The Terminator (نابودگر)


خلاصه داستان:

سال ۲۰۲۹ ؛ دورانی که در بحبوحه جنگ هسته‌ای، ماشین‌ها و روبات‌ها عملاً کنترل زمین را به دست گرفته‌اند و مشغول نابود کردن آخرین انسان‌های باقی‌مانده هستند. نابودگر (آرنولد شوارزنگر) که یک سایبورگ یا ربات انسان‌نما است، به سال ۱۹۸۴ فرستاده می‌شود تا زنی جوان


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

ترمیناتورها چگونه ساخته شدند؟!

معمولا ً فیلم‌های اکشن به خاطر قصه‌های نه چندان قوی و نسبتا ً آبکی ای که دارند، زیاد به یادماندنی نمی‌شوند؛ نهایتش قیافه قهرمان خوش تیپ و خوش هیکل در خاطرمان می‌ماند و یکی دو ساعت لذتی که از شنیدن صدای مشت و لگدها با تیراندازی‌ها برده ایم. اما این وسط استثناهایی هم پیدا می‌شوند؛ فیلم‌هایی که موفقیت‌شان باعث شده برای شان دنباله بسازند و این ماجرا تا امروز هم ادامه داشته است. آثاری مثل «جان سخت» بروس ویلیس، یا «ترمیناتور» آرنولد شوارتزنگرغذای سگ، صدای مرد جیوه ای

اگر بخواهیم داستان ساده فیلم را در 3 _2 خط تعریف کنیم، چنین چیزی می‌شود : تی _ 1000 (یا همان مرد جیوه ای، با بازی رابرت پاتریک) از فضا آمده که مأموریت به انجام نرسیده 10 سال قبل را تمام کند. او قصد کشتن «جان» را دارد؛ پسر بچه ای 10 ساله که قرار است در قرن بیست و یکم رهبر انسان‌های زمین در مقابل حمله ماشین‌ها باشد و ترمیناتور که اسمش به معنای «پایان دهنده» است، با بازی آرنولد شوارتزنگر از همان عالم آمده که جلوی مرد جیوه ای را بگیرد و از جان محافظت کند. ترمیناتور 2، بین مردم حسابی طرفدار پیدا کرد. این را می‌شود از فروش 200 میلیون دلاری آن که پر فروش‌ترین فیلم تا زمان خودش بود فهمید. حتی منتقدان هم تحویلش گرفتند و سایت IMDB امتیاز 85 از 100 را به آن داد (فیلم رتبه 58 را بین 250 اثر اول سایت دارد). اما در اسکار آن سال فقط در رشته‌های فنی نامزد یا برنده شد؛ 4 اسکار برای گریم، صدابرداری، جلوه‌های ویژه تصویری و صوتی و 2 نامزدی برای اسکار برای فیلم برداری و تدوین. البته جیمز کامرون خیلی تلاش کرد لیندا همیلتون (بازیگر نقش سارا) را بین نامزدهای نقش اول زن جا کند اما در نهایت طرفی نبست. شاید پیش خودتان بگویید «اسکار جلوه‌های ویژه صوتی دیگر چه صیغه ای است و اصلا ً چه اهمیتی دارد؟» در پاسخ، توجه شما را به این نکته کوچک جلب می‌کنیم که گری رید استورم که وظیفه «ساوند افکت»‌های فیلم را بر عهده داشت، در کنسروهای غذای سگ را باز می‌کرد، آنها را سر و ته روی زمین می‌گذاشت و صدای اصطکاک لغزش غذاها را وقتی به سمت پایین لیز می‌خورند ضبط می‌کرد تا بعدا ً در بعضی صحنه‌ها از آن به عنوان صدای محیرالعقول مرد جیوه ای استفاده کند!

8 ماه برای 3 دقیقه

ترمیناتور، انقلابی در جلوه‌های ویژه سینمایی به پا کرد. اصلا ً با این فیلم بود که پای کامپیوتر محکم و اساسی به دنیای فیلم‌ها باز شد. کامرون چیزی حدود 5 / 5 میلیون دلار پول و 8 ماه وقت صرف کرد تا فقط به مدت 3 دقیقه و نیم حالت جیوه‌ای و کشسان تی _ 1000 را در فیم 2 ساعت و ربع خود نشان دهد. تصویرهای دیجیتالی ای که ما از چشم ترمیناتور می‌بینیم، خالی و پر شدن سوراخ‌های بدن و صورت مرد جیوه ای و آن سوختن و کشته شدن رقت بارش در پایان فیلم که مثل «آقای سرابی» در «او یک فرشته بود» در عرض چند ثانیه تمام وجوه شخصیتی اش را به ما نشان داد، از به یادماندنی‌ترین صحنه‌های جلوه‌های ویژه این فیلم در ذهن ما هستند. (جالب این که جیغ‌های مرد جیوه ای در این سکانس، صدای خود کامرون است). با این اوصاف کمی ‌عجیب به نظر می‌رسد وقتی بدانیم کارگردان برای ساختن صحنه‌های کابوس سارا که در آن با خودش مواجه می‌شود، به جای جلوه‌های کامپیوتری از خواهر دوقلوی لیندا همیلتون کمک گرفته است! کامرون در ترمیناتور 2، مثل بیشتر فیلم‌هایش حسابی ریخت و پاش کرده و چیزی حدود 100 میلیون دلار خرج روی دست تهیه کننده گذاشت. 200 جور تفنگ و اسلحه مختلف به کاربرد و حتی برای «شات گان» خود ترمیناتور که یک وینچستر مدل 1887 بود، سفارش ساخت اسلحه اختصاصی داد که هنگام موتورسواری راحت بشود شلیک کرد! آن صحنه شاهکاری که سقف کامیون هنگام عبور از زیر پل کنده می‌شود اصلا ً توی فیلمنامه نبود. وقتی به لوکیشن فیلم برداری می‌روند، تازه می‌فهمند که ارتفاع برای عبور کامل و ایمن کامیون کافی نیست. کامرون به جای این که دستور تغییر لوکیشن یا آوردن یک کامیون کوتاه تر را بدهد، می‌گوید: «ای ول! همین‌طوری می‌گیریم. اکشنش بیشتره». از اواسط فیلم برداری صدای تهیه‌کننده کم کم درآمد. این شد که از آرنولد خواستند کامرون را نصیحت کند و از خر شیطان پایین بیاورد تا بعضی صحنه‌ها را از فیلمنامه در بیاورد و خرج کمتر شود. اما آرنولد زیر بار نرفت و گفت: «شما استودیویی‌ها فقط دنبال حذف چنین شاهکاری هستید». (کامرون بدتر از این خاصه خرجی‌ها را سر تایتانیک داشت. آخر سر هم از فشار تهیه کننده به ستوه آمد، قراردادش را عوض کرد و گفت: «پول خودم را خرج فیلم کنید. دستمزدم را از درصدی از فروش فیلم بدهید») و اگر نمی‌دانید این وسط کی سود کرد، باید به عرض‌تان برسانیم که تایتانیک بیشتر از یک میلیارد دلار فروخت.

روبات گاو نما

ترمیناتور 2 از معدود دنباله‌های سینمایی‌ای است که از قسمت اولش به مراتب معروف‌تر و موفق‌تر شد. این موفقیت چشمگیر جز ساخته شدن قسمت‌های سوم و چهارم و تهیه سریال‌های تلویزیونی بر اساس آن و تولید بازی‌های کامپیوتری متعدد با شخصیت‌های ترمیناتور و مرد جیوه ای، نتیجه دیگری هم داشت؛ شکایت آدم‌های علاف و متوهم که هر جور شده خواستند از این خوان نعمت، لقمه‌ای برای خود بردارند. 13 سال بعد از ساخت و نمایش ترمیناتور 2، آقا و خانمی ‌استرالیایی با ادعای دزدیده شدن ایده‌شان توسط کامرون به دادگاه رفتند. کسی نمی‌داند طی این مدت آنها کجا بودند اما به هر حال مدعی شدند که سال 1987 فیلمنامه ای نوشتند به اسم «مینوتائور» که شخصیت اصلی‌اش نیمی‌انسان و نیمی ‌گاونر بود و در هر لحظه می‌توانست به طور کامل به انسان یا هر شیء بی‌جان دیگری تبدیل شود. خانواده کورتیس سفت و سخت سر حرف‌شان ایستاده بودند که این فیلمنامه را به کامرون نشان داده اند و او هم شخصیت ترمیناتور را از روی آن کپ زده. چند بار هم شکایتشان را در دادگاه‌های مختلف تجدید کردند اما خوشبختانه عقل مقامات قضائی بیش از این‌ها می‌رسید که تفاوت اینها را نفهمند و به این ترتیب چیزی از این بایت دست خانواده کورتیس را نگرفت.

هاستا لاویستای 85 میلیونی

«هاستا لاویستابیبی». احتمالا ً شما هم هنگامی‌ که صحبت از آرنولد ترمیناتور می‌شود، اول از همه این دیالوگ را به یاد می‌آورید و البته آن صحنه مضحکی که پسر بچه کپل کوچکی را یک دستی از روی زمین بلند کرده بود و طوری نگاهش می‌کرد که انگار در حال مکاشفه است. آرنولد شوارتزنگر به خاطر لهجه غلیظ آلمانی _ اتریشی‌اش در انگلیسی حرف زدن تا مدت‌ها به onelineactor معروف بود؛ یعنی بازیگری که فقط دیالوگ‌های یک خطی به‌اش می‌دهند. بدون شک ترمیناتور 2 نقطه عطفی در کارنامه بازیگری آرنولد است که تا پیش از آن بیشتر به عنوان یک بدنساز معروف در فیلم دست چندم و غیر شاخص بازی می‌کرد. او برای این فیلم 15 میلیون دلار گرفت با توجه به 700 کلمه دیالوگی که در فیلمنامه داشت، دستمزدش برای هر کلمه تقریبا ً 21 هزار دلار بود (یعنی «هاستا ویستابیبی» چیزی بیش از 85 میلیون تومان برای تهیه کننده آب خورده است.) به خاطر این فیلم نامزد نقش اول جشنواره فیلم‌های علمی‌_ تخیلی امریکا هم شد. آرنولد بعد از ترمیناتور در چند فیلم سینمایی _ تلویزیونی امریکایی و آلمانی هم هنرپیشگی یا صداپیشگی کرد که مهم‌ترین آنها «ترمیناتور 3»، «دروغ‌های حقیقی» و «بتمن و رابین» بودند. اما مهم‌ترین اتفاق زندگی آرنولد در سال 2003 افتاد؛ وقتی به عنوان یک جمهوریخواه فرماندار ایالت کالیفرنیا شد که هنوز هم این سمت را به عهده دارد.

ترمیناتور 1

ترمیناتور وارد می‌شود: فقط بیلی پیلگریم در «سلاخ خانه شماره 5» نبود که می‌توانست در زمان سفر کند؛ ترمیناتور هم اول بار از سال 2029 به سال 1984 آمد تا مثل فرعون و نمرود، جلوی تولد نوزادی را بگیرد؛ نوزادی که قرار بود در نبرد آینده انسان با ماشین، رهبر بشریت باشد. او مأموریت داشت که مادر این نوزاد (سارا کانر) را بکشد. همزمان با او موجود دیگری به زمین فرستاده شد تا از سارا مراقبت کند؛ کایل ریز با بازی مایکل بین. کامرون قسمت اول ترمیناتور را در سال 1984 ساخت؛ وقتی که هنوز مدیر برنامه نداشت و فیلمنامه را در ماشین شخصی‌اش می‌نوشت! بر خلاف قسمت دوم، ترمیناتور این جا ضد قهرمان بود. نقش ترمیناتور که فقط 17 خط دیالوگ داشت، به خیلی‌ها (مهم‌ترین‌هایش مل گیبسون و سیلوستر استالونه بودند) پیشنهاد شد تا به آرنولد رسید. میشل فایفر، شارون استون و ملانی گریفیث هم مهم ترین کاندیدای سارا کانر بودند. فیلم 5 / 6 میلیون دلاری کامرون 78 میلیون دلار در دنیا فروخت و جایزه بهترین فیلمنامه علمی‌_ تخیلی آمریکا را هم نصیب استاد کرد.

ترمیناتور 3

بیدار شدن خانم‌ها: از آنجا که امروزه خانم‌ها دوست ندارند در هیچ عرصه ای از آقایان عقب بمانند و می‌خواهند پا به پای آنها در صحنه حاضر باشند؛ بنابراین تصمیم گرفته شد در ترمیناتور 3، یک عدد «ترمیناتریکس» (یعنی خانم ترمیناتور) هم وارد میدان شود. وظیفه این ترمیناتریکس (که نقشش را کریستینا لوکن بازی می‌کرد)، این بود که کار جان کانر را که علاف، بی‌هدف، بی‌پول و بیکار دور خودش می‌چرخید، بسازد و البته سر همسر آینده اش را هم زیر آب کند. طبعا ً ترمیناتور اصلی هم حاضر بود و می‌خواست جلوی این اقدام شنیع بایستد. جیمز کامرون غیر از شخصیت پردازی فیلمنامه هیچ نقش دیگری در ترمیناتور 3 (یا «بیدار شدن ماشین‌ها») نداشت؛ به خاطر همین هم آرنولد تا مدت‌ها حاضر نشد سر فیلم برداری برود و گیر داده بود که باید کامرون باشد؛ تا این که خود استاد به‌اش گفت: «فقط برو یه پول قلمبه هم بزن به جیب». کارگردانی فیلم به آنگا لی و ریدلی اسکات هم پیشنهاد شد اما آنها به خاطر گرفتاری نپذیرفتند و قرعه به نام جان موستوف در آمد. «بیدار شدن ماشین‌ها» با 170 میلیون دلار هزینه تأیید شده، پر خرج ترین فیلم تاریخ تا به امروز است.

ترمیناتور 4

رستگاری در 34 سالگی: اگر قرار بود همیشه یک عده نگهبان و مراقب جان کانر باشند، پس آن وقت وظیفه خودش چه می‌شد؟ به همین خاطر در ترمیناتور 4 نقش اصلی را خود استاد بر عهده گرفته. سال 2018 است و بعد از یک آدم سوزی هسته ای اساسی توسط فضایی‌ها که بیشتر جمعیت زمین را از بین برده، حالا جان کانر 34 ساله رهبر تیمی ‌شده تا نگذارند ماشین‌ها مأموریتشان را تمام و کمال به انجام برسانند. کریستین بیل که این روزها به یکی از ستاره‌های بزرگ ‌هالیوود تبدیل شده، نقش جان کانر را بازی می‌کند. قرار بود در فیلم ادای دینی هم به خود جناب ترمیناتور بشود و حضور کوتاهی در فیلم داشته باشد اما آرنولد به این دلیل که این کار یک جور سوء استفاده است و مخاطب را گول می‌زند، آن را نپذیرفت. کارگردانی فیلم با مک جی (یا جوزف مک گینتی نیکول) است که مهم‌ترین فیلمی ‌که قبلا ً جلوی دوربین برده، «فرشتگان چارلی» بوده. ترمیناتور 4 یا همان «رستگاری» تا به حال بیش از 200 میلیون دلار فروخته است.

منبع: همشهری جوان

نقد و بررسی فیلم به قلم

ویکی‌پدیا

نابودگر یکی از آثار کلیدی دهه ۱۹۸۰ میلادی محسوب می‌شد. فیلم در صحنه‌های اولیه مخاطب را به سال ۲۰۲۹ می‌برد؛ دورانی که در بحبوحه جنگ هسته‌ای، ماشین‌ها و روبات‌ها عملا کنترل زمین را به دست گرفته‌اند و مشغول نابود کردن آخرین انسان‌های باقی‌مانده هستند. نابودگر با بازی عالی آرنولد شوارزنگر که یک سایبورگ یا ربات انسان‌نما است، به سال ۱۹۸۴ فرستاده می‌شود تا زنی جوان به نام «سارا کانر» (با بازی لیندا همیلتون) را که مادر جان، ناجی بشریت در جدال با روبات‌ها خواهد بود بکشد. به دنبال او نیروهای بشری نیز یک جنگجوی جوان را به اسم «کایل ریس» می‌فرستند تا از سارا در مقابل نابودگر دفاع کند. این دو فرستاده درگیر رقابتی پرفراز و نشیب می‌شوند تا این که در انتها نابودگر از بین می‌رود و ماه‌ها بعد سارا که از آن جنگجوی جوان حامله‌است، تصمیم می‌گیرد نام فرزندش را جان بگذارد. ترمیناتور نمونه‌ای تاثیرگذار بر سینمای پس از خود و آغازگر موج تازه‌ای از فیلم‌های علمی تخیلی بود. با این که فیلم با بودجه‌ای پایینی ساخته شد، نمونه‌ای کامل و استادانه‌است که نشان از توانایی کامرون به عنوان کارگردانی مسلط و صاحب سبک دارد. جلوه‌های ویژه و فنی فیلم تا پیش از این به این شکل تجربه نشده بودند و تاثیر آن بر سینمای پس از خود نیز بسیار مشهود بود. خود نابودگر با طراحی استن وینستن نیز تبدیل به نمونه‌ای منحصر به فرد در تاریخ سینما شد و در نهایت فیلم به همراه قسمت دوم آن تبدیل به بهترین نقش‌آفرینی‌های آرنولد شوارزنگر شد.

———

ویستا:

سال 2029. در بحبوحه جنگی هسته‌ای، ماشین‌ها و روبات‌ها عملاً کنترل زمین را به دست گرفته‌اند و مشغول نابود کردن آخرین انسان‌های باقی‌مانده هستند. «نابودگر» (شوارتسنگر) موجودی ماشینی به سال 1984 فرستاده می‌شود تا زنی جوان به‌نام «سارا کانر» (هامیلتن) را که مادر «جان»، ناجی بشریت در جدال با روبات‌ها خواهد بود، بکشد. به‌دنبال او نیروهای بشری نیز «کایل ریس» (بین) یک جنگ‌جوی جوان را می‌فرستند تا از «سارا» در برابر «نابودگر» دفاع کند. این دو فرستاده، درگیر رقابتی پُرفراز و نشیب می‌شوند که در انتها «کایل»، «نابودگر» را از بین می‌برد، ولی خودش هم می‌میرد. ماه‌ها بعد «سارا» بچه «کایل» را حامله است و می‌خواهد نامش را «جان» بگذارد.

حواشی فیلم : نمونه‌ای تأثیرگذار بر سینمای پس از خود. نابودگر که با بودجه نسبتاً پائینی ساخته شد، فیلمی استادانه است که موقعیت کامرون را به‌عنوان کارگردانی مسلط و صاحب سبک در کار با جلوه‌های ویژه و عوامل فنی پیشرفته معرفی می‌کند. انسجام و کشش روائی بی‌امان فیلم، نحوه بهره‌برداری از عناصر فانتزی و ترکیب طنز و خشونت، یادآور تأثیر با ارزشی است که کامرون و هرد (تهیه‌کننده و همکار کامرون در نوشتن فیلم‌نامه فیلم) از مکتب فیلم‌سازی راجرکورمن گرفته‌اند و خود «نابودگر» (خلق شده به‌وسیله استن وینستن) تحولی مهم در پرداخت انسان‌های ماشنی محسوب می‌شود. طراحی صحنه جرج‌کاستلو نمونه‌ای راهگشا از فضای نوآر در داستان‌های افسانه – علمی و شوارتسنگر نیز به راستی برازنده نقش است. در سال 1991، کامرون دنباله‌ای بر فیلم با نام نابودگر 3: روز جزا با همکاری شوارتسنگر، هامیلتن و رابرت پاتریک ساخت.

———

آسمان کبود

فیلم دوم کامرون ترمیناتور یا نابودگر (1984) بود که کامرون آن را با بازی آرنولد شوراتزنگر، مایکل بین، لیندا هامیلتون، و پل وینفیلد ساخت. ترمیناتور داستانی تخیلی و فضایی دارد : در سال 2029، در آستانه شروع جنگ هسته ای، ماشین های انسان نما بر سیاره ای کوچک حکومت می کنند و در صددند نسل آخر و باقیمانده انسان ها را نابود کنند. در چنین وضعی که ” نابودگر ” که موجودی نیمه انسان و نیمه ماشین است، به سال 1984 باز گردانده می شود تا زن جوانی را از پای در آورد، زیرا این زن قرار است فرزندی به دنیا آورد که ناجی انسان ها خواهد شد. مجودی دیگر تصمیم می گیرد در دفاع از زن با نابودگر به مقابله بر خیزد. دو موجود ماشینی رو در روی هم قرار میگیرند. نابودگر با انفجار بمب دست ساز از هم می پاشد و رقیب او نیز از پای در می آید زن جوان نیز باقینانده نابودگر را زیر دستگاه پرس سنگینی در هم می کوبد. چند ماه زن جوان فرزند پسری به دنیا می آورد و نام او را جان می گذارد.

برای تولید ترمیناتور 6 میلیون دلار هزینه شد، و وقتی فیلم در سال 1984 درست به آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به نمایش در آمد کنایه ای بر “طلوع” عصر زمامداری رونالد ریگان قلمداد شد، و از آرنولد شوارتزنگر به عنوان مخوفترین فرانکشتین نیم قرن اخیر سخن گفته شد.

[nextpage title=”درباره بلید رانر و ترمیناتور: سایبرگ ها و آدم ها. فرضیاتی اضطراب آور درباره مرز انسان و ماشین”]

نویسنده: فارست پایل

ترجمه: علی عامری

نقد و بررسی فیلم به قلم

سینما روشی دارد که از طریق آن تصاویر چهره و جسم‏ انساان‏های مشخصی را در خاطر ما تداعی می‏کند:هرکسی‏ که چهره ماریا فالکونتی در مصائب ژاندارک یا چارلز برانسن‏ در روزی روزگاری در غرب را دیده باشد،آن‏هال را فراموش‏ نمی‏کند.درست همان‏طور که بیننده جسم پرهیبت آرنول‏ شوارتزنگر را در ترمیناتور از یاد نمی‏برد،جسمی که مدام بر پرده فیلم تحرک دارد.شاید هیچ جنبه‏ای از سینما قدرتمندتر (یا بالقوه مسأله‏سازتر)از ظرفیت آن برای مواجهه تماشاگر با چنین جسم‏ها و چهره‏های متحرکی نباشد که عظمتی فراتر از زندگی دارند،تصاویری که در حرکت و طی زمان فرافکنی‏ می‏شود.البته توجه خاصی که سینما به جلوه‏های(ویژه و غیره)جسم انسان‏ها در حرکت دارد از ژانری به ژانر دیگر گسترش می‏یابد،از فیلم اکشن-ماجرایی گرفته تا وسترن‏ کلاسیک تا فیلم‏های هرزه‏نگار.اما وقتی معلوم می‏شود که‏ این جسم‏ها در واقع«سایبرگ»هسشتند اتفاق جالبی می‏افتد. این مورد در ژانر فرعی فیلم‏های افسانه-علمی اخیر دیده‏ می‏شود که طی دهه اخیر علائق منتقدانه و عامه‏پسند فراوانی‏ را جلب کرده است.این فیلم‏های افسانه-علمی اغلب لحن‏ و منطق دیستوپیایی(مربوط به سرزمین اندوه و نومیدی) دارند،سایبرگ(ماشین انسان‏نما)را به منزله کانون توجه‏ مضمونی و شکل‏گرایانه خود انتخاب کرده‏اند.آن‏چه در فیلم‏هایی چون بلیدرانر(ریدلی اسکات،1982)و فیلم‏های‏ ترمیناتور(جیمز کامرون،1991-1984)می‏یابیم فرضیاتی‏ اضطراب‏آور و هول‏انگیز درباره مرزهایی است که انسان و غیر انسان را جدا می‏سازد.

البته تضاد و تبانی انسان و غیر انسان از چنین فیلم‏هایی‏ ریشه نمی‏گیرد.مخالفت انسان با غیر انسان در واقع نمایانگر تکامل درون‏مایه‏ای معاصر و مکانیکی‏تر است که حداقل به‏ دوران فرانکنشتاین(مری شلی)برمی‏گردد.در هرصورت‏ فیلم‏های مذکور تقابلی را بازنمایی می‏کنند که از دوران‏ رمانتیسیم به ارث رسیده است و توجه مخاطب را به نوعی‏ بی‏ثباتی عمیق جلب می‏سازند که به نوبه خود شدید و گیج‏کننده‏ است.این بی‏ثباتی در کوشش‏های ما برای ایجاد تمایز و تعریف‏ انسان از غیر انسان حضوری چشم‏گیر دارد.بلیدرانر و سلسله‏ فیلم‏های ترمیناتور صرفا به انعکاس خطراتی نمی‏پردازند که‏ تکامل افسارگسیخته تکنولوژیک متوجه انسانیت می‏کند،بلکه‏ حتی پرسش‏های محققانه‏تری درباره عواقب تعاریف ما از انسانیت مطرح می‏سازند.این آثار نشان می‏دهند که وقتی‏ سایبرگ می‏سازیم(حداقل در فیلم)در واقع تصوراتمان را نسبت به خود،بازسازی با باطل می‏کنیم.برای آن‏که نکاتمهم در تمایز بین انسان و غیر انسان در فیلم‏های افسانه-علمی‏ را درک کنیم باید به بحث‏های پرجنجالی بپردازیم که در نظریه‏ فرهنگی معاصر مطرح شده است،جایی که نقش انسانیت،جایگاه‏ انسانیت و مفهوم انسان شدیدا در هم تنیده و فراگیر است.هر چقدر هم که این بحث‏ها خارج از زندگی واقعی باشد(از جمله‏ زندگی واقعی و جالبی که در فرآیند هالیوود دیده می‏شود)،جذابیت‏ و آگاهی حاکم بر آن‏ها نشان می‏دهد که تا چه حد ارزش برنامه‏های‏ انسانی در فرهنگ غرب زیر سؤال می‏رود.در واقع اغلب چنین‏ می‏نماید که انسانیت به خودی‏خود از سوی طیفی از سبک‏های‏ انتقادی به مخاطره افتاده است،سبک‏هایی که عمدتا وارداتی‏ هستند ولی رگه‏های بومی نیز دارند،محور تمامی آن‏ها نقد انسانیت است.در هیچ عرصه دیگری بیش از آن‏چه ساخت‏ (تصویرتصویر) ریدلی اسکات‏ در حال راهنمایی‏ هریسون فورد در فیلم‏ بلید رانر شکنی deconstruction نام دارد این بحث‏ها و سوءتفاهمات‏ رخ نداده است.هیچ یک از روش‏های نوین تحلیل،بیش از این‏ متهم به پوچ‏گرایی ضد انسانی نشده است.این روش به زعم‏ اتهام‏زنندگان توأم با بی‏اعتنایی به عاملیت انسانی است و در قالب‏ نقش«ترمیناتور»نمود می‏یابد.

بر زمینه فیلم‏های مذکور بایست سه‏وجه مرتبط از تحلیل‏ ساخت‏شکنانه را مورد تأکید قرار داد.عملکرد ساخت‏شکنی حتی‏ تقابل‏های جالبی مانند تقابل میان عنصر«سازمند»( Organic ) و«مکانیکی»در روند تحقیق انتقادی آشکار می‏شود که تقابلی‏ نامتقارن و بی‏ثبات است،در لحظات تعیین‏کننده و اغلب غیر منتظره‏ این نکته«تعیین‏ناپذیر»مثلا برتری فرض شده عنصر سازمند بر عنصر مکانیکی در قسمتی از متن باطل می‏گردد،جایی که‏ معلوم می‏شود عنصر سازمند به عنصر مکانیکی نیاز دارد یا جداناپذیری این دو مشخص می‏شود.پس نکته ساخت‏شکنی، رمزگشایی معنی فیلم یا حتی آشکار ساختن ایدئولوژی‏های حاکم‏ بر آن نیست. لازمه رمزگشایی و آشکارسازی،موضوع مطمئنی‏ از دانش است که خارج از تقابل بی‏ثبات درون متن قرار می‏گیرد و از تأثیرهای متن دور می‏ماند.در عوض بیننده تقابل میان‏ تماشاگر و نمایش را بی‏ثبات می‏یابد(و این دومین وجه‏ ساخت‏شکنی است که باید مورد تأکید قرار داد)پس شروع به‏ تشخصی مشارکت خود در موضوعی می‏کند که تحت بررسی‏ است و درمی‏یابد که حد این مشارکت را شاید هرگز نتوان تشخیص‏ داد زیرا هیچ نقطه‏ای از متن تهی از دشواری‏های انتقادی نیست. مثلا در مورد فیلمی چون بلیدرانر شاید تصور کنیم که فرضیات‏ ما پیرامون تمایز آشکار بین انسان و ماشین خدشه‏ناپذیر است. ولی فیلم طی بازنمایی خود از شکل دورگه سایبرگ بر روی‏ مرزی خاص گام برمی‏دارد که آن را متغیر و نفوذپذیر می‏بینیم، چنانکه ماهیت تقابل و ارزش‏هایی را که به آن نسبت می‏دهیم‏ مخدوش می‏سازد2.در روند فیلم موضع خود ما در حکم بیننده‏ تأثیرپذیر است.به گفته دمان زبان جنبه‏ها و عملکردهایی دارد که مکانیکی است و الگوهای سازمندی را مردود می‏کند که به طور سنتی به آن نسبت می‏دهیم.در حالی که ما می‏خواهیم بیش از هرچیز خودمان باشیم،شاید باور کنیم که در انسانی‏ترین حالت‏ هستیم.پس زبان از این دیدگاه ساخت‏شکنانه،عملکردی بسیار غیر انسانی و حتی مکانیکی دارد.این نکته در مورد تحلیل فیلم‏ و برای فیلم‏هایی که مورد بررسی قرار می‏دهیم اعتباری خاص‏ دارد،زیرا تحلیل ساخت‏شکنانه روش‏هایی را آشکار می‏سازد که‏ از طریق آن‏ها مؤلفه‏های مکانیکی و معانی بیانی زبان همواره‏ تصور ما را از انسان کم‏اثر و بالقوه خنثی می‏سازد.می‏توانیم در گفته‏های بزرگان دوران اولیه سینما،نوعی آگاهی نسبت به این‏ جنبه از زبان سینمایی را ملاحظه کنیم،با توجه به کشمکش‏هایی‏ که آن‏ها در دوره خود با موضوعات شکل‏گرایانه،فنی و معانی‏ بیانی داشتند لف کولشوف یکی از بنیان‏گذاران سینمای شوروی‏ در جمله‏ای که تبدیل به بیانه‏ای معروف شده است تصریح‏ می‏کند که فیلم را در پایه‏ای‏ترین سطح آن باید به منزله زبان‏ قلمداد کرد:«نما باید به منزله نشانه،نوعی حرف عمل کند.» تحلیل ساخت‏شکنانه صرفا اهمیت نما را در حکم نوعی حرف‏ خاطرنشان نمی‏کند بلکه به مواردی اشاره دارد که در آن‏ها «حرف»می‏تواند روایت و ساختارهای مضمونی آن را باز کند.آن‏ چه در واکنش‏های ستیزه‏جویانه نسبت به ساخت‏شکنی مبهم‏ می‏ماند،توجه انتقادی این رویکرد به وسایل و شیوه‏هایی است‏ که باعث می‏شوند تا تشخیص چنین سازه‏ای و تأکید بر«حرف» سینمایی به طرز فعالی در روند فیلم فراموش یا تجدید می‏گردد. در واقع متوجه می‏شویم که توازن شکننده میان حافظه و فراموشی‏ در هرنوع استنباط از بلیدرانر نقش مهمی دارد.مسلما یکی از معیارهای توفیق فراوان دو قسمت ترمیناتور،تأثیرگذاری خاص‏ ناشی از تداوم تنش‏ها و بی‏ثباتی‏هایی است که فیلم ایجاد می‏کند: این‏ها می‏توانند با ایجاد تقابل مجدد میان انسان و ماشین،حالت‏ سرگرمی را تداوم بدهند.در مقابل این رهیافت نظری که انسان‏ را بنیانی غیر متنی نمی‏داند،مخالفت قابل توجه و شاید اجتناب‏ناپذیری وجود داشته است.طبق رهیافت مذکور«انسان» مفهوم-استعاره‏ای است که تحت تأثیرهای خاص در عناصر زبانی شکل می‏گیرد:دریدا،دمان و کسانی که تحت تأثیر کار آن‏ها قرار گرفته‏اند متهم به تفکر«غیر انسانی»شده‏اند.گویی‏ که نقد و واژگون‏سازی مفاهیم و فرضیات حاکم به خودی‏خود خطری برای نژاد بشر است.دیوید م.هرش،یکی از پر سروصداترین خوانندگان در گروه کر مخالفین،ادعا دارد که‏ ساخت‏شکنی«می‏خواهد تا خوانندگان را نسبت به تمام ویژگی‏ها انسانی نابینا و ناشنوا کند».در این‏جا پرالتهاب‏ترین موضوعات‏ در بحث‏های مربوط به ساخت‏شکنی را مطرح می‏کنم زیرا مستقیما به بطن موضوعاتی مربوط می‏شود که با پیچیدگی‏ بصری و مضمونی قابل توجهی در بلیدرانر و دو قسمت ترمیناتور انعکاس می‏یابد.

مهم است که ساخت‏شکنی را با تخریب یا نابودی پوچ‏گرایانه‏ یا حتی افشاگری اشتباه نگیریم:این رویکرد در متن فیلم بهبهترین شکل در حکم تلاشی برای خوانش تصاویر متحرکم‏ استنباط می‏شود:چنین خوانشی را نباید با سنت‏های«خوانش‏ بسته»اشتباه گرفت،سنتی که جزئی از نقد نو محسوب می‏شود و موضوع و هدف خوانش را ثابت(گرچه پیچیده)می‏داند. خوانش ساخت‏شکنانه به خودی‏خود عملکردی بی‏ثبات ولی‏ خلاق است،عملکردی که ما را مجبور می‏کند تا با سازه‏ناپذیری‏ مفاهیم مشخصی همچون انسان مواجه شویم.شاید چنین‏ فرض شده که مفاهیم فوق جوهر ثابتی دارند و شاید ترجیح‏ بدهند که ما یاد در آن‏ها تعمق نکنیم.پس نکته، «ساخت‏شکنی»فیلم‏ها«از خارج»نیست بلکه مطرح کردن‏ پرسش‏های ساخت‏شکنانه است تا بتوانیم درک کنیم که چگونه‏ فیلم پیشاپیش با تقابل‏های مهمتری کلنجار می‏رود.مسأله‏ صرفا استفاده از نظریه در تحلیل فیلم نیست بلکه درک این‏ نکته است که چگونه فیلم تا حد قابل توجهی بر پرده‏ دلمشغولی‏های ما پرتو نظری می‏افکند.پس شاید به این علت‏ است که وقتی نظریه سالن سینما را ترک می‏کند،تغییر می‏یابد -خصوصا وقتی ساخت‏شکنی نامیده شود.

مسلما جالب است که موضوعات ساخت‏شکنی از جمله‏ بی‏ثباتی مفهوم انسان در فیلم‏هایی‏ چون بلیدرانر و هردو قسمت‏ ترمیناتور آشکار می‏شود.در این‏ فیلم‏ها خطر تکنولوژی برای انسان‏ حکم نقطه عزیمت در روایت را دارد و این خطر تبدیل به موقعیتی برای‏ پرداخت سینمایی و بررسی موقعیت‏ انسان می‏شود.هریک از این‏ فیلم‏ها به کنکاش در رابطه میان‏ انسان و تکنولوژی که نه صرفا در داستان بلکه در بازنمایی فیلم جلوه‏ می‏کند.به نظر می‏رسد که در بین‏ تمام رسانه‏ها،فیلم بیش از همه‏ تأکید دمان بر جنبه‏های مکانیکی‏ متن را قطعیت می‏بخشد زیرا فیلم‏ با بیشترین تأکید بر آپاراتوس‏ (دستگاه)تکیه دارد از جنبه‏های اقتصادی تولیدگرفته تا سازوکار نمایش-ولی این مؤلفه،ضرورت دستگاه به واسطه طیفی از قواعد مشخص می‏شود که نسبت به هنجارپذیری حساسیت‏ دارند.هریک از این فیلم‏ها و شاید هریک از آثار دیستوپیایی‏ افسانه-علمی در داستان خود و از طریق شکل نمایش بصری‏ مسأله دستگاه را به مخاطب برمی‏گرداند و هریک از این‏ فیلم‏ها به روش خاص خود می‏پرسند که وقتی موقعیت و سرنوشت انسان با تصویر تکنولوژیک سایبرگ در هم می‏آمیزد، چه اتفاقی می‏افتد.

«اگر می‏خواهی زنده بمانی»

در ترمیناتور ساخته جیمز کامرون هیچ نکته‏ای کم‏اهمیت‏تر از سرنوشت نژاد انسان نیست.سکانس افتتاحیه،هولناک و کابوس‏گونه فیلم که مورد تحسین قرار گرفته دنیای آخر الزمانی‏ را ت صویر می‏کند که در آن انسان‏های بازمانده از جهنم هسته‏ای، برای بقاء درگیر نبرد با ماشین‏هایی می‏شوند که هوشمند شده‏اند و می‏توانند تشخیص بدهند که وجود انسان‏ها برایشان خطرناک‏ است.

ماشین‏های یک سایبرگ مدل جنگی را از زمان آینده به‏ حال می‏فرستند تا مادر جان کانر،فرمانده آتی نیروی مقاومت‏ انسان‏ها را«نابود کند».انسان‏ها نیز با احضار کایل ریس‏ «جنگجوی تنها»از آینده مقابله به مثل می‏کنند.بدین ترتیب‏ قرار است ریس از سارا کانر در مقابل ترمیناتور دفاع کند و قیام‏ موعود را همچنان پابرجا نگه دارد.

تقابل میان قهرمان و ضد قهرمان در ابتدای فیلم با تصویر کردن ورود آن‏ها به زمان حال شکل می‏گیرد.جسم و حرکات‏ شوارتزنگر مجموعه‏ای از نشانه‏ها است.به هرحال این نشانه‏ها را باید با استفاده از نماهای نقطه دید کامل کرد:جنبه آشکارا غیر انسانی ترمیناتور صرفا نباید از طریق مشاهده ما(که می‏تواند گمراه‏کننده باشد)،بلکه از طریق فرآیندی نمود می‏یابد که طی‏ آن مشاهده می‏کنیم او چگونه می‏بیند.این نکته تمایز را قطعیت می‏بخشد،زیرا نماهای نقطه دید نشان می‏دهند که‏ ترمیناتور تصاویر را نمی‏بیند بلکه صرفا«اطلاعات جمع‏آوری‏ می‏کند».

اگر در این فیلم قدرت مطلق به منزله قدرتی غیر انسانی و با ساده‏ترین نشانه‏های منفی نمایش داده می‏شود در جای دیگر ضعف قدرت جسمانی هویت کایل‏ ریس را به منزله انسان نشان می‏دهد، (نیازی نیست تا نماهای نقطه دید او را ببنیم تا با وی همذات‏پنداری‏ بیشتری داشته باشیم).در روند فیلم‏ این نشانه به منزله برتری جسمانی و مکانیکی سایبرگ بر انسان نمود می‏یابد و تضاد با ظرفیت مثبت انسان‏ برای عمل فی البدیهه قرار می‏گیرد. ریس به مدد توانایی‏اش در سلطه بر تکنولوژی از طریق عمل فی البدیهه‏ و بریکولاژ،شکل‏های متغیر تفکر و عمل متمایز می‏شود،مواردی که فیلم‏ آن‏ها را تحت قدرت و اختیار انسان‏ نشان می‏دهد،چیزی که ترمیناتور به‏ منزله قابلیتی اساسا انسانی نشان‏ می‏دهد مسیری است که طی آن سلطه بر تکنولوژی در خدمت‏ ذهنیت قیام‏طلبانه قرار می‏گیرد.مطابق این خصلت،قهرمان‏ قادر به مقاومت و حتی قربانی ساختن خویش است.

ترمیناتور مملو از تصاویر و عناصر تکنولوژی معاصر است، مواردی که حتی وقتی تصادفا در پیرنگ می‏آیند به فیلم قدرت‏ بصری می‏دهد و در شکل‏گیری درون‏مایه نفوذ و تهاجمی به‏ تکنولوژی نقش دارند.فیلم عناصری از تکنولوژی معاصر را به نمایش می‏گذارد:تفن منشی،سشوار،سیستم‏های تلفنی، اتومبیل‏های قراضه شوم یا پیشرفته به نظر نمی‏رسند.چیزی‏ که این‏ها مجموعا بر آن دلالت دارند،دخالت این تکنولوژی‏ها در ارتباط و عاملیت انسانی است.دخالت این‏ها باعث می‏شود تا ترمیناتور بتواند از جنبه عملی و مجازی آلت دست‏شان قرار دهد.پس هوشیاری انسان باید این وضعیت را جبران کند

وقتی سارا کانر با این دنیای مکانیکی مواجه می‏گردد،در ابتدا آشفته می‏شود.وضعیت فوق به منزله یکی از وسایل‏ پیرنگ تعلیق فیلم را افزایش می‏دهد و تمثیلی از قابلیت بالقوه‏ ما برای اسارت و آزادی از چنگال تکنولوژی است.

کنستانس پنلی چنین تأویلی از ترمیناتور را به چالش‏ طلبیده است.وی استدلال می‏کند که نشانه‏های تکنولوژیچنین تقابلی را در فیلم نشان نمی‏دهند:«فیلم بحث آن‏ها در مقابل ما،انسان علیه ماشین،تقابل رمانتیک بین عناصر سازمند و مکانیکی را پیش نمی‏برد.زیرا ضد قهرمان فیلم یک سایبرگ، نیمی ماشین و نیمی انسان است».فیلم تأویلی کامل از انسان‏ و ماشین ارائه می‏دهد و دورگه بودن آن‏ها را به تصویر می‏کشد، اما منطق روایی آن بر اساس ارضاء یک خیال‏پردازی اساسا انسانی‏ قرار دارد که همان سیطره انسان بر ماشین است.منتقدانی که‏ فیلم را از جنبه سیاسی،مترقی تأویل کرده‏اند تأکید دارند که‏ ترمیناتور ظرفیت انسان برای سیطره بر ماشین را به شخصیت‏ زن،سارا کانر نسبت می‏دهند.او نه تنها مادر نجات‏دهنده آتی‏ انسان‏ها و حامل قدرت بالقوه انسانی به شمار می‏رود،بلکه در فیلم می‏بینیم که قدرت عاملیت می‏یابد.در واقع زمانی که سارا ترمیناتور را بین صفحات هیدرولیک صاف می‏کند،بر خلاف‏ ادعای پنلی شخصیتی ماشین‏وار نمی‏شود.وی امری را تحقق‏ می‏بخشد که فیلم به منزله اشتیاق جمعی ما برای خرد کردن‏ تکنولوژی مخرب نشان می‏دهد.پس این خیال‏پردازی حالت‏ جمعی دارد زیرا از یک طرف دو پیروزی انسان بر ماشین را نشان‏ می‏دهد:اطمینان می‏دهد که نیروی مقاومت در آینده به پیروزی‏ می‏رسد(ریس می‏گوید که قرار است انسان‏ها در سال 2029 جنگ را ببرند.)از طرف دیگر قابلیت انسان را در تسلط بر زمان‏ نشان می‏دهد،مضمونی که در هردو قسمت فیلم تبدیل به درون‏ مایه‏ای مهم می‏شود.بدین حیث ترمیناتور به تصریح عاملیت‏ مطلق انسان،«پیروزی اراده»می‏پردازد.

طی این پیروزی رفته‏رفته شاهد آشکار شدن ابعاد غیر انسانی‏ ترمیناتور از جنبه جسمانی می‏شویم.فیلم به سمتی می‏رود که‏ نقاب از چهره سایبرگ برمی‏دارد و با تصویرپردازی نشان می‏دهد که شباهت ترمیناتور با انسان صرفا توهمی بیش نیست،ورای‏ گوشت و سلول‏های او هیچ چیز انسانی وجود ندارد ولی به معنایی‏ دیگر،این ماشین شدیدا جنبه انسانی می‏یابد،زیرا تجلی هراس‏های‏ انسان است.نکته مذکور در پایان فیلم و با استفاده از عنصر تعلیق‏ نمود می‏یابد.ریس با بمب کامیون ترمیناتور را منفجر می‏کند، زمانی که ترمیناتور در آتش به دام می‏افتد ریس و سارا در صحنه‏ای‏ که شبیه به صحنه پایانی است یکدیگر را در آغوش می‏گیرند. البته این آرامش موقت است زیرا ترمیناتور دوباره از میان شعله‏ها پیدا می‏شود،در حالی که قالب فلزی‏اش آسیبی ندیده است.ولی‏ ماشینی که می‏بینیم شبیه به ماشین‏های مهلکی است که در سکانس افتتاحیه فیلم نشان داده می‏شود و با رقه‏های ذهنی ریس‏ از آینده را شکل می‏دهد.صحنه‏های نهایی فیلم تا اندازه‏ای‏ هولناک‏ترین صحنه‏ها به نظر می‏آید زیرا ناگهان درمی‏یابیم که‏ این موجود تکنولوژیک چیزی جز تصاویر و ترس‏های انسانی نیست. در واقع منطقه جنگی آینده یک کابوس است،کابوسی که هم‏ ما و هم ریس شاهد آن هستیم.کابوسی که مملو از تصورات‏ فرهنگ عامه درباره دایناسورها،تیرانوزاروس رکس مصنوعی و پتروداکتیل‏های پرنده است.از سوی دیگر ترمیناتورهای انسان‏نما که دیگر گوشتی بر تن ندارند،یادآور هراس‏های دوران کودکی‏ ما از اسکلت‏های جاندار می‏شوند.در این راستا نقطه عطفی در تقابل انسان و غیر انسان رخ می‏دهد زیرا ترمیناتور را با غیر انسانی‏ترین ظاهر می‏بینیم(تمام شباهت‏های جسمانی و ظاهری او با انسان از میان رفته است).ولی جنبه مکانیکی و غیر انسانی‏اش همزمان به منزله نوعی فرافکنی انسانی جلوه‏ می‏ند.در ترمیناتور تقابل با ماشین نهایتا منجر به پیروزی انسانی‏ می‏شود،پس تقابل انسان و سایبرگ مانند همیشه در حکم نوعی‏ از فرافکنی انسانی نمود می‏یابد…

(1). bricloge :اصطلاحی فرانسوی که کلود لری- استروس انسان‏شناس ساختارگرای فرانسوی آن را ابداع کرد. اغلب به معنایی شبیه به کولاژ در مورد آثار هنری به کار می‏رود: تلفیق اجزاء به صورت فی البدیهه و با استفاده از دستمایه‏هایی که‏ از پیش فراهم شده است.

(2). projection :فرآیندی که شخص به وسیله آن صفات، هیجانات و تمایلات خود را به دیگری نسبت می‏دهد و گویای‏ جهت‏گیری شدید و دقت بیش از حد در مورد خطرات خارجی‏ است.

نویسنده: فارست پایل

ترجمه: علی عامری

نقد و بررسی فیلم به قلم

نقد فیلم سینمایی «ترمیناتور»؛ روایتی جعلی از منجی های چشم آبی زمین”]

با پیشرفت سینما از بعد تكنولوژی كه هرچه بیشتر هنر هفتم را به سمت صنعتی شدن سوق داد، فیلم های ماندگار كمتر شده و تكنیك جای خلاقیت های پیشین را گرفته است.

اما در میان این فیلم ها، برخی آنها آمیزه ای از تكنیك و خلاقیت بوده و برخی تكنیك های سینمایی به كار رفته در آن پیش از آن وجود خارجی نداشته است.

‘جیمز كامرون’ متولد 16 اوت سال 1954 كه به تازگی 58 ساله شده، در دو فیلم ‘نابودگر 1 و 2’ به این فرمول كمیاب دست یافته و دو اثر دیدنی را از خود به یادگار گذاشته است.

این فیلمساز در قسمت نخست، داستانی جذاب را بنیان گذاشته تا در قسمت دوم به سرانجام برساند.

زن جوان بارداری در آمریكا به بهانه ابتلا به بیماری روانی در تیمارستانی مخوف بستری شده تا فرزندش را به دنیا بیاورد. همزمان با آن، رباتی انسان نما برای محافظت از فرزند این زن كه در آینده زمین را از نابودی نجات خواهد داد، وارد شهر می شود.

داستانی ساده اما به شدت جذاب كه به تقابل ابدی و ازلی خیروشر پرداخته و مخاطب را تا به انتها با خود همراه می سازد.

جیمز كامرون با زیركی خاصی به آینده كره زمین و سیر تدریجی نابودی آن در آینده ای نه چندان دور پرداخته و مفاهیم مورد نظر خود را به مخاطبان انتقال داده است.

وی برای این امر، تكنیك های سینمایی موجود در نیمه دهه هشتاد هالیوود را به بهترین شكل ممكن به كار گرفت و تماشاگران خود را به خوبی مقهور هنر خویش كرده است. انتخاب بازیگر گمنامی به نام ‘لیندا همیلتون’ برای نقش زن اول فیلم نیز از نقاط قوت آن است زیرا مخاطب با این روش بهتر با قصه ارتباط برقرار كرده و نقش های پیشین بازیگر یاد شده، تداخلی در پذیرش وی به وجود نمی آورد.

‘آرنولد شوارتزینگر’ نیز كه در ابتدای دهه 80 میلادی با فیلم ‘كونان بربر’ به شهرت رسید، برای ایفای نقش رباتی انسان نما با كمترین گفت وگوی ممكن، انتخاب فوق العاده بوده كه بخش مهمی از موفقیت فیلم مدیون اوست.

اما برگ برنده نهایی ‘نابودگر 1’ خود جیمز كامرون در مقام خالق اثر است كه از كارگردانی صرف گذشته و به تالیف رسیده است.

كامرون فقط شش سال بعد قسمت دوم ‘نابودگر’ را با عنوان ‘نابودگر: روز داوری’ به روی اكران فرستاد كه از چند جهت دارای اهمیت است.

نخست به لحاظ تكنیكی كه انقلابی را با بهره گیری از جلوه های ویژه رایانه ای صورت داده و هزینه هنگفتی را صرف آن كرد كه دو دهه بعد به سینمای سه بعدی ختم شد.

دیگر به لحاظ مضمون كه با خلق جهانی آخرالزمانی بحث موعود را پیش كشیده و از شخصیت ‘جان كانر’ نوجوان به عنوان نجات دهنده زمین استفاده ابزاری كرده است.

وی همان جنین قسمت اول است كه پس از به قتل رسیدن مادرش، توسط خانواده ای بزرگ شده و اینك جنگی تمام عیار میان ترمیناتور و ‘تی 1000’ به عنوان دو قطب خیروشر بر سر جان وی درگرفته است.

كامرون كه علاقه زیادی به سینمای قصه گو دارد در فیلم یاد شده با بهره گیری از روش خطی، داستان جذاب خود را روایت كرده و مرحله به مرحله پیش برده، بدون آنكه اندكی از هیجان آن كاسته شود؛ كاری كه توانایی بالایی را در سینما طلبیده و گروه قوی و یكدستی را می خواهد كه در این فیلم كاملا مهیا بوده است.

شخصیت ‘آرنولد شوارتزینگر’ در اینجا برخلاف قسمت نخست، محوریت بیشتری یافته و تك دیالوگ های وی نیز به جا و گاه دوپهلو است.

مقبول افتادن این شخصیت نزد مخاطبان، مهمترین دستاورد فیلم است كه پایه های موفقیت كار روی آن بنا شده و فروشی سرسام آور را برای فیلم به ارمغان آورد.

كامرون سیر حوادث فیلم را به گونه ای چیده كه در بخش پایانی آن مخاطب كاملا با ‘جان كانر’ و ‘ترمیناتور’ همدل و همراه شده و برای نابودی ‘تی 1000’ لحظه شماری می كند.

در واقع این دو آرام آرام در كسوت قهرمان فیلم درآمده و به نبرد نهایی فیلم كیفیت متمایزی بخشیده اند كه گذشت دو دهه نیز از جذابیت آن نكاسته است.

جیوه ای بودن ‘تی 1000’ كه به مدد جلوه های ویژه رایانه ای، خیره كننده از كار درآمده، در نبرد پایانی بسیار به فیلم كمك كرده و جذابیت های بصری آن را به اوج رسانده است.

فضای تیره و تاریك آخرالزمانی این فصل نیز در كیفیت والای آن بی تاثیر نبوده و بدان اصالتی بخشیده كه نمونه های مشابه متاخر آن فاقدش هستند.

پیروزی قطب خیر بر شر و زنده ماندن ‘جان كانر’ كه با افتادن ‘تی 1000’ داخل كوره مواد مذاب همراه می شود، در لایه های زیرین خود اهداف سیاسی و تبلیغاتی دولت ایالات متحده را دارد.

نجات زمین به دست یك آمریكایی كه بعدها به دفعات در فیلم های هالیوودی تكرار شده از همین فیلم ‘ترمیناتور’ آغاز شده و به نظر هم پایانی را نمی توان برای آن متصور شد.

منبع: ایرنا


ممکن است شما دوست داشته باشید

24
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
24 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
9 Comment authors
hossein hosseinbehzad alpacinohadi cinemaNEOع.م Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 38673 more Information on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you will find 90904 additional Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you can find 33887 more Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you can find 15168 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-terminator/ […]

hossein hossein
Member
Member
hossein hossein

هنوزم میبینم باز دلهره دارم وسط فیلم 🙂

behzad alpacino
Guest
Member
behzad alpacino

عاشق آل پاچینو هستم
به نظرم ترمیناتور بعد از این همه سال هنوزم در نوع خودش بهترینه, فیلم ویدئوشو حدود ۱۴۰ بار دیدم
آرنولد فوق العاده بود, جیمز کامرون هم که …

hadi cinema
Guest
Member
hadi cinema

۸) ترمیناتور واقعا محشره
من فیلمای زیادی دیدم مثل پدر خوانده.رستگاری در شاوشنگ و…

NEO
Guest
Member
NEO

حقیقت اینکه فرزندان آدم وایو که صفر یک ها هستند هیچ وقت به فرزندان پادشاه مقدس حمله نکردن من تهران ۱۵۰۰ رو بیشتر دوست دارم.

ع.م
Guest
Member
ع.م

ترمیناتور ۲ و بیگانه ۲ ، بهترین فیلمهای ژانر علمی و تخیلی تاریخ سینما.اصلا این جیمز کامرون انگار به دنیا اومده برای ساختن این جور فیلما.این گونه فیلها هستند که قدرت سینما را نشون میدن، چون مخاطبان موجوداتی را میبینن که میدونن غیر واقعی هستن ، ولی باورشون میکنن.جیمز کامرون نشون داده که چطور میشه فیلمی ساخت به شدت سرگرم کننده و تجاری و در عین حال دارای مفاهیم عمیق و تفکر برانگیز.en8ny

ahmad reza roo
Guest
Member
ahmad reza roo

قسمت دومش از بقیه یکم بهتره.

احسان ریاحین
Member
Member
احسان ریاحین

این ۴ صفحه رو پرینت میگیرم نگه میدارم..واقعا ارزش داره..ممنون 😉

احسان ریاحین
Member
Member
احسان ریاحین

ebigoli:سری نابودگر ارزش هنری نداره و فقط برای فروش ساخته شده. به همین دلیل ارزش دیدن نداره.

😐 الکی میگه 😐

mehdi hh
Guest
Member
mehdi hh

رفتی تو صفحه تک تک فیلم ها پیام گذاشتی که مزخرفه یا ارزش دیدن نداره!! فقط یک جا پیام میذاشتی همه فیلم ها آشغالن خودتو راحت میکردی

Abe
Member
Member
Abe

سری نابودگر ارزش هنری نداره و فقط برای فروش ساخته شده. به همین دلیل ارزش دیدن نداره.