The Matrix (ماتریکس)

کارگردانان : Andy Wachowski, Lana Wachowski

نویسندگان : Andy Wachowski, Lana Wachowski

بازیگران : Keanu Reeves, Laurence Fishburne, Carrie-Anne Moss

جوایز :

برنده اسکار: بهترین ویرایش فیلم، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین جلوه‌های صوتی، بهترین صدابرداری

خلاصه داستان : در آینده نزدیک، آزادی طلبان به کمک تجهیزات محرمانه خود با نیو که خود یک هکر کامپیوتری است ارتباط برقرار می‌کنند و به او شرح می‌دهند که حقیقتی که او تصور می‌کند یک شبیه‌سازی پیچیده کامپیوتری است به نام «ماتریکس» که توسط نوعی هوش مصنوعی بدخواه طراحی شده‌است. ماتریکس حقیقت را از بشریت مخفی می‌سازد و به آنها اجازه می‌دهد تا یک زندگی متقاعدکننده و شبیه سازی شده در سال ۱۹۹۹ را داشته باشند. در حالی که ماشینها در حال رشد کردن هستند و مردم را درو می‌کنند تا از آنها به عنوان یک منبع انرژی دایمی استفاده کنند. مورفیس، رهبر این آزادی طلبان باور دارد که نیو «شخص یگانه» است که انسان‌ها را به سوی آزادی هدایت کرده و ماشینها را برخواهد انداخت. به اضافه نیو٬ ترینیتی و مورفیس در مقابل بنده سازی انسان‌ها توسط ماشینها می‌جنگند، درحالی که نیو کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود را به عنوان «شخص یگانه» می‌کند..

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=” نقد و بررسی فیلم The Matrix ( ماتریکس ) تاد مک کارتی (نقد فارسی)”]

۲- نقد و بررسی فیلم

 

The Matrix ( ماتریکس )

تاد مک کارتی

جلوه های ویژه ۱۰، فیلمنامه صفر! فیلمی بسیار جذاب و پیچیده، با ابر انسانهایی میتوانند خود را غیب کنند و به شکلهای مختلف دربیاورند. بی تردید ماتریکس را میتوان تحولی در هنرهای تصویری و فیلمهای علمی تخیلی دانست؛ بطوریکه تریلر پیش از اکرانش هوش از سر بسیاری به خصوص نوجوانان برد. از سویی دیگر فیلم با زبانی گیج کننده و تقریباً بی سر و ته ، مفاهیم فلسفی و باورهای مذهبی ای به چالش میکشد که میتواند برای جوانان و علاقه مندان به این گونه مباحثب سیار جالب باشد. در مجموع میتوان گفت کمپانی برادران وارنر معجونی از مفاهیم بالا را در بسته ای شکیل و سرگرم کننده به بازار عرضه کرده است. معجونی که البته با استقبال زیادی هم روبرو شد.

فیلم با بودجه ۶۰ میلیون دلار توسط Andy  و Larry Wachowski به عنوان نویسنده و کارگردان در استرالیا ساخته شد. برادرانی که تا قبل از این تنها یک فیلم جنایی بنام Bound را در کارنامه داشتند، با ایده ای منحصر بفرد پروژه ای را کلید زدند که به غیر از دنبالهای ماتریکس، تعدادی بازیهای رایانه ای و داستانهای مصور را نیز شامل میشود. طبق آنچه خودشان گفته اند ماتریکس حاصل پنج سال کار مداوم است ولی بنا به شواهد این مدت بیشتر صرف طرح کردن ایده های نا متجانس در کار شده است تا چیدمان مطلوب آنها در کنار یکدیگر و سر و سامان دادنشان. ایده هایی که از عقاید و باورهای مسیحیت گرفته تا فلسفه هایی دست و پا شکسته از مشرق زمین، ارجاعاتی به Lewis Carroll (نویسنده آلیس در سرزمین عجایب)، پیشگویی هایی گیج کننده و نامفهوم، وجود دو جهان متفاوت در آن واحد، بچه هایی در محفظه هایی ویژه رشد میکنند، تونل زمان، موجوداتی که قابلیت زنده شدن بعد از مرگ را دارند و مهمتر از همه ظهور انسان برگزیده، همه را شامل میشود.

بعد از سکانس فوق العاده ابتدایی فیلم که در آن زنی جوان بنام Trinity (با بازی Carrie-Anne Moss) با مخلوطی از حرکات کونگ فو و ژیمناستیک تعدادی مامور ویژه را از پا در می آورد، فیلم هکر کامپیوتری جوانی (با بازی Keanu Reeves) را معرفی میکند که بعداً توسط Trinity پیش مردی عجیب بنام Morpheus (با بازی Laurence Fishburne) برده میشود.  رهبری گروهی ایدولوژیک و تروریست که اعتقاد دارد این مرد جوان تنها کسی است که میتواند در برابر نیروهای پیشرفته و شیطان صفتی که در سال ۱۹۹۹ بشر را اسیر خود کرده اند بایستند و آنها را نجات دهد.

ولی مرفیوس خود متعلق به عالمی دیگر است که ۲۰۰۰ سال در آینده قرار دارد و همراه با گروهی از پیروانش، با وسیله ای پیشرفته همانند زیردریایی ناتیلوس به این دوران آمده اند. مرد جوان موافقت میکنند تا طی مراحلی ویژه و چندش آوری، بدن طبیعی اش از غلاف مخصوصی که در آن قرار دارد خارج و به زیر دریایی آورده شود. او که حالا نامش Neu است در پشت سرش پریزی دارد که از طریق آن میتوان اطلاعات و مهارتهای بسیاری را در مغرش بارگذاری کرد و در آن واحد راهی ارتباطی است که او را به جهانی که قبلاً در آن زندگی میکرده متصل میکند.

حال Neu  ی که وارد دنیایی جدید شده، آماده مبارزه با نیروهای شیطانی است که جهان را به وضعیتی در آورده اند که در سال ۱۹۹۹ دیده میشود. طبق آنچه در فیلم گفته میشود، بنظر میرسد در اوایل قرن بیست و یکم جنگی فراگیر میان انسانها و ماشینهای پیشرفته اتفاق میافتد که حاصل آن پیروزی هوش مصنوعی و رباتهاست. در حال حاضر شهر زیر زمینی Zion آخرین سنگر انسانها که منتظرفردی برگزیده هستند تا نیروی به نام ماتریکس را که توسط کامپیوتری انسان نما کنترل میشود را نابود کند. نیرویی که دنیایی مجازیی را خلق کرده است که انرژی اش از بدن انسانها تامین میشود. این دنیای جدید توسط مردانی با عینکهای آفتابی سیاه رنگ به رهبری Smith (با بازی Hugo Weaving) اداره میشود.

http://naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/The-Matrix/the-matrix-1.jpgبا وجود اینکه یک ساعت از فیلم صرف توضیح ماجراهای  بالا میشود، میتوان گفت که تمام فیلمنامه نیز به نوعی  به همین مفهوم میپردازد. مرفیوس که دائماً دانش و آگاهی از وی تراوش میکند، مدام سخنان نغز میگوید. اطلاعاتی که تماشاگر و حتی Neu آنها را دنبال میکنند، تا شاید راه حلی برای درک گره کور موقعیتی که برایشان در ابتدا به طور نامفهوم توضیح داده شده، پیدا کنند. معمایی که تا آخر فیلم هم برایشان حل نشده و علامت سوالی بالای سرشان باقی میماند.

متاسفانه این موضوع باعث میشود تا فیلم در پیشبرد خط روایی ناکام بماند. داستانهایی فرعی اضافه شده است که بنظر میرسد تنها هدفشان فراهم آوردن محیطی برای ارائه جلوه های ویژه و کشاندن مردم به گیشه باشد. در نتیجه این جلوه ها با وجود اینکه برای تماشاگر فیلمهای علمی تخیلی کاملاً نوآورانه و بیش از حد تصور است، ولی هیچ گونه نقشی در روند اصلی داستان ندارند.

اما همین جلوه های ویژه بزرگترین نقطه قوت ماتریکس است. تغییر فرم افراد، اشیا و فضاها بسیار حرفه ای و خلاقانه میباشد. استفاده از تکنیک جالب معلق کردن بدلکاران بوسیله طناب و همچنین حضور Yuen Wo به عنوان مربی کنگ فو در صحنه های مبارزه با عث شده از سطح هنرهای رزمی در فیلم بالاتر از نمونه های قبلی هالیوودی باشد. علاوه بر این استفاده فیلمسازان از تکنیکی نوآورانه که نامش را Bullet time photography  گذاشته اند، در کنار گرافیک کامپیوتری صحنه هایی را خلق کرده است که در آن میتوان سرعت و جهت حرکت افراد و اشیا را تغییر داد. چیزی شبیه آنچه در انیمیشن های ژاپنی دیده میشود. شخصیتها میتوانند چند متر به آسمان پریده، چند تا لگد بزنند و در همین حالت متوقف شوند. آنگاه این حالتشان از زوایای مختلف به تصویر کشیده میشود. سپس به آرامی پایین می آیند. و همه اینها به صورت کاملاً باور پذیر اجرا میشود.

 

کاملاً مشخص است که برادران Wachowskis و سینماتوگرافر کار Bill Pope توجه ویژه ای به جلوه های بصری داشته اند. جلوه های ویژه ای که اولین بار در سطحی پایین تر در فیلم قبلیشان Bound انجام داده بودند. طراحی تصاویر آسمانهای خراشهای بلند، مشکی و براق شهر نیز حاصل صحنه پردازی فوق العاده Own Paterson است که تصویری هرسناک از لوکیشن فیلمبرداری یعنی سیدنی، در مقابل چشم تماشاگران قرار داده است.
سرپرست جلوه های ویژه John Gaeta، طراح لباس Kym Barrett ، تیم بدلکاران و همه کسانی که در پشت دوربین باعث شده اند که فیلم از لحاظ بصری در سطح بالایی قرار گیرد. موسیقی  ارکسترال Don Davis نیز در کنار مجموعه ای از قطعات راک Marilyn Manson, Ministry, Prodigy, Rage Against the Machine اثر گذاری سکانسهای مختلف فیلم بخصوص مبارزات را بر تماشاگر را بیشتر میکند.


Kiano Reeveبا آن شخصیت جدی خونسرد اش توانسته حرکات فیزیکی Neu را بخوبی از کار درآورد.  اما در کل، نمیتوان گفت که فراتر از فیلمهای قبلی اش ظاهر شده است. Fishburne توانسته تصویر خوبی از فردی مدیر و باهوش ارائه کند، هرچند با جلو رفتن داستان بازی اش ضعیفتر میشود. در مورد بقیه بازیگران هم بخاطر اینکه بیشتر بازیشان فیزیکی و مبارزه ای است، نمیتوان نظر خاصی داد.  ولی در این میان هنرنمایی Gloria Foster در نقش Oracle، بخصوص در صحنه ای که به Neu میگوید که انسان برگزیده است، قابل تقدیر میباشد.
اختصاصی نقد فارسی
مترجم: بهروز آقاخانیان

 

 

 

[nextpage title=” تحلیل کامل فیلم The Matrix ( ماتریکس ) پوریا صادقی (نقد فارسی)”] ۳- تحلیل کامل فیلم

 

The Matrix ( ماتریکس )

 


پوریا صادقی

 

در همین اول اعلام کنم ، من کاملا با نقد بالا مخالف هستم ، در زیر دلایل آن را بیان می کنم و به هیچ وجه اینکه فیلم ماتریکس را فیلمی بدون فیلمنامه که با درهم ریختن اعتقادات و مسائل روز بشر سعی در پیش بردن داستان خود دارد نمی دانم ، و پیشنهاد میکنم با خواندن این نقد سریعا در مورد فیلم تصمیم نگیرید .

مقدمه : سال ۱۹۹۹ ، شرکت برادران وارنر ، فیلمی به کارگردانی تهیه کنندگی برادران واچفسکی را به روی پرده برد . فیلمی با موضوعی نامتعارف و صد البته عواملی فوق العاده از جمله جلوه های ویژه که در سال ۲۰۰۰ نامزد و برنده چهار اسکار بهترین ادیت فیلم ، بهترین جلوه های ویژه ، بهترین ادیت صدا و صد البته بهترین موسیقی متن شد . در آن زمان ماتریکس در ذهنیت جهانی حفره ای ایجاد کرد به نام بی اعتمادی ، حفره ای که کاملا با اعتماد می توان گفت هدف اصلی فیلم بود ، حفره ای که باید ایجاد می شد و کمبودی بزرگ در بشر امروزی بود ولی به نظر من حفره آنچنان که باید باز نشد ، نه اینکه ضعف فیلم بود بلکه این مسئله از ضعف و عدم آگاهی مردم جهان سرچشمه می گرفت . بعضی فیلم ماتریکس را به دلیل تخیلی بودنش رد می کنند ، بعضی ها این را قبول کرده اند ولی فقط به خاطر همان ویژگی ، تخیل ، ولی بعضی آگاهتر آنرا به خاطر درون مایه اش قبول کرده اند ، که بازهم در گروه آخر چند گروهی وجود دارد ، تعدادی از این گروه هنوز به منظور اصلی ماتریکس حتی نزدیک هم نشده اند . در اینجا لازم است به گروهی دیگر هم اشاره کنم ، گروهی که شخصا آنها را احمقانی کامل می دانم ، منظورم این نیست که نمی فهمند ، منظورم این است که میفهمند ولی هزاران حرف بیجهت را بار این فیلم ها می کنند و در آن حد عقل و فکر ندارند که چنین فیلمی ، زندگیشان را عوض می کند  ، دوستان زندگی ای را می گویم که خودم از روزی که حقیقت آنرا درک کرده ام ، لحظه ای آرامش فکر ندارم ، شاید آرامشم را از من گرفته باشد ولی به زندگیم هدفی والا بخشیده است . کسانی که سریعا با نمادگذاری های خویش سعی در نابودی این فیلم ها دارند بدانید به یک دلیل سراغ چنین کاری می روند ، که با بد کردن دیگری خود را خوب جلوه دهند و این افراد از گفتن واقعیت بسیار هراس دارند ، یک مثال ساده ، این چند وقته بحث فراماسون باب دهان شده ، ولی به یک نکته توجه کنید ، فقط در مورد نمادگذاری ها حرف زده می شود ، در مورد چرای آنها جوابی داده نمی شود و اینکه فقط نمادگذاری ها نشان داده شده و هزاران امور دیگر که بسیار وحشتناک ترند به شما نشان داده نمی شود ، هدف آگاه کردن شما نیست ، هدف خوب نشان داد خود با بد جلوه دادن دیگری است ، نمی گویم طرف دیگر خوب است ولی ….. بهتر است به تحلیل فیلم ماتریکس که من آنرا بهترین فیلم تاریخ سینما می دانم بپردازیم ، انشاالله در آینده در مقاله ای مفصلا به بحث های پیرامون فیلم هم می پردازیم ولی الان وقت تحلیل فیلم  است .نکته ای دیگر قبل از تحلیل ، سه گانه ماتریکس از لحاظ داستانی و از گفته های کارگردانان فیلم کامل کننده هم هستند ، من هم این مسئله را قبول دارم از لحاظ ماتریکسی من سه فیلم را به یک اندازه می بینم ، از لحاظ عمق مفاهیم اجتماعی هم من آنها را در یک سطح میبینم ، هر سه فیلم به سوی یک هدف ، آگاهی می روند ولی بنظرم مقدمه سه گانه یعنی قسمت اول عمقی تر به ماجرا پرداخته بود ، در اینجا به فقط به تحلیل قسمت اول این فیلم می پردازم ، نه اینکه دو سری دیگر را ضعیف بدانم ، به این دلیل که تحلیل سه فیلم به این آسانی ها نخواهد بود و نیاز به هزاران خط دارد ، برای همین و برای اینکه حق مطلب را ادا کرده باشم به تحلیل مقدمه می پردازم و سعی می کنم هرچه خلاصه تر و کامل تر آنرا به شما تقدیم کنم ، تا شاید بتوانم آگاهی ابتدایی را ایجاد کرده ، جرقه ای کوچک ایجاد کنم برای گام هایی بزرگ تر در راه آگاه تر کردن .

“جهان تغییر کرده است ، من آنرا در آبها حس می کنم ، من آنرا در زمین احساس می کنم ، بویش را در هوا استشمام می کنم”
(فیلم ارباب حلقه ها )

میدونم که اونجایی ، دیگه می تونم احساست کنم ، میدونم که ترسیدی ، تو از ما میترسی ، تو از تغییر می ترسی ، من از آینده خبر ندارم ، من نیومدم بهت بگم که این ماجرا چطوری قراره تموم بشه ، من اومدم که بگم چطوری میخواد شروع بشه ، میخوام این گوشی رو بگذارم و بعد به مردم چیزهایی رو نشون بدم که تو نمی خوای ببینن ، من دنیای بدون تو رو نشونشون میدم ، دنیایی بدون قوانین ، بدون نظارت ، بدون مرز و محدودیت ، دنیایی که در اون ، همه چیز ممکنه .

بخش اول : جهان امروز


مورفیس باور داره که اون برگزیده است ( برگزیده خواهد آمد) ، تو چطور ؟  مهم نیست من به چی باور دارم . تو هم باور نداری ، نه ؟
اتفاق بزرگ پیش بینی شده ، آیا اتفاق خواهد افتاد ؟ تو به آن باور داری مهم نیست من به چی باور دارم ولی خود را برای آن آماده خواهم کرد ، جهان همیشه زیر ابرهای تاریک غفلت باقی نخواهد ماند .

تلفن کنترل می شود ، دنیا کنترل می شود ، مطمئنی که این خط کنترل نمیشه ؟ آره معلومه که مطمئنم ، از کجا ؟ از کجا اینگونه در مورد اطراف خود مطمئن هستید ؟ از کجا مطمئن هستید که جهانی که در آن زندگی می کنید همانیست که می بینید ، از کجا به عقایدتان در مورد نظم این جهان مطمئنید ؟ از کجا ؟

موسیقی فوق العاده ای که شک و تردید را در رگ هایتان به راه می اندازد شنیده می شود ، مطمئنی که این خط کنترل نمیشه ؟ آره معلومه که مطمئنم ، پلیس ، دست ها روی سر !

کمی فکر کنید چقدر در مورد اطراف خود مطمئنید ؟

در چشمانش ترسی وجود ندارد ، آگاه ، ناآگاهان را خوب می شناسد و راحت می تواند به وسیله آگاهی خود آنها را از پای در آورد ، چه کسی این مسئله را خوب می داند ، آگاهی دیگر ، مامور های ماتریکس ، حالا سوال ، آگاهان چه کسانی هستند ، آگاهان کسانی هستند که فرستاده شده اند ، برای چه ؟ به آن هم خواهیم رسید .

” ستوان ” ، ” اوه لعنت ” ، ” ستوان ، به شما دستورات ویژه ای داده شده بود ” ، ” من فقط وظیفه ام رو انجام میدم …” ، ” دستورات فقط برای محافظت از شما بود ” ، ستوان می خندد ، ” فکر کنم خودمون بتونیم از پس یه دختر کوچولو بربیایم “، مامورین ویژه ( یا بهتر است بگویم ممتاز ) بدون توجه به ستوان به طرف اتاقی که در آن ترینتی با ماموران است می روند ، ستوان : ” من دوتا واحد فرستادم ! الان دارند اون رو پایین میارند ! ” ، مامور ممتاز : ” نه ستوان ، اونا الان مردن “

الان پیش خود می گویید ، چه تحلیلی ، فیلنامه را جلوی ما گذاشته و بهش میگه تحلیل ، صبر داشته باشید ، ماتریکس آنقدر عمیق است که حتی نمی توان از جمله ای از آن گذشت ولی من بازهم سعی می کنم آنرا خلاصه کنم و فقط بخش های اصلی آنرا مورد بررسی قرار دهم ، مسئله ای که ماتریکس را برای اشخاصی همانند من خاص می کند ، شروع فوق العاده آن است ، در ۶ دقیقه اول فیلم هدف فیلم برای شما مشخص می شود ، شاید بعضی از حرف هایم کمی گنگ باشند ولی بدانید حقیقتند و شاید بعضی ها به خاطر ندانستن حقیقت آنرا درک نکنند ، ولی نگران نباشید ، به زودی همگان آگاه خواهند شد .

از تحلیل دور نشویم ، سخنانی که بین ستوان و مامور ویژه ماتریکس رد و بدل می شود مسئله ای بزرگ را در بر دارد ، چه بدانید چه ندانید جامعه بشری حال از دو گروه تشکیل شده ، گروهی که به آنها گروه ممتاز می گویند ، و گروهی که به آنها مردم عادی می گویند ، سریعا به طرف حکومت نروید ، آنها هم جز گروه عادی حساب می شوند ، گروهی ممتاز گروهی خاص است که تمام امور به طور کاملا غیر مستقیمی در دستانشان است ، تمام ثروت ها ، البته بازهم گروه سومی وجود دارند که من به آنها آگاهان جامعه می گویم  ، گروهی که به مبارزه با گروه ممتاز( ماتریکس) با آگاه کردن مردم عادی ( مردم زندانی در ماتریکس) برخواسته اند ولی آگاهی به این راحتی ها ممکن نخواهد بود ، در صحبت های مامور و ستوان می بینیم ، ستوان تا حدودی با مامورین آشناست میداند آنها قدرت  تصمیم گیری بالاتری نسبت به ستوان دارند ولی ستوان نمی ترسد ( نترسیدن بدون آگاهی نتیجه ای ندارد ) ستوان دختر را دست کم می گیرد ولی مامورین ( گروه ممتاز ) نه ، چون می دانند که چه قدرتی ( آگاهی ) در دستان گروه آگاه قرار دارد . ستوان نشانی از ناآگاهی عمیق مردم عادی جامعه است و همینطور نشانی از برده بودن نظام دولتی در دستان گروه ممتاز .

جامعه آگاه هم همانند جامعه ممتاز ، دنیای خود را کاملا می شناسد و از اطلاعات خود استفاده درست را می کند ، جامعه عادی بر او هم به این سادگی غلبه نخواهند کرد . چه بخواهید و چه نخواهید ، ما مردم عادی هستیم و آنقدر ناآگاهیم که اگر آگاه شویم ، از شدت ترس زندگیمان به لرزه خواهد افتاد .

لحظه تعقیب و گریز فرا می رسد ، ترینیتی با دیدن ماموران ( جامعه ممتاز ) فرار را می پسندد ، زیرا باقی ماندن او بهتر از جنگ است ، او با قدرت گروه ممتاز آشناست و میداند که برای شکست آنان چیزی بیش از یک جنگ عادی نیاز است ( به این خاطر که گروه ممتاز طی یک سال یا صد سال به این قدرت و آگاهی نرسیده اند ، آنها هزاران سال است که وجود دارند و هزاران چیز را سازماندهی می کنند و آنقدر غلط نوشته اند و پاک کرده اند که دیگر به اشتباه بر نخورند ولی یک مسئله وجود دارد ” پیروزان نهایی ، صالحان خواهند بود” ) ، فیلم برداری و موزیک فوق العاده فیلم به این لحظه ها بسیار کمک می کنند ، ترینیتی و مامور را می بینیم که با سرعت می دوند و پلیس ها ( مردم عادی ) ، حتی به پای آنها هم نمی رسند . اینجا با صحنه ای فوق العاده رو به رو می شویم ، پرش ترینیتی و مامور ویژه از روی سقف و جمله پلیس : این غیر ممکنه ، بازهم یک سوال : چقدر به باورهای خود اطمینان دارید ، این را بدانید بسیاری از این غیر ممکن ها در اطراف شما وجود دارد و شما آنها را نمی بینید که به محض دیدن همین جمله شما خواهد بود ، با عین ناباوری می گوید  :این غیر ممکنه  ، مسئله اینجاست ، ممکن هایی که برای شما تعریف شما بسیار محدود هستند مگر نه خیلی غیرممکنه ها در نگاه ما ، در واقعیت امکان دارند .

ترینیتی به باجه تلفن می رود ، یک دفعه کامیون زباله دور می زند ، مامور ویژه داخل آن است ، آنها در همه جا هستند ، جاهایی که توقعش را ندارید ، جاهایی که در فکرتان نمی گنجد ، این دنیای در حال حاضر دنیای تحت کنترل آنهاست ، آنها همه جا می توانند باشند . این واقعیت است دوستان ، چه بخواهید ، چه نخواهید !

ترینیتی باید پنهان شود ، باید در تاریکی پنهان شود ، ولی در تاریکی هم خطرهایی وجود دارند .

شاید این فکر که نویسنده سعی در القا مطلبی دارد ، الان در ذهن شما بوجود آمده باشه ، من به شما این حق را کاملا  می دهم ، و برای اثبات  قسمت هایی از سخنرانی های جورج چارلین یکی از شخصیت های معروف آمریکایی در زیر آمده که از طریق سایت های مختلف می تونید ویدیو های این سخنرانی ها را نیز بدست آورید ( البته چارلین اعتقاد داشت که خدایی وجود نداره
، که به خاطر مسائلی که میدونم ، نه تنها به چارلین بلکه به خیلی از آمریکایی های دیگه هم داشتن این اعتقاد رو حق میدم ، ولی اصل ماجرا حرفهاش در مورد جامعه ست) .

” احتمالا متوجه شدید که احساس من راجع به اون جنگ ، اونطوری نیست که به من گفته شده و از ما انتظار میره …… ، می فهمید ، من میگم ذهن من اونطوری کار نمی کنه ، من متوجه شدم که کاری که می کنم ، خیلی احمقانست ، بهش میگن فکر کردن ، و من یه آمریکایی خوب نیستم چون دوست دارم خودم نظرم رو شکل بدم ، من اونطوری که بهم گفته میشه حرکت نمی کنم ، متاسفانه بیشتر آمریکایی ها همونطور حرکت می کنند که بهشون دستور داده میشه …. … دارم در مورد مالکان واقعی صحبت می کنم ، مالکان بزرگ ، ثروتمند ، .. بد …. مالکان تجاری ثروتمند و بزرگ که تصمیمات مهم رو کنترل می کنند ، سیاستمداران رو جدی نگیرید ، به اونا ربطی نداره ، … ، شما مالک دارید ، اونا مالک شما ، مالک همه چیز هستند ، مالک همه زمین های مهم …. و اونها تقریبا تمام اخبار و اطلاعاتی که شما می شنوید رو کنترل می کنند ، شما تو مشت اونا هستید ، و سالانه میلیون ها دلار خرج تبلیغات می کنند تا آونچه رو که می خوان به شما تحمیل کنند …. اونا جامعه ای از شهروندانی که بتونند منتقدانه فکر کنند رو نمی خوان، شما می خواین خوب بفهمید ، اما اونا نمی خوان ، برخلاف منافعشونه .. اونا فقط کارگرای مطیع می خوان “
تمامی سخنرانی بالا کاملا و مستقیما از روی سخنرانی آقای چارلین بدون هیچ تغییری بوده ، قبل از اینکه کسی بخواهد شروع به انتقاد کند بگویم که همانند فیلم ماتریکس ، موضوع یک نهاد و یا یک کشور نیست ، موضوع تمامی این بشریت است . امیدورام بعد از همین متن کمی به جستجو بپردازید تا با حقایقی بیشتر رو به رو شوید .

بخش دوم : جامعه امروزی ، مردم به ظاهر در رفاه و در عین حال ناآگاه

به اتاق نیو می رویم ، شخصیت اصلی داستان ، روی صفحه مانیتور چه چیزی در حال جستجو و اسکن است ، اخبار …. اخباری دنیای امروز ، اخباری که با کمک هم به طرف هدفی می روند و برنامه ریزی شده هستند ، هرچقدر هم در آنها جستجو کنید ، همه یک هدف دارند . اخبار همه در مورد مورفیس هستند و ندیده می توان گفت هیچ کدام دیدگاه خوبی نسبت به مورفیس ندارند ، کاملا قابل درک است ، یکی از قدرت های رسانه ، چگونه شخصیتی را تخریب کنیم ، یک مثال ساده ، تا حالا دیدگاه یک آمریکایی در مورد مسلمان ها ، اعراب ، ایرانیان را شنیده اید ؟ به نظر شما از کجا نشات گرفته و چرا ؟

نئو در حال گوش دادن به موسیقی است ، در اطرافش تکنولوژی است ، تکنولوژی زندگی او را هم در بر گرفته یا می توان گفت زندگی او را هم محدود کرده و اوهم زیر کنترل است ، کامپیوتر ، موسیقی که در گوش او خوانده می شود همه و همه نگاه به تاثیرات دارند که چگونه شما را از خیلی چیزها ( مخصوصا خودتان ) دور می کنند .

بازهم اتفاقی غیرممکن ، روی صفحه نمایش کامپیوتر نئو برای او پیام هایی می آید که از کنترل او خارج اند  ، تعجب او به این خاطر است که نمی داند چقدر محدود است و  چه حد از واقعیت و قدرت ها و توانایی ها را نمی بیند .

به شماره درب آپارتمان او دقت کنید ، بعدا به دردتان خواهد خورد .

وابستگی به تکنولوژی ، وابستگی به لذت ، هزاران دلار پول فقط برای تفریح ، خودمان هم می دانیم داریم به کجا می رویم . تو منجی من هستی ، عیسی مسیح خصوصی من ، منجی برای شما به چه معناست ؟ چی ؟ شوخی کردی !! آیا ارزش منجی را می دانی که آنرا به شوخی میگیری !!!! ، چه دیدگاه خامی نسبت به اعتقادات ، یعنی اینقدر اعتقادات بی معنا شده اند ، آیا این مسئله اتفاقی بوده ؟ یا کسانی در آن دست داشته اند ؟ .

تا حالا این حس رو داشتی که ندونی که بیداری یا هنوز داری خواب می بینی ؟ ( مشکل با درک کردن آنچه واقعا حقیقت است )
به نظرم باید خودت رو از پریز بکشی بیرون ( کنار کار کمی هم تفریح لازمه ) ، کار و تفریح ، چه تعریف زیبایی از زندگی !!!
خرگوش سفید ! نئو با دیدن آن سریعا به یاد مطلبی که در صفحه مانیتورش دیده بود می افتد و مهمانی را قبول می کند ، او به چیزی شک دارد ، مسئله ای درست نیست ، او حاضر است برای فهمیدن واقعیت خطر کند .

دوربین و موسیقی وحشیانه صحنه را به نمایش در می آورند ، رقص ، پایکوبی ، س ک س و در آخر به نیو می رسد ، کسی که فهمیده مشکلی در حقیقت وجود دارد ، او دیگر این مسائل تحمیل شده را نمی بیند ، او دیگر توسط تفریحاتی که برای دور کردن او از واقعیت در جامعه رشد کرده اند کور نمی شود ، جامعه ممتاز دیگر نمی تواند با مخفی کاری هایش او را بی چشم نگه دارد ، او بینا شده . در مورد دجال شنیده اید ؟ در مورد تهاجم فرهنگی چطور ؟ فکر کرده اید چیزی مثل تهاجم فرهنگی به همین کوچکی است که تلویزیون به شما می گوید ؟ من کلمه دجال را بیشتر برای آن می پسندم ، نه من خیلی های دیگر و به شما می گویم ، چیزی به نام تهاجم فرهنگی فقط برای شما ایرانیان نیست ! بلکه برای تک تک مردم زمین است ، چه آمریکایی ، چه اسرائیلی ، چه انگلیسی و چه و چه و چه !!! دجال به عرب ها بر میگردد ، اگر شتری زخمی می شد ، آنها بر روی زخمش قیر می ریختند تا هرکس آن شتر را ببیند ، آنرا سالم فرض کند ولی در واقع  شتر در حال نابودی بود ، منظورم را متوجه شدید ؟ شما را کور کرده اند ، سریع به خود نگیرید که من ایرانی را می خواهند کور کنند ! این مقصود برای همه است ، همه دنیا ، حالا چرا ؟ اینجاست که باید خودتان آستینی بالاا بزنید .

سلام نئو – اسم منو از کجا می دونی – من خیلی چیزا در مورد تو می دونم معلوم است که او توقع ندارد کسی نئو را بشناسد ، معلوم است او هنوز دنیای اطراف خود را کامل نشناخته است .

اومدم بگم که تو در خطری ، من اومدم که بهت هشدار بدم ، – چیرو ؟ – اونا مراقب هستند نیو -چه کسانی ؟ ترینیتی دلیل آرامش نداشتن نیو را بیان می کند ! تو دنبال اون می گردی ، منم دنبالش می گشتم ، ولی وقتی پیداش کردم بهم گفت دنبال اون نبودم بلکه دنبال یه جواب بودم اون سوال  ما هدایت میکنه ، حال سوال چیست ؟ ماتریکس چیه ؟ یا می تونم بهتر بگم ” حقیقت چیه ؟ ” ، پاسخ اون بیرونه نیو ، بیرون از این دیوار ها ، بیرون از این رسانه ها ، اون دنبالت می گرده ، پیدات می کنه اگه خودت بخوای .

نئو دوباره دیر از خواب بیدار شده ، او قوانین جامعه اش را نقص کرده ، او شهروند مطیعی نبوده و چندباری به قوانین احترام نگذاشته است ، او از مسیر عادی بودن و مقرراتی بودن خارج شده ، مطمئنا بدون اینکه پرسیده شود چرا با او برخورد خواهد شد .


نیو به حقیقت نزدیک است ، پستی برای او آمده ، یک تلفن ، تلفن سریعا زنگ می خورد ، نمی دونم برای دیدن چیزی که می خوام نشونت بدم آمادگی داری یا نه ، اما متاسفانه وقت زیادی نداریم . آنها به دنبال نئو آمده اند ، ممتازها ، دلیلش بسیار واضح است . نیو با کمک مورفیس کمی از دست آنها فرار می کند ، تا به اتاقی میرسد ، مورفیس از او می خواهد که از لبه ساختمان عبور کند ولی ترس جلوی نیو را می گیرد ، او می بازد ، او ترسید .

بازهم به یکی از قسمت های جذاب داستان می رسیم ، قسمتی که مثالی دیگر از وضع فعلی است . شما یک زندگی دوگانه دارید آقای اندرسون ، در یکی کارمندی بسیار تابع عواملی که اجتماع از شما خواسته هستید ، حتی به صاحبخانتان رد حمل کیسه زباله کمک می کنید ( به جزئیات دقت کنید ، آنها همه چیز را می دانند ، شما تحت کنترلید ) ، و در دیگری ، هکری به نام نئو که تمامی قوانین مربوط به کامپیوتر را شکسته اید ( بازهم دقت کنید ، آنها گناه های نئو را می دانند ، ولی تا حالا به آنها بی محلی می کرده اند چون مشکلی برایشان پیش نمی آورده و به مسیرشان کمک هم می کرده است ) یکی از این زندگی ها آینده ای داره و دیگری نه .

بحث به طرف مورفیس می رود ، آنها این مطلب را ذکر می کنند که مورفیس شما را از حقیقت دور می کند ( یا حقیقتی که آنها می خواهند شما باور داشته باشید ) و از نظر مقامات وی شخص بسیار خطرناکی است . تنها چیزی که از شما می خوایم ، کمک در دستگیری یک تروریسته ، به جامعه خود نگاه کنید ، چه کسانی در رسانه ها ، شخصیتشان نابود می شود ، کمی در مورد آنها بیشتر تحقیق کنید .

ولی نئو تسلیم نمی شود ، او درک می کند . مئو : به من یه تلفن بدید ، من حقوقم رو می دونم . به نظر شما حقوقی هم وجود دارد ، آیا چیزی به نام آزادی هم وجود دارد ، مسئله اینجاست ، آزادی و حقوق در ذهن شما چه معنایی دارد .
مامور : به من بگید ، تلفن چه فایده ای داره ، وقتی شما نتونید صحبت کنید ؟ ، وقتی که به راحتی شما خفه شده و هیچکس هم متوجه نخواهد شد . آری این قدرت این نظام دنیوی و طرز برخورد او با حقیقت جویان و آگاهان است ، آنها ساکت خواهند شد .
نئو دارد از ترس می میرد ، ولی یکدفعه از خواب می پرد ، یعنی فقط یک رویا بود .

بخش سوم : مواجه با واقعیت ، ترس تا حد مرگ

تا این قسمت ما بخش ابتدایی ماتریس را گذرانده ایم ، سعی می کنم از این به بعد کمی خلاصه تر به ماجرا بپردازم و قسمت هایی را رها کنم ، تحلیل این فیلم بسیار سخت است و من در حد توان و مفصل آن را بیان خواهم کرد .

همه چیز یک رویا بود ، ذهنیتی که خورانده شد . نئو به سوی مورفیس می رود ، او در راه متوجه می شود ، رویا حقیقت داشته .
به مرحله ای جدید از فیلم می رسیم ، هوای بارانی ، زمین داخل ساختمان شطرنجی است ، پلکان ها رو به بالا می روند و نئو به مورفیس می رود ، او آمده سفر است .

اینجا لازم است به نکته ای اشاره کنم ، آیا معنای زمین شطرنجی را می دانید ؟ معنای زمین شطرنجی برابر معنای علامت اسرائیل است ، تقاطع دو دنیا ، ارتباط با دنیای دیگر ، شیطان پرستان واقعی هنگام ارتباط برقرار کردن با خدایشان بر روی زمین شطرنجی می روند ، فیلم وکیل مدافعه شیطان را به یاد آورید ، در صحنه های آخر ، صحنه ای که شیطان با وکیل صحبت می کند ، او بر روی چه زمینی قرار دارد؟ . و بلاخره

مورفیس آگاه ساز است ، او پیام آور حقیقت است و فقط شما را آگاه می سازد ، شما همانند نئو کسانی هستید که باید برای واقعیت تلاش کنید و دنیا را از نابودی نجات دهید .

به تقدیر اعتقاد داری نئو ؟ – نه – چرا ؟ – چون نمی خوام فکر کنم زندگیم تحت اختیارم نیست ، آری هر انسانی باید چنین فکری داشته باشد ، هرکسی باید آزادی را حس کند و اینکه آینده در دستان اوست . به این دیالوگ ها دقت کنید
تو یه چیزی میدونی ، میدونی ولی نمی تونی توصیفش کنی ، اما حسش می کنی ، تمام عمرت حسش می کردی ، که یه جای کار این دنیا اشکال داره ، نمی دونی اون چیه ، ولی یه چیزی هست ، چیزی که به جونت افتاده و داره دیوونت می کنه ، همین احساس که تو رو پیش من کشونده ( به سمت فهمیدن حقیقت ) ، میدونی در مورد چی صحبت می کنم ؟ — جواب نئو ماتریکس بود ! جواب شما چیست ؟ چه چیزی را حس می کنید ؟ بازهم می گویم سریع به دنبال حکومت نروید ، بحث بزرگتر از اینهاست ، کمی فکر کنید . جذابیت ماتریکس برای من اینه که خصوصیاتش کاملا شبیه همون نظامی که من و خیلی های دیگه در موردش می دونن ، مورفیس کاملا اونو توضیح می ده ، با یک کلمه .

ماتریکس همه جا هست ، دور تا دور ما ، حتی الان در همین اتاق ،…… ، وقتی سرکار میری احساسش می کنی ، وقتی به کلیسا میری ، وقتی که مالیات هات رو پرداخت می کنی ، این دنیاییه که جلوی چشم هات کشیده شده ، تا نتونی حقیقت رو ببینی کدوم حقیقت ؟  – اینکه تو یه برده هستی – از نظر من دردناک ترین ، وحشتناک ترین جمله دنیای سینما ، دنیای واقعی و در واقع ، وحشتناک ترین واقعیت در دنیا ، بگذارید با چند سوال اینجا را فعلا کنار بگذاریم – آیا می دانید چقدر تحت کنترلید ؟ آیا می دانید عقاید چگونه به شما خورانده می شود ؟ آیا می دانید به چه کاری دعوت می شوید ؟ آیا می دانید چه آینده ای در انتظار شماست ؟ و آیا می دانید چه آینده ای را برای شما می خواهند ؟ جواب سوال آخر را می دهم ، به انیمیش معروف Fantasia سر بزنید ، نگاهی به  این انیمیش داشته باشید ! دوستان من این آینده ایست که برای شما می خواهند و قبول کردنش را به شما تحمیل می کنند ، مراقب همه چیز در اطرافتان باشید . اگر عمری باشد در مقاله ای در آینده کاملا به این بحث خواهم پرداخت .

یک زندان ، برای ذهنت ، بازهم ادامه می دهیم ، میتوان قسم بخورم با شنیدم این کلمات بدنم به لرزه در می آید ، کمی فکر کنید ، کمی تحقیق کنید . من نمی توانم برایتان درست توضیح دهم به دو دلیل ، اول اینکه متاسفانه به هیچ کس نمیشه گفت که مارتیکس واقعا چیه ، باید با چشم های خودت ببینی و دوم ، من هم قرصی به سوی شما می گیرم ، تصمیم بگیرید ، اگر می خواهید حرف های من را حرف هایی بیهوده دانسته و به زندگی خود ادامه دهید قرص آبی را بردارید ولی اگر می خواهید واقعیت را ببینید این مطلب را ادامه دهید تا شاید جرقه ای باشد برای ادامه دادن این راه ، راه آگاه سازی ذهن ها .

نئو اولین واقعیت را می بیند ، کشتزارها ، کشتزارهای انسان ، یا بهتر بگویم ، کشتزارهای اندیشه ، جایی که اندیشه به وجود نمی آید ، کاشته می شود . شخصیت شناسی در فیلمی مانند ماتریس بسیار فوق العاده و در عین حال بسیار مشکل است ، بگذارید در آخر تحلیل به آن بپردازیم . چشم هام می سوزه ، چون تا حالا ازشون استفاده نکردی . اتفاقی که اگر به دنبال حقیقت بروید برایتان خواهد افتاد ، قلب و ذهنتان خواهد سوخت ، زیرا تا الان از آنها استفاده نکردید یا بهتر است بگویم ، نگذاشته اند که استفاده کنید . مورفیس به نئو می گوید : تو فکر می کنی که الان سال ۱۹۹۹ ، ولی در واقع ما در سال ۲۱۹۹ هستیم ، بازهم اشاره ای غیر مستقیم به واقعیتی دیگر ، نگاهی به سخنان آقای چارلین می اندازیم : ” شما یه چیزو میدونید ، اونا مردمی نمی خوان که آنقدر باهوش باشند تا پشت میز آشپزخانه بشینند و بفهمند که چه بد دارن نابود می شن توسط سیستمی که اونها رو به ۳۰ سال قبل پرت می کنه ” ، بخشی از سخنرانی کتی اُ.برین در مورد پنهان کاری دولت و قانون امنیت ملی سال ۱۹۴۷ : “هرزمانی که دولت رازهایی داشته باشد که بتواند آنها را از ما مخفی نگه دارد ، آنها می توانند به وسیله آن رازها ما را بازی داده و کنترل کنند و اساسا آنها در زمینه تکنولوژی ، اطلاعات ، دانش و رازها ، ۲۵ سال جلوتر از ما هستند و از آنها علیه ما استفاده می کنند ” ، متوجه حرفم شدید ؟ در فیلم ، تکنولوژی ماتریکس را بوجود می آورد و مردم را تحت کنترل می گیرد ، در دنیا شما چگونه است ؟  – زمان زمان نمایش واقعیت است ، ماتریکس چیست ؟

بازهم به نکته جالب دیگری می رسیم ، نکته های جالب بسیار زیاد هستند ، مورفیس ماتریکس القا شده را توسط چه به نئو نشان می دهد ؟ تلویزیون !!!  بازهم دقت کنید !! القا و تلویزیون ، به علامت پشت تلویزیون دقت کنید ! چه میبینید ؟ هرمی برعکس ! دایره ای در وسط آن ! چه شکلی به دست می آید ! یک چشم ، فیلم ماتریکس قصد دارد چه چیزی را به شما برساند . آیا می دانید یک چشم نماد چه گروهی است ؟ آیا می دانید یک چشم نماد چه چیزیست ؟

در اول فیلم دیدیم ، با بلند پریدن مامور پلیس ( مردم عادی ، ناآگاه ) گفت : غیرممکنه ، به حرفهای مورفیس دقت کنید : چه چیزی واقعیه ؟ واقعی رو چطور تعریف می کنی ؟ … بنظرتان در چه دنیایی زندگی می کنید ؟ جوابتان را از مورفیس بشنوید : تو توی یک دنیای خیالی زندگی می کردی ( یا می کنی ) نئو . نئو واقعیت را می بیند ، واقعیت چه گونه است ؟ دوست عزیز ، دوستی که شاید محو موزیک های فوق العاده مدونا باشی ، دوستی که شاید محو بازی کامپیوتری و زیبای وارکرافت باشی ، دوستی که شاید محو ماشین بی ان وو باشی و زیبایی دنیایت را همین چیزها محدود کرده باشند ، آیا جهان واقعی اطرافت را دیده ای ؟ باورتان شاید نشود ، ولی روزها پس از فهمیدن واقعیت خواب به چشمانم نیامد ، نمی توانستم آنرا باور کنم ، اینطور بود که رفتار نئو پس از فهمیدن واقعیت برایم کاملا قابل درک شد ، وقتی که بفهمید که همه چیز دروغ است و در حال زندگی در تاریک دوران زندگی بشریت هستید چگونه می توانید آرام بمانید ،  دنیای ما  ظاهرا سالم است ( ماتریکس ) ، ولی در فکر بشریت ، دست های پنهان ، کاملا تاریک هستند ، ولی به خواست خدا ، همه چیز روشن خواهد شد .

ما نمی دونیم که اول ما حمله کردیم یا اونها ! ولی می دونیم خودمون آسمون رو سیاه کردیم ، خودمون بذر رسیدن به اینچنین موقعیتی رو کاشتیم با فروختن خودمان به تحمیلات دشمن ، دشمنی بزرگ ، دشمنی یک چشم !

در ماتریکس متوجه دلیل بودن ماتریکس می شویم ، نیاز به انرژی انسان ها ، مگرنه همه آنها کشته می شدند . دشمنی که از آن حرف می زنم به شما ، طرز فکر شما ، اعتقادات شما و در نهایت به انرژی شما نیاز دارد . بحث انرژی بسیار وسیع است و نمی توان اینجا در موردش بحث کرد پس فقط اشاره کردن به آن کافیست .

کشتزارهایی وجود داره نئو ، کشتزارهایی بی پایان ، جایی که انسان ها ( یا تفکراتشان ) دیگه به دنیا نمی آیند ، بلکه کاشته می شوند . من برای مدتها این رو باور نمی کردم ، تا وقتی که با چشم های خودم دیدمش .

روزهای اول ماتریکس مردی بود که بر ماتریکس کنترل کامل داشت ، او اولین گروه از ما رو آزاد کرد و یک چیز رو به ما یاد داد : تا وقتی که ماتریکس وجود داره ، انسانها هرگز آزاد نخواهند بود ، اون مرد و اوراکل بازگشتش رو پیش بینی کرد ، و اینکه بازگشت او با نابودی ماتریکس و پایان جنگ همراه خواهد شد و آزادی برای انسانها . یاد چه داستانی می افتید ؟ چه داستان حقیقی ای ؟ – سخنان مورفیس آن هم در فیلمی مانند ماتریکس قصدی بر تکرار واقعیتی فراموش شده است و واقعیتی بیان نشده ! دو خواسته ، ۱- سریع به خود نگیرید ! که ماتریکس می خواهد بگوید منجی خواهد آمد و آن مسیح خواهد بود و … ، دیدگاه مشترکی در مورد حضرت مهدی و حضرت مسیح وجود دارد که بعدا ذکر خواهم کرد البته نه در این تحلیل ، – ۲- سریع هم به نئو به چشم مسیح یا منجی نگاه نکنید ، در آخر به آن حتما اشاره می کنم که دلیلم چیست ، سخنان این قسمت مورفیس را به پای همان یادآوری واقعیتی فراموش شده بگذارید و تصمیم گیری در مورد نقش نئو را بگذاریم برای آخر .

بخش چهارم : درک حقیقت ، درک خود

یادگیری های سریع نئو توسط نرم افزار این آرزو را در شما پدید می آورد که ای کاش برای من هم اینگونه بود ، بدون دردسر کنگ فو را یاد می گرفتم ، این قسمت قبل از هرگونه هدفی که برای توضیح اکشن های آینده فیلم دارد ، اصل دیگری را یادآوری می کند ، که وقتی متوجه حقیقت اطرافتان شوید قدرت مبارزه با آن را به سادگی پیدا خواهید کرد ، قدرت اندیشه و کنترل آن .
بخش آموزش به نیو ، فقط به گفته های اصلی مورفیس اشاره می کنم ، بعد از  ضربه خوردن نئو ، نئو به مورفیس می گوید : تو خیلی سریعی ، اینجا هم اثباتی بر حرف قبلی من ، قدرت اندیشه و کنترل آن ، مورفیس می گوید : فکر می کنی قدرت مندتر بودن و یا سریعتر بودن من به عضلاتم بستگی داره ؟ – دقت کنید مورفیس هم به کنترل ذهن اشاره می کند .

فکر نکن که هستی ، مطمئن باش که هستی

مورفیس : من سعی می کنم ذهنتو آزاد کنم ، اما فقط می تونم در رو بهت نشون بدم ، این تویی که باید از اون عبور کنی . باور به خود ، آزادسازی اندیشه خود ، من فقط می توانم با گفتن مسائلی راه را به شما نشان دهم ، دیگر با خودتان است که به راه ادامه دهید یا کنار بکشید ، و اگر خواستید آغاز کنید و این سفر را شروع کردید : همه اش رو دور کن نیو ، ترس ، تردید ، ناباوری ، ذهت رو آزاد کن .

دشمن ما کیست ؟ یک چشم نماد چیست ؟ یک سیستم ؟ ” ماتریکس یه سیستمه نئو ، و این سیستم دشمن ماست ” . شما بخشی از این دنیا هستید ، همه ما تحت تاثیرات سیستم القایی دشمن ( قبل گفته ام ، مطمئنا فکرتان به سوی بحث کوچک تهاجم فرهنگی ، من منظورم بیش از این حرفهاست ) هستیم و تا آگاه نشویم خواهیم بود ، و تا وقتی جز سیستم باشیم ، با آن هم جهتیم و ما هم دشمن به حساب می آییم ، اگر آگاه شدید و قصد آگاه کردن دیگران را دارید ” باید بفهمی که بیشتر اونها آمادگی جدا شدن از اون رو ندارن ، بعضی اونها به قدری ناامیدانه به این سیستم وابسته اند ( سیستم دنیوی ، سیستمی که به مادیگرایی دعوت می کند ، نظم نوین جهانی ) حاضرند برای اون بجنگند  ، پس آگاه کردن به این راحتی ها نخواهد بود جنگ ادامه خواهد داشت .

دختری با لباس قرمز از کنار نئو رد می شود ، نئو حواسش به او می رود ولی هنگامی که برمیگردد به او نگاه کند با چه مواجه می شود ، اسلحه ای به طرف سرش ، به طرف ذهنش . دختری با لباس قرمز شاید بتوان گفت بحثی روانشناسی است . به فیلم های هالیوودی که تا به حال دیده اید توجه کنید ، چقدر دختر با لباس قرمز می بینید ؟ آنها برای چه هستند ؟ برای جذب کردن ذهن شما یا بهتربگویم ! آلوده کردن ذهن شما . فیلم وکیل مدافع شیطان را به یاد دارید ؟ دختری که از طرف شیطان برای گول زدن وکیل با او بود چه لباسی بر تن داشت ؟ موهایش به چه رنگی بودن ؟ یا اول فیلم آنی هال ، دختری که جلوی دوربین بوسه ای را نثار شما می کند ؟ او لباسش به چه رنگ است ؟ ، ماتریکس واقعیاتی را به شما نشان می دهد که تا خود نخواهید ، نمی توانید ببینید ! . مورفیس : هرکسی که هنوز دوشاخش رو نکشیدیم عملا یه مامور به حساب می یاد . اگر آن واقعیتی که من سعی در گفتنش دارم رو پیدا کردید و با برخورد بد مواجه شدید ، توقعش رو داشته باشید اونها هنوز دوشاخشون توی پریزه و کامل جدا نشده ، اونها هنوز وابسته اند . ” اونها همه ، و در عین حال هیچکس هستند ” ، آن طبقه از جامعه که الان برای ما همان ماتریکس هستند کاملا ناشناخته اند ، می توانند کسانی باشند که اصلا توقعش را ندارید ، می توانند هرکسی باشند و در عین حال هیچکس .  تحلیل قسمت گفتگو نئو و سایفر رو در قسمت تحلیل شخصیت ها بهش می رسیم ، سع می کنم از اینجا به بعد خلاصه تر بحث رو جلو ببرم .

رفتن به سوی اوراکل ، رفتن به سوی پیشگو ، بوجود آمدن انگیزه یا نابود شدن آن ؟ . وقتی نئو در ماشین نشسته و در حال تماشای بیرون است ، او در حال تماشای چیزی است که تا حالا آن را واقعیت می دانسته ، واقعا سخت است . ماتریکس نمی تونه بگه تو کسی هستی ! در واقع دنیای اطراف شما اینگونه است ، اگر محدود به دنیای اطرافتان باشید و سطح آگاهی و اندیشه خودتون را بالا نبرید به هیچ وجه به شناختی از خود دست پیدا نخواهی کرد ، حالا چرا خودم را بشناسم ، به آن هم خواهیم رسید .
بنظر شما اوراکل پیشگو می تواند چه نقشی در دنیا امروز باشد ؟ بازهم و بازهم مورفیس جواب شما را خواهد داد ، او در جواب این سوال نئو که : “اون همه چیزو میدونه ؟ ” میگه : ” از دید درست و غلط بهش نگاه نکن ، اون برای ما یه راهنمائه ” ، کمی فکر کنید ، در زندگی شما چه چیز راهنمای شما به واقعیت است ، خوشبختانه ما ایرانیان و دیگر مسلمانان آن را خوب می شناسیم ، چیزی که از اول با ما بوده ، قرآن ،  از دید درست و غلط بهش نگاه نکن ، اون برای ما یه راهنمائه ، راهنمایی که ما رو برای رسیدن به آینده کمک می کنه و در واقع چه زیبا واقعیات در قرآن به چشم می خوره ، شماره آهن در جدول تناوبی و این ها را رها کنید ، به ۳۰ آیه اول سوره بقره نگاهی بیاندازید ، با چه آیاتی رو به رو می شوید ، خداوند کافر و دشمن مسلمان را چه کسانی می داند ! . دقت کنید وقتی نئو دستش به دستگیره در می خورد ، وقتی راهنما ، قرآن را انتخاب کرده ، در سریعا باز می شود ، قرآن کلام خداست ، راهنمایی از طرف مخلوق بزرگ این جهان ، در درس های دینی ما همیشه این مسئله گفته می شود : خداوند فقط منتظر حرکت کوچکی از بندگان خود در راه دستیابی به معرفت و تقوای واقعی است ، وقتی شما اولین قدم را بگذارید در بقیه قدم ها او همیشه یار و یاور شما خواهد بود . حال متوجه شدید ، وقتی نئو قبول می کند ، در سریعا به روی او باز می شود ، اوراکل منتظر بوده تا نئو او را بپذیرد . ” سعی نکن قاشق رو خم کنی ، غیرممکنه ، در عوض ، سعی کن حقیقتو بفهمی “بچه های در خانه اوراکل قدرت های فوقالعاده ای دارند ، زیرا حقیقت را می دانند و به راحتی می توانند دنیای اطراف خودشان را کنترل کنند مبارزه بدون درک حقیقت و رسیدن به آن میسر نیست  ، وقتی شما حقیقت را بفهمید به منزله پیروزی در مقابل دشمن خواهد بود . لباس بچه ای هم که این حرف را به نئو می زند جالب است ، او لباس رهبران دینی را بر تن دارد ، نوعی توجه به دین ، و اینکه دین واقعی می تواند شما را به واقعیت برساند .

بالای در ، ” خودت را بشناس ” ، چشمان خود را ببندید و این جمله را با خود تکرار کنید ، باید به آن برسیم تا بتوانیم واقعیت را ببینیم . وقتی اوراکل به نئو می گوید که تو برگزیده نیستی سوالی بوجود می آید  ، اگر اوراکل نماد قرآن است ، پس یعنی قرآن اشتباه می کند ؟  نه اینطور نیست ، اوراکل به نئو جواب منفی می دهد زیرا هنوز باور را در او نمی بیند ، برای همین در اول به متن ” خودت را بشناس ” اشاره می کند ، تا وقتی نئو خود باور ندارد ، اوراکل هم به او دل خوشی نمی دهد ، او خود باید به این باور برسد که چه مخلوق برگزیده ایست .

ماوس در حال تماشای عکس دختر قرمزپوش است ، حالا تاثیر دختران قرمز پوش را متوجه می شوید ، آنها از یاد شما به این راحتی نخواهند رفت و شما را درگیر خود خواهند کرد البته اگر حقیقت را نتوانید ببنید و عقایدتان از بین رفته باشد .  آنها میخواهند به دنیای واقعی بازگردند ، بازهم زمین شطرنجی ! وقت مقابله با واقعیت ، آگاهان یا بهتر بگویم حقیقت از میان خواهد رفت ، چه بچه باشد چه بزرگ ! تا حالا به ترور بزرگان خود دقت کرده اید ؟ چه در چندساله اخیر ، چه زمان قبل از انقلاب و چه زمان های قبل تر از آن ، مثال دینی آن ، امامان ما ، برای چه به شهادت رسیدند ، زیرا سعی در گفتن حقیقت به مردم داشتند ، آنها جلوی راه مادیگرایان بودند .

جامعه ممتاز به مقابله با جامعه آگاه آمده ، جامعه آگاه سه دلیل مجبور به فرار و دادن قربانی است ، ۱- داشتن افراد بی ایمان داخلی ، ۲ – ایمان کامل نداشتن ، ۳ – اینکه نیاز است باشند تا حقیقت آشکار شود . سایفر به خاطر لذت بردن از زندگی ، حاضر است با حقیقت کثیف زندگی کند ، و به آن فکر هم نکند و در آخر ، کسی هم مزاحمش نشود ، او جز گروه ممتاز نیست ولی دوست دارد دوشاخش وصل باشد و به جای اینکه جز صالحان و کسانی باشد که واقعیت را می بینند ، برای آن مبارزه می کنند و زجر می کشند ، در راحتی زندگیش را بکند و از مادیات لذت ببرد . شما چطور ؟ می خواهید به خاطر لذت بردن از زندگی آینده خودتان و همگان را رها کنید و به آن لطمه بزنید ؟ انتخاب با خودتان است . ولی این را بدانید ، در نهایت اهل حق پیروزند . شاید قربانی هایی داده شود ولی سیستم کثیف که درفیلم ماتریکس نامیده می شود ، بالاخره شکست خواهد خورد . نئو زنده می ماند .
اسمیت : “میلیاردها انسان اون بیرون دارن زندگی می کنند ، چقدر بی توجه” ، نظرتان چیست ؟ به بقیه اش توجه کنید : گفتم تمدن شما ، چون بعد از اون ، وقتی ما بجای شما شروع به فکر کردن کردیم ، در واقع شد : تمدن ما ” ( یا بهتر بگم، نظم نوین جهانی ) و همه چیز از همینجا شروع میشه ” ، نظرتون در مورد قراول ها چیه ؟ اونا ها رو چه کسانی می دونید ؟ تروریست ؟!!!
به گفته های زیر توجه کنید ، منبع رو ذکر نمی کنم، شاید برای بعضی ها آشنا باشد  ، فقط به گفته ها توجه کنید :

” شما مردم به من گوش می دید ، چون کمتر از سه درصد از شما کتاب می خوانند ، چون کمتر از ۱۵ درصد از شما روزنامه می خوانند ، چون تنها حقیقتی که می دانید آن است که از طریق تلویزیون فهمیده اید ، همین الان ، یک نسل کامل وجود دارد که چیزی در مورد آنچه از این تلویزیون بیرون نمی آید نمی دانند ، … این تلویزیون ترسناک ترین و ملعون ترین نیرو در سراسر این جهان بی خدا ( بی اعتقاد به خدا ) است ، وای بر ما اگر در دستان مردم نادرست بیافتیم … اگر به دنبال حقیقت هستید بروید به دنبال خدا ، بروید سراغ معلمان روحانی ، بروید سراغ خودتان چون آنجا تنها جایی است که می توانید حقیقت واقعی را بیابید …”

بخش پنجم : رسیدن به ایمان ، رسیدن به عشق و اعتقاد ، پیروزی

نئو ایمان می آورد ، او به هدفش ایمان می آورد ، ایمان او کامل نیست ولی شروعی است که پایانی بزرگ دارد ، او می فهمد که بی ایمانی ، ترس بود که دفعه قبل باعث شکستشان شد ، با اینکه ترینیتی هنوز ایمان کاملی ندارد و می ترسد ولی نئو به ایمانش اعتماد دارد . اسمیت میخواهد از ماتریکس ، از نظامی که برای آن تلاش می کند خارج شود ، ولی دلیل آن پیوستن به حقیقت جویان نیست ، طلب قدرت است که هیچ گاه تمام نخواهد شد و اسمیت گرفتار آن گشته . اسمیت محدود به سیستم ماتریکس است و نمی تواند از آن پیشی بگیرد ، او خود جز سیستم و وابسته به آن است ، مورفیس به این نکته اشاره کرده بود ، دشمنان شما محدود به همین نظام مادی هستند ولی شما با ایمانتان ، با اعتقادتان می توانید به باوری برسید ، به قدرتی برسید که آنها در فکرشان هم نمی گنجد ، آنها محدودند ، به همین دنیا .

صحنه های فوق العاده فیلم شروع می شود ، سربازانی با امکانات کامل به طرف نئو و ترینیتی می آیند ، دقت کنید وقتی به حقیقت برسید ، وقتی به ایمان برسید ، اسلحه ها و امکاناتی که در این دنیا هستند دیگر نمی توانند جلوی شما و عقایدتان را بگیرند ، شما پیروز خواهی بود . ایمان ترس را از بین می برد و نئویی که جرات هیچ کاری را نداشت ، بدون هیچ هراسی در مبارزه شرکت می کند و در آخر هم پیروز می شود . او هنوز به خود ایمان کافی ندارد ولی در حال رسیدن به آن است ، ” بین شناختن راه و قدم گذاشتن در اون راه ، فرق زیادی هست .” ، پس سریع در مورد خود قضاوت نکنید .

نئو تنهاست ، دشمن در مقابل اوست ، او فرار را انتخاب نمی کند ، چرا ؟ “اون داره ایمان میاره ” ، بلی مقاومت او ، ایمان را در او بوجود می آورد ، باور را بوجود می آورد ، اعتقاد به خود  را بوجود می آورد ” اسم من نئوست ”  .

صحنه های گریز در شهر ، اعتماد نکردن به هیچ کس ، از کجا می توانید دشمن خود را پیدا کنید ، وقتی شما خود را مقابل آنها قرار دهید آن ها ناخواسته خود را نشان خواهند داد ، وقتی نشان دهید که آگاه شدید و میخواهید جلوی دشمن بایستید ، دشمن برای مقابله کردن با شما دیگر نمی تواند به راه های غیر مستقیم روی آورد ، او خود را نشان می دهد .

نئو به مرحله ای دیگر نیاز دارد تا ایمانش کامل شود ، عشق ، البته نه عشق دنیوی ( درست است که در فیلم به آن اشاره می شود ، ولی مطمئنا هدف بیش از این بوده ) ، عشق که در رگ های شما خون به به جنب و جوش می اندازد ، هدف را برایتان راحت می کند و ایمان دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت ، وقتی عشق ظاهر شود ، یقین بوجود می آید ، اوج ایمان ، اوج آگاهی ، پیروزی . تیرها بر انسان آگاه و با یقین دیگر معنا و مفهومی ندارند ، او حقیقت را می بیند و دیگر به این جهان مادی محدود نیست ، و دشمنان یا طبقه ممتاز با سرور خود در برابر او زانو خواهند زد ، سروری که در آغاز خلقت بر انسان ، عظمت خلقت خداوندی زانو نزد !

تحلیلی بر شخصیت ها


نئو : من نئو را نماد همه انسان ها می دانم نه نماد منجی ، منجی در این دنیا به تکامل نمی رسد ، او کامل است و از طرف خداوند فرستاده شده  و به خواست خدا گروه کافران و سرورشان را نابود خواهد کرد ، دوران دوران ناآگاهی است ، فیلم ماتریکس دنیا خودمان را به شیوه خودش نمایش می دهد ، او غیر مستقیم سعی در بیان واقعیتی بزرگ را دارد ، بدانید واقعیت هیچگاه مستقیم به شما گفته نمی شود ، واقعیت مسئله کاملا غیرمستقیمی است که خودتان باید آنرا کشف کنید . نئو در کل فیلم تکامل میابد و در آخر به مرحله ایمان و یقین رسیده و به مقابله با دشمن می رود ، این تکامل یک انسان است نه منجی .

مورفیس : تعریف مورفیس سخت است ، من مورفیس را پیام رسان معرفی کردم ، آری او وظیفه آگاه کردن و نشان دادن در را دارد ، پس مطمئنا پیام آور است ، پیامبران ما هم همین طور بودند ، آنها حقیقت را برای پیروانشان ، مردمشان روشن می کردند و انتخاب را به خودشان واگذار می کردند ، البته آن ها را در راه هم تنها نمی گذاشتند .

ترینیتی : ترینیتی وظیفه سنگینی بر دوش دارد ، او به آینده ایمان قلبی ندارد ولی بازهم برای آن تلاش می کند ، از حقیقت فرار نکرده و برای آن تا پای جان می جنگد ، او باید در درون خود با خیلی چیزها کنار بیاید ، مطمئنا ترینیتی نماد خیلی ها همچون کسانی مانند من خواهند بود .

سایفر : سایفر وابستگان به سیستم ، وابستگان به نظام هستند که به خاطر غرق بودن در آرزوی های دنیوی علاقه ای به جنگ و درگیری ندارند و آنقدر دنیا برایشان مهم است که حاضرن واقعیت را نیز برای اینکه خدایی نکرده مزاحمشان نباشد فراموش کنند .

سخن پایانی

مطمئن دراین تحلیل به خیلی از موارد شاید مهمتر اشاره ای نشد و دیدگاه دیگر نیز بیان نشد ، البته دلیلش سنگین نشدن بیش از حد متن بود ، ولی خودتان شاهدید که با خلاصه کردن و گذشتن از خیلی مطالب بازهم متن طولانی شد ، در هر صورت عذر من را بپذیرید اگر نتوانستم کامل به این فیلم بپردازم . فیلم ماتریکس یکی از تاثیرگذارترین فیلم های دنیاست ، شاید فیلمی شما را به خوبی دعوت کند ، شاید فیلمی شما را به اعتقاد به خداوند دعوت کند ، شاید فیلمی شما را به مبارزه با بدی دعوت کند ولی فیلم ماتریکس شما را به ابعاد بزرگتری دعوت می کند و آنرا برایتان توضیح می دهد ، رسیدن به حقیقت ، اعتقاد ، یقین و در نهایت پیروزی ، از تحلیل ماتریکس ۱ و ۲ گذشتم به دو دلیل ، ۱ – متن دوباره بسیار طولانی می شد . ۲ – خیلی ها اعتقاد دارند ماتریکس ۱ بر ۲ و ۳ آن برتری دارد ، هرکسی دلیل خود را دارد ، من از نظر داستانی و پرداختن به آن هر سه سری را قوی می دانم  ،سه سری کامل کننده هم هستند و برای من تفاوتی ندارند ولی از دید دیگر ، فیلم ۱ را قوی تر نسبت به ۲ فیلم دیگر می دانم ، زیرا ماتریکس ۱ فیلمی است که دعوت کرده  و دنیا اطرافمان را بررسی می کند ولی قسمت های بعدی آن بنظر من از بعد داستانی جدا نمی شوند ، شاید آن ها هم الگوهایی را به نمایش بگذارند ولی به اندازه ماتریکس ۱ در آن قوی نیستند . در نهایت دیدن سه سری ماتریکس را به همه پیشنهاد می کنم ، چون مطمئنا بی تاثیر در انتخاب هایتان نخواهد بود .

پوریا صادقی

اختصاصی نقد فارسی

 

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم ماتریکس: موفق، اما. . . “]

 

۴- نگاهی به فیلم ماتریکس: موفق، اما. . .

 

نویسنده: قادر رشید زاده

یک آغاز هیجان‏انگیز، نبردی تمام‏عیار، آتش‏بازی مهلک‏ و جانگداز که در بیشتر سکانسها شعله‏های آتش زمین و زمان‏ را فرامی‏گیرد. فیلمی نو با ایده‏ای تازه و سرشار از ترفندهای‏ سینمایی. برادران واچووسکی توانسته‏اند از حرکات سریع و هیجان‏آور در فیلم خود به خوبی استفاده کنند. طراحی و ساخت دکورهای پرهزینه متن داستان نه‏تنها اثری گیرا و تماشاگرپسند به وجود آورده، بلکه دستمایه یک اثر کاملا روانکاوانه نیز شده است. فیلمی شیک و مدرن که به مدت‏ دو ساعت انسان را کاملا سرگرم می‏کند.

«ماتریکس»درباره جوان نابغه‏ای است به نام(کیانو ریوز) که مورد توجه دو گروه قرار می‏گیرد و در این بین ترینیتی‏ (کری آن موس)او را از دست گروه بدها نجات داده و به‏ طرف گروه خود می‏کشاند. حرکت جوان از ابتدا تا انتها حالت‏ یک نوع دگرگونی و دگردیسی دارد. که هم ازنظر جسمی‏ تغییر می‏کند و هم ازنظر روحی به مرتبه بالاتری می‏رسد، به مرحله‏ای که می‏توان از آن به ابرانسان تعبیر کرد. به رغم‏ وجود مسئله انسان برتر از ابعاد مافوق بشری از ابتدای تاریخ‏ تا به امروز، موضوع تباه شدن نیز برای بسیاری از اسطوره‏ها مطرح بوده است. آشیل، زیگفرید، اسفندیار و. . . باوجود رویین‏ تن بودن، در نقطه‏ای از بدن خود انسان تشابه داشتند:قوزک‏ پای آشیل، چشمان‏ اسفندیار و پشت شانه‏ راست زیگفرید به اندازه‏ وسعت یک برگ.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/1-The-Matrix.jpgاگر سینما توانسته‏ «سوپرمن»های واهی و بی‏ریشه خلق کند، در عوض«ماتریکس»هم‏ هست که اصلا با آن‏ گونه‏های دیگر قابل‏ مقایسه نیست. شخصیت‏ فیلم برخلاف عقیده‏ گروهی که آن را مشابه‏ جیمز باند دانسته‏اند، سیر و سلوک سختی را برای‏ رسیدن به مرتبه بالا طی‏ می‏کند. سکانس تبدیل‏ شدن نیو را به موجودی‏ برتر می‏توان به شکل‏ آگاهانه، آرزوی انسان برای‏ رسیدن به عمق وجود خود دانست. او درنتیجه عبور از مراحل بسیار زجرآور به‏ مرحله‏ای می‏رسد که باید برای نجات جهانی که در آن زندگی می‏کند، بکوشد. پیشرفت جسمی‏ (تصویرتصویر) نیو ازنظر مقاومت، تبدیل به پرورش تفکر و اندیشه شده و در قالب روح او مطرح می‏شود. این موجود برتر با جسمی‏ آزمایشگاهی، در عالم دیگر روحی است که پرواز می‏کند، می‏بیند، درک می‏کند و تبدیل به شیئی برتر می‏شود. حرکات‏ بازیگران و ترکیب آنها با ترفندهای سینمایی جذابیتی دو چندان به فیلم بخشیده است. از همان ابتدا حرکات ترینیتی‏ درمیان تاریکی نسبی همراه با نورهای ضعیف، تماشاگر را آماده تماشای فیلمی قدرتمند در گونه حادثه‏ای می‏کند. آنچه‏ فیلم را تبدیل به یک اثر جذاب سینمایی می‏کند، ترکیب‏ نماها با یکدیگر و تدوین خوب آن است که توانسته به فیلم‏ ریتم درست و منطقی بدهد. حرکت دوربین روی چهره‏ها و تغییرات حاصل، شکل اضطراب و دلهره را نمایان می‏سازد. تمام عوامل فیلم در خدمت«ماتریکس»هستند. فیلم سه‏ مشخصه اصلی دارد:اول؛اثری تکنیکی که آمیخته‏ای از هنر و صنعت سینماست، دوم با استفاده از نوعی عرفان به‏ عنوان لایه پنهانی و حرکت‏دهنده انسان به سوی آگاهی و سوم؛معرفی عشق به عنوان جریان پنهانی ضمیر آدمی. این‏ عشق آنچنان لایه پنهانی دارد که تا لحظه مرگ نیو ظاهر نمی‏شود و با پدیدار شدن ناگهانی، بر بالای نعش جسم را زنده می‏کند. با تمام این مسایل آنچه باعث می‏شود فیلم‏ تبدیل به یک اثر متوسط شود و آن را به محصولی‏ پایین‏تر از حد انتظار تنزل‏ دهد، رابطه‏های عاطفی و سیر و سلوکی است که در سایه دستگاههای ماشینی‏ و رایانه به وجود می‏آید. مشکل دیگری که در کل‏ فیلم مشاهده می‏شود نبودن یک فیلمنامه سر راست و روشن و به وجود آمدن قصه‏ای چنین بغرنج‏ و پیچیده است. متأسفانه‏ کارگردان بیشتر به فضای‏ صحنه‏های زد و خورد توجه کرده است تا نسبت‏ به فیلمهای دیگری که‏ قبلا در این‏گونه ساخته‏ شده‏اند بهتر جلوه کند. همه شخصیتهای‏ «ماتریکس»انسانهای‏ برترند. در قسمت اول که‏ سیر و سلوک ادامه دارد، نیو از مرز انسان بودن به‏ سرحد موجود روحانی‏ می‏رسد. در پایان با زنده‏ شدن نیو، ماتریکسی متولد می‏شود و در انتها به عشق می‏رسد.

در قسمت دوم فیلم که دنباله«ماتریکس»به حساب‏ می‏آید، می‏توان نیوی پخته شده در ترکیبات متفاوت، آزمایشها، نبردهای تن به تن و گروهی را شناسایی و لمس کرد. تجربه‏های تازه اکنون تبدیل به ابرانسان شده است. نیو همراه با ترینیتی و مورفیوس از مرگ گذشته و به نوعی‏ زندگی رسیده‏اند تا جسم آنچه را روح با آن برخورد دارد حس‏ کند. درواقع رابطه روح و جسم برقرار می‏شود. البته آنها هنوز به نقطه پایان نرسیده‏اند و هرجا دچار مشکل می‏شوند به اورکل پناه می‏برند. این مسأله در هردو قسمت وجود دارد. به همین دلیل است که نیو در این موقعیتها به پرس‏ و جو می‏پردازد و به ترینیتی می‏گوید:«زندگی من چگونه‏ است؟»و ترینیتی به او می‏فهماند که پاسخ این پرسش را ماتریکس هم نمی‏داند و آنها باید به دنبال اورکل بروند(سیر تحول انسان از مرحله‏ای به مرحله دیگر). با اینکه سکانس‏ منزل اورکل به خوبی پی‏ریزی شده، اما متأسفانه با دادن‏ کیک به نیو تنزل می‏کند. تکرار آن به شکلی دیگر در«ماتریکس ۲»نیز سطحی است(دادن‏ شکلات). فیلمساز و نویسنده می‏توانستند به‏ جای آنها از آب حیات‏ استفاده کنند که جاودانگی‏ بخش است. گفتگوی‏ اورکل با نیو در قسمت دوم‏ «ماتریکس»به مراتب‏ قوی‏تر و جذاب‏تر جلوه‏ می‏کند.

فضاسازی این‏ سکانس و وجود کبوترهایی به عنوان سنبل‏ آزادی و پرواز، بسیار بجا و مناسب طرح‏ریزی شده‏ است. اکنون نیو به آن سیر و تکامل رسیده و در «ماتریکس ۲»او را به‏ عنوان یک انسان برتر می‏بینیم. سرعت انتقال‏ حرکات، مخصوصا در سکانس خیابان همراه با جلوه‏های ویژه رایانه‏ای‏ توانایی کارگردان و صحنه‏پرداز را در درجه‏ای‏ (تصویرتصویر) عالی به اثبات می‏رساند. در فصل پایانی قسمت دوم که این‏ بار ترینیتی می‏میرد، صدای عشق نیو او را بیدار می‏کند(یک‏ نوع وابستگی علت و معلولی). بدین ترتیب«ماتریکس»با تطابق این دو گونه در دو قسمت خود به فضای عشق انسان‏ پای‏بند می‏ماند. با اینکه فیلم تحقیق و کندوکاوی در زمینه‏ آگاهی، سیر و سلوک، عرفان و شناخت چیزی است که به‏ تعبیر هایدگر برای هم تاریخ شدن انسانها در یک جامعه‏ معنوی به کار می‏رود، طبق این فلسفه تقدیر نیو، ترینیتی و عشق رقم زده شده است. این جامعه انسانی چه به تعبیر فیلم آخرین شهر بشر باشد و چه بشر که در مجموع یک‏ جامعه معنوی، به دنبال کشف مجهول است.

سخن آخر اینکه«ماتریکس»با کمک گرفتن از جلوه‏های‏ ویژه، دکورهای مناسب، بازی بازیگران و کارگردانی درخور توجه تبدیل به اثری نو و بدیع شده، اما به خاطر نبودن یک‏ سیستم صحیح و منظم در فیلمنامه و پیچیدگی در داستان‏ به اصل فیلم لطمه وارد آمده است و همینطور بار معنایی‏ فیلم حرکت و دگرگونی‏ انسان و تبدیل موجود معمولی به انسان برتر با گذشتن از رنج و مشقات‏ بی‏پایان است، اما متأسفانه‏ برای رسیدن به این مرحله‏ بیشتر از روال مکانیکی و ماشینی استفاده شده‏ است.

در انتهای هردو قسمت عشق تنها شمایل‏ و نمود نجات‏دهنده‏ معرفی می‏شود، اما با نگاهی سطحی می‏توان‏ دریافت که این مسأله به‏ طور واضح و روشن مد نظر کارگردان قرار نگرفته‏ و مخاطب صرفا لایه‏ سطحی آن را می‏بیند. از آنجا که مسأله‏ سیر و سلوک انسانی از دیرباز در فرهنگ مشرق‏ زمین مطرح شده است، یک اثر غربی بدون‏ آشنایی کامل با کل این‏ فلسفه نمی‏تواند چنان‏که‏ باید و شاید موفق جلوه‏ کند.

نویسنده: قادر رشید زاده

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

 

[nextpage title=” نقد فیلم ماتریکس: استوار بر پایه های تناقض “]

 

۵- نقد فیلم ماتریکس: استوار بر پایه های تناقض

 

نویسنده: احسان تحویلیان

 

هنوز خاطره آن طوفان دیجیتالی ای که در واپسین ماه های قرن بیستم براه افتاد را از یاد نبرده ایم. ماتریکس با وجود قدمت یک دهه ای آن، در دورانی که فیلم های تجاری به سرعت و یکی پس از دیگری از مد می افتند، هنوز اثری در خور ستایش است. ماتریکس یک فیلم هالیوودی تمام عیار با مشخصه های عمومی اما در عین حال منحصر بفرد است. بدون اغراق می توان گفت که ماتریکس از بیاد ماندنی ترین فیلم های پست مدرن سینما است. عوامل حرفه ای، گرافیک بسیار خوب و میخکوب کننده (این صفت بیشتر برای بازی های کامپیتری اطلاق می شود)، فلسفه ای دهان پرکن، فیلمنامه ای بسیار سنجیده (و البته نه خیلی خوب)، تشکیل یک فیلم هالیوودی درجه یک و پولساز را می دهد که نامش ماتریکس است. اما فعلا با هیچ یک از این موارد کاری نداریم. بلکه هدف از این نوشتار، کنار زدن این همه زرق وبرق و عریان کردن اسکلت و چهار چوب این فیلم است.

اگر بخواهیم ماتریکس را به شیوه های معمول تعریف کنیم، فارغ از بحث های دینی و یا مادی گرایی، فیلمی است درباره نبرد دیرینه انسان و ماشین که از فرط بازگو شدن دیگر نخ نما شده. ولی تماشاگر امروز، هنگام روبرو شدن با این محصول دیجیتالی و پر زرق وبرق – به رسم فرهنگ همه محصولات دیجیتالی اعم از Mp3 Player تا مسواک برقی که فکر می کنیم جدید ترینشان را در اختیار داریم – فکر می کند که ماتریکس چیزی جدید و کشفی تازه است که البته بازهم اشتباه تصور می کند. اگر با نظریه های آلدوس هاکسلی (کتاب “دنیای قشنگ نو”) و جرج ارول (کتاب “۱۹۸۴″) ویا افکار لاهوت گرای (گنوستیک) دکارت ویا فرضیه “مغز در ظرف آزمایشگاه” جاناتان دنسی آشنا باشیم، ماتریکس به تنهایی دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در ماتریکس صحبت همان صحبتهای گذشته و فلسفه و نظریه درست مثل قبل دست نخورده باقی مانده. اینکه آنچه میپنداریم، مجازی بیش نیست و آنچه به عنوان حقیقت می شناختیم برنامه ای از پیش تعین شده است، بخودی خود افکاری عمیق و حرف هایی دهان پر کن است و روا هم نیست که اینگونه درموردش نظر دهیم. اما فعلا بحث ما بر روی زاویه های دیگری از ماتریکس است، دو مطلبی که کمتر بدان اشاره شده و یا حقیر کمتر به آن برخورد کرده ام.

اول: نقد دیجیتال

ماتریکس با داشتن ساختار و فلسفه ی منحصر بفردی که دارد، در عین حال یکی از متناقض ترین آثار سینمایست که تا بحال منت ادعایش را کشیده ایم. کلامم را بطور دیگری می گویم: فیلم ماتریکس، همان گونه که همگان مطلع هستند از نظر جلوه های کامپیوتری و از نظر کارماده دیجیتالی، فیلمی بزرگ و بدیع است. البته نه اینکه جدید باشد بلکه تلفیق دستاورد های قبلی (پرده سبز + کابل + زمان گلوله یا Bullet Time + …) است که به شکلی دقیق و منسجم در کنارهم به کار رفته است. اما درست در همین جا نکته ای ظریف خودنمایی می کند: مگر نه اینکه ماتریکس نقدی است بر زندگی امروزی؟ و مگر نه اینکه دهکده دیجیتالی و استعمار انسان با وسایل روزمره دیجیتالی بلای جانش شده؟ اما پس خود ماتریکس هم که یک اثر تماما دیجیتال است!. کاملا دیجیتالی، بگونه ایکه اگر خالقان فیلم از همین ابزار دیجیتالی استفاده نمی کردند، امکان ساخت چنین فیلمی وجود نداشت.

دوم: نقد حقیقت

ماتریکس از بعد فلسفی و ادعاهایش فیلمی است در نقد حقیقت و یا زندگی روزمره ای که به عنوان حقیقت ممکن است به خوردمان بدهند. ماتریکس می گوید هرچه می بینید – زشت و زیبا – همگی رخداد هایی تماشاییست که خالقی نامعلوم برای ما انسانها ترتیب داده است. ماتریکس ادعا دارد زندگی، نمایشی (Show) بیش نیست که به نام حقیقت به ما انسانها غالب شده و هر لحظه از جلو چشمانمان در حال عبور است. البته حالت خفن ترش این است که این شو برای سرگرمی مردمی دیگر از جهان طراحی و در حال پخش از تلویزیون است. درست مانند آنچه در فیلم نمایش ترومن | Truman Show شاهد بودیم. پس میبینیم که ماتریکس آنچنان هم از نظر ادعا قوی و جدید نیست و نسبت به مثالی که عرض شد، همانند ماری زهر گرفته می ماند. اما درست در همینجا ماتریکس فلسفه خود را نقض می کند. ماتریکس، خود یک اثر تماشایی و پولساز است. اثری که پتانسیل ساخته شدن دو قسمت دیگر را داشت. تاکیدم بر روی دو قسمت دنباله بدین خاطر است که بعد از ساخته شدن قسمت اول ماتریکس، کمپانی سازنده برآوردی مثبتی بر ساختن قسمت بعدی داشت. اما پس از ساخته شدن قسمت دوم، متوجه طولانی بودن آن شدند و همان قسمت دوم را نیز به دو قسمت تقسیم کردند و به فاصله کوتاهی نمایش دادند. حتی اگر ماتریکس دارای همان یک قسمت اول هم بود، باز هم فلسفه اش می لنگید و یا به قول دیالوگ های مسعود کیمیایی سی جایش سوراخ است و در ته چشم هایش می بینیم که کلم خورد می کند. این اثر تماشایی، خود یکی از محصولات چند صد میلیون دلاری سینماست که ادعای نقد زرق و برق و زندگی مادی مصرفی را دارد. زندگی ایکه در جهت نمایش و پوششی برای حقیقت است. ماتریکس نقد زندگی تماما نمایشی و سرگرم کنند است ولی خود نیز یک اثر کاملا تماشایی و پر زرق وبرق است.

به نظر من جداً جالب است، فیلمی بزرگ و منسجم، که دم از فلسفه و حتی عرفان (بله عرفان، و چه زیبا و هوشمند) هم می زند، آنچنان متکبرانه، مانند ستونی مستحکم و تخریب ناشدنی، بر پایه های تناقض بنا شده است. بیاد داشته باشیم، جهانی که ماتریکس ترسیم می کند و دنیایی که چون سرابی نمایش می دهد و اذهان سر ریز شده از برنامه های کامپیوتری؛ نمادهایی معمولی و مرسوم دنیای پست مدرن است. اما آنچه ماتریکس را جذاب و واقعا پست مدرن می کند، خود ماتریکس است که بر پایه تناقض شکل گرفته است. در روزگار ما، انگار همه چیز امکان پذیر شده.

نویسنده: احسان تحویلیان

منبع: وب سایت احسان تحویلیان

 

 

[nextpage title=” نقد مفهومی فیلم ماتریکس: ماتریکس، عرفان شرق و ذهن انسان “]

 

۶- نقد مفهومی فیلم ماتریکس: ماتریکس، عرفان شرق و ذهن انسان

 

نویسنده: محمد امین مروتی

 

ماتریکس فیلمی است فلسفی، روانشناسانه، اکشن و بنابراین برای هرکس می تواند جذابیتی خاص داشته باشد. ماتریکس در عین حال فیلمی است متفاوت از این نظر که ذهن شما را درگیر سوالاتی می کند که از دوران کودکی به دنبال جواب آن ها بودید و چون به تدریج از یافتن جوابی قانع کننده سرخورده شدید، دست از آن ها برداشتید. ولی این سوال ها کماکان در گوشه های تاریکی از ذهن ما باقی مانده است و با دیدن فیلم هایی چون ماتریکس دو باره سر بر می آورند که راستی ما در کدام دنیا زندگی می کنیم ؟

تجربه خواب در انسان بدوی و همین طور کودکان تاثیر شگرفی داشت و دارد. این که ممکن است دنیاهایی به موازات دنیایی که در آن به سر می بریم وجود داشته باشند و بعد بحث بر سر این که دنیای واقعی کدام است ذهن را به خود مشغول می کرد.

شاید اولین بار افلاطون بود که این عالم را عالمی مجازی و سایه ای از عالم مُثُل دانست و به تبع آن جسم را زندان روح و ماده را حجاب معنا تلقی کرد و این طرز تفکر در رویکرد های عرفانی و خاصه در تصوف ما هم تاثیر داشت. فلسفه به معنایی جستجوی بنیادی ترین چرایی های اذهان کودکانه ی ماست. ذهن کودکانه از این نظر که پرسش گری کودک معطوف به جواب های از پیش آماده شده و تلقین شده و کلیشه ای نیست. فروغ با همین ذهن کودکانه هست که از خود می پرسد:

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟

برکلی می گفت ما احساس وجود می کنیم چون در تصور خدا هستیم. و با اندکی تسامح انگار ما در خواب خداست که وجود داریم. عرفای ما هم گفته اند عالم و آدم آئینه ای است که خدا خود را در آن می بیند و خود را تحسین می کند و به حُسن خلقتِ خود تبارک الله می گوید. کشف ضمیر ناخودآگاه توسط فروید – به مثابه ی مخزنی از نیروهای فکری و ذهنی- هم پیچیدگی موضوع افزود.

اختراع کامپیوتر و گسترش اینترنت -یه مثابه ی ضمیر ناخودآگاهی جهانی- هم در نوع نگرش ما به دنیا تاثیر می گذارد. منبع اصلی الهام سازندگان ماتریکس هم نرم افزارهای کامپیوتری هستند. در واقع ماتریکس نوعی نرم افزار است و ما انسان هایی مجازی هستیم که در این نرم افزار به ما نقش هایی داده اند ماجرا در سال ۲۱۹۹ می گذرد. جریان این است که هوش های مصنوعی ( AI) مخلوق انسان در ابتدای قرن ۲۱ چنان قدرتی پیدا می کنند که بر خالق خود یعنی انسان غلبه می کنند و انسان های مورد نظرشان را در کشتزارهای خود پرورش می دهند و این انسان ها نمی دانند که اسیر ماتریکس هستند. ماتریکس همان گونه که از اسمش برمی آید context و زمینه است که ما را در دل آن کاشته اند. ماتریکس زندانی است که حجاب دنیای واقعی شده و ما را دچار جهل مرکب کرده چرا که خودمان هم نمی دانیم برده و زندانی دیگران هستیم.

در این میان تعداد انگشت شماری از آدمیان رها شده، متوجه این زندان شده اند. ماتریکس تکرار اسطوره “غار” افلاطون در دنیای معاصر است. “میرچا الیاده” می گفت به اسطوره ها با حقارت و به عنوان افسانه و دروغ ننگرید. همه انسان ها اسطوره خود را دارند حتی همین انسان های دنیای مدرن معاصر و دانشمندان آن ها در تئوری پردازی های عملیشان ناچارند به اسطوره ها و چار چوب های ذهنی خود تکیه کنند چرا که در واقع هیچ دانشی از ذهنی آکبند و صفر کیلومتر شروع نمی شود.

تعداد انگشت شمار انسان های رها شده در مکانی نزدیک کره زمین به سر می برند و به دنبال یک ناجی از میان انسان ها می گردند. آ ن ها” نیو” را همان ناجی موعود می دانند. نیو که متخصص کامپیوتر و اینترنت است متوجه می شود که چیزی در این دنیا اشکال دارد ولی نمی داند آن چیز چیست تا این که” مورفیوس” و” تری نی تی” ( مردی و زنی واقعی) با او تماس می گیرند و حقیقت ماتریکس را به او می گویند. در این جا هم اسطوره قهرمان و ناجی از ناخودآگاه تاریخی ما استخراج و برکشیده شده و در این فیلم سهم عمده ای پیدا می کند. نیو متوجه می شود که همه به گونه ای در یک رویا و خواب مشترک زندگی می کنند و حس های آن ها جز سیگنال های عصبی و مغزی طراحی شده، چیز دیگری نیست. مورفیوس نیو را ناجی می داند ولی “اوراکل” ـ زنی که رهبری انسان های رها شده را در دست دارد ـ پس از ملاقات با نیو متوجه می شود نیو آن کسی نیست که منتظر ظهورش هستند. تردید در این که نیو ناجی است یا نه تا پایان فیلم ادامه دارد. در نبرد نهایی نیو با ضد قهرمان دست نشانده ماتریکس، این نیو است که کشته می شود و ظاهراً نظر اوراکل که نیو ناجی نیست به کرسی می نشیند تا این که با عشق و بوسه ی تری نی تی بر لب بی جان نیو، جان دوباره ای در او دمیده می شود و این بار ضد قهرمان است که به دست نیو از پای در می آید. احیای اسطوره زیبای خفته ـ که در آن زن و مرد جای خود را عوض کرده اند ـ و دست زدن در اسطوره همیشگی و فراتاریخی “عشق”( که هرگز کهنگی نمی پذیرد و در ماورای همه زمان ها و مکان ها عمل می کند ) باز تولید عارفانه و افلاطونی عشق به عنوان کلید همه قفل ها در شکلی مدرن است. چنان که مولانا می گوید :

یک دسته کلید است به زیر بغل عشق از بهرِ گشائیدن ابواب رسیده

نویسنده: محمد امین مروتی

منبع: فرهنگ واندیشه

 

—-

 

[nextpage title=” واژه‏نامه ماتریکس “]

 

۷- واژه‏نامه ماتریکس

 

شخصیت ها:

مورفیوس MORPHEUS:مربی نیو. او نیز همانند تعمید دهنده مسیح‏ مأموریت دارد تا راه را برای ظهور یک ناجی آماده کند. مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن رو درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش موج می زند. در اساطیر یونانی، مورفیوس فرزند هیپنوس و خداوند رؤیاهاست.

نیو Neo: نام مجازی تامس اندرسن. درواقع به معنای جدید و تازه نیو همچنین معنا و مفوم یکتا نیز می‏دهد. محبوب مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند

نبوچادنزار Nebuchadnezzar: کشتی مورفیوس. در یکی از کتب مقدس‏ نام پادشاه قدرتمندی است (بخت النصر) که از رؤیاهای آزاردهند رنج‏ می‏برد. این نام تلویحا به معنای حفظ تاج و تخت است.

عاملین :Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شده ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.

ترینیتی Trinit: بوسه او نیو را از کام مرگ رهایی می‏بخشد. دکترین خداوندگاران سه‏گانه هسته مرکزی مسیحیت ارتدکس‏ را تشکیل می‏دهد. تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد. او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.

اوراکل Oracle: پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد. در اساطیر یونان از پیشگویان معبد دلفی بوده است.

سایفر Cypher: براساس دیکشنری وبستر:صفر. . . شخص‏ یا شی‏ء بدون اهمیت و هویت. . . سیستم نوشتاری رمزی‏ براساس یک کلید. خائنی که در استفاده از رموز ماتریکس سرآمد همگان است، شخصیت او تشابهات فراوانی با یهودای‏ خائن در کتاب مقدس دارد و در مواردی خود نیز به آن اشاره‏ می‏کند.

زایون :Zion سرزمین انسانهای آزاده (ارض موعود یهودیان)

مفاهیم:

ماتریکس: درواقع به معنای یک برنامه رایانه‏ای که‏ برای به اسارت کشیدن بشر مورد استفاده قرار می‏گیرد. در دیکشنری و بستر نیز درمقابل واژه ماتریکس چنین آمده: ۱٫ رحم، زهدان ۲٫ داخل یا درون، جایی که چیزی در آنجا شکل بگیرد، خلق شود یا رشد کند. «ماتریکس»در ذات خود داستانی است درباره تولد و آفرینش.

تولد: هنگامی که نیو از ماتریکس جدا می‏شود، گویی‏ تازه متولد شده است. به محض قطع شدن بند ناف، ما او را بدون مو، گیج و آشفته و در درون نوعی ماده رحمی می‏بینیم. نیو از میان لوله‏ای بلند به درون حوض آب می‏افتد و پس از غسل تعمید فرضی، به دنیایی دیگر منتقل می‏شود. او پیش‏ از آغاز مأموریت باید یکبار دیگر متولد شود.

بودیسم: براساس تعالیم بودا، مهمترین مشکل پیش روی انسان نه گناه و شیطان، بلکه جهل نسبت به راستی‏ و حقیقت است. فقدان یک موجود الهی آشکار و ارجاع به‏ مسایلی نظیر تمرکز، مسیر و آزاد کردن ذهن از دیگر اثرات‏ بودیسم است. شورشیان ماتریکس حقیقت را دریافت و ذخیره‏ کرده و با برنامه‏ریزی ذهن خود به رستگاری می‏رسند. شرارت: مأمور اسمیت به مورفیوس می‏گوید:هدف‏ از طراحی دنیای اصلی ماتریکس، به وجود آوردن یک جهان‏ کامل انسانی بود. اما کسی این برنامه را قبول نکرد، چون‏ بشر حقیقت خود را به واسطه بدبختی و رنج تعریف کرده‏ است. اسمیت با تشبیه انسانها به یک ویروس، شرارت را به‏ عنوان حالت طبیعی و درونی فطرت بشر قرار می‏دهد.

خدا: در موارد کاملا مشخصی استفاده از واژه«معجزه» دلالت بر نیاز به واقعیت مشیت‏های الهی دارد. اما هیچ‏ قراردادی که رابطه ضمنی خدا و انسان را تبیین کند دیده‏ نمی‏شود.

عیسی مسیح: نام مسیح غالبا به همراه نام نیو مورد استفاده قرار می‏گیرد. به‏ویژه هنگامی که چوی از نیو برای‏ تهیه یک نرم‏افزار غیرقانونی تشکر می‏کند:تو نجات‏دهنده‏ منی مرد. عیسی مسیح شخصی من.

ارجاعات:

عددشناسی: شماره آپارتمان نیو ۱۰۱ است و دلالت‏ بر یکتا بودن او دارد. نیو در آپارتمان شماره ۳۰۳ تیر می‏خورد و پس از ۷۲ ثانیه(۷۲ ساعت:۳ روز)دوباره برمی‏خیزد.

تماسهای تلفنی: در تطابق با سنت برگزیدگان خدا، نیو با یک تماس تلفنی به مأموریت فراخوانده می‏شود. گفتگوی کوتاه او با فرد تماس‏گیرنده نمادی است از زبان‏ راهنمای کتاب مقدس که هویتی دیگر به آن می‏بخشد.

پست مدرنیسم: نیو نرم‏افزار غیرقانونی خود را در قسمتی از کتاب پنهان می‏کند که عنوان آن بخش«درباره‏ نهیلیسم»است و خود کتاب نیز«شباهت و شبیه‏سازی» نوشته ژان بودریار نام دارد. این کتاب تأثیرگذار و موفق در عرصه پست مدرنیسم، یادآور ایده کپی بدون اصل است. برادران واچووسکی از کیانوریوز خواسته بودند پیش از آغاز فیلمبرداری کتاب را به دقت بخواند.

تامس اندرسن: یکی از حواریون عیسی مسیح که‏ دیدیموس نیز خوانده می‏شد و در اساطیر یونانی به معنای‏ دوقلو یا همزاد است. آندرسن یعنی پسر انسان، یکی از القابی‏ که عیسی برای خود استفاده می‏کرد. این نام دوگانه بیانگر فطرت دوگانه است. قهرمان«ماتریکس»با عنوان«آقای‏ اندرسن»درمعرض آسیبهای حاصل از قدرت نمایندگان شر است و با عنوان«نیو»بر آنها تسلط دارد.

لوگو: شکل تغییریافته لوگوی استودیوی برادران وارنر در ابتدای فیلم می‏تواند حاوی معانی متعددی باشد. شاید برادران واچووسکی با بازی با حروف WB قصد دست انداختن‏ استودیو را داشته‏اند. اما در هرحال، نمای افتتاحیه فیلم دارای‏ دو معنی است:اول اینکه برخی نسخه‏های کتاب‏ مقدس را که معتقدند«در ابتدا تنها کلمه بود»، زیر سؤال‏ می‏برد. ثانیا، بر این نکته تأکید می‏کند که معانی متافیزیکی‏ می‏توانند با تعمیق در واژه‏ها یا رموز گردآوری شوند.

منبع: وبلاگ آب بازی، مجله نقد سینما

—-

 

[nextpage title=” تحلیل فیلم ماتریکس از دید اصول فلسفه و منطق: اوتوپیای پراگماتیستی‏ ماتریکس “]

 

۸- تحلیل فیلم ماتریکس از دید اصول فلسفه و منطق: اوتوپیای پراگماتیستی‏ ماتریکس

 

نویسنده: مصطفی مرشدلو

 

برای دریافتن دیدگاهی که ماتریکس از پس آن می‏آید؛باید به بازنگری و تعمق‏ در تعالیمی پرداخت که دراثر فیلم، ترویج‏ و تبلیغ می‏شوند.

نشانه‏های زیادی در فیلم وجود دارد که‏ ما را مجاب می‏کند، فیلم درپی‏ داعیه‏های پراگماتیستی بنا شده است؛ به تعبیری فیلم، نماد روان پراگماتیستی‏ سازندگانش است. در این مختصر سعی‏ نگارنده مصروف بازخوانی نشانه‏های‏ فیلم براساس این دال اساسی است. به‏ این منظور ابتدا شمه‏ای از آرای یکی از مهمترین متفکران پراگماتیست‏ آمریکایی؛«ویلیام جیمز»را عرضه‏ می‏نماییم و آنگاه درپی تحلیل فیلم، آنها را رد می‏جوییم. جیمز در نظریه خود داعیه‏های نوینی را وارد می‏کند. برداشت متفاوت او از مسأله حقیقت‏ مهمترین وجه تمایز او از متفکران قابل‏ به اصالت عمل و تجربه است. در نگاه جیمز همه چیز زمانی صحیح‏ هستند که به نحوی برای ما سودمند باشند:«سودمندی چیزی، مبین صحت‏ آن و صحت آن مبین سودمندی آن‏ است»بر این اساس و تلقی از امر صحیح‏ است که نظریه حقیقت جیمز بنا می‏شود. بر این اساس، حقیقت همان عمل بر پایه صحت و مصلحت است:«حقیقت‏ بودن یک تصور، درواقع یک رویداد یا یک فرایند است؛یعنی فرایند اثبات‏ خودش، (حقیقت)فرایند تحقیق‏پذیری. » این فرایند تحقیق‏پذیر، برآمده از اندیشه‏های صحیحی است که نتایج‏ سودمند عملی، بر آن مترتب می‏شود. «در تراز عقل سلیم، حقیقت یک حالت‏ ذهنی به معنای نقش رهنمونی سودمند اوست»مقصود جیمز از رهنمونی‏ سودمند، آن است که اگر آن حالت ذهنی‏ یا تصور برای ما حاوی نتایج عملی‏ مفیدی باشد که برای بهتر شدن وضعیت‏ حیاتی‏مان به کار آید، پس آن امر ذهنی‏ برای ما مبدل به یک حقیقت می‏شود. در اصل هر امری صحیح یا غلط که‏ برای ما نتایج عملی داشته باشند حقیقت‏ محسوب می‏شوند. بر این اساس هیچ ملاک قطعی‏ای‏ برای حقیقت-از پیش تعیین شده-وجود ندارد. بلکه حقیقت در روند فعالیت‏های‏ ما ساخته می‏شود و در سیر حیات ما توسط خود ما بنا می‏شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/2-The-Matrix.jpgاو بر این اساس بر دیدگاههای‏ عقل‏گرایانه، که حقیقت را به امری از پیش معین تقلیل می‏دهند و ثابت فرض‏ می‏کنند انتقادات اساسی خود را وارد می‏کند:«وظیفه ما برای کسب حقیقت، نه دستوری خشک و بی‏روح است که‏ از آسمان فرود آمده باشد، و نه امری که‏ عقل ما بر ما تحمیل کرده باشد، بلکه‏ می‏تواند با دلایل عالی عملی توجیه‏ شود. »می‏بینیم به زعم او امر حقیقی‏ در اصل، امری است که رخ می‏دهد و جامه عمل به خود می‏پوشد. او حتی بر این اساس و تلقی از حقیقت، تصورات‏ را دسته‏بندی می‏کند. به زعم او موضوعات تصورات، همیشه‏ برای ما سودمند نیستند و زمانی که‏ سودمند نباشند بهتر است اصلا عیان‏ نشوند. لذا چون ممکن است روزی این‏ حقایق اضافی موقتا اهمیت کسب کنند ما آنها را در کتب مرجعمان ضبط می‏کنیم. هروقت یکی از این حقایق اضافی‏ عملا با یکی از نیازهای فوری ما ربط پیدا کند، از سردخانه به در می‏آید تا در جهان به عمل بپردازد و اعتقاد ما، به آن‏ فعال می‏شود، و درست در این زمان‏ است که می‏توانیم بگوییم؛آن حقیقت‏ سودمند است زیرا صحیح است، یا صحیح است زیرا سودمند است.

براساس دیدگاهی خاص از امر حقیقی و حقیقت است که پراگماتیسم‏ می‏تواند به طرز نگاه خاص خود از جهان‏ ساختار ببخشد. به زعم جیمز حقایق‏ ریشه در واقعیات دارند و در حوزه عمل، به جهان واقعیات بازمی‏گردند و درنتیجه‏ این واقعیات مجددا آن توان را می‏یابند تا حقایق تازه‏ای خلق کنند.

به این‏سان حقیقت در گستره و در ازای حیات به امری فعال و متغیر تبدیل می‏شود که متناسب با هر وضعیتی‏ جامه دیگر به خود می‏پوشد. براساس‏ دیدگاه پراگماتیستی، حقیقت درنهایت، در حوزه عمل است که خلق می‏شود: «به وسیله رخدادها، یک تصور حقیقی‏ شده است یا حقیقی می‏شود. بنابراین، حقیقت، فرآیند کشف است. »این تلقی‏ خاص از حقیقت و امر حقیقی، تمامی‏ وجوه حیات انسانی را توجیه می‏کند و نگاه پراگماتیستی از آنها را رقم می‏ززند. بر این اساس امور رازگونه و عرفانی تا زمانی که به فایده‏های عملی منجر شوند، تأیید و مورد قبول واقع می‏شوند: «پراگماتیسم خواستار حفظ همه چیز است، هم خواستار پیروی از منطق، هم‏ حواس و هم به حساب آوردن‏ متواضعانه‏ترین تجارب شخصی. او تجارب عرفانی و رازورانه را، اگر نتایج‏ عملی داشته باشند به حساب می‏آورد. او خدایی را قبول دارد که در خاکی‏ترین‏ واقعیت حیات خصوصی وجود دارد. »براساس تلقی خاص پراگماتیسم‏ از حقیقت که آنرا امری فردی و عملگرایانه می‏کند، قانون و هرآنچه به‏ مثابه مقررات و قواعد است؛ساخته و پرداخته انسان تلقی می‏شود و هیچ‏ قانون و قاعده‏ای که از پیش تعیین شده‏ باشد به رسمیت شناخته نمی‏شود؛ «حقها، باطلها، مجازاتها، کلمات، صور، اصطلاحات و اعتقادات ما همگی‏ آفرینشهای جدیدی هستند که همپای‏ سرعت پیشرفت تاریخ افزوده می‏شوند والا قانون، زبان و حقیقت نه‏تنها اصول‏ از پیش موجودی نیستند که به فرآیند حرکت جان ببخشند، بلکه صرفا نامهایی‏ انتزاعی هستند برای نتایج حاصل از فرآیند حرکت. »هرکسی قانونگذار جهان‏ خویش است و مصالح و معیارهای‏ خودش را خودش تعیین می‏کند؛و هر امری که بر این اساس استوار نباشد و خواهان مقید کردن و محدود کردن این‏ خواست مشروع آفرینش جدید اعتقادات‏ و حقایق باشد از دید پراگماتیستی مورد نقد و انکار قرار می‏گیرد.

به‏طور کل نگاه پراگماتیستی؛ نگاهی به شدت شخصی، فردگرایانه، مرکز گریز و مخالف هر قاعده و قانون‏ مطلق‏گرا و جزمی است. در دید پراگماتیکی، با رویکرد به‏ امور انضمامی و واقعی؛به عمل و قدرت‏ روی می‏آوریم. حتی ملاک حقیقی بودن یا نبودن‏ تصورات و ذهنیات ما به قدرت عمل، و منتج شدن آنها به نتایج عینی و ملموس، تقلیل داده می‏شود.

با این نگاه، به سراغ اثری می‏رویم‏ که پیش از این وعده تحلیل آنرا براساس‏ دید پراگماتیستی داده بودیم. ماتریکس‏ از حیث پراگماتیستی بودن انسانها و فضای حاکم بر کار، اثری قابل توجه و تأمل است.

در ماتریکس ما از ابتدا با تمایز میان جهان حقیقی و جهان مجازی در فیلم مواجهیم، این تمایز و تفاوت تا انتهای فیلم دنبال می‏شود، تا باهم‏ متحد شوند. بر این اساس نیز درنهایت‏ موفق می‏شود میان جهان حقیقی و جهان مجازی، پیوند و همبستگی ایجاد کند. اما به راستی ماهیت این جهان‏ حقیقی و مجازی چیست؟

فیلم، مهمترین امری که دنبال‏ می‏کند و ما را به آشنایی با آن فرا می‏خواند، درک ماهیت این عوالم است. اگر ما موفق به درک این دو عالم شویم‏ پیام نهایی ماتریکس را دریافته‏ایم. پیش‏ از این به درک حقیقت و خود حقیقت‏ در منظر پراگماتیسم اشاره‏ای شد. در این تحلیل از فیلم، به خوبی‏ می‏توان تبلور این داعیه اساسی‏ پراگماتیستی را در ماتریکس مشاهده‏ کرد.

در منطق فیلم، جهان مجازی‏ جهانی است که در ان همه چیز باز نموده است و تحت کنترل. احساسات‏ آدمها و حواسشان با ضوابط و معیارهایی‏ کنترل می‏شوند. همه‏کس و همه‏چیز، منفعل و باری به هرجهت هستند. به‏طور مثال‏ به صحنه‏ای رجوع کنیم که در آن سایفر با مامور اسمیت در رستوران مذاکره‏ می‏کنند. سایفر زمانی که لقمه غذا به‏ سوی دهانش می‏برد به مامور اسمیت‏ می‏گوید؛لذیذ بودن لقمه غذا امری است‏ که از پیش، او باید آن را بپذیرد و این‏ لذت را به خود بقبولاند.

درحقیقت در جهان مجازی-که‏ می‏توان آن را آیینه‏ای از جهان مدرن‏ رسانه‏ای محصول اندیشهء روشنگری‏ دانست-حوادث و رویدادها، هیچکدام‏ به خواست انسانها اتفاق نمی‏افتند. همه‏ کس و همه‏چیز تحت کنترل و نظارت‏ هستند. قوانین و معیارها، پیشاپیش‏ فردیت انسانها را تحت سیطره خود درآورده‏اند. آدمی در کاشانه خود هم تحت‏ نظارت و کنترل است. (در صحنه‏های‏ بسیاری مامور اسمیت و همکارانش به‏ شکل و شمایل انسانهای دیگر درمی‏آیند. )تصورات ذهنی انسانی تحت‏ کنترل است و هرگونه که طلب شود تغییر خواهد یافت. درحقیقت، جهان‏ مجازی، همان جامعه‏ای است که همه‏ چیز در آن وانموده شده است؛آزادی، احساس و شور زندگی و. . . ، همه‏چیز ازطریق کدهایی به آدمیان عرضه‏ می‏شود. درحقیقت همه‏چیز حتی‏ هستی انسانی هم کدبندی شده است.

در مقابل این جهان در فیلم، جهان‏ حقیقی قرار داده شده است. جهانی که‏ در آن آدمها به استقلال شخصی خویش‏ بهای بسیار می‏دهند و حاضر نیستند از آن دست بکشند و لذا قدم در آن‏ گذاشته‏اند تا بیاموزند چگونه باید در مقابل عوامل سلطه بایستند و فردیت‏ خویش را اعمال نمایند. به بیان بهتر در جهان حقیقی‏ آنگونه که در فیلم بیان شده است، نیو و دیگران، هم از حیث تصورات و تأملات‏ و هم از حیث عمل، می‏آموزند که بیرون‏ از چارچوب مسلط در جهان مجازی‏ بیاندیشند و اقدام کنند.

به‏طور مثال صحنه‏هایی را به‏ خاطر بیاوریم که به نیو در جهان حقیقی‏ القا می‏شود که باید سعی کند به تصورات‏ خود جامه عمل بپوشاند البته عملی کردن‏ تصورات منوط به قبول این است که او می‏تواند و قدرت دارد هرآنچه را که‏ می‏اندیشد به منصه ظهور برساند. در صحنه‏ای که به نیو آموزش‏ ورزشهای رزمی داده می‏شود مورفیس‏ به او می‏گوید«فکر نکن که می‏تونی‏ بلکه می‏تونی»یا در صحنه‏ای که نیو با اوراکل(پیشگو)روبه‏رو می‏شود به او می‏گوید او استعداد و قابلیت آنرا دارد که‏ برگزیده و منجی باشد، و این استعداد زمانی به فعل می‏رسد که او باور کند همان منجی است.

در فیلم اوراکل نماد جنبه رازورانه‏ و متافیزیکی فیلم است. او که از آینده‏ خبر می‏دهد تا آنجا معتبر شمرده می‏شود که سخنانش جنبه‏ای عملی دارند. اگر فرضا امیدی که او به نیو یا به دیگران‏ می‏دهد جنبه عملی نداشته باشد(که‏ همین ایجاد امید در دل‏ مراجعه‏کنندگانش یکی از جنبه‏های‏ عملی فعل اوست)وجود او بی‏فایده است‏ و هیچ توجیهی ندارد و باید کنار گذاشته‏ شود.

تفاوت اساسی جهان حقیقی نسبت‏ به جهان مجازی این است که مورفیس‏ و یارانش در آن آزادانه، تصور می‏کنند، می‏اندیشند و عمل می‏کنند. درحقیقت، جهان حقیقی همان‏ جهان فردیت و عمل است، جهانی است‏ که در آن فرد به هرچه می‏اندیشد می‏تواند جامه عمل بپوشاند و اصلا باید به چیزی بیاندیشد که عملی باشد و به‏ فعل رسیده باشد.

تمامی حرفها و گفتگوهایی که به‏ زبان آورده و رد و بدل می‏شود باید جنبه‏ عملی بیابند. هیچ اطلاعات اضافی و ناکارآمد که باعث اشتغال فضای ذهن‏ افراد شود، به آنها داده نمی‏شود و یا اصولا آنها به دنبال چنان اطلاعاتی‏ نیستند:ترینیتی در صحنه‏ای در بالای‏ پشت بام مرکز پلیس از تانک می‏خواهد اطلاعات مربوط به کنترل هلی‏کوپتر را برای او بفرستد، یا تا زمانی که نیازی‏ عملی به اظهار عشق به نیو احساس‏ نمی‏کند از ابراز آن خودداری می‏کند. (در نبرد نهایی که نیو توسط مامور اسمیت کشته می‏شود، ترینیتی علاقه‏ خود را به نیو ابراز می‏کند تا به این سبب‏ به نیو انرژی مضاعفی برای مبارزه با مامور اسمیت و همکارانش بدهد. )همه‏ این نشانه‏ها و بسیاری نشانه‏های دیگر ما را هدایت می‏کنند تا جهان حقیقی را به مثابه جهان قدرت اراده درک کنیم. جهانی که در آن انسان آزادانه به هر چه می‏اندیشد جامه عمل می‏پوشاند. بی‏آنکه ترسی از آزار و اذیت‏ مجریان شبکه نظارتی ماتریکس داشته‏ باشد.

درحقیقت جهان حقیقی فیلم‏ ماتریکس، جهان آرمانشهری‏ اندیشه‏گران پراگماتیست است. در این آرمانشهر، اراده آدمی فارغ‏ از هر بند و قاعده و قانون خود برای خود تصمیم می‏گیرد، برای خود اخلاق وضع‏ می‏کند و برای خود آرمان می‏سازد. آرمانشهر جایگاه انسانهای از بند، قاعده و نظارت رسته است. کسانی که‏ می‏توانند آزادانه بیاندیشند و عمل کنند.

در فیلم، بارها جمله‏ای تکرار می‏شود:«من نیومدم بگم چه طوری‏ تموم می‏شه، اومدم بگم چه طور شروع‏ می‏شه. »این جمله تعبیر دیگر همان‏ چیزی است که ما تعبیر به اراده و خواست‏ قدرت و تصور آزاد نمودیم.

جهانی که در آن همه‏چیز به دست‏ خود آدمی است، او هرموقع بخواهد به‏ سرنوشتش خاتمه می‏دهد و هرموقع‏ بخواهد عمل می‏کند، کسی یا چیزی‏ برای او تعیین نمی‏کند که چگونه‏ سرنوشت او رقم خواهد خورد یا خاتمه‏ خواهد یافت. جهان حقیقی فیلم ماتریکس شاید نمود و نماد همان امر حقیقی‏ای است‏ که در پراگماتیسم جیمز بود، جهانی که‏ در آن تصورات ما زمانی حقیقی تلقی‏ می‏شوند که با دلایل عالی عملی توجیه‏ شوند، و به بیان بهتر رخ دهند و اتفاق‏ بیفتند. در فصل نهایی فیلم، این رخداد بزرگ برای نیو رخ می‏دهد. او تبدیل به کسی می‏شود که فارغ‏ از نظم و قاعده و بیرون آن قرار می‏گیرد و تصور او به عینه، همان عمل و اراده‏ قدرت اوست. او دیگر باورش شده که‏ هر تصورش را می‏تواند جامه عمل‏ بپوشاند.

در سکانس نهایی ما او را در باجه‏ تلفنی می‏بینیم که در آن بشارت جهانی‏ را می‏دهد که هیچ قانونی در آن نمی‏تواند عرصه فردیت را تحت سیطره خود درآورد و کنترل کند، جهانی بی‏قاعده و آنارشیستی که در آن افراد آزادانه‏ می‏اندیشند و به دلخواه عمل می‏کنند. در نهایت فیلم مبدل به اعلامیه‏ای می‏شود در تبلیغ نسبی‏گرایی فردباورانه که با اصالت عمل درمی‏آمیزد و معجونی از این درآمیختگی به دست می‏دهد و به‏ هیچ چیزی جز اراده آزاد و خواست‏ نامحدود نمی‏اندیشد و انسان کامل و آرمانی این تلقی همان«نیو»ست که‏ نه به چیزی عقیده دارد و نه آرمانی‏ متعالی درسر می‏پروراند. آرمان او همان خواست عمل و تصور بدون حد و مرز است.

جهان ماتریکس جهانی است که‏ در آن، فرد در مقابل جمع، عمل آزادانه‏ در مقابل افعال اندیشیده و هنجارمند و تصورات هنجاری در مقابل تصورات‏ بی‏قید و بند قرار می‏گیرند و برنده در این میان، جهان عمل و تصور بی‏قاعده‏ و جهان بی‏فرادهش است، جهانی که‏ ناظر به وضعیت موجود است و خواهان‏ لذت و بهره‏برداری اپیکوری از حضورش‏ در عرصه هستی.

تمامی ارجاعات به آرای«ویلیام جیمز»از کتاب«پراگماتیسم»او، ترجمه عبد الکریم رشیدیان‏ گرفته شده است.

نویسنده: مصطفی مرشدلو

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

—–

 

[nextpage title=” انجیل به روایت نیو: ماتریکس و مذهب “]

 

۹- انجیل به روایت نیو: ماتریکس و مذهب

 

نویسنده: جاش بیورک

مترجم: مهدی فروتن

دانشمندان علم الهیات و کارشناسان‏ فرهنگ عمومی«ماتریکس»را به‏ مثابه پدیده‏ای می‏دانند که درحال‏ شکل‏دهی به باور عامه درباره مذهب‏ است.

در سالهای دور تاریخ سینما، کتاب مقدس یکی از نقش‏آفرینان‏ اصلی بود و ستارگانی چون چارلتن‏ هستن و جیمی استیوارت در فیلمهایی حضور یافته‏اند که موضوع‏ اصلی‏شان مستقیما از تاریخ کتاب‏ مقدس و رستگاری مسیح اقتباس‏ می‏شد. اما این روزها رفتار هالیوود با مذهب اندکی نسبت به گذشته‏ متفاوت است. صرفنظر از The Passion مل گیبسن، بیشتر ستارگان درجه یک دنیای فیلم و سینما هیچ علاقه‏ای به ظهور در نقشهای مذهبی از خود نشان نمی‏دهند. گرچه برخی از ماندگارترین آثار علمی-تخیلی هالیوود موضوع و درونمایه‏ خود را از مصایب حضرت مسیح به عاریت گرفته‏اند.

از سوی دیگر، شاید انتخاب ستاره‏ای همچون کیانو ریوز به عنوان یک شخصیت شبه مسیح در تریلوژی«ماتریکس» کفرآمیز به نظر برسد. ولی این موضوع چندان تازه‏ای نیست. دوستداران«جنگ ستارگان»جرج لوکاس به روشنی می‏دیدند که فیلم مورد علاقه‏شان اسطوره و مذهب را درهم آمیخته‏ و شخصیت‏هایی خیالی پدید آورده است. برخی منتقدان هم‏ معتقدند« :E. T موجود فرازمینی»نیز عمدتا بر داستان مصایب‏ مسیح تکیه کرده؛موضوعی که کارگردان یهودی فیلم یعنی‏ استیون اسپیلبرگ از پذیرش آن سربازمی‏زند. اخیرا هم‏ فیلمهایی نظیر«نشانه‏ها»ی ام نایت شیامالان و«تماس»با استفاده از یک پسزمینه علمی-تخیلی، به طرح و بررسی‏ پرسش‏های جدی درباره ایمان پرداخته‏اند.

اما درحالیکه آثار پیشین ارجاعات مبهم و سربسته‏ای به‏ داستان مسیح داشتند، به عقیده برخی از دانشمندان علم‏ الهیات، «ماتریکس»مستقیما از هویت آیین مسیحیت وام‏ می‏گیرد. گرچه فیلمنامه رگه‏هایی از فلسفه افلاطونی، اسطوره‏های یونانی، بودیسم و پست‏مدرنیسم را در خود دارد. «ماتریکس»در اکران عمومی خود در سال ۱۹۹۹ فراتر از یک‏ اثر صرفا اکشن و پرفروش ظاهر شد و سمبولیسم مشهود در فیلم بحثهای فراوانی را در میان منتقدان علمای دینی‏ برانگیخت. حالا هم که چند هفته‏ای از به روی پرده رفتن‏ قسمت دوم در گوشه و کنار دنیا می‏گذرد، مسلما بر دامنه این‏ بحثها افزوده شده و هرکس به زعم خود تفسیری دیگرگون‏ از فلسفه نهفته در آن ارایه می‏دهد. گلن یفیث گردآورنده‏ کتاب«علم، فلسفه و مذهب در ماتریکس»درباره پدیده‏ «ماتریکس»می‏گوید:از نقطه‏نظر یک مسیحی می‏توان دو تعریف از فیلم ارایه داد. یکی اینکه‏ بگوییم دارد داستان مسیح را بازگو می‏کند و یا اینکه فیلمی خشن، مملو از صحنه‏های کفرآمیز که به سوی‏ مخاطب حمله‏ور می‏شود و با داستانی‏ آمیخته با مسیحیت، مردم را فریب‏ می‏دهد. درحالیکه«ماتریکس»اساسا الحادی است. در هردو حالت ما با پدیده‏ای طرفیم که خوب یا بد، در حال شکل‏دهی عقاید عمومی درباره‏ مذهب است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/3-The-Matrix.jpg«ماتریکس»مردم را وادار می‏کنند تا تکثرگرایی مذاهب را در مقابل یکی بودن حقیقت بیازمایند. علاقمندان فیلم هم همانند شخصیت‏ها که تشنه درک واقعیت‏ هستند، امیدوارند تا دومین قسمت‏ این تریلوژی به آنان در گشودن راز نمادگرایی مستتر در«ماتریکس»کمک کند. تلاشهای جدی‏ برای زدن پنبه فیلم با یک پرسش به ظاهر ساده آغاز شد. در یکی از تعطیلات آخر هفته اوایل سال ۱۹۹۹، سازندگان‏ «ماتریکس»با نشان دادن تیزری تلویزیونی که می‏پرسید «ماتریکس چیست؟»بینندگان را شدیدا وسوسه کردند. پس‏ از اینکه فیلم در عید پاک برای نخستین بار به روی پرده‏ سینماهای امریکای شمالی رفت، تمامی آنانکه تیزر تبلیغاتی‏ را همچنان به یاد داشتند، با عبارات خاص و در ذهن خود شروع به پاسخگویی به آن کردند. طرفداران جدی آثار علمی‏ -تخیلی، فلاسفه، بوداییان و حتی مسیحیان پروتستان هم‏ موضوعاتی بحث‏انگیز و قوی در داستان یافتند. یفیث می‏گوید: فیلم صدها سایت اینترنتی دارد که علاقمندان به«ماتریکس» آنها را راه انداخته‏اند. ولی در هیچکدام از این سایتها مطلبی‏ درباره تیزهوشی و توانایی کیانو ریوز به چشم نمی‏خورد. تشابهات با آیین مسیحیت، شالوده‏های فلسفی، این فیلمی‏ است که تصورات روشنفکرانه مردم را با خود درگیر می‏کند. این در حالی است که برخی ناظران نسبت به توانایی‏ «ماتریکس»برای اثرگذاری عمیق دچار تردید بودند و تعدادی‏ از منتقدان هم به شدت نسبت به فیلم موضع گرفته و آن را متظاهرانه خواندند. به عقیده گروهی از مخاطبان، «ماتریکس» حاصل پیوند نامیمون صحنه‏های رزمی با فیلمنامه«فلسفه‏ برای عقب‏مانده‏ها»بود.

برادران واچووسکی به عنوان آفرینندگان«ماتریکس» علاقه چندانی به لب گشودن و سخن گفتن درباره دیدگاه‏ خود نسبت به این تریلوژی نشان نداده‏اند. اما این شیفتگان‏ جدی کتابهای کمیک در فیلمهای خودشان پرده را تا آنجا کنار زده‏اند که می‏شود بخشی از واقعیت را به عینه دید. لری‏ در سال ۱۹۹۹ در مصاحبه با هفته‏نامه تایم گفته بود:ما به‏ اسطوره، الهیات و تاحدودی به ریاضیات پیشرفته علاقمندیم.

همان سال و در وب‏سایت رسمی استودیوی برادران وارنر، اندی و لری در پاسخ به پرسشی در اتاق گفتگو چنین گفته‏ بودند:همه کنایه‏ها و اشاره‏های ما به اسطوره و فلسفه در فیلم عمدی است. «ماتریکس»هم مثل هر اسطوره دیگری‏ بیش و پیش از هرچیز دیگری یک اسطوره است. تامس‏ اندرسن(ریوز)روزها یک برنامه‏نویس رایانه‏ای محبوس در اتاق است و شبها به عنوان هکری به نام نیو فعالیت می‏کند. او پرسش‏هایی اساسی و مشکل‏ساز نیز درباره حقیقت و واقعیت در ذهن دارد. گروهی شورشی به رهبری مورفیوس‏ نیو را به خدمت می‏گیرد و به او این شانس را می‏دهد تا به‏ حقیقت ماتریکس پی ببرد. نیو از ماتریکس جدا می‏شود و درمی‏یابد که انسانها درواقع برده یک امپراتوری ماشینهای‏ هوشمند ساخت بشر هستند. ماتریکس هم یک برنامه حقیقی‏ -مجازی است که به ذهن بشر رسوخ می‏کند تا او را نسبت‏ به واقعیت وجودی‏اش دچار تردید کند. نیو با بی‏میلی مأموریت‏ خود را برای نجات نسل انسان می‏پذیرد.

خانم کریستینا لاول، نویسنده و مسیحی معتقد، امیدوار بود تفسیر او از فیلم با عنوان«واقعیت درون ماتریکس»بتواند مسیحیان را راغب به کاربرد پیامهای مقدس فیلم در زندگی‏ شخصی‏شان کند. گرچه واکنش‏ها نسبت به کتاب خانم لاول‏ به شدت متفاوت بود. بطوری که کشیشی کانادایی با او تماس‏ گرفت تا درباره امکان استفاده از«ماتریکس»به عنوان‏ سرفصل تعالیم مذهبی برای نوجوانان بپرسد و در عین حال‏ به هنگام امضا کردن نسخه‏های کتاب در یک فروشگاه، واکنشهایی کاملا منفی از حاضران مشاهده کرد. لاول معتقد است:صحنه‏های خشن و زبان نه‏چندان مناسب فیلم درکنار برخی تأثیرات مذهبی شرق آن را برای برخی از مسیحیان‏ نامناسب جلوه می‏دهد. اما امیدوارم در قسمتهای دوم و سوم‏ این مشکل رفع شده باشد. اگر بیننده بتواند راه خود را از میان‏ صحنه‏ها بیابد و واقعا نکته‏های مفید فیلم را بگیرد. . . هر فرد مسیحی می‏تواند آن نکته‏ها را در زندگی‏اش بکار گرفته و با آن رشد کند. «ماتریکس»بیانگر ایده ابتدایی رستگاری‏ مسیح است. ایده کلی بیدار شدن یا جدا شدن ارجاعی است‏ به رستگاری. گرچه خود خانم لاول هم می‏داند که‏ دیدگاههایش جهانشمول نیست و برخی آنها را نمی‏پذیرند.

دیوید فرانکفورتر یکی از مخالفان عقاید لاول است:من‏ هرگز نمی‏توانم بپذیرم که نیو کمترین ارتباطی به عیسی‏ مسیح داشته باشد. این استاد دانشگاه نیو همشایر در رشته‏ تاریخ و مطالعات مذهبی عقیده دارد که قهرمان«ماتریکس» در واقع قهرمانی کلاسیک از ادبیات سالهای ابتدایی یهودیت‏ است. پروفسور فرانکفورتر و سایر کارشناسان امور مذهبی‏ می‏گویند«ماتریکس»نمی‏تواند نماینده مسیحیت ارتدکس‏ یا معرف باطنی این آیین باشد. معرف باطنی در عین اینکه‏ هرگز به صورت تعالیم مذهبی تعریف شده درنیامد، اما از مسیح تصویر شخصیتی را ارایه داد که به واسطه معرفت‏ درونی یا دانشی اسرارآمیز نوع بشر را نجات می‏دهد. معتقدان‏ به معرفت باطنی بر این باورند که می‏توانند به رستگاری‏ برسند، البته نه با غلبه بر شیطان و گناه آن هم به لطف‏ خداوند، بلکه با آموختن دانشی برتر درباره واقعیت. ریشه‏های‏ معرفت‏شناسی در بسیاری از آیین‏های مذهبی ازجمله صوفیه‏ و بودیسم قابل ردیابی است و بشر قرنهاست در ذهن خود با چنین مسایلی درگیر بوده. حالا که تمامی این مباحث در یکجا جمع شده و در قالب فیلمی علمی-تخیلی به نمایش‏ درآمده، به نظر آشنا می‏رسد. رابرت تامسن، استاد رشته‏ تلویزیون و فرهنگ عمومی در دانشگاه سیراکیوز نیویورک‏ نیز بر همین عقیده است. به‏هرحال، در دنیای امروز غرب‏ حضور یک کتاب درباره روز داوری در فهرست پرفروشها، نگرانی‏هایی اساسی را درمیان مسیحیت ارتدکس باعث شده‏ و خبر از ظهور تفکری ضدمسیح می‏دهد. نمایش«ماتریکس» هم با آن مفاهیم معرفت‏شناختی به همان اندازه نگران‏کننده‏ است و البته این نگرانی ملموس‏تر به نظر می‏رسد. در دنیای‏ ماتریکس تکنولوژی بر انسان برتری و تسلط دارد. موفقیت‏ هرکدام از این عناصر در برانگیختن نگرانی شاید به دلیل‏ قدرت اغواکننده تئوری توطئه باشد و با تماشای«ماتریکس» این حس به بیننده دست می‏دهد که به تدریج درحال اسارت‏ در چنگال فناوری پیشرفته و رایانه‏های هوشمند است.

نویسنده: جاش بیورک

مترجم: مهدی فروتن

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

—-

 

[nextpage title=” بیرون از ماتریکس: تحلیل فلسفی فیلم ماتریکس “]

 

۱۰- بیرون از ماتریکس: تحلیل فلسفی فیلم ماتریکس

 

تحلیل گر: ریچارد رورتی

ترجمه علیرضا نجمی

آنچه می خوانید نقدی است فلسفی از منظر ریچارد رورتی فیلسوف بر فضایی که فیلم های «ماتریکس» ایجاد کرده است. جای نقد و رویکردی از این دست به فیلم بسیار بحث شده «ماتریکس» در فضای فکری _ هنری ما خالی است.

شاید زندگی تنها یک رویا باشد. شاید واقعیت با آنچه به نظر می رسد بالکل فرق داشته باشد. شاید زبان آدمی برای بازنمایاندن آن واقعیت ناتوان باشد. شاید اذهان ما انسان ها به سادگی قادر به درک آنچه اتفاق می افتد نباشد. شاید ما تنها مغزهایی در خمره هستیم که توسط تکانه های الکتریکی تغذیه می شویم و به وسیله آن تکانه ها، شبه تجاربی از جهانی خیالی خلق می کنیم. این سلسله «شاید» های شکاکانه میراث ما از رنه دکارت است؛ فیلسوف قرن هفدهم. کسی که پیشنهاد کرد آنچه در اذهان ما اتفاق می افتد ممکن است با آنچه در خارج از آنها اتفاق می افتد هیچ ربطی نداشته باشد. یکی از دلایلی که فیلم هایی مانند «ماتریکس» میان عوام محبوبیت پیدا می کنند این است که مردم برای آنکه بتوانند برطبق برخی نتایج پارادوکسیکال آن پیشنهاد عمل کنند، آنها را محرک می یابند. این خود نشان می دهد که چرا دانشجویان بسیاری از بعضی دروس فلسفه لذت می برند؛ دروسی که در آنها از دانشجو خواسته می شود که درباره احتمالات دور از ذهنی مثل «طیف معکوس» تعمیق کند – «طیف معکوس» فرضیه ای است که به یمن وجود تفاوت های عصب شناختی مربوط به جنسیت بر آن است که، وقتی مردان به آسمان صاف نگاه می کنند همان رنگی را می بینند که زنان هنگام نگاه کردن به ماشین های آتش نشانی می بینند و بالعکس. طیف رنگی مردان، معکوس طیف رنگی زنان است. ولی از آنجا که مردان و زنان واژه های «آبی»، «قرمز» و مانند آن را به موضوعاتی واحد اطلاق می کنند هرگز در نخواهند یافت که در جهان هایی زندگی می کنند که رنگ آمیزی شان متفاوت است.

بالاخره فلسفه در قرن بیستم، آستین هایش را بالا زد تا خود را از شر چندقرنه این کاریکاتور دکارتی از وضعیت بشر خلاص کند. امروزه فیلسوفان بسیاری هستند که این پیشنهاد دکارت را به مسخره می گیرند، این پیشنهاد که ذهن مکانی خصوصی است و در آن چشمی درونی به تماشای صحنه هایی نشسته که برآنها پرده تئاتری درونی باز می شود. صحنه هایی که ممکن است هیچ ربطی با آنچه در بیرون، یعنی در جهان واقعی، رخ می دهد نداشته باشند. دو فیلسوفی که بیشترین وقت را صرف این کردند تا ما متقاعد شویم که این پیشنهاد را در نهایت جدی نگیریم یکی لودویک ویتگنشتاین، فیلسوف برجسته ولی عجیب و غریب وینی بود و دیگری دانلد دیویدسن، استاد فلسفه در دانشگاه برکلی، که در ۳۰ آگوست [۲۰۰۳] در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

ویتگنشتاین گزین گویه هایی اشارت گر ولی دشوار فهم نوشت. استدلال او این بود که هیچ نکته ای در سخن گفتن درباره «کیفیت ذاتی» احساس (Sensation) وجود ندارد. برای مثال می گوید: «چرخی که بتواند بچرخد ولی هیچ چیز دیگری با آن نچرخد بخشی از سیستم نیست. » دیویدسن، یکی از قابل ملاحظه ترین و تأثیرگذارترین فیلسوفان زمان خود، برای مخاطبان متخصص مقالاتی نوشت که شیوه استدلال در آنها از ظرافت استادانه ای برخوردار بود. اما این مقالات آنچه را که ویتگنشتاین بدان رسیده بود، دست یافتنی کردند، به این دلیل که دیویدسن بیان دقیق و نظام مند یک تبیین غیردکارتی از نسبت های بین ذهن و زبان و جهان به دست داد، تبیینی که ویتگنشتاین صرفاً طرح کلی آن را ترسیم کرده بود. هر دو فیلسوف از ما می خواهند که دیگر با زبان به مثابه تلاشی برای انتقال دادن محتوای تجارب غیرزبانی برخورد نکنیم و این نوع نگاه را کنار بگذاریم. آنها می گویند که ما باید از این که اذهانمان را به عنوان نمایشنامه های درونی ببینیم بپرهیزیم. در عوض باید به دارایی ذهن (همان ویژگی ای که انسان را از موجودات فاقد شعور متمایز می کند) به عنوان توانایی برای استفاده از زبان به منظور هماهنگ کردن کارهایمان با کارهای مردم دیگر نگاه کنیم. لزومی ندارد که از ناتوانی زبانمان از توصیف واقعیت نگران باشیم، چون زبان های آدمی همانگونه که هستند، هستند و شامل آن واژه هایی هستند، که شامل آنها هستند. به این دلیل که این زبان ها به واسطه تأثیر متقابل با جهان غیرانسانی شکل گرفته اند. یک راه برای خلاصه کردن این خط فکری ضددکارتی این است که بگوییم، واژه ها معانی خود را به این طریق به دست می آورند که اغلب کاربران زبان آن واژه ها را به شیوه های تقریباً مشابه به کار می برند و نه به این طریق که بگوییم با تجارب یا موضوعات جزیی ای جفت وجور می شوند. (اگر مردان و زنان واژه «آبی» را پیوسته به شیوه یکسان در موقعیت های یکسان به کار ببرند، پس به طور خودکار منظورشان از «آبی» یک چیز واحد است. ) یک راه دیگر، اشاره به این مطلب است که ما به باورهایی «صادق» می گوییم که با بقیه باورهایمان انسجام (Coherence) داشته باشند، نه با نگاه به اینکه چگونه با مسائل غیرزبانی همساز است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/6-The-Matrix.jpgدیویدسن در سال ۱۹۸۳ با مقاله ای با عنوان «نگره انسجام صدق و شناخت» جهان فلسفه را شگفت زده کرد. او در این مقاله متذکر شد که این نوع فکر ویتگنشتاینی مستلزم آن است که اکثر باورهای همه آدم ها درباره هر چیزی باید صادق باشد. نکته مورد نظر او این بود که شما پیش از آنکه بتوانید باورهای کاذبی راجع به چیزی داشته باشید، باید باورهای صادق فراوانی درباره آن چیز داشته باشید. برای مثال سگ های آبی را در نظر بگیرید. اگر شما باور داشته باشید که سگ های آبی در بیابان زندگی می کنند، بی رنگ هستند و اینکه وقتی بالغ می شوند، وزنشان به ۳۰۰ پوند می رسد، آن وقت شما دیگر هیچ باوری، خواه درست، خواه غلط، درباره سگ های آبی ندارید. چون شما واژه «سگ آبی» را به گونه ای به کار می برید که هیچ ارتباطی با کاربرد معمول آن ندارد. آنچه منظور ما از واژه «سگ آبی» است، تابعی از باورهای مشترک ما درباره سگ های آبی است. اگر باورهایی که شما با جمله هایی که واژه «سگ آبی» در آن به کار رفته بیان می کنید کاملاً با باورهای ما متفاوت باشد، در آن صورت ما اصلاً درباره یک چیز واحد صحبت نمی کنیم.

فیلسوفانی که به دکارت وفادار مانده اند، حتی اگر این نکته را بپذیرند، عقب نشینی می کنند و بعد ناگهان می پرسند: اگر اصلاً سگ آبی وجود نداشته باشد چه؟ شاید سگ های آبی توهمی بیش نباشند. شما درباره توهم ها نمی توانید باور صادقی داشته باشید، می توانید؟ اگر شما ندانید که چه چیزی واقعاً واقعی است و چه چیزی صرفاً واقعی به نظر می رسد (و از آنجا که شما مغزی در یک خمره یا شخصیتی در فیلم «ماتریکس» هستید، اصلاً از کجا می توانید بدانید. ) در این صورت شما در موقعیتی نیستید که بگوئید باورهای صادقی دارید. دیویدسن [اگر بود] پاسخ می داد که شکاکان دکارتی از عبارت «واقعاً واقعی» (Really Real) سوء استفاده می کنند. گفتن این حرف به این معنی است که مردمی که من در رویاهایم با آنها مواجه می شوم یا چیزهایی که بعد از مصرف داروهای روان گردان می بینم واقعاً واقعی نیستند. چون انکار واقعیت آنها تنها یکی از راه های گفتن این مطلب است که ما نمی توانیم به این افراد یا چیزها به گونه ای باور پیدا کنیم که با بقیه باورهایمان انسجام داشته باشد. به ویژه با باورهایمان نسبت به افراد و چیزهای دیگر. عبارت «واقعاً واقعی نبودن»، در چنین متن هایی، معنی خود را به واسطه موارد متقابلی به دست می دهد که در آنها ما می خواهیم بگوئیم که آن افراد و چیزهای دیگر واقعاً واقعی هستند. مقصود دیویدسن این است که شکاکیت جزیی و موردی منطقی و با معنی است ولی شکاکیت گل و گشاد و همه جانبه، نه. ما پیش از آن که به چیزی توهم بگوئیم باید شناخت زیادی از آنچه واقعی است داشته باشیم، همان طور که پیش از آن که بتوانیم باورهای کاذبی داشته باشیم باید باورهای صادق بسیار زیادی داشته باشیم. پاسخ درست به این عقیده که سگ های آبی ممکن است واهی باشند این است که: واهی در مقایسه با چه؟ حتی فیلمی مانند «ماتریکس»، که ذهن را به بیراهه می کشد، هم از این بینش پشتیبانی می کند. اگر فیلم را پس از خواندن آثار دیویدسن ببینید، به این واقعیت برخواهید خورد که قهرمان فیلم پس از آن که از محیط مجازی خود کنده می شود، اساساً همان باورهایی را داردکه پیش از آن داشت. او هنوز به همان میلیون ها مسئله پیش پاافتاده باور دارد- مسائل ساده و پیش پاافتاده ای که به او این امکان را می دادند که بیرون از ماتریکس از همان زبانی استفاده کند که در داخل آن استفاده می کرد. او در مورد آنچه در دور و برش می گذرد بی اطلاع است، ولی هرگز نسبت به این که جهان از چه نوع چیزهایی تشکیل شده، چه چیز خوب است و چه چیزی بد، رنگ آسمان، گرمای خورشید، ویژگی های برجسته سگ های آبی بی اطلاع نیست. دیویدسن به سال ۱۹۷۴ در مقاله ای با عنوان «در باب تصور واقعی از یک ساخت بندی مفهومی» توضیح داد که ما چرا نباید درباره پیشنهاد علمی تخیلی مشابه دیگری نگران باشیم. مثلاً این که تمدنی پیشرفته، که در کهکشانی دوردست به بالندگی رسیده است، ممکن است از مفاهیمی یکسره غیرقابل قیاس با مفاهیم ما استفاده کند، مفاهیمی که برای همیشه فراسوی تسلط ما هستند. دلیل او این است که هر زبانی، حتی پیشرفته ترین آنها، باید سنگ بنای خود را در مجموعه ای از واکنش های رفتاری به محرک ها بگذارد، واکنش هایی که می تواند با واکنش های خود ما تضایف داشته باشند. بنابراین چیزی به عنوان زبان غیرقابل یادگیری وجود ندارد. این بدان معنی است که، اگر اصواتی که کهکشانی ها ایجاد می کنند به طور کلی نوعی زبان محسوب شود، آن وقت ما می توانیم درست به همان شیوه ای که زبان خودمان را فراگرفته ایم، آن زبان را هم بیاموزیم، همانگونه که مردم شناسان زبان قبیله ای ناآشنا را می آموزند. ما با واژه هایی مانند «آبی» و «سگ آبی» شروع می کنیم، – واژه هایی که بیان آنها می تواند با آسمان صاف یا موجود قهوه ای کوچکی که روی رودخانه سد می سازد، برانگیخته شود- و بعد به تدریج کارمان را به سمت عباراتی چون «کفرآمیز»، «غیردموکراتیک» و «بی نهایتی رشته اعداد اصلی» سوق می دهیم. برداشت دکارت از ذهن به عنوان فضایی درونی و خصوصی و برخورد او با مفاهیم که بیش از آن که آنها را به عنوان کاربرهای واژه ها محسوب کند، به عنوان موجودیت های ذهنی می داند که تا حدودی بر زبان مقدم اند، در رشد تخیل علمی سهم بسیاری داشته است. اما این برداشت ها هیچ خدمتی به تفکر جدی نکرده اند. ویتگنشتاین و دیویدسن فهمیدند که زمان آن رسیده است که فیلسوفان پرسه زدن در اطراف طیف معکوس و کهکشانی های غیرقابل فهم و دسترسی را متوقف کنند. اعتقاد ویتگنشتاین این بودکه فیلسوفان در استفاده شان از عباراتی چون «واقعاً واقعی» و در تلاش هایشان برای موجه جلوه دادن شکاکیت گل و گشاد و همه جانبه، زبان را به «مرخصی» فرستاده اند. ما نباید به تفریحاتی که در مرخصی هایمان به آنها سرگرم می شویم اجازه دهیم تا ما را از کار جدی و سختگیر باز دارند. درک عمیق نوشته های دیویدسن و ویتگنشتاین برای غیر متخصصان کار آسانی نیست، همینطور نوشته های کانت و هگل. اما آثار فیلسوفانی از این دست، که از اصالت و تخیل زیادی بهره مندند، در مسیر نسل ها، به تدریج بر کل فرهنگ تأثیر خواهدگذاشت. نقد آنها بر میراث فکری ما، نگاه ما را نسبت به آنچه که فکر کردن به آن مهم است تغییر می دهد. دو- سه قرن پس از این، نوشته های مورخان فلسفه درباره تغییراتی خواهد بود که در تصویری که انسان از خود دارد رخ داده است. تغییراتی که نوشته های دانلد دیویدسن کمک شایانی برای به بار نشستن شان کرد.

 

تحلیل گر: ریچارد رورتی

ترجمه علیرضا نجمی

منبع: روزنامه شرق

سایت مگیران. کام

—-

 

[nextpage title=” تحلیل فلسفی و معرفت شناختی فرضیه های مطرح شده در فیلم ماتریکس: ماتریکس به مثابه متافیزیک “]

 

۱۱- تحلیل فلسفی و معرفت شناختی فرضیه های مطرح شده در فیلم ماتریکس: ماتریکس به مثابه متافیزیک

 

نویسنده: دیوید چالمرز

مترجم: محمد ایمانیان

این مقاله برای«بخش فلسفه»از وب‏سایت رسمی فیلم‏ «ماتریکس»نوشته شده است. بدین لحاظ قسمت عمده این‏ نوشته طوری تنظیم شده تا برای مخاطبی که دارای پیشینه‏ فکری درزمینه مسایل فلسفی نیست، قابل فهم باشد. در عین حال، نوشته حاضر تلاشی است جدی در مقام یک کار فلسفی که با مسایل محوری حوزه معرفت‏شناسی، متافیزیک‏ و فلسفه ذهن و زبان مرتبط است.

۱-مغزهایی در خمره

«ماتریکس»، روایتی از یک داستان فلسفی قدیمی را نمایش می‏دهد:مغز در یک خمره. مغزی جدا شده از بدن از آزمایشگاه دانشمندی خبیث و غوطه‏ور در درون خمره‏ای‏ حاوی محلولی مغذّی که برای ادامهء حیات مغز ضروری است. دانشمند مزبور ترتیبی داده تا این مغز با یک رشته از داده‏های‏ ورودی(درونداد)مشابه آنچه یک مغز عادی متصل به بدن‏ به هنگام ادراک دریافت می‏کند، تحریک شود. بدین منظور مغز به یک ابررایانه مجهز به مکانیزم شبیه‏سازی جهان‏ متصل شده و در اصل این شبیه‏ساز ۱ است که داده‏های‏ دریافتی مغز را تعیین می‏کند. پس از تولید داده‏های خروجی‏ توسط مغز، آنها به شبیه‏ساز بازخورد می‏شوند. حالت دورنی‏ این مغز، به رغم اینکه فاقد بدن است، درست شبیه‏سازوکار یک مغز عادی است. از منظر چنین مغزی، اشیا کاملا مشابه‏ آنچه نزد من و شما نمود می‏یابند، به نظر می‏رسند.

ظاهرا مغز داستان ما حسابی فریب خورده و همه‏ باورهایش درباره جهان کاذب است. درحالی‏که مغز واقعا فاقد بدن است، باورش به او می‏گوید که بدن دارد و با وجودی‏ که درون آزمایشگاهی تاریک اسیر دست دانشمندی خبیث‏ در خمره‏ای غوطه می‏خورد، بر این باور است که بیرون از منزل و زیر آسمان آبی در یک روز روشن قدم می‏زند. حتی‏ مکانی که او گمان می‏کند در آنجا حضور دارد واقعا مکان‏ دیگری است، ممکن است فکر کند در توسان است، درحالیکه‏ واقعا در جای دیگری است، مثلا در استرالیا و یا حتی در خارج‏ از جو زمین و در سیاره‏ای ناشناخته.

وضعیت نیو(کیانو ریوز)در ابتدای فیلم«ماتریکس» چیزی شبیه همین است. او فکر می‏کند در شهر ساکن است، موهایی تیره دارد، سال ۱۹۹۹ است و. . . اینکه بیرون از محل‏ کارش هوا حسابی آفتابی است. ولی حقیقت چیزی جز این‏ را نشان می‏دهد. او در فضا، درون کپسولی حاوی مواد مغذّی‏ لزج در انبوهی از سیمها و اتصالات الکترونیکی معلق است، زمان در حدود سال ۲۱۹۹ میلادی است و جهان به سبب‏ جنگی هولناک، تیره و تار گشته است. البته نباید از نظر دور داشت که بین موقعیت نیو و داستان مغز نیو همچنان در بدنش جای دارد و مکانیزم شبیه‏سازی جهان به جای مرد دانشمند، توسط ماشینهایی غول‏پیکر(که درواقع اندام‏ ماتریکس را تشکیل می‏دهند)کنترل می‏شود. با اینحال‏ جزییات اساسی هردو روایت(فیلم و داستان)بسیار به هم‏ شبیه است. درحقیقت می‏توان گفت نیو یک مغز در خمره‏ است.

اکنون بهتر است چنین بگوییم که ماتریکس(شبکه) مدلی مصنوعی از جهانی است که حاصل شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ است. ماتریکس نمایش داده شده در فیلم نیز چنین شبکه‏ای‏ است. افرادی که در خمره یا به عبارت بهتر در ماتریکس قرار دارند دارای سیستمی ادراکی هستند که داده‏های ورودی را از ماتریکس دریافت و سپس داده‏های خروجی را به سوی آن‏ ارسال می‏کنند دیگر اینکه مغزها از همان ابتدا در حمزه قرار دارند، درست همانند نیو. می‏توان تصور کرد که یک ماتریکس‏ قادر به شبیه‏سازی تمام شرایط فیزیکی یک جهان است؛ درواقع قادر به شبیه‏سازی رفتار تمام ذرات عالم در گستره‏ فضا-زمان. هر موجود زندهء درون خمره با فرد متناظرش که‏ حاصل شبیه‏سازی است، مرتبط است. این اتصال به گونه‏ای‏ ترتیب داده شده تا هر زمان که شخص(فردی با ظاهر انسانی‏ در فضای ماتریکس)داده‏های حسی حاصل از شبیه‏سازی‏ را دریافت می‏کند، سیستم ادراکی مغز درون خمره نیز همان‏ داده‏های حسی را دریافت نماید و هنگامی که سیستم ادراکی‏ درون خمره داده‏های حرکتی را تولید می‏کند، داده‏های خروجی‏ متناظر با آن به اندامهای حرکتی بدن شخص شبیه‏سازی‏ شده انتقال می‏یابد.

فرض چنین احتمالی، یعنی امکان وجود ماتریکس، بی‏درنگ ما را به سوی این پرسش می‏کشاند که چگونه‏ می‏توانم بفهمم که من نیز اکنون در ماتریکس قرار ندارم؟ چرا که درنهایت می‏توان به وجود مغز در خمره‏ای متصل به‏ ماتریکس ایمان داشت که سازوکار آن به لحاظ ساختاری‏ درست مشابه مغز من است و به شکلی غیر قابل تمیز همان‏ تجربیاتی را که هم‏اکنون در من حضور دارند، در خود دارد. بدین ترتیب ظاهرا هیچ راهی نیست تا مرا نسبت به این‏ وضعیت که یک مغز در خمره نیستم، مطمئن سازد و به نظر می‏رسد راهی برای فهمیدن اینکه در یک ماتریکس قرار ندارم، وجود ندارد.

حال اجازه دهید این انگاره را که من همواره در ماتریکس‏ بوده‏ام؛«فرضیه ماتریکس»بنامیم. درست نظیر آنچه گفته‏ شد، فرضیه ماتریکس به ما می‏گوید که من از همان ابتدا تا به این لحظه همواره در خمره بوده‏ام. گذشته از این، به سادگی‏ می‏توان دربارهء فرضیه ماتریکس قائل به این نکته باشیم که‏ ما هم در وضعیتی مشابه با وضعیت افراد درون ماتریکس‏ قرار گرفته‏ایم. فرضیه ماتریکس از آن دست فرضیه‏هایی‏ است که باید آنها را جدی تلقی کرد. همانگونه که نیک‏ بوسترام نیز اذعان دارد:«. . . این، امری غیرممکن نیست که‏ روزی در تاریخ، تکنولوژی به چنان تکامل و پیشرفتی دست‏ یابد که برای انسانها امکان خلق هرگونه شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ از هر جهان ممکنی را میسر سازد. »اگر حق با بوسترام باشد، موجوداتی که در چنین شبکه‏ای وجود دارند بیش از موجوداتی‏ خواهند بود که در شبکه وجود ندارند. با این فرض می‏توان‏ چنین استنباط کرد که احتمال اینکه ما اکنون در یک ماتریکس‏ قرار داشته باشیم خیلی بیشتر از آن قرار نداشتن‏مان است. خواه این استدلال درست باشد یا غلط، قطعا ما قادر نخواهیم‏ بود یقین حاصل کنیم که هم‏اکنون در یک ماتریکس قرار نداریم.

قائل شدن به چنین فرضیه‏ای، پیامدهایی جدی نیز به‏ دنبال خواهد داشت. گویی بدل من در خمره، حسابی‏ فریب‏خورده است. او گمان می‏کند هم‏اکنون در توسان پشت‏ میزی نشسته و مشغول نوشتن یک مقاله است، همینطور به‏ وجود اعضا و جوارح بدن خود باور دارد. ولی ظاهرا تمام این‏ باورها کاذب‏اند. در مورد من نیز چنین است، اگر من هم یک‏ مغز در خمره باشم باید تمام باورهایم هم کاذب باشند. اگر در خمره باشم، آنگاه نمی‏دانم در توسان پشت میزی نشسته‏ و مشغول نوشتن یک مقاله‏ام یا اینکه دارای بدن هستم. فرضیهء ماتریکس تقریبا همه آنچه من به عنوان اموری یقینی‏ پذیرفته‏ام و ادعا می‏کنم به آنها علم دارم را تهدید می‏کند و به نظر فرضیه‏ای شک‏گرایانه می‏آید. فرضیه‏ای که اگر واقعیت داشته باشد تقریبا کل نظام باورهای مرا ابطال خواهد کرد.

در جایی که پای یک چنین فرضیه شک‏گرایانه‏ای در میان باشد، به نظر هیچ‏یک از باورهای ما شناختی حقیقتی‏ و خالص به شمار نخواهد آمد. اگرچه باورها می‏توانند صادق‏ باشند-امکان دارد من آدم خوش‏شانسی بوده باشم که در خمره قرار ندارد-ولی با این حال قادر به نفی و طرد احتمال‏ کاذب بودن آنها نیستم. بدین ترتیب یک فرضیه شک‏گرایانه‏ درنهایت به شکاکیت در باب همهء باورها منجر می‏شود؛من‏ چیزهایی را باور دارم که چیزی دربارهء آنها نمی‏دانم. در مجموع‏ می‏توانیم استدلال خود را چنین صورت‏بندی کنیم:من‏ نمی‏دانم که در یک ماتریکس نیستم. اگر باشم، احتمال دارد که در توسان نباشم. بنابراین اگر ندانم که در یک ماتریکس‏ هستم یا نه، آنگاه نمی‏دانم که در توسان هستم. چنین‏ استدلالی درباره هر امر دیگری که گمان می‏کنیم درباره عالم‏ خارج می‏دانیم، قابل طرح است.

۲-بازنگری زندگی درون خمره

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/7-The-Matrix.jpgاین روشی متعارف جهت پرداختن به سناریوی خمره‏ است. ظاهرا چنین نگرشی به تأیید سازندگان فیلم«ماتریکس» هم رسیده است. بر روی جعبه دی. وی. دی این فیلم جملات‏ زیر به چشم می‏خورد:

ادراک:دنیای هرروزهء ما دنیایی واقعی است. واقعیت:آن دنیا حقه‏ای بیش نیست، هزارتویی درهم تنیده‏ از نیرنگ و فریب آن هم توسط ماشینهایی که ما را به کنترل‏ خود درآورده‏اند.

به گمان من این دیدگاه کاملا هم صحیح نیست و حتی‏ اگر در یک ماتریکس هم باشم، جهان من همچنان کامل‏ واقعی است. یک مغز در خمره کاملا فریب‏نخورده است‏ (دست‏کم اگر همواره در خمره بوده باشد). نمی‏توان گفت‏ تمام باورهای نیو دربارهء جهان باورهایی سراسر دروغند. به‏عکس، موجودات درون خمره دربارهء جهان خود عمدتا باورهایی درست دارند. در این صورت، فرضیهء ماتریکس‏ فرضیه‏ای شک‏گرایانه نخواهد بود و احتمال وجود آن، همهء آنچه را که فکر می‏کنیم می‏دانیم، تضعیف نمی‏کند.

پیش از این نیز فلاسفه قابل به چنین نگره‏ای بودند جرج برکلی فیلسوف ایرلندی قرن هجدهم عقیده دارد که‏ درواقع نمود همان واقعیت است. گفته مورفیوس را به یاد بیاوریم:واقعی یعنی چه؟تعریف تو از واقعیت چگونه است؟ اگر منظور تو آن چیزهایی است که می‏توانی لمس کنی، ببویی، بشنوی، بچشی و ببینی آنگاه واقعیت چیزی نیست‏ مگر علایمی الکتریکی که به وسیلهء مغز تو تفسیر می‏شوند. اگر اینگونه باشد، آنگاه جهانی که به ادراک موجودات درون‏ خمره درآمده جهانی کاملا واقعی است:آنها همهء این نمودها را با خود دارند و نمود هم همان امر واقعی است. بنابراین با چنین رویکردی حتی موجودات درون خمره هم دارای باورهایی‏ صادق دربارهء جهان هستند. اخیرا-هرچند با دلایلی بکلی‏ متفاوت-خود را درمعرض قبولی نتایجی مشابه یافتم. من‏ قادر به پذیرش این عقیده که نمود می‏تواند واقعیتی قابل باور باشد نیستم و به همین دلیل بر استدلال برکلی صحه‏ نمی‏گذارم. ازطرفی تا این اواخر، برایم کاملا بدیهی می‏نمود که مغزهای در خمره به‏طور گسترده‏ای قائل به باورهایی‏ تماما کاذبند. با این حال اکنون فکر می‏کنم با یک سلسله‏ استدلال می‏توان نشان داد که این عقیده صحیح نیست.

من هنوز بر این اندیشه‏ام که ما قادر به طرد فرضیه«من‏ در یک ماتریکس قرار دارم»نیستیم. لیکن به نظر می‏رسد حتی اگر در یک ماتریکس قرار داشته باشم، باز هم همچنان‏ در توسان هستم و درحالی‏که پشت میز خود نشسته‏ام‏ مشغول تحریر یک مقاله‏ام و. . . بنابراین، این فرضیه که من‏ درون ماتریکس قرار گرفته‏ام فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست. برای نیو هم چیزی شبیه همین امر روی می‏دهد. در ابتدای‏ فیلم، اگر با خود فکر می‏کند. «من موهایی پرپشت و سیاه‏ دارم»یا اینکه:«بیرون هوا آفتابی است»، حق با اوست؛او درست فکر می‏کند. درمورد مغز در خمره نیز قضیه به همین‏ شکل است. اگر مغز در خمره فکر می‏کند دارای بدن است، درواقع درست فکر می‏کند. این نگرش در ابتدا ممکن است‏ کاملا غیرشهودی بنماید. همچنانکه در ابتدا برای خود من‏ هم اینگونه بود. به همین دلیل اکنون به صورت‏بندی‏ استدلالی می‏پردازم که درستی‏اش برایم آشکار است.

۳-فرضیه متافیزیکی(ما بعد الطبیعی)

اکنون بر آنم تا با استدلالی نشان بدهم که فرضیهء«مغز در خمره»نه فرضیه‏ای شک‏گرایانه، بلکه یک فرضیه‏ متافیزیکی است. به عبارت دقیقتر فرضیه‏ای است دربارهء سرشت اصلی واقعیت.

درحالی‏که فیزیک به فرایندهای میکروسکپی به عنوان‏ زیربنای واقعیتهای ماکروسکپی می‏پردازد، توجه متافیزیک‏ به ذات بنیادین واقعیت معطوف است. یک فرضیه متافیزیکی‏ باید از واقعیتی که سنگ بنای خود فیزیک بر آن نهاده شده، سخن بگوید و یا اینکه به سرشت اذهان ما و آفرینش جهان‏ بپردازد. به گمان من«فرضیه ماتریکس»باید طوری لحاظ شود تا در مقام یک فرضیهء متافیزیکی هرسه رکن یاد شده‏ را در خود داشته باشد. یعنی باید دربارهء واقعیت زیربنایی فیزیک، طبیعت اذهان ما و نحوهء آفرینش جهان سخن بگوید. به ویژه اینکه، گمان می‏کنم«فرضیه ماتریکس»با تعبیری‏ که ذیلا در قالب یک فرضیهء متافیزیکی سه جزئی ارائه‏ می‏کنم هم‏تراز است. اولا فرایندهای فیزیکی بنیانی رایانه‏ای‏ دارند. دوم اینکه دستگاه ادراکی ما با آنکه از فرایندهای مادی‏ جداست، با آنها در تعامل است و سوم اینکه واقعیت مادی‏ توسط موجود یا موجوداتی خارج از فضا/زمان عالم جسمانی‏ آفریده شده است. مهمتر از همه اینکه هیچ چیز دربارهء این‏ فرضیهء متافیزیکی شکاکانه نیست. فرضیهء حاضر، با وجودی‏ که به فرایندهای زیربنایی واقعیت معمول می‏پردازد، لیکن‏ در باب اینکه چنین واقعیتی وجود ندارد هیچ حکم ایجابی‏ صادر نمی‏کند. ما همچنان دارای بدن هستیم و هنوز میزها و صندلیها و دیگر اشیا پیرامون ما حضور دارند. فقط ذات‏ اصلی آنها با آنچه به اندیشهء ما درمی‏آید کمی متفاوت است.

بدین ترتیب فرضیه متافیزیکی هم‏تراز فرضیه‏های‏ فیزیکی مانند فرضیه مکانیک کوانتم قرار خواهد گرفت. چرا که هم فرضیهء فیزیکی و هم متافیزیکی هردو از فراگردهای‏ زیرساختی اشیا عالم همچون میزها و صندلیها و. . . سخن‏ می‏گویند. این فرضیه‏ها درباره اینکه هیچ صندلی یا میز یا فلان شیئی وجود ندارد، حکم ضروری صادر نمی‏کنند، بلکه‏ فقط تا اندازه‏ای به بررسی ماهیت میزها و صندلیها در عالم‏ واقعی می‏پردازند.

اکنون می‏خواهم با معرفی سه قسمت این فرضیه‏ متافیزیکی بطور جداگانه به طرح مسئله بپردازم و نشان دهم‏ که هرسه جزء این فرضیه سازگار است و نمی‏تواند به‏طور قاطع کنار گذاشته شود. دیگر اینکه هیچ‏کدام از آنها فرضیه‏ای‏ شک‏گرایانه نیست. حتی با فرض صادق بودن آنها، عمدهء باورهایمان همچنان معتبر باقی خواهند ماند. به طریق مشابه‏ می‏توان نشان داد که مجموعه‏ای مرکب از هرسه فرضیهء مزبور نیز دارای همین ویژگی است. پس از آن خواهیم دید که«فرضیه ماتریکس»همسنگ این فرضیه سه قسمتی‏ است.

الف-فرضیه آفرینش

فرضیهء آفرینش می‏گوید:فضا-زمان جهان مادی و محتوای آن توسط موجود یا موجوداتی خارج از آن آفریده‏ شده است.

این فرضیه برای ما آشناست. بسیاری از مردم در سطح‏ جامعه یا حتی در سطح جهان به روایت دیگری از آن معتقدند. اگر کسی ایمان داشته باشد که جهان مخلوق خدایی خارج‏ از گسترهء فضا-زمان عالم جسمانی است، آنگاه می‏توان گفت‏ چنین فردی به فرضیهء آفرینش اعتقاد دارد. گرچه برای‏ پذیرفتن این فرضیه نیازی به قائل شدن به مفهوم خداوند نداریم، چرا که ممکن است جهان ما به وسیلهء موجوداتی‏ معمولی«در یک عالم بالاتر از عالم ما»و با بکارگیری آخرین‏ فن‏آوریهای ساخت جهان، خلق شده باشد. اگر چنین باشد، آنگاه فرضیه آفرینش معتبر خواهد بود.

من به اینکه فرضیهء آفرینش فرضیه‏ای صادق است یا نه، آگاهی ندارم. اما مسلم است که از کاذب بودن آن نیز بی‏اطلاعم. روشن است که این فرضیه، فرضیه‏ای سازگار است، و من نمی‏توانم آن را قاطعانه کنار بگذارم. فرضیهء آفرینش، فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست. حتی با فرض درستی‏ آن، باز هم اکثر باورهای معمول ما صادق خواهند بود. من‏ همچنین دارای دست و پا و بدن هستم، و در توسان مشغول‏ نوشتن مقاله‏ای دربارهء. . . شاید تعداد کمی از باورهایم دروغ‏ از آب درآیند:مثلا اگر ملحد باشم یا باور کنم همه واقعیت‏ عالم با انفجار بزرگ ۲ آغاز شده است. با این حال اکثر باورهای‏ روزمره من دربارهء جهان خارج دست‏نخورده و مصون از خطا باقی خواهد ماند.

ب-فرضیه رایانه‏ای

این فرضیه می‏گوید فرایندهای فیزیک ذرات خرد در سرتاسر فضا-زمان بر شالوده فرایندهای رایانه‏ای استوار است‏ و مدعی است فیزیک آنچنان که ما گمان می‏کنیم، سطح‏ بنیادین واقعیت نیست. همانگونه که فرایندهای شیمیایی‏ اساس فرایندهای زیست‏شناختی را تشکیل می‏دهند و فرایندهای فیزیک ذرات خردپایه فرایندهای شیمیایی محسوب‏ می‏شوند، فرایندهای فیزیک ذرات خرد نیز بر بنیان چیز دیگری قوام یافته‏اند. در یک سطح پایین‏تر از سطح کوارکها، الکترونها و پروتونها سطح دیگری به نام بیتها وجود دارد. این‏ بیتها تحت فرمان یک الگوریتم رایانه‏ای قرار دارند و در سطحی بالاتر فرایندهایی را موجب می‏شوند که ما از آنها با مفاهیمی ازقبیل ذرات بنیادی، نیروها، میدانها و. . . نام می‏بریم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/20-The-Matrix/20-The-Matrix/1-The-Matrix.jpgالبته فرضیه رایانه‏ای به اندازه فرضیه آفرینش مورد اعتقاد عموم نیست. اما با این همه بسیاری آن را جدی تلقی‏ می‏کنند. شاید معروفترین این افراد فریدکین باشد که جهان‏ را اساسا نوعی رایانه تلقی می‏کند. در این اواخر هم استفان‏ ولفرام در کتاب معروف خود یعنی«نوع جدیدی از علم به‏ ایده‏ای دست می‏یازد ناظر بر اینکه در سطح بنیادین این‏ امکان وجود دارد که واقعیت عالم مادی، نوعی ماشین سلولی‏ حاصل بر همکنش بیتهایی تابع قوانین بسیار ساده باشد. برخی از فیزیکدانها هم به بررسی این احتمال پرداخته‏اند که‏ قوانین فیزیک می‏تواند به شیوه‏ای رایانه‏ای صورت‏بندی شود و یا به عنوان ماحصل منقح اصول محاسباتی لحاظ گردد. ممکن است این نگرانی پیش بیاید که بیتها به تنهایی چگونه‏ قادر به سامان دادن پایه‏ای‏ترین سطح واقعیت‏اند. یک بیت‏ در منطق دوارزشی فقط می‏تواند یکی از دو مقدار صفر یا یک‏ را اختیار کند و البته به نظر نمی‏رسد که واقعیت موجود صرفا از صفر و یک‏ها به وجود آمده باشد. یا اینکه شاید یک بیت‏ صرفا اختلافی است میان دو حالت پایه که بعید به نظر می‏رسد واقعیت، حاصل چنین اختلافهای محضی باشد. چرا که بیتها کمابیش توسط حالات پایه‏ای بیشتری به عمل‏ واداشته می‏شوند، مثل اختلاف ولتاژهای موجود در یک رایانه.

نمی‏دانم آیا این ایراد به بحث وارد است یا نه. گمان‏ نمی‏کنم وجود جهانی که صرفا از یک سری بیتها تشکیل‏ شده است بکلی نامحتمل باشد. البته این مسئله درحال حاضر موضوع بحث ما نیست. می‏توان تصور کرد که حتی‏ سطح رایانه‏ای عالم واقع نیز به نوبه خود برپایه سطح بنیادی‏ دیگری بنا شده و باعث تحقق فرایندهای رایانه‏ای گردد. اینکه سطح پایه فراتر از سطح رایانه‏ای عالم چه ماهیتی دارد، بحث دیگری است.

مهم این است که فرایندهای فیزیک ذرات خرد برپایه‏ فرایندهای رایانه‏ای بنا شده‏اند که خود دارای زیربنایی دیگر از فرایندهای اساسی‏تری هستند. من از این پس فرضیهء رایانه‏ای را آنچنان که بیان شد لحاظ خواهم کرد. نمی‏دانم‏ آیا فرضیهء رایانه‏ای فرضیه‏ای معتبر است یا نه. اما به همان‏ قطعیت هم نمی‏دانم که دروغین باشد یا صادق. فرضیه مزبور گرچه به وجهی کاملا نظری بیان شده، اما فرضیه‏ای سازگار و منسجم است و من قاطعانه قادر به کنار گذاشتن آن نیستم. این فرضیه به هیچ وجه شک‏گرایانه نیست. حتی اگر درست‏ هم باشد، باز همچنان الکترونها و پروتونها همانند مولکولها خواهند بود و از اجزای اساسی‏تر دیگری قوام یافته‏اند که همچنان وجود خواهند داشت. متناظرا، اگر فرضیه‏ای رایانه‏ای‏ فرضیه‏ای معتبر باشد، باز هم واقعیت ماکروسکپی مانند میزها و صندلیها و اشیای اطراف ما هنوز وجود خواهند داشت.

تنها چیزی که به وضوح پیداست اینکه واقعیت زیرساختی‏ عالم با آنچه تا به حال می‏انگاشتیم کمی تفاوت دارد.

چنین وضعیتی با مکانیک کوانتمی پلانک یا فیزیک‏ نسبیتی اینشتین قابل قیاس است. این قبیل فرضیه‏ها ما را به بازنگری در بعضی باورهای متافیزیکی درباره جهان خارج‏ وامی‏دارند:ازجمله باورهای سنتی در باب ذرات فیزیکی و مطلق بودن فضا و زمان نیوتنی. اما با این حال، عمدهء باورهای‏ معمول ما از گزند آسیب این فرضیه‏ها در امان خواهند ماند. به همین خاطر، قبول فرضیه رایانه‏ای گرچه ممکن است ما را به تجدید نظر در ساختار نظام باورهای متافیزیکی ازقبیل‏ بنیادی بودن ذرات ریز مثل الکترون و پروتون وادارد، لیکن‏ بسیاری از باورهایمان همچنان بدون تغییر باقی خواهند ماند.

ج-فرضیه ذهن-بدن

بنابراین فرضیه ذهن من توسط فرایندهایی خارج از فضا-زمان عالم جسمانی قوام یافته، بطوریکه قادر است‏ داده‏های ادراکی لازم را از این عالم دریافت و پس از پردازش‏ به سوی آن ارسال نماید.

فرضیه ذهن-بدن هم برای ما کاملا آشناست و تقریبا همه ما بدان ایمان داریم. رنه دکارت معتقد بود ما دارای‏ اذهانی غیرجسمانی هستیم که با بدنهایمان در تعامل است‏ (اشاره به دوگانه‏انگاری دکارت). البته امروزه این انگاره‏ نسبت به روزگار دکارت از اقبال کمتری برخوردار است، لیکن‏ هنوز بسیاری به آن معتقدند. چه فرضیه ذهن-بدن را صادق‏ بدانیم چه کاذب، سازگاری و انسجام آن قطعی است. حتی‏ اگر دانش امروزی درصدد دروغ جلوه دادن آن باشد، باز هم‏ می‏بینیم که قادر نیستیم آن را قاطعانه رد کنیم. فرضیه ذهن‏ -بدن از گروه فرضیه‏های شک‏گرایانه نیست. حتی اگر ذهن‏ من در جایی خارج از ساختار فضا-زمان عالم جسمانی واقع‏ باشد، باز هم دارای بدن هستم و هنوز در توسان پشت میز خود مشغول نوشتن مقاله‏ام و. . . پذیرش چنین فرضیه‏ای‏ درنهایت می‏تواند ما را به بازنگری در برخی از باورهایمان‏ درباره اذهان خود وادارد و نه بیشتر. باورهای روزمرهء ما از جهان خارج همچنان دست‏نخورده باقی خواهد ماند.

د-فرضیه متافیزیکی

اکنون زمان آن رسیده که هرسه فرضیه را درهم ادغام‏ کنیم. در ابتدا می‏توانیم فرضیهء ترکیبی را اینگونه لحاظ نماییم‏ که عالم مادی و محتوای آن توسط موجوداتی خارج از عالم‏ خلق و فرایندهای فیزیک ذرات خرد برپایهء فرایندهای رایانه‏ای‏ بنا شده‏اند و اذهان ما با اینکه بیرون از قلمرو عالم جسمانی‏ قرار گرفته، با آن در تعامل است. فرضیه ترکیبی حاصل، فرضیه‏ای سازگار و منسجم است، همانطور که تک‏تک‏ فرضیه‏های جزئی اینگونه بودند. به همین خاطر نمی‏توان‏ آن را با قاطعیت کنار نهاد. همچنین می‏توان گفت که فرضیهء اخیر همچون اجزای آن فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست، چرا که پذیرش آن گرچه ما را به بازنگری در بعضی باورهایمان‏ سوق می‏دهد، لیکن بسیاری از باورهای ما را دست‏نخورده‏ باقی می‏گذارد.

نهایتا، می‏توانیم«نظریه ماتریکس»موردنظر را فرضیه‏ای‏ بدانیم که حاصل ترکیب این سه جزء است:فرضیه آفرینش، فرضیه رایانه‏ای و فرضیه ذهن-بدن. این انگارهء اخیر ادعای‏ دیگری نیز به دنبال دارد و آن اینکه فرایندهای رایانه‏ای که‏ مقوم عالم جسمانی‏اند، مانند یک ساختار شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ توسط موجوداتی آفریده شده‏اند. همینطور ارایه تعبیر دیگری‏ دربارهء فرضیهء متافیزیکی جهت روشن شدن بحث خالی از فایده نیست و آن اینکه فرایندهای رایانه‏ای مقوّم عالم مادی، بخشی از همان قلمروی هستند که خالقان جهان و سیستمهای‏ ادراکی همواره در آن حضور داشته و دارند. (البته این توضیح‏ تکمیلی برای بحثی که از این پس خواهیم داشت مطلقا ضروری نیست، اما با عمدهء تلقی ما از فرضیه ماتریکس‏ همخوانی دارد).

«فرضیه متافیزیکی»اخیر گونهء نسبتا خاصی از فرضیهء ترکیبی است، از این حیث که ارتباطات موجود میان اجزای‏ گوناگون در آن لحاظ شده است. لازم به تکرار است که‏ «فرضیهء متافیزیکی»فرضیه‏ای سازگار و منسجم است و بطور قطعی قابل طرد و ردّ نیست. همچنین این فرضیه از جنس فرضیه‏های شک‏گرایانه هم نیست و به همین خاطر پذیرش آن عمده باورهای معمول ما را همچنان دست‏نخورده‏ و صادق باقی خواهد گذارد.

۴-«فرضیهء ماتریکس»به مثابهء یک فرضیهء متافیزیکی

بهتر است یکبار دیگر فرضیهء ماتریکس را مرور کنیم: من مجهز به نوعی دستگاه ادراکی هستم(و بوده‏ام)که قادر است داده‏های ورودی را از یک سیستم مصنوعی شبیه‏ساز رایانه‏ای دریافت کرده و پس از پردازش، داده‏های خروجی را به آن ارسال نماید. اکنون با نوعی استدلال نشان خواهم داد که فرضیهء ماتریکس هم‏ارز«فرضیهء متافیزیکی»اخیر است. بدین معنی که اگر فرضیهء متافیزیکی را بپذیریم، ناچار به‏ قبول فرضیهء ماتریکس خواهیم بود و بالعکس. به این ترتیب، هردو فرضیه مستلزم یکدیگرند و قبول یکی از آنها پذیرش‏ دیگری را بدنبال خواهد داشت.

ابتدا جهت اول قضیه دوشرطی را دنبال می‏کنیم؛یعنی از فرضیهء متافیزیکی به سمت فرضیه ماتریکس. فرضیهء ذهن‏ -بدن ایجاب می‏کند که من به یک دستگاه ادراکی منفرد مجهز باشم که قادر است داده‏های ورودی را از فرایندهای‏ موجود در ظرف عالم جسمانی دریافت و داده‏های خروجی را پس از پردازش به سوی آن ارسال نماید، به همراه فرضیهء رایانه‏ای که می‏گوید دستگاه ادراکی من داده‏های ورودی را از فرایندهای رایانه‏ای تشکیل‏دهنده اساس ساختار عالم‏ جسمانی دریافت کرده و داده‏های خروجی را به آن ارسال‏ نماید. فرضیهء آفرینش نیز(همراه با دیگر اجزای باقیماندهء انگارهء متافیزیکی)متضمن آن است که این فرایندها به نوبهء خود ساختاری مصنوعی جهت شبیه‏سازی جهان را ایجاد می‏نمایند.

درنتیجه، من به دستگاهی ادراکی مجزایی تجهیز شده‏ام‏ که قادربه‏دریافت داده‏ها ورودی از یک شبیه‏ساز رایانه‏ای‏ با قابلیت شبیه‏سازی جهان و متعاقب آن ارسال داده‏های‏ خروجی است و این درست همان فرضیهء ماتریکس است. بنابراین فرضیهء متافیزیکی متضمن فرضیهء ماتریکس خواهد بود.

جهت دیگر قضیهء دو شرطی مزبور به ذهن نزدیکتر است. به زبان ساده می‏توان گفت که اگر فرضیهء ماتریکس را بپذیریم، آنچه زیربنای واقعیت پدیدار را تشکیل می‏دهد همان‏ چیزی است که فرضیهء متافیزیکی آن را تصریح می‏کند. بر این اساس قلمرویی وجود دارد شامل دستگاه ادراکی من که‏ با یک شبیه‏ساز رایانه‏ای مجهز به برنامهء شبیه‏سازی جهان‏ مادی خلق شده توسط موجودات متعلق به همین قلمرو، در تعامل است. اگر کسی این قضیه را بپذیرد، لاجرم باید فرضیهء آفرینش، فرضیه رایانه‏ای، فرضیه ذهن-بدن و تمامی نسبت‏ مرتبط میان آنها را نیز بپذیرد. . در اینجا می‏توان تصویر جهانی را مشاهده نمود که با فرضیهء ماتریکس مطابقت دارد. در سطح بنیادین، این تصویر از جهان مشابه آن تصویری‏ است که در بالا از فرضیهء متافیزیکی ارایه دادیم. بنابراین اگر کسی به جهانی مطابق با فرضیهء ماتریکس قائل باشد ناگزیر به پذیرش جهانی است که با فرضیهء متافیزیکی نیز مطابقت‏ می‏کند.

ناگفته پیداست که ایرادات گوناگونی بر این تقریر وارد است. به عنوان مثال شخصی ممکن است اعتراض کند که‏ فرضیهء ماتریکس متضمن وجود یک شبیه‏سازی رایانه‏ای از فرایندهایی است که در عالم مادی جریان دارد، اما(برخلاف‏ فرضیهء متافیزیکی)متضمن این نیست که خود فرایندهای‏ فیزیکی باید وجود داشته باشند. من در قسمتهای بعدی به‏ طرح این اعتراضات خواهم پرداخت. اما اکنون گمان می‏کنم‏ یک اهرم قدرتمند در دست داریم تا نشان دهیم که فرضیهء ماتریکس مستلزم یک فرضیهء متافیزیکی است و بالعکس.

زندگی در ماتریکس

اگر آنچه گفته شد درست باشد، دیگر فرضیهء ماتریکس، فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست و پذیرش آن به منزلهء این است‏ که ما دیگر نباید به عدم وجود جهان خارج، نداشتن بدن، نبودن میز و صندلی‏ها و دیگر اشیای اطراف خودمان استنتاج‏ کنیم. با اینحال، باید اینگونه نتیجه بگیریم که جهان مادی‏ برپایه ساختارهایی رایانه‏ای که در زیر لایهء فیزیک ذرات‏ خرد قرار دارند بنا شده است. میزها و صندلیها و دیگر اشیا به‏ همراه بدنهای ما همچنان وجود دارند و تمام اینها اساسا از بیت‏ها و آنچه شالودهء بیت‏ها را تشکیل می‏دهد، ساخته‏ شده‏اند.

این جهان با اینکه به دست موجودات دیگری خلق شده، همچنان واقعی است. ذهن من از فرایندهای فیزیکی عالم‏ مادی جدا و در عین حال با آن در حال برهمکنش است. هرچند ممکن است ذهن من مخلوق این موجودات و دارای‏ ساختاری از جنس بیت‏ها نباشد، اما همچنان با بیت‏ها در تعامل است. نتیجه به دست آمده تصویری پیچیده است از سرشت بنیادین واقعیت. تصویری به غایت عجیب و شگفت‏انگیز، اما در عین حال از جهانی سرزنده و پرنشاط. جان کلام اینکه اگر در ماتریکس هستیم بهتر است بپذیریم‏ جهان ما همین است!

می‏توان فرضیهء ماتریکس را به مثابه داستان پیدایش‏ در عصر اطلاعات فرض کرد. با این حساب دیگر جهان مادی‏ ضرورتا مخلوق خدایان نخواهد بود. زیربنای این جهان مادی‏ را خالقان آن با محقق ساختن یک ساختار عظیم رایانه‏ای به‏ وجود آورده‏اند و اذهان ما با اینکه ذاتی مستقل دارند و بیرون‏ از این جهان استقرار یافته‏اند، با ساختار آن در حال برهمکنش‏ هستند.

اینجا نیز مسایلی شبیه آنچه در داستان آفرینش به پیش‏ کشیده می‏شود، خودنمایی می‏کند. جهان در چه زمانی بوجود آمده است؟پاسخ دقیق این است که جهان اصلا در محدوده‏ زمانی عالم ما خلق نشده است. تاریخ از چه زمانی آغاز شد؟ باتوجه به بررسی فسیلهای کشف شده، خالقان جهان شاید شبیه‏سازی را از سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد(یا ۱۹۹۹ میلادی) آغاز کرده باشند، اما ساده‏تر این بود که شبیه‏سازی را از زمان‏ انفجار بزرگ آغاز کنند و بگذارند همه‏چیز سیر طبیعی خود را طی کند. آغاز حیات اذهان غیرمادی ما از چه زمانی بوده‏ است؟این زمان بسته به اینکه دستگاههای ادراکی درون‏ خمره چه وقت به سیستم شبیه‏ساز متصل شده باشند، فرق‏ می‏کند(شاید از دوران جنینی در ماتریکس و یا شاید به هنگام‏ تولد). آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟این بستگی دارد به اینکه به هنگام مرگ بدنهای شبیه‏سازی شده، چه اتفاقی‏ برای دستگاههای ادراکی درون خمره بیفتد. ذهن و بدن‏ چگونه باهم در تعامل‏اند؟با زنجیره‏ای علّی که بیرون از قلمرو جهان مادی واقع است.

حتی اگر در یک ماتریکس هم نباشیم، باز می‏توانیم‏ گونه‏ای از این استدلال را برای گروه دیگری از موجودات که‏ در یک ماتریکس جای گرفته‏اند تعمیم بدهیم. اگر آنها به‏ وضعیت خود پی ببرند و حتی بپذیرند که در یک ماتریکس‏ قرار دارند، باز هم نباید باورهای متعارف خود را نسبت به‏ جهان خارج انکار کنند و نهایتا باید به بازنگری در باورهای‏شان‏ درباره سرشت اصلی جهان بپردازند:باید بپذیرند که اعیان‏ خارجی از بیتها ساخته شده‏اند و. . . این موجودات کاملا فریب‏ نخورده‏اند، چرا که بسیاری از باورهای متعارف آنها درباره‏ جهان واقعیت دارد.

لازم است به برخی قیود نیز اشاره کنیم. شخصی ممکن‏ است درباره باورهای اذهان دیگر نگران باشد. من معتقدم‏ که دوستانم نیز همانند من دارای درک و شعور است. اما آیا اگر من در یک ماتریکس قرار می‏داشتم، باز هم این گزاره‏ که دوستانم موجوداتی ذی‏شعورند، گزاره صحیحی بود؟در ماتریکس به نمایش درآمده در فیلم، اکثر چنین باورهایی‏ صحیح است. درواقع می‏توان گفت ماتریکسی که در فیلم‏ می‏بینیم یک ماتریکس چند خمره‏ای است:به ازای هریک‏ از دوستانی که به ادراک من درمی‏آیند، یک موجود درون‏ خمره در دنیای واقعی وجود دارد که از قرار معلوم همچون‏ من موجودی ذی شعور است.

استثنائاتی نیز مانند«بازرس اسمیت»می‏توانند وجود داشته باشند که هویتشان تماما توسط رایانه خلق شده است. اینکه آیا این قبیل موجودات باشعور هستند یا نه، بستگی دارد به اینکه آیا ساختار رایانه‏ای، شرطی کافی برای هوشمندی‏ و شعور است یا خیر. من دربرابر این قضیه موضعی کاملا بیطرفانه اتخاذ می‏کنم.

اگر خود را ملزم بدانیم که در فرضیه ماتریکس تمام‏ موجوداتی را که به ادراک درمی‏آیند موجوداتی درون خمره‏ بپنداریم، آنگاه پیشاپیش احتمال بروز چنین استثنائاتی از بین‏ خواهد رفت.

اما اگر به اینگونه الزامات قائل نباشیم، باز هم وضعیت‏ ما بدتر از جهان واقعی نخواهد بود. شخصی ممکن است‏ درباره اعتقادش به گذشته دور و آینده دورتر نگران باشد، این‏ دغدغه مادام که شبیه‏سازی رایانه‏ای همه گستره فضا-زمان‏ را از انفجار بزرگ تا پایان جهان زیر پوشش خود داشته باشد تهدیدی جدی محسوب نمی‏شود. این همان چیزی است‏ که در فرضیه متافیزیکی رخ می‏دهد و ما می‏توانیم تصریح‏ کنیم که نظیر آن در فرضیه ماتریکس نیز اتفاق می‏افتد، به‏ شرطی که شبیه‏سازی رایانه‏ای، شبیه‏سازی کل عالم باشد. امکان وجود شبیه‏سازیهایی که در گذشته‏ای نه‏چندان دور آغاز شده‏اند نیز هست. (شاید ماتریکس نشان داده شده در فیلم از این دست باشد)و شاید شبیه‏سازیهایی باشند که مدت‏ کوتاهتری بطول انجامیده باشند.

در این موارد، موجودات درون خمره باورهای کاذبی‏ درباره گذشته یا آینده خود خواهند داشت. اما مادام که‏ شبیه‏سازی رایانه‏ای سراسر زندگی آنان را دربرگرفته باشد، این احتمال که به باورهای کاملا صادقی درباره اوضاع رایج‏ اطراف خود برسند از بین می‏رود.

ممکن است ملاحظات چندی درباره اغوای موجودات‏ درون یک ماتریکس وجود داشته باشد. امکان دخالت و کنترل‏ آفرینندگان ماتریکس در بسیاری از رخدادهای جهان‏ شبیه‏سازی شده نیز هست(ماتریکس فیلم احتمالا از این نوع‏ است، هرچند در فیلم محدوده این دخالت مشهود نیست). اگر اینطور باشد، این موجودات، برخلاف آنچه گمان دارند کنترل کمتری بر اتفاقات درون ماتریکس خواهند داشت. فرض یک خدای مداخله‏جو در یک جهان غیرماتریکسی نیز همین نتایج را ببار می‏آورد و فرضیه ماتریکس اگرچه با صراحت به این این دخالتها نمی‏پردازد، احتمال چنین چیزی‏ را نیز منتفی نمی‏داند.

ساکنان یک ماتریکس، ممکن است طوری فریب‏خورده‏ باشند که واقعیت را عظیم‏تر از آنچه پیش از این می‏پنداشتند، بپندارند. ممکن است فکر کنند جهان مادی همین است که‏ به تصور آنها درآمده، درحالیکه فی الواقع چیزهای بیشتری‏ از قبیل اشیا و موجوداتی که هرگز قادر به دیدن آنها نیستند، در جهان وجود دارد.

اما از طرف دیگر، اینگونه نگرانیها به شکلی مشابه‏ می‏تواند در یک جهان غیرماتریکسی نیز بروز کند. برای‏ مثال، آنچه کیهان‏شناسان را به خود مشغول داشته این فرضیه‏ است که جهان ما احتمالا از یک حفره سیاه در«یک جهان‏ بالاتر»به بیرون تراویده است و درواقع کائنات دارای ساختاری‏ درختی است که در آن هر جهان از جهان بالاتر از خود منبعث‏ شده است. اگر این انگاره را بپذیریم، جهان بسیار عظیم‏تر از آنچه قبلا می‏پنداشتیم خواهد بود و ممکن است از اشیاء و موجوداتی در عالم وجود داشته باشند که ما هرگز قادر به‏ رویت آنها نبوده و نباشیم. اما در هر صورت جهانی که پیش‏ روی ماست کاملا واقعی است.

مهمتر از همه اینکه، هیچیک از این منابع شک درباره‏ اذهان دیگر، گذشته و آینده، کنترل ما بر جهان و میزان وسعت‏ جهان تزلزلی در حقیقت جهانی که ادراک می‏کنیم وارد نمی‏کند. هیچکدام از آنها ما را به تردید درباره وجود اشیا عالم‏ آنطور که فرضیه مغز در خمره می‏نمود، نمی‏کشاند و بخصوص‏ هیچیک از آن دغدغه‏ها به سناریوی«ماتریکس»مربوط نیست. می‏توان به شبهاتی قائل بود درباره اینکه آیا اذهان‏ دیگر وجود دارند، آیا گذشته و آینده‏ای برای جهان متصور است و آیا ما به شکلی کاملا مستقل کنترلی بر جهانها، خواه‏ در ماتریکس باشیم و نباشیم، داریم یا خیر؟اگر چنین باشد، آنگاه فرضیه ماتریکس دیگر آن مسائل شک‏گرایانه در شکل‏ خاص خود را که اغلب به بار می‏آورد، به پیش نخواهد کشید.

پیش از این نیز به این موضوع اشاره کردم. این امکان‏ همیشه هست که ما واقعا در یک ماتریکس قرار داشته باشیم. ممکن است کسی اینگونه بپندارد که این مسئله نتیجه‏ای‏ بسیار نگران برایش دربر دارد.

لیکن گمان می‏کنم این قضیه از آنچه پیش از این فکر ما را به خود مشغول داشته بود، نگران‏کننده‏تر نیست.

حتی اگر ما در چنین ماتریکسی باشیم، جهانمان کمتر از آنچه قبلا می‏پنداشتیم واقعی نخواهد بود. تنها می‏توان‏ گفت که جهان دارای یک سرشت بنیادین شگفت‏انگیز است.

نویسنده: دیوید چالمرز

مترجم: محمد ایمانیان

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

——–

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

با توجه به بحثمون، دو تا پیشنهاد دارم، یکی اینکه تحلیل صادقی رو به عنوان مورد اول نذارید، دیگه اینکه یه کم اصلاحش کنید.

http://www. naghdefarsi. com/classic-movies/4346—–the-matrix-. html

—-

ماتریکس (The Matrix ) قسمت اول فیلم

کارگردان : اندی واچوفسکی و لری واچوفسکی

تهیه‌کننده : جوئل سیلور

نویسنده : برادران واچوفسکی

بازیگران ثابت :کیانو ریوز(نیو)، لارنس فیشبورن(مورفیوس)، کری آن موس(ترینیتی)، هوگو ویوینگ(مامور اسمیت)، گلوریا فاستر(پیشگو)

موسیقی : دان دیویس

فیلم‌برداری: بیل پاپ

تدوین :زاخ اشتاینبرگ

توزیع‌کننده : برادران وارنر

ویلیج رودشو پیکچرز

مدت زمان :۱۳۶ دقیقه

کشور : ایالات متحده آمریکا

استرالیا

بودجه ۶۳٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار ساخته شد و ۴۶۰٬۳۷۹٬۹۳۰ دلار فروش کرد.

دنباله ها:

ماتریکس: بارگذاری مجدد (The Matrix: Reloaded ) قسمت دوم

ماتریکس: انقلاب‌ها (The Matrix: Revolutions ) قسمت سوم

جوایز:

جایزه اسکار بهترین ویرایش فیلم

جایزه اسکار بهترین جلوه‌های ویژه

جایزه اسکار بهترین جلوه‌های صوتی

جایزه اسکار بهترین صدابرداری

جایزه بافتا بهترین جلوه‌های صوتی

جایزه بافتا بهترین صدابرداری

 

خلاصه داستان:

در آینده نزدیک، آزادی طلبان به کمک تجهیزات محرمانه خود با نیو که خود یک هکر کامپیوتری است ارتباط برقرار می‌کنند و به او شرح می‌دهند که حقیقتی که او تصور می‌کند یک شبیه‌سازی پیچیده کامپیوتری است به نام «ماتریکس» که توسط نوعی هوش مصنوعی بدخواه طراحی شده‌است. ماتریکس حقیقت را از بشریت مخفی می‌سازد و به آنها اجازه می‌دهد تا یک زندگی متقاعدکننده و شبیه سازی شده در سال ۱۹۹۹ را داشته باشند. در حالی که ماشینها در حال رشد کردن هستند و مردم را درو می‌کنند تا از آنها به عنوان یک منبع انرژی دایمی استفاده کنند. مورفیس، رهبر این آزادی طلبان باور دارد که نیو «شخص یگانه» است که انسان‌ها را به سوی آزادی هدایت کرده و ماشینها را برخواهد انداخت. به اضافه نیو٬ ترینیتی و مورفیس در مقابل بنده سازی انسان‌ها توسط ماشینها می‌جنگند، درحالی که نیو کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود را به عنوان «شخص یگانه» می‌کند.

—-

نگاهی به فیلم ماتریکس: موفق، اما. . .

نویسنده: قادر رشید زاده

یک آغاز هیجان‏انگیز، نبردی تمام‏عیار، آتش‏بازی مهلک‏ و جانگداز که در بیشتر سکانسها شعله‏های آتش زمین و زمان‏ را فرامی‏گیرد. فیلمی نو با ایده‏ای تازه و سرشار از ترفندهای‏ سینمایی. برادران واچووسکی توانسته‏اند از حرکات سریع و هیجان‏آور در فیلم خود به خوبی استفاده کنند. طراحی و ساخت دکورهای پرهزینه متن داستان نه‏تنها اثری گیرا و تماشاگرپسند به وجود آورده، بلکه دستمایه یک اثر کاملا روانکاوانه نیز شده است. فیلمی شیک و مدرن که به مدت‏ دو ساعت انسان را کاملا سرگرم می‏کند.

«ماتریکس»درباره جوان نابغه‏ای است به نام(کیانو ریوز) که مورد توجه دو گروه قرار می‏گیرد و در این بین ترینیتی‏ (کری آن موس)او را از دست گروه بدها نجات داده و به‏ طرف گروه خود می‏کشاند. حرکت جوان از ابتدا تا انتها حالت‏ یک نوع دگرگونی و دگردیسی دارد. که هم ازنظر جسمی‏ تغییر می‏کند و هم ازنظر روحی به مرتبه بالاتری می‏رسد، به مرحله‏ای که می‏توان از آن به ابرانسان تعبیر کرد. به رغم‏ وجود مسئله انسان برتر از ابعاد مافوق بشری از ابتدای تاریخ‏ تا به امروز، موضوع تباه شدن نیز برای بسیاری از اسطوره‏ها مطرح بوده است. آشیل، زیگفرید، اسفندیار و. . . باوجود رویین‏ تن بودن، در نقطه‏ای از بدن خود انسان تشابه داشتند:قوزک‏ پای آشیل، چشمان‏ اسفندیار و پشت شانه‏ راست زیگفرید به اندازه‏ وسعت یک برگ.

اگر سینما توانسته‏ «سوپرمن»های واهی و بی‏ریشه خلق کند، در عوض«ماتریکس»هم‏ هست که اصلا با آن‏ گونه‏های دیگر قابل‏ مقایسه نیست. شخصیت‏ فیلم برخلاف عقیده‏ گروهی که آن را مشابه‏ جیمز باند دانسته‏اند، سیر و سلوک سختی را برای‏ رسیدن به مرتبه بالا طی‏ می‏کند. سکانس تبدیل‏ شدن نیو را به موجودی‏ برتر می‏توان به شکل‏ آگاهانه، آرزوی انسان برای‏ رسیدن به عمق وجود خود دانست. او درنتیجه عبور از مراحل بسیار زجرآور به‏ مرحله‏ای می‏رسد که باید برای نجات جهانی که در آن زندگی می‏کند، بکوشد. پیشرفت جسمی‏ (تصویرتصویر) نیو ازنظر مقاومت، تبدیل به پرورش تفکر و اندیشه شده و در قالب روح او مطرح می‏شود. این موجود برتر با جسمی‏ آزمایشگاهی، در عالم دیگر روحی است که پرواز می‏کند، می‏بیند، درک می‏کند و تبدیل به شیئی برتر می‏شود. حرکات‏ بازیگران و ترکیب آنها با ترفندهای سینمایی جذابیتی دو چندان به فیلم بخشیده است. از همان ابتدا حرکات ترینیتی‏ درمیان تاریکی نسبی همراه با نورهای ضعیف، تماشاگر را آماده تماشای فیلمی قدرتمند در گونه حادثه‏ای می‏کند. آنچه‏ فیلم را تبدیل به یک اثر جذاب سینمایی می‏کند، ترکیب‏ نماها با یکدیگر و تدوین خوب آن است که توانسته به فیلم‏ ریتم درست و منطقی بدهد. حرکت دوربین روی چهره‏ها و تغییرات حاصل، شکل اضطراب و دلهره را نمایان می‏سازد. تمام عوامل فیلم در خدمت«ماتریکس»هستند. فیلم سه‏ مشخصه اصلی دارد:اول؛اثری تکنیکی که آمیخته‏ای از هنر و صنعت سینماست، دوم با استفاده از نوعی عرفان به‏ عنوان لایه پنهانی و حرکت‏دهنده انسان به سوی آگاهی و سوم؛معرفی عشق به عنوان جریان پنهانی ضمیر آدمی. این‏ عشق آنچنان لایه پنهانی دارد که تا لحظه مرگ نیو ظاهر نمی‏شود و با پدیدار شدن ناگهانی، بر بالای نعش جسم را زنده می‏کند. با تمام این مسایل آنچه باعث می‏شود فیلم‏ تبدیل به یک اثر متوسط شود و آن را به محصولی‏ پایین‏تر از حد انتظار تنزل‏ دهد، رابطه‏های عاطفی و سیر و سلوکی است که در سایه دستگاههای ماشینی‏ و رایانه به وجود می‏آید. مشکل دیگری که در کل‏ فیلم مشاهده می‏شود نبودن یک فیلمنامه سر راست و روشن و به وجود آمدن قصه‏ای چنین بغرنج‏ و پیچیده است. متأسفانه‏ کارگردان بیشتر به فضای‏ صحنه‏های زد و خورد توجه کرده است تا نسبت‏ به فیلمهای دیگری که‏ قبلا در این‏گونه ساخته‏ شده‏اند بهتر جلوه کند. همه شخصیتهای‏ «ماتریکس»انسانهای‏ برترند. در قسمت اول که‏ سیر و سلوک ادامه دارد، نیو از مرز انسان بودن به‏ سرحد موجود روحانی‏ می‏رسد. در پایان با زنده‏ شدن نیو، ماتریکسی متولد می‏شود و در انتها به عشق می‏رسد.

در قسمت دوم فیلم که دنباله«ماتریکس»به حساب‏ می‏آید، می‏توان نیوی پخته شده در ترکیبات متفاوت، آزمایشها، نبردهای تن به تن و گروهی را شناسایی و لمس کرد. تجربه‏های تازه اکنون تبدیل به ابرانسان شده است. نیو همراه با ترینیتی و مورفیوس از مرگ گذشته و به نوعی‏ زندگی رسیده‏اند تا جسم آنچه را روح با آن برخورد دارد حس‏ کند. درواقع رابطه روح و جسم برقرار می‏شود. البته آنها هنوز به نقطه پایان نرسیده‏اند و هرجا دچار مشکل می‏شوند به اورکل پناه می‏برند. این مسأله در هردو قسمت وجود دارد. به همین دلیل است که نیو در این موقعیتها به پرس‏ و جو می‏پردازد و به ترینیتی می‏گوید:«زندگی من چگونه‏ است؟»و ترینیتی به او می‏فهماند که پاسخ این پرسش را ماتریکس هم نمی‏داند و آنها باید به دنبال اورکل بروند(سیر تحول انسان از مرحله‏ای به مرحله دیگر). با اینکه سکانس‏ منزل اورکل به خوبی پی‏ریزی شده، اما متأسفانه با دادن‏ کیک به نیو تنزل می‏کند. تکرار آن به شکلی دیگر در«ماتریکس ۲»نیز سطحی است(دادن‏ شکلات). فیلمساز و نویسنده می‏توانستند به‏ جای آنها از آب حیات‏ استفاده کنند که جاودانگی‏ بخش است. گفتگوی‏ اورکل با نیو در قسمت دوم‏ «ماتریکس»به مراتب‏ قوی‏تر و جذاب‏تر جلوه‏ می‏کند.

فضاسازی این‏ سکانس و وجود کبوترهایی به عنوان سنبل‏ آزادی و پرواز، بسیار بجا و مناسب طرح‏ریزی شده‏ است. اکنون نیو به آن سیر و تکامل رسیده و در «ماتریکس ۲»او را به‏ عنوان یک انسان برتر می‏بینیم. سرعت انتقال‏ حرکات، مخصوصا در سکانس خیابان همراه با جلوه‏های ویژه رایانه‏ای‏ توانایی کارگردان و صحنه‏پرداز را در درجه‏ای‏ (تصویرتصویر) عالی به اثبات می‏رساند. در فصل پایانی قسمت دوم که این‏ بار ترینیتی می‏میرد، صدای عشق نیو او را بیدار می‏کند(یک‏ نوع وابستگی علت و معلولی). بدین ترتیب«ماتریکس»با تطابق این دو گونه در دو قسمت خود به فضای عشق انسان‏ پای‏بند می‏ماند. با اینکه فیلم تحقیق و کندوکاوی در زمینه‏ آگاهی، سیر و سلوک، عرفان و شناخت چیزی است که به‏ تعبیر هایدگر برای هم تاریخ شدن انسانها در یک جامعه‏ معنوی به کار می‏رود، طبق این فلسفه تقدیر نیو، ترینیتی و عشق رقم زده شده است. این جامعه انسانی چه به تعبیر فیلم آخرین شهر بشر باشد و چه بشر که در مجموع یک‏ جامعه معنوی، به دنبال کشف مجهول است.

سخن آخر اینکه«ماتریکس»با کمک گرفتن از جلوه‏های‏ ویژه، دکورهای مناسب، بازی بازیگران و کارگردانی درخور توجه تبدیل به اثری نو و بدیع شده، اما به خاطر نبودن یک‏ سیستم صحیح و منظم در فیلمنامه و پیچیدگی در داستان‏ به اصل فیلم لطمه وارد آمده است و همینطور بار معنایی‏ فیلم حرکت و دگرگونی‏ انسان و تبدیل موجود معمولی به انسان برتر با گذشتن از رنج و مشقات‏ بی‏پایان است، اما متأسفانه‏ برای رسیدن به این مرحله‏ بیشتر از روال مکانیکی و ماشینی استفاده شده‏ است.

در انتهای هردو قسمت عشق تنها شمایل‏ و نمود نجات‏دهنده‏ معرفی می‏شود، اما با نگاهی سطحی می‏توان‏ دریافت که این مسأله به‏ طور واضح و روشن مد نظر کارگردان قرار نگرفته‏ و مخاطب صرفا لایه‏ سطحی آن را می‏بیند. از آنجا که مسأله‏ سیر و سلوک انسانی از دیرباز در فرهنگ مشرق‏ زمین مطرح شده است، یک اثر غربی بدون‏ آشنایی کامل با کل این‏ فلسفه نمی‏تواند چنان‏که‏ باید و شاید موفق جلوه‏ کند.

نویسنده: قادر رشید زاده

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

نقد فیلم ماتریکس: استوار بر پایه های تناقض

نویسنده: احسان تحویلیان

 

هنوز خاطره آن طوفان دیجیتالی ای که در واپسین ماه های قرن بیستم براه افتاد را از یاد نبرده ایم. ماتریکس با وجود قدمت یک دهه ای آن، در دورانی که فیلم های تجاری به سرعت و یکی پس از دیگری از مد می افتند، هنوز اثری در خور ستایش است. ماتریکس یک فیلم هالیوودی تمام عیار با مشخصه های عمومی اما در عین حال منحصر بفرد است. بدون اغراق می توان گفت که ماتریکس از بیاد ماندنی ترین فیلم های پست مدرن سینما است. عوامل حرفه ای، گرافیک بسیار خوب و میخکوب کننده (این صفت بیشتر برای بازی های کامپیتری اطلاق می شود)، فلسفه ای دهان پرکن، فیلمنامه ای بسیار سنجیده (و البته نه خیلی خوب)، تشکیل یک فیلم هالیوودی درجه یک و پولساز را می دهد که نامش ماتریکس است. اما فعلا با هیچ یک از این موارد کاری نداریم. بلکه هدف از این نوشتار، کنار زدن این همه زرق وبرق و عریان کردن اسکلت و چهار چوب این فیلم است.

اگر بخواهیم ماتریکس را به شیوه های معمول تعریف کنیم، فارغ از بحث های دینی و یا مادی گرایی، فیلمی است درباره نبرد دیرینه انسان و ماشین که از فرط بازگو شدن دیگر نخ نما شده. ولی تماشاگر امروز، هنگام روبرو شدن با این محصول دیجیتالی و پر زرق وبرق – به رسم فرهنگ همه محصولات دیجیتالی اعم از Mp3 Player تا مسواک برقی که فکر می کنیم جدید ترینشان را در اختیار داریم – فکر می کند که ماتریکس چیزی جدید و کشفی تازه است که البته بازهم اشتباه تصور می کند. اگر با نظریه های آلدوس هاکسلی (کتاب “دنیای قشنگ نو”) و جرج ارول (کتاب “۱۹۸۴″) ویا افکار لاهوت گرای (گنوستیک) دکارت ویا فرضیه “مغز در ظرف آزمایشگاه” جاناتان دنسی آشنا باشیم، ماتریکس به تنهایی دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در ماتریکس صحبت همان صحبتهای گذشته و فلسفه و نظریه درست مثل قبل دست نخورده باقی مانده. اینکه آنچه میپنداریم، مجازی بیش نیست و آنچه به عنوان حقیقت می شناختیم برنامه ای از پیش تعین شده است، بخودی خود افکاری عمیق و حرف هایی دهان پر کن است و روا هم نیست که اینگونه درموردش نظر دهیم. اما فعلا بحث ما بر روی زاویه های دیگری از ماتریکس است، دو مطلبی که کمتر بدان اشاره شده و یا حقیر کمتر به آن برخورد کرده ام.

اول: نقد دیجیتال

ماتریکس با داشتن ساختار و فلسفه ی منحصر بفردی که دارد، در عین حال یکی از متناقض ترین آثار سینمایست که تا بحال منت ادعایش را کشیده ایم. کلامم را بطور دیگری می گویم: فیلم ماتریکس، همان گونه که همگان مطلع هستند از نظر جلوه های کامپیوتری و از نظر کارماده دیجیتالی، فیلمی بزرگ و بدیع است. البته نه اینکه جدید باشد بلکه تلفیق دستاورد های قبلی (پرده سبز + کابل + زمان گلوله یا Bullet Time + …) است که به شکلی دقیق و منسجم در کنارهم به کار رفته است. اما درست در همین جا نکته ای ظریف خودنمایی می کند: مگر نه اینکه ماتریکس نقدی است بر زندگی امروزی؟ و مگر نه اینکه دهکده دیجیتالی و استعمار انسان با وسایل روزمره دیجیتالی بلای جانش شده؟ اما پس خود ماتریکس هم که یک اثر تماما دیجیتال است!. کاملا دیجیتالی، بگونه ایکه اگر خالقان فیلم از همین ابزار دیجیتالی استفاده نمی کردند، امکان ساخت چنین فیلمی وجود نداشت.

دوم: نقد حقیقت

ماتریکس از بعد فلسفی و ادعاهایش فیلمی است در نقد حقیقت و یا زندگی روزمره ای که به عنوان حقیقت ممکن است به خوردمان بدهند. ماتریکس می گوید هرچه می بینید – زشت و زیبا – همگی رخداد هایی تماشاییست که خالقی نامعلوم برای ما انسانها ترتیب داده است. ماتریکس ادعا دارد زندگی، نمایشی (Show ) بیش نیست که به نام حقیقت به ما انسانها غالب شده و هر لحظه از جلو چشمانمان در حال عبور است. البته حالت خفن ترش این است که این شو برای سرگرمی مردمی دیگر از جهان طراحی و در حال پخش از تلویزیون است. درست مانند آنچه در فیلم نمایش ترومن | Truman Show شاهد بودیم. پس میبینیم که ماتریکس آنچنان هم از نظر ادعا قوی و جدید نیست و نسبت به مثالی که عرض شد، همانند ماری زهر گرفته می ماند. اما درست در همینجا ماتریکس فلسفه خود را نقض می کند. ماتریکس، خود یک اثر تماشایی و پولساز است. اثری که پتانسیل ساخته شدن دو قسمت دیگر را داشت. تاکیدم بر روی دو قسمت دنباله بدین خاطر است که بعد از ساخته شدن قسمت اول ماتریکس، کمپانی سازنده برآوردی مثبتی بر ساختن قسمت بعدی داشت. اما پس از ساخته شدن قسمت دوم، متوجه طولانی بودن آن شدند و همان قسمت دوم را نیز به دو قسمت تقسیم کردند و به فاصله کوتاهی نمایش دادند. حتی اگر ماتریکس دارای همان یک قسمت اول هم بود، باز هم فلسفه اش می لنگید و یا به قول دیالوگ های مسعود کیمیایی سی جایش سوراخ است و در ته چشم هایش می بینیم که کلم خورد می کند. این اثر تماشایی، خود یکی از محصولات چند صد میلیون دلاری سینماست که ادعای نقد زرق و برق و زندگی مادی مصرفی را دارد. زندگی ایکه در جهت نمایش و پوششی برای حقیقت است. ماتریکس نقد زندگی تماما نمایشی و سرگرم کنند است ولی خود نیز یک اثر کاملا تماشایی و پر زرق وبرق است.

به نظر من جداً جالب است، فیلمی بزرگ و منسجم، که دم از فلسفه و حتی عرفان (بله عرفان، و چه زیبا و هوشمند) هم می زند، آنچنان متکبرانه، مانند ستونی مستحکم و تخریب ناشدنی، بر پایه های تناقض بنا شده است. بیاد داشته باشیم، جهانی که ماتریکس ترسیم می کند و دنیایی که چون سرابی نمایش می دهد و اذهان سر ریز شده از برنامه های کامپیوتری؛ نمادهایی معمولی و مرسوم دنیای پست مدرن است. اما آنچه ماتریکس را جذاب و واقعا پست مدرن می کند، خود ماتریکس است که بر پایه تناقض شکل گرفته است. در روزگار ما، انگار همه چیز امکان پذیر شده.

نویسنده: احسان تحویلیان

منبع: وب سایت احسان تحویلیان

http://www. ehsantahvilian. com/weblog/critic-the-matrix /

نقد مفهومی فیلم ماتریکس: ماتریکس، عرفان شرق و ذهن انسان

نویسنده: محمد امین مروتی

 

ماتریکس فیلمی است فلسفی، روانشناسانه، اکشن و بنابراین برای هرکس می تواند جذابیتی خاص داشته باشد. ماتریکس در عین حال فیلمی است متفاوت از این نظر که ذهن شما را درگیر سوالاتی می کند که از دوران کودکی به دنبال جواب آن ها بودید و چون به تدریج از یافتن جوابی قانع کننده سرخورده شدید، دست از آن ها برداشتید. ولی این سوال ها کماکان در گوشه های تاریکی از ذهن ما باقی مانده است و با دیدن فیلم هایی چون ماتریکس دو باره سر بر می آورند که راستی ما در کدام دنیا زندگی می کنیم ؟

تجربه خواب در انسان بدوی و همین طور کودکان تاثیر شگرفی داشت و دارد. این که ممکن است دنیاهایی به موازات دنیایی که در آن به سر می بریم وجود داشته باشند و بعد بحث بر سر این که دنیای واقعی کدام است ذهن را به خود مشغول می کرد.

شاید اولین بار افلاطون بود که این عالم را عالمی مجازی و سایه ای از عالم مُثُل دانست و به تبع آن جسم را زندان روح و ماده را حجاب معنا تلقی کرد و این طرز تفکر در رویکرد های عرفانی و خاصه در تصوف ما هم تاثیر داشت. فلسفه به معنایی جستجوی بنیادی ترین چرایی های اذهان کودکانه ی ماست. ذهن کودکانه از این نظر که پرسش گری کودک معطوف به جواب های از پیش آماده شده و تلقین شده و کلیشه ای نیست. فروغ با همین ذهن کودکانه هست که از خود می پرسد:

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟

برکلی می گفت ما احساس وجود می کنیم چون در تصور خدا هستیم. و با اندکی تسامح انگار ما در خواب خداست که وجود داریم. عرفای ما هم گفته اند عالم و آدم آئینه ای است که خدا خود را در آن می بیند و خود را تحسین می کند و به حُسن خلقتِ خود تبارک الله می گوید. کشف ضمیر ناخودآگاه توسط فروید – به مثابه ی مخزنی از نیروهای فکری و ذهنی- هم پیچیدگی موضوع افزود.

اختراع کامپیوتر و گسترش اینترنت -یه مثابه ی ضمیر ناخودآگاهی جهانی- هم در نوع نگرش ما به دنیا تاثیر می گذارد. منبع اصلی الهام سازندگان ماتریکس هم نرم افزارهای کامپیوتری هستند. در واقع ماتریکس نوعی نرم افزار است و ما انسان هایی مجازی هستیم که در این نرم افزار به ما نقش هایی داده اند ماجرا در سال ۲۱۹۹ می گذرد. جریان این است که هوش های مصنوعی ( AI) مخلوق انسان در ابتدای قرن ۲۱ چنان قدرتی پیدا می کنند که بر خالق خود یعنی انسان غلبه می کنند و انسان های مورد نظرشان را در کشتزارهای خود پرورش می دهند و این انسان ها نمی دانند که اسیر ماتریکس هستند. ماتریکس همان گونه که از اسمش برمی آید context و زمینه است که ما را در دل آن کاشته اند. ماتریکس زندانی است که حجاب دنیای واقعی شده و ما را دچار جهل مرکب کرده چرا که خودمان هم نمی دانیم برده و زندانی دیگران هستیم.

در این میان تعداد انگشت شماری از آدمیان رها شده، متوجه این زندان شده اند. ماتریکس تکرار اسطوره “غار” افلاطون در دنیای معاصر است. “میرچا الیاده” می گفت به اسطوره ها با حقارت و به عنوان افسانه و دروغ ننگرید. همه انسان ها اسطوره خود را دارند حتی همین انسان های دنیای مدرن معاصر و دانشمندان آن ها در تئوری پردازی های عملیشان ناچارند به اسطوره ها و چار چوب های ذهنی خود تکیه کنند چرا که در واقع هیچ دانشی از ذهنی آکبند و صفر کیلومتر شروع نمی شود.

تعداد انگشت شمار انسان های رها شده در مکانی نزدیک کره زمین به سر می برند و به دنبال یک ناجی از میان انسان ها می گردند. آ ن ها” نیو” را همان ناجی موعود می دانند. نیو که متخصص کامپیوتر و اینترنت است متوجه می شود که چیزی در این دنیا اشکال دارد ولی نمی داند آن چیز چیست تا این که” مورفیوس” و” تری نی تی” ( مردی و زنی واقعی) با او تماس می گیرند و حقیقت ماتریکس را به او می گویند. در این جا هم اسطوره قهرمان و ناجی از ناخودآگاه تاریخی ما استخراج و برکشیده شده و در این فیلم سهم عمده ای پیدا می کند. نیو متوجه می شود که همه به گونه ای در یک رویا و خواب مشترک زندگی می کنند و حس های آن ها جز سیگنال های عصبی و مغزی طراحی شده، چیز دیگری نیست. مورفیوس نیو را ناجی می داند ولی “اوراکل” ـ زنی که رهبری انسان های رها شده را در دست دارد ـ پس از ملاقات با نیو متوجه می شود نیو آن کسی نیست که منتظر ظهورش هستند. تردید در این که نیو ناجی است یا نه تا پایان فیلم ادامه دارد. در نبرد نهایی نیو با ضد قهرمان دست نشانده ماتریکس، این نیو است که کشته می شود و ظاهراً نظر اوراکل که نیو ناجی نیست به کرسی می نشیند تا این که با عشق و بوسه ی تری نی تی بر لب بی جان نیو، جان دوباره ای در او دمیده می شود و این بار ضد قهرمان است که به دست نیو از پای در می آید. احیای اسطوره زیبای خفته ـ که در آن زن و مرد جای خود را عوض کرده اند ـ و دست زدن در اسطوره همیشگی و فراتاریخی “عشق”( که هرگز کهنگی نمی پذیرد و در ماورای همه زمان ها و مکان ها عمل می کند ) باز تولید عارفانه و افلاطونی عشق به عنوان کلید همه قفل ها در شکلی مدرن است. چنان که مولانا می گوید :

یک دسته کلید است به زیر بغل عشق از بهرِ گشائیدن ابواب رسیده

نویسنده: محمد امین مروتی

منبع: فرهنگ واندیشه

http://amin-mo. blogfa. com/post-135. aspx

—-

واژه‏نامه ماتریکس

شخصیت ها:

مورفیوس MORPHEUS:مربی نیو. او نیز همانند تعمید دهنده مسیح‏ مأموریت دارد تا راه را برای ظهور یک ناجی آماده کند. مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن رو درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش موج می زند. در اساطیر یونانی، مورفیوس فرزند هیپنوس و خداوند رؤیاهاست.

نیو Neo: نام مجازی تامس اندرسن. درواقع به معنای جدید و تازه نیو همچنین معنا و مفوم یکتا نیز می‏دهد. محبوب مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند

نبوچادنزار Nebuchadnezzar: کشتی مورفیوس. در یکی از کتب مقدس‏ نام پادشاه قدرتمندی است (بخت النصر) که از رؤیاهای آزاردهند رنج‏ می‏برد. این نام تلویحا به معنای حفظ تاج و تخت است.

عاملین :Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شده ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.

ترینیتی Trinit: بوسه او نیو را از کام مرگ رهایی می‏بخشد. دکترین خداوندگاران سه‏گانه هسته مرکزی مسیحیت ارتدکس‏ را تشکیل می‏دهد. تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد. او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.

اوراکل Oracle: پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد. در اساطیر یونان از پیشگویان معبد دلفی بوده است.

سایفر Cypher: براساس دیکشنری وبستر:صفر. . . شخص‏ یا شی‏ء بدون اهمیت و هویت. . . سیستم نوشتاری رمزی‏ براساس یک کلید. خائنی که در استفاده از رموز ماتریکس سرآمد همگان است، شخصیت او تشابهات فراوانی با یهودای‏ خائن در کتاب مقدس دارد و در مواردی خود نیز به آن اشاره‏ می‏کند.

زایون :Zion سرزمین انسانهای آزاده (ارض موعود یهودیان)

مفاهیم:

ماتریکس: درواقع به معنای یک برنامه رایانه‏ای که‏ برای به اسارت کشیدن بشر مورد استفاده قرار می‏گیرد. در دیکشنری و بستر نیز درمقابل واژه ماتریکس چنین آمده: ۱٫ رحم، زهدان ۲٫ داخل یا درون، جایی که چیزی در آنجا شکل بگیرد، خلق شود یا رشد کند. «ماتریکس»در ذات خود داستانی است درباره تولد و آفرینش.

تولد: هنگامی که نیو از ماتریکس جدا می‏شود، گویی‏ تازه متولد شده است. به محض قطع شدن بند ناف، ما او را بدون مو، گیج و آشفته و در درون نوعی ماده رحمی می‏بینیم. نیو از میان لوله‏ای بلند به درون حوض آب می‏افتد و پس از غسل تعمید فرضی، به دنیایی دیگر منتقل می‏شود. او پیش‏ از آغاز مأموریت باید یکبار دیگر متولد شود.

بودیسم: براساس تعالیم بودا، مهمترین مشکل پیش روی انسان نه گناه و شیطان، بلکه جهل نسبت به راستی‏ و حقیقت است. فقدان یک موجود الهی آشکار و ارجاع به‏ مسایلی نظیر تمرکز، مسیر و آزاد کردن ذهن از دیگر اثرات‏ بودیسم است. شورشیان ماتریکس حقیقت را دریافت و ذخیره‏ کرده و با برنامه‏ریزی ذهن خود به رستگاری می‏رسند.

شرارت: مأمور اسمیت به مورفیوس می‏گوید:هدف‏ از طراحی دنیای اصلی ماتریکس، به وجود آوردن یک جهان‏ کامل انسانی بود. اما کسی این برنامه را قبول نکرد، چون‏ بشر حقیقت خود را به واسطه بدبختی و رنج تعریف کرده‏ است. اسمیت با تشبیه انسانها به یک ویروس، شرارت را به‏ عنوان حالت طبیعی و درونی فطرت بشر قرار می‏دهد.

خدا: در موارد کاملا مشخصی استفاده از واژه«معجزه» دلالت بر نیاز به واقعیت مشیت‏های الهی دارد. اما هیچ‏ قراردادی که رابطه ضمنی خدا و انسان را تبیین کند دیده‏ نمی‏شود.

عیسی مسیح: نام مسیح غالبا به همراه نام نیو مورد استفاده قرار می‏گیرد. به‏ویژه هنگامی که چوی از نیو برای‏ تهیه یک نرم‏افزار غیرقانونی تشکر می‏کند:تو نجات‏دهنده‏ منی مرد. عیسی مسیح شخصی من.

ارجاعات:

عددشناسی: شماره آپارتمان نیو ۱۰۱ است و دلالت‏ بر یکتا بودن او دارد. نیو در آپارتمان شماره ۳۰۳ تیر می‏خورد و پس از ۷۲ ثانیه(۷۲ ساعت:۳ روز)دوباره برمی‏خیزد.

تماسهای تلفنی: در تطابق با سنت برگزیدگان خدا، نیو با یک تماس تلفنی به مأموریت فراخوانده می‏شود. گفتگوی کوتاه او با فرد تماس‏گیرنده نمادی است از زبان‏ راهنمای کتاب مقدس که هویتی دیگر به آن می‏بخشد.

پست مدرنیسم: نیو نرم‏افزار غیرقانونی خود را در قسمتی از کتاب پنهان می‏کند که عنوان آن بخش«درباره‏ نهیلیسم»است و خود کتاب نیز«شباهت و شبیه‏سازی» نوشته ژان بودریار نام دارد. این کتاب تأثیرگذار و موفق در عرصه پست مدرنیسم، یادآور ایده کپی بدون اصل است. برادران واچووسکی از کیانوریوز خواسته بودند پیش از آغاز فیلمبرداری کتاب را به دقت بخواند.

تامس اندرسن: یکی از حواریون عیسی مسیح که‏ دیدیموس نیز خوانده می‏شد و در اساطیر یونانی به معنای‏ دوقلو یا همزاد است. آندرسن یعنی پسر انسان، یکی از القابی‏ که عیسی برای خود استفاده می‏کرد. این نام دوگانه بیانگر فطرت دوگانه است. قهرمان«ماتریکس»با عنوان«آقای‏ اندرسن»درمعرض آسیبهای حاصل از قدرت نمایندگان شر است و با عنوان«نیو»بر آنها تسلط دارد.

لوگو: شکل تغییریافته لوگوی استودیوی برادران وارنر در ابتدای فیلم می‏تواند حاوی معانی متعددی باشد. شاید برادران واچووسکی با بازی با حروف WB قصد دست انداختن‏ استودیو را داشته‏اند. اما در هرحال، نمای افتتاحیه فیلم دارای‏ دو معنی است:اول اینکه برخی نسخه‏های کتاب‏ مقدس را که معتقدند«در ابتدا تنها کلمه بود»، زیر سؤال‏ می‏برد. ثانیا، بر این نکته تأکید می‏کند که معانی متافیزیکی‏ می‏توانند با تعمیق در واژه‏ها یا رموز گردآوری شوند.

منبع: وبلاگ آب بازی، مجله نقد سینما

—-

تحلیل فیلم ماتریکس از دید اصول فلسفه و منطق: اوتوپیای پراگماتیستی‏ ماتریکس

نویسنده: مصطفی مرشدلو

 

برای دریافتن دیدگاهی که ماتریکس از پس آن می‏آید؛باید به بازنگری و تعمق‏ در تعالیمی پرداخت که دراثر فیلم، ترویج‏ و تبلیغ می‏شوند.

نشانه‏های زیادی در فیلم وجود دارد که‏ ما را مجاب می‏کند، فیلم درپی‏ داعیه‏های پراگماتیستی بنا شده است؛ به تعبیری فیلم، نماد روان پراگماتیستی‏ سازندگانش است. در این مختصر سعی‏ نگارنده مصروف بازخوانی نشانه‏های‏ فیلم براساس این دال اساسی است. به‏ این منظور ابتدا شمه‏ای از آرای یکی از مهمترین متفکران پراگماتیست‏ آمریکایی؛«ویلیام جیمز»را عرضه‏ می‏نماییم و آنگاه درپی تحلیل فیلم، آنها را رد می‏جوییم. جیمز در نظریه خود داعیه‏های نوینی را وارد می‏کند. برداشت متفاوت او از مسأله حقیقت‏ مهمترین وجه تمایز او از متفکران قابل‏ به اصالت عمل و تجربه است. در نگاه جیمز همه چیز زمانی صحیح‏ هستند که به نحوی برای ما سودمند باشند:«سودمندی چیزی، مبین صحت‏ آن و صحت آن مبین سودمندی آن‏ است»بر این اساس و تلقی از امر صحیح‏ است که نظریه حقیقت جیمز بنا می‏شود. بر این اساس، حقیقت همان عمل بر پایه صحت و مصلحت است:«حقیقت‏ بودن یک تصور، درواقع یک رویداد یا یک فرایند است؛یعنی فرایند اثبات‏ خودش، (حقیقت)فرایند تحقیق‏پذیری. » این فرایند تحقیق‏پذیر، برآمده از اندیشه‏های صحیحی است که نتایج‏ سودمند عملی، بر آن مترتب می‏شود. «در تراز عقل سلیم، حقیقت یک حالت‏ ذهنی به معنای نقش رهنمونی سودمند اوست»مقصود جیمز از رهنمونی‏ سودمند، آن است که اگر آن حالت ذهنی‏ یا تصور برای ما حاوی نتایج عملی‏ مفیدی باشد که برای بهتر شدن وضعیت‏ حیاتی‏مان به کار آید، پس آن امر ذهنی‏ برای ما مبدل به یک حقیقت می‏شود. در اصل هر امری صحیح یا غلط که‏ برای ما نتایج عملی داشته باشند حقیقت‏ محسوب می‏شوند. بر این اساس هیچ ملاک قطعی‏ای‏ برای حقیقت-از پیش تعیین شده-وجود ندارد. بلکه حقیقت در روند فعالیت‏های‏ ما ساخته می‏شود و در سیر حیات ما توسط خود ما بنا می‏شود.

او بر این اساس بر دیدگاههای‏ عقل‏گرایانه، که حقیقت را به امری از پیش معین تقلیل می‏دهند و ثابت فرض‏ می‏کنند انتقادات اساسی خود را وارد می‏کند:«وظیفه ما برای کسب حقیقت، نه دستوری خشک و بی‏روح است که‏ از آسمان فرود آمده باشد، و نه امری که‏ عقل ما بر ما تحمیل کرده باشد، بلکه‏ می‏تواند با دلایل عالی عملی توجیه‏ شود. »می‏بینیم به زعم او امر حقیقی‏ در اصل، امری است که رخ می‏دهد و جامه عمل به خود می‏پوشد. او حتی بر این اساس و تلقی از حقیقت، تصورات‏ را دسته‏بندی می‏کند. به زعم او موضوعات تصورات، همیشه‏ برای ما سودمند نیستند و زمانی که‏ سودمند نباشند بهتر است اصلا عیان‏ نشوند. لذا چون ممکن است روزی این‏ حقایق اضافی موقتا اهمیت کسب کنند ما آنها را در کتب مرجعمان ضبط می‏کنیم. هروقت یکی از این حقایق اضافی‏ عملا با یکی از نیازهای فوری ما ربط پیدا کند، از سردخانه به در می‏آید تا در جهان به عمل بپردازد و اعتقاد ما، به آن‏ فعال می‏شود، و درست در این زمان‏ است که می‏توانیم بگوییم؛آن حقیقت‏ سودمند است زیرا صحیح است، یا صحیح است زیرا سودمند است.

براساس دیدگاهی خاص از امر حقیقی و حقیقت است که پراگماتیسم‏ می‏تواند به طرز نگاه خاص خود از جهان‏ ساختار ببخشد. به زعم جیمز حقایق‏ ریشه در واقعیات دارند و در حوزه عمل، به جهان واقعیات بازمی‏گردند و درنتیجه‏ این واقعیات مجددا آن توان را می‏یابند تا حقایق تازه‏ای خلق کنند.

به این‏سان حقیقت در گستره و در ازای حیات به امری فعال و متغیر تبدیل می‏شود که متناسب با هر وضعیتی‏ جامه دیگر به خود می‏پوشد. براساس‏ دیدگاه پراگماتیستی، حقیقت درنهایت، در حوزه عمل است که خلق می‏شود: «به وسیله رخدادها، یک تصور حقیقی‏ شده است یا حقیقی می‏شود. بنابراین، حقیقت، فرآیند کشف است. »این تلقی‏ خاص از حقیقت و امر حقیقی، تمامی‏ وجوه حیات انسانی را توجیه می‏کند و نگاه پراگماتیستی از آنها را رقم می‏ززند. بر این اساس امور رازگونه و عرفانی تا زمانی که به فایده‏های عملی منجر شوند، تأیید و مورد قبول واقع می‏شوند: «پراگماتیسم خواستار حفظ همه چیز است، هم خواستار پیروی از منطق، هم‏ حواس و هم به حساب آوردن‏ متواضعانه‏ترین تجارب شخصی. او تجارب عرفانی و رازورانه را، اگر نتایج‏ عملی داشته باشند به حساب می‏آورد. او خدایی را قبول دارد که در خاکی‏ترین‏ واقعیت حیات خصوصی وجود دارد. »براساس تلقی خاص پراگماتیسم‏ از حقیقت که آنرا امری فردی و عملگرایانه می‏کند، قانون و هرآنچه به‏ مثابه مقررات و قواعد است؛ساخته و پرداخته انسان تلقی می‏شود و هیچ‏ قانون و قاعده‏ای که از پیش تعیین شده‏ باشد به رسمیت شناخته نمی‏شود؛ «حقها، باطلها، مجازاتها، کلمات، صور، اصطلاحات و اعتقادات ما همگی‏ آفرینشهای جدیدی هستند که همپای‏ سرعت پیشرفت تاریخ افزوده می‏شوند والا قانون، زبان و حقیقت نه‏تنها اصول‏ از پیش موجودی نیستند که به فرآیند حرکت جان ببخشند، بلکه صرفا نامهایی‏ انتزاعی هستند برای نتایج حاصل از فرآیند حرکت. »هرکسی قانونگذار جهان‏ خویش است و مصالح و معیارهای‏ خودش را خودش تعیین می‏کند؛و هر امری که بر این اساس استوار نباشد و خواهان مقید کردن و محدود کردن این‏ خواست مشروع آفرینش جدید اعتقادات‏ و حقایق باشد از دید پراگماتیستی مورد نقد و انکار قرار می‏گیرد.

به‏طور کل نگاه پراگماتیستی؛ نگاهی به شدت شخصی، فردگرایانه، مرکز گریز و مخالف هر قاعده و قانون‏ مطلق‏گرا و جزمی است. در دید پراگماتیکی، با رویکرد به‏ امور انضمامی و واقعی؛به عمل و قدرت‏ روی می‏آوریم. حتی ملاک حقیقی بودن یا نبودن‏ تصورات و ذهنیات ما به قدرت عمل، و منتج شدن آنها به نتایج عینی و ملموس، تقلیل داده می‏شود.

با این نگاه، به سراغ اثری می‏رویم‏ که پیش از این وعده تحلیل آنرا براساس‏ دید پراگماتیستی داده بودیم. ماتریکس‏ از حیث پراگماتیستی بودن انسانها و فضای حاکم بر کار، اثری قابل توجه و تأمل است.

در ماتریکس ما از ابتدا با تمایز میان جهان حقیقی و جهان مجازی در فیلم مواجهیم، این تمایز و تفاوت تا انتهای فیلم دنبال می‏شود، تا باهم‏ متحد شوند. بر این اساس نیز درنهایت‏ موفق می‏شود میان جهان حقیقی و جهان مجازی، پیوند و همبستگی ایجاد کند. اما به راستی ماهیت این جهان‏ حقیقی و مجازی چیست؟

فیلم، مهمترین امری که دنبال‏ می‏کند و ما را به آشنایی با آن فرا می‏خواند، درک ماهیت این عوالم است. اگر ما موفق به درک این دو عالم شویم‏ پیام نهایی ماتریکس را دریافته‏ایم. پیش‏ از این به درک حقیقت و خود حقیقت‏ در منظر پراگماتیسم اشاره‏ای شد. در این تحلیل از فیلم، به خوبی‏ می‏توان تبلور این داعیه اساسی‏ پراگماتیستی را در ماتریکس مشاهده‏ کرد.

در منطق فیلم، جهان مجازی‏ جهانی است که در ان همه چیز باز نموده است و تحت کنترل. احساسات‏ آدمها و حواسشان با ضوابط و معیارهایی‏ کنترل می‏شوند. همه‏کس و همه‏چیز، منفعل و باری به هرجهت هستند. به‏طور مثال‏ به صحنه‏ای رجوع کنیم که در آن سایفر با مامور اسمیت در رستوران مذاکره‏ می‏کنند. سایفر زمانی که لقمه غذا به‏ سوی دهانش می‏برد به مامور اسمیت‏ می‏گوید؛لذیذ بودن لقمه غذا امری است‏ که از پیش، او باید آن را بپذیرد و این‏ لذت را به خود بقبولاند.

درحقیقت در جهان مجازی-که‏ می‏توان آن را آیینه‏ای از جهان مدرن‏ رسانه‏ای محصول اندیشهء روشنگری‏ دانست-حوادث و رویدادها، هیچکدام‏ به خواست انسانها اتفاق نمی‏افتند. همه‏ کس و همه‏چیز تحت کنترل و نظارت‏ هستند. قوانین و معیارها، پیشاپیش‏ فردیت انسانها را تحت سیطره خود درآورده‏اند. آدمی در کاشانه خود هم تحت‏ نظارت و کنترل است. (در صحنه‏های‏ بسیاری مامور اسمیت و همکارانش به‏ شکل و شمایل انسانهای دیگر درمی‏آیند. )تصورات ذهنی انسانی تحت‏ کنترل است و هرگونه که طلب شود تغییر خواهد یافت. درحقیقت، جهان‏ مجازی، همان جامعه‏ای است که همه‏ چیز در آن وانموده شده است؛آزادی، احساس و شور زندگی و. . . ، همه‏چیز ازطریق کدهایی به آدمیان عرضه‏ می‏شود. درحقیقت همه‏چیز حتی‏ هستی انسانی هم کدبندی شده است.

در مقابل این جهان در فیلم، جهان‏ حقیقی قرار داده شده است. جهانی که‏ در آن آدمها به استقلال شخصی خویش‏ بهای بسیار می‏دهند و حاضر نیستند از آن دست بکشند و لذا قدم در آن‏ گذاشته‏اند تا بیاموزند چگونه باید در مقابل عوامل سلطه بایستند و فردیت‏ خویش را اعمال نمایند. به بیان بهتر در جهان حقیقی‏ آنگونه که در فیلم بیان شده است، نیو و دیگران، هم از حیث تصورات و تأملات‏ و هم از حیث عمل، می‏آموزند که بیرون‏ از چارچوب مسلط در جهان مجازی‏ بیاندیشند و اقدام کنند.

به‏طور مثال صحنه‏هایی را به‏ خاطر بیاوریم که به نیو در جهان حقیقی‏ القا می‏شود که باید سعی کند به تصورات‏ خود جامه عمل بپوشاند البته عملی کردن‏ تصورات منوط به قبول این است که او می‏تواند و قدرت دارد هرآنچه را که‏ می‏اندیشد به منصه ظهور برساند. در صحنه‏ای که به نیو آموزش‏ ورزشهای رزمی داده می‏شود مورفیس‏ به او می‏گوید«فکر نکن که می‏تونی‏ بلکه می‏تونی»یا در صحنه‏ای که نیو با اوراکل(پیشگو)روبه‏رو می‏شود به او می‏گوید او استعداد و قابلیت آنرا دارد که‏ برگزیده و منجی باشد، و این استعداد زمانی به فعل می‏رسد که او باور کند همان منجی است.

در فیلم اوراکل نماد جنبه رازورانه‏ و متافیزیکی فیلم است. او که از آینده‏ خبر می‏دهد تا آنجا معتبر شمرده می‏شود که سخنانش جنبه‏ای عملی دارند. اگر فرضا امیدی که او به نیو یا به دیگران‏ می‏دهد جنبه عملی نداشته باشد(که‏ همین ایجاد امید در دل‏ مراجعه‏کنندگانش یکی از جنبه‏های‏ عملی فعل اوست)وجود او بی‏فایده است‏ و هیچ توجیهی ندارد و باید کنار گذاشته‏ شود.

تفاوت اساسی جهان حقیقی نسبت‏ به جهان مجازی این است که مورفیس‏ و یارانش در آن آزادانه، تصور می‏کنند، می‏اندیشند و عمل می‏کنند. درحقیقت، جهان حقیقی همان‏ جهان فردیت و عمل است، جهانی است‏ که در آن فرد به هرچه می‏اندیشد می‏تواند جامه عمل بپوشاند و اصلا باید به چیزی بیاندیشد که عملی باشد و به‏ فعل رسیده باشد.

تمامی حرفها و گفتگوهایی که به‏ زبان آورده و رد و بدل می‏شود باید جنبه‏ عملی بیابند. هیچ اطلاعات اضافی و ناکارآمد که باعث اشتغال فضای ذهن‏ افراد شود، به آنها داده نمی‏شود و یا اصولا آنها به دنبال چنان اطلاعاتی‏ نیستند:ترینیتی در صحنه‏ای در بالای‏ پشت بام مرکز پلیس از تانک می‏خواهد اطلاعات مربوط به کنترل هلی‏کوپتر را برای او بفرستد، یا تا زمانی که نیازی‏ عملی به اظهار عشق به نیو احساس‏ نمی‏کند از ابراز آن خودداری می‏کند. (در نبرد نهایی که نیو توسط مامور اسمیت کشته می‏شود، ترینیتی علاقه‏ خود را به نیو ابراز می‏کند تا به این سبب‏ به نیو انرژی مضاعفی برای مبارزه با مامور اسمیت و همکارانش بدهد. )همه‏ این نشانه‏ها و بسیاری نشانه‏های دیگر ما را هدایت می‏کنند تا جهان حقیقی را به مثابه جهان قدرت اراده درک کنیم. جهانی که در آن انسان آزادانه به هر چه می‏اندیشد جامه عمل می‏پوشاند. بی‏آنکه ترسی از آزار و اذیت‏ مجریان شبکه نظارتی ماتریکس داشته‏ باشد.

درحقیقت جهان حقیقی فیلم‏ ماتریکس، جهان آرمانشهری‏ اندیشه‏گران پراگماتیست است. در این آرمانشهر، اراده آدمی فارغ‏ از هر بند و قاعده و قانون خود برای خود تصمیم می‏گیرد، برای خود اخلاق وضع‏ می‏کند و برای خود آرمان می‏سازد. آرمانشهر جایگاه انسانهای از بند، قاعده و نظارت رسته است. کسانی که‏ می‏توانند آزادانه بیاندیشند و عمل کنند.

در فیلم، بارها جمله‏ای تکرار می‏شود:«من نیومدم بگم چه طوری‏ تموم می‏شه، اومدم بگم چه طور شروع‏ می‏شه. »این جمله تعبیر دیگر همان‏ چیزی است که ما تعبیر به اراده و خواست‏ قدرت و تصور آزاد نمودیم.

جهانی که در آن همه‏چیز به دست‏ خود آدمی است، او هرموقع بخواهد به‏ سرنوشتش خاتمه می‏دهد و هرموقع‏ بخواهد عمل می‏کند، کسی یا چیزی‏ برای او تعیین نمی‏کند که چگونه‏ سرنوشت او رقم خواهد خورد یا خاتمه‏ خواهد یافت. جهان حقیقی فیلم ماتریکس شاید نمود و نماد همان امر حقیقی‏ای است‏ که در پراگماتیسم جیمز بود، جهانی که‏ در آن تصورات ما زمانی حقیقی تلقی‏ می‏شوند که با دلایل عالی عملی توجیه‏ شوند، و به بیان بهتر رخ دهند و اتفاق‏ بیفتند. در فصل نهایی فیلم، این رخداد بزرگ برای نیو رخ می‏دهد. او تبدیل به کسی می‏شود که فارغ‏ از نظم و قاعده و بیرون آن قرار می‏گیرد و تصور او به عینه، همان عمل و اراده‏ قدرت اوست. او دیگر باورش شده که‏ هر تصورش را می‏تواند جامه عمل‏ بپوشاند.

در سکانس نهایی ما او را در باجه‏ تلفنی می‏بینیم که در آن بشارت جهانی‏ را می‏دهد که هیچ قانونی در آن نمی‏تواند عرصه فردیت را تحت سیطره خود درآورد و کنترل کند، جهانی بی‏قاعده و آنارشیستی که در آن افراد آزادانه‏ می‏اندیشند و به دلخواه عمل می‏کنند. در نهایت فیلم مبدل به اعلامیه‏ای می‏شود در تبلیغ نسبی‏گرایی فردباورانه که با اصالت عمل درمی‏آمیزد و معجونی از این درآمیختگی به دست می‏دهد و به‏ هیچ چیزی جز اراده آزاد و خواست‏ نامحدود نمی‏اندیشد و انسان کامل و آرمانی این تلقی همان«نیو»ست که‏ نه به چیزی عقیده دارد و نه آرمانی‏ متعالی درسر می‏پروراند. آرمان او همان خواست عمل و تصور بدون حد و مرز است.

جهان ماتریکس جهانی است که‏ در آن، فرد در مقابل جمع، عمل آزادانه‏ در مقابل افعال اندیشیده و هنجارمند و تصورات هنجاری در مقابل تصورات‏ بی‏قید و بند قرار می‏گیرند و برنده در این میان، جهان عمل و تصور بی‏قاعده‏ و جهان بی‏فرادهش است، جهانی که‏ ناظر به وضعیت موجود است و خواهان‏ لذت و بهره‏برداری اپیکوری از حضورش‏ در عرصه هستی.

تمامی ارجاعات به آرای«ویلیام جیمز»از کتاب«پراگماتیسم»او، ترجمه عبد الکریم رشیدیان‏ گرفته شده است.

نویسنده: مصطفی مرشدلو

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

—–

انجیل به روایت نیو: ماتریکس و مذهب

نویسنده: جاش بیورک

مترجم: مهدی فروتن

دانشمندان علم الهیات و کارشناسان‏ فرهنگ عمومی«ماتریکس»را به‏ مثابه پدیده‏ای می‏دانند که درحال‏ شکل‏دهی به باور عامه درباره مذهب‏ است.

در سالهای دور تاریخ سینما، کتاب مقدس یکی از نقش‏آفرینان‏ اصلی بود و ستارگانی چون چارلتن‏ هستن و جیمی استیوارت در فیلمهایی حضور یافته‏اند که موضوع‏ اصلی‏شان مستقیما از تاریخ کتاب‏ مقدس و رستگاری مسیح اقتباس‏ می‏شد. اما این روزها رفتار هالیوود با مذهب اندکی نسبت به گذشته‏ متفاوت است. صرفنظر از The Passion مل گیبسن، بیشتر ستارگان درجه یک دنیای فیلم و سینما هیچ علاقه‏ای به ظهور در نقشهای مذهبی از خود نشان نمی‏دهند. گرچه برخی از ماندگارترین آثار علمی-تخیلی هالیوود موضوع و درونمایه‏ خود را از مصایب حضرت مسیح به عاریت گرفته‏اند.

از سوی دیگر، شاید انتخاب ستاره‏ای همچون کیانو ریوز به عنوان یک شخصیت شبه مسیح در تریلوژی«ماتریکس» کفرآمیز به نظر برسد. ولی این موضوع چندان تازه‏ای نیست. دوستداران«جنگ ستارگان»جرج لوکاس به روشنی می‏دیدند که فیلم مورد علاقه‏شان اسطوره و مذهب را درهم آمیخته‏ و شخصیت‏هایی خیالی پدید آورده است. برخی منتقدان هم‏ معتقدند« :E. T موجود فرازمینی»نیز عمدتا بر داستان مصایب‏ مسیح تکیه کرده؛موضوعی که کارگردان یهودی فیلم یعنی‏ استیون اسپیلبرگ از پذیرش آن سربازمی‏زند. اخیرا هم‏ فیلمهایی نظیر«نشانه‏ها»ی ام نایت شیامالان و«تماس»با استفاده از یک پسزمینه علمی-تخیلی، به طرح و بررسی‏ پرسش‏های جدی درباره ایمان پرداخته‏اند.

اما درحالیکه آثار پیشین ارجاعات مبهم و سربسته‏ای به‏ داستان مسیح داشتند، به عقیده برخی از دانشمندان علم‏ الهیات، «ماتریکس»مستقیما از هویت آیین مسیحیت وام‏ می‏گیرد. گرچه فیلمنامه رگه‏هایی از فلسفه افلاطونی، اسطوره‏های یونانی، بودیسم و پست‏مدرنیسم را در خود دارد. «ماتریکس»در اکران عمومی خود در سال ۱۹۹۹ فراتر از یک‏ اثر صرفا اکشن و پرفروش ظاهر شد و سمبولیسم مشهود در فیلم بحثهای فراوانی را در میان منتقدان علمای دینی‏ برانگیخت. حالا هم که چند هفته‏ای از به روی پرده رفتن‏ قسمت دوم در گوشه و کنار دنیا می‏گذرد، مسلما بر دامنه این‏ بحثها افزوده شده و هرکس به زعم خود تفسیری دیگرگون‏ از فلسفه نهفته در آن ارایه می‏دهد. گلن یفیث گردآورنده‏ کتاب«علم، فلسفه و مذهب در ماتریکس»درباره پدیده‏ «ماتریکس»می‏گوید:از نقطه‏نظر یک مسیحی می‏توان دو تعریف از فیلم ارایه داد. یکی اینکه‏ بگوییم دارد داستان مسیح را بازگو می‏کند و یا اینکه فیلمی خشن، مملو از صحنه‏های کفرآمیز که به سوی‏ مخاطب حمله‏ور می‏شود و با داستانی‏ آمیخته با مسیحیت، مردم را فریب‏ می‏دهد. درحالیکه«ماتریکس»اساسا الحادی است. در هردو حالت ما با پدیده‏ای طرفیم که خوب یا بد، در حال شکل‏دهی عقاید عمومی درباره‏ مذهب است.

«ماتریکس»مردم را وادار می‏کنند تا تکثرگرایی مذاهب را در مقابل یکی بودن حقیقت بیازمایند. علاقمندان فیلم هم همانند شخصیت‏ها که تشنه درک واقعیت‏ هستند، امیدوارند تا دومین قسمت‏ این تریلوژی به آنان در گشودن راز نمادگرایی مستتر در«ماتریکس»کمک کند. تلاشهای جدی‏ برای زدن پنبه فیلم با یک پرسش به ظاهر ساده آغاز شد. در یکی از تعطیلات آخر هفته اوایل سال ۱۹۹۹، سازندگان‏ «ماتریکس»با نشان دادن تیزری تلویزیونی که می‏پرسید «ماتریکس چیست؟»بینندگان را شدیدا وسوسه کردند. پس‏ از اینکه فیلم در عید پاک برای نخستین بار به روی پرده‏ سینماهای امریکای شمالی رفت، تمامی آنانکه تیزر تبلیغاتی‏ را همچنان به یاد داشتند، با عبارات خاص و در ذهن خود شروع به پاسخگویی به آن کردند. طرفداران جدی آثار علمی‏ -تخیلی، فلاسفه، بوداییان و حتی مسیحیان پروتستان هم‏ موضوعاتی بحث‏انگیز و قوی در داستان یافتند. یفیث می‏گوید: فیلم صدها سایت اینترنتی دارد که علاقمندان به«ماتریکس» آنها را راه انداخته‏اند. ولی در هیچکدام از این سایتها مطلبی‏ درباره تیزهوشی و توانایی کیانو ریوز به چشم نمی‏خورد. تشابهات با آیین مسیحیت، شالوده‏های فلسفی، این فیلمی‏ است که تصورات روشنفکرانه مردم را با خود درگیر می‏کند. این در حالی است که برخی ناظران نسبت به توانایی‏ «ماتریکس»برای اثرگذاری عمیق دچار تردید بودند و تعدادی‏ از منتقدان هم به شدت نسبت به فیلم موضع گرفته و آن را متظاهرانه خواندند. به عقیده گروهی از مخاطبان، «ماتریکس» حاصل پیوند نامیمون صحنه‏های رزمی با فیلمنامه«فلسفه‏ برای عقب‏مانده‏ها»بود.

برادران واچووسکی به عنوان آفرینندگان«ماتریکس» علاقه چندانی به لب گشودن و سخن گفتن درباره دیدگاه‏ خود نسبت به این تریلوژی نشان نداده‏اند. اما این شیفتگان‏ جدی کتابهای کمیک در فیلمهای خودشان پرده را تا آنجا کنار زده‏اند که می‏شود بخشی از واقعیت را به عینه دید. لری‏ در سال ۱۹۹۹ در مصاحبه با هفته‏نامه تایم گفته بود:ما به‏ اسطوره، الهیات و تاحدودی به ریاضیات پیشرفته علاقمندیم.

همان سال و در وب‏سایت رسمی استودیوی برادران وارنر، اندی و لری در پاسخ به پرسشی در اتاق گفتگو چنین گفته‏ بودند:همه کنایه‏ها و اشاره‏های ما به اسطوره و فلسفه در فیلم عمدی است. «ماتریکس»هم مثل هر اسطوره دیگری‏ بیش و پیش از هرچیز دیگری یک اسطوره است. تامس‏ اندرسن(ریوز)روزها یک برنامه‏نویس رایانه‏ای محبوس در اتاق است و شبها به عنوان هکری به نام نیو فعالیت می‏کند. او پرسش‏هایی اساسی و مشکل‏ساز نیز درباره حقیقت و واقعیت در ذهن دارد. گروهی شورشی به رهبری مورفیوس‏ نیو را به خدمت می‏گیرد و به او این شانس را می‏دهد تا به‏ حقیقت ماتریکس پی ببرد. نیو از ماتریکس جدا می‏شود و درمی‏یابد که انسانها درواقع برده یک امپراتوری ماشینهای‏ هوشمند ساخت بشر هستند. ماتریکس هم یک برنامه حقیقی‏ -مجازی است که به ذهن بشر رسوخ می‏کند تا او را نسبت‏ به واقعیت وجودی‏اش دچار تردید کند. نیو با بی‏میلی مأموریت‏ خود را برای نجات نسل انسان می‏پذیرد.

خانم کریستینا لاول، نویسنده و مسیحی معتقد، امیدوار بود تفسیر او از فیلم با عنوان«واقعیت درون ماتریکس»بتواند مسیحیان را راغب به کاربرد پیامهای مقدس فیلم در زندگی‏ شخصی‏شان کند. گرچه واکنش‏ها نسبت به کتاب خانم لاول‏ به شدت متفاوت بود. بطوری که کشیشی کانادایی با او تماس‏ گرفت تا درباره امکان استفاده از«ماتریکس»به عنوان‏ سرفصل تعالیم مذهبی برای نوجوانان بپرسد و در عین حال‏ به هنگام امضا کردن نسخه‏های کتاب در یک فروشگاه، واکنشهایی کاملا منفی از حاضران مشاهده کرد. لاول معتقد است:صحنه‏های خشن و زبان نه‏چندان مناسب فیلم درکنار برخی تأثیرات مذهبی شرق آن را برای برخی از مسیحیان‏ نامناسب جلوه می‏دهد. اما امیدوارم در قسمتهای دوم و سوم‏ این مشکل رفع شده باشد. اگر بیننده بتواند راه خود را از میان‏ صحنه‏ها بیابد و واقعا نکته‏های مفید فیلم را بگیرد. . . هر فرد مسیحی می‏تواند آن نکته‏ها را در زندگی‏اش بکار گرفته و با آن رشد کند. «ماتریکس»بیانگر ایده ابتدایی رستگاری‏ مسیح است. ایده کلی بیدار شدن یا جدا شدن ارجاعی است‏ به رستگاری. گرچه خود خانم لاول هم می‏داند که‏ دیدگاههایش جهانشمول نیست و برخی آنها را نمی‏پذیرند.

دیوید فرانکفورتر یکی از مخالفان عقاید لاول است:من‏ هرگز نمی‏توانم بپذیرم که نیو کمترین ارتباطی به عیسی‏ مسیح داشته باشد. این استاد دانشگاه نیو همشایر در رشته‏ تاریخ و مطالعات مذهبی عقیده دارد که قهرمان«ماتریکس» در واقع قهرمانی کلاسیک از ادبیات سالهای ابتدایی یهودیت‏ است. پروفسور فرانکفورتر و سایر کارشناسان امور مذهبی‏ می‏گویند«ماتریکس»نمی‏تواند نماینده مسیحیت ارتدکس‏ یا معرف باطنی این آیین باشد. معرف باطنی در عین اینکه‏ هرگز به صورت تعالیم مذهبی تعریف شده درنیامد، اما از مسیح تصویر شخصیتی را ارایه داد که به واسطه معرفت‏ درونی یا دانشی اسرارآمیز نوع بشر را نجات می‏دهد. معتقدان‏ به معرفت باطنی بر این باورند که می‏توانند به رستگاری‏ برسند، البته نه با غلبه بر شیطان و گناه آن هم به لطف‏ خداوند، بلکه با آموختن دانشی برتر درباره واقعیت. ریشه‏های‏ معرفت‏شناسی در بسیاری از آیین‏های مذهبی ازجمله صوفیه‏ و بودیسم قابل ردیابی است و بشر قرنهاست در ذهن خود با چنین مسایلی درگیر بوده. حالا که تمامی این مباحث در یکجا جمع شده و در قالب فیلمی علمی-تخیلی به نمایش‏ درآمده، به نظر آشنا می‏رسد. رابرت تامسن، استاد رشته‏ تلویزیون و فرهنگ عمومی در دانشگاه سیراکیوز نیویورک‏ نیز بر همین عقیده است. به‏هرحال، در دنیای امروز غرب‏ حضور یک کتاب درباره روز داوری در فهرست پرفروشها، نگرانی‏هایی اساسی را درمیان مسیحیت ارتدکس باعث شده‏ و خبر از ظهور تفکری ضدمسیح می‏دهد. نمایش«ماتریکس» هم با آن مفاهیم معرفت‏شناختی به همان اندازه نگران‏کننده‏ است و البته این نگرانی ملموس‏تر به نظر می‏رسد. در دنیای‏ ماتریکس تکنولوژی بر انسان برتری و تسلط دارد. موفقیت‏ هرکدام از این عناصر در برانگیختن نگرانی شاید به دلیل‏ قدرت اغواکننده تئوری توطئه باشد و با تماشای«ماتریکس» این حس به بیننده دست می‏دهد که به تدریج درحال اسارت‏ در چنگال فناوری پیشرفته و رایانه‏های هوشمند است.

نویسنده: جاش بیورک

مترجم: مهدی فروتن

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

—-

بیرون از ماتریکس: تحلیل فلسفی فیلم ماتریکس

تحلیل گر: ریچارد رورتی

ترجمه علیرضا نجمی

آنچه می خوانید نقدی است فلسفی از منظر ریچارد رورتی فیلسوف بر فضایی که فیلم های «ماتریکس» ایجاد کرده است. جای نقد و رویکردی از این دست به فیلم بسیار بحث شده «ماتریکس» در فضای فکری _ هنری ما خالی است.

شاید زندگی تنها یک رویا باشد. شاید واقعیت با آنچه به نظر می رسد بالکل فرق داشته باشد. شاید زبان آدمی برای بازنمایاندن آن واقعیت ناتوان باشد. شاید اذهان ما انسان ها به سادگی قادر به درک آنچه اتفاق می افتد نباشد. شاید ما تنها مغزهایی در خمره هستیم که توسط تکانه های الکتریکی تغذیه می شویم و به وسیله آن تکانه ها، شبه تجاربی از جهانی خیالی خلق می کنیم. این سلسله «شاید» های شکاکانه میراث ما از رنه دکارت است؛ فیلسوف قرن هفدهم. کسی که پیشنهاد کرد آنچه در اذهان ما اتفاق می افتد ممکن است با آنچه در خارج از آنها اتفاق می افتد هیچ ربطی نداشته باشد. یکی از دلایلی که فیلم هایی مانند «ماتریکس» میان عوام محبوبیت پیدا می کنند این است که مردم برای آنکه بتوانند برطبق برخی نتایج پارادوکسیکال آن پیشنهاد عمل کنند، آنها را محرک می یابند. این خود نشان می دهد که چرا دانشجویان بسیاری از بعضی دروس فلسفه لذت می برند؛ دروسی که در آنها از دانشجو خواسته می شود که درباره احتمالات دور از ذهنی مثل «طیف معکوس» تعمیق کند – «طیف معکوس» فرضیه ای است که به یمن وجود تفاوت های عصب شناختی مربوط به جنسیت بر آن است که، وقتی مردان به آسمان صاف نگاه می کنند همان رنگی را می بینند که زنان هنگام نگاه کردن به ماشین های آتش نشانی می بینند و بالعکس. طیف رنگی مردان، معکوس طیف رنگی زنان است. ولی از آنجا که مردان و زنان واژه های «آبی»، «قرمز» و مانند آن را به موضوعاتی واحد اطلاق می کنند هرگز در نخواهند یافت که در جهان هایی زندگی می کنند که رنگ آمیزی شان متفاوت است.

بالاخره فلسفه در قرن بیستم، آستین هایش را بالا زد تا خود را از شر چندقرنه این کاریکاتور دکارتی از وضعیت بشر خلاص کند. امروزه فیلسوفان بسیاری هستند که این پیشنهاد دکارت را به مسخره می گیرند، این پیشنهاد که ذهن مکانی خصوصی است و در آن چشمی درونی به تماشای صحنه هایی نشسته که برآنها پرده تئاتری درونی باز می شود. صحنه هایی که ممکن است هیچ ربطی با آنچه در بیرون، یعنی در جهان واقعی، رخ می دهد نداشته باشند. دو فیلسوفی که بیشترین وقت را صرف این کردند تا ما متقاعد شویم که این پیشنهاد را در نهایت جدی نگیریم یکی لودویک ویتگنشتاین، فیلسوف برجسته ولی عجیب و غریب وینی بود و دیگری دانلد دیویدسن، استاد فلسفه در دانشگاه برکلی، که در ۳۰ آگوست [۲۰۰۳] در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

ویتگنشتاین گزین گویه هایی اشارت گر ولی دشوار فهم نوشت. استدلال او این بود که هیچ نکته ای در سخن گفتن درباره «کیفیت ذاتی» احساس (Sensation) وجود ندارد. برای مثال می گوید: «چرخی که بتواند بچرخد ولی هیچ چیز دیگری با آن نچرخد بخشی از سیستم نیست. » دیویدسن، یکی از قابل ملاحظه ترین و تأثیرگذارترین فیلسوفان زمان خود، برای مخاطبان متخصص مقالاتی نوشت که شیوه استدلال در آنها از ظرافت استادانه ای برخوردار بود. اما این مقالات آنچه را که ویتگنشتاین بدان رسیده بود، دست یافتنی کردند، به این دلیل که دیویدسن بیان دقیق و نظام مند یک تبیین غیردکارتی از نسبت های بین ذهن و زبان و جهان به دست داد، تبیینی که ویتگنشتاین صرفاً طرح کلی آن را ترسیم کرده بود. هر دو فیلسوف از ما می خواهند که دیگر با زبان به مثابه تلاشی برای انتقال دادن محتوای تجارب غیرزبانی برخورد نکنیم و این نوع نگاه را کنار بگذاریم. آنها می گویند که ما باید از این که اذهانمان را به عنوان نمایشنامه های درونی ببینیم بپرهیزیم. در عوض باید به دارایی ذهن (همان ویژگی ای که انسان را از موجودات فاقد شعور متمایز می کند) به عنوان توانایی برای استفاده از زبان به منظور هماهنگ کردن کارهایمان با کارهای مردم دیگر نگاه کنیم. لزومی ندارد که از ناتوانی زبانمان از توصیف واقعیت نگران باشیم، چون زبان های آدمی همانگونه که هستند، هستند و شامل آن واژه هایی هستند، که شامل آنها هستند. به این دلیل که این زبان ها به واسطه تأثیر متقابل با جهان غیرانسانی شکل گرفته اند. یک راه برای خلاصه کردن این خط فکری ضددکارتی این است که بگوییم، واژه ها معانی خود را به این طریق به دست می آورند که اغلب کاربران زبان آن واژه ها را به شیوه های تقریباً مشابه به کار می برند و نه به این طریق که بگوییم با تجارب یا موضوعات جزیی ای جفت وجور می شوند. (اگر مردان و زنان واژه «آبی» را پیوسته به شیوه یکسان در موقعیت های یکسان به کار ببرند، پس به طور خودکار منظورشان از «آبی» یک چیز واحد است. ) یک راه دیگر، اشاره به این مطلب است که ما به باورهایی «صادق» می گوییم که با بقیه باورهایمان انسجام (Coherence) داشته باشند، نه با نگاه به اینکه چگونه با مسائل غیرزبانی همساز است.

دیویدسن در سال ۱۹۸۳ با مقاله ای با عنوان «نگره انسجام صدق و شناخت» جهان فلسفه را شگفت زده کرد. او در این مقاله متذکر شد که این نوع فکر ویتگنشتاینی مستلزم آن است که اکثر باورهای همه آدم ها درباره هر چیزی باید صادق باشد. نکته مورد نظر او این بود که شما پیش از آنکه بتوانید باورهای کاذبی راجع به چیزی داشته باشید، باید باورهای صادق فراوانی درباره آن چیز داشته باشید. برای مثال سگ های آبی را در نظر بگیرید. اگر شما باور داشته باشید که سگ های آبی در بیابان زندگی می کنند، بی رنگ هستند و اینکه وقتی بالغ می شوند، وزنشان به ۳۰۰ پوند می رسد، آن وقت شما دیگر هیچ باوری، خواه درست، خواه غلط، درباره سگ های آبی ندارید. چون شما واژه «سگ آبی» را به گونه ای به کار می برید که هیچ ارتباطی با کاربرد معمول آن ندارد. آنچه منظور ما از واژه «سگ آبی» است، تابعی از باورهای مشترک ما درباره سگ های آبی است. اگر باورهایی که شما با جمله هایی که واژه «سگ آبی» در آن به کار رفته بیان می کنید کاملاً با باورهای ما متفاوت باشد، در آن صورت ما اصلاً درباره یک چیز واحد صحبت نمی کنیم.

فیلسوفانی که به دکارت وفادار مانده اند، حتی اگر این نکته را بپذیرند، عقب نشینی می کنند و بعد ناگهان می پرسند: اگر اصلاً سگ آبی وجود نداشته باشد چه؟ شاید سگ های آبی توهمی بیش نباشند. شما درباره توهم ها نمی توانید باور صادقی داشته باشید، می توانید؟ اگر شما ندانید که چه چیزی واقعاً واقعی است و چه چیزی صرفاً واقعی به نظر می رسد (و از آنجا که شما مغزی در یک خمره یا شخصیتی در فیلم «ماتریکس» هستید، اصلاً از کجا می توانید بدانید. ) در این صورت شما در موقعیتی نیستید که بگوئید باورهای صادقی دارید. دیویدسن [اگر بود] پاسخ می داد که شکاکان دکارتی از عبارت «واقعاً واقعی» (Really Real) سوء استفاده می کنند. گفتن این حرف به این معنی است که مردمی که من در رویاهایم با آنها مواجه می شوم یا چیزهایی که بعد از مصرف داروهای روان گردان می بینم واقعاً واقعی نیستند. چون انکار واقعیت آنها تنها یکی از راه های گفتن این مطلب است که ما نمی توانیم به این افراد یا چیزها به گونه ای باور پیدا کنیم که با بقیه باورهایمان انسجام داشته باشد. به ویژه با باورهایمان نسبت به افراد و چیزهای دیگر. عبارت «واقعاً واقعی نبودن»، در چنین متن هایی، معنی خود را به واسطه موارد متقابلی به دست می دهد که در آنها ما می خواهیم بگوئیم که آن افراد و چیزهای دیگر واقعاً واقعی هستند. مقصود دیویدسن این است که شکاکیت جزیی و موردی منطقی و با معنی است ولی شکاکیت گل و گشاد و همه جانبه، نه. ما پیش از آن که به چیزی توهم بگوئیم باید شناخت زیادی از آنچه واقعی است داشته باشیم، همان طور که پیش از آن که بتوانیم باورهای کاذبی داشته باشیم باید باورهای صادق بسیار زیادی داشته باشیم. پاسخ درست به این عقیده که سگ های آبی ممکن است واهی باشند این است که: واهی در مقایسه با چه؟ حتی فیلمی مانند «ماتریکس»، که ذهن را به بیراهه می کشد، هم از این بینش پشتیبانی می کند. اگر فیلم را پس از خواندن آثار دیویدسن ببینید، به این واقعیت برخواهید خورد که قهرمان فیلم پس از آن که از محیط مجازی خود کنده می شود، اساساً همان باورهایی را داردکه پیش از آن داشت. او هنوز به همان میلیون ها مسئله پیش پاافتاده باور دارد- مسائل ساده و پیش پاافتاده ای که به او این امکان را می دادند که بیرون از ماتریکس از همان زبانی استفاده کند که در داخل آن استفاده می کرد. او در مورد آنچه در دور و برش می گذرد بی اطلاع است، ولی هرگز نسبت به این که جهان از چه نوع چیزهایی تشکیل شده، چه چیز خوب است و چه چیزی بد، رنگ آسمان، گرمای خورشید، ویژگی های برجسته سگ های آبی بی اطلاع نیست. دیویدسن به سال ۱۹۷۴ در مقاله ای با عنوان «در باب تصور واقعی از یک ساخت بندی مفهومی» توضیح داد که ما چرا نباید درباره پیشنهاد علمی تخیلی مشابه دیگری نگران باشیم. مثلاً این که تمدنی پیشرفته، که در کهکشانی دوردست به بالندگی رسیده است، ممکن است از مفاهیمی یکسره غیرقابل قیاس با مفاهیم ما استفاده کند، مفاهیمی که برای همیشه فراسوی تسلط ما هستند. دلیل او این است که هر زبانی، حتی پیشرفته ترین آنها، باید سنگ بنای خود را در مجموعه ای از واکنش های رفتاری به محرک ها بگذارد، واکنش هایی که می تواند با واکنش های خود ما تضایف داشته باشند. بنابراین چیزی به عنوان زبان غیرقابل یادگیری وجود ندارد. این بدان معنی است که، اگر اصواتی که کهکشانی ها ایجاد می کنند به طور کلی نوعی زبان محسوب شود، آن وقت ما می توانیم درست به همان شیوه ای که زبان خودمان را فراگرفته ایم، آن زبان را هم بیاموزیم، همانگونه که مردم شناسان زبان قبیله ای ناآشنا را می آموزند. ما با واژه هایی مانند «آبی» و «سگ آبی» شروع می کنیم، – واژه هایی که بیان آنها می تواند با آسمان صاف یا موجود قهوه ای کوچکی که روی رودخانه سد می سازد، برانگیخته شود- و بعد به تدریج کارمان را به سمت عباراتی چون «کفرآمیز»، «غیردموکراتیک» و «بی نهایتی رشته اعداد اصلی» سوق می دهیم. برداشت دکارت از ذهن به عنوان فضایی درونی و خصوصی و برخورد او با مفاهیم که بیش از آن که آنها را به عنوان کاربرهای واژه ها محسوب کند، به عنوان موجودیت های ذهنی می داند که تا حدودی بر زبان مقدم اند، در رشد تخیل علمی سهم بسیاری داشته است. اما این برداشت ها هیچ خدمتی به تفکر جدی نکرده اند. ویتگنشتاین و دیویدسن فهمیدند که زمان آن رسیده است که فیلسوفان پرسه زدن در اطراف طیف معکوس و کهکشانی های غیرقابل فهم و دسترسی را متوقف کنند. اعتقاد ویتگنشتاین این بودکه فیلسوفان در استفاده شان از عباراتی چون «واقعاً واقعی» و در تلاش هایشان برای موجه جلوه دادن شکاکیت گل و گشاد و همه جانبه، زبان را به «مرخصی» فرستاده اند. ما نباید به تفریحاتی که در مرخصی هایمان به آنها سرگرم می شویم اجازه دهیم تا ما را از کار جدی و سختگیر باز دارند. درک عمیق نوشته های دیویدسن و ویتگنشتاین برای غیر متخصصان کار آسانی نیست، همینطور نوشته های کانت و هگل. اما آثار فیلسوفانی از این دست، که از اصالت و تخیل زیادی بهره مندند، در مسیر نسل ها، به تدریج بر کل فرهنگ تأثیر خواهدگذاشت. نقد آنها بر میراث فکری ما، نگاه ما را نسبت به آنچه که فکر کردن به آن مهم است تغییر می دهد. دو- سه قرن پس از این، نوشته های مورخان فلسفه درباره تغییراتی خواهد بود که در تصویری که انسان از خود دارد رخ داده است. تغییراتی که نوشته های دانلد دیویدسن کمک شایانی برای به بار نشستن شان کرد.

 

تحلیل گر: ریچارد رورتی

ترجمه علیرضا نجمی

منبع: روزنامه شرق

سایت مگیران. کام

—-

تحلیل فلسفی و معرفت شناختی فرضیه های مطرح شده در فیلم ماتریکس: ماتریکس به مثابه متافیزیک

نویسنده: دیوید چالمرز

مترجم: محمد ایمانیان

این مقاله برای«بخش فلسفه»از وب‏سایت رسمی فیلم‏ «ماتریکس»نوشته شده است. بدین لحاظ قسمت عمده این‏ نوشته طوری تنظیم شده تا برای مخاطبی که دارای پیشینه‏ فکری درزمینه مسایل فلسفی نیست، قابل فهم باشد. در عین حال، نوشته حاضر تلاشی است جدی در مقام یک کار فلسفی که با مسایل محوری حوزه معرفت‏شناسی، متافیزیک‏ و فلسفه ذهن و زبان مرتبط است.

۱-مغزهایی در خمره

«ماتریکس»، روایتی از یک داستان فلسفی قدیمی را نمایش می‏دهد:مغز در یک خمره. مغزی جدا شده از بدن از آزمایشگاه دانشمندی خبیث و غوطه‏ور در درون خمره‏ای‏ حاوی محلولی مغذّی که برای ادامهء حیات مغز ضروری است. دانشمند مزبور ترتیبی داده تا این مغز با یک رشته از داده‏های‏ ورودی(درونداد)مشابه آنچه یک مغز عادی متصل به بدن‏ به هنگام ادراک دریافت می‏کند، تحریک شود. بدین منظور مغز به یک ابررایانه مجهز به مکانیزم شبیه‏سازی جهان‏ متصل شده و در اصل این شبیه‏ساز ۱ است که داده‏های‏ دریافتی مغز را تعیین می‏کند. پس از تولید داده‏های خروجی‏ توسط مغز، آنها به شبیه‏ساز بازخورد می‏شوند. حالت دورنی‏ این مغز، به رغم اینکه فاقد بدن است، درست شبیه‏سازوکار یک مغز عادی است. از منظر چنین مغزی، اشیا کاملا مشابه‏ آنچه نزد من و شما نمود می‏یابند، به نظر می‏رسند.

ظاهرا مغز داستان ما حسابی فریب خورده و همه‏ باورهایش درباره جهان کاذب است. درحالی‏که مغز واقعا فاقد بدن است، باورش به او می‏گوید که بدن دارد و با وجودی‏ که درون آزمایشگاهی تاریک اسیر دست دانشمندی خبیث‏ در خمره‏ای غوطه می‏خورد، بر این باور است که بیرون از منزل و زیر آسمان آبی در یک روز روشن قدم می‏زند. حتی‏ مکانی که او گمان می‏کند در آنجا حضور دارد واقعا مکان‏ دیگری است، ممکن است فکر کند در توسان است، درحالیکه‏ واقعا در جای دیگری است، مثلا در استرالیا و یا حتی در خارج‏ از جو زمین و در سیاره‏ای ناشناخته.

وضعیت نیو(کیانو ریوز)در ابتدای فیلم«ماتریکس» چیزی شبیه همین است. او فکر می‏کند در شهر ساکن است، موهایی تیره دارد، سال ۱۹۹۹ است و. . . اینکه بیرون از محل‏ کارش هوا حسابی آفتابی است. ولی حقیقت چیزی جز این‏ را نشان می‏دهد. او در فضا، درون کپسولی حاوی مواد مغذّی‏ لزج در انبوهی از سیمها و اتصالات الکترونیکی معلق است، زمان در حدود سال ۲۱۹۹ میلادی است و جهان به سبب‏ جنگی هولناک، تیره و تار گشته است. البته نباید از نظر دور داشت که بین موقعیت نیو و داستان مغز نیو همچنان در بدنش جای دارد و مکانیزم شبیه‏سازی جهان به جای مرد دانشمند، توسط ماشینهایی غول‏پیکر(که درواقع اندام‏ ماتریکس را تشکیل می‏دهند)کنترل می‏شود. با اینحال‏ جزییات اساسی هردو روایت(فیلم و داستان)بسیار به هم‏ شبیه است. درحقیقت می‏توان گفت نیو یک مغز در خمره‏ است.

اکنون بهتر است چنین بگوییم که ماتریکس(شبکه) مدلی مصنوعی از جهانی است که حاصل شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ است. ماتریکس نمایش داده شده در فیلم نیز چنین شبکه‏ای‏ است. افرادی که در خمره یا به عبارت بهتر در ماتریکس قرار دارند دارای سیستمی ادراکی هستند که داده‏های ورودی را از ماتریکس دریافت و سپس داده‏های خروجی را به سوی آن‏ ارسال می‏کنند دیگر اینکه مغزها از همان ابتدا در حمزه قرار دارند، درست همانند نیو. می‏توان تصور کرد که یک ماتریکس‏ قادر به شبیه‏سازی تمام شرایط فیزیکی یک جهان است؛ درواقع قادر به شبیه‏سازی رفتار تمام ذرات عالم در گستره‏ فضا-زمان. هر موجود زندهء درون خمره با فرد متناظرش که‏ حاصل شبیه‏سازی است، مرتبط است. این اتصال به گونه‏ای‏ ترتیب داده شده تا هر زمان که شخص(فردی با ظاهر انسانی‏ در فضای ماتریکس)داده‏های حسی حاصل از شبیه‏سازی‏ را دریافت می‏کند، سیستم ادراکی مغز درون خمره نیز همان‏ داده‏های حسی را دریافت نماید و هنگامی که سیستم ادراکی‏ درون خمره داده‏های حرکتی را تولید می‏کند، داده‏های خروجی‏ متناظر با آن به اندامهای حرکتی بدن شخص شبیه‏سازی‏ شده انتقال می‏یابد.

فرض چنین احتمالی، یعنی امکان وجود ماتریکس، بی‏درنگ ما را به سوی این پرسش می‏کشاند که چگونه‏ می‏توانم بفهمم که من نیز اکنون در ماتریکس قرار ندارم؟ چرا که درنهایت می‏توان به وجود مغز در خمره‏ای متصل به‏ ماتریکس ایمان داشت که سازوکار آن به لحاظ ساختاری‏ درست مشابه مغز من است و به شکلی غیر قابل تمیز همان‏ تجربیاتی را که هم‏اکنون در من حضور دارند، در خود دارد. بدین ترتیب ظاهرا هیچ راهی نیست تا مرا نسبت به این‏ وضعیت که یک مغز در خمره نیستم، مطمئن سازد و به نظر می‏رسد راهی برای فهمیدن اینکه در یک ماتریکس قرار ندارم، وجود ندارد.

حال اجازه دهید این انگاره را که من همواره در ماتریکس‏ بوده‏ام؛«فرضیه ماتریکس»بنامیم. درست نظیر آنچه گفته‏ شد، فرضیه ماتریکس به ما می‏گوید که من از همان ابتدا تا به این لحظه همواره در خمره بوده‏ام. گذشته از این، به سادگی‏ می‏توان دربارهء فرضیه ماتریکس قائل به این نکته باشیم که‏ ما هم در وضعیتی مشابه با وضعیت افراد درون ماتریکس‏ قرار گرفته‏ایم. فرضیه ماتریکس از آن دست فرضیه‏هایی‏ است که باید آنها را جدی تلقی کرد. همانگونه که نیک‏ بوسترام نیز اذعان دارد:«. . . این، امری غیرممکن نیست که‏ روزی در تاریخ، تکنولوژی به چنان تکامل و پیشرفتی دست‏ یابد که برای انسانها امکان خلق هرگونه شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ از هر جهان ممکنی را میسر سازد. »اگر حق با بوسترام باشد، موجوداتی که در چنین شبکه‏ای وجود دارند بیش از موجوداتی‏ خواهند بود که در شبکه وجود ندارند. با این فرض می‏توان‏ چنین استنباط کرد که احتمال اینکه ما اکنون در یک ماتریکس‏ قرار داشته باشیم خیلی بیشتر از آن قرار نداشتن‏مان است. خواه این استدلال درست باشد یا غلط، قطعا ما قادر نخواهیم‏ بود یقین حاصل کنیم که هم‏اکنون در یک ماتریکس قرار نداریم.

قائل شدن به چنین فرضیه‏ای، پیامدهایی جدی نیز به‏ دنبال خواهد داشت. گویی بدل من در خمره، حسابی‏ فریب‏خورده است. او گمان می‏کند هم‏اکنون در توسان پشت‏ میزی نشسته و مشغول نوشتن یک مقاله است، همینطور به‏ وجود اعضا و جوارح بدن خود باور دارد. ولی ظاهرا تمام این‏ باورها کاذب‏اند. در مورد من نیز چنین است، اگر من هم یک‏ مغز در خمره باشم باید تمام باورهایم هم کاذب باشند. اگر در خمره باشم، آنگاه نمی‏دانم در توسان پشت میزی نشسته‏ و مشغول نوشتن یک مقاله‏ام یا اینکه دارای بدن هستم. فرضیهء ماتریکس تقریبا همه آنچه من به عنوان اموری یقینی‏ پذیرفته‏ام و ادعا می‏کنم به آنها علم دارم را تهدید می‏کند و به نظر فرضیه‏ای شک‏گرایانه می‏آید. فرضیه‏ای که اگر واقعیت داشته باشد تقریبا کل نظام باورهای مرا ابطال خواهد کرد.

در جایی که پای یک چنین فرضیه شک‏گرایانه‏ای در میان باشد، به نظر هیچ‏یک از باورهای ما شناختی حقیقتی‏ و خالص به شمار نخواهد آمد. اگرچه باورها می‏توانند صادق‏ باشند-امکان دارد من آدم خوش‏شانسی بوده باشم که در خمره قرار ندارد-ولی با این حال قادر به نفی و طرد احتمال‏ کاذب بودن آنها نیستم. بدین ترتیب یک فرضیه شک‏گرایانه‏ درنهایت به شکاکیت در باب همهء باورها منجر می‏شود؛من‏ چیزهایی را باور دارم که چیزی دربارهء آنها نمی‏دانم. در مجموع‏ می‏توانیم استدلال خود را چنین صورت‏بندی کنیم:من‏ نمی‏دانم که در یک ماتریکس نیستم. اگر باشم، احتمال دارد که در توسان نباشم. بنابراین اگر ندانم که در یک ماتریکس‏ هستم یا نه، آنگاه نمی‏دانم که در توسان هستم. چنین‏ استدلالی درباره هر امر دیگری که گمان می‏کنیم درباره عالم‏ خارج می‏دانیم، قابل طرح است.

۲-بازنگری زندگی درون خمره

این روشی متعارف جهت پرداختن به سناریوی خمره‏ است. ظاهرا چنین نگرشی به تأیید سازندگان فیلم«ماتریکس» هم رسیده است. بر روی جعبه دی. وی. دی این فیلم جملات‏ زیر به چشم می‏خورد:

ادراک:دنیای هرروزهء ما دنیایی واقعی است. واقعیت:آن دنیا حقه‏ای بیش نیست، هزارتویی درهم تنیده‏ از نیرنگ و فریب آن هم توسط ماشینهایی که ما را به کنترل‏ خود درآورده‏اند.

به گمان من این دیدگاه کاملا هم صحیح نیست و حتی‏ اگر در یک ماتریکس هم باشم، جهان من همچنان کامل‏ واقعی است. یک مغز در خمره کاملا فریب‏نخورده است‏ (دست‏کم اگر همواره در خمره بوده باشد). نمی‏توان گفت‏ تمام باورهای نیو دربارهء جهان باورهایی سراسر دروغند. به‏عکس، موجودات درون خمره دربارهء جهان خود عمدتا باورهایی درست دارند. در این صورت، فرضیهء ماتریکس‏ فرضیه‏ای شک‏گرایانه نخواهد بود و احتمال وجود آن، همهء آنچه را که فکر می‏کنیم می‏دانیم، تضعیف نمی‏کند.

پیش از این نیز فلاسفه قابل به چنین نگره‏ای بودند جرج برکلی فیلسوف ایرلندی قرن هجدهم عقیده دارد که‏ درواقع نمود همان واقعیت است. گفته مورفیوس را به یاد بیاوریم:واقعی یعنی چه؟تعریف تو از واقعیت چگونه است؟ اگر منظور تو آن چیزهایی است که می‏توانی لمس کنی، ببویی، بشنوی، بچشی و ببینی آنگاه واقعیت چیزی نیست‏ مگر علایمی الکتریکی که به وسیلهء مغز تو تفسیر می‏شوند. اگر اینگونه باشد، آنگاه جهانی که به ادراک موجودات درون‏ خمره درآمده جهانی کاملا واقعی است:آنها همهء این نمودها را با خود دارند و نمود هم همان امر واقعی است. بنابراین با چنین رویکردی حتی موجودات درون خمره هم دارای باورهایی‏ صادق دربارهء جهان هستند. اخیرا-هرچند با دلایلی بکلی‏ متفاوت-خود را درمعرض قبولی نتایجی مشابه یافتم. من‏ قادر به پذیرش این عقیده که نمود می‏تواند واقعیتی قابل باور باشد نیستم و به همین دلیل بر استدلال برکلی صحه‏ نمی‏گذارم. ازطرفی تا این اواخر، برایم کاملا بدیهی می‏نمود که مغزهای در خمره به‏طور گسترده‏ای قائل به باورهایی‏ تماما کاذبند. با این حال اکنون فکر می‏کنم با یک سلسله‏ استدلال می‏توان نشان داد که این عقیده صحیح نیست.

من هنوز بر این اندیشه‏ام که ما قادر به طرد فرضیه«من‏ در یک ماتریکس قرار دارم»نیستیم. لیکن به نظر می‏رسد حتی اگر در یک ماتریکس قرار داشته باشم، باز هم همچنان‏ در توسان هستم و درحالی‏که پشت میز خود نشسته‏ام‏ مشغول تحریر یک مقاله‏ام و. . . بنابراین، این فرضیه که من‏ درون ماتریکس قرار گرفته‏ام فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست. برای نیو هم چیزی شبیه همین امر روی می‏دهد. در ابتدای‏ فیلم، اگر با خود فکر می‏کند. «من موهایی پرپشت و سیاه‏ دارم»یا اینکه:«بیرون هوا آفتابی است»، حق با اوست؛او درست فکر می‏کند. درمورد مغز در خمره نیز قضیه به همین‏ شکل است. اگر مغز در خمره فکر می‏کند دارای بدن است، درواقع درست فکر می‏کند. این نگرش در ابتدا ممکن است‏ کاملا غیرشهودی بنماید. همچنانکه در ابتدا برای خود من‏ هم اینگونه بود. به همین دلیل اکنون به صورت‏بندی‏ استدلالی می‏پردازم که درستی‏اش برایم آشکار است.

۳-فرضیه متافیزیکی(ما بعد الطبیعی)

اکنون بر آنم تا با استدلالی نشان بدهم که فرضیهء«مغز در خمره»نه فرضیه‏ای شک‏گرایانه، بلکه یک فرضیه‏ متافیزیکی است. به عبارت دقیقتر فرضیه‏ای است دربارهء سرشت اصلی واقعیت.

درحالی‏که فیزیک به فرایندهای میکروسکپی به عنوان‏ زیربنای واقعیتهای ماکروسکپی می‏پردازد، توجه متافیزیک‏ به ذات بنیادین واقعیت معطوف است. یک فرضیه متافیزیکی‏ باید از واقعیتی که سنگ بنای خود فیزیک بر آن نهاده شده، سخن بگوید و یا اینکه به سرشت اذهان ما و آفرینش جهان‏ بپردازد. به گمان من«فرضیه ماتریکس»باید طوری لحاظ شود تا در مقام یک فرضیهء متافیزیکی هرسه رکن یاد شده‏ را در خود داشته باشد. یعنی باید دربارهء واقعیت زیربنایی فیزیک، طبیعت اذهان ما و نحوهء آفرینش جهان سخن بگوید. به ویژه اینکه، گمان می‏کنم«فرضیه ماتریکس»با تعبیری‏ که ذیلا در قالب یک فرضیهء متافیزیکی سه جزئی ارائه‏ می‏کنم هم‏تراز است. اولا فرایندهای فیزیکی بنیانی رایانه‏ای‏ دارند. دوم اینکه دستگاه ادراکی ما با آنکه از فرایندهای مادی‏ جداست، با آنها در تعامل است و سوم اینکه واقعیت مادی‏ توسط موجود یا موجوداتی خارج از فضا/زمان عالم جسمانی‏ آفریده شده است. مهمتر از همه اینکه هیچ چیز دربارهء این‏ فرضیهء متافیزیکی شکاکانه نیست. فرضیهء حاضر، با وجودی‏ که به فرایندهای زیربنایی واقعیت معمول می‏پردازد، لیکن‏ در باب اینکه چنین واقعیتی وجود ندارد هیچ حکم ایجابی‏ صادر نمی‏کند. ما همچنان دارای بدن هستیم و هنوز میزها و صندلیها و دیگر اشیا پیرامون ما حضور دارند. فقط ذات‏ اصلی آنها با آنچه به اندیشهء ما درمی‏آید کمی متفاوت است.

بدین ترتیب فرضیه متافیزیکی هم‏تراز فرضیه‏های‏ فیزیکی مانند فرضیه مکانیک کوانتم قرار خواهد گرفت. چرا که هم فرضیهء فیزیکی و هم متافیزیکی هردو از فراگردهای‏ زیرساختی اشیا عالم همچون میزها و صندلیها و. . . سخن‏ می‏گویند. این فرضیه‏ها درباره اینکه هیچ صندلی یا میز یا فلان شیئی وجود ندارد، حکم ضروری صادر نمی‏کنند، بلکه‏ فقط تا اندازه‏ای به بررسی ماهیت میزها و صندلیها در عالم‏ واقعی می‏پردازند.

اکنون می‏خواهم با معرفی سه قسمت این فرضیه‏ متافیزیکی بطور جداگانه به طرح مسئله بپردازم و نشان دهم‏ که هرسه جزء این فرضیه سازگار است و نمی‏تواند به‏طور قاطع کنار گذاشته شود. دیگر اینکه هیچ‏کدام از آنها فرضیه‏ای‏ شک‏گرایانه نیست. حتی با فرض صادق بودن آنها، عمدهء باورهایمان همچنان معتبر باقی خواهند ماند. به طریق مشابه‏ می‏توان نشان داد که مجموعه‏ای مرکب از هرسه فرضیهء مزبور نیز دارای همین ویژگی است. پس از آن خواهیم دید که«فرضیه ماتریکس»همسنگ این فرضیه سه قسمتی‏ است.

الف-فرضیه آفرینش

فرضیهء آفرینش می‏گوید:فضا-زمان جهان مادی و محتوای آن توسط موجود یا موجوداتی خارج از آن آفریده‏ شده است.

این فرضیه برای ما آشناست. بسیاری از مردم در سطح‏ جامعه یا حتی در سطح جهان به روایت دیگری از آن معتقدند. اگر کسی ایمان داشته باشد که جهان مخلوق خدایی خارج‏ از گسترهء فضا-زمان عالم جسمانی است، آنگاه می‏توان گفت‏ چنین فردی به فرضیهء آفرینش اعتقاد دارد. گرچه برای‏ پذیرفتن این فرضیه نیازی به قائل شدن به مفهوم خداوند نداریم، چرا که ممکن است جهان ما به وسیلهء موجوداتی‏ معمولی«در یک عالم بالاتر از عالم ما»و با بکارگیری آخرین‏ فن‏آوریهای ساخت جهان، خلق شده باشد. اگر چنین باشد، آنگاه فرضیه آفرینش معتبر خواهد بود.

من به اینکه فرضیهء آفرینش فرضیه‏ای صادق است یا نه، آگاهی ندارم. اما مسلم است که از کاذب بودن آن نیز بی‏اطلاعم. روشن است که این فرضیه، فرضیه‏ای سازگار است، و من نمی‏توانم آن را قاطعانه کنار بگذارم. فرضیهء آفرینش، فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست. حتی با فرض درستی‏ آن، باز هم اکثر باورهای معمول ما صادق خواهند بود. من‏ همچنین دارای دست و پا و بدن هستم، و در توسان مشغول‏ نوشتن مقاله‏ای دربارهء. . . شاید تعداد کمی از باورهایم دروغ‏ از آب درآیند:مثلا اگر ملحد باشم یا باور کنم همه واقعیت‏ عالم با انفجار بزرگ ۲ آغاز شده است. با این حال اکثر باورهای‏ روزمره من دربارهء جهان خارج دست‏نخورده و مصون از خطا باقی خواهد ماند.

ب-فرضیه رایانه‏ای

این فرضیه می‏گوید فرایندهای فیزیک ذرات خرد در سرتاسر فضا-زمان بر شالوده فرایندهای رایانه‏ای استوار است‏ و مدعی است فیزیک آنچنان که ما گمان می‏کنیم، سطح‏ بنیادین واقعیت نیست. همانگونه که فرایندهای شیمیایی‏ اساس فرایندهای زیست‏شناختی را تشکیل می‏دهند و فرایندهای فیزیک ذرات خردپایه فرایندهای شیمیایی محسوب‏ می‏شوند، فرایندهای فیزیک ذرات خرد نیز بر بنیان چیز دیگری قوام یافته‏اند. در یک سطح پایین‏تر از سطح کوارکها، الکترونها و پروتونها سطح دیگری به نام بیتها وجود دارد. این‏ بیتها تحت فرمان یک الگوریتم رایانه‏ای قرار دارند و در سطحی بالاتر فرایندهایی را موجب می‏شوند که ما از آنها با مفاهیمی ازقبیل ذرات بنیادی، نیروها، میدانها و. . . نام می‏بریم.

البته فرضیه رایانه‏ای به اندازه فرضیه آفرینش مورد اعتقاد عموم نیست. اما با این همه بسیاری آن را جدی تلقی‏ می‏کنند. شاید معروفترین این افراد فریدکین باشد که جهان‏ را اساسا نوعی رایانه تلقی می‏کند. در این اواخر هم استفان‏ ولفرام در کتاب معروف خود یعنی«نوع جدیدی از علم به‏ ایده‏ای دست می‏یازد ناظر بر اینکه در سطح بنیادین این‏ امکان وجود دارد که واقعیت عالم مادی، نوعی ماشین سلولی‏ حاصل بر همکنش بیتهایی تابع قوانین بسیار ساده باشد. برخی از فیزیکدانها هم به بررسی این احتمال پرداخته‏اند که‏ قوانین فیزیک می‏تواند به شیوه‏ای رایانه‏ای صورت‏بندی شود و یا به عنوان ماحصل منقح اصول محاسباتی لحاظ گردد. ممکن است این نگرانی پیش بیاید که بیتها به تنهایی چگونه‏ قادر به سامان دادن پایه‏ای‏ترین سطح واقعیت‏اند. یک بیت‏ در منطق دوارزشی فقط می‏تواند یکی از دو مقدار صفر یا یک‏ را اختیار کند و البته به نظر نمی‏رسد که واقعیت موجود صرفا از صفر و یک‏ها به وجود آمده باشد. یا اینکه شاید یک بیت‏ صرفا اختلافی است میان دو حالت پایه که بعید به نظر می‏رسد واقعیت، حاصل چنین اختلافهای محضی باشد. چرا که بیتها کمابیش توسط حالات پایه‏ای بیشتری به عمل‏ واداشته می‏شوند، مثل اختلاف ولتاژهای موجود در یک رایانه.

نمی‏دانم آیا این ایراد به بحث وارد است یا نه. گمان‏ نمی‏کنم وجود جهانی که صرفا از یک سری بیتها تشکیل‏ شده است بکلی نامحتمل باشد. البته این مسئله درحال حاضر موضوع بحث ما نیست. می‏توان تصور کرد که حتی‏ سطح رایانه‏ای عالم واقع نیز به نوبه خود برپایه سطح بنیادی‏ دیگری بنا شده و باعث تحقق فرایندهای رایانه‏ای گردد. اینکه سطح پایه فراتر از سطح رایانه‏ای عالم چه ماهیتی دارد، بحث دیگری است.

مهم این است که فرایندهای فیزیک ذرات خرد برپایه‏ فرایندهای رایانه‏ای بنا شده‏اند که خود دارای زیربنایی دیگر از فرایندهای اساسی‏تری هستند. من از این پس فرضیهء رایانه‏ای را آنچنان که بیان شد لحاظ خواهم کرد. نمی‏دانم‏ آیا فرضیهء رایانه‏ای فرضیه‏ای معتبر است یا نه. اما به همان‏ قطعیت هم نمی‏دانم که دروغین باشد یا صادق. فرضیه مزبور گرچه به وجهی کاملا نظری بیان شده، اما فرضیه‏ای سازگار و منسجم است و من قاطعانه قادر به کنار گذاشتن آن نیستم. این فرضیه به هیچ وجه شک‏گرایانه نیست. حتی اگر درست‏ هم باشد، باز همچنان الکترونها و پروتونها همانند مولکولها خواهند بود و از اجزای اساسی‏تر دیگری قوام یافته‏اند که همچنان وجود خواهند داشت. متناظرا، اگر فرضیه‏ای رایانه‏ای‏ فرضیه‏ای معتبر باشد، باز هم واقعیت ماکروسکپی مانند میزها و صندلیها و اشیای اطراف ما هنوز وجود خواهند داشت.

تنها چیزی که به وضوح پیداست اینکه واقعیت زیرساختی‏ عالم با آنچه تا به حال می‏انگاشتیم کمی تفاوت دارد.

چنین وضعیتی با مکانیک کوانتمی پلانک یا فیزیک‏ نسبیتی اینشتین قابل قیاس است. این قبیل فرضیه‏ها ما را به بازنگری در بعضی باورهای متافیزیکی درباره جهان خارج‏ وامی‏دارند:ازجمله باورهای سنتی در باب ذرات فیزیکی و مطلق بودن فضا و زمان نیوتنی. اما با این حال، عمدهء باورهای‏ معمول ما از گزند آسیب این فرضیه‏ها در امان خواهند ماند. به همین خاطر، قبول فرضیه رایانه‏ای گرچه ممکن است ما را به تجدید نظر در ساختار نظام باورهای متافیزیکی ازقبیل‏ بنیادی بودن ذرات ریز مثل الکترون و پروتون وادارد، لیکن‏ بسیاری از باورهایمان همچنان بدون تغییر باقی خواهند ماند.

ج-فرضیه ذهن-بدن

بنابراین فرضیه ذهن من توسط فرایندهایی خارج از فضا-زمان عالم جسمانی قوام یافته، بطوریکه قادر است‏ داده‏های ادراکی لازم را از این عالم دریافت و پس از پردازش‏ به سوی آن ارسال نماید.

فرضیه ذهن-بدن هم برای ما کاملا آشناست و تقریبا همه ما بدان ایمان داریم. رنه دکارت معتقد بود ما دارای‏ اذهانی غیرجسمانی هستیم که با بدنهایمان در تعامل است‏ (اشاره به دوگانه‏انگاری دکارت). البته امروزه این انگاره‏ نسبت به روزگار دکارت از اقبال کمتری برخوردار است، لیکن‏ هنوز بسیاری به آن معتقدند. چه فرضیه ذهن-بدن را صادق‏ بدانیم چه کاذب، سازگاری و انسجام آن قطعی است. حتی‏ اگر دانش امروزی درصدد دروغ جلوه دادن آن باشد، باز هم‏ می‏بینیم که قادر نیستیم آن را قاطعانه رد کنیم. فرضیه ذهن‏ -بدن از گروه فرضیه‏های شک‏گرایانه نیست. حتی اگر ذهن‏ من در جایی خارج از ساختار فضا-زمان عالم جسمانی واقع‏ باشد، باز هم دارای بدن هستم و هنوز در توسان پشت میز خود مشغول نوشتن مقاله‏ام و. . . پذیرش چنین فرضیه‏ای‏ درنهایت می‏تواند ما را به بازنگری در برخی از باورهایمان‏ درباره اذهان خود وادارد و نه بیشتر. باورهای روزمرهء ما از جهان خارج همچنان دست‏نخورده باقی خواهد ماند.

د-فرضیه متافیزیکی

اکنون زمان آن رسیده که هرسه فرضیه را درهم ادغام‏ کنیم. در ابتدا می‏توانیم فرضیهء ترکیبی را اینگونه لحاظ نماییم‏ که عالم مادی و محتوای آن توسط موجوداتی خارج از عالم‏ خلق و فرایندهای فیزیک ذرات خرد برپایهء فرایندهای رایانه‏ای‏ بنا شده‏اند و اذهان ما با اینکه بیرون از قلمرو عالم جسمانی‏ قرار گرفته، با آن در تعامل است. فرضیه ترکیبی حاصل، فرضیه‏ای سازگار و منسجم است، همانطور که تک‏تک‏ فرضیه‏های جزئی اینگونه بودند. به همین خاطر نمی‏توان‏ آن را با قاطعیت کنار نهاد. همچنین می‏توان گفت که فرضیهء اخیر همچون اجزای آن فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست، چرا که پذیرش آن گرچه ما را به بازنگری در بعضی باورهایمان‏ سوق می‏دهد، لیکن بسیاری از باورهای ما را دست‏نخورده‏ باقی می‏گذارد.

نهایتا، می‏توانیم«نظریه ماتریکس»موردنظر را فرضیه‏ای‏ بدانیم که حاصل ترکیب این سه جزء است:فرضیه آفرینش، فرضیه رایانه‏ای و فرضیه ذهن-بدن. این انگارهء اخیر ادعای‏ دیگری نیز به دنبال دارد و آن اینکه فرایندهای رایانه‏ای که‏ مقوم عالم جسمانی‏اند، مانند یک ساختار شبیه‏سازی رایانه‏ای‏ توسط موجوداتی آفریده شده‏اند. همینطور ارایه تعبیر دیگری‏ دربارهء فرضیهء متافیزیکی جهت روشن شدن بحث خالی از فایده نیست و آن اینکه فرایندهای رایانه‏ای مقوّم عالم مادی، بخشی از همان قلمروی هستند که خالقان جهان و سیستمهای‏ ادراکی همواره در آن حضور داشته و دارند. (البته این توضیح‏ تکمیلی برای بحثی که از این پس خواهیم داشت مطلقا ضروری نیست، اما با عمدهء تلقی ما از فرضیه ماتریکس‏ همخوانی دارد).

«فرضیه متافیزیکی»اخیر گونهء نسبتا خاصی از فرضیهء ترکیبی است، از این حیث که ارتباطات موجود میان اجزای‏ گوناگون در آن لحاظ شده است. لازم به تکرار است که‏ «فرضیهء متافیزیکی»فرضیه‏ای سازگار و منسجم است و بطور قطعی قابل طرد و ردّ نیست. همچنین این فرضیه از جنس فرضیه‏های شک‏گرایانه هم نیست و به همین خاطر پذیرش آن عمده باورهای معمول ما را همچنان دست‏نخورده‏ و صادق باقی خواهد گذارد.

۴-«فرضیهء ماتریکس»به مثابهء یک فرضیهء متافیزیکی

بهتر است یکبار دیگر فرضیهء ماتریکس را مرور کنیم: من مجهز به نوعی دستگاه ادراکی هستم(و بوده‏ام)که قادر است داده‏های ورودی را از یک سیستم مصنوعی شبیه‏ساز رایانه‏ای دریافت کرده و پس از پردازش، داده‏های خروجی را به آن ارسال نماید. اکنون با نوعی استدلال نشان خواهم داد که فرضیهء ماتریکس هم‏ارز«فرضیهء متافیزیکی»اخیر است. بدین معنی که اگر فرضیهء متافیزیکی را بپذیریم، ناچار به‏ قبول فرضیهء ماتریکس خواهیم بود و بالعکس. به این ترتیب، هردو فرضیه مستلزم یکدیگرند و قبول یکی از آنها پذیرش‏ دیگری را بدنبال خواهد داشت.

ابتدا جهت اول قضیه دوشرطی را دنبال می‏کنیم؛یعنی از فرضیهء متافیزیکی به سمت فرضیه ماتریکس. فرضیهء ذهن‏ -بدن ایجاب می‏کند که من به یک دستگاه ادراکی منفرد مجهز باشم که قادر است داده‏های ورودی را از فرایندهای‏ موجود در ظرف عالم جسمانی دریافت و داده‏های خروجی را پس از پردازش به سوی آن ارسال نماید، به همراه فرضیهء رایانه‏ای که می‏گوید دستگاه ادراکی من داده‏های ورودی را از فرایندهای رایانه‏ای تشکیل‏دهنده اساس ساختار عالم‏ جسمانی دریافت کرده و داده‏های خروجی را به آن ارسال‏ نماید. فرضیهء آفرینش نیز(همراه با دیگر اجزای باقیماندهء انگارهء متافیزیکی)متضمن آن است که این فرایندها به نوبهء خود ساختاری مصنوعی جهت شبیه‏سازی جهان را ایجاد می‏نمایند.

درنتیجه، من به دستگاهی ادراکی مجزایی تجهیز شده‏ام‏ که قادربه‏دریافت داده‏ها ورودی از یک شبیه‏ساز رایانه‏ای‏ با قابلیت شبیه‏سازی جهان و متعاقب آن ارسال داده‏های‏ خروجی است و این درست همان فرضیهء ماتریکس است. بنابراین فرضیهء متافیزیکی متضمن فرضیهء ماتریکس خواهد بود.

جهت دیگر قضیهء دو شرطی مزبور به ذهن نزدیکتر است. به زبان ساده می‏توان گفت که اگر فرضیهء ماتریکس را بپذیریم، آنچه زیربنای واقعیت پدیدار را تشکیل می‏دهد همان‏ چیزی است که فرضیهء متافیزیکی آن را تصریح می‏کند. بر این اساس قلمرویی وجود دارد شامل دستگاه ادراکی من که‏ با یک شبیه‏ساز رایانه‏ای مجهز به برنامهء شبیه‏سازی جهان‏ مادی خلق شده توسط موجودات متعلق به همین قلمرو، در تعامل است. اگر کسی این قضیه را بپذیرد، لاجرم باید فرضیهء آفرینش، فرضیه رایانه‏ای، فرضیه ذهن-بدن و تمامی نسبت‏ مرتبط میان آنها را نیز بپذیرد. . در اینجا می‏توان تصویر جهانی را مشاهده نمود که با فرضیهء ماتریکس مطابقت دارد. در سطح بنیادین، این تصویر از جهان مشابه آن تصویری‏ است که در بالا از فرضیهء متافیزیکی ارایه دادیم. بنابراین اگر کسی به جهانی مطابق با فرضیهء ماتریکس قائل باشد ناگزیر به پذیرش جهانی است که با فرضیهء متافیزیکی نیز مطابقت‏ می‏کند.

ناگفته پیداست که ایرادات گوناگونی بر این تقریر وارد است. به عنوان مثال شخصی ممکن است اعتراض کند که‏ فرضیهء ماتریکس متضمن وجود یک شبیه‏سازی رایانه‏ای از فرایندهایی است که در عالم مادی جریان دارد، اما(برخلاف‏ فرضیهء متافیزیکی)متضمن این نیست که خود فرایندهای‏ فیزیکی باید وجود داشته باشند. من در قسمتهای بعدی به‏ طرح این اعتراضات خواهم پرداخت. اما اکنون گمان می‏کنم‏ یک اهرم قدرتمند در دست داریم تا نشان دهیم که فرضیهء ماتریکس مستلزم یک فرضیهء متافیزیکی است و بالعکس.

زندگی در ماتریکس

اگر آنچه گفته شد درست باشد، دیگر فرضیهء ماتریکس، فرضیه‏ای شک‏گرایانه نیست و پذیرش آن به منزلهء این است‏ که ما دیگر نباید به عدم وجود جهان خارج، نداشتن بدن، نبودن میز و صندلی‏ها و دیگر اشیای اطراف خودمان استنتاج‏ کنیم. با اینحال، باید اینگونه نتیجه بگیریم که جهان مادی‏ برپایه ساختارهایی رایانه‏ای که در زیر لایهء فیزیک ذرات‏ خرد قرار دارند بنا شده است. میزها و صندلیها و دیگر اشیا به‏ همراه بدنهای ما همچنان وجود دارند و تمام اینها اساسا از بیت‏ها و آنچه شالودهء بیت‏ها را تشکیل می‏دهد، ساخته‏ شده‏اند.

این جهان با اینکه به دست موجودات دیگری خلق شده، همچنان واقعی است. ذهن من از فرایندهای فیزیکی عالم‏ مادی جدا و در عین حال با آن در حال برهمکنش است. هرچند ممکن است ذهن من مخلوق این موجودات و دارای‏ ساختاری از جنس بیت‏ها نباشد، اما همچنان با بیت‏ها در تعامل است. نتیجه به دست آمده تصویری پیچیده است از سرشت بنیادین واقعیت. تصویری به غایت عجیب و شگفت‏انگیز، اما در عین حال از جهانی سرزنده و پرنشاط. جان کلام اینکه اگر در ماتریکس هستیم بهتر است بپذیریم‏ جهان ما همین است!

می‏توان فرضیهء ماتریکس را به مثابه داستان پیدایش‏ در عصر اطلاعات فرض کرد. با این حساب دیگر جهان مادی‏ ضرورتا مخلوق خدایان نخواهد بود. زیربنای این جهان مادی‏ را خالقان آن با محقق ساختن یک ساختار عظیم رایانه‏ای به‏ وجود آورده‏اند و اذهان ما با اینکه ذاتی مستقل دارند و بیرون‏ از این جهان استقرار یافته‏اند، با ساختار آن در حال برهمکنش‏ هستند.

اینجا نیز مسایلی شبیه آنچه در داستان آفرینش به پیش‏ کشیده می‏شود، خودنمایی می‏کند. جهان در چه زمانی بوجود آمده است؟پاسخ دقیق این است که جهان اصلا در محدوده‏ زمانی عالم ما خلق نشده است. تاریخ از چه زمانی آغاز شد؟ باتوجه به بررسی فسیلهای کشف شده، خالقان جهان شاید شبیه‏سازی را از سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد(یا ۱۹۹۹ میلادی) آغاز کرده باشند، اما ساده‏تر این بود که شبیه‏سازی را از زمان‏ انفجار بزرگ آغاز کنند و بگذارند همه‏چیز سیر طبیعی خود را طی کند. آغاز حیات اذهان غیرمادی ما از چه زمانی بوده‏ است؟این زمان بسته به اینکه دستگاههای ادراکی درون‏ خمره چه وقت به سیستم شبیه‏ساز متصل شده باشند، فرق‏ می‏کند(شاید از دوران جنینی در ماتریکس و یا شاید به هنگام‏ تولد). آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد؟این بستگی دارد به اینکه به هنگام مرگ بدنهای شبیه‏سازی شده، چه اتفاقی‏ برای دستگاههای ادراکی درون خمره بیفتد. ذهن و بدن‏ چگونه باهم در تعامل‏اند؟با زنجیره‏ای علّی که بیرون از قلمرو جهان مادی واقع است.

حتی اگر در یک ماتریکس هم نباشیم، باز می‏توانیم‏ گونه‏ای از این استدلال را برای گروه دیگری از موجودات که‏ در یک ماتریکس جای گرفته‏اند تعمیم بدهیم. اگر آنها به‏ وضعیت خود پی ببرند و حتی بپذیرند که در یک ماتریکس‏ قرار دارند، باز هم نباید باورهای متعارف خود را نسبت به‏ جهان خارج انکار کنند و نهایتا باید به بازنگری در باورهای‏شان‏ درباره سرشت اصلی جهان بپردازند:باید بپذیرند که اعیان‏ خارجی از بیتها ساخته شده‏اند و. . . این موجودات کاملا فریب‏ نخورده‏اند، چرا که بسیاری از باورهای متعارف آنها درباره‏ جهان واقعیت دارد.

لازم است به برخی قیود نیز اشاره کنیم. شخصی ممکن‏ است درباره باورهای اذهان دیگر نگران باشد. من معتقدم‏ که دوستانم نیز همانند من دارای درک و شعور است. اما آیا اگر من در یک ماتریکس قرار می‏داشتم، باز هم این گزاره‏ که دوستانم موجوداتی ذی‏شعورند، گزاره صحیحی بود؟در ماتریکس به نمایش درآمده در فیلم، اکثر چنین باورهایی‏ صحیح است. درواقع می‏توان گفت ماتریکسی که در فیلم‏ می‏بینیم یک ماتریکس چند خمره‏ای است:به ازای هریک‏ از دوستانی که به ادراک من درمی‏آیند، یک موجود درون‏ خمره در دنیای واقعی وجود دارد که از قرار معلوم همچون‏ من موجودی ذی شعور است.

استثنائاتی نیز مانند«بازرس اسمیت»می‏توانند وجود داشته باشند که هویتشان تماما توسط رایانه خلق شده است. اینکه آیا این قبیل موجودات باشعور هستند یا نه، بستگی دارد به اینکه آیا ساختار رایانه‏ای، شرطی کافی برای هوشمندی‏ و شعور است یا خیر. من دربرابر این قضیه موضعی کاملا بیطرفانه اتخاذ می‏کنم.

اگر خود را ملزم بدانیم که در فرضیه ماتریکس تمام‏ موجوداتی را که به ادراک درمی‏آیند موجوداتی درون خمره‏ بپنداریم، آنگاه پیشاپیش احتمال بروز چنین استثنائاتی از بین‏ خواهد رفت.

اما اگر به اینگونه الزامات قائل نباشیم، باز هم وضعیت‏ ما بدتر از جهان واقعی نخواهد بود. شخصی ممکن است‏ درباره اعتقادش به گذشته دور و آینده دورتر نگران باشد، این‏ دغدغه مادام که شبیه‏سازی رایانه‏ای همه گستره فضا-زمان‏ را از انفجار بزرگ تا پایان جهان زیر پوشش خود داشته باشد تهدیدی جدی محسوب نمی‏شود. این همان چیزی است‏ که در فرضیه متافیزیکی رخ می‏دهد و ما می‏توانیم تصریح‏ کنیم که نظیر آن در فرضیه ماتریکس نیز اتفاق می‏افتد، به‏ شرطی که شبیه‏سازی رایانه‏ای، شبیه‏سازی کل عالم باشد. امکان وجود شبیه‏سازیهایی که در گذشته‏ای نه‏چندان دور آغاز شده‏اند نیز هست. (شاید ماتریکس نشان داده شده در فیلم از این دست باشد)و شاید شبیه‏سازیهایی باشند که مدت‏ کوتاهتری بطول انجامیده باشند.

در این موارد، موجودات درون خمره باورهای کاذبی‏ درباره گذشته یا آینده خود خواهند داشت. اما مادام که‏ شبیه‏سازی رایانه‏ای سراسر زندگی آنان را دربرگرفته باشد، این احتمال که به باورهای کاملا صادقی درباره اوضاع رایج‏ اطراف خود برسند از بین می‏رود.

ممکن است ملاحظات چندی درباره اغوای موجودات‏ درون یک ماتریکس وجود داشته باشد. امکان دخالت و کنترل‏ آفرینندگان ماتریکس در بسیاری از رخدادهای جهان‏ شبیه‏سازی شده نیز هست(ماتریکس فیلم احتمالا از این نوع‏ است، هرچند در فیلم محدوده این دخالت مشهود نیست). اگر اینطور باشد، این موجودات، برخلاف آنچه گمان دارند کنترل کمتری بر اتفاقات درون ماتریکس خواهند داشت. فرض یک خدای مداخله‏جو در یک جهان غیرماتریکسی نیز همین نتایج را ببار می‏آورد و فرضیه ماتریکس اگرچه با صراحت به این این دخالتها نمی‏پردازد، احتمال چنین چیزی‏ را نیز منتفی نمی‏داند.

ساکنان یک ماتریکس، ممکن است طوری فریب‏خورده‏ باشند که واقعیت را عظیم‏تر از آنچه پیش از این می‏پنداشتند، بپندارند. ممکن است فکر کنند جهان مادی همین است که‏ به تصور آنها درآمده، درحالیکه فی الواقع چیزهای بیشتری‏ از قبیل اشیا و موجوداتی که هرگز قادر به دیدن آنها نیستند، در جهان وجود دارد.

اما از طرف دیگر، اینگونه نگرانیها به شکلی مشابه‏ می‏تواند در یک جهان غیرماتریکسی نیز بروز کند. برای‏ مثال، آنچه کیهان‏شناسان را به خود مشغول داشته این فرضیه‏ است که جهان ما احتمالا از یک حفره سیاه در«یک جهان‏ بالاتر»به بیرون تراویده است و درواقع کائنات دارای ساختاری‏ درختی است که در آن هر جهان از جهان بالاتر از خود منبعث‏ شده است. اگر این انگاره را بپذیریم، جهان بسیار عظیم‏تر از آنچه قبلا می‏پنداشتیم خواهد بود و ممکن است از اشیاء و موجوداتی در عالم وجود داشته باشند که ما هرگز قادر به‏ رویت آنها نبوده و نباشیم. اما در هر صورت جهانی که پیش‏ روی ماست کاملا واقعی است.

مهمتر از همه اینکه، هیچیک از این منابع شک درباره‏ اذهان دیگر، گذشته و آینده، کنترل ما بر جهان و میزان وسعت‏ جهان تزلزلی در حقیقت جهانی که ادراک می‏کنیم وارد نمی‏کند. هیچکدام از آنها ما را به تردید درباره وجود اشیا عالم‏ آنطور که فرضیه مغز در خمره می‏نمود، نمی‏کشاند و بخصوص‏ هیچیک از آن دغدغه‏ها به سناریوی«ماتریکس»مربوط نیست. می‏توان به شبهاتی قائل بود درباره اینکه آیا اذهان‏ دیگر وجود دارند، آیا گذشته و آینده‏ای برای جهان متصور است و آیا ما به شکلی کاملا مستقل کنترلی بر جهانها، خواه‏ در ماتریکس باشیم و نباشیم، داریم یا خیر؟اگر چنین باشد، آنگاه فرضیه ماتریکس دیگر آن مسائل شک‏گرایانه در شکل‏ خاص خود را که اغلب به بار می‏آورد، به پیش نخواهد کشید.

پیش از این نیز به این موضوع اشاره کردم. این امکان‏ همیشه هست که ما واقعا در یک ماتریکس قرار داشته باشیم. ممکن است کسی اینگونه بپندارد که این مسئله نتیجه‏ای‏ بسیار نگران برایش دربر دارد.

لیکن گمان می‏کنم این قضیه از آنچه پیش از این فکر ما را به خود مشغول داشته بود، نگران‏کننده‏تر نیست.

حتی اگر ما در چنین ماتریکسی باشیم، جهانمان کمتر از آنچه قبلا می‏پنداشتیم واقعی نخواهد بود. تنها می‏توان‏ گفت که جهان دارای یک سرشت بنیادین شگفت‏انگیز است.

نویسنده: دیوید چالمرز

مترجم: محمد ایمانیان

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۴۰

سایت نورمگز

——–

ممکن است شما دوست داشته باشید

193
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
193 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
105 Comment authors
behnam1بهنامبازم منموری Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
مهدیه
Guest
Member
مهدیه

چند سال پیش در برنامه سینما ماوراء سه گانه ماتریکس نقد شد با حضور استاد بزرگ فلفسه دکتر حسن بلخاری …نقد های فلسفی ایشون عالی هست ..من با اینکه اون زمان فیلم رو ندیده بودم اما به قدری جذاب بود که کل برنامه میخ کوب شده بودم …بعد دیدن فیلم به فکر این افتادم که این برنامه رو پیدا کنم اما متاسفانه فقط نقد ماتریکس ۳ رو پیدا کردم … اگر برای شما امکان داره که نقد ماتریکس ۱ و ۲ که در برنامه سینماماوراء که از شبکه چهار پخش میشد رو روی سایت بذارید خیلی به پربار شدن سایت… ادامه »

مهدیه
Guest
Member
مهدیه

ممنون
عااااااااااااااااااااااالی بود

hamidpag
Guest
Member
hamidpag

در این قضیه که کمپانی های فیلم سازی بزرگ متعلق به فراماسون هاست شکی نیست ولی یه تحلیل ساده برای سهگانه های ماتریکس هست
((( شک کلیدیست که درب نفوذ به اعتقاد هر کسی رو برات باز می کند ())
و حقا این سهگانه تخصص در ایجاد شک در وجود انسان داره

حسین صابری
Guest
Member

آقای A و خانم B طی یک ارتباط مجازی در حالی که این ارتباط از طریق در خمره بودن مغزهای این دو شکل گرفته ساحب فرزندی می شوند که این فرزند نیز قاعدتا از خود مغز جداگانه دارد که این مسئله در فضای مجازی ممکن نیست چرا ممکنه این مغز سوم برای این دو انسان متفاوت شکل می گیرد، اما وجود خواهد داشت یعنی اقای A و خانم B هر یک تصوراتی جداگانه از فرزند خود با الایش و طرز فکر منحصر به فرد می سازند، مغز فرزند شکل نمی گیره بلکه تصور میشه و وجود خواهد داشت در ماتریکس… ادامه »

tarantino
Guest
Member

حسین صابری:با سلام خدمت دوستان عزیز و منتقدین گرامی من نقدی رو که بر فلسفه فیلم ماتریکس نوشته بودید (البته ترجمه بود) خوندم و صد البته فیلم ماتریکس رو هم دیدم قبل از اینکه فلسفه فیلم رو داغون کنم باید عرض کنم که این فیلم یکی از بهترین فیلمهایی بود که تا حالا دیده بودم اما چند تا اشکال اساسی داشت که منطقآ فلسفه فیلم و تمام نقد این صفحه رو داغون میکنه: بیایید قبل از شروع بحث یک نکته واضح رو به عنوان پیش فرض قبول کنیم: واقعیت میتونه باعث تشکیل مجاز بشه اما مجاز نمیتونه باعث تشکیل واقعیت… ادامه »

حسین صابری
Guest
Member

با سلام خدمت دوستان عزیز و منتقدین گرامی من نقدی رو که بر فلسفه فیلم ماتریکس نوشته بودید (البته ترجمه بود) خوندم و صد البته فیلم ماتریکس رو هم دیدم قبل از اینکه فلسفه فیلم رو داغون کنم باید عرض کنم که این فیلم یکی از بهترین فیلمهایی بود که تا حالا دیده بودم اما چند تا اشکال اساسی داشت که منطقآ فلسفه فیلم و تمام نقد این صفحه رو داغون میکنه: بیایید قبل از شروع بحث یک نکته واضح رو به عنوان پیش فرض قبول کنیم: واقعیت میتونه باعث تشکیل مجاز بشه اما مجاز نمیتونه باعث تشکیل واقعیت بشه… ادامه »

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

از دوستانی که به بحث در مورد مسئله فراماسونری علاقه دارن ، چه مخالف و چه موافق دعوت می کنم که در بخش " گفتگوی آزاد سینمایی (متفرقه) " در فروم سایت ، مقاله " 5 پله ، هزار فکر " رو دنبال کنند و نظرات خودشون با دیگران در میان بگذارند .
با تشکر ، پوریا صادقی

یه نفر
Guest
Member
یه نفر

حالا میخواد تاد مک کارتی باشه میخواد هر کس دیگه ای

یه نفر
Guest
Member
یه نفر

خیلی کنجکاوم بدونم توی سایتی که اسمش نقد فارسیه چرا همچین نقد بی اساسی گذاشته می شه .
فیلم نامه صفر ؟!؟!؟!؟!؟!
حتی دلایلشم ننوشته هرچند احمقانه

فرشاد
Guest
Member
فرشاد

سلام. من فکر می کنم مهمترین برداشتی که از این فیلم میشه داشت، بحث جبر و اختیار است. این مسئله به خوبی و کاملا توضیح داده شده. انتظار داشتم در قسمت اول فیلم که از نئو سوال پریسده میشه به سرنوشت اعتقاد داری کمی موضوع را باز می کردی ولی متاسفانه شما بیشتر دیالوگ را ترجمه کردی و کمی هم شاخ و برک بهش دادی. کلیدی ترین بخش این ۳ گانه، قسمت میانی بخش ۲ هست که نئو وارد فظای خالق ماتریس می شه. اینجاست که میشه مفهوم جبر و اختیار را درک کرد. زمانی که چندین مانیتور اون را… ادامه »

ashkan
Member
Member
ashkan

با درود به عقیده من نقد آقای مک کارتی هم خلاصه تره و هم مفید تر و هم به واقعیت نزدیکتر.ماتریکس در کنار جلوه های ویژه انقلابی نمایانگر شکل جدیدی از تخیل و پویاگرایی بود نه بیشتر.تمامی مفاهیم مطرح شده در نقد دوم خوراک کسانی است که دنبال سرنخی برای دامن زدن به تئوری توطئه میگردند.دنیای تکنولوژیک فعلی ممکن است باب میل خیلی ها نباشد(از جمله خود من)اما این بهایی است که ملتها به طور طبیعی باید بابت انتخابشان به مجرد تجدد طلبی و پیشرفت و توسعه زندگی آحاد بشر بپردازند .بحث اینجا بیشتر بر سر فرهنگی است که برای… ادامه »

م
Member
Member
م

افرین واحسنت واقعا این فیلم جدای از شاهکار بودن از لحاظ سمعی وبصری شاهکاری است از لحاظ محتوا ولی مفاهیم انرا هر کسی نمی فهمد مگر کسی که یه خورده مطالعه داشته باشه مخصوصا در مورد ماسون ها و انجمن های شیطانپرستی و بحث اخرالزمان و دجال
دوباره بهت تبریک می گم به خاطر این نگاه عمیقت در داستان فیلم

mary
Guest
Member
mary

من تا حالا۱۰ها بار فیلم ماتریکس رو دیدم.دیالوگهای مهمش رو برای خودم نوشتم.ولی بازم هر دفعه که میبینمش چیزهای جدیدی برای ارائه داره.نقد بسیار عالی بود.ممنونم.به نظر من نویسنده ی این فیلم واقعا نابغه ست.

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

ESI:دوست عزیز اگه ممکنه بگید مقاله تکمیلی شما کی منتشر میشه و از کجا میتونیم بهش دسترسی داشته باشیم؟
منظورم اینه که تو نقد فارسی منتشر میشه یا جای دیگه؟

امروز یا فردا قسمت اولش روی سایت گذاشته میشه

ESI
Guest
Member
ESI

دوست عزیز اگه ممکنه بگید مقاله تکمیلی شما کی منتشر میشه و از کجا میتونیم بهش دسترسی داشته باشیم؟
منظورم اینه که تو نقد فارسی منتشر میشه یا جای دیگه؟

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

هرچی:خسته نباشید من قبلا یه سری چیزها راجع به ماتریکس خونده بودم، البته اون مطالب خیلی واضح بود!اما نقد شما خیلی گیج کننده است. اگه دارید سوال مطرح میکنید که چرا بهش میگید نقد و اگه نقد میکیند چرا اینقد سوال برای آدم مطرح میکنید! درسته که کل نقدتون درباره جستجوی حقیقت بود ولی دیگه اینقد مرموز بازی هم لازم نیست! شاید بگید من آدم تنبلی هستم که حال و حوصله فکر کردن هم نداره واین نقد به هیچ درد من نخورده! شاید …. اما به هرحال باید به حقوق یه آدم تنبل هم احترام بذارید و یه نقد شفاف… ادامه »

هرچی
Guest
Member
هرچی

خسته نباشید من قبلا یه سری چیزها راجع به ماتریکس خونده بودم، البته اون مطالب خیلی واضح بود!اما نقد شما خیلی گیج کننده است. اگه دارید سوال مطرح میکنید که چرا بهش میگید نقد و اگه نقد میکیند چرا اینقد سوال برای آدم مطرح میکنید! درسته که کل نقدتون درباره جستجوی حقیقت بود ولی دیگه اینقد مرموز بازی هم لازم نیست! شاید بگید من آدم تنبلی هستم که حال و حوصله فکر کردن هم نداره واین نقد به هیچ درد من نخورده! شاید …. اما به هرحال باید به حقوق یه آدم تنبل هم احترام بذارید و یه نقد شفاف… ادامه »

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

مهدی:درقسمت ۱ و۲ تضادهایی وجود داره در قسمت ۱ نئو در یه پارتیه و همه شروع رقص و پایکوبی هستن به جز نئو چون دیگه گول ماتریکس رو نمیخوره ولی در قسمت ۲ همه اهالی زایون دوباره مشغول به همین کارها هستند با همون زاویه فیلمبرداری و همون حرکات وحشیانه ی فیلم قبل . ودر مورد ارم هرمی که پشت تلویزیون هستش به صورت برعکس هستش که یعنی این چیزی که در رسانه ها در حال پخش هستش مخالف عقاید نهیلیسم و کابالا هستش با تضادی که گفتید کاملا موافقم ، نه تنها در این گزینه ، بلکه در بسیاری… ادامه »

مهدی
Guest
Member
مهدی

درقسمت ۱ و۲ تضادهایی وجود داره در قسمت ۱ نئو در یه پارتیه و همه شروع رقص و پایکوبی هستن به جز نئو چون دیگه گول ماتریکس رو نمیخوره ولی در قسمت ۲ همه اهالی زایون دوباره مشغول به همین کارها هستند با همون زاویه فیلمبرداری و همون حرکات وحشیانه ی فیلم قبل . ودر مورد ارم هرمی که پشت تلویزیون هستش به صورت برعکس هستش که یعنی این چیزی که در رسانه ها در حال پخش هستش مخالف عقاید نهیلیسم و کابالا هستش

Mojtaba Bahremand
Member
Member
Mojtaba Bahremand

هر کس نظری داره و تازه همین تفاوت نظرات ، کار رو جذاب تر و جدی تر می کنه .
قطعا یک منتقد حرفه ای مثل استاد فراستی می تونه ضعف های این فیلم رو بگه اما به نظرم ماتریکس ۱ جزء معدود و حتی شاید تنها فیلم تاریخه که نه دیالوگ اضافه ای داره و نه پلان اضافه ای .
به دوستانی که صرفا سه گانه رو دیدن ، پشنهاد می کنم به هیچ وجه AniMatrix رو از دست ندن .

M B
Member
Member
M B

سلام
خواهش میکنم که از دو فیلم بعدیش هم ۲ برداشت بلن داشته باشین
خیلی ممنون میشم
از نقد زیباتون هم متشکرم…

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

esi:خیلی خوب بود نوع نگاه شما به فیلم خیلی منحصر به فرد بود و به نظر من شما بجای اینکه از فیلم به تحلیلش برسین به نوعی ازتفکرات خودتون و نوع نگاهتون به فیلم ماتریکس رسیدین و اونو مطابق نگاهتون دیدین… این تو ناخودآگاه ضمیرتون اتفاق افتاده و بخاطر همینه که ابعاد گسترده فیلم شما رو مثل اکثر منتقدا به حاشیه نبرده و به نوعی حقیقت فیلمو درک کردین. ولی این گله رو هم دارم که هی اصرار داشتین متنتون به درازا نکشه… اتفاقا به نظر من تو این مسائل باید از کلی گویی پرهیز کرد و هر چه بیشتر… ادامه »

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

مهدی:ضمنا بگم این فقط نظر من بود ، نه تحلیل بود، نه نقد! درباره همه جنبه های فیلم هم صحبت نکردم. درباره چیزی صحبت کردم که بیشتر از همه اذیتم کرد خیلی ممنون ، خب من تحلیلگر هستم و از نظر دیدی که فیلم ارائه میده و توانش در ارائه اون به فیلم امتیاز می دم و بنظرم فیلم از نظر بیان اونچه که سعیشو داشته عالی عمل کرده ، من هم فقط با یک بخش نقد مخالف بودم " جلوه های ویژه ۱۰، فیلمنامه صفر " ، که در اول تحلیل هم بیان کردم ، ولی در مورد ساختار… ادامه »

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

مهران م:البته یه چیز دیگه هم هست! وقتی تمام دنیا دست اوناست از جمله تلویزیون و غیره پس چرا سینما و کمپانی های فیلمسازی دست اونا نباشه؟! کمپانیه برادارن وارنر هم که به دست همینها هدایت میشه! اینطور نیست؟! شاید اصلاً فیلم درجهت همین تفکرات باشه تا بر خلاف جهت!!!! دوست عزیز ، خیلی ممنون از نظرت ، اول یه مخالفتی با حرفت بکنم ، اصلا سعی در پیش بردن هیچ بحثی ندارم و فقط تلاش در تحلیل فیلم بوده و نکته ای که ایمان دارم سعی در گفتنش داشته ، ولی مطمئنا این تحلیل هم سوالاتی بوجود آورده که… ادامه »

مهدی
Guest
Member
مهدی

ضمنا بگم این فقط نظر من بود ، نه تحلیل بود، نه نقد! درباره همه جنبه های فیلم هم صحبت نکردم. درباره چیزی صحبت کردم که بیشتر از همه اذیتم کرد

مهدی
Guest
Member
مهدی

با سلام و تشکر از آقای صادقی و همچنین مترجم آقای آقاخانیان یک نکته درباره این نقد و بررسی بگم. منتقد و تحلیلگر نگاهی نسبتا متفاوت به فیلم دارن. آقای مک کارتی، منتقد ورایتی هستند و یکی از بزرگترین های جهان که درباره هر فیلمی هم مطلب نمی نویسه. اما اینم بگم که دلیل نمیشه هر چی میگه درست باشه. اگر اینجور باشه، بقیه منتقدا باید تعطیل کنن برن خونشون. اما نظر من. امتیاز من به فیلم ۳٫۵ از ۴ هستش و با ایراداتی که آقای مک کارتی از فیلم گرفته کاملا موافقم. فیلم از دیدگاه من نمیتونه با بهترین… ادامه »

esi
Guest
Member
esi

خیلی خوب بود نوع نگاه شما به فیلم خیلی منحصر به فرد بود و به نظر من شما بجای اینکه از فیلم به تحلیلش برسین به نوعی ازتفکرات خودتون و نوع نگاهتون به فیلم ماتریکس رسیدین و اونو مطابق نگاهتون دیدین… این تو ناخودآگاه ضمیرتون اتفاق افتاده و بخاطر همینه که ابعاد گسترده فیلم شما رو مثل اکثر منتقدا به حاشیه نبرده و به نوعی حقیقت فیلمو درک کردین. ولی این گله رو هم دارم که هی اصرار داشتین متنتون به درازا نکشه… اتفاقا به نظر من تو این مسائل باید از کلی گویی پرهیز کرد و هر چه بیشتر… ادامه »

مهران م
Guest
Member
مهران م

البته یه چیز دیگه هم هست!
وقتی تمام دنیا دست اوناست از جمله تلویزیون و غیره پس چرا سینما و کمپانی های فیلمسازی دست اونا نباشه؟!
کمپانیه برادارن وارنر هم که به دست همینها هدایت میشه! اینطور نیست؟!
شاید اصلاً فیلم درجهت همین تفکرات باشه تا بر خلاف جهت!!!!

مهران م
Guest
Member
مهران م

البته یه چیز دیگه هم هست!
وقتی تمام دنیا دست اوناست از جمله تلویزیون و غیره پس چرا سینام و کمپانی های فیلمسازی دست اونا نباشه؟!
کمپانیه برادارن وارنر هم که به دست همینها هدایت میشه! اینطور نیست؟!
شاید اصلاً فیلم درجهت هیمن تفکرات باشه تا بر خلاف جهت!!!!

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

mahan:با سلام ابتدا باید به خاطر همچین نقد شرسار از مفاهیم قابل تامل تشکر کنم مطلبی می خواستم به طور خلاسه بگم که شخصیت مورفیس به عنوان پیام رسان و غصوی از چامعه اگاه رو باید به عنوان اگاه از سیستم ماتریکس بدونیم نه به عنوان کسی که به حقیقت رسیده نکته دیگه اینکه کاش اینم توضیخ می دادی که چه عواملی باعث ایجاد ریشه های یک سیستمس مثل ماتریکس میشه وایااین عامل فقط ریشه در نااگاهی مردم جامعه داره یا اگاهی جامعه راهی برای نجات از این سیستم هستش و اینکه ایا اگاهی ایی لازم است تا اگاهان جامعه… ادامه »

Mojtaba Bahremand
Member
Member
Mojtaba Bahremand

واقعا ممنون فوق العاده بود البته من مثل بعضی دوستان خیلی شگفت زده و یا متعجب نشدم چون سالهاست دارم به فیلم ماتریکس فکر می کنم و حتی همین اواخر هم کتاب " ماتریکس و فلسفه " رو خوندم و به نوعی ماتریکسولوژی دارم و حرف اصلی فیلم رو تا حدی تونستم بگیرم و خوشحالم که شما هم معتقدید ماتریکس بهترین فیلم تاریخ سینماست که حقیقتا هم همین طوره و باورنکردنیه که همچین داستانی در همچین فیلم جذابی نمود پیدا کرده . خیلی از افرادی که حتی عاشق ماتریکس هستن واقعا نتونستن مفهوم اصلیش رو بگیرن ولی مفهوم ماتریکس در… ادامه »

MSina
Guest
Member
MSina

WOW! 😮 😮 واقعاً نقد کامل و مفیدی بو. من همون طوری که نقد را می‌خوندم؛ نکات اصلی را با فیلم چِکش می کردم و مسائل عمیق‌تر برام روشن می‌شد. 😉 البته مجموعه سه گانه ماتریکس شامل یک مجموعه انیمیشن به نام The Animatrix است که از ۹ قسمت کوتاه ۵ تا ۱۰ دقیقه‌ای تشکیل شده که به نکات ریز و مهمی که در سه فیلم اصلی پرداخته نشده پرداخته است. این مجموعه در سال ۲۰۰۳ و قبل از فیلم سوم(آخر) تهیه شده است و به نوعی مکمل و پاسخ دهنده سؤالات دو مجموعه‌ی اول و دوم می‌باشد. پیشنهاد می… ادامه »

پوریا صادقی
Member
Member
پوریا صادقی

hamoon:با این نقد کلی سوال در ذهن ها ایجاد کردین مثلا اگه همه ی دنیا دست اوناست پس خدا هیچ دخالتی در این دنیا نداره؟ و در ضمن مگه در قران نیومده سرنوشت هرکس دست خودشه ودر واقع هرکس مسئول سرنوشت خودشه پس چطور انسانها برده ی اونا هستند؟ لطفا بیشتر توضیح بدین و بازم خیلی ممنون بابت نقدتون دوست عزیز ، همه اون بحث منو با دنیای ماتریکس اشتباه گرفتن ، دنیای ماتریکس نمایی از اون بحثی که من میخوام در موردش بگم ، دنیای مادی دست اونهاست ، رسانه ها و چیزهایی که به ما خورانده میشه ولی… ادامه »

مهرا
Guest
Member
مهرا

این گونه فیلمها واقعاً سراسر حرفه. هیچ صحنه یا شخصیتی بدون دلیل نیست. حتی اسم بازیگران یا اسم فیلمو خیل چیزهای دیگه…

hossein mahv
Member
Member

با سلام من با آقای صادقی در اینکه این فیلم بهترین فیلم تاریخ است شکی ندارم و با فاصله هم بهترین است که درک این فیلم برای منتقدان که اصولا ذهنی بسته دارند سخته البته من این فیلم برای این بهترین فیلم می دونم چرا که به بهترین شکل سازندگان آن حرف خود را می زنند ولی من با یک تفکر برادران واچوفسکی که جای امن دنیا را زایان می دانند کاملا مخالفم چرا که همه ما معنی آن را می دانیم انسانها در همه جای دنیا خدا را دارند البته در آخر فیلم دوم هم زایان بخشی از کنترل… ادامه »

Hamoon
Member
Member
Hamoon

با این نقد کلی سوال در ذهن ها ایجاد کردین مثلا اگه همه ی دنیا دست اوناست پس خدا هیچ دخالتی در این دنیا نداره؟ و در ضمن مگه در قران نیومده سرنوشت هرکس دست خودشه ودر واقع هرکس مسئول سرنوشت خودشه پس چطور انسانها برده ی اونا هستند؟ لطفا بیشتر توضیح بدین و بازم خیلی ممنون بابت نقدتون

bijan eghtesadi
Guest
Member

تحلیل، عالی بود. خوشحالم که این دید رو نسبت به فیلم داشتید. خیلی پخته فکر کردین و فکر کنم
کمتر کسی فیلمارو رو اینجوری میبینه؛ همه همون طور که خودتون گفتین، فیلمارو خیلی سطحی میبینن
و ظاهر فیلمرو میبینن، این باعث میشه که چند تا فیلم درست حسابی هم که میاد نادیده گرفته
بشه.

mahan
Guest
Member
mahan

با سلام ابتدا باید به خاطر همچین نقد شرسار از مفاهیم قابل تامل تشکر کنم مطلبی می خواستم به طور خلاسه بگم که شخصیت مورفیس به عنوان پیام رسان و غصوی از چامعه اگاه رو باید به عنوان اگاه از سیستم ماتریکس بدونیم نه به عنوان کسی که به حقیقت رسیده نکته دیگه اینکه کاش اینم توضیخ می دادی که چه عواملی باعث ایجاد ریشه های یک سیستمس مثل ماتریکس میشه وایااین عامل فقط ریشه در نااگاهی مردم جامعه داره یا اگاهی جامعه راهی برای نجات از این سیستم هستش و اینکه ایا اگاهی ایی لازم است تا اگاهان جامعه… ادامه »

Hamoon
Member
Member
Hamoon

حرفهاتون خیلی وحشتناک بود یعنی همه ی دنیا دست اوناست یعنی هرچی تو تلوزیون میبینیم تا هرجی که تو لیوان میخوریم رو اونا برامون تعیین میکنند به من شوکی وارد کردین که حالا حالاها ازش بیرون نمیام الان که دارم این متن رو مینیویسم بدنم میلرزه ولی خوب بازم ممنون باید یه بار دیگه ماتریکس رو ببینم

mehrdad*
Guest
Member
mehrdad*

ماتریکس فوق العادس مخصوصا قسمت اول فیلم که هنوز هم دیدنش برای کسانی که چند بار این فیلم رو دیدن تکراری نشده و از دیدن ماتریکس لذت میبرن
از نظر تاد مک کارتی بازی ریوز خوبه ولی عالی نیست اما از نظر من یکی از بهترین بازی های ریوز رو در ماتریکس میبینیم حالا من نمیدونم چه جوری این منتقد میگه بازی متوسطه!!
در کل ماتریکس همیشه یه شاهکار میمونه و دیدنش تازگی داره.

1 2 3 5