Yojimbo (یوجیمبو)

کارگردان : Akira Kurosawa

نویسنده : Akira Kurosawa, Ryûzô Kikushima

بازیگران: Toshirô Mifune, Eijirô Tôno, Tatsuya Nakadai

جوایز :

نامزد جایزه اسکار: بهترین طراحی لباس در حالت سیاه و سفید

خلاصه داستان :

در یکی از شهرهای ژاپن، در شهری که قانونی وجود ندارد و کلانتر شهر فاسد و خودفروخته است، یک تن برای اجرای عدالت از راه می رسد…

 

 

 

[nextpage title=”چند یادداشت کوتاه در معرفی فیلم یوجیمبو « Yojimbo »”]

 

سینما سنتر: «کوروساوا استاد مسلم تاریخ سینما است. استاد پرداخت شخصیت و داستان گویی. حقیقتا صحبت کردن در مورد کوروساوا زمانی طولانی و دلی پر جرأت می طلبد. این که کوروساوا که بود و در طول زندگی حرفه ای چه کرد و چه به سینما اضافه کرد، بحثی عمیق است که سری دراز دارد. کوروساوا در کنار اسطوره بازیگری اش، توشیرو میفونه شاید اعجاب انگیز ترین زوج تاریخ سینما هستند.

شکی در این نیست که کوروساوا سینما را در عالی ترین حدش می شناسد اما سبک خاص اوست که فیلم هایش را در تاریخ ماندگار و نامش را جاودانه کرده است. او دقیقا میداند که سینما یعنی تصویر، هر چند دیالوگ های او بسیار عالی هستند اما این تصاویر است که با مخاطب ارتباط برقرار می کنند. سکانس اوایل فیلم که با زیرکی سامورائی، تبدیل به صف آرایی دو رقیب می شود، بسیار عالی و تماشایی است. این احساس ترس دو گروه است که به مخاطب تصویر دقیقی از فضای موجود می دهد. سکانس تبادل زن با پسر ماتسوتا دیگر مثال روشن بر این گفته است. و البته کم نیست مثال تصویر سازی کوروساوا در این فیلم و البته در تمام فیلم هایش. یادآوری می کنم سکانس ابتدایی فیلم Ran را که با بازی استثنایی تاتسویا ناکادای سکوت را چطور به بازی می گیرد.

باید اینجا این نکته را هم اضافه کنم که لئونه همان اندازه مدیون کوروساوا است که تارانتینو مدیونه لئونه است. و البته که هر دوی این ها وامدار اسطوره سینما، کوروساوای بزرگ هستند. سه گانه ماندگار لئونه، بازسازی و نگاهی نو به ساختار سینمای کوروساوا است. همان اتفاقی که برای تارانتینو می افتد و او را شاخصی در زمان و نسل اش می کند.»

———

حسن توان: «آکیرا کروساوا، امپراتور سینمای ژاپن، فیلم زیبایی دارد به نام یوجیمبو. یوجیمبو سامورایی تنهایی است که مدام سفر می کند و تنها دارایی او از خواستنی های دنیا شمشیر اوست. گویی این آخرین چیزی است که برای او باقی مانده، همانند شرافتش که به همین شمشیر و مهارت رزمی اش گره خورده است. در قسمتی از فیلم یوجیمبو در راه سفرش به یک دوراهی برمی خورد و نمی داند کدام راه را انتخاب کند چرا که اساسا در مورد مقصد فکر نمی کند. صرفا می رود که برود. برای این که تعیین مسیر کند چوبی بر می دارد و به هوا می اندازد، چوب به زمین می آید و او همان راهی را می رود که آن تکه چوب نشانش می دهد. مرد آسمان جل قصه ما که همه چیزش را به بخت و تقدیر واگذارده عاقبت به دهی می رسد که روستاییانش در زیر یوغ ستم ارباب و دارو دسته اش به تنگی افتاده اند. سرانجام همین مرد تنها با ضرب شمشیر خود دهاتی ها را از شر ارباب می رهاند. و پس از آن دوباره آنجا را ترک می کند و می رود. همانند لوک خوش شانس که در انتهای هر روز پر از بخت و اقبالش در امتداد جاده رو به غروب پیش می رود. یادم هست در فیلم heat رابرت دنیرو به رفیق گنگسترش می گوید اگر می خواهی کار بزرگی انجام دهی باید تنها باشی و گرنه نمی توانی در عرض ۳۰ ثانیه از مهلکه بگریزی.

آثار بزرگ و استثنایی غالبا در سکوت و تنهایی شکل می گیرند. با افسون سکوت است که می توان فکر کرد، قوه خیال را پرواز داد و به دور دستها رفت، دورتر از شهر و سروصدا و پلیدی هایش و آدمهایی که از این شهر سنگی سنگین ترند. نمی دانم چرا اصرار دارند همین اندک چیزی که برایم مانده را از من بگیرند. تنهایی و سکوت را می گویم. چرا باید در جماعتی غوطه ور باشم که دروغ و ریا ارزان ترین و دم دست ترین کالای بازار رندگی آنهاست. پس زنده باد تنهایی»

———

friendfa: «یوجیمبو بی شک درخشان ترین اثر در ژانر خود و تاثیر گذارترین اثر در بین آثار این استاد و معلم بزرگ تاریخ سینماست. علاوه بر کارگردانی اثر که کمتر از این هم از آن انتظار نمی رود بخشی از این تاثیرگذاری بر می گردد به بازی های خوب فیلم از جمله توشیرو میفونۀ فقید « در نقش سانجورو یک سامورایی بی حوصله، فاقد اصول اخلاقی،… و البته شمشیر زنی ماهر » که بی شک بهترین بازی تمام دوران فعالیت خود را در این فیلم به نمایش گذاشت ؛

سانجورو نیز همچون گری کوپر در فیلم ماجرای نیمروز« فردزینه مان ۱۹۵۲ » خود را در روستایی که اهالی آن مردمی حریص، ضعیف و… هستند ؛ با این تفاوت که نسبت به گری کوپر چهره زمینی تری دارد و اگر کوپر به خاطر احساس مسئولیت و پایبندی به اصول اخلاقی شهر را ترک نمیکند و به تنها به نجات شهر و مردم فکر می کند در یوجیمبو نزاع ها و جدال های دو گروه رقیب در روستا باعث سرور و نشاط و همچنین سوء استفاده سانجورو از سران آن ها میشود.

در کنار بازی های فیلم از فیلم برداری خیره کننده و سیاه و سفیدِ کازوئو میاگاوا نیز به عنوان نقاط قوت فیلم نمی توان چشم پوشی کرد.»

———

آفتاب: «فیلمی که با نام اصلی‌اش ـ به معنای محافظ شخصی، مزدور، یا آدم لاف‌زن ـ مشهور شد و خیلی‌ها از شباهت‌های آن با ژانر وسترن گفتند: ناکجا آبادی پرآشوب و بی‌قانون، غریبه سرگردانی آن در آخر هم به‌سوی سرنوشت نامعلومش می‌رود (و به‌خصوص، یادآور قهرمان فیلم شین جرج استیونز است)، نبردهای تن به تن و… اما جالب‌ترین نکته این است که این نسخه "بدلی" وسترن به چنان اصالتی می‌رسد که سرجولئونه وسترن اسپاگتی به خاطر یک مشت دلار (۱۹۶۴) را از روی آن می‌سازد! (و کوروساوا غرامت خود را از درآمد نمایش آن در ژاپن تأمین می‌کند). کوروساوا عمداً از لحن تراژیک یا حماسی آثار وسترن ـ مثلاً نیمروز فرد زینه‌مان، ۱۹۵۲ ـ اجتناب می‌کند و فیلمی کمدی می‌سازد و میفونه ـ با "بد" بودن ذاتی‌اش، بی‌اعتنائی‌اش نسبت به هر نوع اصول اخلاقی، مادی‌گرائی افراطی‌اش، و بالاخره، خارش همیشگی بدنش! ـ در فاصله دادن اثر از لحن رایج این نوع فیلم‌ها نقش مهمی را بازی می‌کند. آخرین مرد مقام (والتر هیل، ۱۹۹۶) با همکاری بروس ویلیس، بر اساس همین فیلم ساخته شده است.»

 

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم «یوجیمبو» ساخته ی آکیرا کوروساوا”]

 

کوروساوا در فیلم های تاریخی اش به بررسی زندگی افراد حاشیه ای می پردازد، افرادی که از نظر خصوصیات اخلاقی در تضاد و تعارض با دیگران و محیط اطرافشان هستند، و قهرمان فیلم یوجیمبو نیز یکی از آن هاست. کوروساوا در فیلم های تاریخی اش، به افسانه ها براساس دیدی امروزی نگاه می کند و پیام فلسفی آن ها را بیرون می کشد. کوروساوا مشابه اکثر اخلاق گرایان علت نابسامانی ها را با بدبینی شدید و لختی تلخ متوجه شرایط اجتماعی می کند، اما در عین حال این امید را که کوشش باعث رهایی انسان از بندهای گرفتار کننده اش خواهد شد، از دست نمی دهد.

به دو فیلم کوروساوا به نام های یوجیمبو و سانجرو (سانجورو) که هر دو درباره ی یک سامورایی سرگردان است، باید با دیدی بیش از فیلم های صرفن زد و خوردی نگریست، آن ها در مورد تاثیرات و تغییرات بیشمار اجتماعی ژاپن در قرن گذشته اند. سامورائی هایی که پس از مدرن شدن ژاپن (در این فیلم حضور اسلحه نشانه ی بارز این موضوع است) و در هم کوبیده شدن مناسبات سنتی که در آن به عنوان جنگاورانی حرفه ای در خدمت اربابان خود بودند، از سوی اربابان فئودالی خود اخراج و بیکار شدند و یکی از این انسان های سرگردان یوجیمبو است. یوجیمبو همانند دو فیلم دیگر کوروساوا به نامهای هفت سامورائی و دژ پنهان فیلمی در زمینه، نوع و سر و شکل فیلمهای وسترن است که از روایت داستانی قدرتمندی بهره می برد و نمایشی از تحرک را ارئه می کند، و در آن پرده از وجود مردی فراتر از عصر و مکان خود یعنی مردی نابهنگام بر می دارد، مردی که ناگزیر است همچون باد در سفر و جابجایی و سرگردانی و عقب نشینی باشد.

موزیک فیلم ساخته ی ماسارو ساتو همچون موزیک کوبه ای و و ریتم های تکرار شونده و نصفه و نیمه ی فیلم به خاطر یک مشت دلار بر تاثیر صحنه های فیلم می افزاید. تسلط تکنیکی فراوان، دید زنده و غریزه ی دراماتیک کوروساوا اصولن ارزش های فراوانی به فیلم هایش می بخشد. قدرت سبک وی تا حدود زیادی براساس حداقل استفاده از پرسش نهفته است. وی یک نما را آنقدر نگاه می دارد تا مجبور به تعوبض آن گردد و یا به شکلی الزامی از طریق تصویری دیگر گسسته شود. وی اغلب یک شخصیت فیلم را با تصویر درشت تعقیب می کند تا از طریق آن به تصویر درشت دیگری از شخصیتی دیگر برسیم. وی همچنین روش های موثری برای ورود شخصیت ها به صحنه ایجاد و گسترش داده است. به طور مثال در فیلم یوجیمبو و در آغاز وقتی توشیرو میفونه تفرج کنان به سوی ما گام بر می دارد، دوربین در امتداد او تراک می کند، و ناگهان پدر و پسری در حال زد و خورد در طول جاده ظاهر شده و سامورائی و بینندگان را متعجب می سازد.ایجاد حرکات همزمان، به فیلم های کوروساوا عمق و فعل و انفعال می بخشد، در صحنه ای که پاهای مرد مهماندار شکنجه شده در جلوی تصویر در حالت تاب خوردن است، نگهبانان پشت وی پمباتمه زده اند، و در پس زمینه ی تصویر مامور دولتی که در جستجوی سامورائی است، در وسط راه در حال بازگشت است. مامور دولتی که در اینجا گویا تنها در نقش یک ساعتف زمان و آن هم زمان رویارویی ها و ویرانی ها را اعلام می کند و بانگ می زند. کوروساوا تصاویر فیلم را به خوبی ترکیب بندی می کند و نماهایی زیبا می آفریند، به طور مثال در صحنه ای که میفونه و تونو خلاف جهت یکدیگر نشسته و مشغول صحبت هستند و تصاویر زیبای این چنینی هیچ گاه باعث کندی فیلم نمی شوند و به آن سرعت هم می بخشند.کوروساوا همچنین از نور و فضا به خوبی استفاده می کند و میزانسن های به یادماندنی ای را خلق می نماید، به طور مثال در صحنه ای (در میدان و رویارویی دو طرف) که فضا رنگ خاکستری دارد، در میدان که باد در آن زوزه می کشد، دو دسته مقابل هم صف آرایی می کنند، اما با نگاهی هجو آمیز که خیلی زود فضای خشن را تلطیف می کند. کوروساوا با تصاویری روشن و زنده فیلمش را نقطه گذاری می کند، مانند پنهان شدن میفونه در صندوق و کشیدن گوشه ی لباسش و به آرامی به درون صندوق. به گفته ی دونالد ریچی (یکی از صاحب نظران سینمای ژاپن: ((یوجیمبو هجویه ای خنده آور از حماسه های توخالی است. برای فرد غیر متخصص ممکن است این شادی کلمه ای مبهم باشد. بعضی از قتل هایی که بدست سامورائی ها رخ می دهند، چنان سریع و ناممکن است که گاه موجب خنده می گردند، اما این خنده نه بدان علت است که حادثه غیرقابل قبول است بلکه وقوع پذیر بودنشان است که لبخند به لب می آورد، اطمینان به واقعی بودن این مردان و کیفیات عجیب آن ها، نوعی تعجب دگرگون شده را پدید می آورد.)). فیلمى كه با نام اصلىاش به معناى محافظ شخصى، مزدور، یا آدم لافزن مشهور شد و خیلی ها از شباهت های آن با ژانر وسترن گفتند: ناکجاآبادی پر آشوب و بی قانون، غریبه ی سرگردانی که در آخر هم به سوی سرنوشتش می رود (همچون نقش آفرینی جان وین در وسترن های جان فورد مانند جویندگان – و نیز به خصوص یادآور قهرمان فیلم شینِ جرج استیونز است)، نبردهای تن به تن وو… اما جالب ترین نکته این است که این نسخه ی بدلی از وسترن به چنان اصالتی می رسد که سرجیو لئونه وسترن اسپاگتی به خاطر یک مشت دلار (۱۹۶۴) را از روی آن می سازد. و کوروساوا غرامت خود را از درآمد نمایش آن در ژاپن تامین می کند. کوروساوا عمدن از لحن تراژیک یا حماسی آثار وسترن (مثلن نیمروز فِرِرد زینه مان، ۱۹۵۲) اجتناب می کند و فیلمی کمدی و هجو آمیز می سازد، توشیرو میفونه با بد بودن ذاتی اش، بی اعتنایی اش نسبت به هر نوع اصول اخلاقی، مادی گرایی افراطی اش، و بالاخره خارش همیشگی بدنش، در فاصله دادن اثر از لحن رایج این نوع فیلم ها نقش مهمی ایفا می کند. آخرین مرد مقاوم (والتر هیل – ۱۹۹۶) و با همکاری بروس ویلیس، براساس تم همین فیلم ساخته شده است. فیلم یک نمونه شرقی شده ی رویارویی ها و فضاسازی های وسترن است که همراه با هجو و عمق میدان دید است و ساختارها و قرادادهای وسترن را تا حدی دچار دستکاری می کند و نمونه ای ناب و ماندگار از یک فیلم کالت را ارائه می کند.

منبع اصلی نامشخص

برگرفته از سایت نود و هشتی ها

 

[nextpage title=”نقد فیلم «یوجیمبو» یا «محافظ» (جام جم)”]

 

«یوجیمبو» یا «محافظ» محصول سال ۱۹۶۱ سینمای ژاپن و اثری از آکیرا کوروساوا، فیلمساز برجسته سینمای این کشور است که لقب یکی از شاهکارهای کلاسیک سینمای جهان را گرفته و به صورت یکی از گنجینه های بزرگ سینمای ژاپن درآمده است.

این فیلم، برخلاف دیگر ساخته های سامورایی وار کوروساوا خیلی طولانی نیست و کمتر از ۲ ساعت زمان دارد. با این حال، توزیع کنندگان امریکایی، هنگام پخش فیلم در داخل خاک این کشور، زمان آن را بسیار کوتاه تر کردند. این مساله باعث آزردگی خاطر فیلمساز شد. در این فیلم سیاه و سفید توشیرو میفونه، بازیگر اغلب آثار کوروساوا نقش سانجورو کوواباتاکه را بازی می کند.

دیگر بازیگران فیلم عبارتند از: تاتسویا ناکادامی (اونوسوکه/رزمنده)، یوکو تسوکاسا (نویی)، ایسوزو یامادا (اورین)، دایسوکه کاتو (اینوکیچی)، سیزابورو شیمورا (سیبی) و تاکاشی شیمورا (توکومون).

منتقدان از فیلم به عنوان یک اثر درام اکشن دلهره آور و جنایتکارانه اسم برده اند. کوروساوا فیلمنامه را با همکاری ریوزو کیکوشیما نوشته است.

سانجورو، قهرمان فیلم یک سامورایی بدون ارباب است که محل معینی برای زندگی ندارد. او از محلی به محل دیگر می رود و با کمک شمشیری که دارد، امرار معاش می کند. او که آدمی مصمم به نظر می رسد، وارد یک شهر کوچک می شود و خیلی سریع متوجه می شود، این شهر شباهتی به شهرهای دیگری که وی در آنها بوده، ندارد. شهر و مردم آن، درگیر یک جنگ داخلی هستند و کل شهر، صحنه این جنگ است. این جنگ داخلی شهر را به ۲ قسمت مجزا تقسیم کرده که بلافاصله قابل تشخیص است.

در یک طرف تاجر ابریشمی (کاماتاری فوجیوارا) و نوچه اش و در طرف دیگر، یک تاجر نوشیدنی های ژاپنی (تاکاشی شیمورا) و نوچه اش قرار دارند. هر دوی این تاجرها به واسطه پول و ثروتی که دارند، تعدادی آدم گردن کلفت و بزن بهادر استخدام کرده اند وبه همین دلیل، شهر در وحشتی وصف ناشدنی به سر می برد. در چنین شرایطی، سانجورو موقعیت را برای کسب درآمدمناسب می بیند. ابتدا به استخدام تاجر ابریشم درمی آید و جای یوجیمبوی قبلی را (که در زبان ژاپنی به معنی محافظ و بادی گاردی است که حکم یک مزدور را دارد) می گیرد. سوسومو فوجیتا یوجیمبوی قبلی از این عمل خوشحال می شود، زیرا می تواند خود را از قید و بند این شغل پرسود، اما خطرناک رها کند. سانجورو که کارش را خیلی بلد است و می داند چه باید بکند سعی می کند، تا می تواند کمتر کار کند و در ازای آن پول زیادی بگیرد. او در گوشه ای می نشیند و می گذارد هر کدام از طرفین آن یکی را بکشد. او هم از تماشای این اتفاقات لذت می برد. با بازگشت برادر کوچکتر سازانکا، اوضاع تغییر می کند. او نه تنها از همه اعضای گروه خطرناک تر است، بلکه با خودش تفنگی هم آورده است.

این در حالی است که هیچیک از اهالی شهر تفنگ ندارند. سانجورو بعد از تجربه کردن چند حادثه و اتفاق بد، به شهر برمی گردد تا در جنگ بزرگی شرکت کند که سرنوشت دعوای اهالی شهر را برای همیشه یکسره می کند.

نتیجه این درگیری و سرنوشت سانجورو چه خواهد شد؛ این نکته ای است که در سکانس پایانی فیلم برای بیننده مشخص خواهد شد. آکیرا کوروساوا، کارگردان فیلم در گفتگویی درباره این فیلم می گوید: «خیلی وقت بود که می خواستم یک فیلم کاملا هیجان انگیز بسازم. نتیجه کار شد «یوجیمبو». داستان فیلم، جذابیت خیلی زیادی دارد و یک کار کاملا ایده آل است. از همین رو خیلی عجیب است که چطور تا قبل از این کسی به فکر آن نیفتاده است. ایده اصلی فیلم درباره رقابت دو گروه است که رودرروی هم قرار گرفته اند. جالب این که هر دو گروه به یک اندازه بد هستند. در چنین حالتی، چه وضعیتی پیش خواهد آمد؛ فکرش را بکنید، وسط این معرکه گیر کنید و راه چاره ای هم نداشته باشید. انتخاب یکی از این دو گروه هم ممکن نباشد.

من همیشه دلم می خواست به شکلی این جنگ و درگیری بدها علیه یکدیگر را تمام کنم ؛ اما می دانیم که دست و پایمان بسته است. شخصیت اصلی و قهرمان فیلم هم با همه ما فرق دارد. او می تواند وسط این معرکه بایستد و درگیری را متوقف کند. اولین چیزی که به ذهنم آمد، همین شخصیت بود. شروع فیلم در ذهنم از همین جا بود و شروع شد. بعد، بقیه قصه و ماجراها از راه رسیدند و خلق شدند.»

«یوجیمبو» در بین فیلمهای کوروساوا جزو پربیننده ترین کارها و یکی از قابل لمس ترین آنهاست. این در حالی است که بعضی صحنه های فیلم حال و هوای تئاتری پیدا می کنند. صحنه پردازی فیلم ساده و جمع و جور است. شهر داخل فیلم، یک خیابان طولانی است که دو طرف آنها را خانه ها پوشانده اند. وسط این خیابان، چهارراهی قرار دارد و کل شهر شبیه یک مستطیل است. جیمز براردینلی منتقد سرشناس در نقد خود بر این فیلم از جمله چنین می نویسد: از بین فیلمهای مختلف کارگردانان بزرگ خارجی که در امریکا به نمایش عمومی درآمده اند، کوروساوا مطرح ترین آنهاست و مثل یک نگین می درخشد.

یکی از دلایل اصلی این امر آن است که کوروساوا بشدت تحت تاثیر سینمای کلاسیک امریکا قرار داشت. این تاثیر را براحتی می توان در فیلمهای او یافت. همین نکته باعث شد فیلمهای کوروساوا در غرب (بویژه امریکا) به گونه ای مورد قبول قرار بگیرند، که مثلا فیلمهای اینگمار برگمن قرار نمی گرفت. مشخصه کار کوروساوا تلفیق هنر با اکشن بود. بسیاری از فیلمهای او را می توان براحتی، کارهایی ماجراجویانه لقب داد و در همان حال، از آنها با عنوان فیلمهایی یاد کرد که حرفی برای گفتن دارند.

«یوجیمبو» در دوران پایانی فیلمسازی خلاقه کوروساوا ساخته شد. طی یک دوره ۱۱ ساله، او بیش از یک دو جین فیلم خاطره انگیز ساخته بود، که با «راشومون» شروع می شد و به کلاسیک هایی مثل «هفت سامورایی» و «دژ پنهان» می رسید. زمانی که «یوجیمبو» به روی پرده رفت، کوروساوا فیلمساز سرشناسی بود که آوازه کارش به سراسر جهان رسیده بود. کوروساوا هیچ وقت در امریکا فیلمی نساخت، اما فیلمسازان امریکایی چند فیم او را دوباره سازی کردند.

«یوجیمبو» حال و هوایی شبیه فیلمهای وسترن دارد: خیابان های عریض و خالی، ورود یک غریبه مرموز به شهر و درگیری های دوطرفه از جمله عناصر آشنای وسترن های موفق دهه های ۴۰ و ۵۰ میلادی هستند.

نویسنده: کیکاووس زیاری

منبع: جام جم آنلاین

 

[nextpage title=”نگاهی به دو فیلم یوجیمبو و سانجورو : شمشیر بی غلاف (گونچ)”]

 

سانجورو در ادامه یوجیمبو و به درخواست کمپانی توهو توسط کوروساوا ساخته شد،برای ساخت ادامه (sequel) یوجیمبو، کوروساوا و فیلمنامه نویسانش تغییری در شخصیت سانجورو ایجاد نکردند.

همان قهرمان زیرک و سامورایی ماهر و توانمند دوباره در مقابل عده ای فاسد و کثیف قرار میگیرد و این بار نیز درسی اساسی به آنان میدهد اما این بار او تنها نیست و رهبری گروهی را به طور غیر رسمی بر عهده دارد البته گاهی او برای مهار یارانش کار سخت تری پیش رو دارد!

کوروساوا در این دو فیلم سامورائی دلخواه خود را تصویر میکند،مردی قوی، باهوش،شجاع و در عین حال دور از چهارچوبهای تعریف شده برای یک سامورایی،سامورایی ای که برای پول رو می اندازد، رفتار و طرز حرف زدنش برای دیگر سامورایی ها غریب است و برای پیروزی با دشمن هم همکاری میکند و تفاوت عمده دو فیلم در همینجاست:

در یوجیمبو او فقط به دنبال پول و سربه نیست کردن هر دو طرف است اما در سانجورو در ابتدا به مقدار کافی از سردسته ۹نفر پول میگیرد و در ادامه برای نجات عموی او تلاش میکند در واقع دلش برای آنها میسوزد با این اوصاف میتوان گفت در یوجیمبو هم او دلش برای مردم شهر و امثال پیرمرد میسوزد اما در تلکه کردن فروگذار نمیکند!سانجورو مردی دلرحم است (برخلاف خشونت مبارزه ای او) و پیوسته در حال نیرنگ زدن که این وجه زیرکی شخصیت او را نمایان میسازد.

زمان عمده هر دو فیلم در کشمکش پیرامون حرکت به سوی پیشبرد اهداف سانجورو (در هر دو فیلم نام او سانجورو است) است و در هر دو فیلم سانجوروهمدلی بیننده را با خود همراه دارد،در یوجیمبو با نوشته های اول فیلم سرنوشت او برایمان مهم میشود و در سانجورو با فیلم قبل (یوجیمبو) کشش ما به سوی او ایجاد شده،مهمترین وجه شخصیتی که سانجورو را برای مخاطب دوست داشتنی میکند زیرکی اوست و در ادامه مهارت او در شمشیر زدن.

کوروساوا از قهرمانش شمایل میسازد،شمایلی که امروز به طرز فاجعه آمیزی دستمالی شده است،امروزه در فیلمهایی بی شمار ابر مردانی را سراغ داریم که در مقابل فساد و بدی قد علم کرده و یک تنه به پیروزی رسیده اند اما دلایل زیادی وجود دارد برای آنکه فیلمها و قهرمان کوروساوا همچنان شاخص اند:

شخصیت پردازی

شخصیت پردازی سانجورو به گونه ایست که او را از قواره های یک انسان با توانایی های محدودش خارج نمیکند،تلاش برای بقا و کسب پول و در عین حال کمک به افراد ضعیف تر از سانجورو شخصیتی منحصر به فرد میسازد که به حد اغراق در یک ویژگی خاص فرو برده نشده است.

تمایلات او کاملا انسانی و این جهانی اند و از طرفی او همیشه پیروز تصویر نشده است،در هر دو فیلم او لو میرود اما با زرنگی خود را نجات میدهد. سامورایی کوروساوا این آگاهی را دارد که سرنوشت او نیز مثل دیگر سامورایی که طاقت تحقیر شدن را ندارد،فناست (سکانس پایانی فیلم سانجورو) و موافق است با زن خزانه دار که میگوید او باید در غلافش بماند تا درخشش او چشم کسی را نزند و به این ترتیب در امان باشد،اما آیا برای سانجورو این میسر است؟ نگفته پیداست که او حاضر نیست در غلافش بماند پس بالاخره روز مرگ او هم فرا خواهد رسید و این از او شمایلی انسانی میسازد که با ابر انسانهای فناناپذیر به کلی متفاوت است.

وجه دیگری که شخصیت سانجورو را شکل میدهد شیطنت اوست،در عین جدیت شوخی هایی میکند که دیگران آنرا درک نمیکنند،نکته ی تامل برانگیز دیگر آنست که او نامی ندارد و برای نامیدن،درختهای اطراف آن شهر منبع الهام اویند!

بازی خیره کننده توشیرو میفونه با تیک ها و استایل خاص خودش کاملا مناسب سانجورویی است که زن خزانه دار تشریح میکند:

"شمشیری که بهتر است در غلاف بماند"

میفونه در این دو فیلم هنر و تسلط خود به نقش را چه در چهره و چه در بیان و بدن خود به منصحه ظهور می گذارد،بی تفاوتی و نگاه از بالا به ۹نفر در سانجورو و همچنین شرارت و زکاوت نگاه او در یوجیمبو(به خصوص سکانسهای دعوای بین احمقها) کاملا در خدمت تثبیت شخصیت و شمایل است.

ترکیب بندی بصری

نشانه های بلوغ ترکیب بندی تصویری کوروساوا که در فیلمهای تاریخی بعدتر به اوج خود میرسد در این دو فیلم به خوبی قابل بررسی است،کادر بندی و نحوه قرارگیری شخصیت ها در نقاط مختلف فضا تسلط مسلم کوروساوا در این حیطه را نشان میدهد.این ترکیبات تصویری بدون آنکه از داستان بیرون زند کاملا در خدمت به تصویر کشیدن با دقت تر داستان در چشم بیننده است،این ترکیبات با حرکت دوربین در جهتهای مختلف تغییر میکنند و یا کامل میشوند،در هر صورت توازن تصویر حفظ شده و با حرکت دوربین این توازن شکل دیگری می یابد.

در همین راستا اجتناب کوروساوا از قطع تک تک به چهره ها(برای بیان حالات مختلف کاراکتر ها) حس تداوم فضا و احساسات متضاد شخصیتها را در کنار هم ارائه میدهد و سبک بصری ویژه خود را می آفریند،با ادامه این روند کوروساوا به جایی میرسد که در ران (آشوب۱۹۸۵) هر فریم از فیلم او به مثابه تابلویی به دقت طرح ریزی شده میباشد.

موسیقی

در ادامه نمیتوان یادی نکرد از موسیقی فوق العاده ی ساخته شده توسط ماسارو ساتو با واریاسیونهای به جا که در تجربه تماشای فیلم و به یاد ماندنی تر شدن آن نقش مهمی را دارد.

پس از یوجیمبو مردی تنها که چیزی جز زیرکی و مهارت ندارد و در مقابل مردان بد قد علم میکند منشا الهام بسیاری فیلمهای وسترن اسپاگتی شد که این مساله اهمیت آن را در تاریخ سینما به رخ میکشد،البته ردپای فیلم سانجورو که خود الهام گرفته از رمان روزهای صلح اثر یاماموتو است را هم در فیلمهای بعد از آن میتوان یافت.

و در پایان

چقدر خوب که شمشیرهایی چون کوروساوا و میفونه در غلاف نماندند..

منبع: گونچ

 

[nextpage title=”بررسی فیلم «یوجیمبو»: روزی روزگاری در شرق، غرب، شمال و… آن سوی مرز (نقد سینما)”]

 

در روح غریب سینمایی من چند پیچه خارق العاده وجود دارد که مرا به تنظیم و تقابل سه فیلم وا می دارد. تماشای این سه فیلم حاوی نکته شگفتی نیست ولی ذوق و شوق من برای این است که به تماشای سه روش متفاوت برداشت سینمایی بنشینم. سه فیلمی که منظور من هستند، یوجیمبو، به خاطر یک مشت دلار و آخرین مرد پایدار هستند. در این سه فیلم، مردی رزم آور، یکی در ژاپن، دیگری در غرب وحشی و سومی در آمریکای دوره ی ممنوعیت (سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ که تولید و فروش مشروبات الکلی ممنوع بود) به پاکسازی شهری گانگستر زده همت می گمارد.

این مضمون خاص را می توان در قالب جشنواره ای کوچک عنوان نمود. اگر بنا باشد که نویسندگان را در مقام خوب و بد از هم جدا کنیم، باید برای آکیرا کوروساوا جایگاهی ویژه اختیار کنیم و وی را بهترین بهترین ها بنامیم. این سامورایی سینما الهام بخش هفت دلاور (هفت سامورایی)، جنگ های ستاره ای (دژ پنهان)، تجاوز و اقبال زیر آتش (راشومون) بوده است. علاوه بر اینها یوجیمبو سرآغاز آفرینش آثاری همچون جنگجو و جادوگران، و فیلم پربیینده ی کوین کاستنر یعنی محافظ است. واقع این است که سازنده ی یوجیمبو در کسب اعتبار مالی برای ساخت فیلم هایش با مشکل رویارو بوده است.

من خیلی دیر به یوجیمبو دست یافتم. نویسندگان هالیوود چنان به سرعت از کلمه ی شاهکار برای توصیف این اثر استفاده کردند که دیگر از اعتبار و ارزش افتاده است. حق هم دارند چون با عبارت دیگری نمی توان یوجیمبو را توصیف و تمجید نمود. این فیلم از هر لحاظ موفق است. چه از نظر تفریحی و چه بیان کامل دیدگاه هنرمند و مجرای اندیشه هایی که بر سازو کارهای داستان سرایی سینمایی برتری دارد. فیلم حکایت ساده ای دارد: یک سامورایی تنها به نام سانجورو کو آباناکی (توشیرو میفونه) وارد یک شهر کوچک ژاپنی می شود. در آن جا پی می برد که شهر میان دو گروه رقیب تقسیم شده است. وی که استاد شمشیر بازی است، مهارت هایش را به سرکرده یکی از گروه ها می آموزد و هر دو گروه را به جان هم می اندازد. عاقبت این استاد در اثر یک حرکت اشتباه به شدت زخمی می شود. پس از بهبودی باز می گردد و به قصد انتقام حمام خون به راه می اندازد. بعد هم به همان صورت که وارد شهر شده بود، آن جا را ترک می کند، یعنی خیلی مرموز و رمز آلود.

همه برآنند تا فیلم حادثه ای بسازند. برای سینماگری که در پی پرداختن به فنون رزمی است لازم است در وهله ی نخست به تماشای یوجیمبو بنشیند و یادداشت برداری کند. هیچ نمای اضافه و یا فرم بی استفاده ای نباید در ساخت این قبیل فیلم ها باقی بماند. هر صدایی، مثلاً صدای یکنواخت و منظم صندلی ها که بر کف خیابان های غبار آلود به این سو و آن سو می روند، در پی برآوردن هدفی هستند. سکانس های مبارزه در یوجیمبو در نهایت زیبایی اجرا شده و جملگی در پی پیشبرد پیرنگ داستان هستند. در پس اجرای مطلق روایت، تحلیل کوروساوا بر جامعه ژاپن نهفته است. در یوجیمبو، این امر در سطحی گسترده و نتیجه ای عالی محرز شده است که میفونه در قالب شخصیت سانجورو تأثیری ماندگار دارد نه صرفاً به واسطه ی تبحر وی در استفاده از فنون شمشیربازی که او در آن اعجوبه است و چون سامورایی است منت استادی کسی را نکشیده و آن قدر شهامت دارد تا محیط خفقان آور و قوانین گروه حاکم را نادیده بگیرد.

کوروساوا خودش قبول داشت و معترف بود به این که فیلمش ملهم از سینمای وسترن آمریکایی و رمان خشن دنیل همت با نان خرمن سرخ است. سه سال طول کشید تا یوجیمبو از ژانر پیشین اقتباس شود و سی و پنج سال زمان برد تا بدین گونه جا بیفتد.

یوجیمبو نمونه قدرتمندی است که بی شک در سراسر دنیا همچنان خواهد درخشید. از این فیلم تا کنون اثر خوبی همچون به خاطر یک مشت دلار، اثری بد مثل آخرین مرد پایدار و فیلمی به مراتب بدتر مانند جنگجویان و جادوگران الهام گرفته شده است. حال با دیدن این آثار آدمی به یاد این گفته جان هیوستون می افتد که باید نسبت به بازسازی فیلم های بد اقدام کنند، نه فیلم های خوب.

نویسنده: لی لوگان

ترجمه: جلیل جعفری یزدی

منبع: مجله نقد سینما، شماره سیزده

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

2
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
2 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
قرن 21یغما Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
قرن 21
Guest
قرن 21

یک نکته قابل توجه در فیلم وجود داره و اونم این که شهر از فساد و قمار رنج میبره و در ابتدای فیلم پدری پسرش رو به خاطر قمار ( بخت و اقبال) سرزنش میکنه ، خود یوجیمبو هم در ابتدای فیلم با تکه چوبی از طریق بخت و اقبال مسیر خودش رو پیدا میکنه ،
به نظرم قسمتی از پیام فیلم اینه که هرچیزی به راحتی بدست نمیاد ( نمونه دیگر اون سامورایی جدید (یوشیتورا) است که از اسلحه استفاده میکنه و فکر میکنه راحت تره و قدرتش از شمشیر بیشتره اما در آخر با شمشیر یوجیمبو از بین میره…

یغما
Guest
یغما

یوجیمبو فیلمی است که سرجیئو لئونه با اقتباس کامل از اون فیلم بخاطر یک مشت دلارو ساخت.کوروساوا آغازگر راه فیلمسازی بزرگ بود.روان این ۲ غول هنر هفتم شاد