نقد و بررسی فیلم «گنجشک سرخ» (Red Sparrow)

۲ مارس ۲۰۱۸ | درام، معمایی، تریلر | ۱۳۹ دقیقه | R

{mainvote}

کارگردان : Francis Lawrence

نویسندگان : Justin Haythe, Jason Matthews (book)

بازیگران : Jennifer Lawrence, Joel Edgerton, Matthias Schoenaerts

خلاصه داستان : دامینیکا اگروای، به عضویت مدرسه‌ اسپارو که یک سرویس اطلاعاتی روسی است در می‌آید او در آنجا مجبور می‌شود از بدنش به عنوان سلاح استفاده کند. اما در اولین ماموریتش، که در آن هدفش یک مامور سی‌آی‌ای است، امنیت هر دو کشور روسیه و آمریکا در خطر قرار می‌گیرد.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png


100 | «گنجشک سرخ» فیلم سرگرم‌کننده ای است که برای مدت زمان بیش از ۲ ساعت و خورده‌ای خود نیز سرگرم‌کننده باقی می‌ماند. اما چیزی که فیلم را وارد سطحی بالاتر نیز می‌کند عملکرد بسیار خوب «جنیفر لارنس» است، یکی از معدود بازیگرانی که در حال حاضر می‌شود لقب «ستاره سینما» را به وی داد.

Mick LaSalle San Francisco Chronicle

80 | «جنیفر لارنس» در این فیلم به شما نشان می‌دهد که یک ستاره واقعی سینما بودن به چه معنی است. او هر صحنه از فیلم را به سطحی دیگر می‌برد که باعث می‌شود بازیگران در حالتی معلق از کشف و پی بردن به حقایق باقی بمانند. ما در وقایع طرف او را می‌گیریم اما بیشتر در ذهن او نیز هستیم. حتی زمانی که(واضحاً) در حال بازی‌خوردن هستیم.

Owen Gleiberman Variety

60 | «گنجشک سرخ» با شیوه عجیبی که برای ترکیب‌کردن پیچیدگی‌های داستانی با صحنه‌های برهنگی دارد، نوید شروع یک فرنچایز جدید جاسوسی را می‌دهد.

Kenneth Turan Los Angeles Times

60 | متاسفانه کارگردان «گنجشک سرخ» یعنی آقای «فرانسیس لارنس» را نمی‌توان «جوزف وون اشترنبرگ» در نظر گرفت. مثل تمامی فیلم‌های قبلی او(«کنستانتین»(Constantine)،«من افسانه‌ام»(I am Legend)، و ۳ قسمت پایانی فرنچایز «بازی‌های مرگبار»)، تصمیمات او محکم ولی به ندرت تاثیرگذار هستند و علی رغم حضور یک داستان پر پیچ و خم، گروه بازیگری کارکشته و خوب و دو بازیگر اصلی بسیار قدرتمند، «گنجشک کوچک» هیچ وقت نمی‌تواند از سطح یک فیلم هیجان‌انگیز کشت و کشتاری بیشتر رود.

Matt Singer ScreenCrush

50 | فهمیدن اینکه آیا شخصی یک جاسوس دوجانبه، سه جانبه، چهارجانبه و یا بیشتر است(!) سخت نیست، بلکه آزاردهنده است علی‌الخصوص وقتی که فیلم‌نامه تا این حد پیچیده است. رمانی که توسط «جیسون متیوز» نوشته شده است بسیار ساده‌تر است، بدون این همه پرش بین شخصیت‌های اصلی.

David Edelstein New York Magazine (Vulture)

30 | با حضور دو «لارنس» در این فیلم( یکی بازیگر و دیگری کارگردان) که به خوبی یکدیگر را به خاطر ۳ همکاری مشترک در فرنچایز «بازیهای مرگبار» می‌شناسند، بسیاری امید داشتند که این همکاری نتیجه بدهد و شاهد فیلمی ساختار شکن باشیم، فیلمی با اکشن‌های پخته‌تر که شخصیت اصلی آن مونث است. چیزی که نصیب ما شده اما یک نمایش بی‌معنی و مضحک است.

April Wolfe Village Voice

25 | «می‌دونی که چقدر طول می‌کشه تا پوست یه انسان رو کامل از بدنش جدا کرد؟» یک تروریست روسی در فیلم این دیالوگ را بیان می‌کند. حس می‌کنم که مدت زمانی که برای آن کار لازم باشد چیزی برابر با مدت زمانی است که برای دیدن این فیلم صرف کردم.

Sara Stewart New York Post

منتقد: بنجامین لی | گاردین – امتیاز ۶ از ۱۰

«بازیگر برنده‌یِ اسکار در نقش یک قاتل وسوسه‌گر عجیب و غریب ایفای نقش کرده است، کارگردانی فیلم در سطح بالایی نیست و حجم زیادی از خشونت و برهنگی و البته مقدار زیادی لهجه‌یِ بد نیز در آن وجود دارد.»

بازیگر زنی که بیشترین دستمزد را در میان هم‌رده‌های خود می‌گیرد، وقتی که فرنچایزی که او را به این جایگاه رساند به پایان مسیر خود می‌رسد چه خواهد کرد؟ به نظر می‌رسد که جواب این سوال شامل حضور در یک فیلم رومانتیک درجه ۳ علمی تخیلی(«مسافران»(Passengers)، حضور در یک فیلم از شاخه آرت هوسِ[۱] ترسناک(«مادر!»(Mother!) و حالا بازی در نقش یک قاتل روس بی‌رحم در یک فیلم هیجان‌انگیز که مقادیر بالایی از جذابیت‌های جنسی را در خود دارد می‌شود. بدون شک هر کسی می‌تواند کیفیت کارهای او پس از پایان سری «بازی های مرگبار»(Hunger Games) را زیر سوال ببرد اما زیر سوال بردن انگیزه «جنیفر لارنس» برای انجام‌دادن این پروژه‌ها سخت است.

عنوان «گنجشک سرخ»(Red Sparrow) که بر اساس رمانی از مامور سابق CIA یعنی «جیسون متیوز» به نگارش در آمده است، «جنیفر لارنس» را در نقش «دومینیکا» قرار می‌دهد، یک رقاص بالرین که از موقعیت خود استفاده می‌کند تا از مادر خود مراقبت بکند. اما وقتی که صدمه‌ای او را از ادامه انجام حرفه‌اش باز می‌دارد، او متوجه می‌شود که دیگر قادر به تامین مالی مادرش نیست چرا که دیگر نمی‌تواند برقصد. عموی او یعنی «وانیا» راه حلی برای این مسئله دارد؛ اگر «دومینیکا» در کار کوچکی به او کمک کند، وی قول داده که در عوض کمک بزرگی به «دومینیکا» خواهد کرد. اگرچه مسائل آن‌گونه که او تصور می‌کرد به پیش نمی‌روند و «دومینیکا» در عوض شاهد یک قتل فجیع می‌شود. «وانیا» به جای کشتن، او را به مدرسه‌ای برای «گنجشک ها»، سربازان سابق و جوان که تعلیم می‌بینند تا از جذابیت خود برای اغوا کردن دشمنان و رسیدن به هدف استفاده کنند، می‌فرستد(این کلاس‌ها شامل آموزش نحوه باز کردن قفل در و دیدن فیلم‌های مستهجن سادیستی و مازوخیستی می‌شود). پس از اینکه او مخالفت‌های عجیبی از خود نشان می‌دهد، او را به اولین ماموریت‌اش می‌فرستند تا یک مامور آمریکایی(جوئل ادگرتون) را اغفال کرده و از او اطلاعات کسب کند. اما آیا «دومینیکا» قابل اعتماد است؟

در حالی که «مسافران» ملغمه ای عجیب و غریب از هر چیزی بود و «مادر!» هم شکستی جذاب بود، «گنجشک کوچک» آن فیلمی نیست که «لارنس» بتواند با آن دوباره به اوج بازگردد. در ابتدای فیلم و در یکی از صحنه‌ها به هنگام دوش‌گرفتن یکی از شخصیت‌ها، انحراف خاصی وجود دارد که بعد ها و در ادامه فیلم گسترش پیدا می‌کند و تقریباً در هر صحنه‌ای، نوعی از احساس کنجکاوی برای سرک کشیدن در هر چیزی که یک فیلم استودیویی اجازه نشان دادنِ آن را دارد به چشم می‌خورد. برهنگی کامل، صحنه‌های تجاوز، سکانس‌های اروتیک پنهان، آزار بصری و فضا و اتمسفری بسیار تاریک و مستهجن از بخش‌های مختلف فیلم هستند که در نهایت به برخی صحنه‌های زننده منجر می‌شود.

اما به همان میزانی که کارگردان این اثر یعنی آقای «فرانسیس لارنس»(که در ۳ فیلم از سری «بازی های مرگبار» با «جنیفر لارنس» همکاری کرده بود) تمایل دارد که از برهنگی در فیلم استفاده کند و مرزها را در بنوردد، به همان میزان هم محافظه‌کاری در کارش دیده می‌شود. در حالی که برخی از صحنه‌های برهنگی با خلوص کامل به نمایش گذاشته شده اند، اما در برخی دیگر از صحنه‌ها مراعات‌هایی صورت گرفته است. نوعی عدم سازگاری در طول اثر وجود دارد و تغییر مسیرهای زیادی که فیلم انجام می‌دهد؛ این مسئله باعث می‌شود که شما فکر کنید در صورتی که این اثر یک‌نواخت‌تر می‌بود نتیجه نهایی چگونه می‌شد، یا حتی اگر فیلم دست کارگردانی با خوی خشن‌تر قرار می‌گرفت(«برایان دی پالما» بی‌شک از ساخت این اثر لذت وافی را می‌برد). مسیری که فیلم طی می‌کند بعضاً بدون پیچیدگی کافی و همچنین شور و اشتیاق لازم به نظر می‌رسد و در حالی که کم و بیش مناظر جالبی در فیلم می‌بینیم، بقیه صحنه‌ها بسیار ساده هستند که انگار در یک استودیو ساخته شده‌اند.

کاملاً به لحاظ مسائل تبلیغاتی قابل درک است که چرا «جنیفر لارنس» در نقش اصلی این فیلم حضور دارد، و به غیر از مشکل کوچکی که در لهجه او وجود دارد، «لارنس» موفق شده تا نقش بسیار خوبی را ایفا کند که تماشای او را بی‌نهایت جذاب کرده است. اما اصراری که عوامل فیلم برای استخدام کردن این همه بازیگر انگلستانی(شارلوت رمپلینگ، جرمی آیرنز، جوئلی ریچاردسون، سیاران هندز ، داگلاس هوج و بسیاری دیگر) برای ایفای نقش‌های جانبی داشته‌اند و از استخدام بازیگرانی که واقعاً روسی باشند خودداری کرده‌اند تا فاز نهایی فیلم مخفی می‌ماند. باید خیلی ناامید باشیم که فکر کنیم فیلم خود از این میزان بلاهتی که در آن جریان دارد آگاه نیست(حتی یک صحنه کامیک بوکی نیز در اثر وجود دارد که به نظر می‌رسد به کل متعلق به اثری دیگر است). عناصر زننده فیلم با دیگر موارد آن قاطی می‌شوند(«تو مرا به مدرسه فاح*شه‌ها فرستادی!» یکی از دیالوگ‌های فیلم است) و باز هم بیننده با این سوال مواجه می‌شود که در صورتی که فیلم روند درست خود را طی می‌کرد با چه اثر بهتری رو‌به‌رو می‌شدیم.

پیچش‌های داستانی که در اثر وجود دارند به حدی که فیلم‌سازان باور داشته‌اند جذاب و هیجان‌انگیز نیستند( تمام منتقدان قبل از دیدن فیلم، یادداشتی از کارگردان دریافت کردند که به هیچ وجه شگفتی نهایی فیلم را لوث نکنند) و در عوض، پیچیدگی تبدیل به موضوعی بسیار خسته‌‌کننده می‌شود. برقراری ارتباط حسی با شخصیت «لارنس» در فیلم یعنی «دومینیکا» تقریبا غیرممکن است( دوری شخصیت او از بیننده علی‌رغم اینکه در داستان جواب می‌دهد اما باعث می‌شود که فکر کنیم با یک انسان واقعی طرف نیستیم) و اگرچه عملکرد «جوئل ادگرتون» تحسین‌برانگیز است، رابطه‌ی او با «لارنس» حتی سخت‌تر و غیرقابل باورتر نیز شده است. نوعی عدم حضور ارتباط بین آن‌ها باعث شده است که صحنه‌هایی که برای اغوا کردن همه منتظر بودند هم زیاد جالب از کار در نیایند و هر نوع رابطه عمیق‌تری نیز از سوال خارج است. اما علی‌رغم نقص‌های بی‌شماری که فیلم دارد، نیروی محرکه زیادی که در فیلم وجود دارد باعث می‌شود که مدت زمان ۱۳۹ دقیقه‌ای اثر بسیار کافی به نظر برسد و خستگی به سراغ شما نیاید. جذابیت «لارنس» که به هر حال یک ستاره سینمایی بزرگ است باعث می‌شود که ما همیشه فیلم را دنبال کنیم و منتظر این باشیم که شخصیت به لحاظ اخلاقی پیچیده او در قدم بعدی چه کار خواهد کرد .

نظر تماشاگران درباره «گنجشک سرخ» چه خواهد بود؟ حدس زدن آن سخت است چرا که با یک فیلم بالای ۲ ساعت درباره یک قاتل روسی طرف هستیم که صحنه‌هایی شامل تجاوز و شکنجه را هم شامل می‌شود! صحنه‌های اکشن فیلم به طرز عجیبی کم هستند و دیالوگ‌ها جای زد و خورد را گرفته‌اند. این روش کاملاً جواب نمی‌دهد اما مسئله‌ای درباره کثافت‌های داخل این فیلم وجود دارد که به ما چیزی را که در حقیقت در استودیوهای هالیوودی درباره عناصر انحرافی و مستهجن در فیلم‌ها وجود دارد یادآوری می‌کند. تنها نکته این است که فیلم به حدی که فکر می‌کند اغواگر نیست.

[۱] آرت هوس: فیلم هنری یکی از ژانرهای فیلم سینمای مستقل است که هدفش جذب مخاطب خاص بجای مخاطب عام سینما است. این‌گونه فیلم‌ها به ندرت از حمایت مالی موسسه‌های فیلمسازی برخوردار می‌شوند و اغلب داراری بودجه پایین، جلوه‌های ویژه کم و بازیگران غیر مشهور هستند. کارگردانان فیلم‌های هنری به دلیل این محدودیت‌ها بیشتر از بازیگران کمتر شناخته شده و حتی آماتور استفاده می‌کنند.

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: امید بصیری

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
payman hosseyni Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
payman hosseyni
Member
payman hosseyni

تا کنون نظیر این فیلم رو در زمینه جاسوسی کم دیدم، فیلم های جاسوسی کم تحرکی مثل این کم هستند البته نمونه های حتی بدون اکشن رو قبلا دیدیم مثل آرگو! که حتی خون از دماغ کسی پایین نیومده، در این فیلم ها معمولا داستان از احساس های تعلیق استفاده می کنه و مدام تماشاگر رو با این سوال مواجه می کنه که حالا قراره چی پیش بیاد و این باعث کشش داستان شده و تماشاگر رو پای فیلم نگه می داره، فیلم های جاسوسی توام با اکشن هم با روش خودش ، معمولا با مبارزه و پویایی و خون… ادامه »