The Silence of the Lambs (سکوت بره ها)

بوکارگردان : Jonathan Demme

نویسنده : Thomas Harris

بازیگران: Jodie Foster, Anthony Hopkins ,Lawrence A. Bonney

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین بازیگر نقش اول مرد آنتونی هاپکینز، بهترین بازیگر نقش اول زن جودی فاستر، بهترین کارگردان جاناتان دمی، بهترین فیلم، جایزه اسکار بهترین فیلمنامه تد تالی

خلاصه داستان : کلاریس دانشجوی جوانی است که در کادر سازمان اف. بی. آی به کار و تحصیل اشتغال دارد روزی به او خبر میدهند که قاتل خطرنا کی چند زن را اینجا و آنجا کشته و پوست تن آنها را کنده است یکی از روسای کلاریس او را مامور رسیدگی به این پرونده میکند و در آغاز او را به دکتر هانیبال لکتر معرفی میکند اما دکتر لکتر خود به گونه ای دیگر قاتل خطرناکی است که در زندان به سر می برد دکتر لکتر که به آدمخوار شهرت دارد همسرش را در یک کلام خورده است. رئیس به کلاریس می گوید که لکتر میتواند او را به دستیابی به قاتل راهنمایی کند..

[nextpage title=” داستان کامل”]

۲- داستان کامل:

 

کلاریس دانشجوی جوانی است که در کادر سازمان اف بی آی به کار و تحصیل اشتغال دارد. روزی به او خبر می دهند که قاتل خطرناکی چند زن را اینجا و آنجا کشته و پوست تن آنها را کنده است. یکی از روسای کلاریس او را مامور رسیدگی به این پرونده می‌کند و در آغاز او را به دکتر هانیبال لکتر معرفی می کند، دکتر لکتر خود به گونه‌ای دیگر قاتل خطرناکی است که در زندان به سر می برد. دکتر لکتر که به آدمخواری شهرت دارد همسرش را در یک کلام خورده است. رئیس به کلاریس می گوید که لکتر میتواند او را به دستیابی به قاتل راهنمایی کند.

کلاریس در یک زندان ویژه به ملاقات دکتر لکتر میرود و در فضایی رعب آور بین او و دکتر لکتر رابطه‌ای استثنایی برقرار می‌شود که طی آن کلاریس رازهای کودکی خود را بر او می گشاید بدین سان دیو با فرشته ارتباط برقرار می‌کند کلاریس از او میخواهد که در یافتن قاتل زنان که خود را بوفالو بیل معرفی کرده کمک کند. هانیبال به او کمک می کند و کلاریس سر نخی را میابد که در ادامه آن به خانه بوفالو بیل می رسد. اما بوفالو بیل دیوانه‌ای دو جنسی است که حرفه اصلی او خیاطی است و با پوستی که از تن قربانیان خود می کند برای خود لباس می دوزد. هنگامی که کلاریس به خانه او وارد می‌شود و با کشیدن هفت تیر در صدد دستگیری او برمی آید بوفالو در یک لحظه از غفلت کلاریس استفاده می‌کند و در خانه پیچ در پیچ و ترسناکش مخفی می‌شود. او برق را قطع می‌کند و کلاریس در تاریکی در حالیکه صدای متن صحنه نفس زدن های هراسناک او و فریادهای کمک دختری است که بوفالو او را در گودالی حبس کرده به تعقیب او دست می زند. بوفالو کلاریس را تعقیب می کند و درست در لحظه‌ای که می خواهد هفت تیرش را شلیک کند، کلاریس با صدای کلیک هفت تیر، به جهتی که صدا از آن سو خواهد آمد شلیک می‌کند. بوفالو در خون خود می غلتد هم‌زمان دکتر لکتر در ازاء کمک به کلاریس به زندان بهتری منتقل شده، دو تن از زندانبانان خود را می کشد و در لباس پلیس از زندان می گریزد اما کلاریس بی خبر از همه جا در جشن فارغ التحصیلی شرکت دارد. گل، شادی، شیرینی و آرامش و آنگاه یک تلفن، تلفنی برای کلاریس، تلفن از هائیتی است دکتر لکتر است که در آنسوی سیم فارغ التحصیلی کلاریس را شادباش می گوید.

—-

 

[nextpage title=” هدف سخت: نگاهی به فیلم سکوت بره ها (روزنامه شرق)”]

۳- هدف سخت: نگاهی به فیلم سکوت بره ها (روزنامه شرق)

 

نویسنده: عبدالحسین حسام زاده

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/12-The-Silence-of-the-Lambs.jpgجواناتان دمی یکی از مستعدترین کارگردانانی است که از شرکت نیوزورلد پیکچرز متعلق به راجر کورمن پای به دنیای سینما نهاده است. گفتنی است که راجر کورمن خود یکی از کارگردان های بزرگ سینمای آمریکا است که در به تصویر کشیدن آثار ادگار آلن پو، قابلیت های منحصر به فردی از خود به نمایش گذارده است. دمی سکوت بره ها را براساس یکی از کتاب های توماس هاریس روانشناس معروف آمریکایی و خالق آثاری چون: وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر، به تصویر کشیده است. سکوت بره ها در مجموع فیلمی بسیار خوش ساخت و ضمنا پیچیده است. نسخه اصلی ۱۱۸ دقیقه است و آنچه عصر چهارشنبه ۱۷۵۸۵ از شبکه یک سیما نمایش داده شد، چیزی حدود ۹۰ دقیقه بود. تردیدی نیست که در آثاری از این زمره، در مواردی حذف حتی یک پلان می تواند پیرنگ ماجرا را در محاقی سرگیجه آور پرتاب کند. حال در نظر بگیرید از چنین فیلمی ۲۸ دقیقه حذف شود، آیا لطمه وارد شده به فیلم قابل اغماض خواهد بود جالب این که قبل از پخش فیلم از آن به عنوان هدف سخت نام برده شده بود کلاریس استارلینگ جودی فاستر دانشجوی نخبه اداره آگاهی آمریکا در واشینگتن است. او ماموریت می یابد تا در رابطه با رفتارشناسی قاتلی عجیب و غیرمتعارف تحقیق کند. کلاریس در حین تحقیقات خود به دکتر روانشناسی به نام هانیبال لکتر برمی خورد که به جهت جنایت های وحشیانه ای که مرتکب شده است، مدت ۸ سال است که در زندانی واقع در بالتیمور محبوس است. کلاریس در ملاقات های متعددی که با دکتر لکتر به عمل می آورد هویت قاتل فعلی که به نوعی از شاگردان و تاثیرپذیرفتگان دکتر لکتر است را به کمک او شناسایی می کند. کلاریس در جریان پژوهش های خود متوجه می شود که این قاتل نسبت به قربانیان خود، همان افعالی را اعمال می کند که دکتر لکتر نسبت به قربانیان خود انجام می داد. در این ارتباط چیزی که بیش از همه بهت آور و غریب می نماید این است که جیمی تبهکار آزاد فعلی در گلوی قربانیان خود پروانه ای سیاه رنگ را تعبیه می کند که در نقاط گرم قاره آسیا یافت می شود لکتر قاتل فعلی را ابتدا به نام لوئیس معرفی می کند، اما بعدا معلوم می شود که نام اصلی او جیمی گامپ است و دیگر نام او بوفالوبیل است. اما بوفالوبیل کیست بوفالوبیل یکی از معروف ترین قهرمانان قرن نوزده غرب آمریکا بود. در بعضی از فیلم های وسترن از او به عنوان یک قهرمان اسطوره ای دنیای وسترن نام برده شده است. بوفالوبیل که نام واقعی او ویلیام کودی است در اصل فرد بی رحم و سفاکی بود که بوفالوهای بسیاری را بدون ضرورت می کشت و سپس پوست آنها را از بدن جدا می کرد. بوفالوبیل این عمل سادیسمی را در قبال بعضی از سرخپوست ها نیز مرتکب شده بود. بررسی این گفتمان اقتضا دارد که به بسیاری از آثار وسترن سینمای آمریکا که به نوعی مرتبط با این شخصیت هستند، اشاره شود. تردیدی نیست که دکتر لکتر، جیمی گامپ و بسیاری نظیر آنها که از احفاد بوفالوبیل هستند، خصلت های تبهکارانه او، راه به هزار توی ناخودآگاه جمعی آنها پیدا کرده است که اینچنین دست به اعمالی سبعانه می زنند که جان و جنم هر انسان سالمی را به شدت آزار می دهد. فیلم های دمی صرف نظر از جنبه های دقیق فنی که نشان از تسلط فراوان او بر ابزار مادی سینما دارد، از اشراف وسیع وی بر جامعه شناسی و روان شناختی جامعه آمریکا حکایت می کند. ساختن سکوت بره ها را نمی توان یک اتفاقی که مبتنی بر شانس بوده است، در کارنامه جواناتان دمی به حساب آورد، چرا که پس از آن فیلم درخشان فیلادلفیا را ساخت که سندی تکان دهنده بود در محکومیت جامعه آمریکا. اشاره شد که کوتاه کردن ۲۸ دقیقه از فیلم، لطمات خود را بر یکدستی، پیرنگ و سببیت فیلم تحمیل کرده است. با این وجود در سکانس های مختلف ردپای سینماگری مسلط و جزیی نگر نسبت به میزانسن، مونتاژ، حرکت حساب شده دوربین و نورپردازی به خوبی مشهود است. در سکانس پایانی که کلاریس به سراغ بوفالوبیل آدمخوار می رود، اگر نگوییم کاملا بی نظیر، لااقل باید اذعان کرد که در نوع خود بسیار کم نظیر است. در این سکانس دمی برای خلق وحشت و تعلیق از فضا و عناصر موجود در صحنه، استادانه بهره می برد. حرکات کلاریس که آموزش های لازم را دیده است در حالی که اسلحه در دست دارد، در تعقیب قاتل و در آن محل متروک و به خصوص در تاریکی بسیار تماشایی و نفس گیر است. به پرواز درآمدن پروانه سیاه رنگ در محل زندگی قاتل، وهم و تردید تبهکاری او را برای مخاطب به واقعیت تبدیل می کند. تردیدی نیست که آنتونی هاپکینز یکی از تواناترین آکتورهای جهان سینما است. شاید اگر غیر از جودی فاستر، اکتریس های دیگری مقابل این غول بازیگری قرار می گرفتند، به شدت از حضور او متاثر می شدند و آنچنان که باید نمی توانستند بازی موثری را ارائه دهند. اما جودی فاستر به خوبی نقش خود را مقابل هاپکینز ایفا کرد و می دانیم هر دوی آنها موفق به دریافت جایزه اسکار شدند. در خاتمه دکتر لکتر با کشتن نگهبانان خود از زندان می گریزد. لکتر طی تماس تلفنی به کلاریس می گوید:

«سراغ تو نمی آیم، چون دنیا با وجود آدم هایی چون تو جالب تر است»

 

نویسنده: عبدالحسین حسام زاده

منبع: روزنامه شرق، شماره ۸۴۲ به تاریخ ۴/۶/۸۵

—–

 

[nextpage title=” درباره سکوت بره ها: گلوله ای در تاریکی (روزنامه روزگار)”]

۴- درباره سکوت بره ها: گلوله ای در تاریکی (روزنامه روزگار)

 

نویسنده: مهدی کتابفروش

 

سکوت بره ها فیلم برجسته ای از دهه ۹۰محسوب میشود، اما آنچنان محبوب نیست. شاید به دلیل نماهای کند و دیالوگهای طولانی آن باشد، اما با این وجود همین امروز که پس از سالها به تماشایش میرویم، تصاویر فیلم برایمان حیرت انگیز است. یک فیلم منسجم، دقیق و پرتعلیق با یک تصویربرداری جذاب. آنچه از همه مهمتر جلوه میکند خصیصه ای است که در اکثر آثار دهه ۹۰ دیده میشود و آن نوعی تغییر و شکست در فرم مرسوم ژانر است. ژانر جنایی سکوت بره ها، هم خونآشام دارد و هم قاتل زنجیره ای. به نوعی فضای فانتزی سینمای وحشت با فضای واقعی سینمای پلیسی تلفیق شده. این فانتزی زمانی کاملتر میشود که خونآشام در یک رابطه پیچیده با یک بازپرس جنایی به حل معمای دستگیری قاتل کمک میکند. یک شخصیت پردازی سه جانبه و درهم تنیده با جزییات پردازی حساب شده در ابعاد شخصیتی و روانشناختی هریک از پرسوناژها. نکته پراهمیت در ساختار فیلمنامه اینجاست که تمامی جزییات و ظرافتهای فانتزی در پس ظاهر واقعی فیلم قرار گرفته و ساحت نمادین و رویه داستان را خدشه دار نمیکند. فیلم به ظاهر روایت جنایی ساده ای وطریقه رمزگشایی از ماجرای قتلهایی وحشیانه است، اما در پس زمینه این روایت یک درونمایه پررمز و راز روانی نهفته که همان جنبه فانتزی ماجراست. هر یک از شخصیتها به نوعی دارای تشویشها و به هم ریختگیهای درونی اند که بازخورد و رفتار بیمارگون آنها بسته به رویکردشان به زندگی و جایگاهشان در ساختار اجتماعی، با هم تفاوت دارد. آشفتگیهای روانی هر سه شخصیت، آنها را در یک تعامل خاص نسبت به اجتماع قرارداده. اما این روانپریشی های شخصی در یک نگاه کلی، یک تشابه اساسی با هم دارند و آن هم یک نوع پس رانده شدن و برآورده نشدن میل و خواست در درون هر یک از آنهاست، که به گونهای در این فرآیند جنایی به هم گره میخورد. داستان را از این زاویه نگاه کنیم:بازپرس برای فرار از فشارهای درونی خود باید راز این جنایت هولناک را کشف کند، پس ناچار به استفاده از توانایی دکتر خونآشام است. رابطه آنها به تدریج به یک نوع رابطه احساسی دیو و دلبر گونه بدل میشود که انگار دختر برای رهایی از آن همه سیاهی اطرافش به دکتر لکتر پناه می آورد و او هم در این راه که برای او نیز ناخوشایند نیست به دختر کمک میکند. در نهایت نیروی دوگانه این رابطه برای نابودی یک پلیدی رودرروی قاتل شریر می ایستد. مولفه میل، یک مولفه ریشه ای در شکل گیری درام است و کلیت داستان بر پایه این نگرش شکل میگیرد. اما شاید نگاهی گذرا و کوتاه به خصوصیات هر یک از سه شخصیت تصویر روشنتری از این نگرش روانشناختی داشته باشد.

۱http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/11-The-Silence-of-the-Lambs.jpg– قاتل:قاتلی زنجیره ای که شیوه خاصی در جنایت دارد. قربانیان او دختران جوانی هستند که به طرز هولناکی سلاخی میشوند. پوست بدن آنها را از تن جدا میکند و تکه تکه های آن را به هم میدوزد. شخصیت او با جزییات کاملی به وسیله دکتر لکتر تشریح میشود. او علایق، روابط و احساسات خود را هرگز به دست نیاورده و برای داشتن آنها راه های متفاوتی پیش میگیرد

۲- بازپرس:یک بازپرس ساده و تازهکار که بررسی زوایای این جنایت به او پیشنهاد میشود. در این مثلث، شخصیتی وامانده نیست و ابعاد خصوصیاش به دقت پرداخت شده. پدرش کلانتر بوده و در کودکی او کشته میشود. او خاطره آن روزها را به همراه دارد و برایش نه یک کینه، بلکه انگیزه است. اکنون خواب بره هایی را میبیند که از ترس کشته شدن ناله میکنند. بدون شک این نگرانی و اضطراب او از جرم و جنایات بی پرده جامعه است.

۳- دکتر:اما پیچیده ترین شخصیت این فیلم شخصیت دکتر هانیبال لکتر است. یک خونآشام است و پشت حصارهای شیشه ای نگهداری میشود. اما با دیگر خونآشام های مرسوم سینما تفاوتهای فراوان دارد. نه ناخنهای بلند دارد و نه دندانهای تیز. یک دکتر روانشناس است. نقاشی میکشد و موسیقی گوش میکند. از او خواسته اند تا در شناخت آن قاتل زنجیره ای با پلیس همکاری کند. یک میل و خواسته دارد و آن هم احترام است، احترام به عنوان یک عضو و یک فرد در جامعه. اما هرگاه که با او اینگونه رفتار نشود، واکنشی خونآلود خواهد داشت. با این وجود دختر بازپرس را برای صحبت و گفتگو میپذیرد. حتی شخصیت او را دوست دارد و دنیا را با او زیباتر میداند. چرا که دختر به همان شخصیت غیرعادی او احترام میگذارد و دکتر چیزی بیش از این هم نمیخواهد؛ یک جایگاه اجتماعی خاص خود. شخصیتی ترسناک و منفور نیست و تنها با برآورده شدن گوشه ای از خواست هایش، هم به تشویش های ذهنی دختر پایان میدهد و هم به دستگیری قاتل کمک میکند. به راستی که خونآشامی به این دلپذیری را سینما هرگز به خود ندیده است.

نویسنده: مهدی کتابفروش

منبع: روزنامه ی روزگار هشتم دی ماه

 

—-

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سکوت بره ها (حسین یوسفی)”]

 

۵- یادداشتی بر فیلم سکوت بره ها (حسین یوسفی)

این فیلم براساس رمان سکوت بره ها نوشته ی توماس هریس ساخته شده است. داستان فیلم مربوط به دکتر روانشناسی است که با استفاده از علم روانشناسی میتواند محیط اطراف خود و انسان های آن را تحت تأثیر قرار دهد و خیلی راحت بر آنها مسلط شود. کم تر کسی میتوانست جلوی او طاقت بیاورد وی علی رغم کارهایش فردی آزادی خواه بود و میخواست مانند بقیه انسان ها زندگی کند ولی پلیس مسئله را بسیار خطرناک دانسته بود و سعی می‌کرد وی را در زندان های امنیتی نگهداری کند. وی به خون خواری نیز معروف شده و در مواردی به کندن پوست صورت، جویدن گردن و رگ های قربانی نیز دست میزد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/1-The-Silence-of-the-Lambs.jpgسکوت بره ها محصول ۱۹۹۱ یکی از بهترین و در خور توجه ترین اثاری بود که در زمینه ژانر وحشت ساخته شد. دکتر هانیبال لکستر با بازی خوب ۱۵ دقیقه ای انتونی هاپکینز که بازی در این نقش جایزه اسکار را برای او به ارمغان اورد درست تکرار همان دکتر کالیگاری فیلم روبرت وینه محصول ۱۹۲۰ المان بود. حال اینکه چه مقدار از فیلم دفتر دکتر کالیگاری در ساختن فیلم سکوت بره ها توسط جاناتان دیم الهام گرفته شده است، بر ما اشکار نیست. اما خیلی از منتقدان زمانی که فیلم سکوت بره ها را تماشا کردند به نوعی به بازگشت دوباره دکتر کالیگاری اشاره کردند. فیلم سکوت بره ها فیلمی خوش ساخت است که با توجه به بعضی از شاخصه های اکسپرسیونیسمی فیلم مثل طراحی صحنه ها دکور های عجیب و نورپردازی خوب این فیلم را تبدیل به فیلمی خوش ساخت میکند. اتاقهای پیچ در پیچ خانه بوفالو بیل و تاریکی و صدای نفس های هراسناک دکتر هانیبال لکستر به ما فیلمهای نظیر سمفونی وحشت مورنا و فیلم M ساخته فریتز لانگ را یاداوری می کند. سوت زدن جانی فیلم M از پشت دیوار و معماری خانه ترسناک و اتاق های تو در توی دراکولای فیلم سمفونی وحشت به نوعی در فیلم سکوت بره ها تکرار میشود. پوستر فیلم و حشره شاپرک که به خودی خود نماد مرگ است. خصوصا این نماد در کشورهای اروپایی وجود دارد. در فیلم پیشگویی هایی مرد شاپرکی این نماد را به وضوح خواهیم دید که شاپرک از مرگ خبر میدهد!

نویسنده: حسین یوسفی

منبع: وبلاگ حسین یوسفی

 

—-

 

[nextpage title=” سکوت بره ها؛ زاده ترس (روزنامه روزگار)”]

 

۶- سکوت بره ها؛ زاده ترس (روزنامه روزگار)

نویسنده: بهنام شریفی

یکی از اصلی ترین مسائل مطرح شده در جهان فیلم عنصر ترس و سرکوب است. ترس ها و اضطراب هایی که با روح بشر میمانند و از سطح روان فردی به تقابل های اجتماعی میرسند. برخورد کلاریس با دکتر هانیبال لکتر بیشتر به خاطر این مخوف است که کلاریس ترس ها و عقده های فروخورده اش را در قالب شر مجسمی چون هانیبال میبیند. شری که دارای ظاهری متین و موقر است و برای تک تک حرف ها و اعمالش فلسفه خاصی دارد. کلاریس سیستم به ظاهر خیر را جا میگذارد و با شری همراه میشود که سویه تاریک هشیار جامعه اش است. سویه تاریکی که در بند است اما از بندها و گسستهای جامعه ای به ظاهر موقر میگوید. الگوی سفر قهرمان رعایت میشود. سفری درونی که کلاریس با همراهی راهنمایی چون لکتر طی میکند و می فهمد که سیستم همیشه سالم نیست. فهم و رستگاری خیلی وقتها از دل تاریکی بیرون می آید. اگر مواجهه کلاریس با هانیبال لکتر اصلی ترین مواجهه فیلم باشد، روبه رویی او با بوفالو بیل هم کمتر از آن اهمیت ندارد. او انسانها را بی دلیل میکشد و پوستشان را از تن میکند. نکته جالب تعبیه کردن پروانه در گلوی آنهاست. پروانه که میتواند نماد آگاهی و لطافت باشد در گلوی کسانی قرار میگیرد که بی خبر از همه جا در دام او میافتند. کلاریس با کمک لکتر بوفالو بیل را میکشد ولی پلیس ها (بخوانید سیستم) موفق نمی شوند. گرچه در نهایت سیستم هم نفع خودش را میبرد، اما کلاریس به مثابه قهرمان از دل دوزخ عبور میکند و به آگاهی میرسد. او فهمیده که بره ها سکوتی ابدی دارند و محکوم به قربانی شدن هستند اما خود به جای صید شدن صیاد می شود. آن پروانه و چشمهای نگران فاستر در پوستر فیلم معنایی تلویحی هم پیدا میکنند. او تنها کسی است که به آگاهی رسیده و با چشمهایی نگران و مراقب به جامعه هراس آورش مینگرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/13-The-Silence-of-the-Lambs.jpgصحبت از بازی های درخشان فیلم گرچه تکراری است، اما باز هم قابلیت بحث دارد. سبک بازی درونی هاپکینز قابل تامل است. انگار او تمام وجودش را در چشمهایش ریخته تا بتواند جادو کند. چشمهایی که در عین خونسردی تجسم شرارت هستند. فصل درخشان روبه رویی او با فاستر در ابتدای فیلم که همراه با موسیقی پرتعلیق شده همچنان دلهره آور است. انتظار طولانی که حرکت دوربین ایجاد میکند، با دیدن بازی اعجاب آور هاپکینز یکی از بهترین فصل های حداقل دهه ۹۰ سینما را شکل داد. فاستر هم با معصومیت و هوشمندی چشمانی که از راننده تاکسی به بعد در وجودش کاشته شده است، تبدیل به مناسبترین گزینه برای ایفای نقش کلاریس شد. نگاه های توام با ترس و احترام و اشتیاق او به هاپکینز در همان فصل مورد بحث از یادنرفتنی هستند. سکوت بره ها نمونه استاندارد جریان سینمایی است که هم مخاطب دارد و هم تنش ها و گسست های پیرامونش را به شکلی ظریف در دل داستان دلهره آورش بیان میکند. دکتر لکتر در تماس تلفنی اش با کلاریس میگوید: «دنیا با وجود تو جالبتره کلاریس». شاید این جمله به این معنا باشد که آگاهی و شخصیت میتوانند از دل ترس زاده شوند.

نویسنده: بهنام شریفی

منبع: روزنامه ی روزگار هشتم دی ماه

 

—-

 

[nextpage title=” تحلیل شخصیت های فیلم سکوت بره ها: مرگ انسان ها (روزنامه اعتماد)”]

 

۷- تحلیل شخصیت های فیلم سکوت بره ها: مرگ انسان ها (روزنامه اعتماد)

نویسنده: محمدعلی علومی

فعال، خودساخته و صبور، پلیس شجاع و مهربان، چنین است تصویر دختر فیلم رویا به زبان نمادین اساطیر، زن معادل زندگی، گیتی است و البته این زن عضو فعال اف بی آی است!

در زیرساخت و به اصطلاح لایه پنهان «سکوت بره ها» با بیانی اساطیری در رویکرد به تاریخ مواجه می شویم، با این توضیح و به این طرز که سه شخص، دو مرد و یک زن پلیس، استعاره هایی هستند از سه دوره تاریخی.

الف) قاتل زنجیره یی:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/15-The-Silence-of-the-Lambs.jpgاو استعاره یی از دوران دور مادرسالاری است. در آن دوران پیوند همدلانه میان انسان و عناصر طبیعت برقرار بود و به عبارتی انسان هنوز به جدایی خود از طبیعت، خودآگاه نشده بود. قاتل زنجیره یی، روان نژند است چراکه ذهنیت او متعلق به دورانی سپری شده است که اینک در تمدن و فرهنگی فراصنعتی می زید. وی از آن دوران کهن بعضی نشانه ها همراه دارد مانند همدلی غیرعادی با سگ خود (از اولین حیوان هایی که با جماعت بشری انس گرفت) یا علاقه اش به پیله های حاوی حشرات عجیب و غریب. قاتل، پوست زن های قربانی را مطابق با اندازه مادر خود می دوزد. به عبارتی می کوشد تا زن های پیرامونش را مطابق با مادر از دست رفته اش درآورد. قاتل همچنین اجساد زن های قربانی شده را در برکه ها می اندازد و آب از نمادهای آشنا و مرتبط با زن و اساطیر عهد مادرسالاری است.

ب) دکتر هانیبال: شخصیتی چندوجهی دارد:

۱) دانشمند است و «دانش» که از حدود قرن هفدهم تا مدت ها معبد پرشور و اسطوره نوینی بود برای غلبه بشر بر شرور هستی و سروری انسان بر جهان در جهت ایجاد سعادت، از اصول اولیه اش منحرف شده و به مثابه ابزاری بسی ترسناک تر از ابزار عهد عتیق، در خدمت اربابان جدید جهان قرار گرفت و دو جنگ عظیم جهانی را با فاصله یی کم ایجاد کرد. از آن پس علم عنان گسیخته در ذهن بشر وجهی اهریمنی یافت «در خیلی از فیلم ها با اسطوره پروفسور دیوانه یی که قصد هلاک هستی را دارد مواجه می شویم یا دکتر جکیل و مستر هاید از داستان های ترس از دانش جدید است»

دکتر هانیبال به موضوع مرگ انسان ها (خیلی ها انسان را موجود مرگ آگاه می دانند، مرگ از معدود موضوعاتی است که پیوسته بر گرد خود انواع باورها را ساخته و پرداخته و به هر حال به طرزی متناقض نما، ارعاب آور و مجذوب کننده است) باری دکتر هانیبال به این مهم ترین موضوع و معضل انسانی، بسیار عادی می نگرد و متاثر از اسطوره دانشمند اهریمن، در فیلم به مامور پلیس یا همان دختر قهرمان می گوید که خدا مظهر مهر مطلق در ابعادی وسیع و علی الظاهر حتی بی دلیل باعث مرگ انبوه انسان ها می شود و وی مثال فرو ریختن سقف کلیسایی را هنگام نیایش مومنان می آورد. دکتر هانیبال اجساد قربانیان خود را می خورد. در جوامع شکارچی قبیله یی و ماقبل تاریخ آدمخواری مناسکی شمنی بود و با خوردن قربانی، شجاعت او در جسم و جان شکارگر پیروز جذب می شد، بنا به باورهای آن دوران.

۲) دکتر هانیبال در عین حال استعاره یی از پدرسالاری مسیحی در قرون وسطی است. علاقه وی به ایتالیا که موطن اصلی در گسترش نظام ارگانیک و سازماندهی شده مسیحیت است، از این زاویه می تواند قابل توجیه باشد.

۳) همچون پدرسالاران قرون وسطی، دکتر مقتدر است و بی عذاب وجدان، دیگران را می کشد. در اینجا عذاب وجدان معنای سانتیمانتال می یابد. دکتر هانیبال هم مجذوب و هم مجری و در عین حال و همزمان بانی باورها و تصوراتی متفاوت با ادراک مردم عادی است که آنها را عامی و بیهوده می داند!

۴) اخلاقیات مسیحی رایج در کلیسای قرون وسطی بر او غالب است. مثلا خود را مجاز می داند تا سر یک همجنس باز را ببرد. آن سر بریده را در ماشینی پوسیده و فرسوده که نشانگر فرسودگی یا حداقل بی تحرکی ماشینیزم در حیطه و ساحت باورهای اوست، قرار می دهد. در آیین کاتولیک، گناهکار نزد کشیش اعتراف می کند و به این طرز مورد بخشش واقع می شود. در جهان جدید خاصه در جهان غرب، روانکاو گاهی اوقات نقش نزدیک به کشیش اقرار نیوش را دارد و به آن که عذاب می کشد، آرامش اعطا می کند و دکتر هانیبال روانکاو است. هم او و هم قاتل زنجیره یی نشانه هایی از دوران های منسوخ اجتماعی هستند. با این همه دکتر هانیبال متعلق به دوران پدرسالاری است و به همین جهت بر نحوه اندیشه و کنش و منش قاتل زنجیره یی که نشانگر دوران مادرسالاری است، آگاهی و احاطه دارد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/14-The-Silence-of-the-Lambs.jpgهگل بر این باور بود که هوشیاری تاریخ، فرد را عامل اجرا و ایجاد ایده مطلق می سازد. او دولت پروس را تجسم ایده مطلق می دانست. بنا به نظریه یی جدید جهان به سمت دهکده جهانی شدن کم و بیش ناظر به ایده مطلق هگلی و پایان تاریخ پیش می رود. سازندگان هوشیار «سکوت بره ها» با منظور داشتن نظریات مذکور به جای دولت پروس، ساختار حاکمیت بر امریکا را جایگزین کرده اند و البته دهکده جهانی حامی و نگهبان هم می خواهد. نکات هوشمندانه فیلم از این قرار هستند:

۱) قهرمان فیلم دختری از طبقه متوسط و خودساخته و پلیس است. «مردهای پلیس» در فیلم اغلب یا منفعل یا مبتذل هستند.

۲) او احیاگر محتوای مادرسالاری در شکل و قالب تازه یی است. (در تمام اساطیر مادرسالاری همچون دوره یی طلایی و حتی آرمانی جلوه دارد) تمدن و فرهنگی که قهرمان زن در این فیلم، نشانگرش است، شکل جدید مادرسالاری است (یا تغییر در عرض یک ذات اسطوره یی). این دختر پلیس است و نسبت به همه مشفق. در ارتباط با مقام مافوق، وی نقش پرشفقت از یک محبوب و مادر را دارد، در هنگام و جایی که همه اشتباه می کنند اوست که نجات دهنده دختری اشرافی و سگ در چاه فرومانده می شود.

وابستگی به طبقه متوسط، همدلی و همذات پنداری بیشتر مردم را که وابسته به همین طبقه اند، باعث می شود و همچنین (چاه) در بیشتر اساطیر رمز مرگ یا ارتباط با جهان مردگان یعنی جهانی در زیر زمین است. به عبارتی این دختری از طبقه متوسط است که هم یک حیوان و هم یک اشراف زاده وابسته به حکومت را از مرگ می رهاند و بر دوران های واپس مانده مسلط می شود. دختر قهرمان در «سکوت بره ها» گرچه شکست ناپذیر می نماید اما یک نکته زیرکانه فیلم در صحنه آخر است. دکتر هانیبال فراری از جامعه یی در ناکجاآباد و البته دور از امریکا در جایی که پر از رنگین پوست هاست، از طریق تلفن اعلام موجودیت می کند.

می شود چنین دریافتی داشت که فیلم سکوت بره ها در ابلاغ این باور می کوشد که تمدن های فراصنعتی از سوی جوامع ماقبل آن و اشخاصی نظیر هانیبال در معرض خطری خوفناک قرار دارند. آخرین تصویر، دکتر هانیبال را نشان می دهد که در میان جماعت رنگین پوست نهان می شود و هانیبال نام سرکرده قومی وحشی بود که تمدن و فرهنگ اروپا را تا مرز نابودی مطلق کشانده بود!

نویسنده: محمدعلی علومی

منبع: روزنامه اعتماد

—-

 

[nextpage title=” نام او ترس است: یاداشتی بر شخصیت هانیبال در فیلم سکوت بره‌ها (روزنامه روزگار)”]

۸- نام او ترس است: یاداشتی بر شخصیت هانیبال در فیلم سکوت بره‌ها (روزنامه روزگار)

 

نویسنده: هادی علی پناه

ترس درون آدمی ست، با اوست، خود اوست اصلاً! تنها نیازمند ایده‌ای از دنیای خود هستیم تا بتوانیم ترسی را که دوست داریم درون خود بکاریم و پرورش دهیم. حتی این ایده نیز به سبب درک خود ماست از اطراف‌مان. عمده‌ی ترس‌های مزمنی که در ناخودآگاه انسان حضور دارند زاییده‌ی درک به شدت ناقص و کور دوران کودکی هستند. اگر کلاریس کوچک در آن شب تاریک، در دل آن مزرعه‌ی دور افتاده، از دلیل کشتار بره‌ها آگاه بود و به لذت شام فردا شب از گوشت کباب شده‌ی بره فکر می‌کرد، از سکوت بره‌ها می‌ترسید؟ هانیبال لکتر شاید به این حقیقت پی برده باشد و توانسته باشد بر ترس‌های خود چیره شود که این‌گونه به شام لذیذ فردا شبش فکر می‌کند! اما حتی او نیز نیازمند ترس است و برای ارضاء کردن این نیاز خود چاره را در ایجاد ترس در دیگری یافته است! رفتار صلح‌آمیز و وسوسه‌گر او، پشت آن چشم‌های همیشه خیره ـ که در عطش یک جرعه ترس چهره‌ی قربانی‌های خود را می‌مکند ـ بهترین شیوه برای ایجاد ترس است انگار. هانیبال خودش را تبدیل کرده است به موجودی که حتی فکر کردن به عملی که قادر به انجام دادن آن است مو بر تن سیخ می کند: انسانی که انسان می‌خورد!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/17-The-Silence-of-the-Lambs.jpgاین دگردیسی غریب و رازآلود باید پیچیده‌تر از چند عقده‌ی دوران کودکی باشد که در فیلم نا امید کننده‌ی «هانیبال برمی‌خیزد» به تصویر کشیده شده است. چیزی از کودکی هانیبال درونش نیست، تمام آن‌ها را پیش از این بلعیده است تا خود اکنونش را بسازد. اگر این خصوصیت او تنها برای رفع نیاز گرسنگی ست، چرا باید به این شکل دنبال شکارهای لذت‌بخش‌تر باشد و این‌طور با قربانی خود سر یک میز به بازی بنشیند؟ اما آن‌چه شخصیت هانیبال لکتر را از چنین عمقی تهی می‌کند، رویکرد همیشه ساختارگرا و سرمایه‌نگر هالیوودی ست. هاپکینز که انگار تنها برای ایفای نقش این روان‌شناس آدم‌خوار زاده شده باشد، تنها و تنها بازیچه‌ی چند ایده‌ی جواب پس داده‌ی ایجاد حس تعلیق و بازی‌های زبانی دیالوگ‌های هالیوودی شده است. «سکوت بره‌ها» دقیقاً آنجا که باید به بار بنشیند، درگیر فرار پیچیده و غافل گیر کننده‌ی یک نابغه از دست پلیس همیشه عاجز می‌شود و آن سکانس باسمه شده‌ی کشتن بوفالوبیل که ختم می‌شود به شکست دوباره‌ی فاشیسم و درخشش پرچم آمریکا.

هانیبال در کنار این چهره‌ی با چشم‌های آخته‌اش، چهره‌ی دیگری هم دارد. چهره‌ای به شدت سرکوب‌گر و البته سرخورده. وجهی از شخصیت او به شدت علیه ناهنجاری می‌شورد. از این روست که دیوانه‌ی سلول کناری و بوفالوبیل تنفر او را برمی‌انگیزند و در نهایت به دست خود او کشته می‌شوند! آن‌ها موجوداتی هستند که حتی هانیبال هم تمایلی به مزه کردن گوشت گندیده‌شان ندارد. موجوداتی که جامعه آن‌ها را زاییده است. زاییده‌هایی که در سیر تکامل‌های‌شان، در قله‌ی بلوغ‌شان، به زائده‌هایی بر بدن مادر خود بدل شده‌اند! هانیبال اما محصول جامعه نیست. محصول خود است انگار. بدون شک از این روست که صاحب چنین نگاه تیزبین و چنین راهکارهای بکری ست. او به تنهایی رو‌به‌روی همه‌چیز قرار می‌گیرد. شخصیتی تعریف نشده‌ی برای دیگری بزرگ که عاری از هر خط و ربطی به بدنهی ساختارها، خواسته‌های خودش را جامه‌ی عمل می پوشاند!

این تعریف‌نشدگی‌ی غریب است که حتی مخاطب فیلم را با او همراه می‌کند. دیالکتیک غریبی بین شخصیت هانیبال و مخاطب فیلم. . . . یا بهتر است بگویم: کنش‌های مخاطب فیلم برقرار می‌شود. شخصیت‌پردازی‌ای کاملاً فرمیک ولی به شدت جذابیت‌زا که دائماً در حال ایجاد سوال‌های جدید است. سوال‌هایی که حالت جواب‌ناپذیر و مسلسل‌وارشان نوعی تعقیب‌پذیری ایجاد می‌کنند که به تنهایی کلیت بار فیلم را به دوش می‌کشند. دیگر مایه‌های داستانی فیلم به شدت کلیشه‌ای هستند و تنها در حال پر کردن فضای مورد نیاز شخصیت هانیبال برای انجام مانورهای پیش‌بینی‌ناپذیر دیگر. وضعیتی که در شوالیه‌ی تاریک کریستوفر نولان و شخصیت جوکر هم وجود دارد. هر دو فیلم تمام بار مضمونی و فرمیک خود را تنها بر روی شانه‌های یک شخصیت بنا می‌کنند و در نهایت شخصیت‌های اصلی و فرعی دیگر تنها در صورت برقراری دیالکتیک با این شخصیت هستند که امکان حضور و معنای حضور می‌یابند.

هر چند فیلم هرگز نمی‌تواند ـ اصولاً قرار نیست بتواند ـ بر پشتوانه‌ی محکم فکری‌ای تکیه بزند اما می‌تواند المان‌های لازم برای پیش بردن اندیشه در کنار لذت سینما را به همراه آورد. کارکردی که می‌تواند راه‌گشای ارتباط درست با تصویر و حتی کلیت سینما باشد و هیجان گاهی حتی مضر تصویر را به لذتی پویا و پیش‌برنده بدل کند. چنین فیلم‌هایی حتی در دل خود ساختار هالیوود نیز کارکرد جالبی دارند. کلاسیک‌هایی که به شدت ارجاع‌پذیر و تکرارپذیر هستند. بستری مناسب فراهم می‌کنند که پتانسیل به شدت بالایی برای تکرار پذیری ایجاد می‌کنند و از سویی حاوی‌ی ایده‌های بی‌شمار دیگری هستند که می‌توانند توسط دیگر فیلم‌سازان مورد استفاده قرار بگیرند و در نهایت تبدیل به داستان‌های کامل برای فیلم‌های بعدی باشند. چنین فیلم‌هایی را می‌توان از منظرهای گوناگونی ارزش‌گذاری کرد و در نهایت می‌توان عنوانی چون فیلم مادر را برای آن‌ها به کار برد.

 

نویسنده: هادی علی پناه

منبع: روزنامه ی روزگار هشتم دی ماه

——

 

[nextpage title=” بررسی تطبیقی فیلم “]

۹- بررسی تطبیقی فیلم “سکوت بره ها ” و کتاب توماس هریس

 

 

سکوت بره ها روی ۵ محور می چرخد:

۱ـ کلاریس استارلینگ: شخصیت اصلی داستان که زنی با استعداد و کارمند اف بی آی است.

۲ـ هانیبال لکتر: روانشناسی که خود دیوانه ترین دیوانه هاست و سرنوشت آینده او را با آینده کلاریس پیوند داده.

۳ ـ بید: حشره ای اسرار آمیز

۴ ـ جیم گامب: قاتلی که نامش هم مانند خودش تغییر یافته است.

۵ ـ جک کراوفورد: رئیس کلاریس استارلینگ در اف بی آی.

محورهای داستان توماس هریس هر کدام دنیای خاص خودشان را دارند. این موضوع واقعا شگفت انگیز است! این که یک نویسنده بتواند داستانش را روی ۵ طرز تفکر مختلف و روی ۵ روحیه متفاوت به پیش ببرد شگفت انگیز است!

توماس هریس وحشت را با معنای حقیقی به خواننده اهدا می کند. البته قصد او از نگارش این داستان به هیچ وجه ایجاد اثری هولناک نیست. بلکه وحشت به طور اتوماتیک در قالب داستان جا گرفته. او در این کتاب آن چنان در روح و روان انسان های عصر جدید کندوکاو می کند و آن چنان به پردازش عنصرهایی که به عنوان مجرم در جامعه شناخته می شوند، می پردازد که همگان را مبهوت و متعجب می سازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/16-The-Silence-of-the-Lambs.jpgاین کتاب که پس از انتشار در آمریکا و سایر کشورها با استقبال و تحسین اغلب منتقدان و روزنامه ها و مجلات روبه رو گردید بر پایه واقعه ای حقیق نگاشته شده است. همان طور که گفتم او به هیچ وجه قصد خلق اثری جنایی و پلیسی را ندارد، بلکه می خواهد جنایت های یک جامعه را با دیدی روان شناختی و با استفاده از علوم رفتاری بنگرد. وی می خواهد به این مهم اشاره کند که تزلزل در روان افراد جامعه و عدم وجود نظام اخلاقی و تربیتی نیک چه فجایعی را به بار خواهد آورد. این امر به خصوص در جوامع غربی که با غرق شدن در تکنولوژی و تکنیک های زندگی برتر اصول مهمی مثل دین و پرداختن به روحیات کودکان و نوجوانان را فراموش کرده اند قابل تأمل است.

فیلم سکوت بره ها هم دقیقا بر اساس کتاب آن ساخته شده است. پس خیلی نیاز به شکافتن آن نیست. اما مسائلی برای معرفی فیلم قابل اشاره است. هنرمندی اسطوره هایی چون جودی فاستر (در نقش کلاریس استارلینگ) و آنتونی هاپکینز (در نقش هانیبال لکتر) فیلم را آن چنان زیبا کرده که بتواند چندین اسکار (مثل اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جودی فاستر و بهترین بازیگر مرد برای آنتونی هاپکینز) را یک جا از آن خود کند. این فیلم یکی از فیلم هایی است که در تاریخ سینمای جهان جاودان است و با پیشرفت روزافزون جوامع مطمئنا هیچ گاه کهنه نخواهد شد. این فیلم آن قدر سکانس های ارزشمند سینمایی دارد که شمارش آن با انگشتان دست ممکن نیست. همان گونه که کتاب آن پاراگراف های ارزشمند ادبی بسیاری دارد که در کمتر کتابی می توان همانند آن را یافت.

سکوت بره ها به کارگرانی جاناتان دمی، در ۴ فوریه ۱۹۹۱ به اکران در آمد و از جمله فیلم های بزرگ ژانر هیجان / جنایت است و در نوع خودش فیلم بزرگی است. بلافاصله پس از اکران این فیلم موج بزرگ تظاهرات و اعتراضات از جانب گروه های طرفدار هم جنس بازان در آمریکا برگزار شد. طرفداران این گروه ها با شعار این که “چرا هم جنس بازان همیشه در نقش های منفور دیده می شوند ؟” اعتراضات خود را به این فیلم و نسبت به شخصیت قاتل داستان فیلم نشان دادند.

این فیلم در مراسم اسکار سال ۱۹۹۱ برنده اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد سر آنتونی هاپکینز، بهترین یازیگر زن جودی فاستر، بهترین کارگردانی جاناتان دمی، و بهترین فیلم نامه اقتباسی تد تالی شد.

ولی در مورد نکات آموزشی و مثبت این فیلم برای علاقمندان رشته سینما چند نکته ی مهم وجود دارد که خالی از لطف نیست و من تا حدودی یادآوری می کنم و امیدوارم مفید باشد:

نکته ی اول حرکت دوربین روی دست در بسیاری از نماهای این فیلم برای ایجاد حس ترس است. حرکت دوربین روی دست به سه منظور ایجاد ترس، بیان عجله و شتاب در تعقیب شخصیت و خستگی از پیاده روی های طولانی استفاده می شود. در فیلم سکوت بره ها در نمای ابتدای فیلم، در تعقیب شخصیت کلاریس از این حرکت استادانه استفاده شده است. در جای دیگر در آخر برای بیان ترس کلاریس در خانه ی قاتل مجددا از این حرکت استفاده شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/18-The-Silence-of-the-Lambs.jpgنکته ی دیگر، بازی سر آنتونی هاپکیز است و نوع بازیگری و بازی گیری از این بازیگر در شخصیت یک قاتل کاملا با هوش است، بازی معرکه هاپکینز و به خصوص استفاده از ماهیچه ها و عضلات صورتش برای بیان خونسردی و یا ایجاد وحشت به خصوص در نوع لبخندهایش بسیار زیبا و استادانه است. از طرفی طرز بیان جملاتش در طول فیلم به طرز غیر قابل باوری تکرار پذیر است، به نوعی که جزیی از شخصیت وی شده است.

در انتهای فیلم سکانسی است که به نام sniper in the dark ازش یاد می شود. بازهم حرکت دوربین روی دست و همچنین صدا برداری دقیق و از طرفی نور پردازی موضعی آن این سکانس رو به سکانس ماندگار تبدیل کرده است.

و نکته ی مثبت آخر، نماهای کلوز روی دندان های شخصیت ها، و به خصوص قاتلین فیلم در زمان بیان جملاتشان است. که به منظور ایجاد نفرت در بیننده و یا ایجاد ترس استفاده شده است. یکی دیگر از ویژگی های کارگردانی فیلم دقت در ایجاد نماها در مکان های کوچک است، بیشتر زمان فیلم در لوکیشن هایی ( محل هایی) اتفاق می افتد که از نظر فضا بسیار کوچک است. مکالمه اصلی کلاریس با لکتر در یک راهرو زندان است و یا فرار لکتر از زندان از یک سلول کوچک و. . . . همه از نکات مثبت کارگردانی و نوع چیدمان دوربین ها است.

و نکته ی مهم آخر، تعریف پوستر فیلم است. حتما به پوستر فیلم و نوع ارتباط معنایی آن و فیلم توجه کنید.

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به سه گانه هانیبال: در کلاف وحشت (روزنامه روزگار)”]

۱۰- نگاهی به سه گانه هانیبال: در کلاف وحشت (روزنامه روزگار)

 

نویسنده: رامتین ابراهیمی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/4-The-Silence-of-the-Lambs.jpgهمهچیز در ۱۹۸۶ با فیلم مایکل مان «شکارچی انسان» شروع شد که اولین بخش از قصه زندگی دکتر آدمخوار بود. سه سال بعد از آن جاناتان دمی الگوشکنی کرد و دست به ساخت ادامه کتاب زد؛ نقش هانیبال لکتر فیلم مایکل مان را که برایان کاکس بازی میکرد، داد به آنتونی هاپکینز و دنباله اش را جلوی دوربین برد. درست از همان جایی که هانیبال پشت شیشه های ضدگلوله محصور است و تن میدهد به ملاقات پلیس جوانی که در پی حل پرونده ای جنایی است. جایی که فیلم مان تمام میشد. ۱۰ سال بعد از سکوت بره ها، ریدلی اسکات سومین (و در اصل آخرین) بخش کتاب را تبدیل به فیلم کرد. فیلم اسکات جایی به پایان میرسد که دکتر در هواپیمایی نشسته و در کمال آرامش مغز انسانی را که تو ظرف غذایش دارد، به خورد کودکی میدهد. چهارمین فیلم اقتباس شده از کتاب های توماس هریس را برت رتنر ساخت و این در واقع دوباره سازی نسخه مایکل مان از شروع ماجرای لکتر بود. این بار با بازی خود هاپکینز. کارگردانی ظریف و حساب شده ای داشت و پر از ایده های بصری گوناگون برای پیش برد قصه در بستری از ترس و تعلیق بود. آخرین فیلم این مجموعه، هانیبال برمی خیزد، ساخته پیتر وبر در سال ۲۰۰۷، باز مثل فیلم مایکل مان خارج از دایره سه گانه میانی قرار میگیرد و مشکل اش مسلماً این است که هاپکینز را ندارد. هانیبال لکتر در ۱۹۳۹ در خانواده ای اشرافی در لیتوانیا به دنیا آمد. پدرش یک کنت و مادرش هم از اشرافیان ویسکانتی در میلان بودند. او خواهری کوچکتر به نام میسچا داشت. در کودکی شاهد قتل پدر و مادرش به دست فراری های آلمانی بود و آنها او و خواهرش را برای آدمخواری پیش خود نگه داشتند وهانیبال کوچک کشته شدن خواهرش را به چشم دید. او توانست از دست آلمانی ها فرار کند اما چیزهایی که شاهدشان بود تمام زندگی مایه هراسش بودند و از خدا ناامیدش کردند. بعدها به یک یتیمخانه دولتی فرستاده شد که به دلیل غذا دزدیدن بیرونش کردند. در ۱۶سالگی آواره خیابانها بود و رفت تا با عمه اش زندگی کند. دانش آموز باهوشی بود اما نمیتوانست با بقیه دانش آموزان کنار بیاید، ۲۰ساله که بود عمه اش ناپدید شد. داستان زندگی هانیبال لکتر توضیح میدهد روحیه آدمخواری و جنایتکارانه او از کجا سرچشمه میگیرد. همان طور که بسیاری از روانشناسان گفته اند ریشه و علت بیش از ۸۰ درصد قاتلان روانی به کودکی و گذشته و تجربه هایشان برمیگردد. خود هانیبال میگوید تنها آدم های بی ادب و فاقد نزاکت را به قتل میرساند، که البته این درباره تمام جنایت هایی که کرده صادق نیست. هانیبال در بسیاری از سکانس های سه گانه اش حضور فیزیکی پیدا نمیکند، اما این، جای کاستن از نفوذش، بر وجوه مخوف اش می افزاید. ۹۰درصد بازی شگفت هاپکینز، با توجه به موقعیت های بسته ای که در آن قرار میگیرد(مثل سلول انفرادی اش)، در چشمانش خلاصه شده؛ چشمهایی که بخش غالب هراس آور بودن این شخصیت را منتقل میکنند. او از نظر پزشکی به Antisocial Personality Disorder دچار است که از علائم اش میتوان به چربزبانی، خودپرستی، کمبود احساس گناه، کمبود همدلی، و مهارت در فریب انسان ها اشاره کرد. اما وقتی میبینید چطور با شنیدن موسیقی دل انگیزی احساساتی میشود و علاقه شدیدی به هنر و ادبیات و تاریخ دارد و به ظاهر و رفتارش اهمیت میدهد آن علائم را پای توحش اش نمیگذارید. او خودش را هیولا نمیداند و مثل یک هیولا هم رفتار نمیکند و برای همین بدون دست زدن به رفتارهای اغراق آمیز اهریمن وجودش خودش را نشان میدهد. او از درون هیولاست. لکتر به دو دلیل آدمخواری میکند؛ علاقه عجیب و جنون آمیزش به طعمهای تازه) سکانس مهمانی ابتدای اژدهای سرخ را به یاد بیاورید که در آن دکتر برای مهمانانش کباب انسان پخته (و خصومتی که با هر یک از قربانیانش دارد) مثال آن نوازنده ترومپت را به دلیل بد ساززدن و تاثیری که در اجرای ارکستر میگذاشت تکه تکه کرد). مشخصه های روانی افراد را پیدا میکند و ذهنشان را میخواند. نقطه ضعف آدمهای مقابلش را می یابد تا برتری خودش در برابر آنها را به خودش ثابت کرده باشد. در ظاهر، همیشه به طرف مقابلش احترام میگذارد و رفتار مودبانه جنون آمیزی دارد. باهوش است و کنجکاو. این هیولای درون اوست که ما هرگز به طور مستقیم با آن طرف نمیشویم. سمت و سوی انسانی اش است که ما را به وحشت میاندازد، نه بخش هیولایی اش. آیا انسان باهوش نهایتاً به ریشه اصلی خود یعنی شکار انسانهای دیگر برمیگردد؟

نویسنده: رامتین ابراهیمی

منبع: روزنامه ی روزگار هشتم دی ماه

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم و کتاب سکوت بره ها: غول و لوبیای سحرآمیزش (روزنامه ایران)”]

۱۱- نگاهی به فیلم و کتاب سکوت بره ها: غول و لوبیای سحرآمیزش (روزنامه ایران)

 

نویسنده: یزدان سلحشور

 

*یک

– کاملاً مراقب هانیبال لکترباش. دکتر شیلتون، رئیس بیمارستان روانی، تمام روش های فیزیکی تو را که برای سر و کله زدن با لکتر از آن استفاده می کنی زیرنظر خواهد گرفت. از این مساله غافل نباش، به هیچ دلیلی یک ذره هم از آن غفلت نکن. . . اگر لکتر با تو حرف بزند، در درجه اول سعی می کند چیزهایی درباره تو بداند و این کارش به کنجکاوی ماری شبیه است که به لانه پرنده ای نگاه می کند. ما هر دو می دانیم که تو مجبوری دیر یا زود دیدار و گفت وگویی با او داشته باشی و در این حال، او سعی می کند درباره تو اطلاعاتی کسب کند که البته لازم نیست چیزی به او بگویی. خبرداری بر سر گراهام ویل چه آورد

ـ همان وقت که این اتفاق افتاد چیزهایی درباره آن خواندم.

ـ وقتی که ویل به لکتر نزدیک شد و قصد داشت او را بگیرد، لکتر باچاقویی پلاستیکی دل و روده او را بیرون آورد و جای تعجب است که ویل زنده ماند. اژدهای سرخ را به یاد بیاور

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/5-The-Silence-of-the-Lambs.jpgدیگر مدت هاست که دکتر هانیبال لکتر – با بازی درخشان آنتونی هاپکینز- چهره ای آشنا برای مخاطبان جهانی سینماست او بدل به چهره ترس در قرن بیستم شده و توانسته رقبایی همچون فردی کروگر، بیگانه، جیسون، جک قصاب، دکتر کالیگاری، دکتر مورو و دکتر مابوزه را از صحنه کنار بزند. او اکنون هم ردیف چهره های کلاسیک و قرن نوزدهمی ترس همچون فرانکشتین، دراکولا، آقای هاید و دوریان گری است به این دلیل که همانند آنان، هاله ای از استعاره های گوناگون و مفاهیم آشکار یا در پرده، گرد او را فرا گرفته و از یک شخصیت داستانی، به نماد نبوغ، هنر، زیباشناسی و عقلانیت ویران شده توسط مدرنیته بدل شده است. لکتر عاشق هنر است، عاشق بتهوون است، به نقاشی های مدرن عشق می ورزد و یک روانشناس بی نظیر و یک آشپز درجه یک در کشور خود است. او ادبیات را خوب می شناسد اما دچار سندرم گالیور شده. گالیور در سفر پایانی خود در جزیره ای پیاده می شود که توسط اسب هایی خردمند اداره می شود و انسان هایی در آن جا با عقل یابو زندگی می کنند که بوی جهل از آنها به مشام می رسد بنابراین گالیور پس از بازگشت به انگلستان، توان نشست و برخاست با انگلیسی ها را ندارد چون همان بوی چندش آور از آنها به مشامش می رسد! لکتر از یابو ها متنفر است و بنابراین همه را می کشد و چون در نظرش، آنها از مقام انسانی به مقام حیوانی نزول کرده اند پس می توان همچون حیوانات آنها را ذبح کرد و از گوشت شان در غذاهایی دلپذیر استفاده کرد! به این ترتیب، لکتر بدل به یک آدمخوار می شود. شهرت این شخصیت با فیلم سکوت بره ها ساخته جاناتان دمی آغاز شد. گرچه لکتر با اژدهای سرخ مایکل مان – پیش از آن – وارد سینما شده بود اما شهرتش همه گیر نشد. به چند دلیل: اول این که آنتونی هاپکینز در فیلم مان، بازیگر این نقش نبود و پتانسیل های این نقش در فیلم مان به تمامی بیان نشد، دوم اینکه مان، اژدهای سرخ را به کنکاش روح آدمی اختصاص داد در حالی که فیلم دمی از استعاره های جامعه شناسانه و معناهای کمابیش سیاسی خالی نبود. سوم این که اژدهای سرخ، در زمانه ای ساخته شد که چنین شخصیتی در سایه انواع و اقسام شخصیت های عجیب و پست مدرنیستی آدمخوار گم شده بود. از آدمخواران جزیره آدمخواران گرفته تا آشپز ماهری که شب ها برای موتور سواران تله می گذاشت تا سوسیس و کالباس و بیکن اش را از گوشت آنان سر و سامان دهد (با صورتی کمابیش شبیه رونالدریگن!) تا زوج آدمکشی که سرمایه داران را می کشتند و بعد ماشین ها و خانه های گران قیمت شان را می فروختند و از خود آنان غذای سگ درست می کردند و در آخر در انتخابات فرمانداری کالیفرنیا هم برنده شدند!؛ در آن زمان، مردم برای آن که از این استعاره ها بگریزند دیگر به سینماها نمی رفتند و ترجیح می دادند که در خانه، با ویدئو سفیدبرفی ببینند یا سیندرلا! و با جهان افسانه ها آشتی کنند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/6-The-Silence-of-the-Lambs.jpgفیلم دمی دارای دو شاخصه مهم بود: اول این که از نمایش خشونت تا حد ممکن اجتناب کرد و حداکثر نتایج آن را نشان داد. (در صحنه فرار لکتر) دوم، افسانه را به صحنه برگرداند. این فیلم درواقع نوعی برگردان مدرن دیو و دلبر بود گرچه دیو، در نهایت به دیو بودنش ادامه داد و لکتر، آدمخوار ماند اما در رویارویی با کودک سرگردانی که در کلاریس استارلینگ کارآموز اف. بی. آی پنهان شده بود پذیرفت که انسان هنوز وجود دارد و پایان فیلم، گرچه در هاییتی هنوز هراسناک می نمود اما جلوه ای انسانی از وی را هم شاهد بودیم هنگامی که در مراسم فارغ التحصیلی، او از هاییتی زنگ می زند (در رمان، نامه ای به او می نویسد) و می گوید: تو ارزش اش را داری کلاریس، که موفق باشی.

انتخاب جودی فاستر برای نقش کلاریس استارلینگ و آنتونی هاپکینز برای نقش هانیبال لکتر یک انتخاب حیاتی بود، انتخابی که بعدها با خودداری فاستر از بازی در هانیبال (از ریدلی اسکات) و جایگزینی جولیان مور، تداوم نیافت و این اتفاق فیلم دوم را از تعادل خارج کرد. فاستر که در ۱۵ سالگی در راننده تاکسی اسکورسیسی مقابل دنیرو درخشیده بود در پختگی کامل یک بازیگر حرفه ای، در این فیلم به صحنه بازگشت و هاپکینز که پس از شیر در زمستان و بازی مقابل غولی همچون پیتر اتول، کارنامه ای پر بار اما کم فروغ داشت (هرگز نتوانسته بود به یک ستاره بدل شود) به یک باره، به انتخاب اول تماشاگرانی بدل شد که او را بهترین بازیگر نقش منفی تاریخ سینما لقب دادند. هاپکینز می گوید: امید چندانی به این نقش نداشتم. می دانید ! من نقش هیتلر را بازی کرده بودم. نقش منفی هم درکارنامه ام کم نبود. اما هیچکدام نتوانسته بود آرزوی قلبی ام را برآورده کند. یعنی بدل به یک سوپراستار شدن! یادم هست که سوار تاکسی بودم و داشتیم از یک میدان پر از فواره رد می شدیم که آن ورش یک سینمای غول آسا بود و یک دفعه آن تصویر را دیدم که شبیه غول داستان لوبیای سحرآمیز داشت کم کم از ساقه فواره ها پائین می آمد: سکوت بره ها با شرکت آنتونی هاپکینز و جودی فاستر و فهمیدم که آن لحظه رسیده! گفتم: آره! خودشه! و خودش بود. من موفق شده بودم.

*دو

ـ آقای دکتر لکتر، شما متخصص روانشناسی بالینی هستید، تصور می کنید من آن قدر احمق هستم که سعی کنم به شما درس اخلاق بدهم کمی باور داشته باشید. من فقط برای تکمیل پرسشنامه است که از شما درخواست می کنم، شما یا می خواهید جواب بدهید، یا نه. نگاه کردن به این چیزها لطمه ای به شما می زند

ـ سرکار استارلینگ، شما هیچ یک از روزنامه ها و مطالبی که به تازگی از بخش علوم رفتاری منتشر شده است، خوانده اید

– بله.

– من هم آنها را دارم. اف. بی. آی، خیلی احمقانه سعی کرد از فرستادن مجله قانون برای من خودداری کند، اما من آن را به وسیله دلال ها تهیه کردم و از خبرهای جان جای و روزنامه روانشناسی آگاهی دارم. آنان افرادی را که اقدام به قتل های پی در پی می کنند، به دو گروه تقسیم می کنند: منظم و غیرمنظم. نظر شما در این باره چیست

– البته. . . به طور کلی، آنان از قرار معلوم. . .

– ساده انگارانه واژه ای است که شما دنبالش می گردید، سرکار استارلینگ، در حقیقت بیشتر روانشناسی ساده و بچگانه است و کارهای بخش علوم رفتاری در سطح قیافه شناسی است. روانشناسی برای شروع به کار دستمایه خوبی ندارد. به بخش روانشناسی مدارس عالی بروید و به شاگردان توجه کنید، مشتی افراد را خواهید دید که مثل چرم هستند و تنها علاقه مندند که به مطالب بی سر و ته رادیو گوش بدهند. به ندرت آدم با استعداد و متفکری می بیند که چیزی سرش بشود. منظم و غیرمنظم اندیشه و فرضیه بسیار نازلی است برای بررسی آن مطلب.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/24-The-Silence-of-the-Lambs/24-The-Silence-of-the-Lambs/9-The-Silence-of-the-Lambs.jpgخالق هانیبال لکتر، تامس هریس است که طرفداران کتاب های روانشناختی عامه فهم او را با وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر می شناسند. او در این حوزه، یک متخصص درجه یک است و شاگرد نام آور اریک برن که کتاب بازی ها ی وی یک شاهکار در تحلیل رفتارهای انسانی است. هریس روانشناس، با ترکیب دانش روانشناختی خود، با عشق خارق عادت دکتر مورو به ارتقای حیوان به انسان، همچنین ذهنیت سوررئالیستی دکتر کالیگاری و بیش از همه اینها، شخصیت شگفت انگیز دکتر مابوزه فریتس لانگ (در جذب و تحت فرمان قرار دادن انسان ها و همچنین عشق به هنر) توانست دکتر هانیبال را خلق کند و آثار ادبی اش، حتی پرفروش تر از آثار روانشناختی اش شود. با این حال نباید از یاد برد که هریس، در خلق یک رمان منسجم (با فضای نوآر – چه قدیم چه جدید -) ناتوان است. هیجانی که در فیلم شاهد آن بوده ایم برخاسته از کتاب نیست همان طور که در کتاب، دکتر لکتر، از شخصیت های اصلی رمان محسوب نمی شود. در واقع هوشیاری دمی باعث شد که مربع جک کرافورد (رئیس بخش رفتاری)، استارلینگ، بوفالوبیل و دکتر لکتر، در فیلم به دو خط متقاطع دکتر لکتر و استارلینگ بدل شود و بوفالوبیل که انگیزه روایت رمان محسوب می شد در حد بهانه روایت نزول کند. در فیلم، ما اگر نگران حرکت بوفالوبیل هستیم در کشتن دختر سناتور، به دلیل آسیب پذیری کلاریس و تزلزل موقعیت اش در برابر این قتل است نه نقش حیاتی بوفالوبیل در طرح فیلمنامه. گرچه بخش مهمی از دوایر روایی رمان در فیلم مورد استفاده قرار گرفته، اما دگرگون شده (یا خلاصه شده، یا تعامل عناصر در این دوایر مورد تجدیدنظر قرار گرفته یا تنها ایده اولیه مد نظر بوده است) و فیلمنامه، بیشتر نوعی اقتباس آزاد ـ چه از نظر تغییر جهان نگری اثر و چه از نظر ارتقای حوادث واکنشی به حوادث کنشی ـ محسوب می شود.

سکوت بره ها رمانی با ایده های جذاب است که این ایده ها، اغلب در آن به بار نمی نشینند و در حد ایده باقی می مانند. تامس هریس می خواهد ترس های کودکی را در وجود کلاریس، نقش والد را در وجود کرافورد، میل به تغییر وضعیت (به شکل حاد و در چارچوب های هویتی را) در وجود بوفالوبیل و انسان گریزی نوابغ (یا سندرم نابغه دیوانه ) را در وجود هانیبال لکتر تصویر کند اما به رغم ساده نویسی اش، ما تنها با جلوه هایی از یک یا چند شخصیت مواجهیم نه با خود آن یک یا چند شخصیت.

متن در تعریف وضعیت نیز دچار دست انداز و عدم انسجام است (برخلاف فیلم)؛ یک قاتل زنجیره ای به نام بوفالوبیل، به منظوری نامعلوم بخشی از پوست قربانیان خود را می کند و کرافورد، استارلینگ را مامور می کند که به منظور یافتن سرنخ، به دیدار یک قاتل غیرقابل کنترل به نام دکتر لکتر برود تا اطلاعاتی درباره این شیوه رفتاری بوفالوبیل بیابد. بوفالوبیل یکی از بیماران سابق دکتر لکتر است اما دکتر قصد کمک ندارد. استارلینگ را قول کمک در بهبود وضعیت سلول وی را می دهد دکتر قصد بازی دارد و وارد بازی می شود با این همه اندک اندک نقش مرشد استارلینگ را به عهده می گیرد و در نهایت، هم از زندان می گریزد هم او را به مخفیگاه بوفالوبیل راهنمایی می کند.

وضعیت در رمان هریس، معلول کنش نیست. همه درگیر واکنش اند و این ناشی از جهان نگری هریس است که می اندیشد انسان ها مدافع اند نه مهاجم. یعنی جهان و روند آن در کار دست اندازی در سرنوشت مایند و ما سعی می کنیم که این سرنوشت را برای خودمان حفظ کنیم. هریس از این جهت، نگاهش بسیار آئینی است و بیشتر به فطرت پاک بشری نظر دارد که البته به عنوان نظر یک روانشناس بسیار هم این دیدگاه پسندیده است اما در یک رمان، انسانِ در این لحظه دارای واکنش و کنش است نه انسان تازه متولد شده. بخش اعظم انرژی این اثر، صرف تحلیل نگاه روانشناس پنهان در پس چهره نویسنده می شود و درواقع، هریس ایده های جذاب را تبدیل به گزاره های توضیحی (که مختص مقالات است نه داستان) می کند؛ و این درحالی است که او در مشهورترین آثار روانشناختی خود، از گزاره توصیفی برای جذاب و عامه فهم کردن مقالاتش استفاده می برد و خب. . . این هم از شگفتی های جهان نو است. به قول هاکسلی: جهان شگفت انگیز نو !

نویسنده: یزدان سلحشور

منبع: روزنامه ایران، شماره ۳۸۸۲ به تاریخ ۲۱/۱۲/۸۶

 

—-

ممکن است شما دوست داشته باشید

69
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
69 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
48 Comment authors
h47شهرام معینshahram moeinfarhaddalicv Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
من
Guest
Member
من

😐 :-* 😕

من
Guest
Member
من

سلام
چه جوری دانلودش کنم؟؟

beatrice
Guest
Member
beatrice

این فیلم ی شاهکاره، بینظریه.بازی هاپکینز و فاستر آدمو به وجد میاورد، حتی گری اولدمن هم که تو هیچکدوم از نقدا بهش اشاره نشد بازی درخشانی داره
البته کتاب سکوت بره ها هم مث فیلم عالیه

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

این همه آدم مدعی فیلم باز بودن تو این سایت میان و میرن یکی پیدا نشد بگه hannibal محصول ۲۰۰۱ قسمت دوم این فیلم به حساب میاد.

امین کورلئونه:مگه قسمت دوم هم داره؟

مریم:سلام فیلم بسیار معرکه ایه مخصوصا با وجو آنتونی هاپکینز و جودر فاستر اما قسمت دوم رو جودی فاستر بازی نکرد و اصلا بهم نچسبید اصلااااا

نـــــــــــدا
Guest
Member
نـــــــــــدا

کولی وش:

Alireza.P:

bagheri:فیلمش بیش از حد گنده شده

دقیقا منظورت چیه؟

یعنی چی گنده شده! مگه تو دوست نداری گنده بشی دوست داری کوچیک بمونی؟ آدم هرچقدر از لحاظ عقل گنده بشه کمه! (آره فرغونش)

ببخشیدا حرفتون خیلی بی منطقه…این فیلم گنده نشده،کاملا پتانسیل این رو داشته که انقد مخاطب جذب کنه…شما خوشت نیومد،به درکتون از فیلم بستگی داره :))

نـــــــــــدا
Guest
Member
نـــــــــــدا

هیچ حرفی نمیتونه این فیلم رو توصیف کنه..موسیقی فیلم کاملا همخونی داره…و عاشق اون صحنه ای هستم که دوربین رو صورت هانیبال و کلاریسه…و کلاریس داره داستان فرار کردنش رو تعریف میکنه و اون بره ها رو…لحن کلاریس و نگاه هانیبال تو این صحنه،فوق العـــــــاده س…

کولی وش
Guest
Member
کولی وش

Alireza.P:

bagheri:فیلمش بیش از حد گنده شده

دقیقا منظورت چیه؟

یعنی چی گنده شده! مگه تو دوست نداری گنده بشی دوست داری کوچیک بمونی؟ آدم هرچقدر از لحاظ عقل گنده بشه کمه! (آره فرغونش)

کولی وش
Guest
Member
کولی وش

ساختار فیلم نامه عالی بود از اول فیلم نتقطه ی اوج شروع شد و تا آخر فرود نیامد حتی بعد از تمام شدن فیلم!!!!! ساختار و خلاقیت بی نظیر!!!!!!

سمیرا
Guest
Member
سمیرا

سلام به همه ازحق نگذریم فیلمش فوق العاده بود از همون معرفی فیلم فهمیدم فیلمش عالیه ولایق جایزه اسکار مخصوصا با بازی جودی فاستر و همچنین انتونی هاپکینز

معین
Guest
Member
معین

سلام اقا ته فیلم بود تا حالا من این فیلمو تو ماهواره دیده بودم ولی این کانال نمایش جاهای ترسناکشو سانسور کرده بود اصلا حال نداد

Amir Mahmoodi
Member
Member
Amir Mahmoodi

متاسفانه من فیلمو از شبکه نمایش دیدم و اکثر صحنه های ترسناکشو سانسور کرده بودن ولی با این حال فیلم یک شاهکار به تمام معنا بود .بهترین بازیگر زنی که تو عمرم دیدم جودی فاستر هست.اسکار لایقش بود و البته بازی آنتونی هاپکینز هم عالی بود و شایسته ی اسکار خیلی فیلمنامه خوبی داره. و کارگردان فوق العاده فیلم یعنی جاناتان دمی در کل فیلم خوبی بود

سارا
Guest
Member
سارا

PULP FICTION:فیلمیه که واقعا لایقه اسکاره. حالا همین حسن انتخاب رو با دادن اسکار به فیلم مزخرفی مثل آرگو مقایسه کنید.

ارگو برای یک ایرانی فیلم جالبی نیست. برای دیدش و لذت بردن ازش فقط باید ایرانی نباشی

اسمان
Guest
Member
اسمان

فیلمی سراسر هیجان وفوق العاده زیبا واینکه انسان چندین بعد دارد.

m.a
Guest
Member
m.a

مطمئنن تا قبل از اینکه نقد های مربوط به این فیلم رو نخونده بودم به خیلی از جنبه های این فیلم پی نبرده بودم.حتی این مسئله منو علاقه مند کرده تا یکبار دیگه این فیلم رو ببینم 🙂

رضا میرهاشمی
Member
Member
رضا میرهاشمی

یکی از زیباترین فیلمهای دهه نود با بازی اعجاب انگیز سر آنتونی هاپکینز بزرگ.من فیلمو بارها دیدم و بارها خواهم دید

آسمان
Guest
Member
آسمان

اینکه لکتر با دست بسته و پلمپ شده خودکار رو دزدید که در نهایت ابزار فرارش شد، مسلما با آگاهی فیلمساز صورت گرفته.
اما اینکه چطور خودکاره رو دزدید، معلوم نیست.

علیرضا نوری
Member
Member

bagheri:فیلمش بیش از حد گنده شده

دقیقا منظورت چیه؟

علیرضا نوری
Member
Member

فیلمیه که واقعا لایقه اسکاره. حالا همین حسن انتخاب رو با دادن اسکار به فیلم مزخرفی مثل آرگو مقایسه کنید.

ali1704
Guest
Member
ali1704

من دو جای فیلم رو متوجه نشدم: اول قضیه اون سر بریده ای که توی اون ماشین تو اون گاراژ بود چی بود و اینکه جودی فاستر میگه ما یه پیله توی سر خانم راسپیل در اوردیم اما اونو اصلا نشون نداد لنکر یه جا گفت با دیدن خانم راسپیل چه احساسی بهت دست داد؟ اما جسد راسپیل توی اون گاراژ اصلا نشون داده نشد فقط یه مانکن بدون سر نشون داده شد با سر بریده یه مرد. من توی این دوتا تکه گیج زدم حسابی.

bagheri
Guest
Member
bagheri

فیلمش بیش از حد گنده شده

ز
Guest
Member
ز

ببخشید چه گونه دانلود کنم…. اگه بگید ممن.ن می شم. در اسرع وقت بهم بگید….؟ :sigh: 🙄 😛 :zzz 😮 😡 😕 😮 😥 🙁 😳 :-* 😐 8) 😉 🙂 😆 😀

امین کورلئونه
Guest
Member
امین کورلئونه

مگه قسمت دوم هم داره؟

مریم:سلام فیلم بسیار معرکه ایه مخصوصا با وجو آنتونی هاپکینز و جودر فاستر اما قسمت دوم رو جودی فاستر بازی نکرد و اصلا بهم نچسبید اصلااااا

ميلاد بابايي
Guest
Member
ميلاد بابايي

فیلم خوبی بازی بازیگر کاملا در خدمت فیلنامه است اگه دقیق به جنبه دیگه فیلم نگاه کنیم مثل فیلم برداری کلوزاپهای به جا که چطور بدون کلیشه پردازی میتونه با تماشاچی ارتباط برقرار کنه مخصوصا صحنه برخوردjodi با دکترکه به تماشاجی ترس منتقل کنه خیلی خوب درک می کنیم چرا این همه اسکار برده

Abe
Member
Member
Abe

فیلم سرفآ یه تریلر جنای بود داستان فیلمم خیلی ساده بود کارگردانم نبوق چندانی تو فیلم به کار نبرده بود و به نظر من در حد اسکار نبود ولی بازی بازیگرای فیم به خصوص انتونی هاپکینز قابل ستایش بود.

amirreza kalantary
Member
Member
amirreza kalantary

فیلم خوبیه ولی انتظار منو براورده نکرد

یه نفر
Guest
Member
یه نفر

فیلم سکوت بره ها خیلی قشنگ بود ولی انتونی هاپینگز تو فیلم سکوت بره ها آنچنان قشنگ بازی نکرد … تو فیلم هانیبال قشنگ بازی کرد … اگه بخوای اسکار به هاپینگز بدی باید به خاطر فیلم هانیبال (ادامه فیلم سکوت بره ها ) بدی نه فیلم سکوت بره ها !!! خیلی راحت می تونی تشخیص بدی هاپینگز تو فیلم هانیبال بهترین نقش منفی تاریخ سینما رو رقم زده … // چند بازیگر نقش منفی قشنگ تا حالا داشتیم . هیث لچرفیلم بتمن ، دره وحشت ، رابرت دنیرو. دنیل دی لوئیس دار و دسته های آمریکایی ، جک نیکلسون… ادامه »

مريم
Guest
Member
مريم

سلام فیلم بسیار معرکه ایه مخصوصا با وجو آنتونی هاپکینز و جودر فاستر اما قسمت دوم رو جودی فاستر بازی نکرد و اصلا بهم نچسبید اصلااااا

فیــــــلم
Guest
Member
فیــــــلم

اون قسمت خودکار مثلا قدرت ماورایی داره و با ذهنش اون کارو کرد.

shakh
Guest
Member

barney sawyer:پس اگه نمی دونی کجای فیلمو میگم تو فیلمو خوب ندیدی

من اون تیکه رو یادم نمی یاد چون شما خیلی چیز های جزیی رو گیر دادی فعلا معلومه که فیلم رو کلا ندیده یا ***یده حتی یک بچه هم با دیدن فیلم می فهمه هانیبال اون ماسک رو از کجا گیر آورده بود
آخه تو به اون می گی جزیی اصلا هانیبال دستبندشو با همون خودکاره باز کرد حتما یه فیلم دیگه دیدی بهت گفتن این سکوت بره هاست

frank castle
Member
Member
frank castle

پس اگه نمی دونی کجای فیلمو میگم تو فیلمو خوب ندیدی

من اون تیکه رو یادم نمی یاد چون شما خیلی چیز های جزیی رو گیر دادی فعلا معلومه که فیلم رو کلا ندیده یا نفهمیده حتی یک بچه هم با دیدن فیلم می فهمه هانیبال اون ماسک رو از کجا گیر آورده بود

shakh
Guest
Member

barney sawyer: shakh:یه فیلم پر از حفره فیلمنامهای مثلا هانیبال برای فرار ماسک از کجا آورد؟ یا با دست های بسته چه جوری خود کار رییس زندانو دزدید لطفا پاسخ بدید ببخشید درباره اولین سوالتون منظورتون رو ***یدم درباره زمانی صحبت می کنید که هانیبال از یک صورت مصنوعی استفاده کرد و وارد آمبولنس شد ؟ اگه اون رو می گید پس فیلم رو کامل ندیدید اونجا هانیبال ۲ نگهبان رو کشت و پوست صورت یکی از اون هارو کند و گذاشت رو صورتش و به همین خاطر صورتش پر زخم بود و خونی بود و به عنوان یکی از… ادامه »

frank castle
Member
Member
frank castle

shakh:یه فیلم پر از حفره فیلمنامهای مثلا هانیبال برای فرار ماسک از کجا آورد؟ یا با دست های بسته چه جوری خود کار رییس زندانو دزدید لطفا پاسخ بدید ببخشید درباره اولین سوالتون منظورتون رو نفهمیدم درباره زمانی صحبت می کنید که هانیبال از یک صورت مصنوعی استفاده کرد و وارد آمبولنس شد ؟ اگه اون رو می گید پس فیلم رو کامل ندیدید اونجا هانیبال ۲ نگهبان رو کشت و پوست صورت یکی از اون هارو کند و گذاشت رو صورتش و به همین خاطر صورتش پر زخم بود و خونی بود و به عنوان یکی از مجروحین بردنش… ادامه »

shakh
Guest
Member

یه فیلم پر از حفره فیلمنامهای مثلا هانیبال برای فرار ماسک از کجا آورد؟ یا با دست های بسته چه جوری خود کار رییس زندانو دزدید لطفا پاسخ بدید

s
Guest
Member
s

ازنوع فیلمها در این سبک چی هست؟؟؟

امیرحسین
Guest
Member
امیرحسین

از معدود فیلم های شاهکاری که جایزه اسکار رو گرفتن

arman alizadeh
Guest
Member
arman alizadeh

بدون هیچ شک و اغراق نقش افرینی هاپکینز در این فیلم حالت فوق بشری داره. طوری که بعدازگذشت ۶سال که این فیلم رودیدم هنوزتاثیرشوروخودم حس میکنم.

ابوالفضل اسی
Guest
Member
ابوالفضل اسی

یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما بدون کوچکترین تردید بازی آنتونی هاپکینز در نقش هانیبال لکتره …
اصلا از تو مانیتور مخت رو هدف میگیره …
من فکر می کردم مرحوم هیث لجر در نقش جوکر بهترین بدمن تاریخ سینما هستش ولی هانیبال لکتر لامصب از هر کاراکتری که دیدم یه سر و گردن بالاتر بوده …
فیلمشم فوق شاهکار .. از معدود لایقان اسکار ..

امیرحسین
Guest
Member
امیرحسین

فیلم ب ینظیریه به نظر من بهترین فیلم تاریخه از لحاظ هیجان البته بع
د از فیلم ۱۲ مرد خشمگین

9
Guest
Member
9

سکوت بره‌ها فیلمی جنایی است و مسائل روانی جنایت را می‌کاود. این فیلم از خاطر دوستداران جامعه سالم نمی‌رود، کسانی که بی‌صبرانه منتظرند بره‌ها از جیغ کشیدن دست بکشند. به امید روزی که شاهد سکوت بره‌ها در همه جای دنیا باشیم.

9
Guest
Member
9

انتونی هاپکینز با جودی فاستر تو این فیلم محشرن