The Kitchen (آشپزخانه)

۲۰۱۹ | اکشن, جنایی, درام | ۱۰۲ دقیقه | درجه نمایشی R

 

کارگردان :Andrea Berloff

نویسنده :Ollie MastersMing Doyle

بازیگران :Melissa McCarthyTiffany HaddishElisabeth Moss

خلاصه داستان :داستان این فیلم در دهه‌ی هفتاد میلادی در شهر نیویورک در جریان می‌باشد و درباره‌ی مردان گانگستری می‌باشد که بعد از این که در یک حادثه به زندان می‌افتند ، اکنون همسرانشان تصمیم می‌گیرند تا وارد عرصه شوند و راه آنها را در پیش بگیرند و…



 

 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

IndieWire (امتیاز ۵.۸ از ۱۰)
علی‌رغم چندین اشتباه در بخش روایت داستان، پیچش اصلی و بزرگ این فیلم در بخش فیلمنامه و درام مافیایی همچنان کیفیت خاصی دارد. شاید فیلم «آشپزخانه» به عنوان یک سری فیلم می‌توانست کیفیت بهتری داشته باشد مخصوصا با پتانسیل بالایی که برای گسترش داستان و شخصیت‌هایش دارد.

 

راجر مور – Movie Nation (امتیاز ۵ از ۱۰)
وقتی که فیلم در نیمه‌ی دومش سرعت بیشتری پیدا می‌کند، این اقتباس کامیک‌بوکی شروع به نشان دادن نقص‌های خود در اجرا می‌کند. البته اگر فکر کنیم این نقص‌ها مختص به اجرا اند و نه ریشه‌های اقتباسی اثر.\

 

ریچارد روپر – Chicago Sun-Times (امتیاز ۵ از ۱۰)
فیلم به جایی می‌رسد که دیگر واقعا اهمیت دادن به اینکه چه کسی مرده است یا زنده اهمیتی ندارد چرا که همه‌ی شخصیت‌ها یک سری قاتل خون‌سرد اند.

 

تیم گریرسون – Screen International
«آشپزخانه» می تواند خود را به عنوان یک مستند کپسول زمان گونه ثابت بکند اما اصلا در زمینه‌ی سرگرمی موفق نیست.

 

شری لیندن – The Hollywood Reporter (امتیاز ۵ از ۱۰)
چیزی که در این فیلم وجود ندارد شور و حرارت است. «آشپزخانه» در بهترین حالت یک فیلم تابستانی B-movie است، ملغمه‌ای از ژانرهای مختلف.

 

اون گلیبرمن – Variety (امتیاز ۵ از ۱۰)
ما در بازی به شدت جنب و جوش ملیسا مک کارتی می‌توانیم چیزی که فیلم قصد دارد باشد را ببینیم؛ داستانی درباره‌ی نوعی از رازهای زنانگی.

 

کیمبر میرز – The Playlist (امتیاز ۴.۲ از ۱۰)
چون که ما در بدترین تایم‌لاین ممکن زندگی می‌کنیم این بازیگران و مفهوم تمام در فیلمی بدون هیچ‌گونه خلاقیت و یا جذابیت خاصی هدر رفته اند.

 

رابرت آبل – The Wrap (امتیاز ۴ از ۱۰)
زنان خیلی وقت است که منتظر «رفقای خوب» (Goodfellas) و «صورت زخمی» (Scarface) خود اند اما قرار نیست با «آشپزخانه» به آن رویا برسند.

فیلم «آشپزخانه» یک تلاش ناموزون و عبث برای روایت داستانی گانگستری است که در آن سه زن شخصیت‌های اصلی فیلم اند. این فیلم که بر اساس کامیک‌های دی‌سی با نامی مشابه است، شبیه به قسمت‌های منتخب یک حماسه‌ی بسیار پیچیده‌تر و عمیق‌تر است.

وقتی که این همه خط داستانی و خرده پیرنگ‌های مرتبط با آن‌ها به همراه این تعداد از شخصیت را در مدت زمانی ۱۰۰ دقیقه‌ای در کنار یکدیگر قرار بدهید مشخص است که هیچ‌کدام زمان کافی برای پرداخت نخواهند داشت و بسیاری از آن‌ها ناقص باقی خواهند ماند. نتیجه‌ی نهایی شبیه چیزی است که به نظر می‌رسد باید خیلی طولانی‌تر از این می‌شد.

بن‌مایه‌ی داستانی مرکزی این اثر – یعنی ۳ زنی که «بیزینس» را پس از اینکه شوهرهایشان دیگر در دسترس نیستند به چنگ می‌آورند و مدیریت می‌کنند – ما را به یاد یکی از فیلم‌های سایه گذشته یعنی «بیوگان» (Widows) می‌اندازد. درست مانند همان اثر این فیلم نیز به ما نشان می‌دهد که زنان می‌توانند به اندازه‌ی نقش‌های متضاد مذکر خود قوی، توانا و بی‌رحم باشند. فیلم «آشپزخانه» که در داخل Hell’s Kitchen در دهه‌ی ۷۰ میلادی جریان دارد، تلاش زیادی می‌کند تا مرزهای جنسیتی و کلیشه‌های مرتبط با آن را نابود کند و اگرچه که در انجام این کار بسیار موفق است اما هیچ نکته‌ی مثبت دیگری ندارد. داستان بسیار سطحی و عجولانه است، شخصیت‌ها به حد کافی شخصیت‌پردازی نشده و خام اند و چندین پیچش داستانی نیز ناگهان از ناکجاآباد پیدا می‌شوند. پایان اثر قانع‌ و راضی‌کننده نیست آن هم در حد ابتدایی‌ترین نیازها. این فیلم مثل بخش اول یک کتاب طولانی است، بخشی که گویی چند صفحه از آن نیز گم شده است.

فیلم با رویکردی بسیار صرفه‌جویانه در طی ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی خود شخصیت‌ها و محیط و موقعیت اطراف آن‌ها را برای ما ترسیم می‌کند. ۳ زوج و چندین شخصیت فرعی در این فیلم حضور دارند. «جیمی» (برایان دارکی جیمز)، «کوین» (جیمز بج دیل) و راب (جرمی باب) نیروهی اجرایی یک گروه مافیایی محلی به رهبری یک فرد ایرلندی به نام «جکی کوچیکه» (میک واتفورد) اند. وقتی که آن‌ها مورد حمله‌ی نیروهای FBI به رهبری سرگرد «گری سیلورز» (کامن) قرار می‌گیرند، هر کدام به ۳ سال حبس محکوم می‌شوند. همسر جیمی یعنی «کتی» (ملیسا مک‌کارتی) بسیار سرخورده می‌شود. او نه تنها ۲ فرزند دارد که باید از آن‌ها مراقبت بکند بلکه او باور دارد که «جیمی» واقعا انسان خوبی است. همسر «کوین» یعنی «روبی» (تیفانی هدیش) در زیر بار این مسئله دوام می‌آورد. رابطه‌ی او با همسر و مادر شوهرش (مارگو مارتیندیل) چندان خوب نیست. در عین حال «کلیر» (الیزابت ماس) نیز گویی که از دست راب خلاص شده است و از این اتفاق بسیار خرسند است چرا که «راب» او را گاه و بیگاه با کیسه‌ی بوکس اشتباه می‌گیرد.

اگرچه «جکی کوچیکه» به آن مردان قول می‌دهد که ازشان مراقبت کند اما «هدایا»ی او به حدی نیست که آن‌ها بتوانند با آن اجاره‌ی خانه‌ی خود را پرداخت کنند. پس از مشورت با یکدیگر و جذب کردن یکی دو نفر از نوچه‌های «جکی»، این ۳ زن خودشان وارد این «بیزینس» شده و به مشتریان جکی چیزی را ارائه می‌کنند که هیچ‌وقت نمی‌توانستند از آن گنگستر بگیرند. وقتی که «جکی» متوجه می‌شود این همسران در حال تهدید کردن قلمروی او هستند دست به اقداماتی می‌زند. این همان جایی است که یک سرباز کهنه‌کار از جنگ ویتنام یعنی «گابریل اومالی» (دومنال گلسون) به عنوان یک مزدور وارد صحنه می‌شود و همه چیز را به هم می‌ریزد.

بهترین بخش‌های «آشپزخانه» جایی است که فیلم بر روی اقدامات این ۳ زن و چگونگی مستحکم‌کردن جای پای خودشان در پایگاه قدرت تمرکز دارد. متاسفانه به علت محدودیت‌های زمانی، نویسنده و کارگردان این اثر یعنی آقای «آندرئا برلوف» نمی‌تواند از موسیقی متن مناسب با زمان رویدادهای اثر استفاده بکند. در حقیقت اگرچه که فیلم آهنگ‌سازی معتبر (بریس دسنر) دارد اما موسیقی مورد استفاده در آن چندان با معیارهای دهه‌ی ۷۰ همخوانی ندارند. استفاده از موسیقی برای غنی‌سازی یک اثر مرتبط با دوره‌ی زمانی خاص چیز جدیدی نیست اما رویکرد آقای «برلوف» عجیب و گاها گیج‌کننده است.

فیلم «آشپزخانه» لحظات خاص شوکه‌کننده و سرگرم‌کننده‌ی خاص خود را دارد. بهترین این بخش‌ها را می‌تواند جایی دانست که «کلیر» و «گابریل» در حال صحبت درباره‌ی بهترین راه برای تکه تکه کردن یک تکه جسد اند و در همین حین عاشق یکدیگر می‌شوند. این صحنه دقیقا چیزی است که احتمالا در فیلم‌های «کوئنتین تارانتینو» شاهد آن هستیم.

همچنین در سکانس بی‌نظیر دیگری شاهد این هستیم که «کتی» به یکی از رئسای مافیای «بروکلین» از بالا زل می‌زند. فیلم «آشپزخانه» چنین صحنه‌های خوبی دارد اما نخ ارتباطی بین آن‌ها بسیار ضعیف است. بسیاری از شخصیت‌های درون این اثر مثل شوهرها یا مادرشوهر مذکور، شخصیت‌های دو بعدی‌ای هستند و صدالبته ۳ شخصیت اصلی هم چندان چیز دندان‌گیری نیستند. پایان‌بندی اثر هم مشکل‌دار است؛ نه تنها بسیار تر و تمیز و بدون خشونت است بلکه با چیزی که درباره‌ی این شخصیت‌ها دیده ایم هم تضاد دارد.

عدم آشنایی من با منبع اقتباس این اثر باعث شده است که نتوانم تشخیص دهم آیا چنین مشکلاتی در کامیک بوک اصلی هم حضور دارد یا خیر. بازیگران این اثر عملکردهای قدرتمندی از خود نشان داده اند. ملیسا مک کارتی باز هم نشان می‌دهد که استعداد خوبی در نقش‌های غیرکمدی دارد و «تیفانی هدیش» نیز توانسته در یک نقش جدی و سرراست بازی مستحکمی از خود نشان بدهد. فیلم «آشپزخانه» یک ناامیدی محسوب می‌شود و اگرچه سعی دارد که کلیشه‌های جنسیتی را بشکند اما باز به ما یادآوری می‌کند که فیلم‌های گنگستری با محوریت زنان هم می‌توانند با فیلم‌های گنگستری با محوریت مردان، بد و فراموش‌شدنی باشند.

مترجم :امید بصیری


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of