نقد و بررسی فیلم Interstellar (در میان ستارگان)+ بازبینی تصویری

کارگردان : Christopher Nolan

نویسنده : Jonathan Nolan,Christopher Nolan

بازیگران : Matthew McConaughey,Anne Hathaway,Jessica Chastain

خلاصه داستان : گروهی از دانشمندان فضایی به دنبال روشی جدید برای سفر در کرم چاله های فضایی هستند تا با استفاده از سفر میان ستاره ای راهی برای بحران به وجود آمده در کره زمین پیدا کنند و …

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

بازبینی تصویری Interstellar (در میان ستارگان) به همراه بررسی پایان بندی، اسپویلر ها و منطق علمی داستان

دانلود این ویدئو با کیفیت ۳۶۰p (اینجا) و ۷۲۰p (اینجا) و یا مشاهده آن با کیفیت بالا در یوتوب (اینجا).

مشاهده آنلاین بازبینی ویدئویی از طریق آپارات.

 

[nextpage title=”پرونده فیلم در میان ستارگان”]

 

پرونده فیلم در میان ستارگان

کریستوفر نولان بدون‌تردید یکی از موردبحث‌ترین کارگردان‌های قرن بیست و یکم است. چرا؟ چون او با نبوغ و مهارت‌اش موفق شده آثاری تازه، تحسین‌برانگیز، پیچیده، شخصی و عمیقی را خلق کند که با تمام این صفات سنگین می‌توانند به راحتی در جریان‌اصلی هالیوود شنا کرده و برای استودیوها پول‌سازی کنند و هم می‌توانند برای خوره‌های سینما مملو از راز و رمزهایی سربسته باشند که برخلاف خصوصیات اغلب فیلم‌های هالیوودی می‌توان برای کشف‌‌شان به تماشای چندباره‌ی فیلم بازگشت. جدیدترین ساخته‌ی نولان، «بین‌ستاره‌ای» بی‌تردید اوج کار این کارگردان است که حرف و حدیث‌های زیادی را به وجود آورده و از وقتی که اکران شده، هم طرفداران سفت و سختی پیدا کرده و هم کسانی را با رضایتی نه چندان کامل به خانه فرستاده است.  با در دسترس قرارگرفتن نسخه‌ی باکیفیتِ «بین‌ستاره‌ای» در ایران، حالا موج نظرها و دیدگاه‌های فیلم باز شدت گرفته است.  بنابراین، در این شماره‌ی «گیشه» سعی کردیم برای این فیلم بیشتر مایه بگذاریم و کمی عمیق‌تر آن را موردبررسی قرار دهیم. فقط فراموش نکنید، این مطلب بخش‌هایی از داستان فیلم را لو می‌دهد، پس اول فیلم را تماشا کنید. ما منتظرتان هستیم!

interstellar-title

نظر منتقدان خارجی

ریل‌ویوز

کریستوفر نولان هرگز از چالش پا پس نکشیده و چالشی که با «بین‌ستاره‌ای» وارد آن شده می‌تواند حیرت‌آورترین‌شان باشد که خیلی بزرگ‌تر از شرح وقایعِ عقب-به-جلوی «ممنتو»، تاثیرگذارتر و شوکه‌کننده‌تر از پیچ‌و‌تاب‌های «اینسپشن» و دلهره‌آورتر از بازخوانی بتمن به عنوان منحصربه‌فردترین فرانچایز ابرقهرمانی قرن بیست و یکم است. «بین‌ستاره‌ای» همزمان تلاش علمی‌-تخیلی پُرخرج و قصه‌ای بسیار ساده‌ای درباره‌ی عشق و فداکاری است. فیلم در بخش‌های مختلف پُرحرارت، نفسگیر، امیدوار و سوزناک است. «بین‌ستاره‌ای» دستاورد شگفت‌انگیزی است که حتما باید روی بزرگ‌ترین نمایشگرها و با بهترین سیستم‌های صوتی ممکن، دیده شود. این فیلم برخلاف علمی‌-تخیلی‌های عامه‌پسندِ شل‌ و ولی که هالیوود معمولا ارائه می‌کند، یک علمی‌-تخیلی واقعی برای تشنگان این ژانر است.

لس‌آنجلس‌تایمز

اگر علم بتواند روحانی شود، این یکی از خصوصیاتِ فیلمی از نولان خواهد بود که تا آنجا که امکان داشته، توسط دوربین فیلمبرداری شده و به صورت فیزیکی ساخته شده، نه با کامپیوتر. در حقیقت دوتا از فضاپیماهای فیلم وزنی بالق بر ۱۰۰۰ پوند داشته‌ و در یخچالی در ایسلند سرهم‌بندی شده‌اند. جایی که نقش یکی از سیاره‌های دورافتاده‌ی داستان را هم برعهده دارد. اما بزرگترین دستاورد «بین‌ستاره‌ای» این است که تمام منطق‌های نمادین‌اش جلوی بُعد شخصی‌اش را نمی‌گیرند. جلوی داستانی که می‌فهمد خصوصیاتی که ما را به عنوان انسان معرفی می‌کنند، از ویژه‌ترین جلوه‌ها هستند.

هالیوود ریپورتر

با تمام جنبه‌های ماجراجویانه و آینده‌بینی‌هایش، «بین‌ستاره‌ای» خیلی زیاد در احساساتِ زمینی و واقعیت‌های علمی ریشه دوانده است و کمتر برای قدم گذاشتن در مخاطراتِ ناشناخته‌ها و آن اتفاقات واقعا خطرناک دست به کار می‌شود. فیلم در بخش‌هایی شگفت‌انگیز است اما مهم نیست چقدر گفتگو‌ها از حضور یک «روح» خبر می‌دهند یا چندبار شعر «به درون این شبِ آرام پا مگذار» از دیلین توماس و آن بخش معروف‌اش «برآشوب، برآشوب دربرابر جان دادنِ نور» تکرار می‌شود، فیلم هرگز نمی‌تواند وحشت ناشی از پوچی و بی‌نهایت را منتقل کند. «بین‌ستاره‌ای» به طرز خوشبینانه و انسان‌گرایانه‌ای می‌گوید که اگر نور به آرامی درحال جان دادن در جایی باشد، شاید بتوان رونوشتی مناسب از آن را به عنوان جایگزین پیدا کرد. ولی در اینجا خبری از برآشوبیدن نیست. فقط همان باور سالم به شهامتِ یانکی‌وار به سبک قرن بیستم یافت می‌شود. اینکه آیا این الگو در این روزها به تنهایی کافی است، سوال دیگری است.

int_wps_1920_farm

یادداشت زومجی

«بین‌ستاره‌ای» که درباره‌ی سفر فضانوردان به آن‌سوی کهکشان برای یافتنِ خانه‌ای جدید و جایگزینی‌اش با دنیای درحال نابودی‌شان است، کاری کرد تا نتوانم در آن واحد تصمیم‌ام را در موردش بگیریم. از همین سو، چند روزی را معلق در بین نکات شوکه‌کننده و سطحی‌اش سپری کردم. از ثانیه‌ای که فیلم تمام شد تا حالا که درحال نوشتن این متن هستم، با خودم در کلنجارم که باید از چه زاویه‌ای به آن نگاه کنم و بالاخره باید چه نتیجه‌ای از آن بگیرم. چون جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان نه مثل «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» بیننده را بی‌واسطه در مقابلِ موج فلسفه‌ی متافیزیکال‌اش قرار می‌دهد و نه مثل ساخته‌ی آلفونسو کوآرون، «جاذبه»، فقط قصد ارائه‌ی ساعاتی سرگرم‌کننده را دارد. در واقع، «بین‌‌ستاره‌ای» جایی میان این دو قرار می‌گیرد. یعنی هم می‌توان به جدیدترین اثر جاه‌طلبانه‌ی نولان افتخار کرد و در هنگام تماشایش شاهد تجربه‌ای اسرارآمیز و نادری بود و هم می‌توان از برخی اشتباهات‌اش—که در مسیر عامه‌‌پسندتر کردن فیلم صورت گرفته– ناامید شد و به این فکر کرد که داستانی مهندسی‌ترشده و رک‌وپوست‌کنده‌تر، چگونه می‌توانست «بین‌ستاره‌ای» را به چیزی صیقل‌خورده‌تر، عمیق‌تر، پیشرو‌تر و تسخیرکننده‌تر بدل کند. چون حداقل در این دوران، «بین‌ستاره‌ای» هرچقدر هم یکی‌یکدانه و منحصربه‌فرد به‌ نظر برسد، اما حداقل آنطور که لحظه‌شماری می‌کردم موفق نشد با احساس رضایت کامل و با چالش کشیدن دیوانه‌وار ذهن‌ام بدرقه‌ام کند.

«بین‌ستاره‌ای» برخی اوقات به‌طرز اذیت‌کننده‌ای شلوغ و به‌طرز کرکننده‌ای پُرسر و صدا می‌شود. فیلم مثل پرنده‌ای مجنون مدام از این شاخه‌ به آن شاخه می‌پرد و در جاهایی از موسیقی مسحورکننده‌ی هانس زیمر استفاده می‌کند تا مقدار هیجان صحنه‌هایی را بالا ببرد که در اصل قدرت کوبندگی زیادی ندارند. فیلم کاراکترهایی دارد که برای سه ساعت قوانین فیزیک و کیهان را توی صورت همدیگر (و بیننده) فریاد می‌زنند. درحالی که به جز اندکی، بیشترشان اصلا شخصیت نیستند؛ یک‌جورهایی فقط آنجا هستند تا حرف‌های صدمن یک غازی مثل اصطلاحاتِ تخصصی، جملات قصار فلسفی و شگفتی‌های فضا را در حد «فلان-چیز-را-تعریف-کنید»‌های مدرسه، در حساس‌ترین موقعیت‌های داستان برای بیننده شرح دهند که خدای نکرده، مخاطب بی‌اطلاع از اتفاقاتی که می‌افتد، نماند.

درست در اینجا است که به مشکل دیگر فیلم برمی‌خوریم. اینکه نولان سعی کرده با «میان‌ستاره‌ای» چند هندوانه را باهم بلند کند. اما از ‌جایی به بعد تمامی هندوانه‌ها سقوط کرده و پخش زمین شده‌اند. «بین‌ستاره‌ای» در آن واحد در چند جبهه می‌جنگد. هم می‌خواهد همچون فیلم موردعلاقه‌ی خودِ نولان، «یک ادیسه‌ی فضایی»، بیننده را در میان دریایی از سوال‌هایی سنگین درباره‌ی هستی و حقیقتِ انسانیت، رها کند. هم می‌خواهد کلاس درسی برای انتقال مفاهیم سخت فیزیک باشد و هم می‌خواهد به اثری همه‌‌پسند تبدیل شود و از افتادن در دامِ غیرقابل‌دسترس‌بودنِ شاهکار کوبریک فرار کند و در میان تمام این‌ها، خواسته یک داستان عشق و فداکاری هم روایت کند. نتیجه اثری شده که وقتی به نیمه‌هایش می‌رسید، حتم دارید قرار است در پوششِ تمام‌و‌کمال همه‌ی این موضوعات شکست بخورد و به چیزی یک‌دست تبدیل نشود.

interstellar.jpgll

دوربین هم به ندرت برای روایت داستان دست به کار می‌شود و بیشتر فقط فیلمنامه را به تصویر می‌کشد. به همین دلیل بارها در طول فیلم مات و مبهوت می‌مانید که این‌ها چرا اینقدر حرف می‌زنند، چرا نولان از دوربین‌اش به عنوان ابزاری دوست‌داشتنی‌تر برای توصیفِ این فضای لایتهانی استفاده نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» در زمینه‌ی داستان‌گویی اثر تقریبا نامرتبی است که مثل بچه‌های شکموی حریص برای برداشتن تمام کیک‌ها دست دراز کرده است. اما این پسر بچه‌ی شیطون زمانی به خودش آمده و می‌بیند علاوه‌بر اینکه نمی‌تواند همه‌ی آن کیک‌ها را بخورد، بلکه لباس‌اش را هم کثیف کرده و مامان‌اش هم بعد از مهمانی حساب‌اش را می‌رسد. اما خودتان می‌دانید، چقدر غارتِ یواشکیِ محموله‌ی پذیرایی میزبان در مهمانی‌ها، لذت‌بخش است. خب، شاید در پایان فیلم از کرده‌تان پشیمان شوید، اما حداقل این وسط خیلی به‌تان خوش خواهد گذشت.

و باز با تمام این حرف‌ها و منفی‌بافی‌ها، «بین‌ستاره‌ای» هنوز توانایی این را دارد تا تحت‌تاثیرتان قرار دهد. اگر ضعف‌هایی که در بالا به‌شان اشاره کردم برای‌تان اذیت‌کننده نباشند و قابل‌تحمل باشند، فیلم این قدرتِ شگفت‌انگیز را دارد تا بدون تکه‌ایی شیشه‌خورده، شما را به داخل کهکشان‌هایش بمکد. اصلا یک‌چیزی درباره‌ی این فیلم ناب و درگیرکننده است. اینقدر جذاب و دوست‌داشتنی که من را بارها از زنجیره‌ی افکارم رها می‌ساخت و در تصاویر و پیچیدگی‌های ناگهانی و نولان‌وارش گم‌و‌گور می‌کرد. اینجا با علمی‌خیالی سفت و سختی طرف هستیم که احساسات نقش کلیدی و مهمی را در داستان‌‌اش بازی می‌کند. فیلمِ دیگری در این سبک و سیاق به یاد نمی‌آورم که کاراکترهای اصلی‌اش اینقدر در نماهای بسته گریه کنند، صداهایشان بشکند و به هق‌هق بیافتند. کوپر (متیو مک‌کانهی) و آملیا برند (آنا هاتاوی) در طول فیلم با دلیل و منطق همیشه اشک‌شان دم مشک‌شان است.

چون مثل تمام کسانی که مسافر فضاپیمای ایندیورنس هستند، آنها برای سفر به درون کرم‌چاله‌ای در نزدیکی زحل، باید تمام عزیزان‌شان را جا بگذارند. خانواده‌ها، خاطره‌های شخصی، فرهنگ‌شان و البته سیاره‌شان را. ریه‌های زمین سرطانی شده و درحال کشیدن نفس‌های آخرش است. باید اسباب‌کشی کرد. «بین‌ستاره‌ای» درباره‌ی این است که چگونه می‌توان بی‌خیال دنیای خودت با تمام وابستگی‌هایش شد و به جایی در آن‌سوی تاریکِ کیهان سفر کرد که همه‌جوره می‌تواند زندگی‌تان را دچار تغییر و تحولی سحرآمیز و غیرقابل‌باور کند. آیا عشق تک‌تک قوانین پیچیده‌ی فیزیک  و اتم را درهم می‌شکند؟ آیا عشق همان بی‌نهایت‌ها و نیروی آشنا اما هنوز کشف‌نشده‌ و بیگانه‌ای است که در گذر از کرم‌چاله‌ها، در برابر گرانشِ عظیمِ سیاه‌چاله‌ها و پس و پیش شدنِ سال‌ها در خلال ثانیه‌ها، قدرت‌اش را از دست نمی‌دهد؟ آیا قدم گذاشتن در قلمروی تاریکِ ناشناخته‌ها در حقیقت برای یافتن عشقی است که خیلی از ما سرسری نادیده‌اش می‌گیریم؟ «میان‌ستاره‌ای» بیشتر از تمام نکاتِ علمی و تخیلی‌اش، درباره‌ی همان ماجرای ازلی و ابدی عشق و عاطفه است. سفر به میان ستاره‌ها برای رو در رو شدن با غولِ زیبا و باابهتِ عشق. در حقیقت، نولان و بردارش جاناتان، تمام فرمول‌ها و تئوری‌های دیوانه‌وار کیهان‌شناسی را به پشت صحنه منتقل کرده و آن را تبدیل به پیش‌زمینه‌ای ماورایی برای روایت این داستانِ خودمانی عشق پدر و دختر در وسعتِ منطومه‌ی خورشیدی و فراتر از آن کرده‌اند.

interstellar.jpgh

«بین‌ستاره‌ای» در بطن داستانِ عظیم‌اش از اهمیتِ خانه، خانواده، فرهنگ، پایداری، ایثار و میراثی که به جا می‌گذاریم و مرحله‌ی بالاتری از غریزه‌ی بقا می‌گوید که فقط به تلاش برای زنده‌ماندن خودمان محدود نشده و درواقع این نیروی پیشراننده‌ در وجود انسان، می‌تواند جرقه‌زننده‌ی خیلی کارهای بزرگ‌تری باشد. و همچنین وحشت‌های غیرقابل‌وصفی که فضانوردانِ داستان با آنها مواجه می‌شوند. در فیلم جدایی از عزیزان و پرواز به سوی بی‌کران‌های آسمان در واقع کنایه‌ای حیرت‌انگیز به آدم‌های دور و اطراف‌مان است که توسط مرگ، بیماری یا فاصله‌هایی غیرقابل‌اتصال ازمان گرفته می‌شوند. داستان از ابتدا تا پایان‌اش آنقدر روی این مفاهیم قلط می‌زند که به جرات می‌توان گفت شاید با سوزناک‌ترین و مضطرب‌کننده‌ی اثر نولان از لحاظ روحی و روانی طرف هستیم. داستان کوپر و دخترش، مورف، برای دوست‌داران بازی‌های ویدیویی می‌تواند یادآورِ رابطه‌ی پدر و فرزندی جوئل و اِلی در «آخرین‌ما» باشد. همانطور که جوئل برای یافتن دوباره‌ی دخترِ مُرده‌اش به جهنم سفر کرد و بازگشت. در «بین‌ستاره‌ای» هم کوپر با آن نگاه‌های پُرغم و غصه‌اش، غوطه‌ور در اقیانوسی از ستاره‌ها به دنبال ستاره‌ی خودش می‌گردد. زیباترین سکانس‌های فیلم هم آنهایی نیستند که داستان را پیشرفت می‌دهند، بلکه آنهایی هستند که قصد بیرون ریختن حال و هوای پُر اغتشاشِ کاراکترها را برعهده دارند و می‌خواهند معنای حرکت و تصمیمات‌شان را برای‌مان معلوم کنند. بهترین سکانس فیلم در این زمینه، همان لحظاتِ پُرالتهابِ پرتابِ موشک به فضاست که در آن صدای شمارش معکوس را روی چهره‌ی گریانِ کوپر که درحال ترکِ خانواده‌اش است، می‌شنویم و در صحنه‌ی بعد او را در عمق فضا می‌بینیم.

نولان بیشتر از همیشه دست‌اش برای بازی با تخیلات و رویاپردازی‌ براساس علم و تئوری‌های اثبات‌شده و نشده باز بوده است و از همین سو، از فضای سیاهِ بیرون زمین همچون بومی برای نقاشی‌های جادویی و جنون‌آمیزش بهره گرفته است. از آن سکانس آغاز چرخش ایندیورنس برای تولید جاذبه‌ی مجازی که با چرخش سرگیجه‌آورِ کره‌ی زمین در دوردست و همچنین موسیقی متناسبِ هانس زیمر که آدم را یاد آهنگ چرخ‌و‌فلک‌های دوران کودکی می‌اندازد گرفته تا وقتی قدم در سیاره‌های وحشی و بیگانه‌ی خارج از منظومه‌ی خورشیدی می‌گذاریم و از دیدن جدالِ فضاپیمایی به آن کوچکی در برابر گرانشِ خردکننده‌‌ی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ مغزمان به مرز انفجار می‌رسد. این وسط، یک متیو مک‌کانهی داریم که در حد یکی از همین قلمروهای دست‌نخورده، میخکوب‌کننده است. در یکی از سکانس‌های کلیدی فیلم او به تماشای پیام‌هایی که برای ۲۳ سال از خانواده‌اش روی هم تلنبار شده است، می‌نشیند. درحالی که تمام این سال‌ها فقط ساعت‌هایی بیش برای او نبوده‌اند. حالا شاهد پدری هستیم که هم‌سنِ دخترِ دل‌بندش شده و مطمئن است که فاصله‌ی سنی‌ معکوس‌شان بیشتر هم خواهد شد. او جوری از درد سوزناکِ این جدایی اشک می‌ریزد و طوری برقِ چشمان‌اش ناباورانه خبر از شوکِ این اتفاقِ افسانه‌ای می‌دهند که لرزه بر تن آدمی می‌افتد. «بین‌ستاره‌ای» سرشار از همین بازی‌های بیرون‌ریزنده و واقع‌گرایانه است.

interstellar.jpgf

نحوه‌ی نتیجه‌گیری از «بین‌ستاره‌ای» به این بستگی دارد که از کدام در، قدم به این هزارتوی فضایی می‌گذارید. اگر انتظار یک ادیسه‌ی سنگین و تکان‌دهنده‌ی کمال‌گرایانه‌ی فلسفی در مایه‌های «۲۰۰۱» را می‌کشید، بدون‌شک با ملایمت به بن‌بست‌ خواهید خورد. «بین‌ستاره‌ای» در بهترین حالت‌اش از لحاظ تکنیکی و اجرا که هیچ، اما از لحاظ مضمون ادای دینی به فیلم موردعلاقه‌ی نولان است و شاید در جاهایی مثل  طرز نگاه‌اش به علم و روبات‌ها، حرف‌های قابل‌تاملی برای گفتن داشته باشد. اما کریستوفر نولان بارها ثابت کرده که بلد است چگونه‌ ایده‌های بزرگ و هنری‌اش را با مخاطبِ عام در میان بگذارد و فیلمی با پیچش‌های عجیب و غریب را به عنوان یک بلاک‌باسترِ همه‌کس‌پسند عرضه کند. «بین‌ستاره‌ای» هم قلابی دارد که هر دوی سینماروهای حرفه‌ای و عادی را به چنگ می‌آورد و این قلاب همان تلاطمِ احساساتِ یک خانواده‌ی کشاوز در قله‌ی امواج خروشانِ درامی بین‌کهکشانی است. خب، اگر هدف «بین‌ستاره‌ای» را چنین چیزی در نظر بگیریم، باید گفت نولان در آن موفق بوده. اما نمی‌توان از این گذشت که سردرگمی فیلم در میان ایده‌هایش، باعث شده همین داستان اصلی هم چندان بی‌نقص و مستقیم روایت نشود. اگر نولان تمام بخش‌های علمی، فلسفی و انسانی فیلم‌اش را با مهارت بهتری برنامه‌ریزی می‌کرد یا بیشتر روی یک موضوع تمرکز می‌کرد و سعی نداشت راه‌ و‌ بی‌راه با توضیح اتفاقاتِ داستان سعی در شیرفهم کردن مخاطب داشته باشد، مطمئنا با اثر منسجم‌تری روبه‌رو می‌شدیم.

«بین‌ستاره‌ای» علمی‌خیالیِ سرگرم‌کننده‌ای است که بدون‌شک در مقایسه با فیلم‌های هم‌سبکِ اخیرش، حساب‌شده‌تر، عمیق‌تر یا در یک کلام معرکه‌تر است و از لحاظ دیداری رویایی، اما اندک ضعف‌هایی که به‌شان اشاره شد جلوی آن را از تبدیل شدن به فیلمی «کامل» گرفته‌اند. با این حال، وقتی واکنشِ احساسی‌تان در نظاره‌ی بقای با چنگ و دندانِ کوپر در میان بیابانِ برهوتِ کهکشان فعال می‌شود، نمی‌توان جاه‌طلبی و هوش نولان و اجرای ستایش‌برانگیزش را نادیده گرفت. این فیلم شاید از لحاظ روایی بی‌نقص نباشد، اما خوشبختانه یکی از آن آثار منحصربه‌فردی است که در کنار روایت قصه‌ی اصلی، یک دنیا راز و رمزهای زیرمتنی و موازی نیز برای کشف‌کردن دارد. از آنهایی که تا مدت‌ها توسط تحلیل‌گران مورد تشریح و بازبینی قرار می‌گیرد.

interstellar.jpgaa

اما در پایان بگذارید یک چیزی را بی‌پرده به شما در میان بگذارم. اگر تمام حفره‌های داستانی و ایده‌های زیاد و گره‌خورده‌‌ی «بین‌ستاره‌ای» را بتوانم نادیده بگیرم و خودم را در تماشای زیبایی‌هایش به جاده‌ی علی‌چپ بزنم، هرگز نمی‌توانم چشم‌اش را روی یکی از ناامیدی‌های شدیدا اذیت‌کننده‌ی «بین‌ستاره‌ای» ببندم. اینکه فیلم به عنوان یک علمی‌-تخیلی واقعی آنطور که انتظار داشتم موفق نشد، غده‌ی تصورات و تخیلات‌ام را به بازی بگیرد و آن را زیر داستان‌اش له و لورده کند. آره، فیلم بیشتر یک داستان عاطفه‌ای در بستری فضایی است، اما به هرحال به عنوان طرفدار پرپا قرص این ژانر وقتی پای فیلمی که نام آن را یدک می‌کشد، می‌نشینم، انتظار دارم که توسط رویدادهای افسارگسیخته‌ی خیالی غافلگیر شوم و به زنجیر ذهن وسیع کارگردان کشیده شوم. خب، «بین‌ستاره‌ای» این کار را آنطوری که انتظار داشتم، نمی‌کند. شاید بتوان جایگاه «بین‌ستاره‌ای» را در مقایسه‌ی سکانسی از این فیلم با «۲۰۰۱» بهتر درک کرد. در «۲۰۰۱» کوبریک با جلوه‌های ویژه‌ی بیش از ۵۰ سال پیش، طوری سفر به ماه را زمینه‌چینی می‌کند که وقتی آن را می‌بینیم اصلا فکر نمی‌کنیم درحال دیدن همان ماهی هستیم که هرشب در آسمان مشخص است، بلکه حس کشف چیزی حماسی به‌مان دست می‌دهد. اما نولان در «بین‌ستاره‌ای» یک سیاه‌چاله‌ی خفن و غول‌پیکر با هزارجور جلوه‌های نورانی و مجذوب‌کننده دارد، اما هرگز موفق نمی‌شود، یک‌درصد از استرس و ترس فرود بر ماه در «۲۰۰۱» را در آدمی ایجاد نمی‌کند. «بین‌ستاره‌ای» نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کنیم، یگانه است، اما هنوز خیلی عقب‌ماندگی دارد تا بتواند به یگانه‌ترین یگانه‌ها نزدیک شده و آن را پیشرفت دهد.

۵ نکته‌ی فیزیک برای درک بهتر «بین‌ستاره‌ای»

interstellar_voyage-wide2

جاذبه‌ی مجازی (Artificial Gravity)

مشکل بزرگی که ما به عنوان انسان در سفرهای فضایی با آن روبه‌رو می‌شویم، تاثیراتِ جاذبه‌ی صفر بر بدن‌مان است. ما روی زمین به دنیا آمده‌ایم و از همین سو، بدن‌هایمان طوری وفق پیدا کرده‌ تا تحت شرایط جاذبه‌ای خاصی کار کند. اما وقتی برای دوره‌‌های طولانی در فضا باشیم، ماهیچه‌هایمان توانایی‌شان را از دست می‌دهند. این مشکلی است که در «بین‌ستاره‌ای» هم فضانوردان درگیرش هستند. برای مبارزه با این اتفاق، دانشمندان تکنولوژی‌هایی طراحی کرده‌اند که توانایی شبیه‌سازی جاذبه‌ی مجازی در فضاپیماها را داشته باشد. یکی از این ایده‌ها، دَوران مداوم فضاپیما است که در فیلم هم شاهدش هستیم. دَوران، نیرویی تولید می‌کند که به آن نیروی «گریز از مرکز» می‌گویند. نیرویی که اشیا را به سوی بیرون و به دیواره‌های فضاپیما هُل می‌دهد. این حرکت هُل دادن شبیه همان کاری است که جاذبه انجام می‌دهد، اما دقیقا در عکس آن قرار می‌گیرد. شما می‌توانید نوعی از جاذبه‌‌ی مجازی را جایی تجربه کنید که با ماشین درحال دور زدنِ پیچی تند هستید و در این بین احساس می‌کنید درحال پرتاب شدن به بیرون از ماشین هستید. خب، پس برای یک فضاپیمای درحال چرخش، دیواره‌ها تبدیل به زمینی می‌شوند که می‌توان روی‌شان راه رفت.

interstellar_voyage-wide1

سیاه‌چاله‌ (Black hole)

سیاه‌چاله‌های معمولی به وسیله‌ی ستاره‌های مُرده تولید می‌شوند. ستاره‌ای با جرمی بزرگتر از حدود ۲۰ برابرِ خورشید، می‌‌تواند در پایان زندگی‌اش تبدیل به سیاه‌چاله شود. زندگی نرمالِ یک ستاره از جنگی بین کشش جاذبه به داخل و فشار به بیرون تشکیل شده است. واکنشاتِ هسته‌ای مرکز ستاره آنقدر انرژی تولید می‌کنند تا آن با کشش جاذبه متعادل شود و ستاره پایدار بماند. هرچند وقتی سوخت هسته‌ای به پایان می‌رسد، جاذبه پیش‌دستی می‌کند و مواد داخل هسته را فشرده‌تر و فشرده‌تر می‌کند. انفجار ستاره‌های بزرگ به سوپرنووا معروف هستند. سیاه‌چاله‌ ناحیه‌ای از فضا-زمان است که چنان قدرت گرانشی عظیمی دارد که هیچ ذره یا تابش‌های الکترومغناطیسی نمی‌توانند از آن فرار کند. نظریه‌ی نسبیتِ عام انیشتین پیش‌بینی می‌کند جرمی به اندازه‌ی کافی فشرده می‌تواند سبب تغییر شکل و خمیدگی در فضا-زمان و ایجاد سیا‌ه‌چاله شود. فضانوردان به صورت غیرمستقیم سیاه‌چاله‌ها را مشاهده کرده‌اند، اما کسی نمی‌داند چه چیزی در عمق این سیاه‌چاله‌ها وجود دارد. ولی دانشمندان حداقل برای آن نامی دارند: یگانگی.

interstellar_voyage-wide3

کرم‌چاله (Wormhole)

کرم‌چاله‌ها—مثل همانی که فضانوردانِ «بین‌ستاره‌ای» برای سفرِ به کهکشانی دیگر از آن استفاده می‌کنند—تنها پدیده‌ی فیزیکی داخل فیلم است که در دنیای واقعی هیچ مدرکی درباره‌ی وجود آنها در دست نیست. کرم‌چاله‌ها از بیخ پدیده‌ای تئوری و تخیلی هستند. اما با این حال، به‌طرز غیرقابل‌باوری در میان نویسندگانِ داستان‌های علمی‌خیالی طرفدار دارند. مخصوصا آن داستان‌هایی که به دنبال انتقالِ قهرمانان‌شان به مکان‌های دست‌نیافتنی کیهان هستند. برای چه؟ چون کرم‌چاله‌ها را می‌توان در یک کلام میان‌بُرهای فضایی نامید. یعنی فضا می‌تواند کشیده شود، دچار انحراف شود یا انحنا پیدا کند. خب، کرم‌چاله انحنایی در صفحه‌ی فضا-زمان است که مثل تونلی دو مکان در فضا را به هم متصل می‌کند. اصطلاحِ رسمی کرم‌چاله، پُلِ انیشتین-رِوزن است. چون برای اولین‌بار در سال ۱۹۳۵ بود که آلبرت انیشتین و همکارش نیتن رِزون نظریه‌ی آن را ارائه کردند.

interstellar_voyage-wide44

اتساع زمان گرانشی (Gravitational Time Dilation)

اتساع زمان گرانشی پدیده‌ای واقعی است که حتی روی زمین هم دیده شده است. این اتفاق به دلیل نسبی‌ بودن زمان می‌افتد. یعنی زمان در چارچوب‌های مختلف با سرعت‌های مختلفی حرکت می‌کند. وقتی شما در محیطی با جاذبه‌ی قدرتمند هستید، زمان برای شما نسبت به کسانی که در محیطی با جاذبه‌ی ضعیف‌تر هستند، آرام‌تر حرکت می‌کند. برای مثال اگر شما نزدیک یک سیاه‌چاله (مثل همانی که در فیلم هست)‌باشید، از آنجایی که چارچوبِ مرجع گرانش‌تان متفاوت است، در نتیجه درک‌تان از زمان در مقایسه با کسی که روی زمین ایستاده، تفاوت خواهد داشت. یک دقیقه برای شما در نزدیکی سیاه‌چاله همان ۶۰ ثانیه خواهد بود، اما اگر بتوانید به ساعتی روی زمین نگاه کنید، خواهید دید یک دقیقه کمتر از ۶۰ دقیقه زمان می‌برد. این یعنی شما کندتر از زمینی‌ها، پیر می‌شوید. و همچنین هرچه میدانِ گرانشی قوی‌تر باشد، اتساع زمان هم شدیدتر می‌شود.

interstellar_voyage-widehh

واقعیتِ پنج بُعدی (Five-dimensional Reality)

آلبرت انیشتین ۳۰ سال پایانی زندگی‌اش را وقفِ اثباتِ تئوری «وحدت» کرد. او سعی داشت به گونه‌ای تمام نیروهای طبیعت را یکی کند. او شدیدا احساس می‌کرد می‌توان تمام طبیعت را با یک تئوری تنها توضیح داد. نظریه‌ای که مفهوم ریاضی جاذبه را با سه نیروی پایه‌ای طبیعت (نیروی قوی، نیروی ضعیف، نیروی الکترومغناطیسم) ترکیب می‌کرد. او در این ماموریت شکست خورد و البته فیزیکدان‌های بی‌شماری از زمان انیشتین تاکنون به در بسته خورده‌اند. مشکل این است که جاذبه همکاری نمی‌کند. از همین سو، برخی فیزیکدان‌ها فکر می‌کنند برای حل این رازِ عظیم به جای استفاده از کیهانِ چهار بُعدیِ که انیشتین در تئوری نسبیت‌اش مطرح کرد (که شامل سه‌ بعد فضا و یک بعد زمان یا به اختصار فضا-زمان می‌شود) باید به کیهان به عنوان چیزی که در ۵ بعد عمل می‌کند، نگاه کنیم.

منبع: Business Insider

interstellar.jpgmm

توضیح پایان فیلم

اگر یک‌بار «بین‌ستاره‌ای» را دیده باشید (که اگر هم تاکنون ندیده باشید، برای مطالعه‌ی ادامه‌ی مقاله بی‌برو برگرد این کار را باید کنید!) حتما با بالا رفتن تیتراژ نهایی، از پیچیدگی ناگهانی پرده‌ی آخر فیلم مخ‌تان انواع سوت‌ها را شبیه‌سازی کرده است! در این بخش از پرونده، می‌خواهیم اتفاقات فیلم را پشت سر هم بگذاریم و ببنیم بالاخره کوپر چرا در پایان فیلم نمی‌توانست کتاب موردنظرش را پیدا کند و به خاطر این مسئله اینقدر مثل بچه‌ها گریه می‌کرد!

interstellar.jpga

ماجرای نقشه‌ی A و‌ B  چیست؟

همان اوایل فیلم می‌فهمیم دولت امریکا به صورت مخفی درحال حمایت مالی از پروژه‌ای در ناسا بوده است که هدف‌اش یافتن خانه‌ی جدیدی برای سکوت نژاد انسان است. کوپر می‌پرسد، چگونه ناسا می‌تواند سیاره‌ای قابل‌سکونت پیدا کند، درحالی که انسان‌ها همین الانش هم وقت زیادی ندارند و نقل مکان به نزدیک‌ترین کهکشان به تنهایی دهه‌‌ها زمان می‌برد. پروفسور برند (مایکل کین) فاش می‌کند که تمدنی ناشناخته که فقط به نام «آنها» شناخته می‌شوند، کرم‌چاله‌ای در نزدیکی زحل قرار داده‌اند—کرم‌چاله‌ای که می‌تواند به عنوان میان‌بُری برای دسترسی به بخش‌های دوردست فضا مورداستفاده قرار بگیرد. وقتی کوپر با پروفسور برند دیدار می‌کند، ناسا قبلا ۱۲ نفر را از طریقِ آن کرم‌چاله به کهکشانی دیگر فرستاده تا ببیند آیا در آن‌سوی کرم‌چاله سیاره‌ای قابل‌زندگی وجود دارد یا نه. با رسیدنِ به سیاره‌هایشان، هر فضانورد وظیفه دارد تا سیستمِ ارسال امواج رادیویی‌اش را برپا کند. امواج رادیویی نشان می‌دهند که آیا سیاره‌ی هر فضانورد، نامزد برنامه‌ی کلون‌سازی انسان‌ها می‌شود یا نه. ناسا نمی‌تواند به طور مستقیم با فضانوردان‌اش ارتباط برقرار کند و ظاهرا بیش از یک دهه است که رد تماس‌هایشان را از دست داده—تماس‌هایی که فقط سه‌تایشان فعال باقی مانده‌اند.

حالا نوبت کوپر و دیگر اعضای ایندیورنس است که از سرنوشت این سه فضانورد پرده برداشته و اطلاعاتِ تهیه شده برای اتخاذ تصمیمی درباره‌ی اینکه کدام سیاره شرایط بهتری را فراهم می‌کند، به دست بیاورند. اگر ایندیورنس بتواند سیاره‌ای قابل‌زندگی پیدا کند، برند ادعا می‌کند که ناسا برای بقای انسان‌ها دو نقشه دارد:

نقشه‌ی A) درحالی که تیم ایندیورنس در سفر هستند، برند به کارش روی معادله‌ای پیشرفته ادامه می‌دهد. اگر این معادله حل شود، انسان‌ها می‌توانند به ویژگی‌های فیزیکِ بُعد پنجم-به ویژه جاذبه- دست پیدا کنند. اینطوری ناسا قادر خواهد بود با برهم زدن درکِ سنتی‌مان از قوانین فیزیک، ایستگاه فضایی غول‌پیکری را که حامل جمعیتِ باقی‌مانده‌ی زمین است به فضا بفرستد.

نقشه‌ی B) اگر برند در محاسبات‌اش شکست بخورد یا ایندیورنس زمان زیادی را برای بررسی سیاره‌های احتمالی سپری کند، ناسا بانکی از جنین‌های انسانی بارورشده را آماده کرده تا از بقای نژاد انسان مطمئن شود. در این سناریو، ایندیورنس روی قابل‌ سکونت‌ترین سیاره‌ فرود می‌آید و نسل جنین‌ها را بزرگ می‌کند و آن نسل هم در بزرگ‌کردن نسل جدیدی از جنین‌ها همکاری می‌کنند و درآن واحد به صورت طبیعی هم تولید مثل می‌کنند.

interstellar

در اواخر فیلم متوجه می‌شویم، هیچ نقشه‌ی Aای وجود ندارد و برند هرگز باور نداشته انجام این برنامه امکان‌پذیر بوده است. او اعلام می‌کند که سال‌ها پیش آن معادله را حل کرده بوده اما این معادله انسان‌ها را نجات نخواهد داد. او فقط از این ایده برای مجبور ساختن رهبران دنیا برای همکاری با یکدیگر جهت ساخت سازه‌های لازم استفاده کرده تا از این طریق از موفقیت نقشه‌ی B‌ مطمئن شود. برند باور دارد که انسان‌ها فقط برای نجات نژادشان دست به همکاری نمی‌زدند—درواقع آنها باید باور می‌کردند که همکاری در کنار یکدیگر به نجات شخصی خودشان ختم می‌شده است.

وقتی کوپر و آملیا متوجه می‌شوند که نقشه‌ی A دروغی بیش نبوده، به همان نقشه‌ی B متوسل می‌شوند و مقصد بعدی‌شان را سومین و آخرین گزینه‌ای که برای انتقال جنین‌ها در اختیار دارند، در نظر می‌گیرند؛ سیاره‌ای که معشوقه‌ی آملیا، وولف ادمونز، هنوز درحال ارسال پیام‌های رادیویی مثبت از آن است. در این بین کوپر که هنوز متقاعد نشده که نقشه‌ی A غیرقابل‌انجام است، در حالی که گروه از سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ برای هدایتِ ایندیورنس به سوی سیاره‌ی ادمونز استفاده می‌کنند، او روبات همراه‌شان، تارس، را به مرکز سیاه‌چاله می‌فرستد—به این امید که تارس بتواند اطلاعاتِ لازم برای تکمیل و بهبود محاسباتِ پروفسور برند را بدست بیاورد. کوپر همچنین جان خودش را هم برای کم کردنِ وزنِ ایندیورنس فدا می‌کند تا از موفقیتِ آملیا در رسیدن به سیاره‌ی ادمونز و انجام نقشه‌ی B درصورتی که تارس شکست خورد، مطمئن شود. با این حال، کوپر به جای مُردن در فضا، به داخل «تسراکت» (Tesseract) کشیده می‌شود. تسراکت نقطه‌ی مرکزی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ است که توسط «آنها» ساخته شده. اما این موجودات (آنها) چه کسانی هستند که به سوی انسان‌ها دست کمک دراز کرده‌اند؟

«آنها» چه کسانی هستند؟

کوپر و دیگر دانشمندان ناسا تصور می‌کنند، «آنها»، نژادی فرازمینی یا ماوراطبیعه‌ای هستند که به راز و رمزهای دستکاری در بُعدی‌های هستی احاطه دارند و به دلایلِ نامعلومی تصمیم گرفته‌اند به انسان‌ها برای فرار از سیاره‌ی درحال‌ نابودی‌شان کمک کنند. ناسا فکر می‌کند این موجودات قادر نیستند یا علاقه‌ای به ارتباط مستقیم با انسان‌ها ندارند—مخصوصا به خاطر اینکه «آنها» به بُعد پنجم دسترسی دارند، پس از راه و روش‌های سه بُعدی فهم ما از هستی، فراتر رفته‌اند. برند فکر می‌کند «آنها» از طریق یک سری پیام‌های دودویی (Binary) و تکنولوژی پیشرفته (کرم‌چاله) خرده‌نان‌هایی را برای انسان‌ها به سوی نجات‌شان از انقراض پخش کرده‌اند. اما بعدا معلوم می‌شود موجوداتی که ناسا به عنوان یک نژاد بیگانه تصور می‌کرده، درحقیقت دو نهاد جدا اما یکسان بوده‌اند.

اول) انسان‌های آینده که به قوانین کیهان به درجه‌ی استادی رسیده‌اند و از همین سو، قادر به دست‌کاری زمان و فضا هستند.

دوم) تلاش کوپر برای ارتباط با دخترش از درون تسراکت-که آن هم توسط انسان‌های آینده برای او ساخته شده است.

interstellarffff

در نتیجه، تمام پدیده‌های غیرقابل‌توضیحی که ناسا آنها را به موجودات بیگانه در ارتباط می‌دانسته، در واقع کارهایی بوده که کوپر در آینده انجام داده است. وقتی کوپر خودش را برای اطمینان از موفقیت نقشه‌ی B فدا می‌کند، به جای اینکه بمیرد، از طریق کشش گرانشی سیاه‌چاله از فضاپیمایش بیرون کشیده شده و داخل تسراکت فرود می‌آید. جایی که قوانین فضا و زمان بی‌نهایت می‌شوند. از آنجایی که انسان‌های آینده از گذشته‌شان و رویدادهایی که به نجات‌شان منجر می‌شود، خبر داشته‌اند، تسراکت را در زمانی خیلی دور در آینده ساخته و با استفاده از دانش پیشرفته‌شان از فیزیک بُعد پنجم، با دستکاری فضا-زمان، آن را در گذشته جایگذاری کرده‌اند تا ناسا آن را پیدا کند. از آنجایی که از کوپر و مورف به عنوان نجات‌دهندگان انسان‌ها یاد می‌شوند—انسان‌های بعد پنجم که می‌توانند گذشته، حال و آینده را ببینند—تسراکت شخصی‌سازی‌شده‌ای برای کوپر ساخته‌اند تا او بتواند با تکیه بر اطلاعاتی که تارس از یگانگی (نطقه‌ی مرکزی سیاه‌چاله‌ها) به دست می‌آورد، با دخترش ارتباط برقرار کند. از همین سو، تسراکت در واقع فیلتری است که دنیای پنج بُعدی را به دنیای سه بعدی که برای انسان‌ها قابل‌دیدن باشد، تبدیل می‌کند. حقیقت این است که ما انسان‌ها روی زمین برخلاف بعد‌های طول‌، عرض و ارتفاع، از حضور بعد زمان اطلاع داریم، اما قادر به حرکت در آن نیستیم. اما در نطقه‌ی مرکزی سیاه‌چاله تمام قوانین فیزیکی که می‌شناسیم، از بین می‌روند و کوپر از این طریق می‌تواند سیر زندگی دخترش را ببیند و توانایی حرکت در آن را هم داشته باشد. درست همانطور که ما الان می‌‌توانیم در بالا رفتن از پله‌های یک ساختمان، در بُعدِ «ارتفاع» حرکت کنیم. او می‌تواند در بعد «زمان» جا‌به‌جا کند.

interstellarff

توضیح قوانین نسبیت فضا-زمان

«بین‌ستاره‌ای» براساس ایده‌های کیپ تورن، فیزیکدان نظریه‌پردازِ معروفی است که در تولید فیلم هم نقش داشته است. به ویژه این دانسته که درحالی که تمام چیزی که ما از کیهان می‌بینیم در سه بُعد است، اما درحقیقت امکان دارد هستی حداقل پنج بعد داشته باشد. همچنین در برخی تئوری‌ها، گفته شده که برخی نیروها (در اینجا جاذبه) قادر به حرکت از میان بعدها هستند-یعنی براساس قوانین نیوتون، چیزی که در ابتدا به عنوان نیرویی محدود شناخته می‌شود، درواقع می‌تواند تاثیراتی بی‌نهایت داشته باشد.

این مفهوم همان ابتدا در اولین سیاره‌ای که تیم ایندیورنس روی آن فرود می‌آید، ساده‌سازی می‌شود. به طور کلی، زمان در این سوی کرم‌چاله سریع‌تر از آن سوی شناخته‌نشده‌اش حرکت می‌کند. این به خاطر قدرت نیروی جاذبه‌ی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ است که در زمان باتوجه به فاصله‌ی شی به مرکز سیاه‌چاله، دست می‌برد. یعنی هر چه شی‌ای به مرکز نزدیک‌تر باشد، زمان برای آن شی آرام‌تر حرکت می‌کند. در نتیجه، زمان بر روی سیاره‌ی میلر به طرز شدیدی آرام‌تر جلو می‌رود. یعنی برای هر ساعتی که تیم روی سطح آبی سیاره سپری می‌کند، بر روی زمین ۷ سال می‌گذرد. این بزرگ‌ترین دلیلی که کوپر را به جنب‌و‌جوش انداخته تا هرچه سریع‌تر از سیاره‌ی میلر بیرون بزند. چون کوپر می‌داند سه ساعت حضور روی این سیاره، دهه‌ها همراهی با خانواده‌اش را می‌سوزاند. همین‌طور آملیا هم اشاره می‌کند که در حقیقت تاثیر جاذبه‌ی سیاه‌چاله روی زمان دلیل اصلی حضور تیم‌شان روی میلر بوده است- چراکه با اینکه در ابتدا تصور می‌کردند، این سیاره سال‌ها است که درحال ارسال پیام‌های مثبت رادیویی بوده، اما در واقع میلر تنها دقایقی قبل از آنها روی سیاره فرود آمده بوده و توسط موج‌‌های آب کشته شده بوده است. این مفهوم وقتی دوباره نمایش داده می‌شود که کوپر و آملیا بعد از بازگشت از میلر به ایندیورنس (که خیلی دورتر از گاراگنچوآ قرار دارد) متوجه می‌شوند، رامیلی که منتظرشان نشسته بوده، پیر شده است. چون در سه ساعتی که آنها رفته بودند، او ۲۳ سالِ کامل را به تنهایی زندگی کرده بوده است. در همین راستا، در پیام‌های ویدیویی که گروه از خانه دریافت می‌کنند، شاهد بچه‌های کوپر هستیم که حالا کاملا بالغ شده‌اند.

هرچه گروه از سیاه‌چاله دورتر می‌شود، از مقدار تغییر در فضا-زمان هم کاسته می‌شود. یعنی وقتی آنها به سیاره‌ی «مَن» (Mann) می‌رسند، به طرز قابل‌ملاحظه‌ای دیگر خبری از آن اضطرار در ماموریت‌شان نیست. این وسط، تاثیر قابل‌لمسی از جاذبه روی فضا-زمان ابزاری است که به کوپر اجازه می‌دهد با دخترش، مورف، از درون تسراکت ارتباط برقرار کند. در داخل این ماشین، جاذبه از میان دیگر بعد‌ها در فضا و زمان عبور می‌کند و به کوپر اجازه می‌دهد تا پیام «بمان» (STAY) را از طریق انداختن کتاب‌ها منتقل کند. یا از طریق گرد و خاکِ روی زمین با نسخه‌ی خودش در گذشته ارتباط برقرار کند. مهم‌تر از همه، ارتباطِ پنج بعدی از طریق جاذبه، کوپر را قادر می‌سازد تا در ساعت‌مچی مورف دست ببرد و اطلاعاتی که تارس بدست آورده را به زمین منتقل کند. به همین صورت، ترجمه‌ی آن داده‌ها از زبان دودویی، اطلاعاتی که مورف برای پیشرفت دیوانه‌وار و عظیم انسان‌ها جهت فهمیدن فضا و زمان و همچنین تکمیلِ نقشه‌ی A دارند، را در اختیارش قرار می‌دهد.

image002

اما چگونه کوپر از تسراکت زنده بیرون آمد و با نسل پیشرفته‌ای از انسان‌ها ملاقات کرد؟ خب، نولان بارها در طول فیلم جواب این سوال‌ را داده است. با توجه به اینکه هرچه به سیاه‌چاله نزدیک می‌شویم، زمان آرام‌تر حرکت می‌کند. پس، با اینکه بیرون افتادن کوپر از تسراکت فقط ثانیه‌هایی بر او گذشته، اما این ثانیه‌ها روی زمین بیش از نیم‌قرن طول کشیده است. یادتان باشد، اگر تغییر زمانی بر روی سیاره‌ی میلر، یک ساعت برای هر هفت سال بود، پس تصور کنید در نقطه‌ی مرکزی سیاه‌چاله، این فاصله‌ی زمانی چقدر دچار تغییر می‌شود. در نتیجه، با اینکه در نگاه انسان‌های روی زمین، تارس و کوپر نزدیک به ۹۰ سال در فضا سرگردان هستند، اما این مدت برای آنها در حد ثانیه‌هایی کوتاه سپری شده. همین باعث می‌شود تا کوپر زنده بماند و به دیدار مورف برود. کسی که حالا بیش از ۱۰۰ سال سن دارد. از آنجایی که کوپر بعد از مرگ فرزندان‌اش، دلبستگی دیگری ندارد. مورف به یادش می‌آورد که آملیا درحال پیاده‌سازی نقشه‌ی B روی سیاره‌ی ادمونز است. با اینکه این سیاره قابل‌زندگی است، اما ظاهرا خودِ ادمونز از فرودش جان سالم به در نبرده و در نتیجه، آملیا فعلا در پایگاه کلون‌سازی آنجا تنها است. کوپر با استفاده از فضاپیمایی درحالی راهی ادمونز می‌شود که می‌داند شاید سال‌ها از حضورشان در آن‌سوی کرم‌چاله گذشته، اما از آنجایی که زمان در آن‌سوی کرم‌چاله خیلی خیلی آرام‌تر جلو می‌رود، او این شانس را دارد تا با آملیا روی سیاره‌‌ی ادمونز دیدار کند. ما دقیقا شاهد این دیدار نیستیم، اما می‌توان به‌شکل خوش‌بینانه‌ای حدس زد که کوپر به آملیا می‌رسد و به او در برپایی کلونی تازه‌ی نژاد انسان‌ها کمک می‌کند.

اما در پایان یک سوال خیلی بزرگ مطرح می‌شود. اینکه انسان‌های آینده مگر مرض داشته‌اند تا برای نجات نژاد انسان‌ به خودشان زحمت بدهند. منظورم این است انسان‌های آینده، کوپر را برای نجات زمینیان یاری می‌کنند. پس خود این انسان‌های آینده هم وجودشان را مدیون کوپر هستند. آره، با عقل جور درنمی‌آید. اینکه انسان‌ها دوباره یکی را بفرستند تا نجات‌شان دهد. اما توضیحی برای این سوال است که نولان نه در داستان اصلی، بلکه در روایت زیرمتنی فیلم به آن اشاره می‌کند. ما تا این لحظه فکر می‌کنیم، «آنها» انسان‌های آینده هستند، اما سوال فوق روی انسان‌های آینده به عنوان منبع کمک‌رسان کوپر خط می‌کشد. به نظرتان چه کسی انگیزه‌ی نجات انسان‌ها را دارد؟ در طول فیلم به جز خودِ انسان‌ها چه چیزهایی مدام به فضانوردان در طول ماموریت‌شان یاری می‌رسانند، بله خودشه: روبات‌ها.

image007

برخلاف «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» که در آن استنلی کوبریک، هوش مصنوعی فضاپیمای دیسکاوری، هال ۹۰۰۰، را تبدیل به یکی از شیطانی‌ترین موجودات «زنده»‌ی تاریخ سینما می‌کند، در «بین‌ستاره‌ای» نولان نسبت به روبات‌ها چشم‌اندازی شدیدا مثبت دارد. به طوری که حتی علم را در کنار احساس قرار می‌دهد. روبات‌ها در طول فیلم باحال و جذاب هستند و مدام به انسان‌ها کمک می‌کنند. چه وقتی تارس، آملیا را در سیاره‌ی میلر نجات می‌دهد، چه وقتی که نولان وظیفه‌ی دریافت‌کننده‌ی کُدهای نجات‌دهنده‌ی بشریت را به عهده‌ی تارس می‌سپارد و چه وقتی که مورف در اوایل فیلم درباره‌ی آن پهبادِ سقوط کرده به پدرش می‌گوید:«اونکه کسی رو اذیت نمی‌کنه، نمیشه ولش کنیم.» مورف طوری حرف می‌زند انگار روبات‌ها جان دارند و البته چندین و چند نکته‌ دیگر که همه به روحیه‌ی انسان‌گرایانه‌ی روبات‌ها اشاره می‌کنند. با توجه به همین موضوع، من فکر می‌کنم «آنها» در واقع روبات‌هایی هستند که در آینده زندگی می‌کنند و می‌خواهد هر طور شده نسل منقرض‌شده‌ی انسان‌ها را دوباره احیا کنند. درست برخلاف تمام فیلم‌هایی که روبات‌ها به جنگ علیه انسان برمی‌خیزند، اینجا علم و هوش‌مصنوعی، راه‌حل نجات بشریت است. بی‌تردید، بدون در نظر گرفتن اشاره‌های نولان در طول فیلم، باز نجات نژاد انسان به دست روبات‌های آینده خیلی قابل‌درک‌تر و منطقی‌تر به نظر می‌رسد، تا انسان‌های آینده که از سر بیکاری می‌خواهند خودشان را دوباره از نو نجات دهند.

[بروزرسانی]: بررسی خط‌های زمانی احتمالی فیلم

به تازگی به سناریوی جدیدی برای توضیح داستان فیلم برخوردم که خیلی به خط داستان اصلی فیلم نزدیک است و در آن خبری از روبات نیست و در واقع دنبال‌کننده‌ی همان گفته‌ی عمومی “«آنها» انسان‌های آینده هستند” است. این سناریو از دو خط زمانی تشکیل شده است:

خط زمانی اول:

زمین همانطور که در طول فیلم می‌بینیم به سوی پایانی آخرالزمانی پیش می‌رود. فقط با این تفاوت که ایندفعه انسان‌ها بدون کمک کرم‌چاله‌ای سوار بر فضاپیمایی شده و در فضا به جستجو می‌پردازند. در این خط زمانی خبری از نقشه‌ی A نیست و فقط و فقط آنها نقشه‌ی B را برای اجرا در دست دارد. آنها با استفاده از روبات‌ها و خواب‌های مصنوعی و فضاپیماهایی نزدیک به سرعت نور، می‌توانند سیاره‌ی جدیدی پیدا کنند. اما در این بین، زمین از بین می‌رود. انسان‌های آن فضاپیما در سیاره‌ای دیگر کلونی تشکیل می‌دهند، برای صدها یا هزاران سال تکامل پیدا می‌کنند و در نهایت به قابلیت‌های بعد پنجم دست پیدا می‌کنند و سپس، تصمیم می‌گیرند، انسان‌های زمین را از طریق قرار دادن کرم‌چاله‌ای در گذشته و در نزدیکی زحل نجات دهند. انسان‌های آن کلونی در اوج پیشرفتگی به سر می‌برند و دلیلی برای نجات گذشتگان ندارند، اما شاید یک‌جور عذاب‌ وجدان آنها را به جلو هل می‌دهد. چون، بالاخره آنها برای نجات انسان‌های روی زمین راهی فضا شده بودند و در موعد مقرر موفق به این کار نشده بودند و حالا می‌توانند حداقل با دست‌کاری گذشته  از وقوع آن جلوگیری کنند.

خط زمانی دوم:

زندگی بر روی زمین همین‌طور که می‌بینیم، جلو می‌رود. یعنی یک کرم‌چاله ظاهر می‌شود، ناسا پروژه‌ی مخفی لازاروس را راه‌اندازی می‌کند و ده سال بعد آملیا به همراه کوپر، رامیلی، دویل و همچنین تارس یک‌راست از طریق کرم‌چاله روی سیاره‌ی ادمونز (همانی که بهترین مکان برای زندگی است) فرود می‌آیند. فقط گروه آملیا را داریم که کلونی انسان‌ها را روی این سیاره‌ی جدید برپا می‌کنند. اما همانطور که می‌دانید، ساخت کلونی، نقشه‌ی B است. برای همین آنها از دوردست‌ها می‌بینند که نقشه‌ی A با شکست روبه‌رو می‌شود و زمین با نژاد انسان‌هایش از هم می‌پاشد. درحالی که مورف تنها راه ارتباطی آنها با زمین و ناسا است.

اما انسان‌ها روی کلونی آملیا رشد و تکامل پیدا کرده و به درنهایت به دانش بُعد پنجم دسترسی پیدا می‌کنند. آنها با مطالعه و بررسی سیاه‌چاله‌ی گاراگنچوآ معادله‌ی بعد پنجم را حل می‌کنند. سپس، «تسراکت» را ساخته،  آن را درون سیاه‌چاله جایگذاری کرده و آن را به اتاق خواب مورف متصل کرده و از این طریق پای کوپر و دخترش را به ماجرا باز می‌کنند.

در این خط زمانی می‌توان تصور کرد که کوپر حین همراهی با گروه کشته می‌شود و هیچ‌وقت پایش به سیاره‌ی ادمونز باز نمی‌شود. حالا آملیا می‌خواهد با ساخت «تسراکت» هم کوپر و هم تمام انسان‌هایی که روی زمین منقرض شده‌اند را نجات دهد.

منبع:رومجی

[nextpage title=”منتقد:جِمیز دایِر (اِمپایِر)-امتیاز ۵ از ۵ (۱۰ از ۱۰)”]

منتقد:جِمیز دایِر (اِمپایِر)-امتیاز ۵ از ۵ (۱۰ از ۱۰)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar23.jpgکریستوفر نولان کارگردانی است که نامش به معنای دقیق کلمه با واقع گرایی مترادف شده است.نولانیزاسیون سینما که خیابان های تاریک و گرفته شهر گاتهام را به پلی بین دنیای فانتزی و دنیای روزمره تبدیل کرد،اکنون فانتزی های بی شماری را در گل و لای واقعیت کنونی بنا می کند.کریستوفر نولان در فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" که شاید نخستین پروژه علمی-تخیلی "واقعی" وی باشد،یک بار دیگر بر خلاف انتظارها عمل می کند و فیلمی می سازد که در روزمرگی تکلیف ریاضی مدرسه ریشه دارد،اما با دنیای فانتزی در هم آمیخته است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar24.jpgکریستوفر نولان که یک سال پیش از فرود آپولو در ماه به دنیا آمد،در دوران پیامدهای مسابقه فضایی بزرگ شد،هنگامی که نگاه ها هنوز با شگفتی به آسمان دوخته می شد.دهه ها بعد،با از رده خارج شدن شاتل فضایی و در حالی که کودکان با نگاه نم ناک و خسته به نمایش گر درخشان تلفن های هوشمندشان خیره می شوند،ناامیدی کریستوفر نولان از پیمان شکنی ناسا وی را بر آن داشته است تا "Interstellar/در میان ستارگان" را بسازد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar25.jpgفیلم به صورتی معنی دار با مدل خاک آلود شاتل اَتلَنتیس آغاز می شود.صحنه های فیلم در آینده نزدیک رخ می دهند و در آن ها بشریت گرسنه،کثیف و خالی از امید است.کوپِر (شخصیت مَتیو مَک کاناهِی) و دو فرزندش،دختری ده ساله به نام مُرف (مَکِنزی فوی) و برادر بزرگ ترش تام (تیمِتی چالِمَت)،به سختی از طریق کشاورزی در هنگامی که خاک در دوران پس از هزاره سوم دچار فرسایش شده است،امرار معاش می کنند و بقای آن ها به کشاورزی بستگی دارد.(البته مایه قوت قلب است که هنوز کتاب فراوان می خوانند.) اما کوپِر را مردی جدید می یابیم که او را از همان قواره قدیمی بریده اند:قهرمانی صد در صد آمریکایی که انگار عیناً از فیلم "The Right Stuff/چیزهای درست" فیلیپ کافمِن بیرون کشیده شده است.او که به سبک تگزاسی ها کلمات را کشیده ادا می کند،با تکبر راه می رود و در عین حال احساساتش به طرزی شگفت انگیز عمیق هستند،سنتی ترین نقش اول کریستوفر نولان تا به امروز است و جوانیِ توام با شگفت زدگی کارگردان را مجسم می کند:مردی که از نظرش ما همه "کاوش گر و پیش تاز هستیم،نه متولی و نگهبان"،کارگردانی که بخت خود را "Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان آخرین و بیش ترین امید نژاد بشر می آزماید.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar26.jpgپس از ترک سیاره آبی رنگ بیمار،"Interstellar/در میان ستارگان" به نرمی به دنده دو تغییر سرعت می دهد.مغاک سیاه در پیش روی گسترده است،مانند اقیانوس آرام در برابر ماژِلِن،مرزی ناشناخته و بر خلاف مرز رادانبِری (خالق مجموعه علمی-تخیلی "Star Trek/پیش تازان فضا")،قطعی و نهایی.به گفته کِپ ثورن،تهیه کننده اجرایی مشترک فیلم و دانشمند فوق العاده،کرم چاله کُروی (که به روشنی سه بعدی است) و افق روی داد در حال چرخش سیاه چاله فیلم (که گارگَنتوآ نامیده می شود.) به صورت ریاضی مدل شده اند و واقعی هستند.اما وقتی در برابر صفحه نمایش صد فوتی (حدود سی و سه متر) نشسته اید،برایتان معادلات معنایی ندارد،چون فرار ستاره ای کریستوفر نولان مسحور کننده ترین جلوه تصویری سال است.گارگانتوا هم گیرا و هم وحشتناک است:گردابی موج دار از تاریکی و نور.فضای کریستوفر نولان به تصاویری شباهت دارد که با تلسکوپ هابِل در حالت مستی گرفته شود و با چنان شدت گیج کننده ای تصور شده است که اعصاب ژُرژ میلیِس را در هم می ریزد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar27.jpgسیاره ها نیز به همان میزان تماشایی هستند.هویت وَن هویتْما که جانشین پای ثابت فیلم برداری کریستوفر نولان یعنی والی فیستِر شده است،به خوبی سرزمین گسترده و غم انگیز جنوب ایسلند را در آن واحد به شکل جهنمی پر آب با موج هایی به ارتفاع هزار فوت (حدود سیصد و سی متر) و گستره ای یخی جلوه می دهد که در آن حتی ابرها یخ زده اند و به جامد تبدیل شده اند.با توجه به این که بیش از یک ساعت از فیلم به طریقه آیمکس هفتاد میلی متری فیلم برداری شده است،باید به دنبال بزرگ ترین صفحه نمایش ممکن باشید تا در مقابل آن بنشینید و به طور کامل از تماشای فیلم لذت ببرید.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar28.jpgدر تضاد با فضای با شکوه نشان داده شده در فیلم،خود کشتی فضایی (که اِندِرِنس نام دارد.) از مخلوطی از قطعات اِسکِرَپ ساخته شده است.اِندِرِنس که چند کاره (مادیلِر) است و فضای داخلی زیادی ندارد،به کارگاه فنی و حرفه  ای در سطح پیشرفته دبیرستانی (A-Level CDT Workshop) در انگلستان شباهت دارد.کریستوفر نولان که هم واره فیلم سازی عمل گرا بوده است،برای این فیلم یک کشتی فضایی کاربردی و سودمند ساخته است.ربات های خدمه این کشتی به نام های TARS و CASE به شکل صفحاتی تخت از جنس کروم هستند.(به سبک سال های ۱۹۶۰) هوش مصنوعی درون آجرهای لِگو باعث می شود آن ها به وسیله در هم پیچیدن و تغییر آرایش،کارهای پیچیده را با حداکثر کارایی و حداقل منابع انجام دهند.(اپراتوری ربات ها بدون هیچ گونه تصویر پردازی کامپیوتری توسط بیل اِروین انجام می شود.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar29.jpgاما درک صحنه هایی که در زیر پوشش بی نقص "Interstellar/در میان ستارگان" ارائه می شوند،دشوارتر است.اصول علمی دشوار هستند و به سرعت نیز ارائه می شوند،هر چند که کریستوفر و جاناتان نولان مکانیک کوآنتوم را با استفاده از تکنیک های نمایشی بی دریغ توضیح می دهند.اما اختر فیزیک وسیله است،نه هدف و مرکز گرانش "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار خاکی تر است.در فیلم شعر دیلِن تامِس "به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش." که چندین بار نیز تکرار می شود،تجسم رجز خوانی جسورانه روح بشری است،همان روحیه ای که برای نخستین بار انسان را به ستارگان برد.اما "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار بیش از غزل سه تایی تامِس در ارتفاعات و اعماق روح بشری کنکاش می کند:افراد خود خواه را در برابر افراد از خود گذشته و اصول عالی تر اخلاقی را در برابر غریزه بقا قرار می دهد.با نزدیک شدن کوپِر،بِرَند (دانشمندی که اَن هَتْاِوِی نقش آن را بازی می کند.) و خدمه کشتی فضایی به مقصد،شرایط پیچیده ای رخ می دهد که به تصمیم گیری های دشوار نیاز دارد:نبردی بین حرمت ماموریت و امید به باز گشت در می گیرد.کسی از این مسئله که ماموریت واقعی با آن چه در تبلیغات نمایانده شده بود تفاوت دارد،شگفت زده نمی شود اما بی رحمی نهفته در این فریب کاری مانند ضربه ای فیزیکی بر بدن افراد عمل می کند.بِرَند (که نقش وی را اَن هَتْاِوِی با ظرافت،دقت و پر احساس بازی می کند.) با خود فکر می کند:"طبیعت بی رحم نیست،تنها پلیدی موجود در فضا آن چیزی است که ما با خود می آوریم."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar30.jpgدر سال ۲۰۰۶ وقتی "Interstellar/در میان ستارگان" موجودیت یافت،قرار بود اِستیوِن اِسپیِلبِرگ به جای کریستوفر نولان فیلم را کارگردانی کند و حضور اِستیوِن اِسپیِلبِرگ هنوز هم در رابطه بین کوپِر و مُرف قابل تشخیص است.خیانتی که در مورد کودکی به حال خود رها شده اعمال می شود،از آغاز حضوری نیرومند دارد اما احساس گناه ناشی از آن در نخستین توقف اِندِرِنس در حوزه تاثیر گذاری سیاه چاله ده برابر می شود؛زیرا می بینیم که تنها چند ساعت سر گردانی در کنار سیاره،به گذشت دو دهه در کره زمین منجر شده است.چهره رنج کشیده کوپِر در هنگام تماشای پیام های ویدیویی بدون پاسخ مانده افراد خانواده اش در طول این بیست سال،رنجی جان کاه و بی پیرایه را نمایان می سازد.پیش از هر چیز دیگر،این داستان مربوط به یک پدر و دخترش است،دختری ده ساله که در یک پلک بر هم زدن چشمان اشک بار،جای خود را به فردی بالغ (جِسیکا چَستِین) می دهد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar31.jpgارائه اصول فیزیکی بی انتهای "Interstellar/در میان ستارگان" که با اصول فلسفه اخلاقی دنبال می شوند،گاه فیلم را همانند دوره سه ساله کارشناسی نشان می دهد که به طور فشرده در قالب فیلمی سه ساعته ارائه شده است.یا به عبارت دیگر،به تماشاگر این احساس را می دهد که پروفِسور بِرایِن کاکس وی را برای صرف شام و تماشای فیلم دعوت کرده است.این مسئله در صحنه آخر فیلم که در آن کشتی فضایی به داخل باتلاقی از اَبَر مکعب های چهار بعدی (تِسِرَکت)،فضای پنج بعدی و ارتباط تلفنی گرانشی سقوط می کند،بیش تر نمایان می شود.در این صحنه جهشی گیج کننده از مسائل زمینی به تمرین های فکری سنگین صورت می گیرد که باعث گیجی و در عین حال الهام پذیری بسیاری از تماشاگران می شود.صرف نظر از ربات یک پارچه و سخنان استهزا آمیزی که با تکان دادن سرش به شیوه هال (HAL 9000) می گوید ("از اتاقک بینا بینی به فضا فوتت خواهم کرد!")،نقطه اوج استعلایی و توهم آفرین فیلم بیش از هر چیز مرهون "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" است.این امر بدون شک برخی منتقدان را بر آن خواهد داشت که کریستوفر نولان را متهم به ناپدید شدن در سیاه چاله ای کنند که خودش پدید آورده است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar32.jpgفیلم "Inception/الهام" پرسش هایی را بدون آن که پاسخی روشن به آن ها بدهد،مطرح کرد.بر عکس،"Interstellar/در میان ستارگان" کلیه پاسخ ها را فراهم کرده است و تنها ممکن است نتوانید پرسش ها را درک کنید.کریستوفر نولان در این فیلم بالاترین سطح از عمل کرد خود را ارائه می دهد،اما در عین حال از نظر قابل دسترسی بودن در پایین ترین سطح خود قرار می گیرد.این فیلم در جهت کاوش گری از کشمکش می پرهیزد و در جهت تفکر و تامل از اقدام می گریزد.این فیلم را نمی توان فضای خارجی مکمل فضای داخلی در "Inception/الهام" به شمار آورد (رویا در رویای کارگردان در این فیلم در مقایسه با "Interstellar/در میان ستارگان" بسیار سبک و بی محتوا به نظر می رسد)،اما باید گفت که نکات هوشمندانه در آن با همان درجه از افتخار مطرح شده اند.با این حال،کریستوفر نولان در فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" برای نخستین بار علاوه بر ذهن خود،قلبش را نیز بر روی تماشاگر می گشاید.کریستوفر نولان که هرگز فیلم سازی عاطفی نبوده است،در این فیلم کاری می کند که در فیلم های دیگرش بی سابقه است،یعنی عمق احساسات خود را نشان می دهد.انتخاب اسم رمز "Flora’s Letter/نامه فِلورا" (فِلورا نام دختر کریستوفر نولان است.) برای فیلم برداری تصادفی نیست."Interstellar/در میان ستارگان" پیامی است از پدری به دخترش،آرزوی زنده کردن شگفتی آسمان ها برای نسلی که فضای سایبری تنها فضایی است که می شناسد.داستان فیلم که در اعماق عشق بی پایان پدری ریشه دارد،با احساسات نیز به اندازه تفکر ارتباط دارد و اگر چه گاه هسته عاطفی فیلم با ناشی گری ابراز می شود (جمله "عشق فراتر از فضا و مکان است" که در مونولوگ بِرَند می شنویم،از همه بدتر است)،اما این موارد از قدرت فیلم نمی کاهند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar33.jpg"Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان کاوشی در بر گیرنده سرعت نور برای نجات نسل بشر،نه تنها وسیع ترین،بلکه صمیمی ترین فیلم کریستوفر نولان به شمار می آید و در پس زمینه ای از سیاه چاله های نهاده شده توسط موجودات بیگانه،کرم چاله ها و جهان های جدید و شگفت،"Interstellar/در میان ستارگان" به عنوان انسانی ترین فیلم کریستوفر نولان خود نمایی می کند.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

[nextpage title=”منتقد:دِیو کَلهون (تایم آوت)-امتیاز ۵ از ۵ (۱۰ از ۱۰)”]

منتقد:دِیو کَلهون (تایم آوت)-امتیاز ۵ از ۵ (۱۰ از ۱۰)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar1.jpgحماسه فضایی جذاب و فرا زمانی "Interstellar/در میان ستارگان" ساخته ی کریستوفر نولان فراتر از فیلم "Gravity/جاذبه" رفته است.در حالی که "Gravity/جاذبه" کوتاه و محدود بود و مرزهای فرا جهانی را به تصورات بینندگان واگذار کرد،"Interstellar/در میان ستارگان" بلند،با شکوه،عجیب و دشوار است.(به خصوص به خاطر این که در هنگام تماشای تصاویری که با دیدنشان مغزتان سوت می کشد،متوجه گذر زمان نمی شوید.) این فیلم داستان ماجراجویی کیهانی جسورانه و زیبایی است که کمی چاشنی سورئال و رویایی را به همراه دارد و در عین حال همیشه این باور وجود دارد که در اصالت خطیر خود قرار گرفته است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar2.jpgصحبت کردن در مورد این داستان بدون خرابی لحظات آرام رخ دادن شگفتی ها،دشوار است.پس بگذارید مبهم باشد.کوپِر (مَتیو مَک کاناهِی) به همراه خانواده اش (دو کودک و پدر زن (جان لیتگو) خود) زندگی می کند.در آینده ای نه چندان دور که در آن مزارع بزرگ ذرت تنها کسب و کار موجود برای امرار و معاش است.طوفان گرد و غبار به راه می افتد و یک موجود آخرالزمانی ظاهر می شود،مثل این که رکود دهه ۱۹۳۰ (منظور رکود اقتصادی است که در سال ۱۹۲۹ آغاز و تا ۱۹۴۰ ادامه داشت.) به زمین رو به مرگ پیوند داده شده باشد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar3.jpgکوپِر دخترش مُرف (مَکِنزی فوی) را خیلی دوست دارد.اما زمانی که به کوپِر،خلبان سابق،فرصتی برای رهبری ماموریتی در فضا داده می شود،بلافاصله آن را می پذیرد.خیلی صحنه منجی گرایانه ای است.این سر نوشت آماده ی هر آدمی زادی است که به پروژه سِرّی به رهبری پروفِسور سال خورده،بِرَند (مایکِل کِین) برای نجات زمین بپیوندد.به این ترتیب او به همراه دختر بِرَند (اَن هَتْاِوِی) و دو دانشمند دیگر (وِس بِنتلْی،دِیوید گیاسی) به فضا می روند.آن ها برای گردش گری به ماه نمی رود،بلکه هدف آن ها رفتن از کرم چاله ای در نزدیکی زحل و جست و جوی سیارات دیگری است که می توان در آن جا بقای بشریت را ممکن ساخت.بگذارید فقط بگوییم که بلیط برگشتشان انعطاف پذیر است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar4.jpgممکن است از علوم (که تحت تاثیر دخالت فیزیک دان کِپ ثورن است) چیزی بدانید،اما احتمالاً نمی دانید.با این حال هنوز هم "Interstellar/در میان ستارگان" الهام بخش اعتماد است و تمام فرمول ها و بحث های مربوط به کرم چاله ها به عنوان موسیقی حالت انتخاب شده است.هم چنین با وجود تصویر کیهانی،"Interstellar/در میان ستارگان" هنوز هم یکی از فیلم های بسیار زمینی است که کریستوفر نولان تا به امروز ساخته است که هم نوایی زیادی با احساسات او دارد.حتی در فیلم "Memento/یادگاری" قبل از ساخت فیلم های "The Dark Knight Trilogy/سه گانه شوالیه تاریکی" و "Inception/الهام"،می دانستیم که در دنیا فیلم های نسبتاً سرد سِیر می کنیم.کریستوفر نولان در این زمینه از بازیگرانی استفاده می کند که باورشان دارید.ستاره واقعی این فیلم مَتیو مَک کاناهِی است:زمینی بودن و حساسیت خانواده دوستی او به خوبی نشان داده شده است:در هنگام به حقیقت پیوستن سفر به فضا که چند دهه آرزوی آن وجود دارد،اشک های او را باور داریم.در همین حال ارتباط پدر و دختری بین مایکِل کِین و اَن هَتْاِوِی خانه را با بی رحمی شدیدی به تصویر می کشد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar5.jpgالبته بی رحمی فقط یک کلمه است و این تجربه ای جدی و رنجش آور است.چند صحنه ی تصویری شگفت انگیز وجود دارد:اقیانوسی برای ایجاد بزرگ ترین موج قابل تصور به پا می خیزد؛یک کشتی فضایی شناور از پس حلقه های زحل عبور می کند.صحنه آخر که درک ما از فضا و زمان را در سر آن ها می چرخاند.اما در کنار این صحنه های پر هیجان خطرات جدی وجود دارد و کریستوفر نولان کاری می کند که خطر را احساس کنیم و ناراحتی های قابل حس و خطرات روزمره دیگر را نشان می دهد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar6.jpgتشابهات با فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" خیلی زیاد است.این شباهت ها اساسی هستند:از ما دعوت می شود تا به تشبیه شگفت انگیز نگاه کنیم و به سکوت دل سرد کننده و هم چنین موسیقی متن پر از اُرگ هانس زیمِر گوش کنیم.کریستوفر نولان حتی تفسیرش در مورد هال ۹۰۰۰ را با ارائه ربات راه رونده و درخشان نشان می دهد که قطعاً جذاب ترین قسمتی است که بر روی صفحه نمایش نشان داده می شود.اما جایی که "Interstellar/در میان ستارگان" بیش تر اِستیوِن اِسپیِلبِرگی است تا اِستَنلی کوبریکی،در روابط خانوادگی تیره و تار در قلب آن است.با این حال لحن نهایی تماماً مال خود کریستوفر نولان است:رشته های عاطفی مخرب این فیلم حاضر به تسلیم در برابر احساسات تهی نیستند و در معنایی شکسته از کابوسی آشکار شده در برابر دیدگان پیچانده می شود.بهتر است برای تماشای فیلم به جای یک دستمال،همراه خود دایره المعارفی داشته باشید.اگر چه در صحنه ای به اوج رسیده از تخیلی جدی (که وصف آن غیر ممکن است) علم و اندوه به خوبی متحد شده اند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar7.jpgاغلب هنگامی که در مورد سینما به عنوان وسیله ای صحبت می کنیم به نبود مفهوم و ایده و فرصتی برای خاموش کردن اشاره می کنیم.اما در مورد این فیلم نه.فیلم "Interstellar/در میان ستارگان" در اندازه بزرگ یک منظره است.اما شما را به تفکر عمیق و توجه دقیق هم وادار می کند و باعث می شود مجدداً برگردید.چرا وقتی که می توان ماه ها (اقمار)،سیاره های دور دست،ابعاد اضافی،سخن رانی در مورد علم فیزیک و صحنه های وحشت انگیز را داشت،فقط ستاره ها را بخواهیم؟ "Interstellar/در میان ستارگان" همه آن ها را دارد.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

[nextpage title=”منتقد:اِسکات فاندِس (وِرایِتی)-امتیاز ۱۰ از ۱۰″]

منتقد:اِسکات فاندِس (وِرایِتی)-امتیاز ۱۰ از ۱۰

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar8.jpg"Interstellar/در میان ستارگان" که به بی نهایت و فراتر از آن می رود،اسلالومی (مسابقه سرعت در مسیری مار پیچ) است هیجان انگیز در کرم چاله های تخیل گسترده کریستوفر نولان که در آن واحد هم رویایی علمی-تکنولوژی-کامپیوتری (علمی-گیک) تب آلود و هم نظری قدرتمند به ذات انسان است.نهمین فیلم داستانی کریستوفر نولان،از نظر دیداری و مفهومی به همان بی باکی فیلم های قبلی او است،اما در عین حال جنبه های عاطفی آن در مقایسه با فیلم های هیجان آور،خون سردانه و حساب شده و فیلم های "The Dark Knight Trilogy/سه گانه شوالیه تاریکی" کریستوفر نولان محسوس تر است و در آن به مسائلی ابدی چون فداکاری های پدر و مادر برای کودکان (و بر عکس) و جهانی که برای نسل آینده به ارث می گذاریم،توجه شده است.این فیلم کاری عظیم است که مانند بهترین کارهای این کارگردان دست ساز و به شدت خصوصی جلوه می کند."Interstellar/در میان ستارگان" کریستوفر نولان را به عنوان نیرومندترین داستان سرای پرده بزرگ نسل خود تثبیت می کند و این فیلم را در ردیف سفرهای علمی-تخیلی رویایی هالیوود مانند "The Wizard Of Oz/جادوگر شهر اُز"،"2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی"،"Close Encounters Of The Third Kind/برخورد نزدیک از نوع سوم" و "Gravity/جاذبه" و حتی بالاتر از آن ها قرار می دهد.این فیلم در سطح جهانی نیز قاعدتاً فروشی هنگفت خواهد داشت.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar9.jpgفیلم در مکانی در کمربند کشاورزی آمریکا آغاز می شود.کریستوفر نولان این مکان را برای تداعی عظمت افسانه ای آن انتخاب کرده است:آفتاب درخشان،ساقه های بلند ذرت،صدای گردش موتور کمباین ها.اما به زودی روشن می شود که این مزرعه که انتظار می رود مزرعه رویایی باشد،به کابوس بیش تر شباهت دارد.زمان فیلم نقطه ای نامشخص در آینده نزدیک است،آن قدر نزدیک که احساس می کنی فردا است اما در عین حال آن قدر دور که پیش از آن چند تغییر رادیکال در جامعه رخ داده است.یک دهه پس از دوره قحطی های گسترده،ارتش های جهان منحل شده اند و تکنوکراسی های پیشرفته سال های نخست قرن بیست و یکم در سیر قهقرایی خود،به اقتصادهای مبتنی بر کشاورزی با سودمندگرایی بیش تر تبدیل شده اند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar10.jpgبه طوری که یکی از کشاورزان (جان لیتگو) به دامادش،کوپِر (مَتیو مَک کاناهِی)،که همسرش را از دست داده می گوید:"ما نسل موقت هستیم." کوپِر سابقاً در سازمان ناسا خلبان تست بوده است و هرگز رویای پرواز را برای خود و فرزندانش رها نکرده است.او یک پسر پانزده ساله به نام تام (تیمِتی چالِمَت) و یک دختر ۱۰ ساله به نام مُرفی (مَکِنزی فوی) دارد که مُرفی دختر کوچولوی با هوش فوق العاده است که ابتدا می بینیم از مدرسه به دلیل آن که جرئت کرده بگوید ماموریت های آپولو واقعاً انجام شده اند،به طور موقت اخراج شده است.کوپِر با خود فکر می کند:"اکنون به پایین می نگریم و از خود می پرسیم چه جایی در گرد و خاک داریم."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar11.jpgو چه گرد و خاکی!در صحنه آغازین "Interstellar/در میان ستارگان"،جهان یا لااقل سهم اِشتاین بَکی کوپِر از آن،در آستانه دومین فرسایش خاکی قرار دارد که در اثر از بین رفتن محصول کشاورزی به صورت همه گیر ایجاد شده است:غباری لای دار به طور دائم در هوا وجود دارد.(بخشی از صحنه پردازی در این جا از طریق مصاحبه های شبه مستندی با ساکنان سالمند در آینده دورتر انجام می شود که درباره دوران کودکی مشقت بار خود صحبت می کنند.کریستوفر نولان این صحنه ها را مانند تکه های "شاهد" در فیلم "Reds/سرخ ها" وُرِن بیتی فیلم برداری کرده است.محصولات کشاورزی از بین می روند،به طوری که اتمسفر زمین از نیتروژن غنی و دچار فقر اکسیژن می شود،تا زمانی که گرسنگی جهانی جای خود را به خفگی جهانی بدهد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar12.jpgاما هنوز امید از بین نرفته است.سازمان ناسا (که کسری بودجه عظیم آن در دنیای واقعی بر اضطراری بودن این فیلم تاکید می کند.) هنوز در این ناکجا آباد کشاورزی وجود دارد،اما از صحنه دور افتاده است و دیگر مرکز توجه افکار عمومی نمی باشد.در این سازمان،فیزیک دان برجسته ای به نام پروفِسور بِرَند (مایکِل کِین که همیشه در فیلم های کریستوفر نولان تجسم پیر خردمند و مهربان است.) و تیم اختصاصی وی دو سناریو را برای نجات بشر طراحی کرده اند.در هر دو سناریو بشر باید زمین را رها کند و در سیاره ای جدید و قابل حیات زندگی جدیدی را آغاز کند.اما تنها در یکی از این سناریوها است که جمعیت شش میلیاردی جهان نیز به همراه برده می شوند.به همراه بردن این جمعیت ظاهراً تنها در گروی حل مسئله ریاضی پیچیده ای توسط بِرَند است که توضیح می دهد چگونه کشتی فضایی حامل این افراد می تواند بر نیروی جاذبه زمین غلبه کند.(درباره این سناریو هرگز در جامعه کشاورزی فیلم بحث نمی شود و تنها معدودی از افراد دارای امتیازات خاص می توانند فرار کنند،به سبک بورژواهای منحط.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar13.jpgبِرَند به اطلاع می رساند که سال ها پیش،یک شکاف فضا زمانی (یا کرم چاله) در نزدیکی سیاره زحل ظاهر شده که ظاهراً مانند مونولیت های فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" توسط موجوداتی با هوش عالی تر در آن جا قرار داده شده است.از سوی دیگر،کهکشانی دیگر شامل دوازده سیاره قرار دارد که ممکن است برای سکونت انسان مناسب باشد.در پی جنگ هایی که بر سر غذا صورت می گیرد،گروهی از دانشمندان بی باک ناسا در جست و جوی راه حل به این کهکشان سفر می کنند.اکنون یک دهه از آن زمان گذشته است (بر حسب سال زمینی) و بِرَند در نظر دارد تیم دیگری را برای بررسی سه سیاره ای که به نظر می آید برای سکونت انسان مناسب تر باشند،اعزام نماید.بِرَند برای خلبانی کشتی فضایی به کوپِر نیاز دارد که غریزه خلبانی دارد.البته شخصیت کم حرف و دارای اعتماد به نفسی که مَتیو مَک کاناهِی بدون زحمت ارائه می دهد،تماشاگر را به یاد شخصیت سَم شِپِرد در فیلم "The Right Stuff/چیزهای درست" می اندازد.(معیار روشن دیگری برای "Interstellar/در میان ستارگان".)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar14.jpgتا این جای فیلم (هنوز سطح زمین را ترک نکرده ایم)،"Interstellar/در میان ستارگان" (که کریستوفر نولان آن را به هم راه برادر و هم کارش در موارد متعدد،جاناتان،نوشته است.) موفق شده است میزان قابل توجهی از مسائل فیزیک نظری را به تماشاگر انتقال دهد؛از جمله بحث سیاه چاله ها،نقاط منفرد (تکین) گرانشی و امکان وجود فضا با ابعاد اضافی.مانند گاه شناسی پیچ خورده و راویان غیر قابل اعتماد فیلم های قبلی اش،کریستوفر نولان به توانایی تماشاگر در گرفتن جان کلام و دنبال کردن موضوع فیلم اعتماد دارد،حتی اگر درک کلیه ظرایف در بار اول تماشا ممکن نباشد.فیلم هالیوودی دیگری را نمی توان به آسانی به یاد آورد که ایده های ریاضی و علمی پیچیده را چنین موفق به زبان تماشاگر عادی ترجمه کرده باشد و یا این کار را چنین شیوا به زبان ساده انسانی انجام داده باشد.(شکی نیست که بخشی از این موفقیت مرهون کِپ ثورن،فیزیک دان کهنه کار دانشگاه کَلتِک است که به کریستوفر نولان در مورد فیلم نامه مشاوره داد و نقش تهیه کننده اجرایی فیلم به وی داده شد.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar15.jpgتیم عازم ماموریت از افرادی نسبتاً صمیمی تشکیل شده است:کوپِر،دختر خود بِرَند که دانشمند است (اَن هَتْاِوِی)،دو پژوهش گر دیگر (وِس بِنتلْی و دِیوید گیاسی که عالی بازی می کند)،TARS رباتی امنیتی که قبلاً نظامی بوده است.(با صدای بیل اِروین به صورتی درخشان و با اشاره ای زیرکانه به هال ۹۰۰۰ نمادین در "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" ارائه می شود.) این روبات در حالت عادی شبیه به یک سه پایه نقاشی است که راه می رود،اما در شرایط دشوار به طرزی شگفت انگیز چالاک می شود.از این جا است که شگفتی های دیگر "Interstellar/در میان ستارگان" نیز یکی پس از دیگری ارائه می شوند:از انتخاب هنرپیشگان تا پیچ و خم های روایت داستان و معکوس شدن ها که هر چه درباره شان کم تر بگوییم،بهتر است.(اگر واقعاً نمی خواهید بیش تر بدانید،بقیه مطلب را نخوانید.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar16.jpgاما بدون آن که داستان فیلم لو داده شود،می توان گفت که کریستوفر نولان چشم انداز آسمانی خود را نیز به همان با شکوهی چشم اندازهای قاره ای زمینی در فیلم های "The Prestige/حیثیت" و "Batman Begins/بتمن آغاز می کند"،یا پیچ و خم های چند طبقه حافظه در "Inception/الهام" تصویر می کند.این تصویر گری که توسط کریستوفر نولان و فیلم بردار فیلم،هویت وَن هویتْما بر روی مستندهای آیمکسی چون "3D Space Station/ایستگاه فضایی سه بعدی" و "Hubble 3D/هابل سه بعدی" پیاده شده است،فضایی سیاه جوهری را نشان می دهد که با انفجارهای خیره کننده نورانی،نشانه گذاری می شود.کشتی فضایی کوچک اِندِرِنس مانند الماسی در زمینه حلقه های زحل می درخشد و سپس مانند پین بالی به داخل گرداب پلاسمای سوسو زن کرم چاله منحرف می شود.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar17.jpgدر هر توقف اِندِرِنس،کریستوفر نولان جهان جدیدی را به تصویر می کشد:یک سیاره گستره ای آبی است با امواجی که خلیج وایمیآ را هم چون وان حمامی غول پیکر جلوه می دهند.سیاره دیگر به صورت تاندرای (در جغرافی به نواحی ای گفته می شود که میانگین دمای گرم ترین ماه،میان صفر و ده درجه بالای صفر و زمستان آن بسیار طولانی،سخت و سرد و تابستان آن بسیار کوتاه است) یخ بسته و پرت گاه های با شیب تند هستند که برای صخره نوردان یخی،ایده آل است. به علاوه،فضای بیرون از جو به کریستوفر نولان اجازه می دهد موضوع مورد علاقه اش،یعنی زمان را به صورت جای گشت های جالب و جدیدی پیچ و خم بدهد.در حالی که بیشتر شخصیت ها در فیلم های قبلی نولان هم واره به دنبال گذشته ای غیر قابل باز گشت بودند،خدمه کشتی فضایی اِندِرِنس با ساعتی مسابقه می دهند که گذشت زمان را بر حسب دیدگاه خاص افراد نشان می دهد.جهان های جدید به معنای نیروهای جاذبه جدید هستند،به طوری که هر ساعتی که در سطح یک سیاره معین سپری می شود،ممکن است معادل با سال ها یا حتی دهه ها در روی کره زمین باشد.(یعنی جهان به صورت دایره ای تخت.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar18.jpgاین امر به اوج عاطفی غیر معمولی در میانه فیلم منجر می شود که در آن کوپِر و بِرَند در باز گشت از یکی از سفرهای اکتشافی خود متوجه می شوند که بیست و سه سال در کره زمین در یک چشم بر هم زدن آن ها سپری شده است.این بیست و سه سال به وسیله انبوهی از پیام های ویدیویی که در مدت دو دهه از سوی افراد مورد علاقه آن ها ارسال شده است،نشان داده می شود،که تام که اکنون بزرگ شده است (کِیسی اَفلِک که ریش دارد و غرق در فکر است) و مُرفی (جِسیکا چَستِین با لجاجت و سماجتی که در "Zero Dark Thirty/سی دقیقه پس از نیمه شب" از خود نشان داد.) نیز در بین این افراد هستند.کریستوفر نولان این صحنه ها را بیش تر به شکل نمای بسته بر روی صورت مَتیو مَک کاناهِی فیلم برداری می کند و این بازیگر نیز نقش خود را بسیار زیبا اجرا می کند،به طوری که حالت های شادی،تاسف و اندوه غیر قابل تحمل به سرعت یکی پس از دیگری در چهره اش ظاهر می شوند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar19.jpgاین لحظه تغییری را در لحن "Interstellar/در میان ستارگان" رقم می زند:از ماجراجویی توام با سر خوشی در نیمه اول به قلم رویی مبهم و تیره که می توان آن ها را نواحی سایه دار ذهن بشر دانست،آن نواحی که نظر کامل به آن ها مانند دیدن درون سیاه چاله دشوار است.کریستوفر نولان که در فیلم های قبلی خود هم واره استادانه مسائل را به آهستگی آشکار کرده است،در این فیلم در چند مورد حتی تماشاگر دقیق را نیز غافل گیر می کند.اما این کار را هرگز به صورتی انجام نمی دهد که بی ارزش به نظر آید یا انگیزه های پیچیده شخصیت های فیلم را به خطر اندازد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar20.jpgاز یک سو فیلم زنان و مردانی را که در سراسر تاریخ زندگی خود را با تحمل خطرات بزرگ وقف سعادت نوع بشر می کنند،با دیده اعجاب می نگرد.از سوی دیگر از آن جا که کریستوفر نولان رئالیستی روان شناس است،به خوبی از رنجی که این افراد در راهی که در پیش گرفته اند و متحمل می شوند،آگاه است و می داند که حتی "بهترین مردمان" (یکی از شخصیت ها به تکرار با این عبارت توصیف می شود.) ممکن است نتواند از گزند بزدلی و انحراف اخلاقی در امان بماند.در "Interstellar/در میان ستارگان"،برخی افراد به خود و به افرادی که مورد اعتمادشان هستند،دروغ می گویند و کریستوفر نولان درک می کند که هر کسی دلایل خود را برای این کار دارد.دیگران با از خود گذشتگی محض چنین خطاهایی را جبران می کنند.فیلم بیان می کند که شاید تنها چیز پیچیده تر از فیزیک کوآنتوم،ماهیت عواطف انسانی باشد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar21.jpgکریستوفر نولان صحنه های هیجان انگیز را یکی پس از دیگری در برابر چشمان تماشاگر می آورد؛از جمله چند فرار که به فاصله تار مویی از مهلکه صورت می گیرد و یک سکانس خیره کننده جا خالی دادن فضایی که در آن به نظر می رسد کل سالن سینما به سانتِریفیوژی بزرگ تبدیل شده است.تماشاگران گذشت زمان سه ساعته فیلم را احساس نمی کنند.هیجان انگیزتر از این،چشم انداز نهایی فیلم از جهان است که در آن زندگی فرا زمینی سیمایی بسیار آشنا دارد.پروفِسور بِرَند زمانی که اِندِرِنس سفرش را آغاز می کند،این شعر اندوه بار را از شاعر اهل وِلز،دیلِن تامِس می خواند:"به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش." اما با این حال،"Interstellar/در میان ستارگان" سر انجام فیلمی است که با نور و امکانات بی شمار آمیخته است؛امکانات موجود در خود جهان،در چشمان درخشان یک کودک و در فیلم هایی مانند "Interstellar/در میان ستارگان" که این همه را در قالب تصاویری خیره کننده به تماشا می گذارند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar22.jpg"Interstellar/در میان ستارگان" بهترین ساخت فیلم های با بودجه کلان هالیوودی را در کلیه سطوح خود نشان می دهد و این تعجبی ندارد.از هم کاران کهنه کار کریستوفر نولان مانند نِیتِن کِراولْی (طراح تولید که چشم انداز تغزلی سرزمین های مرکزی آمریکا را در لوکیشن واقع در آلبرتا اجرا کرد.) و طراح و ویرایش گر صدا،ریچِرد کینگ،که تضادهای عالی بین فضاهای درونی فیلم و سکوت بی هوای فضا ایجاد می کند.سر پرست جلوه های بصری،پال فِرِنکلِن (که برای کارش در "Inception/الهام" اسکار گرفت)،کلیه جلوه های این فیلم را نیز قابل لمس می کند،به ویژه ترسِ ربات را که به راحتی در همان فضاهای فیزیکی که بازیگران انسانی اشغال می کنند،حضور دارد.هانس زیمِر در این فیلم یکی از غنی ترین و نو آورانه ترین قطعات موسیقی تخیلی خود را ارائه می دهد که از ملودی های کیبورد ملایم تا کِرِشِندوزهای بلند و تیز امتداد دارد.فیلم توسط کریستوفر نولان به طور کامل بر روی سلولوئید (مخلوطی از فیلم های ۳۵ و ۷۰ میلیمتری) فیلم برداری شد و مراحل پس از تولید را نیز کریستوفر نولان انجام داد."Interstellar/در میان ستارگان" برای نمایش بر روی پرده آیمکس با فرمت بزرگ مناسب است.تنها این فرمت است که می تواند بافت های چگال و بی همتای فیلمیک و نسبت های پیکری چند گانه فیلم را به طور کامل برای تماشاگران به نمایش بگذارد.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

[nextpage title=”منتقد:ریچِرد کُرلِس (تایم)-امتیاز ۸ از ۱۰″]

منتقد:ریچِرد کُرلِس (تایم)-امتیاز ۸ از ۱۰

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar34.jpgشخصیت کوپِر با بازی مَتیو مَک کاناهِی می گوید:"فراموش کرده ایم که کی هستیم"."کاوش گر،پیش گام-مسلماً مسئول دیگران نیستم." این می توانست نظر کریستوفر نولان درباره فیلم ها در این عصر محجوب باشد که در آن ژانرهای قدیمی مدام احیا و زمخت تر می شوند.کریستوفر نولان،فیلم سازی نادر و جاه طلبی است که روی زمین صفر تفکراتی را مطرح می کند که البته بصیرت و جرأت کافی برای محقق ساختن آن ها را نیز دارد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar35.jpgکریستوفر نولان هم چنین جادوگری چیره دست است."Memento/یادگاری"،فیلمش راجع به فراموشی،از ته به سر شروع می شود،یعنی بیننده ابتدا آخر فیلم را می بیند و به تدریج به آغاز نزدیک می شود.در "The Prestige/حیثیت" شعبده بازها از ترفندهای کشنده ای علیه یک دیگر و بیننده ها استفاده می کنند."Inception/الهام" درباره بازی های ذهن در داخل سر یک فرد خوابیده است و سه گانه "The Dark Knight/شوالیه تاریکی" فانتزی کامیک بوکی را تا سطح مِنسا (یک انجمن بین المللی تیز هوشان با گروه های متعدد ملی و منطقه ای در سراسر جهان است که اقدام به گرد آوری افراد دارای بهره هوشی بالا کرده و با برنامه های سازماندهی شده،سعی در استفاده هر چه بهتر از هوش اعضا دارد.) بالا می برد.اما همه این ها تنها سیاه مشق هایی برای بزرگ ترین و جسورانه ترین پروژه کریستوفر نولان بودند."Interstellar/در میان ستارگان" به چیزی کم تر از مکان سیاره ما و سر نوشتش در کیهان عظیم فکر نمی کند.فیلم در تلاشش برای آشتی دادن دو مفهوم بی نهایت و صمیمی از طریق داستان عاشقانه بین یک پدر و دختر به مباحث فیزیک نظری-ماجرای تمام نشدنی دنیا که آیا یک واقعیت علمی بوده یا داستانی تخیلی-می پردازد.به عنوان فیلمی کاملاً علمی و جدی،"Interstellar/در میان ستارگان" داستانی جذاب با چند گاف روایی است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar36.jpgدر آینده ای نه چندان دور،یک آفت گیاهی به نام "زنگار گیاهی" زمین را وادار می کند که از قرن بیست و یکم به دوران مزرعه داری دهه ۱۹۳۰ برگردد:دنیا بیابانی با شن های روان است و همه ما ساکنان ایالت اوکلاهاما هستیم.در این فرهنگ عقب گردانه،مدارس به کودکان یاد می دهند که ورود سفینه آپولو به ماه نیرنگی بیش نبوده،انگار آمریکا مجبور است که این دست آوردهای قدیمی را از ذهن مردم پاک کند تا مردم از تصور دست آوردهای جدیدتر دست بر دارند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar37.jpgکشاورزی به نام کوپ،که زمانی فضانورد بوده،به همراه دخترش مُرفی (با بازی مَکِنزی فوی) احساس می کنند که باید خود را از این خفقان نجات دهند و کاری کنند.بعد از مدتی مُرفی سیگنال هایی از قفسه های کتاب خانه اش دریافت می کند.نیرویی عجیب که آن ها را به سمت یکی از مخفی گاه های ناسا در آن حوالی هدایت می کند.رئیس این مخفی گاه،دکتر بِرَند (با بازی مایکِل کِین) از کوپ می خواهد تا هدایت مأموریتی به اعماق فضا را بر عهده بگیرد.کوپ به همراه دختر بِرَند،آمیلیا (با بازی اَن هَتْاِوِی) و دو تن دیگر راهی فضا می شوند تا گودالی در نزدیکی سیاره کیوان را که تصور می شود مسیر فراری برای نوع بشر است،پیدا کنند.بِرَند در صحنه ای از فیلم می گوید:"قرار نیست زمین را نجات دهیم.قرار است آن را ترک کنیم."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar38.jpgکوپ که همسرش را از دست داده است نمی خواهد که فرزندانش را تنها بگذارد. پسرش تام (با بازی تیمِتی چالِمَت) می تواند از پس خود بر بیاید اما مُرفی که بزرگ تر از سن و سالش به نظر می رسد،احساس می کند که یک جای کار سفر پدرش به فضا برای نجات میلیاردها انسان می لنگد.کوپ که فکر می کند وظیفه اصلی یک پدر این است که "ارواح آینده کودکانمان باشیم"،در این زمینه با مُرف هم درد است.او به دخترش نیاز دارد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar39.jpgدر فضا چه خبر است؟دنیاهای جدید از هراس و زیبایی.کوپ و اعضای گروه با چرخ فلک آسمانی شاتل خود عازم فضا می شوند و گودال را می یابند:یک گوی برفی آبی رنگ درخشان.سیاره ای که به آن ها نزدیک می شود دارای دیواری عظیم از آب است که سفینه فضایی آن ها را به سوی یک تخته موج سواری خطرناک سوق می دهد.سیاره دیگری که در آن خیانت دیده می شود،یخ زده است و با گلوله های برفی،هم چون زمین پوشیده شده از گرد و غبار،پوشیده شده است.شاید "Interstellar/در میان ستارگان" هرگز قابل مقایسه با شاهکار علمی-تخیلی و تجلی سینمایی فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" نباشد،اما مناظر غیر زمینی آن خیالی و تماشایی هستند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar40.jpgیکی از موجودات سیاره منجمد می گوید:"دنیای ما سرد و خشن اما بی برو برگرد زیبا است." این فیلم واقعاً زیبا که بین تخته سیاه مدرسه و اجاق گاز خانواده در رفت و آمد است،به نوبت سرما،گرما،خشکی و احساسات را به رویمان می دمد.با صرفه نظر از فاکتور جلوه های بصری فوق العاده،دو چیز دیگر شگفتی شما را به دنبال خواهند داشت:شگفتی یک کودک در نتیحه اثرات و گیجی که باعث می شود بپرسد،"دوست دارم بدونم چرا چنین اتفاقی می افتد."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar41.jpgبیان قوانین فیزیک پیشرفته هر پانزده دقیقه یک بار که ورای بینش و تحمل اکثر فیلم روها است،یک مسئله است.برخی صحنه ها روی مرز خنده گام بر می دارند-یک مسابقه کُشتی در لباس های فضانوردی-و برخی شخصیت ها مانند آمیلیا به فیلم نمی آیند،نقطه ضعف دیگری است.در چهار چوب داستان،ارتباط آمیلیا با کوپ قوی تر از دو فضانورد فیلم "Gravity/جاذبه" است.اما سَندرا بولِک و جُرج کُلونی به نقششان-در فیلمی که باور پذیرتر و هیجان انگیزتر از "Interstellar/در میان ستارگان" بود-بار عاطفی داده بودند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar42.jpgاگر قلب "Interstellar/در میان ستارگان" را پیوند کوپ و مُرف بدانیم،در این صورت روح آن بازی مَتیو مَک کاناهِی در نقش قهرمانی قوی و لطیف است؛در ساده ترین و قوی ترین صحنه فیلم،کوپ از روی عشق و ناامیدی اشک می ریزد و در عین حال پیام های ویدئویی راه دور کودکانش را تماشا می کند.او مداری در احساساتی است که کریستوفر نولان از بیننده اش می خواهد در آن دوش بگیرد:هم دلی با فضا و زمان مسافری که پیش از هر چیز یک پدر است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar43.jpgکریستوفر نولان با "Interstellar/در میان ستارگان" هر از گاهی جلوتر از ما می افتد.این اشکالی ندارد:این روزها،فیلم سازان معدودی وجود دارند که به خود جرات وسیع تر کردن ذهن و احساس ما را می دهند.کریستوفر نولان در این فیلم گاهی اوقات چشم اندازی از سفینه فضایی در آسمان ها را در پیش زمینه ای از موسیقی سکوت نشان می دهد.در این لحظات،بیننده ها می توانند صدای تاپ تاپ قلب خود را به عنوان نجوای شگفتی بشنوند.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

[nextpage title=”منتقد:تاد مَک کارتی (هالیوود ریپورتِر)-امتیاز ۸ از ۱۰″]

منتقد:تاد مَک کارتی (هالیوود ریپورتِر)-امتیاز ۸ از ۱۰

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar44.jpgدل مشغولی "Interstellar/در میان ستارگان" چیزی نیست جز این که بشر روزی مجبور خواهد شد زمین را به مقصد سیاره دیگری که می توان نامش را خانه گذاشتTترک گوید.بنابراین،این فیلم سرشار است از ایده،بلند پروازی،فرضیات،ملو درام،جادوی فنی،تصویر سازی فوق العاده و احساسات درونی؛پس تعجبی ندارد که تعدادی از این مسائل مطرح شده بگیرند و عده ای نچسب جلوه کنند."Interstellar/در میان ستارگان" حسی را بسیار شبیه به واکنش شخصی خود کریستوفر نولان به فیلم مورد علاقه اش،"2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" القا می کند.این حماسه عظیم و با شکوه می کوشد تا اهمیت یکسانی برای احساسات شخصی و فرضیه پردازی در مورد کیهان قائل شود و با این که این امر به نتایج درهمی منجر شده است اما هرگز از جذابیت فیلم نمی کاهد و بلکه هم به آن می افزاید.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar45.jpgواکنش منتقدین و مردم نسبت به فیلم متفاوت بوده است،عده ای آن را میخکوب کننده توصیف کرده و عده ای هم آن را به خاطر تمهیدات بحث بر انگیز و مصنوعیش رد کرده اند.اما این فیلم بدون شک یک حادثه است،آن قدر که امید می رود که پارامونت در داخل و برادران وارنِر در خارج از کشور آن را به نحوی گسترده در سراسر دنیا به فیلمی که تماشایش برای مخاطبین واجب است تبدیل کنند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar46.jpgعلی رغم این که فیلم در ژانر علمی-تخیلی جای می گیرد اما این محصول عظیم تعنه ای هم به واقعیت های علمی-یا حداقل فرضیه های هوشمندانه-می زند تا آن جا که فکر ترک گفتن و باز گشت به منظومه شمسی خودمان را تا آن جا که ممکن است باور پذیر می سازد.اما مخاطب تا آن جا حاضر به پذیرش حتی تخیلانه ترین ایده ها است که قواعد بازی مشخص باشد.جهش بزرگ کریستوفر نولان آن جا است که می خواهد فیلم،که قرار است شاهکارش باشد،را با یکی از عواطف اساسی انسان،یعنی عاطفه میان فرزند و والدین،غنی سازد.پیوندی که خوب جوش خورده اما عقیم می ماند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar47.jpgمردم دنیا اکنون که قانع شده اند دنیا در انحطاطی بی باز گشت قرار گرفته است،آماده پذیرفتن فرضیه فیلم نامه نوشته شده توسط برادران نولان،جاناتان و کریستوفر،هستند.فرضیه ای که حیات در دنیا را در آینده ای نزدیک غیر ممکن می داند.نویسندگان فیلم نامه با تیز هوشی این انحطاط را گردن مفاهیم کلی ای چون "گرم شدن زمین" یا "تغییرات آب و هوایی" نمی اندازند،بلکه "بلایایی" که بی شباهت به شن روان سال ۱۹۳۰ نیستند را علت این حادثه معرفی می کنند.در این وا نفسا،گندم و دیگر محصولات دیگر بختی برای ادامه حیات ندارند،در حالی که ذرت کارانی چون کوپِر (با بازی مَتیو مَک کاناهِی) هنوز زمان دارند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar48.jpgکوپِر به نسلی سوخته تعلق دارد.او که سابقاً مهندس و خلبان آزمایشی بوده است،امید داشت که فضانورد شود اما شرایط بد اقتصادی منجر به تعطیلی ناسا و برنامه فضایی شد.دختر ده ساله و پیش رس او،مُرف (با بازی مَکِنزی فوی) هم عشق دیرین پدر را دارد.یکی از جالب ترین صحنه های فیلم آن جا است که معلم ابتدایی،مُرف را شماتت می کند که چرا عقیده دارد که ماموریت آپولو واقعا اتفاق افتاده است.[در داستان فیلم] تاریخ دوباره نوشته شده است تا بر این نکته پا فشاری شود که این وقایع در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی،تنها جنگی تبلیغاتی بوده اند برای ورشکستگی و به زانو در آوردن این کشور.(البته کریستوفر نولان از این که بگوید اِستَنلی کوبریک صحنه قلابی نشستن روی ماه را به تصویر در آورده،پرهیز می کند.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar49.jpgمزرعه دور افتاده ی کوپِر نیز صحنه هایی از "The Wizard Of Oz/جادوگر شهر اُز" را در ذهن تداعی می کند،جایی که در آن هم راه با او پسر پانزده ساله اش تام (با بازی تیمِتی چالِمَت) و دانِلد (با بازی جان لیتگو)،پدر همسر فقیدش،نیز زندگی می کنند.به هر حال هر گونه خیال پردازی در مورد فرار به مکانی بهتر،دور از ذهن می نماید.در جایی خود کوپِر با حسرت می گوید:"قبلاً به آسمان نگاه می کردیم و از خود می پرسیدیم که جای ما بین ستاره ها کجا است؟اما حالا فقط به پایین نگاه می کنیم و از خود می پرسیم جایمان در خاک و کثافت کجا خواهد بود."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar50.jpgاما بدانید و هوشیار باشید که ناسا هم چنان وجود دارد،تنها نکته این جا است که به صورت زیر زمینی فعالیت می کند.با پیش بینی های داهیانه پروفِسور بِرَندِ پیر (با بازی مایکِل کِین) سازمان مخفیانه در حال احیا تلاش هایش برای یافتن مسکنی جدید برای ساکنان زمین است؛تلاش هایی که تحت برنامه ای با نام با مُسمای ماموریت لَزِرِس (لَزِرِس نام مردی است که طبق روایت عهد جدید بعد از این که مُرد،به دست عیسی مسیح دوباره زنده شد.) صورت می گیرند.طبق توضیحات بِرَند،طریق انجام این مهم از راه دالانی است که در نزدیکی عطارد قابل رویت است و بخش قابل توجهی از دیالوگ های فنی و نمایش های فیزیکی فیلم نیز معطوف به ارائه جزئیاتی شده است که چگونگی نفوذ فضانوردها به این پوشش فضایی و بیرون آمدن از آن در کهکشانی دیگر و نزدیک به سیاره ای که شاید دارای حیات-آن طور که مد نظر ما است-باشد را شرح می دهند.(نام کِپ ثورن،فیزیک دان و تئوریسین برجسته،به خاطر نقش او در این توضیحات و دیگر ابعاد فضایی داستان به عنوان تهیه کننده اجرایی در فیلم درج شده است.)

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar51.jpgکوپِر نمی تواند در برابر دعوت برای شرکت در این ماموریت به عنوان خلبان [سفینه] مقاومت کند اما نگرانی بابت ترک خانواده،به ویژه مُرف،او را از نظر عاطفی دچار تردید می کند.او در صحنه ای که یاد آور "The Terminator/نابودگر" است،با خود زمزمه می کند:"من بر می گردم." اما حتی اگر بر گردد هم به نظر می رسد که او و هم قطارانش تنها به اندازه کسری از مدت عمر ساکنان زمین پیر می شوند.مُرف هم تسلی ناپذیر است و این حس خود را با قاطعیت و طی سالیان دراز حفظ می کند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar52.jpgدر دقیقه چهل و سوم فیلم،کریستوفر نولان ادای دین کوچک و زیرکانه ای دارد به فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی"،آن جا که صحنه دور شدن وانت کوپِر قطع می شود به پرتاب هم راه با آتش و شعله سفینه او به فضا.دیگر تکنیک های به کار گرفته شده در تدوین فیلم بر سکوت مطلق حاکم بر فضا تاکید دارند که در تضاد کامل با صدای پر از گفت و گو و موسیقی ساخت هانس زیمِر است که اغلب خیزان است و گاه مسلط و به نحوی نامتعارف با تکنیک دیوار صدا (یک فرمول تولید موسیقی) اجرا شده است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar53.jpgخدمه اندک سفینه شامل افراد دیگری نیز می شود؛از جمله دختر دانشمندِ بِرَند،آمیلیا (با بازی اَن هَتْاِوِی) که به نحوی غریب تودار است،فیزیک دان فضایی اندیشناک رامیلی (با بازی دِیوید گیاسی در نقشی که به نحوی عجیب کم به آن بها داده شده است،آن قدر که بیننده آرزو می کند که او جای کار بیش تری می داشت.) نقش جزئی دانشمند و کمک خلبان دویِل (با بازی وِس بِنتلْی) و سر انجام اما نه کم اهمیت تر از سایرین،ربات رایانه ای TARS (با صدای بیل اِروین) و دعوای طنز گاه به گاه میان HAL 9000 و R2D2.مسائلی که میان فضانوردان رخ می دهند آن چنان جذابیتی ندارند و به ویژه شخصیت آمبلیا به نحوی آزار دهنده مبهم باقی می ماند و تماشاگر را قانع نمی کند.شخصیتی که در تقابل کامل با مَتیو مَک کاناهِی در نقش پر انرژی،اگر چه حسرت زده،فرمانده ماموریت قرار می گیرد،نقشی که این بازیگر با قدرت و حسی قابل لمس آن را ایفا می کند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar54.jpgسفر به عطارد دو سال به طول می انجامد و پیش از آن که راهی مسیر سخت حفره شوند،خدمه در خوابی که زیرکانه "چرت طولانی" نامیده می شود،فرو می روند.(عنوانی بی نقص برای نسخه داستان کوتاه "The Big Sleep/خواب بزرگ".) شاید ناموجه ترین نکته در کل فیلم این باشد که حتی از یک کهکشان دیگر،میزانی از ارتباط با خانه امکان پذیر است.اما [در این مدت] در زمین بیست و سه سال سپری شده است و معنی آن این است که مُرف اکنون در دهه سوم عمر خود است و نقش او را جِسیکا چَستِین بازی می کند.او هم چنان از این که پدرش وی را ترک کرده است،عصبانی و خشمگین است-مسئله ای که واقعاً بیش از حد بر آن تاکید شده است-در حالی که آمیلیا خوش حال است که پدرش-که هنگام شروع سفر هشتاد و اَندی داشت-هنوز در قید حیات است.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar55.jpgآن چه که هنگام رسیدن آن ها به سیاره ای برهوت و پر از برف اتفاق می افتد را بهتر است واشکافی نکنیم،علی رغم این که حضور شگفتی آور مسافری که پیش از آن ها به آن جا رفته برای مدت زیادی مخفی نمی ماند.اما به جز فیلم "2001:A Space Odyssey/دو هزار و یک:ادیسه فضایی" که در اواخر فیلم با نمایش کوپر پیر که روی تخت اتاق استریل دراز کشیده بار دیگر مورد اشاره قرار می گیرد، فیلم دیگری که میان ستاره ای به آن اشاره می کند "Forbidden Planet/سیاره ممنوعه" ساخته سال ۱۹۵۶ است؛هر دو فیلم داستان سفر به سیاره ای در کهکشانی دیگر را به تصویر می کشند که انسان پیش از آن به آن جا پا گذاشته و با رابطه پدر-دختری روزگار می گذراند.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar56.jpgعلی رغم این که استفاده دو سویه از پیوند پدر-فرزندی حاکی از اهمیت فوق العاده این مطلب برای کریستوفر نولان است و گویای تلاشی است مشروع و نادر برای عاطفی کردن ژانر علمی-تخیلی اما این موضوع به نحوی کوته بینانه مورد تاکید بیش از حد قرار گرفته است.خشم بی امان مُرف نسبت به پدرش تنها خصوصیت شخصیتی او باقی می ماند تا حدی که کسالت بار می شود.او شخصیتی بسته است.شخصیت برادر که نقش او در بزرگ سالی را کِیسی اَفلِک بازی می کند نیز خیلی اندک بسط داده شده و تضاد بارزی در برابر نحوه رفتار مُرف ارائه نمی دهد.

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar57.jpgبا وجود تمام ابعاد ماجراجویانه و آینده نگرانه فیلم،"Interstellar/در میان ستارگان" بیش از حد ریشه در احساسات زمینی و واقعیت های علمی دارد و نمی تواند به واقع خیز بر دارد و به قلمرو ناشناخته ها و قلمرویی به واقع خطرناک وارد شود.فیلم علی رغم این که در مواقعی غافل گیر کننده می شود اما هیچ گاه با وحشت نامتناهی و خلا رو به رو نمی شود،حال هر چقدر هم که در دیالوگ ها از وجود "روح" سخن گفته شود و یا هر چقدر در پس زمینه شعر دیلِن تامِس را بشنویم که "به شب نیک آرام وارد نشو/از مردن نور خشمگین باش،خشمگین باش."

http://www.naghdefarsi.com//wp-content/uploads/media/kunena/attachments/1076/Interstellar58.jpg"Interstellar/در میان ستارگان" به روشی خوش بینانه و انسانی این موضوع را مطرح می سازد که حتی اگر چراغ در جایی به آرامی در حال مردن است اما ممکن است در جایی دیگر همان چراغ وجود داشته باشد و جای آن را بگیرد.اما در این جا خشمی در کار نیست.هر آن چه هست،عقیده ای سالم است بر عزم راسخ و روحیه خواستن توانستن نیمه قرن بیستم آمریکایی ها.این که آیا این کافی است یا خیر سوالی است دیگر.

مترجم:رضا اسدی

اختصاصی نقد فارسی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه ها،وبلاگ ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات "منبع:سایت نقد فارسی" ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

386
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
386 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
179 Comment authors
حامد 96زکیعلی کهن 2پشمسیناSH Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Reza SH
Member
Reza SH

من این فیلم رو تو سینما دیدم. ۴۰ دقیقه اخرش همه اتفاقا درش افتاد و یه جورایی سورپرایز کننده بود تا قبلش هیچ ایده ای نداشتم که ممکنه چی بشه. و وقتی فیلم تموم شد یه دریای از افکار باقی موند.

Amirooh Ranj
Member
Amirooh Ranj

نولان یک انسان نیست.

یک ادم بسیار معمولی
Guest
یک ادم بسیار معمولی

به قول مارتین اسکوریزی برید خدا رو شکر کنید که در دوره ای زندگی میکنید که نولان در حال فیلم سازیه! بعد یکی از دوستای ما میاد اینجا نولان رو برام نقد میکنه اخه یکی نیست بگه هر وقت شما رو تو یه کمپانی فیلم سازی راه دادن بعد بیا برام …. شعر بگو اخه یارو تا صد سال دیگه اگه کسی تونست جامعه ی امریکا رو با کارکتر جوکر که سر تا پا با کمیکش تفاوت داره تکون بده بعد بیا برام دارک نایت رو نقد کن یاروو ۳۰ سال از زندگی شو حروم سینما کرده هنوز جرات نداره… ادامه »

Sina Ghafouri
Member
Sina Ghafouri

فیلم فوق العاده ای است. هم داستان زیبایی داره هم موسیقی عالی داره و هم بازی های بسیار خوبی داره. البته در مورد جلوه های بصری و صدا نظری ندارم چون متاسفانه با کیفیت پرده دیدم و از این بابت پشیمونم. به شما هم پیشنهاد می کنم با کیفیت پرده نبینید.
کاش می تونستم تو سینما ببینمش 🙁

bent ben
Member
bent ben

فروش فیلم تا الان عالی بوده و از ۵۰۰ میلیون دلار گذشت (۵۴۲ میلیون دلار تا الان)

تعداد رای های فیلم های نولان سریع زیاد می شه و الان از ۳۰۰ هزار رای گذشته

Mohammad H
Guest
Mohammad H

یک نصیحت به تمام کسانی که هنوز این فیلمو ندیدن : اگر خارج از ایران هستید فورا برید و این فیلمو تو سینما ببینید و منتظر نسخه ی بلو ری نمونید . و دوستانی که تو ایران هستند : ۱٫ به هیچ قیمتی نسخه ی پرده ای فیلم نخرید چون که پنجاه درصد لذتی دیدن interstellar داره صدا گذاری بی نظیرشه . ۲٫ حتما اگه میتونید این فیلمو با سینمای خانگی و صدای dolby ببینید به همون دلیل بالا . Interstellar خیلی فیلم خوبیه لطفا در حق خودتون ظلم نکنین و با حداکثر امکانات موجود فیلم رو ببینید . بازم… ادامه »

نیما هوشمند
Guest
نیما هوشمند

خوشحالم که در سومین روز اکران فیلم کریستوفر خودم را به سینما رساندم. سینمای امروز، سینمای نولان است ، نولان از همان شروع کارگردانی اش متفاوت بودن خویش را نشان داد از فیلم memento گرفته تا سری بت من و پرستیژ و تعلیق. سینمای امروز به نولان مدیون است ، کارگردانی که فیلم هایی آمیخته از عشق ، مردم ، جلوه های ویژه خیره کننده و حتی فلسفه ساخت. Interstellar/در میان ستارگان شاهکاری دیگر از نولان است نولان تمام تجربیات فکری و تکنیکی سینمای منحصر به فردش را در این فیلم بکار برده مَتیو مَک کاناهِی برنده جایزه اسکار به… ادامه »

AMIR1
Guest
AMIR1

دوستان زیاد با این منتقدین نولان وارد بحث نشید. غالبا مشتی از افرادی هستن که نه معلومات مناسبی در باره فلسفه یا روان شناسی یا علوم انسانی دارن و نه دید روشن و به روزی نسبت به سینما . بنا به تجربه شخصی دیدم غالبا سواد و دانش چندانی ندارن و بیشترشون هنوز تو دوره فیلم های کلاسیک و زمان امثال کوبریک(که به شخصه احترام فوق العاده ای برای خودش و کار هاش قائلم) موندن وتوانایی گذر و درک سینمای جدید ومبانی فلسفی و روانشناسی به کار رفته تو آثار امثال نولان یا واچفسکی ها یا… رو ندارن.غالبا بیشتر از… ادامه »

ali.m
Guest
ali.m

فیلمهای نولان رو باید با ماری جون رفت و دید تا دقیقا بفهمی چقدر خوبن . چون بحث شد سر کوبریک و نولان بهتون پیشنهاد میکنم فیلمهای کوبریک رو هیچوقت با ماری جون نبینید چون دیگه هیچوقت از فیلمهای نولان لذت نخواهید برد . بهترین تجربه ی سینمایی من وقتی بود که با ماری جون رفتیم اودیسه ی کوبریک رو دیدیم . ۸)

ali887l
Guest
ali887l

نقد جیمز برادنلی هم اومد. ۵ از ۵ این لامصب بهترین فیلم سال میشه 😀 😀 😀 😀 😀

peyman*
Guest
peyman*

peyman*:نکته ی مثبتی که هر دو فیلم در میان ستارگان و هابیت ۳ نبرد پنج جنگنده داشتن اینه که هر دو کمترین اسپویلر رو در تریلرهاشون داشتن ، همین قضیه میتونه به جذابیت دیدن کل فیلم کمک کنه و منتقدها رو راضی کنه ، من اصولا بسیاری از فیلم های جذاب دارای فیلمنامه خوب رو برتر از بزرگترین شاهکارهای خسته کننده میدونم چون مهمترین وظییفه ی یک فیلم باید این باشه که مخاطبانش رو سرگرم کنه و از دیدن فیلم لذت ببرن وگرنه واقعا برای چه ما فیلم میبینیم؟ اگر به دنبال این هستیم که فقط علممان زیاد شود بهتره… ادامه »

peyman*
Guest
peyman*

نکته ی مثبتی که هر دو فیلم در میان ستارگان و هابیت ۳ نبرد پنج جنگنده داشتن اینه که هر دو کمترین اسپویلر رو در تریلرهاشون داشتن ، همین قضیه میتونه به جذابیت دیدن کل فیلم کمک کنه و منتقدها رو راضی کنه ، من اصولا بسیاری از فیلم های جذاب دارای فیلمنامه خوب رو برتر از بزرگترین شاهکارهای خسته کننده میدونم چون مهمترین وظییفه ی یک فیلم باید این باشه که مخاطبانش رو سرگرم کنه و از دیدن فیلم لذت ببرن وگرنه واقعا برای چه ما فیلم میبینیم؟ اگر به دنبال این هستیم که فقط علممان زیاد شود بهتره… ادامه »

bent ben
Member
bent ben

فیلم های نولان همیشه عالی و خاص و بی نظیر و عظیم و محسور کننده بوده

امير عباس رضايي
Member
امير عباس رضايي

نولان با وجود جایگاعظیمش در سینما هنوز هم به فکر بلندپروازیه واین ویپگی یه کارگردان درجه ۱ه.

Knight
Guest
Knight

من نمیفهمم بعضی ها چطور میتونن به نولان بگن کارگردان متوسط ؟؟؟
طرف هنوز مهدکودکشو تموم نکرده اسم خودشو گذاشته منتقد سینما.تو جاروکش سینما هم نیستی.آخه تو مال اون حرفایی که به دارک نایت و اینسپشن بگی زیر متوسط ؟؟؟این تویی که به درک و شعور نیاز داری.
من کاری ندارم کوبریک و هیچکاک قبلا بهترین کارگردانای سینما بودند. مهم الانه که نولان شماره یک سینماست.

ebirahim
Guest
ebirahim

زیباترین فیلم سال هست.البته به احتمال زیاد بچگی بهترین فیلم اسکار رو میگیره اما از نظر سرگرم کنندگی فیلم کریستوفر بهترینه.

m hooman
Member
m hooman

سلا به همه.من بی صبرانه منتظر این فیلم خاص از یک کارگردان خاص هستم!!!
بعد خیلی جالبه برام.ما که این همه منتقد و کارشناس و خبره داریم در امر سینما پس چرا وضع سینمای خودمون این مدلیه؟؟؟!!!
کلا تو هر چی که حرف زیاد میزنیم گند میزنیم توش…مث سینما و فوتبال!!!
بعد بعضیا چ اعتماد به نفسی دارن!!!
طرف به عنوان یکی از برترین منتقدین سینمای جهان میاد از جریان نولانیزاسیون حرف میزنه بعد دوست عزیزمون میگه من نولان رو به عنوان ی فرد صاحب سبک قبول ندارم!!!
فاز شما چیه دقیقا؟؟؟؟؟؟؟؟

سامان
Member
سامان

ممنون از رضا اسدی عزیز بابت زحماتی که واسه ترجمه نقد می کشه

ali goli
Member
ali goli

وانتظاری که حالا حالاها سر نمی رسه

mohammad asadi
Guest
mohammad asadi

خسته نباشی داداشی

هوشنگ
Guest
هوشنگ

Vahid23:برای من نولان بعد از استنلی کوبریک بهترین کارگردان تاریخ سینماست. فیلم memento کریستوفر نولان یکی از بهترین فیلم هاییه که به عمرم دیدم. واقعا از اینکه نمیتونم این فیلمشو همزمان با دنیا تو سینما ببینم حسرت میخورم.

خداروشکر فیلمای نولان مثل کوبریک خسته کننده و بدون جذابیت نیست

Vahid23
Guest
Vahid23

برای من نولان بعد از استنلی کوبریک بهترین کارگردان تاریخ سینماست. فیلم memento کریستوفر نولان یکی از بهترین فیلم هاییه که به عمرم دیدم. واقعا از اینکه نمیتونم این فیلمشو همزمان با دنیا تو سینما ببینم حسرت میخورم.

حمیدرضا سخائی
Member
حمیدرضا سخائی

هنوز اکران نشده چه بزن بزنی راه افتاده.

عجیبه واقعا!

ehsan eidany
Member
ehsan eidany

بچه ها ما ک تا بهمن یا اسفند دستمون از این فیلم کوتاست،ولی الان فیلمdawn ofpelnet of the apesاومد با کیفیت بالا ببینیدش اصل فیلمه خدایی 🙂

ehsan eidany
Member
ehsan eidany

بچه ها ما ک تا بهمن یا اسفند دستمون از این فیلم کوتاست،ولی الان فیلمdawn ofpanet of the apesاومد با کیفیت بالا ببینیدش اصل فیلمه خدایی 🙂

رضا اسدی
Member

دوستان عزیز کامنت های زیر این پست مربوطه به این فیلم و خوشبختانه تا زمان نمایش فیلم هم نمی شه نظر خاصی داد،مگر این که کسی توی سینما یا نسخه های معمولی ببینه فیلم رو.

این بحث های کی بهتره،کی بدتره رو زیر نقد فیلم دِیوید فینچِر هم انجام دادید؛دیگه به این جا نکشونیدش.هیچ لزومی هم نداره جواب ترول بازی یک سری افراد رو بدید که این بحث ها پاک می شه.

ehsan eidany
Member
ehsan eidany

من قشنگ ترین فیلم های ک تو عمرم دیدم س گانه یdark knight,(مخصوصا قسمت ۲ش)باinception,بدون شک اینم جز فیلمای مورد علاقم میشه،ولی کی صبر کنه تا بیاد،تازه این فیلم تو imaxباید دید حیف ک محرومیم 🙁

مهدی حسین زاده
Member
مهدی حسین زاده

زوج نولان و مک کانهی چی بشه !!!

احد
Member
احد

ببینیم امسال اسکار به این فیلم نولان توجهی می کنه یا نه

نمره از ۳۰۰۰ رای ۹٫۵

اینجوری پیش بره یه رکور جدید ثبت خواهد کرد

Ali Esmaeilbeyk
Member
Ali Esmaeilbeyk

من چجور تا ۴ ماه دیگه صبر کنم آخه؟؟؟؟؟؟؟

milad afshar
Member
milad afshar

متیو مکنهی الان تک ستاره هالیوده

sohaib bahramian
Member
sohaib bahramian

اگر همه ی فیلمهای کریستوفر نولان رو دیده باشید به یک نتیجه ی کلی میرسید نولان کسی نیست که فیلم بد بسازه از memento که یک فرم جدید از روایت داستان رو با داستانی مخلوط کرده و به شکلی نشان داده بود که به یکی از معروفترین های ژانر رازآلود تبدیل شد. همچنین سه گانه ی بتمن که در آن دیگر با یک قالب همیشگی از فیلمهای ابرقهرمانی سر و کار نداریم در پرستیژ از اول میدانیم که قرار است غافلگیر شویم حتی با این تفکر اولیه در آخر فیلم چند بار شوکه میشویم و در آخرین لحظه ی فیلم… ادامه »

امیر حسین
Member
امیر حسین

من از ترس اینکه تو این نقدا قسمتی از داستانو لو بدن نخوندمشون 😀
از بهترین کارگردان جهان ساختن فیلمی که ۱۰ از ۱۰ بگیره اصلا بعید نیست.دوست دارم نولان 😉

mohsen mehrad
Member
mohsen mehrad

نولان فیلم بد نمیسازه با اینکه از فیلم های علمی تخیلی و ابرقهرمانی خوشم نمیاد اما نمیشه نولان فیلمی بسازه و بد باشه

hojjat.m
Guest
hojjat.m

قیامته دیگری توسط نولان کبیــــــــــــر برپا خواهد شد…….. ۸) ۸) ۸)

saeedmsv
Guest
saeedmsv

میخواااااااام اینو الان.
من زیاد اهل فیلم نیستم . بیشتر سریال میبینمو فیلم های خیلی معروف. ولی وقتی متئو رو توی سریال ترو دیتکتیوز دیدم عاشقشم شدم. اعتراف میکنم قبلا اصلا اسمشم نمیدونستم 😆

reza....
Guest
reza....

دوستان من این فیلم رو بعد از اینکه نسخه یلوریش اومد( چند ماه دیگه) بلوری اصلش رو دانلود میکنم فکر میکنم بالای ۷۰ گیگ در بیاد.

فایرمن
Guest
فایرمن

عالیه. ولی نکته جالبش اینجاست که منتقد ها نظرثابتی ندارن امتیاز هاش خیلی بالا پایین داره در نگاه منتقد ها در نظر بعضی ها خداست در نظر بعضی هاشونم گوی تو خالی یکم جای تعجب داره اخر خوب یا بد بودنش ولی مطمئن برای بیننده ها عالیه و مطمئن وضعش از جاذبه هم بهتر میشه

صادق پارسانیک
Member
صادق پارسانیک

فیلمش حداقل ۴ ماه دیگه موقع عید کیفیت خوبش میاد… از الان میگم یکی از شاهکارهای تاریخ سینما خلق شد… اولین فیلم مهم در مورد چاله های فضایی و استاد جوان بلندپرواز ما کریستوفر نولان که سینما دوستان اصیل رو تو کف گذاشته چند وقته واقعا 😆 ساخت فیلم با چنین موضوع بکری نوعی ریسک به حساب میاد… خیلی خوشحالم در دوره ای هستم که میتونم فیلمای نولانو ببینم

فیلمی
Guest
فیلمی

ممنون وااای لحظه شماری دارم میکنم که ببینمش حالا کو تا کیفیت خوبش بیاد فکر کنم مثل Inception حالا حالاها باید در حسرتش بمونیم.

1 2 3 10