرایی را هم در لابه لای آن دید، مثلاً شخصیت بلوندی با بازی تكرار نشدنی كلینت ایستوود با وجودی كه جزء همین افراد است و محیط زندگی اش ایجاب می كند كه كاملاً مثل آنان رفتار كند، گاهی ترجیح می دهد كه اندكی هم تساهل به خرج دهد و چندین بار ماریو رومرو را كه به عنوان كاراكتر زشت از او یاد می شود در برابر آن همه بلایی كه سرش آورده ببخشد و در آخر فیلم او را در بیابان تنها ول نكند. در واقع این افراد مغلوب جغرافیا و محیط اطراف خویشند و چاره ای جز اینگونه زندگی ندارند. این مفهوم را از دیالوگ دو نفره رومرو با برادرش كه لباس مذهبی پوشیده و رومرو را سرزنش می كند هم می توان شنید كه در جواب او می گوید: «تو برای این كشیش شدی كه جرأت نداشتی شغل پرخطر مرا انتخاب كنی. » در آن بیابان كه هر طور شده باید برای بقا جنگید شاید كشیش شدن نوعی عافیت طلبی و برگزیدن كار ساده تر باشد تا اعتقاد درونی و این عقیده رومرو است. خوب، بد، زشت از بین آن همه آدم روی سه نفر زوم می كند كه در یك تقسیم بندی ساده شاید بشود باطن آنها را به خوب و بد و زشت تقسیم كرد اما اگر بخواهیم پیچیدگی های روحی انسان و شرایطی كه از اطراف به آنها تحمیل می شود را در نظر بگیریم احتمالاً این تقسیم بندی زیاد درست نباشد. این سه نفر سه وجه مثلثی را تشكیل می دهند كه ظاهراً خباثت و پلیدی در آنها به اوج خودش می رسد و البته باید اضافه كنیم مهارت و زیركی منحصر به فرد آنها را كه به واسطه آن تا پایان ماجرا زنده می مانند و تن به مرگ نمی دهند. از رفتار آنها نوعی پوچ گرایی را می توان در ذهنیت شان حدس زد. انگار برای آنها زندگی و مرگ زیاد فرقی نمی كند، بارها تا یك قدمی مرگ جلو می روند ولی نمی میرند و با این حال نوعی اعتمادبه نفس یا شاید آسودگی خیال به خصوص در بلوندی وجود دارد كه تحسین تماشاگر را برمی انگیزد. نقش قسمت و سرنوشت در این فیلم قابل اهمیت است. انگار نیرویی نمی خواهد در بین این همه كشت و كشتار این سه نفر بمیرند و باید زنده بمانند تا به آن دوئل سه نفره در پایان فیلم در گورستان میان مردگان برسند، این درحالی است كه در این بیابان كه مرگ از هر سو می بارد، هر آن امكان دارد سرنوشت این آدم ها تغییر كند كه یا مسیر زندگی شان عوض شود و یا اصلاً با مرگ پایان یابد. در حقیقت زندگی آنها هیچ ثباتی ندارد كه بر روی آن برنامه ریزی كنند و به نظر می رسد تقدیر محتوم آنها چنین است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/9-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgسكانسی در اواسط فیلم كه رومرو، بلوندی را گیر می آورد و با كلك افرادش را از در می فرستد و خود از پنجره می آید بسیار جالب و تا حدی برای تماشاگری كه تا اینجای فیلم بیشتر مزخرفات و مسخره بازی های رومرو را دیده غافلگیركننده و عجیب است. رومرو در این صحنه خود را به حشره تشبیه می كند. گویی او مسخ هویتی خود را پذیرفته و بدان آگاه است. در ادامه وقتی كه می خواهد بلوندی را بكشد شلیك توپ به ساختمان آنها و ریزش ساختمان را می بینیم كه هم بلوندی نجات می یابد و هم بار طنز به فیلم اضافه می كند. این صحنه از معدود صحنه هایی در چنین فیلم هایی است كه خلق آن از ذهن خلاق و متفكر لئونه بیرون آمده است و شبیه ایده های سینمای صامت چاپلین و كیتن است. شلیك توپی كه با منهدم ساختن ساختمان زندگی دوباره به بلوندی می بخشد. نقش طنزآمیز رومرو با آن همه بی خیالی و در عین حال بی رحمی كه بلوندی را در آن صحرای خشك با خنده و قساوت قلب پیاده می كشاند و او را تا لب مرگ می برد و تنها به خاطر منافع خود او را نمی كشد قابل تامل است. و بعد از آن تغییر لحن او و چاپلوسی اش به خاطر فهمیدن نام قبری كه پول ها در آن مخفی شده رذالت درونی آدم ها را به خوبی به تصویر می كشد كه با كوچكترین تغییری چگونه نقاب بر چهره می زنند و رنگ عوض می كنند. البته رومرو در جایی در برابر نگاه های بلوندی مجبور به اعتراف می شود و در توجیه بلایی كه سر او آورده می گوید: «اگر تو هم جای من بودی همین كار را می كردی. » لئونه به سنجش خوبی و بدی و زشتی در نهاد افراد می پردازد و این كه شرایط عینیت یافتن آن چگونه است قضاوت را به عهده تماشاگر می نهد. او نقش «موقعیت» و عوامل بیرونی را در زندگی كه آنان را وادار به آدمكشی می كند به نمایش می گذارد. از تیتراژ انیمیشن ابتدای فیلم می توان پی برد كه زیاد نباید فیلم و وقایع آن را جدی گرفت. به این خاطر كشته شدن آدم ها در فیلم همراه با صحنه های فجیع و دلخراش نیست. موسیقی زیبای انیو موریكونه هم كه دیگر جای هیچ حرفی باقی نمی گذارد، كافی است در جایی یك لحظه این موسیقی را بشنویم و بدون بروبرگرد لحظه های به یاد ماندنی این فیلم را در ذهن تداعی كنیم. كاراكتر بد هم از آن آدم های عجیبی است كه هر كس پول بیشتری به او بدهد دستورات او را اجرا می كند. وجود چنین شخصیتی در فیلم هجو و استهزای آدمكش های واقعی است كه او را اجیر می كنند و جالب اینكه او با وجودی كه خود قاتل است اما از هر دو نفر پول می گیرد و هر دو را هم می كشد و زمین را از وجود آنها پاك می كند به این دلیل نسبت واژه «بد» به او طنزآمیز است و تماشاگر كینه ای از او به دل نمی گیرد. او در واقع مثل لاشخور عمل می كند و محیط را از شر آنها تمیز می كند.

نویسنده: مجتبی عبداللهی

منبع: روزنامه شرق

——–

 

 

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم خوب، بد، زشت و جایگاه آن در سینمای سرجیو لئونه”]

۳- نقد و بررسی فیلم خوب، بد، زشت و جایگاه آن در سینمای سرجیو لئونه

 

 

 

نویسنده: حمید رضاکشانی

 

فی الواقع اولین جرقه های شکل گیری سینمای وسترن را مهاجران و بازرگانانی زدند که از اروپا پا به امریکای تازه کشف شده امدند. ان ها که دست به کشاورزی و دامداری زده بودند با بحران کم ابی و بیابان های تمام نشدنی در کشور جدید روبرو بودند. انان تصمیم گرفتند که دام های خود را از مناطق پر خطری رد کنند تا به اب برسند و دست به فروش و تجارت ان ها بزنند. برای این کار دست به استخدام مردانی زدند که جدا از راه بلدی و سرسختی شان هفت تیر کشانی قهار بودند، مردانی که هم برای سالم رساندن دام ها و هم برای جنگیدن با راهزنان و سرخپوستانی که سفیدها تمام املاک انان را به یغما برده بودند و انان را سرشکسته و اواره کرده بودند باید اماده می بودند. در همین اثنا بود که از دل این اتفاقات شهر ها، دولت ها و کلانتر ها و هفت تیر کشان و روسپیان و اسطوره ها در سرزمین امریکا بدنیا امدند تا بعدها دست مایه خوبی برای فیلمسازان و تهیه کنندگان سینما برای تعریف قصه های جذاب شوند. وسترن جزء اولین شکل های سینمایی و اولین فیلم های قصه گو در سینما در امد، ادوین س پورتر با ساختن فیلم سرقت بزرگ قطار اولین جرقه ساخت وسترن را زد، بعد ها نیز کارگردانان دیگر از جمله جان فورد کبیر دست به ساخت وسترن های مختلف زدند. وسترن با تمام فراز و نشیب هایش جزء پر بیننده ترین و شکیل ترین ژانر های سینمای امریکا درامد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/6-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgسرجیو لئونه یکی از سنت شکن ترین و خلاق ترین کارگردانان سینمای وسترن بود. او کارش را در سینما با پدر فیلمسازش که یکی از چپ ترین کارگردانان ایتالیا بود شروع کرد. بعدها این شانس را پیدا کرد که دستیار ویلیام وایلر در بن هور شود و صحنه مربوط به مسابقه ارابه رانی را کارگردانی کند، بعد ها نیز در سودوم و عموره ساخته رابرت الدریچ دستیار اول او شد. ولی شهرت وقتی به سراغ استاد امد که در سال ۱۹۶۴ با بازیگران اکثرا تازه کار وسترنی را ساخت که بعدها پایه گذاری سبکی به نام وسترن اسپاگتی شد.

سرجیو لئونه جان تازه و خون تازه را به سینمایی درحال مرگ وسترن تزریق کرد البته نه با پیروی از ویژگی های قبلی ژانر و استفاده مناسب از ان، بلکه با تغییر، هجو و ایجاد شبکه ای جدیدی از رویدادها و کاراکترها در سینمای وسترن، اگر تا به حال در متفاوت ترین وسترن ها نیز با با فضای پاستوریزه و شخصیت های تمیز و اتو کشیده روبرو بودیم، در سینمای لئونه و سه گانه دلارش ادم ها با سر و صورتی کثیف، لباسهای پر از شن و ماسه که انگار روزها سوار بر اسب در دشت ها تاختند و فضای به شدت کثیف و تلخ طرف بودیم. در فیلم های لئونه شخصیت مثبت و منفی دیگر معنا ندارد و لئونه با تفکرات مدرن و چپ و به شدت تلخش اخلاقیاتش را فراتر از خوب و بد و نیکی و بدی تصویر می کند. در فیلم هایش ادم ها خاکستری و تلخ هستند، اماده برای کشیدن هفت تیرهایشان و کشتن، پول برایشان حرف اول و خر را می زند همانجور که از اسم فیلم ها بر می اید. اینجا اخلاقیات والا و مردانگی به شکل دیگری تعریف می شوند، اگر در کارهای مثلا جان فورد و هاوارد هاکس ما طرف حسابمان یعنی بد و خوب مشخص بود و هدف کاراکترها معلوم، اینجا و در فیلم های لئونه نمیدانیم با چه کسی طرف هستیم و باید به کدام سمت جهت گیری کنیم، زندگی کاراکترها چنان پوچ و تو خالی است که هر لحظه باید منتظر نابود شدن یا کتک خوردن یکی شان باشیم. هدف مشخص کاراکترها در هر سه قسمت پول و زنده ماندن است و کمتر پیش می اید که کاری غیر از این بکنند به غیر مثلا در خوب بد زشت که به ارتش جنوبی ها برای انفجار یک پل کمک می کنند که ان هم در راستای رسیدن به جای است که پول ها قایم شده است.

در سه گانه دلار”به خاطر یک مشت دلار” در سال ۱۹۶۴، “به خاطر چند دلار بیشتر” در سال ۱۹۶۵ “خوب، بد، زشت” در سال ۱۹۶۶، لئونه در پی باز یافت دوباره ای ازخصوصیان ژانر و ویژگی ها و شاخصه های ان بود و در جهت تغییر شکل دادن و هجو ان به نوعی حرکت می کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/2-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpg“به خاطر یک مشت دلار” با بازی کلینت ایستوود، لی وان کلیف، کلاویس کینسکی و جان ماریا ولونته داستان دو ادمکش و جایزه بگیر را تعرف می کرد که در پی کشتن یاغی بودند که جایزه هنگفتی برایش در نظر گرفته شد. در سال بعد لئونه با ساخت “به خاطر چند دلار” بیشتر که اقتباسی بود از یوجیمبو اکیرا کوروساوا که البته ان هم اقتباسی بود از کتاب ذرت سرخ نوشته دشیل همت در امریکا با استقبال زیادی روبرو شد و کلینت ایستوود را به عنوان ستاره سینمای وسترن به دنیای سینما معرقی کرد.

درست یک سال پس از ساخته شدن فیلم “به خاطر چند دلار بیشتر” بود که بار دیگر “سرجیو لئونه” کارگردان فقید و بزرگ سینما تصمیم به تکرار مجدد موفقیت گذشته اش و حتی فراتر رفتن از حد و مرز فیلم گذشته اش گرفت.

تصمیم جاودانه ی سرجیو لئونه، چیزی نبود به جز اثر ستایش شده ی “خوب، بد، زشت”!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/15-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgسرجیو لئونه که در “بخاطر یک مشت دلار” بازیگر ها و عناصر اصلی فیلم خود را با بازی بازیگران بزرگی همچون “کلینت استود” و “لی وان کلایف” یافته بود، در “خوب بد زشت” نیز از همان ترکیب سابق خود به اضافه ی شخصیت جالب “الی ولاچ” استفاده کرد. ترکیبی که به جرات میتوان گفت، منسجم ترین و دوست داشتنی ترین و موفق ترین ترکیب سینمایی ست.

کلینت استوود که در “بخاطر یک مشت دلار” ابهت درونی و خونسردی ظاهری خود را با وقار هرچه تمام به بینندگان نشان داده بود، اینک در “خوب بد زشت” به شهرت جهانی رسید. ستاره ای که با درخشش اش که به جرات میتوان گفت بار اصلی این فیلم عظیم، به مقصد طولانی رتبه ی چهارمین فیلم برتر جهان را به دوش داشت.

اخرین بخش از سه گانه لئونه یعنی خوب، بد، زشت پایانی حماسی و شاعرانه بود بر داستان اسطوه و هفت تیر کش بی نام لئونه با بازی ایستوود که این اخری تبدیل به یکی از کالت ترین و محبوب ترین اثار وسترن تاریخ سینما شد.

دنیای وحشی فیلم “خوب بد زشت” یک دنیای متفاوت و جدا از تمام نقاط دنیا است. دنیایی که در ان کشتن افراد به راحتی اب خوردن است و دیگر ساکنین شهر در شب هنگام با شنیدن شلیک های مکرر اسلحه از خانه بیرون نمی ایند و حتی عکس العملی از خود نشان نمی دهند. شهری که به کشتن و ازار و زور گویی عادت کرده و احساسات جایی ندارد! شهری که اگر شهروندی دارای احساسات شود و ذره ای بر خلاف عادت مردم بی احساس شهر عمل کند سزایش فقط و فقط “کشتن است”.

اینجا قانون معنا ندارد! حتی کلانتری ها و ارتش نیز از دستگیری قاتلان و سارقان عاجز اند و تنها کسانی میتوانند این افراد را زنده یا مرده تحویل دهند که خود یا از جنس خلاف کار باشند یا تشنه ی پول و پاداش ناشی از تحویل ان جنایتکار باشند که باز هم عامل محرک به دستگیری قاتلان ابدابرقراری نظم و قانون نیست. بلکه این “پاداش” و “پول” است که انها را تحویک کرده و این پاداش تنها و یکتا دست اویز “کلانتر ها” و “دولت مردان” برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های خود در جهت بر قراری قانون است. دنیایی که به طور کامل از لفظ معروف “غرب وحشی” وحشی تر است! ادم هایی که به خاطر “یک مشت دلار!” ادم میکشند و سرگرمی انها مانند گلادیاتور های رومی، تنهادوئل کردن و ناچارا مرگ یک نفر است!

اما با تمام این توصیفات وحشتناک، مردمان ان شهر از جوهره ی وجودی “شجاعت” و “خونسردی” به طرز عجیبی بهره مند هستند. شجاعتی که به طور عجیب با خونسردی ترکیب شده است و باعث شده است که در هنگام کشتن شخص و یا هنگام دوئل و تصور مرگ حتمی برای خود، کوچکترین لرزه ای بر بدنشان نیفتند و با ارامش تمام دیگران را به استقبال مرگ ببرند یا خود به استقبال مرگ بروند. شجاعتی که باعث می شود برای به دست اوردن پول بیشتر، یک خلاف کار تحت تعقیب با یک شخص دیگر به اشتراک برسد تا به طور ساختگی سر شخص تحت تعقیب بالای دار برود و به هنگام دار زدن، شخص دوم با تفنگ، طناب را نشانه برود تا هر دو با پول گرفته شده فرار کنند.

مردمانی که به طور قطع از نیرو های نظامی امروزه در شلیک به هدف چابک دست تر هستند و هدف گیری انها از یک اسنایپر زبر دست دقیق تر است.

اینجا غرب وحشی ست. جایی که همه ی مردمش نمادی از “بد” و “زشت” هستند و هیچ “خوب” و “خوبی” وجود ندارد، مگر در حد یک “اسم!”.

به غرب وحشی خوش امدید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/22-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgداستان فیلم شراکت دو شخصیت متفاوت “بلوندی” (خوب) و “توکو”(زشت) را بیان میکند که این دو تصمیم میگیرند با گول زدن کلانتر ها از انها پول دریافت کنند. به گونه ای که “توکو” یک مجرم فراری و تحت تعقیب است که عکس او بر دیوار های شهر خود نمایی میکند و “بلوندی” نقش یک فرد کاندید برای دستگیری و تحویل “توکو” را دارد. طبق عادت همیشگی، بلوندی، توکو را در شهر های مختلف تحویل میدهد و به خاطر سنگینی جرم توکو، سرش بالای دار میرود و بلوندی به هنگام دار زدن با تفنگ طناب وی را پاره کرده و پول را بین هر دو تقسیم میکنند.

داستان شراکت تا جایی پیش میرود که بین این دو اختلاف می افتد و این دو شخصیت به ظاهر دوست، اینک دشمن خونیه یک دیگر می شوند. در این گیر و دار سر و کله ی یک ادم کش حرفه ای به نام “سنترنزا”(بد) پیدا می شود که به دنبال یک گنجینه ی طلای ۲۰۰ هزار دلاری در یک جای نا معلوم است. حال این ۳ شخصیت کاملا متفاوت، بنا بر حادثه ای در یک مسیر و در یک هدف قرار میگیرند:”رسیدن به گنج”!

سرجیو لئونه با این داستان جذاب سعی کرده تا مادی گرایی و طمع پول را به نحو احسن به چشم بیننده بکشاند. طمع پولی که شراکت دیرینه ی “خوب” و “زشت” را به هم زد و کاری کرد که هر دو به خون هم تشنه شوند. نکته ی دیگری که داستان این فیلم ان را به خوبی منتقل داد، “تقابل به مثل” و “نا جوان مردی و دو رویی” بود. به طوری که به طور واضح ما در طول فیلم شاهد ان بودیم که دقیقا بر سر شخصیت “خوب” همان بلایی امد که دقیقا اون ان را بر سر “زشت” اورده بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/13-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgهمچنین این فیلم چهره ی زشت افراد پول گرا را در صحنه ای که “زشت” قصد کشتن “خوب” را داشت و او را عذاب میداد، اما وقتی که فهمید “خوب” نام مکان گنج را میداند، او خود را برادر “خوب” دانست و هرکاری کرد تا او زنده بماند و با او با مهربانی رفتار کند!

چهره ی زشتی که همواره علی رغم گذشت ۵۰ سال در جامعه و یا حتی دنیای ما به شکل فجیع تری وجود دارد و هنوز شاهد کشته شدن و زجر کشیدن انسان های بی گناه فقط و فقط به خاطر دست یابی به پول و همچنین شاهد رفاقت های میان تهی و پشت گرمی های کوتاه مدت بین افراد صرفا به منظور رسیدن به هدف مالی خود هستیم. واقعیت هایی که بعد از ۵۰ سال نه تنها کم نشده بلکه فقط از شکل و شمایل هفت تیر کشی و غرب وحشی به از پشت خنجر زنی و مدرنیسم تبدیل شده است.

شخصیت های فیلم به نحو احسن و به شکل تمام و کمال عالی پرداخت شده اند. شخصیت هایی که علی رغم “بد” یا “زشت” بودن و یا ادم کشی و نامردی هایشان باز هم دوستشان میداریم و راضی به کشته شدن هیچ کدام نیستیم.

دلیل این امر هم تنها این است که در شهر “خوب بد زشت” هیچ خوب ای وجود ندارد و دقیقا همه مثل هم هستند و همه “زشت” هستند! این شباهت وجودی و درونی شخصیت ها باعث شده است ما هر ۳ شخصیت را جدا از عنوان هایشان، به یک چشم ببینیم!

شخصیت ها علاوه بر جدیت و شجاعت درونی، دارای طنز های به شدت جذاب و عالی ای میباشند. هر شخصیت به اقتضای حالت درونی خود، دارای یک طنز به ویژه و مخصوص ای است.

برای مثال شخصیت “خوب” دارای شخصیت بی نهایت خونسرد و با ابهت و قهرمان گونه و نترس و جدی است که هرگز تن صدای خود را بالاتر و یا پایین تر نمیبرد. خونسردی او در کشتن مجرمان و برخورد با احتمال مرگ خویش، به قدری خونسردانه و ارام است که خود به خود باعث به وجود امدن یک طنز قوی و در نتیجه خندادن مخاطب می شود.

“بد” شخصیتی قاتل است. شخصیتی که همیشه لبخندی خاص و دوست داشتنی بر لب دارد. شخصیتی که از هیچ چیز نمیترسد و به هیچ چیز رحم نمیکند. برای رسیدن به هدفش هر کاری میکند. طنز این شخصیت در نحوه ی برخورد با انسان ها و نحوه ی کشتن انهاست. کشتن با خونسردی این شخصیت دارای طنز قوی ای است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/14-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgاما شخصیت “زشت” به طور کلی هم از لحاظ باطنی و هم از لحاظ شکلی و ظاهری مخاطب را میخنداند. وی دارای شخصیتی رذل و خراب است. اما هرگز ابهت و وقار ندارد. او بیشتر به ادم های دستپاچه شبیه هست که هیچ ثبات درونی ای ندارد و معمولا کارهایی انجام میدهد که بدون استثنا بعدا از انها پشیمان می شود. او بر خلاف “خوب” یک ادم کوتاه فکر و سطحی نگر است و حتی پیش پای خود را نیز نمیبیند. اعمال و مالمات وی دارای طنز قوی ای است. برای مثال، وقتی که توکو میخواست بلوندی را بکشد، وقتی فهمید که او اطلاعات مهمی از گنج دارد، ناگهان با وی مهربان شد و حتی او خود را برادر بلوندی دانست! همچنین نحوه ی خوابیدن او در میدان جنگ بعد از انفجار پل و و نحوه ی دزدیدن اسلحه از اسلحه فروشی و همچنین مقابله ی او پول ها موقع یافتن گنج و. همگی دارای طنز محکمی هستند.

از شخصیت پردازی و داستان قوی فیلم که بگذریم میرسیم به نقطه ی عطف دیگر فیلم یعنی “موسیقی” فوق العاده ی ان.

موسیقی متن و درون فیلم یکی از شاهکار ترین و معروف ترین موسیقی هاییست که بارها در فیلم‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته‌ است و بدون هیچ شکی، همه ی ما بارها انها را شنیده ایم. این تم را بارها در جاهای مختلف از دهان یک کودک به صورت “سوت” و هم در فیلم هایی مثل “بیل را بکش” تارانتینو شنیده ایم. سازنده ی تم موزیک فیلم، “انیو موریکونه” است که این تم جهانی را در حالی ساخت که میخواست جنبه ی امریکایی بودن فیلم به طور کامل حفظ شود. این تم به وسیله ی صدای یک ادم به صورت “وکال” و همچنین فلوت هندی ساخته شد که الحق یکی از بهترین و زیباترین تم های موزیک ای است که تاکنون ساخته شده و همچنین به شدت به درون مایه ی فیلم میخورد و به ان هدف میدهد.

ایده ی فیلنامه ی این فیلم نیز بارها تکرار شده است. برای مثال تقابل یک قاتل حرفه ای خونسرد، مردی طماع و یک پلیس خوب، در چندین فیلم از جمله “جایی برای پیرمردها نیست” برادران کوئن به کار رفته است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/23-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgبه عنوان سخن پایانی، فیلم “خوب بد زشت” بیانگر یک سری فراموش شده های خاک گرفته و مدفون شده ای مثل “جوان مردی” و “عدم پول پرستی” و. میباشد. فیلمی که در ان ابدا ممیز شخصیت “خوب” از “بد” و “زشت”، “خوبی های درونی” نمیباشد. بلکه این سخ شخصیت از نظر ذات کاملا با هم برابر هستند و هر سه به خاطر رسیدن به پول ادم میکشتند.

اما تنها چیزی که “خوب” را به عنوان “خوب” شناسانده، صفاتی همچون “اینده نگری”، “شجاعت”، “عدم تسلیم حتی در هنگام مرگ”، “عدم خواهش در قبال فرد ظالم”، “منصف بودن” بوده است که فقط و فقط در شخصیت بلوندی وجود داشت.

این فیلم به معنای متفاوتی به طور عالی و موفقیت امیزی معنای “خوب” و “خوبی” را به همگان شناساند.

فیلم “خوب بد زشت” اثری جاودانه و اموزنده و تاثیر گذار از “سرجیو لئونه” است که توانست رتبه ی چهارمین فیلم جهان را به راحتی از ان خود کندو سر امدی بر تمام فیلم های وسترن باشد و ثابت کند فیلم وسترن فقط هفت تیر کشی نیست.

منابع: نوشته های کوتاه درباره فیلم، انجمن بازی رایانه

 

—-

 

 

 

[nextpage title=” شخصیت های فیلم خوب، بد، زشت و دنیای این روزهای ما”]

۴- شخصیت های فیلم خوب، بد، زشت و دنیای این روزهای ما

 

 

 

نویسنده: بهرام شاکرین

 

کلینت ایستوود (بلاندی-خوب)، الای والاچ (توکو-بد) و لی ون کلیفت (زشت) هر سه لمپن هستند. اما هر کدام در کار خود پایبند به اصولی هستند. بلاندی از آن تیپ افرادی است که به روی افراد بدون سلاح و یا از پشت، اسلحه نمی کشد. اگر در مسیر راه زنی ببیند، هرگز بدون اینکه دستهای خود را بشوید و یا صورت خود را اصلاح کند و حمام رفته باشد، سراغ زن نمی رود. توکو در ۱۴ ایالت مجرمی تبهکار است. ۱۰ جرم دارد و محکوم به اعدام است و دقیقا همان کارهایی را انجام می دهد، که خارج از اصول کاری بلاندی است. توکو یک طعمه است برای جایزه بگیر ها.

“زمانی که زندگی ارزش خود را از دست دهد، مرگ بهای آن را می پردازد. اینگونه است که جایزه بگیرها به وجود آمدند”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/12-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgاما در این میان زشت، سرگذشت عجیبی دارد. او می تواند در چارچوب بلاندی زندگی کند و در عین حال هم می تواند در چارچوب فکری توکو، زندگی کند. او همیشه از دور نظاره گر است. باید در هر فرصتی واکنشی نشان دهد که بهترین واکنش است. به بیان دیگر چارچوب فکری و رفتاری او کاملا باز است و می تواند در هر قالبی شکل گیرد. کار زشتی همواره آن است، که در دیالکتیک ما بین خوب و بد، سر به زنگها سر رسد و ماحصل این جدل را بی هیچ زحمتی و حتی قانون شکنی از آن خود دارد. زشت یک فرصت طلب است. اینگونه افراد همیشه در بیرون دایره قضاوت ها قرار دارند، فقط احساس عدم زیبایی شناختی در انسان ایجاد می کنند، که نام آن همان زشتی است.

تاد جکسون، عضو سوار نظام سوم، تمام طلاهای ارتش، به ارزش ۲۰۰ هزار دلار، را دزدیده و در قبرستان “ساوت هیل”در یک قبر به نام “گمنام” پنهان کرده است و منتطر فرصتی است تا آب ها از آسیاب افتد و طلاها را تماما از آن خود دارد. نام خود را تغییر داده است به بیل کارسون. از این جاست که “زشت” کنجکاو می شود و مترصد فرصتی است تا فقط بفهمد چرا، جکسون نام خود را تغییر داده است و مدتی است دیگر با معشوقه خود نیست.

در این کشاکش، دیالکتیک ما بین “خوب و بد”، بی خبر از هر کجا در حال انجام است. بد، یک فراری تحت تعقیب است و خوب، یک جایزه بگیر است.

خوب، بد را تحویل قانون می دهد. درست در زمان اجرای فرمان قانون، طناب دار را با اسلحه پاره می کند و با این کار باعث می شود ارزش بد، هر دفعه چندصد دلار بالاتر رود.

“۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من و ۵ تا ۱۰۰ دلاری مال تو”

بد:”ببین ریفیق، تو دنیا دو جور آدم هست، آدمایی که طناب دور گردنشون هست و آدمایی که طناب را با اسلحه نشانه می گیرند. چون طناب دور گردن من است، سهم من باید از نصف بیشتر باشه”

خوب:”درسته که طناب دور گردن تو است، این تو هستی که ریسک می کنی، اما اونی که طناب رو می زنه منم. میدونی اگه یه ذره دیرتر شلیک کنم چی می شه؟”

بد:”بله، اون وقت ما از دیدن قیافه شما محروم می مونیم. اما یادت باشه اگر طناب دیرتر ژاره بشه تا پایان عمر باید در حال فرار باشی. “

بدین ترتیب بدون خبر از زشت، این دیالکتیک (شرکت سهامی) ادامه دارد. تا آنکه دیگر ارزش بد، بالاتر نمی رود و زمان آن است که دیالکتیک ما بین خوب و بد، به یک گسست رسد.

خوب:”۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من، ۵ تا مال تو، ۵ تا مال من، ۵ تا مال تو. می دونی من فکر نمی کنم دیگر ارزش تو از ۳۰۰۰ تا بالاتر بره. واسه همین بهتره برم سراغ یک آدم بدتر”

بد:”هی بلاندی، تو نمی تونی این کار رو با من بکنی”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/11-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgخوب، بد را از اسب در وسط بیابان به پایین می اندازد و رها می کند و به سمت شرکت دیگری حرکت می کند. اما بد همواره به سراغ خوب است.

بد، از پنجره وارد می شود و از پشت اسلحه می کشد.

“تو دنیا ۲ جور حشره داریم. اونایی که از در می یاند تو و اونایی که از پنجره تو می یاند”

این بار بد خوب را در یک بیابان رها می سازد، اما نمی رود، بلکه دوست دارد نابود شدن خوب را از نزدیک ببیند. و این جایی است که بحث امروز من آغاز می شود.

در این آشفته بازار، ناگهان بد با جنازه نیمه جان بیل کارسون مواجه می شود.

ب. ک:”آب، اگه می خوای پولدار شی، آب. اسم من بیل کاکا. است. ۲۰۰ هزار دلار طلا رو در قبرستان ساوت هیل تو یک قبر پنهان کردم”

بد:”اسم اون قبر چیه؟زر بزن مرتیکه الاغ-احمق؟طلا، شیرفهم شد. تو یه قبر. اونم شیر فهم شد. اما اسم قبر چیه؟اونچا هزار تا قبر هست. الاغ احمق”

ب. ک:”آ. آ. آن ناو. آب”

بد به دنبال آب می رود. در این زمان بلاندی سراغ کارسون می رود با پیکری نیمه جان، مانند او و کارلسون قبل از مردن نام قبر “آن ناون”را به او میگوید.

حال به این دو دیالوگ دقت کنید. دیالوگ ما بین خوب-بد در قبل از ایجاد رشته مشترک و بعد از ایجاد رشته مشترک که همانا نام قبری است که طلاها، آنجاست، قبری به نام “آن ناون”:

قبل از اینکه بلاندی اسم قبر را بداند:

بد:”هی بلاندی. می خوام ازت خداحافظی کنم. می خوام مثل یک سگ بمیری”

بعد از از اینکه بلاندی اسم قبر را دانست:

بد:”هی بلاندی. من دوست تو ام. کوچیکتم بلاندی. هی هی. مثل یک خوک نمیری بلاندی. من دوست دارم بلاندی. . الان واست آب می یارم. نمیر تا برگردم بلاندی، مثل یک خوک کثیف نمیری. . “

و داستان ادامه دارد تا قبرستان.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/10-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgاما این چرا این همه آسمان و ریسمان به هم بافتم تا به آن دیالوگ رسم؟جامعه ای که اساس گفتمان در آن، در یک بازه زمانی مانند دیالوگ فوق است، در اوج انحطاط اخلاقی قرار دارد. جامعه ای است بی هویت، با افرادی مشمئز کننده، افرادی که فقط نیازهایشان به طور عریان آنها را به هم پیوند می دهد. جامعه ای که افراد حتی از روی سیاست هم که شده، حاضر نیستند ظاهر روابط را نگه دارند. جامعه ای که عناصر تشکیل دهنده آن، همانند انگل ها در هم می لولند و هر کس فقط مایل است تا دیرتر غرق شود و حاضر است بدان بهانه از هر خط و چارچوبی عدول کند. درست در این جامعه که دیالکتیک ما بین خوب و بد در قالب فوق، در حال جریان است، زشت هم از دور نظر کننده اوضاع و احوال است، همانند کرکس هایی که همواره بر فراز بیابان ها در حال پرواز هستند. به راستی روزی چند بار این جملات را از انسان هایی که به شما نیاز دارند می شنوید؟

“دوستت دارم، مخلصم، چاکرم، دلمون تنگ شده، کم پیدایی، من تو رو به خاطر خودت می خوام، تو بی نظیری، مثل تو دیگه دوستی ندارم، آقا ببینیمت”

راستش دیگر این دیالوگ ها برایم شده مانند دیالوگ بیابان ما بین خوب و بد. گاهی دوست دارم آدم ها بدون تشریفات خودشان به سراغ اصل مطلب روند و کمتر مداحی کنند و حاشیه روند. به راستی جامعه ای که کنش های آن بر پایه چاپلوسی، مداحی و ثنا، دروغ و تنها نیازهای مقطعی زودگذر تعریف شده باشد، جامعه ای از نظر اخلاقی سقوط کرده و ویران است. زشتی، سرنوشت محتوم و دردناک این جامعه است.

*عبارت های ما بین ” “، همه از دیالوگ های فیلم خوب، بد و زشت، اثر سرجیو لیونه، برداشت شده اند.

نویسنده: بهرام شاکرین

منبع: وبلاگ ابدیّت

—-

 

 

 

[nextpage title=” هر روز خوب، بد و زشت را می بینیم: یک نقد اجتماعی بر فیلم”]

۵- هر روز خوب، بد و زشت را می بینیم: یک نقد اجتماعی بر فیلم

 

 

نویسنده: صادق وفایی

چند روز پیش دیدمش. “خوب، بد، زشت ” را می گویم. این دفعه با دفعات قبل فرق داشت. نسخه دیجیتال و زبان اصلی بود. دوبله اش را دیده بودم، محشر بود. ولی بدون دوبله هم زیبا بود. فکر کردم داستان “خوب، بد، زشت” چقدر شبیه داستان جامعه ماست. اشتباه نشود؛ اصلا موضوع سیاسی نیست. این یادداشت هم نقد فیلم است و هم یک نقد اجتماعی.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/1-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgداستان درباره دویست هزار دلار سکه طلا است که در خلال جنگ داخلی آمریکا مفقود می شود. این پول متعلق به سواره نظام سربازان اتحادیه، به عبارتی کنفدرات ها یا به زبان خودمانی یونیفرم خاکستری هاست. داستان را همه می شنوند و در پی بدست آوردن پول بر می آیند. ابتدای فیلم به معرفی سه شخصیت محوری فیلم می پردازد. اول “زشت” معرفی می شود، بعد نوبت “بد” است. سپس تماشاگر با “خوب” آشنا می شود. بد کسی است که به او پول می دهند و هر چه بخواهند انجام می دهد. یعنی یک مزدور. زشت یک دزد خانه به دوش است اما جدی است و اگر هدفی داشته باشد حتما بدستش می آورد. خوب هم یک کابوی تنهاست که خلافکاران فراری را تحویل داده و هنگام اعدام با شلیک تفنگ طناب دارشان را پاره می کند و پول جایزه را نصف نصف با فراری از اعدام جسته تقسیم می کند. شاید تعجب کنید که چرا کابوی ناشناس در این بازی در جای خوب نشسته و بقیه در جایگاه های دیگر. به جواب سوالتان در آخر فیلم می رسید و جواب این است که خوب به حقش قانع است و به حق دیگری دست درازی نمی کند و اگر نه او نیز مثل من و شما خاکستری است. نه سیاه؛ و نه سفید.

بد و زشت برای رسیدن به دویست هزار دلار از هیچ عمل ناجوانمردانه ای فروگذار نمی کنند اما جایی که بد، در خباثت زشت را دور می زند، رفاقت قدیم را زیر پا گذاشته و به سختی شکنجه اش می کند، بد می شود وزشت را مظلوم می یابیم. با زشت همدردی می کنیم با خود چنین توجیه می کنیم که این پول حق بد نیست زیرا حالا در کسوت یک نظامی آبی پوش در آمده و با رانت خواری در پایگاه نظامی برای خود کاسبی خوبی بهم زده است اما زشت امتیازهای بد را ندارد ولی می دانیم که عزم راسخی دارد. این میان خوب بین او دو قرار دارد. بد که زشت را از میدان بدر کرده خطاب به خوب که قبلا با زشت شریک بوده می گوید: “معامله همان معامله سابق است. فقط شریکت عوض شده است. “

در ابتدا خوب با زشت شریک می شود و از اعدام نجاتش می دهد اما وقتی با بهانه گیری زشت روبرو می شود از شراکت انصراف داده و زشت را رها می کند. زشت که دلخور شده درصدد انتقام برمی آید و تا حد مرگ خوب را آزار می دهد. این جاست که زشت و خوب نیمه جان با ماجرای پول ها روبرو می شوند. زشت که می خواهد کار خوب را تمام کند با سرباز در حال مرگی روبرو می شود که پول ها را دفن کرده و نشان قبرستانی را می دهد که پول در آنجا مخفی شدهاست. اما موقع آوردن نام اسم قبری که پول در آن پنهان شده بیهوش می شود. بد که سراپایش از طمع می لرزد می رود آب بیاورد. وقتی باز می گردد خوب را می بیند که کنار جسد سرباز مذکور افتاده و متوجه می شود که خوب اسم قبر را می داند. حالا مجبور است خوب نیمه جان را نجات دهد و او را به دوش بکشد. خنده تماشاگر از طرز برخورد زشت با خوب بالا می گیرد. باران ناسزا تبدیل به چاپلوسی و تعریف و تمجید می شود.

حالا زشت اسم قبرستان را می داند و خوب اسم یک قبر در قبرستانی یه بزرگی یک شهر.

بازیگران فیلم هر یک در جایگاه خود عالی اند و پرداخت شخصیت ها بی نقص است. “کلینت ایستوود” در نقش خوب یا همان کابوی تنهای وسترن های اسپاگتی سرجیو لئونه کبیر. “ایلای والاک” در نقش زشت و “لی وان کلیفت” در رل بد؛ با بازی زیبای خود شما را میخکوب می کنند. لازم به ذکر است که این فیلم یکی از وسترن های سه گانه ی اسپاگتی استاد سرجیو لئونه است. این فیلم های وسترن به این دلیل با پسوند اسپاگتی خوانده می شوند چون توسط کارگردانی ایتالیایی ساخته شده اند و آمریکایی نیستند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/4-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgروال داستان، خوب و زشت را به بد می رساند. و همانطور که روایت شد بد زشت را از سر راه بر می دارد. اما تقدیر دوباره زشت و خوب را به هم می رساند و این دو مقابل بد قرار می گیرند.

زشت که سعی دارد اعتماد خوب را جلب کند می گوید: “ما باید با هم رو راست باشیم. من اسم قبرستان را می گویم تو اسم قبر را بگو. ” این کار زشت مصداق دیپلماسی است یعنی یکی بده یکی بگیر.

در گیرودار جنگ زشت، خوب را جا می گذارد و حالا که اسم قبر را می داند روانه قبرستان مورد نظر می شود. اما خوب و بد سر می رسند و دوئل نهایی در قبرستان رخ می دهد. بد توسط خوب کشته می شود و زشت که اسلحه اش از قبل توسط خوب خالی شده، مجبور به کندن می شود. اما نه آن قبری که خوب اسمش را گفته بود بلکه قبر کناری را باید بکند. چون خوب به او اعتماد نداشته و می دانست که زشت وفادار نخواهد بود.

در فیلم چند دیالوگ بسیار مهم داریم. اولی در ابتدای فیلم است که زشت به خوب می گوید:” دو جور آدم توی این دنیا وجود داره دوست من. اونایی که طناب دور گردنشونه و اونایی که با تفنگ طناب رو پاره می کنن. طناب و گردن برای منه پس دفعه بعد سهم بیشتری می خوام. ” دومی جایی است که زشت از پنچره داخل می آید و خوب را غافلگیر می کند:” دو جور حشره وجود داره. اونایی که از در می آن تو و اونایی که از پنجره می آن. ” و سومی هم در قبرستان که خوب به زشت می گوید:” توی این دنیا دو جور آدم وجود داره دوست من. اونایی که هفت تیر پر دستشونه و اونایی که زمین رو میکنن. تو بکن!”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/5-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly/7-The-Good-the-Bad-and-the-Ugly.jpgاین دیالوگ ها شاه بیت های این سروده سرجیو لئونه کبیر است. اما پس از پیدا شدن دویست هزار دلار، خوب زشت را مجبور می کند که روی صلیب بالای یک قبر بایستد و طناب داری را که خوب آماده کرده بود به گردن بیاندازد. دستان زشت را می بندد؛ چهار کیسه از هشت کیسه طلا را بر میدارد، سوار اسب شده و دور می شود و زشت بحت زده را با کوهی از التماس تنها می گذارد. اما وقتی که زشت کاملا نا امید شده برمی گردد و از دور با اسلحه طناب دارش را هدف قرار می دهد. زشت زمین می خورد. خوب می رود و زشت در حالی که باران ناسزا را نثار خوب می کند به دنبالش می دود. درست مانند اولین باری که خوب رهایش کرد. این جا به یک تسلسل در شاهبیت های فیلم می رسیم:” دو جور آدم توی این دنیا وجود داره. اونایی که طناب دور گردنشونه و اونایی که طناب رو با تفنگ پاره می کنن. ” خوب به سهمش قانع بود، نصف پول را برداشت و رفت. زشت قانع نیست و در آتش حرص می سوزد. بد هم در دوئل کشته شد و در قبر از پیش آماده شده ای که قسمتش بود، افتاد.

حالا که به این جای نوشته رسیده اید، پیش خود قضاوت کنید روزی چند مرتبه خوب، بد، زشت را با چشم خود می بینید. من که هر روز از خانه تا دانشگاه، از محل کار تا خانه، در تاکسی و از هر مبدایی به مقصدی با خوب، بد، زشت سر و کار دارم. اما امیدوارم شما فقط با خوب روبرو شوید!

نویسنده: صادق وفایی

منبع: عصر ایران

—–

ممکن است شما دوست داشته باشید

43
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
43 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
33 Comment authors
behnam1elias123بهنامaliamooalı aqa Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
elias123
Guest
elias123

نکته ی جالب فیلم اینه که هر سه کاراکتر فیلم دنبال پول هستن و ادم میکشن … ولی هر کدوم به روش خودشون

aliamoo
Guest
aliamoo

a_face:دوستان عزیز توجه کنن که عبارت "غرب وحشی" به قسمت غربی آمریکا میگفتند که در دوران جنگ های داخلی آمریکا به دلیل جنگ حکومت شمال و جنوب تحت سلطه ی هیچ حکومتی نبودند و بی قانونی و خشونت آنجا بیداد میکرده… حالا تعدادی از برادران ناآگاه با غرض ورزی فکر میکنند منظور این عبارت یعنی کل آمریکا وحشی هست… تعدادی هم دارن از آمریکا دفاع میکنن 😀 این لقب رو خود آمریکایی ها به خودشون دادن بعد یه عده ای دارن از آب گل آلود ماهی میگیرن و به ملت آمریکا توهین میکنن و خواهند کرد 😆 😆 😆 هاهاها… ادامه »

alı aqa
Member
alı aqa

دوستان عزیز توجه کنن که عبارت "غرب وحشی" به قسمت غربی آمریکا میگفتند که در دوران جنگ های داخلی آمریکا به دلیل جنگ حکومت شمال و جنوب تحت سلطه ی هیچ حکومتی نبودند و بی قانونی و خشونت آنجا بیداد میکرده…
حالا تعدادی از برادران ناآگاه با غرض ورزی فکر میکنند منظور این عبارت یعنی کل آمریکا وحشی هست… تعدادی هم دارن از آمریکا دفاع میکنن 😀
این لقب رو خود آمریکایی ها به خودشون دادن بعد یه عده ای دارن از آب گل آلود ماهی میگیرن و به ملت آمریکا توهین میکنن و خواهند کرد 😆 😆 😆

مااانی
Guest
مااانی

واقعا فیلم فوق العاده ایه
داستان بسیار قوی و درگیرکننده که اجازه نمیده حتی یک ثانیه از فیلم چشم برداری
بازیهای دقیق و عمیق خصوصا بازی الی والاک که وحشتناک عالیه
کارگردانی بی نقص و فوق العاده و مضمونی پر مفهوم و عمیق…

اون قسمتش که زشت دنبال قبر کذایی میگرده و چرخش دوربین و طمع و خوشحالی کاراکتر اوج کارگردانیه

ابوالفضل ا
Guest
ابوالفضل ا

خدایا یکی تو دیدگاهش از اصطلاح غرب وحشی استفاده کرده که ذاتا اصطلاح خارجیه بعد یه عده سریع نگران شدن که یه وقت به امریکا توهین نشه بهش میگن ساندیس خور . والا ما نه ساندیس میخوریم نه پوستر اوباما به دیوار اتاقمون میچسبونیم . یکم دیدتون باز کنید .یکم مطالعه کنید. یکم فکر کنید بعد انگشتای مبارکو رو کیبرد بکشید .

good66
Guest
good66

مسعود فراستی گفته بود این فیلم ادای فیلم های وسترن رو در میاره فیلم بدیه کسی دیدگاهی نداره؟؟؟؟؟؟

hoshi
Guest
hoshi

به نظر منsergio leone بهترین کارکردان دنیاست.حتی کارکردان مورد علاقه و الکوی تارانتینو هم هس و همیشه تارانتینو اونو به عنوان هنرمند واقعی سینما یاد میکنه…

هادی.6136
Guest
هادی.6136

دوستان گاهی ط.ری راجع به فیلم احساساتی میشن که آدام فکر می کنه راجع به معشوقشون صحبت می کنن. پست ۱۲ : همه زندکی منه …:o 🙂 😆
خدتون رو کنترل کنید … فیلمه

john lennon
Guest
john lennon

lamborghini:این فیلم واقعا یه شاهکاره که حتی هزار بار دیدن هم اون رو خسته کننده نمی کنه. شخصیت پردازی و داستان موازی سه نفر به قدری خوب کار شده که فکر نکنم کسی از این فیلمنامه بدش بیاد. موسیقی متن فیلم هم بینظیره. به نظر من غرب وحشی رو واقعا همون طور که بوده نشون داده و واقعا جای تحسین داره.

چرا غرب وحشی؟؟؟

اگه غرب نبود آیا چنین فیلمی ساخته می شد؟

این فیلم داره ارزش پول رو در اون سال ها نشون میده///

علی خدری
Guest
علی خدری

lamborghini:این فیلم واقعا یه شاهکاره که حتی هزار بار دیدن هم اون رو خسته کننده نمی کنه. شخصیت پردازی و داستان موازی سه نفر به قدری خوب کار شده که فکر نکنم کسی از این فیلمنامه بدش بیاد. موسیقی متن فیلم هم بینظیره. به نظر من غرب وحشی رو واقعا همون طور که بوده نشون داده و واقعا جای تحسین داره.

غرب وحشی ؟؟؟؟؟ 😐
این کامنت به شدت بوی ساندیس میده … 😆

lamborghini
Guest
lamborghini

این فیلم واقعا یه شاهکاره که حتی هزار بار دیدن هم اون رو خسته کننده نمی کنه. شخصیت پردازی و داستان موازی سه نفر به قدری خوب کار شده که فکر نکنم کسی از این فیلمنامه بدش بیاد. موسیقی متن فیلم هم بینظیره. به نظر من غرب وحشی رو واقعا همون طور که بوده نشون داده و واقعا جای تحسین داره.

علی خدری
Guest
علی خدری

نقد شماره ۵ خیلی خوبه …

علی خدری
Guest
علی خدری

فیلم جالبی بود ، تو دنیای وسترن یه شاهکاره ۸)

مانیبال
Guest
مانیبال

نقطه اوج این شاهکار صحنه دوءل هستش جایی که سه نفر مقابل هم قرار گرفتند. موسیقی فوق العاده زیبای استاد موریکونه به همراه فیلمبرداری استادانه و بازی خوب بازیگران صحنه ای تاریخی رو رقم زد

mafs
Guest
mafs

mafs:من چند وقت پیش این فیلم رو دانلود کردم 😆
هر کسی خواست بدونه چطور دانلود کنه یه ایمیل بزنه تا بهش بگم . 🙂

ببخشید که یادم رفت :-* اینم از ایمیلم.
mafs137@gmail.com

mafs
Guest
mafs

من چند وقت پیش این فیلم رو دانلود کردم 😆
هر کسی خواست بدونه چطور دانلود کنه یه ایمیل بزنه تا بهش بگم . 🙂

mafs
Guest
mafs

papilon:یکی از بهترین فیلم های کل تاریخ بود

البته , از نظر سایت IMDB این فیلم ششمین فیلم برتر دنیاست .
خدایش فیلم خیلی جالبی بود.

ali agha
Guest
ali agha

به نظر من فیلم میخواد بگه تقریبا خوب بد زشت ظاهرشون فرق داره همه دنبال پولن

کولی وش
Guest
کولی وش

لش بودن زشت با همون نگاه اول معلوم بود! به خاطر این شخیت پردازی ها عالی بود!

Amir Mahmoodi
Member
Amir Mahmoodi

خیلی با فیلمش حال کردم مخصوصا بازی زشت خیلی خوب بود

مانی
Guest
مانی

خیلی فیلم قشنگی بود من فقط یکبار دیدم بازیشو هم دارم

peyman a
Member
peyman a

هادی پاتر:بالاخره یک نفر بگه بد کدوم بود زشت کدوم بود ممنون

پوسترش رو بالای صفحه ببین ، اونی که بالاتره بد هست اونی که سمت چپه خوب هست و اونی که سمت راسته زشت هست
پایان فیلمش به عنوان یکی از بهترین پایان های تاریخ سینما به شمار میره ، هم قسمت دوئل کردنشون شاهکاره و هم پایانش که زشته که با ریسمان به دار اویخته شده هم شوق طلاها رو داره و هم ترس از مردن! معرکه ست 🙂

هادی پاتر
Guest
هادی پاتر

بالاخره یک نفر بگه بد کدوم بود زشت کدوم بود ممنون

رهام اعتمادی
Member
رهام اعتمادی

یکی از بهترین فیلم های کل تاریخ بود

ayad
Guest
ayad

بهترین است نزدیک ۱۰ باره این فیلم شو دیدم خیلی قشنگ خدای فیلم های قدیمی داستانشون خیلی قشنگ هست نه مثل الان

علیرضا نوری
Member

فیلم های وسترن زیاد نمیبینم و زیاد دوست هم ندارم. اما این یکی شاهکار به تمام معناست. تماما تعلیقه. فیلم توی همه چیزش کامله. شاهکار شاهکار شاهکار. چیز دیگه ای بیش نیست.

Nia Javad Hemmat
Guest
Nia Javad Hemmat

زيبا ترين وسترن اسپاگتي بود كه ديدم و بازي خيره كننده و ريباي ايلاي والك كه در حد يه معجزه بود

امین کورلئونه
Guest
امین کورلئونه

توجه کردین چقدر دیالوگا ساده و عمیقه.
تمام شخصیتها دوست داشتنین.
عواقب جنگ داخلی رو چه زیبا و غیر مستقیم میگه.

دانی
Guest
دانی

من خودمو یک کلاسیک باز میدونم و وسترن هم خیلی دیدم به طوریکه کمتر کسی رو دیدم اندازه ی من وسترن دیده باشه وسترنهای جان فورد هم به نظرم بی نظیرن و ژانر مورعلاقمم وسترن هست با اینکه وسترنهای اسپاگتی رو کمتر دوست دارم ولی این فیلم نه تنها بهترین وسترن عمر منه بلکه بهترین فیلم زندگی منه

Reza Soleymani
Member
Reza Soleymani

من خودم خیلی این فیلمو دوست دارم ولی اینو بگم که بهترین فیلم وسترن تاریخ جویندگانهthe searcher

امیل
Guest
امیل

رضا محسنی نسب:بدون شک این فیلم بهترین فیلم وسترن تاریخ سینماست بازی ماندگار وجاودانه ایلای والاک وکلینت ایستوود در این فیلم فراموش نشدنی است موسیقی فیلم هم که دیگه نیازی به تعریف نداره درود بر سرجیولئونه کبیر

فیلم the searchers و the wild bunch از این بهتره ! من به فیلم stagecoach هم امتیاز بیشتری دادم .

این فیلم یک ذره اغراق آمیزه. ولی کلیت فیلم خوبه .

رضا محسنی نسب
Guest
رضا محسنی نسب

بدون شک این فیلم بهترین فیلم وسترن تاریخ سینماست بازی ماندگار وجاودانه ایلای والاک وکلینت ایستوود در این فیلم فراموش نشدنی است موسیقی فیلم هم که دیگه نیازی به تعریف نداره درود بر سرجیولئونه کبیر

sajadi
Guest
sajadi

سلام من این فیلم ۱بار بیشتر نشد ببینم میشه واسم بفرستین رو ایمیلم ممنون میشم هر جا رفتم پیداش نکردم همه شهرها
angel7560@yahoo.com

Abe
Member
Abe

با اینکه با ژانر وسترن زیاد حال نمیکنم اما این فیلم باحال بود مخصوصا ایستوود.خیلی خوب بود که داستان فیلمو با جنگ داخلی تلفیق کرده بودند

امین کورلیونه
Guest
امین کورلیونه

faloo:فيلم وسترن بهتر از اين هيچ جاي دنيا پيدا نمکنيد.

پس شما فیلم دلیجان رو حتما ندیدی.

saeed ako
Member
saeed ako

این ازون فیلمهایه که من بیست بار دیدمش ولی بازم اگر در حال کانال گردی باشم و به شبکه ای برسم که داره خوب بد زشت رو پخش می کنه… بی اختیارکنترل از دستم میوفته زمین!!!

(این اتفاق تا حالا دوبار برام پیش اومده که دفعه دومی کنترلم ترک خورد! 😆 😆 )

Mohammad
Member
Mohammad

توکو (زشت): وقتی می‌خواهی تیراندازی کنی، خوب تیراندازی بکن. وراجی نکن.
بلوندی (خوب): خطاب به توکو در اواخر فیلم در گورستان زمانی که بلوندی به توکو دستور میدهد که قبری را جهت به دست آوردن پولها میکند: " توی جهان دو گروه آدمه: اونهایی که تفنگ تو دستشونه و اونهایی که زمین رو میکنن، حالا تو بکن

hessam
Guest
hessam

نقد بسیار خوب و آموزنده ای بود ، مرسی

حسين فلاحتکار
Member
حسين فلاحتکار

فيلم وسترن بهتر از اين هيچ جاي دنيا پيدا نمکنيد.

محمد اصفهان
Guest
محمد اصفهان

the good the bad the ugly بچه که بودم اولین چیزی که من را می گرفت اسم این فیلم بود