The Wild Bunch (این گروه خشن)


خلاصه داستان:

«پایک بیشاب» و داردو دسته اش، دست به سرقتی می زنند، که حاصلش کشتاری بی رحمانه می شود. سپس به مکزیک می گریزند و در آنجا قطاری حامل مهمات را برای، ژنرال یاغی «ماپاچه» می دزدند؛ از طرفی دیگر، «دیک تورنتن» دوست سابق «پایک» هم با گروهش در تعقیب آنها هستند. سرا


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم سهیلا رضوی

این گروه خشن یكی از فیلمهای بزرگ تاریخ سینما و سینمای وسترن است كه هرگز مشابهی برای آن ساخته نشد. این فیلم 3600 كات دارد كه هنوز در تاریخ سینما یك ركورد محسوب میشود. طول5/3 ساعته این فیلم را در نهایت به 140 و اندی دقیقه تقلیل دادند كه داد پكین پا را نیز درآورد. یك لحظه اضافی در طول فیلم مشاهده نمیشود. مونتاژ 10 دقیقه پایانی فیلم در گیروداری كه 4 نفر از گروه پایك بیشاب(ویلیام هولدن) در برابر 300 سرباز مكزیكی ماپاچه شجاعانه می جنگند یك شاهكار در تاریخ تدوین است چنانكه تعداد این صحنه های این 10 دقیقه از مرز 1700 صحنه فراتر میرود (یعنی بطور میانگین 8/2 تصویر در هر ثانیه كه هرصحنه بطور كاملا حرفه ای فیلمبرداری شده است. بطور مثال در فاصله سقوط یك سرباز تیر خورده از بام تا زمین بشكل اسلوموشن شاهد كشتار 5 تا 7 سرباز دیگر نیز هستیم) و بعد فریادهای ویلیام هولدن خطاب به ارنست بورگناین كه :… بلند شو تنبل بی فامیل…

بازیها در اوجند و موسیقی با انسان روایت مظلومیت عده ای را سر میدهد كه گویی سالها از جامعه متمدن جا مانده اند اما شرف را هرگز از خود نرانده اند چنانكه بخاطر یك دوست (خایمه سانچز) بسوی مرگ می روند.

گفتنی در مورد این فیلم بسیار است و من پیش از این بشكلی كاملا مبسوط در گفتمان و در جستاری بنام سینمای وسترن بدان پرداخته بودم…

اما آنچه مرا بر آن داشت كه بار دیگر یادی از این فیلم كنیم دوبله فوق العاده ایست كه سید ابوالحسن تهامی نژاد از این فیلم ارائه كرد. او ظاهرا قصد داشته از منوچهر اسماعیلی بجای یكی از نقشهای ویلیام هولدن یا ارنست بورگناین استفاده كند اما در غیبت وی از مرحوم ایرج ناظریان برای نقش پایك بیشاب(هولدن) و جواد(مازیار) بازیاران برای نقش داچ انگستروم(بورگناین) كمك گرفت و دوبله ای ارائه گردید كه هنوز كه هنوز است یكی از شاهكارهای دوبله ایران است. مرحوم ناظریان با صلابتی ناباورانه صدایی در دهان هولدن(رهبر گروه) گذاشت كه بنظر می رسد كس دیگری جز او نمیتوانست چنین طنینی بر فیلم بنشاند. جمله آغازین او در بانك كه : هركی جم خورد بكشنینش كه با نام سام پكین پا(بعنوان كارگردان) تثبیت میشود خود قصه خشونتی وصف ناپذیر است.

مرحوم عزت اله مقبلی در این فیلم بجای ادموند اوبراین(پیر گروه یا همان فردی سایكز) از بازی خود اوبراین فراتر میرود. او احساسات تند و غیلیانی این بازیگر را به شكلی ناباورانه (حتی با صدایی گرفته) از فیلتر گوشهای شنونده می گذراند تا بیننده اصولا متقاعد شود كه این اوبراین است كه فارسی صحبت میكند و نه مقبلی.

خسروشاهی اگرچه در دوبله فیلمهای وسترن چندان چنگی به دل نزد (بطور مثال در آفتاب سرخ بجای آلن دلون) اما در این فیلم و بجای خایمه سانچز(انجل) فوق العاده است. جایی كه برادران گورچ به روی انجل اسلحه می شكند و او سریعتر از آنهاست با لحنی نیشخند وار میگوید : خواهش دارم منو نكشید. به جوونیم رحم كنید… (و قبل از آن گفته بود: جیك جیك جیك جوجه هایم كه خود از یكم ترانه قدیمی الهام گرفته میشد و بخوبی در دوبله جای گرفته است). اگر فیلم را به زبان اصلی و بویژه با زیر نویس ببینید متوجه خواهید شد كه انجل در آن صحنه فقط گفته است: خواهش میكنم منو نكشید. اما تهامی بخوبی میدانسته كه این جمله بار طنز متاسب با صحنه را القا نخواهد كرد. طنز فیلم در خود فیلم مستتر است و اگر دوبله ای ناشیانه از این فیلم میشد هرگز چنین ظرافتهایی بدست نمی آمد. اگرچه جملات پس گردنی هم در فیلم وجود دارد(مثل جمله : ساقی… حالا رد كن به باقی – برای جایی كه گروه از یك بطری آب یا نوشیدنی میخورند) اما از حد بسیار ناچیز فراتر نمیرود.

ویلیام هولدن در تمام فیلم فحش میدهد اما فحشهای او به تكیه كلام : بی فامیل ترجمه و دوبله میشود كه كاری ارزشمند است. اصلاح هایی مثل بهاری كردن( مثله كردن) هم با چنین دیدگاهی ترجمه شده اند كه بر سبك ادبی دوبله این فیلم بیشتر می افزاید. آشنایی بی حد و مرز تهامی به ادبیات غنی فارسی و همینطور زبان انگلیسی در مجموعه فیلمهایی كه او دوبله كرده است بخوبی هویداست و گویش ویبجای دو بازیگر در این فیلم(رئیس گروه مكزیكی ها: ماپاچه – امیلیو فرناندز- و همینطور یكی از اعضای گروه تعقیب: استارتر مارتین) در نوع خود مثال زدنی است.

منبع: صداهای ماندگار

نقد و بررسی فیلم به قلم

قرار است درباره فیلمی حرف بزنیم که دو شاه‌ سکانسش در فیلمنامه اولیه وجود نداشته ‌اند: سکانس بازی بچه‌ها با مورچه‌ها و عقرب‌ها در ابتدا و سکانس حرکت چهار نفره یاران پایک بیشاپ جهت رویارویی با ارتش ماپاچه در انتهای فیلم. دو سکانسی که نه تنها قسمت بزرگی از جذابیت این گروه خشن را ایجاد کرده‌اند، بلکه بار بخش مهمی از جهان‌بینی اثر را هم به دوش می‌کشند. پس جدا کردن فیلمنامه اولیه از محصول نهایی، نه تنها کاری دشوار، که اصلاً اقدامی ناجوانمردانه است! از طرف دیگر، قرار است در مورد اثری صحبت کنیم که جهان‌بینی و فرم کارگردانی‌اش به شدت درهم تنیده شده است. پس صحبت از نقاط قوت فیلمنامهاین گروه خشن بدون اشاره به هنر کارگردانی پکین‌پا کار فوق‌العاده سختی است. چگونه می‌توان درباره این حرف زد که پایک بیشاپ و یارانش در دورانی که همه چیز به شدت در حال نو شدن بود، روی اصول سنتی خود پایبند بودند و به همین دلیل از نگاهی پیشرو هم محسوب می‌شدند و به این اشاره نکرد که سبک کارگردانی پکین‌پا هم دقیقاً همین‌طور است؟

همه این حرف‌ها را بگذارید کنار این نکته که این گروه خشن فیلمی با ابعاد غول‌آسا است که نوشتن درباره آن در حالت عادی هم دل شیر می‌خواد! چه برسد به این که قرار باشد تنها یکی از اجزاء آن را بررسی کنیم. امیدوارم منظورم را رسانده باشم. راه پیش رو، سخت‌ترین راه ممکن است.

***

بیایید از سکانس اول فیلم شروع کنیم. سکانسی که گفتیم بخش مهمی از آن در فیلمنامه وجود نداشته است. پایک بیشاپ و گروهش وارد شهری می‌شوند تا یک بانک را سرقت کنند. در حین ورود آن‌ها، عده‌ای از کودکان شهر در حال یک بازی هولناک هستند. آن‌ها تعداد کمی عقرب را در میان خیل مورچگان رها کرده‌اند تا مورچه‌ها، عقرب‌ها را شکنجه دهند. آن طرف عده‌ای از مذهبیون پای سخنرانی خشک کشیشی نشسته‌اند که از مضرات الکل می‌گوید. ضمن این که دیک تورنتون، دوست دیروز پایک که از طرف راه‌آهن مأمور شده تا پایک و دار و دسته‌اش را گیر بیندازد، در انتظار او کمین کرده است. پکین‌پا همین‌جا دسته‌بندی فیلم را برای تماشاگر مشخص کرده است: از یک بعد با تقابل بچه‌ها، مورچه‌ها و عقرب‌ها روبه‌روییم و از طرف دیگر تقابل پایک بیشاپ، افراد دیک تورنتون (و نه خودش) و مذهبیون. پیام واضح است. ما داریم در دنیایی زندگی می‌کنیم که مورچه‌ها نه تنها فرصت ابراز وجود، که حتی امکان نابود کردن همین اندک عقرب‌ها را هم پیدا کرده‌اند. همان طور که در این دنیا جایی برای افرادی چون پایک بیشاپ باقی نمانده است. دوره، دوره افراد سطحی‌نگری است که الکل را بلای خانمانسوز می‌دانند، در حالی که فرزندانشان کمی آن‌طرف‌تر در حال شکنجه مشتی مورچه و عقربند! کافی است مراسم سرد و بی‌روح این گروه (که با آغاز تیراندازی و فرار آن‌ها بار کمدی رقیقی هم پیدا می‌کند) با نبرد خونین، اما پر از گرما و هیجان دو گروه پایک و دیک مقایسه کنید تا همه چیز دستتان بیاید. حضور کودکان در این سکانس به عنوان ناظران ماجرا (که البته در انتهای کار خودشان هم وارد بازی می‌شوند) احتمالاً کلیدی‌ترین عنصر ماجرا است. در این گروه خشن (و البته دیگر آثار پکین‌پا) کودکان علاوه بر این که نشانه‌ای از معصومیت رو به زوال جامعه هستند، نقش مهم دیگری را نیز بر عهده دارند. آن‌ها بخشی از وجود شخصیت‌های اصلی فیلم را بازتاب می‌دهند. بخش پاک و معصومی که از ورای خشونت ظاهری این اشخاص قابل رؤیت است. آن‌ها، همان گروه خشن هستند!

***

این گروه خشن داستان همیشگی تقابل کهنه و نو را روایت می‌کند. تقابل میان گذشته و آینده، اسب و ماشین، قدرت و سرگردانی و… سید فیلد، پایک بیشاپ را «آدمی تغییر نیافته در سرزمینی تغییر یافته» می دانست. در طول فیلم هم می‌بینیم که آدم‌های ماپاچه با ماشین این طرف و آن طرف می‌روند و یاران پایک کماکان سوار بر اسب هستند. جایی از فیلم هم پایک از اختراعی در شمال آمریکا حرف می‌زند که می‌تواند پرواز کند و 60 مایل هم سرعت دارد! خصوصیاتی که طبیعتاً در اسب‌های یاران پایک یافت نمی‌شود! اما اشاره کردیم که پایک آدمی تغییرنیافته است. به جز پایک، ما دیک تورنتون را هم در فیلم داریم که فردی از جنس پایک است. مردی از زمان گذشته. نشان به آن نشان که وقتی دار و دسته پایک واگن حاوی مهمات را برای ماپاچه می‌دزدند، دیک و گروهش با «اسب»هایی که به همراه قطار آورده‌اند، آن‌ها را تعقیب می‌کنند. وقتی حال او را در میان گروه مزدوری که دور او را گرفته‌اند و به جز پول، هیچ ارزش دیگری را نمی‌شناسند مشاهده می‌کنیم، احساس می‌کنیم او حتی بیشتر از پایک یادآور عقرب‌هایی است که در سکانس اول در محاصره مورچگان قرار گرفته بودند. لااقل پایک گروهی را با خودش دارد که در طول فیلم می‌تواند به درک متقابلی با آن‌ها دست یابد. دیک تورنتون که همین را هم ندارد!

طبیعی است که پکین‌پا به عنوان یک کارگردان دست راستی، طرف ارتجاع و گذشته‌گرایی را بگیرد. اما او آگاهانه، گذشته قهرمانانش را هم چیزی جز زخم و نابودی نشان نمی‌دهد. جیم کیتس در مقاله‌اش درباره ژانر وسترن، در مقایسه جامعه متمدن و طبیعت وحشی، یکی از تفاوت‌های بنیادین این دو را وابسته بودن جامعه متمدن به آینده و دلبستگی طبیعت وحشی به گذشته می‌داند. اما جالب است که پایک هرگز نشانی از «وابستگی» به گذشته نشان نمی‌دهد؛ غیر از یک صحنه. جایی که داچ از او می‌پرسد آیا مردی که این زخم را روی پای او ایجاد کرده و محبوبش را کشته،‌ گیر آورده است؟ پاسخ پایک این است که: «نه. ولی ساعتی از زندگی‌ام نمی‌گذرد که به این کار فکر نکنم». پس هر چه وابستگی به گذشته هم وجود دارد، به واسطه تباهی‌هایش است، نه خاطرات خوش. از زخم پای پایک (که آشکار جلوه بیرونی و نمادی از غم‌های درونش است) تا آرزوی انتقام که انگار تنها دلیل زنده بودن پایک است. البته درباره این که پایک (یا داچ، یا برادران گورچ، چه فرقی می‌کند؟) مردی از دوران گذشته است صحبت کردیم (هر چقدر به این نکته ساده، ‌اما کلیدی اشاره می‌کنم،‌ سیر نمی‌شوم!). در اولین ملاقات گروه او با دار و دسته ماپاچه، پایک می‌گوید نیاز به حمام دارد و جوابی که می‌شنود این است: «همه شما نیاز به حمام دارید». چه کسی است که بتواند انکار کند حمام در سینمای وسترن همیشه نمادی بوده از انتقال وسترنر کلاسیک و وابسته به سنت‌ها، به دنیای متمدن. اما پایک و دسته‌اش متعلق به این جهان نیستند. پس برمی‌گردند به همان خاک و خل آشنای بیابان. با این وجود، همه این حرف‌ها دلیل نمی‌شود که پایک را ادامه‌دهنده وسترنرهای کلاسیک سینما بدانیم. چرا که اگر وسترنر کلاسیک، لااقل گذشته‌ای را دارد که آن را دوست داشته باشد، گذشته پایک چیزی جز تباهی و زخم و خشم نیست. به خصوص این که پایک، بر خلاف تصویری که آندره بازن از قهرمانان وسترن مشخص می‌کند، نه از سطحی فوق‌انسانی برخوردار است و نه دلاوری‌هایش شکوهی افسانه‌ای دارد. زخم پای پایک و لنگیدن او، پوزخند پکین‌پا است به همه وسترن‌هایی که سعی می‌کردند قهرمان تنهای شکست‌ناپذیر را به تصویر بکشند. پایک البته تنها است. اما نه قهرمان است، نه شکست‌ناپذیر. به خصوص وقتی به خاطر همین زخم، نمی‌تواند سوار اسب شود و غرورش جلوی برادران گورچ می‌شکند. پس برای پایک (و باز تأکید می‌کنم دیگر اعضای گروه) که نه گذشته دلپذیری دارند و نه آینده روشنی، فقط یک چیز باقی می‌ماند: زمان حال. بنابراین آن‌ها باید از «حالا» بهترین استفاده را بکنند که آینده‌ای در کار نیست. همان طور که برای پکین‌پا این گونه بود. فراموش نکنید یکی از معروف‌ترین جملات پکین‌پا این است: «پایان ساخت هر فیلم، پایان یک زندگی است».

اما این تنها شباهت پایک و پکین‌پا نیست. می‌توان راحت به این نتیجه رسید که پایک همان سام پکین‌پا است (این که واضح است). گفتیم که پایک مردی است از دورانی سپری‌شده. کنایه‌آمیز هم هست که خود پکین‌پا وسترن‌هایش را در زمانی می‌ساخت که اضمحلال ژانر وسترن آغاز شده بود و تلاش‌های پکین‌پا و تغییرات بنیادینی که در قواعد ژانر ایجاد کرد هم تأثیری در جلوگیری از زوال وسترن نداشتند. و باز اتفاقی نیست که سام یاغی هم مثل پایک در دوران زندگی‌اش تقریباً ‌با همه (و قبل از همه با خودش)‌ درافتاد تا اصولش را به اثبات برساند. جایی از فیلم، دیک تورنتون به گروهش می‌گوید که پایک بیشاپ و آدم‌هایش را نمی‌توان دستگیر کرد. این آزادگی و رهایی پایک و سام پکین‌پا، ریشه مشترکی دارد. ریشه‌اش را هم می‌تواند در عبارتی جستجو کرد که کن کیسی در کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته درباره مک‌مورفی می‌گوید: «نه زنی که از او فرش تازه بخواهد، نه قوم و خویش پیری که با چشم‌های تار و فرسوده دلش را به رحم بیاورد. بی کس و کار، این چیزهاست که از او مرد آزاد همه‌فن‌حریفی ساخته است».

***

سوی دیگر قضیه، دیک تورنتون را داریم. رفیق و همکار قدیمی پایک که حالا در دوراهی رفتن به زندان و نابودی پایک، دومی را انتخاب می‌کند. هر چند می‌داند پایک آدمی نیست که بتوان اسیرش کرد. خودش هم وقتی فرصت کشتن پایک را دارد، از این کار خودداری می‌کند. هدف دیک این است که تا حد ممکن بازگشتش به زندان را به تأخیر بیندازد و احیاناً در این میان راه میان‌بری برای رهایی پیدا کند. پس او قرار است در انتها به آن آزادی برسد که پایک مدت‌هاست در زندگی‌اش دارد آن را تجربه می‌کند. هر چند در انتهای فیلم، به نظر می‌رسد دیک به هدفش رسیده و حالا می‌تواند بدون نگرانی از بازگشت به زندان به زندگی‌اش ادامه دهد اما در واقع آن چه دیک در طول مسیر به دست می‌آورد، بسیار اساسی‌تر و مهم‌تر از این حرف‌هاست. در طول فیلم، نوعی رابطه استاد و شاگردی میان پایک بیشاپ و دیک تورنتون قابل ردیابی است. چندین بار در طول فیلمنامه به توصیفات تحسین‌آمیز دیک از پایک اشاره می‌شود. حتی دیک جایی از فیلم اشاره می‌کند که دوست داشت یکی از اعضای این گروه باشد. پس در طول این مسیر، دیک تورنتون یک مرید است و پایک بیشاپ، مراد او. بنابراین دیک هم در سیر و سلوک تیمی پایک و همراهانش شریک است. به همین علت است که در انتهای فیلم به نقطه مهمی می‌رسد:‌ نقطه صفر! شخصیت پاتریس در فیلم دانش شاد (ژان لوک گدار، 1969) می‌گوید: «قبل از این که از صفر شروع کنیم، باید به نقطه صفر برگردیم». دیک هم در انتهای این گروه خشن، وقتی به دروازه‌های غبارآلودی که به درگاه قبرستان گروه پایک تبدیل شده‌اند تکیه می‌زند، در این نقطه قرار دارد. حالا او نه دینی برای ادا کردن دارد و نه چیزی برای از دست دادن. آن آزادی که در طول فیلم به دنبال‌اش بود، نقطه صفر پایانی است. پس حالا دیک می‌تواند به اصل خود برگردد. به مسیری که خودش می‌خواهد. این، احتمالاً بزرگ‌‌ترین و بهترین فرصتی است که یک آدم می‌تواند در طول زندگی‌اش پیدا کند و البته بزرگ‌ترین درسی که این گروه خشن سام پکین‌پای یاغی به ما می‌دهد.

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: عشاق سینما

نقد و بررسی فیلم به قلم

“این گروه خشن” شاه فیلم سام پکین پای کبیر است که هر چه بیشتر از آن می گذرد، فیلم هم بزرگتر می شود.

بعید می دانم کسی فیلم “این گروه خشن” را ندیده باشد. همین تلویزیون خودمان بارها آن را پخش کرده است و اگر هزار دفعه دیگر هم نشان دهد، مخاطبانش از این تله فیلم های بی خاصیت بیشتر خواهد بود. من هم که دنبال بهانه ای بودم تا دوباره به سراغ فیلم محبوبمان برویم و درباره اش حرف بزنیم، از خدا خواسته پخش مجدد آن از تلویزیون را غنیمت دانستم تا با آن تجدید دیداری داشته باشیم.

“این گروه خشن” شاه فیلم سام پکین پای کبیر است که هر چه بیشتر از آن می گذرد، فیلم هم بزرگتر می شود. اساسا خاصیت فیلمهای خوب این است که هر چه قدیمی تر می شوند، عزیزتر می گردند.

شاید مهم ترین راز ماندگاری آن در این باشد که می تواند فراتر از زمان خود عمل کند و مخاطبان در هر دوره ای چیزی از روح و جنس زمانه و حال و هوای خود را در آن بیابند. پکین پا یک چیزی می دانست که می گفت وسترن یک قالب جهانیست که در آن امکان نقد زمان معاصر وجود دارد.

به همین دلیل در هر بار تماشای فیلم احساس و برداشت متفاوتی در ما شکل می گیرد. درواقع بستگی دارد که از چه دریچه ای وارد دنیای فیلم شویم و آن را با شرایط دوران و زندگی خود مطابقت دهیم.

اگر موافق باشید این بار از همان صحنه افتتاحیه فیلم راهی برای نفوذ به دنیای غریب و هولناک آن بیابیم.

گروه پایک وارد شهری می شوند که از یک سو یک گروه مصلح مذهبی در حال موعظه و تبلیغ است. از سوی دیگر گروهی از مردان قانون برای شکار آنها کمین کرده اند و در این میان تعدادی بچه در حال بازی با عقرب هایی هستند که در میان انبوه مورچگان محاصره شده اند و راه گریزی ندارند.

قطع نمای پشت سر پایک و گروهش را به نمای درشت از همان عقربها که میان مورچه ها دست و پا می زنند، به یاد بیاورید.

انگار همه فیلم همین است، داستان قهرمانهایی که در میان یک مشت انسان حقیر و بی مقدار گرفتار شده اند. مردانی که در این دنیای ترسو و ریاکار که پر از جایزه بگیر و مزدور و موعظه گر قلابی است، زیادی خشن به حساب می آیند.

چون نمی خواهند در برابر این دنیایی که زیر لایه زیبای اخلاق گرایی و قانون مداری اش، تعفن و کثافت پنهان شده، دست از اصولشان بردارند و تسلیم شوند. اما چاره ای ندارند جز اینکه بپذیرند که دورانشان به سر آمده و خیلی ها منتظرند تا شر این گروه سرسخت و سازش ناپذیر را کم کنند و کلکشان را بکنند.

در دورانی که آدمهای کوچک و حقیر توانسته اند امکان ابراز وجود و قدرت بیابند. آدمهایی که از برتری قهرمانهایشان می ترسند و می کوشند تا آنها را از بالای اسبهایشان به پایین بکشانند و بعد به نظاره سقوطشان بنشینند.

صحنه معروف حرکت گروه به سوی ژنرال ماپاچه را که به یاد دارید. چهار مرد اسلحه هایشان را برمی دارند، سوار اسبهایشان می شوند و می روند تا رفیقشان را نجات دهند. شکوه این حرکت جمعی اسطوره وار آنقدر زیاد است که شاید کسی متوجه چند کوتوله ای که دور و بر گروه پرسه می زنند، نشود اما آنها منتظرند تا وقتش که برسد، قهرمانها را به زیر بکشند و به زمین بزنند.

همانطور که درنهایت هم یک پسربچه کوتوله پایک را می کشد و هنوز چیزی نگذشته که سرو کله جایزه بگیرهای لاشخور بر سر جنازه هایشان پیدا می شود. باز هم خدا را شکر که دک تورنتن به موقع می رسد و اسلحه پایک را برای یادگاری برمی دارد و نمی گذارد که این میراث مقدس به دست یک مشت ترسویی بیفتد که حتی بلد نیستند چطور با آن به هدف بزنند.

یادتان است که دک مدام با حسرت و دریغ از گروه پایک یاد می کرد و درباره شان می گفت که ما دنبال یک مشت مردیم، از خدا می خواهم که منم جزو آنها بودم. حالا از این به بعد هر کس اسلحه پایک را در دستان دک ببیند، خیال می کند که او هم یکی از آنها بوده است. یکی از همان قهرمانهایی که ترجیح دادند به جای مصالحه و سازش با این دنیای شرم آور به استقبال مرگی خودخواسته بروند.

حالا که دوباره فیلم را نگاه می کنیم دلمان برای پکین پا بیشتر تنگ می شود. فقط آدم سرکش و سرسختی مثل او می تواند این دنیای محافظه کار و ریاکار را به رگبار گلوله ببندد و از زبان قهرمانش بگوید”هرکسی تکان خورد، بکشینیش”.

نویسنده: نزهت بادی

منبع: خبر آنلاین

نقد و بررسی فیلم به قلم

«سام پکین پا» پس از سه فیلم وسترن خود، «همراهان مرگبار»، «بر دشت رفیع بتاز» و «سرگرد دندی»، دست به کار چهارمین فیلم خود «این گروه خشن» شد، که در بین همه آثارش، به خصوص فیلم های وسترن ش، کاملترین آنها محسوب می شود و اینگونه به نظر می رسد که بیش از بقیه، بیانگر اندیشه اوست. فیلم «پکین پا» نشانی پایانی یک وسترن اصیل و باشکوه را دارد؛ استاد، در این اثر یک حس بصری باشکوه و یک خوش خلقی خشن مردانه دارد، و البته در کنار آن، حس شاعرانه و لطافت طبعی زیبا، که او را به پدر فیلم های وسترن، «جان فورد» نزدیک می کند.

«پکین پا» با سبک و شیوه مدرن خود، به ویژه در این فیلم، (صحنه های کشتار در اسلوموشن، صراحت و وحشی گری در گفتگوها، درد و خشونت و هیجان، موج جدیدی از ارائه خشونت را پدید آورد.) او همچنین با کندوکاو در شخصیت های اصلی و گذشته آنها (رفاقت های مردانه، دوست بودن و باهم بودن و تلاش برای رسیدن به هدف) نمونه ای حیرت انگیز از این نوع را خلق می کند، که به آنها با دید دیگری نگریسته، پکین پا با شخصیت ها و قهرمانانش، رفتاری خشن دارد و اعمال و رفتار آنان را به طور افراطی نشان می دهد.

« هر کی جُم خورد، بکشش »

فیلم «این گروه خشن» را همیشه با این گفته «پالین کیل» منتقد مشهور به یاد می آورم ( آدم موقع تماشای این فیلم احساس می کند که خود را دارد به آسمان و زمین می کوبد!…) شاید چند هزارمین نفری باشم که این جمله ها را بر زبان می آورم؛ «این گروه خشن» فیلم محبوب من است، این فیلم در زندگی من جایگاه خاصی دارد، فکر نکنم کسی متعلق به عالم سینما باشد و این فیلم را دوست نداشته باشد!… اولین بار که فیلم را دیدم، کپ کردم، در حیرت مانده بودم که کارگردان، این فیلم را چگونه ساخته است! کاملا واضح است که ساخت این فیلم دشوار بوده و زحمت فراوانی برای کل گروه در بر داشته است. براستی چه چیزی در این فیلم نهفته است که هر روز بر اهمیتش چه در سینما و چه در زندگی شخصی، افزوده می شود؟… «این گروه خشن» را می توان حاصل نوعی ذائقه و فکر باشکوه یک فیلمساز بزرگ دانست، شعری عاشقانه که در وصف سینما سروده شده است. این فیلم، داستان چند تبهکار است که گذشت زمان، آنها را به خشونت و سپس به نابودی می کشاند.

وسترن «سام پکین پا» یک شروع استثنایی دارد. با شروع فیلم «پایک بیشاب» و گروه ش وارد شهر می شوند، صحنه وارد شدن گروه به شهر با صحنه، بچه هایی که، عقرب، را در میان، مورچه ها، گرفتار کرده اند همراه می شود؛ که توصیف زیبایست برای این گروه، که به زودی قرار است گرفتار شوند…! مراسمی در شهر توسط عده ای از اهالی آن در جریان است، اینجا شاهد رفتن گروه به داخل بانک هستیم و قصد آنها سرقت از بانک است، در حالی که گروه جایزه بگیری به سرپرستی «دیک تورنتن» در کمین آنها هستند،، به محض وارد شدن آنها به بانک، این دیالوگ به یادماندنی را از زبان «پایک» می شنویم : ( هر کی، جم، خورد بکشش )، این دیالوگ بسیار اهمیت دارد و می توان گفت به نوعی معرف و شناسنامه این گروه است!… گروه از بانک خارج می شوند و فقط «لی دیوونه» برای نگه داشتن گروگان ها در بانک می ماند، در این موقع جدالی بین دو گروه صورت می گیرد که به کشتار ی بی رحمانه تبدیل می شود و در آن مرد و زن و بچه و گلوله می خورند. بعد از این ماجرا، «پایک» و دارودسته اش می گریزند و «دک تورنتون» هم با دسته اش، برای اینکه به زندان نروند، برای دستگیری آنها راهی می شوند و تعقیب و گریزی بین آنها در طول فیلم صورت می گیرد. سپس دسته پایک به دهکده (انجل) می روند، جایی که توسط ژنرال «ماپاچه» اشغال شده است… سراسر فیلم از، صحنه هایی شاهکار و به یادماندنی تشکیل شده است، انتخاب صحنه خوبی از فیلم کار دشواری ست: این صحنه ها از شروع نفس گیر فیلم آغاز می شود، و با صحنه سرقت از قطار، صحنه کشته شدن نامزد انجل در کنار ماپاچه، صحنه انفجار پل، و سکانس پایانی و مشهور فیلم ادامه پیدا می کند، همان صحنه پایانی عزیمت گروه (هولدن، بورگناین،اوتس، جانسن) به طرف ماپاچه و آن نبرد (حمام خون) که به نمونه ای از پکین پایی ترین صحنه ها تبدیل شده است.

در پایان قصد دارم به صحنه ای اشاره کنم که آن را به شخصه خیلی دوست دارم؛ صحنه ای که «پایک» و دوستش «داچ» در مکانی دراز کشیده اند و در حالی که به نوشیدن مشغولند باهم، درد دل می کنند…

پایک: میخواستم این آخرین کارم باشه… ولی اوضاع روز به روز خرابتر میشه! دلم میخواد یه شیرین حسابی بکارمو، بکشم کنار!…

داچ: کنار بکشی چکار کنی؟… ببینم مگه خواب تازه ای دیدی؟

پایک: سربازای ژنرال پاشینگ تو مرز پخش و پلا هستند! تمام افرادی که زیر دست اون هستند باید حقوق بگیرند!

داچ: ولی به دست آوردن یه همچین اطلاعاتی کار حضرت فیله!

پایک: منم نگفتم کار ساده ایه، ولی شدنیه…

داچ: اما اونا در تعقیب ما هستند!

پایک: غیر از این هیچ چاره دیگه ای نداریم…

(فلاش بک، صحنه ای که به پایک و دیک تورنتون مربوط می شود)

داچ: معلومه بدجوری به اون راه آهن صدمه زدی، چون پول زیادی برای اون تله خرج کرده بودن!

پایک: کلافشون کردم!، دو، سه، مرتبه – یه مردی بود به اسم آریگان، کارشو از راه های مخصوص انجام می داد… من باعث شدم راهشو عوض کنه. میدونی باچ، تو دنیا آدمایی هستند که اشتباهات خودشونو قبول نمی کنند.

باچ: مغرورن…

پایک: این غرور رو کنارم نمیذارن؛ باز مغرور ن، اشتباه می کنن و عبرت هم نمی گیرند!

باچ: خود ما چی پایک، یعنی ما از همه اشتباهاتمون هیچ عبرتی گرفتیم؟

پایک: خدا کنه عبرت گرفته باشیم…

باچ: پایک، منم مثل تو چاره دیگه ای ندارم!…

نویسنده: حسن نیازی

منبع: بی خوابی

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

این یادداشت شخصی بر این گروه خشن از پروندۀ سام پكین‌پایی كه برای ماهنامه فیلم گردآوری كردم جا ماند. دلیلش یا ازدحام مقاله‌ها بود یا عدم علاقۀ سردبیر به این نوشته كه این صورت احتمالاً متن را خیلی ادبی و دور از سبك‌های آزموده شده در ماهنامه فیلم دیده بود. نویسندۀ این مقاله آدمی است گوشه‌نشین، بنابراین حدس می‌زنم از آمدن اسمش در این‌جا چندان خشنود نباشد، به خصوص این‌كه آدمی است كمال‌گرا و بعد از نزدیك به هشت سال حتماً نگاه دیگر و تازه‌ای به این اثر محبوبش دارد. بنابراین از اسم «فردوسی» به جای نویسندۀ مقاله استفاده می‌كنم.مجموعه پكین‌پا در زمان خودش طولانی‌ترین پروندۀ ماهنامه فیلم شد (پنجاه صفحه)، اما با كمال تأسف آن بخشی كه به طور مستقیم زیر نظر من گردآوری نشده بود هیچ نشانی از گرایش‌هایی كه به دنبال آن بودم – به عنوان مروری «معاصر» بر پكین‌پا – نداشت و بیش‌تر شامل نامه‌های فدایت شوم بود. این مسأله باعث شد تا بعد از آن در هیچ حركت جمعی كه شركت‌كنندگانش را به خوبی نمی‌شناسم سهیم نشوم.

فردوسی می‌نویسد:

«این گروه خشن و همه فیلم‌های دیگر سام پكین‌پا گزارش‌هایی متواتر از تقدیس معصومیت‌اند. مجموعه‌ای از رذائل همراه با سلسله‌ای پایان‌ناپذیر از كشتن و كشته‌شدن‌ها، بهانه‌ای برای هرچه درخشان‌تر جلوه دادن برق معصومیت در چشمان كودكان و دست‌مایه‌ای برای تأكید مستمر بر دوستی‌های مردانه. بیش از این همان بازی گلوله و حدیث از پا درآمدن‌های همواره است، شكستن، فروپاشیدن و چهره ترس را نمایان ساختن در هنگامه‌ای كه اسطوره‌های انسان معاصر از هیأت خدایانی باشكوه به قالب‌های بیجان درآمده‌اند.

این گروه خشن در چنین هنگامه‌ای به‌رغم ساختار ضداسطوره‌ای‌اش غنیمتی گران‌بهاست و صورت ظاهر آن آن‌قدر جذاب، سرگرم‌كننده، پیچیده و در عین حال مبهم است كه اگر گه‌گاه ناگزیر از مرور یا روایت دوباره داستان‌های فیلم باشیم به شعور مخاطب خود توهین نكرده‌ایم. اصلاً در عالم هنر، بسیار با آثاری مواجه هستیم كه جز با روایت دوباره راهی به تحلیل و دریافت‌شان نمی‌بریم. در این میان آن دسته از آثار هنری كه قالبی كلاسیك به خود گرفته‌اند ــ هرچند بعضاً واجد ساختاری كلاسیك نیستند ــ تنها از طریق بازگویی دو یا چندباره قابل‌بحث و گفت‌گو هستند، گو این‌كه لازمه هر بحثی قبل از هر چیز نیازی است كه از پیش باید احساس شده باشد در غیر این صورت بساط گفت‌وگویی را گستردن زحمت بیهوده بردن و تصدیع بی‌وقت دادن است. بی‌آن‌كه بخواهیم بر عقاید و علایق خاص پكین‌پا و نوع نگاهش به آمریكایی‌ها و مكزیكی‌ها در این گروه خشن ــ و چه بسا دیگر آثارش ــ تأكید كنیم، به ساختار دوگانه فیلم بر پایه دو شاخه عمده آمریكایی و مكزیكی‌اش ــ كه سخت در هم تنیده و تنها در قسمت ریشه انفكاك‌پذیرند ــ نگاهی می‌افكنیم. در طیف آمریكایی‌ها مشخصاً كودكان، ارباب كلیسا، مردم عادی، افراد راه‌آهن، راهزنان، جایزه‌بگیرها و نیروهای فدرال قرار دارند و در اردوگاه مكزیكی‌ها نیز حضور كم‌وبیش راهزنان، مردم عادی، مبارزان، زنان و دست‌نشانده‌ها محسوس است. در این میان حضور راه‌آهن، اتومبیل و مسلسل به عنوان نمادهای عریان ماشینیسم آینده این دو جریان در كشمكش را به شیوه خاص خود رقم می‌زند. دستیابی به اسلحه جدید آرزویی‌ست كه قهرمان مأنوس داستان پس از مغبون شدن در سرقت دستمزد افراد راه‌آهن از بیان آن نمی‌تواند چشم بپوشد. این دو طیف در طول فیلم به موازات هم و در بستر ساختار دوگانه پیش می‌روند. كودكان در هر دو طیف اندیشه و ضمیر پنهان بزرگ‌ترها را در حركات و رفتار خود بازمی‌تابانند. كودكان آمریكایی در دروازه شهر سرگرم سوزاندن عقربی هستند كه پیش از سوختن خود را از قید حیات می‌رهاند و مكزیكی‌ها در روستاهای فقرزده بزرگ می‌شوند تا در جهنمی چون «آگوورده» واداشته شوند كه از لاشه هم‌میهن خود سواری بگیرند یا در لباس رزم چشم‌نوازش ژنرال ماپاچه ابله و دست‌نشانده را بر گونه‌های معصوم خویش احساس كنند.

كشیش، موعظه منع مسكرات می‌كند و مستمعین بی‌پناه خویش را آوازخوان به صحنه كارزاری نابرابر ره می‌نمایاند. اعتراض او به كشتار مردم بی‌گناه نیز چیزی از قماش «شانه از زیر بار مسئولیت خالی كردن» است. راه‌آهن‌چیان اولین نمونه‌های بنیادهای معظم مالی كنونی هستند كه هنوز كاملاً شكل نگرفته‌اند و در فیلم سرانجام مشخصی ندارند. اما نشانه‌هایی از استمرار در پی‌گیری اهداف‌شان به چشم می‌خورد، آن‌جا كه پایك دست چون هاریكان آدمی را در عوض كردن راهش باز می‌گذارد و مجالی نمی‌یابد كه راه تازه او را تجربه كند. شگرد تازه هاریكان را ما نیز نمی‌بینیم. آیا او به‌رغم شكست به اهداف خود خواهد رسید و یا حداقل نزدیك خواهد شد؟ راهزنان، عنوانی نه‌چندان درخور اما وافی به مقصود. جماعتی كوچك از فیلسوف‌مآب و درویش‌مسلك گرفته تا جاهل و عصیانگر. گروهی ماجراجو، بی‌رحم، رئوف، آدم‌كش، بزن‌بهادر و…در یك كلام جمع اضداد. جایزه‌بگیرها، غیرقابل اعتماد اما محكوم به زیستن در زندانی بی‌حدوحصر. ابلهانی طماع و تحت امر انسانی اما نه از جنس خود، نمایندگان لمپنیزم در اختیار قدرت. مبارزان مكزیكی حضوری سایه‌وار دارند اما نیروهای سازمان‌یافته ماپاچه را به ستوه آورده و حتی مردانی چون پایك را نیز مرعوب كرده‌اند. دست‌نشاندگان بی‌نیاز از توصیف، مهره‌های قابل تعویض و زنان، مادرانی آشنا به وظایف انسانی خویش و دخترانی جاسوس و خائن به وطن، نامزد و به نجات‌دهنده خویش، موجوداتی صرفاً برای كشتن آتش شهوت. این‌ها همه و همه به اضافه اسبان، رودخانه‌ها، روستاها، كوهستان‌ها، دشت‌ها و تفنگ‌ها… داستانی از دغدغه‌های انسان معاصر در دنیای منشوروار و هزارویك شب گونه این گروه خشن. داستانی كه پیوسته نقل می‌شود تا زندگانی ببخشاید. پایان می‌یابد و دوباره آغاز می‌شود. نوعی دور و گونه‌ای سرخوردگی و یأس كه در وجود فیلم هست. در نگاه‌های خسته آدم‌ها، در وجود همه. راهزنان حسرت سالیان گذشته را می‌خورند، ژنرال دست‌نشانده وعده موهوم آینده را می‌دهد. سرخوردگی در شكل فیلم نیز هست. این مفهوم با سقوط متناوب افراد و اسبان و اشیا و شكستن‌ها و خردشدن‌های پیاپی و شلیك بی‌انقطاع گلوله‌ها تأكید می‌شود. همه چیز فرومی‌پاشد. همه چیز همیشه فرومی‌پاشد. این یأس و پرخاش، زبان حال آمریكای دوران لیندن جانسون است. از آن‌جا كه فیلم‌ساز نگاهی تاریخی به اسطوره دارد به جست‌وجوی سرچشمه‌ها در جبهه منتقد آمریكایی‌ها و مدافع مكزیكی قرار می‌گیرد. ظهور علائم اسطوره‌ای در ژانر وسترن به علت استفاده از عناصر اصلی آب، باد، خاك و آتش پدیده‌ای غیرمنتظره نیست، اما پكین‌پا اسطوره را در اثر حل می‌كند. وی با نگاه به گذشته حال را مؤاخذه می‌كند و آینده را انذار می‌دهد.

پیرمرد مكزیكی سپیدپوش انتهای فیلم تصویری از مجسمه‌های «آزتكی» و «مایایی» را بازمی‌تاباند و سرنوشت گروه مقابل به آینده و استقرار قانون پیوند می‌خورد. اسطوره‌های آینده سلاح‌های پیشرفته‌تر و كشنده‌ترند. سلاحی كه به دست افرادی خواهد افتاد كه توانایی گرد آمدن در دسته‌ای كوچك را نیز نخواهند داشت. گلوله‌ای كه به هر حال شلیك خواهد شد، چه سینه سپری باشد چه نباشد. با همه این احوال فیلم پكین‌پا به‌رغم همه تلخی‌هایش ذاتاً تلخ نیست (فراموش نكنیم همه خنده‌های فیلم را در انتها مجدداً تكرار می‌كند). وی زهر تلخی و خشونت را با پرداختی زیباشناسانه كنترل می‌كند. رفتار گلوله‌ها با انسان هرچندگاه پاره‌های تن را به هوا پرتاب می‌كند اما چندان دشمنانه نیست. اتفاقات ناگوار در حالتی از بی‌وزنی كامل به تصویر كشیده می‌شوند. انفجار پل «والسی» سبك را ماننده است تا آواری مدهش. چشم‌اندازهای گسترده و زیبا از جلوه‌های گوناگون طبیعت، كوه، دود، بیابان همراه با انسان‌هایی كه شب‌های پرستاره و روزهای آفتابی را سپری می‌كنند كه خاطراتی دارند و قصه‌هایی را بازگو می‌كنند. امیدهایی در دل می‌پرورانند… سرنوشت اثر هنری ماندن در سردخانه ابدی موزه‌هاست.»

نویسنده: احسان خوش بخت

منبع: یادداشت هایی درباره ی سینما


ممکن است شما دوست داشته باشید

5
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
5 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-wild-bunch/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you will find 80752 additional Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-wild-bunch/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-wild-bunch/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-wild-bunch/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-wild-bunch/ […]