The Lord of the Rings: The Two Towers (ارباب حلقه ها: دو برج)



کارگردان : Peter Jackson

نویسنده : J.R.R. Tolkien

 

 

 

 

بازیگران: Elijah Wood, Ian McKellen ,Viggo Mortensen

جوایز :

برنده اسکار: بهترین صدا گذاری، بهترین جلوه های ویژه

نامزد اسکار: بهترین طراحی صحنه، بهترین فیلم، بهترین صدا برداری، بهترین تدوین

خلاصه داستان :

سه روز پس از داستان یاران حلقه گذشته‌است. دوستی «یاران حلقه» از هم گسیخته است. اتحاد از بین رفته و برومیر مرده است. فرودو و سم تنهایی به موردور رفته اند تا حلقه را نابود سازند، مری و پیپین بوسیله ء اوروک-های اسیر شده اند، و آراگورن، لگولاس، و گیملی به دوستی روهان ها درآمده اند.

از سوی دیگر قدرت سایرون در حال افزایش است. سارومان در آیزنگارد قدرت خود را افزایش داده و می‌خواهد با سایرون متحد شود تا دنیای انسان‌ها را نابود کنند و قدرت دو برج یعنی ارتانک و باراد دور را بر آنها اعمال کند. ارتش مملو از اورک سارومان آماده ی حمله به آراگون و مردم روهان هستند. یکی از اصلی ترین محافظان حلقه یعنی گالوم که فرودو و سم را برای دست یابی به حلقه تعقیب کرده، دستگیر می شود و برای کشف محل نابودی حلقه بعنوان راهنما بکار گرفته می شود. «نبرد حلقه» تازه آغاز شده است …

 

 

[nextpage title=” نقد فیلم ارباب حلقه ها: دو برج: ایمان چیز خوبی است! “]

۲- نقد فیلم ارباب حلقه ها: دو برج: ایمان چیز خوبی است!

 

نویسنده: الویس میچل

ترجمه: نگار میرزابیگی

“پیترجسکون” دلبستگی و پایبندی اش به حفظ حس و حال و فضای سه گانه “ارباب حلقه ها”، اثر ” ج. ر. ر. تالکین” را در دومین اقتباس از این رمان به نمایش می گذارد. شاید اولین قسمت این فیلم سه گانه تصمیم نداشته است که عناصر مهم داستانی قبلش را بی چون و چرا تکرار کند.

نقشه این است: می خواهد ما را یک راست به میان ماجرا پرتاب کند. این ترفند حتی برای کسانی که رمان را به خوبی کف دستشان می شناسند هم لحظاتی از تشویش و نگرانی خلق می کند – همان پریشانی که “هابیت” ها، “فرودو” (الیجاوود) و “سام” (شون آستین) در طول سفرشان تجربه می کنند ؛ این ماموریت در “یاران حلقه” آغاز می شود. هنگامی که “فرودو” حلقه ای را به دست می آورد که می تواند نیروهایش را به او منتقل کند و اتفاقاً – همان طور که در اولین فیلم “یاران حلقه” می بینیم – زندگی اش در “زمین میانه” را هم به پایان می رساند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/7-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgاین فیلم از معدود فیلم هایی است که سرسپردگی عمیق کارگردانش را به رمان اصلی نشان می دهد. “جکسون ” تمام توانایی اش را برای این ادای احترام به کار می گیرد و در نتیجه تلفیقی بی کم و کاست از فیلمساز و نویسنده خلق می کند. شگرد “جکسون” در این حماسه زیبا این است که همان حسی تشویش و نگرانی را که شخصیت هایش تجربه می کنند به تماشاگران منتقل می نماید .

خلاصه ای از مبارزه بین جادوگر مهربان “گندالف” (یان مک کلن) و دیو بد ذات – که یکی از مبارزه های فیلم یاران حلقه هاست – در ابتدای فیلم نمایش داده می شود. این صحنه حرکت آغازین فیلم “برج های دوگانه” است. هر چند که شروعی بسیار جسورانه برای ورود تماشاگران به فیلمی دارد که گذشته ای چندان پیچیده داشته و کمترین اطلاعات را در اختیار شان قرار داده است. با وجودی که فیلم اول آن قدر در آمد داشته که بتواند به تنهایی وضعیت متزلزل اقتصاد ایالات متحده را بهبود بخشد، به نظر نمی رسد که جکسون فهمیده باشد که عده ای به وقایع نگاری فیلم حلقه ها از همان ابتدای وجودش، اصلاً مجذوب نشده اند. و حتی ممکن است عده ای باشند که هنوز فیلم ” یاران” را ندیده اند اما با همان شور و علاقه ای که فیلم ” یاران” به خود جلب کرده بود برای دیدن این فیلم به سوی سالن های سینما کشیده شوند. چنین تماشاگرانی ممکن است با دیدن این فیلم سرخورده و گیج شوند یا این که نتوانند تا پایان به دیدن آن ادامه دهند.

“تالکین” در داستان فیلم حلقه ها در جستجوی “اراده”، “قاطعیت”، “وفاداری” و در نهایت “ایمان” است و راه های فراوانی برای نشان دادن مفهوم “خلوص و پاکی قلب” جسته است ؛ همانطور که در (ماتئو: ۸: ۵) و (گیرکه گارد) خلوص قلب، توانایی جان بخشیدن و به وجود آوردن بود- خلوص و بی آلایشی دل نیز موضوع اصلی فیلم “برج ها” هم هست.

برای قهرمان ما ” فرودو” که هدفش زدودن و پاک کردن نیروهای شیطانی از “زمین میانه” است، این خلوص، خود را به صورت مبارزه با وسوسه به دست کردن حلقه و تحلیل رفتن توسط نیروی مخرب آن، نشان می دهد و فرودو مزه چیزی که ممکن است در آینده پیش بیاید را چشیده است.

او و “سام”، “گلوم” را ملاقات می کنند. هابیتی که زمانی توسط حلقه اغوا شده و اکنون از نظر جسمی و روحی کاملا به هم ریخته است، اندامی نحیف و خمیده دارد با پوست مومی شکل، شفاف وغشایی که فقط محتویات بدنش را نگاه می دارد. “گلوم” از درون شکافته شده است. موجودی عقب مانده، آشفته و مریض است که همواره سعی در دوست شدن با هابیت ها و خشنود نگاه داشتن آنها دارد.

او همچنین بچه – مردی ناخوشایند است که بد گمانی و کج خیالی او را به ادامه زندگی و توطئه چینی وا می دارد. “گلوم” مخلوقی، ساخته کامپیوتر است و درست به اندازه سایر شخصیت های فیلم ” برج ها ” پذیرفتنی است که شاید هم یکی از باور پذیرترین آنها باشد. وجود او در این فیلم بسیار تاثیر گذارتر از شخصیت “جارجاربینکز” که “جورج لوکاس” آن را به تازگی در فیلم جدید “جنگ ستارگان” جای داده می باشد. گلوم با صدای “اندی سرکیس” (که حرکات او را هم انیمیشن سازها شبیه سازی کرده اند)، به خاطر طبیعتش به این شکل در آمده است و جکسون برخلاف دیگر شخصیت های فیلم به او اجازه می دهد که در تناقضاتش تا آنجا که می تواند پیش برود. شاید این مساله تا حدودی به این دلیل باشد که برج ها کم و بیش شبیه به پلی در سه گانه حلقه ها عمل می کنند، با این وجود این فیلم یکی از تکامل یافته ترین اکشن هایی است که تا کنون ساخته شده است. بنابراین، بیشتر جریان فیلم برج ها توسط اطلاعاتی دیکته می شود که باید برای قسمت بعد به خاطر سپرد. جکسون با برجسته کردن شخصیت جنگجو “آراگورن” (ویگومورتنسن) به صورت یک قهرمان، سعی در جبران این قضیه دارد. آراگورن به یک پادشاه طلسم شده (برنارد هیل) کمک می کند تا از قصرش در برابر سربازان بی شمار تحت نفوذ جادوگر شرور و بدجنس یعنی “سارومان”(کریستوفرلی) دفاع کند، دشمنی که مسؤول سرنوشت نافرجام “گندالف” است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/8-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpg” لی” در آن جامه سفید و مواج با آن ریش سفیدش به خاطر صدای تحکم آمیز و تاثیر گذاری که دارد بسیار مورد توجه قرار می گیرد. به خصوص که صدایش همان طنین و تحکم صدای “مک کلن” را دارد.

دستاوردهای جکسون در فیلم برج ها به روش تمام اکشنی که به کار برده است خیلی از آنچه در فیلم اول دیده بودیم، جذاب تر است. او به صحنه های جنگی این فیلم، آب و رنگی کاملاً متفاوت داده است. شیوه جذاب و گیرای او در پرداختن به صحنه های اکشن، هیجان انگیز و پرشور است. ترس و وحشتی که در عین حال سرزنده و شاد کننده هم هست شیوه فیلمسازی فطری و غریزی جکسون است که آن را در ساختن فیلم های ترسناک به کار می گیرد. او این غریزه را این جا، و در این فیلم با عناوینی حماسی تشدید می کند به صورتیکه عظمت و زیبایی آنچه در پی می آید خیره کننده است – مثلا در صحنه ای از فیلم افراد “سارومان” در یک نمای بالای سردیده می شوند که با سپرهایشان طوری در قصر حرکت می کنند که شبیه به بال های یک حشره عجیب و افسانه ای به نظر می آیند.

یکی از جنبه های استادانه برج ها، این است که چنین فیلم پر از گذار و تغییری، نزدیک به سه ساعت طول می کشد و باز هم تا آخرین لحظه توجه تماشاگران را به خود معطوف نگاه می دارد. از آنجا که برج های دو گانه باید به میزان کافی داستان را برای قسمت بعدی محفوظ نگاه دارد از مناسبات احساسی بسیار سرسری می گذرد. با وجود این جکسون چنان عنان ماجراها را در دست گرفته است که من برای دیدن فیلم بعدی لحظه شماری می کنم – البته منظور من فیلم است که بعداز تمام شدن سری حلقه ها قصد دارد به نمایش بگذارد.

نویسنده: الویس میچل

ترجمه: نگار میرزابیگی

منبع: نشریات

—-

 

 

[nextpage title=” نقدی آزاد بر فیلم «ارباب حلقه‌ها: دو برج» “]

 

 

۳- نقدی آزاد بر فیلم «ارباب حلقه‌ها: دو برج»

 

در میان فیلم‌های متعددی که با روایت یک داستان حادثه‌ای، عشقی یا تخیلی، فقط و فقط تماشاگر را برای ساعتی سرگرم می‌کنند-کاری که شاید هدف اصلی سینما باشد-فیلم‌هایی هم پیدا می‌شوند که هر نمای کوچک یا گفت‌وگوی ساده‌شان ارزش دوباره دیدن و دوباره شنیدن و ساعت‌ها فکر کردن را دارد. آن‌هایی که ارباب حلقه‌ها را دیده و به دنیای خیال‌انگیزی که تالکین خلق کرده پاگذاشته‌اند، مطمئناً آن را جزو دسته‌ دوم به حساب می‌آورند. آن چه در پیش رو می‌خوانید، لحظه‌های قابل تامل فیلم برای کسانی است که آن را دیده‌اند و وسوسه‌ دیدن آن برای کسانی که فیلم را ندیده‌اند.

باشد که همه ما درسی بگیریم…

حرفی برای گفتن نمانده، از یک‌دیگر جدا می‌شوند. مرد از خرابه بیرون می‌آید. دوربین با حرکت آهسته او را تعقیب می‌کند. آرام راه می‌رود. انگار نه انگار که از روبه‌رو لشکر دشمن به او نزدیک می‌شود. فرماندهان دشمن فریاد می‌کشند. مرد لبخند می‌زند. موهایش در باد شنا می‌کنند. خورشید، روی موهای رها در بادش می‌درخشد. سربازها می‌دوند. با وقار شمشیر را بیرون می‌کشد. روبه‌روی صورتش می‌گیرد. به هم رسیده‌اند. اولین شمشیرها حمله می‌کنند. با همان متانت شمشیر را بالا می‌برد. موسیقی اوج می‌گیرد. سربازها فریاد می‌زنند. شمشیر را پایین می‌آورد. نبرد آغاز می‌شود.

علامت سؤال

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/9-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgارباب حلقه‌ها واژه‌ای شده، تقریباً مترادف با موفقیت. ارباب حلقه‌ها و اسکار، ارباب حلقه‌ها و فروش، ارباب حلقه‌ها و فهرست پرفروش‌های تاریخ سینما، ارباب حلقه‌ها و شبکه‌ی دو سیما! لااقل این که هر دو قسمت فیلم توانستند دو بار در امریکا حریف قدری مثل هری پاتر را زمین بزنند و در صدر جدول فروش قرار بگیرند، هر آدم بدبینی را متقاعد می‌کند که فیلم به اندازه‌ی کافی گرد و خاک به پا کرده است، همان طور که نیم قرن پیش کتاب‌های سه‌گانه این کار را کردند؛ سال ۱۹۵۴ و سال‌های بعد از آن. شاید این موفقیت خیلی هم طبیعی نبود. نثر کتاب فوق‌العاده فاخر بود به اضافه ترانه‌هایی سنگین‌تر از متن که جابه‌جا از زبان شخصیت‌ها نقل می‌شدند. بخش‌های طولانی از کتاب به توصیف‌های دقیق می‌گذشت و تقریباً هیچ کدام از شخصیت‌های اصلی داستان جوان نبودند، با همه‌ این حرف‌ها این سه‌گانه‌ی طولانی مردم سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم و آدم‌های ۲۰۰۴ را به یک اندازه شیفته‌ی خود کرده و ظاهراً دسته‌ی دوم را کمی بیش‌تر. فکر نمی‌کنید این چیزی بیش‌تر از یک تصادف ساده است؟

این برج‌های زیبای پلید

برای آن‌هایی که قسمت اول سه‌گانه‌ی ارباب حلقه‌ها را ندیده‌اند یا کتاب را نخوانده‌اند، تماشای فیلم دو برج گیج‌کننده خواهد بود. نیم ساعت اول حتی ممکن است آزاردهنده هم باشد. دلیلش این است که داستان قسمت دوم سه شاخه‌ جدا از هم دارد که به طور موازی روایت می‌شوند. اولین شاخه، ماجرای سفر فرودو و سام به موردور است. فیلم دقیقاً از همان جا که یاران حلقه تمام شده بود، آغاز می‌شود. هابیت‌ها باید به تنهایی وارد سرزمین مخوف سائورون شوند تا حلقه‌ قدرت را در شکاف نابودی بیندازند و وسوسه‌ی‌ قدرت را در سرزمین میانه از میان بردارند. خط دیگر داستان درباره‌ باقی‌مانده‌ یاران حلقه است. آراگورن، لگولاس و گیملی بعد از مرگ حماسی برومیر و دزدیده شدن مری و پی‌پین توسط اورک‌ها، تصمیم می‌گیرند رد آن‌ها را دنبال کنند و دوستان هابیت‌شان را از چنگ این موجودات نفرت‌انگیز نجات دهند. آن‌ها در راهشان ناچار وارد روهان، یکی از سرزمین‌های انسان‌ها می‌شوند. در شاخه سوم داستان سرنوشت مری و پیپین را که گرفتار اورک‌ها شده‌اند می‌بینیم. آن‌ها چندین روز در اسارت اورک‌ها هستند و همراهشان در سفرند. این سفر تا نزدیکی‌های جنگل فنگورن که مرز بین روهان و آیزنگارد، سرزمین سارومان جادوگر، محسوب می‌شود ادامه پیدا می‌کند تا این که در نزدیکی‌های جنگل فنگورن اورک‌ها توسط چابک‌سواران روهان غافلگیر می‌شوند و جنگی در می‌گیرد که به نابودی آن‌ها منجر می‌شود. مری و پی‌پین موفق می‌شوند به جنگل فرار کنند.

یک پیتر باهوش

این سه خط داستانی با مهارت و استادی هر چه تمام‌تر شروع می‌شوند، اوج می‌گیرند و به سرانجام می‌رسند. درست همان طور که از یک فیلم حماسی-تاریخی انتظار داریم. دشواری کار فیلم‌ساز و فیلم‌نامه‌نویس وقتی روشن‌تر می‌شود که کمی به شکل اصلی قسمت دوم فکر کنیم. این قسمت بین یاران حلقه و بازگشت پادشاه قرار گرفته است. در یاران حلقه ما با شخصیت‌ها و داستان اصلی آشنا می‌شویم و در قسمت سوم سرنوشت نهایی شخصیت‌ها و پایان داستان را خواهیم دید؛ اما آن وسط چطور؟ آن جا نه داستانی شروع شده و نه چیزی تمام می‌شود. این وسط چگونه می‌توان تماشاگر را روی صندلی سینما میخکوب کرد؟

پیتر جکسون و همکاران فیلم‌نامه‌نویس‌اش این مشکل را به شیوه‌ خودشان حل کرده‌اند، شیوه‌ای که به خاطر صداقت و امانت‌داری‌اش اصلاً باعث خشم هواداران کتاب نشده است؛ چون خود جکسون و بیش‌تر عوامل فیلم هم جزو همین هواداران دو آتشه شاهکار تالکین بوده‌اند. آن‌ها به روح کلی کتاب و محورهای اصلی سه‌گانه کاملاً وفادار مانده‌اند، در عوض تغییراتی در جزئیات داستان داده‌اند تا قصه سینمایی‌تر شود. آن‌ها به معنی واقعی کلمه از روی کتاب یک اقتباس ساخته‌اند، اقتباسی که فقط از روی ناچاری-به دلیل ابزار روایی سینما-با اصل کتاب تفاوت دارد. فراموش نکنید؛ در میان بازیگران آدم‌های متعصبی مثل کریستوفر لی (در نقش سارومان) حضور داشته‌اند که هر روز بخش‌هایی از کتاب را که مربوط به فیلم‌برداری آن روز می‌شده برای بقیه می‌خواندند. بگذریم از آن‌هایی که اصلاً داستان را از حفظ بوده‌اند. این تغییرات و بعضاً جابه‌جایی‌های حوادث کتاب و فیلم در قسمت دوم یعنی دو برج بیش‌تر به چشم می‌آید. این‌ها چند نمونه‌ درشت از این تغییرات هستند که انصافاً به جذابیت روح حماسی فیلم کمک کرده‌اند:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/6-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgدر فیلم دو برج فرودو را چند بار در موقعیتی می‌بینیم که به شدت وسوسه شده حلقه را دستش کند، آن هم در حالی که به مورودور، محل قدرت گرفتن سائورون بسیار نزدیک است و چنین کاری می‌تواند مرگبار باشد. حتی در بخشی از فیلم وسوسه حلقه چنان فرودو را از خود بی‌خود می‌کند که نزدیک‌ است سام، خدمتکار وفادارش را بکشد. اما جالب است که در کتاب هیچ کدام از این صحنه‌ها را نمی‌بینیم. فرودو در جلد دوم کتاب یک هابیت، کاملاً عاقل و مسلط است که ظاهراً هیچ چیز به او کارگر نمی‌شود و از پس هر موقعیتی برمی‌آید.

شاید مهم‌ترین تفاوت فیلم و کتاب در شیوه‌ جنگ بزرگی است که میان نیروهای سارومان و سپاه روهان رخ می‌دهد. در فیلم درست همان وقتی که آدم‌ها از تعداد کمشان سخت در هراسند و صدای پای لشکر سارومان دارد کم‌کم به گوش می‌رسد، سپاهی از الف‌ها به کمک‌ انسان‌ها می‌آیند. سپاهی که الروند آن‌ها را فرستاده است. در کتاب چنین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افتد. هیچ الفی وارد جنگ نمی‌شود، بلکه لشکری از انت‌ها صبح فردا به کمک روهان می‌آیند و تعداد زیادی از اورک‌ها را زیر پایشان له می‌کنند. در واقع ایده‌ی اصلی جنگ با سارومان، یا به عبارتی دفاع در مقابل سارومان در فیلم رعایت شده است، اما وجود الف‌ها هم‌دلی بیش‌تری بین تماشاگر و نیروهای خیر ایجاد می‌کند. این هم‌دلی بعد از پیروزی روهان و از راه رسیدن گندالف به اوج می‌رسد طوری که می‌تواند به راحتی آدم را به گریه بیندازند.

سیاه مثل آسمان

پیتر جکسون یکی از موفق‌ترین اقتباس‌های سینمایی را کارگردانی کرده است. تیم جلوه‌های ویژه توانسته‌اند باغ‌وحشی از موجودات افسانه‌ای و نبردهای اسطوره‌ای خلق کنند، بدون آن که توی ذوق بزند، فیلم‌برداری و به خصوص موسیقی با فضای حماسی اثر هماهنگ است؛ اما این‌ها هیچ کدام به تنهایی نه توضیح قانع‌کننده‌ای برای گستردگی و محبوبیت پدیده‌ای به اسم ارباب حلقه‌ها است و نه دلیل منطقی‌ای برای حس و حال وصف‌نشدنی که فیلم در بیننده ایجاد می‌کند. داستان چیز دیگری است. به این صحنه نگاهی بیندازید:

از سیصد نفر مبارز کم‌تر از ده نفر مانده‌اند. دژ سقوط کرده و همه در آخرین تالار محاصره شده‌اند. اورک‌ها با دژکوب به در ضربه می‌زنند. تمام شد. آراگورن فریاد می‌زند: راه دیگری نیست؟ ظاهراً دالانی هست که به کوه‌ها منتهی می‌شود. جنگجویان می‌توانند به سرعت از آن‌جا خارج شوند.

– «به زن‌ها و بچه‌ها بگو از دالان فرار کنند. ما می‌مانیم.»

صدای مهیب ضربه‌ی اورک‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شود. پادشاه تئودن بهت‌زده به آراگورن نگاه می‌کند…

– «با من بتاز، تئودن!»

– «برای مرگ و افتخار!»

– «برای روهان. برای مردم تو.»

چیزی به شکستن در نمانده است…

– «این زمان، شمشیرها را از غلاف بیرون می‌کشیم. اکنون گاه خشم است. گاه ویرانی. سرخی فرو بچکد!»

در می‌شکند و قبل از این که اورک‌ها فرصت حمله پیدا کنند، هفت سوار به بیرون می‌تازند. از روی پل اورک‌ها را نابود می‌کنند و جلو می‌روند. دوربین هوشمندانه پایین می‌آید و حالا جلوی اسب‌سوارها، لشکر اورک‌ها پیدا است. دریایی از سربازان دشمن؛ انتهای لشکر دیده نمی‌شود. هفت نفر، بی هیچ توجهی به جلو می‌تازند. مرگ آن قدرها هم ترسناک نیست…

چیزی به طلوع نمانده و هم به شکست در آخرین نبرد. صدای شیپور هلمز همرلند شاید برای آخرین بار در دشتی که زیر لشکر انبوه اورک‌ها پنهان شده، شنیده می‌شود. در شرق ناگهان، روی یال کوه مشرف به دشت، یک سوار پیدا می‌شود…

– «گندالف!»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/5-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgاورک‌ها همه به سمت او برمی‌گردند. پشت سر او سواران ائومر ظاهر می‌شوند. خورشید طلوع می‌کند و گندالف و بقیه به پایین سرازیر می‌شوند. دقیقاً همراه با انوار خورشید! اورک‌ها نیزه‌های بلندشان را رو به دشمن می‌گیرند؛ بُرنده. گندالف و نور خورشید هنوز با هم از کوه پایین می‌آیند. دوربین با شکوه بالا می‌رود. دشت یکسره سیاه است. نمای نزدیک از نیزه‌ها قطع به نمای نزدیک از سر و سینه اسب‌ها. فریاد سواران و بی‌اعتنایی گندالف به نیزه‌هایی که او را نشانه رفته. نور به لشکر سیاه می‌رسد. سوارها به سوی نیزه‌ها پرواز می‌کنند. صفحه‌ سفید می‌شود…

برای تماشاچی سال ۲۰۰۴ که اولین درس زندگی‌اش همیشه این بوده که توی خیابان آهسته رانندگی کند و میوه‌ نشسته نخورد و مراقب جان عزیزش باشد و به هیچ قیمتی و برای هیچ هدفی خرجش نکند، این صحنه‌ها لذت‌بخش و تکان‌دهنده است. تالکین با دنیای کثیف اطرافش صادقانه برخورد می‌کند. ظاهراً زندگی به این کار مجبورش کرده بود. او سال ۱۹۱۶ به جنگ جهانی اول اعزام شده بود. سر آخر از گروه دوستانش (گروهی که بیش‌تر از ده سال پیش در دبستان تشکیل شده بود و تا زمان جنگ هنوز پابرجا بود) تنها دو نفر زنده به انگلستان برگشتند. «من صد سال دیر به دنیا آمده‌ام. باید در انگلستان پیش از دوره صنعتی متولد می‌شدم.» به همین خاطر هم در توصیف سیاهی و پلیدی‌ که همه‌ی دنیا را گرفته تعارف نمی‌کند. راستش تمایلی به دروغ گفتن ندارد!

فرودو در نیویورک

اساس کتاب تالکین هم مثل همه افسانه‌ها و اسطوره‌های قدیمی-و مثل همین دنیای خودمان-مواجهه‌ خیر و شر است. این بار سیاهی جایی برای بقیه نگذاشته است. الف‌ها گروه گروه سرزمین میانه را ترک می‌کنند. سرزمین‌ها یکی پس از دیگری به تصرف سایه درمی‌آیند و جانوران هم؛ هر موجود زنده‌ای کم‌کم به یکی از بردگان او تبدیل می‌شود. حتی صحبت کردن از امید، کار خنده‌داری است. همه خود را برای سلطه مطلق آماده می‌کنند و این وسط، تنها راه نجات، جنون‌آمیزترین آن‌ها است. حلقه باید به داخل سرزمین‌های سائورون، مالک اصلی‌اش برده شود؛ خطرناک‌ترین نقطه ممکن. تا در آن‌جا در نزدیکی سائورون، در شکاف‌های هلاکت نابود شود. سر و کله‌ اصلی‌ترین دلیل جذابیت کتاب هم همین جا پیدا می‌شود. حمل حلقه، رعب‌انگیزترین وظیفه‌ای را که سرنوشت جهان به آن گره خورده، نه یکی از تکاوران چالاک به عهده می‌گیرد، نه یکی از الف‌های خردمند و نه یکی از دورف‌های قوی‌بنیه. جادوگری هم در کار نیست. حامل حلقه یک هابیت است؛ یکی از موجودات کوتاه‌قد و ضعیفی که نمی‌شود بی‌سواد نامیدشان، چون عمدتاً به دانش کاری ندارند. همان طور که در طول تاریخ سرزمین میانه به نبرد بین نیروهای خیر و شر کاری نداشته‌اند. ترانه خواندن، خوردن و نوشیدن، تمام چیزهایی است که مغزهای کوچکشان را پر می‌کند. دوست دارند در دالان‌های گرم و نرمشان بخزند و بعد از روزهای کاری، شب‌ها را به خوردن و خوابیدن بگذرانند. موجوداتی که ذاتاً نمی‌توانند قهرمان باشند.

این خصوصیات، شما را یاد چه کسانی می‌اندازد؟ این همان مدل زندگی است که تمدن جدید پیش‌نهاد می‌دهد: لذت ببر و خوش باش. فقط آزاری به کسی نرسان، همین.

تالکین هم این‌ها را خوب می‌داند. او با بی‌رحمی تمام اروپایی‌ها و امریکایی‌ها-و اخیراً هم ما-را برمی‌دارد، از خانه‌های راحت‌شان بیرون می‌کشد، حلقه‌ قدرت را به گردنشان می‌اندازد و وسط تباهی و پلیدی رهایشان می‌کند. با مأموریتی که تازه فهمیده‌اند به قیمت جانشان تمام می‌شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/4-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgاین که دنیای اطراف، هیچ نسبتی با آن چه ما می‌خواهیم و آن چه باید باشد، ندارد، این که مبارزه کردن، فرق چندانی با جنون ندارد، این که یک مبارز به هیچ یک از این سخت‌ها و غیرممکن‌‌ها فکر نمی‌کند – فکر نمی‌کند چون برایش اهمیتی ندارند – و این که این قهرمان هیچ موجود خارق‌العاده‌ و قوی‌بنیه‌ای نیست، که یکی از همین موجودات اطرافمان است با همه ضعف‌ها و کوچکی‌اش.

این هم یک نکته‌ی اساسی دیگر؛ ضعف و کوچکی دلیلی برای مبارزه نکردن نیست، همان طور که بزرگی دشمن.

این‌ها همه درس‌هایی است که ما و دنیای اطرافمان، امروز در اولین سال‌های این هزاره‌ لعنتی، بیش‌تر از هر زمان دیگری به آن‌ها نیاز داریم. حالا چه کسی حاضر است کلاس درسی را که یک نابغه متنش را نوشته، یک آدم باهوش کارگردانی کرده و یک تیم کار بلد بقیه‌ی کارهایش را انجام داده‌، از دست بدهد؟

پرده آخر

نبرد تمام شده. فرسنگ‌ها دورتر، فرودو که تحت تأثیر حلقه به سام حمله کرده بود، حالا که هشیار شده گوشه‌ای نشسته است.

– «من نمی‌تونم سام.»

– «من می‌دونم. همه‌اش غلطه. ما اصلاً نباید این جا می‌بودیم؛ ولی هستیم. مثل داستان‌های بزرگ می‌مونه. آقای فرودو در تاریکی و خطر بودند. و بعضی وقت‌ها دلت نمی‌خواد آخر داستان رو بدونی. چون فکر می‌کنی، چطور ممکنه آخرش خوب تموم شه؟ دنیا چطور می‌تونه به عقب برگرده. به وقتی که هنوز این همه پلیدی اتفاق نیفتاده بود…»

موسیقی اوج می‌گیرد و روی صدای سام، صحنه‌های پایانی نبرد را می‌بینیم.

– «…اون داستان‌ها همیشه باهات می‌مونن. این معنی خاصی داره. حتی اگه واسه فهمیدنش زیادی کوچیک باشی؛ اما من فکر می‌کنم می‌فهمم. الان دیگه می‌دونم. آدمای توی اون داستان‌ها، فرصت‌های زیادی برای برگشتن از راهشون داشتن. ولی برنگشتن. چون اون‌ها به چیزی معتقد بودن.»

– «به چی، سام؟»

– «به این که هنوز خوبی در دنیا هست، و این ارزش مبارزه کردن رو داره…»

 

منبع: آکادمی فانتزی

———

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم ارباب حلقه ها: قسمت دوم (دو برج) “]

 

 

۴- یادداشتی بر فیلم ارباب حلقه ها: قسمت دوم (دو برج)

 

دو برج، دومین قسمت از سه گانه سینمایی ارباب حلقه ها، یک موفقیت کامل و درخشان در عرصه صنعت و هنر سینمای معاصر به شمار می رود. فیلم صحنه های با شکوهی دارد که تا سالیان سال در ذهن تماشاگر حک خواهد شد. صحنه های مربوط به نبرد «هلمز دیپ» که در کتاب تالکین فقط ده تا دوازده صفحه را به خود اختصاص داده، سی دقیقه ار فیلم دو برج را شامل می شود. این صحنه ها که در مرکز فیلم و به مثابه اوج آن تلقی می شود، فوق العاده باشکوه و هوش ربا از کار در آمده است. ارزش کار در این صحنه ها، فقط برخاسته از کار کامپیوتری نیست، بلکه گریم، صحنه آرایی، طراحی اکشن، لباس ها و جلوه های ویژه غیر کامپیوتری نیز در خلق صحنه های فوق دخیل و سهیم هستند.

هوشمندی پیتر جکسون، کارگردان دو برج در این است که از تمامی فضای کادر گسترده اسکوپ استفاده می کند و به ظریف ترین جرئیات جنی در گوشه و کنار های کادر، توجه نشان می دهد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/3-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgدو برج با ضرباهنگی نسبتاً آرام شروع می شود اما تدریجاً – و همچون اسکی بازی که در سراشیب قرار گرفته – شدت بیشتری می گیرد. یک ویژگی بزرگ هر دو فیلم ارباب حلقه ها، تأکید فیلم ساز بر روی عناصر انسانی و کار بر روی کاراکترهاست. در فیلم های اکشن آمریکایی معمولا همه توجه معطوف اکشن است و از کار بر روی کاراکترها غفلت می شود. اما دو برج و برادر بزرگ ترش یاران حلقه از این قاعده مستثنی هستند. نکته تازه در فیلم دو برج، اضافه شدن مایه هایی از رمانس و طنز است. همچنین نسبت به فیلم نخست این تریلوژی، در قسمت دوم کاراکتر های تازه ای اضافه شده اند. یکی از این کاراکتر ها که اتفاقاً خیلی هم جذاب از کار در آمده، گولوم نام دارد که مخلوق کار کامپیوتری و CGI است. فیلم ساز یک پرسوناژ سیاه و سفید جالب به این مخلوق داده که کارآمدی بالایی در روند توسعه طرح داستانی فیلم دارد. مخلوق دیگر که اوهم زاده کامپیوتر است «تری بیرد» نام دارد. تری بیرد با صدای جان رایس-دیویس درختی است که راه می رود و سخن می گوید. این یکی هم معرکه و تماشایی است.

مطمئناً آن دسته از تماشاگرانی که قسمت نخست «یاران حلقه» و یا کتاب ارباب حلقه ها را نخوانده اند در درک داستان فیلم دو برج با مشکل مواجه خواهند شد. پیتر جکسون در قسمت دوم تغییرات بیشتری را در کتاب به وجود آورده، اما نهایتاً و حس و حال منبع اصلی وفادار مانده است. از این حیث دو فیلم ارباب حلقه ها، در تضاد با دو فیلم هری پاتر است که تقریباً مو به مو و صفحه به صفحه از روی کتاب خانم رولینگ ساخته شده اند. حتی می توان ادعا کرد که فیلم فارغ از منبع اصلی اش هویت مستقل و بارزی دارد. دو برج از حیث ضرباهنگ، توصعه طرح داستانی، پرداخت کاراکتر ها، سبک بصری، کار جلوه های ویژه دستی و کامپیوتری و اساساً از حیث شاخص های تولیدی یکی از بهترین و نادرترین آثار سینمایی در طی صد و اندی سال تاریخ این صنعت/هنر به شمار می رود. اهمیت کار پیتر جکسون، کارگردان نیوزیلندی دو برج، وام گیری او از یک کار ادبی خاص و منحصر به فرد، و بازگویی آن بر حسب معیار ها و شاخص های بصری سینمای مدرن است.

منبع: آردا، دنیای تالکین

 

—–

 

 

[nextpage title=” نگاه معرفت شناختی به فیلم ارباب حلقه ها: سفر به سوی خیر “]

 

 

۵- نگاه معرفت شناختی به فیلم ارباب حلقه ها: سفر به سوی خیر

 

در دنیای امروز تمایل به معرفت درون، در حال رشدی روز افزون می باشد. مسلماً در این مقوله هنرمندان جای بسیار مهمی را اشغال می نمایند.

فیلم ارباب حلقه ها در مورد سفر ابدی انسان به سوی آزادی از هر نوع شری می باشد. آزادی از هر آن چه که وجود دارد. سرنوشت انسان را بیان می کند. انسانی که در بهشت زندگی می کرده است و قدرت کامل و برتر او را وسوسه کرده تا به زندگی فانی و محدود قدم بگذارد. زیرا استفاده از قدرت را نمی دانسته است.

وی قدرت را به نفع خود و بر علیه دیگری به کار گرفت. غافل از این که اگر جهان نابود شود، او نیز نخواهد بود. با وجود شرارت بسیاری که در وجود انسان ریشه می دواند، بالاخره زمانی می رسد که کنترل قدرت از دستش خارج می شود و به دست نیروی پاک و سادۀ وجودش می افتد. او نیز نمی تواند مدت زیادی آن را نگه دارد و نیروهای برتر درونی انسانی که آگاه ترند، درک می کنند که باید از این قدرت درست استفاده شود. نباید به خدمت خواسته های حقیر آنان درآید بلکه لازم است به همۀ انسان ها، موجودات و جهان هستی خدمت کند.

در جدال عظیم زندگی، بالاخره انسان پی می برد که تنها یک ماهیت و یک شعور مطلق است که از این نیرو و قدرت تام، به نفع همه و مدبرانه استفاده می کند. همه آن را برای خدمت به خویش می خواهند و جلب رضایت یک فرد الزاماً در راستای جلب رضایت همه نیست.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/2-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgبالاخره نیروی پاک درونی که همه را دوست دارد، انسان را وامی دارد که قدرت را به خدا واگذارد. تا انسان و جهان پایدار بماند نه این که تنها فردیت خویش را حفاظت کند. او پی می برد که بدون حکومت خدای واحد، زندگی او نیز دوامی نخواهد داشت. زیرا جهان از بین می رود. پس سفر درونی خویش به سوی آزادی را آغاز می نماید. خود و قدرتش را از همه کس محفوظ می دارد و برای این کار از طرف تمامی نیروهای مثبت وجودش حمایت می شود.

او خودش را از نیروهای مادی آزاد می کند ولی می بیند که نیروهای غیر مادی نیز قابل اعتماد نیستند و به شکلی ملایمتر، به فکر نوعی تصاحب قدرت هستند و آنان نیز برای برتری بر یکدیگر و کسب افتخار، تلاش می کنند. روح ماهیتی افتخار کننده و اهل شرف است. در نتیجه برتری جو می باشد. وی نیز لیاقت در دست داشتن قدرت را ندارد. زیرا او نیز می خواهد که قدرت در انحصار وی باشد.

انسان درمی یابد که این راه به آن سادگی که فکر می کرده است، نیست. درک می کند که باید قدرت را نابود سازد تا دست هیچ کس به آن نرسد. در واقع بین همه تقسیم گردد. وقتی هیچ کس دارای قدرت نابودی نباشد، همه خوشبخت و جاودانه خواهند بود.

عاقبت با سختی های زیادی موفق می شود که حلقۀ قدرت را نابود سازد و به اصل آن باز گرداند. آن گاه به مهار قدرت دست می یابد. او دیگر توسط قدرت جذب نمی شود بلکه قدرت تحت تسلط اوست. حالا می توان گفت که دیگر قدرتی وجود ندارد. فقط چیزی هست که در وجود او، تمامی موجودات به خوبی و خوشی زندگی می کنند.

انسان درک می کند که در اعماق وجود هر چیزی از جمله خودش، حقیقتی ناب وجود دارد که کاملاً بی شکل است و در صورت ارتباط با آن، می تواند حیاتش را به اشکالی کاملاً دلخواه، هدایت نماید.

انسانی که به این درجه از شعور و درک می رسد، بر اساس قانون درونش زندگی می کند و به قانون درونی دیگران نیز عشق می ورزد. قدرت به قانون درونی مبدل می گردد. قانونی برای بودن به تمامی اشکال ممکن، که به همۀ صورت های وجود اعطاء می گردد.درنتیجه قدرت تجزیه شده و صورت هولناک خویش را از دست می دهد. بهرۀ هر کسی از قدرت، این ست که بتواند تا ابد همان گونه باشد که دوست دارد و بهرۀ او از بی قدرتی نیز آن ست که نتواند به دیگری آزار رسانده یا مانع سعادت مورد نظر وی گردد.

بنابراین جهان فردی آزاد و مستقل برای همه، هنگامی پا به عرصۀ وجود می گذارد که انسان در شکل رهای خویش بر جهان حکومت کند.

در این فیلم، حلقه نماد قدرت تام و چشم، نمادی از دیدگاهی شرورانه و قدرت طلبانه است. آن قدرت روحی ای که تمایل به حکومت زندگی و مرگ دارد و جهان را پس از زنده کردن به سوی مرگ می راند. زیرا به اجزای وجود که هر کدام زندگی مستقلی دارند، علاقه ای ندارد.

اسمیگل نیز که قبلاً روح و فرشته ای ساکن بهشت بود، با تمایل به در دست گرفتن قدرت، از آن جا سقوط کرده و به صورتی کریه که نشان از افکار و اعمال پلید وی دارد، درمی آید. وی زمان زیادی از قدرت بهره مند می شود؛ اما بالاخره به دلیل از بین رفتن تعادل اش، قدرت را از دست می دهد. زیرا اگر طرز استفاده از قدرت را ندانیم، به خودمان و دیگران صدمه می زنیم. هر گاه قدرت در جهت منافع فردی حرکت نماید، جهانی محوری می سازد که در آن بردگی تن و روان دیده می شود. مراتب قدرت، به وجود آمده و به ارزش گذاری این مراتب از وجود، منجر می گردد. آزادی به جبر و تقدیر مبدل شده و بخشی از وجود به نام روح، بر بخش دیگری که جسم یا ماده نامیده می شود، اعمال زور و قدرت می نماید و از جهاتی نیز برعکس آن اتفاق می افتد.

سپس حلقه به دست بیل بو که فرشتۀ دیگری بود، افتاد. او در جهت خواسته های ساده دلانۀ خویش از قدرت استفاده می کرد. دنیای وی محدود بود. تنها بهرۀ او از این قدرت، عمری صدساله و داشتن قدرت های روحی – روانی بود. وقتی که قدرت در خدمت خواسته های یک شخص باشد بسیار محدود عمل می کند زیرا یک فرد به نسبت تمامی دنیا، خواهش ها ی محدودی دارد. خواسته هایی که در کمال وسعت شان، آسایش یک نفر را می خواهند.

بنابراین جادوگری به نام گاندولف، که نمایان گر شعوری برتر و قوی تر در انسان است، آن فرشته ای که با تحکم انسان را، امر بر حق می کند؛ حلقه را از بیل بو ستانده و به فرشته ای به نام فرودو واگذار می نماید که بدون سوء استفاده می تواند از قدرت نگاهداری کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/10-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgفرودو نمایندۀ آن شعور و عقل برتری ست که در انسان عاشق همه چیز است و می داند که قدرت باید در دست همه باشد. درعین حال نیز می تواند آن را به امانت گرفته و به اعماق وجود انسان ببرد تا آن را نثار تمامی ذرات وجودش بنماید. بنابراین تسلیم حق و حقیقت می باشد. وی مظهر آن عقلی ست که خود را به خداوند و مطلق تسلیم و واگذار کرده و تنها شاهد بر اوضاع و احوال باقی مانده است.

الف ها نیز نوع دیگری از فرشته ها هستند که قدرت های خاصی دارند. در این مسیر گاندولف به قدرت های برتری دست می یابد که با آن به کمک انسان می آید. یعنی نیروهای پاک جادوی سفید، ارتقاء یافته و بر نیروهای شیطانی جادوی سیاه، غلبه می کنند.

حملۀ درخت ها نیز نمایان گر این ست که نیروهای غیرانسانی طبیعت نیز در این جنگ به کمک او می شتابند؛ زیرا طبیعت یک انسان شرور ولی قدرتمند، در حد یک انسان می ماند و نمی تواند بر طبیعت فائق شود. اما طبیعت یک انسان نیک و عاشق همه چیز، از حد یک انسان می گذرد و به ماورای قدرت بشری دست می یازد. وقتی که عشق ما ماورای انسان باشد، قدرتمان نیز ماورای او خواهد بود. در نتیجه می بینیم که قدرت جادوگر منفی فیلم نابود می گردد.

ارواح بخشیده نشده، نشان دهندۀ کسانی یا وقایعی هستند که انسان را آزرده اند. زمانی که انسان می آموزد که تمامی آزارها برای این بوده است که بتواند آن چه را که شایسته ترین ست بخواهد، زمانی که درک می کند که همۀ این حوادث به امر خود و برای ارتقاء خویشتن بوده، همه چیز و همه کس را خواهد بخشید. زیرا می بیند که همه در آزادی وی سهم داشته اند. هر چیزی که بتواند در آزاد سازی فرد سهمی داشته باشد، در نهایت نیکی محسوب می گردد.

در این فیلم تنها دو انسان ویژه وجود دارد. یکی آراگون و دیگری برومیر است که سمبل هایی از انسان در دو وضعیت متقابل همیشگی می باشند. اولی وضعیتی ست که فرد را وادار به تبعیت از حقیقت مطلق می نماید و دومی وضعیتی ست که فرد را وادار به اطاعت از حقیقت شخصی و انفرادی می کند.

آراگون مظهر انسان و انسانیت می باشد و حکومت وی نیز حکومت به حق انسان بر جهان می باشد. برومیرآن وجه انسانی ست که باشرف است ولی آزاد از دام های نفسانی نیست. یعنی نجات خود را بر نجات جهان ارجح می دارد. بنابراین توسط نیروهای نابودگر نابود می شود. زیرا می خواست برای حفاظت خویش، جهان را به خطر بیاندازد. هر چند که صادقانه بود، ولی درست نبود. فرد برای حفظ خویش به حفظ جهان پیرامونش نیازمند می باشد. در غیر این صورت، از وی نیز نشانی نخواهد ماند.

سم، سمبلی از وفای به عهدی ست که فرودو را همراهی می کند. در خاتمه فرودو وسوسه می شود که قدرت را نگه داشته؛ به روح و تاریکی ناشناخته مبدل گردد. چیزی که همیشه در برابر ماده و شناخته قدعلم کرده است و گویا با آن می جنگد. اما فرودو متوجه می شود که نفس می خواهد بر او غلبه کرده و تمامی زحماتش را نابود سازد. می فهمد که در تمام زمانی که نفس، او را هدایت می کرد، به فکر این بوده است که به بالاترین قدرت ممکن دست یابد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/28-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers/1-The-Lord-of-the-Rings-The-Two-Towers.jpgتنها چیزی که می تواند انسان را برای رسیدن به آگاهی برتر تهییج کند، نفس و بی قدرتی حاصل ازآن می باشد. بی قدرت همیشه عاشق قدرت می باشد. در نتیجه تنها اوست که عشق لازم را دارد و به دنبال قدرت تا هر کجا می آید. اما تنها او نیز تهدیدی برای آخرین مراحل واگذاری قدرت، می باشد. بنابراین در آخرین لحظات فرودو درک می کند که نفس هیچ گاه بی خطر و رام نخواهد شد. بلکه همواره در کمین است. اگر چیزی وجود داشته باشد، مدار قدرت به او تعلق یافته و مشروط می شود. آن گاه حاکم و خداوندگار آن مدار می گردد. برای بی خدا بودن و هدایت شدن از درون، براساس تمایلات قلبی، هیچ چیزی نباید در مدار انرژی قرار گیرد. والا ذات و ماهیتش را به صاحب مدار تحمیل خواهد ساخت.

داستان با حکومت ابدی آراگون و وسعت یافتن عشق انسان از خویش به همه، پایان می یابد. به روایت داستان، انسان تنها زمانی می تواند جاودانه گردد که عاشق همه چیز باشد و از قدرتش علیه هیچ چیز استفاده نکند. برای این کار نیز باید عشق و قدرتش را به تمامی عالم هستی نثار کند. به آن چیزی که همۀ عالم را عاشقانه به وجود آورده است و تمایل به جاودانگی هر ماهیتی دارد.

آراگون پادشاهی ست که به دلیل قدرت درونی اش برای رهبری جهان، انتخاب گردیده است. او همانقدر در اختیار دیگری ست که دیگری در اختیار وی می باشد. یکی برا ی همه و همه برای یکی، شعار چنین حکومتی می باشد. حکومت وی در این جهت می باشد که هیچ حکومت کننده ای وجود نداشته باشد. بلکه صرفاً انجام وظیفه و قرا گرفتن در جایگاهی ست که توانش را داراست.

در خاتمه فرودو نمی تواند خود را نجات دهد. به این منظور که عقل فردی در اقیانوسی از عقل الهی غرق می شود و به اوج تعالی خویش دست می یابد.

من کتاب تالکین را نخوانده ام . اما فیلم ارباب حلقه ها را دیده ام. این بررسی را با توجه به آن انجام داده ام. اگر این فیلم کاملاً منطبق براصول اساسی داستان باشد، بررسی فوق می تواند، در مورد آن نیز صادق باشد.

اگر تالکین به نهایت زندگی توجهی فلسفی داشته باشد، طبیعی ست که فرودو را نابود سازد. خصوصاً که فرودو به دریا می رود؛ آن هم با فرشتگان مخصوص و قدرتمند. در کتابی که از سرگذشت خود می نویسد، اشاره می کند که زندگی اش دیگر مثل قبل نیست. او می گوید که وظیفه دارد آن کتاب را بنویسد. یعنی، خاطرۀ تجربه اش، به عنوان یک ذهن فردی، باید به خاطرۀ جهانی، اضافه شود. او به سم می گوید که هر کسی باید روزی کتابش را بنویسد.

مرگ فرودو به معنای مرگ معمول نیست. به معنای تغییر ماهیت درونی ست. وقتی که کودک به یک مرد تبدیل می گردد، به نظر می رسد که آن کودک مرده است و دیگر وجود ندارد. اما همه می دانند که در وجود استحاله یافتۀ یک مرد، به زندگی ادامه می دهد.

از این نظر و دیدگاه، این فیلم به فیلم متریکس شباهت دارد. نیو در پایان داستان می میرد. همان زمانی که همه پیروزی را به دست آورده وخوشحال هستند. پیروزی انسان و انسانیت.

منبع: آکادمی فانتزی

 

—-

13
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
13 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
13 Comment authors
علی aliehsanovfarhadAmir MahmoodiLORD Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علی ali
Guest
Member
علی ali

این فیلم فقط با زیرنویس آقای ططری حال میده

ehsanov
Guest
Member
ehsanov

این ارباب حلقه ها سه قسمت داره…هر قسمت هم حداقل دو و نیم ساعت وقت آدمو میگیره
ولی نمیدونم چی داره که بعد از ۱۳ ۱۴ سال هنوز نمیشه ازش دل کند
فیلمی با قصه و فیلمنامه عالی
بازی های عالی
کارگردانی و تدوین عالی
سیر داستانی و تدوین عالی
موسیقی عالی
فیلمبرداری عالی
مناظر بدیع و چشم نواز
هرچندوقت یکبار اگر این سه گانه رو نبینم احساس دلتنگی میکنم
این لعنتی انگار آدمو دعوت میکنه که بیاد تو دنیای خیالیش زندگی کنه
و چقدر هم جالبه که هربار که تماشا میکنی باز هم نکات جدیدی ازش درک میکنی
معرکه و شاهکار به تمام معنا

farhad
Guest
Member
farhad

درباره این سه گانه به شدت مبالغه شده است و حتی لیاقت عنوان "یکی از بهترین فیلم های تاریخ" را ندارد.

Amir Mahmoodi
Member
Member
Amir Mahmoodi

صحنه ای که برمیر میمیره آدم دوست داره گریه کنه

بهترین سه گانه تاریخ سینما بالاتر از سه گانه بتمن نولان و پدرخوانده
یعنی آدم هم میتونه همچین فیلمی بسازه خدایا این ارباب حلقه ها جزء عجایبه

ببخشید برومیر

SIAVASH
Guest
Member
SIAVASH

زیبا ترین فیلم ساخته ی دست بپیتر جکسون….نه اصلا زیبا ترین فیلم ساخته ی دست بشر من هر سه قسمت رو هر کدام رو بالای ۴۰ بار نگاه کردم و هنوز موقع نگاه کردن حس شور وهیجان باورنکردنی سر تا پام رو میگیره زیبا ترین فیلم جهانن هر سه تا شون

LORD
Member
Member
LORD

ebigoli:بدترین قسمت از سه گانه ارباب حلقه ها همین بود

😀 😀 😀

خدمت شما عرض کنم دقیقا نمیشه گفت کدوم قسمت ارباب حلقه ها بهتره.

تو راتن تومیتوز بهترین قسمت ارباب حلقه ها همین دو برج است.

تو متاریتیک قسمت سوم بهترینه….

تو afi قسمت اول بهترینه!!!!!

در کل این سه فیلم ، با هم، بر روی قله ی سینما معاصر ایستاده اند 😉

یولبارس
Member
Member
یولبارس

ebigoli:بدترین قسمت از سه گانه ارباب حلقه ها همین بود

نباید بگیم بدترین قسمت از سه گانه ی ارباب حلقه ها باید بگیم ضعیفترین قسمت از سه گانه ی ارباب حلقه ها…
درسته این قسمتش از قسمت اولش و قسمت سومش ضعیف بود ولی با اینحال این قسمت جزو شاهکارهای سینماست …

Abe
Member
Member
Abe

بدترین قسمت از سه گانه ارباب حلقه ها همین بود

n n.
Member
Member
n n.

این فیلم به نظرم بهترین فیلم دنیاست و بنظرم هری پاتر تقلید های از این فیلم تقلید هایی از این فیلم کرده درست مثل اینکه سایرون بخاطر این زنده موند که روحش توی حلقه بود و ولدمرت روحش رواون وسیله ها گذاشت.

fermion
Guest
Member
fermion

به نظر من ارباب حلقه ها بزرگترین شاهکاریه که در زندگیم دیدم بهترین فیلم و بهترین کتاب.سه انه ارباب حلقه ها شاهکاری تکرار نشدنی در سبک خودشه وبه نظر من زیبا ترین و پر معناترین فیلم تاریخه.

Jack R. McQueen
Member
Member
Jack R. McQueen

مجموعه ی ارباب حلقه ها یه پدیده ی نادر و شگفت انگیزه که انسان های زیادی رو در گیر خودش کرده،از طبیعت سبز و لطیف فیلم تا خشونت وجنگ هایی که قلب یک موجود زنده رو منجمد میکنه !من با این داستان،بهتره بگم درگیر شدم !من در حدی نیستم که بخوام یه خدا(ارباب حلقه ها)رو نقد و بررسی کنم اما اون قسمتی از زندگی همه ماست !امیدوارم روح تالکین در شایر در آرامش باشه که حتما همینطوره !و پیتر جکسون از جنگ با شوالیه تاریکی سر بلند بیرون بیاد !

حسين فلاحتکار
Member
Member
حسين فلاحتکار

البته به پای بازگشت پادشاه نمیرسه.

9
Guest
Member
9

ممنون از نقد بهترین فیلم تاریخ