فیلم‌هایی که در پایان آن همه شخصیت‌ها می‌میرند

شاید پس از تماشای یک فیلم پرحادثه و ترسناک تنها چیزی که می تواند باعث آرامش و کاهش تنش درونی شما شود یک پایان خوش باشد اما همواره این اتفاق رخ نمی دهد. علاوه بر این پایان های خوش دیگر کلیشه ای شده و در بسیاری از فیلم های از همان ابتدا می توان گفت که کی زنده مانده و کی می میرد. اما برخی از فیلم ها به جای باقی گذاردن شخصیت های خوب یا قهرمانان داستان، ابایی از برخوردی واقع گرایانه داشتن با آن ها ندارد و همین موضوع تماشای این فیلم ها را سخت می سازد. شاید بهترین نمونه در این زمینه سریال «بازی تاج و تخت» باشد که بیننده آن باید هر لحظه برای مرگ یکی از شخصیت های دوست داشتنی و اصلی سریال آماده باشد. در دنیای سینما نیز نمونه هایی از این قبیل یافت می شود که پایان بندی مرگباری دارند و حتی هیچ یک از شخصیت های اصلی داستان نیز زنده نمی مانند.

گاهی حتی مرگ شخصیت های اصلی رضایت فیلمساز را جلب نکرده و با سکانسی ترسناک تمام بشریت نابود می شوند. از لحاظ هنر سینمایی قدرت کشتن شخصیت های اصلی در طول داستان یک ریسک است اما چنین رویکردی در نگاهی واقع بینانه به زندگی شخصیت ها باعث می شود که حدس زدن پایان داستان برای تماشاگر سخت بوده و همین موضوع بر جذابیت فیلم بیفزاید. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با فیلم هایی آشنا کنیم که در پایان خود به هر شکلی تمامی شخصیت های داستان را از بین می برند. در ضمن از آنجایی که برای مشخص شدن ادعای مطرحه در عنوان مطلب چاره ای جز بازگویی بخش های از داستان فیلم نداریم، پیشاپیش از اسپویل کردن داستان فیلم پوزش می طلبیم.

1 مالیخولیا

مالیخولیا

لارس وون تریه با ساخت سه گانه «افسردگی» انقلابی در سینما بپا کرد که هر یک به موضوعی متفاوت با بن مایه ای یکسان می پرداخت. در فیلم «مالیخولیا» (Melancholia) که بعد از «ضد مسیح» (Antichrist) و قبل از «نیمفومینیاک» (Nymphomaniac) ساخته شد، وون تریه موضوع افسردگی را از دیدگاهی تازه و از طریق ظهور یک سیاره جدید مورد بررسی قرار می دهد. در ابتدا به نظر می رسد که این سیاره جدید بدون ایجاد مشکل برای زمین و برخورد با آن از کنار سیاره ما می گذرد اما ناگهان تغییری در مسیر آن رخ داده و در برخوردی مرگبار که فیلم با وقوع آن به پایان می رسد.

بخش زیادی از آن چه که در مقیاس جهانی یا خارج از زمین می گذرد در فیلم به تصویر کشیده نمی شود و در صحنه پایانی فیلم تنها ۳ شخصیت را می بینیم که تمثیلی در مقیاس کوچک از مواجهه متفاوت انسان ها با مرگ است که برخی خیلی آرام آن را در آغوش گرفته و برخی دیگر ترسی غیرقابل بیان از آن دارند. شاید بتوان ادعا کرد که سکانس پایانی فیلم «سرکش یک» که در ادامه به آن اشاره خواهد شد از فیلم «مالیخولیا» الهام گرفته شده است که در آن فیلم نیز شخصیت های اصلی داستان با مرگ از طریق نابودی سیاره زمین کنار می آیند و آن را می پذیرند.

2 شب مردگان زنده

شب مردگان زنده

به نظر می رسد که زامبی ها هیچ وقت تمامی ندارند و تماشاگران نیز شاید بعد از مدتی تماشای داستان های مشابه در ژانر زامبی خسته شوند اما زامبی ها هنوز هم یکی از ترسناک ترین مولفه های ژانر ترسناک باقی مانده اند. واقعیت این است که زامبی ها همه جا دیده می شوند؛ در فیلم ها،کتاب ها، کمیک ها، سریال ها، بازی ها و برنامه های کامپیوتری و البته نمادی از یک واقعیت بزرگ تر محسوب می شوند. همچنین زامبی ها حسی از ترس و وحشت دائمی را در بینندگان ایجاد می کنند زیرا یک خطر تعقیب کننده محسوب می شوند که هر لحظه ممکن است خود را نشان دهد و بدین ترتیب می توان انتظار داشت که هر لحظه یک زامبی شما را از پشت گرفته و به یکی شبیه خودش تبدیل کند.

این همان چیزی است که بیش از هر چیز دیگری بیننده را از زامبی ها می ترساند. بدین ترتیب می توان ادعا کرد که در سریال «مردگان متحرک» (The Walking Dead) نیز که بارزترین و پرطرفدارترین نمونه فیلم ها و سریال های زامبی در دوران معاصر است، سرنوشت شخصیت ریک مرگ خواهد بود. اما همه چیز از فیلم «شب مردگان زنده» (Night of the Living Dead) شروع شد که برای اولین بار ژانر زامبی محور را بنیان نهاد. جورج رومرو فیلمی بیرحمانه و بسیار خشن ساخت که برای تماشاگران ان دوران بسیار ترسناک و البته غیرقابل تحمل بود. در طول فیلم هر بار یکی از شخصیت های اصلی داستان توسط زامبی ها کشته و یا در راه فرار و تقلا برای نجات جان خود را از دست می دهد. اما خوفناک ترین صحنه این فیلم سکانس پایانی است که شخصیت بن، تنها بازمانده این کارناوال مرگ، با یک زامبی اشتباه گرفته شده و توسط گروهی تیرانداز کشته می شود. این پایان تلخ نشانگر دیدگاه رومرو در باب عدم وجود عدالت اجتماعی در جامعه کنونی بشری است.

3 آر ئی سی

آر ئی سی

در فیلم های ترسناکی که به شیوه شبه مستند (found footage) ساخته می شوند معمولاً کارگردانان تمامی شخصیت های را از بین می برند که یکی از قواعد این ژانر است. وقتی که می بینید شخصیت های فیلم در حال فیلمبرداری از اتفاقات داستان هستند و در صورت وقوع هر گونه رخدادی دست از ضبط داستان نخواهند کشید طبیعی است که تنها راه برای ارایه یک پایان واقعی و قابل باور کشتن تمامی شخصیت هایی است که در پشت دوربین قرار می گیرند. فیلم «آر ئی سی» یا «ضبط» (REC) ساخته خوامه بالاگورو و پاکو پلازا فیلمی بسیار سیاه و ترسناک است که داستان آن تقریباً تنها در یک ساختمان رخ می دهد. در داستان فیلم یک گزارشگر به نام آنجلا و گروهی از آتشنشانان باید راه خود را در ساختمان مذکور از میان ترس و وحشت بی سابقه ای باز کنند و در این مسیر رفته رفته به منبع اصلی این وحشت نزدیک می شوند.

در نهایت تنها آنجلا در پنتهاوس ساختمان دیده می شود و در حالی که تاریکی همه جا را فرا گرفته، هیولایی پنهان آنجلا را به درون تاریکی می کشد و در حالی که دوربین افتاده از دست وی همچنان به ضبط ماجرا می پردازد، آنجلا جیغ زنان به درون تاریکی می رود و همه می دانند که چه سرنوشتی در انتظار اوست. فیلم «آر ئی سی» بعدها بازسازی شده و یک نسخه انگلیسی که برای ذائقه تماشاگران آمریکایی مناسب بود از روی آن ساخته شد که شاید زیبایی های صحنه آخر فیلم اورجینال در آن دیده نمی شد.

4 خاکستری

خاکستری

فیلم «خاکستری» (The Grey) را همه بهترین فیلم لیان نیسن از زمان روی آوردن او به ژانر اکشن می دانند زیرا این یکی به جای نشان دادن یک پدر سرسخت و دوست داشتنی که به هر قیمتی دست از مراقبت از فرزندانش نمی کشد، بحران اگزیستانسیالیستی یک مرد را در سرزمین سرد و وحشی آلاسکا به تصویر می کشد که بیشتر از دیگر آثار او ارزش سینمایی دارد. مرکزیت اصلی داستان بر روی شخصیت اوتوی با بازی نیسن استوار است که همراه با تیمی از کارگردان یک مرکز استخراج نفت در آلاسکا و پس از سقوط هواپیمایشان نه تنها باید با سرما و گرسنگی مقابله کنند بلکه خطر اصلی که باید از آن فرار کنند دسته ای گرگ بیرحم و گرسنه است که به تعقیب آن ها پرداخته و سعی در شکار اعضای گروه دارند.

تک تک اعضای گروه یکی پس از دیگری شکار می شوند تا این که تنها اوتوی باقی می ماند تا با رهبر گروه گرگ ها روبرو شود. البته همانطور که کسانی که این فیلم را دیده اند می دانند، پایان فیلم مبهم است و جو کارناهان، کارگردان فیلم، قبل از شروع مبارزه بین اوتوی و دسته گرگ ها داستان را به اتمام می رساند بدون این که مشخص شود برای وی چه اتفاقی می افتد. البته در هنگام پخش تیتراژ پایانی شاهد صحنه ای هستیم که اوتوی و سردسته گرگ ها را در حال نفس نفس زدن و مبارزه در میان برف ها می بینیم که نشان می دهد هر دوی آن ها در آخر خواهند مرد.

5 در جبهه غربی هیچ خبری نیست

در جبهه غربی هیچ خبری نیست

یکی از قدیمی ترین فیلم هایی که در این فهرست به آن اشاره می شود فیلم جنگی «در جبهه غربی هیچ خبری نیست» (All Quiet On The Western Front) است که به خاطر به تصویر کشیدن ترس و رنج در دوران جنگ جهانی اول برنده جایزه اسکار نیز شد. فیلم مذکور فیلمی بسیار قوی است و از طریق بازی کردن با ایده آلیسم سربازان جوانی که به جنگ رفته اند و پرداختن به ماجرا از دیدگاه سربازان آلمانی و طرف دیگر نبرد، پوچی و بی ارزش بودن جنگ را به بیننده القا می کند. طبیعتاً به عنوان یک فیلم سیاه و مخالف جنگ انتظار نمی رود که پایانی خوش در انتهای داستان رخ دهد و در نهایت تمامی سربازان گروهان دوست داشتنی دوم در نبردی وحشتناک و البته بسیار واقعی کشته می شوند.

سال ها بعد، دنباله ای از این فیلم با عنوان «راه بازگشت» (The Road Back) ساخته شد که بازگشت سربازانی که در قسمت اورجینال فیلم دیده می شوند و اتفاقاتی که بعد از جنگ و بازگشت به خانه برایشان رخ می دهد را به تصویر می کشد. اگر چه این فیلم به وضوح به عنوان دنباله ای برای فیلم موفق اورجینال ساخته شده بود اما یک فیلم تبلیغاتی محض بود و تنها به انتقاد از سیستم نازی در حال شکل گیری آن دوران می پرداخت.

6 در زیر سیاره میمون ها

در زیر سیاره میمون ها

دومین قسمت از مجموعه فیلم های «سیاره میمون ها» با عنوان «در زیر سیاره میمون ها» (Beneath The Planet Of The Apes) دقیقاً به بررسی همان چیزی می پردازد که از عنوان آن برمی آید- یک کلونی پنهانی از انسان های جهش یافته که در زیر شهرهایی که توسط نخستی های آینده تسخیر شده اند زندگی می کنند. این دنباله از فیلم، داستان شخصیتی به نام برنت را روایت می کند که در جستجوی یک فضانورد به سیاره میمون ها سفر می کند. وی در جستجوی آمریکایی گمشده، با جامعه ای بسیار خشن و تهاجمی از میمون ها مواجه می شود که اکنون بر زمین حکمرانی می کنند. علاوه بر این گروهی از انسان ها نیز در زیر شهر نیویورک سیتی مخفی شده و از طریق تله پاتی با هم ارتباط برقرار می کنند تا میمون ها متوجه حضور آن ها نشوند.

برنت تلاش می کند در بحبوحه نبرد این دو گروه به اندازه یکدیگر بیرحم هستند تیلور را پیدا کند. میمون ها در صدد از بین بردن نسل بشر هستند و وقتی که اجتماع انسانی مخفی را پیدا می کنند یک بمب اتمی قدیمی توسط انسان ها به منظور انتقام گرفتن منفجر می شود و بدین ترتیب سیاره مذکور و تمامی ساکنان آن از بین می روند. دنباله های زیادی از این جنگ های نژادی با عنوان «سیاره میمون ها» ساخته شده است و در حالی که «در زیر سیاره میمون ها» بهترین آن ها نیست اما یکی از عجیب ترین و شجاعانه ترین دنباله هایی است که هنگام قرار داشتن در یک بحران اگزیستانسیالیستی می تواند بهترین انتخاب برای تماشا باشد.

7 این پایان کار است

این پایان کار است

شاید هیچگاه انتظار نداشتید که یک فیلم کمدی در این فهرست قرار گیرد زیرا به ندرت پیش می آید که فیلم های کمدی پایانی دارای کشتار و مرگ داشته باشند چه برسد به اینکه تمام شخصیت های داستان در انتها کشته شوند. با این وجود فیلم «این پایان کار است» (This is the End) علیرغم ماهیت کمدی خود در نهایت با یک فاجعه مرگبار به پایان می رسد. در این فیلم جیمز فرانکو تصمیم می گیرد که به افتخار هالیوود و دوستان هنرمند خود یک مهمانی برگزار کند اما اتفاقی آخرالزمانی باعث می شود که عمر این مهمانی بسیار کوتاه باشد. شخصیت های شرکت کننده در این جشن در خانه فرانکو حبس شده اند و هیولاهایی در بیرون از خانه جان آن ها را تهدید می کنند.

درحالی که هیولاهای عصبانی قصد جان آن ها را کرده اند، فرانکو و دوستانش باید برای زنده ماندن تلاش کرده و راز این اتفاق وحشتناک را کشف نمایند. علیرغم تلاش خیره کننده ای که شخصیت های داستان دارند اما در انتها همه آن ها با مرگ مواجه می شوند و به نظر می رسد که اتفاقی مشابه برای تمامی ساکنان کره زمین رخ داده یا می دهد. آن ها در می یابند که با فدا کردن خود می توانند به جای زندگی کردن در دنیایی محدود و در محاصره هیولاهای خونخوار، می توانند جایی در بهشت برای خود دست و پا کنند اما در نهایت همه بجز فرانکو موفق می شوند به خواسته خود دست پیدا کنند.

8 گرمای خورشید

گرمای خورشید

در حالی که خورشید پس از مبتلا شدن به ماده سیاه در حال مرگ است، زمین از عواقب این مرگ تدریجی رنج خواهد برد. دوره ای جدید از عصر یخبندان در زمین از سرگرفته خواهد شد و همه چیز به موفقیت یک فضاپیما به نام ایکاریوس و گروهی از ستاره شناسان همراه با یک بمب هسته ای وابسته است تا شاید بتوانند با انداختن این بمب هسته ای به دورن خورشید باعث روشن شدن دوباره آن شده و حیات در زمین را نجات دهند. آن ها شکست می خورند و ۷ سال بعد گروهی از ستاره شناسان سوار بر ایکاریوس ۲ سعی در کاری دارند که همتایان آن ها در انجامش موفق نبوده اند و برای این کار نیز بسیار عجله دارند. فیلم «گرمای خورشید» یا همان «سان شاین» (Sunshine) به کارگردانی دنی بویل، بسیار هیجان انگیز، خشن و پرجنب و جوش دارد.

این فیلم رفته رفته از یک داستان علمی تخیلی به فیلمی ترسناک و اسلشر تبدیل می شود و آن زمانی است که سرنشینان ایکاریوس ۲ با لاشه معلق ایکاریوس در فضا مواجه شده و سعی می کنند وارد آن شوند. کاپیتان فضاپیمای ایکاریوس دیوانه شده و با بیرحمی تمام سعی دارد ایکاریوس ۲ و سرنشینانش را نابود کند و البته موفق هم می شود اما نه قبل از این که بمب هسته ای از فضاپیما جدا شده و به سمت خورشید روانه شود. البته این اتفاق مرگ تمامی سرنشینان را در پی دارد و بیننده نیز به خوبی متوجه مرگ تمامی شخصیت ها می شود.

9 هشت نفرت انگیز

هشت نفرت انگیز

هشتمین فیلم کوئنتین تارانتینو و دومین فیلم وسترن او از همان ابتدای اکران در سال ۲۰۱۵ باعث دودستگی در میان طرفداران فیلم های او شد اما اگر تارانتینو در یک مقوله سینمایی استاد باشد آن به تصویر کشیدن خشونت است که معمولاً مرگ دردناک شخصیت ها را در پی دارد و فیلم «هشت نفرت انگیز» (The Hateful Eight) نیز از این قاعده مستثنی نیست. داستان فیلم در مورد ۸ شخصیت متفاوت است که برای فرار از کولاک در یک کلبه گرد هم می آیند. دو جایزه بگیر به نام های جان روث و ماکز وارن، قاتلی شناخته شده به نام دیزی دومرژ که اکنون روث او را به بند کشیده و قصد دارد با تحویل او جایزه اش را دریافت کند، همراه با کلانتر کریس منیکس در حال سفر به شهری جدید وارد این کلبه شده و با ۴ نفر غریبه دیگر روبرو می شوند.

بعد از این که مشخص می شود این افراد آن هایی که ادعا می کنند نیستند درگیری و تنش آغاز می شود. در نتیجه تیراندازی، سم خوراندن و حتی یک اعدام خوفناک کسی از این ۸ نفر زنده نمی ماند که این کلبه را ترک کند و ۲ نفر آخر نیز در حالی به شدت دچار خونریزی شده و نامه ای قلابی از آبراهام لینکلن را در دست دارند به استقبال مرگ می روند. چه داستان شاعرانه ای! اگر چه «هشت نفرت انگیز» بهترین اثر کوئنتین تارانتینو نیست اما یک شاهکاری سینمایی پر از پیچ و تاب های داستانی است که به فرجامی تلخ و هولناک منتهی می شود.

10 پروژه جادوگر بلر

پروژه جادوگر بلر

به عنوان یک فیلم ترسناک شبه مستند، بازیگران اصلی فیلم «پروژه جادوگر بلر» (The Blair Witch Project) باید بمیرند تا فیلمی از آن ها وجود داشته و بعدها پیدا شود. در این فیلم سه دوست در جنگلی انبوه گرفتار می شوند و مشخص می شود که ماهیتی مرگبار در تعقیب آن هاست. در نهایت در برابر چشم های تماشاگر، شخصیت های داستان توسط یک نیروی نامرئی کشته می شوند در حالی که دوربین دستی آن ها تمام ماجرا را فیلم برداری می کند. البته کسانی که در سال ۱۹۹۹ این فیلم را تماشا کردند به اندازه ما با ماهیت این سبک جدید در ژانر وحشت آشنایی نداشتند و مرگ سه شخصیت دانشجوی داستان برای آن ها بسیار شوکه کننده و غیرمنتظره بود. در آن دوران کسی با سبک شبه مستند در دنیای فیلم های ترسناک آشنایی نداشت و به همین دلیل بسیاری بر این باور بودند که مرگ شخصیت های داستان واقعی است.

به همین دلیل بود که افسانه جادوگر بلر شکل گرفت و در تاریخ سینما جایی برای خود پیدا کرد تا پیشاهنگ این سبک جدید بوده و برای نسل های زیادی تماشاگران را از رفتن به جنگل بترساند. ابهام بین واقعیت و داستان همان چیزی است که باعث موفقیت و ترسناکی بی سابقه فیلم «پروژه جادوگر بلر» شد. هیچ کسی انتظار نداشت که برای سرگرم کردن او باید حتما شخصی در برابر چشم هایش و در درون فیلم به شکل واقعی کشته شود اما این همان اتفاقی است که ظاهراً رخ می داد. این پایان مرگبار بسیار ترسناک، شوکه کننده و غیرقابل انتظار بود.

11 موجود

موجود

فیلم «موجود» (The Thing) ساخته جان کارپنتر داستان یک موجود بیگانه را روایت می کند که بعد از بیرون آورده شدن از عمق یخچال های قطبی، به اعضای یک تیم تحقیقاتی در قطب شمال حمله می کند و با استفاده از اجساد قربانیانش سعی در رسیدن به اهداف مرگبار خود دارد. به عنوان یکی از شاهکارهای کارپنتر و نمادی از ترس های بدنی در ژانر وحشت، «موجود» یک رویای تب دار پارانویایی است که در سرزمینی بی آب و علف و سرد شکل می گیرد. هیچ کس نمی داند کدام یک از شخصیت های داستان این موجود مخوف را در بدن خود دارد یا این هیولای مرگبار چه زمان خود را نشان خواهد داد، به همین دلیل «موجود» از ترس ما از ناشناخته ها به شکلی خوفناک سود می برد و بعد از تماشای فیلم هر بار که تست خون می دهید به یاد این فیلم خواهید افتاد.

در نهایت دو شخصیت باقیمانده در توندرا گم می شوند و حتی اگر در اثر سرما نیز بمیرند، که قریب به یقین چنین اتفاقی خواهد افتاد، موجود خوفناک داستان زنده خواهد ماند، درست به همان ترتیبی که ۱۰۰٫۰۰۰ سال پیش در زیر زمین مدفون شده و وقتی که راهش را به سمت جوامع انسانی پیدا می کرد سرنوشتی جز مرگی دردناک و غیرقابل باور در انتظار انسان ها نبود. در نهایت می توان نتیجه گرفت که تمامی شخصیت های داستان کشته می شوند یا دستکم می میرند و همزمان صدایی در گوش ما زمزمه می کند که قربانیان بسیار بیشتری در راه خواهند بود.

12 سرکش یک: داستانی از جنگ ستارگان

سرکش یک: داستانی از جنگ ستارگان

یکی از اسپین آف های متعدد مجموعه فیلم های «جنگ ستارگان»، «سرکش یک: داستانی از جنگ ستارگان» (Rogue One: A Star Wars Story) نام دارد که در واقع پیش درآمدی زیبا بر داستان های سفرهای فضایی دوست داشتنی فرانچایز مذکور می باشد. این فیلم داستان گروهی شورشی را روایت می کند که قصد دزدیدن طرح ستاره مرگ و پایان دادن به دوران حکومت استبدادی امپراطوری را دارند. در واقع «سرکش یک» بازسازی سینمایی اولین فیلمنامه ای است که در فیلم سال ۱۹۷۷ دیده شد. این فیلم با کشته شدن تمامی شخصیت های قهرمان داستان در یک شلیک مرگبار از جانب ستاره مرگ به پایان می رسد. «سرکش یک» همان کاری را انجام داد که دیگر قسمت های «جنگ ستارگان» و فیلم های کمپانی دیزنی از انجام آن بیم داشتند؛ کشتن تمامی شخصیت ها در یک انفجار هسته ای غیرقابل توقف.

خلق یک پایان شجاعانه که هم تراژیک و هم بسیار عاطفی و تاثیرگذار بود برای ایجاد توازن برای این فرانچایز در آستانه راه اندازی مجدد آن بسیار ضروری به نظر می رسید. باید خاطرنشان کرد که در پرداخت فیلمنامه اولیه، شورشی های اصلی داستان از این انفجار جان سالم به در برده و با یک سفینه کوچک به فضا می روند که رویای ساخت قسمت های دیگر این فرانچایز توسط کمپانی دیزنی را برای بینندگان نابود می ساخت. اما خوشبختانه نابودی نهایی که فیلم استحقاق آن را داشت رخ داد و تماشاگران همچنان به داستان های بیشتری در این فرانچایز امیدوار ماندند.

13 طلوع مردگان

طلوع مردگان

در یک دنیای خالی از زندگی مملو از زامبی و پساآخرالزمانی، راهیابی به چنین فهرستی بسیار آسان است زیرا ماهیت این ژانر با کشتار و مرگ زنده است. در فیلم کلاسیک «طلوع مردگان» (Dawn of the Dead) ساخته شده در سال ۱۹۷۸، پس از حمله زامبی ها، گروه کوچکی از بازمانده ها در یک فروشگاه کوچک متروکه مخفی شده اند که یکی از معروف ترین داستان های سینمایی زامبی محور محسوب می شود و نسخه بازسازی شده ان در سال ۲۰۰۴ نیز از این قاعد مستثنی نیست. نسخه جدیدتر زک اسنایدر که فیلم کلاسیک جورج رومرو را بازسازی کرده است، بسیار جذاب تر است و شاهد مولفه های جدیدی در ژانر زامبی هستیم که از آن میان می توان به نوزادهای زامبی و سگ های آذوقه رسان اشاره کرد.

در طول فیلم، همه شخصیت ها یک به یک توسط زامبی ها کشته می شوند و تنها امید بازمانده ها جزیره ای روی دریاچه میشیگان است که از نظر آن ها یک منطقه امن به شمار می آید. اما گروه هیچگاه به امید خود دست نمی یابند زیرا در انتهای داستان و هنگامی که تیتراژ پایانی فیلم پخش می شود شاهد تصویری هستیم که این جزیره را نشان داده در حالی که توسط گروهی بزرگ از زامبی ها محاصره شده و به نظر می رسد که بازماندگان تنها دقایقی پس از ورود به جزیره توسط زامبی ها قتل عام می شوند. در حالی که از لحاظ تکنیکی مرگ بازماندگان را نمی بینیم اما شواهد و قراین نشان می دهد که آن ها هیچ شانسی برای زنده ماندن نداشته و علیرغم مبارزه طولانی با این بیماری مرگبار در نهایت در می یابند که هیچ راه فراری نیست.

14 کلبه ای در جنگل

کلبه ای در جنگل

فیلمی که آزادانه از فیلم های قبلی خود سود می برد، «کلبه ای در جنگل» (The Cabin In The Woods)، بهترین عناصر فیلم های ترسناک کلاسیک را گرفته و کاملاً از آنِ خود می سازد. در این فیلم تمامی عناصر فیلم های ترسناک؛ از داستان گرفته تا لوکیشن، نکات جانبی و حتی هیولاها به عاریت گرفته می شود و البته با پیچیدگی هایی هوشمندانه بر ترسناکی این موارد می افزاید. بعد از دنبال کردن همان داستان همیشگی در بخش زیادی از فیلم، زمانی که ساکنان کلبه مذکور از سرنوشت خود باخبر شده و تصمیم می گیرند حتی به قیمت نابودی سیاره زمین نیز برای زنده ماندن تلاش کنند، همه چیز فرو می ریزد و شاهد داستانی بسیار متفاوت و البته جذاب تر از فیلم های کلاسیک این ژانر هستیم. هیولایی بسیار خوفناک به زمین راه یافته و اگر بخواهیم صحبت های سیاستمداران را باور کنیم کار همه انسان ها تمام است مگر این که برخی فداکاری کرده و خود را قربانی نمایند.

فیلم «کلبه ای در جنگل» یک فیلم فوق العاده و بی نظیر است زیرا با هیچ فرمولی از فیلم های ترسناک پیش از خود همخوانی ندارد زیرا در این فیلم یک اتفاقات و نقشه های از پیش تعیین شده رخ می دهند که هدف آن ها نه نابودی حیات و بشریت بلکه نجات آن است. این فیلم بسیار هوشمندانه و با جزییاتی بی نقص ساخته شده و نماید واقعی سبک وحشت- کمدی است که در نهایت تمام شخصیت های آن کشته می شوند.

15 کلاورفیلد

کلاورفیلد

فیلم پساآخرالزمانی مت ریوز با عنوان «کلاورفیلد» (Cloverfield) در مورد یک هیولای ناشناخته که به شهر نیویورک حمله می برد از همان ابتدا نیز قرار نبود پایانی خوش داشته باشد. چطور می توان هیولایی به بلندی یک ساختمان ۲۵ طبقه را از بین برد که هیچگونه بمب یا موشکی بر او کارگر نیست؟ گروهی که برای یک مهمانی شبانه جمع شده اند سعی در فرار از دست این هیولا دارند اما اینجا دیگر خبری از کینگ کونگ،گودزیلا و هیولاهای دیگر نیست که انسان بتواند در نهایت بر آن ها غلبه کند. در واقع در این فیلم گروهی از انسان ها در حال تلاش برای زنده ماندن در یک سناریو هستند که زنده بیرون آمدن از آن غیرممکن است زیرا این سناریو برای زنده نماندن نوشته شده است.

به جای این که در نتیجه اتفاقاتی معجز گونه برخی از شخصیت های قهرمان داستان جان سالم بدر ببرند، اما اتفاق غیرمنتظره ای که در پایان داستان رخ می دهد نه توضیح داده شده و نه چرایی آن بیان می شود. «کلاورفیلد» ابایی از حذف کردن قهرمانان خود به تراژیک ترین اشکال ممکن ندارد و با بکارگیری تاکتیک بسیار موفق «هر چه کمتر بهتر» در مورد شخصیت هایش، فضایی سراسر تنش و هیجان را می آفریند. هرگز نمی دانیم که اتفاق ناخوشایند کی و چگونه رخ می دهد و همه چیز در انتهای داستان با خشونت و بیرحمی تمام برای بیننده فاش می شود.

منبع whatculture
از طريق Rooziato
ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of