نقد و بررسی فیلم Three Colors: Red (سه رنگ: قرمز)

کارگردان : Krzysztof Kieslowski

نویسندگان : Krzysztof Kieslowski, Krzysztof Piesiewicz

بازیگران : Irène Jacob, Jean-Louis Trintignant, Frédérique Feder

جوایز :

نامزد اسکار: بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی، بهترین فیلمبرداری

خلاصه داستان : فیلم قرمز درباره زندگی یک مدل زن سوئیسی به نام "والنتین" است که هنگام رانندگی سگ قاضی را زیر می گیرد. آنها باز هم یکدیگر را می بینند و در اثنای همین ملاقات "والنتین" متوجه چیز عجیبی می شود…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

[nextpage title=”تحلیل فیلم قـرمــــز ساخته کریستف کیشلوفسکی : شبکه کیهانی و رسانه ای”] نویسنده: مرضیه برومند

 

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/13-Three-Colors-Red.jpgدر نمای آغازین فیلم قرمز دستی که صورت او را نمی بینیم گوشی تلفن را برمی‌دارد و شماره‌ می‌گیرد. یک لیوان نیمه پر از مایع قهوه ای و قاب عکسی سیاه و سفید از والنتین در نمای اول دیده می شود. لیوان نیمه پر از مایع قهوه ای که هر چیزی می تواند باشد قهوه، چایی و… تا انتهای فیلم این لیوان نیمه پر از مایع قهوه ای را در بخش های مختلف می بینیم. قاب عکس تداعی کسی است که احتمالا آن طرف خط تلفن خواهد بود. اما ارتباط صورت نمی گیرد و کسی گوشی را جواب نمی دهد. تماس یکسویه و ارتباطی شکل نمی گیرد و حضور که از ارتباط دو نفر ساخته می شود شکل نمی گیرد. دوربین شبکه پیچیده‌ای از خطوط تلفنی را دنبال می‌کند که از تونل و اعماق دریا عبور می کند. ارتباط و روابط دور و نزدیکی که زندگی‌های ما را به هم پیوند می دهد. ما هر روز در شبکه ای از روابط زندگی می کنیم. این شبکه و روابط، خود درون روابط بزرگتری از شعور کیهانی قرار دارد. همان شعور و سطح عمیقتر از واقعیت که به تولید همه اشیاء و نمودهای جهان فیزیکی ما می پردازد و در خود پوشیده و از شعور و آگاهی ما متفاوت و فراتر است. فیلم قرمز تلاش دارد نیروهای پنهانی که بر رابطه بین افراد اثر گذار است و خارج از قوه درک ماست به زبان خود بیان بکند. ارتباطات روزانه ما جزیی از ارتباطات به هم پیوسته کل عالم است ولی ما قادر به دیدن و فهمیدن کلیت به هم پیوسته نیستیم.   والنتین، مدل و دانشجویی که تنها زندگی می کند بر اثر تصادف با یک سگ در خیابان با صاحب آن که یک قاضی بازنشسته و منزوی بنام جوزف است آشنا می شود. گذشته قاضی جوزف که از دست رفته و فردی ناکام-مانده است در شخص دیگری بنام اگوست وجود می-یابد. اگوست دانشجوی رشته وکالت و قاضی آینده در همسایگی والنتین زندگی می کند ولی هیچ شناختی بهم ندارند. قاضی جوزف فردی ناکام و به نظر می رسدگذشته اش از بین رفته و هستی اش به بار و ثمر نرسیده است ولی در ادامه فیلم متوجه می-شویم که گذشته برای رسیدن به هستی تلاش خود را کرده و کاملا از بین نرفته است. بر اثر تصادف والنتین با قاضی روبرو می شود تا گذشته قاضی در والنتین به هستی و انسجام برسد. گذشته ای که در خود خموده شده و انتظار به هستی رسیدن را می-کشیده است. در وجود قاضی جوزف این گذشته دیگر قادر به تولید نیست و دیگری که عین قاضی و خصوصیات و ویژگی او را دارد جایی برای وجود داشتن پیدا می کند. قاضی اینچنین در گذشته مانده و حرکت نکرده است. عدم " آنچه باید انجام می دادم" آنقدر با من می ماند و بخشی از من می گردد و پایداری می کند تا بالاخره به هستی می رسد. عدم آنچه قاضی جوزف باید انجام می داده و بدان می رسیده همیشه با او بوده به همین دلیل با والنتین آشنا می شود تا گذشته ناکام مانده خود را در یک "دیگری" که موءلفه های شخصیتی او را دارد ببیند. والنتین همان "دیگری" است که ناکامی های فراموش شده قاضی را جبران می کند. در پایان وقتی قاضی جوزف را می بینیم که در قاب پنجره ای ایستاده و گریه می کند حکایت از آرامش درون قاضی دارد که گذشته به هستی رسیده است. با حضور والنتین شبح گذشته بی اثر شده و چیزی که "آنجاست" به چیزی که "اینجاست" تبدیل می شود وگذشته در دسترس قرار می گیرد. نظریه هولوگرافیک «بوهم» نشان می دهد که گذشته غرق در فراموشی نمی شود بلکه در هولوگرام کیهانی ضبط می شود و همواره می تواند یکبار دیگر در دسترس قرار بگیرد. بنابر نظریه بوهم، جریان زمان محصول سلسله مداومی از شکوفایی و درخود فرورفتگی است و نشان می دهد که گرچه زمان حال در خود می خمد و بخشی از گذشته می گردد اما از وجود داشتن دست نمی کشد بلکه گذشته در زمان حال به صورت نوعی نظم مستتر و در خود پوشیده مدام در حال فعالیت است. به نظر نمی آید که اثر گذشته فقط در یک مکان خاص ذخیره شده باشد بلکه در جهان هولوگرافیک، زمان نوعی توهم است و واقعیت چیزی جز تصویری ساخته ذهن نیست. بنابر عقیده «بوهم» جهان دارای ساختاری همچون هولوگرام است و در پس ظاهری چیزها، گستره یکپارچه ای مستتر است. زمان یکپارچه و کامل است می توان وقایع یا اشیاء را در گذشته، حال یا آینده ادراک کرد.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/9-Three-Colors-Red.jpgاگر زمان را به صورت پیوستار و کلّی ببینیم و با ایده هولوگرافیک بررسی کنیم می توان به نشانه ها و ایده های فیلم قرمز نزدیک شد و درک کرد. والنتین با پسری بنام میشل در انگلستان در ارتباط است و اگوست هم با دختری زیبا و بلوند رابطه دارد و ظاهرا با هم دوست هستند و رابطه عاشقانه دارند ولی در حقیقت هیچ نزدیکی و رابطه ای بین آنها وجود ندارد تا بجایی که اگوست با خیانت دوست دخترش مواجه می شود و متوجه این فاصله ای که بین آنها بوده می گردد و رهایش می کند و والنتین هم کم کم پی به رفتار بی قاعده و بی اساس دوستش میشل می برد و فاصله و دوری که بین آنها وجود دارد خود را نشان می-دهد. همان دوری و فاصله ای که با نمایش نمادین دوری راه و سیم های تلفن و قطع ارتباط خط در ابتدای فیلم نشان داده می شود.  قاضی جوزف دلیل آشنایی اگوست با والنتین می-گردد چون نشانی از هر دو در خود دارد. هم اگوست را دارد و هم والنتین را. قاضی باردار والنتین و اگوست بوده است. فارغ شدن او از گذشته اش آینده اگوست و والنتین را در خود دارد. گذشته و آینده در هم تنیده شده اند. پیدا شدن یکی منوط به دیگری است. علم هولوگرافیک بر اندیشه و ایده کلیت و پیوستگی کل جهان متمرکز است. بر طبق این اندیشه تمام گذشته و پیامدهای آینده در هر قلمروی کوچک زمان و فضا پوشانده شده است. اندیشه هولوگرافیک ارتباط و پیوند توضیح ناپذیری را که گاه میان آگاهی دو یا چند فرد به وجود می آید و یا تصادفات مشترکی که در زندگی چند نفر رخ می دهد روشن ساخته و قابل فهم می کند. یونگ، به خاطر ماهیت تکان دهنده همزمانی ها متقاعد شده بود که همزمانی هایی از این نوع در حکم وقایع تصادفی نبوده بلکه بواقع به فرایندهای روانشناختی افرادی که آنها را تجربه می کنند مربوط می شود. این تصادفات همزمان در حکم اتفاقاتی هستند با معنا و غیر عادی که مشکل بتوان آنها را زاییده تصادف صرف دانست. همزمانی حاصل یک نیرو و اصل ارتباطی است که از دیده نظم واقعی پنهان مانده و گواهی هستند بر وجود نظم مستتر.  دیوید پیت، (فیزیکدان) مساله همزمانی را جدی می گیرد و بر این باور است که این همزمانی ها فقدان شکاف میان جهان عینی و واقعیت درونی روانشناختی ما را آشکار می سازد. "همزمانی ها" در حکم خطاهایی هستند در بافت واقعیت، شکافهای موقتی که به ما اجازه می دهند نگاهی کوتاه به نظم مستتر گسترده و بهم پیوسته که در پس همه چیز پنهان است بیاندازیم. از این منظر هیچ شکافی میان خودِ درونی و واقعیت بیرونی وجود ندارد. صحنه های بسیاری از همزمانی ها و بهم پیوستگی درونی و بیرونی- ذهن و عین- و ارتباط هرمونیتیکی را در فیلم شاهد هستیم. در لحظات آغازین فیلم، تابلوی رقاص باله ای به دیوار خانه اگوست نصب شده است فیگور این تابلو شباهت بسیاری دارد به فرمی که والنتین در کلاسهای آموزشی اش می گیرد. این فیگور اولین نشانه و تصویری است که تداعی کننده ارتباط غیر علّی و ذهنی اگوست و والنتین است که هیچ تماس و ارتباطی بین این دو نفر وجود ندارد. فضای دیگر، صحنه ای است که اگوست و والنتین هر دو در یک زمان برای خرید یک آهنگ ( وندن بودن مایر) به مغازه می روند. نام کافه ای که والنتین به آنجا می رود و در پایین خانه اش قرار دارد کافه جوزف است که نام قاضی پیر هم جوزف می باشد. خانه اگوست و والنتین در نزدیکی هم و در یک خیابان واقع شده است و والنتین و اگوست بعضی وقتها از پنجره اتاقشان نگاهشان به هم می افتد بدون اینکه به هم آگاهی پیدا کنند. والنتین و اگوست در عین نزدیکی ذهنی و مجاورت مکانی از وجود هم خبر ندارند و هر دو دل در گرو فاصله ای دور از لحاظ روحی و ذهنی نهاده اند. اتفاقات و صحنه های همزمان بدون تماس و آگاهی اگوست و والنتین صورت می گیرد تا زمانیکه اگوست برای بار اول، تصویر تبلیغاتی والنتین را در خیابان و پشت چراغ قرمز می بیند. اگوست و قاضی (هر دو در مقام قضاوت هستند) در پشت چراغ قرمز به تصویر تبلیغاتی والنتین نگاه می کنند نگاه آنها نگاهی از چشم انداز قضاوت است. قاضی و اگوست به غیر از آنکه والنتین که ابژه مورد توجه آنهاست در تصویر والنتین به نوعی خود را می بینند به جز تصویر والنتین بازتابی از چهره خود را می بینند. هم تصویر او را می بینند و هم خود را. وقتی قاضی و اگوست به تصویر تبلیغاتی نگاهی می اندازند والنتین از خودش بیرون می آید و به کسی وراتر از خود می رود و هویت او رسانه-ای می شود.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/21-Three-Colors-Red.jpgهویت محصول ارتباط است یعنی «دیگری» باید وجود داشته باشد تا «من» ساخته و درک شود. «من» از طریق فهم و ارتباط با «دیگری» شکل می‌گیرد. هویت مفهومی متکی به ذات خود نیست، بلکه ماهیتی است که به وسیله انسان و جامعه‌اش ساخته می‌شود و در بستر تحولات اجتماعی تغییر می‌کند و شکلی دیگر به خود می‌گیرد. از این منظر رسانه‌ها به عنوان یکی از عوامل موثر در شکل‌گیری و تحول هویت اهمیت می‌یابند، به ‌ویژه در دنیای معاصر که به عصر ارتباطات شهرت یافته است. به هر حال هویت انسان در جهان رسانه‌ای شده چهره‌ای خاص می‌یابد، و از هویت‌های دیگر متمایز می‌شود. هویت رسانه‌ای نه از درون و تحولات فردی، بلکه از بیرون و تحولات اجتماعی که از طریق رسانه‌ها تجلی و گسترش می‌یابد، شکل می‌گیرد و هدایت می‌شود. فیلم قرمز با تصویر والنتین مقابل عکاس شروع می شود و با خبری از تلویزیون پایان می-یابد دو وجهه از مشخصه های رسانه ای در دنیای مدرن و شکل دهنده های هویت رسانه ای. والنتین، مدل جذاب و زیبایی که برای یک شرکت تولید آدامس قرار است مدل تبلیغاتی شود. بیلبورد زنی که باید غمگین به نظر برسد و آدامس را تبلیغ کند. نیمرخ والنتینِ غمگین در سه نوع ابزار رسانه ای ( دوربین عکاسی، بیلبورد تبلیغاتی و تلویزیون) بازنمایی می شود. تصویر والنتین را ابتدا در واقعیت می بینیم که عکس می گیرد و بعد در پوستر تبلیغاتی و سپس همین تصویر در تلویزیون دیده می شود.

۱- والنتین را در اولین صحنه، جلوی «دوربین عکاسی» برای تبلیغات در حال عکس انداختن در پس زمینه قرمز می بینیم او تنها در معرض نگاه عکاس است. ۲- سپس همان تصویر را که بازتاب نیمرخ غمگین والنتین است در «بیلبورد تبلیغاتی» قرمز رنگ در سر چهارراه می بینیم و در معرض نگاه مردمی که در چهارراه بیلبورد را می بینند. ۳- و نهایتا در سومین صحنه، والنتین را در همین قاب و نمای نیمرخ در پس زمینه قرمز در صفحه «تلویزیون» می بینیم و تعداد بینندگانی بیشتر از بیلبورد و عکاسی، دنیایی فراتر و غیر قابل کنترل.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/1-Three-Colors-Red.jpgدوربین عکاسی  والنتین را ابتدا وقتی که عکاس در حال عکس گرفتن از او در پس زمینه قرمز است می بینیم. عکس انتخابی او قرار است برای بیلبورد تبلیغاتی آدامس انتخاب شود. والنتین در برابر نگاه خیره عکاس باید فیگور یک دختر غمگین و ناراحت را بگیرد. عکاسی ابزاری برای کشف پدیده های اجتماعی و بازنمایی آنهاست. عکاس مثل نقاشی که پرترِه می-کشد، او هم چهره یا پرترِه افراد را با دوربین خود ثبت می کند. اولین محصول علم و تکنولوژی مدرن که می خواهد آینه نو جهان و امکان نگاه تازه باشد، تصویر عکاسانه است. از این پس تصویر عکاسانه از دوسو انسان را به موقعیتی تازه می کشاند، از سویی این تصویر ما را از جهان، یگانه و دچار فریب تواند کرد و از سوی دیگر جهان را دقیق تر از آنچه به چشم می بیند، دیدنی می کند. پس از پایان جنگ جهانی دوم جهانی عکاسی که به عنوان یک شاخه هنری و شعار سیاسی شناخته می شد روبه رشد گذاشت و بر پیشرفت تکنولوژی عکس تاکید گردید و عکس های سیاسی جای خود را به عکسهای مدل ها و تبلیغات روز داد. تصاویری که به متن تبدیل شدند و خبر از زندگی مصرفی می دادند. عکسها در تبلیغات بیشتر بر روش بازنمایی کننده خود تاکید دارند. ذهنیت عکاس دخالت اساسی را در تبلیغ یک کالا خواهد داشت.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/3-Three-Colors-Red.jpgبیلبورد تبلیغاتی بعد از عکاسی، تصویر نیمرخ غمگین والنتین در روی «بیلبورد تبلیغاتی» در سطح شهر کارگذاشته می شود. بیلبورد تبلیغاتی دومین رسانه ای است که در سر راه چهارراه تصویر والنتین بر روی آن بازنمایی می شود و در مقابل چشم بیننده قرار می گیرد. در دو نما بیلبورد را از نگاه جوزف و اگوست است که هر دو در مسند قضاوت هستند می -بینیم. تبلیغ درباره آدامس است ولی آدامسی نمی بینیم و تنها نیمرخ غمگین یک زن را می بینیم. نوعی بازی حضور و غیاب و جانشینی به چشم می خورد. سوژه/والنتین برای تبلیغ آدامس نمایش داده می-شود ولی آدامس از صفحه غایب است به جایش این نیمرخ والنتین غمگینی است که نشان داده می شود. تبلیغات واقعیتهای جهان خارج را بازنمایی می-کند و بازنمایی دارای ارتباط مفهومی با گفتمان است. از نظر بودریار در دنیای پست مدرن ساختار بازنمایی به‌وسیله‌ وانمودن به‌کلی دگرگون شده است. تصویر غیاب واقعیتی ابتدایی را می‌پوشاند و تحریف می کند و تصویر هیچ‌گونه مناسبتی با واقعیت ندارد. موردی که بودریار در کتاب "جامعه‌ی مصرفی" خود بدان می‌پردازد بحث آگهی‌های تبلیغاتی، به‌عنوان نظامی مبتنی بر وانموده‌ها و سیالیتی از مجموعه‌ای از دال‌ها است که نه‌تنها از نظر بودریار به‌هیچ مدلول مشخصی دلالت نمی‌کنند بلکه به‌صورت پی در پی مخاطب را به مجموعه‌ای دیگر از آگهی‌ها (دال‌های دیگر) ارجاع می‌دهند. بودریار این تسلسل بی‌پایان ارجاع دال‌ها به یکدیگر در نظام تبلیغاتی رسانه‌های جمعی را که هدفی به‌جز ارائه‌ الگوهای بی‌شمار مصرف هر چه بیش‌تر ندارد کارکرد اصلی انتقال پیام از طریق رسانه در عصر حاضر می‌داند، کارکردی که کاملا مخاطب را مصرف‌گرا و جامعه را مصرفی می‌نماید. به‌عقیده وی، امروزه دیگر صحنه و آینه (بازتاب‌دهنده) وجود ندارند و به جای آن صفحه و شبکه قرار گرفته‌ است. به عقیده وی آگهی های تبلیغاتی به عنوان پدیده های زبانشناختی و فرهنگی نوعی تصویر خیالی به وجود می آورند یا بدلی که هیچ اصلی ندارد و فاقد معطوف عینی است و فرهنگ امروز این صور خیالی شکل گرفته اند. به گونه ای کالا سوار بر انسان شده که شی به صورت انسان و انسان به صورت شی نمایش داده می شود.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/2-Three-Colors-Red.jpgتلویزیون در صحنه آخر همان نیمرخ ثبت شده والنتین را بر روی صفحه «تلویزیون» و سومین رسانه می بینیم. تلویزیونی که قاضی جوزف بخاطر تماشای برنامه فشن والنتین آن را تهیه می کند تا ببیند و قبل از آن رغبتی به تلویزیون نداشت. تلویزیون رسانه ای همگانی است که مخاطبان نامحدودی دارد که در مکان های بی شماری به تلویزیون نگاه می-کنند. بر اساس نظریه بودریار، تلویزیون هم واقعیت را بازنمائی نمی کند بلکه آنرا خلق کرده و می سازد. واقعیت دراصالت عینیت یا تجربه نیست بلکه مخلوق گفتمان است. دوربین تلویزیون واقعیات را ضبط نمی کنند بلکه آن را رمزگذاری می کنند. رمزگذاری به واقعیت جهت می دهد و این جهت ایدئولوژیک است آنچه بازنمایی می شود واقعیت نیست ایدئولوژی است و تاثیرگذاری این ایدئولوژی با خاصیت تصویرگری تلویزیون تقویت می شود، خاصیتی که ایدئولوژی را لباس حقیقت می-پوشاند. سه ابزار رسانه ای که تصویر والنتین را بازنمایی می کند بازنمایی که در گفتمان صورت می پذیرد. گفتمان شیوه خاص بازنمایی خود و دیگری و روابط بین آنهاست. از منظر فوکویی بازنمایی همیشه در یک گفتمان صورت می پذیرد و گفتمان تعیین می کند که درباره یک "متن" خاص چه می توان گفت و چه نمی توان گفت. در پس تصاویر تبلیغاتی رفتارهایی گفتمانی به نمایش در میِ-آیند که تعریفی از واقعیت اجتماعی دارند.

نویسنده: مرضیه برومند

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

——————————

[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم قرمز: عشق و خیانت در فیلم قرمز”]

نویسنده: پرویز جاهد

 

نگاه فلسفی کیشلوفسکی، نگاهی متافیزیکی و غیرماتریالیستی است. دنیای او دنیایی غیرعقلا نی، حسی، شهودی و غیبی، اما منظم و دقیق است. نیروی متافیزیکی قدرتمندی در فیلم های کیشلوفسکی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده شخصیت های او عمل می کند. در دنیای او همواره شاهد و ناظری بر اعمال انسان هست.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/4-Three-Colors-Red.jpgقرمز در میان سه گانه کیشلوفسکی اثری پخته تر، عمیق تر و کمال یافته تر است، چه از نظر فرم بصری و چه از نظر مضمون. در واقع قرمز تبلور اندیشه های فلسفی کیشلوفسکی و شکل کمال یافته سبک تصویری و دقت زیبایی شناختی اوست. همه آن چه که کیشلوفسکی در فیلم های آبی و سفید بیان کرده یا سعی در بیان آنها را داشته، به شکل کامل تری در قرمز بیان شده است.تم اصلی قرمز نیز همانند آبی و سفید برگرفته از رنگ قرمز پرچم فرانسه به نشانه برادری است اما این رابطه تماتیک فیلم ها با مفاهیم الصاقی به رنگ های پرچم فرانسه در فیلم ظاهری نیست; بلکه به صورت پیچید ه ای بیان می شود.

نگاه فلسفی کیشلوفسکی، نگاهی متافیزیکی و غیرماتریالیستی است. دنیای او دنیایی غیرعقلا نی، حسی، شهودی و غیبی، اما منظم و دقیق است. نیروی متافیزیکی قدرتمندی در فیلم های کیشلوفسکی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده شخصیت های او عمل می کند. در دنیای او همواره شاهد و ناظری بر اعمال انسان هست.

کیشلوفسکی نشان می دهد که ما در این جهان، بر خلا ف تصورمان تنها نیستیم و کسی از غیب، دائم ما را نظاره می کند و زندگی انسان تا حد زیادی در گرو تقدیر، تصادف و شانس است.کیشلوفسکی در ورای نظم ظاهری، قانونمند و فریبنده حیات، نیروی قدرتمند و گریزناپذیر تقدیر و تصادف را می بیند که بر خلا ف عقل، منطق و پیش بینی های انسان عمل می کند و از این نظر بر اساس اندیشه کیشلوفسکی، زندگی انسان بیشتر از آن که عقلا نی و منطقی باشد، تابع شانس، تصادف و تقدیر است و در میان سه گانه او، قرمز بیشتر از بقیه بر این مفاهیم تاکید می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/5-Three-Colors-Red.jpgوالنتین شخصیت فیلم قرمز هر روز شانس خود را با انداختن سکه ای در ماشین شانس کافه نزدیک خانه اش امتحان می کند. در سکانس پایانی فیلم نیز تمام شخصیت های اصلی هر سه فیلم را می بینیم که مسافر یک کشتی بود ه اند و بعد از غرق شدن کشتی، همگی نجات یافته اند.سبک تصویری فیلم نیز خیره کننده است. رنگ قرمز، فیلم را اشباع کرده است: از رنگ لباس والنتین گرفته تا رنگ پوستر تبلیغاتی او بر روی بیلبورد تا نور چراغ راهنمای خیابان و تابلوی نئون سردر کافه ها. حتی گوی بازی بولینگ و صندلی ها نیز قرمز انتخاب شد ه اند. به علا وه کیشلوفسکی با تکرار نمایش مکان ها و اشیاء (غالبا از یک زاویه) و تاکید بر آنها، به تماشاگر یادآوری می کند که آنها را قبلا نیز دیده است و حال باید به کشف رابطه بین آنها بپردازد.

شاید تماشاگر در برخورد اول این رابطه ها را دریافت نکند; اما کیشلوفسکی از بس نما ها را تکرار می کند تا در ناخودآگاه او ثبت شود. الگو ها، فرم ها و موتیف های تکرارشونده، مهمترین عناصر فرمالیستی فیلم های کیشلوفسکی اند و همگی نشانه ها و دال هایی هستند که بر مفهوم تصادف و تقدیر دلا لت می کنند. پوستر تبلیغاتی قرمزرنگ عظیم والنتین بر دیوار های شهر که تصویر مشابه آن (اگر چه در پس زمین های کاملا متفاوت) در پایان فیلم در گزارش تلویزیونی دیده می شود، با تاکید بر اضطرابی که در نگاه والنتین است، جنبه ای کاملا پیش گویانه دارد.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/6-Three-Colors-Red.jpgداستان فیلم قرمز در شهر ژنو سوییس اتفاق می افتد. والنتین، مدل نیمه وقتی است که عاشق جوانی است به نام میشل که در انگلستان اقامت دارد و با تلفن مدام او را دنبال می کند. در طول فیلم ما هرگز میشل را نمی بینیم; ولی از طریق تلفن های او به والنتین، متوجه می شویم که آدم بسیار شکاکی است و تصور می کند والنتین در نبودش به او خیانت می کند. از این رو حرف های او را باور نمی کند و رفتاری تحقیرآمیز، مقتدرانه و سلطه جویانه نسبت به او دارد.موقعیت والنتین در قرمز شبیه موقعیت کارول در فیلم سفید است که از سوی دومینیک تحقیر می شد. این برخورد غیرانسانی، تحکم آمیز و سلطه جویانه بدون توجه به جنسیت آدم ها، راه را بر تفسیر فمینیستی آثار کیشلوفسکی خصوصا در این تریلوژی می بندد.

والنتین برحسب تصادف، سگی را در خیابان زیر می کند. سگ عاملی می شود تا او را به قاضی بازنشسته ای به نام جوزف کرن برساند که در خانه اش نشسته و با تلفن به مکالمات همسایگانش گوش می دهد.

قاضی جوزف، شخصیت مردم گریزی است و انسان ستیزی او از این اعتقاد ناشی می شود که انساانها دروغگو و خیانت کارند. او با استراق سمع حرف های آنها و مکالمات تلفنی شان به این نتیجه فلسفی رسیده است.

او جایگاهی خدایی برای خودش درست کرده می تواند ناظر اعمال و قادر به شنیدن حرف های آدم ها و آگاهی از پنهان کاری و خیانت آنها باشد. او همه چیز را می بیند و می شنود و درباره آنها تفسیر و قضاوت می کند. نگاه او به جهان پیرامونش نگاهی عبوس و بدبینانه است. وقتی والنتین به کار خلا ف اخلا قی او اعتراض می کند می گوید: «در اینجا، زاویه دید من بهتر از صحنه دادگاه است. چون حداقل می دانم حقیقت کجاست.»تنها بعد از آشنایی با والنتین است که نگاه او به جهان تغییر می کند. والنتین کاتالیزوری است که روح سرد و منجمد او را بیدار کرده و عشق را در او زنده می کند. اگر چه این عشق بیشتر جنبه افلا طونی دارد تا زمینی. در طول فیلم دوستی و صمیمیتی بین این دو شکل می گیرد که هر دو از آن بهره می برند و به تحول شخصیت آنها کمک می کند. قاضی از جاسوسی در زندگی دیگران دست برمی دارد و والنتین به معنای تاز ه ای از عشق و خیانت در زندگی می رسد و می فهمد که باید به رابطه بی ثمرش با میشل پایان دهد.

به موازات این داستان، داستان دیگری نیز در فیلم روایت می شود که مربوط به دانشجوی حقوق جوانی است به نام آگوست که در مسیر رفت و آمد روزانه اش، هر روز از کنار والنتین می گذرد; بدون این که همدیگر را بشناسند و از زندگی هم خبر داشته باشند.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/7-Three-Colors-Red.jpgدر اغلب نما های P.O.V (زاویه دید(Point Of View : والنتین از پنجره، اگوست یا اتومبیل او را در کادر می بینیم. آگوست دوستی دارد به نام کارن که کارش ارائه اطلا عات هواشناسی از طریق تلفن و به صورت خصوصی به مردم است و هم اوست که وضع هوای کانال مانش را قبل از حرکت والنتین با کشتی آفتابی پیش بینی می کند که خلا ف آن اتفاق می افتد; یعنی هوا طوفانی شده و کشتی غرق می شود (عامل دیگری در فیلم برای اثبات نظر کیشلوفسکی در مورد عدم قطعیت قوانین فیزیکی و علمی و دخالت نیرو های فرابشری)آگوست و کارن از جمله کسانی اند که قاضی پیر به مکالمات تلفنی آنها گوش می دهد و از خیانت کارن به اگوست آگاهی دارد.تم خیانت در قرمز برجسته تر از فیلم های آبی و سفید است. خیانت در فیلم های کیشلوفسکی جنسیت نمی شناسد و تنها منحصر به مردان نیست. در آبی، شوهر ژولی به او خیانت می کند. در سفید دومینیک بلا فاصله بعد از جدایی از کارول با مرد دیگری رابطه بر قرار می کند و در قرمز دوست آگوست و زن قاضی به آنها خیانت می کنند. برادر والنتین نیز محصول خیانت مادر اوست.او نیز در سن ۱۵ سالگی می فهمد مردی که مادرش سال ها به عنوان پدر معرفی کرده، پدر واقعی او نبوده. قاضی نیز از خیانت همسرش در ۳۵ سال قبل حرف می زند و این که بعد از آن، هرگز به زنی عشق نورزیده است. آگوست نیز به تدریج به بر خیانت کارن آگاه می شود.

قرمز در یک سطح عمیق تر، فیلمی در باره ارتباطی است که زندگی های ما را به هم می پیوندد و این مفهوم به خوبی در نمای افتتاحیه فیلم بیان شده وقتی که دوربین سیم های تلفن را دنبال می کند که از فرستند های به گیرند های می رسد.والنتین گوشی تلفن را برمی دارد و شمار های می گیرد. پس از آن دوربین شبکه پیچید های از خطوط تلفنی را دنبال می کند که از تونل ها و اعماق دریا عبور کرده و به انگلستان و اتاق میشل می رسد.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/8-Three-Colors-Red.jpgتلفن و پنجره از عناصر مهمی اند که کیشلوفسکی در قرمز بر آنها تاکید می کند. برای کیشلوفسکی رابطه هایی که از طریق ارتباطات تصنعی مثل خطوط تلفنی ایجاد می شود، به شکست می انجامد. تنها رابطه هایی که بر اساس برخورد های رودررو و فیزیکی یا حتی متافیزیکی شکل می گیرد، دوام می یابند. تلفن با این که به کاراکتر ها اجازه می دهد که بدون درگیری عاطفی و رودررو و بدون احساس درد، با هم رابطه و تعامل داشته باشند. اما از جهتی این رابطه ها را سطحی و کم عمق ساخته است; مثل رابطه سست و شکننده بین والنتین و میشل یا رابطه بین آگوست و کارن و یا علا قه قاضی پیر به استراق سمع مکالمات تلفنی همسایگانش.

پنجره نیز چنین نقشی در فیلم قرمز دارد و کاراکتر ها را از نظر عاطفی و حسی از رویداد های پیرامونشان جدا کرده است. نما های متعددی در فیلم وجود دارد که قاضی پیر و والنتین، هر دو از پنجره و از پشت شیشه به چشم انداز مقابلشان و آدم های خیابان نگاه می کنند.در یکی از صحنه های زیبای فیلم قاضی را می بینیم که درون اتومبیل نشسته و دستش را روی شیشه پنجره اتومبیل می گذارد و والنتین هم که بیرون اتومبیل ایستاده از بیرون و از پشت شیشه دستش را روی دست قاضی می گذارد. کاملا روشن است که آنها عمیقا عاشق اند اما به وسیله موانعی نامرئی جدا شد ه اند.

موسیقی فیلم قرمز همچون رنگ قرمز که رنگ گرم و بانشاطی است، موسیقی آرام، موقر، گرم و دل پذیری است. مثل همه کار های پریزنر، موسیقی قرمز نیز بر اساس یک تم اصلی ساخته شده و آن تم عشق یا والنتین است که بار ها در فیلم شنیده می شود و همانند رنگ قرمز بر آن تاکید می شود.

نخستین بار آن را در سالن مدی که والنتین در آن جا نمایش می دهد، می شنویم. صحنه بسیار زیبایی است که دوربین متحرک کیشلوفسکی، حرکت والنتین زیبا را روی صحنه، در حالی که چهر ه اش زیر برق فلا ش ها می درخشد، دنبال می کند.

سبک آهنگ سازی و ارکستراسیون پریزنر کلا سیک است; اما وی از پیچیدگی تماتیک آهنگسازان قرن هیجدهمی یا نوزدهمی پرهیز می کند. تم ها بسیار ساده و در عین حال عمیق و تاثیرگذارند.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/9-Three-Colors-Red.jpgقطع های که پریزنر برای سکانس نهایی فیلم قرمز ساخته بر اساس همان تم اصلی یعنی عشق است و نشان دهنده قدرت آهنگ سازی او و درک درستش از مفهوم موسیقی فیلم است. سکانسی که در آن پیوند و ارتباط بین همه عناصر و شخصیت های به ظاهر بی ارتباط فیلم آشکار می شود. قاضی از طریق تلویزیون شاهد پخش گزارشی تصویری از کشتی غرق شده و مسافران نجات یافته است.تنها ۹ نفر از ۱۴۳۰ نفر سرنشینان کشتی نجات یافت هاند. از میان آنها قاضی تنها والنتین و آگوست را می شناسد; اما تماشاگر فیلم های کیشلوفسکی که قسمت های دیگر سه گانه را دنبال کرده می تواند ژولی، الیویه، کارول و دومینیک را نیز در میان آنها تشخیص دهد. اتفاقی که تنها در جهان تصادفی، تقدیرگرایانه و غیرعقلا نی کیشلوفسکی می تواند روی دهد.موسیقی پریزنر با تاکید بر تم عشق به ما می گوید که در واقع این عشق است که آنها را نجات داده است. این قطعه با ساز های بادی شروع می شود و با ارکستر ساز های زهی و آواز کورال ادامه پیدا می کند. نوای ویولون سل در میانه قطعه، یادآور حضور نظاره گر و هشداردهنده قاضی است.همه این شخصیت ها آزمایشی سهم ناک و درد و رنج عظیمی را از سر گذراند ه اند و حال می روند که زندگی تاز ه ای را آغاز کنند. شاید شعری را که ژولی برای قطعه اتحاد اروپای همسر فقیدش در فیلم آبی سروده، به خوبی بیانگر مفهوم سکانس پایانی فیلم کیشلوفسکی باشد:

هرچند با ایمانی که دارم/می توانم کوه ها را جابه جا کنم/اما اگر عشق نداشته باشم/هیچ نیستم

نویسنده: پرویز جاهد

منبع: زمانه

——————————

[nextpage title=”نقد فیلم «قرمز»: رؤیای زیبای یگانگی”]

نویسنده: محمد خیابانی

 

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/10-Three-Colors-Red.jpgفیلم «قرمز» (ROUGE) آخِرین فیلم از سه گانۀ «سه رنگ» (TROIS COULEURS) کریستف کیشلوفسکی‌ هم‌چنین آخِرین فیلم او است که در سال ۱۹۹۴ ساخته شده است. به اعتقاد خیلی‌ها این فیلم کامل‌ترین فیلم کیشلوفسکی نیز هست که فیلمسازی‌اش همواره روندی صعودی داشت تا نهایتاً با سه‌گانه‌ای ماندگار و با قله‌ای به نام «قرمز» به پایان برسد. فیلم قرمز نماد شعار برادری (fraternity) در انقلاب کبیر فرانسه و معادل رنگ قرمز پرچم فرانسه است. «قرمز» پرافتخارترین و ستایش‌شده‌ترین فیلم کیشلوفسکی است که نامش در بسیاری از فهرست‌های معتبر بهترین فیلم‌های تاریخ سینما دیده می‌شود. سه نامزدی اسکار (که برای یک فیلم غیر‌انگلیسی زبان افتخار بزرگی است)، نامزدی بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب، چهار نامزدی بفتا، نامزدی نخل طلای کن، هفت نامزدی جایزۀ سزار و دریافت یکی از آن‌ها (بهترین موسیقی متن فیلم برای زبیگنف پرایزنر) از جملۀ افتخارات فیلم «قرمز» در محافل سینمایی بوده‌اند.

خلاصۀ داستان

داستان فیلم «قرمز» شامل خرده‌روایت‌هایی دربارۀ آدم‌هایی است که زندگی‌شان ناخواسته به یکدیگر پیوند می‌خورد، داستانی دربارۀ یگانگی‌ها و شباهت‌های ما، تفاوت‌های‌مان‌ و قضاوت‌هایی که به دلیل تنگ‌بودن گسترۀ نگاه‌مان قابل دفاع نیستند و زود رنگ می‌بازند. فیلم «قرمز» دربارۀ چند زندگی است: زندگی یک دختر جوان به نام والنتین و رابطۀ نه‌چندان گرمش با پسری که همواره از او دور است، زندگی پسر جوانی در همسایگی والنتین به نام اوگوست که درس قضاوت می‌خواند و رابطه‌اش با دختری که دوستش می‌دارد خیلی زود از بین می‌رود، و زندگی قاضی پیر و بازنشسته‌ای که با استراق سمع مکالمات تلفنی همسایگانش می‌کوشد برخلاف دوران قضاوتش در دادگاه، با شنیدن تمامی‌واقعیت قضاوت‌هایی منصفانه‌تر داشته باشد.

نقد فیلم

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/11-Three-Colors-Red.jpg«قرمز» را باید هم‌چون دو فیلم دیگر سه‌گانه، فیلمی‌شاعرانه و نمادگرا دانست. این البته به هیچ‌وجه به معنای غیر‌اجتماعی‌بودن فیلم نیست. غالباً فیلم‌های شاعرانه فیلم‌هایی بی‌زمان و مکان و فارغ از دغدغه‌های روزمرۀ انسان‌هایند و نگاه‌شان بیشتر معطوف به زیبایی‌شناختی‌کردن زندگی و سرودن شعری از زیبایی‌های جهان است، و همین‌مسأله سبب دور‌شدن آن‌ها از واقعیات می‌شود و باعث جبهه‌گیری‌هایی علیه این فیلم‌ها که آثاری خنثا محسوب می‌شوند می‌گردد. اما مهم‌ترین وجه تمایز سینمای شاعرانۀ کیشلوفسکی از نمونه‌های مشابه آن است که شاعرانگی و نمادگرایی و زیبایی‌شناختی‌کردن زندگی روزمره را در کنار دغدغه‌های اجتماعی و روزمرۀ زندگی انسان، نیز دغدغه‌های عمیق فلسفی گرد هم می‌آورد.

والنتین در حین رانندگی به‌طور اتفاقی با سگی برخورد می‌کند. دلیل تصادف آن است که امواج پارازیت مانندی که روی رادیوی موترش افتاده حواسش را پرت می‌کند. او سگ را با دیدن اطلاعات روی قلاده‌اش برای صاحبش می‌برد که همان قاضی بازنشسته است، اما به نظر می‌رسد که قاضی دیگر به هیچ‌چیز اهمیت نمی‌دهد. این‌جا متوجه می‌شویم که پارازیت‌هایی که باعث تصادف والنتین با سگ قاضی شده همان دستگاه استراق سمع قاضی بوده است. مداوای سگ توسط والنتین باعث برخوردهای بعدی او با قاضی می‌شود تا از رازهای زندگی او آگاه شود. اوگوست نیز که در همسایگی والنتین زندگی می‌کند ـ‌بدون آن‌که همدیگر را بشناسند‌ـ‌ رابطۀ عاشقانه‌ای با کارین دارد که با مشاهدۀ خیانت کارین دچار ضربۀ روحی می‌شود.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/12-Three-Colors-Red.jpgتا این‌جا فیلم به نظر شبیه همۀ فیلم‌های مینی‌مالی است که با خرده‌پیرنگ‌هایی می‌کوشند داستان‌هایی موازی از زندگی چند شخصیت را روایت کنند. با این‌حال هرچه فیلم پیش می‌رود در‌هم‌تنیدگی زندگی این آدم‌ها بیشتر نمایان می‌شود تا در نهایت به یگانگی کاملی برسد. در‌واقع تم مهمی‌که کم‌کم در فیلم نمایان می‌شود ماهیت تأثیرات ناخواسته و ناآگاهانۀ ما بر زندگی یکدیگر است. استراق سمع قاضی سبب تصادف والنتین و آشنایی این دو می‌شود، وقتی قاضی به خواست والنتین خودش را به پلیس معرفی می‌کند در جلسۀ دادگاهش ناخواسته باعث آشنایی کارین با مردی دیگر و خیانت او به اوگوست می‌شود، پیشنهاد سفر دریایی قاضی به والنتین، او و اوگوست را که کارین و دوست جدیدش را تعقیب می‌کند در کشتی‌ای همسفر می‌کند که در دریا غرق می‌شود و تنها هفت نفر از مسافران آن زنده می‌مانند، دو نفر از این هفت نفر والنتین و اوگوست‌اند که قاضی ناخواسته باعث آشنایی‌شان می‌شود، و شخصیت‌های اصلی فیلم‌های «آبی» و «سفید» نیز سایر بازماندگان کشتی‌اند. گویی کیشلوفسکی قهرمان‌های فیلم‌های سه‌گانۀ خود را در کشتی داستان‌هایش می‌نشاند و پس از تمام ماجراهایی که از زندگی‌شان برای ما تعریف می‌کند آن‌ها را سالم از حادثه بیرون می‌آورد، اما نجات مسافران دیگر در درست او نیست.

یکی از تم‌های فیلم که آن را به فیلمی‌در ژانر معمایی (MYSTERY) تبدیل می‌کند (گرچه، عنوان سوررئال برازنده‌تر است) یگانگی مرموزی است که کیشلوفسکی میان قاضی بازنشسته و قاضی جوان (اوگوست) برقرار می‌کند. اتفاقات زندگی این دو نفر عیناً شبیه هم تکرار می‌شود، با این تفاوت که اوگوست در انتها به نیمۀ گمشده‌اش (والنتین) می‌رسد، اما قاضی پیر با چهل سال فاصله او را در جوانی می‌بیند و حس می‌کند که او همان زنی است که همواره در جست‌وجویش بوده است. در صحنه‌ای قاضی پیر به والنتین می‌گوید خواب او را دیده است که همسن خودش بوده و به مردی در کنارش لبخند می‌زند. این مرد چه‌کسی بوده: قاضی پیر، اوگوست یا هر‌دو که گویی جوانی و پیریِ یک نفرند؟ کیشلوفسکی به زیباترین شکل ممکن یگانگی و برادری را در این فیلم به تصویر می‌کشد، این‌که همۀ ما می‌توانستیم به جای یکدیگر باشیم، یا این‌که در‌واقع بخش‌های مختلفی از زندگی یک وجود کامل به نام انسانیم. کیشلوفسکی گفته بود فیلم «قرمز» آخِرین فیلم او خواهد بود، و این پیشگویی او با مرگ غیرمنتظرۀ او در سال ۱۹۹۶ به حقیقت پیوست.

نویسنده: محمد خیابانی

منبع: روزنامه جامعه باز

 

——————————

[nextpage title=”نقد فیلم «قرمز» ساخت کریستف کیشلوفسکی: تابلوی نقد محبت”]

نویسنده: بابک رضاپور

 

فیلم «قرمز» از نظر سینمایی، با همه موئفله­های سینمایی­اش نظیر نورپردازی، بازی، تدوین، روایت و درام، کاملترین فیلم «کریستف کیشلوفسکی» و حتی کاملترین فیلم دهه۹۰ به شمار می­آید. اساساً سه­گانه کیشلوفسکی و بخصوص «قرمز» تاثیری عجیب بر سینمای جهان در دو دهۀ بعد از خود گذاشت و بسیاری افراد، خواسته و یا ناخواسته، همین مسیر را برای روایت داستانهای مردمی و انسانی خود انتخاب کردند.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/14-Three-Colors-Red.jpg«قرمز» از زندگی یک مانکن و دانشجوی جوان فرانسوی شروع شده و با تصادف او با سگِ یک قاضی پیر ادامه پیدا می­کند، قاضی­ای که مکالمات تلفن­های بی­سیم همسایگانش را غیرقانونی شنود می­کند و در این شنودها به رازهای پنهان همسایگانش که تبعات اجتماعی دارد، پی می­برد و در ادامه، کم­کم اجزاء و عناصر داستان مانند یک پازل بزرگ کنار هم قرار می­گیرند تا در پایان شاهد تابلویی باشکوه از شعار سوم انقلاب فرانسه یعنی «عشق» باشیم.

نگاه نقادانه کیشلوفسکی، همین مفهوم عام بشری را که لقلقۀ زبان بسیاری از آدمهاست و شب و روز در تمام دنیا و از طریق تمام رسانه­ها بیان و حتی ترویج می­شود، به بازی گرفته و نشان می­دهد این دوستی، علاقه و ابراز محبت زبانی، ابزاری برای تسلط بر دیگران یا رسیدن به امیال فردی و سودجویانه افراد است.

در این فیلم مفهوم دوستی، دوست­داشتن، عشق، و ارتباط انسانی در شرایط برابر و آمیخته به احترام به نقد کشیده می­شود و در مسیر روایت داستان، بیننده به همراه بازیگر زن جوان، به آرامی یک دوره بلوغ روانی و احساسی را طی کرده، از پوسته نوجوانی ساده­لوح بیرون آمده، متوجه می­شود در پس این روابط به­ظاهر دوستانه و عاشقانه چه مناسبات آلوده­ای پنهان است و آن زمان، زمان رهایی است.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/15-Three-Colors-Red.jpgاجازه دهید از منظر زیبایی­شناسی به فیلم نگاه کرده و عواملی که «قرمز» را تا این اندازه مهم می­سازد بررسی کنیم. نخستین مساله میزانسن­های فوق­العاده کارگردان است. میزانسن، ریشه در تئاتر یونان باستان دارد و نسبت بازیگر به صحنه را گویند. در سینما، میزانسن سه­بعدی است؛ مثلثی است از بازیگر، آکسسوار، و دوربین.

درک میزانسن­های «قرمز» نیاز به سکون و آرامش دارد؛ میزانسنی بسیار حرفه­ای و غیرقابل تقلید که باید آن را در خلوت دید. چون کیشلوفسکی میزانسن­های فیلمش را نه بر اساس تئوری­های رایج سینمایی، بلکه براساس تعلق­خاطر بالایش به مفاهیم عمیق انسانی خلق کرده­است.

صحنه­های نخستینی که زن وارد خانه قاضی شده و با قاضی صحبت می­کند را به یاد آورید؛ چه رابطه عجیبی میان اشیاء خانه، قاضی، و بازیگر زن(که بعداً دوربین جای او را می­گیرد) برقرار است؛ مثلثی که دائما در حال تغییر است. یا صحنه ای را به خاطر بیاورید که سنگی از شیشه وارد خانه قاضی شده و وقتی والنتاین(نقش اول فیلم) می­خواهد سنگ را به همراه خورده­شیشه­ها دور بیاندازد، قاضی از او می­خواهد آن را روی پیانو بگذارد و ناگهان میزانسنی عجیب روی می­دهد: یک طرف قاضی است، یک طرف ۵سنگ ثابت اند و یک سنگی که روی پیانو تکان می­خورد و ته کادر هم والنتین است که با تعجب نگاه می­کند و می­بیند که درک روابط زندگی قاضی بسیار پیچیده است.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/16-Three-Colors-Red.jpgمیزانسن، تعیین ­تکلیف نهایی میان عناصر سازنده فیلم با بازیگرها و آکسسوار است. زیبایی دراماتیک فیلم، در میزانسن­ها خود را نشان می­دهد. تقدیرگرایی موجود در میزانسن­های «قرمز» نوعی الهام شاعرانه است که کیشلوفسکی ناخودآگاه در اواخر عمرش آن را دریافت می­کرده است.

رنگهای به­کار رفته در فیلم؛ از رنگ چراق راهنمایی گرفته تا رنگ ماشین جیپ، رنگ پوستر قرمز، فضای داخلی خانه قاضی و رنگهای گرم دیگر موجود در محیط؛ گویی بیننده را در فضایی قرمز شناور کرده­است. رنگ قرمز رنگ جذبه و هیجان است.

دومین چیزی که از منظر زیبایی­شناسی اهمیت دارد، آکسسوار است. در این فیلم برخی اشیاء از شیء بودن عبور می­کنند و به اشیائی دراماتیک تبدیل می­شوند. شیء دراماتیک شیئی است که از هویت اولیه­ای که برایش تعریف شده عدول کند و به مفهومی دراماتیک تبدیل شود. مثلا اگر در فیلمی اسلحه پلیسی دزدیده شده و با آن فردی به قتل برسد، این اسلحه به شیئی دراماتیک تبدیل شده­است.

در «قرمز» بسیاری از اشیاء بدون آنکه بیننده متوجه شود به شیء دراماتیک تبدیل شده اند: جیپ قرمز، سطل بازیافت زباله، دستگاه جک­پاد و…. بزرگترین هنر کارگردان آن است که از مرز مادیت اشیا گذشته و به آنها ماهیتی معنوی دهد و برای همین است که کیشلوفسکی میزانسن­ها را با اشیاء پیوند داده است.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/17-Three-Colors-Red.jpgسومین ویژگی مهم فیلم آن است که کارگردان توانسته بازیگر را به نقش نزدیک کند تا بازیگر نقش را بپذیرد و بزرگترین نقطه قوت فیلم قرمز که آن را از بقیه فیلم­ها برجسته­تر می­کند، بازی­گیری و بازی­گردانی فوق­العاده کیشلوفسکی از بازیگرهایی است که عمدتا در فیلم­های تجاری بازی کرده­اند. تحت کنترل قراردادن بازیگران سخت است خصوصاً اگر بازیگر حرفه­ای باشد.

در «قرمز» این­گونه به نظر می­آید که بازیگران فیلم را زندگی می­کنند. فاصله­گذاریهای رایج در دیگر فیلم­ها در آن دیده نمی­شود. گویی آدمهایی را از عالم واقعیت محض کنده­اند و جلوی دوربین قرار داده­اند. صحنه ورود ولنتاین به خانه قاضی را به یاد بیاورید. او، قاضی را درحال استراق­سمع می­بیند و هیچ­کدام واکنشی غیرعادی، اعجاب آور و تکان­دهنده از خود نشان نمی­دهند.

کارگردان در این فیلم و با روایت داستان زندگی والنتین، قاضی پیر و قاضی جوان نشان می­دهد عشق در این جامعه یاوه­ای بیش نیست و هنگامی که به عمق فیلم بنگریم انگار به درون سیاهچالی عمیق از روابط نفرت­بار می­نگریم که انسانها آن را بوجود آورده، تقویت کرده و گسترش می­دهند.

نویسنده: بابک رضاپور

منبع: حوزه هنری همدان

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «قرمز»”]

درباره فیلم:

 

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/18-Three-Colors-Red.jpgاین فیلم آخرین بخش از سه‌گانهٔ معروف سه‌رنگ کیشلوفسکی (بعد از آبی و سفید) می‌باشد. فیلم قرمز درباره زندگی یک مدل زن سوئیسی به نام "والنتین" است که نقش او را "ایرن ژاکوب "(بازیگر فیلم دیگر کیشلوفسکی به نام زندگی دوگانه ورونیک) بازی می کند. او هنگام رانندگی سگ قاضی پیری (ژان لویی ترنتینان) را زیر می گیرد. آنها باز هم یکدیگر را می بینند و در اثنای همین ملاقات "والنتین" متوجه چیز عجیبی می شود…

کوتاه و خواندنی:

•موسیقی مشهور متن فیلم ساختهٔ آهنگساز لهستانی، زبیگنف پرایزنر است.

•به اعتقاد اکثر منتقدان بازی ایرنه ژاکوب در دو فیلم کیشلوفسکی یعنی قرمز و زندگی دوگانه ورونیک فوق‌العاده و از بهترین بازی های دو دهه اخیر است و در فیلم دیگری چنین بازی درخشانی ارائه نکرده است.

•امانوئل فینکل که در آبی، سرخ و قسمتهایی از سفید دستیار کیشلوفسکی بوده است، می‌گوید: " او ظاهرا درباره اشیای مشخصی مثل یک زیر سیگاری، یک بسته سیگار یا یک میز حرف می‌زند، اما در واقع با موضوعاتی چون عواطف، فلسفه و روانکاوی کلنجار می‌رود. او همه چیز را در مقیاس انسانی حفظ می کند."

•کیشلوفسکی این سه گانه را بر اساس رنگ های پرچم فرانسه که هرکدام برای مردمش مفهوم خاصی دارد ساخته است.

نقد فیلم:

آخرین ساخته ی این کارگردان بزرگ قرمز است.آخرین فیلم سه گانه ی رنگ ها.سه گانه ایی که با آبی شروع شد با سفید ادامه پیدا کرد و با قرمز پایان یافت.بعد از پایان این سه گانه کیشلوفسکی اعلام کرد دیگر هرگز سراغ فیلمسازی نخواهد رفت چون برای او بیش از حد سخت و طاقت فرساست.اما همه می دانیم که اگر زنده می ماند امکان نداشت فیلم دیگری نسازد.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/19-Three-Colors-Red.jpgقرمز یکی از کاملترین فیلم های کیشلوفسکی است. این فیلم دارای فیلمنامه ای پخته و کامل با شخصیت پردازی های قوی است(کلا کیشلوفسکی روی پرداخت شخصیت هایش دقت زیادی دارد و به بعد روانی آن ها اهمیت زیادی می دهد.کافیست در سه گانه ی رنگ ها دقت کنید به برخورد شخصیت ها در برخورد با پیرمرد یا پیرزنی که شیشه ای را می خواهد داخل سطل بیاندازد)رنگ آمیزی در این فیلم بسیار بجا و زیباست.به تناسب نام فیلم قرمز بیش ترین رنگیست که به چشم می آید(همان طور که در آبی و سفید).هرچند شاید تنها بعد زیبایی شناختی مورد نظر نبوده و پر از حرف برای گفتن باشد.قرمز در پرچم فرانسه نماد دوستی است(لازم است اشاره کنم که کیشلوفسکی این سه گانه را بر اساس رنگ های پرچم فرانسه ساخته که هرکدام برای مردمش مفهوم خاصی دارد)فیلم با تصاویری از سیم های تلفن شروع می شود که نمایانگر مفهوم کلی فیلم است.روابط و دوستی های انسان ها در دنیای مدرن.تصویر برداری و حرکت دوربین در این فیلم بسیار زیباست.ارجاعتان می دهم به سکانس هایی که دوربین از تصویر ولنتاین با چرخشی زیبا وارد خانه ی اگوست می شود و البته بالعکس.(هرچند تقریبا در همه ی فیلم های کیشلوفسکی شاهد چندین حرکت فوق العاده ی دوربین هستیم.مثلا دقت کنید به حرکت دوربین در فیلم زندگی دوگانه ی ورونیک صحنه ایی که ورونیک در حین آواز خواندن می میرد).حرکت دوربین با رنگ آمیزی فیلم کاملا همخوانی دارد و زیبایی وقتی به اوج خودش می رسد که موسیقی هم کاملا به فیلم بیاید.موسیقی های فیلم های کیشلوفسکی بسیار زیباست.آیا این را می شود فقط به پرایزنر نسبت داد؟

کیشلوفسکی انتخاب بازیگرش حرف ندارد.محجوبیت و پاکی از چهره ی ولنتاین(ایرن جاکوب) می بارد.نقشی مملو از عشق و دوستی.چهره ی پیرمرد نمایانگر مردیست که در زندگی رنج کشیده و چهره ی آگوست یادآور مردیست که با حسرت به آینده می نگرد و دردمند است.بازی ها فوق العاده اند.نقصی ندارند.جالب است بدانید بهترین کارهای ایرن جاکوب تنها در دو فیلم کیشلوفسکی است.قرمز و زندگی دوگانه ی ورونیک و جالب تر آن که ژولیت بینوش در مصاحبه اش می گوید کیشلوفسکی از بازیگری سر در نمی آورد!نمی دانم اگر سر در می آورد چه بازی هایی از بینوش و جاکوب شاهد بودیم!قطعا شاهکار هایی می شدند که سینما به خودش ندیده.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/20-Three-Colors-Red.jpgقرمز در مورد مدل و دانشجویی زیباست که با وجود آن که به همسرش عشق می ورزد اما همسر به او مشکوک است و در چنین شرایطی ادامه ی زندگی ممکن نیست. او در مورد طلاق گرفتن دو دل است.تصادف با یک سگ باعث آشنایش با پیرمردی می شود که صاحب سگ است.پیرمردی تنها و رنج دیده حالا مشغول گوش دادن به تلفن های همسایه هاست.در این گوش دادن ها به دنبال چیست؟شاید می خواهد به خودش اثبات کند که این همه ی زندگی هاست که از هم پاشیده و او در این مورد تنها نیست.هرچند زندگی اگوست تکرار زندگی اوست.تاریخ تکرار می شود آن هم با شباهت های بیش از حد زیاد و قطعا در همه ی این ها جبری اجتناب ناپذیر وجود دارد.همان تقدیری که کمی قبل تر در موردش نوشتم.زندگی هایی که در فیلم قرمز نشان داده می شود سرشار از خیانت است و اغلب این خیانت ها از سوی زن هاست.خیانت نامزد پیرمرد و اگوست.خیانت مادر ولنتاین به همسرش و…نکته ای که به ذهن می رسد نحوه ی خیانت در فیلم های کیشلوفسکی است.در اغلب فیلم های او این خیانت با رابطه ی جنسی به اوج خودش می رسد و معمولا این رابطه ی جنسی توسط شخصی که مورد خیانت قرار گرفته دیده می شود و شوکی باور نکردنی به شخص وارد می شود.دقت کنید به لرزش دست و سر اگوست بعد از دیدن رابطه ی نامزدش با مردی غریبه.

مطمئن بودم تکرار تاریخ دست در دست تقدیر می دهد و هرگز اجازه نمی دهد که اگوست به ولنتاین برسد.اگوست باید بماند و مرگ معشوقه اش را در حادثه ای چون غرق شدن کشتی ببیند و بعد تا آخر عمر دیگر به هیچ کس دل نبازد.هرچند به قسمت هرگز نمی توان اعتماد کرد.فیلم با نگاه های خیره ی پبرمرد و اگوست و ولنتاین پایان می یابد.درحالی که اگوست و ولنتاین در اثر حادثه ایی در کنار یکدیگر ایستاده اند.می توان امید داشت تقدیر این بار طور دیگری عمل کند و آن دو را با یکدیگر آشنا کند؟

منبع: پیاده

 

——————————

[nextpage title=”نقد فیلم قرمز: معجزه کیشلوفسکی”]

نویسنده: مهدی ثابت

 

کوئنتین تارانتینو به بالای سن فستیوال کن رفت و هنگام دریافت جایزه اش گفت : این جایزه متعلق به کیشلوفسکی است اما به خاطر احترام به رای داوران جایزه را می گیرم.

چرا تارانتینو این جایزه را متعلق به او می داند؟

ایا این تعارفی است؟

این دو فیلم قرمز و داستانهای عامه پسند چه نسبتی در رویکرد جشنواره ای و عامه پسند خویش دارند ؟

نسبت این دو فیلم در سینمای مدرن و پست مدرن چگونه تعریف می گردد؟

چه چیز باعث می شود تا داوران فیلم تارانتینو را به فیلم کیشلوفسکی ترجیح دهند؟

اگر شما داور کن بودید کدام فیلم جایزه را می گرفت؟

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/14-Three-Colors-Red.jpgبه نظر می رسد این آغازی باشد برای ورود به عرصه سینمای پست مدرن و گذاری از مدرنیزم در سینما که خود مولود دنیای مدرن است و این اما به معنی آن نیست که فیلم قرمز که در اینجا در مقابل داستانهای عامه پسند قرارش داده ام،رفتارهای پست مدرن ندارد و یا اینکه هیات داوران کن هستند که مرز میان این دو نوع سینما را مشخص می کنند.وبدین معنی هم نیست که تاریخ سینمای پست مدرن از فیلم داستانهای عامه پسند شروع می شود هر چند که نقطه پررنگی در این نحله از سینماست.

کیشلوفسکی بعد از قرمز فیلم نساخت و در پاسخ به خبرنگاران گفت" کتابهای زیادی است که نخوانده ام و کتابهای زیادی را بارها خوانده ام که می خواهم دو باره بخوانم" و نیز…

معجزه کیشلوفسکی :

تمامی ارتباط ها ی فیلم قرمز در ساختاری پازل گونه و موزاییکی جای می یابند و فیلم را در جای خود کامل می کنند. ارتباط در فیلم قرمز هم آن دیداری را در بردارد و هم وقوع آنی را که خواهد آمد هشدار می دهد و هم در جای جای به صورت موازی تدوین کارکردی پس و پیش را به جای خطی ممتد به کارمی برد سکانس ها جنبه های ارتباط و پیش برندگی داستان رانیزبه طور همزمان پیش می برند. داستان پس و پیش می شود و به مدد داستانی با ظرفیتی اینچنین و تدوین درست، زمان به ۳۵ سال جلوتر و یا عقب تر برده می شود و ارتباطات که هسته اصلی و موتور پیش برنده فیلم هستند در جای جای فیلم در بستر زمانی پس و پیش شده منجمد می شوند و تکلیفشان روشن می شود. در پایان قاضی قضاوتی درست در مورد خودش می کند و شاید اگوست نجات یافته که زندگی قاضی در ۳۵ سال پیش است با والنتین آینده دیگری را در ۳۵ سال بعد رقم خواهد زد. قاضی سرنوشت را تعغیر می دهد و این معجزه کیشلوفسکی است و این معجزه سینما است. معجزه ای که کیشلوفسکی بسیارپیامبرانه به بیننده فیلم می دهد.

قاضی به ایده ای برای تعغیر بدل می شود و مسیرسرنوشت را تعغیر می دهد. هم مابه ازای خودش و هم مابه ازای اگوست می شود و در آخر والنتین نجات یافته قاضی است در هر دو زمان. قرمز فیلمی در مورد ارتباطی تکثیر شده ونیز کیفیت کثرت این ارتباط است. عناصر دیداری و نمادها و المان ها ساختار محکم فیلم را به پیش می برند در آخر دست انتخاب از این میان والنتین و اگوست را برنده این ارتباط های چند سویه می داند واضلاع فیلم توسط این دو به سامان و مامنی می رسد.

رنگ قرمز در فیلم قرمز:

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/21-Three-Colors-Red.jpgقرمز نه به آبی متمایل است و نه از زرد نشانی دارد.استعداد فراوانی برای ترکیب رنگ در پالت دارد.قرمز سمبل حیات و زندگی است و بیان کننده هیجان و شورش است. قرمز نارنجی تابشی پر شور ازعشق و قرمز ارغوانی بر عشقی روحانی دلالت می کند. در رنگ ارغوانی قدرت روحانی و غیر روحانی ( دنیوی ) با هم متحدند.رنگ قرمز از نظر گرمی مهاجم و توجه برانگیز است.آهنگ حرکت را سریعتر می سازد و متابولیسم بدن را بر عکس آبی تند می کند.قرمز می تواند رنگی تهاجمی نیز باشد. قرمز در جلوی نقاشی بیشترین استفاده را به خاطر رعایت پرسپکتیو رنگ و نزدیکنمایی دارد.با لکه ای قرمز می توان تاثیر مقدار زیادی رنگ را در یک پالت رنگی تحت تاثیر قرار داد.به کارهای موندریان بنگرید. وقتی با تباین وسعت سطوح ببینید سطح کوچکی از رنگ قرمز با خلوص بالا ترکیب رنگی را متعادل می سازد.قرمز علامت خطر نیز هست هر جا قرمز دیده شود خطر نیز خود می نمایاند و ما فهمی از آسیب داریم و فورا فاصله می گیریم.

نام فیلم قرمز است.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/10-Three-Colors-Red.jpgنام فیلم قرمز است.هویتش نیز قرمز می نمایاند.چند عشق و چند خیانت همزمان درفیلمی که قرمز نام دارد.در زیبایی شناسی رنگ در آثار کیشلوفسکی باید گفت او رنگ را درست و آگاهانه به کار می برد. از رنگها معانی سمبلیک و نمادین را دریافت می کند و همچنین انتقال این معانی را به واسطه رفتارهای واقعی و انتزاعی در سینما به ما می نمایاند.در فیلم قرمز اشیاء، ماشینها، خانه ها ووسایل ساختمانی و بیلبوردی بزرگ در خیابان قرمز است. بیلبوردی که با ید غمگین به نظر برسد و تبلیغ کند. کیشلوفسکی با فیلم سوم از سه گانه ها همه را در زیر چتر عشق می خواند و به همه فرصت چگونه بودن می دهد.عاشق ها عاشق می مانند و کسانی که خیانت می کنند نمی مانند و حتی مثل دوست والنتین( میشل) دیده نمی شوند. شخصیتی که از اول تا به آخر صدایش را داریم و دیگر هیچ. کیشلوفسکی با قرمز اجازه می دهد تا سه گانه بارور شود و شش توله بزاید که توله ها نیز چون سنگها نمادی اند از شش نفر نجات یافته و بازآمده به زندگی جدیدی که انتظار آن می رود. زندگی جدیدی که او به شخصیتهایش می دهد و دیگر فیلمی نمی سازد و شاید هم چه خوب که دوزخ،برزخ و بهشت را نساخت.

قرمز فیلمی است در مورد ارتباط :

سه رنگ هم همینطوراست ارتباط میان انسانها در بستری محدود تر با مشخصه هایی چون آزادی در فیلم آبی برابری در فیلم سفید و برادری در فیلم قرمز.اما قرمز دو خصیصه دیگر هم دارد و باید داشته باشد و آن هم پایانبندی سه رنگ است و بعد هم وظیفه دیگری به آن اضافه می شود، پایانبندی فیلمهای فیلمسازی چون کریستف کیشلوفسکی.

تمامی مفاهیم اصلی در قرمز دو کد اصلی دارند یکی رنگ قرمز و دیگری ارتباط توسط تلفن. تمامی اکسیون ها و پلانها پس از رفتا رزیبایی شناسانه وموکد این دو کد هستند که نمودی در آنات فیلم می یابند و فیلم را لایه لایه می سازند. فیلم قرمز با تلفن شروع می شود و با خبری از تلویزین پایان می یابد دو وجهه از مشخصه های شنوایی و دیداری شنوایی رسانه در دنیای مدرن.

به اضلاع این ارتباط بنگریم : والنتین و میشل. والنتین و اگوست. والنتین و قاضی پیر.والنتین و عکاس. کارین و دوست پسرش. اگوست و سگش. قاضی وزنش. قاضی و دوست پسر زنش. والنتین وسگ قاضی ( ریتا )

به مثلث های این ارتباط بنگریم : والنتین و میشل و قاضی پیر. والنتین و اگوست و قاضی پیر. اگوست و کارین و دوست پسرکارین. والنتین و قاضی و سگ ( ریتا) قاضی و زنش و دوست پسر زنش.

و در نهایت به زوجها ی نجات یافته این ارتباط بنگریم : ژولی و اولویه از فیلم آبی. کارل و دومینیک از فیلم سفید.والنتین و اگوست از فیلم قرمز و یک نفر( گارسون ) بی نام و نشان، هم او که می تواند هرکس باشد. در ده فرمان هم حضور دارد وتوگویی دیگر بخشی از سینمای کیشلوفسکی است.

هرمنوتیک میان نماهای اشیاء بیجان در فیلم قرمز :

هفت میان نمای تقریبا ثابت در فیلم قرمز وجود دارد.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/9-Three-Colors-Red.jpgدقیقه ۱:

یک تلفن.لیوان تا نیمه پر.قاب عکسی سیاه و سفید از والنتین.چند مجله. سیم. نقشه احتمالا اروپا.

تلفن مبدا ارتباط است. قاب عکس تداعی کسی است که احتمالا آنطرف خط تلفن خواهد بود.سیم وظیفه این ارتباط را به عهده دارد وعبور را تداعی می کند.نقشه اروپا مسیر عبور سیم است.سیم از دریای مانش عبور می کند.آنطرف خط کسی نیست که گفتگو کند و تلفن بوق اشغال می زند. پس همه این عبور ها گامی یکسویه است و به کلامی الکن می ماند.این ارتباطی ناقص است.

دقیقه ۴:

تابلویی رقاص باله ای به دیوار خانه اگوست نصب شده است فیگور این تابلو شباهت بسیاری دارد به فرمی که والنتین در کلاسهای آموزشی اش می گیرد.تداعی کننده ارتباط نزدیک اگوست و والنتین. تو گویی تابلو به شکل خواهشی پاسخ داده شده است و با عشقی لبریز، عمیق و سامان یافته با رنگهایی گرم و با وقار ( مشکی. قهوه ای.قرمز و خانواده ای از رنگهای گرم ) دوربین چند ثانیه این تابلو را به تنهایی قاب می گیرد. از این پس این تابلو به تکرار در قاب دوربین می آید.

دقیقه۵:

ماشین فالگیری و سه نشانه ؛.یک جفت گیلاس که می تواند شانس باشد.زنگوله ای که می تواند نشانه اینهمه در پس دیالوگ کافه دار به والنتین " باختی". BAR خوب و یا بدی برای هشدار باشد و کلمه.

دقیقه ۱۹:

ماشین فالگیری و سه نشانه شش جفت گیلاس در سه قسمت ماشین که نشانه خوبی به نظر می رسد.اولین نشانه خوب آن سکه هایی است که نصیب والنتین می شود.

دقیقه ۵۸:

ظرف شیشه ای قرابه مانند که اطرافش چیزهایی شبیه به تخم مرغ و کره و… دیده می شوند شکسته و در هم پاشیده. کار یکی از آن سنگهاست.این ظرف شیشه ای به مانند زهدانی است که با خردن یکی از آن سنگها که قرار شد یکی از همان شش نفر باشند تولدی دوباره یافته است از شکلی نسبتا متقارن به شکلی بی نظم و نامتقارن و شاید دیگربی کارکرد.

دقیقه ۶۵:

شش سنگ روی پیانو. هرکدام از سنگها پنجره ای را شکسته اند.پس ازگذرگاه نگاه و خطری عبور کرده اند ولی ما فقط پنجره شکسته ششم را می بینیم. پنجره می تواند محل عبور و تلاقی یک نگاه باشد محل انتقال احساسات. پنجره در ادبیات عاشقانه ما محمل بسیاری ازاشتیاق ها است. روزنه ای است به سمت آنچه که باید باشد و اما نیست. شش سنگ نماد چه چیزی اند سخت بودن؟ محکم بودن؟ تهاجم ؟ چرا روی پیانو؟ والنتین سنگ ششم را بر می دارد و قاضی می گوید آن را روی پیانو بگذار.سنگها نشانه هایی از شکستن، تنبیه، بغض، خشونت و پاسخ اند. سنگ ها بخشی از شش شخصیت پایان فیلم هستند سه زوج که به سلامت از آب گرفته شده اند و اکنون از خطر رهاشده و آنطرف شیشه اند. و اینکه روی پیانوهستند هم اشاره ای به فیلم آبی است و هم بودنشان روی پیانو به آنها ارتباطی ریتمیک و موسیقیایی می دهد.

دقیقه ۸۲:

دو ظرف یکبار مصرف که در آنها کمتر یک سوم قهوه مانده است. در زمینه ای به رنگ های قهوه ای، زرشکی و قرمز و سیاه با سایه ای در زیر.این آخرین دیدار والنتین و قاضی است و پس از آن والنتین به سفر خواهد رفت و قاضی به خانه غار مانند خود.قهوه در ظرف یکبار مصرف نشان از تاریخ مصرف گذشتن چیزی دارد. شاید عشق آندو و این که ۳۵ سال برای این عشق دیر شده است. قاضی می گوید : چه قهوه مزخرفی. زمان گذشته است و در زمان گذشته چیزها یی می توانند مزخرفتر به نظرآیند. چرا که یاد آورد تجربه بدی هستند. قاضی در اصل به رابطه خود با والنتین اشاره دارد چه رابطه مزخرفی !

قاضی مقام این که هیچ چیز درجای خود نیست را قضاوت می کند.

دقیقه ۹۲:

پنجره ای به پس زمینه. گوشه میزی که تکه اش پیداست و به نظر میز بیلیارد می رسد. یک لیوان داغ چای. مقداری سیم و برگ ها. در جلو پنجره چوبی، زیبایی یک لیوان چای که احتمالا از قاضی و در خانه اوست قرار دارد. رعد و برق می شود و پنجره با با د به همراه برگ زیادی لیوان را می اندازد اما لیوان فروغلتیده چای می ریزد ولیوان نمی شکند.

فیلم قرمز با تلفن و سیم ها شروع شد اکنون نیز با حضوری از سیم به پایان می رسد.لیوان داغ چای نیز نشانه ای است از گرمایی که اکنون در انتظار شش زوج فیلم های سه گانه کیشلوفسکی است.

نویسنده: مهدی ثابت

منبع: رنگ خیال

 

——————————

[nextpage title=”نگاهی کوتاه به فیلم قرمز (کریشتف کیشلوفسکی)”]

نویسنده: بیژن کیا

 

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/9-Three-Colors-Red.jpgاولین نما که در فیلم می بینیم عبور از خطوط تلفن است, ارتباطی تصنعی برای انسان هائی که با تعدادی از انسانها ی دیگر در ارتباطند.ارتباطی که تا حد زیادی می تواند خصلتی تصادفی و برنامه ریزی نشده داشته باشد.

در “قرمز” هیچکدام از شخصیتهای فیلم یکدیگر را نمی شناسند و هیچ دلیلی وجود ندارد که تا انتها یکدیگر را ملاقات کنند.

تکنیک :

حرکت دوربین: از ویژگی های دوربین کیشلوفسکی سوبژکتیو بودن آن است،که گاه با فیلم برداری روی دست، سعی در نفوذ در روح شخصیت ها دارد و سینمای مستند را تداعی می کند. مانند حرکت دائمی دوربین در صحنه ی ملاقات قاضی و والنتین در فیلم قرمز،که برای نمایش اشفتگی روحی قاضی استفاده می شود.

نور:در بسیاری موارد نور بدون سایه حامل باری معنوی است، و با شدت و از طریق نورهای اصلی با حجم زیاد وارد میزانسن می شود و به عاملی شوک دهنده برای استحاله وضعیت روحی شخصیت ها تبدیل می شود.مانند شروع فیلمی کوتاه ای درباره ی عشق، لحظه ای که تامک برای سرقت دوربین وارد فروشگاه می شود، با پاشیدن نور با شدت زیاد به گونه ای که تامک در آن غرق می شود،او را تطهیر می کند،گویی سرقتی در کار نبوده است.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/16-Three-Colors-Red.jpgرنگ: استفاده از رنگ های خاکستری، زرد و سبز کدر و رنگ های خفه و مات برای نشان دادن انزوا و تنهایی انسان ها در فضای بسته ی حاصل از سرخوردگی در جوامع ایدئولوژیک و سیاسی مانند خود لهستان بکــــار می رود. رنگ سفید، رنگی در مرز تعلیق و بی هویتی (خنثی) مثل کارل شخصیت فیلم سفید که توانایی های جنسی اش را از دست داده است.

بازیگری: بازی های سرد و اجرای بازی با خونسردی.

موسیقی و صدا:موسیقی به سبک نئو رومانتیسم توسط زبیگنیف پرایتزنر

دکور:دکور در سینمای کیشلوفسکی به اندازه ی لوکیشن ها مطرح نیست

نمادها:استفاده از شیشه به دلیل شفافیت آن به عنوان فواصلی نامرئی مابین روابط انسان ها، پوست درخت در سکانس پایانی فیلم زندگی دوگانه ی ورونیک ولمس آن توسط ورونیک با کات به کارگاه نجاری پدر او میتواند نماد بازگشت او به خانه (لهستان) باشد.

نویسنده:بیژن کیا

منبع: داستان های کوتاه من

 

——————————

[nextpage title=”مفهوم حقیقی محبت با نگاهی به فیلم قرمز کیشلوفسکی”]

نویسندگان: بهمن بداغ – فرزام پروا

 

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/11-Three-Colors-Red.jpgمی گویند تزه کونگ یکی از شاگردان کنفوسیوس از استاد خود می پرسد: آیا با یک کلمه می توان تمام زندگی را روشن و پاک نگاه داشت، و آن کلمه کدام است؟

استاد پاسخ می دهد: آن کلمه عبارت است از محبت به دیگران. هرکاری را که برای خود دوست و خوش نداری آن را درباره دیگران روا مدار.

قرمز تداعی کننده دو موضوع بطور عام است: از یکطرف قرمزی آتش، شعله، گرما، محبت و عشق. و از سوی دیگر ممنوعیت، خط قرمز و مرزی که آن را نبایستی پشت سر گذاشت. و جالب است که هر دوی این موضوعات موضوعات اصلی فیلم قرمز هستند(کیشلوفسکی): فیلمی که در آن محبت دختری به نام والنتین به پیرمردی که خط قرمز حرمت به فضای خصوصی دیگران را شکسته، باعث تحول او می شود، یک قرمز یعنی محبت، پیرمرد را دوباره به پشت قرمزی دیگر یعنی خط قرمز تجاوز به حریم خصوصی دیگران بر می گرداند: والنتین در مواجهه با حقیقت تلخ زندگی پیرمرد او را مورد قضاوت قرار نمی دهد و فقط برای او اظهار تاسف می کند؛ چیزی که برای پیرمرد قاضی که در تمام عمر خود با قضاوت سرکار داشته عمیقا تکان دهنده است و او را به خود می آورد. محبت والنتین برای پیرمرد، رحمت و برکت است.

اما آیا هرگونه سرخی محبتی نبایستی خطوط قرمزی را در روابط رعایت کند؟ آیا محبتی که حقوقی را برای دیگری درنظر نمی گیرد که خود را ملزم به رعایت آنها ببیند یک محبت واقعی است؟

رحمت، محبت و برکت در فیلم قرمز کیشلوفسکی

می گویند تزه کونگ یکی از شاگردان کنفوسیوس از استاد خود می پرسد: آیا با یک کلمه می توان تمام زندگی را روشن و پاک نگاه داشت، و آن کلمه کدام است؟

استاد پاسخ می دهد: آن کلمه عبارت است از محبت به دیگران. هرکاری را که برای خود دوست و خوش نداری آن را درباره دیگران روا مدار.

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/18-Three-Colors-Red.jpgقرمز تداعی کننده دو موضوع بطور عام است: از یکطرف قرمزی آتش، شعله، گرما، محبت و عشق. و از سوی دیگر ممنوعیت، خط قرمز و مرزی که آن را نبایستی پشت سر گذاشت. و جالب است که هر دوی این موضوعات موضوعات اصلی فیلم قرمز هستند(کیشلوفسکی): فیلمی که در آن محبت دختری به نام والنتین به پیرمردی که خط قرمز حرمت به فضای خصوصی دیگران را شکسته، باعث تحول او می شود، یک قرمز یعنی محبت، پیرمرد را دوباره به پشت قرمزی دیگر یعنی خط قرمز تجاوز به حریم خصوصی دیگران بر می گرداند: والنتین در مواجهه با حقیقت تلخ زندگی پیرمرد او را مورد قضاوت قرار نمی دهد و فقط برای او اظهار تاسف می کند؛ چیزی که برای پیرمرد قاضی که در تمام عمر خود با قضاوت سرکار داشته عمیقا تکان دهنده است و او را به خود می آورد. محبت والنتین برای پیرمرد، رحمت و برکت است.

اما آیا هرگونه سرخی محبتی نبایستی خطوط قرمزی را در روابط رعایت کند؟ آیا محبتی که حقوقی را برای دیگری درنظر نمی گیرد که خود را ملزم به رعایت آنها ببیند یک محبت واقعی است؟

در گلستانی که تخمی از محبت کاشتند…

images/stories/rooz/naghd/250/Three-Colors-Red/4-Three-Colors-Red.jpgبیماری پیش ما می آید که علیرغم مصرف انواع و اقسام داروهای روانپزشکی به میزان کافی و نزد متخصصان مختلف بهبودی در وضعیت روانی اش حاصل نشده است. افسردگی نیروی جانش را دارد قطره قطره آب می کند و ظاهرا از دست کسی نیز کاری برنیامده است. همسر و فرزندان نیز در ناامیدی کاملند و همچون انداختن تیری در تاریکی با آخرین ذرات امیدشان پیش ما آمده اند. اما آیا روی این حساب می توان آنها را ناامید کرد و به آنها گفت نباید انتظار زیادی از درمان داشته باشد؟ چنین معمول نیست و ما بالاخره آنچه از دستمان برمی آید انجام می دهیم و خوشبختانه در برخی از موارد امیدمان بیهوده نیست و سعی مان به بهبودی علائم می انجامد. در این موارد حق است که از خود بپرسیم مگر من غیر از تجویز داروهای دکترهای قبلی کاری کردم؟ چه اتفاقی در این میان افتاده است که من خود بی خبرم؟ وقتی با خود خلوت می کنیم می بینیم به این بیمار شاید بیش از سایر بیماران توجه نشان داده ایم، برای او وقت بیشتری گذاشته ایم و به مشکل او بیشتر فکر کرده ایم. از خود می پرسیم که چرا؟ و می بینیم که – ظاهرا خیلی ساده – بیمار به خاطر نامش، ظاهرش، سن و موقعیتش، زادگاهش یا دلیل دیگری که برایمان پوشیده است ما را یاد یکی از نزدیکانمان می اندازد یا حداقل یاد کسی می اندازد که نسبت به او در خود محبتی حس می کنیم یا حداقل زمانی با او در ارتباطی بوده ایم که اساس آن را محبتی قلبی تشکیل می داده است. آن وقت این سوال برایمان پیش می آید که بالاخره این محبت و توجه پزشک است که بیشتر کار درمانی انجام می دهد یا دارو؟ ظاهرا که باید رای به اولی داد. دکتر اکسل مونته، هم عصر لویی پاستور در زمانی که هنوز داروهای روانپزشکی ساخته نشده بودند در کتاب زندگی خود به نام نامه سن میکله می گوید: … هیچ درمانی موثرتر از امیدواری نیست؛ و کمترین نشانه بدبینی در چهره و یا در گفتار پزشک می تواند به قیمت جان بیمار تمام شود. شاید حق با بیدل دهلوی بود که می گفت:

در گلستانی که تخمی از محبت کاشتند زخم می بالد گل اینجا ناله می روید گیاه

نویسندگان: بهمن بداغ – فرزام پروا

منبع: اورفه

7
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
7 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
3 Comment authors
bagherAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

[&#8230 ;] منبع: naghdefarsi [&#8230 ;]

Member
Member

دوستان چیزی که ذهن منو درگیر کرد توی این سه گانه صحنه های تلاش پیرزنی هست که سعی میکنه شیشه ای رو داخل محفظه بندازه اما نمیتونه… منظور از وجود این صحنه چیه و اینکه داخل هر فیلم برخورد متفاوت شخصیت اصلی با این موضوع نشون دهنده چیه؟….. دوما در اواخر فیلم ابی دیدیم که این فیلم در صحنه ی دادگاه تداخلی با فیلم سفید داره ایا منظوری داشته کارگردان؟ واینکه ایا این تداخل به شکلی در فیلم قرمز هم بوده؟

روژان
Guest
Member
روژان

قرمز اثر پخته تری نسبت به سفید و آبی ….نگاه عمیق و فلسفی به زندگی و وقایع …. نقش تقدیرو شانس …احتمال و تصادف ….عشق و خیانت …بهترین ازین نمیشد در یک فیلم به تصویر کشید …..ریتم کند اما جذاب ….ازون فیلم هاست که باید یک بار دید مدتی زمان تا ته نشین بشه بعد دوباره و دوباره دید

مینا
Guest
Member
مینا

ولی من سفید رو بیشتر دوست داشتم مخصوصا سکانس پایانیش که دومینیک با زبان اشاره با کارول صحبت می کنه
در کل در تمام این سه گانه ها حق مطلب در همون سکانس پایانی ادا شده
ه سه فیلم زیبا هستند و آدم رو به فکر وا میدارن
توصیه می کنم بعد از دیدن فیلم حتما نقدهاشون رو هم بخونید

MICHAEL CORLEONE
Guest
Member
MICHAEL CORLEONE

شاهکاره ، کارگردانیش هم فوق العادست ، اما به نظرم از بین سه گانه ابی از همه بهتر بود

bagher soltani
Member
Member
bagher soltani

ebigoli:آخرین و بهترین سری از سه گانه کیشلوفسکی. به نظرم چکیده این سه گانه در پایان قرمز دیده میشه و سکانس پایانی یک کلید مهم در این سه گانه است.

یه نظرم بهترین سری از سه گانه کیشلوفسکی آبیه.
البته قرمز هم فوق العادس…

Abe
Member
Member
Abe

آخرین و بهترین سری از سه گانه کیشلوفسکی. به نظرم چکیده این سه گانه در پایان قرمز دیده میشه و سکانس پایانی یک کلید مهم در این سه گانه است.