نقد و بررسی فیلم «دیوانه» (Unsane)

۲۳ مارس ۲۰۱۸ | ترسناک، تریلر | ۹۸ دقیقه | R

کارگردان : Steven Soderbergh

نویسندگان : Jonathan Bernstein, James Greer

بازیگران : Claire Foy, Joshua Leonard, Jay Pharoah

خلاصه داستان : دختر جوانی که ناخواسته در یک نهاد روانی گرفتار شده است، بایستی تا با بزرگترین ترس خود مقابله کند. اما آیا این ترس واقعیست یا که از توهم وی سرچشمه میگیرد؟

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png


80 | این فیلم متعلق به «فوی» است، و اگر نقشی در مورد زنی که در میان دیوانگان گرفتار شده بیشترین فاصله‎ی ممکن را از ملکه الیزابت دوم نداشته باشد، این بازیگر برجسته‎ی انگلیسی، تک تک لحظات زجر و مصیبت ماجرای «ساویر» را به شکلی متقاعد کننده به نمایش می‎گذارد.

Justin Chang Los Angeles Times

75 | نباید بازی «فوی» را از دست بدهید. چه در حال بد دهانی باشد، یا با زانو مشغول دفاع از خود در برابر مهاجم، یا در تلاش برای متقاعد کردن «نیت» برای استفاده از تلفن همراهش، «فوی» اجرایی قوی به نمایش می‎گذارد. هوادارن اجرای رسمی و دقیق سلطنتی او در «تاج» (The Crown) حتما شوکه خواهند شد.

Peter Travers Rolling Stone

67 | فرم مناسب، اجباری نیست، و مشخص است که اینجا هدف رسیدن به تریلری در این ژانر است و نه چیزی عمیق‎تر یا مهم‎تر، اما وقتی فرم فیلم تا این حد از مدرنیته استقبال می‎کند، به نظر ناسازگار می‎رسد که داستان تا این حد سنت سرهم شده باشد.

Jessica Kiang The Playlist

50 | ستایش‎گران تمایلات تجربه‎گرایانه‎ی «سودربرگ» از نحوه‎ی اجرای فیلم استقبال خواهند کرد. روی آیفون ۷ پلاس فیلمبرداری شده. گرچه داستان این زنی که به تنهایی در مقابل همه‎ی موانع ایستاده است باید با توجه به جنبش «MeToo#» جذابیت بیشتری هم می‎یافت. به عنوان یک فیلم عادی در این ژانر، نحوه‎ی پیاده سازی روایی یک مقدار سردرگم است و ممکن است مخاطب را ارضا نکند.

Jonathan Romney Screen International

40 | «دیوانه» را به راحتی نمی‎شود ندیده گرفت، به خصوص اگر آن را به عنوان برگی در دفتر دوران کاری پر و پیمان «سودربرگ» در نظر بگیرید، که شامل کارهای کلاسیک ژانر محوری مانند «لیمویی» (The Limey) و فیلم‎های مخاطب پسندی مانند «مایک جادویی» (Magic Mike) می‎شود. این فیلم برای جنبه‎های صنعتگری استادانه‎ی آن هم که شده ارزش دیدن را دارد.

Stephanie Zacharek Time

30 | قرار بوده تداعی کننده‎ی فیلم‎های برجسته‎ی این ژانر باشد، فیلم‎هایی نظیر «راهروی شوک» (Shock Corridor)، «سوراخ مار» (The Snake Pit)، و در مقیاسی بزرگ‎تر، «دیوانه از قفس پرید» (One Flew Over the Cuckoo’s Nest). و می‎توان گفت از فیلم لذت برده باشید یا نه (من زیاد لذت نبردم)، صحنه‎ی مربوط به سلول فوق‎العاده‎ای است.

Joe Morgenstern Wall Street Journal

12 | یک فیلم شبه ترسناک رده‎ی B سر راست. مشابه فیلم «سوراخ مار» (The Snake Pit) اما بدون شخصیت. به همراه اور-دوز عمدی، شکنجه‎ با شوک الکتریکی، و بیمارانی که همدیگر را با قاشق تیز تهدید می‎کنند، البته وقتی فریاد نمی‎کشند یا در توهم نیستند. خیلی خیلی بد هم هست.

Michael O'Sullivan Washington Post

منتقد: آنتونی لین | نیویورکر – امتیاز ۷ از ۱۰

عکسی زیبا از «جیمز ماسون» و «ایوا ماری» در صحنه‎ی فیلمبرداری «شمال به شمال غربی» (North by Northwest) هست. برای صحنه‎ی حراجی آماده شده‎اند؛ اولی کت و شلواری خاکستری کمرنگ پوشیده و لباس دومی پوشیده از گل رز است. جیمز به آرامی بازوی ایوا را گرفته، لبخند می‎زند، و او پشت دوربینی ایستاده که روبه صحنه‎ای است که قرار است فیلمبرداری شود. و عجب هیولای توانمندی هم هست آن دوربین: به بزرگی یک موتورسیکلت اما خیلی پیچیده‎تر، اسطوره‎ای به نام «ویستا ویژن»، همان فرمت صفحه بازی که «هیچکاک» نیز فیلم‎های «گرفتن یک دزد» (To Catch a Thief)، «مردی که زیاد می‎دانست» (The Man who Knew Too Much) و «سرگیجه» (Vertigo) را با آن فیلمبرداری کرده بود. «جیمز وانگ هو»، که فیلمبرداری نامدار بود، «ویستا ویژن» را برای «خالکوبی رز» (The Rose Tattoo) استفاده کرده بود، و تصویری از او در کنار همین دوربین هست، که برفراز سر او روی یک پایه‎ی عظیم چرخدار قرار دارد، و او کابل آن را گرفته، انگار یک دایناسور ولاسیرپتور را در «ژوراسیک پارک» مهار می‎کند. «هو» مانند «هیچکاک»، می‎دانست که متحمل شدن این دردسرهای مضاعف ارزشش را دارد، چراکه نتیجه مبدل به یک نوار طولانی از تصاویری با کیفیت بالا و چشم پر کن خواهد بود. این هیولا چنین تصاویر زیبایی خلق می‎کرد.

می‎رسیم به این خبر که «استیون سودربرگ»، که هرگز از آزمایش روش‎های مختلف نهراسیده، آخرین کار خود را، «دیوانه»، روی یک آیفون ۷ یا در واقع سه آیفون فیلمبرداری کرده. (نه اینکه او اولین نفری باشد که در این راه قدم برداشته؛ «شان بکر» در ۲۰۱۵ برای ساخت (Tangerine) از یک مدل قدیمی‎تر آیفون استفاده کرده بود.) مزایای عملی حمل ابزار کاریتان در جیب پیراهن کاملا واضح هستند؛ گزارش شده «دیوانه» طی کمی بیش از یک هفته فیلمبرداری شده. در مصاحبه‎ها، «سودربرگ» از این روش آزادی‎بخش اظهار خوشنودی کرده، و قسم خورده در فیلم‎های پیش رو از آن استفاده کند. او با توصیف ظاهر فیلم‎ها با کلمه‎ی «مخملی» می‎گوید “به نظر من آینده همین است.” من که متقاعد شدم. به نظرم مثل بوم نقاشی می‎مانند، باید «سودربرگ» را برای اضافه کردن یک ویستای دیگر به این ویژن ستود.

«دیوانه» داستان «ساویر والنتینی» (کلاری فوی) را تعریف می‎کند. فردی با چنین نامی باید هم با یک زندگی آرام خداحافظی کند، اما «ساویر» دقیقا در پی همین آرامش بوده، با نقل مکان به یک شهر ناآشنا و مشغول شدن به عنوان تحلیلگر در یک بانک. «ساویر» پس از تجربه‎ی چندین حمله‎ی اضطرابی (که باعث می‎شود یک قرار هم به شدت خراب بشود)، کمک می‎گیرد، البته نه زیاد جدی، یک مشاوره‎ی مختصر طی ساعت مرخصی صرف ناهار، در یک مرکز روان-درمانی به نام «هایلند کریک». از او خواسته می‎شود فرمی را پر کند، و اگر این فیلم پیامی به همراه داشته باشد، همین است: همیشه فرم را به دقت بخوانید. «ساویر» به شکلی نابخردانه اما با اراده‎ی خود موافقت می‎کند که بستری شود. برای یک روز بستری می‎شود، اما اعتراضات او آنقدر شدید هستند که زمان بستری او به یک هفته افزایش می‎یابد. کارش به گیر افتادن در یک سلول می‎رسد، و رنگ دیواره‎های سلول، سفید کلینیکی نیست، بلکه آبی جوهری است، که به نحوی وضعیت او را وخیم‎تر می‎کند، و باعث می‎شود توهم یک رویای بد به سرش بزند.

اما آیا ممکن است همه چیز یک رویا باشد، یا یک توهم، و چقدر آشنا هستیم با فیلم‎هایی که چنین سوالی را مطرح می‎کنند؟ در ۱۹۳۰، در فیلم «پرونده‎ی قتل لورل-هاردی» (The Laurel-Hardy Murder Case) در انتهای فیلم می‎بینیم که قهرمانان فیلم از یک رویای خشن بیدار می‎شوند. (مردی که با او درگیر هستند، اتفاقا، با لباس زنانه در حال جلا دادن به یک چاقو وارد می‎شود. اکنون می‎دانید «نورمن بیتس» در زمان کودکی چه تماشا می‎کرده.) یک نمونه‎ی وحشتناک طی چند سال گذشته، «جزیره شاتر» (Shutter Island) از «مارتین اسکورسیزی» بوده، که داستانش در تیمارستانی مخصوص جنایتکاران روانی رخ می‎دهد، و «سودربرگ»، مانند «اسکورسیزی»، از موقعیت‎های روایی که بیماری روانی پیش رو قرار می‎دهد استفاده می‎کند. اکثر بینندگان از چنین استفاده‎ای ناراحت خواهند شد، که برمی‎گردد به نقطه‎ ضعف «ساویر»: در محل سکونت قبلی خود، او توسط مردی به نامی «دیوید استراین» (جاشوا لئونارد) تعقیب می‎شد، علیه این مرد یک دستور قضایی صادر می‎شود، و اکنون او تصور می‎کند که این فرد در پوشش یک پرستار به «هایلند کریک» آمده تا دوباره او را مورد آزار و اذیت قرار دهد.

«کلاری فوی» از این ملغمه با سری بالا خارج می‎شود. اگر شهرت خود را با بازی در نقش ملکه‎ی انگلیس به دست آورده باشید، مانند «فوی» در دو فصل از سریال «تاج» (The Crown)، برای تغییر لحن بازی، روشی بهتر از ایفای نقش به عنوان یک زن جوان آمریکایی با دهانی مدرن و ذهنی ناآشنا به راه و رسم اشرافی. اما آیا توداری احساسی در «دیوانه»، کمتر محدود کننده است؟ «فوی» در نقش «ساویر» می‎تواند فریاد بزند، بی‎قراری کند، و بجنگد، و در یک لحظه‎ی جنون آمیز که از علیا‎حضرت همایونی بعید است، می‎تواند یک قاشق تیز را در گردن یک نفر فرو کند. اما همه‎ی این‎ها چیزی بیش از حالات گوناگون یک دوشیزه‎ی مضطرب نیستند. بازی که پس از روایت داستان بیشتر به یاد می‎ماند، متعلق به «جی فاروه» در نقش «نیت» است، یک بیمار دیگر که در همان بخش «ساویر» بستری است، کسی که مخفیانه تلفن همراه خود را نگه داشته («ساویر» اجازه‎ی حمل نداشته)، و کسی که به فیلم آرامش لازم را می‎دهد. «نیت» تصور می‎کند «هایلند کریک» کاسه‎ای زیر نیم‎کاسه دارد، و فیلمی جدی در مورد رابطه‎ی بیماری‎های روانی و تجارت بیمه‎های درمانی ده برابر پرادعاتر و پریشان کننده‎تر از «دیوانه» می‎بود. فعلا، مجبوریم به اشاره‎های این فیلم دل خوش کنیم.

در پایان، این فیلم به عنوان یک تریلر پزشکی مورد بررسی قرار نخواهد گرفت، بلکه به عنوان نمایشی برای تکنولوژی جدید، و قطعا هم امتیاز لازم را دریافت می‎کند. «سودربرگ» روی آیفون خود سه لنز سوار کرد، و یکی از آنها یک لنز ۱۸ میلیمتری است. زاویه باز، که در «دیوانه» فراوان دیده می‎شود، با گسترش عمق میدان و انعطاف پذیر کردن جهان به گونه‎ای که بازتابی برای ناخودآگاه پریشان «ساویر» باشد، یا به عبارت دیگر، دستکاری اسناد و مدارک فیزیکی برای هماهنگی با داستان. یک دست، در نزدیکی دوربین، به اندازه‎ی پنجه‎ی یک غول است، و زیاد پیش می‎آید که چهره‎ی افراد جلوی چشم ما باد کند. اما صادقانه بگوییم، این تغییر شکل حتی اگر کم هم ‎می‎بود، اثر بالایی دارد، و ممکن است کسی اینگونه استدلال کند که تا وقتی گوشی‎های هوشمند در کارهای جدی‎تر به خوبی عمل نکرده‎ باشند، در واقع ارزش خود را برای استفاده روی پرده‎ی سینما ثابت نکرده‎اند. یک فیلم وسترن به نظرم آزمون خوبی است. می‎توانم «سودربرگ» را سوار بر اسب و در حال یورتمه رفتن در «مانومنت والی» تصور کنم، با یک جفت آیفون در غلاف تفنگ‎هایش. اما هنگام غروب، و با شنیدن صدای زوزه‎ی گرگ‎ها، شارژر را باید کجا زد؟

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: علی دواچی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


منتقد: بن کرول | ایندی‌وایر – امتیاز ۷٫۵ از ۱۰

تبلیغات مرتبط با «دیوانه» از «استیون سودربرگ» نشان می‎دهد این فیلم‎ساز که به تازگی از بازنشستگی خارج شده، این تریلر عصبی فیلمبرداری شده با آیفون را چنان متفاوت با دیگر کارهای خود می‎دیده که گزینه‎ی انتشار آن با نامی مستعار را نیز بررسی کرده. این موضوع به خودی خود در مورد همه‎چیزدان عالم فیلم چندان عجیب نیست؛ او سال‎ها با نام‎های مستعار «پیتر اندروز» و «ماری آن برنارد» (که جالب است بدانید هر دو نام والدین این کارگردان هستند)، به عنوان فیلمبردار و تدوین‎گر کار کرده. اینکه او برای این فیلم اینقدر هیجان‎زده شده بیشتر عجیب است. «دیوانه» سرشار است از کنجکاوی در مورد تکنولوژی دیجیتال، ناخوشنودی از بوروکراسی تجاری، و سر تا پا آغشته است به هوشمندی. به عبارتی کوتاه‎تر، چیزی جز یک فیلم مخصوص «سودربرگی» نیست، از این جهت خیلی هم لذیذ است.

اما موفقیت، صاحبان زیادی دارد، و با لوکیشن‎های محدود، بازیگران برجسته، و وحشت گزنده‎اش، این فیلم از دستور ساخت فیلم‎های ترسناک ارزان قیمت نیز دور است. بیش از این‎ها، با اتخاذ یک موضع واضح و نیشدار در قبال مسائل اجتماعی کنونی و انجام اینکار از طریق لنز یک ژانر، این فیلم شباهت‎های زیادی به «گمشو بیرون» (Get Out) دارد، گرچه به اندازه‎ی این فیلم برنده‎ و نامزد اسکار، در این راه برش نداشته و موفق نبوده.

«کلاری فوی» (با لهجه‎ی لرزان آمریکایی و صدایی با شباهت بسیار به «کاترین هپبورن») نقش «ساویر» را بازی می‎کند، مهاجری از شهر «باستون» که در تلاش برای سر و سامان دادن به زندگی جدید خود در «پنسیلوانیا» است. زندگی او که با قرارهای آنلاین و چت اینترنتی با اعضای خانوده پر شده را می‎بینیم. در رهگیری خطوط این تبعید خود خواسته‎ی «ساویر»، «سودربرگ» از تصاویری که دوربین جیبی او ضبط می‎کند به خوبی بهره برده. زندگی این دخترک بیچاره سراسر محدود به یک صفحه نمایش است؛ چرا خود این فیلم هم همینطور نباشد؟

به زودی، متوجه می‎شویم چرا این تبعید و گرافتاری به صفحه نمایش را برای خود برگزیده. او از یک تعقیب‎کننده‎ی کابوس‎وار فراری است، و وقتی این فرد را گوشه‎ی چشم خود مشاهده می‎کند (غیر ممکن است! حکم منع تعقیب قضایی علیه او دارد!) برای دریافت مشاوره‎ی اورژانسی به نزدیک‎ترین کلینیک روان-درمانی مراجعه می‎کند. آنجا، همانگونه که در این نوع فیلم‎ها انتظارش را داریم، همه چیز به قهقرا می‎رود.

فرم‎ها امضا می‎شوند، گزینه‎ها تایید می‎شوند، و تا به خود می‎آیید، او ۲۴ ساعت با اراده‎ی خود بستری شده، که البته وقتی با یک بیمار ترسناک به نام «وایولت» (جونو تمپل) درگیر می‎شود مبدل به هفت روز می‎شود. راه فراری نیست، و برای بدتر شدن اوضاع، تعقیب کننده‎ی او (جاشوا لئونارد) به عنوان خدمه‎ی کلینیک مشغول به کار شده.

یا، می‎دانید، واقعا شده؟ با بازی چند جانبه‎ی شیطنت‎آمیز خود، «دیوانه» مرتبا ما را مجبور می‎کند از خود بپرسیم چیزی که می‎بینیم واقعی است یا نه، ما را مجبور می‎کند تعاملات اولیه را در ذهن خود مرور کنیم و اتفاقات بعدی را مورد کنکاش قرار دهیم، لااقل برای نیمه‎ی اول فیلم. «سودربرگ» و همکاران او روی لبه‎ی تیغ حرکت می‎کنند و این کار را به بهترین شکل ممکن هم انجام می‎دهند. آیا «ساویر» قربانی یک خرابکاری عمدی شده، یا اینکه در آستانه‎ی فروپاشی ذهنی است؟ فیلم قبل از رو کردن دست خود هر دو احتمال را مطرح می‎کند، و در همین وضعیت گربه‎ی شرودینگری است که قضیه جالب می‎شود.

طی اولین ساعت، فیلم به چندین لحظه‎ی اوج هذیانی طنزآلود می‎رسد. «جی فاروه» نقشی کلیدی به عنوان یک بیمار هم‎بستر ایفا می‎کند، کسی که تلفن همراهش به «ساویر» امکان خبر کردن مادرش (امی ایروینگ) را می‎دهد، و کسی که جزئیات متوهمانه‎ی نقشه‎ی تجاری که برای نگه داشتن «ساویر» در این کلینیک طراحی شده را برملا می‎کند. مشکل او توهمات اسکیزوفرنیایی است، به همراه یک لبه‎ی تیز که دیوانه‎وار بودن کل داستان را تقویت می‎کند. در همین حال، اینجا آمریکای ۲۰۱۸ است، فیلم به ما یادآوری می‎کند، همه چیز دیوانه‎وار است.

«دیوانه» از این نظر گرفتار موفقیت خود می‎شود. پس از نیمه، فیلم دست از طرح این پرسش‎ها برمی‎دارد و شروع به پاسخ دادن به آنها می‎کند، و بخار خود را با ورود به قلمروی سنتی این ژانر از دست می‎دهد، گرچه «سودربرگ» تلاش می‎کند این ضایعه را با برجسته کردن هر اتفاقی کمرنگ کند، واقعا هر رخداد ترسناکی را کش می‎دهد تا این فیلم را سرگرم‎کننده نگه دارد.

از این نظر موفق هم می‎شود. نیمه‎ی دوم جلو رونده‎ی فیلم، که معلق است بین فلاش بک‎ها، تکه‎های غافلگیرکننده، و پیچش‎های خشن، قطعا نشان می‎دهد که او بلد است چطور یک فیلم نیمه‎شبی بسازد. شاید همین موضوع باعث شده باشد او مخفیانه به انتشار فیلم با نامی مستعار فکر کند. اما درست مانند بازنشستگی شکست خورده‎اش، با حقیقتی اساسی مواجه شد: «سودربرگ» را نمی‎توان از ساخت فیلم‎های «سودربرگی» منع است. همه‎ی ما از این نظر خوش شانس بوده‎ایم.

اختصاصی نقدفارسی

مترجم: علی دواچی

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه on "نقد و بررسی فیلم «دیوانه» (Unsane)"

  Subscribe  
Notify of
mahziyar
Member
Member

با یک گوشی ایفون فیلم برداری شده