نقد و بررسی فیلم Tokyo Story (داستان توکیو)

کارگردان : Yasujirô Ozu

نویسندگان : Yasujirô Ozu, Kôgo Noda

بازیگران : Chishû Ryû, Chieko Higashiyama, Sô Yamamura

خلاصه داستان: زن و شوهر پیری که در اونومیچی زندگی می‌کنند برای دیدن پسر و دختر خود برای اولین بار به توکیو می‌روند،اما همه چیز آنطور نیست که انتظار داشتند و …

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

[nextpage title=”نقد فیلم Tokyo Story (داستان توکیو) راجر ایبرت (امتیاز ۴ از ۴)”]

 

۲-نقد فیلم Tokyo Story (داستان توکیو) راجر ایبرت (امتیاز ۴ از ۴)

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/5-Tokyo-Story.jpgقصه از این ساده تر نمی تواند بشود. یک زن و شوهر پیر به شهر می روند تا فرزندان و نوه هایشان را ببینند. فرزندان آنها گرفتار هستند و سرشان شلوغ است و والدین پیر روال زندگی روزمره آنها را برهم میزنند. ولی بدون اینکه کسی بخواهد سفر والدین پیر خراب وکسل کننده میشود . والدین به خانه خودشان بازمیگردند. چند روز بعد مادر بزرگ فوت میکند. اکنون زمان آن رسیده که فرزندان یک سفر به خانه پدر و مادرشان داشته باشند.

از این چنین عناصری یاسوجیرو ازو یکی از برترین فیلم های تاریخ را ساخت. داستان توکیو(۱۹۵۳) فاقد محرکهای عاطفی و احساساتی ساختگی می باشد. به نظر میرسد به دور از شان یک فیلم خوب باشد که از احساسات تماشاگر سوء استفاده کند. این فیلم نمیخواهد به زور احساسات ما را برانگیزد ولی تمایل دارد درک و آگاهی را با تماشاگر به اشتراک بگذارد. و اینکار را به خوبی انجام می دهد بطوریکه حدود ۳۰ دقیقه آخر فیلم اشک در چشمانم حلقه زد. این فیلم باعث افتخار سینماست. این فیلم نشان داد که سینما میتواند به ما کمک کند تا گام های کوچکی در مقابله با نقص هایمان برداریم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tokio-story/tokyo-story-001.jpgفیلم این امر را توسط شخصیتهایی انجام میدهد که آنچنان جهانی هستند که ما بیدرنگ آنها را میشناسیم و تصدیق میکنیم. ( گاهی انگار در آینه روبرویمان هستند) . این فیلم ۵۰ سال پیش در ژاپن ساخته شده است، توسط کسی که ۱۰۰ سال پیش بدنیا آمده است ولی این فیلم انگار (تو گویی )درباره خانواده ما می باشد، در باره طبیعت و ذات خود ما ، نقص ها و جستجوی دست و پاشکسته ما برای عشق و معناست. و اینکه زندگی برای خانواده مان آنقدر شلوغ نیست . و این است که ما آنها را باید حفظ کنیم تا ما را در مقابله با پرسشهای بزرگ عشق، کار ،مرگ محافظت کند. ما به بدیهیات ، گفتگوی کوتاه و بی اهمیت میپردازیم.

در زمانهایی که اقوام و خانواده ها دور هم جمع شده اند بجای اینکه درمورد امید و ناامیدی صحبت کنیم درمورد آب و هوا گفتگو میکنیم و یا تلویزیون میبینیم.
ازو نه تنها یک فیلم ساز بزرگ ، بلکه معلمی بزرگ نیز هست و بعد از اینکه فیلمهای او را شناختید ، دوست شما نیز میباشد. با هیچ کارگردان دیگری بجز ازو من در تمامی نماها تحت تاثیر قرار نمیگیرم. فیلم با صدای موتور کشتی شروع میشود و یک موسیقی تلخ و شیرین از رادیو شنیده میشود. یک نمای خارجی از اطراف محل زندگی نشان داده میشود. چنانچه ما ازو را بشناسیم ، متوجه میشویم که قایق در طرح و نقشه وی حضور ندارد، موسیقی هرگز برای تاکید یا تفسیر احساسات بکار نخواهد رفت، محله و همسایگی ممکن است جایی باشد که داستان در آن اتفاق می افتد اما اهمیتی نخواهد داشت. ازو از نمای متکایی (pillow shots) مشابه کلمه متکا در شعرهای ژاپنی استفاده میکند، سکانسهای خود را با نماهای زیبا از زندگی عادی تمایز میدهد. او قطار ، ابرها، سیگارها، لباسهای رو طناب ، خیابانهای خالی ، جزیئیات کوچک معماری ، برچسب بطری های شراب را دوست دارد.( او اکثر برچسب ها را در فیلمهایش خودش نقاشی میکرد.)

استراتژی تصویری ازو به سادگی هرچه تمامتر است و به همان اندازه ژرفتر. ارتفاع دوربین او اغلب اوقات (ولی نه همیشه) سه فوت از زمین ارتفاع دارد.(نقطه دید افراد ژاپنی نشسته بر تاتامی). "دلیل موقعیت پایین دوربین" را دونالد ریچی توضیح داده است: " دلیلش این است که عمق را حذف کرده و فضای دوبعدی ایجاد کند." بنابراین ما خیلی بهتر میتوانیم موقعیت را درک کنیم چراکه ازو این امکان را به میدهد تا به خطوط و وزنها و صداها توجه کنیم که احساس دقیق او را درمورد سکانس منعکس میکند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tokio-story/tokyostory_2.jpgاو تقریبا هرگز دوربین خود را حرکت نمی دهد.( در فیلم داستان توکیو یکبار این کار را انجام میدهد.) هر نما تنها یک ترکیب عالی از آن خودش می باشد، حتی اگرچه به معنی وجود خطا در پیوستگی نما باشد. تمامی نماها به چند روش قاب بندی شده اند. در نمای نزدیک از نماهای داخلی ممکن است یک قوری چای در گوشه ای نشان داده شود. ازو به قوری چای علاقه زیادی داشت و شاید بشود گفت امضای او بود.

چنانچه تحرکی در فیلم های ازو وجود داشته باشد، اون تحرک نه از دوربین فیلمبرداری بلکه ناشی از طبیعت یا آدم هاست . او اغلب یک اتاق قبل از ورود بازیگرها نشان میدهد و چند ثانیه بعد از رفتن آنها از اتاق نیز تامل میکند. چنانچه شخصیتها به طبقه بالا برود ، آنها برای مدت کافی از صحنه غایب میشوند تا دقیقا این کار را انجام دهند. اگر یک شخصیت در حال صحبت است، ازو کل صحبتهای او را نشان میدهد. بدون هیچ کات یا نمای گوش دادن یا حتی تداخل در گفتگو. او به سکوت علاقه دارد. گاهی اوقات شخصیتها جملات کمی ادا میکنند ولی مفهوم زیادی را منتقل میکنند. به عنوان مثال پدر بزرگ در فیلم داستان توکیو اغلب لبخند میزند و میگوید"بله" ، و منظور او از این کلمه بعضی اوقات به معنی "بله" می باشد، گاهی به معنی "نه" ، گاهی به معنی افسوس عمیق و گاهی نیز نشانگر تصمیم اوست که فکرش و احساسش را در نزد خودش نگه دارد.

آیا کسی برای دیدن یک سبک فیلمسازی به سینما میرود؟ خوب ، بله. یک سبک ظریف تمیز شبیه سبک ازو انسانها را در نمای نزدیک قرار داده و نکات ظریف زندگی روزمره را در کانون توجه قرار میدهد. این انسانی ترین سبک است که با حذف تاثیرات ماشینیسم و ویرایش و اتنخاب برای اینکه با احساسات انسانی را لمس کنیم و نه در کارگاه روش قصه گویی.

خانواده هیرایاما در فیلم داستان توکیو را در نظر بگیرید. شوکیچی، پدر یزرگ با بازیگری چیشو ریو که یکی از بازگران مورد علاقه ازو بوده است، تومی ، مادر بزرگ با بازی چیکو هیگاشیاما. او صورتی پهن و اضافه وزن دارد. او فضیلت افتاده و بالایی دارد. از این رو نشانه ای از علاقه افراطی بین آنها وجود ندارد. ما میفهمیم که پدر بزرگ در دوران جوانی زیادی مشروب میخورده است ولی آن را ترک کرده است. نشانه هایی وجود دارد از اینکه ازدواج آنها بی عیب نبوده ولی قابل تحمل بوده و بردباری داشته اند.

کوچکترین دخترشان کیوکو( کیوکو کاگاوا) با آنها در خانه زندگی میکند که یکی از بیشمار جوانهای مجرد در فیلمهای ازو است که با والدینشان زندگی میکنند.( ازو هرگز ازدواج نکرد و تا زمانی که مادرش زنده بود با او زندگی کرد). کوچکترین پسر آنها کیزو (شیرو اوساکا) در راه آهن اوساکا کار میکند که اتفاقا در میانه مسیر سفر آنها قرار دارد. پسر یزرگ آنها کویچی ( سو یاماورا) یک دکتر هست که در همسایگی درمانگاه زندگی میکند. او آنطور که والدینش تصور میکردند دکتر شاخصی نیست. او با فومیکو ازدواج کرده است و دو پسر دارد. خواهر او شیگه ( هاروکو ساگیمورا) نیز ازدواج کرده و یک سالن آرایش زیبا را اداره میکند. پسر وسطی در جنگ جهانی دوم کشته شده است و همسر او نوریکو ( ستاره بازیگری ستسوکو هارا) نام دارد که بعد از مرگ شوهرش هرگزازدواج نکرده و کارمند یک اداره هست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tokio-story/005.jpgبعد از رسیدن والدین سکانس فوق العاده ای وجود دارد. فومیکو به پسر بزرگش مینورو میگوید :" اینها پدربزرگ، مادربزرگ تو هستد" . و سپس به مادر شوهرش میگوید:" مینورو به دبیرستان میره". پس این اولین دیدار آنها می باشد، ولی او با سرعت به اتاقش فرار میکند." تم وموضوع مادام العمر ازو این است که مدرنیته و کار بنیان خانواده های ژاپنی را ازبین برده اند". و تنها در دو دیالوگ به ما نشان میدهد چگونه نسل جدید به انحراف رفته اند.
بچه های بزرگ تقریبا خوب هستند. آنها سعی میکنند تا برای مهمانهای خود وقت بگذارند. لحظه های خوش و شوخی در اتوبوس تور شهری وجود دارد و همه سرحال و سرزنده هستند. اما والدین پیر بیشتر طول روز را در حال "استراحت" در خانه هستند چراکه کسی وقت آزاد برای بردن آنها به گردش و بیرون ندارد. زمانی که کویچی برای پدر ومادرش کیک میخرد ، فومیکو میگوید این کیک ها خیلی گران قیمت هست و والدین پیرت این چیزها را درک نمی کنند و درحالی که در این مورد بحث میکنند ،کیک را میخورند. بطور غریبی کسی که با آنها با مهربانی رفتار میکند و وقتش را به آنها اختصاص میدهد کسی نیست جز نوریکو همسر بیوه پسر وسطی شان.

فرزندان دیگه از اینکه نمیتونند وقت بیشتری رو برای والدین شان اختصاص بدهند ناراحت هستند و راه چاره را در این میبینند که آنها را به یک تور مسافرتی چشمه آب گرم بفرستند. پدربزرگ و مادربزرگ به توکیو نیامده اند تا به چشمه آبگرم بروند ولی موافقت میکنند. در چشمه ابگرم ما افراد جوانی را میبینیم که میرقصند و کارت بازی میکنند و سپس در یکی از نماهای عالی ازو ، دو جفت کفش را میبینیم که به طور مرتب و تمیز در کنار هم در بیرون اتاق زن و شوهر پیر قرار گرفته اند. فردا صبح ، هنگامی که آنها در کنار یکدیگرنشسته اند، پیرمرد میگوید: " بیا بریم خونه خومون"

افراد در فیلمهای ازو زمان زیادی را صرف نشستن در کنار یکدیگر میکنند. بجا اینکه افراد دور هم بشینند ، ازو دوست دارد دو یا سه شخصیت همگی در یک ردیف کنار هم بشینند. ( گاهی اوقات به نظر میرسد آنها موقع گفتگو به همدیگر نگاه نمیکنند.) او اصلا نگران این مساله نیست. اغلب اوقات او آنها را از پشت نگاه میکند. هدف او از این نوع ترکیب به نظر من این است که ما همه آنها (شنونده ها همانند گوینده ها) را باهم ببینیم .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tokio-story/tokyo-story2.jpgشب آخر در توکیو از دوسکانس فوق العاده تشکیل یافته است. تومی به خانه نوریکو میرود تا با او بماند و سوکیچی به دیدار یک دوست قدیمی هم ولایتی شان میرود. تومی و نوریکو گفتگوهای گرم و عاطفی با هم دارند( پیرزن به عروس بیوه اش میگوید باید دوباره شوهر کند) و سوکیچی بهمراه دو دوست قدیمی هم ولایتی شان مشغول خوردن مشروب میشوند و ما میبینیم که چگونه الکل به آنها کمک میکند تا از ظاهر مثبت جامعه ژاپن عبور کنند و به درون آن نفوذ کنند.

در سراسر فیلم تومی و سوکیچی در مورد ناامیدیشان ازاینچنین دنیای محافظه کاری بحث میکنند و باتکان سر همدیگر را تصدیق میکنند و احساس واقعی شان را به صورت علائمی(code) مخفی میکنند. توجه کنید آنها چگونه نوه هایشان را با گفتن این اینکه آنها فرزندانشان را ترجیح میدهند ،مورد انتقاد قرار میدهند. توجه کنید چطور موافقت خودشان با فرزندانشان را بیان میکنند:" بهتر از حد متوسط هستند"

پیرمرد و پیرزن به خانه خودشان بازمیگردند ، کمی مادر فوت میکند و خانواده خودشان را برای مراسم دفن وترحیم مهیا میکنند—سرانجام همه آنها در مقابل دوربین ازو در یک ردیف در کنار هم قرار میگیرند. اکنون زمان اشک ریختن واقعی هست، حتی از جانب کسانی که راضی به سفر نیستند. چیشو ریو بازیگر فوق العاده ای هست. زمانی که پیرزن همسایه برای ابراز همدردی پیش او می آید، احساسات پیرمرد غلیان میکند ومیگوید :" اوه ، اون زن خودسری بود ….. اما اگر من میدانستم این اتفاقات خواهد افتاد، با او مهربانتر می بودم." یک لحظه مکث . " هنگام تنها زندگی کردن مشابه من، روزها خیلی به کندی میگذرن"

ترجمه:محمد ولی دوتپه (salarmehr63)

اختصاصی نقد فارسی

این مطلب قبلا به طور اختصاصی در فروم نقد فارسی (اینجا) قرار گرفته بود.

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «داستان توکیو»”]

 

 

۳-نقد و بررسی فیلم «داستان توکیو»

«داستان توکیو»؛ نقطه اوج و کمال فیلمسازی یاسوجیرو اوزو با جهانی ویژه و به شدت خاص که اینجا یکی از قله‌های طلایی تاریخ سینما را رقم می‌زند: روایت ساده زندگی آدم‌های معمولی دهه ۱۹۵۰ ژاپن به زبانی که پیشتر- و بعدتر- مشابهی ندارد.

یاسوجیرو اوزو کیست؟

یاسوجیرو اوزو متولد ۱۹۰۳ در ژاپن، متوفی ۱۹۶۳ (در دوازده دسامبر یعنی سالروز تولدش). علاقه به سینما در نوجوانی و رفتن به سینما به جای کلاس درس. کار به عنوان دستیار فیلمبردار و بعد دستیار کارگردان. کارگردانی اولین فیلم در سال ۱۹۲۷. مجرد ماندن تا آخر عمر و نگهداری از مادری که دو سال پیش از مرگ او درگذشت.استاد روایت کندی و کسالت زندگی. معنا و نمونه درست «سادگی» ناشی از کمال و پختگی در سینما.

«داستان توکیو» را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/10-Tokyo-Story.jpgنقطه اوج و کمال فیلمسازی یاسوجیرو اوزو با جهانی ویژه و به شدت خاص که اینجا یکی از نقاط طلایی تاریخ سینما را رقم می‌زند: روایت ساده زندگی آدم‌های معمولی دهه ۱۹۵۰ ژاپن به زبانی کاملاً مستقل که جهان‌بینی و نگاه یک فیلمساز را به‌خوبی بیان می‌کند و با تماشاگر آگاه- و نه البته عجول- قسمت می‌کند و جهانی را بنیان می‌گذارد که هر لحظه آن امضای خاص فیلمساز را دارد.

اوزو و «داستان توکیو» به عنوان یکی از قله‌های فیلمسازی او از یک‌سو جهانی به شدت ژاپنی بنا می‌کند که مناسبات و روابط درون فیلم حتی تا مرز یک مستند قوم‌نگار پیش می‌رود و دنیا و جهان و افکار مردمانی خاص با عادت‌ها و سنت‌های ویژه خودشان را با ما قسمت می‌کند، از سوی دیگر کنکاش دقیقی است در احوال ژاپن پس از جنگ دوم جهانی با همه شکست‌ها و سرخوردگی‌ها و نومیدی‌ها که همگی در بستر یک داستان غیر خطی جریان دارند.

تمام فیلم شرح ساده دیدار یک پدر و مادر پیر از فرزندانشان در توکیو است، اما همین داستان خطی بستر مناسبتی است برای اوزو که به مایه‌ها و دلمشغولی‌های همیشگی‌اش بپردازد و اینجا به بهترین نحو مایه اصلی و اساسی آثارش را با ما قسمت کند: تقابل سنت و مدرنیته. فیلم در ظاهر و باطن به اصلی‌ترین مسأله جامعه ژاپن دیروز- و امروز- می‌پردازد و آن سنت‌ها و ارزش‌های کهنی است که در در برابر نوع زندگی مدرن قرار می‌گیرند.

اوزو در «داستان توکیو» هیچ‌کس را محکوم نمی‌کند. نگاه او به جامعه‌ای است ویران و درهم شکسته.

داستان توکیو تنها چند شخصیت دارد اما با دیالوگ‌هایی به شدت ساده و با حذف تمام دیالوگ‌ها و توضیحات اضافی نگاهی به شدت مینی‌مالیستی دارد و جلو‌تر از زمان خودش است. با شخصیت‌های فیلم که اتفاقاً رفتارشان شدیداً با ما متفاوت است (از تکرار جمله‌ها تا رفتار بیش از حد احترام‌آمیز با اعضای خانواده که مختص به فرهنگ ژاپنی است) همذات‌پنداری می‌کنیم و همه آنها، چه خوب و چه خاکستری، نگاه‌ها و جهان‌بینی‌های متفاوتی دارند و بخشی از جهان اطراف ما و همچنین تقابل سنت و مدرنیته را بیان می‌کنند.

اوزو هیچ‌کس را محکوم نمی‌کند. حتی خواهر بزرگ‌تر که‌گاه تندخو و بی‌احساس به‌نظر می‌رسد، شخصیتی کاملاً منفی نیست؛‌‌ همان‌طور که در پایان از نوریکو (عروس خانواده) به شکلی تقدس‌زدایی می‌کند و نوریکو خود به تلخی زندگی و گذر زمان و چگونگی عوض شدن آدم‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که او هم شاید روزی مانند برادر و خواهر شوهرمرده‌اش عمل کند و در پایان هم پس از دیالوگ‌های کلیدی، با پدر خانواده و اعتراف به تنهایی و نیاز‌هایش برای اولین بار در طول فیلم با قطار که نمادی از مدرنیسم است، از دید ما ناپدید می‌شود و به سوی آینده می‌شتابد.

نگاه اوزو به جامعه‌ای است ویران و درهم شکسته که در معدود نماهای خارجی اثر در پس‌زمینه‌ای با دود سیاه وغلیظ دیده می‌شود و تلخی‌اش را به درون کوچک‌ترین عضوش یعنی خانواده تسری می‌بخشد. در واقع مسأله اصلی اوزو در تمامی فیلم‌هایش خانواده و مسأله حفظ یا گسستگی آن است. در ابتدای فیلم همه چیز در خانواده گرم و جذاب به‌نظر می‌رسد، اما فیلم لحظه به لحظه، با تأنی و نه با شتاب شکاف‌ها و مشکلات درون خانواده و شخصیت‌های آن را می‌کاود. اوزو هیچ عجله‌ای ندارد. همه چیز به آرامی اتفاق می‌افتد؛ حتی مرگ مادر.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/11-Tokyo-Story.jpgدر واقع فیلم به دو جهان درونی و بیرونی که به‌شدت با هم در ارتباط‌اند، تقسیم می‌شود. مثلاً در صحنه‌ای پسر به خواهر و پدرش خبر می‌دهد که مادر بیمار تا صبح دوام نخواهد آورد. در صحنه بعدی ما مرگ مادر را از طریق نماهایی از روز روشن و خلوت بودن صحنه‌های خارجی می‌فهمیم. اولین دیالوگ پدر به طلوع زیبای آفتاب و انتظار یک روز گرم دیگر در مفهوم «ادامه زندگی» اشاره دارد. این دیالوگ در صحنه آخر زمانی که پدر به مانند صحنه اول فیلم با دوربینی از‌‌ همان زاویه با زن همسایه برخورد می‌کند معادل می‌یابد. این بار اما جای مادر خالی است و دیالوگ هم احساسی است، طوری‌که حتی می‌تواند گوشه چشم ما را ‌تر کند و اشاره دارد به اینکه همه چیز چقدر به‌سرعت اتفاق افتاده. پدر در این صحنه می‌گوید اگر می‌دانست که چنین می‌شود، به همسرش بیشتر محبت می‌کرد و با باد زدن خود (اشاره به‌‌ همان گرما) تأکید می‌کند که «حالا روز‌ها طولانی‌تر شده‌اند.»

ارتباط جهان درون (خانه) و بیرون (جامعه) میسر نمی‌شود مگر با نماهایی که به زیبایی از یکی به دیگری قطع می‌شوند. نماهای درون خانه غالباً از زاویه‌ای نزدیک به زمین گرفته شده‌اند و در حقیقت اوزو به شکل فروتنانه‌ای تنها شاهد زندگی تلخی است که درباره آن داوری نمی‌کند (فراموش نکنیم که روی سنگ قبر او بنا به خواسته‌اش نوشته‌اند: «هیچ»). نماهای به شدت حساب‌شده داخلی اوزو، آدم‌ها را در تنگنا نمایش می‌دهد. با آنکه همه چیز بسیار مرتب به‌نظر می‌رسد، اما قطع‌ها از اتاقی به اتاق دیگر و راهروهای خالی و درهای ژاپنی که همه جا در کادربندی مورد استفاده قرار می‌گیرند، از تکراری بودن و کسالت لحظه‌های زندگی‌ای خبر می‌دهند که در تمام لحظات فیلم سایه گسترانیده و جهان تلخی را با ما قسمت می‌کنند. از طرفی دوربین ساکن و ایستای اوزو غالباً صبر می‌کند تا آدم‌ها از کادر خارج شوند (یا وارد شوند) و بدین ترتیب جهان فیلم را به مثابه جهانی که در آن زندگی می‌کنیم فرض می‌گیرد که همه ما بازیگران آنیم و معنای زندگیمان در داخل شدن در این کادر (ارتباط با هم) خلاصه می‌شود و جهان مدرن اطراف ما، به‌اجبار این کادر را بیش از پیش محدود می‌کند و ما را در تنگنا قرار می‌دهد.

نویسنده:محمد عبدی

منبع:زمانه

 

[nextpage title=”تحلیل فیلم داستان توکیو”]


 

۴-تحلیل فیلم داستان توکیو

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/12-Tokyo-Story.jpgشوکیچی و تومی هیرایاما کوچک‏ترین دخترشان کیوکو را در اونومیچی تنها می‏گذارند و برای دیدن‏ پسرشان کویچی و دخترشان شیجی به توکیو می‏آیند.آن‏ها بچه‏هایشان را گرفتار و قدری سرد و بی‏عاطفه می‏یابند و تنها نوریکو بیوهء پسرشان شوجی است که از آن‏ها حقیقتا پذیرایی می‏کند.کویچی‏ و شیجی پدر و مادر خود را به آبگرمی در اتامی می‏فرستند؛اما احساس غربت و سروصدای زیاد محل‏ اقامت‏شان زوج را مجبور به بازگشت می‏کند.وقتی آن‏دو سر زده به توکیو برمی‏گردند،جایی برای ماندن‏ ندارند؛به ناچار از هم جدا می‏شوند؛تومی برای خواب نزدیک نوریکو می‏رود و شوکیچی برای‏ می‏گساری به دوستان قدیمش می‏پیوندد.عاقبت آن‏ها راهی خانه می‏شوند،اما به دلیل بیماری تومی‏ مجبور می‏شوند در اوزاکا توقف کنند.اندک زمانی پس از بازگشت به اونو میچی،تومی می‏میرد.بچه‏های داغدار آن‏ها برای بازگشت به توکیو عجله می‏کنند.تنها نوریکو برای‏ کمک می‏ماند.هنگام ترک اونو میچی،شوکیچی از او تشکر و به ازدواج مجدد تشویقش می‏کند و ساعت همسرش را به‏ او هدیه می‏دهد.

داستان توکیو از دیرباز نمونهء کامل سینمای ازو انگاشته شده‏ است و غالبا شاهکار او به حساب می‏آید.این فیلم در ژاپن‏ با اقبال عمومی مواجه شد و وقتی در ۱۹۲۷ در امریکا اکران‏ شد،توجه منتقدان را به سینمای ازو جلب کرد.(متأسفانه‏ فیلم سرنوشت خوبی نداشت:نگاتیو اصلی آن در یک‏ آتش‏سوزی از میان رفت و نگاتیو واسطی که از نسخه‏های‏ پوزیتیو آن گرفته شد فاقد سایه‏روشن‏هایی است که ازو و آتسوتا به دنبال آن بودند.)فیلم از برخی جهات نمونهء نوعی‏ سینمای ازوست اما از جهات دیگر،خصوصا در مقایسه با چند فیلم قبل از خود،اثری نامعمول و منحصربه‏فرد است. یکی از مشخصه‏های فیلم،استفادهء مجدد از مواد و مصالح‏ فیلم‏های قبلی است.سفر والدین روستایی به توکیو یکی از نقشمایه‏های ازوست که پیشینهء آن به فیلم رؤیاهای جوانی باز می‏گردد.اعتقاد والدین مبنی براین‏که فرزندانشان«بهتر از متوسط»اند،یادآور نظر زوج سالخوردهء هیرایاما در اول‏ تابستان است(گواین‏که این عبارت در این‏جا بیش‏تر نوعی‏ تسلی است تا قضاوتی دقیق).داستان توکیو با اقتباس از فیلم‏ راهی برای فردا باز کن(۱۹۳۷)ساختهء لئومک کری که ازو نه، اما نودا آن را دیده بود،در ادامهء راه‏ورسم ازو در وام‏گیری از سینمای امریکاست.(علاوه‏براین،مینورا پسر کویچی، موسیقی دلیجان را با سوت می‏زند.)مضمون خواهر و برادرهای خوب و شگرد داستانی بردن والدین از یک خانه‏ به خانهء دیگر،آشکارا یادآور فیلم برادران و خواهران خانوادهء تودا است.داستان توکیو به لحاظ لحن عموما گرفته و غمگینش به فیلم پدری بود شبیه است،که درآن‏جا نیز ریو نقش پدری پیر را بازی می‏کند.این فیلم نیز،طبق معمولا حاوی صحنه‏هایی است که با حسرت به دوران پیش از جنگ می‏نگرد.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/13-Tokyo-Story.jpgداستان توکیو از نظر ساختار طرح یادآور فیلم تنها پسر است، اما در این‏جا برخوردها حذف شده‏اند چند فیلم قبل از داستان توکیو از روابط علت و معلولی محکم‏تری برخوردار بودند؛مثلا در اول تابستان سفر یکی از بستگان روستایی به‏ توکیو مقدمه‏ای است برای ورود به موضوع اصلی فیلم که‏ ازدواج نوریکوست.در این‏جا ازو و نودا با استفاده از سفرهایی که اونومیچی،توکیو،آتامی و اوزاکا را به‏هم‏ پیوند می‏دهد،خانوادهء گسترده را به شکلی بخش‏بخش و پراکنده،بررسی و موشکافی می‏کنند.تنوع فیلم حاصل‏ حرکت از یک مکان به دیگری و آشکار کردن تدریجی‏ زندگی روزمرهء تک‏تک اعضای خانواده در خانه و محل کار است.برای مثال،توجه کنید که چگونه اولین توقف والدین‏ در اوزاکا طی سفرشان به توکیو به‏سادگی از پیرنگ‏۱حذف‏ شده است و بنابراین ما زمانی با کیزو کوچک‏ترین پسر خانواده آشنا می‏شویم که بیماری مادر در راه بازگشت به‏ خانه آن‏ها را وامی‏دارد تا یکبار دیگر نزد او بمانند.ما در دو صحنهء به نسبت دیرهنگام،یکی از کیزو در سر کار و دیگری‏ از شوکیچی و تومی در اتاق او،بالاخره اطلاعاتی دربارهء این‏ آخرین عضو خانواده به دست می‏آوریم.(بعدا به اختصار خواهم گفت که این تأخیر،تأثیرات مهمی نیز در نحوهء قضاوت ما دربارهء او دارد.)در اواخر فیلم است که می‏فهمیم‏ چه‏بسا مرگ تومی به دلیل این سفر طولانی است؛و تنها در این‏جاست که نوعی علیت نه‏چندان محکم کل فیلم را به‏ یکدیگر پیوند می‏دهد.

عمل پیوند در سطوح جزیی‏تر فیلم به کمک قرارها، تصمیم‏ها و قلاب‏های بلند یا کوتاه‏مدت انجام می‏گیرد. شوکیچی پس از رسیدن به توکیو می‏گوید که با هاتوری‏ ملاقات خواهد کرد؛او سیزده صحنهء بعد به گفتهء خود عمل‏ می‏کند.نزدیک به پایان صحنه،کسی به یک سفر یا گردش‏ اشاره می‏کند،و در صحنهء بعد شاهد آنیم.صحنه‏های بعد از بازگشت از آتامی که همگی ظرف بیست و چهار ساعت در توکیو روی می‏دهند،به منزلهء گزارشی از شبگردی‏های‏ شوکیچی با رفقایش و اقامت تومی در منزل نوریکو به‏ یکدیگر می‏پیوندند.فیلم به همان ترتیب که روابط علت و معلولی و کشمکش علنی را نادیده می‏گیرد،موعدها را نیز کنار می‏گذارد.در بخش‏های اولیه و میانی،تنها نشانه‏های‏ «درام»اشاره‏های گذرا به مرگ تومی است؛یکبار حین‏ گردش با ایسامو،یکبار به هنگام سرگیجه روی موج‏شکن‏ آتامی،و چندین بار در گفت‏وگوها.

سست بودن روابط علت و معلولی،به فیلم اجازه می‏دهد تا مضامین خود را برجستگی زیادی ببخشد.داستان توکیو نیز همچون دیگر شاهکار محبوب ازو یعنی به دنیا آمدم،اما… نوعی گرایش تعلیمی دارد.در ضرب المثلی که اواخر فیلم‏ می‏آید نکته‏ای روشن می‏شود:«با والدینت تا وقتی زنده‏اند، مهربان باش.»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/14-Tokyo-Story.jpgاین در برابر مهربانی از سوی افراد خارج از خانواده، مثلا نوریکو و حتی کانکو شوهر شیجی قرار می‏گیرد.از دیگر نقشمایه‏های ازویی،سرخوردگی والدین است که‏ فیلم‏های تنها پسر و اول تابستان را به یاد می‏آورد.این مضمون‏ در مفهومی کلی‏تر مبنی براین‏که زندگی هرگز در حد انتظارات نیست،حل می‏شود.در گفت‏وگوی تکان‏دهندهء پایانی میان کیوکو و نوریکو-یکی از مشهورترین صحنه‏ها در کل آثار ازو-دختر جوان‏تر خودخواهی خواهر و برادران‏ خود را محکوم می‏کند.نوریکو پاسخ می‏دهد که این گریز ناپذیر است.

کیوکو:زندگی ناامیدکننده نیست؟

نوریکو(با لبخند):بله،همین‏طور است.

شاید چنین بحث‏های صریحی دربارهء پرهیزگاری،مهربانی‏ و ماهیت زندگی باعث شوند که این فیلم را قصه‏ای کم و بیش طرح‏وار بپنداریم.ازو خود گفته است:«این یکی از ملودراماتیک‏ترین فیلم‏های من است.»

اما این فیلم حتی به اندازهء به دنیا آمدم،اما…نیز یک قصه یا حکایت نیست…داستان توکیو از شخصیت‏پردازی،در قالب‏ ساختار روایی و فراشدهای روایتی،استفاده می‏کند تا تقابل‏های مضمونی آشکار خود را غنی سازد.

اجازه بدهید از تضاد ظاهرا صریح میان شیجی و نوریکو آغاز کنیم.همان‏طورکه دنیس کونشاک اشاره می‏کند، شخصیت‏پردازی این دو زن از صحنهء دوم آغاز می‏شود؛ جایی که هردو برای خوشامدگویی به زوج سالخورده به‏ منزل کویچی می‏آیند.در همین صحنه نوریکو می‏گوید که‏ تومی اصلا عوض نشده است،اما شیجی آدمی خسیس و بددهن معرفی می‏شود؛نمونهء کامل یک دختر نامهربان.اما به گفتهء ساتو،تصویر او تصویر آدمی منفی نیست؛ممکن‏ است رفتار او در برخی صحنه‏ها زشت و شنیع باشد-مثل‏ زمانی که به مشتری‏های خود می‏گوید والدینش دوستانی‏ شهرستانی‏اند،یا زمانی که لباس‏های عزایش را با خود به‏ اونومیچی می‏آورد-اما می‏توان آن‏ها را کمیک تلقی کرد.در این صورت می‏توان نمای طولانی‏ای را که طی آن شیجی‏ پدر مست خود را با غرولند به رختخواب می‏برد،یکی از نقاط اوج مضحک فیلم قلمداد کرد.در مقابل،اولین تصویر ما از نوریکو تصویر یک خوبی بی‏نقص است.شهرت‏ حرفه‏ای او(هارا به باکرهء ابدی شهرت داشت)زندگی جمع‏ و جور طبقهء کارگری‏اش،گفت‏وگوی بسیار رسمی او با بستگان شوهرش و ورود دیرهنگامش در صحنه‏

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/15-Tokyo-Story.jpgخوشامدگویی،همگی نوریکو را از خانوادهء اصلی فیلم جدا می‏کند.اما این اوست که حرف آخر را دربارهء نومیدکننده‏ بودن زندگی به کیوکو می‏زند.در این‏جا سؤالی دربارهء شخصیت نوریکو مطرح می‏شود:آیا این دیدگاه از akirame یعنی تسلیم و رضا در برابر سرنوشت،نشأت می‏گیرد یا منبعی نزدیک‏تر دارد؟قصهء فیلم به این پرسش جواب‏ می‏دهد،اما قبل از پرداختن بدان شاید لازم باشد نگاهی به‏ یکی از اعضای خانواده بیفکنیم که معمولا حتی از سوی‏ منتقدانی که شخصیت‏پردازی را در کانون توجه خود قرار می‏دهند نیز،نادیده گرفته می‏شود.

جوان‏ترین پسر یعنی کیزو خیلی دیر و هنگام بازگشت‏ والدین از توکیر معرفی می‏شود.تأخیر در معرفی کیزو به ما فرصت می‏دهد تا به دنبال نشانه‏های تنگ‏نظری و نمک‏شناسی کویچی و شیجی یا مهربانی خودانگیختهء نوریکو در او باشیم.از این جستجو به نتایج متضادی‏ می‏رسیم.او در محل کارش در راه‏آهن با همکار خود دربارهء آمدن غیرمترقبهء والدینش حرف می‏زند و از آن با دلخوری‏ یاد می‏کند؛اما همکارش او را به یاد ضرب المثلی می‏اندازد و کیزو با لبخند می‏گوید:«درست است.بعد از مرگ پدر و مادر نمی‏توان به آن‏ها خدمت کرد.»این احتمال که او از شخصیتی پیچیده برخوردار باشد،زمانی قوت می‏گیرد که‏ وی مراسم سوگواری تومی را ترک می‏کند،زیرا به گفتهء خودش،عزاداری نمی‏تواند کوتاهی‏های او را به عنوان یک‏ پسر جبران کند.وقتی به مراسم بازمی‏گردد با خود زمزمه‏ می‏کند:«بعد از مرگ پدر و مادر نمی‏توان به آن‏ها خدمت‏ کرد.»اما این خودنکوهی هم قطعی و کامل نیست،زیرا بعدا در رستو ران،او تقاضای پدرش برای ماندن را رد می‏کند و تصمیم می‏گیرد به همراه شیجی و کویچی برود.کیزو با ایستادن در جایی بین شیجی و کویچی در یک‏سو و کیوکو و نوریکو در سوی دیگر،به ما یادآوری می‏کند که همهء شخصیت‏ها در حال تغییرند.

این تحول تدریجی بعدی اجتماعی به مضمون فیلم می‏دهد که معمولا بدان اشاره نمی‏شود.چرا بچه‏های مسن‏تر این‏ چنین بی‏عاطفه و نامهربان‏اند؟بخشی به دلیل خانواده‏های‏ هسته‏ای آن‏ها،که بیش از ie 2اهمیت دارد،اما همچنین به‏ دلیل تعهد شدید آن‏ها به شغل‏شان؛شغل پزشکی کویچی و آرایشگری شیجی.نوماتا رفیق سالخوردهء شوکیچی پسر خود را آدمی ناموفق می‏نامد؛پسر او نیز همچون ریوزو در فیلم تنها پسر مدعی است که توکیو آن‏قدر بزرگ است که‏ نمی‏توان در آن پیشرفت کرد.رقابت بی‏رحمانهء توکیو، شیجی و کویچی را عوض کرده است؛درحالی‏که نوریکو دست‏کم به‏طور موقت از این‏که کارمندی ساده باشد،راضی‏ است و کیوکو می‏تواند در خانه بماند و به بچه‏های دبستانی‏ درس بدهد.کیزو در این مورد نیز آدمی بینابینی است؛در حالی که عاری از تمایلات بورژوایی برادر و خواهر توکیویی خویش است اما باوجود بیماری مادرش دست از کار نمی‏کشد.در این«داستان توکیو»شهر خلق‏وخوی‏ شخصیت‏ها را می‏سازد.شوکیجی که می‏بیند فرزندانش با دوران کودکی‏شان در اونومیچی فرق کرده‏اند،ظاهرا به نوعی‏ با موضوع کنار می‏آید؛زیرا(همچون پدربزرگ در فیلم اول‏ تابستان)به دوستش نوماتا می‏گوید که نباید انتظار زیادی‏ داشته باشند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/16-Tokyo-Story.jpgدر صحنهء ما قبل آخر به شخصیت نوریکو پیچش ظریف‏ دیگری نیز داده شده است؛صحنه‏ای که در آن به چرایی‏ اعتقاد او به نومیدکننده بودن زندگی اشاره می‏شود.پس از این‏که شوکیچی توصیهء همسرش به نوریکو را دربارهء فراموش کردن شوجی تکرار می‏کند،پیرمرد از او تشکر می‏کند و او را زنی خوب توصیف می‏کند.در این‏جاست که‏ نوریکو،همچون کیزو،خود را نکوهش می‏کند.او بیوهء وفاداری نبوده و شوجی را فراموش کرده است،«روزهایی‏ می‏شود که اصلا به او فکر نمی‏کنم.»نوریکو همچون‏ خواهرزاده در فیلم خانم چه چیزی را فراموش کرد؟فرزندان‏ جوان‏تر خانواده تودا،و دختر فیلم آخر بهار محافظه‏کارتر و سنتی‏تر از بزرگ‏ترهاست.در شکل آرمانی نظام‏ ie ،عروس‏ بیوه در خانوادهء اصلی جذب می‏شود؛اما آن نظام از میان‏ رفته و نوریکو باید راه دیگری برای زندگی بیابد.نداشتن‏ کاری که وقتش را پر کند و این احساس که نباید ازدواج کند، باعث شده است تا زندگی نوریکو پادرهوا و بلا تکلیف‏ باشد:«روزها می‏گذرد و اتفاقی نمی‏افتد.احساس بی‏تابی‏ می‏کنم.انگار قلبم در انتظار چیزی است.آره می‏دونم‏

خودخواهم.»نگرش‏های سنتی یک بیوهء جوان در جنگ با آرزوهای اوست.شوکیجی با جدیت احساس ندامت او را رد می‏کند.درست همان‏طورکه سومیه در آخر بهار دخترش‏ را واداشت تا زندگی‏اش را با او تلف نکند،شوکیجی به‏ نوریکو می‏گوید که از ازدواج مجدد احساس ندامت و پشیمانی نکند.لیبرالیسم ازو که از دوران اشغال مایه‏ می‏گیرد،در سراسر این صحنه احساس می‏شود؛جایی که‏ شوکیجی دوباره نوریکو را زنی خوب خطاب می‏کند؛«زنی‏ صادق».پیرمرد ساعت همسرش را به او می‏دهد و طوری با او خداحافظی می‏کند،گویی دختر مجردی است که خانواده‏ را ترک می‏کند.آنچه خوبی او را در نهایت پذیرفتنی‏ می‏سازد،صداقت،تردیدها و معیارهای دشوار اوست.در واپسین لحظات فیلم،با همان تمهید خودنکوهی،شوکیچی‏ نیز فروتنی صادقانهء خود را آشکار می‏کند.پیش از این،در صحنهء شب‏زنده‏داری و در صبح آن شب،شاهد بوده‏ایم که‏ شوکیچی اندوه اولیه را پشت‏سر گذاشته است.اکنون‏ آرامش صحنهء احوالپرسی صبحگاهی با این اشارهء او به زن‏ همسایه تعدیل می‏شود:«اگر می‏دانستم این‏طور خواهد شد،با او مهربان‏تر می‏شدم.»

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/9-Tokyo-Story.jpgاین‏گونه دستکاری‏های جزیی در اطلاعات حکایت‏ مشخصهء روایت در داستان توکیوست.این فیلم از بسیاری‏ جهات یکی از محافظه‏کارانه‏ترین آثار ازوست؛به نحوی که‏ تقریبا هرگونه بازی با عناصر سبک را کنار می‏گذارد.آهنگ‏ یکنواختی که در نماهای راهرو از فیلم طعم چای سبز بعد از برنج شاهد بودیم،اکنون به تمام فیلم سرایت کرده است.در برابر پس‏زمینهء آرام و کم‏وبیش یکنواخت فیلم،تدوین‏ donden 3،و ترکیب‏بندی‏های در عمق،برخی لحظات‏ گیرایی خاصی دارند،نظیر صحنهء موج‏شکن آتامی که در آن تومی بدن خود را مماس با قوس جزیره‏ای که در پس‏زمینهء دور قرار دارد خم می‏کند.از همه‏جا بهتر این‏که‏ فیلم غالبا از عناصر مجاور برای نماهای انتقالی میان‏ صحنه‏های کنش روایی استفاده نمی‏کند.اما بافت سبکی‏ فیلم در واقع نتیجهء گسترش دقیق این‏گونه فضاها و نیز استفادهء الگومند از صداست.این دو تمهید موجب نوعی‏ سیلان فزاینده و تداوم عاطفی در حین تماشای فیلم‏ می‏شود.در بخش‏های نخست فیلم،نماهای منظره به‏ روشی کاملا سنتی برای معرفی مکان‏ها استفاده شده‏اند (اونومیچی،منطقهء کوتو در توکیو،سالن زیبایی شیجی). تقریبا هیچ‏یک از بازی‏های اصلی/ضمنی‏۴که در آثار قبلی‏ ازو دیده‏ایم در این کار نیست و تنها یک انتقال وجود دارد- انتقال بین صحنهء دو،که با میز خالی مینورو و نمایی از وی‏ در حال بازی روی تپه به اتمام می‏رسد؛و صحنه سه که با نمایی از او در حال مطالعه در دفتر پدرش آغاز می‏شود-که‏ نوعی پویایی گذرا از حضور و غیاب می‏آفریند.به‏همین‏ ترتیب،در قسمت‏های اولیه از موسیقی برای پیوند دادن‏ صحنه‏ها استفاده نشده است؛در این صحنه‏ها موسیقی یا ناگهان شروع می‏شود ویا به‏سادگی جای خود را به سر و صدای خیابان یا یک میهمانی می‏دهد.اما در پایان صحنهء نهم ازو پیوندهای بصری میان صحنه‏ها را قوت می‏بخشد. نوریکو،تومی و شوکیچی را باد می‏زند؛برش می‏شود به‏ کویچی و شیجی در حال باد زدن خود.در پایان این صحنه، از کویچی و شیجی که هنوز خود را باد می‏زنند،برش‏ می‏شود به زنانی که روی موج‏شکن آتامی خود را باد می‏زنند.سکانس‏های آتامی با استفاده از نخستین تغییرات‏ قابل ذکر بصری فیلم انسجام یافته‏اند:سه نما از دریا که‏ مراحل اقامت آن‏ها را نشانه‏گذاری می‏کنند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/2-Tokyo-Story.jpgبعد از بازگشت زوج به توکیو،موسیقی نقش تداومی‏ بارزتری می‏یابد.صحنهء بازگشت آن‏ها را به صحنهء استراحت‏شان در پارک پیوند می‏دهد و ما را از آپارتمان‏ نوریکو به مغازهء شیجی می‏برد.وقتی زوج توکیو را ترک‏ می‏کنند،یک قطعه حقیقتا اصلی/ضمنی هم داریم که در اتاق انتظار ایستگاه قطار روی می‏دهد.عاقبت وقتی قصه به‏ پایان خود نزدیک می‏شود،ازو برای خلق فضاهای انتقالی از نماهای کاملا منطقی و علت و معلولی استفاده می‏کند.ازو در محل کار نوریکو،در خانهء کویجی و در خانهء شوکیچی در اونومیچی به‏طور فزاینده از برون‏برش پس از خروج‏ شخصیت از قاب پرهیز می‏کند و اجازه می‏دهد تا فضا برای‏ لحظاتی خالی بماند.هنگام مرگ تومی صحنه درحالی‏ آغاز می‏شود که یک شب‏پره خود را به چراغ می‏زند(یادآور فیلم‏های پدری بود و مرغی در باد)؛در مراسم سوگواری‏ تومی،ازو می‏تواند نماهای نقطهء دید کیزو را از گورستان به‏ تصاویر انتقالی خالص بدل کند.نماهای پایانی فیلم به‏ چشم‏اندازهای آغازین آن بازمی‏گردد؛اما این‏بار نه به عنوان‏ نماهای معرف مکان،بلکه همچون تصاویر و صداهایی‏ سرشار از دلالت‏های روایی:قطاری که نوریکو را با خود می‏برد پژواک صدای لوکوموتیو در سراسر فیلم است؛و نمای قایق‏ها یادآور صداهای ریتمیک کوبیدن‏ها،حفاری‏ها و جیرجیر زنجره‏ها که در سراسر فیلم شنیده‏ایم.معلوم‏ نیست تصاویر پایان از بندر اونومیچی از دید شوکیچی‏ است یا قافیه‏ای عظیم از دید دانای کل برای آغاز فیلم.

گسترهء تفسیرهای اخلاقی و معنوی از داستان توکیو چنان‏ وسیع بوده است که خوب است در پایان یادآوری کنیم که‏ آثار ازو معمولا از مسایل تاریخی زمان خود مایه می‏گیرند. نماهای ساخت‏وساز در توکیو در دوران رونق خانه‏سازی‏ بعد از جنگ،امری عادی بود.ساختار اقتصادی دوران پس‏ از جنگ تهدیدی جدی علیه نظام سنتی‏ ie به حساب‏ می‏آمد و نگه‏داری از سالخوردگان به مسأله‏ای خطیر تبدیل‏ شده بود.نام یکی از کتاب‏های پرفروش اوایل دههء ۰۵۹۱ بسیار روشن‏گر است:فرزندانی که از والدین خود نگه‏داری‏ نمی‏کنند.فیلم‏های ازو حتی در برانگیزاننده‏ترین لحظات‏ خود نیز همواره اسنادی‏اند.

پی‏ نوشت‏ ها:

(۱)-Syuzhet (واژه‏ای روسی).حوادث روایت و ترتیب آن‏ها به نحوی‏ که در فیلم ارایه شده است.برای مثال،داستان توکیو با صحنهء بستن‏ چمدان‏ها توسط پدر و مادری سالخورده برای دیدار از فرزندان‏شان‏ در شهر آغاز می‏شود؛در صحنهء بعد زوج سالخورده وارد خانهء پسرشان در توکیو می‏شوند.این صحنه‏ها اجزای جداگانهء Syuzhet را می‏سازند. Syuzhet بیننده را وامی‏دارد تا حکایت یا کل نظام‏ حوادث داستان،آنچه دیده شده و آنچه دیده نشده،را بسازد.در مثال‏ داستان توکیو بیننده نه تنها باید واحدهای داستانی بستن چمدان‏ها برای سفر و رسیدن به منزل پسر را بسازد؛بلکه باید خود سفر را نیز، که در پیرنگ به تصویر درنیامده است،نتیجه بگیرد.بعدا می‏فهمیم که‏ زوج پیر سر راه خود به توکیو پسر دیگرشان را نیز ملاقات کرده‏اند. بنابراین مجموعه کنش‏های ترک خانه/سفر/دیدار با پسر/سفر/ رسیدن به توکیو،در مجموع،حکایت را به وجود می‏آورد.چنان‏که از مثال برمی‏آید پیرنگ همواره در ارائهء حکایت دارای شکاف‏هایی‏ است و نحوهء انتخاب و تنظیم این شکاف‏ها کمک زیادی به تأثیر کلی‏ فیلم می‏کند.

(۲)-نظام سنتی خانوادگی در ژاپن.

(۳)-معکوس شدن‏های ناگهانی جهت پرده یا برش ۰۸۱ درجه.

(۴)-dominant-overtone .نوعی بازی با عناصر نماهای متوالی در سکانس‏های انتقالی.

(۵)-در روش اصلی-ضمنی،نمای اول سکانس انتقالی حاوی دست‏کم‏ دو عنصر است،که یکی از نظر ترکیب‏بندی برجسته‏تر و مهم‏تر از دیگری است.نمای دوم تصویری است که در آن عنصر«ضمنی» اهمیت یافته و عنصر دیگر،یا یک عنصر سوم،موقعیت ضمنی یافته‏ است.این فراشد می‏تواند با افزوده شدن عناصر جدید یا دادن نظمی‏ متفاوت به عناصر موجود،به‏طور نامحدود ادامه یابد.

منتقد:دیوید بوردول

ترجمه:محمد گذرآبادی

منبع:مجله ی فارابی…زمستان ۱۳۷۷…شماره ۳۱

 

[nextpage title=”نگاهی به تصویر زن شرقی در فیلم‏ داستان توکیو”]

 

۵-نگاهی به تصویر زن شرقی در فیلم‏ داستان توکیو

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/3-Tokyo-Story.jpgداستان توکیو فیلمی است فراتر از تعبیری که هریک‏ از ما،در مخیله خود از سینما گنجانده‏ایم.فیلم،همه‏ مرزها را به آسانی در می‏نوردد و به آستانه هر ناب‏ می‏رسد،جایی که در گستره بی‏انتهای خیال،اندیشه را به‏ جولان در می‏آورد و کم‏کم،آنسپان نمی‏تواند تصویرها و یافته‏هایی را که به او هجوم آورده‏اند،به نظم در بیاورد. زیرا بیش از هر اثری به ایده‏آل ارسطویی تقلید از طبیعت، نزدیک شده است.و ازو در این فیلم چقدر زیبا ثابت‏ می‏کند که هرگونه تلاش برای ساده کردن این طبیعت‏ خود به پیچیدگی منجر خواهد شد و در واقع،بهترین راه‏ این است که آن را چنان‏که هست،بپذیریم.ازاین‏رو داستان توکیو درست،مانند طبیعت زندگانی،سازش‏ ناپذیر،ناموکد و لغزان است.در این‏جا،آدم به جای نقد و تحلیل به مکاشفه می‏رسد(و شاید این هم یکی از جذبه‏های هنر شرق باشد)طوری که هرگونه اظهار نظر قطعی،اهانت‏آمیز به نظر می‏رسد.بنابراین،اگر من در این‏ فیلم فراموش نشدنی،زندگی نوریکو را از همه جالب‏تر یافتم،نمی‏تواند به این معنا باشد که آن را فمینیستی به‏ حساب می‏آورم و یا دچار توهم شده‏ام.من فقط برداشت‏ خودم را توضیح می‏دهم و مطمئنم که این هم یکی از میلیون‏ها برداشت میلیون‏ها آدم متفاوت است.

نوریکو در طول فیلم،شبیه‏ترین شخصیت به خود ازوست.او یگانه آدم فیلم است که مثل کارگردان،تنها زندگی می‏کند.تمامی خانواده‏هایی که در فیلم معرفی‏ می‏شوند،در تضاد با تنهایی نوریکو،قرار می‏گیرند.او حتی پدر و مادر یا دوست نزدیکی هم ندارد.او در برابر گفته مادر که بالاخره،تنهایی به او فشار خواهد آورد،فقط سکوت می‏کند؛سکونی که به این چالش همیشگی‏ زندگی او،دامن می‏زند:آیا باید به وضعیت فعلی خویش‏ ادامه دهد یا ازدواج کند؟

سرانجام،تضادی که همیشه میان موضوع اصلی‏ فیلم‏های ازو و زندگی خود کارگردان وجود داشت،به‏ روی پرده می‏آید؛تضاد میان خانواده و تنهایی.به نظر می‏رسد که این بار ازو واقعا قصد دارد که به این ابهام‏ پاسخ دهد این‏که چرا هنرمندی که خود هرگز ازدواج‏ نکرده،این‏قدر به بررسی روابط خانوادگی در فیلم‏هایش‏ علاقه‏مند است؟

ازو در فیلم‏های اولیه،جزئیات تکراری و به ظاهر کم‏ اهمیت زندگی خانوادگی را جزء سرنوشت محتوم آن‏ می‏دانست و آنها را در هاله‏ای از پوچی و استهزا رها می‏کرد.اما فیلم‏های بعدی او،به خوبی این نکته را ثابت‏ می‏کنند که خانواده به عنوان یکی از ملزومات انسان‏ شرقی امتناع از وابستگی به خانواده خود،یک مبارزه‏ تراژیک محسوب می‏شود؛مبارزه‏ای که توریکو نیز مانند ازو به آن تن داده است و همین داستان توکیو را به‏ جذاب‏ترین و در عین حال،عمیق‏ترین فیلم ازو تبدیل‏ کرده است.

داستان توکیو شامل چندین خانواده مختلف است که‏ همه آنها در دل خانواده بزرگ‏تر که پدر و مادر رأس آن را تشکیل می‏دهند،جای گرفته‏اند.توریکو در این میان،کم‏ ارتباطترین فرد نسبت به خانواده است.او به نحو ترس‏آوری از گردونه خانواده خارج شده و به فضای خلاء و هیچ،پرتاب شده است همه کارهایی که او برای پدر و مادر انجام می‏دهد،به وضوح از حس نوع‏دوستی او سرچشمه می‏گیرد تا احترام به بزرگان خانواده.بنابراین، نوریکو توانسته است خارج از تعلقات خانوادگی و به دور از هرگونه تعصب،به یک عشق فراگیر نسبت به انسان‏ها دست یابد و این،نوع رستگاری است که وابستگان به‏ خانواده در فیلم‏های ازو اغلب از آن محروم می‏مانند.یا در سنین پیری،پس از تنهایی اجباری،بدان دست می‏یابند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/4-Tokyo-Story.jpgنوریکو،کسی است که زودتر از موعد به آن پوچی‏ عظیم که در اثر جبر روابط خانوادگی در فیلم‏های ازو به‏ وجود می‏آید،گرفتار شده-شوهر او سال‏ها پیش،در جنگ کشته شده-و به دلخواه خود آن را حفظ کرده‏ است.در فیلم به صراحت،اعلام می‏شود که تنها ماندن او به دلیل عشق به شوهر متوفی نبوده است؛زیرا زمان، حتی فرصت این را به او نداده که مانند مادر،بر اثر نیازهای مشترک دوران پیری به شوهر علاقه‏مند شود. نوریکو،بدون هیچ پیش‏زمینه عاطفی یا دلبستگی خاصی، تنها مانده است و این‏"هیچ‏"همان است که در قاموس‏ ازو می‏تواند معنای همه چیز را بدهد.با وجود همه اینها، نوریکو به یک قهرمان بلامنازع،تبدیل نمی‏شود هر کسی که داستان توکیو را دیده است،هرگز تلخی‏ لحظه‏ای را که در آن،نوریکو اعتراف می‏کند،زندگی‏ ناامیدکننده است،فراموش نمی‏کند.از آن جایی که‏ نوریکو در برابر حرص و آز و بی‏توجهی سایرین نقیض‏ کارهای آنان را ارائه می‏دهد،می‏تواند فیلم را تراژدی‏ پنهان زنی خواند که می‏خواهد در یک جامعه سرگردان، میان ارزش‏های قدیم و مناسبات جدید متفاوت عمل‏ کند.مبادرت به انجام چنین کاری،او را واجد شجاعت‏ غمگینی می‏کند که با تباهی رقت‏انگیز خواهر بزرگ‏تر (شی‏جی)در قوانین منطق و حسابگری،بسیار تفاوت دارد. نکته در این جاست که نوریکو،شاید بیش از هرکس، خطر شبیه شدن به او را احساس می‏کند.شاید تأثر انگیزترین صحنه فیلم،آن‏جاست که نوریکو،نزد پدر اعتراف می‏کند،خودخواهی بیش نیست و در واقع،آنها او را بیش از آن‏چه هست،بزرگ پنداشته‏اند،این صحنه، غلیان همه احساسی است که در نگاه‏های حزن‏آلود و مستأصل نوریکو،نهفته بود.آن‏جاست که وقتی او نزد پدر،درهم می‏شکند و درحالی‏که چشم‏هایش را برای‏ اولین‏بار در طول فیلم پنهان کرده است،می‏گوید،تازه‏ متوجه می‏شویم که حتما مسائلی در زندگی او هم وجود داشته که به آنها اشاره‏ای نکرده است و این‏که یک‏ انسان برای خرد نشدن،چه رنج و تردیدی را باید متحمل‏ شود.تازه،در برابر این تردیدهاست که آرامش و سکون‏ عرفانی پدر،معنا پیدا می‏کنند؛هنگامی که با لبخندی‏ آرامش بخش به او اطمینان می‏دهد که موفق شده است.

از این حیث،واقعا نمی‏توان به دقت گفت که ازو کدام‏ یک را ترجیح می‏دهد:تنهایی یا ازدواج؟زندگی سنتی یا زندگی مدرن؟در داستان توکیو همان‏قدر که زندگی‏ مدرن،شی‏جی و کوئیچی را در افسون بی‏لذت و بی‏نتیجه‏ کار کردن و پول درآوردن اسیر کرده،نوریکو را به اساس‏ والا که برای شرافت انسانی خود حرمت قائل است،ارتقا داده است.در این میان،هرچند که سادگی و پاکی مادر دلپذیر است،پیچیدگی و عزم راسخ نوریکو،جذاب‏تر و تأثیرگذارتر می‏نماید.مرگ مادر،خود گواهی تمثیلی بر این واقعیت است که آن نقش زن سنتی در قالب مادر و همسر فداکار در جامعه جدید،قابل تکرار نیست و اگر همسر کوئیچی،هنوز از آن تبعیت می‏کند،به خنثی‏ترین شخصیت فیلم هم تبدیل می‏شود.او حتی در مراسم ختم‏ مادر،شرکت نمی‏کند تا بعدتر،تبدیل به مدل زنده راهی‏ که گیوکوی جوان می‏تواند انتخاب کند.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/6-Tokyo-Story.jpgمی‏بینیم که همه‏چیز بر محور زنان می‏گردد،زنان‏ می‏تواند از الگوهای قبلی تبعیت کنند یا با همه مشکلات‏ موجود در جامعه مرد سالارانه،راه خود را انتخاب کنند و الگوی مورد قبول خویش را بسازند.کیوکو در انتهای فیلم‏ در میان آواز بچه‏ها،سوت قطاری را که نوریکو بر آن‏ سوار است،می‏شنود و لب پنجره می‏آید.عهد ناگفته‏ای‏ میان او و نوریکو به وجود می‏آید.برای اولین بار در کل‏ فیلم،قطار را می‏بینیم.تصویر نوریکوی نشسته در قطار، تکمیل‏کننده این ارتباط درونی است.بی‏شک،این یک‏ آغاز است.دوست داریم،زندگی نوریکو را دنبال کنیم.اما به پدر باز می‏گردیم که در حال نظاره قایق‏هاست.قایق‏ها این بار برخلاف ابتدای فیلم،در حال حرکت‏اند.چیزی‏ دارد به جنبش در می‏آید؛در درون کیوکو و درون جامعه و شاید درون همه ما،کسی چه می‏داند.شاید در ابتدا،این‏ جنبش خیلی بی‏اهمیت باشد؛همان‏قدر که نوریکو،کم‏ اهمیت‏ترین آدم فیلم بود و به ایستگاه قطار هم دیرتر رسیده بود.شاید همه‏چیز مثل فیلم‏های ازو به‏طور غیر مستقیم،اتفاق بیفتد.مثل همیشه،هیچ پاسخی نمی‏تواند قطعی باشد.ازو در این فیلم،بیش‏ترین احترام را به زن‏ شرقی روا داشته است.او را از کنج خانه و از پشت نقاب‏ شبح افسون‏گر،بیرون کشیده و به او زندگی انسانی، دارای پوست و گوشت و خون بخشیده است؛انسانی با اندیشه و حساسیت‏هایی مشابه سایرین.اگر کسی این‏ خصوصیت فیلم‏های او را تاکنون به حساب نیاورده،خود گواه این مدعاست که او در این مقوله هم به جای تظاهر و خودنمایی،فقط طبیعی عمل کرده است.بنابراین،اگر نوریکو،مانند زن اثیری مثلا اوگتسو مونوگاتاری،نظرها را به سوی خود جلب نمی‏کند،تنها به این دلیل است که‏ او یک زن طبیعی فارغ از هرگونه پیش‏فرض مردانه‏ای‏ است.ازو در سکوت و در چشم‏های نوریکو،عمق شناخت‏ و تحمل زن شرقی را درک کرده است و با استادی تمام، آن را به تصویر کشیده است.

منتقد:صابره محمد کاشی

منبع:مجله نقد سینما…بهار ۱۳۷۷…شماره ۱۳

 

[nextpage title=”نقدی کوتاه بر فیلم داستان توکیو “]

 

 

۶-نقدی کوتاه بر فیلم داستان توکیو

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/7-Tokyo-Story.jpgداستان توکیو قصه ای به سادگی و جامعیت خود زندگی را حکایت می کند.قصه ای درباره ی چند روز عادی ، زندگی چند آدم معمولی و مرگ غیر قابل پیش بینی یکی از آنها.چیزی که اوزو به ما راجع به ذات زندگی و مرگ می گوید چیز جدید و بدیعی نیست اما عین حقیقت است.داستان فیلم را می توان در چند کلمه خلاصه کرد. یک زوج پیر پس از یک سفر طولانی با قطار به توکیو به ملاقات فرزندانشان رفتند. در طول اقامت یک هفتگیشان با آنها مودبانه ولی با حواس پرتی رفتار شد.زندگی در شهر به سرعت می گذرد و جائی برای شیوه زندگی سنتی پدر و مادر نیست.

مادر در طول سفر بازگشت به خانه بیمار می شود و هنگام مرگ همه ی فرزندان به جز یکی هنگام مرگ کنار مادر حضور داشتند. یک مصیبت عظیم البته بیش از همه برای پدر پیر.بچه ها (به طور غیر عمدی) نسبت به والدین بی تفاوت بودند و الان که مادر مرده از کارهایی که در قبال مادر انجام نداده اند افسوس می خورند و در عین حال راجع به ارثیة وی صحبت می کنند و پس از مراسم تدفین همه به شهر بر می گردند و پدر را تنها می گذارند.

از میان همه افراد فامیل تنها یکی از عروس ها (زن پسری که فوت کرده.)با آن دو هنگامی که در توکیو بودند با گرمی رفتار می کرد. هم اکنون نیز او مهربان ترین فرد با پیرمرد است.پیرمرد به او می گوید ((تو باید پس از مرگ پسرم به سرعت ازدواج می کردی)) ،((پسر من مرده و برای تو خوب نیست که مجرد بمانی)) او به عروسش می گفت که اگر تو پسرم را فراموش کنی من احساس بهتری می کنم.

داستان توکیو در سال ۱۹۵۳ ساخته شد یعنی در دوره ای که گروهی از بهترین فیلم های ژاپنی شروع به تاثیر گذاری روی مخاطبان غربی کردند فیلم هایی از قبیل راشومون،یوجتسو مونوگاتاری و دروازه ی جهنم. اما داستان توکیو در آن زمان جدی گرفته نشد تا سال ۱۹۷۲ (یعنی هنگامی که بسیاری از ژاپنی ها اعتقاد داشتند آثار اوزو خیلی ژاپنی است و درک آنها برای خارجی ها ممکن نیست) که دونالد ریچی (پژوهشگر سینمای ژاپن)آن را به فستیوال فیلم ونیز آورد.

شاید بشود گفت اوزو بزرگ ترین و منحصر به فرد ترین فیلم ساز ژاپن است. او هیچ وقت داستان کلی و عظیمی را برای بیننده ترسیم نکرد و قصه ی خود را با حرکات ظریف کاراکترها در سکوت و خلوت و تغییر زیرکانه ی حرکات افراد روایت کرد. همچنین با استفاده از هوش سرشارش سعی کرد داستان را برای یک نتیجه ی احساسی پست و کوتاه مدت روایت نکند. متانت و آرامی پیرمرد در برخورد با غم فقدان همسر و نحوه ی سپاس گذاری او از عروسش بیانگر این موضوع است.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/50/part2/3-Tokyo-Story/8-Tokyo-Story.jpgداستان توکیو مثال خوبی از سبک بصری خاص اوزو است. او از دوربینش به سردی هر چه تمام تر برای بیان واقعیت استفاده می کند. اکثرسکانس ها با ارتفاع کم گرفته شده اند و در بیشتر اوقات کاراکتر ها روی یک کف پوش مات نشسته اند. اوزو علاقه داشت که یک سکانس را قبل از ورود افراد به اتاق شروع کند و پس از خروج آنها هم برای لحظه ای دوربین را در اتاق نگه می داشت تا به وسیله ی آن زودگذری دنیا را به بیننده نشان دهد. او همچنین با سکانس های ((سر به بالین گذاشتن)) بیش از حد گذر زمان را در ذهن ما تداعی می کرد.این واقع گرایی ساده تأثیر زیادی روی مخاطب می گذارد زیرا مخاطب حرفه ای و باهوش به وسیله ی حرکات سریع دوربین و جلوه های ویژه ای که کارگردانان غربی برای تأثیر گذاری روی مخاطب از آنها استفاده می کنند تحت تأثیر قرار نمی گیرد.

در فیلم های اوزو انگار کاراکترها نمی دانند که زندگی آنها هم اکنون جلوی دوربین است وبه همین علت ما رفته رفته آنها را می شناسیم ودر جریان زندگی آنها قرار می گیریم.

داستان توکیو به آرامی حرکت می کند و از بیننده ای که با توجه به معیارهای غربی به سینما آماده می خواهد که بردبار باشد ولی تأثیر آن بسیار طولانی است و در آن صحنه هایی وجود دارد که فراموش کردن آنها بسیار سخت است: تشکر پدر و مادر از عروسشان ، مستی پدر زحمتکش در شبی که از غم فقدان همسر می نوشد و واکنش او هنگامی که می فهمد همسرش مرده است.

دیالوگ پایانی فیلم:

"حال كه تنها شدم احساس می كنم كه روزها خیلی طولانی شده اند."

منبع:The Shining

ممکن است شما دوست داشته باشید

15
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
15 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
13 Comment authors
حمیدهTAbemohsen mehradعبدالرحیم چرکزی Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
حمیده
Guest
حمیده

یک فیلم نسبتا خوب با داستانی ساده که همه ما لمس کرده ایم.از نظر فنی خیلی اطلاع ندارم.

T
Guest
T

بهترین فیلم کلاسک تاریخ سینمای جهان

Abe
Member
Abe

فیلم داستان توکیو میشه گفت یکی از بهترین فیلم های آسیای شرقیست. با اینکه داستان فیلم معمولی بود اما جزئیات و نکات جالب توجهی داشت و میشه ازش عبرت گرفت. درباره ی ساختار فنی هم باید بگم ریتم کندی داشت و برداشتها هم کمی تا قسنتی بلد بود. دیالوگ های فیلم هم بعضا دیالوگ های خوبی بودن. مدت فیلم زیاد بود. میتونست خیلی کاهش پیدا کنه. لوکیشن ها هم خیلی محدود بودن که با توجه به داستان فیلم بدیهی بود. فیلمبرداری و نماها در چند جا عالی بود اما بیشتر معمولی بود. بازیگران هم که کار خاصی انجام ندادن و… ادامه »

mohsen mehrad
Member
mohsen mehrad

یکی از بهترین فیلم های تاریخ واقعا فیلم تاثیرگذاری بود و اصلا با کسایی که فیلم رو کسل کننده می دونن موافق نیستم و به نظرم خیلی به فیلم توجهی نداشتن

عبدالرحیم چرکزی
Guest
عبدالرحیم چرکزی

فیلم خیلی خوبی بود. بود.پیام فیلم رو به راحتی دریافت کردم.بااینکه داستان فیلم مربوط به فرهنگ در حال فراموشی ژاپن هست(عشق به پدر و مادر) اما برای تمام فرهنگها صدق میکنه

Damoon
Member
Damoon

به نظرم بهترین نکتش این بود که کل داستان فیلم تو یک جمله خلاصه میشه یعنی بیشتر رو تصویر که عنصر اصلی فیلم هستش کار کرده تا روی پلات

farzam nazzari
Member
farzam nazzari

به دوستانی که مشکل خواب دارن توصیه میکنم این فیلمو ببینن !!!!!!!

ح.نادری
Guest
ح.نادری

ساده گی و بی آلایش بودن این اثر در تک تک صحنه ها و حتی در تیتراژی با پس زمینه ای از گونی واقعا آدمُ آروم میکنه
گویی فیلم توسط مادربزرگ قصه ها ساخته شده

سهیل علیا
Guest
سهیل علیا

این فیلم تونسته به زیبایی تمام ، تعارضات سنت و تجدد رو به نمایش بگذاره و ارزش های دنیای گذشته رو به رخ دنیای مدرن بکشه.ارزش های فراموش شده ای مثل خانواده،پدر و مادر،وفاداری،عشق و مذهب.فیلم یه حبه قند هم نسخه "ولگاریزه شده ی"همین فیلمه به نظرم.

عادل سبحانی
Member

ehsan60:این فیلم به جای داستان توکیو باید اسمش رو میگذاشتند:داستان زندگی..واقعا تاثیر گذار و زیبا بود. یعنی اگه بگم موقع لوود صفحه داشتم فکر می کردم اسم این فیلم باید داستان زندگی باشه باور نمی کنید؟! احسان جان به نقطه ریزی اشاره کرده البته تمام سینما درس زندگی دادن نیست، همه زندگی هم زجه زدن های پایانی و غرور جوانی نیست و باید گفت، در واقع داستان توکیو چیزی فرای یک تجربه پسندیده ماندگار نخواهد بود، چیزی که احیانا سالهای سال با دیدنش کیف کنیم برای همون بهش اینجا هفت تا ستاره دادم؛ فکر میکنم نمره منصفانه ای باشه ازو… ادامه »

احسان ریاحین
Member
احسان ریاحین

این فیلم به جای داستان توکیو باید اسمش رو میگذاشتند:داستان زندگی..واقعا تاثیر گذار و زیبا بود.

فرید محمدی
Member

انسان ذاتاً موجود فراموشکاری است، پدرومادر با خون دل به بزرگ کردن فرزندشان همت می گمارند، اما در لابلای گذر برگ های زندگی همه این ها محو می گردد. امثال نوریکو همیشه هستند، به نسل بشر باید امیدوار بود.
داستان توکیو، برای فراموش نکردن است ، برای فراموش نشدن ها، این دغدغه ی بشر در عصر بی رحم ماشینی …

kamy benjamin
Guest

فیلم احساسیه

داستانش تو زمان ما ۱۰۰۰ بار تکرار می شه.

جوانانی که آنقدر سرگرم کار و دنیا هستن که از والدین خود بی خبرند.

Arash...
Guest
Arash...

نمی دونم چرا با ازو رو نمیفهمم این فیلمش هم به نظرم زیادی احساساتی و کسل کننده.

Batman
Guest
Batman

احسن به سازندش..دیدمش..احسن به منتقد..واحسن به مترجم محترم وسایت.فیلم یعنی این..خدایی خدارحمتش کنه..کنارهم بودن..کاش فیلمسازای ماهم یادبگیرند..