The Rules Of The Game (قاعده بازی)

کارگردان: Jean Renoir (جین رینوی)
نویسنده: Jean Renoir (جین رینوی),
8.1
0
0.98

خلاصه داستان:

قصه فیلم حول و حوش سال ۱۹۳۸ می گذرد،كمی پیش از آغاز جنگ جهانی.فیلم،ماجرای دور هم جمع شدن آدم هایی از طبقه مرفه جامعه است كه در ویلایی نزدیك «آل سایس» جمع شده اند تا بر اساس وعده ای دیرینه آخر هفته را به شكار پرنده ها و خرگوش ها بگذرانند و ...


نقد و بررسی فیلم به قلم

یادداشتی کوتاه در معرفی « قاعده بازی»

آندره خلبان جوان، عاشق مارکیز دولاشنزه می شود .ولی نمی داند که اولین قاعده بازی به سبک اشرافی این است که هیچ چیز را جدی نگیرد و بگذارد که بازی ادامه یابد. وقتی این قانون زیر پا گذاشته می شود چیزی جزء رنج و مرگ باقی نمی ماند.

قاعده بازی یک فیلم جنگی است، با این حال که در آن اشاره ای به جنگ نشده است. فیلم در ورای ظاهر ساده ای که دارد، ساختار جامعه آن دوره فرانسه (قبل از جنگ جهانی دوم) را مورد حمله قرار می دهد. این یک فیلم خوب متعارف است. یک شاهکار مطلق و بی همتا در هنر سینما. شاهکار به این دلیل که: لایه های متعدد و تودرتوی آن هنوز هماورد می طلبد و هنوز پس از بارها دیدن هم، همه ظرایفش آشکار نمی شود. ترکیبی به غایت موزون و بی خدشه از هجو وطنز با تراژدی وحسرت و همزمان آمیزه پر باری از سبک های مختلف نمایشی و تکنیک های سینمایی که رنوار متخصص تراز اول آن بود. اوجی در نحوه کار استاد با بازیگران و کشف و عرضه بهترین قابلیت هایشان به کمک بداهه پردازی.

ژان رنوار می گوید:در قاعده بازی، آنچه را می دانستم به تماشاگران منتقل کردم، اما مردم این را دوست نداشتند. حقیقت، آنها را پریشان خاطر می کرد. یک ربع قرن بعد از آن، در دانشگاه هاروارد، یک سخنرانی ایراد کردم. قاعده بازی را در سینمایی در آن نزدیکی نمایش می دادند. وقتی من پشت تریبون قرار گرفتم، ناگهان فریاد شادی از جمعیت بلند شد. دانشجویان فیلم را تحسین کردند. از آن زمان به بعد، اعتبار این فیلم به طور مرتب افزایش پیدا کرد. آنچه در سال 1939، به عنوان توهین به جامعه تلقی می شد، اینک نشانه روشن بینی بود.

قاعده بازی آشکارا طعنه ای تند و گزنده به راه و رسم زندگی بورژوازی فرانسه پبش از جنگ بود. مخاطبانش را برآشفت و سالها توقیف بود. رنوار به درستی قلب مضحکه را نشانه رفته بود.از نکات قابل توجه فیلم، بازی خود ژان رنوار در نقش شخصیت دوست داشتنی (اکتاو) است که فوق العاده است.

منبع:بی خوابی

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

قاعدۀ بازی كه قاعدۀ بازی را به ما آموخت

قاعده بازی پایان عصر طلایی سینمای فرانسه بود؛ نتیجه منطقی شكست جبهه چپ خلق و اغتشاش فرانسه در آستانه جنگ. روزهایی كه طومار رئالیزم شاعرانه را درهم پیچید و جا را برای آثاری دوپهلو باز كرد كه بنیان سینمای مدرن قرار گرفتند.

در زمانی که از شرق فرانسه صدای ترسناك چکمۀ نازی‌ها به وضوح به گوش می‌رسید، رنوار و دوستانش برای ساخت قاعدۀ بازی به حومۀ پاریس شتافتند. برای مدتی کوتاه در دنیا هیچ مسأله‌ای مهم‌تر از ساخت این فیلم، كه پس از گذر از سال‌های گمنامی به مشهورترین شاهكار رنوار بدل شد، وجود نداشت.

فیلم به بیشتر اصول كلیدی عصرطلایی سینمای فرانسه بی اعتنا می‌ماند و در ظاهر بازی بی‌قاعده‌ای است كه تنها خود رنوار چرخاندن آن را می‌داند. بخش مهمی از شكست تجاری و انتقادی فیلم در نمایش اول، به همین خاطر بود. رنوار با انتخاب‌ بازیگرانی مهجور – با گذشتن از خیر نیت اولیه‌اش برای دادن نقشی به میشل سیمون – به سنت رایج ستاره محوری در سینمای فرانسه بی‌اعتنایی كرد. او مثلاً نورا گرگور اتریشی را فقط به این دلیل انتخاب کرد که او و شوهر شازده‌اش از دست نازی ها فراری و آوارۀ فرانسه شده بودند. و خود رنوار كه همیشه آرزو داشت تا در یکی از فیلم‌هایش بازی كند فرصت را مغتنم شمرد و نقش اكتاو را به عهده گرفت. اگر چه عده‌ای بازی او را به مسخره گرفتند، اما حضور رنوار روی پرده مثل حضور نمایش‌گردانی است که این بزم دیوانه‌وار را تا به انتها با مهارتی بی‌نظیر هدایت می‌کند.

 

نمایش فیلم در شیک‌ترین سینماهای پاریس آغاز شد اما ناگهان مشتریان خوش پوش همان سالن‌ها شروع به داد و فریاد و آتش زدن روزنامه و پرتاب كاغذ مشتعل به سوی پرده کردند، آنها نمی‌توانستند تصویری چنین استهزاء آمیز از خود و طبقه‌ای كه به آن تعلق داشتند را تحمل کنند. منتقدان نیز هر احساسی كه داشتند، شرایط را چندان برای پشتیبانی از فیلم مساعد نمی‌دیدند و بدوبیراه گفتن‌ها چنان بالا گرفت که قاعده بازی پس از سه هفته از پرده پایین کشیده شد، در حالی که فیلم قبلی رنوار، la bête humaine حدود چهار ماه در سینماهای پاریس باقی مانده بود.

کمی بعد رنوار را مجبور کردند که 33 دقیقه از فیلم (شامل بخش‌های زیادی از شخصیت خودش، اکتاو) را کوتاه کند. با اشغال پاریس و وارد شدن نام فیلم به فهرست فیلم‌های ممنوعه حکومت ویشی، قاعدۀ بازی دیگر فیلم به آخر خط رسیده‌ای به نظر می‌رسید. اندكی بعد، در هنگام آزادسازی پاریس توسط متفقین، یکی از هواپیماها اشتباهاً بمب خلاصی را به روی استودیوهای بولون انداخت و نسخۀ اصل فیلم را طعمۀ آتش کرد. قاعدۀ بازی قربانی انواع شقاوت‌هایی می‌شد که خود آن ها را به تمسخر گرفته بود و از سوی دیگر آن ایمان غایی به نهاد پاک بشر كه در آثار رنوار وجود داشت در انتها باعث نجات فیلم شد.

 

چنین بود که دو خورۀ فیلم و مدیر سینماکلوب‌های موج نویی در پاریس با جمع کردن تمام نسخه‌های فیلم از سینماهای پاریس و مرمت آن به شکلی که مورد نظر رنوار بود نسخه‌ای نود دقیقه‌ای از فیلم درست کردند. كمی بعد كشف معجزه‌آسای تعداد زیادی از حلقه‌های استفاده نشده فیلم مصالح اصلی نسخه طولانی و كامل فیلم – به شكلی كه ما امروز می‌بینیم – را فراهم كرد. یكی از اولین بیننده‌های این نسخۀ تازه خود رنوار بود که در حین تماشای آن اشک می‌ریخت.

به شهادت قاعده بازی هنرمند تنها كسی است كه بر مفهوم نهایی پدیده‌ها آگاهی دارد. بسیاری از صحنه‌های فیلم كه در زمان خودش فانتزی‌هایی خطرناك خوانده می‌شد در روزهای اشغال فرانسه به واقعیت پیوست. كافی است در مستند غم و ترحم مارسل افولس نگاهی به بارون جوان فرانسوی كه با افتخار به اس اس پیوسته كنیم و بسیاری از اعیان خوش پوش و غرق در عشرت قاعده بازی را در صورت او به خاطر آوریم.

 

 

منبع:Notes on Cinematograph

نقد و بررسی فیلم به قلم

قاعده بازی (La Regle du jeu) چه داستانی دارد؟

آندره که عاشق کریستین است، به عنوان یک قهرمان از هواپیما پیاده می‌شود و مورد استقبال قرار می‌گیرد، اما دوستش اوکتاو به او خبر می‌دهد که کریستین به استقبال او نیامده. بعد‌تر اوکتاو قول می‌دهد که موقعیت دیدار دوباره آن‌ها را فراهم کند، به همین دلیل از کریستین و شوهر او روبر می‌خواهد که آندره را هم به میهمانی بزرگشان در خانه دیگرشان در روستا دعوت کنند. روز میهمانی به هنگام شکار، کریستین به رابطه شوهرش با ژنویو پی می‌برد و بعد‌تر در حالی که نمایش‌هایی برای تفریح در حال اجراست، روابط عاشقانه و حسادت‌ها در بین خدمتکار‌ها هم بالا می‌گیرد.

 

ژان رنوار کیست؟

متولد ۱۸۹۴ در پاریس. فرزند پی‌یر اوگوست رنوار، نقاش برجسته امپرسیونیست. موضوع نقاشی پدرش در تابلوهای متعددی از او. عشق به سینما بر خلاف خواسته پدرش برای کار به عنوان سفالگر. اولین فیلم در سال ۱۹۲۴. ساخت هشت فیلم صامت دیگر عمدتاً با فروش تابلوهای به ارث رسیده از پدر. آغاز موفقیت‌ها از سال‌های دهه ۳۰. متوفی ۱۹۷۹.ستایش‌شده به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیلمسازان تاریخ سینما. تأثیر پذیرفته از امپرسیونیسم. استاد شخصیت‌ها و روابط پیچیده.

“قاعده بازی” را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

قاعده بازی از آن دسته شاهکارهایی است که به رغم سادگی‌اش در نگاه اولیه، یکی از پیچیده‌ترین و دست‌نیافتنی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما به نظر می‌رسد که ارتباط برقرار کردن با آن نیاز به شناخت عمیق سینما و مکرر تماشا کردن آن دارد؛ چرا که فیلم در روایت پیچیدگی روابط انسانی- و شخصیت‌پردازی با استفاده از دیالوگ و تصویر، هر دو به غایت حساب‌شده – آنقدر به عمق می‌رود که کمتر فیلمسازی در طول تاریخ سینما این چنین در نوع روایت و نفوذ به لایه‌های متعدد آن، به درهم‌تنیدگی فرم و محتوا و هماهنگی حیرت‌انگیز آن دست یافته است.

فیلم به شدت جلو‌تر از زمان خود حرکت می‌کند و به شکل شگفت‌انگیزی با رمان‌های پست‌مدرن و داستان‌نویسی مینی‌مالیستی پهلو می‌زند: همه اتفاق‌ها در یک فاصله زمانی بسیار محدود رخ می‌دهد و ما چیزی درباره گذشته و آینده شخصیت‌ها نمی‌دانیم. با این حال هر کدام از شخصیت‌های پیچیده داستان، خیلی زود شناسنامه خود را می‌یابند و با تماشاگر ارتباط برقرار می‌کنند.

باز به شکلی جلو‌تر از زمان، رنوار تنها یک نظاره‌گر است و هیچ‌کس را محکوم نمی‌کند؛ او تنها ناظری است که پوچی و پوسیدگی یک جامعه را به تصویر می‌کشد (جامعه‌ای که به زودی درگیر بزرگ‌ترین جنگ قرن هم می‌شود) و پیشگویانه فرو ریختن بنای دروغ و تزویر را با نمایش سایه‌هایی در آخرین نما (که یکی از آن‌ها متعلق به یک ارتشی بلندپایه هم هست) به نمایش می‌گذارد.

 

این بیرون ایستادن و نظاره‌گر بودن رنوار، در شخصیت اوکتاو که خود رنوار نقش‌اش را بازی می‌کند، بسط پیدا می‌یابد. اوکتاو به شکلی شخصیت کلیدی فیلم است؛ اوست که رابطه نزدیکی با کریستین (زن صاحبخانه) و همسر او، روبر دارد و از آن‌ها می‌خواهد که آندره (قهرمان ابتدای فیلم) را به میهمانی دعوت کنند. در نتیجه همه چیز از همین نقطه شکل می‌گیرد: در نیمه اول فیلم اوضاع آرام به نظر می‌رسد و طبقه ثروتمند حضوری عمده و سنگین دارد، اما در نیمه دوم، جهان توخالی بورژوا‌ها به هم می‌ریزد و دنیایی سراسر دروغ و تزویر رخ می‌نماید و در این هر دو نیمه، دوربین تنها یک ناظر است.

اوکتاو اما نظاره‌گر این تزویر است و در جمله‌ای آن را خلاصه می‌کند: “این نشانه این دوران است: همه دروغ می‌گویند. تبلیغات داروخانه‌ها، سیاستمدار‌ها، رادیو، سینما و روزنامه‌ها. چه انتظاری داری که ما آدم‌های معمولی دروغ نگوئیم؟”

این جملات در واقع زیربنای فیلم را شکل می‌دهد: شخصیت‌هایی که همه دروغ می‌گویند و جامعه‌ای که دروغ را می‌پسندد و دروغگویی را “قاعده بازی” تلقی می‌کند. در‌‌ همان اولین صحنه‌ها با قهرمانی دروغین روبرو هستیم: زمانی که همه به پیشباز یک “قهرمان” آمده‌اند و رادیو در حال پخش مستقیم حکایت قهرمانی اوست، با آندره، مرد ضعیفی روبرو می‌شویم که در میکروفون اشک در چشم، قهرمان‌پروری پوشالی را به چالش می‌کشد.

کمی بعد‌تر کریستین به شوهرش می‌گوید که به او اطمینان دارد، در همین لحظه شوهر به یاد می‌آورد که باید به معشوقه‌اش تلفن کند و از همسرش عذر می‌خواهد تا در اتاق کناری بتواند با معشوقه‌اش تماس بگیرد. همین طنز ظریف رنوار تا لحظات پایانی با فیلم همراه است؛ تا در انتها جایی که روبر، صاحب مهمانی، که رقیب عشقی‌اش کشته شده، رو به مهمانان نقش بازی می‌کند و در صحنه‌ای دقیقاً مشابه نقش بازی کردن او در نمایشی که در داخل خانه ترتیب داده بود، برای همه سخنرانی می‌کند و به روشنی درباره مرگ آندره، “دروغ” می‌گوید؛ دروغی که بخشی از قاعده بازی است و همه تظاهر می‌کنند که آن را باور دارند.

این نقش بازی کردن در لایه‌های متعدد فیلم با نمایشی که در میهمانی ترتیب داده شده گره می‌خورد و به عنوان یکی از مایه‌های اصلی فیلم درباره زندگی به عنوان یک نمایش بسط می‌یابد. صحنه‌های نمایش به شدت با واقعیت گره می‌خورند و بخشی از آن می‌شوند. تمام تعقیب و گریزهای شوماخر و مارسو به نوعی به بخشی از بازی جاری در صحنه‌های نمایش بدل می‌شود که حتی در برخی از صحنه‌ها تماشاگران- احتمالاً با فرض بر نمایشی بودن آن‌ها- در حال خندیدن به این حرکات هستند، در حالی که با اتفاقی واقعی‌ روبرو هستیم که می‌تواند به مرگ یک نفر منتهی شود. (که در آخر همچنین می‌شود.)

اوکتاو (رنوار/ ناظر) هم در لباس خرس نقش مهمی در نمایش دارد و زمانی که نمایش به پایان می‌رسد، تا مدت‌ها نمی‌تواند لباس‌اش را از تن در بیاورد (نشانه آشکاری از تداخل دنیای نمایش و واقعیت جاری و تحمیل نقشی که اوکتاو به عنوان ناظر مجبور است به آن ادامه دهد در حالی که همه در این صحنه طولانی با حرکت‌های پیچیده دوربین، درگیر حسادت‌ها و پیشبرد روابط عشقی/ جنسی ممنوع خود هستند و درواقع دارند نقش خود را در زندگی بازی می‌کنند).

این ناظر بودن رنوار در استفاده شگفت‌انگیز از عمق میدان در تمام طول فیلم، در فرم آن متجلی می‌شود. در واقع دوربین رنوار کسی را برجسته نمی‌کند؛ تنها در گوشه‌ای نظاره‌گر روابط پیچیده و در عین حال مضحکی است که در طیف بورژواهای سطح بالا تا طبقه کارگر به شکل کم و بیش یکسانی می‌بیند (هر شخصیت در طبقه بورژوا، معادلی در طبقه کارگر دارد و هر رابطه‌ای در بین آن‌ها، شکل معادل خود را در طبقه دیگر می‌یابد؛ حتی صحنه‌هایی در هر دو طبقه تکرار می‌شود: چه آنجا که روبر و آندره بعد از دعوای فیزیکی حالا با هم دوستانه حرف می‌زنند و چه جایی که معادل این صحنه را در رابطه مارسو و شوماخر می‌بینیم. در واقع عشق ممنوع، رقابت و حسادت، و دعوای فیزیکی و بعد تلاش برای حل و فصل مسالمت‌آمیز آن، در هر دو طبقه به شکلی یکسان دیده می‌شود.)

همین نظاره‌گر بودن دوربین با ثابت شدن آن در جلوی در‌ها و تماشای وقایع درون اتاق‌ها از بیرون در، گسترش می‌یابد (وقایعی که در رده‌های مختلف در جلوی دوربین در فاصله‌های مختلف اتفاق می‌افتد و دوربین با عمق میدان گسترده‌اش همه را ثبت می‌کند و بر روی هیچ‌کدام هم تأکید اضافه ندارد) و اصلاً در‌ها به عنوان موتیفی برای فیلم نقش می‌یابند؛ درهایی که باز و بسته شدن آن‌ها نقش مهمی در روابط شخصیت‌ها ایفا می‌کند و بخشی از جهان فیلم را شکل می‌دهد؛ برای مثال دری که در انتهای فیلم پشت روبر باز می‌شود و همه را به‌‌ همان جهان دروغین با تزویر‌ها و حسادت‌ها و چشم پوشی‌ها و عشق‌های ممنوع کوچک و مقطعی‌اش دعوت می‌کند.

 

نویسنده:محمد عبدی

 

منبع:رادیو زمانه


21
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
21 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
12 Comment authors
Pennidmfآروین فخریاهوراAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-rules-of-the-game/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-rules-of-the-game/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More Information here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-rules-of-the-game/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-rules-of-the-game/ […]

Penni
Guest
Member
Penni

Golf Parks Poland oferuje również organizację: akademii golfa dla firm czy zorganizowanych grup
prywatnych, pikników z golfem, wydarzeń charakterze promocyjnym, konferencji czy prywatnych spotkań.

My blog post :: odzież golfowa: http://www.lazysubmit.com/articles/79838—mieszne-koszulki

dmf
Guest
Member
dmf

arvin.fakhri:بسیار عجیب است که این فیلم را جزو ۱۰ فیلم برتر تاریخ دانسته اید. این فیلم جزو بدترین فیلم هایی است که تابحال دیده ام.حتی بدتر از همشهری کین.نمیدانم چرا از فیلم دفاع میکنید.محتوی بسیار سطحی است.کارگردانی بسیار ضعیف،بازیگری بسیار ضعیف. نمیدانم اینکه فیلم در زمان خودش حاشیه داشته باعث شده فیلم برای شما با ارزش شود یا دفاع منتقدان نادان ومتعصبی که علاوه بر این فیلم،فیلم های بی ارزش آنتونیونی را نیز تحسین میکنند.

اینها فقط ناشی از سواد پایین سینمایست! متاسفانه!

google shopping
Guest
Member

Grupa Allegro proponuje, aby Google opracował taki sposób pozyskiwania wpływów, by mógł
nadal zarabiać na reklamach, ale dał wszystkim porównywarkom jednakowe szanse na pozyskiwanie ruchu ze swojej wyszukiwarki.

sklep golfowy poznań
Guest
Member

Tradycyjnym miejscem potyczek zawodowych golfistów jest
również monachijski klub golfowy Eichenried.

Feel free to surf to my blog post: sklep golfowy poznań: http://chinesedreams.net/?option=com_k2&view=itemlist&task=user&id=77986

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

اهورا:درشگفتم چگونه این فیلم درلیست ده فیلم برترجهان است یک فیلم بسیاربسیارخسته کننده شوخی های بی مزه.داستان فیلم هم گمان نکنم جامعه بشریت غرق دراین همه کثافت و دورویی ونیرنگ بوده باشه حتی درهفتادسال پیش

کــــــامــلا مــوافقم

اهورا
Guest
Member
اهورا

درشگفتم چگونه این فیلم درلیست ده فیلم برترجهان است یک فیلم بسیاربسیارخسته کننده شوخی های بی مزه.داستان فیلم هم گمان نکنم جامعه بشریت غرق دراین همه کثافت و دورویی ونیرنگ بوده باشه حتی درهفتادسال پیش

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

Orson:خیلی از فیلم خوشم نیومد شاید نتونستم درکش کنم

نه دوست عزیز.فیلم بی محتوی ،درک نمیخواهد

آروین فخری
Member
Member
آروین فخری

بسیار عجیب است که این فیلم را جزو ۱۰ فیلم برتر تاریخ دانسته اید. این فیلم جزو بدترین فیلم هایی است که تابحال دیده ام.حتی بدتر از همشهری کین.نمیدانم چرا از فیلم دفاع میکنید.محتوی بسیار سطحی است.کارگردانی بسیار ضعیف،بازیگری بسیار ضعیف. نمیدانم اینکه فیلم در زمان خودش حاشیه داشته باعث شده فیلم برای شما با ارزش شود یا دفاع منتقدان نادان ومتعصبی که علاوه بر این فیلم،فیلم های بی ارزش آنتونیونی را نیز تحسین میکنند.

Abe
Member
Member
Abe

این فیلم خیلی فیلم با ارزشیه و از زمان خودش پا فراتر گذاشته. از لحاظ ساختار همه چیز فیلم کامل بود. بازیگران هم خوب بازی کردند (مخصوصا خود ژان رنوار عالی بازی کرده بود). در کل فیلمیه که تا سینما زنده هست، باید زنده باشه.

سینمای نو
Guest
Member
سینمای نو

فیلم یه فیلم شاخصیه که من به پنج نکتش اشاره میکنم:۱ فیلم جزوه فیلمهای پر دیالوگه البته نه در حد فیلمی مثل جه کسی از ویرجینیا ولف میترسد البته تک تک دیالوگهارو باید ده بار بشنوی که بی نقص و صریح و تندن (که به دوتاش اشاره خواهم کرد) ۲ کارگردانی فوق العاده بارز فیلم که توی تک تک سکانسها نقشش روشنه ۳ چنین فیلمهایی نیاز به بازیگران خیلی بزرگی ندارن چون زیرسایه کارگردان بزرگ قرار میگیرن و در بازی تک تک بازیگرا قدرت بازیگیریه کارگردان مشخصه اما در این میان بازی فوق العاده درخشان خود ژان رنوار در نقش… ادامه »

Damoon
Member
Member
Damoon

خیلی از فیلم خوشم نیومد شاید نتونستم درکش کنم

reza94
Member
Member
reza94

فیلم فوق العاده ای بود.طنزی ظریف همراه با حسرت.در حالی که واقعیات رامیدونی و عواقبشو پیشبینی میکنی کاری از دستت بر نمیاد چون بازی باید ادامه پیدا کنه قاعده ی بازی همینه.نمیدونستم اکتاو خود رنوآرِ واقعا زیبا بازی کرده.

reza94
Member
Member
reza94

از شانس آشغال من زیر نویس نسخه ای که من دارم داغونه.نتونستم ببینمش.

سهیل علیا
Guest
Member
سهیل علیا

تنها متن "محمد عبدی" از رادیو زمانه را پسندیدم.
ضمنن فکر کنم فیلم هایی مثل "زندگی خصوصی"و "گشت ارشاد" هم که از پرده پایین کشیده شدند!به سرنوشت "قاعده بازی"دچار بشن و منتقدان پنجاه سال دیگه دوره ی ما رو به تزویر و ریا و دروغ متهم کنند!

sepehr Alijani
Member
Member
sepehr Alijani

سلام دوستان.یک سوالی داشتم.من خلی وقت پیش یم فیلمی دیدم اسمشو نمیدونم.داستانش راجعه به یه نویسنده بود که شخصیت منفی داستانش زنده میشه و شروع میکنه به کشتن آدمها در سکانسی از فیلم اون یه مداد در دست خود فرو میکند و سپس روی آن الکل میریزد و هنگامی که شخصیت منی شروع میکند به نوشتن ادامه همان داستان زخمهایش بهبود پیدا میکند و اینز خمها بر صورت نویسنده اصلی پیدیدار میشود.در آخر هم پرنده ها به خانه شخصیت منفی حمله کرده و اون رو زنده زنده میخورند. کسی میدونه اسمه این فیلم چی هست؟از شبکه ۴ پخش شده این… ادامه »

ولگرد
Guest
Member
ولگرد

من رو هم حیرت عجیبی فرا گرفته. یعنی کسی ندیده این فیلم رو؟

سینا
Guest
Member
سینا

چرا زیر این فیلم هیچ کس نظر نداده؟! فیلم خوبیه. ویژگی اصلیش اینه که اصلا باور نمی کنی ۱۹۳۹ ساخته شده! اون قدر حرفه ای و و خوش ساخته