Reservoir Dogs (سگ‌های انباری)

کارگردان : Quentin Tarantino

نویسنده : Quentin Tarantino

بازیگران: Harvey Keitel, Tim Roth ,Michael Madsen

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

خلاصه داستان : شش خلافکار حرفه ای با نام های مستعار آقای سفید (هاروی کیتل)، آقای نارنجی (تیم راث)، آقای بلوند (مایکل مدسن)، آقای صورتی (استیو بوشمی)، آقای قهوه ای (کوئنتین تارانتینو) و آقای آبی (ادوارد بانکر)، که با یکدیگر غریبه هستند و خود را با نام رنگ های مختلف می شناسند، توسط شخصی بنام جو کابوت (لاورنس تیرنی)، مامور سرقت چندین الماس گرانبها میشوند. آنها همگی به موفقیت این سرقت اطمینان دارند، تا اینکه با پیدا شدن سر و کله پلیس در هنگام سرقت، آنها به وجود یک جاسوس و پلیس مخفی در بین خود پی می برند و با جمع شدن در یک انبار کالا به دنبال شناختن این شخص هستند…

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سگدانی: در انتظار گودو* (ارتش سایه ها)”]

۲- یادداشتی بر فیلم سگدانی: در انتظار گودو* (ارتش سایه ها)

 

نویسنده: بهنام شریفی

 

سگدانی آغازگر سینمایی بود كه تا به امروز با فیلمهای خود كوئنتین تارانتینو و پیروانش ادامه پیدا كرده است. سینمای پست مدرن آمریكایی كه تارانتینو یكی از شمایلهای اصلیش است، با سگدانی و فیلمهای دیگری در دهه ی نود شكل گرفت. هر چند كه آغاز پیدایش این نوع سینما در دهه ی هشتاد بود، اما در دهه ی نود كسانی چون تارانتینو و برادران كوئن و جارموش و برتون و لینچ و… هر كدام با سبكی شخصی دامنه ی آن را وسیعتر و آن را به جهان معرفی كردند. اما آشنایی مخاطبان با تارانتینو و دنیای جذابش با فیلم سگدانی شروع شد. تمام مولفه های دنیای فیلمساز را می توانیم در همین اولین فیلمش جستجو كنیم: خشونت كاریكاتوری، دیالوگهای طولانی در باب فرهنگ عامه، ارجاعهای بی شمار به بسیاری از فیلمهای تاریخ سینما از عامه پسند ترین فیلمها تا روشنفكرانه ترینشان، به هم ریختن ساختار زمانی، ساختار پازل گونه، طنز خاص تارانتینویی، استفاده ازموسیقی انتخابی مورد علاقه ی مولف در بسیاری از صحنه ها و… قبل از هر چیز با بررسی سكانس اول فیلم، نشان داده می شود كه چطور تارانتینو به مانند هر كارگردان خوب دیگری در سكانس آغازین فیلمش مفاهیم و كدهای پیش آگاهی دهنده ای را گنجانده است كه در حكم فشرده ای از جهان فیلمش است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/16-Reservoir-Dogs.jpgسگدانی با سكانسی در كافه شروع می شود. هشت نفر دور میزی نشسته اند و در حال مكالمه ای در مورد موسیقی و چیزهای بی ربط دیگری هستند. شش نفر كه قرار است سرقتی را انجام دهند به اضافه ی جو رئیس جمع و پسرش ادی در پشت این میز نشسته اند. هر كدام از این شش نفر به خاطر حفظ امنیت، به انتخاب جو نام یك رنگ را به عنوان یك نام مستعار پذیرفته اند. دوربین تارانتینو به دور جمعشان می چرخد و از همان ابتدا با دیالوگهایی به ظاهر ساده وارد دنیای ذهنی شخصیتها می شویم. آقای بلوند ( كه اسمش یادآور بلوندی خوب بد زشت سرجیو لئونه است )، خیلی كم حرف می زند و خونسردی عجیبی دارد. ولی در جایی رو به جو می كند و به شوخی آقای صورتی را تهدید به مر گ می كند. این تهدید كه به شوخی شبیه است، در ادامه به كلید رفتاری بلوند تبدیل می شود و بعدا می فهمیم در سرقت دسته جمعی، بی جهت چندین نفر را كشته است. در سكانس بریدن گوش پلیش نگون بخت هم كه كاملا به میزان خطرناك بودن این آدم پی می بریم. آقای سفید با بگو مگوی خود با جو بر اصول تكیه می كند. او در این جمع صادقترین فرد است. همین پایبندی به اصول انسانی و صداقتش در پایان كار دستش می دهد و به خاطر اعتماد به آقای نارنجی كشته می شود. اگر دقت كنیم ساكت ترین فرد جمع آقای نارنجی است. به چشمهایش كه نگاه می كنیم، حس كنجكاوی و اعتماد به نفسی كاذب را دریافت می كنیم. او مامور نفوذی جمع است و باید با تیزهوشی سكوت كند و بقیه را زیر نظر بگیرد. در واقع اعتماد یك طرفه ی آقای سفید و كشتن آقای بلوند به دست او باعث دوئل پوچ پایانی می شود. برنده ی اصلی این جمع آقای صورتی است. كسی كه برای خود اصول وقواعدی دارد و دائما بر حرفه ای بودن خودش تاكید می كند. او در این سكانس بحث طولانی وكشداری در مورد ندادن انعام به گارسون زن به راه می اندازد و در آخر به خاطر فشار جو پول را می دهد. گرچه این پول را به حساب دیگری می گذارد تا اصول خود را زیر پا نگذاشته باشد! رفتار طنز آمیز او یادآور كارآگاه كلوزوی سری فیلمهای پلنگ صورتی است. او با بلاهت تمام بر حرفه ای بودنش تاكید می كند و موقع دوئل نهایی در جایی پناه می گیرد و پس از كشته شدن همه با كیف پر از الماس فرار می كند تا این زنجیره ی پوچ با پیروزی كنایی او بسته شود. دو شخصیت دیگر هم كه چندان نقشی پر رنگی در جمع ندارند آقای قهوه ای ( با بازی خود تارانتینو ) و آقای آبی هستند كه در موقع سرقت كشته می شوند. خصوصیات جو و پسرش ادی هم كه كاملا مشخص است. جو آدم طناز اما بسیار باهوش وخطرناك و بسیار خود رایی است كه حواسش به همه جا هست. بگو مگوی او با آقای سفید شاید قرینه ای از جدال نهاییش با او باشد. با وجود اینكه آقای سفید را خیلی دوست دارد. اما در نهایت به او می گوید كه تنها كسی كه اعتمادش به او كمتر از بقیه بوده آقای نارنجی است. پس آقای نارنجی مامور مخفی است! اتفاقا همین استدلال ظاهرا بلاهت آمیز درست از آب در می آید. گرچه سفید وقتی آن را می فهمد كه دیگر كار از كار گذشته است. جو به خاطر خود رایی اش به زور هم كه شده قاعده ی آقای صورتی را می شكند و پول را از او می گیرد اما در سكانس نهایی به خاطر آن دوئل پوچ و احمقانه دستش به الماسها نمی رسد و در اینجا آقای صورتی از او می برد. ادی هم كه رفیق اصلی آقای بلوند ( دیك وگا ) است، بسیار خشن وعصبی و هتاك است. به خاطر همین عصبیت و رفاقت با بلوند است كه در آخر روی آقای نارنجی اسلحه می كشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/14-Reservoir-Dogs.jpgسگدانی با حذف اصلی ترین كنش مركزی اش، از منظر روایت یك فیلم پیشرو و ساختار شكن محسوب می شود. نشان ندادن صحنه های سرقت و اكتفا كردن به صحنه های قبل و بعد از آن و قرار دادن یك مكان ( انباری متروك ) به عنوان مركز ثقل روایتگری، هنوز هم بعد از حدود هجده سالی كه از زمان ساختش می گذرد بدیع وتازه است.شخصیتها یك به یك مثل شخصیتهای یك نمایشنامه وارد این انباری می شوند. نطق می كنند، جدل می كنند و در نهایت به جز یكی همگی به دست یكدیگر از بین می روند. در عین حال با استفاده از فلاش بك نحوه ی معرفی آقای سفید و بلوند و نارنجی به این سرقت را می بینیم. نكته ی كنایه آمیز نشان ندادن آشنایی آقای صورتی با این نقشه و شخص جو است. همین فردی كه هیچ چیزی در موردش نمی دانیم زنده می ماند و با كیف پر از الماس از انباری خارج می شود. نكته ی جالب دیگر استفاده از رنگها برای معرفی شخصیتهاست. پیشتر به خصوصیات رفتاری هر كدام از شخصیتها پرداخته شد. اما باید به این امر توجه كرد كه دو نفری كه هر كدام به نوعی شخصیت مركزی محسوب می شوند صاحب رنگهایی هستند كه از امتزاج دو رنگ به وجود آمده اند (جزو رنگهای اصلی نیستند ). رنگ نارنجی از تركیب رنگ زرد ( نشانه ی هشدار وخطر كه در واقع پلیس بودن آقای نارنجی را نشان می دهد ) و سفید ( به نشانه ی طینت صاف ) درست می شود. رنگ صورتی هم از تركیب رنگ قرمز ( رنگ هیجان و شور و خشونت ) و سفید ( در اینجا علاوه بر خصوصیت قبلی به نشانه ی نوعی بلاهت ) به دست می آید. بازی با زمان كه در فیلم بعدی تارانتینو پالپ فیكشن شكل پیچیده تری به خود گرفت، بسیار عنصر مهمی است. ابتدا در سكانس اول با شخصیتها آشنا می شویم. در سكانس بعدی به بعد از سرقت پرتاب می شویم و در ادامه با رفت و برگشت به گذشته تكه های این پازل را كنار هم می چینیم و در نهایت به فصل نتیجه گیری می رسیم. این نوع روایت باعث می شود كه به تدریج با این شخصیتها آشنا شویم و در هر لحظه اغمالشان برایمان تازگی داشته و قابل حدس نباشد. عنصر مهم دیگر هتاكی های فراوان كلامی در این فیلم است كه حتی باعث شد این فیلم به خاطر استفاده از یك كلمه ی خاص در تاریخ سینما ركورددار شود. غیاب زن در سرتاسر فیلم اصلا تصادفی نیست ( به جز صحنه ی فرار آقای صورتی و ماشین دزدیش ). غیاب زن و كلام جنسی بی پرده ای كه در كل فیلم جاری است، به نشانه ای از جامعه ای خشن و مرد سالار تبدیل می شود كه زن حضور فعالی در آن ندارد و فقط به عنوان اب‍ژه ای جنسی در خدمت ارضای میل مردانه مورد احتیاج قرار می گیرد. علاوه بر اینها الماس را هم می توانیم به عنوان نمادی از زنانگی ناب تجسم كنیم كه این مردان خشن و سردرگم و محتاج در به در دنبال آن هستند و به جز یكی همگی جانشان را در این راه می گذارند. آقای صورتی كسی است كه در سكانس آغازین زنانگی را تحقیر می كند و به خاطر اصولش نمی تواند نقش اجتماعی زن را درك كند و همین فرد است كه در نهایت به الماسها می رسد ! در نهایت می توان نقش تئاتر پوچی وبه خصوص بكت را در این فیلم مشاهده كرد. خلافكاران تنها وخسته و بی اعتمادی كه در انتظار یك منجی هستند تا بتوانند خود را از این وضعیت نجات دهند. اما سرنوشت همه ی آنها چیزی جز مرگ نیست. شایدهم آقای صورتی در حكم گودوی جمع باشد. گودویی كه در این جمع خودش را از همه مبرا می كند و همه را با زیركی به كام مرگ می فرستد. این سرنوشت پوچ و تلخ جهان امروز ماست. باشد كه به نقش پیشگویانه ی هنرمندان احترام بگذاریم. كوئنتین تارانتینو یكی از هنرمندان بزرگ عصر ماست.

* عنوان نمایشنامه ای از ساموئل بكت

 

نویسنده: بهنام شریفی

منبع: ارتش سایه ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” منابع الهام فیلمنامه های تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)”]

 

۳- منابع الهام فیلمنامه های تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)

نویسنده: محسن رضا زاده

 

چگونه یاد گرفتیم دست از نگرانی برداریم و به تأثیرپذیری افتخار کنیم.

فیلمنامه های کوئنتین. تارانتینو می توانند از وجوه مختلفی مورد تحلیل قرار بگیرند و در این مقاله، به بخشی از تأثیرات و نسبت های آثار این فیلمنامه نویس با مکاتب هنری و نمایشی و میراث به جامانده از تاریخ سینما پرداخته شده است. تأثیراتی که تارانتینو برخلاف بسیاری از هنرمندان داخلی و خارجی، نه تنها از آنها شرمسار نیست که به آنها افتخار و مباهات هم می کند.

تارانتینو و نسبتش با مکاتب هنری قرن های اخیر

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/13-Reservoir-Dogs.jpgاز حیث روایت، فیلمنامه سگ های انباری به ساختار ابسورد بسیار نزدیک است. شخصیت های اصلی بعد از یک سرقت که هرگز به طور کامل نمایش داده نمی شود، به انباری پناه می برند. در این انبار است که روایت به جای پیشروی در طول در عرض پیش می رود و رفت و برگشت های زمانی، عمق شخصیت ها و منحنی تغییرشان را ترسیم می کند. در این انبار، زمان متوقف می شود و شخصیت ها دور باطلی را طی می کنند. همچنان که در آثار ابسورد هم شخصیت ها بیش از آن که فاعل باشند و بتوانند شرایط را تغییر دهند، اسیر زمان و جبر تقدیر به نظر می رسند. در سگ های انباری حتی از دست پلیس مخفی داستان (آقای نارنجی) کاری برنمی آید و جالب است که او تنها کسی است که در عملیات سرقت زخمی شده است. تحلیل آلبر کامو در مقاله «اسطوره سیزیف» که اصطلاح پوچی را برای شرح موقعیت انسان به کار برده بود و بیهودگی زندگی بشر را به بیهودگی تلاش سیزیف برای رساندن سنگی بزرگ به قله کوهی که به کفاره گناهانش محکوم به آن شده بود، تشبیه کرده بود. در مورد یک وجه از شخصیت های سگ های انباری درست و دقیقه به نظر می رسد. پلیس داستان با احتیاط کامل وارد جهان تیره و تار گانگسترها می شود هر چه پیش می رود، نمی تواند تغییری در وضعیت وخیم پیش آمده، ایجاد کند. همچنان که برانژه هم نمی تواند از کرگدن شدن اطرافیانش جلوگیری کند. بی آرمانی و دهن کجی به ارزش های یپش ساخته بشر هم در اغلب شخصیت های دو فیلم نخست تارانتینو به چشم می آید که اصلی ترین ویژگی شخصیت های آثار ابسوردیستی است.

علاوه بر وجود ویژگی های ابسوردیستی در آثار تارانتینو، مختصات پست مدرن جاری در فیلمنامه های او غیر قابل چشم پوشی است. یک تفاوت اساسی پست مدرن ها با مدرنیست ها این بود که هنرمند پست مدرنیست مجدوب گذشته نیست؛ بلکه هوشیارانه و بدون شیفتگی به گذشته نگاه می کند و آگاهانه از آن سود می برد و از آنجا که مدرنیسم نیز خود به گذشته تعلق دارد، هنرمند پست مدرنیست از آن نیر بهره می جوید تا شکل هایی جدید و تازه بیافریند. از این رو در آثار پست مدرنیسم هم جای پای مدرنیسم دیده می شود و هم وجوه دیگری که می تواند برگرفته از سنت گذشته یا فرهنگ محلی یا عامیانه باشد. فیلمنامه های تارانتینو هم با چنین خصوصیتی بسیار منطبق است. ویژگی تنوع لحنی و چندآوایی هم بیش از هر سینماگر پست مدرن دیگری در آثار تارانتینو، برداران کوئن و بزرگراه گم شده دیوید لینچ قابل تشخیص است. در سگ های انباری و در سکانس کاملاً جدی شکنجه مأمور گرفتار شده و جوان، آقای بلوند موسیقی را پخش می کند و همراه با آن می رقصد. هم نشینی این رقص با کنش بریدن گوش، همان دولحنی بودنی است که کمدی و تراژدی را با هم تلفیق می کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/12-Reservoir-Dogs.jpgتارانتینو با دو فیلم اولش به یکی از جلوه های سینمای پست مدرن آمریکا تبدیل شد و با سبک منحصر به فرد فیلمنامه نویسی اش سینمای دنیای در دهه ۹۰ را کاملاً تحت تأثیر خود قرار داد. شیوه فیلمنامه نویسی تارانتینو خیلی زود تأثیراتش را در آثار فیلم سازهای مختلف در سراسر دنیا نشان داد. شیوه ای که از مهم ترین ویژگی هایش می توان تغییر لحن، روایت غیرخطی، تغییر راوی، روش قطره چکانی در انتقال اطلاعات، ارجاع به فرهنگ عامه و روش دیالوگ نویسی خاص تارانتینو را نام برد. فیلمنامه های تارانتینو به پازلی می ماند که مرحله به مرحله کامل می شود و وقتی آخرین قطعه آن سر جایش قرار می گیرد، یک باره جهان معنایی فیلم برای مخاطب آشکار می شود. آن قطعه آخر لزوماً آخرین قطعه فیلمنامه از لحاظ زمانی نیست، همین روایت پازل گونه در آثار تارانتینو نوعی شخصیت پردازی را شکل می دهد که نظیرش را تا قبل از این ندیده بودیم. در فیلمی مثل سگ های انباری ما بر خلاف روال معمول شخصیت پردازی، اول واکنش شخصیت ها نسبت به وقایع را می بینیم و بعد به مرور با گذشته برخی از آنها آشنا می شویم. این فیلم بر اساس اتفاقات در حال جریان هر بار گذشته یک نفر را برایمان روشن می کند و با این شیوه معنای دیگری به روابط بین شخصیت ها می بخشد. البته تارانتینو در ابتدای فیلم و در زمانی که چیی از هیچ کدام از شخصیت ها نمی دانیم، آنها را سر یک میز نشان می دهد که دارند دیالوگ های جفتگی درباره مدونا و یا اعتقاد داشتن و یا نداشتن به انعام دادن به گارسون رستوران می گویند. این سکانس ابتدایی ممکن است در نگاه اول بی ربط به نظر برسد، اما در ادامه فیلم و به ویژه هنگامی که فیلم را برای بار دوم می بینیم، کاربردهای خود را نشان می دهد. این دیگر هنر تارانتینو در دیالوگ نویسی است که می تواند از همین دیالوگ های پر از بد و بیراه شخصیت های فیلمنامه اش را شکل دهد.

امروز تارانتینو یک کارگردان – ستاره است. فیلم هایش مانند منشوری می مانند که هر وقت و از هر زاویه که بهشان نگاه می کنیم، نکات جدیدی برای کشف دارند. شاید همین ویژگی باشد که نوشتن درباره او و آثارش را تا این اندازه مشکل می کند.

 

نویسنده: محسن رضا زاده

منبع: ماهنامه فیلمنامه نویسی فیلم نگار ۱+۱۰۰

*****************************

 

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم سگ های انباری (تاریخ سینما)”]

۴- نقد و بررسی فیلم سگ های انباری (تاریخ سینما)

 

 

درباره فیلمساز:

کوئنتین تارانتینو، متولد ۲۷ مارس ۱۹۶۳ است. او تحصیلات آکادمیک سینمایی ندارد و سینما را از پشت ویدئو کلوپش تعقیب می کرد. تارانتینو اطلاعات وسیعی در مورد فیلم های خارجی و ژانر آنها دارد و در طول دت فیلم سازی اش ثابت کرده است که فیلم های با ارزش ویدئو کلوپش را بیهوده ندیده است.

QT علاقه شدیدی به سینمای آسیا (بخصوص هنگ کنگ)، ایتالیا و ژانر وسترن دارد. و انعکاس این نوع فیلم ها به وفور در فیلم هایش دیده می شود. همچنین به مراتب در فیلم هایش ارجاعاتی به فیلم های گُدار دیده می شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/11-Reservoir-Dogs.jpgکوئنتین که با ساخت سگ های انباری به سرعت معروف شد، در مورد این فیلم می گوید: ایده ساخت فیلم سگ های انباری را از فیلم The Thing جان کارپنتر گرفته و نه هیچ فیلم و سینماگر دیگر.

از مشخصه فیـلم های او می تـوان به: ارجـاع به فیلم های گذشتـه، دیـالوگ های جـذاب، روایت غیر خطی، خشونت بی پروا و همچنین دقت در انتخاب موسیقی اشاره کرد.

به اعتقاد ژان بروکس منتقد گاردین، شاید هیچ سینماگری به اندازه تارانتینو به موسیقی متن فیلمش وابسته نباشد. تارانتینو خود نیز در این باره می گوید: ((اگر نمی توانستم امتیاز فلان موسیقی را بگیرم، فلان فیلم را نمی ساختم))

معمولاً داستان هایش را به صورت غیر متعارف بیان می کند.

همیشه نقش کوچکی در فیلم خود دارد. و معمولاً کاراکترهای فیلم هایش نام مستعار دارد.

( سگ های انباری، پالپ فیکشن، بیل را بکش)

شخصیتهای اصلی معمولاً دارای لباسی سفید با کت و شلوار مشکی هستند.(البته این مورد تحت تأثیر ژانر فیلم نیز هست)

استفاده از رنگ قرمز اغراق آمیز خون در تمامی فیلم های او که معمولاً کاراکتر غرق آن می شود.

همیشه شاهد یک صحنه از دستشوئی (toilet scene!)، یا حمام در فیلم های او هستیم.مانند : تیم راث در سگ های انباری، جان تراولتا در پالپ فیکشن و…

استفاده ازTrunk shot که در همه فیلم او دیده می شود و تقریباً می توان گفت امضای بصری است از تارانتینو.)تصویر پایین)

تحلیل فیلم (مکتب- ژانر)

فیلم سگ های انباری بی شک فیلمی است پست مدرن. مؤلفه های این مکتب را می توان در ساختار روایی و دراماتیک فیلم به وضوح روئیت کرد.

از ویژگی های هنر پست مدرن می توان به جمع کردن تصاویر یا اشیاء از پیش موجود و تکرار یا بازآفرینی آنها اشاره کرد. که این فیلم نیز خالی از این ارجاعات نیست:

لباس شخصیت ها از فیلم هایII The Better Tomorrow ساختهJohn Woo و همچنین فیلم Blues Brothers گرفته شده است.

نام گذاری مستعار اشخاص به اسم رنگ ها شاید ارجاعی به فیلم The Thing Of Pelham One Two Three باشد که در سال ۱۹۷۴ ساخته شده است.

استفاده از موسیقی به نام ((گرفتار در میان راه تو)) که مربوط به دهه ۷۰ می باشد و در خود فیلم نیز ذکر می شود (صحنه شکنجه).

صحنه Mexican Stand Off که تارانتینو علاقه خاصی به آن دارد و در فیلم های بعدی خود نظیر پالپ فیکشن نیز از آن بهره برده است، بسیار شبیه به صحنه ای از فیلم City On Fire (1987) ساخته Ringo Lam کارگردانی هنگ کنگی است.

در کل می توان گفت این فیلم تأثیر زیادی از سینمای اکشن هنگ کنگ، موج نو فرانسه گرفته است.

از دیگر مؤلفه های این سینما هجو و پارودیست که در خصوص سگ های انباری موارد زیر قابل بررسی هستند:

آن صحنه ۱۰ دقیقه ای شکنجه، که به ظاهر وحشت سرسام آوری بر آن حاکم است، در عین حال فوق العاده خنده دار است. چون شکنجه گر یعنی آقای بولند در ضمن قطعه قطعه کردن قربانی خود با آهنگی که پخش می شود، می رقصد. دراین باره به نقل قولی از کیارستمی بسنده می کنیم:

(( به هر حال خشونت از سینمای آمریکا رفتنی نیست، منتهی تارانتینو راه حلی پیدا کرده که لااقل با این خشونت شوخی کند))

هجو گنگسترها و تلاش برای خالی نشان دادن درون شخصیت ها از دیگر مواردی است که در این فیلم به خوبی دیده می شود:

آقای سفید، گنگستری که در بدترین شرایط نگران موهای به هم ریخته خود است. او برای دلداری دادن و آرام کردن آقای نارنجی که در حال مرگ است، شروع به شانه کردن موهای او می کند.

جو (رئیس گَنگ) آشکارا شخصیتی کاریکاتوری دارد و اشتباه نکرده ایم اگر بگوییم او هجویه ای است در وصف پدرخوانده های واقعی و سینمایی. نشانه های این هجو در طرز صحبت کردن جو، بیان دل مشغولی هایش (هنگام صحبت با آقای سفید) و همچنین در طرز لباس پوشیدنش به خوبی نمایان است. شکل و شمایلی و طرز رفتاری که غالباً از یک پدرخوانده بعید بنظر می رسد.

پسر او اِدی نیز از این قاعده مستثنی نیست. او را در سراسر فیلم با لباس ورزشی می بینیم.

خط داستانی بهم ریخته یکی دیگر از خصوصیات سینمای پست مدرن است که ساختار روایی سگ های انباری نیز بر آن استوار است. البته تارانتینو ادامه این سبک روایی را در فیلم بعدی خود یعنی پالپ فیکشن به تکامل می رساند.

سگ های انباری را می توان فیلمی در قالب ژانر نوآر، و البته با گوشه چشمی به ژانر گنگستری و سینمای اکشنی که مایه های طنز را نیز در خود جای داده است، به حساب آورد.

این عنوان های گوناگون خود حاکی از دشواریِ اطلاق یک نام ژنریک به این فیلم است و این شاید از ویژگی های سینمای پست مدرن نشأت گرفته باشد، که همان احیای ژانرها و درهم ریختن آنهاست.

فیلم های ژانر نوآر و گنگستری دارای قواعد داستانی و خصوصیات بصری خاصی هستند که در فیلم سگ های انباری نیز می توان به آنها اشاره کرد:

استفاده از فضاهای شهری، کلوپ های شبانه و فضاهای داخلی که نور نسبتاً ضعیفی بر آن تابیده می شود.

به کار برد فلاش بک های متعدد در ساختار روایی فیلم.

کشتن و سرقت که جزء هسته مرکزی این گونه داستان ها به شمار می رود.

بدبینـی، سوءظن، خیانت، نومیدی و خشونت که در دل تک تک شخصیت های سگ های انباری موج می زند.

خشونتی که در فیلم های نوآر پنهانی، درونی و محصول فضاسازی و شخصیت پردازی ست، در فیلم نوآر مدرن (نئونوآر) به صورت بی پرواتری بیان می شود.

لباس شخصیت ها که به سبک فیلم های نوآر کلاسیک دهه ۴۰ و ۵۰ هالیوود است. (کت و شلوار یک دست مشکی با پیراهن سفید)

به کارگیری از عنصر سیگار، که حتی در یک صحنه اسلومیشن آن را می بینیم.

صحنه پایانی فیلم های گنگستری معمولاً در مکان هایی روی می دهد که قهرمان یا قهرمانان فیلم در آن محبوس شده اند و این در حالی است که مجریان قانونِ تا دندان مسلح، آنها را محاصره کرده اند.

و پایان غم انگیزی که در آن شخصیت اصلی، محکوم به فناست. چرا که:

((گنگستر باید بمیرد، چون خشونت او برای جامعه آمریکا خطرناک است))

گنگستر زندگی کوتاه را به تسلیم کردن در برابر قید و بند ترجیح می دهد. و آن هاله ی تقدیر گرایی که در سراسر چنین فیلم هایی سایه افکنده، گویای همین نکته است.

در فیلم گنگستری خشونت با خشونت پاسخ داده می شود:

در سکانس پایانی هنگامی که جو قصد کشتن آقای نارنجی را دارد، چنین دیالوگی را از زبان آقای سفید می شنویم: ((جو، اگه این کار رو بکنی، بعدش خودت می میری. تکرار کن، اگه این مرد رو بکشی، بعدش خودت می میری))

و این همان قانونی است که در فیلم سگ های انباری حکم فرماست:

زنی که به آقای نارنجی شلیک می کند…………………………………….. بعد توسط خود او کشته می شود.

جو هنگامی که آقای نارنجی را می کشد…………………………………… توسط آقای سفید کشته می شود.

آقای سفید که در جریان سرقت دو پلیس را کشته،…………………در پایان فیلم توسط تعدادی پلیس تیرباران می شود.

 

منبع: تاریخ سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” درباره ی فیلمنامه سگدانی: «تارانتینو: مرد درستکاری که پیشوا شد» (ارتش سایه ها)”]

۵- درباره ی فیلمنامه سگدانی: «تارانتینو: مرد درستکاری که پیشوا شد» (ارتش سایه ها)

 

نویسنده: بهنام شریفی

 

درآستانه:

«مسیر مرد درستکار از همه سو تحت هجوم نابرابر های مردان خودخواه و ستم مردان شرور است. خوشبخت آن است که با نیت خیر و حسنه همچون چوپانی ضعف را از دره تاریکی عبور دهد. به درستی که او امین برادر خویش و پاینده کودکان گم گشته است و من آنها را که بخواهند برادران مرا مسموم کنند با انتقامی شدید و خشمی آتشین بلا نازل می کنم و تو خواهی دانست که نام من خداوند است هنگامی که بر آنان انتقام می گیرم.»- فرازهایی از انجیل، قسمتی از دیالوگهای داستانهای عامه پسند

این گفتار که در پیشانی این نوشته آمده است، می‌تواند در حکم چکیده و بن مایهٔ تمام فیلمنامه‌های کوئنتین تارانتینو و دنیای ویژه و منحصر به فردش باشد. در این نوشته با مددگیری از این گفتار، فیلمنامه‌ ی سگدانی مورد بررسی قرار گرفته ‌است.

سگدانی: تارانتینو در مقام یک چوپان

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/10-Reservoir-Dogs.jpgروایت فیلمنامهٔ سگدانی برپایهٔ یک حفرهٔ بزرگ شکل گرفته است. عامل اصلی کنش‌ها و درگیریهای شخصیت‌ها یعنی سرقت دسته جمعی روایت نمی‌شود وتن‌ها از خلال صحبتهای شخصیت‌ها و اتفاقهای قبل وبعد از آن می‌شود این کنش بزرگ را درذهن بازآفرینی کرد. این عامل باعث می‌شود که از‌‌ همان اولین اثر، تارانتینو را به عنوان یک مولف بشناسیم. اما سوال اصلی در اینجاست که: چه لزومی برای حذف این کنش بزرگ وجود داشته است؟ شاید مهم‌ترین جوابی که می‌شود به این سوا ل داد، این باشد که در این صورت به کشمکشهای میان شخصیت‌ها به این پررنگی پرداخته نمی‌شد. در عین حال پیش بودن روایت از مخاطب خود به خود باعث تعلیق وابهام آفرینی می‌شود. علاوه بر این صادق بودن و کذاب بودن شخصیت‌ها مورد شک قرار می‌گیرد. در داستانی که بی‌اعتمادی حرف اول را در آن می‌زند و یک نفوذی در جمع وجود دارد، این بهترین شکل روایتگری است.

تارانتیو این گفتهٔ گدار یکی از فیلمسازان محبوبش را همیشه در فیلمنامه‌هایش لحاظ کرده است که: هر فیلمی یک شروع و میانه و پایانی دارد. مهم این است که ترتیب آن را رعایت نکنی (نقل به مفهوم).

در سگدانی روایت ابتدا از پس از سرقت و گفتگوی آقای سفید و آقای نارنجی تیرخورده شروع می‌شود، بعد از آن در میان کنشهای شخصیت‌ها، سابقهٔ آشنایی سه تن از شخصیت‌ها (آقای بلوند و سفید و نارنجی) به تناوب آشکار می‌شود. در عین حال بخشهایی از اتفاقهای پس از سرقت هم از زبان آقای صورتی روایت می‌شود و در انت‌ها به دوئل پایانی می‌رسیم. این نوع روایت باعث می‌شود که مخاطب به تدریج با شخصیت‌ها آشنا شود و در هر لحظه اعمالشان برایش تازگی داشته و به طور پیوسته در شک و گمان باشد. غیبت زن (به جز صحنهٔ سرقت ماشین توسط آقای صورتی)، در سرتاسر روایت بی‌جهت نیست. بحثهای شخصیت‌ها در سکانس اول که از انعام ندادن به مقام اجتماعی زن در جامعهٔ آمریکایی می‌رسد در این زمینه راهگشاست. استفاده از کلام جنسی بی‌پرده در فیلم هم به نوعی جایگزین ابژهٔ زنانگی از دست رفته شده است. از منظری دیگر الماس هم می‌تواند نماد زنانگی ناب باشد که تمام این مردان در تکاپوی به دست آوردنشان هستند. نکتهٔ کنایی هم در اینجاست که آقای صورتی که در سکانس ابتدایی مقام زن پیشخدمت را مورد تمسخر قرار می‌دهد، به الماس‌ها می‌رسد!

اما مهم‌ترین نکتهٔ این فیلمنامه جایگاه مولف در مقام یک چوپان است. چوپان به معنای یک هادی وراهنما.

روایت گسسته، بازیهای زمانی، سرگردانی شخصیت‌ها، استفاده از انباری متروک به عنوان جایگاه این سگهای انباری که وفاداری را از یاد برده‌اند همه و همه کار یک چوپان بزرگ است. چوپانی که خودش هم نقش کوچکی در فیلمش ایفا می‌کند. چوپانی که از‌‌ همان اولین اثرش می‌خواهد دربارهٔ مسیر یک مرد درستکار حرف بزند. اصلیترین شخصیتهای فیلم آقای سفید و آقای نارنجی هستند. هر دو مردهای درستکاری هستند که به خاطر سیستم پیرامونشان به گناه کشیده می‌شوند. بی‌اعتمادی وشوک نهایی است که باعث می‌شود آقای سفید، نارنجی را بکشد. تارانتینو مسیر مردهای درستکاری را نشان می‌دهد که به خاطر جامعهٔ گناهکار محکوم به فنا هستند.

این مطلب پیش از این در شماره ی ۱۰۱ ماهنامه ی فیلم نگار چاپ شده است.

نویسنده: بهنام شریفی

منبع: ارتش سایه ها

 

*****************************

 

[nextpage title=” نقد فیلم سگدانی: ستارگان دنباله دار (نقد سینما)”]

۶- نقد فیلم سگدانی: ستارگان دنباله دار (نقد سینما)

 

منتقد: رابین وود

ترجمه:سعید خاموش

 

خلاصه داستان:

 

جو کابرت،گانگستر کهنه‏کار و پسرش ادی،شش گانگستر جوان را مأمور دستبرد به یک محموله الماس می‏کنند.آن‏ شش نفر یکدیگر را نمی‏شناسند و قرار می‏گذارند تا نام‏هایی مستعار براساس رنگ‏ها برای خود انتخاب کنند:آقای‏ سفید،آقای نارنجی،آقای بور،آقای صورتی،آقای آبی و آقای قهوه‏ای.دستبرد ناکام می‏ماند چون آقای بور-که اندکی‏ ترسیده-به چند گروگان تیراندازی می‏کند و بعد دو پلیس سر می‏رسند و به آقای آبی و قهوه‏ای شلیک می‏کنند.آقای‏ سفید،آقای نارنجی را که تیر خورده به یک انباری که محل ملاقات دزدان است،می‏برد.نارنجی در لحظه فرار زنی را کشته و اتومبیل او را تصاحب کرده،اما تیر خورده است.آقای صورتی هم سرمی‏رسد و با آقای سفید به بگومگو می‏پردازد،چرا که‏ فکر می‏کند میان‏شان خبرچینی وجود دارد که ماجرا را لو داده.آقای بور با پلیسی به نام مروین که به گروگان گرفته‏ سر می‏رسد و ادی به همراه آقای سفید و آقای صورتی برای آوردن الماس‏ها می‏روند،آقای بور گوش پلیس گروگان گرفته‏ شده را می‏برد و او را تا سرحد مرگ شکنجه می‏دهد،درحالی‏که آقای نارنجی که در اصل پلیس است که برای تهیه مدرک‏ وارد این گروه شده،آقای بور را می‏کشد.بقیه برمی‏گردند و ادعای نارنجی را که بور می‏خواسته آنها را لو بدهد، نمی‏پذیرند.کابوت سر می‏رسد و با ادی مقابل نارنجی می‏ایستند.سفید که خود را به نارنجی نزدیک می‏داند و حاضر نیست بپذیرد که او یک پلیس است(چرا که زنی را پیش‏روی او کشته)به جانبداری از او اسلحه می‏کشد.سفید و نارنجی‏ زخمی می‏شوند و کابوت و پسرش می‏میرند.صورتی به هنگام فرار توسط پلیس کشته می‏شود نارنجی به سفید اعتراف‏ می‏کند که پلیس است.سفید او را می‏کشد و خود نیز به دست پلیس‏ها کشته می‏شود.

کوئنتین تارانتینو با قصهء عامیانه-دومین فیلم خود به عنوان‏ نویسنده و کارگردان-از«راه رسیده»است و حالا چقدر بماند، مقولهء دیگری است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/1-Reservoir-Dogs.jpgدر جو(ضد)نقادانه کنونی-که منتقدین به جای ارزیابی‏ مسئولانهء یک فیلم،بیش‏تر مایلند نشان دهند تا چه اندازه فیلمی‏ با طبع آنها سازگار بوده است-کارگردان‏هایی که یک‏شبه ره‏ صد ساله طی کرده‏اند،به ستارگان دنباله‏داری شبیه‏اند که یک‏ دم درخششی دارند و آنی خاموش می‏شوند:برادران کوئن‏ (بارتون فینک)هیچ نشده در شرف سقوطند؛و دیوید لینچ‏ (مخمل آبی)مدت‏هاست که در افق ناپدید شده است.قصهء عامیانه فیلمی است سخت زیرکانه و نه‏چندان پرمایه،که به‏ اعتقاد من،تحقق یافتن نویدی نیست که تارانتینو از سگدانی به‏ عنوان طلیعه‏ار خلاقیتی معقول و پایدار یاد می‏کند.خلاقیتی که‏ صحبتش را می‏کنیم قطعا ربطی به طبع ارزشی منتقدین معاصر:- کلبی مسلکی،پوچی‏گرایی،فقدان حس مسئولیت و شوخی‏های‏ مرض‏آور ندارد.حال آن‏که قصهء عامیانه دقیقا همان چیزی را در اختیار منتقدین می‏گذارد که آنها می‏خواهند.

اما سگدانی(علی‏رغم آن‏که به وضوح کار همان‏ سینماگرست)قضایای دیگری دارد.تفاوت اساسی میان این دو فیلم،در صحنه‏های شکنجه نمود پیدا می‏کند:صحنهء شکنجه در سگدانی به واقع وحشتناک است:درحالی‏که صحنه مشابه در قصهء عامیانه آشکارا می‏خواهد خنده‏دار باشد.بی‏ادعایی نسبی‏ سگدانی به علاوهء قدرت،انسجام و دقت آن،اشاره به هدف و مقصودی جدی دارد که فیلم بعدی با لوس‏بازی جوانانهء خود آنها را به هدر داده و ضایع می‏کند؛سگدانی بسیار تأثیرگذارتر از اولین فیلم‏های لنچ و برادران کوئنا ست.نقطهء تمایز آن با قصهء عامیانه نه تنها در یک کمال‏گرایی ظاهری(ساختار روایی‏ استادانه و«زمان‏شکن»و یا عزم راسخی که به توسط آن، موضوع فیلم کار شده(سگدانی در پایان به جان هم می‏افتند) بلکه در ارتباط خاص آن با بحران جدید مردانگی نهفته است. خطری که مردانگی از سوی فمینیسم حس می‏کند(استقلال و آزادی و فعالیت‏های بیش‏ازپیش زنان)واکنش‏های زیادی در فرهنگ ما به وجود آورد که در سینمای هالیوودی انعکاس یافته‏ است.تلاش‏هایی صورت گرفته(تقریبا بدون استثناء همراه با سازش و مصالحه)که تصویری از زنان قوی و آزاد ارائه شود و در برابر کوشش شده روایت جدیدی از یک مرد خوب و مهربان، با احساس و صمیمی به نمایش درآید.

شق دیگر این واکنش،بیش از اندازه بزرگ کردن و اغراق‏ در تصویری است که از مردانگی ارائه شده و با شکل و شمایل‏ استالون،شوارتزنگر و چاک نوریس به تصویر درآمده است؛(که‏ لا اقل در مورد دو نفر اول به هجوی خودآگاه ولی معذب‏ می‏انجامد تا در عین تأیید این مردانگی،آن‏را زیاد هم جدی‏ نگیریم).

سگدانی این مضمون را به نقطه‏ای حدودا روان‏پریشانه‏ راهبر می‏شود-شخصیت‏ها(که همگی در پایان کشته می‏شوند) به وسیلهء همان نیروی جلوبرنده‏ای که آنان را چنان ویران‏گر ساخته،نابود می‏شوند.

از وجود زن در این فیلم چندان خبری نیست:در معدود مواردی که زنی می‏بینیم یکی در صحنه‏ای است که زنی را با خشونت از اتومبیل بیرون می‏کشند و بر روی زمین پرت‏ می‏کنند تا از ماشین او برای فرار استفاده کنند-و دیگری را با گلوله‏ای به قتل می‏رسانند-که با رجوع به گذشته معلوم می‏شود که هم او یکی از اعضای گروه را که درواقع یک مأمور مخفی‏ بوده به شدت مجروح کردهاست.ارجاع به زنان در گفتگوهای‏ فیلم،صرفا به اشارت‏هایی جنسی محدود می‏شود(نه صحبتی از ازدواج در میان است و نه خانواده‏ای).ناتوانی آشکار و یکپارچه این مردان در ارتباط برقرار کردن با زنان در زمینه‏های‏ دیگر،دو پیامد ناگزیر درپی دارد:

سرکوبی زنانگی خودشان؛و تهدید مداوم و پنهانی هم‏جنس‏ خواهی.از آن‏جا که این مردان قادر به دوست داشتن زنان‏ نیستند به ارزیابی آن‏ها از باب توانایی‏[یادر بسیاری موارد، ناتوانی‏شان‏]در دوست داشتن یکدیگر می‏پردازیم.دو شخصیت‏ کلیدی فیلم توسط مایکل مدسن و هاروی کایتل به نمایش‏ درآمده‏اند.مدسن آشکارا،شخصیت روان‏پریش ماجرا است که‏ فقط با خشونت می‏تواند با دیگران ارتباط برقرار کند.او وقتی‏ در طی سکانس معروف شکنجه،گوش پلیسی را با تیغ می‏برد، متلکی هم به پلیس می‏اندازد که در واقع بیش‏تر کاربردی جنسی‏ دارد:«همون‏قدر که من خوشم اومد،تو هم خوشت اومد؟» پاسخ این سؤال در پایان داده می‏شود:محبت اروتیک هاروی‏ کایتل جواب می‏دهد و مأمور مخفی مجروح(تیم راث)در آغوش کایتل،و در واکنش به نوازش‏های او،به هویت واقعی‏ خود اعتراف می‏کند-که بلافاصله هم کایتل او را به ضرب گلوله‏ می‏کشد.

 

منتقد: رابین وود

ترجمه:سعید خاموش

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۱۵

*****************************

 

[nextpage title=” پارادوکس مضمونی در آثار کوئنتین تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)”]

۷- پارادوکس مضمونی در آثار کوئنتین تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)

 

نویسنده: امیررضا قادری

 

راهنمای دره تاریکی…

در میان فیلمنامه نویسان ۲۰ سال اخیر سینمای جهان، قطعاً کوئنتین تارانتینو جایگاهی قابل توجه و بارز را داراست. فردی که البته در مواجهه با مخاطبش با دو واکنش برخورد می کند؛ عده ای او و فیلم هایش را آثاری بی محتوا و سرهم بندی شده توصیف می کنند و البته عده ای نیز آنها را شاهکارهایی تابوشکنانه می دانند. در هر صورت سینمای تارانتینو و مفاهیم عمیقاً پست مدرن و البته ارجاعات مذهبی و فرامتنی آثار او بسیار قابلیت بحث دارند. عمده آثار تارانتینو را معمولاً نمی توان در دایره ای مفروض و به یک شکل تحلیل کرد. او همواره داستان هایی را برمی گزیند که چندان در ادامه سیر منطقی اثر پیشینش قرار ندارد. به همین دلیل به وجهه های گوناگون عناصر مشترک او در آثارش می پردازیم.

۱٫ نگاه و تلقی از انسان و متافور: نابخشودگان در معرض عذابی عظیم

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/21-Reservoir-Dogs.jpgمردان مخلوق تارانتینو اکثراً جنایتکارانی شوخ و شنگ به نظر می رسند که ظاهراً زندگی خود را وقف رسیدن به هدفی پوچ کرده اند. سیر تحول وقایع پیرامون شخصیت ها در سگ های انباری نیز نمودی چشمگیر دارد. البته تارانتینوی جوان خوب می داند که چگونه با مهره هایش باز می کند تا دستش برای مخاطب رو نشود و از همین روست که مؤلفه های مشترک و در عین حال کاملاً ریزبینانه در آثار او در قالبی کاملاً جدید، اما در مسیری واحد به کار گرفته می شوند. در سگ های انباری چند تبهکار با اسامی مستعار با رخداد حادثه ای و در تکاپوی یافتن جاسوس میان خود، در یک انباری مرموز و کوچک با یکدیگر درگیر می شوند و این کاملاً در تضاد با پرسوناژی است که در سکانس درخشان آغازین فیلم از شخصیت ها خلق شده بود. شخصیت های آثار تارانتینو غالباً با بحث هایی پیش پا افتاده و به شکلی کاملاً هوشمندانه با رمزگشایی چند آسیب اجتماعی یا عقیدتی، مقدمه ای برای مخاطبانشان ایجاد می کنند تا آنها را برای حوادث بعدی آماده کنند. سخنان آقای صورتی در سگ های انباری پیرامون انعام و تأثیرات آن در نحوه سرویس دهی نقش کلیدی و محافظه کارانه او در یپشبرد بار دارم اثر را با ظرافت تمام ترسیم می کند و بهانه خوبی را برای واکاوی پازل های اثر در بخش های بعدی به دست مخاطب می دهد. اینجاست که متافور نقش کلیدی خود را در آثار تارانتینو به اوج می رساند.

در سگ های انباری، شاهد انسان هایی هستیم که برای دستیابی به الماسی قیمتی از همه چیزشان می گذرند، اما وقتی جان سالم به در می برند، حاضرند برای حفظ آن عامل انگیزش دست به هر کاری بزنند، چه بریدن گوش مأمور پلیس باشد و چه دریدن پیکر یکدیگر که زمانی دوستانی جداناشدنی بوده اند. انباری موعود به یک سگدانی مبدل می شود که در آن حتی ذره ای دلرحمی برای هم جنس – همان گونه که مثلاً لری برای آقای نارنجی و پیکر نیمه جانش نگران است – نیز سرکوب می شود و در نهایت با همان خوی سگ مانند، به بروز خشونت منجر می گردد. تارانتینو در اشلی کوچک، وجهه تاریک مناسبات اجتماعی قشری خاکستری را نشانمان می دهد که بنا بر جبر زمانه خوی سیاه خویش را بیش از سفیدی تقویت می کنند و این چیزی در پی ندارد جز مرگ.

۲٫ مایه تعقیب و انتقام، منتج به رستگاری؛ در جست و جوی سعادت

اما یکی از شاخص ترین مؤلفه های فیلمنامه های تارانتینو تعقیب و انتقام است. در این آثار همواره شخصیت های محوری یا خود طعمه ای هستند برای دیگران یا در پی یافتن طعمه هستند و همین تعقیب ها در کالبد حوادثی ناگهانی بار تعلیق داستان را افزایش می دهند. درسگ های انباری تیم مردان تبهکار توسط نفوذی گروه خود فروخته می شوند و در دام پلیس می افتند. دو تن از آنان کشته می شوند و یکی شدیداً مجروح می گردد. همین جاست که فیلم جن تازه ای به خود می گیرد. انسان های مخلوق تارانتینو در دل همین تعقیب و گریز خود حقیقی شان را نمایش می دهند و به وحشیانه ترین شکل انتقام جویی می کنند. انباری مبدل به مسلخی می گردد که در آن انسان های گرگ صفت و طماع یکدیگر را می درند. جاسوس خود را لو می دهد و روابط از نو تعریف می شوند؛ این منطق دنیای بی رحمانه ما از نگاه تارانتینوست. انسان ها در مواجهه با سختی خود حقیقی شان را نشان می دهند و این برای نابغه ای چون تارانتینو، بهترین مایه داستانی است.

سینمای داستان گوی تارانتینو سینمای غریبی است. شخصیت های مخلوق او پس از خلق شدن راه خود را می روند و حق انتخاب با خودشان است و عجیب آنجاست که در نهایت هیچ گونه جانبداری توسط نویسنده مطرح نمی گردد. انسان های خشونت طلب جوامع امروزی ما به عریان ترین شکل ممکن به تصویر کشیده می شوند و این هوشمندی کوئنتین تارانتینویی را نشان می دهد که استاد روایت های ریزبینانه و آسیب شناسانه است. تارانتینو انسان ها و دردهای نوین آنها را به خوبی می شناسد و از همین روست که با زبان تیز استعاره، داستان هایش را تعمیم می دهد و همچون راهنمایی در دره تاریکی، ما را به سمت خود حقیقی مان راهنمایی می کند.

 

نویسنده: امیررضا قادری

منبع: ماهنامه فیلمنامه نویسی فیلم نگار ۱+۱۰۰

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سگ‌های انباری Reservoir Dogs (دایان)”]

۸- یادداشتی بر فیلم سگ‌های انباری Reservoir Dogs (دایان)

 

 

سگ‌های انباری نخستین فیلم تارانتینو، نابغهٔ سینمای معاصر امریکاست که در این سال‌ها نشان داده متفاوت‌ترین هم هست. سگ‌های سگدانی اتفاق ویژه‌ای در سینمای امریکا است. از نوع روایت‌ بگیرید تا شیوهٔ شخصیت‌پردازی‌ها و حتی زوایای دوربین که همگی مهر تارانتینو را بر خود دارد و به معنای واقعی کلمه کار یک فیلمساز مولف است. تارانتینو این ویژگی‌ها را در کارهای بعدی خود گسترش می‌دهد ما نوآوری‌ها در همین بار نخست است که به فیلم اعتبار می‌بخشد. جدا از این، فیلم کاملاً به سینمای کلاسیک و دهه‌های گذشته ادای دین می‌کند. ارجاعات گاه مستقیم و گاه غیر مستقیم و انتخاب لوکیشن‌هائی که گاه حتی عیناً از یک فیلم کلاسیک برداشت شده‌اند، بخشی از حافظهٔ قوی و عجیب تارانتینو و البته حاصل فیلم باز بودن او است. سگ‌های سگدانی در زمان نمایش یک غافلگیری مطلق بود، اما آنقدر که در این سال‌ها ارج یافته، در زمان نمایش مورد توجه قرار نگرفت. فیلم حالا از شاخص‌ترین فیلم‌های دههٔ ۱۹۹۰ به شمار می‌آید.

داستان

این فیلم ماجرای قبل و بعد از یک سرقت مسلحانه را روایت می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/20-Reservoir-Dogs.jpgشش سارق بانک حرفه ای ( با نام‌های مستعار آقای سفید، آقای بلوند، آقای صورتی، آقای نارنجی، آقای آبی و آقای قهوه ای ) از طرف گنگستری به نام جو کپت و پسرش ادی برای یک سرقت بانک و بدست آوردن یک کیف سبز کوچک اجیر می شوند. ما هیچ وقت صحنه دزدی را در فیلم نمی بینیم و تنها بعد از آن میبینیم که لیدر گروه آقای سفید و آقای نارنجی زخمی به سگدانی یا همان مخفیگاهشان آمده اند و کمی بعد هم آقای بلوند و صورتی سر می رسند. آنها به این فکر افتاده اند که یکی از آن‌ها یک پلیس جاسوس است و سعی در پیدا کردن آن می کنند…

بازیگران

هاروی کایتل در نقش آقای سفید. لیدر گروه سگ‌های انباری. هاروی کایتل بعد از این پروژه در پروژه‌های دیگری نیز نظیر داستان عامه پسند نیز با کارگردان فیلم، کوئنتین تارانتینو همکاری کرد.

تیم راث در نقش آقای نارنجی. تیم راث که در این فیلم یک نقش مهم داشت در فیلم همکاری بعدی با تارانتینو نقش کوتاهی را ایفا کرد.

استیو بوشنی در نقش آقای صورتی.

مایکل مدسن در نقش آقای بلوند. یک گنگستر مبتلا به سادیسم و خشونت. شخصیت اقای بلوند در فیلم نام اصلی Vic Vega (ویک وگا) را دارد که این شخصیت برادر شخصیتی به نام وینسنت وگا در فیلم داستان عامه پسند است.

ادی بنکر در نقش آقای آبی.

کوئنتین تارانتینو در نقش آقای قهوه ای. خود کارگردان تارانتینو در فیلم نقش بسیار کمرنگی را ایفا می‌کند یعنی کاری که او همیشه در فیلم هایش می کند.

کریس پن در نقش ادی مرد خوب. مرد جوانی که در آخر به آقای سفید شلیک می کند.

لارنس تیری در نقش جو کبت. گنگستری که سگ‌ها را اجیر می کند، پدر ادی.

درباره کارگردان

کوئنتین تارانتینو در سال ۱۹۶۲ در آمریکا بدنیا آمد. فروشنده لوازم صوتی بود و در فروشگاه نوار ویدئو کار می کرد، تا اینکه مانتی هلمن، کارگردان و تدوینگر سرمایه تولید فیلم سگدانی را فراهم کرد و تمام تجربیات خود در خصوص ساخت فیلم های کم خرج را در اختیار تارانتینو قرار داد. به قول خودش:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/19-Reservoir-Dogs.jpg“تا یک روز پیش از نمایش سگدانی در جشنواره کن، تنها یک فروشنده ساده بودم. از فردای آن روز همه چیز عوض شد. دیگر مشهور و معتبر شده بودم. زمانی که سعی داشتم این فیلم ساخته شود، همه فیلمنامه را می خواندند و می گفتند : « خب، این که فیلم نیست، نمایشنامه است چرا نمی روی اون رو توی یکی از این سالن ها اجرا کنی ؟ » من هم جوابی می دادم مثل : « نه، نه. باور کنید خیلی هم سینمائی از کار در می آید. » بیشتر نسخه های سینمائی نمایشنامه ها را دوست ندارم اما دلیل من برای این که تمام ماجرا در همان یک فضای بسته روی بدهد این بود که تصور می کردم راحت ترین روش برای ساخت این فیلم است. مهمترین هدف سینمائی از کار در آمدن فیلم بود.”

تارانتینو: “من سام فولر کارگردان را می شناختم و قبل از مرگش با او در ارتباط بودم. در یکی از دوره های جشنواره فیلم که من با سگ های انباری در آن شرکت کرده بودم، سام فولر را هم دیدم و او از من پرسید: « کی تو فیلمت بازی می کند؟» و من گفتم: «هاروی کیتل.» «هاروی کیتل؟ هاروی کیتل تو فیلم تو بازی کرده؟ مگه تو کی هستی که فیلم اولت را با هاروی کیتل ساختی؟ هاروی یک ستاره نیست، یک سیاره است» بعد گفت: «بگذار بهت بگویم از چی فیلمت خوشم می آید؛ این یک فیلم در مورد احمق هاست. تمام آن آدم ها ابله هستند. حتی نمی توانم تصور کنم چه جوری می توانند بند کفش هایشان را ببندند. می خواهم بگویم هاروی جان می دهد برای بازی در نقش حرفه ای ها. ولی آدم های تو احمق هستند. این می توانست یک شکست باشد. خوب است که تو اصلاً متوجه اش نشدی.»”

در سگدانی ما با چند آدم مختلف روبرو هستیم که در یک سرقت شرکت کرده اند. بیشتر ماجرا در یک انباری رخ می دهد. کاراکتر های مختلف وارد انبار می شوند و درباره آنچه پیش آمـــده روایـــــت خود را بازگـــو مـــی کنند. تماشاگر با قطعات پازلی رو در روست که به تدریج شکل می گیرد. تارانتینو در سگدانی تکنیک روایت تو در تو را به شکل متظاهرانه به کار می گیرد. تارانتینو تماشاگر را در یک انتظار نگه می دارد و در نزدیکی های پایان گره اصلی را می گشاید. از آن پس تماشاگر که تا کنون نمی توانست معنی و ربط چیز ها را بفهمد در موقعیت دانای کل قرار می گیرد و حالا این اوست که با آدمهائی نا آگاه از سرنوشت و آینده خود روبروست. تارانتینو با تغییر دائمی موقعیت تماشاگر نسبت به فیلم و آدمها او را در چالش دائمی قرار می دهد.

 

منبع: سایت خبری تحلیلی دایان

 

*****************************

 

[nextpage title=” مؤلفه های مضمونی سینمای تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)”]

۹- مؤلفه های مضمونی سینمای تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)

 

نویسنده: امیر عباس صباغ

 

چهار ضلع رستگاری « اعتماد، ایمان، ارضای نفس و بازآفرینی»

«تلفیق مسائل مختلف با یکدیگر مشکل است. ولی در ذهنم می دانم که قرار است چه کاری را انجام دهم. همیشه چیزی وجود دارد که مرا به سمت یک قصه می کشاند و این احساس در من به وجود می آید که می خواهم این قصه را کار کنم. وقتی این اتفاق افتاد، بقیه مسائل قابل حل است.» کوئنتین تارانتینو

در جوانی تحصیل را نیمه کاره رها کرد، شاگرد یک مغازه اجاره فیلم های ویدیویی شد، همان جا آن قدر فیلم دید و فیلم دید تا با سینمای جهان آشنا شد. حضورش در سنیما را با بازی در نقش های کوچک آغاز کرد. سپس با نوشتن فیلمنامه، وارد عرصه فیلمنامه نویسی شد، تا در ۱۹۹۲ بالاخره بر اساس فیلمنامه سگ های انباری، اولین فیلمش را ساخت، دو سال بعد نخل طلای کن را برد و کم کم واژه (یا بهتر بگویم ژانر) «تارانتینویسم» و صفت «تارانتینووار» را وارد سینمای جهان کرد و امروز مهم ترین و محبوب ترین کارگردان پست مدرن سینمای جهان است. تارانتینو فیلم سازی است که در هر فیلمش حضور یک نابغه را به رخ می کشد. دنیای تارانتینو دائماً با ارجاع به فیلم های دیگر داستان خود را پی ریزی می کند و این گونه جهانش را وسعت می بخشد. خودش می گوید: « چیزی که باعث می شود بنشینم و بنویسم، معمولاً همان چیزی که در نهایت می نویسیم نیست. به این دلیل که همان قدر که ژانر را دوست دارم و سعی می کنم عناصر ژانر را وارد کنم، به همان اندازه هم فرار می کنم. می روم سراغ چیز های خودم.» فیلمنامه های تارانتینو جهان داستان های بزرگ نیست. فرم فیلمنامه های تارانتینو، عبارت است از تعدادی خرده داستان که کلیت فرهنگ عامه را در دل خود دارند؛ نه خبری از داستان های عظیم است، نه صحبتی از مدینه فاضله و ایده آل گرایی افراطی. رسالتی که نارانتینو برای خود برگزیده کشف لحظات و دقایقی است که کپسول های انرژی هستی را به خود و مخاطبش تقدیم کند، به همین خاطر است که جمله تبلیغاتی «کوئنتین تارانتینو تقدیم می کند» روز به روز به برند تبلیغاتی موثرترین تبدیل می شود.

سگ های انباری

چیزی که مهمه رو حفظ کن، بقیه ش رو خودت بساز. (۱).

فیلمنامه ای غیرخطی که با قرار یک سرقت آغاز می شود، با اعتماد پی ریزی می شود و در اواسط فیلم، خیانت جای اعتماد را می گیرد و با اعتراف به پایان می رسد یک فیلمنامه غیرخطی که در تمام مدت فیلم، حول حال، گذشته و گذشته دور چرخ می زند و ما در آن قبل و بعد از سرقت را می بینیم، ولی خبری از خود سرقت و لحظه وقوع آن نیست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/17-Reservoir-Dogs.jpgفیلمنامه (چه در مقام نگارش و چه در مقام اجرا) یک غافل گیری مطلق در سینمای آمریکا بود. نوع روایت و شیوه معرفی شخصیت ها به تماشاگر، از نکات مهم فیلمنامه است. در تقسیم شخصیت ها به دنیای «پلیس ها» و «گانگسترها» با ارزش ترین افراد، آنهایی هستند که به هم اعتماد می کنند و وفادار می مانند. در دنیای «پلیس ها» مأمور جوان حتی به قیمت بریده شدن گوش و شکنجه های فراوانی که «آقای بلوند» می کند، همکار نفوذی اش را لو نمی دهد و «آقای سفید» تا آخرین لحظه (قبل از فهمیدن این که «آقای نارنجی» مأمور است) پای او می ماند و حتی رو در روی رئیسش هم می ایستد و در آخر «آقای بلوند» با همه جنونی که از او می بینیم، چهار سال حبس را به جان می خرد، اما آدم فروشی نمی کند و در اینجا می ماند «آقای صورتی» که وقتی در انتها الماس ها را می ذردد و فرار می کند، انتخاب صحیح رئیس هنگام انتخاب رنگ ها برای افراد را تحسین می کنیم.

تارانتینو، فیلمنامه نویس و فیلم سازی عمل گراست، که دنیای علایق و اعتقاداتش، به قدری وسیع است که کاری با منتقدان پیرامونش نداشته باشد. او برخلاف بسیاری، خاستگاه خود را می شناسد و با انگیزه ای تمام نشدنی، آن را دنبال می کند و تاکنون هیچ گاه ایمانش را به خود و راهی که در آن قدم برمی دارد از دست نداده است. پس برای این که دنیای او را بشناسید و از آن لذت ببرید، قبل از این که فیلم هایش را چندباره ببنید و یا به دنبال رفرنس هایش به متون و فیلم های دیگر باشید، بهتر است شخصیت او را بشناسید. همان چیزی که او در پاسخ به اعتراضات بعد از بیل را بکش گفت: «… معلومه که بیل را بکش فیلم خشنیه، بالاخره یه فیلم تارانتیوییه دیگه. آدم نمی ره کنسرت متالیکا و بعد توقع داشته باشه، صدا روکم کنن.» او تعریف خودش را از سینما اراده می دهد؛ تعریفی که تنها خودش از عهده اجرای آن برمی آید.

 

نویسنده: امیر عباس صباغ

منبع: ماهنامه فیلمنامه نویسی فیلم نگار ۱+۱۰۰

*****************************

 

[nextpage title=” ساختار شناسی ارجاع در سینمای کوئنتین تارانتینو (هنر سینما)”]

۱۰- ساختار شناسی ارجاع در سینمای کوئنتین تارانتینو (هنر سینما)

 

نویسنده: محمد خلیلی نژاد

 

تارانتینو در مورد فیلم سگدانی خود گفته است که تقریبا تمام فیلم را از فیلم های قدیمی که دیده کش رفته است. حالا چه این را یک تعارف و تمجید در نظر بگیرم یا نه بحث ارجاع در سینمای تارانتینو یکی از ویژگی های اصلی کار اوست. ارجاع های که از اسم کاراکترها و نحوه لباس پوشیدن تا دیالوگ ها و صحنه های عینا بازسازی شده را در بر می گیرد

در سینمای به اصطلاح پست مدرن جدید ارجاع به اثار گذشته سینما یکی از مهم ترین بخش های کار است که در اثار کراگردانانی چون دیوید لینچ، هال هارتلی، برادران کوئن، تیم برتن، رابرت رودیگوئز جیم جارموش و غیره می باشد. البته در کار هر کدام از این فیلم سازان شکل و کارکرد این نوع استفاده متفاوت می باشد

در اثار تارانتینو ارجاع نسبت به کارگردانانی که در بالا اسمشان امد بیشتر و مهمتر است و تاثیر بسزایی را در سینمای او دارد. ولی سوالی که پیش می اید این است که ایا تارانتینو این کار را صرف جذابیت بیش تر، ادای احترام به گذشتگان و یا نوعی خود شیفتگی انجام می دهد یا جریان چیز دیگریست ؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/9-Reservoir-Dogs.jpgبه اینجا که می رسیم باید به این نکته مهم توجه کرد که تارانتینو تمام فن فیلمسازی اش را به گفته خودش از دیدن فیلم ها فراگرفته است و پر بیراه نیست که از همین فیلم ها نیز به عنوان ارجاع استفاده کند. این ارجاع ها که رابطه مستقیمی نیز با خود فیلم دارند از هر بخش و شکل و سبکی در تاریخ سینما را در بر می گیر د و همچون اثار تارانتینو مانند کولاژی حیرت انگیز در جای دقیق خود قرار گرفته اند. مثلا در همین پالپ فیکشن ادای احترام به نیروی هوایی ساخته هاوارد هاکس، دسته جدا افتاده ژان لوک گدار، در بارانداز ساخته الیا کازان،روانی ساخته الفرد هیچکاک، بوسه مرگبار ساخته رابرت الدریچ و پرتقال کوکی استانلی کوبریک را می توانیم یکجا ببینیم. تارانتینو اینقدر باهوش هست که این ارجاع ها را به شکلی در غالب فیلم بگنجاند که بیننده عادی یا بیننده حرفه ای با چشمان عادی نتواند متوجه انها شود

حالا این سوال پیش می اید که ایا فیلم های تارانتینو بدون این ارجاع ها هم باز فیلم های خوبی بود ؟ جواب مسلما بله است ولی همین ارجاعات هستند که در فیلم هایش باعث رشد بیشتر و کیفیت قدرتمند ان ها می شود و با توجه به این نکته که در هر فیلمی بنا بر خصوصیات ژانری ان تارنتینو بدون ذوق زدگی استفاده مناسب و بجا از ان ها می کند. نکته دیگر این که با دانستن این نکته که سینمای پست مدرن مانند دیگر مقوله های دیگر پست مدرن شکل خود را با حالت گذار از نوع قبلی خود و در اینجا سینما بدست اورده پس پرداختن و البته هجو ان در شکا سینمای پست مدرن امری ضروری و اجتناب ناپذیر است

هر کارگردانی با شناخت سینمای قبل از خود همیشه می تواند اثار بزرگتر و بهتری خلق کند. با فیلم دیدن های زیاد و نگاه موشکافانه و شیفته وار به سینمای قبل از زمانه خود می تواند اثارش را قدرتمند تر ارائه دهد. پس تعجب نکنید اگر در بزرگراه گمشده صحنه تیتراژکار در ان اتوبان تاریک و ان خط های جاده عینا توسط دیوید لینچ از فیلم بیراهه ادگار ج اولمر برداشته شده است و اینکه ای برادر کجایی بر اساس اسم یکی از فیلم نامه های شخصیت کارگردان فیلم سفرهای سالیوان، پرستن استرجس ساخته شده است. اگر می بیننید رابرت رودریگوئز به فیلم های درجه ب و ج، ترسناک با ان کیفیت ۱۶ میلیمتری عجیبشان در سیاره وحشت ارجاع می دهد، دلیلی بر دیوانگی نیست بلکه در اصل هوش سرشار او را می رساند و همینطور کارگردانان پست مدرن دیگر

 

نویسنده: محمد خلیلی نژاد

منبع: هنر سینما

 

*****************************

 

[nextpage title=” سیمای فلیمنامه نویسی آقای تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)”]

۱۱- سیمای فلیمنامه نویسی آقای تارانتینو: با نگاهی به سگ های انباری (فیلم نگار)

 

نویسنده: سید آریا قریشی

 

پنج نکته ای که هنگام مواجهه با فیلمنامه های کوئنتین تارانتینو باید به آنها توجه کنید.

۱- تارانتینو یک هنرمند پست مدرن تمام عیار است

بنابراین فیلمنامه های او غیر قابل پیش بینی تر از هر اثر هنری دیگری هستند. خود تارانتینو می گوید: «من در کارم نقش خالق یا تصفیه کننده را بازی می کنم. من نمی دانم که اینها قرار است چه کاری بکنند. من موقعیت را ایجاد می کنم و آنها شروع به صحبت کردن با هم می کنند و خودشان آن را می نویسند.» این یکی از مهم ترین عناصر یک اثر پست مدرن است. این که اقتدار مؤلف اثر از بین می رود و شخصیت ها حتی می توانند به خارج از جهان ذهنی خالق خودشان راه یابند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/8-Reservoir-Dogs.jpgسکانس هایی مثل سکانس ابتدایی سگ های انباری از لحاظ دیالوگ نویسی کاملاً بدیهه پردازانه به نظر می رسند در حالی که به هیچ وجه این گونه نیست قضیه همان چیزی است که تارانتینو به آن اشاره کرد. انگار او کاراکترها را رها کرده و آنها خودشان حرف هایشان را زده اند. همین رهاسازی باعث می شود تا سکانس های یاد شده هم در شناخت شخصیت شخصیت ها از اهمیت بسزایی برخوردار باشند، هم طراوت و بکر بودن خود را حفظ کنند و هم این که منجر به ساخت صحنه هایی به غایت جذاب شوند. از این بعد که نگاه کنیم، تارانتینو احتمالاً غریزی ترین کارگردان این روزهای سینماست. الا تیلور درباره تارانتینو گفته: « تارانتینو در خودآگاهانه ترین حد سینمایی بودنش، چیزی جز یک استاد خام نیست.»

اما این تنها عنصر پست مدرن آثار تارانتینو نیست. خیلی سریع و خلاصه می توان به موارد زیر در اثبات توانایی های پست مدرن تارانتینو اشاره کرد: بینامتنیت (آیا در تاریخ سینما کسی به اندازه تارانتینو در آثارش به ساخته های دیگران ارجاع داده است؟)، فروپاشی روایات اعظم و وجود پاره روایت ها در فیلمنامه های تارانتینو (عنصری که در بهترین فیلمنامه های تارانتینو، از سگ های انباری و پالپ فیکشن گرفته تا بیل را بکش و لعنتی های بی آبرو دیده می شود)، آشکارسازی تصنع (امکان دارد کسی از شام تا بام، بیل را بکش و ضد مرگ را ببیند و متوجه این نکته نشود؟) درآمیختن ژانرها (بیل را بکش احتمالاً بهترین فیلم چند ژانره تاریخ سینماست). تغییر ناگهانی ژانر (سکانس شکنجه سگ های انباری، سکانس اوردوز میا در پالپ فیکشن و کل فیلمنامه از شام تا بام برای اثبات این قضیه کافی به نظر می رسند)، ساختن فیلم های ژانری و در عین حال آفریدن قواعد جدید برای ژانر (سگ های انباری فیلمی سرقتی است که در آن سرقت را نمی بینیم، پالپ فیکشن فیلمی جنایی درباره آدم های پستی است که البته همه شان در نهایت به رستگاری می رسند

اتصال کوتاه به معنی ارتباط بین داستان و دنیای واقعی یکی از مهم ترین عناصر آثار تارانتینوست.

همه این حرف ها بارها درباره تارانتینو گفته شده اند. ولی به گمانم نمی شود به سینمای تارانتینو پرداخت و اشاره ای به این عناصر پست مدرن در آثار او نکرد.

۲- تارانتینو فیلمنامه نویس خودنمایی است

پس مداوم با مخاطبش بازی می کند، به او رودست می زند، با قواعد بازی می کند و در نهایت از پس همه این کارها، خودش را نشان می دهد آن چه در طول تماشای فیلم سگ های انباری به تماشاگر نهیب می زند. این است که: «ببینید فیلمنامه نویس این فیلم چقدر توانایی داشته که تمام درام فیلم را بر پایه صحنه ای بنا کرده که از روند فیلمنامه نویس است. چه کسی می تواند انکار کند که یک فیلمنامه نویس درجه یک و کاردرست پشت فیلمنامه سگ های انباری قرار دارد؟

داستان گویی، روان شناسی شخصیت، نقطه عطف، تعلیق و غافل گیری. تارانتینو با این شیوه فیلمنامه نویسی به ما ثابت می کند که آن قدر قواعد فیلم نامه نویسی را خوب می شناسد که می تواند مرزهای این قواعد را تغییر دهد، با آنها بازی کند و در نهایت قواعد دیگری بسازد. در فیلم سگ های انباری، آقای بلوند از پلیسی که در حال شکنجه اش است، می پرسد: «همون قدر که به من حال داد، به تو هم حال داد؟»

این دیالوگ ها در واقع از جانبت تارانتینو به مخاطب آثارش بیان شده اند! تارانتینو فیلمنامه نویس خودنمایی است و راستش را بخواهید، کاملاً لیاقت این خودنمایی را هم دارد.

۳- از دنباله روی متنفرم. تک روی را تحسین می کنم (کلینت ایستوود)

این احتمالاً مضمون مورد علاقه تارانتینو هم هست. جذاب ترین شخصیت ها در فیلمنامه ای از تارانتینو، کسانی هستند که سعی می کنند به استقلال برسند و از رئیس داشتن متفرند. زمانی که پلیس اسیر شده سگ های انباری درباره «رئیس» آقای بلوند صحبت می کند، آقای بلوند با برافروختگی پاسخ می دهد: « من هیچ رئیسی ندارم.» مشابه چنین صحنه ای را در پالپ فیکشن شاهدیم. جایی که وینسنت وگا به وولف (که در آن لحظه سرنوشت همه آنها به او وابسته است) می گوید که بعد از حرف هایش از کلمه «لطفاً» استفاده کند. همین جمله باعث عصبانیت وولف می شود و چیزی نمانده که همه کارها به هم بریزد. اینجاست که وینسنت تأکید می کند که قصدش بی احترامی نبوده است. فقط دوست ندارد کسی این گونه به او دستور دهد.

۴- یا این ور خط باش یا آن ور خط. بین دو قطب نمی توان معلق بود

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/6-Reservoir-Dogs.jpgفیلم های زیادی هستند که یکی از مضامین محوری شان، عدم تفاوت و مرز بین خطوط مختلف است. از همه کانگستری ها و نوآرهای آمریکایی و فرانسوی دهه های ۳۰ تا ۷۰ گرفته تا مثلاً آثار مایکل مان. آثار تارانتینو هم در این دسته جای می گیرند. در آثار او، پلیس یا دزد بودن یک شخصیت قرار نیست معیاری برای خوب و بد بودن او باشد. در سگ های انباری، آقای نارنجی طرف قانون است. و آقای بلوند یک قاتل وحشی. در طول فیلم هم آقای نارنجی دارد ذره ذره جان می دهد و آقای بلوند تا زمان مرگش سالم و سرحال دارد این ور و آن ور می رود. پس قاعدتاً باید برای آقای نارنجی دل بسوزانیم و از آقای بلوند متنفر باشیم. ولی آن چه رخ می دهد، برعکس است! آقای بلوند را که تکلیفش با خودش مشخص است و به خاطر رفقایش حاضر شده چهار سال را پشت میله های زندان سپری کند، دوست داریم و از آقای نارنجی که متعلق به جناحی که در آن حضور دارد نیست و دارد نقش بازی می کند، بدمان می آید. هر چند تارانتینو، برای آقای نارنجی هم فرصت رستگاری را فراهم می کند. آنجا که او در آغوش آقای سفید به این که مأمور نفوذی پلیس بوده اعتراف می کند. این صحنه حالتی آیینی دارد. پس پلیدترین و پست ترین آدم در دنیای تارانتینو کسی است که نه این ور خط باشد و نه آن ور خط.

این مضمون را می توان به کل سینمای تارانتینو گسترش داد. هیچ گاه نمی توان معلق بود. حد وسطی وجود ندارد. آقای صورتی در سگ های انباری می گوید: « بعضی ها خوش شانس هستند و بعضی ها نیستند.» به همین سادگی.

۵- هیچ تمدنی نابود نمی شود، مگراین که از درون دچار فروپاشی شود. (ویل دورانت)

این بعد از درون مایه آثار تارانتینو، کمتر از دیگر مضامین فیلمنامه های او به طور مستقیم مورد بررسی قرار گرفته است. اما در دنیای تارانتینو «با هم ماندن» رمز مهم موفقیت و جدایی از همراهان باعث نابودی است. سگ های انباری که به تمامی تفسیر جمله شاهکار ویل دورانت است. گروهی که به قصد سرقت یک جواهرفروشی همراه یکدیگر می شوند، جواهرات را نیز می دزدند، اما اختلافات درونی کار آنها را به جایی می رساند که خود اعضای این گروه، یکدیگر را به قتل می رسانند. تنها کسی که از میان این افراد زنده می ماند و جواهرات را به دست می آورد، حرفه ای ترین عضو گروه است. کسی که محافظه کار است و همه را به همراهی و اتحاد دعوت می کند.

 

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: ماهنامه فیلمنامه نویسی فیلم نگار ۱+۱۰۰

*****************************

 

[nextpage title=” تحلیل فیلمنامه ی سگهای انباری: مردن اعتماد، فضیلت اعتراف (فیلم نگار)”]

۱۲- تحلیل فیلمنامه ی سگهای انباری: مردن اعتماد، فضیلت اعتراف (فیلم نگار)

 

نویسنده: امیر قادری

 

تهمت

مشکل اینجاست که اغلب منتقدها و بیننده ها، خیلی ساده و راحت، فیلمی به گستردگی و عمق سگ های انباری را این قدر دست کم می گیرند. خیلی از سینمایی نویسان انگلیسی زبان، ضمن این که بعضی از ویژگی های فیلم را برجسته کرده اند، تأکید داشته اند که تارانتینو نتوانسته به داستان فیلم ((معنای قابل قبولی )) ببخشد. ضمن این که به نظر اغلب آنها روابط بین شخصیت ها هم خیلی پیش پا افتاده جلوه می کند. از این دیدگاه که فیلم سگ های انباری، یا پوچ و تو خالی است، یا در باره ی پوچی و بی منزلتی زندگی. اما باور کنید که اینها همه تهمت است. هیچ کدام از این عیبها یا ویژگی ها به تن سگ های انباری نمی چسبد. اما قبل از آن که به بخش (( خیانت و اعتماد)) این مقاله برسیم، بد نیست که کمی در باره تمهیدهای روایتی و ساختار دراماتیک فیلم بحث کنیم.

مرد سیاهپوست

در فیلم سکانسی و جود دارد که مرد سیاهپوستی به پلیس سفید پوستی یاد می دهد که چطور باید به درون تشکیلات تبهکارها نفوذ کند. برای این کار مرد سفید، باید داستانی را که همکارش برایش آورده از بر کند تا بتواند بین این آدم های خلاف، نقش یک جنایتکار بالفطره را بازی کند، طوری که هیچ کس بویی نبرد. و وقتی به طولانی بودن متن اعتراض می کند، رفیق ساهپوست توضیحاتی می دهد که دانستن این درس ها برای درک بعضی از خصوصیات این فیلمنامه بد نیست. مثلا” این که برای ایفای نقش تدر حضور جنایتکارها، باید کاملا” از جزئیات ماجرا خبر داشته باشد و این که واقعی و باور پذیر بودن از همه چیز مهم تر است و این که وقتی جزئیات ماجرا را درک کردی، بقیه اش را می توانی از خودت در آوری، خود تارانتینو، موقع نوشتن فیلمنامه همه این درس ها را به خوبی رعایت کرده، ضمن این که برای او این درس ها فقط نقطه شروع است. همه چیز از اینجا آغاز می شود.

افتتاحیه

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/5-Reservoir-Dogs.jpgسگ های انباری، یکی از غیر متعارف ترین و عجیبت ترین سکانس های افتتاحیه تاریخ سینما را دارد. چند نفر با لباس نسبتا” رسمی، اطراف یک میز نشسته اند و در باره بی ربط ترین چیزهای عالم نسبت به هم بحث می کنند. در باره انعام گارسون، در باره مدونا، مدر باره یک قطعه موسیقی و از این جور حرف ها. با شنیدن این حرف ها چیز دندان گیری در باره ویژگی های شخصیت ها متوجه نمی شویم ( مثلا” یکی از آنهایی که این وسط از همه بیشتر حرف می زند، یعنی یآقای قهوه ای با بازی خود تارانتینو، بلافاصله بعد ازاین کشته می شود) و حتی اطلاعاتی در باره خط اصلی داستان فیلم گیرمان نمی آید. ( بعدا” متوجه می شویم که این مردها قبل از انجام یک سرقت مرگبار، دور این میز جمع شده اند.) با این حال این سکانس افتتاحیه، کارکردهای خاص خودش را دارد. اولین نکته این که سکانس خیلی جذابی است. پیش از دیدن سگ های انباری، کمتر فیلمی را دیده ایم که با چنین سکانس پر از حرف های نامربوطی شروع شود. در مرحله بعد، فایده چنین سکانسی این است که لحن فیلم را مشخص می کند. اغلب بیننده های سگ های انباری، بعد از تماشای این سکانس به نظرشان خواهد رسیر که با یک کمدی سیاه روبه رو خواهند بود که ایده چندان غلطی هم نیست. ضمن این که پس از تماشای این صحنه، به شخصیت ها طور دیگری نگاه می کنیم. طرز حرف زدن وقیافه ها و شکل نشستن این آدم ها دور میز ( که این بخش از قضیه، بیشتر به انتخاب بازیگر و اجرای دلپذیر کارگردان فیلم بر می گردد) باعث می شود که همه آنها را دوست داشته باشیم و سرنوشتشان را پی بگیریم. خود تارانتینو در مصاحبه ای در باره شخصیت های آثارش گفته: (( امیدوارم در پایان فیلم، شخصیت های فیلم را به اندازه ی رفقای قدیمیمان بشناسیم. این همان چیزی است که در فیلم های هاوکس دوست دارم: از این که لحضاتی را با شخصیت های فیلم هایش بگذرانی، لذت می بری. چون دوست داشتنی، دل زنده، تماشایی و دوستانی اند که می توانی با آنها گردش خوبی داشته باشی.))بعد از دیدن اولین سکانس سگ های انباری و شنیدن آن حرف های بی ربط، تازه حس می کنیم که این آدم ها چقد با حال اند و حداقل این که اگر ما راهم به همنشینی شان در کنار آن میز می پذیرفتند. چقدر به همگی خوش می گذشت.

از طرف دیگر، این حرافی های بی معنی و پرسه زنی های بی هدف آدم های تارانتینو ( البته در این مقاله در باره مؤلفه های مشترک آثار او در دو فیلم سگ های انباری و پالپ فیکشن صحبت می کنیم. تارانتینو، فیلم به فیلم آن قدر تغییر می کند که نمی شود همه مؤلفه های همه فیلم هایش را یک کاسه کرد). بازتاب دهنده بخش مهمی از شخصیت و وجودشان است. آنها فرزند زمانه بی هدف و آرمانی اند که در آن زندگی می کنند. آدم هایی که از حرف زدن، نه برای رساندن پیام یا نکته ای، که برای وقت گذرانی بهره می برند. حرف زدن به آنها لذت گذرایی می بخشد که زندگیشان را شیرین تر می کند. یک بازی جذاب که قرار نیست لزوما” معنایی منتقل کند. بی معنایی حرف ها و نقل قول هایشان، به بی معنایی لحظات زندگیشان است. این وسط تنها چیزی که معنا دارد، این است که چرت و پرت گفتن چقدر مفرح و سرگرم کننده است. دنیای آنها، پر از لحظات پیش پا افتاده و در پیت است. آنها فقط صبر می کنند و با وراجی، رنج این بی حاصلی را تحمل می کنند تا وقتش برسد. وقتش برسد تا باز در یکی از این لحظات پیش پا افتاده، منش و شخصیتشان را رو کنند و به این ترتیب بتوانند به این زندگی نحیف، معنایی ببخشند. حالا خود این معنا و هدف هرچقدر که می خواهد، پیش پا افتاده باشد: از خانواده پوچ در پالپ فیشکن که یک ساعت را در جای به خصوصی از بدنشان پنهان می کردند، گرفته تا شخصیت جولز در همان فیلم که یک آیه از انجیل حفظ می کند و متحول می شود.

آدم ها

درسگ های انباری شخصیت ها فرصت چندانی برای ارتباط برقرار کردن ندارند. یا اگر هم داشته باشند، میلی به این کار در خودشان نمی بینند. آن وراجی ها هم بیشتر از آ« که تلاشی برای رابطه برقرار کردن به نظر برسد، راهی برای گذران لحظه های فرسوده کننده زندگی روزمره است. موقع دیدن این فیلم، بیننده باید منتظر فرصت بنشیند تا در لحضاتی که به قطع و وصل جریان برق می مانند، چیزی از این روابط دستگیرش شود. مثلا” لحظه ای که یکی از شخصیت ها به آرامی می پرسد آقای آبی در تجریان سرقت مرده؟ و ما لابد باید پیش خودمان حدس بزنیم که علاقه ای بین این دو تا آدم وجود داشته که حالا این یکی دارد سراغش را می گیرد. یا وقتی که پسر رئیس در باره ی آقای بلوند می گوید که به او اعتماد داشته چون هیچ وقت، هیچ کدامشان را لو نداده. اما تا بعد از مرگ آقای بلوند، از این اعتماد چیزی بروز داده نشده. یا وقتی که متوجه می شویم پلیس جوان در جریان مأمور بودن آقای نارنجی بوده، ولی حتی به قیمت کنده شدن گوشش هم به او خیانت نکرده. این وسط به طور صریح فقط با رابطه خاص و برادرانه آقای نارنجی و آقای سفید مواجه هستیم که در بخش (( خیانت و اعتماد )) در باره اش حرف می زنیم. اما بارزترین دسته بندی که درفیلم بین آدم هات یم شود قائل شدف این است که آنها را به دو گروه پلیس ها و آدم های جنایتکار تقسیم کنیم. در دنیای تارانتینو، هیچ راهی بای ترجیح دادن هیچ کدام از این دو گروه وجود ندارد. در اینجا با دو چارچوب مواجهیم که آدم ها در محدوده مربوط به چارچوب خودشان شناخته می شوند. بحث اصلی این است که پلیس ها چه رابطه ای با جنایتکارها دارند یا برعکس. مهم این است که این آدم ها چطور می توانند ارزش های گروه خودشان را رعایت کنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/24-Reservoir-Dogs.pngآدمها در سگ های انباری اسم ندارند. یعنی دارند ولی حواسشان باید باشد که این اسم لو نرود. در جهان فیلم، هر جور ابراز هویتی، چه برای پلیس ها و چه برای جنایتکارها، به نتیجه وحشتناکی ختم خواهد شد. آقای سفید از این ناراحت است که اسمش را به آقای نارنجی گفته و آقای نارنجی،اسم واقعی اش را فقط به هم قطار پلیسش افشا می کند. آنها همان طور که در باره ی گذشته شان چیزی نمی گویند علاقه ای به بر زبان آوردن اسمشان هم ندارند. در انتهای ماجرا هم می بینیم که اغلب این آدم ها، به واسطه چیزی که آنها را از بقیه متمایز می کند، از بین می روند. آقای بلوند به خاطر خشونت فراوانش می میرد و جوان پلیس، به دلیل پلیس بودنش. آقای سفید را هم علاقه و احساس مسئولیتش نسبت به آقای نارنجی، از بین می برد. آقای صورتی اما پشت سر هم اعلام می کند که یک حرفه ای است و این ویژگی، هر چند به نوعی باعث تمایزش از بقیه می شود، اما در عین حال به شکل متناقضی به او کمک می کند تا دم لای تله ندهد و احساسات خاصی نشان ندهد. به همین دلیل او تنها کسی است که آخر داستان می تواند کیف الماس ها را بردارد و چانه بزند.

انگیزه

حالا این سؤال پیش می آید که چرا ما به عنوان بیننده های فیلم، می نشینیم و چهار چشمی، داستان را تا آخر دنبال می کنیم؟ وقتی شخصیت ها این قدر پرده پوش و کتمان گرند که حتی اسمشان را برایمان افشا نمی کنند، وقتی زیاد از روابطشان سر در نمی آوریم، وقتی ما را در جریان مشکلاتشان قرار نمی دهند، وقتی چیزی از گذشته شان نمی دانیم، پس چرا ول کن قضیه نیستیم؟

یکی از دلایلش همین کمبود اطلاعات است. روش قطره چکانی تارانتینو در انتقال اطلاعات، تماشاگرانش را وا می دارد که با میل و حرص به دنبال آدم هایی که روی پرد ه این قدر جذاب به نظر می رسند، بدود بلکه چیزی دستگیرش شود. فلاش بک ها ی فیلم هم فقط نکاتی در باره چند و چون سرقت و یا حد اکثر ماجراهای چند روز یقبل را افشا می کنند و نه بیشتر. حتی اصلی ترین صحنه فیلم که تمام اتفاقات به آن بستگی دارد، یعنی سرقت جواهرات، در فیلمنانه نیامده و آن را نمی بینیم. در فلاش بک ها قبل و بعدش را می بینیم و باید سعی کنیم که بقیه ماجرا را در ذهن بسازیم.

دلیل دیگر این جذابیت فیلم، شکست های زمانی اش است. تارانتینو با پس و پیش کردن و درهم شکستن زمان خطی که معمولا” داستان آنها بر اساس آن تعریف می شوند، جذابیت ویژه ای به ماجرای تکراری سرقت از بانک می بخشد. برای درک این جذابیت می توانید سکانس های فیلم را به شکل خطی در ذهنتان مرتب کنید، اما این طوری داستان خیلی عادی به نظر خواهد رسید. از طرف دیگر شکست زمان به نوعی با روند اطلاعات دهی نویسنده ارتباط مستقیم دارد. با جلو و عقب بردن زمان، در اطلاعات بیننده نسبت به شخصیت ها دست می بریم و تارانتینو از این کاربرد شکست زمان در فیلم هایش خیلی خوب استفاده می کند. او در پالپ فیکشن از این طریق شکلی از نامیرایی به شخصیت ها ی داستانش می بخشد و حتی آنها را مورد لطف و بخشاتیش قرار می دهد. وقتی صحنه لباس عوض کردن و صبحانه خوردن شخصیت وینسنت ( با بازی جان تراولتا) را بعد از سکانس مربوط به گلوله باران شدنش می بینیم، این احساس به ما دست می دهد که این شخصیت به زندگی اش برگشته است. از طرف دیگر در بیل را بکش، این که اولین سکانس فیلم، قبل از سکانس مربوط به احیای شخصیت (( عروس )) می آید، باعث می شود که قصه از اواسطش و با یک صحنه اکشن شروع شود که فیلم را جذاب تر می کند. به این ترتیب تارانتینو هم به لحاظ دراماتیک و هم تماتیک، از کارکردهای شکستن زمان در داستان، استفاده می کند. در سگ های انباری هم همین طور.

از طرف دیگر در فیلنامه سگ های انباری هر ازگاهی راوی ماجرا تغییر می کند و بیننده فلاش بک ها یا بخشی از فیلم را از دید یکی از شخصیت می بیند. این تغییر راوی طوری است که نمی توانیم فیلم را اثری با یک روای همه چیز دان که به شکل سوم شخص داستان را روایت می کند ببینیم. به خصوص به خاطر سکانس های فلا ش بکی که با نام یکی از شخصیت ها آغاز می شود. این نقطه نظر ها چند گانه که به نوعی با تمهید شکست زمان و چگونگی انتقال اطلاعات رابطه دارد، به فیلمساز فرصت مانور می دهد تا هر وقت که خواست، داستان را از منظر خاصی روایت کند و تنوع جذابی به ساختار فیلم ببخشد. از طرل دیگر تارانتینو بسیاری از کنش های فیلمش را خیلی شدید و غلیظ پیش می برد و پا پس نمی گذارد و همین امر به یکی از مهم ترین وجوه تمایز داستان تبدیل می شود. معروف ترین این کنش ها، کنده شدن گوش یکی از شخصیت هاست یا شخصیت آقای نارنجی که تا آخر داستان همین طور دارد در خون خودش غلت می زند. شخصیت ها به هم فحش می دهند و آدم کشتن و گلوله خوردن و فریاد زدن، به حادترین شکل خودش در فیلم جریان دارد. این زیاده روی جذاب تارانتینویی، بیشتر در اجرا نمود دارد. اما به هر حال فیلمنامه و دیالوگ ها هم با چنین دیدی نوشته شده اند. خشونت فیلم، – حالا خوب یا بد – چیزی نیست که بشود فراموشش کرد یا به سادگی بشود از آن گذشت.

مثل بقیه فیلمنامه ها و نمایشنامه هایی که با چند شخصیت در یک مکان محدود می گذرند، استراتژی مهم فیلمساز برای حفظ جذابیت در طول داستان و گرفتن یقه تماشاگر ف چند شوک داستانی است که از تغییر مسیر داستان یا عوض شدن روابط بین شخصیت های داستان و افشای نکته های تازه ای در باره آنها سرچشمه می گیرد. به چند تا از این شوک ها توجه کنید: تیر خوردن آقای نارنجی و بعد از مدتی وارد شدن آقای بلوند به انباری و بعد آوردن پلیسی که اسیرش کرده و صحنه ای که آقای نارنجی، آقای بلوند را می کشد و لحظه ای که متوجه می شویم آقای نارنجی خودش یک مأمور است و باز وقتی که پسر رئیس وارد می شود و از آقای بلوند دفاع می کند وبالاخره صحنه ای که رئیس می آید و می گوید که می داند آقای نارنجی یک خائن است.

هزینه

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/4-Reservoir-Dogs.jpgکوئنتین تارانتینو وقتی قرار بود سگ های انباری را بسازد، کارگردان – ستاره امروز نبود. فیلمساز تازه کاری بود که پول چندانی برای خرج کردن نداشت و بازیگرهای فیلم را هم به اتکای فیلمنامه و گفت و گوهای خوشاهنگ آن و حمایت هاروی کیتل، جذب پروژه کرده بود. پس باید فیلمنامه ای می نوشت که خرج زیادی برندارد و این چیزی است که به خوبی د رچنین متنی رعایت شده. بیشتر داستان در یک لوکیشن خاص و محدود، یعنی یک انباری با در و دیوار و زمین نسبتا” لخت می گذرد که همین ویژگی، کلی از هزینه حمل و نقل و مدت زمان فیلمبرداری کم می کند و کار نورپردازی را راحت تر و کم خرج تر به اتمام می رساند. چند سکانس خارجی فیلم هم در خیابان و با چند تصادف اتومبیل همراه است تا مواد لازم برای ساختن کی آنونس جذاب در اختیار تهیه کننده باشد تا بیننده فکر نکند تمام داستان قرار است در همین چهار دیواری اتفاق بیفتد. تارانتینو فقط باید تلاش کند تا بیننده اش را به داخل سینما بکشاند. آن وقت خودش می داند که چه جوری روی صندلی میخکوبش کند.

تئاتر

عجیب نیست که متن اولین فیلم تارانتینوی عاشق نمایش و سینما، پر از ارجاع های گوناگون به دنیای سینما باشد. صحنه های متن حفظ کردن و بعد اجرای صحنه ای آقای نارنجی، آشکارترین موردش است، اما موارد دیگری هم وجود دارد. از جمله این که شکل و شمایل آن انباری و وارد و خارج شدن شخصیت ها به آن جلوه ای از صحنه یک تئاتر می دهد. از طرف دیگر تمام بازیگرهایی که برای ایفای نقش جنایتکار در این فیلم انتخاب شده اند، پیش از این تجربه ایفای چنین نقش هایی را در فیلم ها ی دیگر داشته اند. انگار که بخواهند پرسونای خودشان را باز آفرینی کنند. و بالاخره سکانسی که رئیس، آقایان دزدها را یک جا جمع می کند. و انگار که بخواهد شخصیت های یک نمایشنامه را بین بازیگران نمایش تقسیم کند، روی دزدها اسم می گذارد. از این منظر وابستگی فیلمنامه به سنت ها ی نمایشی، قابل توجیه است. و جالب تر این که شخصیت ها تا آخر ماجرا سعی می کنند حق اسمشان را به جا آورند و مطابق آن بازی کنند. در اینجا به خصوص منظورم آقای سفید است که به مثبت ترین و فداکارترین شخصیت داستان جلوه می کند.

خیانت و اعتماد

گفتم که آدم های تارانتینو، در سراسر زندگی حقیرشان، پی فرصتی می گردند که خودشان را بالا بکشند و لحظه های عمر را به شکل متعالی تری تجربه کنند، در سگ های انباری، ارزش آدم ها به درجه راز داری و وفا داریشان بر می گردد. مهم ترین و شاید تنها رابطه عاطفی بین شخصیت های فیلم، میان آقای سفید و آقای نارنجی شکل می گیرد. آقای سفید می خواهد به هر ترتیبی که هست آقای نارنجی را نجات دهد و البته نمی داند که آقای نارنجی یک مأمور است. او به اقای نارنجی اعتماد دارد و در دنیای آدم های فیلم این خصلت کمیابی است. این که گفتم آدم های فیلم به دو گروه (( مأمور )) ها و (( مجرم )) ها تقسیم می شوند. حالا بیشتر به تچشم می آید. آنها جدا از ارزش اجتماعی گروهشان، باید به چارچوب های حرفه ایشان وفادار بمانند. مرد پلیس حتی به قیمت بریده شدن گوشش، همکارانش را لو نمی دهد و آقای بلوند هر چقدر هم که جنایتکار باشد، چهار سال زندانش را رفته تا همکارهایش را لو ندهد. آقای صورتی جایی در مورد او می گوید که جنایتکارتر از آنی است که بتواند مأمور باشد. به این ترتیب، روزنه های کوچک رستگاری در دنیای تارانتینو در این فیلم، به وفادار ماندن و نماندن محدود می شود. به جزانجام وظیفه ( چه در لباس یک مأمورو چه در هیئت یک دزد) چیزی که در مورد این آدم ها اهمیت دارد، این است که چقدر می توانند مقاومت کنند و همکارشان را لو ندهند و با این وجود باید حواسشان باشد که به هیچ کداماز همکارهایشان اعتماد نکنند. این قاعده بازی است. این وسط تنها وصله ی ناجور، آقای سفید را در مرحله ی بالاتری نسبت به بقیه شخصیت های فیلم قرار می دهد و البته آسیب پذیرش می کند. به دلیل همین اعتماد ( گیرم یک طرفه ) است که رابطه ی این دو تا آدم به تنها روزنه ی امید و نکته ی انسانی فیلم تبدیل می شود. اما از شانس بد، کسی که آقای سفید به او اعتماد کرده، یک پلیس است. یک مأمور مخفی که در تشکیلات جنایتکارها نفوذ کرده تا آن گناه کبیره را انجام دهد، یعنی همه شان را لو بدهد. او حتی با همکار پلیس خودش هم فرق دارد که با اونیفرم پلیس، مشغول انجام وظیفه است. از این دیدگاه او کثیف ترین آدم فیلم است. چون تعلق همه به جایی یا کسی معلوم است به جز او. به این ترتیب تارانتینو، مایه (( خائن )) در فیلم های گانگستری و نو آر را در چارچوبی کاملا” تازه مطرح می کند و خون تازه ای در رگ های آن به جریان می اندازد.

و حالا می شود سگ های انباری را یک تراژدی در باره ی آقای سفید دید. کسی که می خواهد به یک فرد دیگر اعتماد کند و از این راه طرف مورد اعتماد و از آن مهم تر وجود خودش را نجات دهد. اما نمی تواند. او حتی به این رابطه نیم بند هم نباید دلخوش باشد. با این حال در صحنه ی آخر فیلم، وقتی در آخرین لحظات زندگیشان، آقای نارنجی در آغوش او اعتراف میکند که یک مأمور است. همه چیز فرق می کند. از یک نظر، این به آخر خط رسیدن آقای سفید را نشان می دهد. این که آخرین نقطه ی امید هم قطع شده و او باید طمع ایجاد رابطه ای سالم با انسانی دیگر را به گور ببرد. اما از منظری دیگر همه چیز امیدوارکننده است. اعتماد و ( حالا دیگر خجالت نمی کشم که این واژه را به کار ببرم) ایثار آقای سفید، باعث شده که آقای نارنجی، کار خیلی خوبی انجام بدهد. یعنی در آخرین جمله فیلمنامه به گناهش (( اعتراف)) کند. و اعتراف هم که می دانید در فرهنگ مسیحی، چه اهمیت و قرب و احترامی دارد.

 

نویسنده: امیر قادری

منبع: مجله فيلم نگار شماره ۲۱

*****************************

 

[nextpage title=” تحلیل فرم سینمایی در سگ های انباری: نشانه گذاری خشونت (فیلم نگار)”]

۱۳- تحلیل فرم سینمایی در سگ های انباری: نشانه گذاری خشونت (فیلم نگار)

 

نویسنده: جیم اسمیت

مترجم: کامیار کردستانی

 

آن چه می خوانید برگردان بخش هایی از کتاب تارانتینو، نوشته جیم اسمیت از انتشارات ویرجین است. کتاب، فیلم به فیلم و به ترتیب زمانی تقسیم بندی شده و شما قسمت های مربوط به تحلیل سگ های انباری تارانتینو را می خوانید. کتاب در سال ۲۰۰۵ منتشر شده و تا بیل را بکش: قسمت۲ را در بر می گیرد.

سگ های انباری: سرچشمه های فرم

وقتی از تارانتینو درباره منبع الهامش در فیلم سگ های انباری سؤال شد، در پاسخ گفت: «ایده ای درباره سرقتی مسلحانه به ذهنم رسیده بود که خود سرقت اصلاً در فیلم دیده نمی شود.» و اضافه کرد: « هر خرابکاری ممکنی هم اتفاق می افتد.» این جمله جالب، چکیده ای تر و تمیز از داستان فیلمی است که فیلمنامه ای مبهم و پیچیده دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/3-Reservoir-Dogs.jpgساختار سگ های انباری، اولین فیلمنامه ای که تارانتینو خودش آن را نوشت، از چهار ویژگی مهم برخوردار است که توانایی های او در فیلمنامه نویسی را نمایان می کند. این چهار ویژگی عبارت اند از مونولوگ های دراماتیک، سکانس های بلند با ریتم کند، تغییر ناگهانی لحن و ساختاری بدون رعایت تسلسل زمانی. این تکنیک ها همواره بخشی از سبک فیلمنامه نویسی نخواهد بود و هر کدام بر دیگری تأثیر می گذارد. بحث را با آخرین آنها شروع می کنیم. یعنی ترتیب زمانی: اگر در سگ های انباری ترتیب زمانی رعایت می شد، ترتیب سکانس ها به این شکل در می آمد:

۱٫ جو و ادی کابوت گروهی را برای سرقت از یک جواهرفروشی جمع می کنند که اعضای آن یکدیگر را نمی شناسند.

۲٫ یک پلیس مخفی تعلیم دیده موفق می شود وارد گروه شود.

۳٫ گروه همدیگر را ملاقات می کنند تا طرح دزدی را بریزند. با نام گذاری آنها با اسامی رنگ ها، اعضا همچنان برای هم ناشناخته می مانند.

۴٫ دزدی در حمامی از خون پایان می گیرد. بخشی از آن به خاطر پلیس مخفی حاضر در گروه و بخشی به خاطر این که آقای بلوند زیر فشار کنترل خود را از دست می دهد و برای تفریح شروع به شلیک به مردم می کند و پلیس و تعدادی از مردم کشته می شوند. سایر اعضای گروه فرار می کنند.

۵٫ آقای سفید و آقای نارنجی (همان پلیس مخفی) به انباری که از قبل برای ملاقات در نظر گرفته شده بود، می روند و آنجا آقای صورتی را می بینند و آنجا آقای صورتی و آقای سفید، با هم درگیر می شوند.

۶٫ آقای بلوند با پلیسی که گروگان گرفته سر می رسد.

۷٫ ادی وارد انبار می شود و با آقای صورتی و آقای سفید انبار را برای کیسه جواهری ترک می کند. در این زمان آقای بلوند از سر تفریح شروع به شکنجه گروگان می کند. آقای نارنجی برای نجات همکارش آقای بلوند را می کشد.

۸٫ ادی با آقای سفید و آقای صورتی برمی گردد و پلیسی که آقای بلوند او را شکنجه کرده کشته و داستان آقای نارنجی را درباره این که آقای بلوند می خواسته همه را بکشد و فرار کند، باور نمی کند.

۹٫ جو کابوت سر می رسد و خبر می دهد که آقای نارنجی خائن است و به سوی او اسلحه می کشد، اما آقای سفید اعتراض می کند و این مسئله را باور نمی کند. ادی از پدرش دفاع می کند، اما هر دو کابوت کشته می شوند و آقای سفید هم به شدت زخمی می شود. آقای صورتی هم فرار می کند.

۱۰٫ مأموران پلیس سر می رسند و آقای نارنجی حقیقت را به آقای سفید می گوید. او هم آقای نارنجی را می کشد و سپس توسط پلیس کشته می شود.

با توجه به شماره های بالا این ترتیب به کار رفته سکانس ها در فیلم است: ۳،۳ – ۴،۴ – ۵،۱ – ۴،۳ – ۵،۳ – ۶،۱ – ۱،۱ – ۷،۱ – ۷،۲ – ۷،۳ – ۲،۲ – ۲،۳ – ۲،۵ – ۲،۶ – ۲،۷ -۴،۱ – ۳،۱ – ۲،۶ – ۳،۲ – ۴،۱ – ۸ – ۹ – ۱۰

شاید این اولین باری نباشد که بینندگان با عدم رعایت ترتیب زمانی مواجه می شوند. با این حال در بخش هایی این توالی رعایت شده است، مثلاً ۲،۱ تا ۲،۷ و یا ۷،۱ تا ۷،۳ که با ترتیب زمانی کنار هم چیده شده اند. بررسی نشان می دهد که عدم رعایت ترتیب زمانی برای کمک به پرورش شخصیت، پیشبرد داستان فیلم و تشدید تأثیراتش است. تارانتینو در مقام فیلمنامه نویس و کارگردان شومنی بزرگ است. او زمانی گفت: « اگر احساس می کنید خود را به فردی مطمئن سپرده اید، اشکالی ندارد گیج و سر در گم شوید.» او می خواهد به بیننده فقط اطلاعاتی را که می خواهد آنها داشته باشند منتقل کند و این کار را به شکلی که خودش می خواهد انجام دهد. حالت «ابتدا پاسخ» و «بعد پرسش» کلید اصلی فیلمنامه سگ های انباری است. این شیوه به ما اجازه می دهد تا مثلاً به رابطه آقای نارنجی و آقای سفید پیش از آن که بفهمیم نارنجی پلیس مخفی است اشراف داشته باشیم. این شیوه نحوه درگیر شدن بیننده یا فیلم را دچار تغییر می کند و واکنش هایی را به دنبال خود می آورد که در یک داستان خطی سرراست هرگز به وجود نمی آمد.

فیلم پر از نمادهای بلند با ریتم کند است. قرارداد فیلمنامه نویسی در استثنایی ترین حالت خود می گوید که یک سکانس نباید بیشتر از سه دقیقه باشد، اما در سگ های انباری وجود سکانس های بیش از سه دقیقه به مسئله ای عادی تبدیل می شود. او از این شیوه برای نشان دادن داستانش از زوایای مختلف سود می برد. عدم استفاده او از ترتیب زمانی این اجازه را به او می دهد که در زمان داستان به جلو یا عقب برود و همان شخصیت ها را در موقعیتهای دراماتیک متفاوتی به تصویر بکشد.

در این شرایط بیننده در جایی که با یک کمدی رو به روست، ناگهان با یک درام مواجه می شود و لحظه ای بعد با اثری خشن و این رفت و برگشت به شیوه ای بسیار مهیج مدام صورت می گیرد. از طرف دیگر استفاده بسیار از جملات قصار و شوخ طبعانه بسیار سودمند است و حالی را به وجود می آورد که در آن به راحتی می توان به بیننده شوک وارد کرد. اینجا بیننده متوجه می شود که چطور عدم رعایت تسلسل زمانی، سکانس های بلند، تغییر ناگهانی لحن و دیالوگ های ویژه می تواند کارگر افتد تا در مجموع بیننده را گیج، سر در گم و مبهوت خود کند. این کار نه با خود داستن که با ساختار داستانی فیلم صورت می گیرد. نمونه این سر در گمی در فیلم جایی است که آقای نارنجی، آقای بلوند را می کشد تا زندگی پلیس را نجات دهد. تماشاگر انتظار این را ندارد و در این لحظه غافل گیر می شود. سپس بینننده شکنجه ماروین را می بیند و بعد سکانس بلند دیگری که گذشته آقای نارنجی را برملا می کند. شگفت انگیزترین موضوع نحوه قرار گرفتن این سکانس هاست. سکانس های آقای نارنجی در این زمان و مکان باعث می شود تا بیننده، دوباره به آن چه تا به حال دیده رجوع کند و آن را در ذهنش مرور کند. همچنین سبب می شود که بیننده به صفات و ویژگی های مثبت آقای سفید پی ببرد، صداقت، وفاداری، رحم و شفقت او را درک کند.

وقتی در سال ۱۹۹۴ از تارنتینو درباره استفاده اش از این نوع ساختار پرسش شد، در پاسخ گفت که اگر این ساختار در یک رمان لحاظ شود، اصلاً آن را به انرژی برجسته تبدیل نمی کند: «نویسنده گان رمان همواره این کار را کرده اند… آنها آزادی کامل دارند تا داستان را آن طور که دوست دارند کنار هم بچینند.» و سگ های انباری و پالپ فیکشن به یاری این شیوه توانستند تنش بسیاری را درون خود جای دهند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/25-Reservoir-Dogs.jpgمونولوگ هایی پر از جزئیات بخشی از سبک فیلمنامه نویسی تارانتینوست. سخنوری و لفاظی شخصیت های او که اغلب مدت زیادی به طول می انجامد، از ذهن باهوش فیلمنامه نویس و کارگردانی ماهر بیرون آمده است. دو مورد از این لفاظی ها در فیلم چشم گیر است. یکی در رستوران و جایی که آقای سفید می گوید که یپشخدمت ها حقوق کمی می گیرند و این که پیشخدمتی شغلی درجه یک برای زنان تحصیل نکرده در آمریکاست. شغلی که هر زنی توانایی انجامش را دارد و با آن می تواند زندگی اش را بگذراند. آقای صورتی این گفته ها را با دلایل دیگری رد می کند. او جامعه را سرزنش می کند و حتی قوانین مالیاتی ایالتی را. از این صحبت ها می توان به این نتیجه رسید که آقای صورتی مسئولیت کاری را که خودش مستقیم انجام نداده، هیچ گاه نمی پذیرد.

تمام سکانس افتتاحیه در رستوران، سرگرم کننده، خنده دار و مهم است و اطلاعات بسیار زیادی به بیننده می دهد و سپس بیننده با اولین شوک فیلم رو به رو می شود؛ صدای آقای صورتی که پشت اتومبیل دزدی فریاد می زند. ویژگی های مثبت فیلمنامه فقط محدود به مهر و امضای نامتعارف تارانتینو در اثرش نیست. دیالوگ ها با دقت انتخاب شده اند و از زبان، استفاده ای صحیح و کاربردی شده است. هیچ کلمه ای هدر نمی رود. مثلاً جو کابوت از کلماتی استفاده می کند که عامیانه نیست و مشخص است که او از منطقه دیگری آمده. یکی از کلمات کلیدی فیلم «حرفه ای» است که مدام توسط شخصیت ها به ویژه

در نیمه اول فیلم بر زبان می آید. آقای سفید می گوید: «اینجا فقط من حرفه ای هستم؟» و آقای صورتی فریاد می زند: «کاری که فکر می کنی انجام می دهی فقط این است که ادای یک حرفه ای لعنتی را در می آوری.»استفاده از این کلمه در فیلم در نوع خود بسیار جالب است. چون باعث می شود شخصیت ها غرورشان را در فیلم نشان دهند بدون آن که تارانتینو از به کار بردن این کلمه کلیشه ای چشم پوشی کند. که حداقل بیانگر این است که این تبهکاران استاندارد خود را دارند، از شیوه های ایده آلی برای انجام کارهای خود سود می برند. همچنین از زندگی تبهکارانه خود راضی اند. این کلمه باعث می شود تا بیننده نادرستی و دروغین بودن زندگی این جنایتکاران را رمانی که در موقعیتی ویژه «خرابکاری، اتهام به یکدیگر و کشتار فجیع) گرفتار می شوند، بهتر درک کنند. «حرفه ای گری صرفاً پوششی برای دفاع از خود است. آقای سفید از آن استفاده می کند تا خود را از آقای صورتی که باعث انزجار اوست جدا بدانند، آنها ممکن است خود را حرفه ای بدانند، حتی ممکن است انسان هایی خشن و سخت باشند، اما نمی توانند از عهده بدبختی و گرفتاری که این روز بخصوص برایشان به ارمغان آورده بگریزند و شاید به نوعی این نکته اساسی فیلم است.

پرسش اخلاقی فیلم به شکل جالبی مطرح می شود. آقای نارنجی که به نوعی نماینده اجتماع است، قهرمان حقیقی فیلم است، اما از دید شخصیت های فیلم قضیه کاملاً متفاوت است. خائن همان کسی است که می خواهد کار خوب و مثبت را انجام دهد.

از دیگر کلمات مورد استفاده در فیلم اسامی شخصیت هاست که با نام رنگ ها کدگذاری شده است. هر چند که جو کابوت اصرار دارد که پشت، این نام گذاری هیچ مقصودی نیست، اما در متن این درام انتخاب های تارانتینو بسیار مهم جلوه می کنند. لری یا همان آقای سفید صادق ترین است. هرگز دروغ نمی گوید و کاری را انجام می دهد که گفته انجام می دهد. بلوند مثل سفید یا نارنجی یک رنگ نیست و همین مسئله باعث می شود که متوجه شویم موضوع عجیبی درباره او وجود دارد. نارنجی رنگ چراغ راهنماست و شما تا مطمئن نباشید از آن عبور نمی کنید….

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/67-Reservoir-Dogs/67-Reservoir-Dogs/23-Reservoir-Dogs.jpgاز دیگر نکات مهم استفاده بسیار از کلمات نژادپرستانه است. سبکی نگارشی که در فیلمنامه تارانتینو همیشه دیده می شود. که البته به این معنا نیست که او خودش یک نژادپرست است. استفاده او از کلمه کاکا سیاه در سگ های انباری منحصراً برای شخصیت های منفی است. و مثلاً آقای نارنجی که پلیس است، اصلاً از آن استفاده نمی کند. البته چند دیالوگ فیلم کاربردی به نظر نمی رسند. آقای نارنجی به روح مادرش قسم می خورد در حالی که بیننده می داند او دارد دروغ می گوید و دیگری جایی که آقای سفید از جو درباره الماس ها می پرسد.

تکنیک اصلی تارانیتنو در سبک فیلمنامه نویسی، فرم تمام و کمالی از کارهای او را در اولین اثرش به بیننده معرفی می کند. بعدها نه عشق واقعی و نه قاتلین بالفطره به شهرت او ضرفه نزدند، چرا که در قیاس با سگ های انباری، تفاوت آنها، تارانتینوی اصلی را نمایان می کند. سگ های انباری با داستانی غیرخطی ما بین اکشن / ایجاد شوک و آرامش / الفاظی در نوسان است. از مونولوگ برای شخصیت پردازی و ایجاد تنش استفاده می کند و همه اینها در کنار سکانس های بلندش، فیلم را به اثری تأثیرگذار و مهم بدل می کند.

 

نویسنده: جیم اسمیت

مترجم: کامیار کردستانی

منبع: مجله فیلم نگار

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

32
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
32 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
18 Comment authors
Q. Tarantinomehrdad254Seyyedhrfbفیلم دوستمحمدجواد هفتانی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Q. Tarantino
Guest
Q. Tarantino

mehrdad254:اقا چجوری اون مامور نفوذی اخرش زنده موند؟ طرف کلی خون ازش رفته بازم تو سینش شلیک میکنن بازم زنده میمونه. مگه فیلم هندیه؟
بعدشم پلیس ها میتونستن وقتی همشون به جز "جو" اومده بودن داخل انبار بگیرن دستگیرش کنن و بعد برسن به خود جو. من وقتی منطق فیلم خدشه دار بشه اون فیلم از چشمم میوفته

فیلم تارانتینو؛ منطق؟!؟
منطق فیلم خدشه دار بشه فیلم از چشمت میفته ها؟؟ (((:
کیل بیل۱-۲ رو ببین کلا سینما از چشمت میفته پس….
از فیلمای تارانتینو لذت ببر! منطقو وللش

مهرداد سجادیه
Member
مهرداد سجادیه

اقا چجوری اون مامور نفوذی اخرش زنده موند؟ طرف کلی خون ازش رفته بازم تو سینش شلیک میکنن بازم زنده میمونه. مگه فیلم هندیه؟
بعدشم پلیس ها میتونستن وقتی همشون به جز "جو" اومده بودن داخل انبار بگیرن دستگیرش کنن و بعد برسن به خود جو. من وقتی منطق فیلم خدشه دار بشه اون فیلم از چشمم میوفته

Q. Tarantino
Guest
Q. Tarantino

[quote name=”mehrdad254″]اقا چجوری اون مامور نفوذی اخرش زنده موند؟ طرف کلی خون ازش رفته بازم تو سینش شلیک میکنن بازم زنده میمونه. مگه فیلم هندیه؟
بعدشم پلیس ها میتونستن وقتی همشون به جز “جو” اومده بودن داخل انبار بگیرن دستگیرش کنن و بعد برسن به خود جو. من وقتی منطق فیلم خدشه دار بشه اون فیلم از چشمم میوفته[/quote]

فیلم تارانتینو؛ منطق؟!؟
منطق فیلم خدشه دار بشه فیلم از چشمت میفته ها؟؟ (((:
کیل بیل۱-۲ رو ببین کلا سینما از چشمت میفته پس….
از فیلمای تارانتینو لذت ببر! منطقو وللش

مهرداد سجادیه
Member
مهرداد سجادیه

اقا چجوری اون مامور نفوذی اخرش زنده موند؟ طرف کلی خون ازش رفته بازم تو سینش شلیک میکنن بازم زنده میمونه. مگه فیلم هندیه؟
بعدشم پلیس ها میتونستن وقتی همشون به جز “جو” اومده بودن داخل انبار بگیرن دستگیرش کنن و بعد برسن به خود جو. من وقتی منطق فیلم خدشه دار بشه اون فیلم از چشمم میوفته

Seyyedhrfb
Guest
Seyyedhrfb

یه سوال
چرا تو این مدت پلیسا نمیمدن دخل همشونو بیارن اخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-|

Seyyedhrfb
Guest
Seyyedhrfb

یه سوال
چرا تو این مدت پلیسا نمیمدن دخل همشونو بیارن اخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-|

محمدجواد هفتانی
Guest
محمدجواد هفتانی

Just A Dreamer:به نظر من در مورد اینکه الماس هارو آقای صورتی برده نمیشه نظر قطعی داد

یه جور میگی نمیشه نظر قطعی داد انگار فیلم دیوید لینچه
فیلم مال تارانتینوئه. ببین بخند برو بعدی

فیلم دوست
Guest
فیلم دوست

[quote name=”Just A Dreamer”]به نظر من در مورد اینکه الماس هارو آقای صورتی برده نمیشه نظر قطعی داد[/quote]

یه جور میگی نمیشه نظر قطعی داد انگار فیلم دیوید لینچه
فیلم مال تارانتینوئه. ببین بخند برو بعدی

کوئنتین
Guest
کوئنتین

حسام:

NoBody:یه سوال:
تو صحنه دوئل آخر فیلم،جو آقای نارنجی رو هدف گرفته بود،آقای سفید جو رو،ادی هم آقای سفید رو. کی به ادی شلیک کرد؟؟؟

آقای صورتی

آقای [b]سفید [/b]هر دو نفر را با تیر میزنه اول جو را بعد هم ادی رو …

aysa
Guest
aysa

از یه چیز فیلمای تارانتینو خوشم میاد اونم اینکه خون و خونریزی رو خیلی راحت و واقعی تر نشون میده
در مورد فیلم هم به نظرم حرف زیادی واسه گفتن نداشت به جز ایتکه درگیری ها و زد و خوردارو مثل همه کاراش عالی درست کرده

حسام
Guest
حسام

NoBody:یه سوال:
تو صحنه دوئل آخر فیلم،جو آقای نارنجی رو هدف گرفته بود،آقای سفید جو رو،ادی هم آقای سفید رو. کی به ادی شلیک کرد؟؟؟

آقای صورتی

Lucifer...
Guest
Lucifer...

بالاخره بعد سالها امروز فیلمو دیدم "سالها پیش بازیش رو انجام داده بودم تو نسل شیش در نوع خودش مث فیلمش بی نظیر بود..!"
نقد بهنام هم واقعا عالی و روشنگرانه بود..
الان از همه چی خلاصه راضیم

omidnaghdi 70
Guest
omidnaghdi 70

یکی از بهترین فیلمهای گنگستری تاریخ سینما و مهمترین فیلم تارانتینو…

محمد
Member
محمد

خسته کننده و وراج.البته نو آوری هایی هم داشت ولی در کل خوب نبود.

سروش 1
Guest
سروش 1

اولین و دومین نقد(نقد بهنام شریفی و محسن رضا زاده) دیدگاه منو نسبت به فیلم به کلی تغییر داد
عجب نثر شیوایی.به نظر من سگدونی برجسته ترین اثر تارانتینو ـه چون سنگ بنای سبکی نوین در سینمای مدرن شد

امین رضوی
Guest
امین رضوی

در جواب دو سوال، اول اینکه در دوئل انتهای فیلم، لری (آقای سفید) هم به جو شلیک می کنه (بعد از شلیک جو به اقای نارنجی) و بعد از شلیک ادی به لری، دوباره به ادی هم شلیک می کنه، یعنی دوبار شلیک کرد، هم جو رو زد هم ادی رو…. در مورد سوال کیف الماس، دقت کنید وقتی کیف سمت چپ کادر فیلم، روی زمین کنار ماشین می افته، یه لحظه آقای صورتی، نگاه می کنه به کیف و یه جهش لحظه ای می کنه به سمتش، که بلافاصله به پلیسها کات می شه، اگر یه ذره این صحنه… ادامه »

کارن سلیمی
Member
کارن سلیمی

به نظرم ارزششو داشت که یکبار نگاه کرد

MICHAEL CORLEONE
Guest
MICHAEL CORLEONE

فیلم قشنگیه ، اگه از فیلمای تارانتینو و مارتین اسکورسیزی خوشتون میاد حتما ازین فیلم هم خوشتون میاد ، شخصیت پردازیش عالی بود … کلا برا اینکه ازینجور فیلما خوشتون بیاد باید با این سبک حال کنید یعنی چجوری بگم! … هرکسی دوست نداره . این نوع فیلم های گنگستری رو باید درک کرد ، اگه با یه دید عادی به فیلم نگاه کنید ممکنه نه شخصیتا رو درک کنید ، و دیالوگا هم بنظرتون بی ربط و مسخره بیاد ولی اگه طرفدار اینجور فیلما باشید خوشتون میاد ، دیالوگا خفنی داره و همینطور کاراکتر های باحال ، تو اینحو… ادامه »

j w
Guest
j w

سبک خاص تارانتینو
مثل پالپ فیکشن و بیل را بکش و حرامزاده های لعنتی و جنگو عالی بود
منتظر شاهکار جدیدش باشید

مصی اس
Member
مصی اس

من موندم چه طور اون خونه های اطرف انباری کسی از تیر اندازی و … خبردار نمی شدند.مگه این که یه جای متروکه باشه که البته از قیافه خونه ها برنمیومد.اما در کل فیلم خیلی خوبی بود… کشتار خونه بود.

ali ruzegar
Member
ali ruzegar

یه فیلم تارانتینویی اصیل.عااالیه.خیلی حال کردم باهاشس. بعد از pulp fiction بهترین فیلم استاده

saeid Alizadehnasiri
Member
saeid Alizadehnasiri

این همه خارجی اینجا چیکال موگوله:-D

فیلم خوبی بود ولی خوب تموم نشد

میگفت که اغایه قهوه ای مثله پشگله:-D 🙂

من
Member
من

NoBody:یه سوال:
تو صحنه دوئل آخر فیلم،جو آقای نارنجی رو هدف گرفته بود،آقای سفید جو رو،ادی هم آقای سفید رو. کی به ادی شلیک کرد؟؟؟

آقای سفید به هر دو نفر شلیک میکنه.

mahdi1981:يه سوتي تو صحنه اي است كه آقاي صورتي ماشين رو از نه مي دزده ، اونجا يه صحنه كيف الماسا رو زمين مي افته و توي ۱ ثانيه بعد غيب ميشه ولي بعد آقاي صورتي ميگه كيف پيش منه.

جانم؟!
عزیزم این چه حرفیه میزنی؟!
صحنه کات میخوره به پلیسا وقتی برمیگرده آقای صورتی کیفو گذاشته تو ماشین.
یکم بیشتر تامل کن!

iman.a
Guest
iman.a

Just A Dreamer:به نظر من در مورد اینکه الماس هارو آقای صورتی برده نمیشه نظر قطعی داد

به نظر من اقای صورتی نتونست الماس ها رو ببره چون اگه دقت کنی اون لحظه ای که اقای نارنجی داشت به اقای سفید میگفت که پلیسه صدای تیر اندازی و اژیر پلیس و صحبت هایی که پلیس با اقای صورتی میکردن رو میشه شنید

فرید یارمرادی
Member
فرید یارمرادی

به نظر من در مورد اینکه الماس هارو آقای صورتی برده نمیشه نظر قطعی داد

iman.a
Guest
iman.a

فیلم شاهکاره

این فیلم هم مثل ۲ فیلم kill bill مخصوص طرفدارای تارانتینو هست و هر کسی نمیتونه هنر و زیبایی سینمایی این فیلم رو درک کنه

من که لذت بردم,شروعی برای ژانر تارانتینو

شایان
Guest
شایان

تشخیصش خیلی کار سختی نیست عزیز!
آقای صورتی

NoBody
Guest
NoBody

یه سوال:
تو صحنه دوئل آخر فیلم،جو آقای نارنجی رو هدف گرفته بود،آقای سفید جو رو،ادی هم آقای سفید رو. کی به ادی شلیک کرد؟؟؟

Abe
Member
Abe

اولین گام برای ژانر تارانتینویی این فیلم بود و جالب اینجاست که پوچ گرایی در این فیلم تارانتینو بیشتر از بقیه دیده میشه. از اون فیلمها بود که از هنر(سینما) هیچ بویی نبرده بود

dani
Guest
dani

درستش اینه که اول فیلمو دید بعد نقدشو خوند و دوباره فیلمو تماشا کرد

eh3an
Guest
eh3an

قبل اینکه فیلمو ببینی میای نقدشو میخونی مگه؟؟؟
نکن اینکارو عزیز

سورنا رهبری
Member
سورنا رهبری

آقا تو رو خدا در هنگام نقد فیلم از جملاتی که قسمتی از فیلم رو لو میده پرهیز کنید!!!
خداییش چندتا نقد گذاشتین تا الان که خیلی از اصلی ترین قسمت های فیلم ها رو لو میده!!!این نقدم روش!!!!
حداقل خودتون نمینویسید!!!خودتون ادیت کنید لطفا …!!!