The King (پادشاه)


خلاصه داستان:

شاه هنری پنجم جوان بعد از رسیدن به مقام پادشاهی انگلستان در قرن پانزدهم با فریب، خیانت و جنگ مواجه می‌شود...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

پلی‌لیست (نمره ۹.۱ از ۱۰)
علی رغم تمامی دلایلی که وجود دارد تا این فیلم یک «شاه غیرقانونی» (Outlaw King) دیگر باشد – احمقانه و خویش مهم پندار- موفق می‌شود تا با زیرکی از تمامی آن تله‌ها خودش را فراری دهد. این متناسب است و به جای آن زبردستی و هوشمندی رویکردی که «میچود» و «ادگرتون» برای نویسندگی و کارگردانی اثر انتخاب کرده‌اند صحبت می‌کند، به ما یک قطعه‌ی حماسی می‌دهد که واقعا بیشتر آن بلندپروازی‌هایش را به دست می‌آورد.

 

دیوید رونی – هالیوود ریپورتر (نمره ۸ از ۱۰)
این یک تلاش بزرگ است هم در مقیاس حماسی بودن و هم مسائل درونی.

 

آلونسو دورالد – The Wrap (نمره ۸ از ۱۰)
پر از غافلگیری… این یک قطعه‌ی تاریخی است که انتظارات را به چالش می‌طلبد و هم هیجان یک نبرد را ارائه می‌دهد و هم یک نقد اندیشمندانه از جنگ و امپریالیسم.

 

استفانی زاکارک – تایم (نمره ۸ از ۱۰)
«شاه»، نوشته «میچود» و «ادگرتون»، سریع حرکت می‌کند – هیچ وقت حس زمین‌گیر بودن نمی‌دهد، اگر چه کماکان یک وزن درماتیک سنگین و رضایت‌ بخش با خود دارد.

 

فیل د سملین – تایم اوت (نمره ۸ از ۱۰)
مطمئنا، برخی از جزئیات تاریخی اینجا فاجعه است (آیا واقعا هنری پنجم بدون لباس تاج‌گذاری کرد؟) و طرفداران شیکسپیر هم ممکن است نسبت به این موضوع واکنش نشان دهند، ولی کارگردان «دیوید میچود» کاری بسیار تازه و مطمئن با این قطعه محلی از تاریخ انگلستان انجام داده است.

 

اوون گلیبرمن – ورایتی (نمره ۷ از ۱۰)
خیلی از فیلم‌هایی که در این دوره جریان دارند نهایتا تبدیل به یک اکشن پر زد و خورد مختص آن دوران می‌شوند. جذابیت «شاه» به این است که «میچود» عواقب نبرد را با دقتی وحشتناک نشان می‌دهد، از جنگ افسانه زدایی می‌کند.

 

جان بلیزدیل – سین ویو (نمره ۶ از ۱۰)
«شاه» حس قطعه قطعه و غیرضروری بودن می‌دهد. به جز یک سری لحظات شگفت انگیز، شاید این فیلم فاقد آن ابهت مورد نیاز باشد.

 

زن بروکس – گاردین (نمره ۶ از ۱۰)
یکی ممکن است نقش‌افرینی شلمت را با ناراحتی و پریشانی تماشا کند، او را بخواهد ولی نداند که آیا او واقعا مناسب این وظیفه بوده است یا خیر.

 

ریچرد لاوسن – ونیتی فر (نمره ۶ از ۱۰)
بدون زبان شیکسپیری، این فقط یک داستان تاریخی در مورد یک شاه و یک جنگ بود … ولی هیچ چیز پرزرق و برقی وجود ندارد، واقعا، هیچ چیز نوین یا خلاقانه‌ای. این یک فیلم کاملا سرراست از دوره جنگ‌های شاه است یک «فیلم پسرانه» واقعی از سوی آدم‌هایی مورد احترام ولی هیچ تمایزی ندارد.

 

دیوید ارلایش – ایندی وایر (نمره ۵ از ۱۰)
«شاه» به شکلی مشتاقانه دوست دارد تا یک حماسه مملو از خاک و خون در مورد خشونت ارثی و فساد قدرت باشد که آن رد غنی داستانی را در هسته‌ی خود گم می‌کند.


نقد و بررسی فیلم به قلم Alonso Duralde (الونسو دورالد)

نشریه The Wrap

نمره 8 از 10

«پادشاه» (The King) فیلمی پر از غافلگیری است: این یک افسانه است که در داستان قدرت و خیانت راهش را هم نسبت به تاریخ و هم نسبت به «شیکسپیر» کج می‌کند؛ فیلم به زیبایی «تیموتی شلمت» (Timothée Chalamet) را بر خلاف گذشته در نقش مرد جوانی قرار می‌دهد که کوله‌بار مسئولیت‌ها به ناگاه روی سرش می‌ریزد؛ و یک روایت هوشمندانه و تر و تمیز از «دیوید میچود» (David Michôd) است، کسی که فیلم قبلی‌اش «ماشین جنگی» (War Machine) هیچ کدام از این‌ها را نداشت. (ستاره‌ آن فیلم، «برد پیت» (Brad Pitt)، به واسطه‌ «پلن بی» تهیه‌ کننده «پادشاه» است.)

این که چطور این داستان غمگین قرار بوده به تالیف نت فلیکس برسد را شاید کسی نداند – آن را در یک اتاق تاریک ببینید تا تاثیر تمام و کمال‌اش را دریافت کنید – ولی روی هر صفحه نمایشی، این یک قطعه‌ی تاریخی است که انتظارات را به چالش می‌طلبد و هم هیجان یک نبرد را ارائه می‌دهد و هم یک نقد اندیشمندانه از جنگ و امپریالیسم.

از لحاظ ساختاری، این داستانی است که شما آن را از «هنری چهارم، بخش دو» (Henry IV, Part 2) و «هنری پنجم» (Henry V) (یا «ناقوس‌های نیمه‌ شب» (Chimes at Midnight) یا «آیداهوی خصوصی من» (My Own Private Idaho)) می‌شناسید. «شاهزاده هل» (شلمت) زندگی لذت گرایی دارد، از به گردن گرفتن مسئولیت‌هایی که پدرش، «شاه هنری چهارم» («بن مندلسون» (Ben Mendelsohn) بر عهده‌اش می‌گذارد سر باز می‌زند، کسی که می‌خواهد برادر کوچک‌تر و گستاخ هل، «توماس» («دین چارلز چپمن» (Dean-Charles Chapman) از «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones)) را ولیعهد خود کند. ولی بعد از این که «هل» با شکست «پرسی هاتسپر» («تام گلین کارنی» (Tom Glynn-Carney) از «تالکین» (Tolkein)) در یک مبارزه تن به تن برادر خود را شرمسار می‌کند – و سپس هم «توماس» در میدان نبرد در ولز جان خود را از دست می‌دهد – تبدیل به «هنری پنجم» می‌شود، و تقریبا بلافاصله خود را درگیر جنگ با فرانسه می‌بیند.
«میچود» روی مباحت فیزیکی «شلمت» در قسمت ابتدایی فیلم تاکید زیادی می‌کند تا نشان دهد که او کسی نیست که به درد تاج و تخت بخورد؛ او اغلب اوقات برهنه است، یک جوان دیلاق که در قد و قواره‌ این صحبت‌ها نیست. (وقتی «هنری» مقابل‌‌ «هاتسپر» قرار می‌گیرد، او یک زره را به سمتش پرتاب می‌کند که شلمت وقتی آن را می‌پوشد انگار «ری کاواکوبو» (Rei Kawakubo) در یک نمایشگاه فشن در میلان مشغول راه روی یک دفیله است.)

ولی هر چه که فیلم جلوتر می‌رود، هنریِ شلمت ارج و وقار پیدا می‌کند (حتی با آن مدل موی کاسه‌ای متناسب با آن دوران)، و تا زمانی که او نیروهایش را به سمت نبرد آژانکورد – بدون سخنرانی روز سنت کریسپین، ولی به هر حال با یک سخنرانی شورانگیز – هدایت می‌کند بازیگر کاری می‌کند که ما به این تغییر شگرف باور داشته باشیم. این یک دگرگونی است با سرعتی متفاوت از آن چه که در «هنری چهارم، بخش دو» دیده می‌شود، حداقل بخشی از آن به این خاطر است که فیلم روی دوش «جان فالستاف» – مخلوقی از شیکسپیر، اگرچه بر اساس چند انسان واقعی خلق شده – قرار دارد ولی حتی نسبت به شاعر اصلی هم منصفانه‌تر به او نگاه شده است. اینجا نقش فالستاف را «جوئل ادگرتون» (Joel Edgerton) بازی کرده ، کسی که فیلمنامه را هم در کنار «میکود» نوشته است.

«ادگرتون»، اتفاقا، هیچ وقت ان قدر ریلکس و رها در فیلمی حضور نیافته بود، و همین طور «رابرت پتینسون» (Robert Pattinson)، کسی که نقش «ولیعهد فرانسه» را مثل یک آفتاب‌پرست سلطنتی اروپایی حال به هم زن ایفا می‌کند. بین جدیت لازم برای یک پادشاه درگیر جنگ که شلمت از خود نشان می‌دهد و انواع و اقسام دسیسه‌ها و توطئه‌ها که مشاوران شاه در سر خود دارند، هر دو نفر یعنی «پتینسون» و «ادگرتون» آن امداد حاوی شوخ‌طبعی را به فیلم می‌رسانند، اگرچه هر دو شخصیتی دارند که می‌تواند در میدان جنگ هم خوی وحشی‌گری خود را نشان دهد. طوری که فیلم سروشت فالستاف را تغییر می‌ٔدهد طنین‌انداز خود داستان فیلم به شکلی کلی است، و بخش زیادی از آن به خاطر نقش‌آفرینی ادگرتون و شیمی او در سکانس‌هایش با شلمت است.

نبرد آزینکورت به شکل پرشور و هیجانی پر زد و خورد طراحی شده است، که در آن هنریِ شلمت راه خود را از میان گل و لای (و یک سری سرباز فرانسوی) باز می‌کند و مشخص است که تدوین‌گر فیلم یعنی «پیتر اسکیبراس» («ولگرد» (The Rover)) از روی زبردستی خواسته کاری کند تا به مانند یک سکانس بدون وقفه به‌نظر برسد. ولی فیلم آن حجم از خون و خون‌ریزی را با یک شمارش بعد از جنگ از سوی هنری توازن می‌بخشد، کسی که در ازدواج قریب‌الوقوع‌اش با پنسس فرانسه «کاترین» («لیلی رز دپ»‌ (Lily-Rose Depp))، مجبور است تا با سوالات سختی روبرو می‌شود در مورد این که چه کسی از کشت و کشتار و کسی که باقی می‌ماند تا بمیرد نفع می‌برد.

فیلمبردار اثر «آدام آرکاپاو» (Adam Arkapaw) («نوری در میان اقیانوس‌ها» (The Light Between Oceans)) کار فوق‌العاده‌ای انجام داده است – بعضی از آن‌ها دوباره ممکن است روی صفحه نمایش کوچک به نظر نیاید – از سایه‌های میخانه‌ی محبوب هل و فالستاف گرفته تا آن سکانس پر زرق و برقی که یک منجنیق برای چند روز توپ‌های آتشین به سمت قلعه‌ای فرانسوی شلیک می‌کند، به ما اجازه می‌ٔهد تا شبیخون را در صبح‌گاه، در غروب و در سیاهی شب ببینیم. «آرکاپاو» همچنین سایه‌ی عمیق‌تری را در چشمان شلمت هر چه که فیلم جلوتر می‌رود ایجاد می‌کند، که این مسئله به خوبی تغییر این بازیگر در طی فیلم را برجسته می‌کند.

«شاه» قرار نیست جای نسخه‌ی شیکسپیر از این وقایع را بگیرد، و نه جای اقتباس‌های سینمایی افسانه‌ای از آن از سوی «برانا»، «اولیویر»، «ولز»، «ون سنت»، و بقیه. ولی «ادگرتون» و «میچود» راه‌هایی پیدا می‌کنند تا زبان فیلم را متناسب با دوره‌اش نگه دارند در حالی که آن ستیزهای پر زرق و برقی که این داستان را میان مبلغ‌های جنگ تا این حد محبوب نگه داشته به چالش می‌کشند.

مترجم :دانیال دهقانی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of