نقد و بررسی فیلم The Great Escape (فرار بزرگ)

کارگردان : John Sturges

نویسندگان : Paul Brickhill, James Clavell

بازیگران : Steve McQueen, James Garner, Richard Attenborough

جوایز :

نامزد جایزه اسکار بهترین تدوین

خلاصه داستان : جنگ جهانی دوم. گروهی از اسرای جنگی متفقین در اردوگاهی آلمانی، تصمیم به فرار می‌گیرند و تونل زیرزمینی میکنند…

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

[nextpage title=”یادداشتی بر فیلم «فرار بزرگ» (شرق)”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/1-The-Great-Escape.jpg

 

«فرار بزرگ» محصول کشور آمریکا در سال ۱۹۶۳ به کارگردانی جان استرجس است. این درام جنگی و سراسر ماجرا یکی از قصه های معروف جنگ جهانی دوم را براساس کتاب پرفروش پل بریکهیل به تصویر می کشد. فیلم قصه یک فرار بزرگ را تعریف می کند. زمان رخدادها به روزهای جنگ جهانی دوم برمی گردد. لوکیشن اصلی یکی از اردوگاه های زندانیان جنگی است. در یکی از اردوگاه ها هزاران اسیر از کشورهای مختلف جهان گرفتارند. چند تن از زندانیان تصمیم به فرار از اردوگاه می گیرند. آنها گروه فرار تشکیل می دهند. رهبران گروه فرار تصمیم دارند در یک زمان مشخص هزاران نفر از زندانیان را فراری دهند. نیمه اول فیلم با لحنی کمدی تلاش زندانیان برای ایجاد یک تونل زیرزمینی را به نمایش می گذارد. نیمه دوم فیلم حال و هوایی ماجراجویانه به خود می گیرد و تلاش زندانیان برای پیداکردن قطار و قایق برای فرار از اروپای اشغال شده به تصویر کشیده می شود. از بین همه آنهایی که تصمیم به فرار می گیرند فقط دو نفر موفق به فرار می شوند بقیه یا کشته می شوند یا دوباره به اردوگاه بازگردانده می شوند. استیو مک کوئین، جیمز کابرن، جیمز گارنر، چارلز برانسون، جیمز دانلد، دیوید مکالم و گوردون جکسن از جمله بازیگران این فیلم ۱۷۳ دقیقه ای هستند. «فرار بزرگ» یکی از پرفروش ترین های ۱۹۶۳ با انبوهی از ستارگان روز هالیوود است که براساس داستانی واقعی فیلمی گرم و نفس گیر که به خوبی از پس پرداخت تمام شخصیت های متعددش برمی آید، ساخته می شود. ضمن این که با طنز و شوخی به قصه تکراری و عمدتاً عبوس این نوع فیلم ها تازگی و جذابیتی خاص می بخشد. از بهترین صحنه ها موتورسواری مک کوئین است. فیلم تماماً در آلمان فیلمبرداری شده.موسیقی زیبای برنستاین نیز از دیگر نقاط قوت فیلم است. ۲۵ سال بعد نسخه تلویزیونی فرار بزرگ به کارگردانی پل وندگاس و جادتیلر و همکاری کریستوفر ریو، پلیز نس و جاد هیرش ساخته شد که در نوع خود موفق از آب درآمد.

منبع: روزنامه شرق

——————————

[nextpage title=”جان استرجس و فیلم «فرار بزرگ»: وسترن از نفس افتاده (جام جم آنلاین)”]

نویسنده: علیرضا آقابالایی

 

جان استرجس، یکی از حماسه سرایان و بزرگان سینمای وسترن در سال ۱۹۱۱ در ایالت ایلینویز امریکا متولد شد. وی یکی از فیلمسازان بزرگ محسوب می شود که از سن ۲۱سالگی در شرکت آر ک ئو کارش را آغاز کرد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/2-The-Great-Escape.jpgاو بعد از مدتی در زمینه دستیاری طراح صحنه، دستیاری تدوینگر و به عنوان دستیار دیو سلزنیک (یکی از تهیه کنندگان مشهور فیلمهای سینمایی تاریخ سینما) به کسب تجربه اندوخت که بعدها بخوبی توانست از آن تجربیات استفاده کند. استرجس در طول جنگ جهانی دوم، وارد خدمت نیروی هوایی شد و در آنجا و در بخش سینمایی در تهیه تعدادی فیلم مستند با دیگر فیلمسازان همکاری کرد. او در فیلم مشهور «رعد» (۱۹۴۴) از ساخته های ویلیام وایلر به عنوان یکی از عوامل تهیه و تولید فیلم فعالیت چشمگیری داشت. استرجس، فیلمساز معتبر و صاحب سبکی است که عمده شهرتش را به دلیل ساخت فیلمهای وسترن به دست آورده و چند فیلم او از آثار خاطره برانگیز و کلاسیک بوده و در برشمردن ویژگی های وسترن، مثال زدنی است. در واقع باید گفت که وی بعد از کارگردانی چند فیلم درجه ۲برای شرکت کلمبیا، مدارج ترقی را پس از جنگ طی کرد. بدین ترتیب که نخستین فیلم بلندش را به نام «مردی که جرات داشت » در سال ۱۹۴۶ ساخت و سپس چند فیلم حادثه ای خلق کرد و عاقبت نخستین موفقیتش را با فیلم وسترن فرار از قلعه براوو (۱۹۵۳) کسب نمود. در نیمه دوم دهه ۵۰جان استرجس توانست با ۳وسترن بزرگ با نامهای قانون وجیک وید (۱۹۵۸) جدال در اوکی کرال (۱۹۵۶) و آخرین قطار گانهیل (۱۹۵۶) توجه علاقه مندان و منتقدان سینمایی را به آثارش جلب کند. از آن پس بود که او به دلیل گنجاندن فصلهای زیبای دوئل که اوج لحظه های فیلمهای وسترنش بودند، معروف و عالمگیر شد. جان استرجس در چند فیلم بعدی خود نیز به روایت زندگی مردان افسانه ای غرب وحشی همچون وایات ارپ و داک هالیدی پرداخت. یکی از آثار به یاد ماندنی استرجس، فیلم به یادماندنی روز بد در صخره سیاه (۱۹۵۴) با بازی ایسنر تریسی، ارنست بورگناین و رابرت رایان است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/3-The-Great-Escape.jpgفیلم، روایتگر زندگی پیرمردی است که یک دست دارد و باید یک تنه مقابل عده ای باج خور ایستادگی کند. فیلم سینمایی هفت دلاور (۱۹۶۰) براساس فیلم مشهور ژاپنی «آکیرا کوروساوا» ساخته شد و به روایتی جان استرجس با زیبایی، هفت سامورایی را به زبان وسترن بازسازی و روایت کرد. هفت دلاور همچنان یکی از صد فیلم پرفروش تاریخ سینماست و از کلاسیک های سینمای وسترن محسوب می شود. این فیلم ریتمی سریع و پرهیجان دارد و در مجموع اثری پر کشش است. ۳گروهبان (۱۹۶۲) براساس رمانی مردم پسند از نوشته های ویلیام رایلی برنت که نویسنده آثاری همچون صورت زخمی و جنگل آسفالت و یک سال بعد (۱۹۶۳) فرار بزرگ بود، ساخته شد. در این فیلم کمدی وسترن، فرانک سیناترا، دین مارتین، پیتر لافورد و سامی دیویس همبازی بودند. در اصل قصه این فیلم منظومه ای بود درباره ماجراهای ۳سرباز انگلیسی در شمال غربی هند که قبلا جرج استیونس در سال ۱۹۳۹ فیلمی براساس آن با شرکت کاری گرانت، ویکتور مک لاگلن و داگلاس فربنکس (جونیور) ساخته بود. در سال ۱۹۵۱ فیلم دیگری به نام ۳سرباز به کارگردانی تی گارنت و با شرکت استوآرت گرینجر، دیوید نیون و والتر بنجامین با اقتباس آزاد از این منظومه تهیه شد و در سال ۱۹۶۱ جان استرجس یک فیلم کمدی – وسترن با نام ۳گروهبان تهیه و تولید کرد. یکی از به یادماندنی ترین فیلمهای جان استرجس، فرار بزرگ (۱۹۶۳) است. در این فیلم دیدنی استیو مک کویین، جیمز گارنر، چارلز برانسون، جیمز کابرن به ایفای نقش پرداختند. فرار بزرگ نیز مثل سایر آثار سازنده اش یکی از معروفترین فیلمهای استرجس و یکی از پولسازترین فیلمهای جنگی و از موفق ترین آثاری است که در زمینه فرار گروهی از زندان رایش سوم ساخته شده است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/22-The-Great-Escape.jpgفرار بزرگ به دلیل هیجان نفسگیری که در سراسر آن گسترده است، اثری همچنان تماشایی و سرگرم کننده است.ظ استرجس و جوکید جوکید، ماجرا جوی دیروز و آدم نسبتا سر به راه امروز، به جرم شکار غیرقانونی در منطقه ممنوعه و ممانعت در برابر دستگیری، محاکمه و به ۱۰روز زندان محکوم می شود. هارلان، سرمایه داری که زمینهای کشاورزی بومی های منطقه را غصب کرده و در معرض خطر هجوم کشاورزان مکزیکی است که به دنبال طلب زمین خود هستند، به آنجا می آید و از کلانتر می خواهد که جوکید را نزد او بفرستد. هارلان، از جوکید می خواهد که برای کشتن لوییس چاما- رهبر کشاورزان شورشی و گروهش – به استخدام او درآید، اما جوکید نمی پذیرد. اما عاقبت، زمانی که پی می برد چاما اسبهایش را دزدیده است، پیشنهاد هارلان را می پذیرد. جو، هارلان و همراهانش را به دهکده چاما راهنمایی می کند و در آنجا جو را خلع سلاح و اخراج می کنند. جوکید تصمیم می گیرد با هارلان مقابله کند و چاما را خود به دست قانون بسپارد جوکید، فیلمی از یک کارگردان کهنه کار در زمینه وسترن است. کارگردانی که تعدادی از کلاسیک های وسترن را خلق کرده و حالا می بینیم با این فیلم خسته شده و از نفس نیز افتاده است. استرجس خود نیز همانند جوکید که زمان سرکشی را از سر گذرانده و حالا آرام گرفته و تابع قانون هم شده است، عمل می کند. جوکید در واقع یک انتقامجو است که بر سر کینه شخصی به تعقیب چاما می پردازد و بعد برای مقابله با هارلان، رفیق قافله چاما می شود. بعد هم تصمیم می گیرد که چاما را به نماینده قانون بسپارد. قانونی که هارلان ها، خود وضع کرده اند و نماینده اش – کلانتر – را نیز خودشان سرکار گذاشته اند. البته جوکید، چون فیلمی از استرجس است، باید فیلمی محکم باشد که هست ؛ اما فیلمی از یکی از مردان سرکش گذشته است که حالا آرام گرفته است با این تفاوت که چهره کلینت استیوود همچنان خشن و یاغی به نظر می رسید ؛ اما اعمالش مهار شده است…

نویسنده: علیرضا آقابالایی

منبع: جام جم

——————————

[nextpage title=”اطلاعات کامل درباره ی فیلم «فرار بزرگ»”]

جمع آوری: دُرسا کیانفر

 

داستان فیلم :

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/21-The-Great-Escape.jpgاین فیلم که براساس یک داستان واقعی ساخته شده، در زمان جنگ جهانی دوم رخ می دهد. در آن روزها گروهی از مبارزان متفقین در یک اردوگاه زندانیان در آلمان نگهداری می شدند. با توجه به خبرهایی که از جنگ به گوش می رسید، به نظر نمی رسید که این جنگ به این زودی ها قصد به پایان رسیدن داشته باشد، به همین دلیل دسته ایی از زندانیان تصمیم می گیرند تا با حفر تونلی مخفی، از این اردوگاه بگریزند و…

کارگردان :

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/4-The-Great-Escape.jpgجان استرجس کار خود را با عنوان تدوینگر در سال ۱۹۳۲ آغاز کرد. با شروع جنگ جهانی دوم، استرجس به ساخت مستندات مختلف از این واقعه رو آورد و توانست آرشیوی با ارزش از این جنگ جمع آوری کند. استرجس کارگردانی در سینما را با فیلم ضعیف « The Man Who Dared » در سال ۱۹۴۶ آغاز کرد. سالهای ابتدایی فیلمسازی استرجس موفقیت چندانی برای او به ارمغان نداشت تا اینکه بالاخره در سال ۱۹۵۵ با ساخت فیلمی با عنوان « روز بد در بلک راک »، توانست جای پای خود را به عنوان یک کارگردان قابل اعتماد در هالیوود تثبیت کند. « روز بد در بلک راک » که اسپنسر تریسی در آن حضور داشت، توانست استرجس را کاندید دریافت اسکار بهترین کارگردانی کند و این اولین و آخرین باری بود که او کاندید دریافت اسکار می شد. استرجس در سال ۱۹۹۲ بر اثر حمله قلبی درگذشت.

بازیگران :

استیو مک کوئین : استیو با بازی در فیلم حباب در سال ۱۹۵۷ وارد عرصه سینما شد. و در سال ۱۹۵۸ با بازی در سریال تلویزیونی جایزه بگیر که در کشور ما با نام پیگرد به نمایش در آمد نامی برای خود دست و پا کرد و به محبوبترین چهره آن زمان تلویزیون تبدیل شد. او پس از این شروع به گشتن به دنبال پدرش کرد تا او را برای اولین بار ببیند؛ پس از جستجوی فراوان عاقبت مکان زندگی وی را یافت و برای دیدار پدر راهی آنجا شد. اما زمانی که وارد خانه پدر شد او یک روز بود که از دنیا رفته بود و حسرت دیدارش را برای تمامی عمر به دل استیو گذاشت. همسر دوم پدر استیو به او گفت: زمانی که سریال تو شبها از تلویزیون پخش می شد پدرت با علاقه به آن نگاه می کرد و می گفت: قهرمان این فیلم احتمالاً پسر من است ؛ اما هیچوقت پدر استیو موفق نشد پاسخی مثبت برای این گمان خود بشنود.۵

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/20-The-Great-Escape.jpgاستیو پس از این ماجرا بیش از پیش به سینما پرداخت و با بازی در فیلمهای معروفی چون نوادا اسمیت ؛ دانه های شن؛ فرار بزرگ؛ بچه سینسیناتی؛ هفت دلاور؛ بولیت؛ حادثه توماس کراون؛ آسمانخراش جهنمی و چند فیلم دیگرشهرتی جهانی برای خود دست و پا کرد. او همیشه هامفری بوگارت؛ جیمز کاگنی و جان وین را مورد ستایش خود قرار می داد. در همین سالها بود که استیو با نیل آدامز، بازیگر آن زمان هالیوود آشنا شد و ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای تری لزلی و چدویک استیون بود. استیو در فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید قرار بود با پل نیومن همبازی شود ولی بخاطر درخواست دستمزد زیاد که از عادتهای او بعد از شهرتش بود از کار کنار رفت و جای خود را به رابرت رد فورد داد.

در ۹ آگوست سال ۱۹۶۹استیو به یک مهمانی شبانه در خانه کارگردان بزرگ سینما رومن پولانسکی دعوت شد. اما بخت بالای خود او آنشب به آن مهمانی نرفت. آن شب آن مجلس مورد هجوم وحشیانه تبهکاری به نام چارلز منسون و گروهش، موسوم به گروه HELTER SKELTER قرار گرفت. چارلز منسون در آن حادثه شارون تیت همسر رومن پولانسکی را ؛ که خود هنر پیشه بود و در آن دوران لقب زیباترین هنرمند هالیوود را یدک می کشید و اتفاقاً هشت ماه و نیمه هم باردار بود را با ۱۵ ضربه چاقو از پا در می آورد. پس از این حادثه استیو تصمیم گرفت بطور مخفیانه باخود۶ اسلحه حمل کند، و نیز مشغول یادگیری کاراته شد و موفق به اخذ کمربند مشکی و دان ۹ در این رشته رزمی گردید؛ سپس به فراگیری جیت کاندو نزد بروس لی پرداخت و به یکی از بزرگترین شاگردان بروس لی تبدیل شد. او همچنین موتور سواری بسیار قابل و ماهر بود و موتور سواری او در صحنه هایی از فیلم فرار بزرگ خود گواه این واقعیت است. در سال ۱۹۷۲ استیو برای بازی در فیلم فرار مرگبار همبازی الی مک گرا، هنرپیشه دختر فیلم LOVE STORY شد. در جریان فیلمبرداری این فیلم بود که استیو و الی دلباخته یکدیگر شدند بطوری که از ابراز عشق و علاقه به یکدیگر،حتی پیش چشم عکاسان و شاهدان عینی نیز لحظه ای به خود تردید راه نمی دادند. و پس از اتمام کار ساخت این فیلم،آن دو با یکدیگر ازدواج کردند.

سال بعد، یعنی در سال ۱۹۷۳ زمانی که استیو مک کوئین برای بازی در شاهکار پاپیون در کنار داستین هافمن، به همراه گروه ساخت فیلم راهی آمریکای لاتین شد، الی او را در این سفر همراهی کرد. اما ازدواج آنها چهار سال بیشتر دوام نداشت و در سال ۱۹۷۶از یکدیگر جداشدند. استیو سپس در یک فیلم وسترن غیر معمول، با نام تام هورن ایفای نقش کرد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/6-The-Great-Escape.jpgدرسال ۱۹۷۸ استیو با یک مدل و مانکن به نام باربارا مینتی آشنا می شود و پس از مدتی بایکدیگر ازدواج می کنند. در سال ۱۹۷۹ استیو مشغول ایفای نقش در فیلم شکارچی تبهکاران گردید. در جریان فیلمبرداری صحنه های تعقیب و گریز این فیلم استیو دچار سرفه های طولانی و ضعف شدید می گردید. در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۷۹ به دکتر مراجعه نموده و دکترها سرطان ریه را تشخیص دادند؛ و به او مهلتی شش ماهه دادند؛ اما وی بخاطر فیلمبرداری سکانسهای باقیمانده فیلم تا یک ماه با هیچکس درباره بیماریش سخن نگفت.

سرانجام استیو مک کوئین با آخرین جمله اش در سکانس پایانی فیلم ش۷کارچی تبهکاران که گفت: «خدا برکتت دهد» با دنیای سینما خداحافظی کرد. درماههای آخر،سرطان او را آنچنان رنجور ساخته بود که در بستر بیماری افتاد.

وعاقبت درروز ۷ نوامبرسال ۱۹۸۰در حالی که همسرش باربارا در کنار بستر او بود و دستانش را در دستش گرفته بود با جمله دوستت دارم از دنیا رفت.جسد استیو را همانطور که خواسته بود سوزاندند و خاکسترش را به اقیانوس آرام ریختند.

چارلز برانسون : چالز دنیس بوچینسکی معروف به چارلز برانسون در سال ۱۹۲۱، در پنسیلوانیای آمریکا به دنیا آمد و در ابتدا همانند دیگر اعضای خانواده لیتوانیایی تبار خود در معدن ذغال سنگ کار می کرد. وی چهارده خواهر و برادر داشت. برانسون بعد از انجام خدمت نظام وظیفه، در جنگ دوم جهانی در کالیفرنیا به مطالعه رشته بازیگری پرداخت. وی از جمله بازیگران بود که به دلیل فیزیک و چهره ی خشن اش، همواره ایفاگر نقشهای مردان گستاخ و به دور از احساس! بود و تا آخرین روزهای دوران بازیگری اش نیز همین رویه را پیش گرفت.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/7-The-Great-Escape.jpgبرانسون در دهه ۱۹۶۰م، همراه با کلینت ایستوود و استیو مک کوئین با بازی در فیلم هایی چون «فرار بزرگ» و «دوازده مرد خبیث».او در سال ۱۹۷۱، به عنوان «مشهورترین بازیگر جهان» جایزه گلدن گلاب را بدست آورد. چارلز برانسون در ۳۰ اوت ۲۰۰۳ در حالی به که آلزایمر مبتلا بود در سن ۸۱ سالگی و به دلیل ذات الریه جان خود را از دست داد و در لس انجلس به خاک سپرده شد.

نکاتی که درباره « فرار بزرگ » نمی دانید :

استیو مک کوئین علاوه بر اینکه تمام سکانس های موتور سواری اش را در این فیلم خودش انجام داده بود، در صحنه ایی که سربازان آلمانی با موتور در تعقیب او بوده اند، به جای یکی از سربازان آلمانی هم موتورسواری کرده بود! البته این صحنه ها به خوبی تدوین شدند تا مشکلی برای کار بوجود نیاید.

تعدادی از بازیگران این فیلم در در خلال جنگ جهانی دوم واقعاً مدتی را در اردوگاه اسیران سپری کرده بودند. به عنوان مثال، دونالد پلیسنس در اردوگاه آلمانی ها، هنس مسمر در اردوگاه شوروی و تیل کیو و هانس ریزر هم در آمریکا گرفتار زندان بوده اند!

در صحنه ایی که هیلتز با موتور از روی حصارها عبور می کند، ابتدا خودِ مک کوئین سعی کرد تا این سکانس را اجرا کند اما موفق نشد. اما در اجرای دوباره این صحنه، Bud Ekins موفق شد تا این سکانس را به خوبی اجرا کند.

چارلز برانسون پیش از آنکه بازیگر شود در معدن زغال سنگ کار می کرده، به همین دلیل برانسون برای کارگردانی صحنه های تونل در این فیلم به استراگس مشاوره داد.

چارلز برانسون در زمانی که در معدن کار می کرد، دچار نوعی بیماری " ترس از فض۹ای باریک " شد. نقشی که او در این فیلم بازی می کند نیز به این بیمار دچار است!

در صحنه ایی که سرباز موتورسوار آلمانی به سیمی که هیلتز در جاده قرار داده برخورد می کند و واژگون می شود، آن موتور سوار آلمانی خودِ استیو مک کوئین است!

« فرار بزرگ » براساس یک داستان واقعی ساخته شده اما چیزی به عنوان موتورسواری در آن وجود نداشت و این سکانس ها به پیشنهاد استیو مک کوئین در فیلم قرار داده شده است.

گردنبد طلایی که استیو مک کوئین در تمام مدت زمان فیلم بر گردن دارد، هدیه ایی از طرف همسرش بود.

گفته می شود که استیو مک کوئین تنها به دلیل وجود سکانس های موتورسواری حاضر شد در این فیلم بازی کند!

مراحل تولید « فرار بزرگ » مدتی هم به تعویق افتاده بود، زیرا استیو مک کوئین درخواست کرده بود تا فیلمنامه دوباره بازنویسی شود و در این بازنویسی، شخصیت او پررنگ تر شود!

می گویند نقشی که جیمز گارنر در این فیلم ایفا کرده بود، دقیقاً همانی بود که او در زمان جنگ کره، در زندگی واقعی اش انجام داده بود

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/20-The-Great-Escape.jpgیک اتفاق عجیب هم در جریان فیمبرداری این فیلم رخ داد که گفتنش خالی از لطف نیست. چارلز برانسون در هنگام ساخت این فیلم، عاشق ۱۰همسرِ دیوید مک کالم که جیل ایرلند نام داشت، شده بود! کار به جایی رسیده بود که برانسون همیشه با طعنه به مک کالم می گفت که : « همسرت را از جلوی چشمانم دور کن! ». هرچند که این شوخی ها در سال ۱۹۶۷ رنگ واقعیت به خود گرفت. در این سال ایرلند از مک کالم جدا شد و بعد از آن هم با برانسون ازدواج کرد!

ریچارد آتنبوروگ در زمان جنگ جهانی دوم خلبان بود، دقیقاً مانند شخصیتی که در فیلم بازی کرده.

جان لیتون که به نقش ویلی در فیلم حضور داشت، یکی از خوانندگان بسیار محبوب پاپ در دهه ی ۶۰ در بریتانیا بود.

دیالوگ های ماندگار :

کالین : چایی می خوری ؟

هندلی : من فقط یکبار چایی خوردم، اون هم توی بیمارستان بود.

هندلی : کالین تا زمانی که با من هست دیگه نابینا نیست و باید بگم که اون با من میاد!

جمع آوری: دُرسا کیانفر

منبع: MovieMag.IR

——————————

[nextpage title=”دو یادداشت کوتاه بر فیلم « فرار بزرگ »”]

دکتر بهنام اوحدی ایران بد:

 

فرار بزرگ: اثری در ژانر جنگی تا ژانر ضد جنگ ؟

در دهه ی پنجاه و شصت و هفتاد میلادی، فیلم های گیرا و زیبای فراوانی درباره ی رخدادهای خونین جنگ جهانی دوم ساخته شدند. اما در هیچ یک از آن ها – جز « جوخه » ی اولیور استون و « اینک آخرالزمان » فورد کاپولا – واقعیت های کثیف جنگ به نمایش در نیامد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/9-The-Great-Escape.jpgشاید « جنگ سرد » بین غرب و شرق – که دیوار برلین، نماد و نشان آن بود – دلیل نخست این گرایش بود. فیلم های جنگی هالیوود و سینمای انگلستان بر آن بودند که با نشان دادن دلاوری های انجام گرفته در جنگ جهانی دوم بر علیه آلمان نازی هیتلری، آمادگی ذهنی را برای لزوم دلاوری در جنگی دوباره بر علیه بلوک شرق لنینی – استالینیستی پدید آورند.

اینک آشکارا می بینیم که جز کشش های برآمده از خوش اندیشی فیلمنامه نویس و برخی جلوه ها و تکنیک های ویژه در فیلمبرداری این گونه فیلم ها، نکته ی گیرا و زیبای دیگری در این گونه فیلم ها – مگر همان ارتباط نوستالژیک همنسلان من در ایران و جهان – باقی نمانده است و سینمای جنگی ( War / Military Movies )، جای خود را به سینمای جنگ ستیزانه ( ضد جنگی ) یا Anti WAR / Anti Militarism داده است.

سویه ی جنگ ستیزانه ای که با فیلم هایی همانند « جوخه ( PLATOON ) » و « اینک آخرالزمان » پایه گذاشته شد، به خوبی با فیلم هایی چون « نجات سرجوخه رایان »، « خط سرخ باریک » و… ادامه یافت تا ژانر سینمایی جنگ ستیزانه ( ضد جنگ ) آشکارا جایگزین ژانر سینمایی جنگ ستیزانه شود.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/10-The-Great-Escape.jpgاکنون می بینیم که در این ژانر انسان مدارانه و واقعیت گرا، فیلم خوش ساخت کره ای « برادری ( Brotherhood ) » از بسیاری از ساخته های هالیوودی و اروپایی پیشی می جوید. افسوس که در ایران ما، با وجود ساخته شدن فیلم هایی همچون « سرزمین خورشید »، « کیمیا »، « سفر به چزابه »، « روبان قرمز »، « از کرخه تا راین »، « بوی پیراهن یوسف »، « آژانس شیشه ای »، « اتوبوس نیمه شب » و…، در این ژانر جنگ ستیزانه، تنها و تنها یک فیلم درخشش ویژه دارد و آن فیلمی نیست، جز فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی « طبل بزرگ زیر پای چپ ».

به هر حال، با همان حس و حال و مزاج همیشگی نوستالژیک خودم، نشستم و بار دیگر فیلم گیرا و ماندگار « فرار بزرگ » را به تماشا نشستم. باید پذیرفت که فیلم فرار بزرگ و دیگر فیلم های اردوگاه اسیران، در سرشت شان بن مایه های فراوانی از ژانر جنگ ستیزانه داشته اند. دوره ی سینمای جنگی گذشته است و نام و عنوان « ژانر جنگی » به « ژانر جنگی / ضد جنگی » دیگرگون شده است. و این دگرگونی از رشد آدمی نشان دارد که کوشش در جایگزین ساختن « قاطعیت » به جای « پرخاشگری » دارد…

——————————

[nextpage title=”چند پارگراف کوتاه در معرفی فیلم «فرار بزرگ»”]

فرار بزرگ در رده ی بهترین فیلمهای تاریخ با موضوع فرار از زندان قرار دارد.

 

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/11-The-Great-Escape.jpgامکان ندارد پای فرار از زندان وسط بیاید و کسی از فیلم فرار بزرگ یاد نکند. ۷۶ زندانی انگلیسی در کشور آلمان، نقشه ای برای فرار می کشند. آنها با کندن تونل زیرزمینی اقدام به فرار می کنند. در این فرار عده ای کشته و عده ای دیگر دستگیر می شوند. «فرار بزرگ» با خشونت هر چه تمام تر به زندانیان نشان می دهد که فرار از زندان عاقبت خوشی نخواهد داشت. زندانیان دستگیر شده در این فیلم، یا پای چوبه دار می روند یا در کوره های آجرپزی، خاکستر می شوند.

روزنامه اعتماد:

«فرار بزرگ/ جان استرجس/ ۱۹۶۳: فیلم داستان حماسی فرار زندانیان متفقین از یکی از زندان های نازی ها در جنگ جهانی دوم است و بازیگرانی چون استیو مک کوئین، جیمز گارنر، ریچارد آتنبورو، جیمز کابرن و چارلز برانسن در آن بازی کرده اند. یکی از سرگرم کننده ترین فیلم هایی که تا به حال با موضوع جنگ جهانی دوم ساخته شده و به نوعی شبیه «لعنتی ها» است.

یک همکاری دیگر مک کوئین با جان استرجس و یکی از نقاط اوج بازی مک کویین.یکی از بهترین فیلمهایی که در باره ی جنگ جهانی دوم ساخته شده است و داستان فرار ناکام چند اسیر را روایت می کند.بازی مک کویین حالت تلخی دارد که با فضای فیلم کاملاً هماهنگ بود و در اسکار آن سال کاملاً نادیده گرفته شد.»

—–

ایران دیدبان :

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/12-The-Great-Escape.jpg«فیلمِ "فرار بزرگ" را برای اولین بار در دهه ۵۰ در ایران و تا امروز این فیلم را بیش از ۱۰ مرتبه دیده ام. فیلمی که بزرگان هالیوود چون استیو مک کوئین، چارلز برونسون، ریچارد برتون و بسیاری دیگر نقش آفرینی کردند. فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم و فرار تعدادی از افسران آمریکایی از بازداشتگاههای آلمانی بود. آن روزها، یعنی زمانی که هنوز نوجوانی بیش نبودم، فکر می کردم بزرگترین فرار، همین است که من در این فیلم دیده ام. فرارِ استیو مک کوئین که معتادِ به فرار از زندان بود با یک موتور سیکلت آلمانی خود را به انتهای مرز و به سیمهای خاردار رساند و زمانی که از هر طرف در محاصره نگهبانان آلمانی قرار گرفت، تصمیم گرفت با موتور از روی انبوه سیمهای خاردار بپرد که این کار را نیز کرد. آن روز شاید چنین فیلمهای فراری و ماجراجویانه ای مثل فرار بزرگ، پاپیلون و تعدادی دیگر، کم کم داشت شخصیت ماجراجویانه ام را می ساخت که از همه آن فیلمهای آمریکایی و ایرانیِ ، در می گذرم و منظورم این است که تا به امروز فکر می کردم فرار بزرگ، یعنی آن فراری که افسران آمریکایی از بازداشتگاههای آلمانی گریختند.»

 

——————————

بخشی از دیالوگ های فراموش نشدنی فیلم « فرار بزرگ»

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/13-The-Great-Escape.jpgهفتاد و شش زندانی انگلیسی در کشور آلمان نازی نقشه برای فرار میکنند و تونل زیرزمینی میکنند، اکثر آنها دستگیر میشوند و عده کمی هم فرار میکنند و در طی این فرار ها عده ای کشته و زخمی و عده ای هم جان سالم به در میبرند و به سلامت به انگلستان میرسند ولی افرادی که نتوانسته فرار کنند توسط گشتاپو اعدام میشوند آن هایی که کشته شده در کوره جسد سوزی سوزانده شده و آن هایی که زخمی شدند به بیمارستان منتقل شده و بعد از بهبودی اعدام میشوند و…

افسر آلمانی: تو این جا کنار سیما چی کار می کردی؟

هیلتز (استیو مک کوئین): همونطور که به ماکس گفتم، می خواستم از سیما رد شم که…

(وان لوگر می آید…)

وان لوگر: تو نزدیک سیما چی کار داشتی؟

هیلتز: همونطور که به ماکس گفتم…به هوای توپ می خواستم از سیم رد شم که فرار کنم!

وان لوگر: شما اولین افسر آمریکایی هستید که ملاقات می کنم، اسمتون هیلتزه بله؟

هیلتز: کاپیتان هیلتز

لوگر: ۱۷ بار اقدام به فرار کردید

هیلتز: ۱۸ بار!

لوگر: متخصص کندن تونل و مهندس

هیلتز: خلبان

لوگر: متأسفانه هواپیمای شما سقوط کرده؛ ما هر دو تا آخر جنگ روی زمین خواهیم بود.

هیلتز: شما راجع به خودتون بگید…من هنوز برلین رو ندیدم، خیال دارم تا آخر جنگ هم از هوا ببینم اش هم از زمین

لوگر: همه افسرای آمریکایی انقدر بی ادب و گستاخن؟

هیلتز: ام…۹۹ درصدشون

لوگر: برای این که بدونی ادب و احترام یعنی چی، الان فرصت خوبیه، ۱۰ روز زندانی انفرادی هیلتز!

هیلتز: «کاپیتان» هیلتز

لوگر: ۲۰ روز

هیلتز: وقتی از زندون بیام بیرون شما هنوز اینجایین؟!

لوگر: زندان!

سدویک (جیمز کابرن) و دنی (چارلز برانسن) هم از طرف دیگر برای فرار تلاش می کنند و سعی دارند خودشان ر سرباز روسی جا بزنند:

سدویک: دنی، تو روسی بلدی؟

دنی: آره اما فقط یه جمله

سدویک: خوبه همونو بگو رفیق

دنی: «لا واس لوب لو»

سدویک: لا واس…چی؟

دنی: لوب لو

سدویک: لوب لو؟! لا واس لوب لو، لا واس لوب لو…خب این یعنی چی؟

دنی: دوستت دارم

سدویک: دوست دارم! این به چه دردمون می خوره؟

دنی: نمی دونم. منم نمی خواستم ازش استفاده کنم!

پی نوشت: بر و بچه های زندانی کمپ آلمان ها وقتی گیر می افتادند، تا قبل از وارد شدن به انفرادی و بسته شدن در رویشان؛ پوزخند فراموششان نمی شد.

منبع: روز نوشت‌های نوید غضنفری، سینمای ما

——————————

 

[nextpage title=”«فرار بزرگ» در دنیای واقعی (۱) : مغز متفکر «فرار بزرگ» درگذشت”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/19-The-Great-Escape.jpg

 

لندن ایونینگ نیوز: برترام جیمز (معروف به جیمی)، که از سوی تاریخدانان انگلیسی به عنوان یکی از بزرگ ترین قهرمانان این کشور در جنگ جهانی دوم معرفی می شد، هفته گذشته درگذشت، جالب اینکه این سرباز بیشتر زمان جنگ را در اسارت بود اما به خاطر تلاش های متعدد برای فرار کردن این عنوان به او داده شده است. این افسر انگلیسی در مجموع طی پنج سال اسارتش در زندان های آلمان نازی سیزده بار اقدام به فرار کرد و یکی از ۷۶ افسری بود که در فرار از اردوگاه زالاگ لوفت سه (که الهام بخش ساخت فیلم فرار بزرگ شد) شرکت داشت.

در فرار معروف از اردوگاه زالاگ لوفت ۷۴ نفر از ۷۶ فراری دستگیر شدند و ۵۰ نفر از آنها با دستور مستقیم هیتلر تیرباران شدند اما جیمز که خلبان یک هواپیمای بمب افکن بود جزء افرادی بود که تیرباران نشد و به زندان زافن هوسن برده شد. وی از این زندان هم فرار کرد اما چهارده روز بعد دوباره دستگیر شد.

هواپیمای بمب افکن این خلبان در ماه مه ۱۹۴۰ بر فراز هلند هدف قرار گرفت و او توسط نازی ها دستگیر شد. وی به زندان زالاگ لوفت یک برده شد و در ساخت اولین تونل فرار طی جنگ در این اردوگاه نقش داشت. در نهایت به دلیل فرارهای فراوان جیمز به زندان زالاگ لوفت سه که از لحاظ امنیتی بهترین زندان آلمان شناخته می شد فرستاده شد اما به محض ورود به گروه فرار این اردوگاه پیوست، گروهی که برنامه «فرار بزرگ» را طراحی و اجرا کردند.

در کندن این تونل که صد و بیست متر طول داشت بیش از یکصد افسر نقش داشتند که ۷۶ نفر آنها قبل از کشف تونل از آن گریختند. او که نفر سی و نهم بود همراه دوازده نفر دیگر از افسران به سمت کشور چکسلواکی رهسپار شدند تا به نیروهای مقاومت آنجا بپیوندند اما در نهایت داخل یک قطار دستگیر شدند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/15-The-Great-Escape.jpgهیتلر که از این فرار به شدت عصبانی بود دستور داده بود تمام دستگیرشده ها را تیرباران کنند اما هرسن گورینگ فرمانده نیروی هوایی آلمان که مسوول محافظت زندان های اسرای جنگی هم بود با توجه به اینکه از احتمال بروز چنین رفتاری با سربازان آلمانی اسیر در دست متفقین می ترسید او را متقاعد کرد که تنها تعدادی از فراریان را بکشند تا مرگ آنها حین فرار جلوه کند. در نهایت از ۷۶ نفری که در آن فرار شرکت داشتند سه نفر (یک هلندی و دو نروژی) موفق به فرار کامل شدند و به نیروهای متفقین پیوستند اما بقیه دستگیر شدند.

از ۷۳ نفر باقی مانده پنجاه نفر تیرباران شدند، پانزده نفر به زندان زالاگ لوفت سه بازگردانده شدند و هشت نفر (از جمله جیمز) به زندان زافن هوسن برده شدند. او در این زندان با استفاده از چند قاشق و چاقوی دست ساز یک تونل جدید ساخت و همراه دو نفر دیگر از زندانیان فرار کرد اما چهارده روز بعد دستگیر و به همان زندان برگردانده شد.

در نهایت وی در روز سوم ماه مه ۱۹۴۵ پس از تصرف زندان توسط نیروهای متفقین آزاد شد. هوارد تاک مورخ انگلیسی که کتاب خاطرات جیمز را نوشته می گوید: «او یکی از بزرگ ترین قهرمانان جنگ بود. جدا از شجاعت فوق العاده یی که باعث می شد او هرگز از مرگ نترسد، وی را به خاطر انسانیت هم باید ستایش کرد. او در طول زندگی اش اقدامات خیرخواهانه متعددی انجام داد. از لحاظ شخصی هم او یک فرد مهربان و بسیار بامزه بود که هم صحبتی با او واقعاً لذت بخش بود.»

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۱۶۰۱

——————————

 

[nextpage title=”«فرار بزرگ» در دنیای واقعی (۲): اگه می‌تونی منو بگیر”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/16-The-Great-Escape.jpg

 

مجرم‌ها همیشه آدم‌های باهوشی بوده اند. آن‌ها به همان اندازه که از هوششان در اعمال خلافکارانه استفاده می‌کنند، وقتی پایشان در جایی مثل زندان گیر می‌کند، سلول‌های خاکستری مغزشان را بیشتر از قبل به کار می‌اندازند تا از آن چهار دیواری لعنتی فرار کنند. در این بین زندانی‌هایی هم بوده‌اند که زندان‌های مهم و مخوف را طوری دو دره کرده اند که اسمشان در تاریخ نه به عنوان تبهکار بزرگ بلکه به عنوان افرادی که مهم‌ترین فرار‌ها را از زندان‌ها داشته اند، در رفته است. آن چه این زیر می‌خوانید، ده فرار بزرگ آدم‌های خلافکار از زندان‌هاست که در تاریخ ثبت شده اند.

مهم ترین فرار تاریخ از زندان را ۷۶ سرباز در سال ۱۹۴۴ رقم زدند. این فرار به خاطر ریسک پذیری بالا و خطر بسیار زیاد در مقایسه با تمام فرار‌هایی که تا امروز از زندان‌ها شده، ‌در رتبه اول قرار گرفته است و هنوز هم به خاطر پیچیدگی اش خیلی‌ها را متحیر می‌کند. ماجرا هم از این قرار بود که سال ۱۹۴۴، ۷۶ نفر از زندانی‌های حزب نازی در آلمان تصمیم به فرار از زندان «لوفت تری» که مخصوص زندانی‌های نظامی‌ آلمان بود می‌گیرند. نکته مهم ماجرا هم تلاش یکساله ۶۰۰ زندانی این زندان برای آن ۷۶ نفر بود که توانستند در این مدت سه تونل بزرگ زیرزمینی به اسامی ‌تام، دیک و هری به عمق نه متر حفر کنند اما حاصل این زحمت یکساله چندان چشمگیر نبود چون هنگام فرار سه نفر از آن ۷۶ نفر توانستند فرار کنند و مابقی زندانی‌ها یا اعدام شدند یا دوباره زندانی. از ماجرای کلی این فرار، جان استرجر فیلمی ‌با عنوان «فرار بزرگ» با بازی درخشان استیو مک کوین ساخت.

چندی پیش گروهی از باستان‌شناسان بریتانیایی یک تونل گم‌شده به نام جورج (George) را کشف کردند که متعلق به یکی از بدنام‌ترین اردوگاهای اسرای جنگی جنگ جهانی دوم در کشور آلمان است.

بر اساس گزارش دی ان ای ایندیا، این دانشمندان همچنین تعدادی از ابزارهای استفاده شده توسط فراریان، تجهیزات زیرزمینی مهروموم شده، سطل‌های فلزی قدیمی، چکش، تخته‌های رختخواب و بسیاری از وسایل دیگر را در این تونل پیدا کردند.

تا قبل از این حفاری، مکان این تونل که توصیف آن در فیلم هالیوودی «فرار بزرگ» در سال ۱۹۶۳ مشاهده می‌شود، برای متخصصان به صورت یک راز باقی مانده بود.

ین باستان‌شناسان در تحقیقات خود از رادارهای اسکن‌کننده زمین و همچنین شهادت‌ کهنه‌سربازانی که در جنگ جهانی دوم در ساخت این تونل مشارکت داشتند، استفاده کردند.

نویسندگان: کامران بارنجی- مریم امین پور

منبع: هفته نامه همشهری جوان/ برنا نیوز

——————————

[nextpage title=”«فرار بزرگ» در دنیای واقعی (۳): جادوی اتحاد”]

نویسنده: جان سی مکسول

 

مترجم: توماج فریدونی

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/14-The-Great-Escape.jpgآنها فرار بزرگ لقبش داده بودند. بزرگ نبود، زیرا پیشتر هرگز انجام نشده بود. در گذشته هم اسیران جنگی از اردوگاه دشمن گریخته بودند. این کار به علت نتیجه ای که داشت، بزرگ نامیده نشد؛ برای بیشتر فراریان نتیجه هولناک بود. بزرگ بود، زیرا حد و اندازه آن، انجام چنین کاری را غیر ممکن می نمود.

استالاک لوفت سوم، کمپ اسرای جنگی نازی ها در صد مایلی جنوب شرقی برلین بود. مجتمع عظیمی بود که در برهه ای از زمان ده هزار اسیر جنگی متفقین را در خود جای داده بود…

در سال ۱۹۴۴ گروهی از اسرای این اردوگاه تصمیم به فرار گرفتند. در حقیقت هدف آنها فرار کمتر از ۲۵۰ نفر از زندانیان در یک شب بود، کاری که نیازمند نهایت همکاری اسرا با یکدیگر بود. قبلا هرگز چنین فرار ترسناکی، انجام نشده بود.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/17-The-Great-Escape.jpgبیرون آوردن افراد از کمپ اسرای جنگی آلمان کار بسیار پیچیده ای بود. کار اصلی حفر تونل ها و مخفی نگهداشتن آنها بود تا راه فرار باز شود. زندانیان به کمک یکدیگر تونل ها را طراحی، حفاری و با استفاده از تخته هایی که از تخت خواب اسرا کنده بودند، طاق بندی کردند و به روشی خلاقانه و اعجاب آور، ضایعات حاصله (خاک، تکه های تخته، سنگ و……) را دور می ریختند.

آنها با وسیله ای شبیه به دمنده آهنگری که به صورت دستی ساخته بودند هوا را به داخل تونل ها می فرستادند. آنها ریل و تخته های چرخدار ساختند تا زندانیان را از داخل تونل ها عبور دهند؛ همین طور مسیرهای تنگ را سیم کشی کردند و با لامپ روشن ساختند. لیست لوازم مورد نیاز باور نکردنی بود: ۴۰۰۰ تخته، ۱۳۷۰ طوقه یا ریل، ۱۶۹۹ پتو، ۵۲ تخته بلند، ۱۲۱۹ عدد چاقو، ۳۰ عدد بیلچه، ۶۰۰ فوت طناب، ۱۰۰۰ فوت سیم برق و وسایل دیگر. به لشکری از زندانیان نیاز بود تا همه ابزار های لازم برای تونل ها را یافته و سرقت کنند.

در هر صورت ساخت تونل کار دشواری بود، ساختن ابزار فرار فقط بخشی از کل پروژه بود. هر یک از مردانی که قصد فرار داشتند به بسته ای از لوازم و تجهیزات مانند: لباس های عادی، مجوز های آلمانی و کارت شناسایی، نقشه، قطب نمای دست ساز، کوپن غذا و سایر اقلام، نیاز داشتند. چندین زندانی به طور مداوم مسئول جستجو و گردآوری چیزهایی که بتواند به تیم کمک کند، بودند. سایرین نیز به طور منظم و مداوم مشغول رشوه و حق السکوت دادن به نگهبانان بودند.

هر کس وظیفه ای داشت. آنها خیاط، آهنگر، جیب بر و جاعل داشتند که ماه های متمادی کار می کردند. زندانیان حتی تیم هایی تشکیل داده بودند که کارشان جلب توجه و فریب بود تا حواس نگهبانان را از سایرین به خودشان جلب کنند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Great-Escape/18-The-Great-Escape.jpgشاید سخت ترین وظیفه حفظ امنیت بود. زیرا آلمانی ها نگهبانانی استخدام کرده بودند که در یافتن و کشف امکان و راه های فرار تخصص داشتند. زندانیان آنها را راسو می نامیدند. تیم امنیتی هر نوع حرکت و فعالیت نگهبانانی را که به اردوگاه می آمدند، ثبت می کردند. آنها مجموعه ای از علایم پیچیده و غیر شک بر انگیز داشتند که در مواقع حضور نگهبانان و احساس خطر، به سرعت مراقبین، دیگر ماموران امنیتی و تیم های کاری را مطلع می کردند.

شب ۲۴ مارس ۱۹۴۴، پس از یک سال کار سخت ۲۲۰ نفر از زندانیان آماده شدند تا با خزیدن در تونل ها به جنگل های اطراف اردوگاه فرار کنند.

طرح چنین بود که هر دقیقه یک نفر به خارج اردوگاه فرستاده شود، تا سرانجام همه افراد موفق به فرار شوند. زندانیانی که به زبان آلمانی صحبت می کردند باید سوار ترن می شدند و وانمود می کردند که کارگران خارجی هستند. دیگران باید روزها مخفی شده و شبها به سفر ادامه می دادند، به این امید که با اتومبیل های گشتی آلمانی بر خورد نکنند.

هنگامی که اولین زندانی از تونل خارج شد، دریافت که خروجی تونل فاقد درخت و درو از جنگل است. به عوض خروج هر دقیقه یک نفر، آنها به زحمت توانستند در یک ساعت بیش از یک دو جین از اسرا را خارج سازند. در مجموع ۸۶ نفر قبل از کشف تونل ها موفق به فرار شدند. این امر موجب آشفتگی در میان نازی ها شد، به طوری که آنها اعلان بسیج ملی صادر کردند، تا زندانیان کشف و بازداشت شوند. هشتاد و سه نفر از فراریان مجددا بازداشت شدند و چهل و یک نفر آنها به دستور مستقیم آدولف هیتلر اعدام گردیدند. فقط سه نفر به آزادی دست یافتند.

جان استورج، شخصی که در سال ۱۹۶۳ فیلم فرار بزرگ را بر اساس این اتفاقات، کار گردانی کرد؛ در مورد تلاش زندانیان می گوید: این کار به فداکاری، همت و تمرکز بیش از ۶۰۰ نفر نیاز داشت، که باید هر یک از آنها در هر دقیقه، هر ساعت، هر روز و هر شب به مدت بیش از یک سال آن را به مرحله اجرا در آورند. هرگز ظرفیت های انسانی تا این حد گسترش نیافته، یا چنین شهامت و جسارتی به نمایش در نیامده است.

نویسنده: جان سی مکسول

مترجم: توماج فریدونی

منبع : www.Blog.Toomaj.com

ممکن است شما دوست داشته باشید

4
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
4 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
4 Comment authors
سعید فیریکحسین جودویn3Abe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
سعید فیریک
Guest
Member
سعید فیریک

به نظرم چون فیلم بر اساس داستان واقعی بود.کل داستان سریع اتفاق میفته که فیلم در اخر تموم شه با داستان واقعی.
این فیلم فقط بازی مک کویین رو داشت که تا اخر نگاهش کردم.در مقایسه با پاپیون خیلی ضعیف بود.

حسین جودوی
Member
Member
حسین جودوی

فیلمی بسیار عالی بابازی بی نظیر مک کوئین…یک بار در کودکی دیدم و لذت بردم.یک بار هم اخیرا و لذتی بیشتر از قبل بردم.

n3
Guest
Member
n3

فیلمش کوچکترین جذابیتی نداره
نچسب ترین فیلمی که تاحالا دیدم

Abe
Member
Member
Abe

فکر نمی کردم انقدر فیلم بی سر و تهی باشه.