نقد و بررسی فیلم Sunrise (طلوع)

کارگردان : F.W. Murnau

نویسندگان : Carl Mayer, Hermann Sudermann

بازیگران : George O'Brien, Janet Gaynor, Margaret Livingston

جوایز:

اسکار: برنده بهترین بازیگر نقش اول زن، برنده بهترین فیلمبرداری، برنده بهترین فیلم، نامزد بهترین کارگردانی هنری

خلاصه داستان: زنی شهری که برای تعطیلات به روستا آمده،مرد دهقان متأهلی را اغوا می‌کند و سپس می‌کوشد او را به کشتن همسرش و آمدن به شهر تشویق کند و …

 

 

[nextpage title=”سه یادداشت کوتاه درباره ی فیلم «طلوع:آواز دو انسان»”]

 

۲-سه یادداشت کوتاه درباره ی فیلم «طلوع:آواز دو انسان»

میلاد حمیدی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/10-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpg«زنی شهری (لیوینگتون)،در روز تعطیل در صحرا،با کشاورز متاهل جوانی به معاشقه و رابطه می پردازد.این زن از کشاورز جوان می خواهد تا زنش (گینر) را بکشد و با او زندگی کند.شوهر نقشه تصادف قایق را می کشد اما آن را به انجام نمی رساند.در شرایط اضطراب و نگرانی،او و زنش با تراموا به شهر می آیند و پیمانهایشان را در همام کلیسایی که در آن ازدواج کردند،تجدید می کنند.در برگشت به خانه در قایق،طوفانی مهیب آغاز می شود.شوهر به کنار ساحل روانه می شود،اما به نظر می آید که زنش گم شده است.زن شهری با فکر اینکه مرد دوباره نقشه او را دنبال کرده است،دوباره بسراغ مرد می آید اما مرد،زن شهری را در ناامیدی خود گریبانگیر می کند و در انتظار خبری از همسرش است.

مورنا یکی از کارگردانان بزرگ سینمای صامت و در حقیقت یکی از مردان بزرگ سینما است.سینما در حال پیشرویست و فیلمسازان هنوز نمی توانند چگونگی نیمی از موفقیت هایی که او بدست آورد درک کنند، اما همگی در هوشمندی کار دوربین،نورپردازی،کادربندی،تصویر افکنی پشت صفحه نمایش او همنظر هستند.این یک تراژدی و فاجعه ای عظیم است که او فقط سه فیلم قبل از اینکه در سانحه ای رانندگی در سن ۴۲ سالگی کشته شود،ساخت.در اولین سال مراسم آکادمی،جنت گینر اولین اسکار بهترین بازیگر زن را برای این فیلم(و دو فیلم قبلی) برنده شد و همچنین این فیلم برنده اولین اسکار در بخش فیلم هنری و منحصر بفرد،گردید.»

سید آریا قریشی

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/11-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpg«فردریش ویلهم مورنائو را در کنار فریتز لانگ، بزرگ ترین کارگردانان تاریخ سینمای آلمان می دانند. او و لانگ، هر دو محصول دوران خفقان پس از جنگ جهانی اول به شمار می روند. نهضت اکسپرسیونیسم در همان دوره ها بود که جای خود را در سینمای آلمان باز کرد و مورنائو، یکی از تأثیرگذارترین و بزرگ ترین کارگردانان این نهضت به شمار می رود. پس از ساختن شاهکارهایی چون «نوسفراتو: سمفونی وحشت»، «آخرین خنده» و «فاوست»، مورنائو به هالیوود مهاجرت کرد و در آن جا به فیلم سازی مشغول شد. «طلوع: آواز دو انسان»، نخستین فیلم مورنائو در هالیوود به شمار می رود.

خلاصه داستان:مردی روستایی به همراه همسر و تنها فرزندش، زندگی آرامی دارند. در هنگام تعطیلات، زنی شهری که برای تفریح به آن جا آمده، مرد را اغوا و سرانجام به او پیشنهاد می کند که زنش را غرق کند. مرد به بهانه ی بردن زنش به شهر، او را سوار قایق می کند. اما در آخرین لحظه می فهمد توان این کار را ندارد. زن که از رفتارهای مرد هراسان شده، به محض رسیدن به شهر از او می گریزد. ولی مرد با تلاش فراوان، دوباره دل زن را به دست می آورد و در طول حضور این دو در شهر، عشق آن ها دوباره پا می گیرد. در راه برگشت، توفانی درمی گیرد و زن به درون آب می افتد. مرد که همسرش را پیدا نکرده، به گمان مرگ او، غمگین به خانه برمی گردد. زن شهری به سراغ مرد می آید و مرد، در حالتی هیستریک گلوی زن شهری را به قصد کشت می فشارد که در همین حین خبر می رسد همسرش پیدا شده است. مرد، زن شهری را از خود می راند و زندگیش را با همسرش پی می گیرد. زن شهری، ناکام و مغموم آن جا را ترک می کند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/12-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgبدون شک طلوع یک شاهکار است. فیلمی که هم شریف و انسانی است و هم یک فیلم خوش ساخت. به خصوص از حیث کارگردانی. مورنائو به خوبی نشان می دهد که چگونه می توان از یک داستان پیش پا افتاده، یک شاهکار جاودان ساخت.طلوع، علی رغم این که در آمریکا ساخته شده، اما هنوز وامدار اکسپرسیونیسم آلمان است.استفاده های خلاقانه از سایه و نورپردازی غریب فیلم، میراث فیلم های دوره ی آلمان مورنائو به شمار می روند. راستش برای فیلمی چنین غنی از نظر بصری، بهترین راه برای انتقال مضمون آن، استفاده از قاب های خود فیلم است. قاب هایی به یقین کامل از لحاظ بصری، و هوشمندانه از نظر کارگردانی.»

آفتاب

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/13-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpg«مورنائو» در سال ۱۹۲۶ به استخدام هالیوود درآمد. طرح نخستین فیلم امریكایی خود طلوع ۱۹۲۷ را با «كارل مایر» در آلمان ریخته بود و آن را به یاری همكاران آلمانی اش به وجود آورد. داستان فیلم براساس «سفر به تیلیسیت» اثر «زودرمان» بود: زنی شهری، دهقانی را اغفال كرده و او را تحریك به قتل همسرش می كند، ولی نیكی در وجود مرد پیروز می شود. پرداخت مورنائو به این ملودرام، حالتی رویایی می بخشد. صحنه های دهكده شبیه تصاویر قصه ای است كه به كمك تكنیك نقاشی از پشت شیشه كشیده شده باشد. خانه هایی با سقف های كوتاه كه از دودكش هایشان، دودی پنبه ای شكل بیرون می آید و ماهیت اسباب بازی گونه شان را جلوه گر می سازد. جنگل، دریا و باتلاق كه به شكلی اسرارآمیز دهكده را احاطه كرده اند، آن را از دنیای مألوف به دور می برند. البته شهر با همة سرگرمی های ناشی از تمدن جدید در برابر دهكده و در تضاد با آن ترسیم شده است. با وجود این، تأثیری مینیاتورگونه و ظریف دارد و صحنه های آرام و پرنشاط آن، نیروی هیولایی اش را كه معمولاً در سینمای صامت آلمان وجود داشت از آن می گیرد.

منبع:Cinematopian,عشاق سینما و مقالات ارسالی به سایت آفتاب

 

[nextpage title=”نقد فیلم «طلوع» توسط کلود شابرول:حسرتی که پنهان نمی شود”]

 

۳-نقد فیلم «طلوع» توسط کلود شابرول:حسرتی که پنهان نمی شود

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/15-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgمی خواهم برای شما درباره فیلمی حرف بزنم که وقتی اولین بار تماشایش کردم، نفسم را بند آورد و هنوز هم در نظرم زیباترین فیلم تمام دنیا است. نام این فیلم «طلوع» است. «مورنا»، کارگردان آلمانی این فیلم، ساخت «طلوع» را در سال ۱۹۲۷ و مدت کوتاهی پس از عزیمت به هالیوود، به پایان رساند.تماشای «وصیت نامه دکتر مابوزه» فریتس لانگف مرا شدیداً مصمم کرده بود تا وارد عرصه سینما و کارگردانی شوم. اما در حقیقت این «طلوع» بود که دیگر هیچ شک و شبهه یی در ذهنم باقی نگذاشت. حالا می دانستم قطعاً در پی چه چیزی هستم. اصلاً دلیل ازدواج من با همسرم همین فیلم بود، اسم همسر شابرول، Aurore، عنوان فرانسوی «طلوع» است.از آن سال هایی که همراه رفقای چپ گرایم در مجله جنجال برانگیز «کایه دو سینما» نقد می نوشتم، حسرت یک چیز به دلم مانده: حسرتی که هیچ وقت نتوانسته ام پنهانش کنم و همیشه از آن شکایت دارم. من هیچ وقت نتوانستم یک نقد درست و حسابی درباره «طلوع» بنویسم. «اریک رومر» هم به اندازه من، دیوانه و طرفدار دوآتشه این فیلم بود و آن را بخشی از حریم شخصی اش می دانست.نکته جالب و بامزه درباره «طلوع» این است که فیلم در نگاه اول بی نهایت ساده، شخصی و حتی پیش پاافتاده به نظر می رسد. قصه فیلم، ظاهر ساده یی دارد و به آسانی قابل فهم است. با وجود این، فیلم موفق شده است قصه آسان و بی تکلفش را به درامی درباره طبیعت آدمی تبدیل کند. مطمئنم هر تماشاگری، پس از تماشای «طلوع» قطعاً به این نتیجه می رسد که فیلم بسیار مهمی دیده است.فیلم نشان دهنده یک مثلث عشقی میان یک مرد، همسرش و زنی دیگر هر سه بدون نام است. مرد کشاورزی است که در روستای آرام و خوش منظره اش زندگی می کند. زنی شهری دل او را می رباید و می کوشد او را به جایی در نزدیکی های شهر بکشاند. مرد ـ بالاخره ـ راضی می شود تا همسرش را خفه کند، اما نمی تواند به چنین کاری تن بدهد و به هنگام روز در شهر، این زن و شوهر، عشق از دست رفته شان را دوباره باز می یابند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/16-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgمورنا تاریخ هنر خوانده بود. شاید حتی بتوان «طلوع» را به نوعی، فیلمی درباره تاریخ نقاشی دانست. دقایق ابتدایی فیلم را تصاویری سوپرایمپوز شده از یک قطار و مردمی که برای رفتن به تعطیلات از آن پیاده می شوند، تشکیل داده است. این تصاویر شبیه تابلو های Art Deco سبکی که از تصاویر ساده سود می جست و در سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ مورد توجه عموم مردم اروپا و امریکا قرار گرفته بود هستند. ناگهان به بیرون شهر می رویم و تصاویر شبیه آثار «بروگل» می شوند. در ادامه، شناور شدن نی ها روی آب مرا به یاد «ایو تانگی» نقاش سوررئالیست می اندازد. نما به نمای فیلم، به شکلی غریب و غیرعادی زیبا است. مورنا از تکنیک های متعددی برای رسیدن به هدفش، استفاده کرده: زاویه های نامعمول، حرکت های چرخشی و مارپیچی دوربین، تدوین و… با این وجود می دانسته کی می بایست به سمت سادگی برود. مثلاً در سکانسی که کشاورز و همسرش روی دریاچه مشغول قایق سواری هستند و چند لحظه قبل کشاورز برای غرق کردن همسرش دست به کار شده بود. «جرج استیونس» دقیقاً همین سکانس را در «مکانی در آفتاب» بازسازی کرده است اما استیونس خودش را ملزم می دید تا در آن سکانس از موسیقی، زاویه های پیچیده دوربین و نماهای بلندی که محیط اطراف را به نمایش بگذارند، استفاده کند. مورنا این سکانس را به سادگی از نقطه دید مرد روایت می کند و حقیقتاً تصاویر او فوق العاده قوی تر و تلخ تر و به مراتب شاعرانه ترند. شما تا زمانی که طلوع را تماشا نکنید معنی واقعی کارگردانی را نمی فهمید، چون در این فیلم می توان «کمال گرایی محض» را به وضوح دید. همان طور که بارها و بارها در کایه دوسینما هم نوشتیم، تکنیک های بصری در خلق یک دنیای تخیلی، به مراتب مهم تر از فیلمنامه هستند.من همیشه در بیان تصویری و ساختار و ریتم تدوین، در کنار روایت صرف قصه فیلم هایم، مستقیماً از مورنا تاثیر گرفته ام. «طلوع» اوج دوران سینمای صامت است. اما مورنا این توانایی را داشت که در مواجهه با پدیده سینمای ناطق، صدا را نیز به مجموعه اثرش اضافه کند. مثال خوب این ادعا ورسیون های صامت او از دو نمایشنامه «تارتوف» مولیر و «فاوست» گوته است که هر دو قابلیت ساخته شدن به صورت ناطق را هم داشتند. هیچ وقت فراموش نمی کنم که مورنا در سال ۱۹۳۱ در جریان یک تصادف جان باخت. او آن زمان ۴۴ سال بیشتر نداشت. او تمایلات غیرعادی داشت و شایع است در زمان تصادف اتومبیل حواس پرتی راننده و بازیگوشی مورنا، باعث مرگشان شد.

نویسنده:کلود شابرول

ترجمه:حامد صرافی زاده

منبع:روزنامه اعتماد،شماره ۱۳۳۵ به تاریخ ۳۰/۱۱/۸۵،صفحه ۱۰ (سینما)

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «طلوع»”]

 

۴-نقد و بررسی فیلم «طلوع»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/18-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgفردریش ویلهلم مورنا با نام اصلی فردریش ویلهلم پلومپ در ۲۸ دسامبر سال ۱۸۸۹ در بیلفلد، وستفالی به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌های فلسفه (دانشگاه برلین) و تاریخ هنر و ادبیات (دانشگاه هایدلبرگ) به پایان برد. از سال ۱۹۰۸ مدتی در مدرسه تئاتری ماکس راینهارت آموزش دید و سپس به گروه او پیوست.هنگام جنگ جهانی اول وارد نیروی هوایی شد و به عنوان خلبان خدمت می‌کرد. در هنگام خدمت در نیروی هوایی هواپیمایش سقوط کرد. پس از آن به تهیه فیلم‌های تبلیغاتی جنگی پرداخت که پیش درآمدی بود تا با فرا رسیدن صلح وارد دنیای حرفه‌ای سینما شود.در سال ۱۹۲۶ در حالی که مورنا ۱۷ فیلم در کارنامه خود داشت (که متأسفانه اکثر آنها از بین رفته‌اند) زبان سینما را آنچنان تکامل بخشیده بود که هنوز استفاده جزیی از الفبای آن مایه مباهات هر کارگردانی است، اما او در حد فیلم‌های آلمانی نمی‌خواست بماند و به هالیوود رفت.«طلوع» (۱۹۲۷) شاهکار مورنا و نخستین فیلم آمریکایی اوست. فیلم اثری درخشان است که در طول سال‌هایی که از ساخت آن می‌گذرد، مرتبا به قدر و منزلت آن افزوده شده است. مورنا درباره این فیلم گفته است: «این فیلم درباره زن‌ها و مردهای همه سرزمین‌های عالم است. زن و مردهایی که می‌توانند همه جا و به هر زمانی تعلق داشته باشند در هر نقطه از عالم که خورشید طلوع و غروب می‌کند. زندگی در همه جا یکسان است، گاهی تلخ و گاهی شیرین، گاهی اشک، گاهی خنده، گاهی خطا و گاهی بخشش.»

«طلوع» براساس فیلمنامه فوق‌العاده کارل مایر ساخته شده و کامل‌ترین اثر مورنا است. با اینکه فیلم در هالیوود ساخته شده، دارای مشخصات فیلم‌های آلمانی است. حرکات دوربین گویی به شکلی نامرئی در سراسر فیلم در القاء فضای دراماتیک داستان به کار گرفته شده و تقریباً حس نمی‌شود.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/19-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgاستفاده از عصر «نور» در فیلم فوق‌العاده است. سهم چارلز راشر فیلمبردار و راچوس گلیز طراح صحنه در موفقیت فیلم انکارناپذیر است. ژرژ سادول درباره ساخت فیلم «طلوع» چنین می‌نویسد: «پس از موفقیت آخرین مرد ویلیام فاکس، مورنا را به هالیوود دعوت کرد. مورنا به این شرط پای قرارداد را امضا کرد که طلوع بدون دخالت تهیه کننده ساخته شود. به گفته چارلز راشر (فیلمبردار) مایر در برلین فیلمنامه‌اش را نوشته بود و مورنا قبل از عزیمت به هالیوود طرح کار را به طور کامل ترسیم کرده بود.ویلیام فاکس به قراردادش وفا کرد و هیچ‌کس جز مورنا، راشر، اشتروس و تدوین‌گر تا پایان کار حتی قسمت کوتاهی از فیلم را ندید. مورنا مبالغ هنگفتی صرف ساختن دکورهایش کرد: دکورهای عظیم برای سکانس‌های شهر و سواری در تراموا، باران مصنوعی و طوفان شن، حتی دکورهای داخلی با دیوارها و سقف کج ساخته شد تا حالتی «روانشناسانه» ایجاد کند نه حالتی واقع گرایانه.فیلمنامه مایر، که شاید کامل‌ترین اثرش باشد از داستان هرمان زودرمان اقتباس شد، اما چندین تغییر اساسی در آن داده شد: دهقان داستان زودرمان زبان نفهم و ناخوشایند است و در پایان کار به طور تصادفی غرق می‌شود؛ زن شهری، کلفتی در خانه‌شان است، اما دهقان فیلم مردی است ساده و بی‌شیله پیله، که همسرش را واقعاً دوست دارد ولی با وجود طبع پاکش گمراه می‌شود. این تغییرات برای ساخت افسانه‌وار فیلم ضروری بود.»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/20-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgسادول درباره فیلم «طلوع» هم می‌نویسد: «حالت شاعرانه و غیرواقعی نیمه اول فیلم پس از صحنه اقدام به غرق کردن در دریاچه به حالتی رئالیستی‌تر(واقع گرایانه) مبدل می‌شود وقتی قایق به ساحل می‌رسد، همسر وحشت زده پا به فرار می‌گذرد و سوار تراموا می‌شود، مرد دنبالش می‌کند و هر دو خسته و درمانده به شهر می‌رسند.

مناظر اطراف، نخست دریاچه و جنگل، سپس حومه شهر و سرانجام خود شهر از پنجره می گذرند. اما آنها در تمام این مدت از فعالیت و حرکت اطراف خود بی‌خبرند. تمامی این صحنه‌ها درخشانند و به گونه‌ای مؤثر به موضوع فیلم کمک می‌کنند.

جانت گینور و جرج اوبراین (که در آن زمان «زوج ایده‌آل» مشهوری بودند.) هر دو به خوبی کارگردانی شدند: جانت گینور در نقش همسر تجسم خیر محض است و زن شهری تجسم شر. «طلوع» از نظر مالی با چنان شکستی روبرو شد که مورنا هرگز نتوانست جبرانش کند و دو فیلم دیگری که برای کمپانی فوکس ساخت هر دو به طور کلی تحت نظر تهیه کننده قرار گرفت.»

فردریش ویلهلم مورنا در میان بزرگ‌ترین کارگردان‌های تاریخ سینما جایگاه رفیعی دارد در سال ۱۹۵۸ منتقدان کایه دو سینما مهم‌ترین فیلم تاریخ سینما را «طلوع» دانستند. (منتقدانی مثل بازن، ریوت، گدار، تروفو و شابرول) همان سال در نظرخواهی مشهور بروکسل «آخرین مرد» میان فیلم‌های جاودانی جای گرفت. تا به امروز در رأی‌گیری منتقدان جهان همواره «طلوع» جزو ۱۰ فیلم برگزیده بوده است در بزرگی و نبوغ مورنا همین بس که لوته آیستر او را «بزرگ‌ترین سینماگر آلمان» و کریستین متز او را «نابغه به معنای دقیقه واژه» خوانده است.

نویسنده:داود خسروی

منبع:سایت سازمان تبلیغات اسلامی

 

[nextpage title=”مروری بر زندگی نامه و آثار فردریش ویلهم مورناو”]

 

۵-مروری بر زندگی نامه و آثار فردریش ویلهم مورناو

كالبد شكافی یك شخصیت:مردی از جنس سینما

نام:فردریش ویلهلم مورناو

حرفه:کارگردان

تولد:۲۸ دسامبر ۱۸۸۸، بیلفلد، آلمان

مرگ:۱۱ مارس ۱۹۳۱، جنوب کالیفرنیا

تحصیلات:دانشگاه هایدلبرگ (ادبیات،تاریخ هنر)

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/21-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgفردریش ویلهلم مورناو بر خلاف نوسفراتو ؛ پاد قهرمان هراس آور ترین اثرش نوسفراتو -سمفونی وحشت ، به مرگ زود هنگام محکوم شد. البته مورناو پیش از آن فرد ناشناخته ای بود ، حتی در زادگاه اش آلمان نیز نام چندان آشنایی به شمار نمی آمد . اگر منصفانه قضاوت کنیم او از باید یكی از بارزترین و با استعداد ترین کارگردانانی بدانیم که در دهه ی ۲۰ و با استقبال فراوان به هالیوود آورده شدند . اولین فیلم مورناو در هالیوود ٬طلوع (۱۹۲۷)٬ در بیست سال اخیر با قاطعیت در فهرست ۱۰ فیلم برتر منتقدان و فیلم شناسان سراسر جهان قرار گرفته است. طلوع یک دستاورد غیر منتظره برای مورناو و سینمای جهان بود.گواهی های موجود نشانگر این نكته است که فیلمسازان بزرگ اروپایی با رفتن به هالیوود و یا تهیه ی فیلم های کم اهمیت تر به خاطر پول به خودفروشی دست نمی زدند. مورناو به همراه لانگ و گئورگه ویلهم پابست در خط مقدم افراد نامی و خلاق سینمای آلمان در اوایل دهه ی بیست به شمار می رفت.

نوسفراتو؛شاهكار بی رقیب مورناو كه همچنان یكی از شاهكارهای بی بدیل تاریخ سینماست .بازبینی مراحل دقیق چگونگی موفقیت و به شهرت رسیدن او در آلمان مشکل است؛ چون که تنها یکی از نه فیلمی که قبل از شاهکارش نوسفراتو: سمفونی وحشت ساخت در همه جا تقریبا به طور کامل وجود دارد. بعد از نوسفراتو سه فیلم بعدی مفقود شده اند و یا اینکه همچون شبح(۱۹۲۲) تنها در بخش های تازه کشف شده، شناخته شده اند.

زندگی نامه

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/3-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgوی با نام فردریش ویلهم پلامپ در سال ۱۸۸۸ در بیلفیلد به دنیا آمد . مورناو در جوانی به خاطر چهره ی آرام وجدی اش معروف بود. هنگامی که در دانشگاه هیدلبرگ در رشته ی هنر و ادبیات مشغول به تحصیل بود در تئاتر های دانشجویی متعددی شرکت کرد ، حضور او در این تئاتر تحسین مکس راینهارت(Max Reinhardt )-کارگردان بزرگ تئاتر- را در بر داشت . راینهارت به او پیشنهاد شش سال بورسیه جهت تحصیل و کار در تئاتر شخصی اش در برلین را داد. علی رغم مخالفت خانواده، مورنایو این پیشنهاد را پذیرفت و در شرکت او به ایفای نقش پرداخت. او همچنین در کار دستیار کارگردانی به راینهارت کمک کرد و تا شروع جنگ جهانی اول به طور جدی به مشاهده ی کار او پرداخت.در طول جنگ به عنوان خلبان جنگی خدمت کرد. اما در یكی از ماموریت ها ، هواپیمای او مجبور به فرود در سوئیس شد و در آنجا زندانی گشت. با این وجود او توانست تئاترهای مستقلی را کارگردانی کند و همچنین با تهیه ی کلیپ های تبلیغاتی برای سفارت آلمان برای اولین بار وارد صنعت فیلم سازی شد.پس از آزادی اش بی درنگ وارد کار فیلم سازی شد و در سال ۱۹۱۹ پسر آبی پوش(The boy in blue) را کارگردانی کرد. در طی دو سال بعدی او هفت فیلم دیگر را کارگردانی نمود؛او با موضوعات و مفاهیم مختلفی روبرو شد که آنها را به فیلم تبدیل می کرد و تا آنجا که می توان قضاوت کرد، تقریبا در سبک های متنوعی هم دست به این تجربیات زد . سپس در اواخر سال ۱۹۲۱ کار بر روی نوسفراتو را آغاز کرد؛ که بدون شک بهترین اقتباس سینمایی از داراکولای برام استوکر است.

کسی که سرانجام خندید

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/4-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgشاهکار بعدی مورناو آخرین خنده- (۱۹۲۵) اثری به شدت متفاوت بود. نوسفراتو نمونه ی کاملی از سینمای صامت آلمان وحشت زده بود. چیزی که لوت ایسنر(Lotte Eisner) نویسنده، آن را پرده ی جن زده-The Haunted Screen- می نامد(عنوان کتابش در باره ی سینمای صامت آلمان). به نظر می رسد که آخرین خنده متعلق به سنتی متفاوت باشد که در آن مطالعه و بررسی ریز و واقع گرایانه زندگی بر اساس تهیه و تولید به میزان اندک باشد، { این سنت به کامرسپیل-kammerspiel- معروف است و مکس راینهارت آن را در نمایش های معروف خود گسترش داده است. } هنوز هم داستان سقوط آن دربان از مقام و افتخار، در تصاویر مورناو به همان پیوستگی و گیرایی روایت خون آشام دیده می شود . بازی امیل یانیگس در فیلم به عنوان نقش اصلی، از همان ابتدا باعث شگفتی تماشاگران شد. یانیگس از عوامل موثری بود که باعث شد این فیلم در سال ۱۹۲۴ بیش از دیگر فیلم های آلمانی در جهان مورد توجه قرار گیرد. در حقیقت موفقیت بیش از حد این فیلم در آمریکا بود که نهایتاً مورناو و یانیگس را به هالیوود آورد.مورناو پیش از اینکه گرفتار زبان بازی های ویلیام فاکس٬تهیه کننده ی سرشناس هالیوودی٬ شود، دو فیلم دیگر در آلمان ساخت که هر دوی آنها از تئاتر های کلاسیک اقتباس شده بودند و در هر دو فیلم نیز امیل یانیگس به ایفای نقش پرداخت. تارتوف(۱۹۲۵) بر اساس نمایش نامه ی مولیر و فاوست(۱۹۲۶) که از گوته اقتباس شده بود ، هر دو فیلم در ۱۹۲۶ به نمایش درآمدند. تارتوف کوششی خلاقانه برای اقتباس از یک کار نمایشی از لحاظ بازیگری بود و از سویی دیگر همه ی عقاید و تفکرات اصلی مولیر در باره ی تئاتر را نیز در خود داشت.فاوست نیز فیلمی ست که کاملا دارای یک بیان سینمایی ناب می باشد. چیره دستی مورناو در استفاده از ابزار سینما در این فیلم آشکار است. فاوست روایتی دست نیافتنی از عشق .

طلوع کالیفرنیا

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans/5-Sunrise-A-Song-of-Two-Humans.jpgسرانجام استقبال گرم در هالیوود به وقوع پیوست. تمامی وسایل موجود در استودیوی فاکس در اختیار مورناو قرار گرفت. او توانست از فیلمنامه ای که توسط نویسنده ی محبوبش ٬کارل مایر(Carl Mayer)٬ نوشته شده بود استفاده کند. ( که در حقیقت اقتباسی بود از رمان سفر به تیلسیت نوشته ی هرمن سودرمن(Hermann Suderman) لیتوانیایی).

مورناو بدون هیچ گونه مداخله ای کار می کرد، مجموعه های بزرگ می ساخت و فیلم برداری را بارها تکرار می کرد تا به آن چیزی که مورد نظرش بود برسد. نتیجه ی آن طلوع یک فیلم سراسر آلمانی بود که تنها از بازیگرانی آمریكایی سود می جست و در آمریکا نیز ساخته شد. در این فیلم که ظاهری خیره کننده و فضایی شگفت انگیز دارد و به سبک اروپایی ساخته شده است، روایت از اهمیت کمتری برخوردار است. گرچه مورناو آن را به طور سمفونیک و روان پیش می برد .

طلوع (۱۹۲۶):طلوعی كه هیچگاه غروب نخواهد كرد.

طلوع مورد استقبال شدید منتقدان قرار گرفت و جوایز فراوانی را نصیب خود کرد. اما فیلم در آمریکا با شکست تجاری روبرو شد و این شکست نسبی تاثیر زیادی بر دو فیلم بعدی که مورناو برای فاکس ساخت گذاشت؛و باعث شد که مورناو در دو فیلم بعدی آن آزادی عمل قبلی را نداشته باشد.

مورناو در ۲۲ مارس ۱۹۳۱ در یک حادثه ی مشكوك رانندگی از دنیا رفت.

منبع:آگراندیسمان

ممکن است شما دوست داشته باشید

5
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
5 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
مجهولAbemahan kolagarسینا سهیل علیا Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
مجهول
Guest
مجهول

فیلم شما رو محصور می کنه
خیلی ساده و قشنگ بود فیلم
منتقدین واقعا درست نمره دادن

Abe
Member
Abe

یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما. صحنه سازی و فرم فیلم بی نظیر بود.

سینا
Guest
سینا

دیدمش. فوق العاده ست. فوران هنر کارگردانیه. تو همین عکسا هم معلومه. به عکسای ۳، ۷ و ۱۲ دقت کنید

سهیل علیا
Guest
سهیل علیا

فیلمی در ستایش قدرت عشق و پیروزی آن بر تمام تعلقات دنیوی.

mahan kolagar
Member
mahan kolagar

یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما