To Kill a Mockingbird (کشتن مرغ مقلد)

کارگردان : Robert Mulligan

نویسنده : Harper Lee

بازیگران: Gregory Peck, John Megna ,Frank Overton

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین بازیگر برای گریگوری پک، بهترین فیلمنامه اقتباسی برای هورتون فوت، بهترین طراحی صحنه

نامزد اسکار:

خلاصه داستان : اتیکوس فینپ وکیلی است که در سال ۱۹۳۰ در آلاباما زندگی میکند.او وکالت مردی سیاه پوست را بر عهده میگیرد که به اتهام تجاوز به یک زن سفید پوست در حال محاکمه شدن است.بسیاری از مردم شهر سعی دارند تا فینچ را از این کار باز دارند ولی او به راه خود ادامه میدهد…

[nextpage title=” «كشتن‌ مرغ‌ مقلد» از نگاه‌ راجر ایبرت (نقد سینما)”]

۲- «كشتن‌ مرغ‌ مقلد» از نگاه‌ راجر ایبرت (نقد سینما)

 

منتقد: راجر ایبرت

ترجمه:نیلوفر ناصر

 

<كشتن‌ مرغ‌ مقلد> تاریخ‌ موجز دوره‌ای در تاریخ‌ آمریكاست‌ كه‌ هنوز در امیدها و عواطف‌ مردم، آمریكا مهربان‌تر، نرم‌تر و ساده‌تر بود. این‌ فیلم‌ در دسامبر ۱۹۶۲ اكران‌ شد، ماه‌ آخرِ آخرین‌ سالِ آرامش‌ امریكای پس‌ از جنگ. در ماه‌ نوامبر، جان‌ اف‌ كندی ترور شد. پس‌ از آن‌ همه‌ چیز تغییر كرد. همان‌طور كه‌ پس‌ از مرگ‌ مارتین‌ لوتر كینگ، رابرت‌ كندی، مالكوم‌ ایكس‌ و مدگارِ اِوِرز و پس‌ از جنگ‌ ویتنام‌ و یازده‌ سپتامبر ۲۰۰۱ تغییر كرد. لیكن‌ در آن‌ دوره‌ای كه‌ <كشتن‌ مرغ‌ مقلد> ساخته‌ شد، پیشرفتهای امیدواركننده‌ای از جنبش‌ حقوق‌ مدنی نصیب‌ امریكا شده‌ بود كه‌ حاصل‌ آن، ضربه‌های محكم‌ حقوقی و اخلاقی به‌ تبعیض‌ نژادی بود. <كشتن‌ مرغ‌ مقلد> كه‌ در میكامب‌ در آلابامای سال‌ ۱۹۳۲ میگذشت، از واقعیت‌های زمان‌ به‌ عنوان‌ فضای پشت‌ سرِ چهره‌ وكیل‌ سفید شجاع‌ و لیبرال‌ خود، بهره‌ میجست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/16-To-Kill-a-Mockingbird.jpgفیلم‌ هنوز هم‌ محبوب‌ بسیاری از مردم‌ آمریكاست‌ و اخیراً در یك‌ نظرخواهی اینترنتی درباره‌ محبوبترین‌ فیلم‌های سینمایی تاریخ‌ مقام‌ سی و پنجم‌ را احراز كرد. گرچه‌ معنای این‌ قبیل‌ نظرخواهیها سؤ‌ال‌ برانگیز است، اما واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ فیلم‌ و رمان‌ هارپرلی كه‌ فیلم‌ بر اساس‌ آن‌ ساخته‌ شده‌ تحسین‌ كنندگان‌ زیادی دارند در شیوه‌ نگارش‌ و اثرگذاری زیبای كتاب‌ شكی نیست، اما مهم‌ این‌ است‌ كه‌ ما آن‌ را، نه‌ به‌ عنوان‌ شاهدی بر وقایع‌ امروز و دیروز، بلكه‌ به‌ عنوان‌ شاهدی بر نحوه‌ تفكرمان‌ درباره‌ آن‌ وقایع‌ به‌ كار بریم.

رمان، بر محور سه‌ شخصیت‌ كودك‌ در حال‌ رشد، به‌ خصوص‌ دختر پسرنمایی به‌ نام‌ اسكات‌ میگردد. قدرت‌ آن‌ نیز در همین‌ است‌ كه‌ خوب‌ و بد جهان‌ از نگاه‌ این‌ دختر شش‌ ساله‌ نمایانده‌ میشود. اما فیلم، از نگاه‌ شخصیت‌ پدرِ دختر، آتیكوس‌ فینچ، جهان‌ را مینگرد، اگرچه‌ او آن‌ بزرگسالی نیست‌ كه‌ در زمان‌ و مكان‌ نشان‌ داده‌ شده‌ باید باشد.

كارگردان، رابرت‌ مولیگان، میكامب‌ را یك‌ <شهر پیر خسته> با خیابانهای كثیف، حصارهای فلزی، درخت‌های بلند، ایوان‌های تكیه‌ داده‌ به‌ ستون‌های آجری، صندلیهای گهواره‌ای و… نشان‌ میدهد. اسكات‌ (ماری بدهام) و برادر ده‌ ساله‌اش‌ جیم‌ فیلیپ‌ آلفورد) مادرشان‌ را از دست‌ داده‌ و با پدرشان‌ آتیكوس‌ فینچ‌ (گریگوری پك) و خدمتكار زن‌ سیاه‌پوستشان‌ كالپومیا (استل‌ ایوانز) زندگی میكنند. آنها با پسر همسایه‌ جدیدشان‌ دیل‌ هریس‌ (جان‌ مگنا)، كه‌ عینك‌ میزند، كلمات‌ عجیبی به‌ كار میبرد و نسبت‌ به‌ سنش‌ بزرگتر است، دوست‌ میشوند. آتیكوس‌ هر روز صبح‌ به‌ اداره‌ وكالتش‌ در جنوب‌ شهر میرود و بچه‌ها روزهای گرم‌ تابستان‌ را به‌ بازی میگذرانند.

حواس‌ آنها متوجه‌ خانواده‌ رادلی است‌ كه‌ در انتهای خیابان‌ سكونت‌ دارند. خانه‌شان‌ همیشه‌ تیره‌ و تاریك‌ و در و پنجره‌اش‌ بسته‌ است. جیم‌ به‌ دیل‌ میگوید كه‌ آقای رادلی پسرش‌ بو را به‌ تختخواب‌ بسته‌ و بعد او را چنین‌ توصیف‌ میكند: <از ردپایش‌ معلوم‌ است‌ كه‌ تقریباً شش‌ و نیم‌ پا قد دارد. سنجاب‌ها و گربه‌هایی را كه‌ بتواند شكار كند خام‌ خام‌ میخورد. یك‌ خراش‌ بزرگ‌ از این‌ طرف‌ تا آن‌ طرف‌ صورتش‌ هست‌ و دندانهایش‌ زرد و كرم‌ خورده‌ است.

چشمهایش‌ از حدقه‌ درآمده‌اند و بیشتر وقتها آب‌ دهانش‌ جاری است>. البته‌ از ابتدای سخن‌ جیم‌ معلوم‌ است‌ كه‌ هرگز بو را ندیده‌ است.

فضای آرام‌ زندگی شخصیتها با حادثه‌ای ناگهانی دگرگون‌ میشود. قاضی شهر آتیكوس‌ را به‌ دفاع‌ از مرد سیاه‌ پوستی به‌ نام‌ تام‌ رابینسن‌ (براك‌ پیترز) كه‌ به‌ تجاوز به‌ یك‌ دختر سفیدپوست‌ به‌ نام‌ میلا ویولت‌ ایول‌ (كالین‌ ویلكاكس) متهم‌ است‌ میگمارد. افكار عمومی سفیدپوستان‌ البته‌ علیه‌ مرد سیاه‌ پوست‌ است‌ كه‌ او را گناهكار میپندارد، و پدر میلا، به‌ نام‌ باب‌ (جیمز اندرسن) طی پیغام‌ بدشگونی، به‌ طور غیرمستقیم‌ آتیكوس‌ را به‌ صدمه‌ به‌ كودكانش‌ تهدید میكند. بچه‌ها نیز به‌ نوبه‌ خود در مدرسه‌ آزار میبینند و مجبور به‌ دعوا كردن‌ میشوند. آتیكوس‌ برای آنها توضیح‌ میدهد كه‌ چرا دفاع‌ از یك‌ سیاه‌ پوست‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و آنها را از به‌ كار بردن‌ كلمه‌ <سیاه> نهی میكند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/10-To-Kill-a-Mockingbird.JPGصحنه‌های دادگاه‌ بهترین‌ صحنه‌های فیلم‌ است. در این‌ صحنه‌ها به‌ صراحت‌ نشان‌ داده‌ میشود كه‌ تام‌ رابینسن‌ بیگناه‌ است، هیچ‌ تجاوزی رخ‌ نداده، میلا خودش‌ نزد تام‌ رفته‌ و تام‌ نیز سعی كرده‌ فرار كند، باب‌ ایول‌ دخترش‌ را كتك‌ زده‌ و دختر از خجالتِ علاقه‌ پیدا كردن‌ به‌ یك‌ سیاه‌ پوست، دروغ‌ گفته‌ است.

دفاع‌ آتیكوس‌ در دادگاه‌ یكی از بهترین‌ صحنه‌های بازی پك‌ است. اما به‌ هر حال، دادگاه‌ رابینسن‌ را گناهكار تشخیص‌ میدهد و حكم‌ با آرامشی مرموز و غیرعادی پذیرفته‌ میشود: هیچ‌ كس‌ فریاد پیروزی برای باب‌ ایول‌ سر نمیدهد، هیچ‌ صدای اعتراضی نیز از سوی سیاهان‌ حاضر در دادگاه‌ بلند نمیشود. سفیدها به‌ سرعت‌ دادگاه‌ را ترك‌ میكنند و سیاهان‌ ساكت‌ و آرام‌ به‌ احترام‌ و قدردانی از آتیكوس‌ بر جا میمانند تا او به‌ آرامی دادگاه‌ را ترك‌ كند. اسكات‌ و برادرش‌ نیز همراه‌ سیاهان‌ میایستند، تا اینكه‌ كسی به‌ آنها یادآوری میكند پدرشان‌ در حال‌ ترك‌ دادگاه‌ است.

نكته‌ سؤ‌ال‌ برانگیز این‌ است‌ كه‌ در این‌ صحنه‌ آنچه‌ اهمیت‌ دارد، محكومیت‌ تام‌ نیست؛ زیرا این‌ نكته‌ به‌ راحتی فراموش‌ میشود و آنچه‌ میماند و برجسته‌ میشود، اصالت‌ و شرافت‌ آتیكوس‌ فینچ‌ است. به‌ علاوه، فضای بیاحساس‌ دادگاه‌ مایه‌ تعجب‌ است. حوادث‌ بعدی فیلم‌ از اینها هم‌ عجیب‌تر به‌ نظر میرسد شهردار به‌ آتیكوس‌ میگوید كه‌ وقتی انتقال‌ تام‌ به‌ زندان‌ او سعی كرده‌ فرار كند.

مأ‌مور قانون‌ امر كرده‌ بایستد و چون‌ تام‌ این‌ كار را نكرده، به‌ طرف‌ او شلیك‌ كرده‌ است. تام‌ كشته‌ میشود و مأ‌مور تنها میگوید كه‌ او مثل‌ دیوانه‌ها قصد گریز داشته‌ است.

آنچه‌ باورش‌ دشوار است‌ اینكه‌ اسكات‌ این‌ روایت‌ را به‌ راحتی میپذیرد و آتیكوس‌ فینچ‌ بزرگسال‌ و لیبرال‌ نیز هیچ‌ سؤ‌الی درباره‌ آن‌ نمیكند. در سال‌ ۱۹۶۲ كه‌ <كشتن‌ مرغ‌ مقلد> به‌ روی پرده‌ رفت، تماشاگران‌ سفید پوست‌ به‌ راحتی باور كردند كه‌ تام‌ رابینسن‌ به‌ طور تصادفی و در حال‌ اقدام‌ به‌ فرار كشته‌ شد، اما در آغاز هزاره‌ سوم‌ به‌ این‌ داستان‌ با بدبینی ملال‌انگیزی مینگریم.

ساختار صحنه‌ بعدی فیلم‌ بسیار غیرمعقول‌ است. آتیكوس‌ با خودروی خود به‌ خانه‌ تام‌ میرود تا این‌ خبر ناگوار را به‌ همسرش، هلن‌ (با بازی كیم‌ همیلتون) بدهد.

اما در كمال‌ تعجب‌ و در حالیكه‌ به‌ دو همسایه‌ خانواده‌ فینچ، زمان‌ نسبتاً طولانی برای گفتن‌ دیالوگ‌ داده‌ میشود) هیچ‌ سخنی نمیگوید. در ایوان‌ خانه‌ فینچ، چند نفر از دوستان‌ مرد و خویشاوندان‌ حضور دارند. باب‌ ایول، پدر ناجوانمردی كه‌ دخترش‌ را با كتك‌ مجبور به‌ دروغگویی كرده‌ بود، از سایه‌ بیرون‌ میآید و به‌ یكی از آنها میگوید،: <پسر، برو خانه‌ و به‌ آتیكوس‌ فینچ‌ بگو بیاید>.

یكی از مردها همین‌ كار را میكند. ایول‌ در صورت‌ فینچ‌ تف‌ میكند. فینچ‌ چند لحظه‌ خیره‌ به‌ او میماند و سپس‌ میرود. سیاهپوستان‌ در این‌ صحنه‌ شخصیت‌ سینمایی ندارند، بلكه‌ تنها به‌ صورت‌ گروهی نقش‌ پشتیبان‌ فینچ‌ را ایفا میكنند و صرفاً در نمای دور دیده‌ میشوند؛ نمای نزدیك‌ از آن‌ قهرمان‌ سفیدپوست‌ و دشمن‌ اوست.

شاید در سال‌ ۱۹۳۲، در آلاباما وضع‌ چنان‌ بود كه‌ این‌ مرد سفید (همه‌ افراد حاضر در آن‌ ایوان‌ میدانستند به‌ دروغ‌ تام‌ رابینسن‌ را متهم‌ كرده) میتوانست‌ آن‌ چنان‌ آسان‌ بعد از مرگ‌ توم‌ به‌ میان‌ ایشان‌ بیاید و یكی از ایشان‌ را <پسر، خطاب‌ كند و هیچ‌ كس‌ اعتراضی نداشته‌ باشد.

اگر ترس‌ سیاهان‌ از سفیدپوستان‌ در آن‌ روزگار چنان‌ عمیق‌ بود، پس‌ بهتر است‌ بگوییم‌ بقیه‌ فیلم‌ روِ‌یایی بیش‌ نبوده‌ است.

در صحنه‌های بعدی فیلم‌ شاهد حمله‌ بزدلانه‌ ایول‌ به‌ اسكات‌ و جم، و ظهور اسرارآمیز بو رادلی (رابرت‌ دووال‌ در اولین‌ نقش‌ سینمایی خود) برای نجات‌ بچه‌ها هستیم. جسد ایول‌ با چاقویی در سینه‌ كشف‌ میشود. بو در خانه‌ فینچ‌ها برای اولین‌ بار جسمیت‌ مییابد؛ اسكات‌ او را نجات‌ دهنده‌ خود مینامد و بالاخره‌ آن‌ سه‌ در یك‌ تاب‌ كنار هم‌ مینشینند. شهردار به‌ این‌ نتیجه‌ میرسد كه‌ متهم‌ كردن‌ بو به‌ قتل‌ ایول‌ هیچ‌ ثمری ندارد و این‌ كار به‌ <كشتن‌ مرغ‌ مقلد> میماند ما از قبل‌ هنگام‌ تماشای فیلم‌ فهمیده‌ایم‌ كه‌ میتوان‌ هر كسی را كشت‌ جز مرغ‌ مقلد؛ چون‌ تنها كار آن‌ آواز خواندن‌ برای دعوت‌ موسیقی به‌ باغ‌ است.

اگرچه‌ این‌ حرف‌ زیاد به‌ شخصیت‌ ساكت‌ بو رادلی نمیخورد، اما ما منظور آن‌ را درك‌ میكنیم.

مردی سیاه‌ به‌ خاطر جنایتی كه‌ هرگز نكرده، در مقابل‌ دادگاهی سفیدپوست‌ و در حضور مردم‌ محكوم‌ و سپس‌ با بیرحمی كشته‌ میشود. سپس‌ برای این‌ كه‌ تماشاگر در پایان، ناراضی از صندلی خود در سالن‌ سینما بلند نشود، بو (شخصیتی كه‌ از ابتدای فیلم‌ منتظر دیدنش‌ است) ناگهان‌ ظاهر میشود و باب‌ ایول‌ را میكشد. این‌ كه‌ باب‌ ایول‌ به‌ دست‌ بو كشته‌ شود، ممكن‌ است‌ عدالت‌ باشد، اما قطعاً شرافتمندانه‌ نیست.

از این‌ صحنه‌ها در فیلم‌ فراوان‌ دیده‌ میشود، صحنه‌هایی كه‌ در آن‌ واقعیتها ساده‌تر از آنچه‌ هستند نشان‌ داده‌ میشوند تا صرفاً انتشارات‌ ساده‌ بیننده‌ برآورده‌ شود. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ میگوییم‌ <كشتن‌ مرغ‌ مقلد> بیان‌ احساسات‌ آزادیخواهانه‌ دوره‌ معصومیت‌ امریكاست‌ و كمتر به‌ واقعیت‌های تلخ‌ شهر كوچك‌ آلاباما در سال‌ ۱۹۳۰ مینگرد.

 

منتقد: راجر ایبرت

ترجمه:نیلوفر ناصر

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۹

*****************************

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم کشتن مرغ مقلد (یک پزشک)”]

۳- نگاهی به فیلم کشتن مرغ مقلد (یک پزشک)

 

نویسنده: فرانک مجیدی

 

فیلم “کشتن مرغ مقلد“، محصول سال ۱۹۶۲، به کارگردانی رابرت مولیگان، بر اساس داستانی به همین نام ساخته شده که دو سال پیش از ساخت فیلم برای هارپر لی جایزه ی پولیتزر را به ارمغان آورد.

نریشن ابتدایی فیلم را اسکات فینچ می خواند و داستان را از زاویه ی دید خودش روایت می کند. زمانی که او ۶ ساله بود، سال ۱۹۳۲/ در شهر بسیار کوچکی در ایالت آلاباما، رکود اقتصادی پیش آمده به مردم فشار زیادی می آورد. مردم پولی برای خرید ندارند و مبادله ها تقریباً کالا به کالا شده. آتیکاس فینچ(گریگوری پک) مردی زن مرده است که وکیل شهر است و با پسرش جم(فیلیپ آلفورد) و دخترش اسکات( مری بادهام) زندگی می کند و مورد احترام مردم شهر است. بچه ها بسیار شیطان و شیرین اند و تمام امید آتیکاس برای زندگی و او رابطه ی گرمی با بچه هایش دارد. در شهر آنها مردی به نام بو رایلی(رابرت دووال) زندگی می کند که عقب مانده است و بچه ها بشدت از او می ترسند و می پندارند او باید یک قاتل باشد. حوادث زندگی به سادگی می گذرد تا خبری نا متعارف در شهر می پیچد. مرد جوان سیاه پوستی به نام تام رابینسون(براک پیترز) متهم می شود دختر جوان سفیدی به نام میالا ایول(کالین ویلکاکس) را بشدت کتک زده و به او تجاوز کرده است. کلانتر تیت(فرانک آورتن) از آتیکاس می خواهد دفاع تام را بر عهده گیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/14-To-Kill-a-Mockingbird.jpgشهر چنین انتظاری را از آتیکاس ندارد، بخاطر رنگ پوست تام، آنها مطمئن به گناه تام هستند و می خواهند به روش خودشان از او انتقام بگیرند. آتیکاس اما، در برابر آنان می ایستد و اجازه نمی دهد تا رسیدن روز دادگاه به تام گزندی برسد. حتی در جواب اسکات که چرا از تام دفاع می کند برایش مثال می زند که یک مرغ مقلد هیچ ضرری به انسان نمی رساند پس چرا باید آن را کشت؟ در میان مردان معترض، یکی از آنها که مردی بسیار فاسد و در عین حال بزدل است، به آتیکاس بسیار توهین می کند.در این احوال روز دادگاه فرا می رسد.در شهادت هایی که مربوط به کیفیت کتک خوردن میالا مربوط می شود مشخص شد چشم راست میالا کبود شده بود و دور تا دور گردنش خراش برداشته بود که نشاندهنده ی کتک خوردن میالا از مردی چپ دست بوده، حال آنکه دست چپ تام در کودکی در چرخ آسیاب گیر کرده بود و فلج شده بود و این پدر میالا بود که چپ دست بود! در دفاع آخر آتیکاس کاملاً دست میالا و پدرش را رو می کند و می گوید باور دارد که عدالتی وجود دارد و در سیستم قضایی رنگ پوست تاثیری ندارد و باید منتظر حکم هیئت منصفه ماند و در عین حال، حادثه ای پیش می آید که بچه ها به قضاوت اشتباهشان نسبت به بو پی می برند…

فیلم “کشتن مرغ مقلد” روایتگر جامعه ای درمانده در ارزش ها و تفاخرهای احمقانه و کوته فکرانه ی نژادی است. مردمی که تحت هیچ شرایطی تفاوت رنگها و مرزها را فراموش نمی کنند، حال آنکه کمرشان زیر بار بی پولی در حال خرد شدن است اما کشتن مردی سیاه پوست برایشان مهم تر از آن است که فکری به حال بهبود اوضاع زندگیشان بکنند. در این میان، آتیکاس فینچ مرد زمانه ی خود است که با عمل و گفتارش به همه ی افراد یک شهر می ارزد، اما چنین تفاوت هایی معمولاً پرداخت هزینه ای بالا را می طلبد. مردم شهر تا آنجا که آتیکاس کارهای حقوقی آنها را انجام می دهد با او همراهند اما حالا که قرار به دفاع از یک سیاه پوست می شود حاضرند براحتی در برابر او بایستند و به صورتش آب دهان بیندازند. اما آتیکاس، با دید بازی که دارد حاضر به تحمل اینهمه می شود تا از اعتقادش دفاع کند. از طرفی، فیلم درس مهم دیگری در خود دارد. عدم قضاوت زود هنگام درباره ی یکدیگر. بچه ها هیچوقت تصورش را نمی کردند جان خود را مدیون بو رایلی که زمانی کابوسشان بود، شوند. هر چند قضاوتی که درباره ی تام می شود ما را متاثر می کند، اما در دل مخالفتی با ماست مالی کلانتر به نفع بو رایلی و محاکمه نشدنش به جرم قتل نداریم.

این فیلم در زمانی ساخته شده که قبح خیلی از صحنه ها و واژه های معمول سینمای امروز از بین نرفته بود. در فیلم به روشنی از افعال و واژه های مربوط به تجاوز استفاده نمی شود و خیلی سربسته به عملی خلاف اشاره می شود.

در فیلم دو صحنه هست که من خیلی دوست دارم. یکی آنجا که در پایان دادگاه همه ی مردم شهر از دادگاه رفته اند و در طبقه ی بالا سیاه پوستان مانده اند . همگی بخاطر آتیکاس می ایستند و یکی از آن ها به اسکات می گوید:” خانم! به احترام پدرتون بایستید! پدرتون مرد بزرگیه!” و صحنه ی دیگر آنجا که اسکات و بو در ایوان خانه ی آتیکاس دارند تاب می خورند و آتیکاس و کلانتر درباره ی جنایتی که بو مرتکب شده بحث می کنند و کلانتر معتقد است که نمی تواند جواب وجدانش را بدهد که مردی را اعدام کند که زنش و تمام خانم های شهر برایش شیرینی می پزند و با خیال راحت به در خانه اش می برند و با گفتن این حرف می رود. اسکات به پدرش می گوید:”حق با کلانتره!”. آتیکاس می پرسد”منظورت چیه؟” و اسکات پاسخ می دهد:” آتیکاس! کشتن بو رایلی با کشتن مرغ مقلد چه فرقی داره؟”.

نکته ی جالب فیلم حضور کوتاه و بدون دیالوگ رابرت دووال است که در آن زمان در سالهای آغازین حضورش بر پرده ی نقره ای بود. ضمن آنکه کاراکتر آتیکاس با شخصیت گریگوری پک ۶ سال پس از ساخت فیلم قرابتی جالب می یابد. در این سال پک مسئول برگزاری مراسم اسکار می شود اما در واپسین روزها، مارتین لوتر کینگ ترور شد و پک به احترام او، مراسم را چند روز به تعویق انداخت.

دیالوگ های منتخب:

«آتیکاس فینچ (گریگوری پِک) [دخترش، اسکات، را روی زانوهایش نشانده]: چیزایی هست که هنوز اونقدر بزرگ نشدی تا بفهمیشون. شایعاتی توی شهر هست که من نباید خیلی برای دفاع از این مرد تلاش کنم. [او وکیل مرد سیاهپوستی است که متهم به تجاوز به دختری سفید شده است]

اسکات: اگه نباید ازش دفاع کنی، پس چرا این کارو می‌کنی؟

آتیکاس: به چندین دلیل. مهم‌ترینش اینکه، اگه این کارو نکنم، دیگه نمی‌تونم سرم رو توی شهر بالا بگیرم. حتی دیگه نمی‌تونم به تو و جِم بگم حق ندارید چه‌کار بکنید! [دستانش را دور کمر دخترش حلقه می‌کند] تو چیزای زشتی راجع به من توی مدرسه خواهی شنید. ولی ازت می‌خوام یه قول بهم بدی: که بخاطر این موضوع کتک‌کاری نکنی، حالا هر چی هم که بهت بگن!»

«آتیکاس فینچ: زمانی رو که پدرم بهم یه تفنگ داد یادم می‌یاد. بهم گفت نباید باهاش چیزی تو خونه رو هدف بگیرم، فکر کنم چون اون‌موقع تو حیاط پشتی به قوطی‌های حلبی شلیک کرده‌بودم، اما گفت بالاخره یه روز بهم اجازه می‌ده به پرنده‌ها شلیک کنم و هرچی که بخوام، می‌تونم زاغ کبود بزنم، اما یادم باشه که کشتن مرغ مقلد یه گناهه!

جِم: چرا؟

آتیکاس: خب، گمان کنم چون مرغ مقلد تنها کاری که می‌کنه، آوازخونیه که ما لذت ببریم. اونا محصولات مزارع مردم رو نمی‌خورن. توی کرت‌های ذرت آشیانه نمی‌سازن. کاری نمی‌کنن، جز این‌که با تمام قلبشون برامون آواز بخونن.»

 

«آتیکاس: باید حافظه‌مو از دست داده‌باشم، نمی‌تونم به‌خاطر بیارم جِم بین ساعت ۱۲ تا ۱۳ کجا بوده! هرچی که هست، باید قبل از دادگاه باشه. البته روشنه که این یه مورد دفاع‌شخصی بوده. من، آه‌ه‌ه، من، فوراً می‌رم اداره و…

کلانتر تِیت: آقای فینچ، شما فکر می‌کنید جِم به باب اِوِل چاقو زده؟! واقعاً این چیزیه که فکر می‌کنید؟ پسر شما هرگز کسی رو نمی‌کشه!

[آتیکاس و کلانتر به «بو»، مرد لالی که جان بچه‌های آتیکاس را نجات داده و در اتاق است، خیره می‌شوند]

کلانتر: باب اِوِل خوش روی چاقوش افتاده، اون خوشو کشت! یه سیاهپوست بی هیچ دلیلی مرده. حالا این مرد مسئول این مرگ هست. بذارید این‌دفعه، مرده، خود مرده رو دفن کنه آقای فینچ. تا حالا نشنیدم کسی بگه برای یه شهروند جلوگیری از جُرم، برخلاف قانونه و باید دادگاهی بشه. این مرد دقیقاً چه‌کار کرده؟ البته ممکنه بهم بگید وظیفه‌مه که همه‌چیز رو برای مردم شهر توضیح بدم و چیزی رو پنهان نکنم. خب، می‌دونید بعدش چی می‌شه؟ تمام خانم‌های شهر، از جمله زن خودم درِ خونه‌ی این مرد رو می‌زنن و براش شیرینی می‌برن. فکر دستگیر کردن مردی که به شما و این شهر خدمت بزرگی کرده و کشتنش، برای من، این گناهه… این یه گناهه! و من حتی فکرشم نمی‌کنم! شاید خیلی سرم نشه آقای فینچ، ولی هنوز کلانتر این شهرم و باب اِوِل خودش روی چاقوش افتاد. شب بخیر آقا! [کلانتر خانه‌ی فینچ را ترک می کند.]

اسکات: آقای تِیت حق داره!

آتیکاس: منظورت چیه؟

اسکات: خب، مگه کشتن بو با کشتن مرغ مقلد چه فرقی داره؟!»

 

نویسنده: فرانک مجیدی

منبع: یک پزشک

 

*****************************

 

[nextpage title=” مرغ مقلد یک قهرمان را به سینمای جهان عرضه می کند (امید فاخر)”]

۴- مرغ مقلد یک قهرمان را به سینمای جهان عرضه می کند (امید فاخر)

 

 

کشتن مرغ مقلد یکی از زیباترین فیلم‌های تاریخ سینماست و شخصیت آتیکاس فینچ فراموش نشدنی است. داستان کلی فیلم روایت گوشه‌ای از زندگی یک وکیل است که وکالت یک سیاهپوست متهم به تجاوز را بر عهده گرفته است که در این کار موفق هم نمی‌شود. تمامی فضا به عنوان ابزاری برای معرفی و نشان دادن شخصیت فینچ مورد استفاده قرار داده است.

کشتن مرغ مقلد را رابرت مولیگان در سال ۱۹۶۲ ساخت این فیلم اقتباسی از اثر معروف هارپلی با همین نام است.معمولا اقتباس سینمایی از رمان های مطرح جهان به موفقیت خود رمان کمتر رسیده است اما هار پر لی در نقل قولی و بعد از تماشای فیلم اظهار رضایت کرده است .

فیلم با نمای اغازین خود تمام کد های لازم را به تماشاگر میدهد .تصاویری از ساعت و یک نقاشی که تصویر پرنده ای در ان نمایان است و یک مداد سیاه و دو مجسمه و یک نشان افتخار که همگی این ها علاوه بر نمادین جلوه دادن فیلم در واقع کدهایی است که کارگردان به تماشاگر میدهد و این کدها در سکانسهای بعدی فیلم کاملا مشهود است .فیلم کشتن مرغ مقلد یک فیلم با داستانی کاملا خطی است که همزمان دو داستان مجزا را روایت میکند و البته وجود راوی برای این فیلم کمک خوبی برای تماشاگر است خصوصا اینکه کارگردان داستان فیلم را از دید یکی از شخصیت های فیلم خود یعنی اسکات روایت میکند .این فیلم از تمام شاخصه های سینمای کلاسیک برخوردار است نوع داستان و ریتم فیلم و فیلمنامه از نقاط قوت فیلم است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/13-To-Kill-a-Mockingbird.jpgبازی خوب و روان گری گوری پگ که جایزه اسکار را برایش به ارمغان اورد و سایر بازیگران فیلم (که دو کودک خردسال که نقش عمده بازی را در این فیلم به عهده داشتند) از نقاط قوت این فیلم به شمار می اید .نکته جالب اینجاست که ماری بدهام برای بازی در این فیلم با وجود سن و سال کم کاندیدای دریافت جایزه اسکار شد .

این سینما یک قهرمان و منجی را به سینمای جهان عرضه میکند اما خوب این بار این قهرمان نه سوپر من است و نه بتمن و نه اسپایدر من !قهرمان فیلم یک وکیل است که از مردم دفاع میکند. وکیل سفید پوستی که متمدن است !شاید تصویری که از شخصیت اتیکا فینچ در قالب یک اسطوره و مرد متمدن و پدری فداکار ارائه میشود یک تصویر عامه پسند و قابل قبول باشد اما وقتی این شخصیت در برابر سنت مردم امریکاایستادگی می کند،ما با یک سنت شکن و هنجار شکن مواجه نمیشویم بلکه تصویری که از اتیکا فینچر ارائه میشود یک منجی ویک قدیس است که برای نجات طبقه فرودست امریکا و خصوصا سیاه پوستان به پا خواسته است !شخصیتی که در طول فیلم از انسانهای مظلوم دفاع میکند و تنها امید و حامی سیاه پوستان به شمار میرود شخصیتی که همیشه با کت و شلوار سفید ظاهر میشود .این نوع قهرمان پروری را بارها دیدیم سیاه پوستان مثل همیشه در این فیلم بدبخت تر از انی هستند که یک منجی از درون جامعه خود داشته باشند !علی رغم انکه نوع روایت فیلم سعی کرده است اکثریت مردم را ظالم نشان دهد به فاسد بودن دستگاه قضایی امریکا و مسئله مهم نژاد پرستی اشاره دارد٬با این وجود تصاویری که از اتیکا فینچ وکیل ارائه میدهد تصاویری واقع گرایانه و منطقی نیست .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/2-To-Kill-a-Mockingbird.jpgشخصیت مرموز” بو “که یک سفید پوست عقب مانده است همان مرغ مقلدی است که کشتنش گناهی بزرگ محسوب میشود!سیاه پوست در این فیلم کشته میشود بدون انکه گناهی مرتکب شده باشد !اما وقتی بو مرتکب قتل میشود هم کلانتر و هم اتیکا فینچ اسطوره ای موضوع قتل یک انسان را به سادگی پاک میکنند !در سکانسی اتیکا فینچ خطاب به دخترش اسکات میگوید که کشتن مرغ مقلد حرام است !منظور از مرغ مقلد در این فیلم پرنده ای است که با صدای خوبش موجب شادی انسانها میشود و به محصول انسانها اسیب نمیرساند و در کل پرنده ای بی ازار است.

در این فیلم براد لی و یا همان بو مرموز که انسان عقب مانده ای است به همان مرغ مقلدی تعبیر میشود که کشتنش حرام است هر چند گناه بزرگی مثل قتل یک انسان را مرتکب شده باشد!در این فیلم بو درست مثل اتیکا فینچ نمادی از مهربانی و ایثار است !در هر حال محتوای فیلم کشتن مرغ مقلد بر خلاف تمام ویژگی های منحصر به فرد این فیلم بسیار زننده است اما واقعا از دیدن یک قهرمان اسطوره ای امریکایی در قالب یک منجی واقعا احساس ناخوشایندی دست می دهد شاید این تصویر برای خیلی ها تصویری موجهه و قابل قبول باشد برای مردم ساده لوح امریکا چه در ان دهه و چه در زمان حال باید هم٬ چنین فیلمهایی ساخته شود تا امریکا در تمام دوران یک قهرمان نمادین داشته باشد !دراین فیلم بارها و بارها صحبت از تمدن میشود تمدنی که شایدشکل داستان به ظاهر مردمان ان زمان امریکا را فاقد تمدن نشان میدهداما هر انچه که هست در سفید پوستان است . در سکانسی وقتی که دو کودک مشغول صحبت از تمدن و تاریخ هستند و اتفاقا همزمان جیمی از تنه یک درخت که شبیه غار است دو مجسمه پیدا میکند یک فرد می اید و تنه درخت را با گل میپوشاند!در واقع مجسمه هایی که جیمی پیدا میکند نمادی از یک نوع تاریخ و تمدن است و فردی که تنه درخت را میپوشاند به نوعی تمدن و تاریخ را میپوشاند .

فیلم مملو از صحنه های مکالمه دو نفره آتیکاس و دختر کوچکش و توضیحات زیبا و قانع کننده او راجع به مسایل بغرنج زندگی با لحنی است که یک کودک ۶ ساله بتواند آن را درک کند.اما با این حال فیلم به دلیل فیلمنامه دقیق، شخصیت پردازی بسیار زیبا، پرداخت دقیق روابط و همین طور بازی به یاد ماندنی گری گوری پک هیچ گاه به ورطه شعار گویی و موعظه نمی افتد و این تاثیرات در لایه های زیرین فیلم در ضمیر نا خودآگاه بیننده شکل می گیرد و همین امر آن را یک سر و گردن از سایر فیلم های به ظاهراخلاقی متمایز می کند.

 

نویسنده: امید فاخر

منبع: ناوک

 

*****************************

 

[nextpage title=” یادداشتی بر کشتن مرغ مقلد (پرویز جاهد)”]

 

۵- یادداشتی بر کشتن مرغ مقلد (پرویز جاهد)

یک نوع فضای ملانکولیک در این فیلم پنهان است که مرا به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. جدا از جنبه های احساسی، هر بار با دیدن این فیلم چیزهای تازه ای در آن کشف می کنم و شیوه روایت، فضا سازی، بازیگری، فیلمبرداری و موسیقی آن برایم سحر انگیز است. احمقانه است اگر کسی بخواهد کتاب خانم هارپرلی را دوباره فیلم کند. بهتر از این نمی شد از آن کتاب اقتباس کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/12-To-Kill-a-Mockingbird.jpgاین بار دیدم رابرت مولیگان چقدر روی جزئیات زندگی اتیکاس فینچ وکیل دادگستری که زنش مرده و با دختر و پسر کوچکش زندگی می کند، توجه کرده. روی غذا خوردنشان، لباس پوشیدنشان، چای خوردنشان و حرف زدن دور میز صبحانه و شام. خصوصا آنجا که اتیکاس از تفنگ شکاری پدرش حرف می زند و می گوید که پدرش به او یاد داده که هیچ گاه توی خانه آن را به طرف کسی نگیرد و دیگر اینکه هرگز مرغ مقلد را با تیر نزند چرا که مرغ مقلد نه تنها پرنده بی آزاری است بلکه برای ما آواز هم می خواند. و بعد که معاون کلانتر برای او خبر می آورد که تام رابینسن جوان سیاه پوستی که به ناروا متهم به تجاوز به دختر سفیدپوستی شده، از زندان فرار کرده اما او را با تیر زده اند، فورا به یاد حرف های اتیکاس در مورد کشتن مرغ مقلد بر سر میز صبحانه می افتیم. تام رابینسن همان مرغ مقلد بی آزار و بی گناهی است که ناحق کشته شد و اتیکاس که دفاع از او را در دادگاه به عهده دارد، به خوبی می داند او بی گناه بود و به ناحق کشته شد و وقتی ماجرای فرار او و تیرخوردنش را برای زن همسایه تعریف می کند، در تمام مدت او را پشت به زن(در واقع پشت به دوربین) می بینیم. من حتم دارم که اتیکاس در آن صحنه داشت برای تام موریسون بی گناه اشک می ریخت ولی نمی خواست اشک هایش را زن همسایه و بچه های کوچکش ببینند.

نورپردازی فیلم درخشان است و تصاویر سیاه و سفید مونوکروم آن خیره کننده.

بازی ها عالی است از بازی بچه ها(جیم و اسکات) گرفته تا بروک پیترز در نقش تام رابینسن، متهم سیاه پوست و کالین ویلکاکس در نقش دختر سفید پوستی که به او تهمت تجاوز می زند.

بازی گریگوری پک در نقش اتیکاس که شاهکار است و قلب آدم را می لرزاند.

او یکی از بازیگران محبوب من است و دو فیلم او را بیشتر از بقیه دوست دارم، یکی همین کشتن مرغ مقلد و دیگری اسب کهر را بنگر. فکر نمی کنم سینما دیگر بتواند بازیگری در حد و اندازه گریگوری پک را به خود ببیند.

نمای آخر فیلم بسیار زیباست. اسکات(دختر کوچک اتیکاس) از خانه بو ریدلی(جوان خل و چل همسایه) به خانه برمی گردد. در نمای بعد او را در آغوش پدر کنار پنجره می بینیم. دوربین بیرون از خانه در تاریکی قرار دارد واز پشت پنجره آنها را نشان می دهد. صدای راوی(اسکات) بر روی این نما شنیده می شود که از ریدلی و برادرش تام که در اتاق بغلی دراز کشیده حرف می زند. دوربین عقب می کشد و نمای عمومی از خانه روشن اتیکاس را در تاریکی شب نشان می دهد. نمایی که تلویحا به ما می گوید اتیکاس روح بیدار جامعه ای است که در نفرت نژادی غرق است.

نویسنده: پرویز جاهد

منبع: خشت و آینه

 

*****************************

 

[nextpage title=” درباره ی فیلم کشتن مرغ مقلد: فرشته ای برای نجات انسان ها (جام جم)”]

۶- درباره ی فیلم کشتن مرغ مقلد: فرشته ای برای نجات انسان ها (جام جم)

 

نویسنده: مسعود ثابتی

 

کشتن مرغ مقلد به عنوان مشهورترین و پرافتخارترین اثر رابرت مولیگان در گذر سالها موفق به حفظ جذابیت اولیه خود نشده و از آزمون گذر زمان آنقدرها موفق بیرون نیامده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/11-To-Kill-a-Mockingbird.jpgفیلم همیشه یکی از مهمترین و اساسی ترین مولفه های جذابیت را بر بازی درخشان گریگوری پک قرار داده و اگر از بازی خوب پک فاکتور بگیریم ، امروز که فیلم را می بینیم ، در نهایت می توانیم آن را یک ملودرام دادگاهی احساساتی و یک فیلم معمولی به حساب بیاوریم که تازه آن وجه ملودراماتیک احساساتی اش هم به دلیل اشکال های فیلمنامه ای ، بسیار اغراق شده و غیرمنطقی جلوه می کند. فیلم در ساختار و شیوه روایت نوآوری خاصی ارائه نکرده و از فرمول های همیشگی سینمای کلاسیک امریکا تبعیت کرده است . فیلم در سال ۱۹۶۳ ساخته شده ، سالهایی که آثار سینمای امریکا اگر هم در شیوه روایت خود، نوآوری خاصی ندارند ، حداقل در تم و مضمون خود متاثر از رخدادهای زمانه خود هستند. در سالهای تب و تاب مساله کندی ، فیلم به مساله ای می پردازد که اگرچه هنوز حل نشده و حتی تا امروز هم باقی مانده اما بشدت و قوت سالهایی که مساله تبعیض نژادی معضل اصلی روز بود ، مطرح نیست . فیلم یک روایت خطی را پیش می گیرد که باب طبع تماشاگر همیشگی فیلمهای هالیوودی است . فیلمبرداری فیلم و موسیقی المر برنشتاین هم کاملا در خدمت لحن احساساتی و ملودرام اثر هستند. با کمی دقت بیشتر ، براحتی متوجه می شویم که رابرت مولیگان در کشتن مرغ مقلد ، غیر از هدر دادن رمان خوب هارپرلی کار دیگری انجام نداده است . آن چیزی که در رمان تنها یک پیرنگ و بهانه و خط و ربط است ، در فیلم پایه و اساس و موضوع اصلی قرار می گیرد. این البته در فرآیند اقتباس به خودی خود ایراد نیست اما مساله اینجاست که هیچ چیزی از کتاب در فیلم باقی نمانده و فقط آن پیرنگها و خطوط فرعی کتاب به فیلم راه پیدا کرده است . هارپرلی در رمان خود ، ناحیه جنوب امریکا و بخصوص بعضی از ایالت های آن را نه به عنوان یک جغرافیا و منطقه که به عنوان یک تاریخ و فرهنگ و حال و هوا در نظر گرفته و فضاهای خفه و گرفته و مساله بالا و پایین و طبقه های مختلف اجتماعی و فقر و تبعیض جنسی و نژادی را به عنوان یک مجموعه و یک کل در نظر گرفته و در نهایت یک اثر بزرگ و حتی مرجع درباره جنوب امریکا و مسائل مبتلا به آن در یک مقطع تاریخی خاص آفریده است اما رابرت مولیگان در کشتن مرغ مقلد جنوب امریکا را در حد یک فرد سیاهپوست خلاصه کرده و برای عقب نماندن از قافله دست به ساختن فیلم زده است . به این ترتیب براحتی می توان متوجه شد که مولیگان فقط ژست و ادای نوآوری را در می آورد و در پشت سوژه های بظاهر انسانی و پرطمطراق سنگر می گیرد. این که گفتیم همه چیز و همه مسائل در یک آدم سیاه پوست خلاصه شده ، زیاد بیراه نرفته ایم . ایالات جنوبی امریکا و مسائل آنها ، خانواده کوچکی که از یک پدر و دو فرزند و یک دایه سیاه پوست تشکیل شده و همه ساکنان آن شهر کوچک امریکایی ، خط و ربط و ماهیت وجودی شان در ارتباط با آن مرد سیاه پوست شکل می گیرد. سالن نمایش مدرسه ، رفت و برگشت بچه ها از مدرسه به خانه و برعکس ، اعتراض ساکنان شهر به وکیل و جلسات دادگاه و بازجویی ، همه در تبیین مساله سیاه و سفید و تبعیض نژادی سهم دارند. در این مسیر مولیگان به ابتدایی و سطحی ترین شکل شخصیت پردازی و تیپ سازی از آدمها دست می زند. خوبها بی دلیل خوبند و بدها همین جوری بدند. مردم با متهم سیاه پوست خوب نیستند و همه از او بدشان می آید. تنها دلیلی که می توان برای این مساله آورد این است که سیاه پوست ها چون سیاهند خوب نیستند. می بینید که چطور ابتدایی ترین و سطحی ترین تلقی از مساله تبعیض نژادی تبدیل به مایه اصلی فیلم شده . آن مردی که در ابتدای فیلم برای ادای قرض خود پیش وکیل می آید تا انتها هویتش معلوم نمی شود و اصلا معلوم نیست گریگوری پک که یک وکیل دعاوی است چرا بر خلاف سیر عادی جریان در آن شهر ، سعی دارد طرف آن سیاه پوست را بگیرد. همه آن مقدمه و موخره طولانی و کسل کننده فیلم ، فقط به این دلیل وجود دارند که نقطه عطف فیلم ، یعنی سکانس دادگاه برگزار شود.گذشته ازاین که این سکانس به هیچ رو از جذابیت های ویژه چنین موقعیت هایی برخوردار نیست ، چهره مرد سیاه پوست و خباثت آشکار سفیدها، از همان ابتدا موضع فیلم را آشکار می کند. ضمن این که معلوم نیست محق بودن مرد سیاه پوست و خباثت سفیدها قرار است مخاطب را به چه تلقی و دریافتی رهنمون شود. فیلم در نهایت به ورطه ای می افتد که آسیب بسیاری از آثار احساساتی از این دست است ، یک نوع تبعیض نژادی معکوس ، این که سیاه ها خوبند و سفیدها بد. گریگوری پک هم بیشتر از آن که نماینده ای از سفیدها باشد ، فرشته ای است که به نجات آدمها می آید. به نجات مرد سیاه پوست و نجات سفیدها از بی خبری و جهل و سنگدلی . اما نمی توان در نهایت از بازی خوب گریگوری پک در این فیلم نوشت. بازی او (که یک اسکار هم برایش داشت) تنها نقطه روشن و قابل توجه فیلم است.

 

نویسنده: مسعود ثابتی

منبع: روزنامه جام جم

 

*****************************

 

[nextpage title=” کشتن مرغ مقلد یا سگ هار؟ (حلقه سه‌شنبه)”]

 

 

۷- کشتن مرغ مقلد یا سگ هار؟ (حلقه سه‌شنبه)

برخی فیلم ها به یاد ماندنی اند. هر وقت اسمشان را می شنوی یا بازیگرشان را می بینی برایت دوباره زنده می شوند. ماندگاری این فیلم ها به خاطر احساس یا اندیشه ای است که هنگام دیدن آن ها عمیقاً به ما منتقل شده است و با دیدن دوباره آن فیلم، همان حس یا اندیشه به سراغمان می آید. “کشتن مرغ مقلد” یکی از این فیلم هاست.

فیلم از زبان یک دختر بچه روایت می شود: “تابستان آن سال شش ساله شده بودم” دختر با پدر و برادر و خدمتکارشان زندگی می کند. پدر یک وکیل است و مادر آن ها فوت شده است. رابطه صمیمی پدر با بچه ها به ویژه دختر از همان اول روشن می شود. دختر پدرش را به اسم کوچک (آتیکاس) صدا می کند. پدری آرام و نجیب که نمونه یک پدر آرمانی است. در همسایگی آن ها خانه ای است که بچه ها را از آن می ترسانند. این خانه راز فیلم است. همه چیز به خوبی و خوشی است تا این که یک سگ هار پیدا می شود و خانه آتیکاس و همسایه ها را تهدید می کند. کلانتر را خبر می کنند اما کلانتر ترجیح می دهد که پدر به سگ شلیک کند و این آتیکاس قهرمان است که با یک تیر، خطر را دور می کند

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/1-To-Kill-a-Mockingbird.jpgشب هنگام یکی از دوستان آتیکاس به سراغ او می آید و می خواهد که وکالت جوان سیاه پوستی را قبول کند که متهم به آزار یک دختر سفید پوست است و کسی وکالت او را نمی پذیرد. آتیکاس وکالت را می پذیرد و…

فیلم درباره مردمی که برای هر کسی که با آنان تفاوت کند حرف درست می کنند. عقاید و تعصبات کوری که مانند هاری به جان آدمیان می افتد و سفید و سیاه و غریبه و آشنا را قربانی می کند و این آتیکاس است که این بیماری را از آن جا دور می کند.

این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده است. رمان “کشتن مرغ مقلد” تنها اثر خانم هارپر لی است که آن را در ۱۹۳۲ در حالی که تنها سی و چهار سال داشت نوشت و با همین یک رمان به شهرت جهانی رسید. این رمان در سال ۱۹۶۴ برنده جایزه ادبی پولیتزر شده است و پرفروش ترین کتاب دهه سی و چهل بعد از بربادرفته است. این رمان یک بار در همان سال ها و یک بار به تازگی به فارسی ترجمه شده است. راستش مترجمش را فراموش کرده ام.

در همان سال ها هورتون فوت، فیلمنامه ای بر اساس این رمان نوشت و رابرت مالیگان هم در سال ۱۹۶۲ فیلمی سیاه و سفید در ۱۲۹ دقیقه از آن ساخت. در این فیلم، گرگوری پک، جان مگا، فرانک اورتون، رابرت دووال، مری بدهم و… بازی می کنند. علاوه بر رمان خوب هارپر لی، بارزترین نکته فیلم، بازی خوب گریگوری پک است که نقطه اوج کارنامه کاری اش است و تنها جایزه اسکار بازیگری اش را برایش به ارمغان آورده است. شخصیت آتیکاس فینچ در این فیلم به عنوان ماندگارترین نقش سینمایی در تاریخ سینمای آمریکا انتخاب شده است.

خانم هارپر لی دوست دوران کودکی ترومن کاپوتی نویسنده بزرگ آمریکایی است و در تحقیق آخر کاپوتی نیز همراه او بوده است. در فیلم کاپوتی که در سال ۲۰۰۵ ساخته شده است هم این زن دیده می شود. خانم هارپر لی بعد از سال ۱۹۶۴ دیگر مصاحبه ای نکرده است و گوشه گیر شده است. آخرین خبری که از او منتشر شده این است که در سنی حدود هشتاد سالگی برای کمک به یک خانواده بی بضاعت قبول کرده که یک نسخه از کتابش را امضا کند تا ارزش فروش پیدا کند و کمکی به آن ها باشد. این فیلم دوبله خوبی به فارسی دارد و تلویزیون بارها آن را نمایش داده است.

 

منبع: حلقه سه‌شنبه

 

*****************************

 

[nextpage title=” کشتن مرغ مقلد: اسطوره‌ها نمی‌میرند (آگاه فیلم)”]

۸- کشتن مرغ مقلد: اسطوره‌ها نمی‌میرند (آگاه فیلم)

 

نویسنده: محبت محبی

 

به بهانه انتخاب آتیکوس فینچ به‌عنوان قهرمان برتر تاریخ سینمای آمریکا ( به انتخاب انستیتوی فیلم آمریکا)

کشتن مرغ مقلد در سال ۱۹۶۲ توسط “رابرت مولیگان” و بر اساس رمانی نوشته “هارپر لی” ساخته شد. این فیلم برشی از زندگی یک وکیل اهل الاباما و خانواده او از زاویه دید دختر کوچکش است. پیرنگ اثر را دو خط داستانی درهم تنیده تشکیل می‌دهد. گذار فرزندان وکیل از مرحله خامی تا بلوغ فکری، در دل یک ماجرای دادگاهی. پارادوکس لطافت دنیای ساده و بی‌پیرایه‌ِی کودکان و خشونت حاکم بر دادگاهی که سیاهپوستی را به‌خاطر تبعیض نژادی به سمت مرگ رهنمون می‌شود، در نهایت اثری ماندگار را رقم زده است.

“آتیکوس”- وکیل دعاوی- یک پدر ایده‌آل و حتی اسطوره‌ای است. از نگاه فرزندان، او پدری است پاک، آرام و صبور. او چه در حیطه‌ِی خانواده و چه در حیطه‌ِی اجتماع متین و عقلایی عمل می‌کند. فارغ از رنگ و ظاهر افراد، درست و اصولی می‌اندیشد و هیچ‌گاه به ورطه‌ِی انفعال نمی‌افتد. به گونه‌ای که مخاطب نیز با زاویه‌ِی دید دخترک در مورد پدرش همگام و همسو می‌شود. او به راستی یک قهرمان است. اما این مطلق‌نگری نمی‌تواند سبب فاصله‌گذاری و عدم باورپذیری گردد. او معتقد به ایجاد تغییر در خانواده و جامعه است. اما این عقیده هیچ‌گاه با لجاجت و خشونت همراه نمی‌شود. درایت، تحمل و تأمل است که این تفاوت نوع نگاه را برجسته و البته مانا می‌سازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/9-To-Kill-a-Mockingbird.jpgشخصیت تاثیرگذار دیگر – که البته به لحاظ فیزیکی حضور کمرنگی در فیلم دارد- “بو رادلی” است. همسایه‌ِی “اتیکوس” و خانواده‌اش که عقاید نادرست و قضاوت‌های دیگران سبب انزوای او شده است. اما در دل این انزوا است که او تلاش نامحسوسی را برای برقراری ارتباط با کودکان آغاز می‌کند. از قراردادن اشیاء در شکاف درخت، تا مرتب کردن شلوار “جیم” که به سیم‌های خاردار گیر کرده است و نهایتاً عمل متهورانه‌ِی او در نجات جان کودکان.

“بو رادلی” را می‌توان کودکی پاک نهاد و کنش‌گر تلقی کرد که علی‌رغم ناملایمات ناشی از قضاوت‌های ساده‌انگارانه و خرافی اطرافیان، در حساس‌ترین لحظات ماجرا، به شخصیت کلیدی و پیش برنده تبدیل می‌شود تا به‌آن‌جا که کلانتر را به زیر پا نهادن قانون دست و پاگیر بنا نهاده شده بر گزاره های جبری سوق می‌دهد که در بسیاری موارد- از جمله ماجرای تام سیاه پوست- اغفال نیز می‌شود و اوست که ترکیب کنایی “کشتن مرغ مقلد” را مجسم می‌سازد.

شخصیت‌های “جیم” و “اسکات”- فرزندان “آتیکوس”- به‌خوبی پرداخت شده‌اند و بخش عظیمی از بار دراماتیک اثر به دوش آن‌هاست. ماجراهای فیلم- به جز اصل ماجرای دادگاه- را آن‌دو پیش می‌برند و حتی حواشی وکالت “آتیکوس” برای “تام” است که آن‌دو را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. “بو رادلی” با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند، آن‌ها هستند که مورد حمله‌ِی مرد سفیدپوست قرار می‌گیرند و “رادلی” به خاطر آن‌ها، مرد سفیدپوست را از بین می‌برد تا شر، همیشه مغلوب باشد. “اسکات” است که سبب می‌شود قضیه‌ِی دریافت گردو و کلم به جای حق‌الوکاله، روشن شود و هم اوست که در تعرض جمعی از سفیدپوستان به پدرش با بیان کودکانه و صادقانه‌ِی خود از این ماجرا، مردان خشن و عصیان‌گر را شرمنده می‌سازد. این کودکان “آتیکوس” هستند که می‌آموزند قضاوت آسان نیست. به این ترتیب می‌توان این فیلم را نه تنها فیلمی به بهانه‌ِی کودکان، که حتی برای کودکان نیز در نظر گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/3-To-Kill-a-Mockingbird.jpgبخش عظِیمی از تاثیرگذاری این فیلم را می‌توان به بهره‌گیری مناسب و مؤثر از غنای ادبیات نسبت داد. این فیلم از زمره‌ِی بهترین آثار اقتباسی محسوب می‌شود و “هورتن فوت”، فیلم‌نامه‌نویس، به‌خوبی توانسته است از پختگی شخصیت‌های یک رمان در جهت نیل به یک اثر نمایشی عمیق استفاده کند.

بازی روان و به یاد ماندنی “گریگوری پک”- در نقش “آتیکوس”- از نقاط برجسته‌ِی اثر می‌شود. او همزمان تنهایی و درون‌گرایی یک وکیل توانمند را که به مقابله با جریانات غلط غالب بر حاکم بر جامعه و بالاخص نوع نگاه به سیاهپوستان می‌پردازد، به تصویر می‌کشد.

در کل می‌توان کشتن مرغ مقلد را فیلمی به شدت ارزش‌گرا دانست که به برابری فطرت انسان‌ها در برابر قانون تأکید دارد. انسان رابه تفکر در قضاوت‌هایش وامی‌دارد و فضیلت را در خوب زیستن می‌داند، مفاهیم مشترک و حائز اهمیتی که نه تنها در آمریکای دهه ۱۹۶۰ که در هر زمان و مکانی هم‌چنان بشریت مردد و منفعل را می‌تواند رهگشا باشد.

داستان فیلم: آتیکوس فٍنچ، مرد میانسالی هست که در دهه ۱۹۳۰ در شهری کوچک در آلاباما در جنوب آمریکا زندگی می‌کند و به وکالت مشغول است. آتیکوس، که بعد از فوت همسرش مسئولیت کامل تربیت دو فرزندش را به عهده دارد، تلاش می‌کند تا مانع رشد خصوصیاتی از قبیل نفرت، تعصب، و پیش داوری در آنها شود. آتیکوس وکالت مردی سیاه، یا به قول مردم نیگِر، به نام تام را به عهده گرفته که متهم به تجاوز به یک زن سفید پوست شناخته شده است. سفید پوستها که خواهان کشتن تام هستند، از این کار آتیکوس خشمگین هستند و می‌خواهند او را از این کار منصرف کنند.

نیگر، که نام کشورهای نیجر و نیجریه نیز ریشه در این کلمه دارد، اصطلاحی ست که تا پیش از جنبش حقوق مدنی آمریکا برای سیاهان به کار می‌رفت. اکنون این لغت در زبان انگلیسی بیشتر یاد آور دوران نژادپرستی ست و برای همین از به کار بردن آن اجتناب می‌شود. سال گذشته یک خبرنگار باسابقه ورزشی به دلیل استفاده از زبان نژادپرستانه، از جمله استفاده از این لغت برای اشاره به یک تیم ورزشی سیاهان، از کار خود در آمریکا اخراج شد.

 

نویسنده: محبت محبی

منبع: آگاه فیلم

 

*****************************

 

[nextpage title=” درباره ی هارپر لی نویسند ی رمان کشتن مرغ مقلد(شرق)”]

۹- درباره ی هارپر لی نویسند ی رمان کشتن مرغ مقلد(شرق)

 

مترجم: فرهاد كاوه

 

«هارپر لی» نویسنده آمریكایی و خالق رمان مشهور «كشتن مرغ مقلد» با مضمون روابط نژادی است كه در سال ۱۹۶۱ جایزه ادبی پولیتزر را برای او به ارمغان آورد. رمانی كه عنوان پرفروش ترین اثر ادبی در عرصه بین المللی را از آن خود كرد و یك سال پس از انتشار به روی پرده سینما نقش بست. «لی» رمان مزبور را در سن ۳۴سالگی آفرید و با این حال هیچ گاه رمان دیگری به رشته تحریر در نیاورد و «كشتن مرغ مقلد» به تنها رمان زندگی او بدل شد. «مرغ های مقلد هیچ كاری جز آفریدن موسیقی لذت بخش نمی دانند. نه به مزارع كشاورزان حمله می كنند و نه در مزارع ذرت لانه می سازند. آ نها به جز خواندن مكنونات قبلی شان كاری نمی كنند. از همین روست كه كشتن مرغ مقلد گناه است.» «هارپر لی» در ۲۹ آوریل ۱۹۲۶ در شهر «مونرو ویل» دیده به جهان گشود. پدرش از ملاكان ذی نفوذ منطقه بود كه مدتی را نیز به عنوان سناتور ایالتی فعالیت كرد و سابقه روزنامه نگاری و وكالت را نیز همراه داشت. «لی» در سال ۱۹۴۵ برای تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه «آلاباما» رفت و پس از اتمام دوره كارشناسی، مدتی را در دانشگاه آكسفورد به كارآموزی پرداخت اما پیش از پایان دوره، به امید یافتن شغلی ادبی به نیویورك بازگشت و مدتی را نزد «ترومن كپوتی» گذراند.«كشتن مرغ مقلد» To kill a mocking brid اولین اثر ادبی و رمان «لی» محسوب می شود و داستان وكیلی را روایت می كند كه دفاع از سیاه پوستی كه به تعرض به دختر كم سن و سال سفیدپوستی متهم می شود را بر عهده دارد. «در جامعه پرتناقض آمریكا، تنها مكانی كه قرار است همگان را یكسان و برابر بشمارد دادگاه قضاوت است. مكانی كه حقوقی مساوی برای راكفلد ثروتمند و اینشتین نابغه قائل می شود. من تفاوتی بین دادگاهی كوچك و محلی و دادگاهی عالی رتبه نمی بینم. نفس قضاوت، مساوات و عدالت را طلب می كند.» بخشی از دفاعیات.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/3/61-To-Kill-a-Mockingbird/61-To-Kill-a-Mockingbird/8-To-Kill-a-Mockingbird.jpgهارپر لی، برای نوشتن این رمان در سال ۱۹۶۴ میلادی، جایزه پولیتزر را به دست آورد. از زمان اولین انتشار تاکنون، بیش از ۳۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفته و به بیش از ۴۰ زبان بین المللی ترجمه شده است.

هارپر لی از مرغ مقلد به عنوان نماد معصومیت استفاده کرده است. رمان کشتن مرغ مقلد از زبان دختری روایت می شود که دختر وکیل سفیدپوستی به نام اتیکاس فینچ است که دفاع از جوان سیاه پوستی به نام تام رابینسون را که به اتهامی نسبت به یک دختر سفیدپوست در شهر کوچکی به نام میکوم، آلاباما محاکمه می شود، به عهده می گیرد.مردم این شهر در رمان، مردمی خودپسند و نژادپرست معرفی شده اند.

اتیکاس فینچ، وکیلی انسان دوست، جسور و شجاع و پدری مهربان و دوست داشتنی است. او با قدرت و بی باکی از عدالت و انسانیت دفاع کرده و در مقابل تعصب، نفرت و خشونت نژادی و ریاکاری مردم می ایستد. تم اصلی رمان معصومیت و قربانی شدن آن در برابر بی عدالتی و تعصب نژادی است و عنوان آن برگرفته از صحنه ای است که در آن اتیکاس تفنگ بادی ای به عنوان هدیه کریسمس برای فرزندانش می خرد و از آنها می خواهد که به خاطر داشته باشند که هیچ گاه به مرغ مقلد شلیک نکنند، چون کشتن مرغ مقلد «گناه» است.

به رغم موفقیت عظیمی كه «هارپر لی» با خلق اولین اثرش به دست آورد اما پس از آن نویسندگی را ادامه نداد و نیویورك را به قصد فرار از مصاحبه ها و رسانه های خبری ترك گفت و باقی عمر خود را در زادگاهش به دور از جنجال های خبری سپری كرد.

 

مترجم: فرهاد كاوه

منبع: روزنامه شرق ، شماره ۷۵۴ به تاریخ ۱۸/۲/۸۵

ممکن است شما دوست داشته باشید

8
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
8 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
6 Comment authors
مهدی بزازآروینرضا شیخ محمدیsamaneh nooriAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
مهدی بزاز
Guest
مهدی بزاز

با سلام
به نظر من، مرگ سیاهپوست متهم شده در انتهای فیلم مشکوک است. امیدوار بودم احساس تردید در صورت قهرمان فیلم ببینم، اما فقط تاثر نشان داد؛ یعنی داستان کشته شدنش را کاملا باور کرده بود.

آروین
Guest
آروین

درواقع مرگ تام رو هم میشه کشتن مرغ مقلد نامید چون کارگر ساده ای بوده و هیچ نیتی بجز کمک نداشته اما بی دلیل میکشنش

رضا شیخ محمدی
Guest
رضا شیخ محمدی

فیلم را در هارد داشتم. باز شد. دیده شد. پسندیده شد
tlgrm.me/qom44

samaneh noori
Member
samaneh noori

comment image

samaneh noori
Member
samaneh noori

saeed-a:

narges:واقعا صدا و سیما طی این سالها پسرفت قابل ملاحظه ای داشته من فیلمهایی مثل پدر خوانده همین کشتن مرغ مقلد رهایی از شائوشنگ، درخشش و چند فیلم برتر دیگر رو برای اولین بار از همین تلویزیون خودمون دیدم ولی الان باید فیلمی مثل اخراجی های ۳ رو ببینیم، یاد اون روزا به خیر.

آی گفتی… 😥 😥 😥

ولی کاش نمی گفتی که چون دلمو پرخون کردی 😥 😥

بزار بگه بگو بازم بگو

Abe
Member
Abe

فیلم فقط به حسن حضور پک خوب شده بود و انصافا اسکارم حقش بود اما بدبختانه فیلم خشکی بود. البته کارگردان خیلی خوب نژاد پرستی رو محکوم کرده بود.

saeed ako
Member
saeed ako

narges:واقعا صدا و سیما طی این سالها پسرفت قابل ملاحظه ای داشته من فیلمهایی مثل پدر خوانده همین کشتن مرغ مقلد رهایی از شائوشنگ، درخشش و چند فیلم برتر دیگر رو برای اولین بار از همین تلویزیون خودمون دیدم ولی الان باید فیلمی مثل اخراجی های ۳ رو ببینیم، یاد اون روزا به خیر.

آی گفتی… 😥 😥 😥

ولی کاش نمی گفتی که چون دلمو پرخون کردی 😥 😥

narges
Member
narges

واقعا صدا و سیما طی این سالها پسرفت قابل ملاحظه ای داشته من فیلمهایی مثل پدر خوانده همین کشتن مرغ مقلد رهایی از شائوشنگ، درخشش و چند فیلم برتر دیگر رو برای اولین بار از همین تلویزیون خودمون دیدم ولی الان باید فیلمی مثل اخراجی های ۳ رو ببینیم، یاد اون روزا به خیر.