The Gospel According to St. Matthew ( انجیل به روایت متی)

۱۹۶۴ | بیوگرافی, درام, تاریخی | ۱۳۷ دقیقه | درجه نمایشی Not Rated

 

کارگردان :Pier Paolo Pasolini

نویسنده :Pier Paolo Pasolini

بازیگران :Enrique IrazoquiMargherita CarusoSusanna Pasolini

خلاصه داستان :فیلم داستان زندگی عیسی مسیح بر اساس انجیل متی است که توسط “پازولینی” کارگردانی ایتالیایی ساخته شده است…

 
 

 

پیر پائولو پازولینی در زادگاه فرانسیس آسیزی مانده بود. او در سال ۱۹۶۲ برای شرکت در سمیناری در صومعه ی مربوط بهفرانسیسکن ها به آنجا آمده بود. همچنین او که به عنوان آتئیست، مارکسیست و همجنسگرا شناخته شده بود، دعوت را پس از آن پذیرفت، که پاپ ژان بیست و سوم فراخوان گفت وگوی مجدد با هرمندان غیر کاتولیک را داد.
حال خیابان ها به دلیل حضور پاپ در شهر شلوغ شده و پازولینی در هتل خود مانده بود. او یک نسخه از انجیل پیدا کرده و بی درنگ آن را خواند. پازولینی در جایی نوشته “ایده ساخت فیلم بر اساس یکی از آن ها* در ذهن من بر دیگر ایده های کاری سایه افکنده بود”. نتیجه، ساخت فیلمش “انجیل به روایت متی” به سال ۱۹۶۲ بود که در شرایطی بسیار بد در ناحیه ای متروکه به نام ماترا در باسیلیکای ایتالیا فیلمبرداری شد.(چهل سال بعد، مل گیبسون، “مصائب مسیح” خود را دقیقا در همان مکان ساخت).
اثر پازولینی یکی از تاثیرگذارترین فیلم ها با زمینه مذهبی است که تا به حال دیده ام، شاید به دلیل اینکه این فیلم ساخته ی شخصی است بی ایمان که به دنبال موعظه، تحسین، بزرگنمایی، احساسی کردن یا حتی خیالی کردن داستان نبوده بلکه تمام تلاش خود را کرده تا به ساده ترین شکل ممکن داستان را جلوی دوربین ببرد.
من داستان هتل را شنیدم و اطلاعات بیشتری که در زیر آمده را از کتاب “مرثیه پازولینی” اثر برت دیوید شوارتز پیدا کردم، کتابی با ارزش درباره هرمندی که در زمینه غیرمذهبی تا الهی فیلم ساخته، و زندگی آشفته ی شخصی اش با جنایتی هولناک پایان پذیرفت.
هرچند پازولینی حدود ۲۵ فیلم را کارگردانی کرده است (مشهورترین آنها عبارتند از “آکاتونه”، “پرنده های بزرگ و پرنده های کوچک”، “سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم”، “دکامرون”، “ماما روما” و “تئورما”) و در نگارش فیلم نامه دو اثر فلینی یعنی “شب های کابیریا” و “زندگی شیرین” مشارکت داشته ، خود را قبل از آن که فیلم ساز بداند شاعر می دانسته، اما فیلم های او بر پایه تصاویر، احساسات و عواطف و کلماتی که گاه کنش های زبان وارانه دارند بنا شده تا دیالوگ های معمولی.
در مورد “انجیل به روایت متی” این نکته حائز اهمیت است که داستان مسیح را از بدو تولد به مثابه یک مستند با بودجه بسیار پایین روایت می شود. این فیلم بر آمده از جان نئورئالیسم ایتالیایی است که در آن اعتقاد بر این است افراد عادی، و نه بازیگران، بهترین تجسم از کاراکتر را پدید می آورند، البته نه همه ی کاراکتر ها. تنها آن هایی که برای بازی زاده شده اند.
نقش مسیح را یک دانشجوی اقتصاد اسپانیایی به نام انریکه ایرازوکی ایفا می کند که تنها برای کار خودش ملاقاتی با پازولینیترتیب داده بود.ایرازوکی تا به آن زمان در هیچ فیلمی بازی نکرده بود، اما شوارتز به نقل از پازولینی نوشته: “حتی قبل از این که ما سر صحبت را باز کنیم از او پرسیدم ببخشید آیا حاضری در یکی از فیلم های من بازی کنی؟” شوارتز توضیح می دهد که چگونهایرازوکی به عنوان پسر یک باسک و شخصی که مادرش یهودی بود، لاغر اندام، خمیده، با ابروهای سنگین به هرچیزی شباهت داشت جز مسیح میکل آنژ.
پازولینی برای نقش های دیگر از زارعان، مغازه داران، کارگران کارخانه و رانندگان محلی استفاده کرد. همچنین از مادر خود در نقش مریم مقدس در زمان مصلوب سازی عیسی مسیح بهره برد.
آیا اینکه بازیگران می توانستند از پس دیالوگ ها برآیند جنبه ی دیگر ماجرا بود. پازولینی تصمیم گرفته بود بدون هیچ فیلمنامه ای، صفحه به صفحه متی و نوشته هایش را با برداشت های خود دنبال کند تا به حد نیاز زمان فیلم فشرده شود.تک تک دیالوگ ها هم از متی است، در حالی که ما آن ها را در لانگ شات می شنوم و نیازی هم به دیدن حرکات لب بازیگران نیست.
حضرت عیسی با این حال اغلب در حال حرف زدن دیده می شود که ظاهر او بر طبق شمایل سنتی غیر معمول می نماید.او مانند اکثر مردان یهودی زمان خود مویش را می پوشاند. او یک ردای تیره رنگ کلاه دار می پوشید که صورتش در زیر سایه ی آن پنهان می شد. او صورتش را اصلاح نمی کرد اما ریش بلند هم نداشت.
او گاه شخصیتی مهربان دارد مانند موعظه سر کوه، اما اغلب با عصبانیتی خیرخواهانه سخن می گوید، به مثابه یک سازمانگر یا یک معترض جنگی. شیوه ی بحث و گفت و گوی او بر طبق نوشتار متی، پرسیدن سوال در مقابل سوال، گفتن یک حکایت، یا تحقیر و تمسخر است. کلمات او مشخصا نکوهشی بنیادین است در برابر اجتماع، متریالیسم مردم آن و شیوه ای که غنی و قدرتمند را فرا تر از ضعیف و فقیر ارزش گذاری می کند. گوش فرا ندادن مردم به عیسی او را برافروخته می کند تا با دادن رونق و رفاه حالت تدافعی در برابر آن مردم بگیرد، با وجود آنکه بسیاری از پیروانش پذیرفته اند که او آن ها را به وسیله ثروت و فراوانی نعمت پاداش می دهد.
این فیلم به صورت سیاه و سفید، داستان را به شدت ساده روایت می کند. نماهای ابتدایی را به خاطر بیاورید. ما چهره مریم مقدس را در نمای نزدیک می بینیم. یوسف را هم به همین شکل. سپس ما مریم را در لانگ شات می بینیم که آبستن است.پس از آن یوسف را در ارتباط با این اتفاق می بینیم. او را می بینیم که پس از خروج از خانه در مقابل تخته سنگ بزرگی به خواب می رود، بعدتر به وسیله یک فرشته ( که شبیه یک دختر معمولی محلی است) بیدار می شود، و آن فرشته به یوسف می گوید که مریم پسر خدا را به دنیا خواهد آورد. مدتی بعد همان فرشته به آن ها هشدار می دهد تا قبل از آن که هیرود دستور کشتن کودکان را بدهد به مصر بگریزند.
صحنه قتل عام کودکان بسیار کوتاه است، بیشتر ترس و وحشت آن به دلیل این است که پازولینی از نمای نزدیک برای نشان دادن خشونت بهره نمی برد. در این جا و پس از این، او در جهت روحانی کردن فضا از قطعه گاهی حس می کنم کودکی بی مادرم در موسیقی متن استفاده کرده است. به نظر می رسد خواننده اودتا باشد گرچه نقلی وجود دارد که خواننده مارین اندرسون است. صحنه سه مرد دانا به همان شکلی فیلمبرداری شده که ممکن است به وقوع پیوسته باشد، با آن اسب هایشان (و نه شتر) با شادی خاصی در میان ازدحام و سر و صدای بچه ها دنبال می شوند.
در واقع، به نظر می رسد بچه های کنجکاو به سمت مسیح جذب می شوند، و در صحنه ای که او با سران در معبد گفت و گو می کند، بچه های کوچکتر در یک ردیف روی پای او می نشینند، و هنگامی که آن ها می انگارند اتفاق مثبتی رخ داده، با خوشحالی پیروزمندانه به دور آن پیر مرد ها می چرخند.
معجزه ی نان و ماهی و راه رفتن روی آب به گونه ای کم ارزش تلقی می شود. حضرت عیسی به حواریون خود می گوید که از قایقشان بیرون آیند: “و من شما را همراهی می کنم”. دوربینی بدون زاویه، تنها یک لانگ شات که چند نفر به صورت منفرد بر روی آب گام بر می دارند.
محاکمه مسیح در این فیلم، نسبت به آنچه در “مصائب مسیح” گیبسون بود، تقصیر بیشتری را به گردن کاهنان بلند پایه یهودی می اندازد، چنان که متی نوشته است. اما آن دسته از کسانی که تصویر گیبسون از آن ها را یهود ستیزانه می دانند، سپاسگزار تصمیمپازولینی خواهند بود چرا که جر و بحث ها اغلب در لانگ شات قرار دارد، و کاهنان به کینه توزی و عصبانیت فیلم گیبسون نیستند، اما همان طور که دیدیم، با هوشیاری با از دین برگشتگان رفتار می کنند.در آخر کاهنان پازولینی این چنین کار را به پایان می برند: “او باید بمیرد. نزد پونتیوس پیلاطس ببریدش”. پیلاطس از مسیح به عنوان مرد بی گناه یاد می کند. بعد تر ما قسمت بدنامی متی را می شنویم: “خون او بر فرزندان ما باد”، چیزی که گیبسون آن را از زیرنویس فیلمش حذف کرد (اما نه برای آرامی زبان ها).
به طور کلی صحنه مصلوب سازی مسیح فاقد خشونت نسخه گیبسون است. این تقریبا محافظه کارانه است، و یاد آوری می کنیم که برای بیشتر راه به گلگتا، صلیب تنها به وسیله شمعون برده می شود، هنگامی که مسیح پشت سرش می آید. تاج خاری وجود دارد، اما تنها قطرات اندکی از خون ریخته می شود. با این وجود هنوز این نسخه به نرمی و دراماتیک بودن سبک هالیود در ساخت حماسه های کتاب مقدس نیست؛ اما در این رئالیسم خشونت بار، به نظر می رسد حقیقت امر مربوط به یک اعدام بی رحمانه است.
کشیش اندرو گریلی، در مقاله اش بر فیلم گیبسون، برای افرادی که در مدارس کاتولیک درس خوانده اند (مثل من) تصحیح می کند که مسیح برای از بین بردن گناه اصلی مصلوب نشد. گریلی می گوید او مصلوب شد تا به ما نشان دهد درد ما را حس کرده، و ما را دوست داشته است. این مسیحی است که به اثر پازولینی نزدیک تر است، اما چیزی که پازولینی همواره بر آن تاکید داشت این است که مسیح او،تاج و تخت پادشاهی را بر روی زمین دوست نداشت؛ مسیح او چپ گرا بود، و نه راست گرا، و بسیاری از مسیحیان فعلی را به کاتبان و فریسیان یکی می دانسته است.
“انجیل به روایت متی” برنده جایزه هیئت داوران در جشنواره ونیز شد (شیر طلای آن سال به فیلم شدیدا سکولار آنتونیونی یعنی “صحرای سرخ” رسید). گروه های جناح راست کاتولیک اعتصاب کردند، اما فیلم برنده اولین جایزه دفتر بین المللی سینمایی کاتولیک شد، که باعث به نمایش در آمدن فیلم در کلیسای بزرگ نوتردام در پاریس شد؛ چپ گرایان فرانسه همانند راست گرایان ایتالیایی خشمگین شده بودند. سارتر با پازولینی ملاقات کرد و به طور تقریبا مبهم به او گفت: “استالین ایولن مخوف را بازسازی کرد؛ اما مسیح هنوز توسط مارکسیست ها باز سازی نشده است”.
دیدن این فیلم چند هفته بعد از دیدن نسخه گیبسون این واقعیت را آشکار می کند که تنها یک داستان واحد در این زمینه وجود ندارد. این حقیقت به عنوان قالبی عمل می کند که ما عقایدمان را بر آن استوار کرده ایم، و ما اینگونه می پنداریم که زندگیمان ما را برای این حقیقت آماده کرده است. گیبسون درد و رنج مسیح را به عنوان حقیقتی متاثر کننده از زندگی او می بیند، و همچنین فیلم گیبسوندر برگیرنده آموزه های کمی از مسیح است. پازولینی پنداشت که بهتر است آموزه ها داستان مرکزی فیلمش باشد. اگر یک بیننده فرضی “مصائب” را بدون هیچ پیش شناختی ببیند و شگفت زده شود که هیاهو و تحسین بسیار برای چه بوده، فیلم پازولینی با استدلال نشان می دهد: عیسی یک رادیکال بوده که آموزه هایش، اگر جدی گرفته می شد، می توانست اصلاح کننده ارزش های بیشتر جوامع بشری تا آن زمان شود.

 

*انجیل های چهارگانه

ترجمه اختصاصی نقد فارسی


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of