The Green Mile (مسیر سبز)

کارگردان : Frank Darabont

نویسنده : Stephen King

بازیگران: Tom Hanks, Michael Clarke Duncan ,David Morse

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:

بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری

خلاصه داستان : داستان این فیلم درباره پل اجکام است که به علت کهولت سن در خانه سالمندان است و به بیان بخشی از خاطرات خود در زمان خدمت در پلیس می پردازد. اجکام در سال ۱۹۳۵ در زندان مسئول گروه اعدام کنندگان بوده و در آنجا با یک سیاهپوست درشت اندام و خوش قلب به نام جان کافی آشنا می شود که قدرتی خارق العاده دارد و به واسطه آن اجکام را از درد و بیماری رها می کند. در ادامه با ورود یک شرور به زندان و وخیم شدن حال همسر رئیس زندان اتفاقات دیگری رخ می دهد که ..

 

 

[nextpage title=” درباره ی فیلم مسیر سبز (حسین یوسفی)”]

۲- درباره ی فیلم مسیر سبز (حسین یوسفی)

 

نویسنده: حسین یوسفی

 

پنج سال پس از آنكه اولین فیلم كارگردان تازه كار با استقبال مواجه شد و جایزه هاى متعددى دریافت كرد، دارابونت دومین فیلمش را با نام «مسیر سبز» ساخت. فیلمى بسیار خوش ساخت كه نشان داد تجربه اول فیلمساز اتفاقى نبوده است. «مسیر سبز» ماجراى زندانى است كه بندى با این نام دارد. در این بند زندانیانى نگهدارى مى شوند كه اعدامشان حكمى است. آنها منتظرند تا دادگاه روز مرگشان را تعیین كند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/15-The-Green-Mile.jpgپل و همكارانش در این بند كار مى كنند. در شروع فیلم یك زندانى قوى هیكل به نام جان كافى به زندان آورده مى شود. جرم او هتك حرمت و كشتن دو دختر خردسال است. جرمى كه طبعاً امكان هرگونه همدردى تماشاگر با كافى را از بین مى برد. فیلم عجله اى براى ارایه كلایمیكس اصلى خود ندارد. شخصیت ها معرفى مى شوند و در تقابل با یكدیگر جان مى گیرند. فضا تعریف مى شود، آدم ها با شرایط آداپته مى شوند. فیلم با حوصله تماشاگر را به جایى مى رساند كه انتظار اتفاق خارق العاده اى را مى كشد. وقتى جان كافى درد مثانه پل را فقط و فقط با گرفتن او و انتقال انرژى درمان مى كند فیلم وارد مسیر دیگرى مى شود. كافى باز هم این كار را مى كند و یك بار همسر رئیس زندان را نجات مى دهد. شخصیت ها در میانه فیلم سرنوشت دیگرى پیدا مى كنند. خصوصاً شخصیت اصلى فیلم یعنى جان كافى. او هرچند مثل بقیه محكومین به مرگ، مسیر سبز را طى مى كند اما در راه، دنیاى بكرى را پیش روى تماشاگران قرار مى دهد. جان كافى، شخصیتى كه در آغاز فیلم دوست داشتنى نبود در اواسط فیلم به قهرمانى تبدیل مى شود كه تماشاگران همراه كاركنان زندان همگى به دنبال راهى براى رهایى او هستند. جهان فرانك دارابونت در فیلم «مسیر سبز» جهانى معناشناختى (نه معناگرا) است. فیلم در بسترى قصه گو شخصیتى متافیزیكى را معرفى مى كند. «مسیر سبز» شاید مصداق این جمله معروف باشد كه: «معجزه ها در جاهاى عجیب و غریب اتفاق مى افتند.» جان كافى شخصیت دوست داشتنى فیلم كه با بیان كودكانه خود بیشتر به دل مى نشیند دقیقاً براساس روایتى متافیزیكى از موجودات متافیزیكى خلق شده است. او مثل آدم هاى خوب افسانه ها بسیار تنومند است. كارهایى كه كافى در فیلم انجام مى دهد و باعث حیرت حاضران مى شود همان قدر باور نكردنى است كه تمام اعمال عجیب افسانه ها غیرمنطقى به نظر مى رسند. اما دارابونت شخصیت جان كافى را چنان قوى مى سازد كه تماشاگر وادار مى شود او را باور كند.

از دیگر نكاتى كه «مسیر سبز» را به فیلمى برجسته تبدیل مى كند پرداخت كم نقص شخصیت هاى فرعى فیلم است. تمام زندانبانان هویت مستقل خود را مى یابند. كارگردان براى ساختن شخصیت مستقل زندانبانان به ترجیع بندهاى كلیشه اى پناه نمى برد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/14-The-Green-Mile.jpgشخصیت هاى فیلم در بطن داستان فیلم شكل مى گیرند. دارابونت به سنت هاى كلاسیك قصه گویى وفادار مى ماند. بدمن هاى فیلم تمام خصوصیات شر داستان هاى كلاسیك را دارند. با این تفاوت كه در این فیلم نسبت به «رهایى در شائوشنگ» تلاش بیشترى براى چند لایه كردن شخصیت هاى بد فیلم شده است. رهایى در فیلم مسیر سبز معنایى متفاوت از رستگارى اندى در شائوشنگ دارد. فیلم به سوى اعدام قهرمان فیلم یعنى جان كافى پیش مى رود. در پایان فیلم كافى از جهانى آزاد مى شود كه توان تحمل رستگارى درونى او را ندارد. مسیر رستگارى شخصیت فیلم دارابونت در فیلم مسیر سبز بسیار كوتاه تر از مسیرى است كه اندى در فیلم رهایى از شائوشنگ طى مى كند. در فیلم مسیر سبز كلماتى كه از زبان شخصیت ها گفته مى شود اهمیت زیادى دارند. خصوصاً جملاتى كه در عین سادگى جان كافى و دیگر محكومین به مرگ مى گویند و تاثیر زیادى بر تماشاگر مى گذارد. دارابونت در «مسیر سبز» از داخل زندانى با صندلى هاى الكتریكى مرگبار داستان بهشت را روایت مى كند. او رستگارى را این بار از درون جهنم خلق مى كند. مسیر سبز با بازى درخشان مایكل كلارك دانكن در نقش جان كافى و تام هنكس در نقش پل مهارت فیلمساز را در روایت خلاقانه داستان هاى ساده تائید كرد. دیگر بازیگران فیلم یعنى دیوید مورس، سم راكول و جیمز كرامول هم بازى خوبى را ارائه مى دهند. «مسیر سبز» از یك جهت نیز موفق تر از «رهایى در شائوشنگ» است. با وجود اینكه مسیر سبز فیلمى طولانى تر از شائوشنگ است اما تمهیداتى كه دارابونت مى اندیشد سبب مى شود تا تماشاگر خسته نشود. اجتناب از نماهاى بلند در لوكیشن هاى محدود و ایجاد ماجراهاى كوچك در درون ماجراى اصلى فیلم باعث مى شود تا فیلم ۱۸۸ دقیقه اى «مسیر سبز» به هیچ وجه خسته كننده به نظر نرسد. روایت دارابونت از صندلى هاى الكتریكى و اعدام و هیجان و وحشت لحظات پیش از مرگ كه بر فضا سایه مى اندازد جهنمى را خلق مى كند كه در بعضى از صحنه ها مشمئزكننده مى شود.

این فیلم را میتوان نمایشی از قربانی شدن حقیقت دانست كه در آن جان كافی كه یك ناجی و راهنماست به ناحق به اعدام محكوم میشود . یكی از نكات این فیلم نام john coffey است كه حروف اول آن مانند jesus christ می باشد و به نوعی تشبیهی از مسیح هم می تواند باشد كه در نهایت به صلیب كشیده شد.

در مجموع به نظر من منظور از مسیر سبز در این فیلم مسیری كه است كه برخی از افراد با طی كردن آن به طرف آزادی و پاك شدن از گناهان حركت می كنند همانطور كه سایر زندانیان با طلب بخشش از این مسیر گذشتند و افرادی كه پست و جنایتكار بودند از جمله قاتل دو كودك از آن مسیر كه به اطاق اعدام منتهی میشد عبور نكردند.فیلم یک درون گرایی خاص دارد یک فرد سیاه ژست قول پیکر زشت منظر …..اما با قلبی مهربان و انسانی وارسته و در مقابل شخصیتهایی مدرن با خوی شیطانی این در واقع شخصیت مدرنیته انسان امروز است که در فیلم به درستی نمایش داده میشود به هر حال دیدن این فیلم را ۱۰۰۰ بار توصیه میکنم….وامیدوارم همگی در مسیر سبز گام برداریم …هرچند که پر از خطر باشد اما ما با ایمان قدم بر میداریم چون میدانیم که مسیر سبز است.

نویسنده: حسین یوسفی

منبع: وبلاگ حسین یوسفی

*****************************

 

 

[nextpage title=” مسیر سبز : شگفت‌انگیز، امیدبخش، مؤثر، و گاهی خنده‌دار (آگاه فیلم)”]

۳- مسیر سبز : شگفت‌انگیز، امیدبخش، مؤثر، و گاهی خنده‌دار (آگاه فیلم)

 

 

توسط : ملیحه خاکنه

 

بعضی از فیلم‌ها را نمی‌شود دید و دیدنش را به دیگران توصیه نکرد فیلم “مسیر سبز” از آن فیلم‌هاست که نمی‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت.

این فیلم براساس رمانی ۶ بخشی از “استفان کینگ” (نویسنده‌ی رمان رستگاری در شاوشنگ) توسط “فرانک دارابونت” در سال ۱۹۹۹ ساخته شد به گفته‌ی دارابونت:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/13-The-Green-Mile.jpg“تنها خواندن چند بخش از رمان “استفان کینگ” مرا مجذوب خود کرد. دو سال قبل از انتشار این رمان، “کینگ” ابتدا فقط دو عنصر اصلی در داستان داشت صندلی الکتریکی و مرد سیاهپوست جادوگر به‌نام “لوک کافی” که می‌توانست قبل از این‌که در مسیر قرار بگیرد ناپدید شود. اما بعد “کینگ” تصورش را از کاراکتر جادوگر تغییر داد، تغییری که به داستان “مسیر سبز” منجر شد.

سروکار داشتن با “جان کافی” یک چیز کاملا متفاوت بود. یک مرد در صف مرگ که ممکن است بی‌گناه باشد. کسی که برای همدردی با انسان‌های گرفتار توانمند است. و این پایه‌ی اصلی داستان بود.

“کینگ” رمان جدیدش را به‌صورت ۶ اپیزود نوشت و به گفته‌ی خودش شخصیت “جان کافی” را از مرد قوی‌هیکل ادبیات “چارلز دیکنز” الهام گرفته بود. او همواره به داستان‌های متشکل از چند اپیزود علاقمند بود.

وقتی اپیزود اول داستان “مسیر سبز” تحت عنوان “دو دختر مرده” به چاپ رسید هیچ‌کس در ایالات متحده فکر نمی‌کرد که این یک رمان سریالی است. و اپیزودهای بعدی با استقبال خوبی مواجه شد.

“کینگ” اغلب اعتراف می‌کرد که بیشتر از مخاطبانش لذت می‌برد و این‌که در نوشتن یک داستان واقعا تو نمی‌توانی از پیش نتیجه را تعیین کنی.”

“فرانک دارابونت” از آن‌دست فیلم‌سازانی است که گزیده کار می‌کند و توانمندی آن‌را دارد که یک داستان احساسی را با قالبی کلاسیک روایت کند.

فیلم در خانه‌ی سالمندان با گفتار یک مرد سالخورده و خسته آغاز می‌شود: پل اجکامب ( Paul Edgecomb ) برای دوستش الین خاطره‌ای بازگو می‌کند که تعیین‌کننده‌ی سرنوشت او بوده است. و این خاطره مربوط به سال ۱۹۳۵ است، زمانی که پل رئیس بند اعدامیان زندان بوده است و از این‌جا به بعد فیلم، در یک بخش کوچک از یک زندان بزرگ جنوبی می‌گذرد.

خودروی زندان تا نزدیكی درب بند مخصوص اعدامی‌ها می‌آید. محکوم به اعدام “جان کافی” ( John Coffey ) – با هنرنمایی “مایکل کلارک دانکن” ( Michael Clarke Duncan ) – مردی است كه به اتهام تجاوز و قتل دو دختربچه او را محكوم به مرگ كرده‌اند. وقتی از خودرو مخصوص زندانیان پیاده می‌شود، زندانبانان متعجب و هاج و واج یکدیگر را می‌نگرند. با نمایی که فقط از دست‌ها و پاهای در بند او می‌بینیم اولین شناسایی ما شکل می‌گیرد که مردی است سیاه‌پوست و تنومند و احتمالا با چهره‌ای خشن، و تا دقایقی از فیلم، مخاطب منتظر می‌ماند تا دوربین قامت بلند او را درنوردیده و چهره‌اش را به ما بنمایاند.

وقتی به رئیس بند اعدامی‌ها، پل اجکامب – با بازی به‌یادماندنی “تام هنکس” ( Tom Hanks ) – تحویل داده شد به دستور رئیس بند، دستانش را باز می‌کنند. او در نخستین حركت دستش را جلو می‌برد و با رئیس بند دست می‌دهد. پس از آن‌كه رئیس بند راجع به قوانین آن بند از زندان توضیح می‌دهد، متهم می‌پرسد: ” رئیس! شب‌ها چراغ‌ها را خاموش می‌كنید، آخه من از تاریكی می‌ترسم! “

و فیلم که او را متهم به قتل معرفی کرده بود همین ابتدا تردید را به جان مخاطب می‌اندازد که آیا او واقعا قاتل است؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/12-The-Green-Mile.jpgدر طول فیلم بارها شخصیت‌ها را در تقابل باهم می‌بینیم و شاید بارزترین نکته‌ای که به چشم می‌آید تقابل “جان کافی” و “پرسی” است. “کافی” با آن هیکل عظیم‌الجثه و خشن، قلبی آرام و صدایی کودکانه و معصومانه دارد و “پرسی” با جثه‌ی کوچکش روحیه‌ای خبیث و سادیسمی دارد. (هرچند در پرانتز بگویم: دوستی تذکر به‌جایی داد مبنی براین‌که “پرسی” تکیه‌گاه تمام اعمال خبیثانه‌اش عمه‌ی فرماندارش بود )

سراسر فیلم “مسیر سبز”، در واقع ما شاهد ارتباط غیرعادی رئیس بند با یک زندانی هستیم. زندانی‌ای که یک موهبت سحرآمیز و شفابخش دارد. و شاید مسبب رشد و تعالی “پل” را فراهم کند.

نکته‌ی جالب‌توجه دیگر شکل و شمایل نگهبانان بند است و رفتار به‌دور از خشونت آن‌هاست حتی با یک موش. و واکنش‌هایشان به رویداد اعدام با صندلی الکتریکی. البته از همه‌ی این موارد “پرسی” را باید حذف کرد.

سرانجام “جان کافی” با خونسردی، مرگ را می‌پذیرد اما قبل از اجرای مراسم برخلاف دیگر محکومان، از “پل” می‌خواهد که به او فیلمی نشان دهد و در نمایی که “کافی” با اشتیاقی کودکانه مشغول دیدن فیلم است نورهای آپارات به‌مانند هاله ی دور سر قدیسان است و تصویری به‌یادماندنی برای مخاطب به یادگار می‌نهد.

مسیر سبز یک فیلم شگفت‌انگیز، امیدبخش، مؤثر، و گاهی خنده‌دار است.

 

توسط : ملیحه خاکنه

منبع: آگاه فیلم

*****************************

 

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم مسیر سبز (یادداشت های یک معترض)”]

۴- یادداشتی بر فیلم مسیر سبز (یادداشت های یک معترض)

 

 

 

فیلم در ساختاری نامتعارف با سینمای آمریکا سخن‌پردازی می‌کند، و همین ما را به عنوان مخاطبانِ شرقی (به معنای متافیزیک‌باور) به وجد می‌آورد. در جایی که اصلا انتظار نداری، اعتقادی کاملا تاریخی و سنتی نسبت به معجزه و عنایات خدا به آدمی و قدرت‌‎های دربرگیرنده‌ی انسان وجود داشته باشد، ناگهان به گونه‌ای جریان‌گریز (چه در کل روندِ فیلم‌سازی آمریکایی و چه در جزئیاتِ الهام‌بخش فیلم)، اثری مطرح می‌شود که آشکارا تعریفی عقل‌نامحور (ناظر به عقل نظریِ مدرن) از انسان دارد. و همین ما را به خود مشغول کرده و دهان‌مان را به تمجید و تحسین گشوده، و چنین وانمود می‌کنیم که ناگهان اثری عظیم و بسیار بزرگ و انسانی پیش رو داریم، و این اثر را به نفع هویت شرقی و شهودی‌مسلک‌مان مصادره می‌کنیم، و احتمالا (با تفاسیر خود) قانونی کلی در بابِ انسان ارائه می دهیم که: «آری انسانیت بالاخره خود را نشان می‌دهد و اصولا انسانیت یعنی همین، همین که ما سالیان دراز، پیشتر گفته بودیم و …» به گمانم یک بخش عمده‌ی حس زیبایی‌یابی ما در فیلم، تحت تأثیر چنین هویت القاشده‌ای از شرق است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/16-The-Green-Mile.jpgاما سؤال اصلی من نه به معصومیتِ ساده‌لوحانه‌ی جان کافی (John Coffey)، و نه حماقت بیش از اندازه‌ی زندانبانان در فهم معجزه، و نه روحیه‌ی پاک و بچگانه‌شان بعد از اعدام کُلّی انسان، بلکه به شخصیتِ خوش تراشیده‌ی فیلم، یعنی آقای پرسی (Percy Wetmore-همان زندان بان منفور) باز می‌گردد. گویا خداوند نیرویی عظیم و ماورایی را به یک غولِ عظیم‌الجثه داده. انسانی که همه‌ی ویژگی‌های صوری‌اش، دستگاهِ شناخت ابتر و نارسای انسان را به سمتِ متهم کردنش می‌کشاند. چهره‌ی سیاه، هیکل ِ نخراشیده و تکلم عاری از بلاغت و فنون زیبایی، همه‌ی چیزهایی است که بخواهی نخواهی اگر در تو جمع شوند، محکوم همیشه‌ی ذهن انسان‌هایی. حال در فیلم، چنین آدمی، با چنان نیروی حیات‌بخشی، غمخوار بشریت است و دردهای جسم او را درمان می‌کند، اما معلوم نیست برای چه و برای که. معجزه‌اش انسانهای پیرامونش را به هیچ چیز دلالت نمی‌کند. آنهایی که معجزه‌اش را می‌بینند همه خود، انسان‌های خوبی تصویر شده‌اند؛ انسان‌هایی معتقد به عیسی مسیح، معتقد به خیر، به خدا، به انسان. کسانی‌که در زندگی ِ عادی‌شان به معجره نیازی نداشته‌اند، مگر برای التیام زخم‌های بدن‌شان. جان کافی چه چیز غیر از یک توده‌ی داروهای ماورایی برای انسانهای خوب و سر به راه است؟ در دنیای واقعی چنین انسانی احتمالا می‌توانست انقلاب به را بیاندازد، تولیدِ معنا کند، و با نفرتِ واقعی توده‌های نفهم-نگاه-داشته-شده از میان برود. اما در فیلم چطور؟ معجزه‌اش چه معنایی به دنبال داشته؟

کسی که بیشترین نیاز به کمک و معجزه در او موج می‌زند (پرسی)، تا آخر همانطور نیازمند می‌ماند. مگر او را کسانی غیر از انسان‌ها پرورده‌اند؟ تمام رفتارهای آقای پرسی نشان می‌دهد که خاطرات خوشایندی از انسان‌ها و گذشته‌ی خود ندارد. او دائما تحقیر شده و با او مثل ِ یک شیء یا یک حیوان رفتار شده است. حتی اگر عقلانیتِ فهم ِ متقابل و یا احساس ِ ناحق بودن نیز در او وجود نداشته باشد، به هر حال او دست پرورده‌ی فرهنگ انسانی است. در فیلم، او را ناتوان در دفاع از خود نشان می‌دهند. انسانی ترسو که در مقابل شُکهای ناگهانی دنیای پیرامونش، حتی قادر به کف نفس و کثیف نکردن خود هم نیست. در مقابل ِ هر تهدیدی واکنش منفی از خود نشان می‌دهد، و حتی از کشتن انسان‌های دیگر، تردید و لذتی همراه با اضطراب دارد. او نمی‌داند کیست. تردید در چشمانش موج می‌زند. درکِ واقعی از انسان‌ها و خواسته‌هاشان ندارد. از سقوط انسان‌ها لذت می‌برد، و دهان به تمسخرشان می‌گشاید و عقده‌ها و مسخره‌شدن‌ها و تحقیرشدن‌های طولانی‌اش را باز پس می‌دهد. او حقیقتِ ناگفته‌ی جهان را منعکس می‌کند. او به سرگرمی‌های حقیر و زیستن ِ سگی ِ انسان‌ها دستِ رد می‌زند. انصاف دهید، چه کسی بیش از او نیازمند ترحمی کریمانه است؟ باشد، انسان نیازمندِ ترحم است، ولی خدایی اگر هست، جز او چه کسی را باید دریابد؟ اما مسیح فیلم ما، همو که سمبل رحم و فهمیدن است نیز، او را نمی‌فهمد و معجزه‌ای در حق ِ فهم پایمال شده و غرور در-هم-ریخته‌اش نمی‌کند. انتظار معجزه که نه، حتی از دیدن معجزاتش هم سهمی نمی‌برد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/11-The-Green-Mile.jpgدر فیلم به یک موش (آقای جینگلز) هویت داده می‌شود و علی‌رغم ظاهر و باطن ناشناخته‌اش مورد تفقد انسان‌ها قرار می‌گیرد، تربیت می‌شود، حتی حس‌های انسانی به او منتقل می‌شود. گویی می‌فهمد و می‌تواند به طور عالی احساس کند. و یا شاید هم، این نقش ِ اوست که باید باشد، تا زیستن ِ حقیرانه‌ی انسان‌ها را یادآورد شود. هرچه حقارت است باید تا انتهای زیستن ِ بشری باقی بماند (آقای جینگلز و زندان‌بان می‌مانند). انسان‌ها نیز باید با عمری طولانی باقی بمانند و از دیدنِ این همه ملال، دل‌زده شوند. در مقابل ِ یک موش اما، با یک انسان چنین نمی‌شود. نه حتی از طرف انسان‌های عادی دیگر، بلکه از طرفِ یک مسیح ِ دیگرگونه، یک پیامبر صاحب معجزه. حتی جان کافی نیز پرسی را به سزای اعمالش تنبیه می‌کند و با اختلال مشاعر، روانه‌ی تیمارستان می‌سازد. تیمارستان، تیمارگاهِ حقیقت است.

جایی از فیلم جان کافی با شرمساری می‌گوید: «از آنچه هستم متأسفم.» اما به گمانم این سخن بیشتر برازنده‌ی دهانِ پرسی بود. او بود که به عنوان نماینده‌ی گونه‌ای که میان انسان‌ها شبیه کم ندارد، با سوء تفاهم و سوء نیت به دنیا آمد و با همین خاصیت از دنیا خواهد رفت. فیلم بیش از آنکه انسانیت را نشانه گیرد با رویکردی تکامل‌گرایانه، همه‌ی ضعیفان و متفاوتان را محکوم به نیستی و فنا می‌داند. و مسیح فیلم ما نیز تنها یک کاتالیزور در تسریع ِ فرایند پست‌زُدایی است.

ما نه به خاطر مرگ جان کافی، که بیشتر به خاطر پدید آمدنِ پرسی‌ها مستحق معجزه و هدایتیم. و فیلم (در ساحتِ گفته‌هایش) در سطحی‌ترین رگه‌های انسانیت، چنین فهمی را از انسان دریغ می‌کند.

 

منبع: یادداشتهای یک معترض / PROTESTER NOTES

*****************************

 

 

[nextpage title=” دالان سبز ابدیت (نقد سینما)”]

۵- دالان سبز ابدیت (نقد سینما)

 

 

نویسنده: احیا آقازاده

 

لحظات آخر زندگی می‏تواند از نگاه یکی دالان آخر تلّقی شود و از نگاه دیگری دالان سبز.چنین به نظر می‏آید که زندان فیلم سمبل‏ زندان دنیاست.دنیایی که در آن با هرگونه پیشینه‏ای نهایتی جز مرگ نیست.دنیایی که همه با آمدن به آن،محکوم به مرگ‏اند حتی اگر بی‏گناه باشند.

«پاول اجکام»نگهبان زندان در بخش اعدامی‏هاست.او کسی است که‏ به زندانی خویش‏به چشم یک گناهکار نمی‏نگرد و حتی درصدد آن نیست‏ که دربارهء فرد محکوم به مرگ قضاوت کند و براساس این قضاوت به زندانی‏ خویش توهین کرده و یا شکنجه و آزارش دهد.او و تمامی نگهبانان«بلوک‏ E »پذیرفته‏اند که قسمت اعدام یا دالان سبز جایگاه طبیعی هر انسان‏ خطاکاری است که مرگ را برای او رقم زده‏اند.و هر انسان اعدامی با ورود خود در این بخش،با پذیرفتن مجازات مرگ بایستی مکافات اعمال خویش‏ را ببیند و پاک شود.به تعبیری،مرگ مکافات و فرجام تمامی مجرمان،و وسیله پاک شدن آنان از تمامی خطایاست.

از نگاه«پاول»انسان اعدامی انسانی است که باید در آرامش و سکوت‏ و تسلای خاطر پذیرای مرگ شود. بنابراین هرگونه عملکرد غیرانسانی یا تخطی از قوانین و نظم زندان و عصیان‏ و سرکشی در این بخش امری مضحک‏ و بی‏ثمر و غیرقابل پذیرش به نظر می‏آید.تازگی و زیبایی فیلم در این است‏ که یک نگهبان زندان«پاول»ماجرای‏ زندگی فردی را بیان می‏دارد(فلاش‏ بک)که این فرد با شخصیت استثنایی‏ و عجیب خود تأثیر شگرفی را در زندگی‏ او بجا گذاشته است و دنیای او را دچار دگرگونی و تحولی عجیب ساخته است‏ و با آنکه در طول فیلم،وی به بیان و معرفی این شخصیت می‏پردازد اما در اصل شخصیت اصلی و محوری داستان خود اوست که گویندهء داستان است. «پاول»با معرفی«جان‏کافی»و بیان شخصیت وی در اصل پرده از چهره‏ و شخصیت خویش برمی‏دارد و در واقع به بیننده القا می‏کند که یافتن‏ شخصیتهای بزرگ و کشف آنان،استحقاق و شایستگی‏یی را می‏طلبد که‏ این توان و شایستگی و استحقاق در هر انسانی یافت نمی‏شود.

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

در این فیلم،ما شاهد نگهبانی سنگدل و تندخو و سرد و مقرراتی و پای‏بند به قوانین ضدانسانی نیستیم.پاول شخصی است منعطف،درد کشیده، هوشیار،با افکاری انسانی و معتقد به مذهب؛که هیچ فرصتی را برای نجات‏ دیگران از دست نمی‏دهد و همچنین توان پذیرفتن کسی را پایبند به‏ انجام هیچیک از شئونات انسانی نیست نیز ندارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/10-The-Green-Mile.jpgخوش‏طینتی و منش‏های انسانی«پاول»که به دور از اغراض،آلودگی‏ یا عقده‏های رایج است،از او موجودی می‏سازد که بتواند مخاطب«جان‏کافی» قرار گیرد،او را باور کند و خود نیز مورد باور و اعتماد او قرار گیرد.شاید اگر چنین نبود،هیچکس چهرهء ناشناس«جان‏کافی»را به آسانی نمی‏شناخت‏ و به او ایمان نمی‏آورد.چنانکه وکیل«جان‏کافی»تصویری که از او ارائه‏ می‏دهد،به مثابهء سگی است که نباید به مهرش اعتماد کرد و می‏بایست به‏ انتظار خیانتش نشست،در حالی که که تصور او تصوری باطل بیش نبود.

انتخاب بازیگری با چهرهء سیاه و اندامی درشت و جثه‏ای عظیم برای‏ ایفای نقش«جان‏کافی»می‏تواند نمایانگر این امر باشد که زیبایی باطن نه‏ به ظاهر آدمی است و نه داشتن پیکری عظیم نشانهء قدرت‏طلبی وی و می‏شود پشت یک چهرهء زمخت و سیاه قلبی سپید و سرشتی نرم و رئوف‏ و انسانی داشت و تنها به پشتوانهء داشتن چنین قلبی پاک و کودکانه به قدرتی‏ مسیحایی دست یافت و به دیگران سلامتی و زندگی بخشید.قدرتی که با آن می‏توان به ضمایر انسانها دست یافت و با دیدن سیما یا کلام و یا لمس‏ کردن آنان به درونشان اشراف یافت.

هیچ سابقه‏ای از«جان‏کافی»که مردی‏ست با نیروی مسیحایی،ساده‏ و پاکدل در دست نیست.گویی سرنوشت وی سمبل سرنوشت انسانی است‏ که نمی‏داند از کجا آمده است و تا کی و چه زمانی باید در اینجا بماند.انسانی‏ که میلیون‏ها سال از عمرش می‏گذرد و تاریخی پرفراز و نشیب را پشت‏سر نهاده است.انسانی که خواهان راستگویی و پاکی و خوشبختی است.و از زشتی و پلیدی و پلشتی بیزار و آزرده‏ است و گویا تنها رسالت وی این است‏ که نقش یک نجات‏دهنده و منجی را بازی کند.مسیحی که منزوی و تنها، بی‏مرید و مراد،بی‏شعار و هیاهو،بی‏ادعا و چشمداشت،با پلیدی‏ها و امراض مقابله‏ می‏کند و آن‏چنان ساده و بی‏غل‏وغش‏ است و از تاریکی می‏هراسد که آدمی‏ را تنها به یاد یک کودک بی‏گناه و ساده‏ دل می‏اندازد.

سرانجام باوجود بیگناهی،«جان‏ کافی»باید اعدام شود.«جان‏کافی» خسته و آزرده‏خاطر از اینهمه فاجعهء انسانی آماده است تا اعدام شود.و«پاول‏ اجکام»باوجود آنکه خود را در مقابل خداوند مسئول و پاسخگو می‏داند،به‏ اعدام وی تن می‏دهد و با متانت و صبورانه به تماشای مرگ وی می‏نشیند.

عمر طولانی«پاول»جریمهء تماس وی با«جان‏کافی»است و به قول‏ خود وی،غرامت کار خطایی است که مرتکب شده است.اینکه سالیان سال‏ زندگی کند و شاهد مرگ و رفتن عزیزترین کسان خود باشد.گویی یافتن‏ عمر نوح پذیرفتن تاوان و غرامت سختی است که به دور از توان یک انسان‏ -انسانی که می‏خواهد بری از گناه باشد-است.عدم جلوه‏های ویژه در این‏ فیلم می‏توانست استحکام و قدرت و روال واقع‏گونه‏ای به داستان فیلم‏ ببخشد و وجود صحنه‏هایی چون خارج کردن ضایعاتی از دهان و پراکنده‏ شدن آن در فضا…ماجرا را از صورتی جدی و معنوی به امری تصنعی تبدیل‏ می‏کند وجود سکانس‏هایی که پس از شفای همسر رئیس زندان در فیلم‏ دیده می‏شود،زاید و ابتدایی به نظر می‏آید.

فیلم دالان سبز از جمله تلاش‏هایی است که در جهت معنویت و زیبایی‏ درون و ستایش روح الهی بشر و تعالی آن صورت گرفته است.که با بازی‏ موفق و زیبای«تام هنکس»،چنانکه در فیلم نجات سرباز رایان و فارست‏ گامپ شاهد بودیم،همراه است.

 

نویسنده: احیا آقازاده

منبع: مجله نقد سینما » مهر و آبان و آذر ۱۳۸۲ – شماره ۴۳

*****************************

 

 

[nextpage title=” فرانک دارابونت و «دالان سبز»: روزی روزگاری معجزه را کشتیم! (نقد سینما)”]

۶- فرانک دارابونت و «دالان سبز»: روزی روزگاری معجزه را کشتیم! (نقد سینما)

 

 

نویسنده: حسین معززی‏نیا

 

واقعا فیلمسازی یک فعل و انفعالی پیچیده و غیرقابل‏ پیش‏بینی است! بسیارند آدم‏هایی که صد فیلم کارگردانی می‏کنند و ده‏ها فیلمنامه می‏نویسند و در فیلم‏های فراوانی مشارکت‏های‏ گوناگون می‏کنند اما نامشان فراموش می‏شود،و هستند کسانی‏ که فقط یکی دو فیلم می‏سازند و شهرت و اعتبار کسب می‏کنند و نامشان در تاریخ سینما می‏ماند.آقای فرانک دارابونت یکی‏ از همین‏هاست که علیرغم کم‏کاری‏اش و دیرآمدنش حالا یکی از بهترین‏ها به شمار می‏آید و یکی از چهار پنج فیلمساز سینمای معاصر است که باید برای دیدن فیلم جدیدش لحظه‏ شماری کرد،هرچند که در تمام این سال‏ها فقط دو فیلم‏ کارگردانی کرده باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/6-The-Green-Mile.jpgدارابونت که حالا چهل سال دارد،پس از تجربیات گوناگون‏ در عرصه‏های مختلف فیلمسازی،در سال ۱۹۹۴ فیلم«رهایی‏ شاوشنک»را نوشت و کارگردانی کرد.این فیلم که هر روز بر تعداد دوستدارانش افزوده می‏شود داستانی است از استیفن‏ کینگ دربارهء دنیای عجیب و غریب زندانی‏های یک زندان‏ ایالتی به نام شاوشنک که در فضای خشن و بی‏رحم،دغدغه‏های‏ جدیدی از قبیل آوردن ریتا هیورث به داخل زندان‏شان پیدا کرده‏اند!دارابونت با همین فیلم اعتبار فراوانی پیدا کرد و شهرتش‏ به عنوان دیویدلین جدید تثبیت شد.چراکه در دههء نود و در میان سینماگرانی که مشغول انواع تجربه‏های غیرعادی در میان سینماگرانی که مشغول انواع تجربه‏های غیرعادی در روایت داستان شده‏اند،با جرأت و سخت‏کوشی یک داستان‏ کلاسیک با نحوهء روایت متعارف را برگزید و با دقت فراوان در جزئیات و تلاش برای انتخاب جذاب‏ترین نحوهء قصه‏گویی، فیلمی با همان سلامت و دقت و شکوه فیلم‏های دیویدلین و با همان ساختار یکدست و باورپذیر ارائه کرد.

حالا در دومین و تا این لحظه آخرین فیلمش که با پنج‏ سال فاصله آمادهء نمایش کرده،باز هم با داستانی از استیفن‏ کینگ و باز هم در محیط زندان،فیلم باشکوه دیگری ساخته‏ و ما را متقاعد کرده که قصه‏گویی بی‏نظیر و فیلمسازی متین، متواضع،آرام و باحوصله است که وقت کافی را صرف می‏کند تا همهء عناصر شکل‏دهندهء فیلمش یکدست و سنجیده و درست‏ باشند و از تقلب و سرهم‏بندی و ادا و اطوارهای همقطارانش‏ بی‏نصیب است.

«دالان سبز»فیلم بسیار عجیبی است و شاید همین‏ عجیب بودنش باعث شود برخی از ویژگی‏های منحصر به فرد داستان و کارگردانی به چشم نیایند.

از این بابت عجیب است که با جدیت و بدون ابهام،مستقیم‏ به سراغ مسألهء پیچیدهء«معجزه»رفته و علیرغم این‏که بناکردن‏ فیلم برمبنای چنین موضوعاتی بسیار خطرناک است و همواره‏ خطر تبدیل فیلم به اثری متظاهرانه و کم‏رمق وجود دارد،با شجاعت و اصرار بروجود چنین معجزاتی در زندگی عادی،به‏ پیش می‏رود.اما وجه عجیب‏تر موضوع این است که نحوهء پرداختن به موضوع«معجزه»و«ایمان»شباهتی به فیلم‏های‏ مثلا تارکوفسکی یا دیگران که با تمثیل و ایهام و اشاره به موضوع‏ نزدیک می‏شوند،ندارد و یا از موضع فیلمسازی مثل لارس‏ فون‏تریر(در شکستن امواج)به موضوع پرداخته نشده،بلکه‏ واقعهء معجزه و شفابخشی به شکل کاملا عینی و مثل یکی‏ از وقایع فیزیکی زندگی نمایش داده شده و چنین رویکردی‏ اتفاقا باز هم می‏تواند خطر کردن باشد؛چراکه عینی کردن این‏ حادثه و نوع پرداخته آن در«دالان سبز»می‏توانست مضحک‏ و باورنکردنی شود و بدین ترتیب تمام تأثیر داستان از بین‏ برود.اما دارابونت آن‏قدر با اطمینان به نتیجهء کار پیش رفته‏ که داستان را به درست‏ترین شکل کارگردانی کرده و همهء اجرای فیلم،از طراحی صحنه و موسیقی و بازی‏ها تا تدوین و فیلمبرداری،وحدت تاثیر داستان را مخدوش نکرده‏اند و هر چیزی دقیقا در سر جایش قرار دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/4-The-Green-Mile.jpg«دالان سبز»گذشته از آن‏که به لحاظ شیوهء پرداخت‏ دراماتیک،جزئیات و ظرافت‏های سناریو،ساخت و پرداخت‏ تصویری،بازی‏های فوق العاده و مؤثر(خصوصا نام هنکس، مایکل کلارک دانکن و دیوید مورس)،فیلمبرداری بسیار عالی‏ دیوید تاتر سال و موسیقی خوب تامس نیومن یک فیلم جذاب‏ و مستحکم است،از آنجنبه که به بحث ما مربوط می‏شود فیلمی غیرعادی و مثال‏زدنی است.سازندگان این فیلم آشکارا به معجزه اعتقاد دارند و برخلاف فیلم‏ها و داستان‏ها مشابه، معجزه را امری نمادین و ناپیدا نمی‏پندارند،بلکه تأکید دارند که معجزه وجهی عینی و مادی دارد که به سادگی قابل مشاهده‏ است و می‏تواند در چند قدمی ما اتفاق بیفتد و زندگی‏مان را متحول کند.فرانک درابونت معتقد است که معجزه امری‏ است که از آسمان نازل می‏شود و در زمین شکلی قابل مشاهده‏ می‏یابد تا ما با دیدنش به آسمان رو کنیم.او به‏هرحال به‏ آسمان بازمی‏گردد چراکه از جنس ما نیست،اما واکنش و رفتار ما مهم است،اگر غفلت کنیم و خودمان واسطهء کشتن معجزه‏ شویم نفرین خواهیم شد و تا ابد گرفتار«زمین»و«زمان» می‏مانیم.

این«باور»به اضافهء روایتی جدید از واقعهء به صلیب کشیده‏ شدن مسیح(ع)و نقش حاکم اورشلیم(پونیتوس پیلات)در آن ماجرا،جوهر اصلی فیلم«دالان سبز»را تشکیل می‏دهد. دارابونت با امروزی کردن داستان مسیح،تذکر می‏دهد چنین‏ نیست که یک بار در روزگاری دور معجزه را کشته باشیم و قصه‏ به پایان رسیده باشد.او هربار کشته شود چون مهربان است‏ بازمی‏گردد،و ما که غافلیم هربار در معرض تکرار آن اشتباه‏ تاریخی هستیم.

صحبت دربارهء چگونگی تبدیل این ایده‏ها به یک سناریوی‏ جذاب و حرفه‏ای،و بعد صحبت دربارهء چگونگی تبدیل این‏ سناریو به یک فیلم درخشان مباحثی طولانی‏اند که مجالش‏ نیست،اما همچنان می‏توان از وجود فیلمساز توانا و مسلطی‏ مثل دارابونت اظهار شعف کرد که هرچند با فواصل زمانی زیاد فیلم می‏سازد،نتیجهء کارش آن‏قدر جذاب و دیدنی است که‏ می‏توان تا آماده شدن فیلم بعدی‏اش،بارها و بارها به تماشای‏ فیلم قبلی نشست و هر دفعه لذت برد.هیچ فیلمساز دیگری‏ در سینمای معاصر به لحاظ قدرت قصه‏گویی با او قابل مقایسه‏ نیست.

 

نویسنده: حسین معززی‏نیا

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۲۷

*****************************

 

 

[nextpage title=” «مسیر سبز»: در ستایش مرگ (فرارو)”]

۷- «مسیر سبز»: در ستایش مرگ (فرارو)

 

 

نویسنده: مهدی تراب بیگی

 

«مسیر سبز» در ستایش مرگ است، مرگی که نه خبری از شر و بیماری است و نه حتی از خود مرگ هم خبری هست، همه چیز به خیر و خوشی است، خیلی ساده مسیر سبزی را طی می‌کنی، هر چند طولانی بعدش می رسی به یک صندلی الکتریکی و خیلی ساده رویش می‌نشینی، هرچند کمی با مشقت… بعدش همه چیز تمام می‌شود.

بند اعدامی‌ها، سلول‌ها به ردیف روبروی هم قرار گرفته‌اند و نوبت هرزندانی که می‌رسد باید دالانی دراز را از جلوی چشم دیگر زندانیان طی کند تا به صندلی الکتریکی برسد و هر زندانی محکوم به اعدامی باید این مسیر را طی کند، مسیری که به شکلی عجیب سبز است.

فرانک دارابونت یک کارگردان تجربی است، کسی که با سینما از رده‌های پایین فیلمسازی تجربه کرده و بعدها می‌خواسته فیلم‌نامه نویس شود و چند فیلم‌نامه هم نوشته و بلاخره در سال ۱۹۹۴ اولین فیلم بلند خودش را ساخت که با استقبال خوبی هم مواجه شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/3-The-Green-Mile.jpg«رهایی از شاوشنگ» اولین فیلم دارابونت بود که ماجرای فرار یک زندانی زبل است که بر خلاف بسیاری از این دست طرح و پیرنگ زندان و فرار، واقعا موفق می‌شود از زندانی سفت و سخت خلاص شود و تازه کلی پول هم به جیب بزند و به آرزوی که داشته هم برسد و بماند که با یک تکنیک زیرکانه دوست سیاه پوستش را هم به بهشت خودش دعوت کند و از این نظر از زمین تا آسمان با «مسیر سبز» فیلم دوم دارابونت، توفیر دارد.

«مسیر سبز» بیشتر از آنکه در جستجوی رهایی و زندگی باشد در جستجوی مرگ است، و بیشتر از آن که حکایت زندانیانی باشد که محکوم به مرگی محتوم‌اند، حکایت زندان‌بانی است که سالیان سال، به تماشای مرگ محکوم بوده است. فیلم با یک روایت آغاز می‌شود، روایت مردی سالخورده که در یک موسسه نگهداری از سالمندان ساکن است و حکایتی دور را برای یکی از دوستانش بازگو می‌کند.

حال و روز مرد سالخورده، مخاطب را کمی دچار شک و شبه می‌کند که نکند او محکوم به جاودانگی‌است و انگار قرار است برای ابد زنده باشد و رنج زنده بودن را تحمل کند، فردی که شاهد مرگ و میرهای فراوانی بوده حالا قرار است ماجرای مرگی محتوم را برای دوستش حکایت کند.

بر می‌گردیم به گذشته، به زمانی که «پل اجکام»، همان مرد سالخورده، جوان بوده است، بیشتر ماجرای «مسیر سبز» در زندان می‌گذرد، زندانی با زندانیان و زندانبانانی که هر کدامشان یک ماجرا دارند، همه چیز اما زیر سایه یک ماجرای متافیزیکی قرار دارد، ماجرای سیاه پوستی تنومند- خیلی تنومند- که بر خلاف جثه‌اش روح و روان کودکانه‌ای دارد.

«جان کافی» که مثل بچه‌ها از تاریکی شب هم می‌ترسد به جرم قتل و تجاوز به دو دختر بچه به اعدام محکوم شده است، او به این زندان منتقل شده تا حکم اعدامش اجرا شود، تا اینجا چیزی عجیب و متافیزیکی در کار نیست تا اینکه ناگهان با چیزی شبیه به یک معجزه همه چیز رنگ عوض می‌کند.

«جان کافی» با داشتن یک جور انرژی متافیزیکی، قادر است مثل خود مسیح، رنج و بیماری را از مردمان رنجور به خودش منتقل کند ، جان کافی اصلا خود مسیح است گیریم کمی متفاوت و عجیب، او عظیم الجثه و سیاه است با خلق و خویی مهربان که آزارش به مورچه هم نمی‌رسد ولی باید به جرمی نکرده اعدام شود.

با وجود چثه‌اش، چنان شکننده و آسیب پذیر به نظر می‌رسد که انگار خوبی رو به زوال است، جان کافی با وجود نیرومندیش، هیچ نیرویی برای دفاع از حقانیتش و اثبات بی‌گناهیش به خرج نمی‌دهد و انتظاری که برای روز مرگش می‌کشد به این معنا ست که خیر میدان را به نفع شرارت خالی خواهد کرد.

«مسیر سبز» در ستایش مرگ است، مرگی که نه خبری از شر و بیماری است و نه حتی از خود مرگ هم خبری هست، همه چیز به خیر و خوشی است. خیلی ساده مسیر سبزی را طی می‌کنی، هر چند طولانی بعدش می رسی به یک صندلی الکتریکی و خیلی ساده رویش می‌نشینی، هرچند کمی با مشقت… بعدش همه چیز تمام می‌شود.

روی همین حساب شاید، «مسیر سبز» از آن فیلم‌هاست که توانسته طیف قابل توجهی از مخاطبان ایرانی را به خودش جذب کند، نشان به آن نشان که چند و چندین بار از تلویزیون پخش و بازپخش شده است، به نظر می‌رسد متافیزیک و مرگ خواهی موجود در فیلم به مذاق سلایق ایرانی نشسته باشد.

 

نویسنده: مهدی تراب بیگی

منبع: فرارو

*****************************

 

 

[nextpage title=” تأملی پیرامون فیلم سینمایی « دالان سبز »: فـرشـتگان دوزخ(م . عـجــم)”]

۸- تأملی پیرامون فیلم سینمایی « دالان سبز »: فـرشـتگان دوزخ(م . عـجــم)

 

 

نویسنده: م . عـجــم

 

“انسان به سان هنر پیشه ای که بدون تمرین به صحنه رود، همه چیز را برای نخستین بار، بی واسطه و آمادگی قبلی تجربه می کند. پس زندگانی چه ارزشی می تواند داشته باشد، هنگامی که نخستین تمرین برای زندگی خود زندگی است؟بر این اساس، زندگی همواره به سان طرحی اولیه می ماند . اما طرح هم بیان دقیقی نیست، چرا که طرح همواره پیش درآمد و آمادگی برای خلق تصویری است. حال آن که طرح زندگانی ما، طرحی از هیچ و پیش درآمدی بدون تصویر است.” میلان کوندرا

فیلم « دالان سبز» اثر فرانک دارابونت که برگرفته از داستانی نوشته کینگ است سرتاسر روایت چنین انسانهایی است. انسانهایی که همگی « همه چیز را برای نخستین بار، بی واسطه و بدون آمادگی قبلی» تجربه می کنند . انسانهایی که طرح زندگیشان « از هیچ و پیش درآمدی بدون تصویر » است. آنها همگی در زمانه ای به همدیگر می رسند که به قول آنا اخماتوا « تنها مردگان می توانستند لبخند بزنند / خشنود از آرامش خویش… » .

برداشت اول : روایتی از زندانی و زندان بان

آن چه بیش از همه محتاج اصلاح است، عادات دیگران است./ (مارک تواین ، ویلسون کله پوک)

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/7-The-Green-Mile.jpgفیلم « دالان سبز» اگر چه در نگاه اول و در متن اصلی خود حامی روایتی مذهبی بود که مضمون اصلی آن « معجزه و رهایی بشر» را شکل می بخشید اما در پس زمینه خویش تصویری از « قفس آهنین » وبر را به روشنی در خود می پروراند. انسانهایی که بیش از پیش زندانی این قفس آهنین شده و روز به روز کمتر می توانند ویژگی های انسانی شان را بروز دهند. تصویر شب های یکنواختی که «زندانیان و زندان بان» بایستی در قفس آهنین ساخته شده بوسیله خرد( عقلانیت) و بروکراسی بگذرانند. نظام های بروکراتیک نوینی که در آن برای ملاحظات اخلاقی جایی نیست و سرپیچی از «قوانین » هم برای زندانی و هم زندان بانان سخت ترین مجازات ها را در پی می آورد.

دارابونت در فیلم « دالان سبز» می کوشد تا دوره ای را به تصویر بکشد که طی آن شکنجه زندانیان ( با وجود ناعادلانه بودن قوانین ) جایش را به نظارت بر آنها به وسیلة مقررات زندان بانی می دهد. زندان بانانی که در این فیلم ( به استثناء یک نفر از آنها ) همگی دارای خصایصی متفاوت با آن چه که از یک زندان بان در ذهن داریم ترسیم می کند.

زندان بانانی که به روایتی نیچه گونه« انسانهایی بس انسانند!» و همگی «استحکام روح خویش» را با این معیار اندازه می گیرند «که قادر به تحمل چقدر از حقیقت است» و «قدرت اراده خویش» را به این می سنجند «که چه مایه ایستادگی و درد و عذاب را می توانند تحمل کنند و از آن سود ببرند!»نظر همگانی این است که دگرگونی یاد شده( نظارت و مراقبت زندان بانان ) نشانگر برخورد انسانی تر با بزهکاران است و باعث شده است که با آنها به گونه ای مهربانانه تر ، آسان گیرانه تر و شفقت آمیز تر رفتار شود. اما از دیدگاه فوکو «واقعیت این است که مجازات خصلت معقولانه تری به خود است» .«صندلی الکتریکی»، «نظام دیوان سالاری» که در آن محکومان را تا ساعت ده شب « روز موعود» و بر اساس «قوانین ایالتی» با «تعداد محدودی از افراد تماشاگر اجرای حکم اعدام» همگی به وضوح نشان می دهد که پیوند میان دانش و قدرت و قوانین خصلت پنهان تر و نا مشخص تری به خود گرفته است و در نتیجه به طرز شگفت آوری با قاعده تر ، کارآمد تر ، پایدار تر و نتیجه بخش تر گشته است، خلاصه آن که این نظام

تأثیر هایش را بیشتر و هزینه های اقتصادیش را کمتر ساخته است. این نظام نوین که وجه های مشخص آن را دارابونت با قدرت موثر کارگردانیش و در زوایای مختلف به تصویر کشید برای آن طراحی شده بود که انسانی تر عمل کند، بلکه برای «مجازات موثرتر … و نفوذ عمیق تر قدرت در بدنه اجتماع» ساخته و پرداخته شده است.

در واقع آن چه که دارابونت از دیوانسالاری، کار آمدی ، غیر شخصی بودن و تغییر ناپذیر بودن یک «سازمان بازداشتگاهی » در دالان سبز به تصویر می کشد نه تنها بزهکاران بلکه به گونه ای « خزنده » و به تدریج و اندک ، اندک سرتاسر جامعه را تحت نظارت خویش در خواهد آورد.صورت کامل شده این مصیبت در حقیقت همان آسایشگاه سالمندان است که این بار روای فیلم که خود یکی از همان زندان بانان بند E است سالهای پایانی عمر خویش را به گونه رنج آوری در آن جا می گذراند. با این تفاوت که اکنون « زندان» به «آسایشگاه سالمندان » و زندان بان به «پرستار» تبدیل گردیده است.

بند E بسط معمولی نظام نوین کارخانه ای بود، مواد خام این کارخانه انسانها بودند که به جای تولید کالا مرگ تولید می کرد. ورود و خروج ها، وزن ، اندازه، شکل و در کل تمامی مشخصات موادی که به این کارخانه ( بند E ) وارد می شدند توسط نمودارها و اسناد سازمان مدیریت زندان به دقت مشخص و ترسیم شده بود، همه چیز به بهترین وجه ممکن سامان یافته بود ساعت اعدام، ورود و خروج، صندلی الکتریکی، ولتاژ برق، جایگاه تماشاچیان مراسم، حتی شبکه ای که می بایست این مواد خام ( محکومان به مرگ) را به بند E و محل اجرای حکم می رساندند. همه و همه به خوبی سازمان یافته بود آن چه که مادر در دالان سبز دیدیم در واقع چیزی نبود جزء طرح عظیمی از مهندسی اجتماعی.

 

برداشت دوم: وضعیت های بحرانی

۱- دالان سبز به خوبی نشان داد که آن چه در وضعیت های بحرانی برای محکومان به مرگ اتفاق می افتد این است که فرایند اجتماعی شدن آنان به سرعت وارونه می شود. محکومان تمامی واکنش های آموخته شده در جریان اجتماعی شدن را به یک سود نهاده و اضطراب هایی همانند اضطرابهای کودک خردسالی که از حمایت پدر و مادر خویش به دور مانده باشد را تجربه می کنند. ترس ، محرومیت، آینده نامعلوم، روزهای ملال آور همه و همه سبب می شود که شخصیت زندانیان به یک باره فرو ریزد. زندانی رفتارکودکانه ای به خود می گیرد و در درک معنای زمان و توانایی از پیش فکر کردن را به سرعت از دست می دهد و در پاسخ به رویدادهای ظاهراً جزئی و بی اهمیت تغییرات محسوسی از خود نشان می دهد و بدین گونه است که جان کافئی از خاموش شدن چراغهای سلول به شدت می هراسد. دیگر زندانی سرش را با بازی با یک موش گرم می کند او را آقا صدا می زند و در رویایی «شهر موش ها» مدام به سر می برد. حتی بیلی بیرهم ترین قاتل بند E هم دلش برای خوردن «نان ذرت گرم بو داده » لک می زند و تمام شرارت هایش را به حاظر است به خاطر خوردن یک «نان ذرت» به کنار نهد.

۲http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/20-The-Green-Mile.jpg– در زیر لاله های اصلی فیلم و در زوایای پنهان آن جنبه های قدرتمندی از سادیسم و خشونت نهفته است. تا جایی که زندانبانان همچون یک «مراسم تئاتر» صحنه های قبل از اعدام محکومان با صندلی الکتریکی را بارها تمرین می کنند تا در هنگام « نمایش » به بهترین وجه ممکن اسلوب « منطقه روی صحنه تئاتر » را حفظ کنند و مراسم اعدام با رضایت خاطر هر چه بیشتر « تماشاچیان» پایان پذیرد.

مراسم اعدام زندانیان حتی از سوی زندان بانانی که دارابونت آنها را بس انسانی به تصویر می کشد. چنان با جذبه و اشتیاق دنبال می شود که گویی آنان نیز تنها صورتی از « انسانیت» را بر چهره زده اند و در دو مورد حتی زمانی که مغز یک زندانی زیر بار شوک الکتریکی صندلی مرگ متلاشی می شود آنان خیره تر از قبل و با انگشت اشاره صحنه هولناک اعدام را به زندانبان خاطی نشان می دهند. و سپس او را چنان به شدت کتک می زنند و لباس بند روانی های زندان را به تنش می کنند . حتی زمانی که می خواهند جان کافئی را بر بالین بیماری برند و ترس از فرار او هست برای کشتنش چنان نقشه هولناکی طرح ریزی می کنند زیرا ایمانشان هنوز آن قدر متزلزل است که جان کافئی را بیشتر یک « قاتل» می بینند تا یک « قدیس » .آنان جان كافئی را در حالی به بالین بیمار در حال مرگ می برند كه اطراف او را زندان بانانی مجهز به تفنگهای وینچستر احاطه نموده است تفنگ هایی كه در صورت اصابت گلوله های آن به بدن او می تواند حفره هایی به اندازه یك كف دست در آن ایجاد كنند.

 

برداشت سوم : مرگ، رهایی و رستگاری

« خلاصه بگوییم بشر طبیعتاً و از نظر خصیصه هایش مضحک و خنده دار است و از تمام جهات که در نظرش بگیریم و توجهش کنیم سرگردان است».یادداشت های زیر زمینی / فئودور داستایفسکی

« پرنسس عزیز … ساختن بهشت بر روی زمین آسان نیست و ظاهراً تو آن را دست کم می گیری: بهشت مساله ی دشواری است، پرنسس عزیز ، بسیار دشوار تر از آن چه بر قلب استثنائی تو می نماید» «پرنسس ش. به پرنسس میشیکن در ابله» فئودور داستایفسکی

دالان سبز اگر چه کوشش دارد که « معجزه و رهایی بشر» را به تصویر بکشد ولی این تصویر در قالب « مسیحی گونه » آن پیاده می شود « شفایابی بیماران لاعلاج» ، «باز گرداندن زندگی و حیات به مردگان» بوسیله » دم مسیحایی « »قدیس جان کافئی» اشکال ناظر به ارایه چنین تصویری هستند.

حتی از نگاه سمبولیک به مساله اجرای حکم اعدام با صندلی الکتریکی نشانه هایی از به « صلیب کشیده شدن عیسی مسیح» را در خود حمل می کند که به جای « تاج خار » ، « محفظه ای فلزی» و به جای «بر صلیب کوبیدن» ، « دست بندهای محکمی » که محکوم را تا آخرین نفس سر جای خودش نگاه می دارد و به فاصله چند ثانیه با جریان عیمی از الکتریسیته محکوم را به رستگاری می رساند و بیلی ( قاتل اصلی دختر بچه ها) که « فطرتاً پلید و ناپاک » است و شانس نشستن بر « صلیب الکتریکی » را ندارد به ضرب گلوله های یک زندان بان سادیسمی به هلاکت می رسد و بی شک پرونده و افتخار رستگار شدن او و بخشودگی گناهانش برای همیشه منتفی می شود.

جان کافئی که نیز همه چیز را برای فرارش از زندان مسیر است مرگ را بر می گزیند او آشکارا در پی نییرواناست در جایی که هیچ محرکی نه از برون و نه از درون نتواند آرامش جاودانی او را بر هم زند. این جریان سرانجام به صورت احساس گناه فزاینده، ملامت نفس، نفرت از خویش و میل به کیفر دادن نمایان می گردد.

جان کافئی زمانی که می بیند « هر روز بر شدت تاریکی جهان افزوده تر می گردد» از طرفی نیروی « معجزه » او را دچار « خفگی » می کند بی محابا خویش را به صندلی الکتریکی می سپارد و روای داستان که همان زندان بان جان کافئی است که بر اثر انتقال« نیروی سحر آمیز » او مبتلا به عمری طولانی می گردد هر روز از خداوند تقاضای مرگ می کند و دچار یأسی عمیقاً رنج آور می گردد و قطع علاقه به جهان خارج، مرگ عزیزان همه و همه به او می آموزد که هر فردی سرانجام می میرد و در نهایت این مرگ است که پیروز می شود .

 

م . عـجــم

منبع: سپهر

 

*****************************

 

 

[nextpage title=” تجزیه و تحلیلی بر فیلم مسیر سبز: از مسیر سبز تا مسیر پایانی (دکتر کاوه احمدی علی‌آبادی)”]

۹- تجزیه و تحلیلی بر فیلم مسیر سبز: از مسیر سبز تا مسیر پایانی (دکتر کاوه احمدی علی‌آبادی)

 

 

نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی‌آبادی

 

«مسیر سبز» فیلمی است درباره وقایع و باورهای دینی مسیحی و حتی غالباً با نگاه فرقه هایی خاص در مسیحیت به مضامین دینی می نگرد، نخست فرقه «دانش مسیحی» ((Christian Scienceکه هر گونه بیماری و حتی مرض جسمانی را از کاستی و نقصی در روح انسانی می بیند و درمان را نیز از طریق ایمان ژرف می جوید. چرا که آن را بر اساس “دانش الهی” می دانند که به گفته مسیح “تسلی بخش” (Comforter)است. اما هر چه افزون تر در مضامین فیلم غور می کنیم، بیشتر در می یابیم فراتر از باورهای آن فرقه می رود و گاه آنقدر آزادانه می اندیشد که باید آن ها را به افرادی که عمدتاً خود را «یونیورسالیست موحد» (Unitarian Universalist)می خوانند، نسبت داد. آنان اصول اعتقادی خود را با آزادی انتخاب کرده و از طریق تجربه های زندگی تکامل می بخشند. برخلاف اکثر مسیحیان به تثلیث باور ندارند و آن را مغایر کتب مقدّس و عقل و منطق می دانند و بر این باورند که خدای یگانه نه فقط در عیسی که در هر انسانی ودیعه ای الهی گذارده است. با آن که از مسیحیت برخاسته اند، اما محدود به دینی خاص نیستند، چرا که بر این باورند که حقیقت در انحصار هیچ دین خاصی نیست. شاید بهتر آن باشد که آنان را «آزادگان دینی» یا «وجدان های شاهد» دانست و مهمتر از همه، بر این باورند که کسی ممکن است سال ها یک یونیورسالیست موحد باشد، بدون این که خود بداند! چرا که نه باور افراد، بلکه اعمال آن هاست که اهمیت دارد. بعضی از مضامین فیلم مسیر سبز را نیز در اعتقادات فرقه هایی دیگر همچون «متدیست» (Methodist)یافت. اما بد نیست متذکر شوم که «دانش مسیحی» نیز چون «یونیورسالیست های موحد» به هیچ وجه محدود به فرقه ای خاص نیست و کلیه کسانی را که قلباً به قانون خیر و نیکی روی می آورند، قبول دارند و با تمامی سالکان ضمیر باطن و طریق حق، احساس یکدلی می کنند. در جای جای تحلیل فیلم، به مضامینی که از «یونیورسالیست های موحد» و «دانش مسیحی» ناشی می شوند یا با فرقه های دیگر مسیحی نیز فصول مشترکی دارند، خواهیم پرداخت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/19-The-Green-Mile.jpgمسیر سبز همان دنیای ماست و مسیر پایانی استعاره ای از مرگ است که در انتظار همه ماست. در مسیر سبز، جان‌ کافی‌ مردی‌ست‌ با ظاهری‌ که‌ همه‌ در برخورد و نگاه‌ اول‌، یا از او ترسیده‌ و پرهیز کرده‌ یا جانب‌ احتیاط را در مقابلش‌ رعایت‌ می‌کنند، اما او برخلاف ظاهرش دارای دم مسیحایی و معجزاتی است که تنها کسانی که اصطلاحاً به «فیض» دست یافته اند، دارای آن اند. او در تماس‌ با سایرین‌ آن‌قدر از شرارت‌، پلیدی‌ و خباثت‌، متنفر است‌ که‌ به‌ جای‌ دوری‌ گزیدن‌، درصدد برمی‌آید تا به‌ منظور رفع‌ پلیدی‌ از انسان‌ها، با نزدیک‌ شدن‌ به‌ آن‌ها، با دم‌ خود به‌ دیگران‌ زندگی‌ ببخشد و پلیدی‌ و بیماری‌ وجودشان‌ را به‌ آرامش‌ و خرسندی‌ بدل‌ سازد، و البته‌ در این‌ تماس‌، بخشی‌ از آن‌ پلیدی‌ را به‌شکلی‌ اجتناب‌ناپذیر به‌ خویشتن‌ منتقل‌ می‌سازد، طوری‌ که‌ حتی خود منقلب‌ می‌شود؛ همان‌گونه‌ که‌ با قرار دادن‌ دهانش‌ در مقابل‌ مبتلایان‌، موجب‌ انتقال‌ غبارها و پلیدی‌ها به‌ درون‌ خودش‌ می‌شود: “خیلی‌ خسته‌ام‌، درب‌ وداغونم‌”.

همین ‌ویژگی‌ اوست‌ که‌ سبب‌ می‌شود، دیگران‌ او را مردی‌ خبیث‌ بپندارند; خصیصه‌ای‌ که‌ او را وادار می‌سازد تا به‌ جای‌ تماشا کردن‌ پلیدی‌ و نظاره‌ کردن‌ مشکل‌ دیگران‌ یا نادیده‌ گرفتن‌ آن‌ها، درصدد رفع‌شان‌ برآید. آن‌گاه‌ تلاش‌ می‌کند تا آن‌چه‌ را که‌ از دیگران‌ به‌ خود منتقل‌ ساخته ‌است‌، با درد و عذابی‌ جانکاه‌ به‌ بیرون‌ از خود بریزد. زجر کافی‌، نمونه‌ عذاب‌ انسانی‌ست‌ که‌ با خطر کردن‌ و درگیر شدن‌ در پلیدی‌های ‌سایرین‌، تاوان‌ و زجر انعکاس‌شان‌ به‌ درون‌ خود را به‌ جان‌ بخرد. در این نوع از شفای بیماری، باوری مسیحی خفته است. پیروان دانش مسیحی بر این باورند، همان گونه که در اناجیل آمده است، مسیح بیماران مختلف را با ایمانی ژرف شفاء داد، هر انسانی نیز می تواند از طریق چنان ایمانی حتی بیماری های لاعلاج را درمان سازد و پیروان این آئین که نخستین بار توسط مری بیکر ادی (Mary Morse Baker Eddy)بنیان گذاری شد، مدعی اند که تجارب موفق متعددی در این زمینه داشته و دارند؛ اعتقاد به چنین باوری در گذشته بسیار سخت بود، اما امروزه که انرژی درمانی از طریق پژوهش هایی چند، کم و بیش مورد تأیید واقع شده است، سخنان دانش مسیحی قابل درک تر است.

چنان که در کتاب جامع «دانش و تندرستی» (Science and Health)از مری بیکر توضیح داده شده است. از این منظر بیماری های جسمی ریشه در بیماری های روحی و روانی دارند و کسی که بر بیماری های روحیی چون حسد، کینه، ترس، جمود و… غلبه کند، بیماری های جسمی اش نیز شفاء خواهد یافت. متدیست ها نیز که فرقه ای از پروتستان به شمار می روند، بر این باورند که خداوند فیض اش را به صور مختلف به انسان ها ارزانی می دارد؛ از این جمله اند، درمان بیماری، اصلاح نفس، حتی آزادی و…؛ فرقه مسیحی کویکر (Quaker) آن را با اصطلاح «فروغ باطنی» (Inward) بیان می کند؛ منتها آن را با وجدان متفاوت می دانند و آن را راهنمای وجدان به حساب می آورند که در هر زن و مردی وجود دارد و منشاء حقایق دینی از جمله فیض و درمان است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/18-The-Green-Mile.jpgآرلن‌، زندانی‌ سرخپوستی‌ که‌ از کرده‌ خود پشیمان‌ است‌ با مرگش‌، تاوان‌ گناهش‌ را پرداخته‌ و پاک‌ می‌شود و پس‌ از آن‌ به‌ همان‌ دنیایی‌ برمی‌گردد که‌ در بهترین‌ تجربه‌ زندگی‌اش‌ پرورانده‌ است‌ و برای‌ او، زندگی‌ در کلبه‌ای‌ دنج‌ با نشستن‌ در کنار همسرش‌ و گفت‌وگو با اوست.‌ از این منظر، مسیر سبز از یک سو با نگاهی باز، نه تنها مسیحیان، بلکه حتی در سایر ادیان نه فقط نیک صیرتان، که حتی گناهکارانی را که آمرزیده شوند، مورد تأیید قرار می دهد؛ که این نیز اصلی در نزد پیروان دانش مسیحی است و از سویی دیگر تأویل اش از بهشت و دوزخ نیز بسیار ژرف و ظریف است که هم با دانش مسیحی و هم یونیورسالیست های موحد تطابق دارد. آنان بهشت و دوزخ را نتیجه حالات ذهنی می دانند که طی تجارب زندگیِ انسان حاصل شده باشد: «گناهکار دوزخ خود را با کارهای شرورانه و انسان نیکوکار بهشت اش را با کارهای خیر تحقق می بخشد».

مأمورانی‌ که‌ تنها مجریان‌ دستورات‌اند، و نه‌ با نفرت از محکومان‌، که‌ با ارتباط انسانی‌ با آن‌ها، درصدد هستند تا آنان‌ را بیش‌ از آن‌چه‌ استحقاقش‌ را دارند، آزار ندهند و اگر مقدور است‌ محکومان‌، حتی‌ روزی‌ یا دمی‌ را بهتر از گذشته‌ تجربه‌ کنند، نمونه‌ وجدان‌های‌ بیداری‌ هستند که‌ با وجود بیزاری‌ از پلیدی‌ و شرارت‌، چشم‌های‌شان‌ را روی‌ انسان‌های‌ حتی‌ محکوم‌ نبسته‌اند. وقتی‌ که‌ پرسی‌ جسد بی‌جان‌ آرلن‌ را به‌ تمسخر می‌بندد، وجدان‌ بروتال‌ خاموش‌ نمی‌ماند و مانع‌ از آن‌ می‌گردد و به‌ پرسی‌ می‌گوید که‌ او تاوان‌ خود را داده‌ است‌ و دیگر مدیون‌ هیچ‌ کس‌ نیست‌. البته‌ به‌ شرطی‌ که‌ واقعاً با مجازات‌ یا اجرای‌ حکم‌ اعدامش‌، تاوان‌ تمامی‌ کرده‌های‌ خویش‌ را (چون‌ گناه‌ و جنایات‌ برخی‌ از اشخاص‌ آن‌قدر گران‌ است‌ که‌ با یک‌بار مردن‌، تاوان‌ همه‌ اعمال‌شان‌ را پس‌ نمی‌دهند) پرداخته‌ باشد. شخصی‌ که‌ تاوان‌ گناهان‌ و اشتباهاتش‌ را پرداخته‌ است‌، دیگر نباید نکوهش‌ کرد و در این‌ صورت‌ سرزنش‌، نکوهیده‌ خواهد بود. بروتال‌ شخصی‌ امین‌ و تواناست‌ و از آن‌هایی‌ست‌ که‌ در مواجه‌ با مشکلات‌ همواره‌ می‌توان‌ به‌ روی‌ او حساب ‌کرد، با این‌ که ‌رفقاتش‌ مانع‌ از این‌ نمی‌شود که‌ درایتش‌ را کنار بگذارد.

پل‌که‌ برای‌ نجات‌ دیگران‌، حتی‌ شغل‌ و موقعیت خود را به‌ خطر می‌اندازد، نمونه‌ای‌ دیگر از تجلی‌ آن‌ وجدان‌ است‌. جایی‌ که‌ او برای‌ بیماری‌ خودش‌ مرخصی‌ نمی‌گیرد، برای‌ کمک‌ به‌ کافی‌، مرخصی‌ دریافت‌ می‌کند و به‌ نزد وکیل‌ مدافع‌ کافی‌ می‌رود تا شاید، زوایایی‌ پنهان‌ از پرونده‌ او را کشف‌ کند و حتی‌ وقتی‌ کافی‌ پذیرای‌ مرگ‌ خود است‌، پل‌ مردد است‌ و با وجدان‌ خود، دست‌ و پنجه‌ نرم‌ می‌کند، تا شاید راهی‌ برای‌ نجات‌ کافی‌ بیابد. همسران‌ پل‌ و هل‌ نیز انسان‌های‌ خوش‌ قلبی‌ هستند و در هر فرصتی‌ که‌ زندگی‌ در اختیارشان‌ قرار دهد، از کمک‌ به‌ دیگران‌ دریغ‌ نمی‌کنند. حتی‌ ملیزا نیز که‌ گهگاه‌ بدخلقی‌ می‌کند، بیمار است‌. مسیر سبز درصدد است‌ تا نشان‌ دهد، بسیاری‌ از کج‌خلقی‌ها و بدقلقی‌های‌ برخی‌ از افراد را باید به‌ حساب‌ بیماری‌شان‌ نوشت‌ و آن‌ها برخلاف‌ اشخاصی‌ چون‌ بیل ‌وحشی‌ اصالتاً افراد بد یا شروری‌ نیستند. در باورهای مسیحی رسمی، به خصوص خوانش های کلیسایی و دوران قرون وسطی از فلسفه مسیحی ارایه شده توسط آگوستینوس، هر انسانی که متولد می شود، فی نفسه گناهکار است و گناه نخستین انسان را که میوه ممنوعه را خورده بر دوش می کشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/17-The-Green-Mile.jpgگرچه در زمان آگوستینوس نیز برخی از متفکرین مسیحی بر این تأویل او اشکالات متعددی گرفته بودند و آن را قانع کننده نیافته بودند، اما مسیر سبز به زیبایی هر چه تمام تر از طریق دوربین، آن اشتباهات و گناهان افراد را در گزینش هایشان می چیند. به طوری که، هیچ‌ کس‌ از تاوان‌ انتخابش‌ مبرا نیست‌. آن‌ها تنها بدین‌ سبب‌ ‌که‌ بی‌گناهانی‌ را دیدند که‌ برخلاف‌ احساس‌ درونی‌ خود، تنها مجبور به‌ مشاهده‌ مجازات‌ و مرگ‌شان‌ بودند، به‌ همان‌ عذاب‌ ماندن‌ و دیدن (که خود برگزیده اند)‌ در مسیر سبز متهم‌اند؛ همان‌سان‌ که‌ پل‌ ماند و راوی ‌مسیر سبز شد.

از دیدگاه پیروان دانش مسیحی انسان گناه آلود بدنیا نمی آید، بلکه دقیقاً بر عکس، انسان فرزند خداوند است که تجسم لغزش ناپذیری ذهن الهی است و گناه بزرگ آن است که معتقد باشیم زندگی ما از خدا جداست. مورمون ها نیز هر انسانی را مسؤول اعمال خود می دانند که برای گناهان دیگران عقوبت نخواهد شد. مسیر سبز بدون توسل به خوشبینی هایی که انسان را پاک و معصوم از هر گناه می سازد و همزمان بدون بدبینی که او را ذاتاً آلوده می داند، به دقّت نشان می دهد که چگونه خودخواهی های مستتر در رفتارهای ما، علل آن چیزی است که بر سر ما می آید؛ چه بسا در رفتارهایی که عادی دانسته و بدیهی انجام می دهیم.

اما ویلیام‌، که‌ اسطوره‌اش‌ بیل‌ وحشی‌ است‌، نمونه‌ کامل‌ تجلی‌ شرارت‌ و خباثت‌ است‌، آن‌سان‌ که‌ نه‌ تنها به‌ آن‌ها خو کرده‌ است‌، که‌ از آن‌ها لذت‌ برده‌ و تنها با انجام‌ آن‌ها زنده‌ است‌. از این روی برای تحلیل رفتارش به جای ویلیام از نوع مثالی او، یعنی بیل وحشی نام می بریم. هنگامی‌ که ‌ ادوارد را می‌کشند، کافی‌ با او زجر می‌کشد، در حالی‌که‌ بیل‌ وحشی‌ شاد شده‌ واز تمام‌ وجود فریاد شوق‌ سر می‌دهد: «دارن‌ جشن‌ می‌گیرن‌، دارن‌ کبابش‌ می‌کنن‌»!؟ او از نفس‌ آزار دیگران‌ لذت‌ می‌برد. از این‌ روی‌ “نماد پلیدی‌”ست. در اعترافات آگوستینوس قدیس به کرّات از برخی گناهانی که حتی دوران طفولیت مرتکب شده، احساس گناه می کند و آن قدر در اعتراف به آن ها مصر است که خوانندگان متعجب می شوند، چرا او تا به این حد آن گناهان را بزرگ می بیند.

آگوستینوس در ادامه اعترافات می گوید که بدین سبب که او از نفس شرّ آن گناهان لذت می برده است. در مسیر سبز هنگامی‌ که ‌ بیل‌ وحشی‌، دست‌ کافی‌ را می‌گیرد، هیجان‌ و ترس‌ کافی‌ به ‌خاطر آن‌ است‌ که‌ او تمامی‌ شرارت‌ بیل‌ را احساس‌ می‌کند” همان‌طور که‌ کافی‌ اذعان می کند: بیل‌ وحشی‌ از عشق‌ دو خواهر بر علیه‌شان‌ سوء استفاده‌ می‌کند، و این‌ زشت‌ترین‌ چهره‌ پلیدی‌ست‌. هنگامی‌که‌ دیگران‌ محبتی‌ را نسبت‌ به‌ بیل‌ وحشی‌ به‌خرج‌ می‌دهند، او همچو گذشته‌ شرارت‌ می‌کند. وقتی‌ که‌ درصدد برمی‌آیند، تنبیه‌اش‌ کنند، از دیگران‌ می‌خواهد که‌ او را ببخشند، ولی‌ طولی‌ نمی‌کشد که‌ او با تکرار اعمال‌ شرورانه‌ و خندیدن‌ از بابت‌ انجام‌ کارهای‌ گذشته‌، به‌روشنی‌ به‌ دیگران‌ نشان‌ می‌دهد، علاوه‌ بر آن‌ که‌ از گذشته‌ خود پشیمان‌ نشده‌ است‌، حتی‌ اظهار پشیمانی‌ وی‌ تنها بازی‌ و دروغی‌ بوده ‌است‌ برای‌ تکرار بیشتر کارهای‌ شرورانه‌!؟ بیل‌ وحشی ‌با لذت‌ بردن‌ از نفس‌ گناه‌ و غایت‌ گناه‌، “وقاحت‌” را پدید می‌آورد.

وقاحت‌، غایت‌ پلیدی‌ است‌، و آن‌ یعنی‌ نهایت‌ لذت‌ را از گناه‌ بردن‌، بدون‌ اندکی‌ شرمندگی‌. فیلم نشان می دهد که علت‌ حضور اوست‌ که‌ موجب‌ می‌شود، سایرین‌ به ‌اشخاصی‌ چون‌ کافی‌ بدبین‌ باشند. همان‌طور که‌ وکیل‌ کافی‌ خطاب‌ به‌ پل‌ می‌گوید که‌ مواظب‌ باشد، حتی‌ اگر بارها مشکلی‌ پیش‌ نیاید، یک‌ بار کافی‌ست‌ تا او تاوانی‌ سنگین‌ برای‌ اطمینانش‌ به‌ مجرمان‌ بپردازد. کافی‌ در حقیقت‌ تاوان‌ شرارت‌ بیل‌ وحشی‌ را می‌پردازد، همان‌سان‌ که‌ در مسیر سبز پرداخت‌. آن‌ با تصاویری‌ تکمیل‌ می‌شود که‌ هنگام‌ مجازات‌ ادوارد، کافی‌ زجر می‌کشد، در حالی‌که‌ بیل‌ وحشی‌ فریاد شوق‌ سر می‌دهد! وجود اشخاصی‌ همچون‌ بیل‌ وحشی‌ست‌ که‌ موجب‌ می‌شود افراد از ترس‌ آن‌که‌ مبادا آزار دیگری‌ ببینند، از سایر متهمان‌ فاصله‌ گرفته‌ و آن‌ها را نشناسند، تا بدان‌جا که‌ نمونه‌هایی‌ چون‌ کافی‌ را به‌ عنوان‌ شخصی‌ پلید، مجازات‌ کنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/9-The-Green-Mile.jpgموش‌ در مسیر سبز نشانه‌ غریزه‌ جنسی‌ست‌. در روانکاوی‌، موش‌ نماد غرایز انسانی‌ و به‌خصوص‌ غریزه‌ جنسی‌ست‌. در زندان‌، زندگی‌ آن‌قدر راکد است‌ که‌ چیزی‌ مثل‌ موش‌، عامل‌ مشغولیاتی‌ مناسبی ‌به‌نظر می‌رسد و همان‌گونه‌ که‌ در زندگی‌ کسالت‌بار عموم‌ مردم‌ غرایز جنسی چنین‌ است‌. توجه‌ و علاقه‌ شخصیت‌های‌ نیک‌ سیرت‌ فیلم‌ را در مسیرسبز باید به‌ معنی‌ آن‌ تأویل‌ کرد که‌ تمایلات‌ جنسی‌ و غرایز انسانی‌ در ذات‌ خود بد نیستند و حتی‌ شخصی‌ همچو کافی‌ که‌ عشق‌ در او متجلی‌ست‌، از آن‌ بدش‌ نمی‌آید و حتی‌ به‌ آن‌، جان‌ دوباره‌ نیز می‌بخشد که استعاره ای است از جان دوباره ای که گاه عشق های زمینی به تمایلات جسمانی می دهد; جایی‌ که‌ او مستر جینگلز را با دستان‌ خود شفاء می‌بخشد. اگرچه‌ غریزه‌ جنسی‌ همچو هر موهبت‌ دیگری‌، اگر برای‌ آزار دیگران‌ استفاده‌ شود می‌تواند گناهی‌ کبیره را رقم‌ زند; همچون‌ بیل وحشی‌. پرسی‌ نیز که‌ به‌خاطر مستر جینگلز، بلوایی‌ راه‌ می‌اندازد، اشاره‌ به‌ اشخاصی‌ دارد که‌ درصدد کشتن‌ چنان‌ میلی‌ هستند و از آن‌ به‌ عنوان ‌ابزاری‌ برای‌ رسوایی‌ دیگران‌ سود می‌برند، که‌ البته‌ خود در خفاء بدان‌ تمایل‌ دارند! در اینجا نیز با خوانش آگوستینوسی از غریزه جنسی فاصله می گیرد و نه تنها آن را مایه شرمندگی نمی داند، بلکه آن را در سطحی نازل از عشق تأیید می کند.

این خوانش از غریزه جنسی بسیار به یونیورسالیست های موحد نزدیک است. آنان غریزه جنسی را یکی از اَشکال زیبای زندگی آدمی می دانند که باید با شادمانی و احساس مسؤولیت همراه باشد که دروسی را در همین رابطه به اعضاء آموزش می دهند.

گناهی‌ که‌ ادوارد مرتکب‌ شده‌ و به‌سبب‌ آن‌ مجازات‌ می‌شود، شامل‌ برخی‌ از انحرافاتی‌ست‌ که‌ به‌خاطر همان‌ غریزه‌ جنسی‌ در وی‌ بروز کرده‌ است. مسیر سبز مدعی است که چنان افرادی را نباید تحقیر، توبیخ یا تنبیه ساخت، چنان که پرسی نسبت به ادوارد مرتکب می شود؛ زیرا دانش مسیحی مدعی است که آنان بیمارند و باید درمان شوند و با آنان باید از درِ تسامح و ترحم در آمد، همان گونه که پل و بروتل و برخی دیگر در حق ادوارد انجام می دهند. اما در نهایت اداورد نیز با تحمل رنج، نجات می یابد. چنان که قدیسان آخر الزمان به نجات همگانی بشریت اعتقاد دارند و بر این باورند که جملگی انسان ها نجات خواهند یافت، البته هر یک به قدر مراتب شأن شان و عالیترین مقام های ابدی تنها نصیب اندک شماری می شود؛ که در مسیر سبز البته کافی نمونه ای از آن هاست.

کافی‌ کریستوفر یعنی نمادِ انسان‌ مصلوب‌ است‌; همان‌ گردنبند کریستوفری‌ که‌ ملیزا به‌ گردنش‌ می‌اندازد. انسانی‌ که‌ هر روز او را به‌ صلیب‌ می‌کشند، ولی‌ نه‌ به‌خاطر جرمش‌، بل‌ به‌ دلیل‌ عشقش؛ و معنای مصلوب واقعی در مسیحیت نیز همین است‌. مسیر سبز می گوید، انسان‌ مصلوب‌ کسی‌ نیست‌ که‌ یک ‌بار برای‌ همیشه‌ در تاریخ‌ آمده‌ باشد، بلکه‌ انسانی‌ است‌ که‌ هر روزه‌ و در همیشه‌ تاریخ‌، او را به‌خاطر عشقش ‌قربانی‌ می‌کنند. او، نماد انسانی‌ست‌ که‌ به‌ قیمت‌ زیان‌ خویش‌ به‌ دیگران‌ نیکی‌ ارزانی‌ می‌دارد. چرا که‌ او نیکی‌ را تا به‌ سرحد گذشت‌ از خود و حتی‌ “خسران‌ خود”، تا “اوج‌ عشق‌”، یعنی‌ “ایثار” رسانده‌ است‌. کافی‌ در حقیقت‌ تاوان‌ همان‌ عشقش‌ را می‌پردازد. بسیاری از کسانی که اطلاعات دقیقی از مسیحیت و مسیح ندارند، عیسی و مسیح را یک شخصیت یا هویت می دانند، در حالی که چنین نیست. به غیر از منوفیزایت ها (Monophysites)که اینک چند کلیسای محلی در آفریقا بدان باور دارند، بقیه مسیحیان، عیسی و مسیح را با وجود وحدت در یک شخص، از حیث هویت از هم منفک می دانند. عیسی وجه زمینی و انسانی با مسیح، یعنی وجه خدایی اش در قالب یک نفر در هم آمیخت. البته در مورد کم و کیف همین مبحث و ارتباط و انفصال و اتصال ابعاد زمینی و الهی عیسی مسیح، اختلاف نظرها و حتی درگیری های بسیاری در تاریخ مسیحیت در گرفت که نمی توان هم را در این مختصر گنجاند و نگارنده تنها درصدد است بر روی آن نکاتی دست بگذارد که خوانندگان مسلمان و ایرانی کمتر با آن آشنا هستند.

عیسی یک انسان بود و مسیح هویتی که در دوره ای از زندگی عیسی بر او ظاهر شد، یا به عبارتی در او حلول کرد؛ درباره زمان و مکان این حلول و این که آیا از آغاز تولد بوده یا پس از غسل تعمید عیسی صورت گرفته و غیره، اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ از فرقه های مختلف مسیحی گرفته تا گنوستیک (Gnostic). از این روی عیسی یک نفر در تاریخ بود، اما مسیح ضرورتاً محدود به یک نفر نیست و چه بسا در هر روزه تاریخ متجلی می شود. شخصیت کافی هم با الگوهای دانش مسیحی و یونیورسالیست های موحد تطابق دارد؛ با موحدان بیشتر چون ورای دینی خاص چون مسیحیت می رود و انسانی را نشان می دهد که ورای همه ادیان است. ترس‌ کافی‌ از خاموشی‌ و تاریکی‌، استعاره‌ای‌ست‌ از ترس‌ و تنفر وی از پلیدی‌ و زشتی‌. او چون‌ کودکان‌، صادق‌، مهربان‌، صمیمی‌ و احساساتی‌ست‌، همان‌طور که‌ مسیح‌ در انجیل‌ (Gospel)توصیف‌ می‌کند، ولی‌ از طرف‌ سایرین‌ دقیقاً عکس‌ آن‌ ارزیابی‌ می‌شود؛ کافی‌ به سبب هیکل بزرگ و پوست سیاه از نظر ظاهربینان ترسناک به‌نظر می‌رسد، ولی‌ در حقیقت نیکی‌ تا سرحد جان‌ فشانی‌ست‌! از همین‌ روی‌ است‌ که‌ نیاز به‌ کشیشی‌ ندارد. زیرا گناهی‌ را مرتکب‌ نشده‌ است‌ تا به‌خاطر آن‌ مجازات‌ شود و آن‌چه‌ را که‌ کشیش‌ از نیکی‌ها به‌ زبان‌ خواهد آورد، کافی‌ شأن‌ نزول‌ بسیاری‌ از آن‌هاست‌؟! کافی‌ تنها می‌خواهد که‌ اگر می‌پسندند برایش‌ دعا کنند.

چراکه‌ دعا کننده‌ با چنین کاری‌ در درونش‌ تمرین‌ می‌کند تا خیر و نیکی‌ را برای‌ دیگری‌ بخواهد! طلیعه دار این بینش مارتین لوتر معروف و بنیان گذار پروتستانیسم بود که گفت اعتراف و توبه حقیقی، امری باطنی و وجدانی است که انسان می تواند مستقیماً و بدون وساطت دیگری و تنها از طریق پیوند قلبی با خدایش بدان دست یابد و هر کس که دارای ایمانی درست است باید کشیش نفس خود باشد. در دانش مسیحی نیز کشیشی وجود ندارد و حتی مسؤولان کلیسایشان افرادی غیرروحانی هستند؛ به جای آن «طبیب ایمان درمانی» دارند که برای کسانی که طالب دعا باشند، از صمیم قلب دعا می خواند.

آن ها هر یکشنبه موعظه هایی از کتب مقدّس و کتاب دانش و تندرستی را می خوانند و از منظر آنان درست زیستنی به طریق دانش مسیحی یعنی زندگی مبتنی بر دعا و نیایش و می بایست همیشه دعا کرد؛ البته دعایی که کورکورانه و تکرار گفتارهایی حفظ شده باشد، مدنظرشان نیست و برای آن چندان ارزشی قایل نیستند، بلکه درخواستی با صافی ضمیر و با ممارست از خداوند را نیایش حقیقی می دانند. البته فرقه متدیست ها در این باره دیدی بازتر دارند، و حتی بر این باورند که اصلاً نیازی به شخصی واسطه برای دعا نیست، چون معتقدند که خداوند بی هیچ واسطه ای در دسترس همگان است و از این روی آنان مانند سایر پروتستان ها عقیده دارند که هر مؤمنی برای خود یک روحانی است.

در میان قدیسان آخرزمان (Latter-day Saints) یا همان مورمون ها (Mormons)نیز روحانی حرفه ای وجود ندارد و هر شخصی که بتواند وظایف کشیشی را به انجام رساند، می تواند موقتاً بدون دریافت مزد، قبول مسؤولیت کند. در فرقه معروف باپتیست (Baptist) معتقدند، بدون نیاز و وساطت کشیش و کلیسا اگر کسی با خلوص اعتقاد داشته باشد که مسیح نجات دهنده اوست، رستگار خواهد شد و راه آن نیز پس از ایمان، اعمال نیک و به کار بستن تعالیم مسیح است. در مقابل فرقه پرسبیتری (Presbyterian)به شیوخی متوسل می شوند که چون خادم و شبانی کار مربی گری را در کلیساهای محلی انجام دهند و عجیب این که باور دارند، رستگاری و نجات با اعمال نیک دست یافتنی نیست و کارهای خیر تنها میوه رستگاری است؛ از این روی رستگاری تنها از طریق ایمان محض از خدایی که در مسیح متجلی شد و با دل سپردن به او حاصل می شود که نشانه سزاواری ما در رستگاری نیست و تنها عطیه ای الهی و نشانه فیض است. یونیورسالیست های موحد هم در عین حالی که کشیش به معنای رسمی آن ندارند و تنها دارای خادمانی هستند که، عقیده دارند، دعا پیش از این که برای شنیدن کسی اظهار شود، مبین اوصاف و حالات دعاکننده است. دعا احساسی است پیرامون حق شناسی، پشیمانی، امیدواری و… که هدف اصلی آن، نظم یافتن و پالایش ذهن و روح دعاکننده است.

کافی‌ نیز خود مایل‌ به‌ مردن‌ است‌. چنان‌که‌ خودش‌ می‌گوید، خسته‌ شده‌ است‌، از این‌ همه‌ عذاب‌ها و دردهایی‌ که‌ مشاهده‌ کرده‌ است ‌و با آن‌ها زجر می‌کشد. کافی‌ با وجود آن‌که‌ می‌داند مقصر نیست‌، ولی‌ نه‌ تنها هیچ‌ اصراری‌ بر بی‌گناهی‌ خود ندارد، که‌ حتی‌ اشاره‌ای‌ نیز به ‌آن‌ نمی‌کند. او در دیالوگی‌، دلیلش‌ را به‌ پل‌ می‌گوید، که‌ خسته‌ شده‌ است‌; “خسته‌ از تنها سفر کردن‌، خسته‌ از این‌که‌ چرا آدم‌ها باید همدیگر را تا این‌ حد اذیت‌ کنند…”. ولی‌ آن‌ دلیلی‌ست‌ که‌ تنها بر میل‌ کافی‌ برای‌ دیگر زنده‌ نماندن‌ صحه‌ می‌گذارد، اما تبیین‌ نمی‌کند که ‌چرا او حتی‌ بی‌گناهی‌ خود را در مرگ‌ مقتولین‌ به‌ والدین‌ نمی‌گوید؟! پاسخ‌ آن‌ را به‌دقت‌ در هنگامی‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ کافی‌ وارد اطاقی‌ می‌شود که‌ قرار است‌ بر روی‌ صندلی‌ الکتریکی‌ کشته‌ شود. کافی‌ به‌ مأموران‌ می‌گوید که‌ نفرت‌ سایرین‌ را نسبت‌ به‌ خود احساس‌ می‌کند.

حالتش‌ به‌گونه‌ای‌ست‌ که‌ به‌روشنی‌ می‌توان‌ معذب‌ بودن‌ وی را احساس‌ کرد. اما او به‌ جای‌ آن‌که‌ درصدد برآید، تا خانواده‌های‌ داغ‌ دیده‌ را از بی‌گناهی‌ خود مطلع‌ سازد، ولی‌ دقیقاً برعکس‌، می‌گوید از کرده‌ خویش‌ پشیمان‌ است‌؟! آیا درک‌ این‌ حقیقت‌ که‌ آن‌ کس‌ که‌ اکنون‌ کشته ‌می‌شود، قاتل‌ عزیزان‌شان‌ نیست‌، کمکی‌ به‌ والدین‌ مقتولین‌ می‌کند؟ آن‌ها با مشاهده‌ مجازات‌ کسی‌ که‌ قاتل‌ عزیزان‌شان‌ است‌، تسکین ‌می‌یابند، در حالی‌که‌ اگر بفهمند که‌ قاتل‌ حقیقی‌ آن‌ها شخصی‌ دیگر است‌ که‌ هنوز به‌ مجازات‌ اعمالش‌ نرسیده‌ است‌، همچنان‌ عذاب‌ می‌کشند. جان‌ کافی‌ با آگاهی‌ کامل‌ به‌ این‌ احساس‌، درصدد است‌ تا با مقصر معرفی‌ کردن ‌خویشتن‌، نهایت‌ آن‌چه‌ را که‌ از عهده‌اش‌ برمی‌آید، برای‌ تسکین‌ خانواده‌های‌ داغدار انجام دهد. اما آیا او تمام‌ زندگی‌ خویش‌ را هدیه‌ای‌ برای‌ آن‌ها می‌سازد؟! این‌ بهای‌ خیلی ‌گزافی‌ست‌! درست‌ است‌ و حتی‌ مهم‌تر از آن‌، به‌ بهای‌ “قربانی‌ نمودن‌ حقیقتی‌”، و دقیقاً این‌ فعل‌ اوست‌ که‌ از وی‌، شخصی‌ می‌سازد که‌ “تنها به‌خاطر عشقش‌ او را می‌کشند”؟ هنگامی‌ که‌ پل ‌دستان‌ کافی‌ را می‌گیرد، دیالوگ‌هایی‌ را که‌، نه‌ در زبان‌، بلکه‌ در قلب‌های‌ آن‌ دو طنین‌انداز می‌شود، در حقیقت‌ به‌ قلب‌ سپردن‌ معنای‌ فعلی‌ از اوست‌ که‌ فداکاری‌ تا پای‌ عشق‌ را تأکید می‌کند. آن‌ “جلوه‌ای‌ کامل‌” از عشق‌ است‌. تنها و تنها یک‌ چیز است‌ که‌ می‌تواند “حقیقت‌” را قربانی‌ خود سازد: از خودگذشتگی‌ تا پای‌ “عشق‌”.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/6/71-The-Green-Mile/71-The-Green-Mile/8-The-Green-Mile.jpgدر مسیر سبز نیروی‌ کافی‌ و بخشی‌ از وجود او به‌ مستر جینگلز و پل‌ منتقل‌ شده‌ و بدان‌ها زندگی‌ طولانی‌ می‌بخشد. استعاره‌ای‌ که‌ به‌ آن ‌اشاره‌ دارد، پل‌ راوی‌ مسیر سبز، همان‌ خاطره‌ و تاریخ‌ مسیر سبز زندگی‌ست‌ که‌ در حافظه‌ هستی‌ باقی‌ مانده‌ و آن‌ را برایمان‌ تعریف‌ می‌کند و مستر جینگلز، غرایز انسانی‌ست‌ که‌ برای‌ بقاء تداوم‌ دارد و هر دو از عشقی‌ مستأفیض‌ می‌شوند که‌ گاه‌ با غرایز همراه‌ است‌ و همان‌ است‌ که‌ آن‌ را دوام‌ می‌بخشد و گاه‌ با روایت‌ زندگی‌، که‌ وجه‌ عاشقانه‌ آن‌ باقی‌ خواهد ماند!؟ اما با دست عدالتی نامریی، شرارت‌ به‌ منشاء آن‌ باز می‌گردد، همان‌گونه‌ که‌ با انتقال‌ از کافی‌ به‌ پرسی‌ (پلیس‌ شرور)، منجر به‌ مجازات‌ بیل‌ وحشی‌ با دستان‌ پلیس ‌شرور می‌شود. او می‌میرد; چرا که‌ پلیدی‌ هرگز به‌ “جاودانگی‌” نخواهد رسید.

کافی‌ به‌ همراه‌ سایر مأموران‌ به‌ منزل‌ هل‌ می‌روند تا زنش‌ ـ ملیزا ـ را که‌ مریض‌ است‌، تندرستی‌ بخشند. در لحظه‌ای‌ که‌ کافی‌ در حال‌ شفا بخشیدن‌ به‌ ملیزا است‌، عقربه‌های‌ ساعت‌ از حرکت‌ می‌ایستند که‌ استعاره‌ای‌ بر آن‌ شفاء است‌ که‌ جنبه‌ای‌ معجزه آسا و نمادین‌ دارد. مسیر سبز با خوانش دانش مسیحی ملیزا را شفاء می دهد، چون که سلامت، مبتنی بر حقیقتی روحانی است که جسم را نیز متحول می سازد. از این روی وقتی کافی روح ملیزا را شفاء می بخشد، بیماری بدون علاج وی نیز کاملاً برطرف می شود.

این تصاویر آنقدر زیبا به نمایش گذاشته می شود که بسیار پیش می آید که بیننده همچون هل که وقتی می بیند، زن اش به گونه ای باورنکردنی تندرستی خود را باز یافته، ناخودآگاه زیر گریه می زند. ملیزا از کافی‌ می‌پرسد که‌ چه‌ کسی‌ او را این‌قدر سخت‌ زده‌ است‌، که‌ کنایه‌ای‌ بر رنج‌هایی‌ دارد که‌ بر سر کافی‌ آمده‌ است‌ و چون‌ ملیزا در آن‌ لحظه‌ در حال دریافت فیض و شفای الهی است، چشم بصیرت یافته است و می‌تواند چنین‌ حقایقی‌ را دریابد. ملیزا به‌ کافی‌ می‌گوید که‌ او را در خواب‌ دیده‌ است‌ که‌ آن‌ها یکدیگر را در تاریکی‌ ملاقات‌ کرده‌اند! و اشاره‌ای‌ به‌ نجات‌بخشی‌ عشق‌ کافی‌ در دنیای‌ تاریک‌ پلیدی‌ها دارد.

کافی‌ از مأموران‌ می‌خواهد تا پیش‌ از مرگش‌ برای‌ او فیلمی‌ را به‌ نمایش‌ بگذارند. او از دیدن‌ صحنه‌های‌ آن‌ لذت‌ می‌برد و آن‌ را به‌ عنوان‌ دنیای‌ فرشتگان‌ تأویل‌ می‌کند و نشان‌ می‌دهد که‌ پرده‌ سینما نیز همچو سایر عرصه‌های‌ هنر، “پناهگاهی‌” برای‌ عاشقان‌ شد تا هنگامی ‌که‌ از “جبر واقعیت‌” گریختند، با دل‌ سپردن‌ به‌ آن‌ آرام‌ گیرند. هنگامی‌ که‌ کافی‌ به‌ مشاهده‌ فیلم‌ می‌پردازد، نوری‌ که‌ از پروژکتور سینما پخش‌ می‌شود، پشت‌ سر او را همچون‌ هاله‌ای‌ روشن‌ می‌سازد که‌ از یک‌ طرف‌ استعاره‌ای‌ به‌ موضوع‌ تقدّس‌ او دارد ـ که‌ بدون‌ نیاز به‌ آن‌ و تنها با آن‌چه‌ در مسیر سبز گذشته‌ است‌، معنای‌ تقدّس‌ او شکل‌ گرفته‌ است‌ ـ و از طرف‌ دیگر، با نگاهی‌ دقیق‌تر، اشاره‌ به‌ هویتی‌ دارد که ‌او از طریق‌ دنیای‌ هنر و سینما یافته‌ است!‌

برای‌ پل‌ پذیرفتنی‌ نیست‌ که‌ بخشی‌ از دنیایی‌ باشد که‌ مرگ‌ ناحق‌ کافی‌ را تحقق‌ می‌بخشد. به‌ همین‌ سبب‌، به‌ کافی‌ می‌گوید که‌ اگرخداوند در روز قیامت از او بپرسد که‌ چرا یکی‌ از معجزات‌ او را انکار کرده‌ است‌، “من‌ چه‌ می‌توانم‌ بگویم‌؟!” کافی‌ به‌ پل‌ می‌فهماند که‌ «به‌ او خواهی ‌گفت‌ که‌ از سر لطف‌، آن‌ کار را کردی‌». بنابراین‌ پل‌ در می‌یابد که‌ او بخشی‌ از نقشی‌ می‌شود که‌ تجلی‌ آن‌ عشق‌ را محقق‌ می‌سازد!؟ به‌ بیان ‌دیگر، پل‌ که‌ فرمان‌ مرگ‌ کافی‌ را صادر می‌کند، به‌خاطر عشقش‌ است‌؟! پل‌ ابزاری‌ می‌شود که‌ برای‌ تحقق‌ فعلیت‌ یافتن‌ عشق‌ کافی‌ ضروری‌ست‌! اشخاصی‌ چون‌ پل‌ را نباید خائنین‌ به‌ کافی‌ پنداشت‌!؟ بلکه‌ همان‌طور که‌ کافی‌ برای‌ عشقش‌، نشستن‌ روی‌ صندلی‌ الکتریکی‌ را برمی‌گزیند، پل‌ به‌خاطر عشق‌ کافی‌، فرمان‌ مرگ‌ او را صادر می‌کند!؟ دنیای‌ کافی‌ نمی‌تواند با تاریکی‌ پیوندی‌ داشته‌ باشد، به‌ همین‌ سبب‌ با کشیدن‌ پارچه‌ به‌ رویش‌، دنیای‌ او را سیاه‌ و تاریک‌ نمی‌سازند، بلکه‌ کافی‌ به‌ همان‌ نوری‌ تعلق‌ دارد که‌ پس‌ از صدور فرمان‌، در پشت‌ پل‌ افشانده‌ می‌شود. با آن که تأویل دانش مسیحی و یونیورسالیست های موحد از بهشت و جهنم بسیار ژرف و انسانی است، چنان که اذعان می کنند: «وظیفه ما این نیست که انسان را وارد بهشت کنیم، بلکه باید بهشت را در او متجلی سازیم.»، اما نارس است. در مورد کافی ما مشخصاً انسانی را می یابیم که به سبب ایثار بی حد، نه تنها بهشت در او متجلی نیست، بلکه دقیقاً برعکس دوزخی را در وی متجلی می بینیم که باعث می شود، هم او مرگ را داوطلبانه برگزیند و هم در انتهای فیلم، ما با وجود تأثر از بابت اعدام ناحق اش، احساس کنیم خلاصه رها شده است! اینجاست که شأن نزول وجود دنیایی برتر از دنیای زمینی را در می یابیم.

پل‌ هنگام‌ صدور فرمان‌، لحظه‌ای‌ درنگ‌ می‌کند و برایش‌ مشکل‌ است‌ تا عملاً فرمانی‌ را صادر کند که ‌عاشق‌ بی‌گناهی‌ را قربانی‌ می‌سازد. از این‌ رو به‌ کافی‌ نزدیک‌ می‌شود و مجدداً با گرفتن‌ دستان‌ او، این‌ جمله‌ را از قلب‌ کافی‌ دریافت ‌می‌کند که‌ آن‌ها را به‌خاطر عشق‌شان‌ می‌کشند و آن‌ هنگام‌ است‌ که‌ پل‌ می‌تواند دستور رهسپاری‌ او را صادر کند! به‌طوری‌ که‌ مشکل‌ می توان‌ جلوی‌ اشک‌های‌ دیدگان‌ را طی‌ “مسیر سبز” تا “مسیر پایانی‌” گرفت‌.

 

نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی‌آبادی

منبع: وبلاگ دکتر کاوه احمدی علی‌آبادی

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

55
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
55 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
35 Comment authors
مهدی 28tious1706amirmahdiمحمود باسفرجانيardalan Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
ali.alavi
Guest
ali.alavi

من به شخصه آدمی هستم که به سختی گریه ام میگیره ولی در طول دیدن چندین باره این فیلم چند بار اشکهایم جاری شد,اون قسمت از فیلم که جان کافی برگهای روی زمین را بو می کشد را واقعاً دوست دارم و نشون میده که بر عکس هیکل و چهره اش قلبی مثل یک بچه در سینه دارد.

Ali_Tou
Guest
Ali_Tou

اینم یکی دیگه از شاهکار های تام هنکس بود جان کافی که مثل قهوه نوشته میشه ولی اونطوری خونده نمیشه 😉 نشون دادن تبعیض نژادی مقابل سیاه پوست ها و حس آقازادگی بعضیا و قضاوت های ظاهری اغلب نادرست درباره جان چه بخاطر هیکلش و چه بخاطر متهم کردنش برای قتل اون بچه ها نمونه های خیلی خوبی از واقعیت های دور و برمون هستن. مواجه شدن با مرگ هم یکی از بزرگترین یاداوری هایی بود که این فیلم برامون تو جیبش داشت. من که واقعا اگه یه آقازاده به این پررویی دور و برم بود یا خودمو میبستم به… ادامه »

دانشمند
Guest
دانشمند

عالییییییییییییییییییییییییییی بود

دانشمند
Guest
دانشمند

معرککککککککککککککککککککککککه بود.

دانشمند
Guest
دانشمند

بهترین وعالیترین فیلم

دانشمند
Guest
دانشمند

واقعا عالیتریننننننننننننننننننن فیلم توی زندگیم بود.

سید ابوالفضل سجادی
Member
سید ابوالفضل سجادی

اینم بگم با مطلب "یادداشت های یک معترض" هم کاملا مخالفم
ما فیلم رو فقط به خاطر جان کافی و معجزاتی که داشت تحسین نمیکنیم
فیلم جوری بود که اصلا فرصت استراحت ویا احساس خستگی به آدم نمیداد و اتفاقات و حوادث طوری پشت سر هم چیده شده بودن که آدمو تو خودش غرق میکرد
واقعا متعجبم که یه انسان چطور میتونه همچین اثری خلق کنه…..

سید ابوالفضل سجادی
Member
سید ابوالفضل سجادی

تقریبا ساعت ۵ و نیم صبح بود که شروع کردم به تماشای این فیلم اولش به شدت خوابم میومد و خسته بودم و به خاطر تعریف های دوستم از این فیلم تصمیم گرفتم یک ربع یا بیست دقیقه شو نگاه کنم ببینم چجوریه وقتی تایمش رو نگاه کردم دیدم سه ساعته با خودم گفتم اوووه پس بقیه شو باید بعدا ببینم دوستان وقتی شروع کردم به تماشای فیلم چنان مجذوب فیلم شدم که کلا زمان رو یادم رفت سه ساعت فیلم بود ولی حتی یک صدم ثانیه هم خستگی نداشت!!! اونقدر غرق فیلم شده بودم که کلا همه چیز واسم… ادامه »

rezaaa
Guest
rezaaa

باسلام؛امشب برای دیدن چندباره این شاهکار مسلم به سینما میرم و یکی از محبوبترین فیلمهای عمرم رو این بار نه توی خونه بلکه روی پرده بزرگ سینما خواهم دید……..به نظرم مسیرسبز یکی از شاعرانه ترین و با احساس ترین فیلمهای تاریخ سینماست که میشه حالا حالاها دید و لذت برد……مرسی

مهرداد دوم
Guest
مهرداد دوم

یادداشت های یک معترض ، استاد شما فازت چی بوده کلا فیلمو ترکوندی؟ اینطور که شما نقد کردی انگار اون ۷۵ درصد منتقدین سایت راتن تومیتوز یا اون ۱۷۶ منتقدی که تو IMDB رای به نمره ۸٫۵ دادن از ۱۰ نمره کلا چیزی نفهمیدن از فیلم یا کلا فیلمو چپکی فهمیدن. حالا سهم مخاطب عام هیچی که تو سایت راتن تومیتوز رای ۹۴ درصدی دادن.

مهرداد دوم
Guest
مهرداد دوم

هر چهارتای اون فیلما رو دیدم همشون فوق العاده بودن. اما رو دست همه فیلمای تاریح سینما پدرخوانده زده که تو تاریخ جاودان شد و احتمالا دیگه مثل اون نمیاد. همونطور که تا الان نیومده.

امید93
Guest
امید93

من این فیلمو چهار بار دیدیم و هر بار که دیدم اصلا حال و هوام عوض شده به نظرم این فیلم حتما باید جزو سه فیلم برتر تاریخ میشد

رضا میرهاشمی
Member
رضا میرهاشمی

یک فیلم فوق العاده زیبا و تاثیر گذار که به شخصه از دیدنش سیر نمیشم؛فیلمنامه ای قوی و بازیهای به یاد ماندنی و البته دوبله عالی از گرین مایل یک اثر فراموش نشدنی ساخته…..

کارن
Guest
کارن

ُسلام.محتوای فیلم عالی بود ولی به نظر من تخیل زیاد در فیلم یک کمی اذیت کننده بود .

سارا2000
Guest
سارا2000

عالی بود من این فیلمو هر وقت نگاه کنم واسم تازگی داره

pouriya rezaali
Member
pouriya rezaali

این فیلم میخواست به ما درسی بزرگ بده با این مضنون که
نباید براتون مهم باشه که بقیه در موردتون چی فکر میکنن مهم اینه که نفس خودتون چی میگه

دزيره
Guest
دزيره

عاللللى بود خيلى دوست داشتنى بود اىن فىلم روچهار بار ديدم بهتون فىلم انتقامجو رو پشنهاد ميکنم.معنى امىد رو من تو اين فيلم دريافتم……

موسی اسفندیاری
Guest
موسی اسفندیاری

چرافیلماز گذشته جان کافی صحبتی نمیکند
مم

علوي
Guest
علوي

این فیلم توانست تناقض ها, تفاوت ها, تشابه ها, کشمکش های دنیا را به زیبایی هر چه تمام تر به نمایش دراورد و برای چندمین بار به ما بفهماند که مرگ در انتظار همه است حتی معجزه های الهی (حالا هرچقدر هم که آن ها جاودان باشند) همه چیز تمام شدنی است و فناپذیر و انتهای همه راهروهای تالار پر زرق و برق دنیا, راهیست سبز که برای برخی پر سنگ و خار است و برای برخی صاف و مخملی است. فیلم به جنبه های گوناگونی از زندگی میپردازد, زندگی واقعی یا به نوعی واقعیت های زندگی، جنبه هایی از… ادامه »

بیتا
Guest
بیتا

😆 🙂 😉 😐 😳

علی خدری
Guest
علی خدری

داستانش بد نیس ، فیلنامه و مفهومش هم خیلی خوبه ولی ولی کاش بهتر میساختنش 😥 فیلم یه سری عیب ها داره که تو ذوق میزنه مثلا صحنه های غیر واقعی زیادی داره که خوب ساخته نشدن ! بعضی فیلما هستن که کلش تکنولوژیه ولی اصلا تو ذوق نمیزنه ولی این فیلم همون اندک صحنه هاش خوب در نیومده بود ، یه عیب دیگش این بود که بنظر میرسید انگار کلا ۵,۶ نفر این فیلم رو بازی کردن !!! یعنی ۳ ساعت مخاطب فقط با چند نفر محدود سر و کار داشت ، یه عیب دیگش هم انتخاب بازیگراش بود… ادامه »

علی خدری
Guest
علی خدری

بد نبود 😐 ولی از بین فیلمای غمگین I am sam رو ترجیح میدم

امير.
Guest
امير.

جان كافي:خسته ام رئيس.خسته ام.
مسير سبز عالي بود.من معمولا اهل اين نيستم كه يك فيلم رو چندين بار به طور كامل ببينم.ولي شاهكار دارابونت رو چندين بار ديدم و سير نشدم.مسير سبز فوق العاده بود.درست مثل شائوشنگ دارابونت

مسیر سبز
Guest
مسیر سبز

مسیر سبز پاپیون رستگاری در شاوشنگ پالپ فیکشن واقعا این ۴ فیلم روی دست ندارند.مسیر سبز باید جز ۵ فیلم برتر باشه در حقش اجهاف شده.ولی من توی خوابگاه از سی چهل نفری نظر دادم.راستی فیلم شکلاتم در نظر داشته باشین .مسیر سبز که بغض ما رو دراورد.

امین کورلئونه
Guest
امین کورلئونه

این فیلم نشان داد دستگاه قضای هیچ کشوری کامل نیست و سر متحمان بی گناه در همه جای دنیا بالای دار میرود.

Ahmad reza Jahanian
Member
Ahmad reza Jahanian

فیلمی شگفت انگیز فوق العاده و دیدنی.واقعا منو مجذوب خودش کرد.عالی بود.و البته بازی تام هنکس و مایکل کلارک دانکن هم خیلی خوب بود.

صادق پارسانیک
Member
صادق پارسانیک

این فیلم نیاز به تعریف من نداره ولی اینو بگم که سکانس هایی داشت که آدم بغض میکنه بدون شک بهترین اثر دارابونت و یکی از بهترین های تاریخ سینماست فیلمی انسانی و دینی در مورد مرگ…. آخرش میگه این مسیریه که همه یه روز باید ازش رد شیم 😥 ولی خدا گاهی وقتا این مسیر چقدر طولانی میشه 🙁

نت نامه
Guest

باسلام
مطلب شما در نت نامه لینک شد.
http://www.net-nameh.com

امین عاشوری
Member
امین عاشوری

مسیر ما چه رنگیه؟

مهران
Guest
مهران

اگر صحنه هاي غيرواقعي نداشت عالي بود

یولبارس
Member
یولبارس

واقعا عالیه این فیلم .
دارابونت فیلم کم میسازه ولی اگه بسازه خیلی تاثیر گذار میسازه در کل فوق العاده عالی میسازه.

سیاوش تهران
Guest
سیاوش تهران

خیلی عالی بود این فیلم.من هر چقدر از خوبی این فیلم بگم کمه نمره این فیلم کمتر از ۱۰ نیست

Wazza
Guest
Wazza

بهترین فیلمی که تو عمرم دیدم
حدودا یه ساعت گریه کردم 😥

Abe
Member
Abe

بسیار فیلم احساسی بود. و بازی Michael Clarke Duncan عالی بود.

مبين دلير
Guest
مبين دلير

😆

مرتضی
Guest
مرتضی

امروز که این فیلمو با دوبله و بدون حذفیات دیدم حیفم اومد نظر ندم.
بعد از دیدن این فیلم بود که فهمیدم بازیگر نقش جان کافی هم یک ماه پیش مرد.
هم بازی بازیگرها عالی بود. هم داستان درام عالی و هم یک فیلم طولانی ۳ ساعته که اصلا خسته کننده نیست.

hoomy hoomy
Member
hoomy hoomy

عجب فیلمی بود خداییش این تام هنکس خدای بازیگریه جان کافی خدا بیامرز هم عالی بود خیلی فیلم تاثیرگذاری یود

آقا سعید
Guest
آقا سعید

اونجایی که جان کافی رو از زندان میارن بیرون و اونجوری به آسمون و ستاره ها نگاه میکنه و چمن هارو بو میکنه و سرخوش و شنگول میشه و عشقشو به طبیعت نشون میده،چون جزوی از اونه، یه شعف عمیقی تو من ایجاد شد که تو هیچ قسمت از هیچ فیلمی این حس رو نداشتم.
این فیلمو باید زیاد دید.

پدرو
Guest
پدرو

دارابونت با این فیلم و رستگاری ازشاوشنگ ره صد ساله رو طی کرد وخودش رو به عنوان یه فیلم ساز بزرگ مطرح کرد.

9
Guest
9

و باز هم تام هنکس…