The Passion Of Joan Of Arc (مصائب ژاندارک)


خلاصه داستان:

مصائب ژاندراک بازسازی ماجرای دستگیری،محاکمه و اعدام چهره تاریخی نامداری است که بعد از مرگ از او به عنوان یک قدیسه یاد شد و ...


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم

مصائب ژاندارک:وقتی درایر انگشتش را با اشکهای فالکونتی خیس کرد

درایر زمانی گفته بود: “هر کس فیلمهای مرا دیده باشد می داند که من اهمیت زیادی برای چهره ی انسانی قائلم.در اصل چهره ی انسانی همچون زمینی ست که هرگز از کشف دوباره ی آن خسته نخواهم شد. اصیل ترین تجربه ای که در یک استودیو می توان داشت ثبت چهره ایست که به نیروی مرموز وحی الهی حساس است.”

باری درایر در تمام سالهایی که به فیلمسازی مشغول بود سعی کرد سینما را تبدیل به روزنه ای کند برای واکاوی روح انسان. در نگاه او هنر معیاری برای از سر گذراندن تجربه ای مخاطره آمیز و معنوی بود تا شور انگیز و شادخوارانه. نمایش بی پرده ی روحیات انسان ها با بینشی مذهبی و مضامینی روح انگیز قطعا او را در رسیدن به هدفش موفق ساخت. البته همه ی اینها در کنار تقبیح تعصب و تحجری مذهبی قرار داشتند. در اصل درایر به ایمانی راستین باور داشت که از هرگونه تردید، ریا و تزویر به دور باشد. مانند خودش و شخصیت های شاهکارهایش یعنی مصائب ژاندارک و پس از آن اردت. زیبایی شناسی مذهبی ای که درایر بر قامت سینما دوخت قطعا به تکامل زبان سینما کمک فراوانی کرد. هرچند هم عده ای از سانتی مانتالیسم آشکار سینمای او انتقاد کنند. هرچه باشد او پروتستانی دو آتشه بود که زیر دشوارترین آموزشهای مذهبی رشد کرده و بالیده بود. اما همانطور که اشاره شد تعصب کورکورانه و تحجری نسبت به اعتقاداتش نداشت و اینها را در آثارش به همراه تفتیش عقاید مذموم و نفرت انگیز می شمرد. در آثار مذهبی او،شخصیت های اصلی حتی گاها دچار لغزش می شدند و نسبت به باورهایشان تردید می کردند اما بعدا و پس از گذر زمانی چند باز به سرچشمه ی یقین راستینشان برمی گشتند و اینگونه رستگار می شدند. همانند رنه ماریا فالکونتی در مصائب ژاندارک که ابتدا از ترس آتش مجبور به اعتراف در مقابل مردم می شود که گمراه شده و از سوی خدا برای نجات مردم فرانسه نیامده است. اما همو در زندان و پس از اصلاح موهایش و به نوعی سبک شدن از گناه آشکارش و همچنین با دیدن تاج گلی که او را بسیار به یاد تاج خارآلود مسیح در هنگام مصلوب شدن می اندازد، اعترافش را پس می گیرد و سپس به سرعت در آتش سوزانده می شود.

مصائب ژاندارک-که آخرین شاهکار سینمای صامت نیز به شمار می آورندش-را درایر در سال1927 و در فرانسه ساخت. البته ابتدا قرار شد آن را بصورت ناطق بسازد اما فقر استودیوهای فرانسه این امکان را به او نداد و او اجبارا آن را صامت ساخت. اجباری که به نتیجه ای شگرف انجامید. زیرا درایر نماهای نزدیک را هوشمندانه جایگزین پرسش و پاسخ میان قضات کشیش و ژان کرد و اینگونه با یک تیر دو نشان زد. یعنی هم به زیبایی شناسی موردعلاقه ی خودش که نوعی آبستره سازی در جهت واکاوی درون از طریق چهره ی بیرونی، البته با نگاهی معنوی بود، دست یازید و هم حسرت ناطق بودن فیلمش را لااقل از خودش یکی گرفت. تصاویر بسیار درشت از چهره ی فالکونتی در فیلم نشانگر بی گناهی او در مقابل اتهاماتی واهی ست که گریبانش را گرفته است. او رفته رفته و در طول پیشروی فیلم از ترسی جانکاه به آرامشی قرین ایمان دست می یابد و این را به اتکای همان نماهای منفرد و مجزا از چهره اش می توان یقین کرد. اشکهای او در آغاز از سر رستگاری و رضایت از خود نیست بلکه شامل همه ی وحشت هایی ست که او را در بر گرفته است. در اصل درایر در مصائب ژاندارک، فارغ از تمامی دستاوردهای زیبایی شناسانه اش مخاطب را در مقابل یک حادثه ی تاریخی صرف قرار نداده که یعنی شخصی بوده در قرن 15ام میلادی که در فرانسه مدعی ارتباط با خدا شده و اینگونه به رهبری نیروی مقاومت فرانسه در مقابل حکومت غاصب انگلستان رسیده و سپس از سوی ارتش انگلستان دستگیر، محاکمه و اعدام شده است. درایر در شاهکارش روح انسان را به چالش کشیده و دوربینش راصرفا در جایگاه یک چشم جستجوگر قرار نداده است. البته این نماهای درشت تنها از چهره ی ژاندارک نیست بلکه همه ی قضات دادگاه نیز اینگونه نمایش داده می شوند تا داوری درباره ی ژان و آنان از سوی مخاطبان در دو کفه ی ترازو قرار بگیرد. سایه های تندی که در نماهای نزدیک در چهره های قضات دیده می شود به گونه ای آبستره ریاکاری و تزویر آنان را در حین محاکمه ی ژان نشان می دهد. این تاریکی ها انگار که در تضاد با نور محض چهره ی بدون گریم فالکونتی با آن چین و چروک حقیقی اش، تکامل می یابند و دیده می شوند. ژاندارکی که یقین دارد از سوی خدا گمارده شده تا کشورش را نجات دهد. او باور دارد که طغیان خودش بر ضد ارزش های حاکم جامعه همان پیروزی نهایی وعده داده شده توسط مسیح است. یعنی عین همان آیه در قرآن که خدا بندگانش را به قیام علیه شرایط آزار دهنده فرا می خواند و می گوید اوضاع نابسامان آنها را تغییر نمی دهد تا زمانی خود خواستار آن باشند. پس ژاندارک قطعا یک انقلابی ست. و در نظرش این کشیشان به ظاهر قاضی هستند که ازسوی شیطان فرستاده شده اند تا او را آزار دهند. در اینجا ایمان او در جهت آرمانش است. هرچند که شاید مخاطبان فیلم با دیده ی تردید به آرمان انقلابی او بنگرند. با این حال درایر به خوبی دریافته که انسان ذاتا و در اعماق وجودش به دین و مذهب گرایش دارد. البته مذهبی که دچار دگم نشود و در طول زمان پاک و بی آلایش باقی بماند. یعنی مذهبی که شخصی چون ژاندارک را وادارد خود را فدای ایمانش کند و در اصل هدفی که به خاطرش شاید حتی مبعوث شده است. این مذهب و ایمان راستین مضحک نیست بلکه بسیار مترقی و حتی جاه طلبانه به نظر می رسد. برای همین هم هست که پس از به آتش کشیده شدن ژان و فریاد یکی از مردم حاضر در صحنه که ژان را قدیس خطاب می کند مردم یکباره یورش می آورند و با جلادان او که در ظاهر پوشش مذهبی دارند، درگیر می شوند. یعنی بینشی مذهبی که اینجا رنگ انقلابی نیز به خود گرفته است بر ضد حکومتی مذهبی که سراپا تزویر و دروغ و تحجر است به پا می خیزد. یک فرع در مقابل یک کل. دیگر هم مهم نیست که رهبر همان بینش مذهبی ادعای وحی هم کرده باشد! هرچه هست نفس عمل اوست که در مقابل دستگاهی فاسد ایستاده و دست آخر به جرم گستاخی بیش از اندازه سوزانده شده است. فارغ از دید مذهبی خود درایر، او ژان را بخاطر جسارت رشک برانگیزش ستایش می کند. برای مثال در صحنه های دادگاه زمانی که ژان هنوز تردید دارد او را از نقطه نظر قاضی ها در زاویه ای پایین تر می بینیم اما در صحنه های بعدی که مصمم می شود از هدفش دفاع کند جهت زاویه ی دوربین عوض می شود و این بار ژان را در نقطه ای بالاتر می بینیم. انگار که ایمان ژان هرچقدر هم که در زمان کنونی دمده و از رده خارج محسوب می شود، موجب ارتقای جایگاه او به عنوان یک مبارز انقلابی و از جان گذشته بوده است.

درایر از این نقطه نظر کاملا در جهت عکس فیلمساز ایدئولوگ مشهور آن دوره یعنی آیزنشتاین قرار می گیرد. هرچند هم که در فیلم بسیار تحت تاثیر مونتاژ دیالکتیکی او بوده باشد. دو نگاه به یک روند تاریخی. درایر با نگاهی مذهبی و در چارچوب ایدئولوژی ای معنا گرا و آیزنشتاین با نگاهی مارکسیستی و فارغ از دغدغه هایی متافیزیکی. با اینکه هر دو هم در کل یک هدف داشته باشند و آن هم رسوا کردن نیات اندیشه ای متظاهرانه و نطفه بسته از سرمایه داری پشتیبان مذهب متحجرانه و متعصب بوده باشد. همانطوریکه آیزنشتاین در رزمناو پوتمکین یا اکتبر فقر و جبر تاریخی را عامل وقوع انقلاب می داند و با تدوین خاص خودش چگونگی شروع آن را با معنای سوم نشان می دهد، درایر نیز در در مصائب ژاندارک و در صحنه ی اعدام ژان با هوشیاری از مونتاژ دیالکتیک بهره می برد و با نشان دادن سه نمای پشت سر هم ژان در میان شعله های آتش و سپس نمای صلیبی در دستان یک کشیش در کادری کج درحالیکه غبار به تدریج کادر را پر می کند و سپس نمایی از پرواز پرندگان در آسمان، حسی از قدرت طلبی نفرت انگیز کشیشان را به صورتی واژگون نشان می دهد و از سویی دیگر ایمان راستین ژان را در مقابل قرائت متحجرانه ی همان کشیش صلیب به دست قرار می دهد. یعنی درایر می خواهد بگوید که حکام قدرت طلب کلیسا در یک روند تاریخی با دستاویز اجرا کردن کتاب مقدس هرکسی را که تهدیدی برای منافع خود می دیدند از سر راه بر می داشتند و هر عقیده ی مخالفی را در نطفه خفه می کردند حتی ایمان راستین یک دخترک 19 ساله را. حالا او با نگاهی مذهبی به این فرآیند می نگریست و آیزنشتاین با نگاهی رادیکال. برای همین هم هست که او آنقدر غرق در احساسات می شد که در صحنه ی سوزاندن ژان با بازی خیره کننده ی فالکونتی با اشتیاق انگشت خود را بر روی گونه های فالکونتی می لغزاند و سپس آن را می بوسد تا عمق باورهای مذهبی اش را به دیگران نشان دهد. صحنه ای که از فرط قدرت فیلمسازی درایر، در پشت صحنه همه ی عوامل اشک می ریخته اند و فالکونتی آنقدر در نقش ژاندارک فرو رفته بود که گمان می کرد که واقعا می خواهند او را آتش بزنند. بازیگری که خاستگاه اصلی اش تئاتر بود و بعد از بازی در این فیلم نیز بار دیگر به آن بازگشت و هرگز دیگر در سینما نقشی نپذیرفت زیرا در اصل به قدری ارضا شده بود که هیچ نقش دیگری نمی توانست آن چنان مقهورش کند.

یکی دیگر از تفاوتهای درایر و آیزنشتاین هم همینجاست. دراصل درایر فردگرایی بالذات بود همانکه آیزنشتاین بدان ایمان نداشت. در سینمای او قهرمانان جایی نداشتند(البته اگر الکساندر نوسکی را نادیده بگیریم)بلکه این توده بودند که نقش مهم تری به عهده می گرفتند. همان ها که در اثر جرقه ای که شاید دلیلش گاها کم بودن آذوقه ی غذایی و بدرفتاری اربابان با آنان بود، می شوریدند و هرگز در انتظار سوزانده شدن قدیسی چون ژاندارک نمی ماندند. در سینمای او منطق حرف اول را می زد و حرف آخر را می زد و مدام حرف می زد و باز حرف میزد…

منبع:یادداشت های یک معدنچی

نقد و بررسی فیلم به قلم

نگاهی به فیلم مصائب ژاندارک:شرح رهایی یک جان

 

عده ای می گویند او یک ضدروشنفکر تمام عیار و به شدت منفور بورژواهای پاریسی بود و این خود فرانسوی ها بودند که او را دستگیر و محاکمه کردند و نه انگلیسی ها.عده ای دیگر معتقدند این دختر جوان که در قرن پانزدهم ادعا کرد فراخوانده شده تا فرانسه را نجات دهد و جانش را بر سر اعتقادش گذاشت برای همیشه یک قدیس بوده و خواهد ماند.هر چه هست، شرح زندگی و مرگ این بانوی نوزده ساله آنقدر جذاب و وسوسه انگیز است که از همان سال های نخستین پیدایش سینما تا همین اواخر مورد توجه سینماگران مطرح بسیاری واقع شده و کارگردانانی همچون ژرژ ملی یس، کارل تئودور درایر، روبرتو روسلینی، اتو پره مینجر، ویکتور فلمینگ، روبر برسون، ژاک ریوت و لوک بسون هرکدام به نوعی او را بر پرده نقره ای خلق کردند. گاه به صورت یک روایت کلاسیک فلمینگ، گاه در کسوت یک قدیسه کامل برسون، گاه به صورت یک قهرمان پره مینجر و یا زنی جنگجو و مردد بسون و…اما بدون شک «ژان» درایر یک شاهکار تمام عیار و اگر نگوییم بهترین یکی از ماندگارترین ژاندارک های تاریخ سینما است.«مصائب ژاندارک» ۱۹۲۸ نمونه یک اثر بین المللی سال های واپسین سینمای صامت بود و به رغم آنکه در نمایش عمومی خود «اولین اکران، ۲۱ آوریل ۱۹۲۸ کپنهاگ» شکست خورد و اقبال عمومی چندانی نیافت، معهذا به دلیل نوآوری های فوق العاده که تا آن زمان مرسوم نبود، مورد توجه قرار گرفت و طی سالیان روز به روز بر ارزش و اعتبارش افزوده گشت.کارل تئودور درایر کارگردان دانمارکی در نهمین تجربه کاری خود پس از مدت ها فعالیت به عنوان روزنامه نگار و فیلمنامه نویس و بعد از موفقیت چشمگیر فیلم سرورخانه ۱۹۲۵ به استخدام موسسه معتبر Societe Generalede films درآمد تا به میل خود در مورد یکی از سه شخصیت تاریخی «ماری آنتوانت»، «کاترین دومدیچی» و «ژاندارک» فیلمی بسازد و درایر نهایتا «ژان» را انتخاب کرد و فیلمنامه را براساس رمان ژوزف دلتیل نوشت.درایر از معدود افرادی بود که در دوران جذب کارگردانانی مشهور چون لانگ، مورنائو، افولس و… به هالیوود به آنجا نرفت و در اروپا ماند و در طول ساخت شاهکارش از افراد صاحب سبکی بهره می برد.وی با همراهی رودولف ماتر فیلمبردار مشهور لهستانی و هرمان وارم طراح صحنه متبحر آلمانی کابینه دکتر کالیگاری، دانشجوی پراگ و…. و با استفاده از حرکات پیچیده دوربین به سبک جنبش آوانگارد فرانسوی و طراحی های اکسپرسیونیستی و میزانسن آلمانی و مونتاژ شوروی که از علاقه درایر به آیزنشتاین و گریفیث نشٲت می گرفت و همچنین با بهره گیری از بازی بسیار قدرتمند و ماندگار ماریا فالکونتی و نماهای درشتی که از وی در پس زمینه سفید و خالی می گرفت فضای سرد و خشک و خالی و وحشت انگیز دادگاه، مظلومیت و قربانی بودن ژان، خشونت فراوان اعضای هیات حاکمه و در یک کلام درونیات آنان را به بهترین نحو نمایش داد. درایر با استفاده از کلوزآپ های چهره بدون گریم فالکونتی در پس زمینه سرد و سفید دیوارهای زمخت دادگاه و با استفاده از فیلم خام پانکروماتیک و نمایش خشونت و بلاهت اعضای دادگاه و دکورهای عظیم قلعه که در ابعاد واقعی ساخته شده بودند، بیش از هر چیز بر تنهایی ژان و مخالفت خود با تعصب بیش از حد و کورکورانه پافشاری کرد. ماریا فالکونتی با آن چهره نازیبا اما به شدت رنجور و دردمندش و با بازی تئاتری خود، سرگردانی، آشفتگی و تردید ژان و ظلمی را که به او روا می داشتند به نحوی چشمگیر نشان داد. وی که بنا بر دعوت درایر و پس از تماشای یکی از تئاترهایش یک کمدی مدرن توسط او، در اولین نقش سینمایی اش ظاهر شد و البته بسیار هم آزار دید، پس از بازی در این فیلم دیگر در هیچ اثر سینمایی ظاهر نشد، اما یک بار دیگر در تئاتر نقش «سنت ژان» را بازی کرد.فالکونتی به قدری برای بازی در نقش دوشیزه اورلئان از خود انرژی گذاشت و جسارت به خرج داد که گویی پس از آن دیگر توانی نداشت. وی که با مدیوم سینما آشنا نبود و همواره در تئاتر فعالیت می کرد، نمی توانست خود را با آن وفق دهد. دوربین ماند در تمامی صحنه ها به دنبال کوچکترین حرکت اجزای صورت اوست. و یکی از زیباترین لحظات فیلم، صحنه ای است که موهای ژان را می تراشند و او را شکنجه می دهند. نماهای نزدیک ابزارآلات شکنجه، چهره های مخوف کشیشان و چشمان درشت و غمبار ژان، بیشترین میزان همدردی با او را پدید می آورد. کاری که فالکونتی با هدایت درایر انجام داد، هیچ گاه به همان قوت در بازی ژاندارک های دیگر اینگرید برگمن، جین سیبرگ، ویلایوویچ و… تکرار نشد. یکی از ایرادات وارد بر فیلم آن است که بیش از حد به دیالوگ وابسته است. هرچند که ظاهرا برای دریافت عمیق تر و کامل مخاطب با مصائب ژان، وجود این همه گفت وگو در کنار نماهای درشت از چهره وی، اجتناب ناپذیر به نظر می آمد. یکی دیگر از بازیگران مطرح فیلم، «آنتونن آرتو» نمایشنامه نویس و شاعر فرانسوی بود که بازی گیرایی را در نقش «برادر ماسیو» دوست و همراه ژاندارک، به نمایش گذاشت. در طول مدت زمان نسبتا طولانی فیلم ۱۱۰ دقیقه، تنها آخرین روز زندگی ژاندارک، چگونگی محاکمه و به آتش کشیدن او به تصویر درمی آید. درایر چه در این اثر و چه در آثار دیگرش همواره به آنچه معتقد بود، وفادار ماند. وی اعتقاد چندانی به این دنیا نداشت و ایمان فردی را بسیار باور داشت.

منبع:روزنامه شرق،شماره 826 به تاریخ 14/5/85،صفحه 17 (تئاتر و تلویزیون)

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

فیلم صامت کلاسیک مصائب ژاندراک محصول فرانسه بازسازی ماجرای دستگیری، محاکمه و اعدام چهره تاریخی نامداری است که بعد از مرگ از او به عنوان یک قدیسه یاد شد. وقتی درایر به فرانسه رفت ابتدا می‌خواست فیلم «مصائب ژاندارک» را به صورت ناطق بسازد اما استودیوهای پاریس هنوز مانند استودیوهای هالیوود قادر به این کار نبودند. بنابراین درایر در حقیقت نماهای نزدیک را جایگزین پرسش و پاسخ میان قضات و ژان کرد.

بیشتر فیلم «مصائب ژاندارک» به صورت اختصاصی با نمای نزدیک گرفته شده است. درایر می‌خواهد با این تمهید به احساس های درونی و ناپیدای شخصیت ها به خصوص ژاندارک دست یابد. تصاویر درشت از چهره ژاندارک نشاندهنده بی‌گناهی او و گذر کردن او از آلام و تردیدها به آرامش روحی است که این حاصل ایمان اوست. درایر می گوید: «هرکس فیلم های مرا دیده باشد، می داند که من اهمیت زیادی برای چهره انسانی قائل هستم. چهره انسانی همچون زمینی است که هرگز از اکتشاف آن خسته نخواهیم شد اصیل‌ترین تجربه‌ای که در یک استودیو می‌توان داشت، ثبت چهره‌ای است که به نیروی مرموز وحی و الهام حساس است» و در جایی دیگر می‌گوید: « در هنر، انسان مورد اصلی دانسته می‌شود در فیلم‌های هنری می‌خواهیم افراد را ببینیم و مخاطره معنوی آنان را تجربه کنیم. می‌خواهیم به درون آن زندگی‌ها که بر پرده ظاهر می‌شوند رخنه کنیم. امیدوارم که سینما روزنه‌ای به این جهان دیگر بگشاید.» و درایر به این اهداف با نماهای نزدیک از چهره ژاندارک می‌رسد در حقیقت درایر تماشاگر را در مقابل یک واقعه تاریخی قرار نمی‌دهد بلکه به تماشاگر درونیات انسانها را نشان می‌دهد کار او نفوذ از واقعیت بیرونی به حقیقت درونی است البته نماهای نزدیک مختص ژاندارک نیست به یاد بیاوریم نماهای نزدیک از چهره کشیش‌ها به هنگام محاکمه در دادگاه را که درایر با چهره منفی آنها و سایه و روشن های صورتشان ریاکاری و تزویر آنان را نشان میدهد که به دلایلی واهی و دروغین می‌خواهند برای ژاندارک که به دفاع از خاکش پرداخته، حکم اعدام صادر کنند. دراینجا خیر و شر به صورت کاربرد تضادآمیز نور و تاریکی به صورت نمادینی جلوه‌گر می‌شود. بر چهره ژاندارک در دادگاه برعکس کشیش‌ها نوری دیده می‌شود که بیانگر خلوص و نیت اوست. درایر در فیلمش از هرگونه گریمی بر چهره بازیگران خودداری کرد، حذف گریم از صورت‌ها بخصوص چهره ژاندارک باعث شد چین‌های پوست، سایه‌ها، برجستگی‌ها و خطوط صورت خود را نشان دهد و درونیات او به خوبی منعکس شود و تماشاگر به خوبی تحولات معنوی او را لمس کند. بازی رنه ماریا فالکونتی در نقش ژاندارک خیره‌کننده است فالکونتی پیش از این فیلم در تئاتر بازی می‌کرد و بعد از این فیلم هم در فیلم دیگری بازی نکرد او در این فیلم چنان در قالب نقش فرورفته بود و با نقش زندگی می‌کرد که در انتها باورش شده بود که واقعاً‌ می‌خواهند او را بسوزانند. بیاد بیاوریم نمای نزدیکی از چهره فالکونتی در صحنه اعدام که قطره اشکی بر چهره‌اش جاری است در این صحنه فالکونتی چنان واقعی بازی کرد که همه عوامل پشت صحنه در هنگام فیلمبرداری صحنه اعدام می‌گریستند و درایر هم انگشت خود را با اشک فالکونتی مرطوب کرد و آن را بوسید. در فیلم و دادگاه در صحنه‌هایی که ژاندارک هنوز تردید دارد او را از نقطه نظر قاضی‌ها و از زاویه‌ای رو به پایین می‌بینیم ولی در صحنه‌های بعدی که مصمم می‌شود تا خود را فدای ایمانش سازد ژاندارک را در نماهایی رو به بالا می‌بینیم. درایر در «مصائب ژاندارک» هوشیارانه از کادرهای کج هم استفاده می‌کند در سکانس اعدام ژاندارک وقتی شعله‌های آتش بالا می‌گیرند چهره اشکبار ژاندارک قطع می‌شود به صلیبی در دست یک کشیش در کادری کج، در حالی که دود و غبار به تدریج کادر را پر می‌کند و بعد این نما قطع می‌شود به پرواز پرندگان در آسمان. بدین ترتیب از یک سو قدرت‌طلبی کشیشان را به شکلی مخدوش می‌بینیم و از دیگر سو قرائتی متحجرانه و ظالمانه از دین را در مقابل خلوص ایمان ژاندارک می‌یابیم. فیلم «مصائب ژاندارک» وقتی به پایان نزدیک می‌شود آشکارا و آگاهانه ریتم تندی به خود می‌گیرد، گویی ژاندارک شتابان به سوی خدای خویش می‌شتابد و این عکس ریتم آرام صحنه‌های قبلی فیلم است که درایر می‌خواهد روی مفاهیم معنوی و ایمان ژاندارک تامل کنیم. «مصائب ژاندارک» شاهکار درایر و از آثار برجسته تاریخ سینما است.

 

منبع:سایت سازمان تبلیغات اسلامی


ممکن است شما دوست داشته باشید

9
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
9 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
movieaddict Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you will find 54760 more Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-passion-of-joan-of-arc/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-passion-of-joan-of-arc/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] There you can find 88134 additional Information to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-passion-of-joan-of-arc/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Here you will find 16858 more Info on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-passion-of-joan-of-arc/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More Info here to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-passion-of-joan-of-arc/ […]

movieaddict
Member
Member
movieaddict

این فیلم باید با حوصله زیادی دیده بشه. موسیقی فیلم ، فیلمبرداری و بازی بازیگر نقش ژاندارک عالی بود.

Member
Member

اگر اهل سینما و سینمای صامت نیستید و بیشتر دنبال یک داستان هستید تا یک اکتینگ این فیلم رو نبینید. اما اگر از اون دسته سینما دوستانی هستید که از نحوهٔ فیلم‌برداری و احساسی که بازیگرها با چهرشون منتقل می‌کنن لذت می‌برین و با خودتون می‌گین «واو! چقدر خوب تو این صحنه با چهرش حس رو منتقل کرد»، به هیچ وجه، تکرار می‌کنم به هیچ وجه این فیلم رو از دست ندین! نود درصد این فیلم کلوزآپ‌هاش هست و به عنوان یک دوستار سینما می‌گم که باورتون نمی‌شه فالکونتی(بازیگر نقش ژاندارک) چه جوری احساس تو چهرش موج می‌زنه! ترکیب موسیقی… ادامه »

فیلم   دوست
Guest
Member
فیلم دوست

از دیدن این فیلم صامت که نود سال پیش ساخته شده گمون نکنم پشیمون بشید
از اون فیلمهاست که کهنه نمیشه

فیلم   دوست
Guest
Member
فیلم دوست

از دیدن این فیلم صامت که نود سال پیش ساخته شده گمون نکنم پشیمون بشید
از اون فیلمهاست که کهنه نمیشه