نقد و بررسی فیلم The Godfather (پدرخوانده)

کارگردان : Francis Ford Coppola http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/3-The-Godfather.jpg

نویسنده : Mario Puzo, Francis Ford Coppola

بازیگران: Marlon Brando, Al Pacino ,James Caan

جوایز :

برنده اسکار: بهترین بازیگر مرد نقش اصلی برای مارلون براندو، بهترین فیلم، فیمنامه اقتباسی،

نامزد اسکار: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای آل پاچینو، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای رابرت دووال، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای جیمز کان، هترین کارگردانی برای فرانسیس فورد کاپولا، بهترین طراحی صحنه برای آنا هیل جانستون، بهترین تدوین برای ویلیام رینولدز و پیتر زینر، هترین موسیقی متن برای نینو روتا، بهترین موسیقی متن برای نینو روتا، هترین صدابرداری

خلاصه داستان :

فیلم، در اواخر دهه ۴۰ و در “نیویورک” جریان دارد و “دون کورلئونه”  رئیس یک خانواده مافیایی است.  “مایکل”، که مدت‌ها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیایی‌اش،  که برای اولین بار سر از شغل خانوادگی “مایکل” درمی‌آورد، در مراسم ازدواج خواهرش، حاضر می‌شود. چند ماه بعد ، “دون”، هدف گلوله مرد مسلحی قرار می‌گیرد که در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است که پیش از این، درخواست کمکش از “دون” با توجه به روابط سیاسی‌ای که داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات می‌یابد. “مایکل”، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، “سانی”  و مشاوران خانواده، “تام هگن” و “سال تسیو” را متقاعد می‌کند که بهتر است او کسی باشد که از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد…

[nextpage title=” خلاصه داستان و داستان کامل فیلم پدرخوانده”]

۲- خلاصه داستان و داستان کامل فیلم پدرخوانده

خلاصه داستان:
فیلم، در اواخر دهه ۴۰ و در “نیویورک” جریان دارد و “کورلئونه”، در اصطلاح جرائم سازماندهی‌شده، یک “پدرخوانده” یا “دون” و به عبارتی رئیس یک خانواده مافیایی است. “مایکل”، آزاداندیش غیرمتعصبی که با نادیده گرفتن پدرش برای جنگیدن در جنگ جهانی دوم داوطلب شده بود، حالا به عنوان یک کاپیتان و یک قهرمان جنگ به کشور بازگشته است. “مایکل”، که مدت‌ها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیایی‌اش، “کی” (دایان کیتن) که برای اولین بار سر از شغل خانوادگی “مایکل” درمی‌آورد، در مراسم ازدواج خواهرش، “کانی” (تالیا شایر)، حاضر می‌شود. چند ماه بعد و در ایام کریسمس، “دون”، هدف گلوله مرد مسلحی قرار می‌گیرد که در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است که پیش از این، درخواست کمکش از “دون” با توجه به روابط سیاسی‌ای که داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات می‌یابد. “مایکل”، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، “سانی” (جیمز کان) و مشاوران خانواده، “تام هگن” (رابرت دووال) و “سال تسیو” (ابی ویگودا) را متقاعد می‌کند که بهتر است او کسی باشد که از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/19-The-Godfather.jpg“مایکل”، بعد از به قتل رساندن یک افسر پلیس فاسد و آن قاچاقچی مواد، در حالی که آتش یک جنگ گانگستری در خانه زبانه کشیده، خود را جایی مخفی می‌کند. او که عاشق یک دختر بومی شده با او ازدواج می‌کند اما کمی بعد، دختر به دست دشمنان “کورلئونه” در جریان سوءقصدی به جان “مایکل” کشته می‌شود. “سانی” هم که مورد خیانت شوهر خواهرش قرار گرفته، سلاخی می‌شود. زمانی که “مایکل” به خانه برمی‌گردد و “کی” را راضی به ازدواج می‌کند، پدرش، نیرویش را دوباره به دست می‌آورد و با اطلاع از اینکه “دون” قدرتمند دیگری، کارگردان اصلی و پشت پرده ماجراهای مربوط به مواد مخدر و باعث در گرفتن جنگ‌های گانگستری است، با رقبایش صلح می‌کند. به محض آنکه لباس “دون” جدید بر تن “مایکل” می‌نشیند، خانواده را به دوره جدیدی از سعادت و خوشی هدایت می‌کند و سپس با تثبیت قدرت خانواده و تکمیل انحطاط اخلاقی خود، مبارزات انتقام‌جویانه‌ای را علیه کسانی شروع می‌کند که زمانی سعی در محو کردن “کورلئونه”‌ها داشتند.

داستان کامل:

داسـتان فیلم پدرخوانده از جـشن عروسی دختر دون کورلئونه در تابستان سال ۱۹۴۵ شروع می شود دختر او کانی با پســری به نام کارلو که رفیق سانی ( پسر دون کورلئونه ) اسـت ازدواج می کند در این هنـگام افراد زیادی مشکلات خود را با پدرخوانده در میان می گذارند یکی از این افراد پسر خوانده ویتو کورلئونه بود که به عنوان هنرپیشه به او یک نقش بسیار مهم داده نمی شد دون تام پسر دیگرش که وکیل خانواده نیز بود را بعد از عروسی به هالیوود می فرستد و تام وقتی می بیند که رئیس استودیو که والتز نام داشت مواقفت نمی کند آن نقش را به جانی (همان پسر دون کورلئونه ) نمی دهد آنجا را با این جمله ترک می کند : با تشکر من باید سریع برگردم چون آقای کورلئونه دوست دارن خبرهای بد را زود بشنوند دقیقاً روز بعد هنگامی والتز از خواب بیدار می شود سر بریده اسبش که بسیار گران و دوست داشتنی بود را در لای پتویش می بیند و از وحشت فریاد های بسیار بلندی می کند که این فریاد ها یعنی من با حضور جانی موافقم . هنگامی که تام به نیویورک باز می گردد متـوجه می شـود که فردی به نام سولاسو به دون پیشنهاد همکاری در قاچاق مواد مخدر داده که سرانجام در جلسه ای دون به صورت حضوری به سولاسو پیشنهاد منفی میدهد اما سانی که هیچ تجربه ای ندارد به نوعی رضــایت خود را با انجام این معامله اعلام می کند که دون به سرعت سر حرفش می پرد و در مقابــل همه اعضا به سانی می گوید : ساکت ، و هنگامی که سولاسو از جلسه خارج می شـود دون سـانی را فرا مـی خواند و خطاب به او می گوید : هرگز نظر خودت را به افراد خارج از خانواده نگو . در چند ثانیه بعد ما حق را به دون می دهیم زیرا سولاسو که می دانست پس از مرگ دون پسر بزرگترش رئیس خانواده می شود و چون سانی با این معامله موافق بود در یک صحنه که دون در حال خرید بود و محافظی نداشت مورد اصابت ۶ گلوله قرار می گیرد و به ظاهر کشته میشود . پس از گــذشت چند هفته در حالی بود که دون در بیمارستان بستری بود سولاسو به ســانی پیشنهاد حل اختلافات را می دهد و با این فکر که مایـکل (کوچکترین پسر دون ) از کارهای مافیایی خانواده خود دور است و هیچ تجربه ای ندارد از سانی خواست که مایکل را برای حل این اختلاف ها بفرستد سانی قبول می کند ولی با کمک کلمنزا و تسیو (مشاوران خانواده ) اسلحه ای در محل قرار می گذارند تا مایکل سولاتسو و کاپیتان مک کلاســکی ( که از رشــوه بگیران سولاسو بود ) را به قتل برساند که همین گونه شد و مایکل پس از قتل این دو نفر به سیســـیل فرستاده شد تا در امنیت باشد و همان جا عاشق دختری زیبا به نام آپولونیا می شود و با او ازدواج می کند . از آن سو دون کورلئونه از بیمارستان مرخص می شود و دوباره به جایگاه خود بر می گردد .در نیویورک، سانی تندمزاج شوهر خواهرش را به خاطر بدرفتاری با کانی، خواهر آبستنش، به شدت کتک می زند. پس از آنکه کارلو، کانی را برای بار دوم کتک می زند، سانی به تنهایی برای انتقام جویی به دنبال او می افتد. او که در یک باجه عوارض راهداری کمین کرده، با ضرب گلوله از پا در می آید. دن کورلئونه به جای ادامه انتقام جویی ها، در یک جلسه با سران پنج خانواده، ترتیبی می دهد که پسر کوچکش بتواند در امنیت کامل به خانه برگردد. در سیسیل، مایکل خبر مرگ برادرش را می شنود و آماده بازگشت به آمریکا می شود. قبل از حرکت، یک بمب در ماشین وی کار گذاشته می شود. اما به جای او، آپولونیا کشته می شود. در جلسه سران خانواده های نیویورکی، دون درمی یابد که شخص پشت این جنگ ها و مرگ سانی، دن امیلیو بارزینی است . مایکل از سیسیل بر می گردد و با دوست دختر سابقش کی آدامز ازدواج می کند دون کورلئونه ریاست خانواده را به مایکل می سپارد و قبل از مرگ به مایکل سفارش می کند که هرکس پیشنهاد ملاقات با بارزینی را به تو داد او یک خیانت کار است . پس از مرگ دون این تسیو بود که پیشنهاد را داد و مایکل دستور قتل او را می دهد سپس در صحنه ای که پدرخوانده فرزند کانی و کارلو میشــود به دستور او سران ۴ خانواده ی دیگر به قتل می رسند و مایکل با این کار قدرت خود را تثــبیت می کــند و در آخرین اقدام خود در فیلم دامادش یعنی کارلو را که متوجه شد او توسط بارزینی خریده شـده و در مرگ سانی دست داشته او را دریک ماشین به وسیله کلمنزا خفه می کند . بعد ازچند روز کانی پیش مایکل می آید و او را قاتل صدا می زند و آنگاه محافظان مایکل او را بیرون می کنند کی آدامز که شاهد این صحنه بود ازمایکل سوال می کند که آیا او واقعاً کارلو را کشته و مایک باآرامش خاصی پاسخ منفی می دهد و کی را با دروغ خود آرام می کند سپس در صحنه آخر فیلم کی در حالی که در اتاق مایکل می بیند که کلمنزا و جانشین تسیو دست او را می بوسند و او را دون کورلئونه خطاب می کنند در به روی او بسته می شود .

دیالوگ های بیاد ماندنی فیلم

“مایکل : پدرم پیشنهادی بهش داد که نتونه رد کنه
کی : چه پیشنهادی ؟
مایکل : لوکا براسی یه اسلحه بالای سرش گرفت و پدرم بهش گفت که یا امضات باید رو ورقه باشه و یا مغزت “


“دون کورلئونه : مردی که وقت صرف خانواده اش نکنه یه مرد واقعی نیست .”


“دون کورلئونه : هی سانی چت شده هرگز به افراد غیر از خانواده نگو که چه نظری داری ! “


“تام هیگن : اگه ممکنه منو سریع به فرودگاه برسونید آقای کورلئونه دوست دارن خبرهای بد رو زود بشنون “


“دون کورلئونه : من یه آدم خرافاتی هستم اگه اتفاقی برای پسرم بیفته مثلاً اگه یه مامور پلیس اونو بکشه یا اونو صاعقه بزنه یه عده از حاضرین اینجا رو مقصر می دونم اونوقته که گذشت نمی کنم .”


“مایکل : فرددو ! تو برادر بزرگ منی و من دوست دارم اما هرگز در مقابل خانوادت طرف کس دیگه ای رو نگیر .”


“مایکل : فقط نگو که بی گناهی چون اینطوری به شعور من توهین می کنی “

منبع: پارسی گلد

—-

 

[nextpage title=” نقدی بر فیلم پدرخوانده”]

۳- نقدی بر فیلم پدرخوانده
نویسنده: شهرام زعفرانلو

فیلم از روی داستانی عامه‌پسند اقتباس شد که به همین نام توسط حبیب‌الله شهبازی به فارسی ترجمه شده است. چالش میان باندهای مافیایی برای تصاحب هرچه بیشتر قدرت در همه زمینه‌ها، حتی عرصه‌ی فرهنگ و هنر، تم اصلی داستان را تشکیل می‌دهد. این کشمکش هزینه‌های گزافی را برای هر یک از بازیگران به دنبال دارد. کشتن و یا قربانی کردن اطرافیان و در قبال آن قربانی شدن خود و فرزندان، نتیجه‌ی بازی در این جبهه است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/1-The-Godfather.jpgبطن و درون‌مایه‌ی داستان سرشار است از خشونت‌های عریان و مستتر در کنش‌های متقابل افراد. خونسردی وصف‌ناپذیر دون کورلئونه در صدور دستور برای پیشبرد هدف‌های به ظاهر ساده اما اساسی خانواده کورلئونه، بیننده را با شوک غیرمنتظره‌ای مواجه می‌سازد. درخواست وکیل دون از کارگردان هالیوود و امتناع او از پاسخ مثبت، خشونتی را به همراه دارد که در نوع خود بی‌نظیر می‌نماید. کارگردان کشته نمی‌شود اما بر اثر بریده شدن سر اسبش چنان دچار هجمه روحی و روانی می‌شود که خواسته‌ی دون را بدون چشم‌داشتی عملی می‌کند. حتی در جلسه با سولاتزوی ترک؛ زمانی که محترمانه و حساب‌شده به پیشنهاد او پاسخ رد می دهد، بیننده نگران و هراسان از عواقب جلسه منتظر اتفاقی خشونت‌بار است. لوکا براتسی نخستین قربانی به شکل فجیعی کشته شده و در شب کریسمس دون کورلئونه هدف گلوله افراد سولاتزو قرار گرفته و به شدت مجروح می‌شود.

جنگ بین این دو گروه مافیایی آشروع شده و کشتارها ادامه می‌یابد، تا اینکه پس از کشته شدن سانی پسر بزرگ دون، داستان صورت تازه‌تری به خود می‌گیرد. دون کورلئونه سران خانواده‌های مافیایی را به جلسه‌ای دعوت می‌کند تا از ادامه‌ی این روند که منافع او  را هدف گرفته، جلوگیری کند و چنانچه امکان داشته باشد ورق را به سود خود برگرداند. در انتهای جلسه، برخلاف ابتدای آن، لحن دون تغییر کرده و تلویحاً با گویشی طنزآلود می‌گوید: “من یه آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی برای پسرم بیافته مثلا یه مامور پلیس با تیر بکشدش یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه یاصاعقه انو بزنه انوقت یه عده از حاضرین اینجا را مقصر میدونم…” دون کورلئونه اینگونه، مرحله‌ی جدیدی را در تعامل میان باندهای مافیایی نوید می‌دهد. اما اینبار بسیار دقیق و بررسی‌شده پس از تعیین مایکل به عنوان جانشین و تفویض اختیارات خود به او، در روزهای پایانی عمر، با هشدارهایی جدی به مایکل، در خصوص اطرافیان و دشمنان خانواده، فصل جدیدی را در عملکرد خانواده‌ی کورلئونه می‌گشاید. مایکل با ایستادن بر قله تجربیات و فراز و نشیب‌های خانواده، همزمان با مراسم مقدس غسل تعمید در کلیسا، سران اغلب خانواده‌های مافیایی رقیب را نابود می‌کند. روح “قدرت” خانواده‌ی کورلئونه جان تازه‌ای می‌گیرد و روند نوینی را برای فربهی هرچه بیشتر قدرت خانواده رقم می‌زند.

فیلم پدرخوانده اثری است با رویکردی کاملاً مردانه که دنیای زنان را تحت سیطره و بازی‌های قدرت‌مدارانه‌ی خود، تحت‌الشعاع قرار داده است. زنان یا وسیله و بهانه‌ی دعوای مردان هستند (کتک خوردن دختر دون توسط شوهر و کشته شدن سانی در راه خانه‌ی خواهر)، یا قربانی مطامع کوتاه مدت مردان می‌شوند (کشته شدن همسر مایکل آپولونیا دختر سیسیلی)، و یا خانه‌دار و آشپز قابلی هستند در دنیای هراس‌‌آلود و آکنده از دروغ آفریده مردان، که حق اعتراض و پرسش نداشته و تنها باید سکوت اختیار کنند (کِی زن مایکل در آخرین سکانس با دروغ مسلم مایکل آرام می‌گیرد). رنگ قالب صحنه‌ها تیره و قهوه‌ای سوخته است که تداعی کننده سبک معماری و ترکیب رنگ مکتب گوتیک می‌باشد. مردان در اتاق‌های تاریک و پنجره‌های پوشیده به رتق و فتق امور می‌پردازند و توطئه‌چینی‌ها و تعاملات‌شان را شکل می‌دهند.

موسیقی متن فیلم که از ترانه‌های قدیمی ایتالیایی سرچشمه می‌گیرد در برخی صحنه‌ها وظیفه‌ی دراماتیزه کردن حوادث را عهده‌دار است و در برخی صحنه‌ها پوشش ریاکارانه عملکرد سرشار از خشونت کاراکترها را، کنار می‌زند و ما را به عمق دنائت خفته در زیر آن رهنمون می‌سازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/10-The-Godfather.jpgاز شخصیت دون کورلئونه پس از سکانس نخستین فیلم، انتظار داریم که کمتر دچار خطا و لغزش‌های ساده‌لوحانه شود و اداره‌ی خانواده‌ی مافیایی خود را به بهترین نحو سامان بخشد. او ستون خانواده است و مربی فرزندان و وابستگان سببی و نسبی خود، تا در کشاکش مرگ و زندگی، همزمان با کشتن رقبا، زنده ماندن و زندگی کردن را تجربه کنند. در سیر جنگ و دعواها، سانی که از سکانس نخست سری پرشور دارد و شخصیتی عصبی مزاج؛ در اوج توهم قدرتمداری و سرخوش از پیروزی بر سایرین و حتی بر داماد خانواده، به طرز ناجوانمردانه و فجیعی به قتل می‌رسد.در مقابل، مایکل، که نه تنها بیننده، بلکه خود نیز انتظار ندارد روزی چنان وارد معرکه شود که با کشتن یکی از سران مافیا و رئیس پلیس منطقه، مجبور شود به سیسیل پناه برده و پس از کشته شدن سانی و همسر سیسیلی‌اش جایگزین پدر شود. دو شخصیت سانی و مایکل قبل و بعد از “پدرخوانده” بارها در سایر آثار سینمای بازآفرینی شده‌اند.

اگر بر روی شخصیت مایکل، به دلیل حضورش در دو قسمت بعدی پدرخوانده، تمرکز کنیم، شاهد سفر اودیسه‌وارش در بستر جامعه و خانواده‌ایم که او را از پسری تحصیل‌کرده و قهرمان جنگ و محبوب پدر، به یکی از سران تاثیرگذار باندهای مافیایی آمریکا مبدل می‌سازد. مایکل سفر خود را با ورود به بیمارستانی که پدر در آن بستری است آغاز می‌کند. تمهیداتی به خرج می‌دهد تا جان پدر از هجوم دشمنان در امان بماند. به دلیل بی‌تجربگی، در مواجهه با رئیس پلیس، زبان سرخش پلیس را عصبانی کرده و با مشتی به صورت مایکل فرم چهره‌ی او را به چهره‌ی غیرمتعارف پدر نزدیک می‌سازد. مایکل به تدریج می‌آموزد که با تدبیر و مدیریت صحیح وارد جهان پیچیده و بی‌رحم مافیایی شود، در غیر این صورت جان خود و خانواده‌اش را به راحتی از دست خواهد داد. با طرح نقشه‌ای حساب‌شده، در قراری با سولاتزو و رئیس پلیس در یک رستوران، هر دوی آنها به دست مایکل کشته‌ می‌شوند. مایکل به مخفیگاهی در سیسیل پناه می برد و مرحله‌ای خاص در میدان مبارزه‌ی باندهای مافیایی آغاز می‌شود. اوج قدرتنمایی و تکامل نسبی مایکل به عنوان رهبر خانواده، در سکانس‌های پایانی آشکار می‌شود. سکانس‌های غسل تعمید در کلیسا و همزمان کشتار رقبای خانواده‌ی کورلئونه، تهدید سایر سهامداران کازینوی برادر به فروش سهام خود، کشتن داماد خانواده به اتهام دست داشتن در مرگ سانی، کشتن تسیو به جرم خیانت و …

نویسنده: شهرام زعفرانلو

——

 

[nextpage title=” بررسی رابطه پدرخوانده و مافیا: روایتی خیالی از واقعیتی بزرگ”]

۴- بررسی رابطه پدرخوانده و مافیا: روایتی خیالی از واقعیتی بزرگ
مترجم: کیکاووس زیاری

مجموعه فیلم‌های پدرخوانده که از شبکه یک سیما در حال پخش است، پشت‌پرده مافیا را رمزگشایی می‌کند. حتی قبل از این که اولین قسمت سه گانه «پدرخوانده» در سال ۱۹۷۲ روی پرده سینماها برود، این فیلم جنجال بسیار زیادی درباره خود به پا کرده بود. پدرخوانده یک رمان جنایتکارانه بود که توسط ماریو پوزو، نویسنده آمریکایی ـ ایتالیایی‌تبار نوشته شده و در سال ۱۹۶۹ به چاپ رسیده بود.

 

حتی مدیران شرکت انتشاراتی جی پی پوتنام سانز که این کتاب را روی پیشخوان کتابفروشی‌ها فرستادند، تصورش را نمی‌کردند که قصه پوزو بتواند در سطح وسیعی مطرح شود، ولی رمان این نویسنده خیلی زود تبدیل به یکی از موفق‌ترین کارهای ادبی روز شد و برای چندین ماه درصدر پرخواننده‌ترین کتاب فهرست ۱۰ اثر ادبی هفته در آمریکا قرار گرفت. از همان زمان بسیاری از تحلیلگران هنری پیش‌بینی کردند که ۲ صنعت سینما و تلویزیون، بزودی این قصه را روی نوار سلولوئید منتقل خواهند کرد.

قصه ماریو پوزو گرچه الهام گرفته از واقعیت‌های زندگی آدم‌ها و گروه‌های مافیایی ایتالیایی‌تبار مقیم آمریکا بود، ولی افسانه‌ای خیالی از این آدم‌ها را تعریف می‌کرد که ارتباطی به واقعیت‌ها و آدم‌های واقعا موجود نداشت. چنین قصه‌ای برای ۲ دنیای ادبیات و سینمای آمریکا، قصه‌ای غریب و تا حد زیادی سنت‌شکنانه بود.

صنعت سینمای فرانسه کمی قبل از آن به کمک ژان پی‌یر ملویل تصویری غمخوارانه از گنگسترها ارائه کرده بود، ولی سینمای آمریکا به صورت سنتی تا آن زمان جرات نکرده بود تصویری همدلانه از آدم‌های گنگستر روی پرده سینما ارائه کند. انجام این کار را فرانسیس فورد کاپولا به عهده گرفت؛ فیلمسازی که در کنار وودی‌ آلن و مارتین اسکورسیزی پرچمدار یک نهضت جدید سینمایی در آمریکا بود و سبک فیلمسازی نیویورکی را پایه‌گذاری کرد.
سیسیلی‌ها در نیویورک

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/13-The-Godfather.jpgقصه پدرخوانده زندگی خانوادگی کورلئونه‌ها را به تصویر می‌کشید که اصلیتی ایتالیایی (اهل سیسیل) داشتند و در نیویورک زندگی می‌کردند. پدر خانواده دون ویتو کورلئونه، رهبر مافیایی قدرتمندی بود که کسب و کار خانوادگی را در منطقه لانگ بیچ نیویورک رهبری می‌کرد. رمان پوزو زندگی این خانواده را در سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ (یعنی ۱۰ سال) به تصویر می‌کشد و همزمان با آن، در یک سری فلاش‌بک، دوران کودکی و نوجوانی ویتو کورلئونه را هم به نمایش می‌گذارد. شروع قصه کتاب و فیلم با دون کورلئونه و مراسم ازدواج دختر جوان اوست. مایکل پسر جوان او تازه از جنگ برگشته و از قرار معلوم علاقه‌ای به شرکت در کسب و کار خانوادگی را ندارد. این در حالی است که دون کورلئونه او را بشدت دوست دارد. همزمان با نمایش زندگی مایکل، طبیعت درونی زندگی خانوادگی و کسب و کار کورلئونه‌ها به نمایش گذاشته می‌شود. کسانی که همراه خانواده هستند، تحت حمایت قرار گرفته و به آنها محبت می‌شود و کسانی که همراهی نکنند، با انواع خطرات روبه‌رو هستند. دون کورلئونه به سبک سنتی کار می‌کند، ولی زمان در حال تغییر است. رقیب خانوادگی او قصد شروع کار در زمینه توزیع مواد مخدر را در نیویورک دارد. این رقیب برای انجام کارهای خود به حمایت کورلئونه نیاز دارد. تضاد بین روش‌های نو و کهنه، مشکلات زیادی برای خانواده کورلئونه به وجود می‌آورد.

یکی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است که پس از شروع تدارکات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه‌های مافیایی آمریکایی ایتالیایی‌تبار، تلاش گسترده‌ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز کردند

انتقاد به ترویج خشونت

نمایش عمومی فیلم همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با سر و صدا و جنجال زیادی همراه بود. با آن که تماشاگران و عموم منتقدان سینمایی استقبال خوبی از فیلم کردند، اما برخی هم در مقابل آن موضع‌ منفی گرفتند و گفتند قصه آن نگاهی غمخوارانه و توام با حسرت به زندگی گنگسترها دارد؛ گنگسترهایی که تا قبل از آن به عنوان شخصیت‌های منفی فیلم‌های سینمایی به نمایش گذاشته می‌شدند. پدرخوانده با هزینه‌ای ۶ میلیون دلاری ساخته شد و در سطح جهانی ۲۶۹ میلیون دلار فروش کرد که رقم و موفقیت کلانی برای یک فیلم سینمایی در دهه ۷۰ میلادی به شمار می‌رود. نقش‌های گنگسترهای خانواده کورلئونه را بازیگران مطرحی مثل مارلون براندو و آل‌پاچینو بازی می‌کردند. آنها یکی از بهترین بازی‌های کارنامه هنری خود را در این فیلم ارائه کردند و همین مساله بود که صدای اعتراض گروهی از منتقدان سینمایی را درآورد. آنها عقیده داشتند حضور براندو و پاچینو در فیلم، باعث همراهی و همدلی تماشاچی با شخصیت‌های آنها در قصه می‌شود و در نتیجه، بیننده از اقدامات گنگستری این شخصیت‌ها حمایت می‌کند. این بار چند ضد قهرمان (با یک پس زمینه منفی تاریخی و شخصیتی)‌ به عنوان شخصیت‌های اصلی یک فیلم سینمایی معرفی می‌شدند و نوع نگاه فیلمساز به اقدامات آنها به گونه‌ای بود که نه‌تنها این کارها را محکوم نمی‌کرد، بلکه به نوعی طرفدار آنها هم بود.

بی‌خبری کاپولا از بازی

طبیعی بود که موفقیت بالای فیلم، راه را برای تولید قسمت‌های بعدی آن هموار کند. ۲ قسمت دوم و سوم فیلم در سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۹۰ ساخته شدند و ماریو پوزو در کار نگارش فیلمنامه آنها هم با کاپولا همکاری کرد. بین قسمت دوم و سوم فیلم یک فاصله زمانی طولانی به وجود آمد و سومین قسمت آن نتوانست موفقیت مالی و هنری دو قسمت قبلی را تکرار کند. تاریخ‌نویسان سینما از ۲ قسمت اول و دوم فیلم، به عنوان دو تا از بهترین و بزرگ‌ترین فیلم‌های کل دوران و تاریخ سینما اسم می‌برند. مارلون براندو که در قسمت اول فیلم و در نقش دون کورلئونه می‌میرد، در دو قسمت بعدی حضور نداشت و آل‌پاچینو در نقش مایکل کورلئونه، شخصیت اصلی سه گانه پدرخوانده است. اولین قسمت فیلم ۳ جایزه اسکار و ۵ جایزه گلدن گلوب (کره طلایی)‌ به دست آورد. دومین قسمت فیلم هم ۶ جایزه اسکار و لقب دومین فیلم تاریخ سینمای آمریکا را گرفت که دنباله‌ای برای یک کار موفق سینمایی بوده که توانسته اسکار بهترین فیلم سال را از آن خود کند. نسخه سینمایی پدرخوانده تا حد زیادی به نسخه ادبی آن وفادار ماند و فقط در برخی جزئیات از رمان پوزو فاصله گرفت و موفقیت سینمایی سه گانه پدرخوانده راه را برای تولید بازی‌های ویدئویی آن هم هموار کرد و در سال ۲۰۰۶ اولین بازی کامپیوتری پدرخوانده به بازار آمد. کاپولا در مصاحبه‌ای از بی‌خبری‌اش در ارتباط با تصمیم کمپانی پارامونت (تهیه‌کننده فیلم)‌ برای تولید این بازی گفت. به این ترتیب، مشخص شد وی هیچ همکاری‌‌ای در تولید این بازی نداشته است. آل پاچینو هم با این پروژه همکاری نکرد و حاضر نشد صدایش را به شخصیت مایکل کورلئونه این بازی کامپیوتری قرض بدهد.

انتقام پدرخوانده

شرکت انتشاراتی راندوم هاوس در سال ۲۰۰۴ دنباله‌ای را بر پدرخوانده ماریو پوزو به نام «بازگشت پدرخوانده» منتشر کرد که مارک وینگاردنر نویسنده آن بود. این نویسنده در سال ۲۰۰۶ دنباله قصه خود را با نام «انتقام پدرخوانده» روانه بازار کتاب کرد، اما تا به امروز صنعت سینما به سراغ نسخه سینمایی این کتاب‌ها نرفته است. منتقدان سینمایی بر این باورند که تماشاگران سینما در حال حاضر علاقه‌ای به دیدن فیلمی مثل پدرخوانده ندارند و شرایط امروزی مثل شرایط اوایل دهه ۷۰ میلادی، مناسب حال قصه‌ای مثل پدرخوانده نیست. به گفته آنها دوره ساخت فیلم‌هایی از این دست به سر آمده و برای اثبات ادعای خود، عدم استقبال عمومی از قسمت سوم آن را یادآوری می‌کنند. این در حالی است که عموم تماشاگران سینما هنوز هم دو پدرخوانده یک و ۲ را دوست دارند و در نظرخواهی‌های سینمایی، آنها را به عنوان فیلم‌های محبوب خود معرفی می‌کنند. شرایط تولید قسمت اول فیلم هم نقش مهمی در موفقیت بالای‌ آن داشت. پایان جنگ ویتنام روحیات تازه‌ای را برای مردم عادی آمریکا خلق کرده بود و آنها روی پرده سینما، دنبال چیزهایی می‌گشتند که تا قبل از آن به تصویر کشیده نشده بود.

بازیگر بزرگ برای کورلئونه بزرگ

تولید فیلم هم با سر و صدا و جنجال‌های رسانه‌ای فراوانی همراه بود و اخبار مربوط به ساخت پدرخوانده با دقت کامل از سوی روزنامه‌ها دنبال می‌شد. برت لنکستر دوست داشت نقش دون کورلئونه را بازی کند، ولی کمپانی پارامونت هیچ وقت او را نامزد بازی در این نقش نکرد. این کمپانی بازیگرانی مثل ارنست بورگناین، ادوارد جی رابینسن، ارسن ولز، جورج سی اسکات و آنتونی کوئین را برای بازی در این نقش در نظر داشت. زمانی که کمپانی پارامونت از کارلو پونتی تهیه‌کننده معروف ایتالیایی دعوت کرد بازیگران نقش‌های اصلی فیلم را انتخاب کند، کاپولا به این نکته اشاره کرد که دون کورلئونه پس از سال‌ها زندگی در آمریکا نمی‌تواند لهجه‌ای ایتالیایی مثل پونتی داشته باشد و راه را برای انتخاب یک بازیگر ایتالیایی برای این نقش بست.او به مسوولان پارامونت گفت مایل است نقش کورلئونه پیر را لاورنس اولیویه یا مارلون براندو بازی کند. وی در مصاحبه‌ای گفت: «این نقش را باید یک آمریکایی ایتالیایی‌تبار یا یک بازیگر بزرگ بازی کند که بتواند در قالب یک آمریکایی ایتالیایی‌تبار ابراز وجود کند. خب ۲ بازیگر بزرگ سینمای جهان کدام‌ها هستند؟ اولیویه و براندو.» مسوولان پارامونت هم موافق بازی براندو در نقش اصلی بودند، اما وی در آن زمان ۴۷ ساله و برای ایفای نقش دون کورلئونه جوان بود. در عین حال، بازیگر این نقش نباید آدمی خوش‌چهره باشد، اما اولیویه که بیمار بود و نمی‌توانست جلوی دوربین ظاهر شود، با پاسخ منفی خود به این پروژه راه را برای بازی براندو در یکی از مهم‌ترین حضورهای سینمایی‌اش فراهم کرد. در همین ایام، فرانک سیناترا که از رمان پوزو متنفر و مخالف تولید فیلمی سینمایی براساس آن بود، با کاپولا وارد مذاکره شد تا این نقش را بازی کند. ولی کاپولا همچنان روی براندو پافشاری می‌کرد و با وجود شکست سخت تجاری فیلم قبلی این بازیگر (و عدم تمایل تهیه‌کنندگان سینما برای همکاری با او)‌ توانست نقش دون کورلئونه را به براندو بدهد. دستمزد کمی که پارامونت به براندو داد، باعث شد تا وی هیچ همکاری‌ای در تولید قسمت دوم فیلم و تبلیغات مربوط به آن نکند.

پدرخوانده و خشم مافیا

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/12-The-Godfather.jpgیکی از مسائل جالب توجه در ارتباط با مجموعه فیلم پدرخوانده این است که پس از شروع تدارکات مربوط به تولید فیلم، باندها و گروه‌های مافیایی آمریکایی ایتالیایی‌تبار، تلاش گسترده‌ای را برای جلوگیری از ساخت آن آغاز کردند. کمپانی پارامونت نامه‌های تهدیدآمیز زیادی دریافت کرد که خواهان توقف تولید پدرخوانده بودند. حتی تعدادی از سیاستمداران ایتالیایی تبار هم درخواست توقف تولید فیلم را کردند. آنها می‌گفتند این فیلم می‌تواند دیدگاه‌های ضد ایتالیایی را در آمریکا تقویت کند و درکل پدر خوانده را فیلمی ضد ایتالیایی توصیف می‌کردند، اما به‌رغم تمام فشارها و تهدیدها، فیلم ساخته شد و دیدگاه‌های مثبتی که از سوی گروهی از منتقدان در دفاع از آن به راه افتاده بود، باعث شد تا قبل از نمایش عمومی پدر خوانده بحث تولید قسمت دوم آن و پیش تولید کار آغاز شود. این در حالی بود که مسوولان کمپانی پارامونت پس از دیدن راش‌های فیلم در روزهای اول فیلمبرداری، نارضایتی خود را از کار کاپولا اعلام کردند. این مساله باعث شد تا آنها تصمیم بگیرند الیا کازان را جایگزین کاپولا کنند. کازان قبل از آن با براندو در «بارانداز» (که گفته می‌شد بازیگر خاصی است و فیلمسازان به سختی می‌توانند با او کار کنند.) کار کرده بود و پارامونت امیدوار بود این نکته کمک کند تا تولید پدرخوانده با مشکل کمتری روبه‌رو شود. ولی براندو تهدید کرد اگر کاپولا از پروژه کنار گذاشته شود، او هم از بازی در فیلم انصراف خواهد داد، از قرار معلوم عدم تمایل براندو به همکاری باکازان، شهادت‌های ضد آزادیخواهانه کازان در دادگاه‌های فعالیت‌های ضد آمریکایی کنگره در دوران مک کارتیسم بوده است. رسانه‌های گروهی پس از اکران عمومی قسمت اول فاش کردند پدرخوانده رادر اصل قرار بود سرجیولیونه (پدر وسترن اسپاگتی ایتالیایی)‌ کارگردانی کند، ولی پس از خواندن قصه کتاب اعلام کرد این قصه به مافیا رنگ و بویی با شکوه می‌دهد و او علاقه‌ای برای با شکوه نشان دادن مافیا ندارد. با این حال،‌ وی مدتی بعد افسوس خود را از رد این درخواست اعلام کرد و گفته می‌شود همین مساله باعث شد تا او چند سال پس از آن، فیلم درام گنگستری تحسین شده خود «روزی روزگاری در آمریکا» را کارگردانی کند. مارلون براندو که عقیده داشت شخصیت دون کورلئونه باید به عنوان «یک گاو چاق» به تصویر کشیده شود، پیشنهاد داد داخل دهان او با موادی پر شود تا لب و چانه‌اش هنگام صحبت کردن، به آن صورتی دیده شود که در فیلم به نمایش در آمده است. او هیچ یک از دیالوگ‌های خود را از بر نبود و آنها را از روی برگه‌هایی می‌خواند که روبه‌رویش قرار داشت. برخی از منتقدان سینمایی گفتند پدرخوانده یک فیلم خانوادگی است زیرا کاپولا از پدر و مادر، خواهر (تالیا شایر)‌، دختر (سونیا کاپولا که بعدها فیلمساز موفقی شد)‌ و پسرانش (جیان کارلو و رومن، که این دومی هم بعدها فیلمساز شد)‌ برای بازی در نقش‌های مختلف فیلم استفاده کرد.
پدر خوانده، راکی را خلق کرد!

سیلوستر استالونه قرار بود در این فیلم نقش نسبتا مهمی بگیرد، ولی نتوانست نظر مثبت کاپولا و کمپانی پارامونت را جلب کند. او بعدها بابت این مساله از آنها تشکر کرد!‌ عدم حضور در پدر خوانده باعث شد تا او وارد دنیای فیلمنامه‌نویسی شود و «راکی» را بنویسد که خودش هم در نقش اصلی آن ظاهر شد. او برای قدردانی از کاپولا (که نقش دلخواهش را در پدرخوانده به او نداد)‌ نقش مهمی را در فیلم راکی به تالیا شایر داد.

نسخه‌ای که کاپولا برای نمایش عمومی پدر خوانده آماده کرد، ۱۲۶ دقیقه بود، اما مسوولان پارامونت‌، خواهان نسخه‌ای طولانی‌تر بودند که بخش‌های مختلف زندگی خانوادگی کورلئونه‌ها را هم نمایش دهد. نسخه‌ای که اکران عمومی شد ۵۰ دقیقه طولانی‌تر از نسخه‌ای بود که کاپولا تدوین کرده بود. این اولین بار در تاریخ سینما بود که نسخه تدوین شده مورد نظر کارگردان، کوتاه‌تر از نسخه مورد نظر کمپانی تهیه‌کننده است!


مترجم: کیکاووس زیاری
منبع:جام جم
——–

 

[nextpage title=” فیلم «پدرخوانده» چگونه خلق شد‌؟”]

۵- فیلم «پدرخوانده» چگونه خلق شد‌؟

 

 

فیلم با ۶ میلیون دلار هزینه ساخته شد اما در اکران عمومی‌اش در سال ‌۱۹۷۲ طی ۱۸‌هفته بیش از ۱۰۱‌میلیون دلار فروش کرد و نامزد دریافت ۱۱‌جایزه اسکار شد و ۳جایزه را به دست آورد. ال رودی تهیه‌کننده فیلم در یادآوری خاطرات آن روزها می‌گوید: پدرخوانده پردردسرترین فیلمی بود که می‌توانم به خاطر بیاورم و هیچ‌کس حتی از یک روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد. کاپولا هم با این موضوع موافق است و می‌گوید: تنش‌ها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/15-The-Godfather.jpgالبته شاید این تنش‌ها و مشکلات از نویسنده رمان به فیلم و عوامل آن به ارث رسیده بود. ماریو پوزو، نویسنده کتاب هم مشکلات فراوانی برای انتشار کتابش داشت و ۸ ناشر آن را بدون توجه به محتوایش رد کرده بودند چون نمی‌خواستند از یک نویسنده میان‌رتبه با بدهی‌های فراوان و سابقه قماربازی کتابی چاپ کنند و آشنایی با یک دوست در نهایت مقدمات چاپ کتاب را فراهم کرد و برای ۶۷ هفته پرفروش‌ترین کتاب فهرست نیویورک تایمز بود. پارامونت زمانی اقدام به خرید حقوق اقتباس رمان کرده بود که پوزو تنها ۱۰۰‌ صفحه از کتاب را نوشته بود و در مجموع ۱۲۵۰۰ هزار دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فیلمی براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به ۵۰ هزار دلار افزایش پیدا کند.

حالا همه پدرخوانده را بزرگترین فیلم پارامونت می‌دانند اما اگر هوشیاری رابرت اوانز، مدیر تولید استودیو نبود آنها قافیه را به برت لنکستر باخته بودند و تنها یک روز با وقوع این فاجعه فاصله بود: برت لنکستر در نقش دون کورلئونه بازی کند.

کاپولا هم گزینه اول هیچ‌کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان از جمله ارتور پن، پیتر یتس، کاستا گاوراس، اوتو پره مینجر، ریچارد بروکس، الیا کازان، فرد زینمان، فرانکلین جی شافنر، ریچارد لستر و…‌ همگی به پارامونت نه گفتند. اوانز هم معتقد بود در گذشته فیلم‌های مافیایی به این دلیل موفق نشده‌اند که توسط یهودی‌ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی‌اش نیز یهودی بوده‌اند. او برای کارگردانی این فیلم، کاپولای آمریکایی- ایتالیایی را برگزید اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور می‌کرد داستان پوزو اثری عامه‌پسند و احساساتی و بی‌کلاس است. ولی ورشکستگی شرکت فیلمسازی کاپولا به نام «امریکن زئو تروپ» او را ناچار به قبول این پروژه کرد و زمانی که در سر صحنه حاضر شد در تغییر نگاهی عجیب داستان پوزو را روایت پادشاهی و ۳ پسرش خواند. پوزو شیوه کار کاپولا را دوست داشت و استودیو ابراز تمایل کرد تا لوکیشن اصلی فیلم برای کاهش هزینه‌ها به کانزاس سیتی منتقل شود اما کاپولا مخالفت کرد و درخواست ۵ میلیون دلار بودجه کرد. برنامه کاری پیشنهادی کاپولا ۸۰ روز فیلمبرداری بود اما استودیو تنها ۵۳ روز به او فرصت داد.

سؤال بعدی و شاید مهم‌ترین سؤال انتخاب هنرپیشه نقش دون کورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتونی کویین را انتخاب کرده بود ولی در فهرست آنها نام‌هایی چون لاورنس اولیویه، جورج سی‌اسکات، ژان‌گابن، ویتوریو دسیکا و جان هیوستون دیده می‌شد اما کاپولا مارلون براندو را می‌خواست که به‌دلیل فاجعه‌های متعدد در گیشه سال‌ها بود که به لیست سیاه استودیوها منتقل شده بود.

اما با اظهارنظر استن‌جاف، مدیر استودیو پارامونت مبنی بر اینکه مارلون براندو هرگز در این فیلم بازی نخواهد کرد به‌نظر می‌رسید حتی امکان چانه‌زنی هم وجود نخواهد داشت.کاپولا که برنامه‌هایش را برای این فیلم از دست رفته می‌دید در ملاقاتی با مدیران استودیو اصرار کرد براندو بهترین هنرپیشه حال حاضر دنیاست و در اواخر جلسه در حالی‌که روی این اظهارنظرش تاکید می‌کرد ناگهان از حال رفت و مدیران استودیو که تصور کردند کاپولا دچار حمله قلبی شده ناگهان با درخواست او موافقت کردند.

ولی انتخاب باقی تیم بازیگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرت‌ردفورد یا رایان‌اونیل را برای نقش مایکل می‌خواست ولی ردفورد و پس از او وارن‌بیتی نقش را رد کردند و برای آن دیوید کارادین و دین استاکول در نظر گرفته شدند و حتی رابرت دنیرو برای آن تست داد و فیلم‌های تست آنها همچنان موجود است ولی کاپولا با دیدن بازی پاچینو او را انتخاب کرد و فرد راس بازیگردان فیلم، او را به‌رغم جثه کوچکش انتخاب کرد هر چند که دستمزدش برای کل فیلم ۳۵ هزار دلار بود. جیمزکان هم که برای خودش در آن زمان کسی بود برای نقش مایکل تست داد ولی در نهایت نقش سانی به او رسید و جان‌کزل هم برای نقش فردو انتخاب شد. اما پیتر فالک و جان کازاوتس هر دو برای نقش تام هاگن که به رابرت دوال رسید از کاپولا درخواست نقش کردند و جواب منفی شنیدند.
فیلم درگیری‌های خانوادگی را هم برای کاپولا به‌دنبال داشت. کاپولا ابتدا با مادرش برای بازی خواهرش تالیا شایر در فیلم درگیری پیدا کرد اما مشخص بود

در نهایت رای مادر پذیرفته می‌شود و پدرخوانده به فیلمی خانوادگی با حضور خواهر، پدر و مادر کاپولا و دختر یک ماهه‌اش سوفیا بدل می‌شود. دوران فیلمبرداری هم برای کاپولا زجرآور بود و او همیشه باید با مشکلات پیش‌بینی نشده دست و پنجه‌نرم می‌کرد و البته ذهن او پر از افکار منفی بود که آرامشش را حین کار می‌گرفت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/16-The-Godfather.jpgاو به شکل تصادفی از چند تن از عوامل شنیده بود که فیلم را یک تکه آشغال توصیف کرده بودند و او را نادیده می‌گرفتند. در چنین شرایطی کاپولا تصور می‌کرد هر روز ممکن است کارگردانی مثل کازان سر صحنه بیاید و از او محترمانه بخواهد که لوکیشن را ترک کند ولی براندو تهدید کرد در صورت عدم‌حضور کاپولا از کار کناره‌گیری می‌کند.

حتی پاچینو هم با وجود دستمزد اندکش جایگاه محکمی در فیلم نداشت و تنها پس از فیلمبرداری صحنه انتقام‌‌گیری خونین در رستوران بود که مدیران استودیو او را برای این نقش پسندیدند. براندو هم خوب بود. همه خوب بودند و کاپولا اشاره می‌کند: بدون استثنا تمامی ایده‌های عجیب من برای این فیلم عالی از آب درآمد. ولی دردسرها تمامی نداشت.

در اواخر کار اوانز تصور می‌کرد فیلمبرداری صحنه مرگ دون کورلئونه ضروری نیست ولی این سکانس یکی از بهترین سکانس‌های فیلم حاضر محسوب می‌شود. گوردون‌ویلیس، کاپولا را غیرحرفه‌ای می‌دانست و از این تیم بازیگران متنفر بود حتی موسیقی به یاد ماندنی نینا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زمانی جایگاهش در فیلم تثبیت شد که در اکران آزمایشی مورد توجه تماشاگران قرار گرفت.

مشکل نهایی زمان فیلم بود. کاپولا به‌دلیل قوانین عجیب استودیو زمان فیلم را به ۱۳۵‌دقیقه کاهش داد ولی اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو یک حماسه را فیلمبرداری کردی و حالا داری تیزر تحویلم می‌دهی؟ من از تو یک فیلم می‌خواهم! فیلم با تدوین مجدد نزدیک به ۳ساعت شد و فیلم محبوب منتقدین در دهه‌۱۹۷۰شد.


دیلی‌تلگراف- ۲ اکتبر
منبع : همشهری
—-

 

[nextpage title=” بررسی جایگاه سیاسی فیلم “]

۶- بررسی جایگاه سیاسی فیلم “پدر خوانده”: کلکسیون اسطوره ها
نویسنده:  سعید مستغاثی

 

وقتی در انتهای مراسم اسکار سال ۲۰۰۴ ، آلبرت اس رودی از تهیه کنندگان فیلم “محبوب میلیون دلاری” به روی صحنه رفت تا اسکار بهترین فیلم ۲۰۰۴ را دریافت کند ، گفت که یکبار دیگر هم در ۳۲ سال پیش روی این صحنه آمده بوده تا اسکار بهترین فیلم را برای فیلم “پدر خوانده” دریافت نماید.

سال قبلش هم وقتی برای اهدای اسکار بهترین فیلمنامه به فیلم “گمشده در ترجمه” که آن را سوفیا کاپولا نوشته و کارگردانی کرده بود ، پدرش فرانسیس فورد کاپولا بر روی سن رفت تا جایزه را به دخترش هدیه دهد ، هنگامی که فرانسیس کاپولا پس از سالها وارد صحنه اسکار می شد ، این موسیقی معروف فیلم “پدر خوانده” ساخته نینو روتا بود که توسط ارکستر بیل کانتی نواخته می شد و کاپولا را همراهی می کرد. بیلی کریستال ، مجری مراسم وقتی مدت ساخت فیلم “گمشده در ترجمه” که گویا سی و چند روز بوده ، بیان می کرد ، به شوخی به سوفیا کاپولا گفت که این تقریبا برابر همان مدتی بوده که پدرتان هر بار صرف می کرد تا مارلون براندو را برای جلوی دوربین رفتن قانع نماید !

بارها و بارها این تداعی ها و یادآوری ها نه تنها در مراسم اسکار و گلدن گلوب و امثال آن صورت گرفت تا ذهن ها بازهم متوجه یکی از به یادماندنی ترین آثار تاریخ سینما کند ، بلکه در تمام مواردی که در دوره های مختلف منتقدان و فیلمسازان در نظر خواهی های ده ساله مجله سایت اند ساوند یا دیگر نظر سنجی ها ، آن را به عنوان یکی از برترین آثار سینمایی تمام دوران برمی گزیدند و یا به عناوین مختلف از عوامل و هنرمندان آن تجلیل و تقدیر می شد ، نام “پدر خوانده” بر ذهن ها نقش می بست ، چرا که هر یک از عوامل فیلم به نوعی یادآور “پدر خوانده” بودند و در اظهارنظرهای گوناگون ، تجربه کار در این فیلم را بهترین تجربه همه عمرشان می دانستند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/14-The-Godfather.jpgیک تریلوژی منحصر به فرد در سینما که راز ماندگاری اش محدود به یک فرد یا شخص اعم از مولف یا تکنیسین ویا تهیه کننده نیست . اگر همه یا لااقل قسمت اعظم شاهکاری همچون “همشهری کین” متعلق به اورسن ولز است یا بار اصلی محبوبیت فیلم هایی مثل “برباد رفته” و “کازابلانکا” را هنرپیشگان و ستاره هایش همچون کلارک گیبل و همفری بوگارت بردوش می کشند و یا دروکردن اسکارهای سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۸۳ و ۱۹۹۶ توسط فیلم های “پرواز برفراز آشیانه فاخته” ، “آمادئوس” و “بیمار انگلیسی” را ناشی از حضور تهیه کننده هوشمندی به نام “سال زنتز” می دانند، اما “پدرخوانده” جاودانگی و بی بدیلیش را مدیون اکثریت ا عوامل هنری و فنی خود است .

نوول و رمان پرکشش و جذاب ماریو پوزو درباب شکل گیری مافیای ایتالیایی در نیویورک و چالش های قدرتی درون و برون آن یک دهه قبل از اینکه سرجئو لئونه “روزی روزگاری در آمریکا” را بسازد ، کارگردانی آوانگارد و غیر کلاسیک فرانسیس فورد کاپولا که از نسل جدید و آغازگر دوران نوین هالیوود در دهه ۷۰ بود ، موسیقی به یاد ماندنی نینو روتا که ایتالیایی محض است و یادآور رئالیسم ترحم ناپذیر و خشن فدریکو فللینی ( آنچنان در یادها هست که بسیار حتی بدون دیدن فیلم آن را تکرار می کنند) ، فیلمبرداری درخشان و سایه روشن گوردون ویلیس که در زمان خود کمتر کسی آن را درک کرد( حتی می گویند که رییس کمپانی پارامونت وقتی اولین راش های فیلم را دید ، به تصور اینکه لابراتوار قصوری انجام داده دستور داد که فیلم را مجددا ظاهر کنند ولی کاپولا به او گفت عمدا با فضای تاریک و روشن فیلمبرداری کرده است) ولی بعدا مورد الهام و تقلید بسیاری از فیلمسازان و فیلمبرداران قرار گرفت ، تدوینی که تنها در فصل پایانی فیلم با برش های موازی مابین صحنه غسل تعمید نوزاد و قتل های زنجیره ای رقبای دون کورلئونه شاهکاری از هنر مونتاژ است و بازیگرانی که اگرچه بعدا هریک خود شمایلی از بازیگری قرن بیستم شدند (مثل ال پاچینو و رابرت دونیرو) اما هنوز برجسته ترین ایفای نقششان در “پدر خوانده” به نظر می رسد و مارلون براندو که نقش دون ویتو کورلئونه به واقع نقطه اوج بازیگریش بود و پس از آن حتی در “آخرین تانگو در پاریس” دیگر به چنین پرفرمانسی دست نیافت.

در واقع آنچه که “پدر خوانده” را “پدر خوانده” کرد ، مجموعه ای از همه این عوامل و عناصر بود . در واقع پازلی از این هنرمندان و هنرشان مجموعه ای ماندگار در تاریخ سینما خلق کرد که دقیق و درست در کنار هم چیده شده بودند و اینک به نظر می آید در غیاب هر یک از این عناصر و عوامل ، چنین اثر ماندگاری خلق نمی شد.

“پدر خوانده” در شرایطی ساخته شد که هالیوود وارد دوران تازه ای شده بود و پوست انداخته بود ، سیستم استودیویی کهنه مضمحل شده و سیستم جدیدی حاکم شده بود که می خواست مابین کارگردان سالاری و تئوری مولف اروپایی با صنعت سینمای هالیوود مصالحه ای بوجود بیاورد ، غول های قدیمی کنار می رفتند و فیلمسازان جدیدی پا به عرصه می گذاشتند که تحت تاثیر کارگردانان برجسته دهه ۵۰ و ۶۰ اروپا قرار داشتند (اگر موج نو سینمای فرانسه و جنبش جوانان خشمگین انگلیس ملهم از فیلمسازان مهم دهه ۴۰ و ۵۰ آمریکا مانند جان فورد و هاوارد هاکس و آلفرد هیچکاک و اورسن ولز بودند ، این سینماگران تازه به میدان آمده و جوان هالیوود آمال سینمایی خود را در امثال فرانسوا تروفو و اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی و لوییس بونوئل و ژان رنوار و امثال آن می دیدند )، فیلمسازانی مانند استیون اسپیلبرگ و براین دی پالما و مارتین اسکورسیزی و جرج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا به تدریج در آن سالها قدم به میدان گذاردند و کم کم به غول های تازه هالیوود بدل گشتند.

هالیوود اوایل دهه ۷۰ دیگر دیوید سلزنیک و لوییس ب مه یر و سیسیل ب دومیل را فراموش کرده بود ، دوران طلایی وسترن و موزیکال سپری شده بود و آخرین فیلم های فورد و هاکس یعنی “هفت زن” و “ریولوبو” دیگر نشانی از اسطوره های وسترن نداشت ، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا هم که به قولی ویترینی برای یکسال سینمای هالیوود به حساب می آمد دیگر از فیلم های سانتی مانتالی همچون : “بانوی زیبای من” (جرج کیوکر) و “آوای موسیقی” (رابرت وایز) و “الیور” (الیور رید) و … خسته شده بود و حتی وینسنت مینه لی خوش قریحه با فیلم “ژی ژی” به پایان راه موزیکال هایش رسیده بود. دیگر خبری از ستاره های افسانه ای هالیوود مثل مریلین مونرو و سوزان هیوارد و الیزابت تیلور و گریگوری پک و گری کوپر و برت لنکستر و کرک داگلاس و ….نبود. حالا دیگر فیلم های معترضانه و تلخ و سیاهی مانند :”کابوی نیمه شب” جان شله زینگر و “ارتباط فرانسوی” ویلیام فرید کین ( آنهم در حالی که فیلم موزیکال و پرخرجی مثل “ویلن زن روی بام” نورمن جویسن رقیب آن بود) جوایز اسکار بهترین فیلم را می گرفتند و چهره های جدیدی به میدان می آمدند همچون “ال پاچینو” و “جک نیکلسن” و “باب دنیرو” و… که هریک چند سال بعد به سوپر استارهای جدید هالیوود بدل شدند ، منتها نه سوپر استارهایی که مانند “کلارک گیبل” و “گری کوپر” و “کری گرانت” در هیچ فیلمی ترکیب چهره و موها و میزانسن آنکادر لباس هایشان به هم نخورد و هیچگاه در نقش منفی قرار نگیرند. حالا دیگر فیلم های ضد سیستم و شخصیت های ضد قهرمان جایزه می گرفتند و محبوب می شدند و رمانس ها دیگر خریداری نداشتند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/17-The-Godfather.jpg“پدر خوانده” در چنین شرایطی ساخته و اکران می شود ،” ماریو پوزو” که داستان های جعلی برای نشریات فکاهی می نوشت ، نوول “پدر خوانده” را براساس زندگی و پیشینه خانواده های ایتالیایی الاصل نیویورک می نویسد و از طریق یکی از دوستانش به کمپانی پارامونت ارائه می دهد ، آنها حقوق نوول را می خرند و به پوزو پیشنهاد می دهند تا فیلمنامه را هم خودش بنویسد . قصد پارامونت از ساخت “پدر خوانده” یک فیلم گنگستری کم هزینه بود که داستانش دوره ای از سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ را در برمی گرفت . به همین دلیل به عنوان کارگردان ، فرانسیس فورد کاپولا را انتخاب می کنند . فیلمساز جوانی که در کنار راجر کورمن تجربه اندوخته و فیلمنامه هایی همچون “آیا پاریس می سوزد؟” و “انعکاس در چشم طلایی” را نوشته و چند فیلم نه چندان معروف هم از جمله “حالا تو پسر بزرگی هستی” (۱۹۶۷) و “مردم باران” (۱۹۶۹) را هم ساخته بود.

اما گویا ماریو پوزو اصلا قبل از فروختن حقوق نوولش به پارامونت ، آن را برای مارلون براندو فرستاده و خواسته بود که در نقش دون کورلئونه بازی کند که براندو هم بعد از چند تست شخصی از خودش موافقت کرده بود ، اما پارامونت به هیچوجه موافق بازی مارلون براندو نبود ، چراکه خاطره تلخ ادابازی ها و خرابکاری هایش سر ساخت فیلم “شورش در کشتی بونتی” را به خاطر داشت که باعث ضرر هنگفتی بر کمپانی شده بود.

خیلی ها برای نقش دون کورلئونه کاندیدا بودند ، از “فرانک سیناترا” گرفته (که برای سومین بار بعد از فیلم های “در بارانداز” و “جوانان و عروسک ها” جایش را به براندو می داد) تا “لارنس اولیویه” و “ارنست بورگناین” و “ادوارد جی رابینسن” . اما بالاخره رابرت ایونس مدیر تولید کمپانی راضی می شود که با براندو قرار ببندند. با جلو رفتن پیش تولید مشخص می شود که قضیه از یک فیلم کم هزینه خیلی فراتر است. پیشنهاد کاپولا درباره “کارمین کارادی” برای نقش “سانی” از طرف رابرت ایونس رد می شود و به جای آن “جیمز کان” جایگزین می شود و به جای همه پیشنهادهای پارامونت مبنی بر بازیگر نقش “مایکل کورلئونه” از “وارن بیتی” و “آلن دلن” گرفته تا “برت رینولدز” و “رابرت ردفورد” و “جک نیکلسن” و “داستین هافمن” و تا حتی “جرج سی اسکات” و “اورسن ولز” ، کاپولا کاندیدای خودش ، بازیگر برادوی برنده جایزه تونی یعنی “ال پاچینو” را به کرسی می نشاند .

اختلافات به جایی می رسد که مدیریت اصلی کمپانی تصمیم به تعویض خود کارگردان یعنی فرانسیس فورد کاپولا می گیرد و می خواهد “الیا کازان” را جانشین کند ، غافل از اینکه مارلون براندو از زمان اعترافات کازان در کمیته فعالیت های ضد آمریکایی سناتور مکارتی با وی مشکل دارد ،بنابراین براندو تهدید می کند که اگر کاپولا برود او نیز خواهد رفت.

ساخت فیلم آغاز می شود و جرج لوکاس بدون هیچگونه اسم و عنوانی به دوستش کاپولا کمک می کند ، از جمله مونتاژ سکانس مهم مذاکرات و کشته شدن “سولوزو” و “مک کلاسکی” توسط مایکل در رستوران را انجام می دهد تا کاپولا هم فیلمنامه نخستین فیلم بلند مستقلش یعنی “دیوارنوشته های آمریکایی ” را بنویسد.

خبر اینکه فیلم درباره مافیای ایتالیایی ها در نیویورک است ، خیلی زود پخش می شود و مافیای اصلی را نگران می کند. نمایندگان آنها با مسئولان کمپانی پارامونت و ماریو پوزو و خود کاپولا دیدار می کنند و از آنها می خواهند که در فیلم نامی از “مافیا” نیاید و از همین رو در طول فیلم هیچ کلمه ای درباره مافیا ادا نمی شود. آنها همچنین نماینده ای سر فیلمبیرداری فیلم قرار می دهند و چند تن را نیز در نقش های مختلف فیلم به تهیه کننده و کارگردان تحمیل می کنند. کمپانی ناچار از پذیرفتن است ، چون نفوذ مافیا در جامعه آمریکا به حدی بوده و هست که به راحتی ، هر پروژه ای را در هر مرحله ای از ساخت می توانستند متوقف نمایند.

مارلون براندو در این باره در کتاب “آوازهایی که مادرم به من آموخت” می گوید : “…وقتی که فیلم در حال ساخته شدن بود ، یعنی در اوایل دهه ۷۰ ، صحبت راجع به مافیا ممنوع بود. یعنی درباره آمریکا و خیلی چیزهای دیگر هم نمی توانستیم حرف بزنیم . راستی مابین گنگسترهای فیلم با آنهایی که مثلا در عملیات نظامی فونیکس آدم های زیادی را در ویتنام قتل عام کردند ، چه فرقی هست؟ مافیا هم یک شرکت تجارتی و بازرگانی بوده و هست ولی اگر درست نگاه کنیم ، می بینیم که با این شرکت های چند ملیتی که سلاح شیمیایی کشنده درست می کنند ، تفاوتی ندارد . اگر مافیا در خیابانها آدم ها را می کشت ، “سی آی ای” هم مردم را در کشورهای مختلف شکنجه کرد و به قتل رساند و با قاچاق مواد مخدر از طریق “مثلث زرین” بسیاری را در سرزمین های مختلف به این گرد مرگ دچار کرد ، آنچه که دون کورلئونه حاضر به انجامش نبود. من که تفاوت چندانی بین قتل گنگسترهایی مثل جو گالو و کشتن برادران دیم در ویتنام نمی بینم. جز اینکه دولت ما همیشه با نیرنگ و فریب کارهایش را به انجام می رساند…”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/18-The-Godfather.jpgوقتی “پدر خوانده” به نمایش در می آید ، خیلی ها غافلگیر می شوند. باب تازه ای در تلفیق صنعت و هنر سینما در هالیوود باز می شود. فیلم درباره آل کاپونی است که عملیات گنگستری اش به خاطر حفظ خانواده ای بزرگ است در جامعه ای غریب که برای آنها یعنی مهاجرین ایتالیایی و بچه هایشان به شدت تهدید کننده به نظر می رسد. او حاضر نیست به خاطر حفظ این خانواده به هر عمل خلافی دست بزند و به خاطر حفظ اخلاقیات که از قاچاق مواد مخدر پرهیز می نماید، مورد غضب رقبایش قرار می گیرد و به اتهام اینکه قدیمی فکر می کند ، ترور می شود. دون کورلئونه نماد سلطان کوچکی است که قلمروی کوچکی یعنی خانواده و همه وابستگان و فامیلش را سرپرستی و اداره می نماید ، برایشان کار پیدا می کند ، زن می گیرد ، از حقوقشان دفاع می کند و آنها نیز همه مشکلاتشان را نزد او می گویند و اطمینان دارند دون کورلئونه مشکل گشای آنهاست. فیلم با چنین صحنه ای باز می شود. در اتاقی نیمه تاریک یکی از اعضای فامیل از اینکه دخترش دیگر به سنت های فامیلی اعتنایی ندارد ، نزد دون ویتو عارض است . دوربین با آرامی مقتصدانه ای دون کورلئونه را به تدریج در کادر خود قرار می دهد. فیلم سرشار از صحنه های حیرت انگیز است که قصه به شدت جذاب و پرکشش ماریو پوزو را همراهی میکند. کاپولا هنگام ساخت فیلم تغییرات بسیاری در فیلمنامه می دهد و از همین رو نام وی نیز به عنوان یکی از نویسندگان فیلمنامه درج شده است.

ساختار سینمایی اثر و سبک بصری کاپولا بخشی از کلیت فیلمنامه را تشکیل می دهد که بدون آن اساسا ، “پدر خوانده” چیز دیگری می شد. تنش ها و به هم ریختگی جامعه ای که به ظاهر آرام است و متین و با قاعده به خوبی با شوک هایی که جا به جا در میانه فضای آرام صحنه ها و حرکات نرم دوربین جاری می شود القا شده و بر تصاویر تاریک و روشن فیلم که نوعی حس تهدید کنندگی را دائما می پراکند ، جای می گیرد. به خاطر بیاورید فصلی که کارگردان مورد غضب دون ویتو با کله اسب محبوبش در ویلای آرام و ساکتش مواجه می گردد یا وقتی دون کورلئونه در حال خرید میوه به سادگی ترور می شود و یا صحنه سوراخ سوراخ شدن سانی پس از یک تعقیب خیلی ساده و معمولی .

اصلا آرامش دون کورلئونه با ایفای نقش پرحس و حال مارلون براندو و همچنین کاراکتر مایکل و بازی درخشان ال پاچینو ، خود به تنهایی همه آنچه است که که “پدر خوانده” در هر ۳ قسمتش قصد بیان دارد. از همین روست که کاراکتر مایکل خصوصا در قسمت اول ، سرشار از رمز و راز و سکوت و معنا ست. چه کسی می تواند تصور کند که آن افسر بازگشته از جنگ که برخلاف قواعد خانواده دوست دختری آمریکایی دارد و می خواهد با او ازدواج کند و بارها و بارها از سوی برادر بزرگترش ، سانی با عنوان “بچه” خطاب می شود (که گویا عرضه کاری ندارد) ، ناگهان پس از ترور پدر و مرگ دلخراش برادر ، با هوشمندی یکی از رقبای اصلی و حامی آمریکایی اش در پلیس نیویورک را بدون باقی گذاردن ردی به قتل برساند و سپس برای حفظ فامیلی که پدرش برای حفظ آن زحمت فراوانی کشیده بود ، تمامی رقبای دون کورلئونه را در یک زمان از دم تیغ بگذراند و چه تمثیل تاثیر گذار و گویایی است آن مونتاژ موازی صحنه های مختلف قتل رقبا و مراسم غسل تعمید فرزند یکی از اعضای فامیل در کلیسا که زیر پوسته آرام و متین پدر خواندگی و سلطانی را بارز می سازد. آنچه که در قسمت های دوم و سوم کمتر از مایکل شاهدیم.
نویسنده:  سعید مستغاثی
منبع: مستغاثی دات کام

—-

 

[nextpage title=” تحلیلی بر فیلم پدر خوانده قدرت فساد میاورد و قدرت مطلق فساد مطلق (کارل پوپر)”]

۷- تحلیلی بر فیلم پدر خوانده
قدرت فساد میاورد و قدرت مطلق فساد مطلق  (کارل پوپر)

پدر خوانده فیلمی درباره قدرت است دستگاهی که ممکن است در هر کشور شهر روستا و حتی یک خانه در اشل کوچک و کوچکتر  شکل بگیرد فیلم شاید به ظاهر مناسبات قدرت در دستگاه سیاسی آمریکا را به طور اخص مد نظر قرار داده است اما نوع  نگاه به موضوع انقدر کلی و همه جانبه است که به راحتی در هر زمان و مکانی که صندلی قدرت وجود دارد و قیمی که بر ان تکیه زده است قابل بسط و تعمیم است همین نگاه کلی است که فیلم را از یک اثر معمولی که شاید به دستگاه فرد سیستم یا جامعه ای خاص میپردازد خارج میکند و به ان جنبه ای فرا زمانی میبخشد. در این فیلم  دن کورلئونه به عنوان یک جنایتکاراما  به دید یک انسان  نگریسته  میشود با ویزگی های خوب و بد این صندلی اوست که مبنا قرار میگیرد و فساد ناشی از ان است که به تصویر کشیده میشود این فیلم به خوبی نشان میدهد که موضوع خوبی و بدی انسانها نیست مایکل پسر دن تا قبل از رسیدن به صندلی قدرت انسانی پاک و عاشق است اما وقتی همین مایکل در جایگاه پدر مینشیند به یک جانی تبدیل میشود و به عکس و قتی دن کورلئونه از صندلی قدرت کنار میرود دیگر ان جنایتکار سابق نیست یک پدربزرگ دوست داشتنی و شاید انسانی شریف است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/20-The-Godfather.jpgدر فصل آغازین پدرخوانده به مانند یک آفریدگار بر صندلی خود که نمادی از دستگاه قدرت اوست  تکیه داده و به تقاضای یک بنده گوش میدهد گفتن نام پدرخوانده و بوسیدن دستها به مفهوم تایید قدرت اوست از جانب بندگانش . او شیفته ی قدرت است .درفضای بیرونی جشنی بر پاست اما تا وقتی دن کورلیونه در حال گوش تقاضای بنده اش  است و در مقابل او زانو زده نمیشود صدایی از بیرون نمیشنویم و به محض بوسیده شدن دستهای پدرخوانده صدای جشن آغاز میشود.گویی قدرت او را کر کرده است  و زندگی او بی تایید بندگانش منفک از زندگی عادی است.پلیس به اسم آزادی مجرمان را آزاد میگذارد این دیالوگی است که از جانب یک زانو زننده به درگاه دن میشنویم و برپایی عدالت از پدرخوانده خواسته میشود او به نام  برپایی عدالت نقش یک قیم را گرفته است  اما پدرخوانده هرکسی را بنده  خود نمی داند او پیشنهاد پول را برای دوستی نمیپذیرد و ثروت نیست که اورا ارضا میکند  وقتی که دستهایش بوسیده میشود دوستی اغاز میشود این فصل ابتدایی به طور کامل شخصیت دن را منعکس میکند که تا چه میزان قدرت او را شیفته  خود کرده است .با برگشت پدرخوانده به صحنه ی جشن گویی زندگی دیگری برای او آغاز میشود در واقع در فصل ابتدایی ما شاهد دو وجه از زندگی دن کورلئونه هستیم بخشی که او در اتاق قدرت بر صندلی اش تکیه داده و به راحتی فرمان کشتن را صادر میکند و قسمتی  که در بیرون از اتاق میگذرد جایی که پدرخوانده نه در نقش یک جانی که یک مرد خانواده ظاهر میشود .

اتاق قدرت  تاریک است زوایای اتاق به درستی مشخص نیست نوع نورپردازی به گونه ای است فقط چهره ی افراد را به مانند سایه ای از آنها تشخیص میدهیم  بدین وسیله بر رازآلودبودن و پرابهام بودن این اتاق تکیه میشود و این که در دستگاه قدرت هیچ شفافیتی وجود نداردو  وقتی وارد فضای جشن میشویم همه چیز روشن میشود گویی که زندگی در دنیای دیگری در جریان است و همان دن کورلیونه که بیرحمانه در اتاق قدرت فرمان قتل میدهد در فضای بیرون پدری مهربان است که در عروسی پسرش به رقص و پایکوبی میپردازد و انگار دن کورلیونه ی دیگری است .جشنی که در بیرون برپاست نشانه های دیگری را هم با خود به همراه دارد اینکه در اتاق عده ای  برای جان انسانها تصمیمگیری میکند  و در بیرون از اتاق عده ای مست و بی خبرند.  گویی حماقت توده ی جامعه تمسخرمیشود  و بر بی خبری آنها تاکید میشود.این تدوین موازی و این  تضاد بین فضای قدرت و فضای بیرون کاملا مورد تاکید است و این رفت و برگشتها از اتاق قدرت به عروسی و به عکس کاملا در راستای القای این تضاد انجام میشود.این رفت و برگشها موضوع دیگری را که مورد تاکید دارد این است که تا چه میزان زندگی فاسد دن با زندگی عادی او در هم گره خورده و آمیخته شده  است .مهمانان و حتی خواننده ای که به جشن دعوت شده است تقاضایی از پدرخوانده دارند  انگار که این اجازه از دن  سلب شده تا بتواند مدتی طولانی زندگی دور از قدرت و فساد را تجربه کند و هر بار که به صحنه ی چشن برمیگردد و لحظه ای میخواهد زندگی عادی را تجربه کند با تقاضایی مواجه شده و مجبور است دوباره نقش یک چنایتکار را بازی کند و لذت قدرت آنقدر شیرین است که دن چندان هم از اینکه در عروسی دخترش به اتاق بازگردد اکراهی ندارد.

جایی نیست که در آن پدرخوانده اعمال قدرت نکند اتحادیه های کارگری هالیوود پلیس همه جا در سیطره ی اوست و قلمرو یک خداوندگار و شکوه او است که درفصل های بعدی نمایش داده میشودو او که از هیچ کاری برای بسط قدرتش فروگذار نیست در دیالوگی از زبان او میشنویم که مهم نیست که یک مرد چگونه زندگی میکند بله برای دن هد وسیله را توجیه میکند و هدف چیزی نیست جز بسط قدرت.اوج این قساوت زمانی است که سر بریده ی اسبی را در تخت کارگردن قار میدهند اسب که شاید با ارزش ترین چیز اوست .

در فصول بعدی ملزومات قدرت به تصویر کشیده میشود دن کورلیونه با پیشنهاد وارد شدن در کارمواد مخدر مواجه میشود این پیشنهاد را نمیپذیرداما نمیتوان در قدرت بود و به مناسبات آن نه گفت . قدرت ملزوماتی دارد و قواعد آن اگر مورد پذیرش قرار نگیرد حذف از صحنه ی قدرت پایانی گریز ناپذیر خواهد بود حتی اگر صاحب قدرت آفریدگاری چون دن کورلیونه هم باشد به راحتی حذف میشود و این موضوع بیش از پیش هولناک بودن این دستگاه را منعکس میکند و این منجلابی است که تطهیر شدن فقط با مرگ محتوم ممکن میشود.  به این ترتیب دن کورلیونه ترور میشود .جایی که قرار است پونی راننده دن که ظاهرا در ترور او مقصر است کشته شود هم نکات بسیاری را با خود دارد ماشین قاتلین  در حین عبور از خیابان از دو پرچم آمریکا و صلیب سرخ که به دو ساختمان نصب است عبورمیکند و این دو پرچم پشت سر گذاشته شده و انگار که بی اعتنایی بر انها تاکید میشود سپس وارد دشت وسیعی میشوند که در دورتر مجسمه ی آزادی نمایان است قاتل راننده خواهان ایست ماشین شده از ماشین پیاده میشود و پشت به مجسمه ی آازادی ادرار میکند انگار که کاپولا میخواهد مفاهیم و ارزش هایی را نشان دهد که این جنایتکاران پشت سر گذاشته و له میکنند تا به قتل دست بزنند .قاتل ابتدا چعبه ی شیریتی را که برای همسرش خریده است از ماشین برداشته و سپس خونسردانه ماشین را منفجر میکند این که این جنایتکاران آنقدر طبیعی هستند و آنقدر به ارزش های خانوادگی جدا از محیط فاسدی که در آن هستند پایبندند به خاطر ستایش انها نیست بلکه کارگردان میخواهد عمق فاجعه را نشان میدهد که چه فدر این جنایتکاران میتوانند به ما نزدیک باشند و این باور پذیر بودن آنها خود بر ترس تماشاگر از انها می افزاید هرچه قدر که این جانیان عادی ترند حس کردن آنها راحتتر و ترس از انها  بیشتر است و چه بسیار همسران و فرزندانی که به ظاهر پدر یا همسری مهربان دارند اما همین مردان به راحتی به ویرانی خانواده های دیر دست میزنند .زندگی دن نیز چندان تشریفاتی نیست نسبت به قدرتی که او دارد از زندگی به نسبت ساده ای برخوردار است وشاید بتوان به او صفت ساده زیستی را هم چسباندچراکه  آنچه برای او لذت بخش است قدرت است نه ثروت .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/2-The-Godfather.jpgفصلی که قرار است پلیسی فاسد کشته شود هم از چندین جهت قابل بررسی است اولا اینکه او کشته نمیشود چون فاسد است بلکه دلیل حذف اواین است که بخشی از قدرت را از خود رنجانده است بخشی دیگر از قدرت از او حمایت میکند و اختلاف بین این دو بخش است که زمینه ی حذف او را از بازی فراهم میکند پس بازی در اتاق قدرت میتواند فساد را تحمل کند حامی آن هم باشد تا جایی که منافع در یک راستا قرار گیرد و اگر نبود آنرا حذف کرده نوع دیگری را جایگزین میکند.. اما نکته ای دیگر که در راستای قتل پلیس بر آن تاکید میشود نقش رسانه است .پلیس فاسد تا قبل از اینکه توی گوش مایکل بزند فاسد نیست اما وقتی بازی به این نتیجه میرسد که بایستی حذف شود این رسانه است که شخصیت پلیس را آنچنان منفور میکند  و پرده از راز ارتباط پلیس و شبکه ی فساد برداشته میشود در واقع با اعمال نفوذ قدرت بر رسانه است که افکار عمومی شکل داده میشود و به آن جهت دهی میشود و همین رسانه در راستای اهداف قدرت یک شبه از یک پلیس وظیفه شناس انسانی فاسد و منفور میسازد .

دن کورلئونه با هوشیاری مایکل از مرگ نجات میابد اما این پایان کار نیست هزینه هایی که بابت نه گفتن به مناسباتت قدرت وجود دارد همچنان ادامه میابد جواب نه گفتن از دید قدرت یک رفتار دوستانه نیست سانی پسر دن کشته میشود و تلاش برای قتل مایکل نا فرجام میماند اینجاست که دن دستها را بالا برده و تسلیم میشود وتصمیم میگیرد بازیگران بازی قدرت را فرابخواند دوباره اعلام کند که به مناسبات آن وفادار  است حتی وارد شدن در کار مواد مخدر را که خلاف میل باطنی اوست میپذیرد تا مشخص شود شرافت در قوانین بازی جایی ندارد و یک انسان هر  چه قدر هم پاک باشد این پاکی با قرار گرفتن در بازی به لجن الوده خواهد شد حتی حاضر میشود با قاتل پسرش دست داده و او را در اغوش بگیرد .

. به نوعی ما شاهد زوال پدر خوانده هستیم مردی که در ابتدای فیلم از دن تقاضا میکند تا قاتلین دخترش را مجازات کند و دن شکوهمندانه و با تحقیر  به او  نگاه میکرد پس از قتل سانی احظار میشود و در واقع در اینجا کاپولا یک ارجاع به شروع فیلم دارد و این بار  جای مرد با کورلئونه عوض میشود و کورلیونه است که تحقیر شده در جایگاه یک بنده نشسته و از مرد ابتدای فیلم تقاضا دارد تا کاری برای پسرش انجام دهد تصویر ابتدایی فیلم به گونه ای است که تماشاگر لحظه ای با خود نمی اندیشد که آن عظمت  روزی محتاج بنده ی خود شود و جالب آن است که تقاضاها هم مشترک است فرزندی که کشته شده است مسئله مشترک شده  است مرد ابتدای فیلم به خاطر دخترش دست پدرخوانده را میبوسد و پدرخوانده به خاطر فرزندانش قاتل پسرش را در آغوش میکشد واین دور تسلسل ادامه میابد و حقیقت قربانی میشود .

کاپولا در واقع میخواهد بر این نکته تاکید کند که پایه های این شکوه و عظمت چه قدر سست و چه میزان به اعتبار بازی وابسته است بازیگران بازی پشت کنندگان به قوانین را آنچنان سریع  بر زمین میکوبند که به همان سرعت آنان را به عرش میرسانند .و تاکید بر این نکته که پدرخوانده آدمکی است که سر آن به دستگاه قدرت وصل است آدمکی که اگر  نخهای خود را جدا شده بپندارد و بخواهد نخ بازی را از دستگاه قدرت خارج کند هر آنچه برایش مهم است را از دست رفته خواهد دید حال این ارزش برای یکی اسب است برای دیگری فرزند.مایکل در قسمت سوم فیلم این موضوع را به برادرزاده اش تاکید میکند (آنها آنچه را از تو میگیرند که آن را دوست داری)جالب است که نه گفتن به این دستگاه در تمام اتفاقات برای حفظ اخلاق است کارگردانی که نقش را به بازیگری فاسد نمیدهد مردی که نمیخواهد در کار مواد مخدر وارد شود و اخلاق به راحتی قربانی بازی قدرت میشود.و تاکیذ بر این نکته که خوبی و بدی آدما زمانی که وارد بازی میشوند و به قواعد آن آری میگویند چه اندازه بی اهمیت است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/22-The-Godfather.jpgزمانی که بازیگران بازی یعنی همان سران پنج خانواده دعوت میشوند در ابتدا ما شاهد یک نمای درشت از پرچم آمریکا هستیم و سپس وارد ساختمانی میشویم که مذاکرات در آنجا در جریان است انگار که کاپولا به روشنی به ما میگوید ما داریم وارد جایی میشویم که تصمیم گیریهای اصلی  آمریکا  را انجام میدهند.

بحثی که در مورد مواد مخدردر جلسه میشود هم بسیار جالب است در دیالوگی میشنویم که ( مواد مخدر باید به سیاه ها فروخته بشه باید نسل آنها را از بین برد به بچه ها نباید فروخته بشه فقط به سیاه ها.)

اتاق قدرت در مورد اخلاقیات هم تصمیمگیری میکند اما اخلاقیات و ارزشهایی که خود تعریف میکند فروختن به کودکان ممنوع است چون آنان معصومند و به سیاه ها ازاد است چون آنان کثیف اند و بدین گونه خوب وبد پاکی و کثافت  شرافت و رذالت  توسط اتاق قدرت با ابزاری که در دست است یعنی رسانه از روزنامه گرفته تا هالیوود جهت دهی شده و به خرد جامعه داده میشود.در پایان جلسه صلح برقرار میشود اما به چه قیمتی ؟ فروش کنترل شده ی مواد مخدر که به ظاهر اسم زیبایی است اما منظور از آن همان چیزی است که گفته شد یعنی فروش به کودکان معصوم ممنوع و به سیاهان کثیف آزاد است  و بدین ترتیب صلح که به ظاهر واژه ای زیباست پدیدار میشود اما قیمتی که در پشت پرده برای ان پرداخت میشود نهان میماند در پایان جلسه جایی که پدرخوانده و رییس تاتارگیا همدیگر را در اغوش میکشند و صلح را به ارمغان میآورند بازهم پشت سر دن پرچم آمریکاست و نوع پایان جلسه و تشویق حاضران به وضوح یاداور صحنه هایی است که سران آمریکا با قدرتی دیگر پیمان صلح بسته و همدیگر را در اغوش میکشند و در پشت پرده  سیاه پوستی است که قربانی بازی قدرت میشود و صدای آن خاموش میماند یا پسرانی که در جنگی مثل ویتنام کشته میشوند اما قربانی قواعد بازی میگردند پدرخوانده از خون آنها میگذرد انگار که هیجوقت وجود نداشته اند.

اوج تاختن به قدرت آنهم در مفهوم کلی فصلی است که مایکل با کیت در حال پیاده روی اند آنگاه که مایکل به توصیف پدر خود میپردازد (پدر من هیچ فرقی با بقیه قدرتمند ها ندارد کسایی که مسئول دیگرانند مثل سناتورها رییس جمهور ها….)در واقع همین دیالوگ است که کاپولا به دن کورلئونه اش وجهی نمادین و غیر شخصی میبخشد و دن کورلئونه را نمونه ای از یک انسان قدرتمند میشمارد به عنوان مشتی که نمونه ای از خروار است که هرکسی میتواند با نشستن در صندلی او یک دن کئورلئونه باشد کیت در اینجا نماد یک عامی و جزیی از توده ی ساده لوح جامعه است که به مایکل میگوید سناتورها و رییس جمهورها آدم نمیکشند و جواب مایکل به عنوان کسی که با ساختار کثیف قدرت از نزدیک اشناست به کیت تنها و تنها یک جمله است(آه تو چه قدر ساده ای کیت!چه قدر ساده ای).

نوع شخصیت پردازی مایکل فوق العاده است هرچه قدر که او از صندلی پدر فاصله دارد و هر میزان که در ساختار قدرت جایی ندارد به همان میزان ارزشهای اخلاقی در او زنده است عاشق است و انسان است اما هرچه قدر که به این صندلی نزدیک تر میشود و هر میزان که بیشتر از این شراب وسوسه انگیز مینوشد ارزش های اخلاقی را بیشتر قربانی میکند تا جایی که مست از شرابی که پدر برای او فراهم آورده در جایگاه او مینشیند و به یک جانی همانند پدر تبدیل میشود که به راحتی آدم میکشد.حتی پس از رسیدن به قدرت کیت هم برای او دیگر نه یک معشوق که یک وسیله میشود تا جانشینان او را به دنیا آورد .

وقتی مایکل به قدرت میرسد کاملا یک حکومت یکدست را برپا میکند ابتدا بهترین مشاور پدرش را عزل میکند به کازینویی که صاحبش از اختیارات برخوردار است رفته و او را هم از بازی خارج میکند و یک حکومت بسته و توتالیتر را شکل میدهد قدرتی که توسط دن کورلئونه پخش شده بود توسط مایکل کاملا جمع میشود و این حکومت مطلقه زمینه ای است برای حذف رقبا که مایکل یک یه یک آنها را میکشد.صلحی که دن کورلئونه برقرارکرده بود توسط مایکل به جنگی فراگیر تبدیل میشود .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/24-The-Godfather.jpgحال دن کاملا از صندلی قدرت کنار رفته اما مشغول درد دل با مایکل است دیالوگی از زبان او میشنویم که به وضوح در پوستر فیلم هم به آن اشاره میشود(دوست نداشتم عروسکی باشم که سر نخ اون دست آدم گنده هاس)در پوستر فیلم اما اسم پدرخوانده به نخهایی وصل است که کاملا نشان میدهد بر خلاف نظر دن سرنخ به دست ادم گنده هاس البته دن این جمله را با حسرت میگوید که دوست داشته است مایکل سناتور و یا فرماندار شود و شاید این جمله را به نصیحت به مایکل میگوید آنگاه که اورا در حال تاخت و تاز میبیند یعنی سرنوشت شکست خورده ی خود را به مایکل نشان میدهد تا به او بگوید که دلیل زوالش این بوده است که نخ ها را سعی کرده است از دست قدرت خارج سازد

.ترک صندلی قدرت انگار که دن را پاک کرده است وقتی با نوه اش در حال بازی است دیگر نشانی از آن جنایتکار نمیبینیم و البته نشانی از شکوه و قدرت او هم نیست او تنها و تنها پدربزرگی مهربانی شده است که در حال بازی با نو ه اش میمیرد یک مرگ معمولی که شاید برای هر انسان عادی هم رخ دهد ومرگی دور از فساد ومرگی رضایت بخش .نو ه ی دن در بازی کودکانه به او شلیک میکند و دن واقعا میمیرد و کاپولا تاکید میکند که این مرگ چه قدرمعصومانه است و انگار که فقط یک بازی کودکانه است کودک که نمادی از معصومیت و پاکی است اصلا قتل پدربزرگ را باور نمیکند  وانگار  هرگز مرگی رخ نداده ست.

شاهکار کاپولا در یک تدوین موازی در انتهای فیلم است جایی که مراسم مذهبی غسل تعمید در حال انجام است در جایی دیگرودر فضای بیرونی عده ای در حال آماده کردن لوازم کشتن هستند این رفت و برگشت ها به درون کلیسا و فضای بیرونی به مانند فصل ابتدایی باز هم تکرار میشود در این میان تدوین شگفتانگیزی هم شکل میگیرد یک کودک برای زندگی آماده میشود و انسانهایی دیگر برای مرگ. کشیش تربتی را به چهره ی کودک میمالد و این صحنه به فضای آرایشگاه پیوند میخورد جایی که ارایش گر کف را به چهره ی یکی از کسانی که قرار است کشته شود میمالد یکی برای تولد و دیگری برای مرگ مهیا میشوند جالب اینکه وقتی از کلیسا وارد فضای خارجی میشویم صدای کشیشو کلیسا  قطع نمیشود تصاویری از اماده کردن اسلحه را از جانب آدمهای مایکل در جای دیگری میبیتیم اما صدای کلیسا این حس را القا میکند که انگار هنوز در همان کلیسا هستیم و انگار که کاپولا سیطره ی مذهب را بر جنایاتی نشان میدهد که تا چندی دیگر به وقوع خاهد پیوست  از زبان کشیش میشنویم (.مایکل شما منکر وجود شیطانید ؟بله منکرش هستم) این صحنه به یک قتل کات میشود که ادمهای مایکل انجام میدهند و باز صدای کشیش که در ادامه میگوید  (ومنکر  تمام تباهی هایی که به بار میاورد  ؟)و باز هم کات به قتلی دیگر و برگشت  به فضای بیرونی بدون آنکه صدای کلیسا قطع شود (و منکر قدرتش؟)و تایید مایکل و باز هم قتلی دیگر در واقع کاپولا از یک طرف اندیشه های مذهبی مسیخیات را نشان میدهد که مورد تایید قرار میگیرد اما از طرفی دیگر نشان میدهد تایید کننده خود شیطانی است که خود را منکر میشود .کشیش میگوید مایکل شما تعمید میشوید به نام پدر و یک کات به یک کشته ی مایکل وبه نام   پسر و کاتی دیگر به کشته ای دیگر و روح القدس و باز هم کات به کشته ای دیگر توسط آدمهای مایکل.

کاپولا میخواهد نشان دهد که هریک از این قربانیان قربانیان شیطانند که خود دارد تعمید میشود در اینجاتضاد جالبی هم شکل میگیرد کسی که روحش در تعمید و پیوند خوردن با روح القدس است نقش شیطان را دارد و شیاطینی که کشته میشوند با بردن نامهای پدر و پسر و روح القدس یک به یک نشان داده میشوند .و این سردرگمی و این جابه جایی ها نشان داده میشود تا تاکید شود که جابه جایی این نامهای به ظاهر متضاد چه قدر راحت است و چه میزان دروغ .

پایان فیلم وداع مایکل است با همسرش جایی که کیت از اتاق بیرون میرود و توسط آدمهای مایکل در به رویش بسته میشود .کیت که نمادی از سادگی  و عشق است به بیرون از اتاق قدرت میرود  و مایکل با زانو زنندگان بر آستانش تنها میماندو در پایان زاویه ی نگاه کیت با همه ی سادگی زاویه ی نگاه تماشاگر میشود انگار که کاپولا  کیت معصوم را از جرگه ی تماشاگرانی میداند که ساده لوحانه و ومعصومانه به تماشای بازی کثیف بزرگان نشسته اند.

منبع: سینما و سیاست

—–

 

 

[nextpage title=” تبهکار خوب (معرفی فیلم The Godfather Part I)”]

۸- تبهکار خوب (معرفی فیلم The Godfather Part I)

دست هایی که این فیلم را گرفتند و به قله رساندند بسیار هستند. از کارگردان گرفته تا موسیقی متن فیلم. تمامی مجموعه ی تشکیل دهنده ی آن موفق بوده اند. شاید بتوانیم بگوییم زیباترین و کامل ترین فیلمی که تا بحال در تاریخ سینما ساخته شده. از این رو راجع به عناصر قدرتی که من می توانم، صحبت می کنیم.

۱- کارگردان: متاسفانه این اولین فیلمی بود که از کاپولا دیدم. اما مطمئننا آخرین نخواهد بود. فیلم پدرخوانده ی او به چنین شهرتی دست یافته، فیلم “اینک آخرالزمان” (Apocalypse now) او بهترین فیلم جنگی تاریخ سینما شده … پس می تواند کارگردان این مجموعه را بسیار مهم تلقی کرد. قطعا جمع کردن چنین بازیگران بزرگی در این فیلمنامه و هدایت کردنشان کاری نیست که از عهده ی هرکسی بربیاید. اما کاپولا “هرکسی” نیست. و او توانست… به بهترین شکل ممکن.

۲- داستان: داستان پدرخوانده ۱، داستان خانواده ای در آمریکا است که با دیگر گروه های مافیایی رقابت دارد. داستان از نپذیرفتن پیشنهادی از سوی یک قاچاقچی مواد مخدر آغاز می شود و به خرابی ها و حوادث ناگوار زیادی منجر می شود. روند اصلی داستان روندی نه کند و نه سریع است و به مخاطب اجازه می دهد تا با تمام وجود از داستان و از بازی بازیگران لذت ببرد. شاید شخصیت پردازی دون کورلئونه با آن گریم متفاوتش، یکی از زیباترین شخصیت پردازی ها در تاریخ سینما باشد. پدرخوانده ای که سرپرست مافیاست. اما اخلاقی زندگی می کند. به دیگران (البته به روش های خود!) کمک می کند و فرزندان خود را بی نهایت دوست می دارد. حتی بخاطر خطری که ماری جوانا و مخدر برای اقتصاد، خانواده اش و جوانان کشورش دارد، حاضر به پذیرفتن پیشنهاد قاچاق مواد مخدر نمی شود و … او در آخر در باغ خود و هنگام بازی با نوه اش و دنبال کردن او، در فضایی کاملا آرام و سرشار از صلح می میرد…

۳http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/25-The-Godfather.jpg– مارلون براندو: تا پیش از دیدن این فیلم فکر می کردم که آل پاچینو، بهترین بازیگر سینماست. اما با دیدن شاهکار براندو، نظرم کاملا فرق کرد. او از زندگی واقعی یک انسان هم طبیعی تر بازی می کند! آنقدر طبیعی که گاهی اوقات از یاد می بری که فیلم تماشا می کنی. به نظر من سه نقطه ی اوج در بازی او وجود دارد. اولین صحنه آنجاست که روی تخت بیمارستان دراز کشیده. وقتی مایکل را نمی بیند با صدایی گرفته و کم قوت می پرسد:«مایکل کجاست.» و وقتی می فهمد که او در شهر نیست، با حرکت دست همه را از اتاق بیرون می کند و در سکوت، به نقطه ای خیره می شود. صحنه ی دوم زمانی ست که جسد سانی را می بیند و در بغض و اشکی که گلویش را بسته، به مامور می گوید که تا آنجا که می تواند زخم های جسد را بخیه بزند و او را تمیز کند تا همسرش با این وضع ناگوار مواجه نشود. و صحنه ی آخر هم که با نوه اش در حال بازیست و پاکی و صداقت در حرکات او پیداست.مراسم اسکار و جایزه دادن او مراسمی جنجالی بود. او بخاطر مخالفت با تبعیض نژادی، دختری سرخ پوست به نام “ساشن لیتل فدر” را برای دریافت جایزه به صحنه فرستاد. خیلی ها بخاطر این کار کینه ی او را به دل گرفتند، و خیلی ها هم عاشق او شدند.

۴- آل پاچینو: زیر سایه ی براندو بازی کردن کار آسانی نیست. پاچینو اما توانست. رابطه ای که با چشمان خیره اش با مخاطب برقرار می کند نیمی از راه است، ترس، اضطراب، غرور، شادی، خشم، همه و همه در بازی او به بهترین شکل به نمایش در می آیند. جایی در فیلمنامه است که او پس از کشتن یک نفر، علی رغم توصیه هایی که از طرف برادرانش به او شده که اسلحه را با خونسردی به زمین بیاندازد و از رستوران بیرون بیاید، او این کار را نکند و با اسلحه آنجا را ترک کند. اما در فیلم می بینیم که پس از شلیک، او با نوعی اضطراب و تشویش به طرف در خروجی حرکت می کند، اما لحظه ای می ایستد و با حالتی مصنوعی که انگار تلاش می کند در برابر افراد داخل رستوران طبیعی جلوه دهد اسلحه را به زمین می اندازد. و این حرکت، یک حرکت بداهه است که او با استعداد خودش آن را بازی کرده و خوب از آب درآمده!

۵- موسیقی متن: موسیقی متن این فیلم شامل دو قطعه است. Waltz و love theme این دو موسیقی مختص افیلم نیستند و به تنهایی از زیبایی خاصی برخوردارند.

به هر حال این فیلم روایتی ست از زندگی مردی که به دنیا می آید و می میرد. داستان زندگی یک تبهکار خوب.

منبع: قلم گستاخ

——–

 

[nextpage title=” گفت وگوی «حسن عباسی» با مجله ی دنیای تصویر در مورد مافیا، کاپیتالیسم و «پدرخوانده»”]

۹- گفت وگوی «حسن عباسی» با مجله ی دنیای تصویر در مورد مافیا، کاپیتالیسم و «پدرخوانده»

* ساخت قسمت نخست «پدرخوانده» در اوایل دهه ۱۹۷۰ متأثر از چه شرایطی بود؟
یعنی آیا ساخت این فیلم یک تخیل صرف نسبت به پدید‌های بی‌زمان و بی‌مکان بود یا عوامل محیطی – اجتماعی در آن مؤثر بود؟

– فیلم «پدرخوانده»، در شرایطی ساخته شد که چهره‌ مافیا در عرصه افکار عمومی‌آمریکا به مرور از پشت نقاب خارج می‌شد. یکی از مافیاهای شناخته شده آمریکا در این مبحث، همان شاخه «لاکوزانوسترا» مافیای ایتالیاست. همان «لاکوزا نوسترا»، که به مرور در همه کشورهای لیبرال، شاخه مستقل یافت و از فرانسه تا کره جنوبی و از ژاپن تا تایوان بسط پیدا کرد. برای نمونه در ژاپن،با نام «یاکوزا» شناخته شد و پس از فیلم «پدرخوانده»، فیلم سینمایی معروف «یاکوزا» نیز ساخته شد. در ادبیات سیاسی – اجتماعی آمریکا، مافیا «یاکوزا نوسترا، به «سندیکای جنایت» معروف است.

* نسبت آمریکا با مافیا که اصالتاً پدیدهای ایتالیایی و لاتین است چگونه رقم خورد؟ آیا برای آن می‌توان تاریخ مشخصی را متصور بود؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/28-The-Godfather.jpg– بله! ورود ایتالیایی‌ها اهل سیسیل به آمریکا در قرن نوزدهم، سرآغاز انتقال برخی قبیله‌‌های سیسیلی به آمریکا بود. ایتالیایی‌های کاتولیک در سیسیل، نظام قبیله‌ای و تبارگرا را به عنوان مؤلفه‌ بقاء اجتماعی خود در انتقال از عصر فئودالیسم به عصر کاپیتالیسم حفظ نمودند. مافیای سیسیل حاصل توجه به این مؤلفه بود. ارزش قدرت اجتماعی خانواده پدرسالار، که در نسبت با قدرت سیاسی – اجتماعی مرکزی، یعنی دولت، از اولویت جدی برای مردم سیسیل برخوردار بود، به مرور در فرهنگ آنان نهادینه شد. قرن نوزدهم، قرن قدرت‌گیری دولت ملی مدرن مبتنی بر ناسیونالیسم در جوامع غربی بود و این پدیده نو با معارضان گستردهای در جوامع کاتولیک،ارتدوکس و پروتستان مواجه بود.

در ایتالیا، مافیا ارزش‌های قدرت اجتماعی خانواده پدرسالار را به قدرت دولت مقدم می‌شمرد، و در روسیه آن زمان، جریان آنارشیست‌ها که یک سر آن به تولستوی می‌رسید، نفی دولت را در نسبت با نهادهای شبه فئودالی، جستجو می‌کردند. در دهه ۱۹۲۰ آمریکا که به رکود عظیم اقتصادی منتج شد، همگرایی خانوادگی و واگرایی از دولت، در اداره حوزه فردی و عمومی‌خود، به اوج رسید. در چنین شرایطی، شکل‌گیری خانواده‌های جرم و جنایت، طبیعی به نظر می‌رسد. مظهر گنگستریسم این دوره، «آل کاپون» است. وی و گروه تحت امر او، قاچاق مشروبات الکلی را در دهه ۳۰-۱۹۲۰ با استفاده از ضعف دولت فدرال آمریکا، به تجارت پرسود خود تبدیل کرده و موانع موجود بر سر راه خود را با خشونت و ترور برمی‌چینند.

چهره شاخص تاریخ مافیای آمریکا در این دوره «لوکی لوسیانو» است. لوسیانو در ۱۹۲۶ به اتهام تقلب در امور مالیاتی دستگیر و زندانی شد. اما سرویس اطلاعاتی نیروی دریایی آمریکا به او نزدیک شد و در مقابل ایجاد شرایط زندان مناسب‌تر برای او، از توان و نفوذ و نیروهای لوسیانو، در کنترل سندیکاهای کارگری کارکنان بنادر راستای سیاست‌های دولت آمریکا، استفاده کرد. در آن دوران، نفوذ روانی کمونیسم در محیط‌های کارگری آمریکا از یک سو و تأثیر جنبش فاشیستی ایتالیا، بر کارگران ایتالیایی شاغل در بنادر آمریکا، که به نحو تأثیرگذاری،‌ در قالب اعتراض و اعتصاب، به فلج اقتصادی آمریکا در واردات و صادرات دریایی نزدیک شده بودند، از سوی دیگر، دولت آمریکا را به چاره‌جویی واداشت. مافیای آمریکا، به سرکردگی لوسیانو، نقش مهمی‌را در این عرصه ایفا کرد. لوسیانو به مدت بیست سال، از سال ۱۹۲۶ تا ۱۹۴۶ در یک زندان راحت، دوره محکومیت خود را گذرانده و همکاری‌های سیاسی – امنیتی عظیمی‌با دستگاه‌های امنیتی آمریکا انجام داد و عملاً مافیای آمریکا را در خدمت دولت فدرال درآورد. در ۱۹۴۶ به دلیل این همکاری‌ها، محکومیت او بخشیده شد و از آمریکا به ایتالیا تبعیدگردید. او تا سال ۱۹۶۲ که در ناپل ایتالیا مرد، شبکه گسترده‌ قاچاق مواد مخدر در ایتالیا و شمال مدیترانه را اداره می‌کرد. مهم‌ترین خدمت مافیا در سیاست خارجی به آمریکا، در طول جنگ دوم جهانی بود. لوسیانو، از زندان، از طریق مأموران سازمان سیا که ‌آن زمان سازمان OSS نامیده می‌شد، معاون خود «ویتو ژنووز» را به سیسیل اعزام کرد و او با همکاری رئیس مافیای سیسیل یعنی «دون کالوژ روسینی» ضمن گردآوری اطلاعات از نیروهای موسولینی و هیتلر، با جذب تجهیز اعضای مافیا در سیسیل و ایتالیا، زمینه را برای پیاده شدن نیروهای چترباز و تفنگداران دریایی آمریکا در سیسیل و ایتالیا مساعد کردند. در ژوئیه ۱۹۴۳ نیروهای آمریکا درسیسیل پیاده شدند و تانک‌ها و هواپیماهای آمریکایی، کنار ستاره پنج پر نقش بسته بر روی خود، از حرف انگلیسی «ال» به رنگ سیاه در متن زردرنگ بدنه استفاده می‌کردند که از حرف ابتدای نام لوسیانو گرفته شده بود و به مردم سیسیل و جنوب ایتالیا اطمینان می‌داد که از همکاری لوسیانو برخور دارند.

مافیای آمریکا در دهه ۱۹۶۰ شرایط داخلی و خارجی ویژه‌ای را می‌گذراند و مردم آمریکا از آن بیشتر می‌شنیدند. برای نمونه در عصر جان اف. کندی رئیس جمهور مقتول آمریکا در دهه ۱۹۶۰ در مطبوعات، نام مثلث جان اف. کندی، فرانک سیناترا – خواننده و هنرپیشه‌ معروف آمریکایی – وجیانکانا، حول زندی به نام «جودیت ایکسنر» را برملا کردند. جودیت ایکسز رفیقه مشترک کندی، سیناترا و جیانکانا بود. این رابطه به قبل از آغاز ریاست جمهوری کندی برمی‌گشت. ضلع سوم این مثلث، مسئله‌ساز شد: جیانکانا.
او که یک گنگستر شیکاگویی بود، بخشی از مافیا را در آمریکا مدیریت می‌کرد که شبکه قمارخانه‌ها، روسپی‌خانه‌های کوبا و فلوریدا را با کمک «سانتو ترافیکانت» رئیس کوزانوسترای کوبا، تحت کنترل خود داشتند. آن‌ها از انقلاب کوبا صدمه دیده بودند و لذا به همکاری با سازمان سیا برای ترور فیدل کاسترو پرداختند که علی‌رغم یازده بار اقدام به ترور کاسترو از سوی سیا و مافیای آمریکا به مدیریت جیانکانا، این اقدامات ناموفق بودند.

قضایای مثلث کندی، سیناترا، جیانکانا، حول رفیقه فاسد مشترکی به نام ایکسز، تا پس از ترور کندی ادامه داشت. سیناترا، هنرپیشیه زن – باره و قماربازی بود که به این روابط و مناسبات شهره بود. حتی ثریا همسر شاه ایران پس از طلاق از محمدرضا پهلوی، مدتی رفیقه سیناترا بود. اما برای افکار عمومی‌آمریکا، که به ویژه پس از ترور کندی، با او همنوایی داشت، وجود یک چهره مافیایی مانند جیانکانا، به علامت سؤال بدل شده بود. پرسش این بود: آیا مافیا و به ویژه جیانکانا، از طریق رفیقه مشترک خود با کندی، یعنی ایکسز، شخص رئیس جمهور آمریکا را در چنگ خود داشته‌اند و به سیاست‌های کشور آمریکا جهت می‌داده‌اند؟ این پرسش هفت سال تحقیق را در سنای آمریکا در پی داشت و در واسط دسامبر ۱۹۷۵ گزارش آن توسط سناتور چرچ منتشر شد که به «گزارش چرچ» مشهور گردید. سروصدا به ویژه از سوی نیویورک تایمز بالا گرفت و آن زن یعنی ایکسزکه در آن زمان ۴۱ ساله بود مجبور به برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی شد و روابط پشت پرده خود با کندی و مافیا را برملا کرد. او اذعان کرد که در ۲۶ سالگی از طریق یک دلال محبت یعنی سیناترا به کندی معرفی شده و همان زمان سیناترا او را در یک مهمانی شبانه در «میامی‌بیچ» به جیانکانا معرفی کرده است. او در کنفرانس اذعان نمود که رابطه مشترک او با کندی و جیانکانا، سال‌ها ادامه داشته است. مردم آمریکا از شنیدن اخبار نفوذ مافیا در هیئت حاکمه آمریکا، پرسش‌های گوناگونی را مطرح است.

در سندیکای جرائم سازمان یافته از دید پلیس‌ها در علوم انتظامی، چهار سطح وجود دارد. سطح جرائم سازمان یافته نانو آلیاژی یا جرائم خرد. این سطح را می‌توان از گروه‌های گنگستری خرد انتظار داشت. سطح دوم، سط جرائم سازمان یافته میکرو آلیاژی است. گروه‌های تبهکاری در حد شبکه‌های قاچاق مواد مخدر در این حوزه‌اند. سطح سوم، سطح جرائم سازمان یافته ماکرو آلیاژی است. این سطح نازل مافیاست.

سطح چهارم، سطح جرائم سازمان یافته سوپرآلیاژی است، که این سطح، در واقع سطح کلان مافیاست. اقدامات مافیا دو سطح جرائم کلان و ابرجرائم را با آلیاژ بالای قانون‌گریزی در برمی‌گیرد. واقعه فساد مالی ۳۰۰۰ میلیاردی اخیر در ایران در سطح سوم است.
عمق عمل مافیا و شکل‌گیری جرائم سازمان یافته در هر جامعه‌، بستگی به عمق و ضریف نفوذ سرمایه‌گرایی و سرمایه‌داری در آن جامعه دارد.

* خوب! با مافیا آشنا شدیم و زمینه اجتماعی و تاریخی ساخت فیلم «پدرخوانده» را دیدیم. تاثیر فیلم «پدرخوانده» بر سیاست‌ها در سراسر جهان، در بیش از سه دهه‌ گذشته را چگونه می‌بینید؟ بهتر است بپرسم آیا فیلم «پدرخوانده» در حوزه‌های سیاسی – اجتماعی پس از خود، یک فیلم مولف و تاثیرگذار است؟

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/27-The-Godfather.jpg– دقیقا از دو زاویه می‌توان مؤلف بودن سینمای «پدرخوانده» را ارزیابی کرد، ابتدا در حوزه‌ قدرت و سیاست.مشهور است که صدام حسین، دیکتاتور معدوم بغداد، بسیار به فیلم «پدرخوانده» علاقه داشته است. لذا الهام‌بخشی سیاسی اجتماعی «پدرخوانده» در سراسر جهان حتی امروز، یکی از مظاهر تالیف اجتماعی آن است. واژه‌ «پدرخوانده» و ایفای نقش شخصیت «دون کورلئونه» با بازی ممتاز «مارلون براندو»، این کارکتر را به یک شخصیت مولف و الهام‌بخش تبدیل نمود. از سوی دیگر، می‌توان از زاویه‌ سرمایه اجتماعی Social capital به آن پرداخت، از دهه‌ ۱۹۶۰ فرسایش سرمایه‌ اجتماعی در کشورهای صنعتی به ویژه در غرب شدت گرفت، به گونه‌ای که از دهه‌ ۱۹۹۰ به این سو مقوله‌ سرمایه‌ اجتماعی به مسئله‌ اساسی اجتماعی آمریکا تبدیل شد. معروف است که گروه‌های گنگستری و همچنین مافیایی، از بالاترین ضریب سرمایه‌ اجتماعی برخوردارند، ارزش‌های درون گروهی که اعضای مافیا به آن پایبند هستند، همواره مورد رشک متخصصان تربیتی است، که چرا ارزش‌های اجتماعی عمومی‌اینگونه میان اعضای جامعه پایبندی ندارند.

شما صحنه‌ مواجهه‌ «رابرت دونیرو» در فیلم مخصصه را با اعضای گروه تبهکاری خود مقایسه کنید با میزان تقلید و پایبندی نیروهای پلیس تحت امر «آل پاچینو» و خانواده‌اش در همان فیلم، لذا در شرایطی که سرمایه‌ اجتماعی، گوهر کمیاب نظام‌های اجتماعی مدرن است، فیلمی‌که ارزش‌های درون‌گروهی در شکل غلیظ آن را نشان می‌دهد به سرعت به الگوی ارادی که از فقدان آن رنج می‌برند تبدیل می‌شود. پس فیلم «پدرخوانده» از این دو حیث در سه دهه‌ اخیر الهام‌بخش است و نقش آن به عنوان یک فیلم مؤلف و تاثیرگذار باقی خواهد ماند.

* این تاثیر در سینما چگونه بوده است؟

– پس از «پدرخوانده۱»، موج آثار گنگستری و مافیایی در سینما و تلویزیون غرب به حرکت درآمد.

در فرانسه، سیمای کنگستری و مافیایی با آثاری که در آن‌ها بازیگرانی همچون «آلن دلون» و «لینو ونتور» ایفای نقش می‌کردند، جایگاه ممتازی یافت. در سرزمین مافیا، یعنی سیسیل، فیلم معروف صد روز در پالرمو که داستان زندگی و مرگ یک سرتیپ ژاندارمری ایتالیا در مواجهه با مایای سیسیل است، یکی از نمونه‌های شخص این حوزه محسوب می‌شود. در ایتالیا، «فرانکو نرو» در سلسله آثاری ایفای نقش کرد که مافیا را در اعماق دستگاه قضایی این کشور ترسیم می‌کرد. فیلم «یاکوزا» اشاره‌ای به سیستم مافیای ژاپن بود. سیل فیلم‌های پلیسی در تلویزیون و سینمای جهان نیز خود واکنشی بود به این موج که از اقبال عمومی‌به موضوعات مافیایی استفاده کرده و نیروهای ضدمافیا را به تصویر درمی‌آورد. نمایش تصفیه حساب‌های درون‌گروهی شبکه‌های مافیایی، سپس مواجهه‌ نیروهای قانون با آن‌ها، مدت‌ها در دهه‌ ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به دلمشغولی سینماگران تبدیل شد.

اخیرا سریال کره‌ای «میداس» را که درامی‌در حوزه‌ بورس است می‌دیدم. کره‌ای‌ها نیز که از وضع اقتصادی آشفته غرب تاثیر گرفته‌اند، همچون آمریکا که آثاری مانند: «وال‌استریت» (اولیور استون) را عرضه کرده‌اند.

تشریح عرصه و صحنه را در قالب یک سریال صورت داده‌اند. این سریال از دو فیلم تاثیر گرفته است: نسبت به وقایع بورس و سقوط آن، از فیلم دوگانه‌ «وال‌استریت» تاثیر پذیرفته و در حوزه‌ جابه‌جایی قدرت در خانواده، از فیلم «پدرخوانده» در سریال «میداس»، دعوا بر سر جانشینی یکی از شش نفر خواهر و برادر خانواده یکی از اشراف کره، با دپرشان است.

دختر بزرگ، که بورس‌باز مقتدری است وکیل خانواده را به شام دعوت می‌کند، از سرگرمی‌او می‌پرسد و او پاسخ می‌دهد که فیلم‌های قدیمی‌مانند «دکتر ژیواگو» و «پدرخوانده» را می‌بیند. دختر بورس‌باز خوشحال می‌شود و با هم در مورد فیلم «پدرخوانده» صحبت می‌کنند. در تمام سریال، نکات فیلم «پدرخوانده»، رمز، راز و نقشه‌ راه آن‌هاست و آن‌ها با جملات کلیدی «پدرخوانده» با یکدیگر صحبت می‌کنند. در بخشی از سریال، دختر بورس باز می‌گوید: «از صحنه‌ای از فیلم پدرخوانده خوش‌اش می‌آید که جانشین «دون کورلئونه» (مارلون براندو) به عنوان «پدرخوانده»، (آل‌پاچینوست) که هیچ ارتباطی با دنیای مافیا ندارد «مایکل کورلئونه» به خاطر لفظ قلم صحبت کردن با برادرش، می‌شود جانشین «کورلئونه» با سنگ انتقام، فکر کنم پدر من هم پسر دوم خودش را کاندیدا کند، اگر من بخواهم «دون کورلئونه» بشوم، یعنی «پدرخوانده»، فکر می‌کنی چه می‌شود؟ این که یک زن جانشین بشود!؟ آیا می‌توانی در این کار به من کمک کنی؟ تو دیالوگ فیلم «پدرخوانده» را در ذهن پدرم ایجاد کن. جمله‌ می‌خوام کاری کنم که نتونه قبول‌اش نکنه. با این کار منو در ذهن پدر وارد کن.»

از این موارد دیالوگ متعددی در این سریال شنیده می‌شود. پس تاثیر فیلم «پدرخوانده» همچنان در سینما و تلویزیون جهان، یک تاثیر جاری است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/26-The-Godfather.jpgسازنده‌ سریال کره‌ای مطمئن است مخاطب او «پدرخوانده» را می‌شناسد و لذا بر اسلوب آن دیالوگ‌نویسی می‌کند. در واقع، دو دلیل عمده در سینما و تلویزیون، برای اقبال به «پدرخوانده» در تنظیم خط تعلیق سناریو وجود دارد: ابتدا، مقوله‌ بحران جانشینی در یک خانواده‌ ثروت،قدرت، دوم، مقوله‌ همان سرمایه‌ اجتماعی و نمایش پایبندی یا عدم پایبندی به ارزش‌های درون‌گروهی این دو عنصر، موجب شده است که «پدرخوانده» را برای مخاطب امروزی همچنان مورد توجه ساخته است. البته بازی‌های ممتاز، سناریوی محکم و کارگردانی آن نیز عامل مهمی‌محسوب می‌شوند، اما نظر من بیشتر ناظر به محتوی و مضمون است والا عنوان آن یعنی «پدرخوانده» و موسیقی آن هر یک به تنهایی بالاترین قابلیت‌های هنری – رسانه‌‌ای هستند.

* شما «پدرخوانده» را به لحاظ سیاسی یک فیلم درون سیستمی‌می‌بینید، یا در برابر سیستم؟

– اگر منظور شما از سیستم، ناظم آمریکاست، این فیلم نمایش مناسبات و روابط یک خانواده، به مثابه چهره‌های مینیاتوری از نظام کاپیتالیستی و روابط درونی اجزاء آن است. «پدرخوانده‌» ابتدای دهه‌ ۱۹۷۰ با پدرخوانده‌ ۲۰۱۱ میداس در تلویزیون کره یک وجه مشترک ذاتی دارند: ترسیم مناسبات درونی جامعه کاپیتالیستی که در آن مالکیت خصوصی مطرح است و وارثان برای جانشینی در دستیابی به این مالکیت، به یکدیگر چنگ و دندان نشان داده و توطئه می‌چینند. تا سرمایه‌داری هست، فیلم «پدرخوانده» به عنوان یک اثر کلاسیک و یک مانیفست ایدئولوژی کاپیتالیسم، زنده است. لذا وجوه اخلاق کاتولیکی و اسطوره‌های لاتینی فیلم «پدرخوانده» ما را گول نزند. این دکترین اخلاق مافیایی که دوستت را نزدیک و دشمن‌ات را نزدیک‌تر نگهدار، از فلسفه‌ عدم اعتماد به عنوان اصل اساسی مافیا تبعیت می‌کند. این اصل، جزء لاینفک سیستم سرمایه‌گرایی است و از «پدرخوانده» اثری درون‌سیستمی‌ساخته است نه اثری علیه سیستم.

منبع: سایت دکتر عباسی

—-

[nextpage title=” نگاهی به موسیقی فیلم “]

۱۰- نگاهی به موسیقی فیلم “پدرخوانده”

“پدرخوانده” محصول سال ۱۹۷۲ به عقیده بسیاری از منتقدان و تماشاگران حرفه ای سینما یکی از بهترین فیلمهایی است که در طول تاریخ فیلمسازی آمریکا تهیه شده است، نمونه واقعی از یک فیلم کلاسیک آمریکایی. کارگردانی کاملا” حرفه ای فرانسیس فورد کوپلا (Francis Ford Coppola) و بازی زیبای مارلون براندو (Marlon Brando) و آل پاچیونو (Al Pacino) در نقش ویتو کورله اونه (Vito Corleone) و کوچکترین پسرش مایکل از جمله دلایل موفقیت فیلم محسوب می شوند.

موضوع فیلم به سال ۱۹۴۰ و شهر نیویورک باز میگردد، هنگامی که ویتو کورله اونه رئیس یکی از باندهای جنایت و بزرگ یک خانواده مافیایی بود. موفقیت فیلم زمانی ارزش پیدا می کند که به این نکته توجه کنیم در زمان ساخت “پدرخوانده”، سینمای آمریکا مملو از فیلم های گانگستری و جنایی بود.

اما دلایل دیگر موفقیت این فیلم چه بود؟ اختلاف بزرگی که “پدرخوانده” (۱۹۷۲) با سایر فیلم های مافیایی و گانگستری زمان خود داشت در دو نکته نهفته بود. یکی سناریوی فیلم بود که در آن رابطه احساسی، انسانی و محکم بین اعضای خانواده کورله اونه را در عین مافیایی و جنایتکار بودن آنها نمایش می داد و دیگری موسیقی بسیار زیبای فیلم بود که جنبه های رمانتیک و احساسی فیلم را تشدید می کرد و در نهایت فیلم را حتی در نظر افرادی که به موضوعات گانگستری علاقه ای ندارند، زیبا جلوه می داد.

موسیقی فیلم ساخته نینو روتا (Nino Rota) موسیقیدان ایتالیایی است که علاوه بر آهنگسازی بعنوان یک رهبر ارکستر بزرگ نیز مشهور است. او در سال ۱۹۱۱ در میلان بدنیا آمد و در سال ۱۹۲۹ از کنسواتوآر سیسل فارق التحصیل شد. روتا طی سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲ در موسسه کورتیس فیلادلفیا در حال گذراندن دوره های تخصصی آهنگسازی بود. او علاوه بر ساخت موسیقی برای بیش از ۱۵۰ فیلم، تعداد زیادی موسیقی اپرا، باله و کارهای ارکسترال را در کارنامه هنری خود دارد.

“پدرخوانده” (۱۹۷۲) نامزد دریافت ۱۱ اسکار شد و در نهایت توانست اسکار بهترین فیلم، بهترین هنرپیشه (براندو) و بهترین فیلم نامه اقتباسی را بخود اختصاص دهد. موسیقی فیلم پدر خوانده (۱۹۷۲) کاندید جایزه اسکار شد و در نهایت موفق به دریافت اسکار نشد. اما برای همه دست اندر کاران موسیقی و سینما مشخص است که موسیقی فیلم پدر خوانده از جمله جاودانه ترین کارهای نینو روتا در تاریخ موسیقی جهان بشمار می آید. شاید کمتر کسی باشد که ملودی زیبای قطعه Speak Softly Love را نشنیده باشد و یا حتی نتواند آنرا زمزمه کند. بسیاری معتقد هستند که دریافت جایزه اسکار برای موسیقی فیلم “پدرخوانده” (۱۹۷۴) قسمت دوم، ناشی از تاثیری است که موسیقی قسمت اول فیلم بر روی هیئت ژوری اسکار گذاشته بود.
روتا برای ساخت موسیقی این فیلم از ترکیب سبک خاص موسیقی جاز (Jazz) ایتالیا با موسیقی احساسی سیسیل استفاده کرد. نتیجه کار با وجود آنکه کاملا” رمانتیک و احساسی بود توانست در تمام صحنه های فیلم اعم از احساسی، هیجانی، صحنه های درگیری و نبرد و … حضور داشته باشد. توانایی جالب موسیقی این فیلم آن است که مخاطب پس از پایان فیلم بدون شک خاطره ای از موسیقی آن را در ذهن خود بیاد خواهد داشت و این نکته ای است که از زیبایی و عجین شدن موسیقی با موضوع فیلم حکایت دارد. کافی است سه یا چهارنت از تم اصلی را بشنویم آنگاه بسادگی می توانیم آنرا ادامه دهیم و این چیزی جز نفوذ ملودی در طول فیلم در اعماق احساس انسانی نیست.

موسیقی فیلم با یک والس زیبا بنام The Godfather Waltz آغاز می شود که نمایانگر نجابت و اشرافگری یک خانواده بزرگ ایتالیایی است. روتا در قسمت های میانی فیلم بازگشت مجددی به این تم دارد. اما همانطور که قبلا” اشاره کردیم تم اصلی که به Love Theme و یا Speak Softly Love معروف است به چنان شهرتی دست پیدا کرد که امروزه مردم در اقصی نقاط جهان با آن آشنایی دارند. اجرای زیبای آکاردئون و ماندولین روی اجرای سازهای زهی از یک طرف، هارمونی و آکوردهای زیبا از طرف دیگر دست به دست هم دادند و تشکیل موسیقی ای را دادند که امروزه به موسیقی مافیا معروف شده است. The Pickup موسیقی قسمتی دیگر است که از تم اصلی گرفته شده اما اینبار با فضایی نزدیک به Jazz. مازورکا از دیگر قطعات زیبایی است که به هنگام شادی ها در فیلم از آن استفاده میشود نمونه ای زیبا از تاثیر موسیقی شاد اروپای شرقی بر قسمتهای غربی اروپا. روتا همچنین برای قسمت پایانی تم اصلی را با بهره گیری از گروه کر اجرا کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/29-The-Godfather.jpgهرچند در ساخت موسیقی قسمتهای دوم و سوم “پدرخوانده”، دو آهنگساز دیگر یعنی پیترو ماسکانگی (Pietro Mascagni) و کارمینه کوپلا (Carmine Coppola) نیز دست اندر کار ساخت موسیقی بودند، اما هیچیک از بینندگان فیلم یا شنوندگان موسیقی آن نمی توانند منکر تاثیر عمیق موسیقی قسمت اول فیلم بر روی قسمت های بعدی آن شوند. نینو روتا در سال ۱۹۷۹ در شهر رم از دنیا رفت.

نینو روتا تم theme love را خلق کرد. این تم هیچ چیز کم نداشت کاپولا این تم را شنید و تردید نکرد که می تواند به عنوان مظهری از سیسیل به کار گرفته شود تمی که نه فقط شخصیت ایتالیایی خود را حفظ کرده بود بلکه صبغه سیسیلی هم داشت تم آنقدر زیبا بود که حتی یکی از خوانندگان وطنی هم آن را براساس ترانه ای خواند . تا این لحظه این تم خوش ملودی ترین و روان ترین ملودی است که می توان بر روی آن شعر گذاشت و از خواننده ای خواست که آن را بخواند . چنین اصالتی از دیدگاهی کاربردی موسیقی فیلم نوعی موهبت تلقی می شود و می تواند به فیلم هویت و منش ببخشد . این ملودی چنان بر روی صحنه های مافیایی فیلم می نشیند که به عنوان نوعی واسطه می تواند در همه فیلم های مافیایی و حتی همه فیلمهای گنگستری کاربرد داشته باشد . به یاد آورید آل پاچینو (مایکل) را که با دو محافظ سیسیلی اش ، آن طور با تفرعن در جزیره سیسیل قدم می زند خصوصاً آن محافظان با کلاه های کپی و با تفنگ هایی که بر دوش افکنده اند تم مشهور و زیبای نینو روتا در همین لحظه ها به گوش می رسد و به راستی از نظر نشانه شناسی موسیقی فیلم تمی است که بواسطه مکان پدید آمده است و دقیقاً یادآور سیسیل به ویژه بخش مافیایی سیسیل است .
چرا موسیقی پدرخوانده جایزه اسکار را نگرفت ؟

نینو روتا این تم را سال ها پیش تر برای فیلم دیگری ( یکی از محصولات گمنام چینه چیتای ایتالیا ) تصنیف کرده بود و همین نکته موجب شد که جایزه اسکار بهترین موسیقی متن به آن تعلق نگیرد ، زیرا طبق قانون مصوب در آکادمی فقط موسیقی متنی واجد جایزه است که که به طور اریژینال برای یک فیلم تصنیف شده باشد و از جای دیگری اخذ نشده باشد خود کاپولا بر این نکته واقف بود و به همین دلیل نباید استفاده از این تم را به زیاده خواهی نینو روتا یا فقدان صداقت او نسبت داد کاپولا بیشتر به این دلیل که می دانست در آمریکا کسی این قطعه را نشنیده از روتا خواست آن را هم در پدرخوانده به کار ببرد .

منبع : گفتگوی هارمونیک
—-

[nextpage title=” جزئیات و حاشیه های فیلم پدر خوانده:”]

 

۱۱- جزئیات و حاشیه های فیلم پدر خوانده:

“ارنست بورگناین”، “ادوارد جی رابینسون”، “اورسن ولز”، “دنی توماس”، “ریچارد کونته”، “آنتونی کوئین” و “جورج سی‌اسکات”، همگی از طرف “پارامونت پیکچرز” برای نقش “ویتو کورلئونه” در نظر گرفته شده بودند. “برت لنکستر”، این نقش را می‌خواست اما به هیچ‌وجه مورد نظر استودیو نبود. وقتی “پارامونت” قصد کرد تا “کارلو پونتی” ایتالیایی را به عنوان تهیه‌کننده انتخاب کند، کارگردان، “فرانسیس فورد کوپولا”، مخالفت کرد، چون شخصیت “ویتو”، از بچگی در آمریکا زندگی کرده بود و بنابراین نمی‌توانست با لهجه ایتالیایی “پونتی” صحبت کند. وقتی مدیران ارشد “پارامونت”، نظر “کوپولا” را پرسیدند، او گفت که می‌خواهد برای نقش “دون”، یا از “لارنس اولیویر” استفاده کند یا “مارلون براندو”. “کوپولا”، در مقاله اصلی مجله Cigar Aficionado، چاپ سپتامبر/اکتبر سال ۲۰۰۳، گفت “من می‌خواستم یک ایتالیایی-آمریکایی داشته باشم یا دست‌کم یک بازیگری که آنقدر توانا باشد که بتواند یک ایتالیایی-آمریکایی را مجسم کند. خوب، آنها پرسیدند “تو چه کسی را پیشنهاد می‌دهی؟.” من گفتم، “ببینید، من نمی‌دانم، اما دو بازیگر بزرگ دنیا چه کسانی هستند؟ “لارنس اولیویر” و “مارلون براندو”. خوب، “لارنس اولیویر”، انگلیسی است. او کاملاً شبیه به “ویتو جنوویس” است. چهره‌اش عالی است. بعد گفتم ” من می‌توانم از همین حالا “اولیویر” را ببینم که نقش این مرد را بازی می‌کند، و در قالب او فرو می‌رود. ” (و) “براندو”، قهرمان قهرمان‌های من است. حاضرم هر کاری بکنم که فقط او را ملاقات کنم. اما او ۴۷ ساله است، یک مرد جوان و خوش‌چهره است. بنابراین، ما اول از حال و اوضاع “اولیویر” پرس و جو کردیم و به ما گفتند که “اولیویر”، هیچ کاری را قبول نمی‌کند. خیلی بیمار است. او به زودی می‌میرد و مایل به کار نیست.” بنابراین من گفتم، “چرا سراغ “براندو” نرویم؟” “فرانک سیناترا”، علی‌رغم تنفرش از این رمان، و مخالفتش با فیلم، برای بازی در این نقش به شخصه، مذاکراتی با “کوپولا” داشت و حتی در یک مقطع، واقعاً به آنها پیشنهاد کرد که در خدمتشان باشد. با این حال، “کوپولا”، در عقیده خودش برای اینکه “براندو” نقش را بازی کند، مصمم بود. این بار سوم بود که “براندو” نقشی را بازی می‌کرد که چشم “سیناترا” دنبال آن بود، یعنی بعد از “تری مالوی” در “در بارانداز” (۱۹۵۴) و “اسکای مسترسون” در “مردان و عروسک‌ها” (۱۹۵۵). فیلم قبلی “براندو” یعنی “بسوزان!” (۱۹۶۹)، یک افتضاح وحشتناک بود. او نمی‌توانست در فیلم‌های آمریکایی کاری پیدا کند، چون تلقی خیلی از تهیه‌کننده‌ها از او کسی بود که “روزگارش به سر آمده”. مدیران “پارامونت”، ابتدا قیمت اتحادیه را به “مارلون براندو” برای نقش “دون کورلئونه”، پیشنهاد می‌دادند. در نهایت، استودیو کوتاه آمد و به اعتبار “کوپولا”، ۳۰۰٫۰۰۰ دلار به “براندو” پرداخت کردند. رئیس اسبق استودیو “پارامونت”، “رابرت ایوانز”، در کتاب خاطرات خود به نام “این بچه در سینما می‌ماند” (۲۰۰۲)، ادعا می‌کند که ۵۰٫۰۰۰ دلار به علاوه چندین امتیاز به “براندو” پرداخت کردند و او قبل از اکران فیلم، امتیازها را به “پارامونت” برگرداند و به جای آن تقاضای ۱۰۰٫۰۰۰ دلار دیگر کرد چون مشکلات مالی زنانه داشت. “پارامونت” که مطمئن بود فیلم، تبدیل به یک شاهکار عظیم می‌شود، بدش نمی‌آمد این لطف را در حق او بکند. به گفته “ایوانز”، به دلیل همین گوش‌بری مالی از “براندو” بود که او حاضر نشد تبلیغات فیلم را انجام بدهد یا در دو سال بعد در قسمت دنباله بازی کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/3-The-Godfather.jpgدر مراسم ازدواج “کانی”، “سانی” را در جایی نزدیک به “لوسی مانچینی” (جینی لینرو)، ساقدوش “کانی” در مراسم، می‌بینیم (که یک لباس صورتی به تن دارد). مطابق رمان، “سانی”، “لوسی” را معشوقه خودش می‌کند (“لوسی” “همان دختر جوان” است که “دون کورلئونه” به “سانی” درباره‌اش می‌گوید؛ همچنین قبل از آنکه “سانی”، با “کانی” آشنا شود، “لوسی” را می‌بیند). سرنوشت “لوسی” در رمان و سه‌گانه فیلم، متفاوت است: در رمان، “لوسی”، در نهایت دنبال کار خودش می‌رود و در کنار یک دکتر اهل “لاس‌وگاس”، سر و سامان می‌گیرد؛ او را مختصراً در “پدرخوانده: قسمت سوم” (۱۹۹۰) به همراه پسرش “وینسنت” که یک نقش اصلی را بازی می‌کند، می‌بینیم.

یک بازی صفحه‌دار تبلیغاتی به نام “بازی پدرخوانده”، در ۱۹۷۱ روانه بازار شد.

بنا بر مقاله‌ای از “نیکلاس پیلگی” در آگوست ۱۹۷۱، در روزنامه “نیویورک تایمز”، یک بازیگر نقش فرعی، چنان به نقش خودش متعهد بود که با یک گروه مزدور مافیایی در ماموریتی برای لت و پار کردن اعتصاب‌شکن‌های یک جریان دعوای کارگری، همراه شده بود. اما مزدوران، آدرس را اشتباه رفته بودند و نتوانستند اعتصاب‌شکن‌ها را پیدا کنند. نام این بازیگر فاش نشد.

رئیس جرائم مافیایی، “جو کلومبو” و تشکیلاتش، مجمع حقوق شهروندان ایتالیایی-آمریکایی، مبارزه‌ای را برای متوقف کردن روند ساخت فیلم شروع کردند. بنا بر آنچه “رابرت ایوانز” در کتاب خاطراتش گفته، “کلومبو” به خانه او تلفن کرد و او و خانواده‌اش را تهدید کرد. استودیو “پارامونت” هم نامه‌های زیادی را در طول مراحل پیش‌تولید، از طرف ایتالیایی-آمریکایی‌ها – ازجمله سیاستمداران – دریافت کرد که این فیلم را به عنوان یک فیلم ضد ایتالیایی، تقبیح می‌کردند. آنها تهدید می‌کردند که شکایت می‌کنند و روند ساخت فیلم را مختل می‌کنند. “آلبرت اس رودی”، تهیه‌کننده، با “کلومبو” که می‌خواست کلمات “مافیا” و “کوزا ناسترا”، در فیلم استفاده نشوند، ملاقاتی داشت. “رودی”، به آنها این حق را داد که فیلمنامه را بازنگری کنند و تغییراتی در آن بدهند. حتی موافقت کرد که از اعضای مجمع (بخوانید: جنایتکاران) به عنوان سیاهی‌لشکر و مشاور استفاده کند. بعد از اینکه این توافق انجام شد، نامه‌های اعتراض‌آمیز هم متوقف شدند. صاحب استودیو “پارامونت”، “چارلی بلودورن”، قضیه این توافق را در روزنامه “نیویورک تایمز” خواند و چنان از کوره در رفت که “رودی” را اخراج کرد و تولید فیلم را تعطیل کرد. اما “ایوانز”، “بلودورن” را متقاعد کرد که این توافق برای فیلم مفید است و به این شکل، “رودی” دوباره استخدام شد.

قیل و قال‌های اولیه راجع به فیلم چنان تاثیر مثبتی داشت که قبل از اتمام کار فیلم، برای یک قسمت دنباله هم برنامه‌ریزی شد.

“جیانی روسو”، از روابط جرائم سازماندهی‌شده اش استفاده کرد تا امنیت نقش “کارلو ریزی” را فراهم کند، تا جایی که یک گروه فیلمبرداری را به خدمت گرفت تا شخصاً از خودش تست صدا و چهره بگیرد و بعد آن را برای تهیه‌کننده‌ها فرستاد. هرچند، “مارلون براندو” در ابتدا با حضور “روسو” که پیش از آن هیچ وقت بازی نکرده بود، در فیلم مخالف بود؛ این موضوع، “روسو” را کفری کرد و او شروع کرد به تهدید کردن “براندو”. این عمل متهورانه “روسو”، یک توفیق اجباری برای او از آب درآمد: “براندو” تصور کرد که “روسو”، نقش بازی می‌کند و قانع شد که او برای نقش مناسب است.

این فیلم، در لیست “۵۰ فیلم برتر تلویزیون و ویدئو”ی مجله TV Guide (آگوست ۱۴-۸ ۱۹۹۸) به عنوان ۷مین فیلم انتخاب شد. قسمت دنباله، “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴)، امتیاز صدر را نصیب خودش کرد و اول شد.

فیلم، در ۱۰مین سالگرد ویرایش “۱۰۰ فیلم برتر انستیتو فیلم آمریکا”، به عنوان فیلم ۲م برگزیده شد.

فیلم، به عنوان فیلم ۳م در لیست “۱۰۰ فیلم برتر انستیتو فیلم آمریکا” برگزیده شد.

این جمله فیلم “پیشنهادی بهش می‌دم که نتونه ردش کنه.”، به عنوان ۱۰مین جمله از “۱۰۰ جمله برتر فیلم‌ها” از طرف مجله “پریمایر” در ۲۰۰۷ انتخاب شد.

مدیران ارشد “پارامونت” که از راش‌های (فیلم تدوین‌نشده) اولیه فیلم راضی نبودند، تصمیم گرفتند “الیا کازان” را جایگزین “فرانسیس فورد کوپولا” کنند، با این امید که “کازان” بتواند با “مارلون براندو” که به طرز وحشتناکی سخت‌گیر بود، کار کند. “براندو”، اعلام کرد که اگر “کوپولا” اخراج شود، او هم فیلم را ترک می‌کند و به این شکل، استودیو عقب نشینی کرد. ظاهراً مدیران “پارامونت” از تنفر “براندو” از “کازان”، بر سر شهادت دادن “کازان” در کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی در دهه ۵۰ اطلاع نداشتند.

برای کارگردانی فیلم با “سرجیو لئونه” هم مذاکره شده بود، اما او این پیشنهاد را رد کرد چون فکر می‌کرد داستان فیلم که مافیا را ستایش می‌کند، چنان که باید، جذاب نیست. او بعدها از اینکه این پیشنهاد را رد کرده، پشیمان شد اما به هر حال به کارگردانی فیلم گانگستری به شدت تحسین‌شده خودش، “روزی روزگاری در آمریکا” (۱۹۸۴) پرداخت.

“رابرت تاونی”، فیلمنامه‌نویس، صحنه پاسیو بین “دون کورلئونه” و پسرش “مایکل” را نوشت.

“مارلون براندو” می‌خواست کاری کند که “دون کورلئونه” شبیه به “یک سگ بولداگ ” به نظر برسد، به خاطر همین برای تست صدا، گونه‌هایش را با پنبه پر کرد. او برای تصویربرداری اصلی، یک لثه مصنوعی در دهانش گذاشت که یک دندانپزشک آن را ساخته بود؛ این وسیله در حال حاضر در موزه Moving Image “آمریکا” در “کوئینز” “نیویورک”، در معرض دید عموم است.

در تمرین‌ها برای صحنه اتاق خواب، از یک سر اسب مصنوعی استفاده می‌شد. برای تصویربرداری واقعی، از یک سر اسب واقعی استفاده کردند که از یک کارخانه تهیه غذای سگ گرفته بودند. “جان مارلی” می‌گوید که فریادی که در فیلم از وحشت می‌کشد، واقعی بوده چون خبر نداشته که قرار بوده از یک سر واقعی استفاده کنند.

گربه‌ای که “مارلون براندو” در صحنه شروع فیلم با خودش دارد، یک حیوان ولگرد است که او در پارکینگ استودیو “پارامونت” پیدا کرده بود و اصلاً قرار نبوده در فیلمنامه باشد. گربه آنقدر قبراق بود که خرخرهایش بعضی قسمت‌های دیالوگ “براندو” را خفه می‌کرد و در نتیجه بیشتر جمله‌های او اجباراً با صدای بلند ادا می‌شوند.

در طول نماهای اولیه صحنه‌ای که در آن “ویتو کورلئونه” به خانه برمی‌گردد و آدم‌هایش او را از پله‌ها بالا می‌برند، “مارلون براندو” با کلک، زیر بدنش روی تخت، چند وزنه گذاشته بود تا بلند کردنش را سخت‌تر کند.

مارلون براندو”، جمله‌هایش را حفظ نمی‌کرد و در بیشتر زمان فیلم، دیالوگ‌هایش را از روی کارت‌های متن‌نوشته می‌خواند.

درست زمانی که “ویتو کورلئونه”، قبل از سوءقصد به جانش، پرتقال‌ها را برمی‌دارد، می‌توانیم روی پنجره فروشگاه، پوستری را ببینیم که مسابقه بوکس “جیک لاموتا” را تبلیغ می‌کند. “رابرت دنیرو”، نقش جوانی “ویتو” را در “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴) بازی می‌کند و همچنین نقش “لاموتا” را در “گاو خشمگین” (۱۹۸۰) بازی کرد.

“فرانک سیورو”، در صحنه‌ای که “سانی”، “کارلو ریزی” را لت و پار می‌کند، به عنوان یک سیاهی لشکر بازی می‌کند. او بعدها در “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴) در نقش “جنکو آبانداندو” ظاهر شد.

وقتی “سانی”، تنها با ماشینش در حال رانندگی است، به آهنگی از پخش ۳ اکتبر ۱۹۵۱ رادیو از “راس هوجز” به نام Dodgers-Giants playoff (مسابقه فینال غول‌های حقه‌باز) گوش می‌دهد که یک نیمه قبل از آهنگ ” Shot Heard ‘ Round the World ” از “بابی تامسون” بود.

“آل‌پاچینو”، از یک پلاستیک اسفنجی مخصوص صورت استفاده می‌کرد که تمام گونه چپش را می‌پوشاند و با رنگ‌های مختلف آغشته شده بود تا با

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/31-The-Godfather.jpgسایه‌روشن پوست او هماهنگ شود و اثر کبودشدگی را نشان دهد، و به این شکل القا کننده فک شکسته‌اش به دست کاپتان “مک‌کلاسکی” باشد.
اسم کلاه سنتی و سیسیلی (که برای مثال بادی‌گاردهای “مایکل” می‌پوشند) “کوپولا” است.

“مایکل کورلئونه”، جدای از همه، تا وقتی درگیر شغل خانوادگی نمی‌شود، این کلاه که بخشی از اونیفورم افسران دریایی او است را سرش نمی‌گذارد.

“فرانسیس فورد کوپولا”، کارگردان، در این فیلم، با خویشاوندانش کار می‌کرد، (که در بسیاری از موقعیت‌ها، از کار، یک فیلم خانوادگی می‌سازد). حضور به ترتیب زمانی در فیلم:

– خواهرش، “تالیا شایر” که نقش “کانی کورلئونه” را در سرتاسر این سه‌گانه بازی می‌کند.

– مادرش، “ایتالیا کوپولا” که در نقش یک سیاهی لشکر در ملاقات در رستوران بازی می‌کند.

– پدرش، “کارمین کوپولا” که در سکانس “ماترس” نقش نوازنده پیانو را بازی می‌کند.

– پسرانش، “جیان-کارلو کوپولا” و “رومان کوپولا” که به عنوان سیاهی لشکر در صحنه‌ای که “سانی”، “کارلو” را لت و پار می‌کند و همچنین در مراسم تدفین دیده می‌شوند.

– و دخترش “سوفیا کوپولا”، نوزاد “مایکل ریزی” در غسل تعمید است (او در زمان فیلمبرداری، سه هفته‌اش بود).

فیلم، به عنوان برنده ۴۵مین جایزه آکادمی برای بهترین فیلم، اولین فیلم جایزه‌برده‌ای بود که حتی به طور نسبی در “لس‌آنجلس” ساخته شده، و اولین فیلم که صنعت فیلمسازی را به تصویر می‌کشد و اولین فیلمی که در آن یک تندیس اسکار در معرض دید است.

تقریباً ۶۱ صحنه در فیلم هست که مردم را در حال خوردن/نوشیدن یا فقط غذا را نشان می‌دهد.

ملاقات بین سران مافیا، در اتاق هیئت مدیره Penn-Central Railroad فیلمبرداری شد. که تابلوی نقاشی قطاری که پشت سر “دون بارزینی” (ریچارد کونته) می‌بینیم را توجیه می‌کند.

“نینو روتا”، در ابتدا برای یک جایزه اسکار به خاطر موسیقی متنش نامزد شده بود (و احتمالاً برنده آن هم می‌شد) اما این کاندیداتوری، وقتی معلوم شد که او به میزان قابل توجهی از بخش‌هایی از موسیقی متن قبلی‌اش برای – Fortunella – 1958 استفاده کرده، ملغی شد.

صدای خاص “دون ویتو کورلئونه”، با الگوبرداری از تبهکار واقعی، “فرانک کاستلو” به این شکل درآمده بود. “مارلون براندو”، او را در جریان دادرسی‌هایKefauver سال ۱۹۵۱ از تلویزیون دیده بود و نجواهای زنگ‌دار او را در این فیلم تقلید کرده بود.

در صحنه‌ای که “سانی”، “کارلو” را لت و پار می‌کند، یک گاری در پس زمینه و یک جعبه چوبی در پیاده‌رو دیده می‌شود که به لحاظ موقعیتی برای پنهان کردن اشیاء کهنه و قدیمی پس‌زمینه در صحنه قرار داده بودند.

فیلم از اشکال مختلفی از واژه‌های ایتالیایی بهره می‌برد:

– پائولی می‌گوید ” sweet tonnato” که یک اصطلاح عامیانه ایتالیایی-آمریکایی است که تقربیا معادل “حتی اگر” است.

– مایکل توضیح می‌دهد که “تام” یک ” consigliere ” است یا یک مشاور.

– “ویتو”، “جانی فونتانی” را یک ” finocchio ” خطاب می‌کند که یک واژه توهین‌آمیز برای یک هم…ج.ن.س.‌گرا است.

– “سانی”، از “پائولی” به عنوان یک ” stronza ” نام می‌برد که واژه‌ای معادل “عوضی” است.

– “کارلو” و “کانی” در جریان جنگ و دعواهایشان، هر دو می‌گویند ” vaffanculo ” که “کثافت” معنی می‌دهد.

– “دون زالوچی”، فروش مواد مخدر به بچه‌ها را یک ” infamita ” یا یک “ننگ” می‌داند.

– و هر دو “دون کورلئونه”‌ها از واژه ” pezzonovante” استفاده می‌کنند که به معنای “کالیبر ۹۵” یا به معنای روشن‌تر، “آدم کله‌گنده” است.

نقش موثر: (گری فردریکسون)، کابوی داخل استودیو، وقتی “تام” برای اولین بار با “ولتز” مواجه می‌شود.

فیلمی که “مایکل” و “کی” قبل از آنکه “مایکل” بفهمد که پدرش گلوله خورده، تماشا می‌کردند، The Bells of St. Mary’s – سال ۱۹۵۴- اثر “لئو مک‌کاری” بود. نام “مک‌کاری” را خارج از سالن موسیقی Radio City می‌بینیم.

عمارت “جک ولتز” به عنوان عمارت “آلن استنویک” در فیلم Fletch -سال ۱۹۸۵- هم استفاده شد.

وقتی اسم بازیگر کودک سه ساله، “آنتونی گوناریس”، را حین فیلمبرداری صدا می‌زدند خیلی بهتر جواب می‌داد. به همین خاطر است که اسم پسر “مایکل، “آنتونی” است.

در طول سکانس‌هایی که در “سیسیل” تصویربرداری شدند، گریم فک شکسته “مایکل” با گریمی که در سکانس‌های فیلمبرداری شده در “نیویورک” استفاده شدند، متفاوت است. این به دلیل آن بود که استودیو “پارامونت پیکچرز”، هزینه سفر گریمور، “دیک اسمیت”، را به همراه بقیه گروه به “ایتالیا” پرداخت نکرده بود.

مجله Entertainment Weekly ،این فیلم را به عنوان “بهترین فیلم تاریخ سینما” برگزید.

در سال ۲۰۰۷، “انستیتو فیلم آمریکا”، این فیلم را به عنوان ۲مین فیلم برتر تاریخ سینما رده‌بندی کرد.

این فیلم، در لیست ۱۰ فیلم برتر ژانر گنگستری “انستیتو فیلم آمریکا”، رده نخست را در ژوئن ۲۰۰۸ از آن خودش کرد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/30-The-Godfather.jpgجمله “می‌خوام پیشنهادی بهش بدم که نتونه ردش کنه”، از طرف “انستیتو فیلم آمریکا”، به عنوان یکی از گرینه‌های صدر جدولی ۱۰۰ جمله برتر فیلم‌ها، انتخاب شد و بلافاصله بعد از جمله “فرانکلی عزیزم، من محل سگ هم بهش نمی‌گذارم”، از فیلم “بربادرفته” (۱۹۳۹)، رتبه دوم را نصیب خود کرد.

به گفته “آل پاچینو”، وقتی “مایکل”، در صحنه بیمارستان با پدرش عهد می‌بندد، اشکهایی که در چشمان “مارلون براندو” حلقه می‌زند، واقعی بودند.

“جورج لوکاس” در سکانس “ماترس”، از عکس صحنه‌های جنایت واقعی استفاده کرد. یکی از برجسته‌ترین عکس‌ها، دو پلیس را نشان می‌دهد که در کنار چیزی زانو زده‌اند که به نظر مردی می‌رسد که روی زمین خوابیده و سرش به یک حصار تکیه داده شده است. آن مرد، “فرانک نیتی” “مزدور” است، دست راست “آل‌کاپون” که در واقع با شلیک یک گلوله در سرش، خودکشی کرد.

“سیلوستر استالونه” جوان، برای نقش‌های “پائولی گاتو” و “کارلو ریزی” تست داد اما نقش را نگرفت. “استالونه” در عوض تصمیم گرفت نویسندگی را تجربه کند و به خوبی، فیلمنامه اثر تقریباً موفق ” The Lord’s of Flatbush ” -سال ۱۹۷۴- را نوشت. او بعد از این کار، شانس خودش را در “راکی” (۱۹۷۶) امتحان کرد که به طور اتفاقی در کنار “تالیا شایر” (کانی کورلئونه) قرار گرفته بود.

“فرانسیس فورد کوپولا”، در ابتدا یک فیلم ۱۲۶ دقیقه‌ای‌ تحویل داد. رئیس استودیو “پارامونت”، “رابرت ایوانز”، این نسخه را رد کرد و درخواست یک فیلم طولانی‌تر با صحنه‌های بیشتر درباره خانواده را کرد. ورژن نهایی و اکران‌شده فیلم، حدود ۵۰ دقیقه طولانی‌تر از فیلم اولیه “کوپولا” بود.

“فرانکی آوالون” و “ویک دامون”، دو خواننده معتبر و با تجربه، برای نقش “جانی فونتانی” تست دادند. “فرانسیس فورد کوپولا”، بیشتر تحت تاثیر “دامون” قرار گرفت و نقش را به او داد اما تهیه‌کننده‌ها، “آل مارتینو” را انتخاب کردند و از روابط جرائم سازماندهی‌شده او بهره گرفتند تا مطمئن باشند او به نقش، پایبند می‌ماند. از قضا، “فونتانی” در فیلم، آهنگ “من فقط یک قلب دارم” را می‌خواند که اولین ترانه شاهکار “دامون” بود.

“رابرت ایوانز”، بعد از آنکه “پیتر بوگدانوویچ” و دیگران، از قبول کارگردانی این فیلم سر باز زدند، “فرانسیس فورد کوپولا” را استخدام کرد.

بازیگری که نقش “لوکا براسی” را بازی می‌کند، یعنی “لنی مونتانا”، چنان از کار کردن با “مارلون براندو” مضطرب بود که در اولین برداشت صحنه‌ای که با هم داشتند، چند خط دیالوگ را اشتباه گفت. “فرانسیس فورد کوپولا”، از این اضطراب واقعی خوشش آمد و آن را در فیلم نهایی استفاده کرد. صحنه‌های “براسی” که در حال تمرین سخنرانی‌اش است بعداً اضافه شد.

به گفته “فرانسیس فورد کوپولا”، عبارت “دون کورلئونه”، در واقع، از نظر دستور زبان ایتالیایی نادرست است. در ایتالیایی، خطاب کردن یک نفر به عنوان “دون (آقا/لرد)”، مثل خطاب کردن او به عنوان “عمو” در انگلیسی است. بنابراین شکل صحیح این عبارت، “دون مایکل” یا “دون ویتو” است. “کوپولا” می‌گوید که “ماریو پوزو” که نمی‌توانست ایتالیایی صحبت کند، صرفاً به این ایده رسید که از “دون” با نام خانوادگی یک شخص استفاده کند، و حالا این عبارت تبدیل به یک اصطلاح در فرهنگ عامه شده است.

شخصیت Moe Greene از یک تبهکار یهودی به نام Bugsy Siegel الهام گرفته شده است.

در سکانس ملاقات در رستوران، “سولوزو”، چنان سریع با لهجه سیسیلی با “مایکل” حرف می‌زند که نمی‌شد از زیرنویس استفاده کنند. او با این جمله شروع می‌‌کند: “متاسفم. چیزی که برای پدرت اتفاق افتاد بخشی از کار بود. من احترام زیادی برای پدرت قائلم. اما پدرت، افکارش قدیمیه. باید درک کنی که چرا من مجبور شدم اون کار رو بکنم. حالا بیا راجع به کاری که بعد از این می‌‌خوایم بکنیم حرف بزنیم.” وقتی “مایکل” از دستشویی برمی‌گردد، او به زبان سیسیلی ادامه می‌دهد: “همه‌چی روبه راهه؟ من به خودم احترام می‌گذارم، می‌فهمی، و اجازه نمی‌دم مرد دیگه‌ای جلوی موفقیتم‌ رو بگیره. چیزی که اتفاق افتاد غیرقابل اجتناب بود. من همیشه حمایت نامحسوسی از دون های خانواده‌های دیگه داشتم. اگه وضع سلامت پدرت بهتر بود، بدون اینکه پسر بزرگه‌اش بخواد کارها رو اداره کنه، لازم به هیچ بی‌حرمتی‌ای نبود و ما مجبور به گفتن این مهملات نبودیم. ما مبارزه رو متوقف می‌کنیم تا حال پدرت خوب بشه و بتونه معامله‌رو از سر بگیره. هیچ انتقامی گرفته نمی‌شه. ما صلح می‌کنیم. اما خانواده‌ات دیگه نباید دخالت کنن.”

وقتی “مایکل” و “کی” در حال شام خوردن با هم هستند، آهنگی که از رادیو شنیده می‌شود، ترانه “همه زندگی من” از “ایروینگ برلین” است.

صحنه‌ای که در آن، “انزو”، برای ملاقات “ویتو کورلئونه” به بیمارستان می‌آید برعکس فیلمبرداری شد، یعنی اول نمای صحنه‌ خارجی را گرفتند. “گابریلی توری”، بازیگری که نقش “انزو” را بازی می‌کند، پیش از این، هیچ وقت جلوی دوربین بازی نکرده بود و لرزش عصبی او بعد از رانندگی‌‌اش با ماشین، واقعی بود.

صحنه‌های بیمارستان در دو لوکیشن متفاوت فیلمبرداری شدند: صحنه‌های خارجی در یک ورودی به بیمارستان Bellevue فیلمبرداری شدند؛ و نماهای داخلی در درمانگاه چشم و گوش New Yorkدر “منهتن” در “نیویورک سیتی”، فیلمبرداری شدند.

“ماریو پوزو” به بزرگترین پسر “ویتو”، اسم مستعار “سانی” را داد که از اسم مستعار پسر “آل‌کاپون” (I) گرفته بود. شباهت‌های این دو به همین نام ختم می‌شود. “سانی کاپون” وارد شغل پدرش نشد.

فیلم، در “نیویورک”، و در بیش از ۱۰۰ لوکیشن جریان داشت و فیلمبرداری شد. در ابتدا، قرار بود کل فیلم در محوطه‌های پشت “هالیوود” فیلمبرداری شوند تا در هزینه‌های تولید، صرفه‌جویی کنند؛ اما طراح تولید، “دین تاولاریس”، تهدید کرد که به هر کدام از ساختمان‌های محوطه پشتی، دو طبقه اضافه می‌کند تا بتواند نمای “نیویورک سیتی” را دربیاورد. استودیو کوتاه آمد و اجازه تصویربرداری در “نیویورک” را داد.

از آنجا که Corleone در سیسیلی حتی در اوایل دهه ۷۰ هم خیلی توسعه‌یافته بود، از شهر سیسیلیایی Savoca، خارج از محدوده Taormina، برای

تصویربرداری صحنه‌ای که در آن “مایکل” در تبعید در “ایتالیا” به سر می‌برد، استفاده کردند.

این، اولین فیلم “جو اسپینل” بود.

تولید فیلم، در ۲۹ مارس ۱۹۷۱ شروع شد، اما “مارلون براندو” بین ۱۲ آوریل و ۲۸ مه به مدت ۳۵ روز برای فیلم کار کرد تا بتواند به تعهداتش با فیلم “آخرین تانگو در پاریس” (۱۹۷۲) عمل کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/33-The-Godfather.jpgدر رمان، اسم کوچک “دون کونئو”، “اوتیلئو” است، اما در فیلم، به افتخار “کارمین کوپولا” او را “کارمین کونئو” نامیدند.

در ابتدا، “فرانک پوگلیا” برای بازی در نقش “بوناسرا” انتخاب شد اما به علت بیماری، مجبور به فسخ قرارداد شد.

“پیتر بارت”، یکی از مدیران “پارامونت”، امتیازهای فیلمنامه “پدرخوانده” “ماریو پوزو” را حتی قبل از اینکه تمام شود، خریداری کرد. آن موقع، فیلمنامه، فقط ۲۰ صفحه بود.

در کنار رمان مرجع “ماریو پوزو”، “فرانسیس کوپولا” هم بنای بسیاری از شخصیت‌های فیلم را بر اعضای خانواده خودش گذاشت.

“ماریو پوزو”، الگوی شخصیت “دون ویتو کورلئونه” را از رؤسای اوباش “نیویورک”، “جو پروفاسی” و “ویتو جنووسی” گرفته بود. بسیاری از رخدادهای رمان او بر اساس رویدادهای واقعی هستند که در زندگی “پروفاسی”، “جنووسی” و خانواده‌هایشان اتفاق افتاده بود. “پوزو”، ویژگی‌های شخصیت “دون ویتو” را از ویژگی‌های شخصیتی مادر خودش گرفته بود.

ایده اولیه “پارامونت” این بود که یک فیلم گانگستری کم هزینه بسازند که در زمان حال اتفاق می‌افتد تا یک دوره زمانی در دهه ۴۰ و ۵۰٫ “فرانسیس فورد کوپولا”، فیلمنامه اولیه “ماریو پوزو” را که بر اساس این ایده نوشته شده بود، رد کرد.

طبق گفته “فرانسیس فورد کوپولا” در مستند روی DVD، کات‌های بینابینی صحنه غسل تعمید که با کشته شدن گانگسترها در طول نقطه اوج فیلم همراه است، خوب جواب نداد تا زمانی که تدوینگر فیلم، “پیتر زینر”، موسیقی متن ارگ را به آن اضافه کرد.

“آل پاچینو”، در برنامه تلویزیونی خانواده پدرخوانده: نگاهی به داخل (۱۹۹۰)، می گوید که نزدیک بوده او در نیمه‌راه کار فیلمبرداری از پروژه اخراج شود. یعنی زمانی که مدیران اجرایی “پارامونت”، صحنه‌های ابتدایی از “مایکل” را در مراسم ازدواج دیدند و فریاد زدند، “پس کی اون می‌خواد یه کاری بکنه؟”. اما وقتی در نهایت صحنه‌ای را دیدند که در آن “مایکل” به “سولوزو” و “مک‌کلاسکی” در رستوران تیراندازی می‌کند، نظرشان عوض شد و “پاچینو” توانست شغلش را حفظ کند.

طبق گفته “ماریو پوزو”، شخصیت “جانی فونتانی” بر اساس شخصیت “فرانک سیناترا” نبود. هر چند، همه، این طور گمان می‌کردند، و “سیناترا” از این موضوع حسابی کفری بود؛ وقتی او، “پوزو” را در یک رستوران ملاقات کرد، با داد و فریاد، کلمات رکیک و تهدیدآمیزی نثارش کرد. “سیناترا”، با فیلم هم به شدت مخالف بود. به خاطر این واکنش‌های شدید، رل “فونتانی” در فیلم، تا حد دو صحنه کاهش پیدا کرد.

“فرانسیس فورد کوپولا”، اصرار داشت نام فیلم را “پدرخوانده ماریو پوزو” بگذارند تا صرفاً “پدرخوانده” (۱۹۷۲)، چون طرح اولیه فیلمنامه، چنان به رمان “پوزو” وفادار بود که “کوپولا” فکر می‌کرد “پوزو”، استحقاق این اعتباربخشی را دارد.

در یک مقطع، حین فیلمبرداری، مدیر تولید “پارامونت”، “رابرت ایوانز”، احساس کرد اکشن فیلم، بیش از حد کم است و در نظر داشت یک کارگردان اکشن را برای تمام کردن کار استخدام کند. “فرانسیس فورد کوپولا” و پسرش “جیان-کارلو کوپولا”، برای راضی کردن “ایوانز”، صحنه‌ای را ترتیب دادند که در آن “کانی” و “کارلو”، مبارزه طولانی‌ای با هم می‌کنند. در نتیجه، “ایوانز” به اندازه کافی راضی شد و به “کوپولا” اجازه داد فیلم را تمام کند.

“دایان کیتن”، بیشتر شخصیت‌پردازی “کی آدامز” را از همسر “فرانسیس فورد کوپولا”، “الینور کوپولا”، الگوبرداری کرده بود.

فیلمبرداری صحنه‌ای که در آن، “سانی”، “کارلو” (شوهر کانی) را لت و پار می‌کند چهار روز طول کشید و بیش از ۷۰۰ سیاهی لشکر را به تصویر کشید.
پدربزرگ و مادربزرگ مادری “آل‌ پاچینو” درست مثل “ویتو کورلئونه” از Corleone در “سیسیلی” به “آمریکا” مهاجرت کرده بودند.

به گفته “فرانسیس فورد کوپولا” در مصاحبه‌اش با مجله Cigar Aficionado، او در سال ۱۹۶۹، جلسه‌ای با تهیه‌کننده‌ها، “آلبرت اس رودی” و “گری فردریکسون” در منزل خودش داشت تا راجع به فیلم The Conversation -سال ۱۹۷۴- بحث کنند. او فیلمنامه را برای “مارلون براندو” فرستاده بود و او حین ملاقات “کوپولا” با تهیه‌کننده‌ها با او تماس گرفت و مؤدبانه پیشنهادش را رد کرد. درست قبل از این جلسه، “کوپولا” یادداشتی از یک تبلیغ در روزنامه برای یک رمان در راه به عنوان “پدرخوانده” اثر “ماریو پوزو” برداشته بود. چند ماه بعد، همه این پنج نفر برای بحث راجع به نسخه فیلم این رمان دور هم جمع شدند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/32-The-Godfather.jpg“فرانسیس فورد کوپولا”، برای صحنه‌ای که در آن “کلمنزا” آشپزی می‌کند، در ابتدا در فیلمنامه نوشته بود “کلمنزا چند سوسیس برشته می‌کند”. “ماریو پوزو” با دیدن این جمله، روی “برشته می‌کند” خط کشید و به جای آن نوشت “سرخ می‌کند” و در حاشیه متن نوشت، “گنگسترها برشته نمی‌کنند”.
“فرانکو کورسارو”، یک صحنه در نقش “جنکو آبانداندو” در حال مرگ بازی کرد اما صحنه او حذف شد. در این صحنه که بعد از مراسم ازدواج اتفاق می‌افتد، “ویتو کورلئونه” و پسرانش به بیمارستان می‌روند تا احترامشان به “جنکو” که از سرطان در حال مرگ است را نشان بدهند. آنها سعی می‌کنند او را تسلی دهند و “جنکو” به “ویتو” التماس می‌کند موقع مرگ، کنار او بماند. این صحنه در بعضی از نسخه‌های تلویزیونی فیلم نشان داده می‌شود (به جای ورژن‌های تدوین‌شده از صحنه‌های قتل) و در نسخه “پدرخوانده: رمانی برای تلویزیون” (۱۹۷۷) هم موجود است.

روبان‌های روی اونیفورم افسر دریایی “مایکل کورلئونه” Silver Star (ستاره نقره‌ای) هستند، مدال مخصوص ملوانان و افسران نیروی دریایی، و همین طور قلب ارغوانی‌رنگ (purple Heart) روی ردیف بالا، و مدال جنگی Asiatic/Pacific (آسیایی/اقیانوس آرام) با یک ستاره و نوک‌پیکان مخصوص نیروهای مسلح، مدال جنگی اروپا/آفریقا/خاورمیانه با یک ستاره نیروهای مسلح، و مدال پیروزی جنگ جهانی دوم روی ردیف پایینی. همچنین در “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴)، “مایکل” به مجمع مربوط به کنگره می‌گوید که در طول جنگ، نائل به دریافت صلیب نیروی دریایی شده است.
بنا بر گفته “فرانسیس فورد کوپولا”، فیلمبرداری فیلم، ۶۲ روز طول کشید.

“فرانسیس فورد کوپولا”، در ابتدا با کارگردانی این فیلم موافق نبود، چون فکر می‌کرد که این داستان، به نوعی مافیا و حس خشونت را ستایش می‌کند و اثر بدی روی فرهنگ ایتالیایی-سیسیلیایی خواهد داشت. با این حال، با فکر اینکه فیلم را به صورت تمثیلی از رژیم سرمایه‌داری آمریکا بسازد، مشتاقانه کار را قبول کرد.

شخصیت “جک ولتز”، آدم با نفوذ هالیوودی، بر اساس شخصیت رئیس “وارنر بروس”، “جک ال وارنر”، ساخته شده بود. ویژگی‌های شخصیتی او از رئیس MGM (شرکت مترو گلدوین مایر)، “لوئیس بی مایر”، گرفته شده بود که هوادار پر و پا قرص مسابقات اسب‌دوانی و صاحب یک گروه اسب‌های مسابقه بود. ظاهراً “مایر”، بعد از آنکه پسرخوانده‌اش، “ویلیام گوئتز” که رقیب او در مسابقات بود، درگیر فعالیت‌های مافیایی شد و در مسابقه‌ای که اسب “مایر” در آن امید اول قهرمانی بود، تقلب کرد، این ورزش را رها کرد.

“الیویا هوسی” را مسئول انتخاب بازیگران، “فرد روس”، برای نقش “آپولونیا”، در نظر گرفته بود. “فرانسیس فورد کوپولا” در اصل دوست داشت “استفانیا ساندرلی” این نقش را بازی کند اما او نپذیرفت.

آگوست ۱۹۷۱: بر اساس مقاله‌ای از “نیکلاس پیلگی” در “نیویورک تایمز”، “پارامونت” تصمیم گرفته بود برای تقویت موقعیت فیلم، یک سری سس اسپاگتی با آرم “پدرخوانده” وارد بازار کند. همچنین تصمیم داشت نمایند‌گی‌های رستوران Godfather را بگیرد تا در آن، پیتزا، ساندویچ‌هایی با نام قهرمان فیلم، یخ‌های ایتالیایی و نان و کلوچه‌های ایتالیایی بفروشند. همچنین تصمیم گرفته شده بود یک سریال تلویزیونی مشابه از این فیلم هم بسازند، اما هیچ کدام از این ایده‌ها به بار ننشست
۱۹۹۰: این فیلم، برای بخش ثبت فیلم‌های ملی، کتابخانه کنگره انتخاب شد.

“فرانسیس فورد کوپولا” قصد داشت “تیموتی کری” را به عنوان بازیگر انتخاب کند اما “کری” نقش را نپذیرفت تا بتواند یک برنامه تلویزیونی بسازد.

بعد از آنکه “رابرت ایوانز” با اصرار خواست که “جیمز کان” نقش “مایکل” را بازی کند، “کارمین کاریدی” برای نقش “سانی” انتخاب شد. به گفته “ایوانز”، او به “فرانسیس فورد کوپولا” گفت که فقط در صورتی می‌تواند از “آل پاچینو” در نقش “مایکل” استفاده کند که رل “سانی” را به “کان” بدهد. با اینکه “کان”، انتخاب اول “کوپولا” بود اما در نهایت به این نتیجه رسید که “کاریدی” برای نقش “سانی” بهتر است و نمی‌خواست دوباره “کان” را به خدمت بگیرد. “ایوانز” روی “کان” اصرار داشت چون می‌خواست دست‌کم یک بازیگر “صاحب‌نام”، نقش یکی از برادران را بازی کند و همین طور به خاطر اینکه “کاریدی” “۴’۶ فوتی روی پرده، یک سر و گردن از “پاچینو” بلند‌تر بود. بعدها یک رل کوتاه در “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴) به “کاریدی” داده شد. شایع است که در اصل، “برت رینولدز” برای نقش “سانی” انتخاب شده بود اما “مارلون براندو” حاضر نبود با او کار کند چون او را بیشتر یک ستاره تلویزیونی می‌دانست.

در طول فیلمبرداری، “جیمز کان” و “جیانی روسو”، با هم کنار نمی‌آمدند و مرتب با هم بگومگو داشتند. حین فیلمبرداری صحنه‌ای که “سانی”، “کارلو” را کتک می‌زند، “کان”، با چوبی که به طرف “روسو” پرت کرد، صدمه نسبتاً جدی‌ای به او زد، و در واقع دو تا از دنده‌های “روسو” را شکست و آرنجش را خرد کرد.

در طول صحنه کتابخانه، وقتی خانواده، راحع به این موضوع بحث می‌کند که لازم است “مایکل کورلئونه”، “سولوزو” و “مک‌کلاسکی” را بکشد، “سانتینو کورلئونه” را می‌بینیم که از روی بیکاری با یک عصا ور می‌رود. این عصا متعلق به “آل پاچینو” بود که حین فیلمبرداری صحنه فرار “مایکل” از رستوران، به شدت آسیب دید.

بازیگران یهودی گروه، “جیمز کان” و “ابی ویگودا”، شخصیت‌های ایتالیایی را بازی می‌کنند (سانتینو کورلئونه، سالواتوره تسیو) درحالی که “الکس روکو” ایتالیایی‌تبار، نقش یک شخصیت یهودی را بازی می‌کند (Moe Greene).

هرچند تصویر تیره “گوردون ویلیس”، در نهایت در بسیاری فیلم‌های دیگر کپی شد، اما وقتی فیلم کامل شده از لابراتوار برگشت، نظر مدیران “پارامونت” این بود که این یک تصویر اشتباهی است. آنها دستور یک تصویر متفاوت را دادند اما “ویلیس” و کارگردان، “فرانسیس فورد کوپولا”، قبول نکردند.

“جیمز کان”، از شخصیت‌های تئاتری “کمدی موهن” “دان ریکلس”، برای شخصیت‌پردازی “سانتینو کورلئونه” الهام می‌گیرد.

“مارتین شین” و “دین استاک‌ول”، هر دو برای نقش “مایکل کورلئونه” تست دادند. “راد استایگر”، برنده اسکار، به شدت برای گرفتن نقش “مایکل” تلاش کرد، حتی با اینکه بیش از حد برای این نقش مسن بود. نقش “مایکل کورلئونه” به “وارن بیتی”، “جک نیکلسون” و “داستین هافمن” هم پیشنهاد شد اما هر سه، آن را رد کردند. (به “بیتی” سمت‌های کارگردانی و تهیه‌کنندگی هم پیشنهاد شده بود.) پیشنهادهای “آلن دلون” و “برت رینولدز” را “فرانسیس فورد کوپولا” نپذیرفت. مدیر تهیه “پارامونت”، “رابرت ایوانز”، می‌خواست “رابرت ردفورد” برای این نقش انتخاب شود اما “کوپولا” مخالفت کرد چون “ردفورد” بیش از حد “واسپی” (پروتستان‌های سفیدپوست اروپایی‌تبار در آمریکا) بود. “ایوانز” توضیح داد که “ردفورد” به خاطر درک بالایش از یک “ایتالیایی ساکن شمال”، می‌تواند برای نقش مناسب باشد. در نهایت، “ایوانز”، مناقشه بر سر بازیگری که به عنوان “کوتوله” محبوب او بود را باخت. بعد، نوبت به “رایان اونیل” ایرلندی-آمریکایی رسید که برای تصاحب نقش، پیشتاز باشد، هر چند سرانجام نقش به “جیمز کان” واگذار شد. “آل پاچینو”، قبل از اینکه برای نقش “مایکل” انتخاب شود، برای بازی در نقش اول The Gang That Couldn’t Shoot Straight تعهد داده بود. “کوپولا”، در مصاحبه ۲۰۰۳ خودش در مجله Cigar Aficionado گفت که “پارامونت”، پارتی بازی کرد و موفق شد “پاچینو” را از قید تعهد رها کند. مدیران ارشد “پارامونت”، به خصوص “ایوانز”، مصرانه با انتخاب “پاچینو” که در تست‌های بازی ضعیف ظاهر شده بود به شدت مخالف بودند، تا زمانی که اجرای فوق‌العاده او را در The Panic in Needle Park -سال ۱۹۷۱- دیدند. وقتی “پاچینو” به گروه پیوست، “کان” هم برگشت سر نقش اصلی خودش یعنی “سانی”. “رابرت دنیرو”، هم برای نقش “مایکل” و هم “سانی” تست داد و قبل از اینکه برای نقش “پائولی” انتخاب شود، تقریباً برای رل “کارلو” در نظر گرفته شده بود. بعد، نقش پیشین “پاچینو” در Gangرا به “دنیرو” پیشنهاد دادند. به لطف “کوپولا”، “دنیرو”، برای گرفتن نقش “پائولی” برگشت. بازی در این نقش، به نوبه خود، فرصت بازی در نقش “ویتو”ی جوان را در قسمت دنباله به “دنیرو” داد که جایزه اسکار را برای او به همراه داشت و کارهای بعدی او را راه انداخت.

“جیمز کان” در اصل عبارت bada-bing را از یکی از آشناهایش شنیده بود، یک تبهکار واقعی به نام “کارمین پرسیکو”، و آن را فی‌البداهه در فیلم استفاده کرد.

“جورج لوکاس” عکس‌های “سکانس ماترس” (عکس‌های به هم پیوسته صحنه‌های جرم و تیترهایی راجع به جنگ بین پنج خانواده) را به عنوان لطفی به “فرانسیس فورد کوپولا” کنار هم چید تا او هم در عوض به او برای تهیه اعتبار مالی فیلم “دیوارنوشته آمریکایی” (۱۹۷۳) کمک کند. “لوکاس”، درخواست کرد که نامش در فهرست اسامی فیلم ذکر نشود.

طبق گفته “فرانسیس فورد کوپولا”، در مستند DVD، در صحنه‌ای که کاپتان “مک‌کلاسکی” رو به روی بیمارستان با “مایکل” مواجه می‌شود، افسری که از دستگیری “مایکل” طفره می‌رود (“اون پاکه کاپتان. اون یه قهرمان جنگه.”) یک کارآگاه NYPD (دپارتمان پلیس نیویورک‌سیتی) به نام “سانی گروسو” است، یکی از کارآگاهانی که به خاطر شرکت در نقض مساله “ارتباط فرانسوی” (جریان قاچاق هروئین) مشهور شد.

اولین نامزدی اسکار “آل پاچینو”، شروعی شد برای ۴ نامزدی پی‌درپی او. شاهکاری که در آن با “جنیفر جونز” (۴۶-۱۹۴۳)، “تلما ریتر” (۵۳-۱۹۵۰)، “مارلون براندو” (۵۴-۱۹۵۱) و “الیزابت تیلور” (۶۰-۱۹۵۷) سهیم بود.

“آردل شریدان” که نقش خانم “کلمنزا” را بازی می‌کند، همسر واقعی “ریچارد اس کاستلانو” بود.

در صحنه‌ای که “کارلو” از “سانی” کتک می‌خورد، می‌توانیم پوستری را روی دیوار ببینیم که نام “توماس دیوی” روی آن نوشته شده است. “توماس ای دیوی”، دادستان نیویورکی بود که در دهه ۳۰، گانگسترها را تحت پیگرد قرار داده بود.

صحنه ابتدایی فیلم که یک زوم عقب‌گرد سه دقیقه‌ای از “آمریگو بوناسرا” و “دون کورلئونه” است، با لنزهای زوم کامپیوتری گرفته شده که پیش از این فیلم، در Silent Running استفاده شده بود.

تنها نظری که “رابرت دووال” راجع به اجرایش در فیلم می‌تواند بدهد این است که آرزو می‌کرد ای کاش آنها برای شخصیت او “کلاه‌گیس بهتری می‌ساختند”.

تمام بازیگرانی که نقش پسرهای “مارلون براندو” را در فیلم بازی می‌کنند (رابرت دووال، جان کازال، جیمز کان و آل پاچینو) در واقع همگی بین ۶ تا ۱۶ سال، کوچکتر از خود “براندو” بودند.

مادر کارگردان، “ایتالیا کوپولا”، صحنه‌ای در نقش اپراتور مرکز برق کمپانی Genco Olive Oil (روغن زیتون جنکو) داشت اما در نهایت، در اتاق تدوین، از فیلم حذف شد.

فیلم، در لیست ۵۰۰ فیلم برتر تاریخ سینمای مجله Empire (سپتامبر ۲۰۰۸) به عنوان فیلم نخست انتخاب شد.

وقتی “مارلون براندو”، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برای بازی در این فیلم برد، “ساشین لیتل‌فدر” را به جای خودش فرستاد تا در مراسم اهدای جوایز حضور داشته باشد. مدیران آکادمی جوایز در آن زمان، “راجر مور” و “لیو اولمان” بودند. وقتی “مور”، تندیس را به “لیتل‌فدر” تقدیم کرد، او به سردی با او برخورد کرد و به نطقی که راجع به سوءرفتار صنعت فیلمسازی با سرخ‌پوستان آمریکایی، آماده کرده بود، پرداخت.

در بین بازیگران اصلی، ۴ زوج از آنها تاریخ تولد یکسانی دارند: “آل پاچینو” و “تالیا شایر” (۲۵ آوریل)، “دایان کیتن” و “رابرت دووال” (۵ ژانویه)، “جیمز کان” و “استرلینگ هیدن” (۲۶ مارس) و “ابی ویگودا” و “آل لتیری” (۲۴ فوریه).

طبق گفته “بتی مک‌کارت”، دستیار “آلبرت اس رودی”، پلیس به “رودی” هشدار داده بود که مافیا اتومبیل او را تعقیب می‌کرده است. “رودی” و “مک‌کارت”، ماشین‌هایشان را با هم عوض کردند تا به این شکل آنها را گم کنند. یک شب، “مک کارت” دید که شیشه‌های ماشینش با شلیک گلوله خرد شده و یادداشتی پیدا کرد که روی آن نوشته شده بود “وای به حالت اگر فیلم را تعطیل نکنی.”

در طول مرحله پیش‌تولید، “فرانسیس فورد کوپولا”، تست بازی‌های غیررسمی خودش را از “آل پاچینو”، “جیمز کان”، “رابرت دووال” و “دایان کیتن”، در خانه خودش در “سان فرانسیسکو” گرفت. این تست‌ها، “رابرت ایوانز” را راضی نکرد و اصرار داشت تست بازی‌های رسمی انجام شود. استودیو، ۴۲۰٫۰۰۰ دلار هزینه تست‌های بازی کرد اما در آخر، همان بازیگرانی که “کوپولا” در ابتدا می‌خواست، استخدام شدند.
“جری ون دایک”، “بروس درن”، “استیو مک‌کوئین”، “پل نیومن”، و “جیمز کان” برای نقش “تام هگن” تست دادند.

“مارلون براندو”، مبنای قسمت‌هایی از شخصیتش را روی “آل لتیری” گذاشته بود که نقش “سولوزو” را بازی می‌کرد. “براندو”، زمانی که برای فیلم “در بارانداز” (۱۹۵۴) خودش را آماده می‌کرد، با “لتیری” دوست شده بود که با یک عضو مافیایی واقعی، نسبت فامیلی داشت. بعدها، “براندو” و “لتیری”، در فیلم “شب روز بعد” (۱۹۶۸)، با هم همبازی شدند. همچنین “لتیری” به “براندو” کمک کرد تا برای نقش پدرخوانده‌اش آماده شود و او را برای صرف شام خانوادگی به خانه همان فامیلش برد.

“آرام آواکیان”، در ابتدا به عنوان تدوینگر فیلم استخدام شده بود اما بعد از اختلاف نظرهایش با “کوپولا” از پروژه اخراج شد.

طبق گفته “گری فردریکسون”، “لنی مونتانا” (لوکا براسی) قبلاً به عنوان یک بادی‌گارد مافیا کار می‌کرده و تازه به خاطر کار کردنش برای مافیا به عنوان کسی که عمداً ایجاد حریق می‌کرد به “فردریکسون” فخرفروشی می‌کرد.

“ریچارد اس کاستلانو”، جمله “کانولی بخور” (یک نوع شیرینی ایتالیایی) را فی‌البداهه گفت.

“جان مارتینو”، زمانی که “پائولی” راجع به دزدیدن کیسه هدایای مراسم ازدواج صحبت می‌کند، کلمات Madon یا (Madonna: م.د.و.ن.ا، تصویر حضرت مریم) و sfortunate یا (Unfortunate: بدبخت) را فی‌البداهه می‌گوید.

سیلی‌ای که “ویتو” به صورت “جانی فونتانی” می‌زند در فیلمنامه نبود. “مارلون براندو”، فی‌البداهه، این سیلی را از خودش در آورد و واکنش مات و مبهوت “آل مارتینو” واقعی بود. طبق گفته “جیمز کان”، “مارتینو نمی‌دانست بخندد یا گریه کند.”

“جیمز کان”، قسمتی که عکاس FBI را روی زمین می‌انداز را بداهه انجام داد. عکس‌العمل وحشت‌زده این سیاهی لشکر، واقعی است.

“فرانسیس فورد کوپولا” مایل نبود به خواهرش، “تالیا شایر”، اجازه دهد برای نقش “کانی” تست بدهد. به نظر “کوپولا”، او بیش از حد برای این نقش زیبا بود و همی طور نمی‌خواست متهم به پارتی بازی بشود. فقط به درخواست “ماریو پوزو” بود که “شایر” فرصت پیدا کرد برای نقش تست بدهد.

شخصیت رادیویی، “هاوارد استرن”، گفته است که با افتخار، هر کدام از بازیگران این فیلم را به عنوان مهمان می‌پذیرد و آنها می‌توانند بدون اطلاع قبلی، هر زمان که بخواهند در استودیوی او حاضر شوند. هر چند، در طول این سالها بازیگرانی مثل “رابرت دووال” و “جیمز کان”، مهمان‌های از پیش برنامه‌ریزی شده برنامه او بوده‌اند، و از سیاست “فقط بیا” ی او تا زمانی که یک روز سر و کله “جیانی روسو” آنجا پیدا شد، استفاده نشد. بلافاصله او را تا استودیوی “استرن” اسکورت کردند، و حتی با اینکه آن موقع او بین چند مهمان دیگر از راه رسیده بود، اما “استرن” با او مصاحبه کرد.

“اورسن ولز” یک جورهایی پارتی بازی کرد تا نقش “دون ویتو کورلئونه” را در “پدرخوانده” (۱۹۷۲) بگیرد. اما “فرانسیس فورد کوپولا” که یکی از دوستداران او بود، مجبور شد تقاضای او را رد کند چون “مارلون براندو” را برای این نقش در نظر داشت و حس می‌کرد “ولز” برای آن مناسب نباشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/7-The-Godfather.jpgطبق گفته “آردل شریدان”، کاپتان (و رئیس آینده) مافیا، “پل کاستلانو” از صحنه فیلمبرداری بازدید کرد و با “ریچارد اس کاستلانو” صحبت کرد. بعد از کشته شدن “پل” در ۱۹۸۵ بود که “ریچارد” برای “آردل” فاش کرد که “پل”، عمویش بوده است.

تنها فیلمی که برای کسب نامزدی چهار جایزه اسکار برای منحصراً اجراهای مردانه، برنامه‌ریزی شد.

طبق مصاحبه‌های “کوپولا” در دی وی دی Restoration ، در ابتدا برنامه ریزی شده بود که فیلم با یک تنفس کوتاه به خاطر مدت زمان ۳ ساعته‌اش، تهیه شود. قرار بود این تنفس، بلافاصله بعد از اینکه “مایکل”، “سولوزو” و “مک‌کلاسکی” را می‌کشد اتفاق بیفتد که آلات موسیقی اپرا که وقتی “مایکل” در حال فرار از رستوران نشان داده می‌شود، شروع به نواختن می‌کنند را به تصویر می‌کشید و تصاویر به هم چسبیده “روزنامه” را به دنبال داشت که اولین صحنه بعد از تنفس به حساب می‌آمد.

همسر دون، “کارملا کورلئونه”، را در حال آواز خواندن در مراسم ازدواج می‌بینیم. “مورگانا کینگ” که نقش “کارملا” را بازی می‌کند، یک خواننده اپرای مستعد است.

“فرانسیس فورد کوپولا”، در ابتدا نقش “دون ویتو کورلئونه” را به “جوزف کالیا”، بازیگر بازنشسته اهل “مالت”، پیشنهاد کرد اما “کالیا” به دلایل بیماری‌اش این پیشنهاد را رد کرد.

علی‌رغم اینکه ادعاهای زیادی راجع به حضور اعضای مافیا در گروه بازیگران می‌شود، اما “فرانسیس فورد کوپولا” در یک مصاحبه در مه ۲۰۰۹ با “هاوارد استرن” بیان کرد که هیچ عضوی از گروه جرائم سازماندهی‌شده به عنوان بازیگر یا مشاور در پروژه نبودند. “کوپولا” در ادامه توضیح داد وقتی یکی از اعضای گروه جرائم سازماندهی‌شده در فیلم به شخص دیگری “لطف” می‌کرد یا برعکس در یک عملیات شغلی با همان شخص شرکت می‌کرد، انتظار داشتند مافیایی‌ها مقابله ‌به مثل کنند. او به خصوص، ارتباط “جیانی روسو” را با جرائم سازماندهی‌شده تکذیب کرد. نزدیکترین اظهارات “کوپولا” راجع به یک گانگستر واقعی در طول مراحل تولید، دست کم تا جایی که او می‌داند، راجع به ارتباطی با “لنی مونتانا” بود که نقش “لوکا براسی” را بازی می‌کرد. “کوپولا” گفت وقتی از “مونتانا” پرسیده که آیا می‌داند چطور فشنگ‌خور هفت‌تیر را بچرخاند، “مونتانا” جواب داده بود “شوخی می‌کنی؟ “.
آخرین فیلم استودیویی آمریکایی از “ریچارد کونته”.

روزنامه British Daily Telegraph، اخیراً “پدرخوانده” (۱۹۷۲) را به عنوان “تصویری از پوچی رژیم سرمایه‌داری آمریکایی و اثرات آن بر خانواده – مثل مرگ یک فروشنده با اسپاگتی و یک امپراتوری جنایتکار” توصیف کرده است.

صحنه غسل تعمید در دو کلیسا فیلمبرداری شد: نماهای داخلی در کلیسای جامع و قدیمی “سنت پاتریک” در “نیویورک” فیلمبرداری شد؛ و نماهای خارجی در کلیسای “مونت لورتو” در “پلیزنت‌پلینز” در جزیره “استاتن” فیلمبرداری شد.

انتخاب “ریچارد کونته”، ایده مادر “مارتین اسکورسیزی” بود که از “فرانسیس فورد کوپولا” خواسته بود که اگر می‌تواند از او در فیلم استفاده کند.

نزدیک بود “اندی گریفیت” برای نقش “ویتو کورلئونه” انتخاب شود. تست صدای او چنان فوق‌العاده بود که “فرانسیس فورد کوپولا” حاضر بود او را به جای “مارلون براندو” بگذارد.

ظاهراً “رابرت ایوانز”، قبل از اینکه وارد استودیو شود، فیلمهای گانگستری‌ای که “پارامونت”، قبلاً بیرون داده بود، از جمله فیلم “برادری” (۱۹۶۸) را بررسی کرده بود. او متوجه شده بود که بیشتر این فیلم‌ها ناموفق بوده‌اند و اینکه هیچ‌کدام از این فیلم‌ها به دست افراد ایتالیایی-آمریکایی نوشته یا کارگردانی نشده بودند و گفت “فرانسیس فورد کوپولا” را برای کارگردانی استخدام می‌کند چون می‌خواهد “بوی اسپاگتی را استشمام کند”.

در سال ۱۹۷۴، “پدرخوانده”، در دو قسمت، در شبکه NBC در دو شب – شنبه ۱۶ نوامبر و دوشنبه ۱۸ نوامبر، از ساعت ۹ تا ۱۱ شب – پخش شد. در هر دو شب، راس ساعت ۱۱، مقامات اداره‌ آب شهرداری “نیویورک سیتی”، با مشکل طغیان آب همه توالت‌هایی که سیفون آنها حول و حوش همان ساعت کشیده شده بود، مواجه شدند.

• هشدار: اینجا چند گاف داریم.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/2-The-Godfather/8-The-Godfather.jpgآیتم‌های مربوط به جزئیات فیلم که در ادامه می‌بینید حاوی اطلاعاتی است که می‌توانند اهمیت نکات کلیدی طرح داستان را از بین ببرند. اگر هنوز فیلم را ندیده‌اید شاید دوست نداشته باشید بیشتر از این چیزی بخوانید.

گاف: وجود پرتقال در سه‌گانه “پدرخوانده”، حاکی از آن است که یک اتفاق مرگ‌آفرین به زودی رخ خواهد داد (حتی علی‌رغم اینکه طراح تولید، “دین تاوولاریس”، ادعا می‌کرد که پرتقال‌ها صرفاً برای روشن‌تر کردن نمای تاریک فیلم استفاده می‌شدند). این اتفاقات به ترتیب زمان وقوع‌ از این قرارند:

– “هگن” و “ولتز”، راجع به موقعیت “جانی فونتین”، بر سر یک میز با یک کاسه پرتقال روی آن، گفت و گو می‌کنند، و بعد، “ولتز”، سر جدا شده اسبش را پیدا می‌کند.

– “دون کورلئونه”، درست قبل از اینکه گلوله بخورد، پرتقال می‌خرد.

– “سانی”، قبل از اینکه ترور بشود، با ماشین، از پشت یک آگهی تبلیغاتی برای پرتقال‌های “فلوریدا”، رد می‌شود.

– در نشست سران مافیا، کاسه‌های پرتقال روی میزها گذاشته شده (به ویژه مقابل دون هایی که در آینده ترور می‌شوند).

– “مایکل”، وقتی مشغول بحث با “هگن” راجع به نقشه‌هایش است، یک پرتقال می‌خورد.

– “دون کورلئونه”، قبل از اینکه بمیرد، با یک پرتقال بازی می‌کند.

– “تسیو”، که به خاطر تلاشش در جهت خیانت به “مایکل” اعدام می‌شود، در مراسم ازدواج “کانی” با یک پرتقال بازی می‌کند.

– و “کارلو ریزی”، که درست قبل از لت و پار شدن به دست “سانی”، یک لباس نارنجی می‌پوشد، باعث مرگ “سانی” می‌شود و خودش را هم در یک اقدام تلافی‌جویانه خفه می‌کنند. تنها مرگ‌های فیلم که هیچ پرتقالی از پیش، خبر از آنها نمی‌دهد، ترور “پائولی”، “سالوزو”، “مک‌کلاسکی” و “آپولونیا”، هستند.

گاف: شمارش افراد: ۱۸ (با احتساب اسب)

گاف: صحنه مرگ “دون کورلئونه”، با اینکه در رمان به آن پرداخته می‌شود، اما در اصل قرار بود که در فیلم نباشد، چون مدیران استودیو حس می‌کردند که مخاطب با دیدن مراسم خاکسپاری، متوجه خواهد شد که چه اتفاقی افتاده است. “فرانسیس فورد کوپولا”، این صحنه را با سه دوربین، در یک ملک خصوصی در “لانگ آیلند” (یک باغ موقتی که از پایه درست شده بود و بلافاصله بعد از فیلمبرداری خرابش کردند) و در حالی که “مارلون براندو” دیالوگ‌هایش را فی‌البداهه می‌گفت، فیلمبرداری کرد.

گاف: قرار بود “فابریزیو”، بادی‌گارد سیسیلیایی “مایکل” که بمبی را کار گذاشت که منجر به مرگ “آپولونیا” شد، را “مایکل” در یک پیتزا فروشی که او در آمریکا باز کرده بود، پیدا کند و بعد هم در آخر فیلم با شلیک یک گلوله او را از پا درآورد، مثل اتفاقی که در رمان “پدرخوانده” می‌افتد. این صحنه فیلمبرداری شد اما در نهایت حذف شد، چون گریمورها چنان صورت “آنجلو اینفانتی” را با خون مصنوعی آغشته کرده بودند که صحنه، مضحک از آب درآمده بود. تصویر “مایکل کورلئونه” با یک کلاه و تفنگی که دود از آن بلند می‌شود، علی‌رغم حذف نهایی این صحنه، در بسیاری از مجلات استفاده شد. صحنه مرگ “فابریزیو” دوباره برای “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴) فیلمبرداری شد، و این بار با استفاده از یک بمب جاسازی شده در اتومبیل (به عنوان آخرین شکل عدالت شاعرانه)، اما این صحنه هم از نسخه نمایشی فیلم حذف شد. این صحنه به “پدرخوانده: رمانی برای تلوزیون” (۱۹۷۷) دوباره اضافه شد.

گاف: “فرانسیس فورد کوپولا”، صحنه ترور “سانی” را در یک برداشت با دوربین‌های مختلف که در هر نما کار گذاشته شده بودند، فیلمبرداری کرد. این کار به دلیل آن بود که ۱۴۹ فشفشه با نوار به “جیمز کان” بسته شده بود تا اثر شلیک سریع مسلسل را شبیه‌سازی کند و آنها نمی‌توانستند چنین صحنه‌ای را با چند برداشت بگیرند.

چند گاف: در هر قسمت از فیلم “پدرخوانده”، یکی از برادرهای “کورلئونه” می‌میرد. “سانی” در “پدرخوانده” (۱۹۷۲) ترور می‌شود، “فردو” در “پدرخوانده: قسمت دوم” (۱۹۷۴) به قتل می‌رسد، و “مایکل” در پایان “پدرخوانده: قسمت سوم” (۱۹۹۰) می‌میرد.

منبع: imdbhouse

—–

ممکن است شما دوست داشته باشید

158
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
157 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
104 Comment authors
behnam_norozzadeh1ایران آزاددماوند Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علي.خ
Guest
Member
علي.خ

نمیدونم چرا ولی اونقدری که تعریفش کردن یا بهش دست پیدا نکردم یا نبود همچین چیزی! همش منتظر یه اتفاق بزرگ بودم،یه گوشه ای ، یه سکانسی
فیلمایی که بهم پیشنهاد میشه حتی ثانیه ای ازش رو از دست نمیدم ولی ارضام نکرد این فیلم!
قصد مقایسه ندارم ولی بنظر من رتبه ۱ imdb با رتبه ۲ خیلی فاصله داره
The Shawshank Redemption شاهکاره تمام عیاره

پرهام
Guest
Member
پرهام

فیلم جالبیه ولی مسیر انحرافی زیاد توش داره!!!!

ایمان
Member
Member
ایمان

اگه قرار باشه ۱ فیلم رو به عنوان نماد سینما انتخاب کنن بدون شک اون پدر خوانده هست,چه قسمت اول و چه قسمت دوم
از تمام فیلم های دیگه در زمینه کارگردانی-فیلمنامه-…یه سرو گردن بالاتره

شخصیت پردازی این فیلم و نشون دادن روابط خانوادگی و قدرت یه شخص تکرار نشدنیه

بعد از این ۲ شاهکار:روزی روزگاری در امریکا و pulp fiction هستن,البته از نظر من
ا

رضا بيگي
Guest
Member
رضا بيگي

تو عمرم ۵ تا فیلم رو تحسین کردم
اولیش پاپیون بود
دومیش پدرخوانده پارت ۱و۲
سومیش گاو خشمگین
چهارمیش تایتانیک
واخریش ماتریکس

peyman a
Member
Member
peyman a

دوستان به اندازه ی کافی تعریف کردن
منم می خوام یه حقیقت واضح رو بگم :
فیلم پدرخوانده هرگز بهتر از فیلم دوازده مرد خشمگین نیست
واقعأ یه حقیقت واضحه

Member
Member

دوازده مرد خشمگین فقط بر اساس احتمال پسره رو تبره میکنن اون حقه کارگردانه آخر فیلم که بعد از باریدن باران همه کثیفی هاشسته شده و این دوازده مرده بهترین تصمیم و بهترین کارو انجام دادن درحالی ندادن فقط براساس احتمالات ری دادن

حسين
Guest
Member
حسين

خلاصه بگم این فیلم نمیگم بهترین اما بدون شک جز یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست…( چون هنر به ذات سلیقه ای است و اگر اینطور نبود ذوق های مختلف افراد هم هنر های مختلف رو نمی آفرید) فیلمی کامل از هر نظر که مسائل مختلف زندگی رو نشون میده و آموزنده هم هست… امااون چه که بیشتر باعث شد من از این فیلم بسیار لذت ببرم مفهوم بازی قدرت و صندلی قدرت بود که با هنرمندی کامل نمایش داده شد و فکر کنم مفهوم اصلی فیلم هم همین بود و اینکه چقدر قدرت میتونه انسان ها رو عوض… ادامه »

vاreza
Guest
Member
vاreza

من فکر میکنم فیلم برترینه ولی تو ژانره خودش ، واقعا عامه پسند نیست و یه چیزی دیگه که این فیلم رو برتر کرده شهرت فیلم هست .خیلی مسخرست مقایسه این فیلم با فیلم های دیگه ولی من برای چند بار دیدن یک فیلم فیلمای Goodfellas یا snatch رو ترجیح میدم

امیرمدیر
Guest
Member
امیرمدیر

چند دقیقه است که دارم فکر میکنم چطور فیلمو توصیف کنم.بهترین جمله ای که تونستم بنویسم اینه: در وصف نمی گنجد.
فیلمی بهتر از پدرخوانده ساخته نخواهدشد.
با ساخت پدرخوانده ۱و۲ سینما تمام شد.

محمدرضا.
Guest
Member
محمدرضا.

مشغول خوندن دیدگاه ها بودم بعضی واقعا جالب بود !! اصن یه حرفای خنده داری میزدن 😐 و در آخر نظر جمعی از برترین منتقدان سینما رو بگم که :

((هیچ فیلمی در تاریخ بهتر از پدرخوانده ١نخواهد بود))

آنها میگویند 🙁 بخاطر مشکلاتی که بعضی ممکن است برایمان پیش آورند نمیتوانیم هر ساله این شاهکار را برترین بخوانیم.)

سميرا ربيعي
Guest
Member
سميرا ربيعي

بدون شک پدرخوانده از بهترینهاست!
ارزش هنریه این فیلم خیلی بالاتر از اونیه که به نظر میرسه!
نحوه ی فیلم برداری و صدا گذاریش نسبت زمان ساخت این فیلم فوق العادست!
فیلمنامشم که دیگه جای حرفی باقی نمیذاره!یه فیلمنامه ی بی نظیر که انعطاف بسیار زیادی داره و پر شده از جمله های کوتاه با معنی عمیق!

Milad Mili
Member
Member
Milad Mili

dr.mahsa:خیلی از این فیلم تعریف شده اما در این حد هم نیست شاید زمان خودش فیلم خوبی بوده ولی الان خیلی فیلمای بهتر از این هست که شاهکارند
فیلمهایی که خیلی از god father بهترند و من اسم شاهکار سینمایی روشون میگذارم :

shutter island
schinders list
pianist
the lives of others
shawshang redemption

این فیلم هایی که شما نوشتید هم واقعا عالی هستن
اما شما درک نکردید موضوع و ژانر و خیلی تفاوت های دیگه ای دارن باهم؟
اصلا گنگستری و خوش گذرونی کارلئون ها کجا و جنگ جهانی و بدبختیهاش کجا؟
دیگه مقایسه ش با شاوشنک خیلی کار بچگانه ای هستش!
هر کدوم ازین فیلمها در نوع خودشون بهترینن

FARAPAR
Guest
Member
FARAPAR

بدون شک یکی از بهترینهاست ♥
بخصوص بازی درونیه آل پاچینو که یکی از بهترین بازی هاشه از نظر من .. دکوپاژ نماها هم در عین سادگی عالیه و موسیقی اش هم خیلی به انتقال حس فیلم کمک کرده .. من که خیلی از دیدنش لذت بردم و یاد گرفتم . هم از لحاظ تکنیکی سینما و هم از درون مایه اش

M-E-O
Guest
Member
M-E-O

سلام خدمت دوستان. من خودم آرشیو دارم. از هر فیلم و کارگردانی تعریف نمیکنم. کارگردان این فیلم خودش نابغه ایه که حد و اندازه نداره و به طور کامل هم مافیا رو میشناسه هم به گفته خودش در بچگی در محله ای که تحت نظر گروهی بوده زندگی میکرده. نسخه ۲ و ۱ وبه خصوص ۱ کاملا بی نقصه و نسخه ۳ هم با اختلاف کمی از اونا یه درجه پایین تره. در کل فیلم عالی و فلسفی و حتی عاشقونست برای اونایی که میفهمن!!!!

SALLY12DAY
Guest
Member
SALLY12DAY

کسانی که این فیلم رو مسخره میکنن کلا متوجه نشدن پدرخوانده بالاتر از یک فیلم و فسلفه هست درک مضمون این فیلم برای هر کسی قابل فهم نیست کسانی که فیلم هایی مثل گود فلاس ،پدرخوانده دنی براسکوو……. رو دیدین میفهمن کوزاوسترا چیه این فیلم باعث شد من به دنبال تحلیل سیستم های مافیایی و منحنی تری های اون برم دروغ نگم من این فیلم بالای ۷۰ بار دیدم تمام دیالوگاشو حفضم تما بازی های پدرخوانده فیلم هاش وال پیپراش موسیقی های متنشو جمع اوری کردم خودمم روی موسیقی متن اصلی یه اهنگ لایت زیبا گفتم یه عده متوجه نیستند… ادامه »

vahid32
Guest
Member
vahid32

dr.mahsa:خیلی از این فیلم تعریف شده اما در این حد هم نیست شاید زمان خودش فیلم خوبی بوده ولی الان خیلی فیلمای بهتر از این هست که شاهکارند
فیلمهایی که خیلی از god father بهترند و من اسم شاهکار سینمایی روشون میگذارم :

shutter island
schinders list
pianist
the lives of others
shawshang redemption

خانم دکتر! از اونجایی که شما زن هستید میتونم درکتون کنم. چون این فیلم بیشتر روی پاشنه ی مرد ها می چرخه و زنان بیشتر نقش کالای مصرفی رو دارن (در این فیلم) 😉

رهام اعتمادی
Member
Member
رهام اعتمادی

بهترین فیلم تاریخ سینما فقت پاپیون

سامان
Guest
Member
سامان

سلام
دوست عزیزکه فیلم راتعریف کرده ای،ماخودمان این فیلم رادیده ایم)خودمن ۳ بارکل مجموعه را دیده ام)وبه دنبال تحلیل فیلمیم نه تغریف فیلم.

مهران
Guest
Member
مهران

سلام صحبت من با اونایی که این فیلم هایی رو که جزو بهترین فیلم ها انتخاب شدن رو مسخره میکنند این نظر شخصی منه و شایدم اشتباه باشه ولی به نظر من همون طور که سلیقه هر شخص با هر شخص فرق میکنه سلیغه دو تا ملت که هم زبان هم نیستند و فرهنگشون با هم فرق میکنه هممثل هم نیست شاید فیلم هایی هستند که تو کشور های غربی طرفدار زیادی داشته باشن ولی از نظر ایرانی ها جذابیتی نداشته باشن البته همش این طوری نیست مثلا همین فیلم پدرخوانده و تایتانیک و اواتار رو من عاشقشونم ولی بعضی… ادامه »

aras mahamadi
Member
Member
aras mahamadi

هر کس از این فیلم خوشش نیومده از سینما و فیلم هیچی نمیدونه

lمحمد عرفان
Member
Member
lمحمد عرفان

واقعا بهتر از این هم فیلم پیدا میشه؟

dr.mahsa
Guest
Member
dr.mahsa

خیلی از این فیلم تعریف شده اما در این حد هم نیست شاید زمان خودش فیلم خوبی بوده ولی الان خیلی فیلمای بهتر از این هست که شاهکارند
فیلمهایی که خیلی از god father بهترند و من اسم شاهکار سینمایی روشون میگذارم :

shutter island
schinders list
pianist
the lives of others
shawshang redemption

محمد هاشمی
Guest
Member
محمد هاشمی

مشخصا از همون فیلم با مافیا و تو در توی قدرت اون متوجه می شیم جایی کا دون کرلوئنه می گه "" پیشنهادی می دم که نتونه رد کنه "" پدرخوانده بدون شک تا کنون بی نظیر و بی بدیل بوده ، این فیلم بیشتر از اینکه در حول و هوش مسائل مافیا رویکردی را از خود نشان دهد بیشتر به مسئله قدرت ، تکبر ، اصلالت و انسانیت صحبت می کند در پدرخوانده ۱ قدرت رو از همان ابتدای فیلم و در پدرخوانده دو تکبر ، قدرت رو در سکانس کشتن برادر مایکل می بینیم

saber
Guest
Member
saber

هرکی ندیده حتما ببینه

isin
Guest
Member
isin

فوق العادست بی نزیره

سعید اکبری
Guest
Member
سعید اکبری

ebigoli:نه میشه گفت بهترین فیلم های تاریخه و نه میشه گفت جذابه. این فیلم فقط به خاطر عناصر اسطوره ای و نمادین معروف و محبوب شد همین.

باهات موافقم رفیق

اردشير
Guest
Member
اردشير

فیلم بسیار زیباییست محصول سال ١٩٧۴ و تا الان هنوز مطرح است

لیلا
Guest
Member
لیلا

پدر خوانده ست دیگه چی میشه گفت به سری پدرخوانده جز شاهکارهای سینما.همه ی فیلم یکطرف موزیک هم یکطرف.موزیکش هم عالی.

ava
Guest
Member
ava

کلینت ایستوود:وقتی این فیلم رو با بقیه فیلم ها مقایسه می کنم احساس می کنم بیشتر اون ها از لحاظ داستانی خیلی بچه گانه اند

اصولا همه ما جوری هستیم که وقتی یه فیلمو میبینیم واسه چند روز تو جو اون فیلمیم . اون فیلو اگه اشغالترینم باشه میگیم بهترین فیلمیه که تو عمرم دیدم. 😐

کلینت ایستوود
Guest
Member
کلینت ایستوود

وقتی این فیلم رو با بقیه فیلم ها مقایسه می کنم احساس می کنم بیشتر اون ها از لحاظ داستانی خیلی بچه گانه اند

ناشناس
Guest
Member
ناشناس

تو سبک خودش از بهترینهاست اما بهترین فیلم تاریخ نیست همونطور که کازابلانکا بهترین عاشقانه هست که البته باز هم این بهترین سلیقگیه

صادق پارسانیک
Member
Member
صادق پارسانیک

فیلم خوب زیاد دیدم و انتخاب خیلی سخته که بهترین کدومه ولی این فیلمو نمیشه به سادگی ازش گذشت.من سخت پسندم ولی این فیلمو به دلیل تمام فاکتورهای ارزندش که شامل هنر کارگردانی و بازیگری و …. هست به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما میشناسم.شکی درش نیست با قاطعیت میگم. نیازی به تعریف ازین فیلم نیست همه ما قدرشو میدونیم 😉

Abe
Member
Member
Abe

نه میشه گفت بهترین فیلم های تاریخه و نه میشه گفت جذابه. این فیلم فقط به خاطر عناصر اسطوره ای و نمادین معروف و محبوب شد همین.

حمید
Guest
Member
حمید

سلام
فیلمها از نظر نوع ساختار به دو دسته تبلیغاتی و هنری تقسیم میشن
این فیلم جزء قسم هنریه وازلحاظ فیلم سازی شاهکاره
انقدر جذابه که بیننده وقطی یه کم از فیلم رو میبینه بی اختیار پیگیر ادامه فیلم میشه
واقعا رتبه یک حقشه

Vahid
Member
Member
Vahid

پیشنهادی بهش میدم که نتونه رد کنه ۸)

Sina Rabiee
Guest
Member
Sina Rabiee

واقعا سری پدرخوانده فوق العاده بود
یه فیلم کامل از تمام جهات
به نظر من قسمت سومش به اون چیزی که حقش داشت نرسید

كيان رضايى
Member
Member
كيان رضايى

این فیلم رو چند ساله رو گوشى موبایلم ریختم و شاید باورتون نشه تعداد دفعات دیدنش از دستم در رفته!
به نظرم سواى کلاس درس بازیگرى،کارگردانى،موسیقى متن،نورپردازى و فیلم بردارى درخشانش به تنهایى جزو چند فیلم کامل تاریخ سینماست و نمونه اى از حرکت زندگى
شاید یکى از دلایل انسجام داستان حضور خود ماریو پوزو در نگارش فیلم نامه است.
در یک کلام یک فیلم "کامل"

امین کورلیونه
Guest
Member
امین کورلیونه

سلام این فیلم رو ۳بار ببینید
۱-بار اول برای آشنایی با فیلم و آشنا شدن با محیط فیلم.(زیرا افراد زیادی در فیلم هستند)
۲-بار دوم برای لذت بردن از کار براندو و پاچینو.
۳-بار سوم شما با دقت به دیالوگها ورفتار پدر خوانده توجه کنید(درس گرفتن از رفتارهای پدر خوانده)
در ضمن قسمت۲و۳ این فیلم رو فراموش نکنید.

saeed ako
Member
Member
saeed ako

فیلم خیلی زیباییست وبااینکه خودم دوستش دارم: اما به نظر من صد فیلم برتر فیلمهایی هستند که بعد از دیده شدن به آرشیو نرن وبرعکس : نزدیک دستگاه پخش کننده باقی بمونن! 😆 (این فقط یه نظر شخصیه.جسارت تلقی نشه. چون به شخصه هربار تویه جمعی خواستم براشون یه فیلم بزارم ببینند ورای گیری واسه انتخاب فیلم کردم این فیلم حتی انتخاب صدویکم هم نشد!!! 🙁 😥 😮 😡 ) (اون هم در جمع های مختلف! بازاری-دانشگاهی-خانوادگی-جوان-مسن-زن-مرد-نامرد! 😆 و… 😮 😡 حالا فکر نکنید که من سطحی نگرم ویاتمام اطرافیان من سطحی نگرندو… ولی بنظرم سوای بحثهای هنری وآکادمیک زیبایی… ادامه »

الا
Guest
Member
الا

🙂

محمد اصفهان
Guest
Member
محمد اصفهان

زیباترین فیلمی که تا به حال دیده ام