The Truman Show (نمایش ترومن)

کارگردان: Peter Weir (پیتر ویر)
نویسنده: Andrew Niccol (اندرو نیکول),
8.1
90
0.94

خلاصه داستان:

یک شبکه تلویزیونی با زوجی که در شرف بچه دار شدن هستند قراردادی بسته وبه توافق میرسند که این شبکه تلویزیونی از تولد تا مرگ فرزند آنها را به صورت زنده وبصورت نمایش سریال به کل دنیا پخش کنند.


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم سعید مستغاثی

>خلاصه داستان:

زندگی ترومن بربنک(جیم کری)یک دروغ عظیم است. او ستارهء واقعی یک شوی تلویزیونی 24 ساعته است که‏ زندگی‏اش هر روز از استودیویی بزرگ و غول‏پیکر-آن‏چنان بزرگ که از آسمان هم دیده می‏شود-برای میلیاردها آدم مشتاق‏ در سراسر دنیا پخش می‏شود.درحالی‏که او ساده‏لوحانه از این فریب بزرگ بی‏خبر است،صدها نفر دیگر از اهالی شهرک‏ سی‏هیون از جمله مادر و نامزدش،همگی بازیگرانی هستند که توسط کریستف(ادهریس)رئیس آن ایستگاه تلویزیونی که‏ عملا اعمال و رفتار همهء آنها را تحت کنترل خود دارد،به بازی گرفته شده‏اند.اما یک‏روز درحالی‏که پنج هزار دوربین‏ تلویزیونی که در رف‏های سوپرمارکت‏ها،پشت داشبرد اتومبیل‏ها و در سوراخ سنبه‏ای که تصورش را بشود کرد،پنهان‏ شده‏اند،او را روزانه همه‏جا تعقیب می‏کنند.ترومن متوجه سیاه‏بازی می‏شود و مسائلی به او گوشزد می‏کنند که توطئه‏ای‏ در کار است.بنابراین حس می‏کند که احتیاج دارد خود را مدتی از شر این شهرک عجیب و غریب خلاص کند ولی کریستف‏ بدجنس،مصمم است که پخش این شوی موفق و پرطرفدار برای همیشه ادامه پیدا کند…

پیتر ویر در نمایش ترومن به تأثیر رسانه‏ها در زندگی انسان‏ امروز می‏پردازد.موضوعی که حد اقل در این دو دههء اخیر دست‏مایهء بسیاری از فیلمسازان دگراندیش قرار گرفته است.

از جهان نامتوازن و آشفتهء الیوراستون در قاتلین بالفطره‏ (1994)گرفته که در آن رسانه‏ها خالق اسطوره‏های قتل و جنایت هستند(میکی و مالوری که حدود 53 قتل مرتکب‏ می‏شوند اساسا به وسیله رسانه‏ها به وجود آمده و تقویت‏ می‏گردند)تا دنیای پرفریب رابرت فورد در مسابقهء تلویزیونی‏ حضور ذهن تا نگاه هیستریک گاس‏ون‏سنت در به خاطرش‏ مردن(1995)به جاذبهء رسانه‏ها که شکل رمانتیک آن‏را در روایت یون آونت به نام از نزدیک و شخصی(1996)دیدیم و تا فیلم‏های دههء 90 رابرت آلتمن خصوصا لباس حاضری(1994) که حضور رسانه‏ها وجه ساختاری پیدا می‏کند.

اما نگاه پیترویر در نمایش ترومن به حضور رسانه‏ها در ریزترین ابعاد زندگی انسان امروز به نوعی شگفت‏انگیز و خارق العاده گسترش می‏یابد.به این معنی که این حضور از یک‏ نقش حاشیه‏ای و یا ارتباطی صرف فراتر رفته و بر همهء زندگی‏ حاکم می‏شود؛به طوری که انسان‏ها و زندگی‏شان جزیی از برنامهء رسانه‏ها می‏شوند و همه اعمال و رفتار روزمره فقط در حد یک بازی و نمایش برای تماشای دیگران می‏ماند.همان فلسفه‏ معروف«کی‏یر کیگور»که همه آدم‏ها در زندگی یک بازیگرند و برای تماشای دیگران نمایش می‏دهند.

ترومن زندگیش نمایشی بیست‏وچهار ساعته است که حدود 30 سال به عنوان موفق‏ترین برنامه و نمایش تلویزیونی بسیاری‏ را به خود مشغول کرده و از طرف دیگر همان‏ها که مشغول‏ تماشای نمایش ترومن هستند،خود بازیگرانی برای نمایش‏ پیترویر هستند که ما تماشاگر آنیم.حالا ما برای چه کسانی بازی‏ می‏کنیم؟!تماشاگران نمایش زندگی ما چه کسانی هستند؟ این‏جاست که واقعیت درونی فیلم به نحوی تفکیک‏ناپذیر با واقعیت بیرونی می‏آمیزد و منطقی با تردید برای«ما»ی‏ تماشاگر ایجاد می‏کند که گویی خود را به تماشا نشسته‏ایم.

این واقعیت دوگانه از طرف دیگر مرز میان رؤیا و غیررؤیا را درهم می‏ریزد و تماشاگر را در دنیایی متوهم سرگردان می‏سازد. شاید از همین جهت ساختار روایی نمایش ترومن پیش از آثاری‏ که نام بردیم به فیلم یادآوری مطلق(پل ورهوفن-1990)راه‏ می‏برد.داگلاس کواید نیز در آن فیلم همچون ترومن درگیر یک‏ بازی دوگانه‏ای شده که بالاخره پی می‏برد همه اطرافیانش،حتی‏ همسر و نزدیک‏ترین دوستش بازیگرانی بیش نیستند.

صحنه‏هایی همانند ربودن پدر ترومن از مقابل چشمانش‏ هنگامی که در مسیرش اتفاقی با او برخورد می‏کند و یا دور کردن‏ دختری که برخلاف سناریوی نمایش عاشقش شده،مشابه‏ صحنه‏هایی در یادآوری مطلق است که مأموران کوهاگن‏ (دیکتاتور مریخ)کواید را از برخی واقعیات پیرامونش دور می‏کنند.

اما پیترویر در ورای این تداخل تخیل و واقعیت،طنزی نهفته‏ را حس نموده و آن‏را در شالودهء روایتش گسترده که در اثر پل‏ ورهوفن نشانی از آن نمی‏یابیم.طنزی که ناگزیر در چنین ترکیبی‏ رخ می‏نمایاند.از همان سکانس‏های نخستین که پروژکتوری از آسمان بر زمین می‏افتد و ترومن با شگفتی به این جسم ناشناختهء آسمانی نگاه می‏کند تا برخوردهای تکراری روزمره‏اش مثلا با آن پیرمردهای دوقلو و یا روزنامه‏فروش مسیرش و یا صحبت‏های‏ تلفنی مخفیانه‏اش که همواره هم مورد کشف همکارش واقع‏ می‏گردد و…

اما این طنز بیرونی در تداخل با شخصیت ساده و بی‏آلایش‏ ترومن(که جیم کری در یک بازی متفاوت به خوبی از پس ایفای‏ آن برآمده)به درستی به تراژدی موردنظر فیلمساز تبدیل‏ می‏گردد،به نحوی که از لحظهء خودآگاهی ترومن و گریزش در آن‏ دریای طوفان‏زدهء ناگزیر هم‏ذات‏پنداری تماشاگر را کاملا برمی‏انگیزد.

تراژدی‏ای که اگرچه ترومن از آن رهایی می‏یابد ولی به‏ اندازهء 30 سال زندگی او در جان همهء تماشاگرانش(چه آنها که‏ درون فیلم نمایش او را نظاره‏گرند و چه ما که بیرون فیلم هر دو نمایش را شاهدیم)می‏ماند و چه طنز تلخ غریبی است لحظه‏ای‏ که ترومن در کنار در خروجی استودیو در مقابل دعوت مجدد کارگردان(ادهریس)به ادامهء نمایش،می‏گوید:«صبح بخیر، بعد از ظهر بخیر و شب بخیر!»(آیا کنایه ویر از جمله‏ای است‏ که چند سال قبل آرتور هیلر رئیس سابق آکادمی علوم و هنرهای‏ آمریکا در ابتدای مراسم اسکار به عنوان معروف‏ترین نمایش‏ سالانهء جهان خطاب به حاضرین و میلیون‏ها نفری که از طریق‏ تلویزیون مراسم را شاهد بودند گفت؟!)

اما ساختار سینمایی اثر نیز براساس آمیختگی دو دنیای‏ رؤیایی و واقعی پیرامون ترومن طراحی شده است.ورودی و خروجی هر سکانس با زوایا و حرکاتی از دوربین تصویر شده که‏ بر نمایشی بودن و فیلمبرداری مخفیانه از زندگی واقعی ترومن‏ تأکید شود.از این جهت در این بخش‏ها اغلب با زوایای‏ غیرمعمول دوربین(مثل از پشت رادیوی اتومبیل ترومن و یا کنار پایهء میز دفتر کارش و یا با لنز Fish eye از دید افراد مقابل‏ اوست)و یا حرکات محسوس دوربین(مثل زوم‏های ناگهانی و ناهموار)روبرو هستیم و در صحنه‏های میانی سکانس ساختار سینمایی معمولی را می‏بینیم.

دوربین‏ها همه جا هستند.حتی در کناره‏های بدنهء قایقی که‏ ترومن با آن قصد گریز از دنیای نمایشی‏اش را دارد نیز جاسازی‏ شده‏اند.اما هنگامی‏که دوربین از آن دری که در انتهای دریا بر دیوار دکور افق و آسمان قرار دارد عبور می‏کند،ناگهان‏ همه‏چیز تمام می‏شود.حتی تصویر مقابل ما نیز تاریک شده و فیلم به پایان می‏رسد.در آن‏سو ترومن به کجا رسیده که حتی ما به عنوان ناظر دو دنیای او قادر به دیدنش نیستیم و سوال آخر این‏که ما در این نمایش کجا قرار داریم؟

 

منبع: نقد سینما » شماره 15

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم، نمایش گر انسانی است که جست وجوگری و هوشیاری، چونان همه انسان های دیگر در ذات او نهفته است و گرچه در لحضات و سال هایی این جست وجوگری به فراموشی سپرده شده و خاتمه یافته است، اما هر گاه دوباره به تأمل بپردازد و بیندیشد می تواند جست وجوگری و خلاقیت و اندیشه خود را بازیابد و آزادی را فرا چنگ آورد. هدف من در این یادداشت تعریف و تمجید از برنامه های صدا و سیما و یا فیلم هایی نظیر نمایش ترومن، که با مبانی نظری خاصی تهیه شده است، نیست، بلکه پرداختن به اثری تا اندازه ای آموزنده، گیرا و جذاب است که آموختنی های زیادی برای بینندگان به همراه دارد.

مخاطب در این اثر با یک روایت و داستان یک زندگی دروغین و مصنوعی و تحت سلطه ارباب رسانه آشنا می شود: روایت و نمایش ترومن. این نمایش به حیات ترومن می پردازد که زندگی اش از بدو تولد به صورت بیست و چهار ساعته و به طور مستقیم و آشکارا از رسانه عمومی و فراگیر تلویزیون نمایش داده می شود. فردی که گمان می کنی یک زندگی آرام و بی دغدغه دارد، در حال نقش آفرین نمایشی است که کارگردانی زیرک و ماهر برای او تدارک دیده است، در حالی که ترومن از این نمایش و این ماجرا و کارگردان آن هیچ گونه اطلاعی ندارد.

کارگردان، در کار خویش مهارت بسیار زیادی داشته است. زیرا زندگی ترومن را از بدو تولد تا سی سالگی به تصویر کشیده است، در حالی که خود از حقیقت ماجرا بی خبر است و نمی داند در سناریویی نقش آفرینی می کند که دیگران برایش ترتیب داده اند. و حتی نمی داند همه آنچه در اطرافش می گذرد و همه آدم های دور و برش چیزی جز نقش هایی نیست که یک کارگردان ماهر به منظورهای مختلف برای وی تدارک دیده است.

اما وی از هنگامی که درک و کشف می کند، در زندگی آرام و بی دغدغه خود همواره تحت نظر است و همه به گونه بی سابقه ای او را می شناسند، به او احترام می گذارند و با تمامی زوایای زندگی وی آشنایی دارند و مدام چیزهای مشکوک در اطرافش رخ می دهد، تلاشی را آغاز می کند که می توان از آن به رهایی از ساخت ها و ساختارهای تدارک شده برای او یاد کرد. در واقع جیمز کری، که در نقش ترومن به بازی می پردازد، از این لحظه تلاش می کند به این تحت نظر بودن و در حقیقت به این سلطه پایان دهد. سلطه ای که لایه لایه زندگی خصوصی او را نیز جلو دوربین برده است و می برد.

تلاش وی از این خودآگاهی و شناخت آغاز می گردد و در نهایت به آن جایی می رسد که برای آن به این تلاش دست زده و خطر کرده است.

فیلم نمایش ترومن، این حس را به آدمی منتقل می سازد که می بایست به سمت آزادی رفت، اگرچه این تلاش برای دست یابی به آزادی همراه با خطرات و مصائب بی شماری باشد و گاه حتی سرابی بیش جلوه ننماید. به واقع سرتاسر فیلم، نه فقط نمایش طنزگونه زندگی ترومن، بلکه نمایش سیر به آزادی یک انسان تحت سلطه ای است که همه زوایا و روابط خصوصی زندگی او به عرصه عمومی کشیده شده و حوزه خصوصی و عمومی زیست او به گونه ای وحشت ناک و بی رحمانه به تصرف درآمده و حتی تغییر یافته و ساخته شده است.

فیلم از سویی روایت قدرت نیز می باشد. زیرا نشان می دهد که چگونه قدرت فساد می آورد و قدرت بیشتر فساد بیشتر می آورد و این که چگونه توسط قدرت برتر در حوزه های خصوصی و عمومی یک انسان مداخله می شود و زندگی کسل کننده و یک نواختی در راستای منافع ارباب قدرت به فرد تحمیل می شود. از سویی روایتی دیگر از قدرت نیز می باشد و آن اینکه انسان تحت سلطه، بدون هیچ ابزاری و صرفاً با معرفت و آگاهی و اراده می تواند قدرت غالب و برتر را مغلوب اراده و اندیشه خویش نماید و به آزادی دست یابد. فیلم نشان می دهد که چگونه انسان، برتری اندیشه و خرد خود را به گونه ای ناباورانه و با سختی ها و مصائب فراوان به رخ نظام سلطه می کشاند.

بنابراین، با وجود اینکه همه سپهر زندگی خصوصی و عمومی نیز به تصرف قدرت مندان در آمده است، می توان از شرّ همه این تحت سلطه گی خارج شد. نمی توان فکر و اندیشه آدمی را محصور نمود و تصاحب کرد. از همین زاویه است که ترومن در انتهای فیلم به آزادی و رهایی دست می یابد و به نمایش برپا شده توسط اصحاب قدرت خاتمه دهد. نمایشی که در آن جز تحقیر انسان و سلب آزادی او و قربانی نمودن آدمی در پای منافع مادی و حقیر به تصویر در نیامده است.

«نمایش ترومن» نشان دهنده این نکته نیز می باشد که با همه قدرتمندی باز هم نمی توان سلطه گری را تداوم و استمرار بخشید. زیرا سرانجام، انسان هایی با اندیشه و اراده قوی خود می توانند به این گونه نمایش های مضحک خاتمه دهند، در حالی که غالب مردم به این نمایش مضحک خوگرفته و هر روزه در دام این گونه نمایش ها گرفتارند و خود از آن بی خبرند. تنها یک اراده و اندیشه قوی کافی است که بروز و ظهور نماید و به شکستن ساخت و ساختار سلطه بپردازد و به وضعیت تحقیرآمیز آدمی و فقدان آزادی خاتمه دهد.

فیلم، نمایش گر انسانی است که جست وجوگری و هوشیاری، چونان همه انسان های دیگر در ذات او نهفته است و گرچه در لحضات و سال هایی این جست وجوگری به فراموشی سپرده شده و خاتمه یافته است، اما هر گاه دوباره به تأمل بپردازد و بیندیشد می تواند جست وجوگری و خلاقیت و اندیشه خود را بازیابد و آزادی را فرا چنگ آورد.

افزون بر این که فیلم، تلاش برای رسیدن به رهایی را مطرح می سازد، نمایش دهنده مهر و مهرورزی نیز می باشد و اساساً نقطه آغازین اندیشیدن این انسان دربند و تحت سلطه، از مهر و عشق آغاز می شود. مهر و عشقی که به آگاهی می رسد و به آزادی می رساند. عشقی که محرک و حرکت آفرین انسان دربند و جست وجوگر به سوی آزادی است که سالیان سال نظام سلطه آن را از وی دریغ داشته و او را به بند کشیده و در راستای اهداف خود از او سود جسته است.

و در نهایت اینکه در فیلم، اولویت و تقدم رتبی و روشی آزادی به نحو شایسته ای ترسیم شده است. نفی همه آنچه جز آزادی است، به گونه ای اولویت آزادی را طرح و برجسته می سازد. آزادی قبل از انتخاب مطرح است و به مثابه روشی است که فرد در درون آن می اندیشد و دست به انتخاب گری می زند. فرد از همه چیز خود می گذرد و همه مصائب را به جان می خرد تا به آزادی نائل شود. فیلم نشان می دهد که شرط دست یابی به آزادی، دلیری و شجاعت است. دل به دریا سپردن و از امواج نهراسیدن است و بس. پرهیز از جهان مصنوعی و تقلبی و نمایشی و تلاش برای حرکت به سمت زیستن در جهان واقعی و طبیعی است. فرار از فریب و جعل واقعیت و حقیقت و فرار از دخل و تصرف در زندگی خصوصی و عمومی و پناه بردن به آنچه خداوند در نهاد آدمیان به ودیعت نهاده است، به آزادی.

به راستی که پایان سینمایی «نمایش ترومن» را می توان آغاز نمایش انتخاب گری و آزادی (The freedom show) دانست.

 

منبع: دو هفته نامه الکترونیک شرقیان

نقد و بررسی فیلم به قلم

تحلیل فیلم:

 

تولید و ساخت فیلمِ نمایشِ ترومن – 60 میلیون دلار هزینه در بر داشت، و در هفته اول نمایش – 31 میلیون دلار فروش كرد. در روزهای اول نمایش، «پارامونت پیكچرز» و اسكات رودین (تهیه‌كننده فیلم) و آندرو نیكول (فیلم‌نامه‌نویس) از سوی یك نویسنده نیویوركی، كه ادعا می‌كرد فیلم براساس ایده‌های او ساخته و پرداخته شده، شكایت شدند. نویسنده شاكی مدعی بود كه در سال – 1992 فیلم‌نامه‌ای به‌نامِ زندگی فرانكی را به پارامونت تحویل داده، كه توسط مدیران و مسئولان مربوطه رد شده بود؛ اما پارامونت با ارایه سندی ثابت كرد كه آندرو نیكول فیلم‌نامه‌اش را با نامِ مالكوم شو، یك سال پیش‌تر، در سال – 1991 در پارامونت ثبت كرده بوده است، و بدین وسیله ادعاهای شاكی را بی‌اساس دانستند. مسئولانِ كمپانی، فیلم‌نامه را برای اظهار نظر به كارگردانِ مهاجرِ استرالیایی (پیتر ویر) ارایه دادند، كه فیلم‌های موفقی در كارنامه فیلم‌سازی‌اش در هالیوود داشت.

پیتر ویر پس از خواندن فیلم‌نامه، نویسنده آن‌را تحسین ‌كرد؛ اما به یقین نمی‌دانست كه خودش توانایی این‌را دارد تا فیلم‌نامه نیكول ‌را با همه ابعادش به‌تصویر درآورد یا نه. نسخه اصلی فیلم‌نامه، مضمونی به‌مراتب تیره‌تر از آن‌چه به‌تصویر درآمد داشت، و شخصیت اصلی (یعنی ترومن بربنك) به‌نحوی ترسیم شده بود كه فراتر از یك فرد عادی به‌نظر می‌رسید. فیلم‌نامه اصلی شبیه به داستان‌های علمی ـ خیالی (یا Science Fiction) بود، كه به نوعی از داستانِ انگلیسی ـ امریكایی با ویژگی‌های تكنولوژیكی اطلاق می‌شود، كه به‌ویژه در قرن بیستم با پیدایش سینما ابعاد گسترده‌تری یافت.

نقل قول پیتر ویر :

آن‌چه آندرو نیكول نوشته بود، از نوع فیلم‌نامه‌های متداولِ هالیوود نبود. ایده‌هایی كه در نمایشِ ترومن مطرح می‌شود، از آن قبیل فیلم‌نامه‌هایی نیستند كه غالباً هالیوودی‌ها در صدد مطرح‌كردن آن باشند. به‌علاوه فیلم و موضوع آن روی لبه تیغ قرار داشت. اگر جیم كری (به‌عنوان بازیگرِ نقشِ ترومن بربنك) از این معادله حذف می‌شد به‌احتمالِ زیاد این فیلم هیچ‌گاه ساخته نمی‌شد.

در روزهایی كه پیتر ویر برای ساختن و تولید فیلمِ نمایشِ ترومن تردید داشت، تهیه‌كننده او (اسكات رودین) خبر داد كه جیم كری برای بازی در نمایشِ ترومن اعلام آمادگی كرده است. پیتر ویر فیلم‌هایی را كه جیم كری در آن‌ها نقش داشت، دیده بود و تحت تأثیرِ بازی اصیل و غیرتقلیدی او بود. بازی جیم كری توجه خاص و عام را برانگیخته بود، و به‌ویژه نقش‌آفرینی او از حیث جنبه‌های كاریكاتورگونه و لحن صدا و حركت‌های لب و فك‌هایش به‌نحوی بود كه در نظرِ بسیاری از تماشاگران به حركت‌های شخصیت‌های فیلم‌های كارتونی شباهت داشت.

نقل قول پیتر ویر :

طبعاً به بازیگرانِ فیلمِ ترومن شو‌ فكر می‌كردم و به‌این نتیجه رسیدم كه او حتماً باید یك ستاره سینما باشد. این برای منطقِ داستان ضرورت داشت. چرا مردم – 24 ساعته این مرد را تماشا می‌كنند؟ پاسخ باید این می‌بود كه او ذاتاً یك ستاره است. من همچنین احساس می‌كردم آدمی كه در چنین شرایط غیرعادی و فضای متفاوتی رشد می‌كند و بزرگ می‌شود بایستی شخصیتش از پاره‌ای جهات، اندكی عجیب و غریب باشد. درست نمی‌دانم؛ اما به‌نظرم می‌رسد جیم تا حدودی یك بیگانه است و مردی معمولی نیست.

ترومن تركیبی از دو واژه True (به‌معنای حقیقی) و Man (به معنی انسان) است، و ظاهراً پیتر ویر شخصیت نمادین و سمبلیك ترومن بربنك را در فیلمِ نمایشِ ترومن به‌معنای انسانِ حقیقی گرفته بوده است. از وقتی ترومن بربنك متولد شده و رشد كرده همه‌جا و همواره نگاه‌های آمیخته به لبخند بدرقه‌اش بوده است. آدم‌های كوچك و بزرگ شهر، فقیر و غنی، برخوردهای بسیاری با او داشته‌اند و رفتارهای غیرطبیعی فراوانی نسبت به‌ وی بروز داده‌اند؛ زیرا مردمی كه گرداگردِ او را گرفته‌اند، همگی بازیگرانِ نقشِ دوم و سوم‌اند، و مثل هر بازیگرِ نقش‌های دو و سوم دوست دارند در كنارِ بازیگرِ نقشِ اصلی حضور داشته باشند تا در صحنه‌های بیش‌تری از فیلم دیده شوند. این افراد می‌دانند كه اگر با ترومن بربنك طرح دوستی بریزند، بخشی از بازیگرانِ فیلمِ – 24 ساعته «نمایشِ ترومن» خواهند بود. بنابراین ترومن ـ كه تا سی سالگی از ساخته‌شدنِ فیلم درباره خودش بی‌اطلاع است ـ به چنین برخوردهایی خو كرده، و به‌طور ناخودآگاه تصور می‌كند بایستی به سایر افراد كمك كند، تا آن‌ها احساسِ بهتری نسبت به‌ وی و زندگی داشته باشند. او همواره به‌صورتِ خودآگاه در دنیایی پّر از پرسش قرار دارد، و گمان می‌كند شغل بسیار مهمی دارد، كه از طریق آن عشق و امیدواری را با لبخندهایش تسری می‌دهد. از این لحاظ وقتی كریستف تمامِ جریان را برای او شرح می‌دهد درك بسیاری از موضوع‌ها و رفتار و سكناتِ آدم‌ها برایش مشكل به‌نظر می‌آید، و همان حالی را پیدا می‌كند كه موقع ورود و خروج به اداره‌ای همراه با درِ ورودی بارها دورِ خود می‌چرخد، و گیج و منگ می‌شود.

ترومن بربنك شخصیت اصلی و محوری فیلمِ ترومن شو است، كه در بخشِ قالب و اعظمِ فیلم حضور دارد؛ اما آن‌طور كه پیتر ویر و فیلم‌نامه‌نویس‌اش (آندرو نیكول) گفته‌اند پرداختن و پرورشِ شخصیت كریستف برای آن‌ها بسیار دشوارتر از هر شخصِ دیگری بوده است. كریستف تنها شخصیتی است كه آن‌ها كم‌ترین اطلاعات را درباره او داشته‌اند. كریستف در شخصیتی كه آندرو نیكول از وی پرداخته بود تفاوت زیادی با سایر شخصیت‌های گروه كارگردانی نداشت؛ فاقد عمق و فردیت خودویژه بود، و به‌شكل همه‌جانبه و یكدست پرورش نیافته بود. ایده‌ای كه در مورد كریستف وجود داشت این بود كه شخصیتی زیرك و در عین حال اصیل است كه خود را یك هنرمند می‌داند، و بزرگ‌ترین آفریده‌اش ترومن (یا انسانِ حقیقی) است. از این لحاظ كریستف، نوعی دكتر فرانكنستین محسوب می‌شود.

در نمایش ترومن صدها دوربین در گوشه و كنارِ شهر و محلِ كار و زندگی ترومن بربنك كار گذاشته شده است تا نه واقعیت زندگی ترومن، بلكه آن‌چه را كه كارگردانِ فیلم زندگی‌اش (یعنی كریستف) می‌خواهد به‌نمایش درآورند. با چنین تعبیری واقعیت زندگی ترومن آن چیزی كه جریان دارد، و بایستی تعبیر شود نیست، بلكه آن چیزی است كه كریستف از زندگی ترومن گزینش می‌كند و پیش چشمِ هزاران علاقه‌مند زندگی او قرار می‌دهد.

قصد كریستف ـ و درواقع پیتر ویر ـ این است تا با تفتیش و كندوكاو، زندگی ترومن را از حیث خانوادگی و اجتماعی و رابطه او با اطرافیانش به‌نمایش بگذارند، و احوالات وی را روان‌كاوی كنند. دیدگاه پیتر ویر درباره واقعیت زندگی و روان‌كاوی شخصیتی مثل ترومن بربنك آمیخته‌ای از نظر و آرای فروید، ژاك لاك و كارل گوستاو یونگ است. خودِ ویر منكر این تأثیرپذیری نیست. او درباره بخشی از زندگی ترومن، كه رسانه‌ها نمی‌توانند به‌آن‌جا رسوخ كنند؛ یعنی اتاقكی پنهان در زیرزمین، به‌عنوان مكانی بسیار نمادین، كه ناخودآگاه را یادآور می‌شود، چنین می‌گوید:

نقل قول پیتر ویر :

خّب، من همیشه شیفته آن بخش از خاطرات، رؤیاها، اندیشه‌ها و تأملاتی هستم كه مورد اشاره قرار می‌گیرند. هنگامی‌كه یونگ در آثارش درباره زیرزمین صحبت می‌كند، و برخی تجلیات و توفیق‌های خود را درباره اندیشه و اندیشیدن ـ با توجه به جنبه‌های نمادینِ زیرزمین و ابعادِ پنهانِ آن ـ بیان می‌كند، ارتباط رمزگونه با جنبه ازلی تجاربِ انسان را شرح می‌دهد. در فیلم‌نامه آندرو نیكول آن‌چه در فیلمِ ما در زیرزمین اتفاق می‌افتد، در پاركینگِ خانه ترومن می‌گذاشت. من گفتم می‌خواهم این اتفاق‌ها در زیرزمین بیفتد؛ یعنی جایی‌كه ترومن، به‌شكل ترحم‌برانگیزی، رازهای خود را ـ به‌صورت جعبه‌هایی درون جعبه‌های دیگر و بالاخره درون كشو ـ محفوظ نگه می‌دارد. در آن صحنه، ما سمتِ تاریك‌ترِ ترومن را می‌بینیم. او در زیرزمین‌اش آن‌قدرها هم مردی دوست‌داشتنی نیست. ترومن به همسرش پرخاشمی‌كند، در حالی‌كه اطرافش از وسایل مخوف و بچه‌گانه انباشته شده است. (تصاویر پیتر ویر با صحنه‌های مورد بحث تركیب شود.)

منبع : سینما ۱

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم ” ترو من شو ” را می توان از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار داد و فیلمی است که از چند زاویه می توان به آن نگریست. از دید فلسفی، هنری، سینمایی، مطالعات رسانه ای و ارتباطات و جامعه شناسی. در این متن، سعی شده فیلم مورد نظر از منظر نگاه انتقادی ارتباطات به کار رسانه ها در جامعه و تاثیرات آنها بر رسانه ها مورد بحث قرار گیرد.

شخصا بسیار خوشحالم که این فیلم را دیدم و از بسیاری جهات فکری و احساسی با آن و به خصوص با شخصیت اصلی داستان ارتباط برقرار نمودم. در عین حال با توجه به اینکه دانشجوی رشته ارتباطات هستم و خودم اغلب به شیوه کار رسانه ها انتقاد دارم، باید بگویم که این فیلم یک نمونه صریح و منسجم است که” دنیای مجازی” ساخت رسانه ها به ویژه تلویزیون که در دهه های اخیر پر مخاطب ترین ، با میانگین بالای تعداد ساعاتی که روزانه مخاطبان آن را تماشا می کنند، و تاثیر گذارترین رسانه در کره زمین بوده، همچنین سیاستهای ” صاحبان قدرت ” که جهت حفظ و تقویت منافع تجاری و سیاسی خود، کنترل کنندگان خط مشی رسانه ای تلویزیون و هالیوود ( در اینجا به عنوان نماینده این رسانه ها) را به تصویرو به نقد می کشد.

تز اصلی: در این فیلم به خوبی نشان داده شده است که دنیای مجازی ساخت رسانه ها که منافع صاحبان قدرت را تامین می کند، انسان را در جزیره ای دروغین حبس می کند و اجازه کشف بیرون از جزیره را به او نمی دهند. حتی او را از آگاه شدن از ماهیت دنیای مجازی نیز محروم می کنند. و زمانی که آگاه می شود و می خواهد رها شود، همچنان با راههای مختلف او را اسیر می کنند تا در این جزیره دنیای مجازی نگاه دارند.

این فیلم بسیار هنرمندانه و با استفاده از طنزی نقادانه، نشان می دهد که” دنیای مجازی “ساخت رسانه ها انسان را ( مخاطبی که این دنیا را باور کرده ) زندانی و اسیر “مجازی ها” می کند و او را حتی از حق آگاه شدن و رفتن و کشف کردن آنچه بیرون از آن ” دنیای مجازی” است، محروم می سازد. ” جزیره ” ای که در این فیلم مانند یک شهر کامل ساخته اند نیز یک نشانه صریح است. انسانی که گرفتار ” دنیای مجازی” می شود، در یک ” جزیره” زندانی است و حتی این را نیز خودش نمی داند. تا هنگامی که کودک است همه چیز را آنگونه که دریافت می کند می آموزد و باور می کند، وقتی نوجوان است و کنجکاو و می خواهد بیشتر بداند، نمی گذارند.

صحنه ای که Truman در کلاس درس با کنجکاوی و ذوق بسیار به معلم خود می گوید که می خواهد بقیه دنیا را ببیند و دنیا را کشف کند. معلم نقشه جهان را نشان داده می گوید: ” ولی چیزی برای کشف کردن باقی نمانده است، همه جا قبلا کشف شده است.” او نیز مانند بقیه شهروندان مجازی ( بازیگران) آن جزیره که در خدمت اهداف کارگردان این برنامه تلویزیونی هستند، می خواهد Truman را در جزیره نگاه دارد و نگذارد این انسان با هوش و با استعداد بفهمد که در یک دنیای مجازی گیر افتاده، با هدف اینکه بقیه دنیا برنامه او را ببینند و کارگردان و صاحبان رسانه به منافع تجاری، در آمد های هنگفت و منافع دیگر خود برسند.

از طرفی انسانی که دنیای مجازی را به عنوان دنیای حقیقی باور کرده و نمی داند که در دنیای مجازی زندانی شده، خودش نیز ” فیلم شده است”، یعنی خودش شده ابزار و آلت دست رسانه ها و صاحبان قدرت برای اینکه آنها به منافع تجاری و سیاسی غیر اخلاقی و غیر انسانی خودخواهانه خود برسند.

در اینجا نقدی نیز به شیوه آموزشی یکسویه می شود که چه در مدارس و چه در مقاطع تحصیلات عالی، نمی خواهند دانش آموز کنجکاوی کند، پرسشگر و خلاق و نقاد باشد و به ” مجازی ها ” پی ببرد و واقعیت ها را خود کشف کند. نمی گذارند او ” کشف ” کند و همواره با شیوه آموزشی ناقص یکسویه می گویند ” همه چیز قبلا کشف شده است. “

و هنگامی که بالغ شده بیشتر فکر می کند و بیشتر متوجه می شود، می خواهد آگاه شود و نهایتا پی می برد که نمی تواند همه چیز را باور کند، وقتی که آگاه می شود و می خواهد خود را از این ” دنیای مجازی” و این ” جزیره” برهاند، با بیرحمی و اصرار و صرف نیروی بسیار جلوی او را از جهات مختلف می گیرند. نمی گذارند فرار کند و او را از هر طرف گیر می اندازند. وقایع صحنه های فرار Truman همه نشانه است و البته با معانی صریح.

وقتی در مصاحبه زنده تلویزیونی با کارگردان، سیلویا به تلویزیون زنگ می زند، و با عصبانیت به کارگردان اعتراض می کند، او را یک دروغگو و فریبکار می نامد و کار او با ” ترومن” را کاری بیمارگونه. وقتی سیلویا می گوید ” تو چه حقی داری که زندگی یک کودک را به مسخره بگیری… هیچ وقت احساس گناه نمی کنی؟” کارگردان در کمال خونسردی و اعتماد به نفس می گوید: ” من به ترومن فرصت هدایت یک زندگی” نرمال” را دادم. دنیا، جایی که تو در آن زندگی می کنی بیمار گونه است. سی هون ( جزیره دنیای مجازی که کارگردان ساخته)، به شکلی است که دنیا باید باشد. “

و قتی سیلویا متذکر می شود که ” ترومن ” زندانی کارگردان شده، نه یک هنرپیشه، کارگردان ادعا می کند که” ترومن هر موقع که بخواهد می تواند از این دنیای مجازی بیرون برود و اگر او واقعا و کامل قاطع باشد که برود ما نمی توانیم جلوی او را بگیریم، او آزاد است. ولی تو از این ناراحتی که” ترومن”، جایی را که تو زندان می خوانی ترجیح می دهد. “

کارگردان برنامه که ” ترومن ” را از آغاز زندگی اش اسیر کرده و هرگز به او نگفته تمام زندگی اش در حال ضبط و پخش است، و هرگز اجازه نداده ” ترومن ” بفهمد که جزیره یک دنیای مجازی است و… خودش و دیگران را با این توجیهات قانع می کند که این زندگی برای ترومن بهتر از زندگی بیرون جزیره است.

وقتی جلوی رها شدن این انسان آگاه را می گیرند، او نیز ناچار می شود وانمود کند دیگر آگاه نیست و او نیز مجبور می شود که برای غلبه بر حقه های آنها راهی دیگر بیندیشد که صادقانه و آشکار نباشد. در نتیجه وقتی رسانه ها تقریبا باور می کنند که او همچنان در این دنیای مجازی باقی خواهد ماند، در ساعاتی که همه از جمله مسئولین رسانه ها خوابشان می برد، Truman این بار آنها را فریب می دهد. به گونه ای فرار می کند که دیده نمی شود…

نهایتا دیگر از آب نمی ترسد، چون کاملا فهمیده که او را از آب ترسانده بودند تا هرگز از جزیره فرار نکند. حالا نیمه شب، با قایق بر آب رفته، عکسی که به زحمت با استفاده از بریده های عکس های متعدد مجلات ساخته تا شبیه چهره دختر مورد علا قه اش شود ( تنها کسی که به گفته بود همه چیز دروغ بوده) با خوشحالی به سوی کشف دنیای بیرون از دنیای مجازی و پیدا کردن عشق حقیقی خود می رود.(Silvia دختری که به خاطر تلاش در آگاه ساختن Truman از او با زور و اجبار جدا شد، از جزیره بیرون برده می شود و کارگزاران این دنیای مجازی از آن پس جلوی هر گونه تماسی را بین آن دو می گیرند. )

در پایان فیلم که کارگردان برای جلوگیری از کشتن قهرمان داستان خود طوفان را قطع نموده، قهرمان به پایان دنیای مجازی می رسد و بر دیوار ( مرز دنیای مجازی و دنیای بیرون) دست می کشد، حالا انسانی است آگاه، و حق انتخاب دارد، مکالمه کارگردان با او در این قسمت بسیار جالب است.

همچنین برای چندمین مرتبه شخصیت و در حقیقت نقش خدای گونه این کارگردان در این قسمت نمایان است. رفتار های او، کنترل طوفان و آفتاب، صدای او که از آسمان از میان ابر ها می آید، و جملاتی که باور های او را نشان می دهند.

کارگردان می گوید: ” من خالق یک برنامه تلویزیونی هست….تو ستاره هستی…. ” و و قتی ترومن می پرسد : ” هیچ چیز واقعی نبود؟” او می گوید : ” تو واقعی بودی. و این چیزی است که باعث می شد انقدر برای تماشا خوب باشی.”

و حالا می خواهد توجه او را به خود جلب کرده، او را قانع کند که در همین دنیای ساختگی باقی بماند. ” (به من گوش بده ترومن! هیچ چیز واقعی تر از آنچه در این دنیا برای تو خلق کردم، در آن بیرون وجود ندارد. همان دروغها، همان فریب ها. ولی در دنیای من تو دلیلی برای ترسیدن نداری. من تو را بهتر از خودت می شناسم. )”

ترومن فریاد می زند: ” ولی تو که هرگز دوربینی در سر من نداشتی. “

صاحبان قدرت می خواهند بر فکر انسانها نیز سلطه داشته باشند اما تا کجا می توانند؟

حالا که ترومن متوجه شده تمام این سالها به او خیانت شده، به او دروغ گفته شده و از بقیه انسانها جدا افتاده، چون زندانی یک جزیره دنیای مجازی بوده و نمی دانسته، تمام این سالها با احساسات او بازی شده، پدر مجازی او به دروغ غرق شد تا او برای همیشه از آب بترسد و دوری کند و از انتهای جزیره ساختگی با خبر نشود، مادر او مجازی بود، عشق حقیقی او را که تنها انسانی بود که به او حقیقت را گفت از او جدا کردند، دختری با عشق دروغین ( مجازی) را همسر مجازی او نمودند. دوست صمیمی او که از 7 سالگی با او بود همواره یک دوست مجازی با صمیمیت دروغین بود…

در نهایت این انسان آگاه با حق انتخاب، با اینکه از دنیای بیرون اطلاعی ندارد و کمی ترس طبیعی است،با آخرین جمله معروفش با کارگردان و دنیای مجازی و همچنین با تماشاگران خداحافظی می کند و با خوشحالی پا را از این دنیای مجازی بیرون می گذارد تا دنیای بزرگتر را کشف کند.

در سالهای کودکی او، صاحبان قدرت و گردانندگان رسانه ها به ویژه کارگردان این برنامه تلویزیونی ” Truman show ” به خاطر منافع تجاری خود، از معصومیت و سادگی یک کودک سوء استفاده نمودند. گردانندگان رسانه ها با آگاهی و انتخاب کامل ” دنیای مجازی” را برای مخاطبان خلق می کنند. و مخاطبانی که آگاهی ندارند به ویژه کودکان که تا چشم باز می کنند برنامه رسانه ها را دریافت نموده، دنیای مجازی را به عنوان واقعیت دنیا و زندگی باور می کنند.

از سویی مخاطبان برنامه تلویزیونی “Truman show” که بیرون از جزیره ساختگی بودند، در نقاط مختلف کره زمین و کشورهای متفاوت، به عنوان مخاطبانی که از مجازی بودن این دنیای مجازی آگاه بودند، به خاطر درگیری احساس عاطفی شدید و جذابیت برنامه ( که ناشی از طبیعی بودن رفتارهای Truman بود)، تمام زندگیشان پای تماشای این برنامه تلویزیونی می گذشت. این یک برنامه 24 ساعته بود که در حقیقت نماینده تلویزیون 24 ساعته است، که 24 ساعته وقت مردم (تماشاگران) را می بلعد.

مخاطبان ” ترومن شو” با گریه ترومن گریه می کنند و با شادی او شاد می شوند و با تقلا ها و و مصیبتهای او از اوج هیجان و نگرانی محو تماشای برنامه می شوند و تمام زندگیشان شده تماشا و پی گیری یک سریال طولانی چندین ساله که به طول عمر ترو من و 24 ساعته پخش شده و می شود. تماشاگران این برنامه آنقدر از نظر احساسی درگیر شده اند که نمی توانند یک روز یا یک ساعت هم آنرا تماشا نکنند. در همه حال و در همه جا حتی سر کار نیز محو تماشا و دنبال کردن ماجرا های او از طریق تلویزیون هستند. این همه به صراحت نشان دهنده این است که گردانندگان رسانه ها به خصوص تلویزیون است که به خاطر منافع تجاری و حفظ قدرت خود با عواطف مردم بازی می کنند. مخاطبان برنامه های تلویزیون، با دنیای مجازی تلویزیون بیش از حد درگیری عاطفی پیدا می کنند، طوریکه زندگیشان با زندگی آن دنیای مجازی در هم آمیخته و در این راستا وقت بسیار زیادی از فرصت های زندگی شان در غرق شدن در تلویزیون تلف می شود.

از طرف دیگر خود مردم جزیره که در حقیقت هنرپیشگان برنامه ” ترومن شو ” بودند، شهروندان مجازی آن جزیره ساختگی، از مجازی بودن آن دنیا خبر دارند ولی به خاطر دریافت درآمد اقناع کننده ( منافع مالی شخصی)، از آگاه شدن ” ترومن” از حقیقت، جلوگیری می کنند، به نقش بازی کردن خود و دروغ گفتن و زندگی مجازی و ارتباطهای مجازی ادامه می دهند، و در واقع به حفظ و تقویت منافع کارگردان و صاحبان قدرت و گردانندگان رسانه ها کمک می کنند.

اینکه ” ترومن” از آغاز زندگی اش با این دنیای مجازی به اسم دنیای واقعی روبرو شده، ما را به این مسئله هدایت می کند که بحثهای انتقادی در مورد تاثیرات برنامه های تلویزیون بر کودکان در این فیلم به خوبی بیان شده است. وقتی کودکی که از آغاز زندگی در مقابل تلویزیون و بهتر است بگوئیم در درون دنیای مجازی تلویزیون زندگی می کند و بزرگ می شود، خود را با قهرمان داستان فیلم ” هم ذات پنداری” نموده، و با هنرپیشگان و ورویداد ها ی دنیای مجازی زندگی می کند و با باور این مجازی ها به عنوان واقعیت بزرگ می شود. افسوس که تمام زندگی اش زندگی در یک دنیای مجازی است و اگر آگاه نشود تمام عمرش به همین ترتیب گذشته است.

نقد و بررسی فیلم به قلم

روزگاری در جهان، واقعیت برتر تنها جنگ بود. زندگی آدمیزاد با جنگ تعریف می شد، گویی زائیده شده بود تا بجنگد. پسران از کودکی با فنون جنگی آشنا می شدند و تمام آرزویشان این بود که نبوغ خود را در میدان جنگ به محک بگذارند. زنان هم دیگر به خداحافظی های بی بازگشت عادت کرده بودند. کشته شدن برادر، پدر، دوست و همسر چیز غیرعادی ای برایشان نبود. داستان همواره شکل یکسانی داشت؛ یکی بی دست باز می گشت، یکی بی دوست! سالها گذشت و بشر از توحش پیشین خود تا حدی دور شد و به جهان مدرن رسید.

 

گرچه هنوز در جهان ارتباطات نیز آدمی از این اختراع مضحک خود دور نشده است، منتهی دیگر کمتر شاهد درگیریهای خونین گذشته هستیم(یا لااقل امید است که این طور باشد). با اینحال جهان ارتباطات نیز تحفه ای برای بشر داشت که سیاهی آن، شاید دست کمی از جنگهای خونین گذشته نداشته باشد. او فردیت خود را از دست داد، آرامش را برای همیشه فراموش کرد و درگیر دنیای جدیدی شد که گرچه هدفش در ابتدا آسان کردن کارش بود، اما عملا او را وارد ورطه ای کرد که دیگر حتی خود را از یاد برد و فراموش کرد که اینهمه کوشش برای چه بوده است!

انسان قرن 21 در هیچ مکانی آسوده از شلیکهای ارتباطاتی نیست. در یک مسیر ساده شهری، شما با هزاران پیام ارتباطی مواجه هستید(در کلمه هزاران اغراقی وجود ندارد!). هیچگاه، به هیچ وجه امکان ندارد لحظه ای را به دور از اینهمه نشانه های ناخواسته به سر ببرید. حتی یک موبایل خاموش هم رسانه است، رسانه ای که هر لحظه پیامی را منتقل می کند، پیامی که احتمالا مد نظر صاحب آن هم نیست. به قول آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی “انسان می تواند آنچه را که می خواهد انجام دهد، اما نمی تواند آنچه را که می خواهد، بخواهد!”. و این اوج ذلتی است که ممکن است یک موجود زنده دچارش شود.

در قسمتی از ترانه بسیار زیبای “ادی ود (Eddie Vedde)” در فیلم “به سوی طبیعت وحشی(Into the wild) ساخته “شون پن” این مسئله به خوبی آورده شده است : ” همیشه برایم سئوال بوده است// که چطور ما نسبت به چیزهایی که به صورت نانوشته ای باهم توافق کرده ایم، اینقدر حریصیم.//… جامعه، تو نطفه ات خراب است، امیدوارم از من ناراحت نشوی که باهات مخالفت می کنم.// جامعه تو عمیقا دیوانه ای، امیدوارم بدون من احساس تنهایی نکنی”. در این فیلم، قهرمان داستان برای اینکه از جامعه دور شود، تمامی مدارک و حتی اسکناسهای خود را آتش می زند تا بتواند از تمام فشارهای زندگی مدرن رها و آسوده شود. با اینهمه این امکان تا حدی تنها در واپسین روزهای زندگی اش برایش فراهم می شود( آن هم نه به شکل کامل!).

فیلم تحسین شده “نمایش ترومن” روایت زندگی مردی عادی با نام “ترومن بربنک” است که می تواند نمادی از هر انسانی در هرکجای این کره خاکی قرار بگیرد. این مرد به عنوان بازاریاب در شرکت بیمه مشغول به کار است و ظاهرا بسیار شاد و خوشحال به نظر می رسد. در حقیقت نوع کاراکتر او طوری است که هیچ ویژگی منحصر به فردی (به سبک قهرمانهای هالیوودی) در آن دیده نشود و هر بیننده ای بتواند به راحتی با آن همذات پنداری کند. اما شخصیت اصلی این فیلم از حقیقت مهمی بی خبر است و آن اینکه از زمانی که او به دنیا آمده، تمام زندگی اش به شکل نمایشی تلویزیونی در شبکه ای مجزا به نمایش درمی آید. در واقع اطرفیان او همگی بازیگرند، حتی پدرش هم بازیگری بوده است که در صحنه ای ساختگی در دریا غرق می شود تا درام زیبایی را برای بینندگان به تصویر بکشد. میلیونها نفر به تماشای زندگی ترومن می پردازند و از تمامی اسرار او و حتی امیال عاشقانه او با خبر هستند.

داستان فیلم، احتمالا از آن دست داستانهایی است که بسیاری از ما حداقل یکبار در تخیل خود به آن فکر کرده ایم! زندگی ما تنها یک قهرمان، یک راوی و یک بازیگر اصلی دارد. یک اول شخص مفرد : من. و لذا دور از ذهن نیست که جهان را جزئی از زندگی خود بدانیم(و نه خود را جزئی از جهان!). به عبارت دیگر، جهان وقتی وجود خارجی خواهد داشت که ما آن را ببینیم؛جز آن چه اهمیتی ممکن است داشته باشد؟ این نگاه را می توان به وفور در اشعار فرهنگهای مختلف نیز یافت. نوشته هایی که نشانگر تعجب نویسنده از این امر است که پس از مرگ او نیز خورشید طلوع خواهد کرد، آسمان ابری خواهد شد و خیابانها احتمالا همچنان پرترافیک باقی خواهد ماند! نویسنده اما در ورای این تفکر دیرین در میان انسانها به موضوع بسیار مهمی می پردازد که قربانیانش، تنها مردم قرن حاضرند. آنها نه تنها بازیگر بازی دیرینه آفرینش هستند، که بازیگرهای ناخواسته ابزارهای جدید ارتباطی نیز می باشند که جلوی هرگونه آسایش خاطری را از آنها می گیرد و تا شخصی ترین مسائل حریم خصوصیشان را نیز با نگاهی خیره (gaze) زیر نظر قرار می دهند.

جهان، امروز تبدیل بهGoogle Earth بزرگی شده است که هر انسانی می تواند ترومنی در آن باشد! کم نیستند فیلمهای خصوصی ای که روزانه و با سرعت دست به دست می چرخد. البته باید این را اضافه کنم که تنها فیلمهایی به اصطلاح بلوتوثی مثالهای نقض حریم خصوصی انسان نیست، که قبل از هرچیز احساس زیر نظر بودن و هراس و عدم آرامش بزرگترین ناقض حق بشری است. اینکه شما در اتاقتان احساس آزادی کامل را ندارید، اینکه با شنیدن صدایی ناگهان نگران می شوید که مبادا کسی شما را زیر نظر داشته است و…، تمامی اینها شکسته شدن حریم شخصی شما است، هرچند شاید در تمامی موارد صرفا هراسی بی مورد بوده باشد!

اگر روزی بزرگترین احساس ناامنی در امسال فیلم “پنجره عقبی” ساخته آلفرد هیچکاک دیده می شد که فردی از پنجره اتاقش با دوربین در خانه های دیگر چشم چرانی می کرد، امروزه با انبوهی از موارد مواجهیم که بستن پرده های خانه هم نمی تواند جلوی آن را بگیرد. ترومن بدون اینکه بداند تبدیل به آدم بسیار مشهوری شده است. زندگی اش به ظاهر آرام است، مشکل خاصی ندارد و هرآنچه را باید بخواهد در دسترس دارد؛ اما در واقع اینهمه، آنچیزی نیست که او می خواهد!(جمله شوپنهاور را به یاد بیاورید). ترومن در پایان با هر حیله ای که شده از جهان ساختگی شیشه ای فرار می کند و هیچ پیشنهادی را برای بازگشت به زندگی گذشته خود نمی پذیرد. او ترجیح می دهد که مشهور نباشد، پولدار نباشد، مورد توجه دیگران نباشد، صاحب یک شهر نباشد… اما، خودش باشد. آنطور که می خواهد. و همین است که با دیالوگ ماندگارش می گوید : “صبح بخیر، و اگه ندیدمتون، ظهر بخیر، عصر بخیر و شب بخیر”! و یا به قولی امیدوارم اگه ندیدمتون، احساس تنهایی نکنید! چند حاشیه در مورد نمایش ترومن : * مجموعه‌های تلویزیونی واقع نما (Reality Television) هم اکنون در کشورهای مختلف تولید می شود که فضایی بسیار شبیه به فیلم نمایش ترومن دارند. در این برنامه داستان واقعی آدم‌های واقعی دنبال می‌شود. برای این امر معمولا از عده ای می خواهند که برای مدتی باهم زندگی کنند و مردم شاهد تمام زوایای زندگی آنها باشند. بسیاری از این دست برنامه ها حالت مسابقه نیز دارد و تماشاگران شخصیت محبوب خود را در مرور زمان انتخاب می کنند و آن فرد به ثروت و شهرت زیادی دست پیدا خواهد کرد. این گونه از مجموعه‌های تلویزیونی از سال ۲۰۰۰ ابتدا در تلویزیون‌های آمریکا و بعد در دیگر کشورهای جهان مد شد. شبکه تلویزیونی ام تی وی (MTV) یکی از پیشگامان در عرصهٔ سریال‌های واقع نما بوده و هست. * کارگردان در مورد انتخاب “جیم کری” برای کاراکتر اصلی گفته است : طبعاً به بازیگرانِ فیلمِ ترومن شو‌ فكر می‌كردم و به‌این نتیجه رسیدم كه او حتماً باید یك ستارة سینما باشد. این برای منطقِ داستان ضرورت داشت. چرا مردم – 24 ساعته این مرد را تماشا می‌كنند؟ پاسخ باید این می‌بود كه او ذاتاً یك ستاره است. من همچنین احساس می‌كردم آدمی كه در چنین شرایط غیرعادی و فضای متفاوتی رشد می‌كند و بزرگ می‌شود بایستی شخصیتش از پاره‌ای جهات، اندكی عجیب و غریب باشد. درست نمی‌دانم؛ اما به‌نظرم می‌رسد جیم تا حدودی یك بیگانه است و مردی معمولی نیست.

 

منبع: سینما و رسانه


ممکن است شما دوست داشته باشید

16
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
16 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
13 Comment authors
hossein hosseinعلی نظریفاروق طالبیعبداللهیاشار ر Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
hossein hossein
Member
Member
hossein hossein

درگیرمون کرد این فیلم

علی نظری
Member
Member
علی نظری

من قبل دیدن این فیلم واقعا همچین تفکری داشتم که شاید خداوند برای هر کدام از ما دنیایی ساخته و هرچی در این دنیا هست آدما چه غریبه چه آشنا بازیگرانی هستند که خدا قرار داده که عکس العمل و رفتار مارو ببینه
فیلم خیلی خوب بود و آدم رو جذب میکرد بازی جیم کری هم عالی بود من این فیلم رو به همه با هر سلیقه ایی پیشنهاد میدم۹/۱۰

فاروق طالبی
Guest
Member
فاروق طالبی

فیلمی با ایده نو و جالب
البته این فیلم کمی در راستای بی خدایی طراحی شده بود
ینی این ک خدا بندگانشو ب بازی گرفته و با جبر داره کنترلش میکنه و با سناریویی ب نام دین داره ازمون بازی میگیره و هر کی بتونه ا خدا نافرمانی کنه ب سعادت میرسه
کمی ا این نظر ناامید شدم البته اگ مفهوم فیلمو اینجور برداشت کنیم

عبدالله
Guest
Member
عبدالله

کارگردان اینجا تصویر موهومی است از خدا همه ما ترومن هایی هستیم که باید از تصاویر خدا خودمان را رها کنیم و به مفهوم خدا ( خدای واقعی )برسیم . همانطور که تصویر اتش مرا گرم نمیکند تصویر خدا هم به درد من نمیخورد.

یاشار ر
Member
Member
یاشار ر

فیلم عالی بود.تد هریس توی این فیلم شبیه بابک حمیدیان هست

MICHAEL CORLEONE
Guest
Member
MICHAEL CORLEONE

فیلم قشنگی بود ، ایدش جدید بود ، با بتزی زیبای جیم کری در کل کار دل نشینی از اب در اومده بود …

شباهنگ
Guest
Member
شباهنگ

حجت الاسلام پناهیان تو سخنرانیهاشون بارها از این فیلم اسم بردن(البته اسم دقیق فیلم رو نمیدونستن اما اسم ترومن رو میدونستن). ایشون معتقد بودن هر کدوم از ما یه ترومن هستیم و کارگردان(خدا) داره از تمام عوامل و بازیگرها بازی میگیره تا ببینه ما چه عکس العملی نشون میدیم.دقت کنید که اگه من ترومن باشم و بقیه واسم بازی کنن در همون زمان یه بازیگرم واسه یه ترومن دیگه. یه کم دقت کنید میفهمید چی منظورمه. فرق کارگردان هم با خدا اینه که خدا عکس العمل ما رو هم میدونه اما کارگردان نمیدونه. در کل میگفتن فیلم جالبیه

jkih
Guest
Member
jkih

از دیدگاه من هر جیز انسان را به اندیشه وادارد ارزشمند است. شاید مهمترین نتیجه ای که یک بیننده با دیدن این فیلم بگیرد این است که هر انسان یک ترومن است و دنیا شویی است که در آن اسیر است. و رهایی از این اسیری با نافرمانی از کارگردان یا خداوند حاصل می شود. اما باید توجه کرد که دنیای واقعی با شرایط این فیلم تفاوت دارد.نخست اینکه تکرار در عالم وجود ندارد. دوم اینکه در دنیای واقعی سعادت در رکود نیست بلکه در تلاش و جستجوی حقیقت است. سوم اینکه انسان ها در مواجهه با یک دیگر بازیگر… ادامه »

یغما
Guest
Member
یغما

عجب سوژه ای.ما هر کدوم یک ترومنیم.بالاخره یک روزی راه خروجو پیدا میکنیم.این فیلم واقعا بی نظیر بود

khashayar0
Guest
Member
khashayar0

فیلم خوبی بود
اما میدونید بعد از این فیلم اولین فکری که به ذهنم رسید چی بود؟
این که شاید هر کدوم از ما یک ترومن باشیم و توی یک برنامه ی طرح ریزی شده هستیم
شاید ما هم باید فرار کنیمو راه خروجو پیدا کنیم.

جواد شاکردوست
Guest
Member
جواد شاکردوست

این فیلم جبر واختیار انسان را به چالش می کشد
وگذر انسان از دوره قرون وسطی به مدرن وپست مدرن دوره قرون وسطی باور انسان از سرنوشت برای انسان همانی است که در روی پیش داشت عدم تلاش برای تغییر کارگردان جهان خداوند است وانسان همان بازیگرهرچه کارگردان می دید قبول می کرد اما دوره پست مدرن انسان خداوند را کنار گذاشت وازادی خود را دراین دید واین چیزی که در دنیای کنونی می بیند نتیجه همین تفکر است

ingenious
Guest
Member
ingenious

برای چند تا از منتقد ها متاسفم که بدون درک از فیلم میخوان اونو به رسانه ها و تلوزیون یا مثلا نقش بد اونها روی انسان ربط بدن !!! این فیلم بزرگ تر از این حرفاس به نظرم کامنت اقای dalton گویای همه چیز است نه این نقدهای کودکانه .

ingenious
Guest
Member
ingenious

این فیلم واقعا عالیه ٬ حرف نداره . همون طور که دوستمون گفت کارگردان نمایش حکم خدا رو داره و جیم کری مخلوقه . این فیلم به خوبی نشون میده که این دنیا جبره و ما هم بازیگراشیم ( وقتی جیم کری داره دور میدون میگرده میگه : احساس میکنم اختیاری از خودم ندارم ) حتما ببینیدش .

faraz razi
Member
Member
faraz razi

فیلم خیلی خوبی بود.من بعد از خوندن نقد ها و دیدن دوباره فیلم،از فیلم برداشت های دیگه ای هم کردم که در نقدها به ان اشاره نشده بود.به نظر من نقش رسانه تو این فیلم فقط به صورت نمادین هست.اگه به لایه های زیرین فیلم دقت بشه میتوان تصور کرد که کارگردان نمایش در فیلم مقام خدا رو تو فیلم داره و ترومن هم مخلوق اونه و خدا هم که تو تمام شرایط ما رو میبینه و قوانین طبیعت هم حکم جبر تو فیلم رو دارن و ترومن برای ازادی از این زندگی برنامه ریزی شده تو یک مکان مشخص… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

فیلم خیلی نو و جدید بود و جیم کری هم عالی بود. کلا خیلی باهاش حال کردم.

peyman*
Guest
Member
peyman*

خیلی ممنون بابت تهیه ی این نقدها ، بعد از فیلم ۱۲ مرد خشمگین بهترین فیلم عمرمه و عاشق این فیلمم ، فیلمنامه اش محشره
دوستان در قسمت فهرست مطالب روی تمامی صفحات کلیک کنین تا همه ی نقدها رو ببینید 😉