20 فیلم برتر سال 2011 به انتخاب راجر ایبرت + نقد و بررسی مختصری از تمامی فیلم ها (بخش اول - 10 فیلم اول) |
جهت مشاهده ادامه این مطلب در بخش دوم اینجار را کلیک فرمایید همانطور که قول داده بودیم، نقد و بررسی مختصر راجر ایبرت از 20 فیلم برتر سال 2011 را در نقد فرارسی قرار دادیم. به دلیل طولانی شدن بیش از اندازه این بررسی، مطلب به دو بخش تقسیم می شود. بخش دوم نیز که شامل 10 فیلم دوم می باشد، از اینجا قابل مشاهده است. ضمنا، به دلیل ارزشمند بودن تمامی این فیلم ها، این وعده را به شما می دهیم که طی چند روز آینده، نقد و بررسی مفصل تمامی فیلم هایی که تاکنون مورد نقد و بررسی نقد فارسی قرار نگرفته اند تهیه خواهد شد و در اختیار شما قرار خواهد گرفت. بخش اول (10 فیلم اول) راجر ایبرت: من علاقه ی چندانی به فهرست تهیه کردن ندارم. اغلب اوقات این فهرست ها تنها باعث گله و شکایت خوانندگان می شوند. حتی یکبار هم نشده که خوانندگان بگویند فهرستی که تهیه کرده ام مشکلی نداشته و مورد علاقه ی آنها بوده است. با این وجود به نظر می رسد تهیه ی فهرستی از 10 فیلم برتر هر سال، رسمی است که تمامی منتقدین فیلم مجبورند از آن پیروی کنند. حدس میزنم بین 6 تا 10 عنوان از فیلم های این فهرست زیاد معروف نباشند. به نظر من که این موارد بیشتر به حال شما مفید هستند، تا اینکه فقط فیلم هایی را پشت سر هم ردیف کنم که خودتان هم پیش از این اسمشان را شنیده اید و همه چیز را درباره ی آنها می دانید. چند سال پیش یکبار مرتکب خطای بزرگی شدم و اسامی 20 فیلم مورد نظرم را به ترتیب حروف الفبا نوشتم! چه غوغایی به پا شد! این هم از 20 فیلم برتر امسال از نظر من، که بر اساس ارزشی که برایشان قائل بوده ام مرتب شده اند.
یک زوج امروزی ایرانی در فکر مهاجرت به اروپا هستند تا برای دخترشان فرصت زندگی آسوده تری ایجاد کنند. مادر خانواده قصد دارد هر چه زودتر برود. پدر خانواده به دلیل بیماری آلزایمر پدرش و نیاز او به مراقبت، تعلل می کند. در یکی از جلسات دادگاه زن به او می گوید: "اون حتی نمیدونه تو پسرشی!" و شوهرش جواب می دهد:"ولی من که می دونم اون پدرمه". فکر می کنم بتوانیم گفته های هر دو را درک کنیم و خودمان را در موقعیت آنها تصور کنیم.
هیچ جای فیلم کوچکترین اثری از لذت بردن او دیده نمی شود. رابطه ی جنسی مانند صلیبی بر دوش او سنگینی می کند. فیلم با نمای بسته ای از چهره ی Fassbender که درد، اندوه و خشم در آن موج می زند، آغاز می شود. او مجبور است مدام به روابط جنسی تن بدهد، اما این روابط مدت هاست هیچ لذتی برایش ندارند و بهترین واژه ای که می شود برای این حالت او به کار برد، خودآزاری و خود ویرانگری است. Carey Mulligan نقش خواهر او را به عهده دارد. خواهر کاملاً برعکس برادر است و به شدت احساساتی و خونگرم است. او شدیداً به برادر خود نیاز دارد. اما برادرش از نیاز داشتن می ترسد. با عصبانیت با خواهرش برخورد می کند و به او می گوید از آنجا برود. اما خواهر هیچ جای دیگری ندارد. برای برادر مهم نیست. آنها از دوران کودکی خود صدمه دیده اند. در فیلم Shame هم ساخت و هم بازی ها بی نظیرند. من که فکر نمیکنم تحمل داشته باشم یک بار دیگر فیلم را ببینم.
صحنه های فیلم دوران کودکی را در شهری در قسمت میانی آمریکا به تصویر می کشند، جایی که زندگی از خلال پنجره های گشوده جریان پیدا می کند. پدری به شدت سخت گیر و مقرراتی، مادری مهربان و بخشنده، و روزهای طولانی تابستان که به بازی و بطالت می گذرند و سؤال های مهمی که درباره ی معنا و مفهوم اتفاقات به ذهن خطور می کنند اما به زبان آورده نمی شوند. سه پسر بچه در دهه ی 1950 میلادی در سرزمین های میانی آمریکا، که پوستشان زیر نور آفتاب تیره شده، دست و پایشان طی بازی کردن خراش برداشته و آگاه شدن اتفاقی از برخی رمز و رازهای بزرگسالان آرامششان را آشفته کرده است و نیاز مبرمی وجودشان را در برگرفته که زودتر بزرگ بشوند و هویت خود را کشف کنند. به گفتگوی زیرکانه ای که بین یکی از پسرها، جک (Hunter McCracken) و پدرش (Brad Pitt) رد و بدل می شود توجه کنید؛ آقای براین می گوید: "گاهی اوقات زیادی بهت سخت گرفتم"، و جک در جواب می گوید: "اینجا خانه ی شماست. هر کاری که بخواهید می توانید انجام دهید". جک از پدرش در مقابل خودش دفاع می کند. آدمی اینطور بزرگ می شود. و همه ی این ها در لحظه ی کوتاهی از عمر اتفاق می افتد، لحظه ای که در قلمرو غیرقابل تصور زمان و مکان محصور شده است.
زندگی هوگو در ایستگاه قطار، توسط پیرمرد اسباب بازی فروش ترش رویی با نام ملیس، دستخوش تغییر و تحول می شود. بله، پیرمرد ترشرویی که بن کینگزلی Ben Kingsley نقشش را بازی کرده، کسی نیست جز همان فیلمساز فرانسوی بزرگ و فراموش نشدنی، که ابداع کننده اصلی آدم آهنی نیز بود. البته هوگو از این موضوع خبر ندارد. ملیس واقعی، شعبده بازی بود که اولین فیلم هایش را برای کلک زدن به تماشاچی هایش ساخته بود. رابطه ی پر فراز و نشیب هوگو و پیرمرد، کم کم به داستان اختراع سینما و حفظ میراث سینمایی تبدیل می شود و این تغییر به شیوه ای پرداخته شده که مخاطب کاملاً متوجه آن نشود. واقعاً کسی جز اسکورسیزی می توانست اینطور فوق العاده و محسور کننده به این موضوع بپردازد؟ با اینکه به نظر من تکنیک 3D معمولاً مزاحمتی غیرضروری به شمار می رود، اما شیوه ی استفاده ی اسکورسیزی از آن در این فیلم کاملاً موفقیت آمیز است. در این فیلم به جای آنکه تکنیک 3D توجه مخاطب را به خود جلب کند، کمک می کند تا فیلم و داستان آن بیشتر در مرکز توجه قرار بگیرند.
کارگردان فیلم Jeff Nichols از ابتدای فیلم حس تعلیق و خطر را به تماشاگر القا می کند. با اینکه کورتیس مدام در رنج و عذاب روحی گرفتار است اما جانب عقل را نگه می دارد. او که از سابقه ی بیماری های عصبی در خانواده اش سخت هراسان است، به دیدن مادر اسکیزوفرنیک خود (Kathy Baker) می رود تا از مادرش بپرسد آیا او هم هرگز دچار کابوس های ترسناک شده است یا خیر. می خواهد از تسهیلات پزشکی دولتی منطقه کمک بگیرد اما آنها به اندازه ی کافی کارآمد نیستند. او به گونه ای رفتار می کند که گویی بایستی هشدارهایش جدی گرفته شوند. از بانک وام می گیرد و تجهیزاتی از محل کارش می برد تا پناهگاهی را که در حیاط خانه اش وجود دارد، گسترش دهد. همسرش (Jessica Chastain) از رفتار او وحشت کرده و بیمه ی عمر و موقعیت شغلی اش هم در معرض خطر قرار گرفته اند. حرف هایی بین اهالی می پیچد. و آن موقع است که طوفان سر می رسد و صحنه ای را به وجود می آورد که مرد و همسرش مجبورند با ترس خود از شرایط جوی - و از یکدیگر - مواجه بشوند.
کارگردان جامائیکایی فیلم به نام Alrick Brown، در این فیلم مستقل که تأثیر حسی آن فوق العاده است، گروه مشخصی از شخصیت ها را به کار می بندد. زوج جوانی از دو قبیله ی مختلف که عاشق هم هستند، زنی که فرمانده ی یک واحد نظامی آموزش دیده در اوگانداست و امیدوار است موفق شود صلح را برقرار کند، یک کشیش کاتولیک، مفتی مذهبی روآندا، و از همه به یادماندنی تر، پسر کوچکی به نام اشماعیل. داستان های شخصی مربوط به هر کدام از آنها در جریان درگیری های همیشگی بین قبایل مختلف به یکدیگر پیوند می خورد و سازمان ملل متحد هم از دور ناظر این قتل عام است. شاید عنوان فیلم باعث شود بعضی ها از دیدن آن سر باز بزنند. Kinyarwanda نام زبانی است که اعضای هر دو قبیله به آن صحبت می کنند، البته بیشتر گفتگوهای فیلم به زبان انگلیسی است. قصد دارم امسال از فیلم Kinyarwanda دعوت کنم تا در جشنواره ی فیلمی که هر ساله برگزار می کنم (Ebertfest 2012)، حضور پیدا کند.
کارگردان فیلم Nicolas Winding Refn، شخصیت هایی را در داستان خود می گنجاند که بر خلاف راننده به صحنه های فیلم زندگی می بخشند. Ron Perlman نقش مسئول پیتزا فروشی یک مرکز خرید را ایفا می کند. Albert Brooks نقش یک تهیه کننده ی فیلم های درجه 2 - همان فیلم هایی که راننده در آنها بدلکاری می کند - را بر عهده دارد و در کارهای خلاف قانون هم دست دارد. این شخصیت ها بی رحم و ظالم هستند. موقع تماشای تبلیغات تجاری فیلم Drive به نظر می رسد یکی از آن فیلم های هیجان انگیز باشد، و خب همینطور است، اما با غالب این فیلم ها فرق دارد و به نوعی فیلم های این چنینی را زیر سؤال می برد و ملامت می کند.
هربار که نیمه شب سر می رسد، جیل به صورتی اسرار آمیز (وودی آلن آگاهانه و تعمداً ترجیح می دهد برای این سؤال که این جادو و رؤیا چگونه به وجود آمده است توضیحی ارائه ندهد) به گذشته سفر می کند و خود را در تالار گرترود اشتاین باز می یابد. او در این سالن با اسکات فیتزجرالد و همسرش زلدا، ارنست همینگوی، پابلو پیکاسو، سالوادرو دالی، کول پورتر، لوئیس بونوئل و همچنین "تام الیوت" ملاقات می کند. جیل حتی ایده ی ساخت فیلم فرشته ی مرگ The Exterminating Angel را به بونوئل میدهد. Kathy Bates به خوبی از ایفای نقش دوشیزه اشتاین بر می آید و Marion Cotillard هم در نقش آدریانا بازی می کند که تا پیش از این معشوقه ی براک (یک نقاش فرانسوی) و همچنین مودیلیانی (یک نقاش ایتالیایی) بوده و خب شاید - خدای من، این دیگر چه اعجوبه ای است - عاشق "جیل" هم بشود.
کلیه ی اهالی در پنهان کردن پسرک از چشم بازرس بندر نقشی به عهده می گیرند. این روند خود زمینه ای است برای ایجاد صحنه های خنده دار اما ملایم که هر از گاهی هم عنصر طنز در آنها پر رنگ تر می شود. مانند لحظات حضور یک خواننده ی محلی موسیقی سبک راک به اسم باب کوچولو (Roberto Piazza)، که سبک بازی او با هر چه تا به امروز دیده اید فرق دارد. در جایی از فیلم هم بچگی های مارسل در دعوایی بین بزرگسالی او و همسرش حاضر می شود، که با وجود باور پذیر نبودن ، تماشای آن لذت بخش است.
جهت مشاهده ادامه این مطلب در بخش دوم اینجار را کلیک فرمایید نویسنده: راجر ایبرت
مترجم : الهام بای تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی هر گونه کپی برداری از این مطلب بدون ذکر دقیق منبع: سایت نقد فارسی مخالف قانون بوده و مدیریت سایت هیچ گونه رضایتی در این مورد ندارد و شرعا حرام میباشد. Tags: مطالب مرتبط با این موضوع |
اضافه كردن نظر
- نقد فارسی یک سایت سینمایی آزاد است و نه یک وبسایت سیاسی.لطفا با زبان سینما صحبت کنید!
- لطفا از توهین ، تمسخر و کلمات رکیک استفاده نکنید.
- دسترسی افراد متخلف، بدون اخطار قبلی و با اضافه کردن رنج IP آنها در لیست سیاه،برای همیشه از سایت قطع می گردد و در صورت توهین و فحاشی، IP و مشخصات کامل آنها به مراجع قضایی اعلام می شود.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت Gravatar مراجعه کنید.















نظرات  
چندتا از فیلم های این لیست هم خیلی خوب نیستند و در عوض فکر کنم فیلم هایی مثل moneyball و the help و bridesmaids رو هم فراموش کردن این منتقد گرامی.
واقعا اين دو فيلم شاهكار بودند.
اونم هست! توی 10 تای بعدیه
جدايي نادر... و درخت زندگي بهترين اند
فيد RSS براي نظرات اين مطلب