Unforgiven (نابخشوده)


خلاصه داستان:

در پی زخمی شدن یک زن بدکاره توسط یک کابوی، زنان میهمان خانه گریلی تمام پس انداز خود را برای تنبیه آن کابوی روی هم میگذارند. بیل کوچیکه به عنوان کلانتر شهر بیگ ویسکی سعی دارد جلوی ورود آدم کشها را به شهر بگیرد. از سوئی ویلیام مانی آدم کشی که سالهاست که باز


نقد و بررسی فیلم به قلم

دو یادداشت در معرفی فیلم «نابخشوده» (نقد سینما)

 

جلیل جعفری یزدی:«نابخشوده» در دهه ی هفتاد به قلم دیوید پیپلز نوشته شد. فیلمنامه تا مدتی در دستان فرانسیس فورد کاپولا بود و بعد از آن به کلینت ایستوود رسید. سینمای وسترن تقریبا نابود شده بود و تماشاگران فیلم های علمی تخیلی با جلوه های ویژه را ترجیح می دادند. سرجیو لئونه از مهمترین فیلمسازان وسترن و مربی ایستوود در سال ۱۹۸۹ فوت کرده بود و ستاره ی حالا دیگر پیر سینما نیازمند یک جهش اساسی بود. در چنین شرایطی ایستوود متوجه ظرافت ها و تفاوت های فیلمنامه ی «نابخشوده» با دیگر وسترن ها شد و علاوه بر کارگردانی در نقش هفت تیرکش پیر که مدت هاست آدم کشی را کنار گذاشته ظاهر شد. «نابخشوده» سرگرم کننده است و از سنت های رایج سینمای وسترن تجلیل می کند اما در عین حال شخصیت هایی عمیق خلق می کند که از نظر اخلاقی فراتر از شخصیت هایی کاملا سیاه و سفید هستند. این فیلم چندین اسکار سال ۱۹۹۲ را از آن خود ساخت و بعنوان یکی از بهترین فیلم های دهه ی نود هالیوود و یکی از بهترین وسترن های تاریخ سینما از آن یاد می شود.

ایستوود در نقش گاوچران پیری بنام ویلیام مانی ظاهر شده که در مزرعه ی دور دستی با دو فرزندش زندگی می کند. او در گذشته یکی از مشهورترین و خبیث ترین آدمکش ها بوده و سرعت هفت تیر کشی اش شهرت خاص و عام دارد. اما بعد از ازدواج تبدیل به مرد آرامی شده که حتی دیگر مشروب نمی خورد. حالا بعد از مرگ همسر باید از دو فرزند کوچکش مراقبت کند.

«نابخشوده» یکجورهایی فیلم افسانه ای است و شخصیت ایستوود یک اسطوره. شاید حتی در مقیاسی که زمانی جان وین بود. طی آخرین سکانس فیلم ایستوود مشروب خورده، به مسافرخانه ی شهر آمده و به هرکسی که دور و برش حضور دارد شلیک می کند. چشمانش سیاه هستند و چهره ای ترش رو دارد. رفتارهایش نه ماهرانه و نه قهرمانانه اند اما ما را وحشت زده می کنند. این همان انتظاری است که باید از یک هفت تیرکش سرشناس داشت.

ایستوود با ساخت نابخشوده (1992)، که یک اثر وسترن است و او را صاحب جوایز اسکار از بابت بهترین فیلمبرداری و بهترین کارگردانی و چند جایزه مهم دیگر کرد، شاهد پیروزی را در آغوش کشید. نابخشوده اثری است بدیع با داستانی مقید به اصول اخلاقی نوشته دیوید وب پیپولز در در سال 1976 که سر آمد همه آثار هفت تیرکشی ایستوود به‏ شماره می‏آید.این فیلم در نتیجه مشاورت با مشاوران‏ کارگردانی،لئونه و سیگل،یک شاهکار تجاری تمام عیار از آب درآمده است و در طول مدت نمایش مبلغی بالغ بر یکصد میلیون دلار درآمد داشته است.

 

کنت جونز: نابخشوده-فیلمی بود که‏ برای سازنده‏اش مقداری احترام و چند اسکار به همراه‏ آورد.سینما دوستان درباره آن می‏گویند که تنها فیلم‏ بزرگی است که تاکنون اسکار گرفته است،البته به جز چقدر دره‏ام سرسبز بود،ساخته جان فورد در 1941.آنان‏ این فیلم را فیلمی می‏دانند که گرچه خشونت را صریحا محکوم می‏کند اما انتقام خونین را به اوج رسانیده است. مشخص است که ایستوود با تماشاگرانش بازی می‏کند؛ در پایان نابخشوده مرد بدون نام زنده می‏شود،اما مسیری را که برای رسیدن به این پایان برگزیده‏است‏ این زنده ساختن را توجیه نمی‏کند؟بدون این فیلم که خواسته‏ باشم از خروج از شهر شخصیتی یاد کنیم که در مقابل‏ همه می‏گوید چقدر خطرناک است اگر کسی ادعا کند که‏ زنان و کودکان زیادی را کشته است.این درست است که‏ پل‏های مدیسون کانتی به سبک ملو-رمانتیک تعالی‏ نمی‏بخشد،سبکی که بدون آن،فیلم نمی‏توانست وجود داشته باشد.با این همه فیلم روی این سبک کار می‏کند و آن را به اندیشه‏ای عمیق درباره زمان تبدیل می‏سازد.(آیا کارگردان دیگری وجود دارد که چنین با سادگی احساس‏ گذر زمان را در آدمی ایجاد کند؟) در دنیایی کامل، صحنه‏های مبتذل اتوبوس به پای صحنه‏های کاستنر و بچه نیست،اما آیا می‏توان گفت که این صحنه‏ها تمام‏ فیلم را خراب کرده است؟و آیا این صحنه‏ها برای روشن‏ کردن تحلیل اساسی خشونت لازم نبود؟نابخشوده و دنیایی کامل تنها فیلم‏های آمریکایی هستند که به این‏ موضوع پرداخته‏اند و آن،در یکی از بدتری لحظات‏ تاریخی معاصر آمریکاا،یعنی در زمان بازتاب محاکمه‏ رادنی کینگ. (نابخشوده در زمانی که رای اعلام شد بر پرده رفت) حتی اگر سناریوی دنیای کامل از سناریوی‏ نابخشوده بیش‏تر هم پرداخت شده باشد باز من فیلم اول‏ را ترجیح می‏دهم:تعادلی که ایستوود بین دوستی و خشونت ایجاد می‏کند نه تنها عجیب است، بلکه عمیقا درست هم هست.در تلویزیون،اکنون بیست دقیقه آخر فیلم برد جریان دارد:فیلم به نظرم همان قدر تاریک و جدی است که در اکران اول دیدم،حدود ده سال پیش. چه کسی جز ایستوود می‏توانست مرگ برد را با چنان‏ سادگی و شکوهی فیلمبرداری کند؟ در آپارتمان گرم و راحت نیکاکونیگسوانر،برد،که تشنگی‏اش در کنار تلویزیون روشن فرونشانده است،نمی‏تواند جلوی‏ خنده‏اش را در برابر نمایشی که همیشه می‏خواست از آن‏ پیشی جوید،بگیرد،و تنها می‏میرد.زمان دقیقا حساب‏ شده این سکانس و سکانس‏های دیگر فیلم است که به‏ بارون امکان می‏دهد تا گفته پزشک قانونی را تصحیح‏ کند و بگوید:او سی و چهار سال داشت.و این گفته طنینی‏ عمیق و سیاه بیابد و من نمی‏توانم ستایش بزرگ‏تری‏ برای ایستوود هنرمند بیابم.

 

منبع: مجله نقد سینما » تابستان 1377 – شماره 14

نقد و بررسی فیلم به قلم

مقدمه:ایستوود به نحوی بی‏نظیر چهره‏ای از یک‏ بازمانده،یک سرباز پیر،موجودی که توسط گذشته‏اش‏ اغوا شده و در یک کلام یک روح را تجسم می‏کند.بدین‏ ترتیب،نابخشوده از پنج سال پیش شاهد اصلی این‏ مدعاست.این فیلم است که در طول زمان در اذهان‏ باقی‏مانده و جایگاه ویژه و قاطعی یافته است.این فیلم‏ در عین حال تکامل ایستوود را به‏عنوان یک شخصیت به‏ نمایش می‏گذارد و به سینمای او عمق می‏بخشد.پس از آن چهار فیلم این حالت را تداوم می‏بخشد:دنیایی کامل، پل‏های مدیسون کانتی،قدرت مطلق و نیمه‏شب در باغ‏ خیروشر که در ماه‏های اخیر به اکران درآمد.سال‏های‏ 90 قبل از هرچیز دوران ایستوود است؛فیلمسازی که به‏ طور معجزه آسا،ماهرانه و هنرمندانه موفق شده تا آماتورهای ابدی‏”کلاسیک‏”را با رجزخوانان مدرن آشتی‏ دهد.وی به هیچ‏وجه با تمایلات سینمای آمریکا کاری‏ ندارد و با حسادت رازی را حفظ می‏کند؛آن چیزی‏که وی‏ آن را در آخرین اثرش-نیمه‏شب در باغ خیروشر-با غوطه‏ور کردن در فرهنگ جنوب،بین تجمل هرزگی، روش مرسوم و جادوی سیاه به بازی می‏گیرد تا کسی‏ موفق به نفوذ و کشف این راز نشود؛متنی که از نظرتان‏ می‏گذرد سعی می‏کند حداقل اهمیت آن را نشان دهد و بر عناصر تشکیل‏دهنده آن تأکید ورزد.ایستوود باز هم ما را مسحور خواهد نمود.

نابخشوده چندسال پس از روی صحنه آمدن،تمام‏ ارجاعاتش به زمان کنونی را روشن می‏کند(شورش در لوس آنجلس،خشونت‏های شهری)در حالی که ما را از نتیجه واقعی خود جدا کرده است:مرگ وسترن و اسطوره آن.ایستوود ژانر در حل مرگ وسترن را به خاک‏ می‏سپارد،همان‏گونه که‏”کید”و”یلیام‏مانی‏”را در بین‏ مرده‏ها به یاد می‏آورد.برای ایستوود لازم بود تا تمام‏ حرکات خودبه‏خودی از یاد رفته را راه اندازی کند و هم‏ چنین جسم قهرمانانش را همان‏گونه که باید باشند بیاراید. این تمایل لذت جویانه خشنی که بر جولان دادن در میدان تخیلات واهی به همراه سوار شدن بر ژانر نیمه‏ جادویی و هیجان‏انگیز مبتنی است به‏طور مستقیم از سوجیولئونه نشأت می‏گیرد که هرگز به جز ادامه دادن‏ یک نمایش کلاسیک کامل،آرزویی نداشته است.تنها موضوع او در حد فاصل روزی روزگاری در غرب تا روزی‏ روزگاری در آمریکا شکل می‏گیرد.از این‏جا حاصل کار او در صحنه‏پردازی ناشی می‏شود که هر کنش را کند و تنظیم می‏سازد تا کاراکتر روحی و افسانه‏ای را بهتر به‏ نمایش بگذارد.شخصیت‏های او در حالی که در دنیای‏ اسطوره‏ها رها شده‏اند مجبورند تا به مثابه قهرمانان‏ افسانه‏ای رفتار کنند و این وظیفه را علی‏رغم میل باطنی‏ خود برای دنبال کردن ژانر و زمان فیلم به عهده‏ گرفته‏اند.

کلینت ایستوود اصول استاد خود را پی می‏گیرد و در وسترن خود از موجودات افسانه‏ای استفاده می‏کند.ویلیام‏ مانی،لیتل بیل یا انگلیش باب اسطوره‏های برگرفته از واقعیت نیستند،بلکه از تخیلی بسیار پست انتخاب شده‏اند. افسانه احترام برانگیز این شخصیت‏ها که بازتابی کدر از قهرمانان گذشته است چیزی به جز بزرگنمایی کلیشه‏های‏ سهل الوصول و احساسی نمی‏باشد.فقط یک نزدیک بین‏ به نام کید و یک میرزا بنویس به نام بوشام هستند که به‏ شخصیت‏ها حیات می‏بخشند.ما هرچه بیش‏تر غرب را فتح می‏کنیم تولدی از نسل خاص وسترن کلاسیک‏ آمریکایی را ملاحظه نمی‏کنیم.چیزی جز چهره‏های پیر باقی نمانده‏اند که محکومند برای آخرین بار نشانه‏هایی از دنیای متحول را بازآفرینی کنند.کارگردان به شدت‏ مبنای تخیلی این ژانر یعنی مردانگی و مرد سالاری را مورد حمله قرار می‏دهد.فاحشه جوانی در یکی از طبقات‏ یک سالن نمی‏تواند از خنده خود در قبال حقارت جنسی‏ یک مشتری جلوگیری کند.کابوی وی را که سیلی خورده‏ و مجروح است دچار قطع عضو می‏سازد.بدین ترتیب‏ نابخشوده آغاز می‏شود.اسطوره مبنایی وسترن به لرزه‏ می‏آید،افسانه تسلط مردان،مشتت می‏گردد و زنان‏ می‏توانند کنش را با عظمت یک همخوانی باستانی تهیج و تقویت کنند.

از این لحظه به بعد،ایستوود صحنه‏پردازی و ساختار سناریوی خود را براساس مکانیسمی که افسانه‏ها را شکل می‏دهد پایه‏گذاری می‏کند:بازی مداوم ارتعاش و انعکاس کنش‏ها.از اولین صحنه،این ارتعاش فریادهای‏ اتاق مجاور است که توجه کابوی جوان را به خود جلب‏ می‏کند،درست به همان ترتیب که کید بعدها مانی را مورد خطاب قرار خواهد داد؛زیرا وی صحبت کردن از گذشته‏اش را”می‏فهمید”.تمام داستان فیلم از این پدیده‏ انعکاس وقایع پیروی می‏کند.یک صحنه با یک ارتعاش‏ به وجود می‏آید و در حالی که پیش می‏رود انعکاس‏ دیگری به وجود می‏آورد.لیتل بیل(جین هاکمن)چهره‏ انگلیش باب(ریچارد هریس)را مخدوش می‏سازد زیرا ورودش را به خبر داده‏اند و می‏گوید که‏”به تمام‏ بروبچه‏های شرور منطقه اخطار بدین‏”!بنابراین،هیچ‏ اپیزود خشن و حادثه‏ای پیش نمی‏رود مگر آن‏که‏ تماشاچی بتواند آن را تفسیر کند و وقایعش را درک کند. (مع الذالک،شخصیت بوشام و کید نزدیک بین که مرتبا نیاز به بازگو وقایع دارد،وجود دارند.)

اما ارتعاش اصلی در جای دیگری است و آن همانی‏ است که کنش را در خمیره شخصیت‏ها برمی‏انگیزد. تازگی نابخشوده مدیون این دوگانگی اخلاقی است که‏ هر بازی را خلق می‏کند.هر قاتلی کاری را که می‏خواهد انجام دهد اعلام می‏کند،آن را انجام می‏دهد،و سپس آن‏ چه را انجام داده مورد قضاوت قرار می‏دهد.بنابراین کنش‏ هرگز فی البداهه و ابتدایی نیست،بلکه به‏طور سیستماتیک تجزیه و قطعه‏بندی شده است؛در حالی که‏ این کنش به‏طور مجزا از بین نمی‏رود.قهرمانان وسترن‏ کلاسیک هرگز دچار عذاب و ناراحتی نبودند و فقط عمل‏ می‏کردند.احساس و سئوالاتی که از این پس باعث‏ ارتکاب جنایت می‏شوند،ادامه کار را برای قهرمانان مختل‏ می‏کند و روح آنان را شکنجه می‏دهد.

تنها پول،و منطق بازار است که آنان را وادار به‏ کشتن می‏کند”و در مسیر حوادث شوم قرار می‏دهد.هیچ‏ چیز از این لحظه به بعد مانع آنان نمی‏شود و به یک‏ مشت دلار است که خشونت ادامه می‏یابد.پول استلزامی‏ است برای نفی علاقه متقابل و تفاهم که کنش‏ها را شکل می‏دهد.ویلیام مانی(کلینت ایستوود)بی‏جهت‏ دنیای آرامی را تصور می‏کند که در آن ارتباط زن و مرد از روابط قدرت می‏گریزد و به دایره ملاطفت وارد می‏شود؛ این آرزویی که وی را آزار می‏دهد دست نیافتنی است.به‏ همین دلیل،جراحت قلبی شخصیت فیلم را تحلیل می‏برد و وی را بین گذشته نه چندان دور،خوشبختی و غم، (همسرش به نحو خشونت باری کشته شده)و ضرورت‏ اقتصادی برای بازگشت به گذشته‏ای دور و وحشتناک‏ (گذشته یک آدمکش قدیمی)سرگردان می‏سازد.علائم‏ این جدایی،مرارت‏های خاطرات،آثار زخم در صورت و بدن در هر صحنه‏ای از نابخشوده حضور دارند.مانی و فاحشه جوان که از لحاظ”اثر زخم در صورت‏”خواهر و برادر هستند تمام نیروی خود را به کار می‏گیرند تا به نوبه‏ خود نشان دهند که زخم خورده‏ها چه کسانی هستند.آنها هیچ آرزوی دنیای هماهنگ را در جهانی که پول‏ سیستمی،از انحطاط و تماس‏های جسمانی را به وجود آورده در سر نمی‏پرورانند.

داستان فیلم نیز عظمت و جذابیتی را که جان فورد، دیگر استاد ایستوود،می‏توانست به آن بدهد،از دست داده‏ است.ایستن نظاره‏گر،نویسنده زندانی صحرا همواره‏ شخصیت‏هایش را به عظمت فضا و به توازن شاعرانه بین‏ زمین(پراگماتیسم)و آسمان(ایده‏آلیسم)می‏فرستاد.تمام‏ سینمای وی را تناقض بین ضرورت عمل و تخیل،رفت و آمد روح‏های سرگردان،ضرورت حرکت نسبت به‏ بی‏تحرکی شکل‏پذیر،شاعرانه و آتشین تشکیل می‏داد. صرف‏نظر از صحنه‏های ابتدایی مرد کافه‏ای ارزان قیمت‏ هیچ ردپایی از ایستوود ملاحظه نمی‏شود.چهره‏های این‏ فیلم،مثله شده و اتفاقی است همانند آخرین علائم‏ طبیعتی که رنج برده است و نتوانسته هماهنگی اولیه خود را بازیابد.کارگردان در نابخشوده به دقت تمام آثار زخم‏ شخصیت‏ها را در صورت ایشان قرار می‏دهد،از این پس، جهان نیز زخم خورده است.هنگامی که مانی و همدستانش کابوی جوان را می‏کشند،زمین از هر جهت‏ شکاف برمی‏دارد.زمین تنها راضی نمی‏شود تا فضای‏ پلان را در برگیرد و تسلط خود را بر آسمان برقرار سازد، بلکه عنصر انسانی را برای این‏که ناپدید سازد،می‏بلعد و بی‏اعتبار می‏کند.بدین ترتیب،درد کهنه یک مرد جوان و زخمی،ورای صخره‏ها مخفی می‏گردد.گویا جسمی‏ توسط سنگ‏ها بلعیده شده است.این تصویر دیگر نمایشی‏ برای نگاه کردن همانند وسترن کلاسیک باقی نمی‏گذارد. این موجود که از دنیای انسان‏ها جدا شده است،با بلعیدن‏ آنها و تبدیل شدن به گورستان آنها،انتقام خود را می‏گیرد.

این تفکر از طبیعت که موجودات انسانی را با لذت به‏ کام خود فرو می‏برد،صحنه‏ای است که در بطن دو فیلم‏ بعدی ایستوود به چشم می‏خورد.دنیایی کامل بازگو نمی‏شود مگر با بازجویی پیکر یک انسان توسط یک‏ تصویر.اگر نابخشوده نشانه‏هایی از یک آدمکش را تا جایی که صحنه اصلی درام ادامه دارد رد گذاری کرده‏ است،دنیایی کامل به دنبال جاده‏ای است که یک انسان‏ می‏باید ان را برای رسیدن به پلان‏های اولیه فیلم طی‏ کند.(جایی که وی سه عنصر می‏یابد:سبزه،خون،پول) همین موضوع برای پل‏های مدیسون کانتی صادق است: داستان جذب و تحلیل شدن پیکرهای دو عاشق در یک‏ منظره.(خاکستر اجسادشان از”پون دو روزمان‏”پرتاب‏ می‏شود)طبیعت هرچه‏قدر که پست باشد انسان‏ها را با خود می‏برد؛هنگامی که روبرو و فرانسکا جدا می‏شوند، طبیعتی که تا آن لحظه باشکوه و هماهنگ بوده فقط بارانی و گل‏آلود است.هر آن چه زندگی به او وعده داده‏ همان می‏شود.برای او کافی است تا منتظر بماند.

 

منبع: مجله نقد سینما » شماره 14

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم نابخشوده (Unforgiven) ساخته ی کلینت ایستوود فیلمساز کهنه کار آمریکایی است که در سال 1992 آن را ساخته است. ایستوود فیلمساز برجسته ایست که 2 اسکار کارگردانی که یکی از آنها برای همین فیلم است در کارنامه دارد و سازنده ی آثار مهمی چون (رودخانه ی مرموز)، (عزیز میلیون دلاری)، (آخرت)، (بچه ی عوضی) و … است و در آثار مهمی چون سه گانه ی وسترن کلاسیک سرجیو لئونه و یا (هری کثیف) نیز بازی کرده است. ایستوود غیر از کارگردانی و بازیگری و تهیه کنندگی، حتی آهنگسازی فیلم هایش را نیز انجام می دهد که برای پیرمردی با این سن و سال واقعا خارق العاده است. (نابخشوده) فیلمی قدیمی از ایستوود است اما تا به امروز نتوانسته بودم این فیلم را ببینم و علت نوشتن مطلب راجع به این فیلم تازه دیدنش است.

داستان (نابخشوده) راجع به دهکده ایست که در آن کافه ای وجود دارد که چند فاحشه در آن به کار خود مشغولند. شبی یک کابوی به یکی از فاحشه ها آسیب جدی وارد کرده و با چاقو صورت او را به اصطلاح خط خطی می کند. آنها از طرف کلانتر که به بیل کوچولو معروف است (با بازی بی نظیر جین هکمن) محکوم می شوند تا در ازای خسارتی که زده اند چند اسب را به صاحب کافه بدهند، اما فاحشه ها و در راس آنان سرکرده شان به این مساله رضایت نداده و خواهان اعدام این 2 مرد هستند. آنها وقتی از کلانتر و رئیس و صاحب کافه نا امید می شوند پولهایشان را روی هم گذاشته و پنهانی برای قاتل این دو مرد جایزه ای هزار دلاری تعین می کنند که آوازه اش تا دوردست ها می رود. ویلیام مانی(کلینت ایستوود) قاتل و آدمکش سابق که اکنون توبه کرده و در مزرعه اش پرورش خوک انجام می دهد نیز این موضوع را از پسری به نام کید شنیده و از آنجایی که سنش بالاست و برای تامین آینده ی 2 فرزندش نگران است به همراه دوست قدیمیش ند(مورگان فریمن) راهی این سفر می شود تا جایزه را به دست بیاورد. از طرفی بیل کوچولو نیز که قضیه جایزه را فهمیده هر مسافر جدیدی را با افتضاح از شهر بیرون کرده و برخورد شدیدی با همه انجام می دهد. آنها به شهر رسیده و بعد از درگیری هایی، 2 مرد را کشته و جایزه را می گیرند اما ند اسیر شده و زیر شکنجه های بیل کوچولو جان می دهد. ویلیام نیز در همان شب به شهر رفته و با یک قتل عام فجیع انتقام دوست قدیمیش را می گیرد.

(نابخشوده) فیلم کندی است. کسی که با فضای فیلم های وسترن و شخصیت هایش ارتباطی برقرار نکند احتمالاً نمی تواند فیلم را تا به انتها ببیند اما کسی که داستان را دنبال کرده و کمی صبر کند با پایانی نفس گیر روبه رو شده و خستگی اش از بین می رود. این کندی و پیشرفت آرام داستان البته لازمه ی (نابخشوده) است. تصور یک فیلمنامه ی اکشن تر و یک تدوین سریع (نابخشوده) را بسیار ضعیف نشان می دهد و فیلم ابهت و قدرتش را در آهسته و پیوسته تعریف کردن داستانش دارد. تصاویر بسیار زیبای غرب وحشی و علفزار هایی که شخصیت ها از آن عبور می کنندد نیز بسیار چشم نواز و دیدنش لذت بخش است. ایستوود فیلمساز کاربلد است و آن را چه در کارگردانی اش و چه در بازی بی نقصش به نمایش می گذارد. نکته ای که ایستوود و شخصیتش در فیلم با آن درگیرند بحث گذسته ی انسان و این که هیچ کس نمی تواند از آن فرار کند. ویلیام مانی کابوی قاتل که چند سالی است که شرارت را کنار گذاشته در دوران جوانی هر نوع جنایتی را مرتکب شده و بعد از ازدواجش با همراهی همسرش همه را کنار گذاشته است. او خود در پی سوالات مکرر کید جوان می گوید مسبب همه ی آن جنایت ها خوردن مشروبات الکلی بوده و او در بیشتر مواقعی که مرتکب این جنایات می شده مست بوده است. او که چند سالی است به اسلحه دست و به مشروبات الکلی لب نزده دوباره این کارها را انجام داده و کار سوم که جنایت است را نیز انجام می دهد. اما نکته ای که در مورد کشتار آخر فیلم قابل ذکر است تبرئه شدن ویلیام است. ایستوود در فیلمنامه قهرمان قدیمی خود را که اکنون خوک پرورش می دهد از شهرش بیرون می کشد. او که روزی قاتل و هفت تیر کش معروفی بوده اکنون که مرد سالخورده ایست چندان توان کار کردن ندارد. از طرفی ایستوود برای بیشتر در هم شکستن این قهرمان دیروز چندین بار و در جاهای مختلف او را در فضولات خوک می اندازد و او را کثیف می کند. او دیگر حتی نمی تواند به راحتی سوار اسبش شود و چند بار از اسب هم به زمین می افتد واز طرف همسفر جوانش مورد تمسخر قرار می گیرد. همه ی اینها به علاوه کتک مفصلی که از بیل در کافه می خورد قهرمان را آماده می کند تا دوباره و آن هم با خوردن مشروب از پوسته ی خود بیرون آمده و انتقام یک فاحشه بیگناه را بگیرد و در پلانی مثال زدنی و درحالی که او جلوی دوربین است پرچم آمریکا پشت اوست(ویلیام در اینجا نماد قدرت آمریکایی است که اگرچه جنایات زیادی انجام داده ولی از آنها پشیمان است و حق را به حقدارش می رساند و عدالت را برقرار می کند) و در شبی بارانی که این هم نماد پاک شدن او از گناهان قبلش است این کار را انجام دهد. گذاشتن نمادهایی چنین ریز در فیلمی چنین فدرتمند و با این نکته سنجی کاری هوشمندانه است که به راحتی در ضمیر ناخودآگاه تماشاگر رسوخ می کند. ویلیام مانی برای دوباره دست به کار شدن غیر از دلایلی چون تامین آینده ی فرزندانش، سن زیاد خودش و خوک های مریضش به دلیل گرفتن انتقام از مردی خبیث که بی دلیل زنی بیگناه و بی پناه را زخمی کرده است به این سفر می رود. آری این نماد قهرمان آمریکایی است حتی اگر سابقه ی فجیعی چون کشتن آدمهای زیاد که زن و بچه نیز در آن بودند را داشته باشد باز هم غیر از منافع خودش در پی برقراری عدل است و به فکر گرفتن انتقام از ستمدیدگان. حالا این که این فرد ستمدیده یک فاحشه است بحثی جداست و می خواهد به بیننده نشان دهد که ظلم بر هر کسی نارواست. ویلیام مانی اما دست به همه کاری می زند الا خیانت به همسر مرده اش. وقتی او و دوستانش در بیرون دهکده منتظر فرصت برای قتل 2 مرد هستند، فاحشه ها آمده و برای آنها غذا آورده و به آنها رسیدگی می کنند! اما بین این سه نفر تنها کسی که با زنان رابطه جنسی برقرار نمی کند ویلیام است. کید که جوانی است داغ و از او بعید نیست. دوست قدیمی ویلیام، ند هم با اینکه زن دارد به او خیانت می کند (دقت کنید که وی به زنش تمایلی ندارد و حتی به او وفادار نیز نمی ماند. این نشانه نژاد پرستی نیست؟ زن وی یک سرخپوست است!). ولی ویلیام حتی با اینکه از زن زخمی پیشنهاد رابطه چه با خود و چه زنهای دیگر را دریافت می کند، این کار را نمی کند که این نیز نکته ایست در باب تبرئه شدنش در انتهای فیلم. البته نابخشوده عنوانی دو پهلوست که می تواند به بخشیده نشدن ابدی ویلیام برای کارهایش اشاره داشته باشد ولی نکاتی که در فیلم به بیننده داده می شود حکایت از چیز دیگری دارد.و این نکته نیز گفتنی است که ویلیام اصلاً نگاه خوبی به گذشته اش ندارد و تا موقع مرگ دوستش مشروب هم نمی خورد ولی آمدنش به این سفر و کشتن یکی از آن 2 نفر تا قبل از گرفتن انتقام دوستش نیز دو پهلو بودنش را دامن می زند.

 

البته همه ی این ریزه کاری های نقش ویلیام را که کنار بگذاریم بازی عالی کلینت ایستوود نیز بسیار موثر است. به قدرت رسیدن تدریجی و دوباره ی ویلیام به زیبایی تمام توسط ایستوود به تصویر کشیده شده است. بازی سرد و قدرتمند او خصوصا در سکانسهای میانی فیلم و موقع مریضی اش و سردی و قدرت یک قاتل بی رحم در سکانس انتهایی فیلم واقعا عالی است. نکته جالب راجع به تیم بازیگری این فیلم حضور چهره های قدیمی و بسیار قدرتمند سینمای آمریکاست. چهره هایی که هر کدام حتی با نقشی کوتاه سکانس های زیبایی را خلق کردند. کلینت ایستوود، جین هکمن با بازی درخشان و اسکاری، حضور کوتاه و عالی مرحوم ریچارد هریس و البته مورگان فریمن که در همکاری چند سال بعدش با ایستوود یعنی بچه ی میلیون دلاری اسکار را نیز به دست آورد. فیلم نابخشوده پر است از این نکات که شاید که نه، حتماً خیلی از آنها هم به چشم من نیامده است.

 

یادداشت های پراکنده

نقد و بررسی فیلم به قلم

شاید برای کسانی که چندان با ژانر دوست داشتنی و فراموش شده «وسترن» آشنایی نداشته باشند ، دریافت ۵ جایزه اسکار سال ١٩٩٣ توسط این فیلم کمی عجیب باشد.اما چنان که در ادامه می آید نابخشوده از اولین فیلم های ژانرشکن به شمار می آید که راه را برای دیگر فیلم های منهدم کننده قواعد ژانر در سالهای بعد مانند «آماتور- هال هارتلی/١٩٩۴» ، « مرد مرده – جیم جارموش/١٩٩۶» ، «شالوده شکنی هری-وودی آلن/١٩٩٨» و…گشود.

مختصری درباره ژانر وسترن

ژانر وسترن به عنوان یکی از محبوب ترین ژانرهای تاریخ سینما در طول ٣ دهه (١٩٧٠-١٩۴٠) دارای موتیف های مضمونی و ساختاری ویژه ای است. آنچه که مخرج مشترک فیلم های این ژانر به حساب می آید ترکیبی از «تنهایی» ، «سفر» ، « ششلول بندی» و «اسطوره سازی» می باشد. در نیمه دوم قرن ١٩ خاک سرزمین جدید -امریکا- کشاکش نبردهای بسیاری میان سفیدپوست ها و سرخپوست ها و نیز میان سفیدپوستان جنوب و شمال امریکا بود(جنگ انفصال). در این میان «کابوی» ها – گاوچران ها- هفت تیرکش هایی بودند که با قدرت اسلحه و مهارت تیراندازی خود امرار معاش می کردند و معمولا سه دسته بودند.

الف – « کابوی» هایی که برای دفاع از زمین و مزرعه خود در برابر حملات راهزن ها اسلحه می کشیدند.( برای مثال رجوع کنید به فیلم «کلمنتاین محبوب من- جان فورد/١٩۴۶»

ب – دسته ای به عنوان «جایزه گیر» در قبال دریافت پول برای از بین بردن اشرار اجیر می شدند و در واقع اولین نمایندگان مردم برای تامین امنیت و قانون به شمار می آمدند.(رجوع کنید به فیلم « به خاطر چند دلار بیشتر – سرجو لئونه / ١٩۶۵»

ج – عده ای نیز برای انتقام گیری با سرخپوست ها و احیانا نجات زنان ربوده شده مبارزه می کردند( رجوع کنید به «جویندگان – جان فورد / ١٩۵۶)

وسترن تاریخ گذار سرزمین جدید از نبرد و صحرا و بی قانونی به سمت تمدن و شهرنشینی است و در این میان سینما به عنوان هنر عصر جدید و صنعت رویاپردازی و اسطوره سازی ، آشکارترین عرصه مبارزه نمادین خیر و شر در هیات کابوی خوب و فرد شرور تلقی می شد.

تا قبل از وسترن های « سرجو لئونه» – معروف به وسترن های اسپاگتی – این مبارزه شکل مطلق رویارویی خیر و شر بود و کابوی خوب – اغلب با هنرپیشگی «جان وین» – «هنری فاندا» ، «برت لنکستر » و..- در مقابل ضد قهرمان هایی پست و بزدل و سیاه قرار می گرفت. سینمای لئونه اولین خدشه شوخ طبعانه بر این قاعده کلی بود.

نابخشوده

« کلینت ایستوود» که خود قهرمان بی نام « وسترن های اسپاگتی لئونه» است این بار در سنین پیری در نقش بازیگر نقش « ویلی » و کارگردان ظاهر می شود.«ویلی» هیچ کدام از مشخصات کابوی های ذکر شده را ندارد. تنها و خسته است و گناه نابخشودگی در برابر گذشته سیاهش را مثل صلیبی به دوش می کشد. پیر و منزوی است ، نمی تواند بر زین اسب بنشیند و با تفنگ اسپنسر رفیقش هم قادر به شلیک صحیح نیست. با خوک هایش مشغول است و مردی تمام شده بشمار می آید ، با تمام اینها به خاطر تاثیرات همسر فقیدش از گذشته خود نادم است و خانه ای دور از همه ساخته است.

آنچه که نابخشوده را از تمام وسترهای « جان فورد» ، « هاوارد هاکس » ، «سام پکینئ پا » ، « آنتونی مان» و… جدا می کند هنجارشکنی های آن است. بر خلاف تاریخ سینمای وسترن ، قهرمان دیگر اسطوره نیست ، « ویلی» نه به سادگی می تواند آدم بکشد و مهم تر نه این کار را برای خود افتخار می داند. ویلی یک شکست خورده است و وقتی در پایان عصیان و سبعیت خود را – این بار به جای ٣ نفر ، همزمان ۵ نفر را می کشد- به نمایش می گذارد باز هم خاطره های تلخ خود را زنده می کند. او محکوم به زیستن است.

در تاریخ وسترن « خانه» به شکلی نمادین به عنوان نماد تمدن و آرامش زندگی شهری و در تقابل با صحرا و کاکتوس ! هایش (نماد بی قانونی و زندگی وحشی) قرار می گیرد. ویلی وقتی با گذشته اش وداع می کند خانه ای دور از شهر می سازد و به انجام کارهای معمولی می پردازد. همین طور کلانتر هم به عنوان نماینده قانون مدام د رحال ساختن خانه اش نشان داده می شود.

از نگاه فرمالیستی

فیلم با تصاویر سرخ غروب شروع و با آن نیز تمام می شود. در این حلقه بسته فرمی (از غروب تا غروب) حوادثی شکل می گیرد که این با اسارت و تقلای نافرجام ویلی برای رهایی از شلیک واسلحه و…همخوانی دارد. در بسیاری از تصاویر « لانگ شات» و« اکستریم لانگ شات» از عدسی های « تله فوتو» – عدسی هایی با فاصله کانونی بسیار بالا- استفاده شده است تا با کم شدن عمق صحنه و تخت شدن آن جلوه های بیشتری از منظره ها و طبیعت زیبا – در تقابل با خوی کابوی ها – به چشم آید. بنا به سنت سینمای امریکا هر سکانس از فیلم دارای بار دراماتیک بسیار زیادی است. روایت به صورت راوی « دانای کل» در دو مسیر شهر « بیگ ویسکی» و ماجراهای سفر « کید و ویلی و تدی» در آمد و رفت است که تا یک سوم پایانی فیلم این دو مسیر به هم می رسند. از دیگر خصوصیات فیلم این است که «ایستوود» از تدوین سریع با تعدا کات های زیاد استفاده می کند که این امکر نیز مدام بر تنش فیلم می افزاید. هم چنین فیلمبرداری صحنه های سب به روش « low Key» – با نور حداقل – انجام شده است تا رنگ خاکستری رنگ غالب فیلم باشد.

در پایان با اینکه نابخشوده پایان یک ژانر و شخصیت ویلی افول یک کابوی را نشان می دهد اما این فیلم شروعی دوباره و با شکوه برای « کلینت ایستوود» – مرد تمام ناشدنی -سینما بود و باعث شد تا بعد از ان تا امروز ایستوود شاهکارهایش را مسلسل وار به تاریخ سینما عرضه کند.

 

منبع: حریق باد

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم نابخشوده بر اساس فیلمنامه ای از دیوید وب پیپلز و به كارگردانی مرد بی نام سینمای وسترن كلینت ایستوود محصول سال 92 هالیوود است كه موفق به دریافت پنج اسكار سال 93 شد.در این فیلم بازیگران سرشناسی چون كلینت ایستوود ، مورگان فریمن ، جین هاكمن و ریچارد هریس ایفای نقش می كنند كه بیانگر گونه ای متفاوت در ژانر وسترن سینمای آمریكاست. موفقیت خیره كننده این فیلم كه ایستوود برای بازی در آن مجبور شد ده سال صبر كند تا پیرتر شود از آن جهت است كه تا حدی قاعده های وسترن در آن شكسته و تصویری جدید از كابوی تنها به ما نشان می دهد. این فیلم سرگذشت گاوچرانی سالخورده به نام ویلیام مانی است كه تنها و در دوردست مزرعه ای را به همراه دو كودكش اداره می كند ، در حالیكه همسرش را سه سال قبل از دست داده. در شهری در همان حوالی كه كلانترش مرد خبیثی ست به نام بیل كوچولو با بازی جین هاكمن ، دو گاوچران به فاحشه ای حمله كرده و صورتش را با چاقو می برند. اما كلانتر آنها را رها كرده و تنها به گرفتن اسبهایشان اكتفا می كند. فاحشه های مسافرخانه شهر سعی در استخدام كردن آدم كشهایی كرده كه انتقام زن را بگیرند و اینگونه پسری جوان به نام كید استخدام می شود. او از عمویش تعریف ضرب شست ویل را شنیده و سراغش می رود و درخواست می كند كه با او شریك شود. ویل ابتدا نمی پذیرد چرا كه اعتقاد دارد دیگر نباید بیخود آدم بكشد ،اما بعد با او همراه شده و در این بین دوست سیاهپوستش با نام نِد ( مورگان فریمن ) كه تیر انداز ماهریست با آنها همراه می شود. با وروود آنها به مسافرخانه شهر، بیل كوچولو ، ویل را كه سخت مریض است و تنها در حالیكه دوستانش برای همخوابگی با فاحشه ها به سمتی دیگر رفتند ، به شدت كتك می زند. این در حالیست كه ویل اسمش را به او نمی گوید. كید و ند او را نجات داده و دور از شهر تیمار می كنند. آنها به یكی از گاوچرانها رسیده و ویل او را می كشد در حالیكه ند تصمیم می گیرد برگردد. در راه برگشت بیل كوچولو، ند را دستگیر كرده و زیر شكنجه می كشد. ویل و كید گاوچران دیگر را هم می كشند و در حالیكه پولها را گرفته و تصمیم به برگشت دارند از یكی از فاحشه ها می شنوند كه ند مرده است. كید به ویل اعتراف می كند كه او آدمكش نیست و این اولین آدمیست كه كشته و در نهایت فرار می كند. اما ویل به شهر می رود و خود را معرفی كرده ، در حالیكه كسی جرات تیراندازی به او را ندارد بیل را كشته و باز می گردد.

شاكله وسترن چیست و چگونه می شود آن را تعریف كرد؟ این سئوالیست كه عموما در بین منتقدین سینمایی مطرح می شود و با پاسخ های گوناگونی روبروست. اما من می خواهم همه آن را در چهار كلمه خلاصه كنم: تنهایی ، سفر ، ششلول بندی و اسطوره سازی. احتمالاً این خلاصه ترین و موجزترین تعریفیست كه می شود از سینمای وسترن كرد. نشانه هایی كه در تمام این فیلمها دیده می شود چه وسترنهای تگزاسی ، چه ایتالیایی یا به قولی اسپاگتی. وسترن تحت تاثیر ادبیات ایجاد شد. در ادبیات اواخر قرن هجده ما نمایشنامه هایی از بوفالوبیلها و كابوها می بینیم. كابوی كه ترجمه تحت اللفضی اش می شود گاوچران هفت تیركشهایی بودند كه از راه كشتن امرار معاش می كردند. و به سه دسته تقسیم می شدند. یا زمین دارانی كه مالك گاو و مزرعه بودند و برای دفاع از زمین دست به اسلحه می بردند ، یا دسته ای كه برای پول مسافرت كرده و اجیر می شدند یا راهزنی می كردند، و یا بوفالوبیل بودند كه حكم قهرمانی را داشتند كه برای نجات دختری ربوده شده از خانواده به دست كومانچی ها یا برای اعاده حیثیت سفر كرده و مبارزه می كردند و پیروز می شدند. این دسته ها به تدریج و با حركت تمدن در قرن هجده در آمریكا به آرامی از بین رفتند و جایشان را به شركتهای سرمایه گذاری و دلالان نفتی سپردند كه برای دست یابی به پول بیشتر جنگ راه می اندازند.

اما ویلی نابخشوده جزو هیچ كدام از دسته های فوق نمی شود. یك كابوی تنها و خسته كه خود را نابخشوده می پندارد و به كودكانش اعتراف می كند كه همسر مرحومش راه درست را به او نشان داده. پیرمردی كه آنقدر سوار اسب زین دار نشده كه دیگر نمی تواند سوار شود و مدام به زمین می خورد. آدم بی دست و پایی كه به نظر می آید چیزی برای از دست دادن ندارد و اعتراف می كند كه حیوانات بخاطر گذشته اش او را نمی بخشند. فیلم با نمایی از یك غروب دلگیر سرخ و نارنجی شروع می شود. رنگی كه نشانه زوال و اضمحلال درونیست روی كلبه حقیرانه ویل سایه افكنده. در نماهای بعدی نیز كه ویل را می بینیم ، او در میان لجنها و خوكها به زمین می خورد و اینچنین شكستگی ذاتی كابوی سالخورده ای را نشان می دهد كه دیگر نمی تواند شهرت گذشته را داشته باشد. لب به مشروب نمی زند و زن بارگی نمی كند. كاری كه به نظر می آید پیشترها انجام می داده. او دست از اقتدارش كشیده و تبدیل به آدمی نابخشوده و حقیر شده كه خود را همطراز خوكها قلمداد می كند.( كه البته به نظر من این خود می تواند به نوعی نشان دهنده یأس ایستوود از پا گذاشتن در عالم پیری و اندوه از دست دادم موقعیت ها و ستاره بودن جوانی اش باشد )

ویل به آرامش رسیده اما به قیمت از دست دادن چیزهایی كه البته مطرود می پنداردشان. با ورود كید او به گذشته نقب می زند و انگار این گذشته است كه او را می برد. هرچند كه خود اعتراف می كند كه تنها به خاطر پول این كار را می كند ، اما به نظر می آید او دنبال راهیست تا در برابر خود طغیان كند. به نظر می آید كید خودِ جوانِ اوست كه پا در جاده سقوط و منجلاب می گذارد. راهی كه پایانی جز نابخشودگی به همراه نخواهد داشت. هر چند كه به واقع ایستوود این راه را از او منع می كند.

در این فیلم انگار بر خلاف وسترنهای گذشته كشتن چیز آسانی نیست. دیگر نه از كشتن های ساده جان وین خبری هست نه از خونسردی و هفت تیر كشی بی محابای ایستوود جوان. نه از جویندگان و خوب، بد، كثیف(زشت) و نه از آثار لئونه و پكین پا و فورد و زینه مان. ایستوود می خواهد در برابر این قاعده ها طغیان كند. آری… او تنهاست ، سفر هم می كند و ششلول بند هم هست. اما چه چیز این اثر را متمایز می كند. او دیگر اسطوره نیست. او هرگز نمی تواند قهرمانی باشد كه حكم نجات دهنده را نشان می دهد. برای او دیگر كشتن سخت است. دیگر او بی گدار اسلحه نمی كشد و دیگر چهره ابر قهرمان را به ما نشان نمی دهد. و جذابیت نابخشوده در همین جاست. مایی كه ایستوود را در سه گانه معروفش( خوب، بد ، زشت – بخاطر یك مشت دلار و بخاطر چند دلار بیشتر ) دیده ایم و از او تصویر قهرمانی افسانه ای در ذهن داریم كه بسیار كم حرف و خونسرد است، تیرش خطا نمی رود و در عین حال جانی بالفطره نیست ، كمی با این فیلم شگفت زده می شویم. او دیگر صلابتی ندارد. بخاطر كشتن زنها و كودكان در جوانی آدم مخوفیست و در عین حال دیگر نمی تواند با یك تیر سه نفر را بیندازد. نه… او دیگر قهرمان بی نام ما نیست. به نظر می آید و صد البته همینطور است كه این فیلم پایانی بر وسترنهای فراوان ایستوود بود. و او این تابو را در اذهان همه می شكند. او دچار اندوه و یأس است و از كشتار می پرهیزد. او شكست خورده و خود را نفرین شده می داند و به نظر می آید دیگر از آن همه شوق و صلابت خبری نیست. درست است. ما ایستوود را آنگونه می پنداشتیم و اینك با چنین چهره ای روبرو می شویم. ایستوود این را فریاد می زند كه سرنوشت همین است. حتی اسبش با او همراه نیست و حتی دیگر نمی تواند با اسلحه اسپنسر درست شلیك كند. تنها برایش خاطره ای مانده كه حتی آنهم زیبا و شیرین نیست. او یك نابخشوده است.

می خواهم در مورد پایان فیلم بنویسم. نمی دانم شما تاریخچه خشونت دیوید كراننبرگ را دیده اید یا نه. اما نابخشوده و ویل مانی سخت مرا به یاد آن فیلم و شخصیت ویگو مورتنسن انداختند. مردی آرام كه ناگهان چهره سیاه قاتلش نمایان می شود. و پایان نابخشوده نیز اینگونه است. او طغیان می كند. در برابر همه چیز و بالاخص در برابر خود. او به عصیان دچار می شود و روح شیطانی اش را عریان می كند و می رود تا با همه گناهانش به نكبت زندگی ادامه دهد. و نمای پایانی گواه همین است. او به همان سرخی زوال گرانه سكانس آغازین باز می گردد. به سرخی نامتجاذب پایان. او كه بزرگترین افتخار زندگی اش – كه از زبان كید بیان می شود -كشتن همزمان سه نفر است اینك پنج نفر را با هم و به وحشیانه ترین شكل ممكن می كشد. به نظر می آید ایستوود می خواهد به ما بفهماند كه او هنوز یك گرگ درنده است ( كما اینكه از نظر سینمایی با ساخت فیلمهایی چون رودخانه مرموز و محبوب میلیون دلاری و نامه هایی از ایوجیما این را به منتقدانش نشان داد كه هنوز تمام نشده)

ویلیام مانی دوباره زنده می شود اما حیاتش نوعی مرگ محسوب شده. نوعی انزوای درونی و گناهی كه دامنگیر آدمی از این دست بوده و خواهد بود. انسانی كه هر گز نمی تواند آرام بماند و روح طغیانگرش گناهی مدام را دامنگیرش كرده است. او به گذشته باز می گردد. به خاطراتش و به اشتباهاتش و این برای همه ما یكسان است. یك هشدار. روزی كه به گذشته هامان باز خواهیم گشت و اشتباهات غیر قابل جبران، پایمان را رها نمی كند. گلویمان را خواهد چسبید و به گناهان دیگر وادارمان می كند. روزی كه ما در یك سخن خواهیم فهمید كه چیزی نخواهیم بود جز یك نابخشوده.

 

منبع: وب نوشته های پیام لاریان


ممکن است شما دوست داشته باشید

25
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
25 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
16 Comment authors
FilmBine Amateurhosمحمد samaneh noorisurena Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
FilmBine Amateur
Member
Member
FilmBine Amateur

فیلم بسیار زیبایی بود. این فیلم از بهترین فیلم‌های وسترنی بود که تاکنون دیده‌ام. نابخشوده داستان ویلیام مانی، هفت‌تیرکش نامداری است که جان آدمیان بسیاری را گرفته، تا آن‌جا که از زن‌ها و بچه‌ها هم نگذشته است. ویلی نمونه‌ی راستین یک قهرمان آمریکایی است. مردی که با کشتن آدمیان بسیار و بی‌گناه، زمانی که می‌شنود گاوچران‌ها با ناجوانمردی به زنی آسیب زده‌اند، راهی می‌شود و افزون بر پول در پی دادگری است. از نکته‌های برجسته‌ی فیلم این است که آیا ویلی بخشیده می‌شود و یا نابخشوده می‌ماند؟ هنگامی که ویلی، کلانتر خودشیفته را می‌کشد ما غمگین نمی‌شویم. بنابراین در این‌جا… ادامه »

AmD1998
Guest
Member
AmD1998

میتونیم به این فیلم بگیم شاهکار,ولی بستگی به نوع دیدگاهمون داره برا کسایی که دنبال قهرمانی هستند که از اول فیلم تا اخر فیلم قدرت نمایی میکنند این فیلم اونچنان خوب نیست بلکه با فیلم های سرجیو لیونه حال میکنند مثل خودم.دسته ی دیگر از این چنین فیلم هایی خوششون میاد که حاوی پیام های دیگه ای هم هستند که کلینت ایستوود با مهارت کامل اینکارو انجام داد.البته تو اون سال وسترن زیاد پررنگ نبود و ساخت چنین فیلمی کار هرکسی نبود.در کل از نظر من فیلم زیبایی بود و دیدنشو به هر کسی توصیه میکنم

AmD1998
Guest
Member
AmD1998

میتونیم به این فیلم بگیم شاهکار,ولی بستگی به نوع دیدگاهمون داره برا کسایی که دنبال قهرمانی هستند که از اول فیلم تا اخر فیلم قدرت نمایی میکنند این فیلم اونچنان خوب نیست بلکه با فیلم های سرجیو لیونه حال میکنند مثل خودم.دسته ی دیگر از این چنین فیلم هایی خوششون میاد که حاوی پیام های دیگه ای هم هستند که کلینت ایستوود با مهارت کامل اینکارو انجام داد.البته تو اون سال وسترن زیاد پررنگ نبود و ساخت چنین فیلمی کار هرکسی نبود.در کل از نظر من فیلم زیبایی بود و دیدنشو به هر کسی توصیه میکنم

جهان
Guest
Member
جهان

افتضاح بود … نه کارگردانی خوبی داشت و نه صحنه های جنگ خوب. یک آدمی که نمیتونه درست هدف گیری کنه یه دفعه میشه آدمکش قهار

جنید
Guest
Member
جنید

فیلم فوق العاده ای بود اینکه تمام جنبه های یک انسان عادی را به زیبای برای بیننده ترسیم میکند

hos
Guest
Member
hos

توی یه صحنه وقتی دختره داشت میگفت که دوست استوود رو چطور کشتن، اون لحظه که ویسکی رو ورداشت خورد، بخدا مو به تنم سیخ شد، واقعا فیلم محشری بود. سکانسای پایانیش رو ۸باری نگا کردم سیر نشدم. نکته: در این فیلم خدایی هیچ مبالغه ای انجام نشد. برخلاف خیلی از فیلمای وسترن که مثلا یه تیر میزنه کلاه طرف میره هوا و فلان.

محمد
Member
Member
محمد

یکی از بزرگای وسترن.فوق العاده است این فیلم.

هادی.6136
Guest
Member
هادی.6136

اگه اشتباه نکنم این فیلم رو من دوبار دیدم ولی سکانس آخر فیلم رو بارها دیدم …
این فیلم فلسفه خشونت و تقابل با آن به روش خودش رو نشون میده … مونولوگ آخر ایستود وقتی می خواد از کافه بیاد بیرون فوق العاده و به نظرم بیانگر کل داستان فیلم بود .

شاهرخ احمدی
Guest
Member
شاهرخ احمدی

فیلم فیلم خوبی بود وکلینت ایستوود را به جرگه کارگردانان پیوست اون هم با ژانری که بازیگری خود را به اوج رساند کارگردانی را شروع کرد…

SINAM
Guest
Member
SINAM

آقا بهترین وسترن عمرم بود . محشر بود . تمام وسترنا اغراق دارن حتی شاهکارای لئونه اما این نداشت . به نظر من خیلی خیلی زیبا تر و تأثیرگذار تر از فیلمای لئونه بود . تو تمام وسترنا یک قهرمان وجود داره که یا سیاه و سفیدن یا خاکستری . اما اینجا اصلا قهرمانی نبود . بازی ایستوود و کارگردانیش که محشر بود . نمیدونم چرا کسی از جین هکمن حرفی نمیزنه ؟ به نظرم یکی از بهترین بدمنای تاریخ رو ارائه داد و همچنین یکی از بهترین بدمنای وسترن . یک وسترن کلاسیک زیبا با موسیقی کلاسیک و آرامش… ادامه »

قاسم طوبایی
Guest
Member
قاسم طوبایی

فیلم خوبی بود اما نه در سطح یک شاهکار
بهترین فیلم به نظرم همون روزیروزگاری غرب بوده و هست

قاسم طوبایی
Guest
Member
قاسم طوبایی

فیلم خوبی بود اما نه در سطح یک شاهکار
بهترین فیلم به نظرم همون روزیروزگاری غرب بوده و هست

samaneh noori
Member
Member
samaneh noori

فیلم خوبی بود ولی بازم به پای شاهکارهای لئونه نمیرشه

surena
Guest
Member
surena

یکی از ٣فیلمی ک روی زندگی من تاثیرگذاشت و مسیر زندگیمو عوض کرد…
تو اون صحنه ک ب ایستوود میگن بیا بریم فلان کارو با زن بدکاره انجام بدیم ایستوود میگه من پول بابت ی تیکه گوشت نمیدم!

صحنه آخرفیلمم ٣٠بار دیدم!
اینقد دیدم ک تمام دیالوگ هاشو حفظ شدم!

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

من با سه جای این فیلم خیلی خیلی حال کردم ۱-اون جایی که اون دختره که صورتش زخمی شده بود و اومده بود از کیلینت ایسستوود پرستاری کنه. دختره گفت دوتا دوستات پیش ما هستن،فلانی و فلانی بهشون مجانی دادن،منم حاضرم بهت مجانی بدم.بعد ایستوود گفت من زن دارم نمیتونم به زنم خیانت کنم. ۲-وقتی به اون پسره که رفیق اون دیووس بود شلیک کردن؛پسره داشت التماس میکرد "بهم آب بدین داره ازم خون میره یکم بهم آب بدین." اعصاب فریمن با ایستوود به هم ریخته بود که چرا یه نفر دیگه رو زدن. ایستوود گفت "دیگه شلیک نمیکنیم،اون آب… ادامه »

hamlet hamletian
Member
Member
hamlet hamletian

صحته آخر فیلم که ایستوود در دفاع از مظلومین ، بدمن ها رو تهدید میکنه و پرچم آمریکا که در پشت سر ایستوود در قاب کاملا واضح و مشخصه و این نکته که این فیلم محصول ۱۹۹۲ هست یعنی زمان حمله عراق به کویت و دخالت آمریکا و جنگ خلیج ، گویای تمام و کمال فلسفه وجودی نابخشوده است.

شادی ثامنی
Guest
Member
شادی ثامنی

۲ تا صحنه بود که خیلی لذت بردم
اولیش وقتی اون کابوی بی مقدار توی wc اونم توسط یه فرد ناشی کشته می شد.

و دومیش وقتی بیل کوچیکه ی پر ادعا عین یه مگس و همونجوری که لیاقتش بود کشته شد.

سیاوش تهران
Guest
Member
سیاوش تهران

من تاره این فیلمو دیدم به نظرم یکی لز بهترین فیلمهایی بوده که تابه حال دیده ام.این فیلم تمامی فاکتورهای یک وسترن جنایی با یک داستان متفاوت را داشت

رضا کوچولو
Guest
Member
رضا کوچولو

منم خیلی سال پیش اینو دیدم و یادمه خیلی خوشم اومده بود. کلینت ایستوود هم که هم تو بازیگری و هم تو کارگردانی حرف نداره.

Abe
Member
Member
Abe

فیلم یه شاهکار وسترن بود و تونست دوباره این ژانرو زنده کنه. جالب اینه که با تمام وسترن های دیگه متفاوته و عمیق تر شده(نسخه کامل وسترن).در ضمن ژانر وسترن به مذاق همه خوش نمیاد. باید اهلش باشی

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

حامد:جالبه که فیلمای مزخرف توی این سایت تعداد زیادی کامنت می گیرن ولی در مورد شاهکاری مثل نابخشوده، مردم هیچ حسی ندارن. مردم ما همیشه به دنبال قهرمان های مطلق یا سیاه و سفیدی هستن که به طور افسانه ای پرقدرت باشند و چون در فیلمی مثل نابخشوده این چنین شخصیت های مطلقی وجود ندارد، پس از دیدن فیلم سرخورده می شن! در کل فیلمای چرت و پرت توی همه دنیا مخاصبای زیادتری دارن ولی توی ایران فیلمای خوب کلاً مخاطبی ندارن

جانا سخن از زبان ما میگویی

یه نفر
Guest
Member
یه نفر

نابخشوده خیلی قشنگ بود من خودم کلینت ایستفوود خیلی دوس دارم ولی کسایی که می گن بهترین فیلم وسترنi واقعاً در اشتباهن .
بهترین فیلم وسترن : روزی روزگاری در غرب .
جستجوگران ، خوب بد زشت .
تا حالا هیچ وسترنی نزده رو دست روزی روزگاری در غرب …
موفق باشید .

majid-d
Guest
Member
majid-d

این فیلم قطعا شاهکاره

mehrdad mehraein
Member
Member
mehrdad mehraein

بله واقعا حرف درستی گفتید دوست عزیز و متاسفانه نظر سطحی داشتن فراگیر شده نابخشوده یکی از شاهکاری ژانر وسترن آن هم در تاریخ و زمانه ای ساخته شده که ژانر وسترن از نفس افتاده و فراموش شده بود و این کار ساختن فیلم رو برای ایستوود سخت تر می کرده ولی او با هنرمندی یک شاهکار کلاسیک ساخت و به جهانیان عرضه کرد

حامد خلیلی
Member
Member
حامد خلیلی

جالبه که فیلمای مزخرف توی این سایت تعداد زیادی کامنت می گیرن ولی در مورد شاهکاری مثل نابخشوده، مردم هیچ حسی ندارن. مردم ما همیشه به دنبال قهرمان های مطلق یا سیاه و سفیدی هستن که به طور افسانه ای پرقدرت باشند و چون در فیلمی مثل نابخشوده این چنین شخصیت های مطلقی وجود ندارد، پس از دیدن فیلم سرخورده می شن! در کل فیلمای چرت و پرت توی همه دنیا مخاصبای زیادتری دارن ولی توی ایران فیلمای خوب کلاً مخاطبی ندارن