Yesterday (دیروز)


خلاصه داستان:

یک خواننده‌ی ناموفق در دنیایی موازی بیدار می‌شود که در آن گروه بیتلز هرگز وجود نداشته‌اند و او تنها کسی است که آهنگ‌های آنها را به یاد دارد...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:
دیوید ادلستاین – New York Magazine (امتیاز ۷ از ۱۰)
«اوفلیا» سطح نهایی داستان‌هایی است که زنان روایت را از مردان پس می‌گیرند و صادقانه بخواهم بگویم بخش اعظمی از آن احمقانه و ناپخته است. اما در عین حال بامزه و شاداب است.

امی نیکولسن – Variety (امتیاز ۷ از ۱۰)
بهترین بخش عملکرد «ریدلی» را می‌توان راه رفتن سنگین و طاقت‌فرسای او دانست که به ما یادآوری می‌کند در زیر این لباس عروسی مانند او هنوز یک کودک لجباز و یک‌دنده است. او صورتی تخت و باز دارد که توطئه‌های دربار را می‌فهمد و چیزی را تا زمانی که تصمیم می‌گیرد دیوانه باشد بازتاب نمی‌دهد.

راجر مور – Movie Nation (امتیاز ۶.۳ از ۱۰)
آقای مک‌کارتی نمایش پانتومیم‌گونه‌ای را اجرا کرده است که بهترین نمونه‌ی «نمایشی در داخل نمایش دیگر» است.

کیت ارلبند – Indiewire (امتیاز ۵ از ۱۰)
فیلم آقای مک‌کارتی که بر اساس رمانی با نام مشابه از «لیسا کلین» است، بهترین ایده‌های آن اثر را گرفته و آن‌ها را در داخل روایتی سطحی قرار داده که بدون شک جزو بدترین اقتباس‌ها از آثار شکسپیر قرار دارد.

آنتونی کافمن – Screen International (امتیاز ۵ از ۱۰)

فیلم کلی اشتباه دارد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها این است که اوفلیا همچنان شخصیت اصلی نیست و به او بهای کافی پرداخته نشده است.

دنیل اشنیدل – The Film Stage (امتیاز ۴.۲ از ۱۰)
حتی اگر بن‌مایه مشکل دار باشد این بهانه‌ای برای فیلم نیست که نتواند این ساختار را تبدیل به چیزی با کیفیت بالاتر بکند.

جردن هافمن – The Guardian (امتیاز ۴ از ۱۰)
فیلم کاملا شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد اما به جز طراحی صحنه‌ش کاملا فاجعه است.


نقد و بررسی فیلم به قلم

نشریه ReelViews

نمره 7.5 از 10

اگرچه ایده پشت «دیروز» (Yesterday) ساخت یک نامه عاشقانه به «بیتلز» (The Beatles) بوده است، نتیجه نهایی به شدت طعم کمدی – عاشقانه‌های معمول «ریچرد کرتیس» (Richard Curtis) با کمک عصاره‌ای از «جان لنون» (John Lennon)، «پاول مک کارتنی» (Paul McCartney)، «جرج هریسن» (George Harrison) و «رینگو استار» (Ringo Starr) است.

«دیروز»، که کمتر از «رپسودی بوهمی» (Bohemian Rhapsody) و «راکتمن» (Rocketman) روی موسیقی پاپ تمرکز دارد، به هر حال خودش را به سمت آن دسته از فیلم‌هایی می‌اندازد که امید دارند تا با در خود جای دادن ماجراهای مربوط به ستارگان راک که موسیقی‌شان از عصر خودشان فراتر بوده و امروز هم ماندگار است، پول دربیاورد. به عنوان یک فانتزی دمدمی با یک المان عاشقانه، «دیروز» خوشایند است ولی برای آن‌هایی که انتظار چیزی خلاقانه‌تر را دارند، ناامیدکننده ظاهر می‌شود. و آن‌هایی که مدام و مدام دنبال آهنگ‌های «بیتلز» هستند به جای دیگری هدایت می‌شوند.

اگرچه تبلیغات «دیروز» به شدت روی موسیقی «بیتلز» تمرکز داشت، تاثیر «فب فور» (Fab Four، لقب «بیتلز») بیشتر یک آلت حقه‌بازی است تا یک المان طبیعی فیلم. اگرچه حدود ۲۰ آهنگ از آن‌ها در فیلم به گوش می‌رسد، ولی بیشتر آن‌ها فقط ۳۰ ثانیه یا چیزی در همین حد فرصت برای پخش شدن دارند. فقط به یک تعداد محدود از آن‌ها فرصت کامل پخش شدن داده شده است. شاید بهترین راه برای دیدن پیوستگی «بیتلز» و «دیروز» این باشد که به چیزهای مربوط به «بیتلز» به چشم یک تاثیر برای فیلم نگاه کنیم نه یک المان حیاتی. مشخصا، فیلم علاقه‌ای ندارد تا بررسی کند که عرصه موسیقی امروزی اگر «بیتلز» وجود نداشت چگونه می‌شد.

شباهت به خیلی از کارهای فیلمنامه‌نویس «ریچرد کرتیس» (Richard Curtis) و خط فکری او بیشتر از خود کارگردان اثر یعنی «دنی بویل» (Danny Boyle) در فیلم به چشم می‌خورد. «دیروز» یک نسخه از‌ «ناتینگ هیل» (Notting Hill) با شخصیتی که جنسیتی متفاوت با آن فیلم دارد را تداعی می‌کند. به جای یک آدم «معمولی» که گیر «هیو گرنت» (Hugh Grant) افتاده و یک سوپر استار به نام‌ «جولیا رابرتس» (Julia Roberts)، اینجا با یک زن انگلیسی‌تبار به نام «الی» («لیلی جیمز» (Lily James)) طرف هستیم که به «جک مالیک» («هیمش پاتل» (Himesh Patel)) که یک صدای نوظهور خوانندگی‌ است، متصل می‌شود. در هر دو فیلم، شهرت تبدیل به یک مانع اساسی بر سر راه یک پایان «خوش بعد از هر چیزی» می شود. یک شباهت (تاسف‌آور) دیگر: «دیروز»، به مانند «ناتینگ هیل»، در اکت پایانی فرو می‌پاشد.

فیلم یک پیچش علمی تخیلی / فانتزی را به عنوان بخشی از داستان‌اش ایجاد می‌کند. بعد از معرفی موسیقی‌دان آشفته داستان یعنی «جک» و مدیر / بهترین دوست‌اش، «الی»، و ایجاد آن احساس عاطفی نادیده گرفته شده میان آن‌ها، «بویل» پروتاگونیست داستان را به یک جهان موازی می‌فرستد. در سرتاسر دنیا، الکتریسیته به مدت ۱۲ ثانیه قطع می‌شود و در این فاصله، «جک» با یک اتوبوس تصادف می‌کند. وقتی او روی تخت بیمارستان به هوش می‌آید، هیچ چیز به نظر اشتباه نیست به جز آن بخش‌های عادی از زندگی روزمره او مثل کوکا کولا، سیگار، و «بیتلز» که در این دنیا وجود ندارند. و، در حالی که در مورد دوتای اول او کاری نمی‌تواند انجام دهد، سومی یک فرصت جالب را ایجاد می‌کند.

قدرت حافظه «جک» فوق‌العاده است. او قادر است تا به شکلی کاملا یکسان آثار بیتلز را (هم متن آهنگ‌ها و هم خود آهنگ‌) بتزسازی کند (اگرچه او با «النور ریگبی» (Eleanor Rigby) مشکل دارد). قدرت ترانه‌سرایی او را چشم‌گیر می‌کند – اول یک تهیه‌کننده خرده پا نظرش جلب می‌شود، «گوین» (الکساندر آرنولد‌ (Alexander Arnold))، سپس با یک هنرمند به نام «اد شیرن» (Ed Sheeran)، و بالاخره توسط یک تهیه کننده مهم به نام «دبرا همر» («کیت مک کینون» (Kate McKinnon)). جک سرانجام متوجه می‌شود که احساساتش در مورد «الی» عمیق‌تر از دوستی ساده است ولی مسائل یک ستاره رو به رشد مانع ارتباط در آینده است.

اگرچه آن رابطه متقابل میان «هیمش پاتل» و «لیلی جیمز» نامنطم است، ولی آن قدری هم درست از آب در آمده که جرقه‌ای بزند و ما را امیدوار کند که این یکی از آن فیلمنامه‌های «کرتیس» است که عشق راهی در آن پیدا می‌کند.

 هر دو بازیگر اصلی قابل هستند و «پاتل» که بازیگر تلوزیونی بوده اولین نقش‌آفرینی سینمایی قدرتمندی دارد و «جیمز» بار دیگر ثابت می‌کند که دوربین او را ستایش می‌کند. «کیت مک کینون»، بر طبق عادتش، گوی رقابت را از بقیه بازیگران با ترش‌خویی در چندین سکانس می‌رباید. «اد شیرن» علی رغم اینکه نقش خودش را بازی می‌کند، آن کلیشه همیشگی «کار روزانه خودت را کنار نگذار» را به یاد می‌آورد. او به اندازه نقش کوتاه خود در «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) ظالم نیست ولی سخت است که او را به عنوان یک نامزد اسکار در آینده متصور شویم.

«دیروز» وقتی که سبک‌تر جلوه می‌کند بهتر است. اوقاتی که جک در گوگل سرچ می‌کند هایلایت‌های کمدی اثر هستند. درگیری‌های ذهنی او در مورد این که ایا درست است که آهنگ‌های بیتلز را به اسم خودش منتشر کند درست است یا نه و یک «غافلگیری» در انتهای فیلم بی‌معنی، کم‌فکر شده و بلا استفاده هستند. پایان «دیروز» کار خودش را انجام می‌دهد ولی بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم هم نیست. «بویل» قبلا فیلم‌های هوشمندانه‌تری ساخته ولی این یکی بیشتر در مورد احساسات است تا عقل و هوش و آن‌قدری خوشی فراهم می‌کند که یک پادزهر راضی کننده برای فیلم‌های گوش‌خراش و تکان دهنده معمول اواسط تابستان باشد. اگر نقاط ضعف را کنار بگذاریم، این یک تجربه با حسی خوب است که چیزهایی فراتر از صرفا یک سفر نوستالژیک با آهنگ‌ّهایی که مدت‌ّهاست عمر کرده‌اند دارد.

مترجم :دانیال دهقانی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of