نقد و بررسی فیلم The Girl with the Dragon Tattoo (دختری با خالکوبی اژدها)
ژانر : اکشن، ماجرایی، هیجانی
کارگردان : David Fincher
نویسنده : Steven Zaillian -screenplay, Stieg Larsson -novel
تاریخ اکران : دسامبر 2011
زمان فیلم : 158 دقیقه
زبان : انگلیسی
درجه سنی : R
مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)
بازیگران:
نقد و بررسی فیلم
The Girl with the Dragon Tattoo (دختری با خالکوبی اژدها)
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 4 از 4)
فضای تیره و تاری که هنگام تماشای فیلم دختری با خالکوبی اژدها The Girl with the Dragon مانند موجودی زنده از میان پرده ی سینما می خزد و به ذهن تماشاگر نفوذ می کند، خود شاهدی بر آن است که دیوید فینچرDavid Fincher، این فیلم را تنها برای کسب درآمدی هنگفت نساخته است.
نسخه ی اول فیلم دختری با خالکوبی اژدها که در سال 2009 ساخته شد، فیلمی قدرتمند و گیرا بود و ساخت نسخه ای جدید که قادر به رقابت با آن باشد مشکل می نمود، این موضوع باعث شد تا تماشاگران از نسخه ی جدید توقعات سنگینی داشته باشند. قابل تصور نبود کسی بتواند نسخه ی جدیدی از این فیلم بسازد که انتظارات تماشاگران را برآورده کند، اما فینچر مشخصاً در انجام این کار موفق شده و امضای او که همانا ایجاد صحنه ها ، وقایع و نتایجی است که هیچ کس دیگر جز فینچر توان ایجاد آنها را ندارد، در بیشتر صحنه های فیلم مشهود است.
فینچر، با کمک فیلمنامه منسجمی که Steven Zaillian از کتاب پرفروش Stieg Larsson اقتباس کرده است، ابتدا لایه های رویی داستان را می شکافد، جزئیات و شیوه ی پرداخت را کنار می گذارد و سپس به شیوه ی خود همه ی آنها را از نو می آفریند و به بدنه ی داستان اضافه می کند. نتیجه ی کار فیلمی است که به وضوح از کتاب The Girl with the Dragon Tattoo اقتباس شده، اما به هیچ وجه کپی برداری از نسخه سوئدی پیشین و یا خود کتاب نیست.
اقتباس سینمایی دقیقاً باید همین طور باشد: فیلمی که داستانش بر اساس منبع اصلی شکل گرفته اما آنچه بر پرده ی سینما ظاهر می شود حال و هوای به خصوص خود را دارد.
هنگامی که در اوایل سال 2010 اعلام شد کمپانی فیلمسازی Columbia Pictures قصد دارد بر اساس کتاب دختری با خالکوبی اژدها فیلمی تولید کند، در ذهن بسیاری از افراد، پرسشی ایجاد شد، "چرا؟"
پیشتر در سال 2009 فیلم سوئدی ارزشمندی بر اساس این کتاب تولید شده بود. کارگردانی فیلم بر عهده یNiels Arden Oplev بود و موفقیت آن به اندازه ای بود که بازیگر نقش اصلی آن Noomi Rapace، بعد از این فیلم به شهرت جهانی دست پیدا کرد. بنابراین به نظر می آمد "بازسازی" فیلمThe Girl with the Dragon Tattoo به زبان انگلیسی و با حضور گروهی از بازیگران درجه یک، هدفی جز کسب درآمدی هنگفت را دنبال نکند. با اینحال، انگیزه ی ساخت این فیلم هر چه بوده باشد، این روایت تصویری از داستان Stieg Larsson می تواند با سربلندی در کنار نسخه ی سوئدی قرار بگیرد. داستان اصلی یکی است، اما تفاوت های دو فیلم - برخی در نکات ریز و برخی هم در عناصر اصلی - به اندازه ای است که میتوان از هرکدام به نوعی لذت برد. گرچه نسخه ی ساخت Oplev کماکان از امتیاز اول بودن برخوردار است، اما نکات قوّت نسخه ی فینچر به ما یادآوری می کند که اولین الزاماً بهترین نیست.
دو نکته ی اساسی وجود دارند که فیلم The Girl with the Dragon Tattoo ساخته ی دیوید فینچر را از فیلم Oplev متمایز می کنند (خواهش می کنم اشتباه برداشت نکنید و این جمله را به حساب عیبجویی از نسخه ی سوئدی - که از نظر من جزو فیلم های برتر سال 2010 بود - نگذارید). مورد اول جنبه ی زیبایی شناسانه و هنری فیلم است. بودجه ی ساخت نسخه ی سال 2011 چندین برابر بیشتر بوده و از طرف دیگر شخصی که پشت دوربین قرار گرفته کارگردانی صاحب سبک است و ترکیب این دو مؤلفه منجر به ایجاد فضای سرد و تیره ی سراسر تصاویر فیلم شده است. فضای بیرونی زمستانی، نماهای داخلی سرد و تیره، روش تصویربرداری تک تک صحنه ها و سایر عناصر تصویری برای افزایش این خصیصه به خدمت گرفته شده اند. اما شیوه ی پردازش Oplev صریح و سر راست بود و به اندازه ی فیلم فینچر جسورانه نبود. مورد دوم روش به تصویر کشیدن شخصیت هاست. فینچر شخصیت ها را تا حدی تلطیف می کند و ما را با انسان هایی مواجه می کند که نسبت به نسخه ی قبل دارای پیچیدگی های حسی بیشتری هستند. اما تأکید Oplev بر روی مشخصات منحصر به فرد شخصیت هاست. بعضی از شخصیت های نسخه ی سال 2009 ویژگی های کاریکاتور مانندی دارند ( به عنوان مثال Bjurman فاسد و سادیست) اما فینچر در پی به وجود آوردن ابهام و شخصیت هایی چند وجهی ست.
اگر فیلم The Girl with the Dragon Tattoo نشان دهنده ی دیدگاه فینچر نسبت به ذات بشر باشد (با در نظر گرفتن تلخی و تیره گی فیلم های دیگرش، این موضوع دور از ذهن نیست)، میتوان او را در زمره ی کارگردان هایی چون David Lynch دانست که معتقدند خود جامعه زادگاه و پرورشگاه فساد و انحرافات پنهانی است. این عناصر پلید در بطن فیلم The Girl with the Dragon Tattoo هم دیده می شوند، و فینچر با اینکه گهگاهی شوخی و کنایه هایی هم به کار می بندد، به تماشای روند فاسد شدن آنها می نشیند.
یاد یکی از دیالوگ های فیلم منم، کلودیوس I, Claudius افتادم: "بگذارید هر آنچه زهر و کثافت در دل این لجن هاست، بیرون بیاید"
در مقایسه با فیلمنامه ی نسخه ی سوئدی که توسط Nikolaj Arcel و Rasmus Heisterberg نوشته شده بود، فیلمنامه یZaillian از این حسن برخوردار است که به نحوی داستان پیچیده ی کتاب Larssson را فشرده و خلاصه می کند که تماشاگرانی که از قبل با داستان آشنایی ندارند، بهتر بتوانند آن را درک کنند. البته باید جانب انصاف را رعایت کنیم و به این نکته توجه داشته باشیم که فیلمنامه ی 180 دقیقه ای نویسندگان سوئدی که در اصل برای یک سریال کوتاه قسمت تلویزیونی نوشته شده بود، در روند بازنویسی برای فیلم سینمایی، 28 دقیقه کوتاه تر شد. یکی از دلایلی که هر از گاهی ضرباهنگ فیلم نا میزان به نظر می رسد و سیر داستانی دچار خلاء یا از هم گسیختگی می شود، همین مسئله است.
اما Zaillian عملاً ساختار کتاب Larsson را دگرگون کرده است و با اعمال حذف، اضافه و تغییر در هر جای داستان که به نظر لازم می رسیده، داستان را طوری پرورانده است که مناسب پرده ی سینما باشد. نتیجه ی نهایی داستان جنایی معمایی، منسجم و پردازش شده ای است که نه بیش از حد شتاب زده پیش می رود و نه کند و کسل کننده. اینجا مجبوریم مدتی منتظر باشیم تا دو شخصیت اصلی داستان با یکدیگر آشنا شوند. ملاقات آنها پس از گذشت یک ساعت اول فیلم، اتفاق می افتد. تا آن لحظه، ماجراهای مربوط به هرکدام جداگانه روایت می شود تا جایگاه آنها در خط داستانی کلی روشن تر شود و ذهنیت قوی تری از خصوصیات فردی آنها ( فارغ از آنچه در کنار هم نشان می دهند) در ذهن مخاطب شکل بگیرد. بعد از ملاقات دو شخصیت اصلی، حضور مشترک آنها در صحنه های فیلم به اندازه ای است که هیجان و تنش های خاص فیلم در تمامی سیر داستان حفظ می شود.
خود Larsson صریحاً تصدیق کرده است که برای پایه گذاری فیلمنامه ی The Girl with the Dragon Tattooاز سبک داستان های کارآگاهی انگلیسی استفاده کرده است و این نکته در ساختار فیلم مشهود است. روزنامه نگاری به نام میکائیل بلومکویست (Daniel Craig) که در پی توطئه ای موقعیت شغلی خود را از دست داده است، برای دیدار با میلیونر بازنشسته ای به نام هنریک ونگر (Christopher Plummer) به میان گروهی از ساکنین جزیره ای در شمال سوئد برده می شود. هنریک از میکائیل می خواهد درباره ی پرونده ی قتلی که مربوط به 40 سال پیش است، تحقیق کند، پرونده ی فراموش شده ای که چهل سال است ذهن او را به خود مشغول کرده است. نوه ی 16 ساله ی هنریک به نام هریت، از سال 1966 ناپدیده می شود و همگان اعتقاد دارند او به قتل رسیده است. جنازه ی او تا به حال پیدا نشده اما هیچ مدرکی دال بر این که به میل خودش از خانه فرار کرده باشد وجود نداشت. تا به امروز قاتل او شناسایی و مجازات نشده است، اما هنریک باور دارد که قاتل یکی از اعضای خانواده ی خودش است، خانواده ای متشکل از تعدادی آدم های عجیب و غریب، آدم های یاغی و شورشی، و اعضای سابق حزب نازی آلمان. میکائیل پرونده را قبول می کند و هکری منزوی و گریزان از اجتماع به نام لیزبت سلندر (Rooney Mara) را به عنوان دستیار استخدام می کند. لیزبت در استفاده از ابزار ها و انجام تحقیقات خبره است، و هر چه سرنخ ها و کشفیات میکائیل وی را بیشتر در دام عنکبوتی زهرآلود غرق می کنند، ارزش لیزبت و مهارت هایش بیشتر مشخص می شود.
شخصیت اصلی فیلم The Girl with the Dragon Tattoo میکائیل است. بیشترین زمان حضور بر پرده ی سینما از آن اوست و تمامی ویژگی های قهرمان های سینمایی را دارد. معروف ترین بازیگر کل گروه،Daniel Craig که به خاطر بازی در نقش جیمز باند شهرت زیادی دارد نقش او را ایفا می کند. اما به هیچ وجه نمی شود گفت طی 158 دقیقه زمان نمایش فیلم، شخصیتی جذاب تر از او بر روی صحنه ظاهر نمی شود. این ویژگی مختص لیزبت سلندر است؛ دختری افسرده، با احساساتی سرکوب شده و ظاهری گاتیک که در استفاده از تکنولوژی مهارت ویژه ای دارد و گذشته ی دردآور خود را پشت اندامی خالکوبی شده و مزیّن به انواع اقسام حلقه ها و گوشواره ها piercings پنهان می کند. لیزبت از آن شخصیت هایی است که توجه تماشاگران را جلب می کند. شخصیتی که Rooney Mara ترسیم می کند، دختر بچه ای است که در جسم زنی گیر افتاده و تماشای لحظات خشم و دیوانگی این زن بسیار دردناک است. شخصیت حسی او هم به شدت نفوذ ناپذیر است و هم بسیار ضعیف و شکننده. بر خلاف تصویری که Rooney Mara از لیزبت ترسیم می کند، نقش آفرینی به یادماندنی Noomi Rapace در نسخه ی سوئدی، تقریباً ساده و قراردادی به نظر می رسد. مقایسه ی این دو کاری بیهوده است، بازی هر دوی آنها عالی و در عین حال متفاوت بود. اما لیزبتی که Rooney Mara نقش آن را بازی می کند، احساساتی تر و گاهی اوقات بی رحم تر است.
در فیلم فینچر، نقش میکائیل هم پر رنگ تر است و دیگر یک کارآگاه معمولی نیست که تنها وظیفه اش ایجاد زمینه ای برای به چشم آمدن هوش و استعداد بی نظیر لیزبت باشد. میتوان گفت لیزبت در نقش شرلوک هلمز است و او در نقش واتسون.
با همیاری فیلمنامه،Daniel Craig موفق می شود بر جزئیات و خصوصیات شخصیت میکائیل بیفزاید. قطعاً او به هیچ وجه مانند لیزبت فریبنده و محسور کننده نیست، اما دیگر در سایه ی شخصیت او ناپدید نمی شود. رابطه ی نسبتاً عاشقانه ای که بین آن دو شکل می گیرد نسبت به رابطه ی قراردادی در نسخه ی سوئدی، پیچیده تر است و به نوعی پنهان از چشم مخاطب شکل می گیرد و کنجکاوی او را بر می انگیزد. در این فیلم، علاقه و احساسی که دو شخصیت نسبت به یکدیگر دارند، با هم متفاوت است. از دید میکائیل موضوع مهمی در میان نیست اما لیزبت، احتمالاً برای اولین بار در زندگی اش، ترکیب رابطه ی حسی و فیزیکی را تجربه کرده است.
در میان بازیگران نقش های مکمل اسامی افراد مشهوری دیده می شود، مانند Christopher Plummer ( در نقش هنریک) Robin Wright (در نقش اریکا برگر، همکار میکائیل در مجله ی میلنیوم) Stellan Skarsgard (در نقش مارتین، خواهر زاده ی هنریک) و افراد دیگری که شهرتشان کمتر است، مانند Steven Berkoff (در نقش فرود، وکیل هنریک) و Yorick van Wageningen (در نقش شخصیت نفرت انگیز Bjurman).
به جز Daniel Craig هیچ یک از بازیگران جزو ستارگان دنیای سینما به شمار نمی آیند، اما انتخاب بازیگران به خوبی صورت گرفته است. همگی نقش خود را به نحو احسنت ایفا می کنند و Rooney Mara بدون شک برای این جهش جسورانه در دنیای بازیگری و نقش آفرینی فوق العاده ی خود نامزد جایزه ی اسکار خواهد شد.
کمی حیرت آور است که فینچر موفق شد کاری کند که فیلم نهایتاً جزو فیلم های درجه ی R دسته بندی شود. خشونت جنسی و روابط فیزیکی در این فیلم به وضوح تصویر شده اند. کارگردان به قول خود وفادار مانده و محافظه کاری را کنار گذاشته است، به طوری که این صحنه ها در نسخه ی آمریکائی هم، درست همانند نسخه ی سوئدی، نمایش داده شده اند. در یکی از اولین تریلر های The Girl with the Dragon، از این فیلم به عنوان "فیلم ناراحت کننده ی فصل" نام برده شده بود و این حرف تا حدی حقیقت دارد. قطعاً تماشای این فیلم برای مخاطبان خوشحال کننده نخواهد بود، اما نمی توان قدرت اغواگری و تهییج کنندگی فیلم را انکار کرد. این فیلم در کنار تصویر سیاه و وهمناکی که از دنیای بشریت رسم می کند، فیلمی تماشایی در ژانر رمز آلود/هیجانی است که ویژگی های تعریف شده اش - سرنخ ها، نکات انحرافی، مظنونین انگشت شمار - به بار سرگرم کنندگی آن می افزاید. «دختری با خالکوبی اژدها» یکی از معدود فیلم های ناراحت کننده ای است که میتوان از آن عمیقاً لذت برد و باید حقیقتا به این نکته اذعان کرد که حس تعلیق و تنش مداوم در جانمایه ی فیلم تنیده شده است.
کسانی که با کتاب Larsson آشنایی داشته باشند خبر دارند که او پیش از مرگش دو کتاب دیگر درباره ی میکائیل و لیزبت نوشت؛ دختری که با آتش بازی کرد The Girl who Played with Fireو دختری که لانه ی زنبور را از بین برد The Girl who Kicked the Hornet's Nest. در سوئد از روی هر دوی این کتاب های فیلمی ساخته شده است. فینچر هم دوست دارد سراغ این دو کتاب برود، گرچه در تصمیم گیری برای انجام این کار، مقدار فروش جهانی فیلم حاضر نقش به سزایی خواهد داشت. من شخصاً واقعاً دوست دارم ببینم این گروه خلاق چه فیلمی از روی آن کتاب ها - که نسبت به کتاب اول ضعیف تر هستند خواهند ساخت.
با اینحال، هر اتفاقی هم که در آینده بیفتد، فیلم The Girl with the Dragon Tattoo خود به تنهایی می تواند ادای دینی باشد از سوی دیوید فینچر، نسبت به قدرت های نهفته در زن ها، داستان های کارآگاهی، و تناقضات عجیب و غریب احساسات انسان ها.
مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 4 از 4)
مترجم : الهام بای
تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی
هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منبع: سایت نقد فارسی مخالف قانون بوده و مدیریت سایت هیچ گونه رضایتی در این مورد ندارد و شرعا حرام میباشد.
مطالب مرتبط با این موضوع
- يك آلماني در جنگ با تام کروز در فیلمی با نام «يك شليك» + خلاصه داستان
- جدیدترین فیلم دیوید فینچر آماده نمایش
- نام فیلم جدید وودی آلن عوض شد
- اظهارات جالب ده نمکی: منتقدان اخراجی ها سیاست را نمی فهمند/تمام جریان فتنه علیه اخراجی ها بودند!
- هدیه تهرانی و بهرام رادان برای بازی در پرستاره ترین فیلم امسال چقدر پول گرفتند؟!
اضافه كردن نظر
- نقد فارسی یک سایت سینمایی آزاد است و نه یک وبسایت سیاسی.لطفا با زبان سینما صحبت کنید!
- لطفا از توهین ، تمسخر و کلمات رکیک استفاده نکنید.
- دسترسی افراد متخلف، بدون اخطار قبلی و با اضافه کردن رنج IP آنها در لیست سیاه،برای همیشه از سایت قطع می گردد و در صورت توهین و فحاشی، IP و مشخصات کامل آنها به مراجع قضایی اعلام می شود.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت Gravatar مراجعه کنید.
|
نقد و بررسی فیلم Ghost Rider: Spirit of Vengeance (روح موتور سوار: شبح انتقامجو) ۰۲ اسفند ۱۳۹۰, ۱۹.۴۶ |


نظرات  
كارتون عاليه
بسی لذت بردم از مطلب.
جالب شد برام فیلم. منتظر می مونو بیاد ببینم.
خیلی فیلم قشنگی بودمخصوصا داستانش خیلی قشنگ بوداگه من نمره می دادم نمره 5از4روبهش میدادم.
بازیه رونی مارا خیلی قوی بود ... عالی
ظاهرا تماشاگرای ایرانی حسرت همچین صحنه هایی رو بدل دارن.
چیزی که تو فیلمای چند سال اخیر هالیوود خیلی بارزه همین استفاده از سکس و خشونت بیش از حد برای ژیش بردن فیلم ها یی هستش که بار مفهومی خیلی ضعیفی دارن که به معنی اینه که سینمای هالیوود کفگیرش به ته دیگ خورده و متاسفانه جنبه های تجاری که باب طبع احمقها و نوجوونهاست به جنبه های هنری و آموزنده می چربه و دیگه اون کارگردانهای با ذکاوت و اندیشه ی قدیمی باقی نموندن.
نمرديم اينم شنيديم.فينچر از فوق العاده هم اونورتره.با چه نگاهي اين قضيه رو ديدي نميدونم.اين فيلم هم يكي ديگه از شاهكاراشه.
می خوای از محبوبیت این فیلم مطلع بشی یه سر به سایتای خارجی بزن ببین مردم نظرشون چیه البته اگه سواد انگلیسیت به اندازه فینچر شناسیت خوب باشه
حالا خیلی سایکوات و مریض هست که مثل تو عاشق همچین فیلمایی هستن ولی مذاق هیچ ادم نرمال و سالمی اینجور فیلما رو شاهکار نمیدونه
فینچر شاید چند تا فیلم خوب ساخته باشه ولی چند تا هم فیلم چرت داره و بیشتر یه کارگردان تجاریه نه یه کارگردان صاحب اندیشه
این فیلمش هم که دیگه نهایت بی فکریش رو میرسونه که بجای تحت تاثیر قرار دادن بیننده به وسیله جریان داستان از صحنه های س***و خشونت نا لازم و بیش از اندازه استفاده کرده
بعضی ها هستن که بهشون .... بدی بگی مال فلان ادم مشهوره میگن عجب رنگ و بویی داره!
فینچر شاید چند تا فیلم خوب ساخته باشه ولی چند تا هم فیلم چرت داره و بیشتر یه کارگردان تجاریه نه یه کارگردان صاحب اندیشه
این فیلمش هم که دیگه نهایت بی فکریش رو میرسونه که بجای تحت تاثیر قرار دادن بیننده به وسیله جریان داستان از صحنه های س***و خشونت نا لازم و بیش از اندازه استفاده کرده
ماه تلخ از نظر مفهومی حرفی برای گفتن داشت هر چند من از صحنه های خیلی open سکسیش هم زیاد خوشم نیومد
هر چیزی یه دوزی داره که باید رعایت بشه یه چیزی به اسم اخلاق تو دنیا هست که همه جای دنیا مردم بهش اهمیت میدن ولی ظاهرا ایرانیها کم کم دارن به اسم مدرن شدن فراموششون میشه و خیلی از چیزایی که بین خود غربیها اصلا مورد قبول نیست بین مردم ما عادی شده که یه دلیلش هم نگاه کردن به دنیا از دریچه ی چشم هالیووده
مثل شما ها مثل مثل یکی از گوینده های یکی از شبکه های خارجی مسلمون میمونه که می گفت فیلمهایه مستهجن مگه بده؟!!!
اولا که خیلی چیزارو با صحنه های سکسی کمتر و خشونت کمتر هم میشه بیان کرد
دوما به تاثیری که یه فیلم روی جامعه بخصوص افراد نا اگاه و کم سن و سال یا افرادی که زمینه رفتارهای بیمارگونه رو دارن هم باید اهمیت داده بشه نه اینکه واسه رفتارهای بیمارگونه تبلیغ بشه
سوما اینکه وقتی گفته میشه یه فیلم خوبه چیزی که در درجه اول اهمیت قرار داره اینه که چی میخواد بگه و بعد کارگردانی و فیلمبرداری و چیزای دیگش (حالا بیننده های ایرانی همشون ماشاالله استاد سینما هستن فقط کسی نیست از استعدادشون استفاده بکنه)
خیلی فیلمها هستن که خیلی خوش ساختن ولی فیلمای بی ارزشی هستن مثل اینجور فیلما مثل
یه تیکه آشغاله که خوب بسته بندی شده
من در مورد محتواش حرف میزنم ولی اینجور که معلومه شما از حیرت تکنیک فنی فیلم بدجوری چونتون اویزون مونده که جاهای دیگه از یادتون رفته یا شاید از صحنه های دقیق ولحظه به لحظه تجاوز و شکنجه فیلم خیلی خوشتون اومده
ر
وقتي ميگم از فيلم نامه خوشم اومده اين قدر بايد بدوني كه از محتواش خوشم اومده.
صرفا وجود صحنه هایی از مسایل جنسی و پرداختن به اون از ارزش فیلم کم یا زیاد نمیکنه.
اینجا مخاطب باید تصمیم گیری کنه که وجود این صحنه ها برا استفاده مالی هست یا پیش برد داستان و روایت فیلم
فینچر از معدود کارگردانایی هستش که به جرات میگم فیلم بد نداره ... و فیلم خوب هم نداره! همشون شاهکار هستند. شما دلیل و منطق برا بد بودن یه فیلمش بیار ... و اینکه فینچر به هیچ وجه یه کارگردان تجاری نیست. هالیوود فیلم های معناگرا و مفهومیش رو میده به نظیر این کارگردان و یا دارن آرنوفسکی ... فیلم های تجاری رو اشخاصی مثل مایکل بی میسازن!
اگه سابقه فینچر رو هم نگاه کنی پرفروش ترین فیلمش شاهکار Se7en هستش. این از این ...
میگی چرا از صحنه های سکسی استفاده میکنه! عزیز من، خواهش میکنم راجع به چیزی که هیچ تخصصی نداری هیچوقت نظر نده و نه به شعور خودت توهین کن و نه به کسی که اینجور فیلم ها رو میبینه ... این فیلم یه اثر تینیجری نیست که بخواد با فوران کردن هورمون های بدن نوجوونا، اونا رو تحریک کنه و بکشونه سالن سینما ... درجه فیلم رو هم نگاه کنی R هستش. به خاطر همین صحنه ها و خشونت و اصلا جنبه تحریک شهوت ندارن ... خود من تو صحنه تجاوز وحشیانه به لیزبث اشکم در اومد! سینمای اونا تو این مسائل بی پرده است و گاهی اوقات برای این امر از این مسائل استفاده می کنه و اگه درون مایه و محتوای فیلم رو پیش خودت سبک سنگین کنی میبینی که داستان چیزی نیست جز حقیقت ...
شما داری با بی منطقی تمام فیلم رو میکوبی ... میگی محتوا نداره! تعریفت از محتوا چیه؟! ظاهرا دلیلتون استفاده از خشونت و سکسه باز هم! شما اگه فوق شاهکار فایت کلاب رو دیده باشین و نحوه به تصویر کشیدن خشونت تو اون فیلم باید بدونید که دلیل داشته ... الان نمیشه تو چند سطر پاسخ داد ... داستان فیلم دختری با خالکوبی اژدها کاملا جامعه غرب رو میبره زیر سوال. این فیلم به بیماری های جنسی، تجاوزهای خانوادگی، قتل های زنجیره ای، فسادهای اخلاقی سیاسیون، از هم گسیختگی جامعه و خانواده، اختلاف طبقاتی، مادی گرایی و ... اشاره داره. شما انتظار نداشته باش تو همچین فیلمی با این محتوا همه چیز سر و ته بسته به نمایش در آد.
اگه به صحنه های جنسی اعتراض داری باید به فیلمی همانند The Reader نگاه کنی که خانوم وینسلت به خاطر بدن مبارکشون جایزه اسکار رو دریافت کردن! به هیچ وجه در اون حد و شدت لازم نبود از صحنه های جنسی و برهنگی استفاده بشه. البته دلیل داشت اینکار که بازم به سیاست های هالیوود بر میگرده ...
ولی این فیلم رو باید از اون آثار جدا کرد ...
من نسخه سوئدی فیلم رو هم دیدم. اونم فوق العاده بود .. نسبت به فیلم فینچر رنگ و لعاب بیشتری داشت ولی اثر فینچر بدون کوچکترین تردیدی از لحاظ فیلمنامه و کارگردانی سرتر بود از همتای سوئدی خودش ... بازیگر سوئدی نقش لیزبث بسیار تو این نقش عالی بازی کرد و به شهرت جهانی هم رسید ولی بازیش در مقابل رونی مارا کم رنگ میشه و اونطوری که رونی مارا با ظرافت تمام زوایای آشکار و پنهان لیزبث رو نشون داده همتای سوئدی خودش در این حد اعلا نتونسته.
شخصیت میکل فینچر هم خیلی بهتر از نسخه سوئدیشه ... میکل سوئدی یکم گیج بود و خیلی خشک بود ولی دنیل کریگی که ما در این نقش میبینیم از همه لحاظ بدون در نظر گرفتن هیچگونه تعصبی بهتره .. بازی بدی از خودش به نمایش نگذاشته ولی این بازی قوی رونی مارا هستش که بازی کریگ رو زیر سایه خودش کمرنگ میکنه ... ولی در کل شخصیت پردازی فینچر خیلی بهتر از نسخه سوئدیشه و در کل با تمام احترام به نسخه پیشین من فیلم فینچر رو از همه لحاظ بهتر میدونم و امسال بهترین فیلمی بود که دیدم ...
نمره من 10 از 10 ...
سانی جان اگه نظری داری خواهشا با منطق وادب بیان کن وبیخودی جبهه نگیر.
با تشکر.
فيد RSS براي نظرات اين مطلب