گفت‌وگو با «آنتونیو باندراس» به بهانه تولد ۵۵ سالگی‌اش

مدت‌هاست که دیگر آنتونیو باندراس نقش آن جوان معترض و خروشان مکزیکی را ایفا نمی‌کند. او پنجاه‌وپنج‌ساله شده است و حضورش در آثار مهم بین‌المللی از سال۲۰۱۱ به بعد بسیار کم‌رنگ‌تر از پیش شده است. این مسئله نگرانی‌‌های زیادی را برای طرفداران این بازیگر خوش‌قریحه اسپانیایی به‌وجود آورد و کار به جایی رسید که بسیاری از دوستداران وی خواهان بازگشتش در قالب صداپیشه «گربه چکمه‌پوش» شده‌اند. امسال وضعیت برای باندراس کمی متفاوت است. او سال پرکاری را آغاز کرده است و با فیلم‌های «پروانه سیاه» و «نگهبان» بار دیگر مورد توجه سینمادوستان قرار گرفته است. باندراس تا پایان سال۲۰۱۷ با پنج اثر سینمایی دیگر بر پرده عریض نقره‌ای ظاهر خواهد شد که از میان مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به اکشن تازه سایمون وست با نام «ترسو» و اثر زندگینامه‌ای مایکل رادفورد با عنوان «موسیقی سکوت» اشاره کرد.

آقاى بندراس چگونه با ترس‌هایتان مقابله می‌کنید؟

جواب خوبی می‌شد اگر می‌گفتم درباره‌‌اش زیاد فکر می‌کنم، اما این‌طور نیست. من براساس شواهدم عمل می‌کنم. من اجازه می‌دهم شهودم در دل ترس قرار بگیرند. من با احساساتم زندگى می‌کنم و آدم مغرورى نیستم و هرگز نخواهم بود. پنجاه‌وپنج‌ساله هستم و همچنان کارهایم را مثل قبل انجام می‌دهم و این رویه باعث شده که اغلب اوقات حالم خوب باشد. من زندگی کردن را بسیار دوست دارم. روحیه من مانند یک پسر ۱۵ساله است که روی صخره‌ای بلند ایستاده است و در حالی که شاهد پریدن دیگران از روی صخره است از پریدن می‌ترسد. من از همان سن و سال جزو انسان‌‌هایی بودم که وقتی می‌دیدم تعداد افرادی که در حال پرش از روی صخره به درون دریا هستند و دوستانم نیز بدون واهمه از روی صخره می‌پرند، ترسم را فراموش کرده و می‌پریدم.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/antonio-banderas640x480.jpg

آیا هنوز همین طور رفتار می‌کنید؟

بله، همچنان. من اسکى کردن را در سن چهل‌سالگى شروع کردم و در حال حاضر مسابقه نیز می‌دهم. البته به اتفاقی که در این کریسمس افتاد، افتخار نمی‌کنم، زیرا آن‌ها من را از مسابقات حذف کردند اما من همچنان بسیار سخت تمرین اسکی می‌کنم و بسیار سرعتى هستم. راجع به حادثه‌ای که برای مایکل شوماخر اتفاق افتاد شنیده‌ام اما همچنان به کار خود ادامه می‌دهم.

خوشبختانه از این قبیل اتفاق‌‌ها برای شما به این زودی‌‌ها نمی‌افتد.

در زندگى یک سیر طبیعی وجود دارد به این معنا که اگر به بالا رفتن سن، انسان بسیاری از محدودیت‌‌ها را بیشتر و بیشتر خواهید پذیرفت. من این روزها بیش از آنکه عادت داشتم می‌نویسم، می‌خوانم و آهنگ می‌سازم. احساس می‌کنم تا به این جاى کار به‌طور طبیعى رشد کرده‌ام. شروع به تولید کرده‌ام و آدم‌هایى را می‌بینم که به استعداد درونشان باور دارم و با ایجاد امکانات و موقعیت‌هایى برایشان فرصتى براى شکوفایى انجام کارهایى که می‌خواهند به وجود می‌آورم و از این کار بسیار راضی هستم. با بالاتر رفتن سن ذهن شما شروع به تغییر می‌کند. من افرادى را دیده‌ام که می‌خواهند همیشه بیست‌ساله بمانند و این اشتباه است. این خودش شروع یک رنج است. طبیعت دیکتاتور است نه دموکرات. طبیعت شما را پیر می‌کند و از شما یک مرد یا زن متفاوت می‌سازد.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/antonio-banderas-getty-825x580640x480.jpg

اما این طرز تفکر به‌معنای قبول تمام اتفاق‌‌هایی است که سر راهتان قرار خواهد گرفت، آیا این‌گونه نیست؟

بله، اما چیزى که عینى و قطعى است. ولی به این معنا نیست که من خیال‌پرداز نیستم. بلکه من خیال‌پردازى‌هایم براساس قوانین بازى زندگى است. من به آزادى در زمینه‌‌هایی باور دارم که انسان در آن حق انتخاب داشته باشد. البته که مردمانى وجود دارند که دایره آزادی بسیار کوچک‌تری دارند و بسیاری از آزادی‌‌های ساده درون ذهن ما را ندارند، ولى به‌صورت کلی فکر می‌کنم که ما باید توسط اشخاصی که آن‌ها را قبول داریم و به آن‌ها رأى داده‌‌ایم اداره شویم. ولى متاسفانه زندگی ما در حال حاضر ازطریق بازارها، شرکت‌‌ها و لابى‌‌ها اداره می‌شود، اما در برخی تصمیم‌گیری‌‌ها و درنهایت این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم مواد مخدر استفاده کنیم یا نه! یا تصمیم می‌گیریم خودمان را از ساختمان پرت کنیم و یا به جای آن سخت درس بخوانیم و براى رسیدن به یک هدف تلاش کنیم. من بر مهارت‌هایم کنترل و تسلط کامل دارم. حادثه ممکن است پیش بیاید اما من دوست ندارم بدون یادگیری کارکرد چتر نجات با آن از ارتفاع بپرم زیرا در چنین حالتی چتر نجات چیزی است که من نمی‌توانم آن را کنترل کنم. در چنین حالتی من فقط یک ضامن را می‌کشم که نمی‌دانم درست است یا خیر! اما درکل همه چیز سیاه‌وسفید نیست.

آیا هنوز بلندپرواز و جاه‌طلب هستید؟

جوان‌تر که بودم عادت داشتم براى به‌دست آوردن هر چیزى مضطرب شوم، ولی لحظاتى وجود دارند که شما از چیزى که به دست آورده‌اید آرامش پیدا کرده‌اید. نکته جالب توجهش در این است که وقتی دیگر بازیگران یا دیگر افراد مشهور را در میان جمعیت و مکان‌‌های عمومی می‌بینید، می‌فهمید که این بهترین و هوشمندانه‌ترین راه براى زندگی است، البته این در صورتی مفید است که شما زیاد در چشم نباشید. بهترین شیوه گذران زندگی این است که شما در شرایط و موقعیتى باشید که در آن با یک آرامش خاص زندگى کنید، بدون این که تلاش بیش از حد و عجیبی برای رسیدن به این آرامش داشته باشید و بتوانید کارهایى را که می‌خواهید انجام دهید. شما باید بسیار جاه‌طلب و مجنون باشید که بخواهید همواره در چشم‌‌ها بمانید و فرد شماره‌یک محبوب‌ترین‌‌ها باشید؛ زیرا این جایگاه در مقابل مشکلاتش اصلا ارزش ندارد.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/Antonio-Banderas-01640x480.jpg

چگونه یاد گرفته‌اید که در زندگی جدى نباشید؟

به همه چیز می‌خندم. شوخ‌طبعى خیلى مهم است. مثلا با آدم‌هایى که شوخ‌طبع نباشند نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم. شوخ‌طبعی و خوشمزگى با طنز برابر است و درنهایت طنز با هوش بالا برابر است. خندیدن برایم بسیار مهم است و از خندیدن به خودم شروع می‌شود. چیزهاى مهم را در اولویت قرار دهید. خودتان، اطرافیان، خانواده و کارهایى که می‌خواهید انجام دهید مهم‌ترینند.

پدرتان پلیس بود، آیا در راه بازیگر شدن به شما کمک کرد؟

شاید پدر من کسى بود که بیشترین کمک را به من کرد تا من بازیگر شوم. وقتی من به مادرید رفتم هیچ پولى نداشتم، همیشه پدرم برایم مقدارى پول می‌فرستاد؛ زیاد نبود چون درآمد زیادى هم نداشت ولى مقدار کمى می‌فرستاد که می‌توانستم بخورم و در پانسیون زندگى کنم. قبل از مرگش من را در هالیوود دید؛ من را در برادوی دید و این خیلى برایم لذت‌بخش بود که پدرم، که در آن زمان دیگر پا به سن گذاشته بود، اجرای من را می‌بیند و لبخند می‌زند. این موفقیت اصلی من روی صحنه تئاتر بود؛ وقتى پدرم وارد سالن شد انگار که هیچ‌کس آن‌جا نبود. ٢۵٠٠نفر حضور داشتند اما من فقط براى پدرم اجرا می‌کردم.

http://naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/8299/antonio-banderas34640x480.jpg

آیا این ریشه‌هاى فروتنانه شما، شما را به یک بازیگر خوب تبدیل کرده است؟

من از دل فقر یا خانواده‌ای فقیر نیامده‌ام. من وقتى کودک بودم هیچ وقت در خوراک و پوشاک کمبود نداشتم ولى درکل ثروتمند هم نبودیم. بعضى از اعضاى خانواده من کشاورز بودند به همین دلیل من می‌دانم وقتی هر روز با دست‌هاى خودت کار کنى چه معنی دارد. من به آن شرایط نزدیک‌تر هستم. مگر این‌که در یک دنیایی دیگر متولد می‌شدم. همین باعث شد تا من شخصیت‌هایى را که در حال تلاش براى فهمیدن و ایفای نقش جای آن‌ها هستم بیشتر و بهتر درک کنم. اگر من در یک خانواده ثروتمند به دنیا مى‌آمدم در درک بسیاری از افراد دیگر جامعه ناتوان بودم.

ظاهرا می‌خواستید فوتبالیست شوید! البته تا قبل از ١۴سالگى که پایتان را شکستید و دقیقاً بعد از آن بود که شما بازیگرى را به‌طور جدى دنبال کردید. آیا به تقدیر اعتقاد دارید؟

نه، من به سرنوشت و تقدیر اعتقادى ندارم. سرنوشت می‌تواند توسط شما عوض شود.

شغل و حرفه شما این قضاوت را برمى‌انگیزد که چطور راه خود را به هالیوود باز کردید درحالى‌که حتى نمی‌توانستید خوب انگلیسى صحبت کنید؟

احتمالا این ویژگی برای بخشى از فرهنگ اندلس من است که توسط هنرمندانى مثل پیکاسو و فردیکو گارسیا لورکا منعکس شده است. براى اندلس‌‌ها تنها واقعیت موجود در زندگیشان مرگ است. بقیه چیز‌‌ها نسبى‌اند. جوان‌تر که بودم این مسئله برایم روشن بود که تنها یک بار شانس زندگى کردن وجود دارد، باید زودتر می‌فهمیدم چه کارهایى می‌خواهم انجام دهم، در طول زندگى خیلى کنجکاو بودم و می‌خواستم به جاهاى مختلف سفر کنم. در حال حاضر نیز احساس می‌کنم اگر سیگار کشیدن را ترک کنم دیرتر خواهم مرد و همیشه یک بچه خواهم ماند. خیلى نادر است که چیزى نتواند حس کنجکاوی من را برانگیزد؛ پس این کنجکاوى است که مثل یک موتور من را وادار می‌کند بدون ترسیدن در زندگى حرکت کنم.


منبع: تاکز / روزنامه صبا

ممکن است شما دوست داشته باشید

1
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information to that Topic: naghdefarsi.com/l-r-55-2/79103/ […]