نقد و بررسی فیلم «هویت» (Identity)

۲۵ آوریل ۲۰۰۳ | معمایی، تریلر | ۹۰ دقیقه | R

کارگردان : James Mangold

نویسندگان : Michael Cooney

بازیگران : John Cusack, Ray Liotta, Amanda Peet

خلاصه داستان : ده نفر که با یکدیگر نسبتی ندارند در یک شب بارانی، به خاطر نامساعد بودن جاده، مجبور به اقامت در یک متل می‌شوند. مدتی بعد، مسافران متل، به طرز مشکوکی یکی پس از دیگری به قتل می‌رسند.

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png


منتقد: محمدرضا عبدی | ماهنامه چوک

داستان فیلم در دو مكان كاملاً متفاوت (یکی دادگاه و دیگری مهمانسرا) اتفاق مي­افتد. در دقایق نخستین فیلم، کارگردان سعی می­کند تا کاراکترهای فیلم را به‌طور مختصر به بیننده بشناساند. افرادی‌که هر کدام با توجه به اتفاقی خاصی در یک مهمانسرای سر راهی گرد هم می­آیند. مالكوم ريورز مرد زنداني روان‌پريشي است كه به جرم ارتکاب به چندین قتل، محكوم به اعدام است و در شب قبل از اجراي حكم به درخواست روانشناس او (ماليك) جلسه­اي براي ارائه آخرين دفاعياتش ترتیب داده می­­شود. روانشناس او سعی دارد تا به حاضران در جلسه و قضات نشان دهد که قتل­های مالكوم به طور ناآگاهانه و به دلیل شرایط روحی و روانی خاص او صورت گرفته است. آنچه که مالکوم براي حضار تعريف مي كند ماجراي شبي باراني­ست كه در آن ۱۰ شخصيت داستان فیلم شامل یک بازیگر زن و راننده­اش، یک پلیس و زندانی­اش، یک دختر جوان، یک خانوادۀ سه نفره (زن و مرد و يك پسر بچه ۱۰ ساله) و یک زوج جوان به دليل شرايط بد جوي در يك مهمانسرا در حومه شهر توقف مي كنند و بهمراه صاحب مهمانسرا جمعي ۱۱ نفره را تشكيل مي دهند. کلیه راههای ارتباطی مهمانسرا به دلیل شرایط بد جوی با خارج قطع شده است. ناگهان با کشته شدن یکی از آنان اوضاع بهم می­ریزد. پس از مدتی کوتاه نفر بعدی هم کشته می‌شود. قاتل برای هر جسد، شماره­ای می­گذارد و این یعنی اینکه هر یک از آنها می­تواند قربانی بعدی ماجرا باشد. از اینرو یک فضای بی­اعتمادی و رعب و وحشت در میان سایر افراد باقیمانده ایجاد می­شود. فضایی که حتی مخاطب نیز آن‌را به روشنی لمس می­کند. بین برخی از افرد ائتلاف‌هایی جهت پیدا کردن قاتل اصلی در می­گیرد اما قاتل اصلی همچنان ناپیداست. افراد باقیمانده یکی پس از دیگری کشته می­شوند و سرانجام تنها کسانی‌که زنده می­مانند دختر جوان فیلم و پسر بچه ۱۰ ساله است. یعنی تا این لحظه سایر شخصیت‌های خطرناک منفک شده از مالکوم به قتل رسیده­اند و تنها افرادی باقی مانده­اند که به هیچ عنوان احتمال خطر برای سایرین ندارند. دکتر مالیک با استناد به این امر، برای حاضرین در جلسه چنین استنباط می­کند از آنجایی‌که مالکوم در حال حاضر به یک وحدت و یکپارچگی شخصیتی دست یافته و نسبت به سایر شخصیت‌های وجودی خویش بینش لازم را پیدا کرده است از اینرو نمی­تواند دیگر خطری برای سایرین در بر داشته و به سطح آگاهی رسیده است. بنابراین با اعلام رأی بخشودگی از سوی قضات حاضر در جلسه، جهت انتقال و بستری شدن در یک مرکز روانپزشکی به دکتر مالیک سپرده می­شود. اما در طول مسیر انتقال به مرکز روانپزشکی در حاليكه به نظر مي‌رسد همه چيز به‌خوبي و خوشي به پايان رسيده و در ماشيني كه زنداني بهمراه دکترش عازم محل مذكور است ناگهان مالكوم، دست­بندش را دور گردن دكتر ماليك حلقه کرده و وی را خفه می­کند و تازه اینجاست که مخاطب متوجه می­شود قاتل اصلی همان پسربچه ۱۰ ساله است که در واقع نمادی از کودکی مالکوم واقعی­ست.

تحلیل روانشناختی فیلم

فیلم «هویت» نمونه بارز یک بیمار مبتلا به اختلال هویت یا شخصیت چندگانه‌ست. اين فیلم همان‌طور كه از نامش پيداست، فيلمی پیرامون هویت­ها یا شخصیت­هاست. هر كدام از شخصيت­هاي فیلم، راز بخصوصی دارند كه در طول فيلم يكي پس از دیگری برای مخاطب فاش مي­شوند. هر فردی معمولاً خود را انسانی واحد و منحصر به فرد با یک شخصیت اساسی می­پندارد و در واقع، احساس یکپارچه­ای نسبت به خویشتن دارد. اما یک بیمار مبتلا به اختلالات تجزیه­ای چنین نیست. چنین فردی احساس می­کند که فاقد هر گونه هویت مشخصی بوده و در رابطه با هویت اصلی خویش سردرگم است. البته این سردرگمی نسبت به هویت در خیلی از افرادی که دچار برخی مشکلات خفیف روحی و روانی هستند ممکن است وجود داشته باشد. اما جنس این نوع سردرگمی با جنس سردرگمی یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت چندگانه کاملاً فرق دارد. شاید خیلی از افراد با خود بگویند: «نمی­دانم کی هستم» و یا «احساس بی­هویتی و پوچی می­کنم» و… . اما باید گفت که شنیدن چنین حرف‌هایی از افراد عادی که شناخت کافی از خود ندارند و یا به دلایل مختلفی در برهه­ای از زندگی خویش دچار مشکلات روحی و روانی می­شوند کاملاً طبیعی و نرمال است. در صورتی‌که سردرگمی هویتی در یک فرد دچار اختلال شخصیت چندگانه چیزی فراتر از اینهاست. در این اختلال، دو یا چند هویت یا شخصیت کاملاً متفاوت در یک فرد وجود دارد. از اینرو چنین فردی در موقعیت‌های مختلف، رفتارهای مختلفی را نیز از خود نشان می­دهد. شخصی که به این اختلال دچار است، خودش از وجود شخصیت‌های دیگر درونش آگاه نیست. تغییر از شخصیتی به شخصیت دیگر معمولاً ناگهانی و به‌ندرت تدریجی صورت می­گیرد و غالباً با تغییرات ظریفی در رفتار و گفتار و شیوه بیان فرد همراه است. شخصیت جدید ممکن است به‌طرز متفاوتی حرف بزند، راه برود و سر و دست تکان دهد. حتی ممکن است تغییراتی در فرایند فیزیولوژیک بدن از قبیل فشار خون و فعالیت­های مغزی فرد پدید آید. هر کدام از این شخصیت­ها در شرایط خاصی ظاهر می­شوند و ممکن است نرمال و یا بیمار باشند. مسئله اینجاست که این شخصیت­ها از وجود همدیگر آگاه نیستند و احتمال دارد از نظر سنی، جنسیتی، خزانه لغات، اطلاعات عمومی، حافظه و حتی دست خط و استعدادهای هنری و ورزشی متفاوت از یکدیگر بوده و مجموعه‌ای از خاطرات و ویژگی‌های خاص خودشان را دارا باشند. تغییر از یک هویت به هویت دیگر معمولاً دراثر فشارهای روحی و روانی و اجتماعی و ظرف چند ثانیه صورت می­گیرد. با توجه به مطالعات صورت گرفته، تعداد هویت‌ها در این‌دسته از بیماران بین ۲ تا ۱۰۰ هویت گزارش شده است. در اغلب موارد یک شخصیت اصلی با نام واقعی خود شخص وجود دارد که منفعل، وابسته و افسرده‌­خوست. شخصیت‌های دیگر معمولاً از لحاظ ویژگی‌های رفتاری و گفتاری با شخصیت اصلی فرد متضاد بوده و می­توانند پرخاشگر، خشن، زورگو، کنترل کننده، و خود ویرانگر باشند. شخصیت اصلی معمولاً از تجربه‌های سایر شخصیت­ها آگاه نیست. همچنین شخصیت­های منفعل معمولاً حافظه­های محدودتری دارند، در حالیكه شخصیت­های متخاصم و کنترل­گر معمولاً حافظه­های كامل­تری دارند. اختلال هویت یا شخصیت چندگانه، همانند سایر اختلالات تجزیه­ای- که عبارتند از: فراموشی تجزیه­ای، فرار تجزیه­ای، و مسخ شخصیت- شدیدترین و مزمن ترین نوع اختلالات تجزیه­ای محسوب می­شود و بسیار نادر بوده و ظاهراً رد پای آن را باید بیشتر در فیلم­ها و کتاب‌ها جست تا واقعیت!

ویژگی اصلی اختلال­های تجزیه­ای، گسیختگی در کارکردهای حافظه، هوشیاری، هویت و ادراک است. این اختلال معمولاً از دوران کودکی شروع می­شود و در زنان شایع­تر است تا مردان. اختلال­های تجزیه­ای می­تواند به دنبال شوک­ها و استرس‌های شدید روانشناختی مانند از دست دادن افراد مهم زندگی، فقدان حمایت­های محیطی لازم، و نیز سوء استفاده­های جنسی و پرخاشگری بوجود آید. در واقع کاری که فرد می­کند این است که با آفریدن یک یا چند شخصیت دیگر، ناخودآگاه سعی می­کند تا درد و رنج حاصل از تجربه­های تلخ گذشته و یا رویداد ناگواری که برایش رخ داده است را سرکوب نموده و به دست فراموشی بسپارد. چنین بیمارانی معمولاً در طی مصاحبه بالینی، مورد غیرعادی قابل توجهی از لحاظ وضعیت روانی از خود نشان نمی­دهند. به‌جز این‌که در مورد دوره­های زمانی مختلفی فراموشی دارند. معمولاً پس از مصاحبه­های مستمر و طولانی با بیمار می­توان به وجود شخصیت­های چندگانه در وی پی برد. گاهی اوقات روانشناسان با واداشتن بیمار به تهیه یک دفترچه یادداشت روزانه می­توانند شخصیت‌های متعدد بیمار را در قالب این یادداشت­ها پیدا کنند. حدود ۶۰ درصد بیماران به ندرت تغییر شخصیت می­دهند. ۲۰ درصد آنها نیز نه تنها به ندرت تغییر شخصیت می­دهند بلکه در پوشاندن این تغییر هم مهارت کافی دارند.


منتقد: مجهول! | وبلاگ کمدی انسانی

(وقتي از راه پله مي رفتم كسي را ديدم كه قبلاً آنجا نديده بودمش) – جمله اي از فيلم هويت

هويت به كارگرداني جيمز منگولد (۲۰۰۳) ، داستان مالكوم ريورز مرد زنداني روان پريشيست كه محكوم به اعدام گشته و در شب قبل از اجراي حكم به درخواست وكيل مدافع اش جلسه اي براي آخرين دفاعيات از او تشكيل مي گردد. در اين جلسه دكتر روانشناس ماليك (با بازي آلفرد مولينا) با درخواست از بيمارش به شرح آنچه در ذهن دارد به حضار و قضات نشان مي دهد كه قتل هاي زنداني ناآگاهانه و بدليل حاد بودن شرايط حاصل از روان پريشيست. آنچه زنداني خطرناك براي جمع تعريف مي كند ماجراييست در شبي باراني كه در آن ۱۰ شخصيت شامل یک بازیگر زن و محافظش،یک پلیس و زندانی اش،یک دختر ، یک خانواده ی سه نفره – زن و مرد و يك پسر بچه – ،یک زوج جوان بدليل شرايط بد جوي در يك متل در حومه شهر توقف مي كنند و بهمراه صاحب متل جمعي ۱۱ نفره را تشكيل مي دهد. متلي كه همچون جزيره سريال گمشدگان همه راههاي ارتباطي آن با خارج قطع است. با کشته شدن یکی از آنان اوضاع بهم می ریزد .در مدتی کوتاه نفر دومی کشته می شود، قاتل نشانه هایی برای آنها می گذارد، او برای هر جسد شماره ای می گذارد. نفر اول ۱۰، نفر دوم ۹ و …این به معنای کشته شدن ۸ نفر دیگر است و اینکه قاتل همان نفر یازدهم است. جو پارانويايي حاكم بر فيلم ، شك افراد به يكديگر بهمراه ائتلافهاي ۳-۲ نفري براي يافتن قاتل اصلي با پس زمينه موسيقي متن فيلم درامي موفق از صحنه اضطراب آور و معماگونه را مي سازد.

اواخر فيلم كه تقريباً جز دختر جوان بنظر مي رسد هر ۱۰ نفر ديگر بنوعي كشته شده اند دوربين روي چهره قاتل متمركز مي شود كه اشكهايي از گوشه چشمش روان است. دكتر روانشناس براي حاضرين اينطور استدلال مي كند كه مالكوم ريورز با خلق ناآگاهانه اين داستان حال به وحدت شخصيتي رسيده و چون تنها شخصيت باقيمانده در روايتش دختريست كه بهيچ وجه خطرناك نيست بنابراين بايستي بجاي نشستن بر صندلي الكتريكي به محلي براي نگهداري و درمان فرستاده شود. با اعلام حكم بخشودگي قضات ، دكتر ماليك شخصاً همراهي او را به آن محل تقبل مي كند.

اما داستان به اينجا ختم نمي گردد. در اين نقل و انتقال و در حاليكه بنظر مي رسد همه چيز بخوبي و خوشي به پايان رسيده و در ماشيني كه زنداني بهمراه وكيلش عازم محل مذكور است بناگاه مالكوم ريورز زنجيرهاي دستش را دور گردن دكتر ماليك نگون بخت مي اندازد و خفه اش مي كند. فيلم همين جا به پايان مي رسد.

در هنگام خفه كردن دكتر روانشناس شخصيت پسر بچه اي كه به اشتباه گمان مي شد كه در جريان روايت به قتل رسيده است بر مالكوم غالب شده و قتل را انجام مي دهد.

داستان هويت خط بطلانيست بر فانتزي وحدت وجود و من متفاخر آدمي كه خيال مي كند حاكم بر سرنوشت و قائم به ذات است. فيلم هويت نشان مي دهد كه ما حتي در سراي وجوديمان نيز حاكم اصلي نيستيم و همانطور كه فرويد كشف كرد غيري در كار است كه آدميتمان در گرو او و در گرو چيزهاييست كه در آنجا مي گذرد. و كوفتن بر طبل توحيد جز غفلت از ذات متكثر و رمز پرورمان نيست. اگر روانشناس ، وكيل مدافع و حاضرين در جلسه به جاي شعف حاصل از اينكه بالاخره بيمار در سناريوي ناآگاهانه اش با مرگ ۱۰ شخصيت ديگر حال به انسجام شخصيتي رسيده و فانتزي جمعي آنها را محقق ساخته به پيام واضحي كه در سناريو وجود داشت توجه مي نمودند چنان سرنوشتي گريبانگير دكتر مالیک نمي شد. پيام واضح اين بود كه چرا بجاي ديالوگ بين كاراكترها بايستي قتلي صورت بگيرد؟! و بنوعي مي شود گفت كه محكوم مجوز آخرين قتلش را تلويحاً از قضات ، وكيل مدافع و خود دكتر ماليك ساده دل گرفته بود.

بنابراين در سطحي ديگر از نقد روانكاوانه مي توان به اين مهم رسيد كه حاضرين در هر روايتي چگونه مكمل يكديگرند و كساني كه با هم دشمني مي ورزند معمولاً در خصوصيتي بسيار شبيه همند. بن لادن و افراطيون مذهبي روي ديگر بوش و سرمايه داري افراطي اند. آنچه به روشنايي بعد نمادين در نيايد در بعد واقع و بصورت كابوس وار باز مي گردد. ديالوگي كه بين ۱۱ شخصيت فيلم هويت صورت نگرفت نتيجه اش كنش كابوس وار قتل در بعد واقع بود. تا وقتي افراطيون مذهبي ، سرمايه داري ، كمونيستي و … هم از هر جناح و مرامي با پذيرش مرگ ديگري بزرگ و ناكاملي و نابسندگي تمام روايت ها حاضر به ديالوگ با هم نباشند كابوس فروپاشي برج هاي نيويورك و حملات تروريستي افراطيون مذهبي يا حمله به عراق و افغانستان و اسلاموفوبيا همچنان وجود خواهد داشت.

ديگري در ساحتي همواره ديگري اي نمادين و سمبولي از تمناهاي مخفي و حرف هاييست كه مي خواهند شنيده شوند. حرف هايي كه فرستنده اش خودمانيم اما آنرا بواسطه او دريافت مي كنيم.

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه on "نقد و بررسی فیلم «هویت» (Identity)"

  Subscribe  
Notify of
Member
Member

فیلم جالبی بود. نگاه جالبی داشت.
شاید کمی در نگاه برخی مخاطبان گنگ باشه (همون طور که برای من تا حدودی بود) اما با خوندن چند تا نقد و یک نگاه کلی دوباره به فیلم می‌شه خیلی بهتر فهمیدش.