The Dark Knight (شوالیه تاریکی)

کارگردان : Christopher Nolan

نویسندگان : Christopher Nolan, Jonathan Nolan

بازیگران : Christian Bale, Heath Ledger, Aaron Eckhart

جوایز:

برنده اسکار: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (هیث لجر)، بهترین تدوین صدا (ریچارد کینگ)

نامزد اسکار: بهترین طراحی صحنه و دکور، بهترین فیلمبرداری (والی فیستر)، بهترین تدوین (لی اسمید)، بهترین گریم، بهترین میکس صدا، بهترین جلوه‌های بصری

خلاصه داستان: یکسال از زمانی که دکتر جاناتان کرین معروف به «مترسک» که بطور اسرارآمیزی ناپدید شد و همچنین نقشه های راس برای نابود کردن شهر گاتهام توسط بتمن خنثی شد، گذشته است. اکنون با تلاشهای بروس وین، بتمن و کمکهای ستوان جیمز گوردون و یک بازپرس قضایی جدید به اسم هاروی دنت که قصد ازدواج با راشل را دارد، مردم شهر احساس آرامش می کنند. اما این وضعیت پایدار نمی ماند زیرا یک جنایتکار روانی و بسیار باهوش به اسم جوکر با نقشه هایش می کوشد تا آرامش شهر را بهم زده و هرج و مرج و رعب و وحشت را در شهر حاکم کند و با اینکار بتمن را به مبارزه بطلبد. بتمن با کمک هاروی می کوشد تا هر طور شده جوکر را متوقف ساخته و او را در چنگال عدالت قرار دهد اما جوکر …

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

 

[nextpage title=” نقد و بررسی کامل فیلم The Dark Knight (شوالیه تاریکی) راجر ایبرت (نقد فارسی)”]

 

منتقد: راجر ایبرت – امتیاز ۱۰ از ۱۰ (۴ از ۴)

بتمن دیگر تنها یک داستان مصور سرگرم کننده نیست. شوالیه تاریکی پرمخاطب Christopher Nolan گام فراتر از داستان اقتباسی و نسخه های پیشین نهاده و به تراژدی مسحور کننده بدل گشته است. فیلم شخصیتهایی خلق کرده است که بیننده با آنها به خوبی همزادپنداری میکند و این را مدیون بازیگری، کارگردانی، فیلمنامه کیفیت فنی بالای کل فرایند تولید است. درواقع شوالیه تاریکی و Iron Man (البته در سطحی پایینتر) توانسته اند استانداردهای تازه ای را برای اقتباس از داستانها مصور تعریف کنند.

images/stories/rooz/naghd/dark-knight/The-Joker-and-Batman-the-dark-knight-2022994-967-1450.jpgشوالیه تاریکی تنها داستانی ساده در مورد تقابل خیر و شر نیست. بله، بتمن نقش مثبت و جوکر نقش منفی فیلم هستند. ولی بتمن شخصیت پیچیده تری از یک ابر قهرمان را به تصویر میکشد که شهروندان Gothem City از یک سو برای اینکه بر مقابل ظلم مقامات شهری و گروهای تبهکاری ایستاده است، یک صدا او قهرمان مینامند و از سویی دیگر به قتل یک پلیس متهم اش میکنند. جوکر نیز به همین صورت تنها یک “آدم بده” ی ساده نیست. بلکه شخصیتی شیطانیست که با رفتارهای فریب دهنده و مظلوم نمایی دشمنان خود را بر سر دوراهی قضاوت قرار داده و گمراه میکند.

کلیدی ترین نقش فیلم یعنی جوکر را Heath Ledger بازی میکند که جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را نیز پس از مرگش برایش به ارمغان آورد. او در به تصویر کشیدن شخصیت جوکر به خوبی از کلاسیک صامت “The Man Who Laughs” (مردی که میخندد – ۱۹۲۸) الهام گرفته است. شخصیتی که خنده هایش آزاردهنده است، ادعا میکند به دنبال انتقام هولناکی از جامعه به خاطر تنبیه وحشتناک پدرش در کودکی است و گریم دلقک گونه اش شلخته تر از نمونه فیلمهای پیش است که نوع شخصیت اش را بهتر بروز میدهد. نقشه ها او بسیار مبتکرانه و شطانیست. به طور مثال، در یکی از سکانسهای آخر فیلم موقعیتی برای دو گروه از مسافرین ایجاد میکند که هر کدام باید کشتی گروه مقابل را قبل از دیگری منفجر کند. در واقع در جای جای فیلم بتمن (با بازی Christian Bale)، بازرس گوردن (با بازی Gary Oldman) و دادستان شهر هاروی دنت (با بازی Aaron Eckhart) را در موقیتهایی قرار میدهد که مجبورند تصمیمات اخلاقی غیرممکنی بگیرند. به طوری که در پایان فیلم تمامی اصول اخلاقی بتمن به چالشی کشیده میشود.

به دلیل بازی قوی بازیگران و اینکه کارگردان اجازه نمی دهد تا جلوه های ویژه شخصیتها را تحت الشعاع قرار دهد، جنبه درام داستان به خوبی بر بیننده اثر می گذارد.

جلوه های ویژه فیم فوق العاده است. به تعداد و نحوه اجرای انفجار ها توجه شده و چند سکانس تعقیب و گریز پرهیجان و حرفه ای نیز وجود دارد. با اینکه لوکیشن های فیمبرداری در شیکاگو است ولی نمادهای مشهور شهر مانند Marina City, Wrigley Building یا Skyline نشان داده نمی شود. در واقع هدف Nolan ساخت یک گزارش تبلیغاتی برای شهر نبوده بلکه سعی میکند محیطی سیاه با آسمانخراشهای بلند را به تصویر بکشد که بتمن بر فراز آنها میدود و گاه با شنلش پرواز می کند.

خط روایی داستان چیزی جز تلاشهای جوکر برای تحقیر شخصیتهای مثبت، آشکار کردن هویت اصلی بتمن و تبدیل آن به یک فرد یاغی و بی مصرف نیست. او گوردن و هاروی دنت را نیز در لیست سیاه خود قرار میدهد و سعی دارد تا با ترفندهایی اینطور جلوه دهد که راشل داوز (با بازی Maggie Gyllenhaal) دختری که روزی بتمن به او علاقه داشته ، همانی است که الان هاروی عاشقش است. ترفندهایی که بیرحمانه تر از آنی هستند که او فکر میکند زیرا از هویت اصلی بتمن خبر ندارد. دیالوگهای Heath Ledger به خوبی نوشته شده است بطوریکه تنها شاهد ژشت ها و رفتار بیمارگونه معمول از جوکر نیستیم. این شخصیت در فیلم از لحاظ روانشناسی بسیار پیچیده است بطوریکه دوراهی هایی که بر سر راه شخصیتهای خوب داستان قرار میدهد و دلایلی که برایشان میاورد را به درستی توجیه می کند. فیلمنامه Christopher Nolan و برادرش Jonathan (که همکاریشان اولین بار از Momento آغاز شد) پیش از آنچه تصور می کردیم دارای عمق و مضمونی شاعرانه است.

images/stories/rooz/naghd/dark-knight/the_dark_knight_3.jpgحضور دو شخصیت مکمل دیگر با بازی Morgan Freeman و Michael Caine نیز در ساختار روایی داستان دارای اهمیت است. Freeman در نقش دانشمند نابغه ای با نام لوسیوس فاکس مسئول اداره مرکز زیرزمینی بروس وین و مخالف قانون شنود مکالمات شهروندان Gotham City است که به نوعی بیانگر قانونی چالش برانگیز در سیاست امروز امریکاست. Caine نیز مستخدمی وفادار است که بهتر از هر کس وین را میشناسد و تصمیمی درست در مورد نامه ای مهم میگیرد.

Nolan فیلم بسیار خوب “Batman Begins” را نیز در سال ۲۰۰۵ کارگردانی کرده است که جزئیات بیشتری نسبت به فیلمهای پیشین در مورد شرایط قبل از تولد بروس وین و عقایدش توضیح میدهد. اما اینبار نوبت جوکر است هرچند گذشته اش به جای فلاش بک، تنها در چند دیالوگ آشکار می شود. اگرچه، در فیلم ارجاعی به کودکی بتمن داده نمی شود ولی تماشاگر از فیلم قبلی او را میشناسد و متوجه می شود که داستان در واقع چالش میان دو فرد بالغ است که با مسائلی در کودکی شان دست به گریبانند. یکی سعی دارد خوب باشد و دیگری شر. چیزی که هردو بطور غریزی به آن آگاه هستند.

تمامی فیلمهای اقتباس شده از داستای مصور در یک نکته اساسی مشترک هستند و آن این است که کارگردان سعی می کند داستانی فراتر از ماجراهای نسخه مصور بگوید. “Spider-Man II” اهدافی فراتر از داستان مصور برای قهرمانانش تعریف میکند و در “Hellboy II” کارگردان دیدگاه های فانتری خود را پرورش می دهد. ولی در “Iron Man”و بیشتر از آن در شوالیه تاریکی، این گونه سینمایی مفهومی عمیقتر پیدا می کند. آنها به چیزی رسیده اند که خوانندگان داستان های مصور به طور ضمنی درک کرده اند و آن تلنگر به احساسات مهم انسان مانند ترس، آرزوها، فانتزی ها و زخمهای روانی است. بتمن که خود ریشه در گونه فیلم نوار (Noir) دارد، بهرین نمونه از این نوع دید به داستان است.

نولان در دو بتمن خود شخصیت های اصلی را به بوم سفیدی برای بروز احساسات مختلف انسان تبدیل کرده است. بروس وین فردیست که عمیقاً در چالش و دردسر زندگی میکند و در این راه به پختگی رسیده است. و اگر روزی برسد که لباس بتمن را کنار بگذارد قادر به انجام هر کاری خواهد بود.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: بهروز آقاخانیان

 

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل (از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی) بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: سایت نقد فارسی” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

 

[nextpage title=” هشت پرسش در رابطه با فیلم «شوالیه تاریکی»”]

هشت پرسش در رابطه با فیلم «شوالیه تاریکی»

نویسنده: فرید قدمی

۱٫پرسش بزرگ: قهرمانی به نام بتمن از کجا آمده و چرا هنوز تا این حد برای برخی از مردم جذابیت دارد؟

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/1-The-Dark-Knight.jpgچرا این پرسش مطرح است زیرا فیلم «کیپ کروسدر» با عنوان شوالیه سیاه با فروش هنگفتش و نیز نقد های جنجال برانگیز درباره ایفای نقش «جوکر» توسط «هیت لجر»، هنرپیشه مطرح هالیوود که در ماه ژانویه درگذشت، به یکی از پدیده های سینمایی سال ۲۰۰۸ تبدیل شده است.. این قهرمان از کجا می آید شخصیت بتمن ساخته و پرداخته ذهن باب کین هنرپیشه و بیل فینگر نویسنده است.این دو در سال ۱۹۹۳ همکاری خود را در خلق شخصیتی برای مجموعه Detective Comics آغاز کردند.طرحهای اولیه از بتمن امروزی بسیار فاصله داشت.‎/.ابرقهرمانی بالدار با تن پوش قرمز که امروزه همه ما آنرا می شناسیم.با گذشت زمان و ارائه چند طرح دیگر توسط این دو هنرمند، شخصیتی که بیشتر شبیه بتمن شوالیه سیاه ۲۰۰۸ بود متولد شد.این مرد در مدت کوتاهی ستاره کارتون ها و فیلم هایی شد که با نام او اکران می شدند!

۲٫دلیل چنین موفقیتی چه بود؟

از همان ابتدای کار، بتمن با سایر ابر قهرمان ها تفاوت داشت.رقیبهای او، سوپر من و مرد عنکبوتی لباسهایی با رنگهای اصلی پرچم امریکا به تن دارند، درحالیکه بتمن لباسی به رنگهای سرمه ای و مشکی به تن دارد و از این بازیهای پشت پرده بری است.از طرفی هیچ ابرقهرمان دیگری چنین داستان زندگی غم انگیزی ندارد.زمانیکه «بروس وین» پسر بچه خردسالی است، قتل والدینش را به دست ولگرد بیرحمی به نام «جوچیل» می بیند و با خود عهد می بندد که پس از آن تمام عمر و انرژی خود را صرف گرفتن انتقام آنها کند و تمام مجرمین زیرزمینی را به سزای اعمالشان برساند.او در دوران کودکی تصادفاً در چاهی پر از خفاش می افتد و این مسئله بعدها در انتخاب سبک برای او بی تاثیر نمی ماند.پس از تلخکامی های دوران کودکی، بروس خانه قصر مانند خود را ترک می کند و راهی شرق آسیا می شود.در همین جریان با یک مربی خشن و جدی به نام «دوکار» آشنا می شود و فنون رزم را از این استاد فرا می گیرد.‎/. موضوع دیگری که در مقایسه برای کودکان جذابیت دارد، اینست که سوپر من از سیاره دیگری می آید، اما بتمن زمینی است و واقعی تر به نظر می رسد.کوین اسمیت، از قول کارگردان فیلم می گوید:«بتمن درباره بیم است و سوپرمن درباره امید، و این تفاوت اصلی این دو است!»

پیشرفت این شخصیت از انیمیشن تا فیلم چگونه بود اولین جرقه شکل گیری شخصیت بتمن در سال ۱۹۶۶ با پخش یک مجموعه تلویزیونی در امریکا با نام ماجراهای کتاب طنز زده شد.از این مجموعه استقبال فراوانی به عمل آمد، اما به دلایلی پس از یک دوره موفقیت دو ساله ناگهان این مجموعه با تمام شخصیت های محبوبش به فراموشی سپرده شد و با رکود مواجه گشت.پس از آن در طی ۲۰ سال مجموعه های متعددی با همان مضمون ساخته شد، اما نتوانست همان میزان محبوبیت را کسب کند.سرانجام درحالی که به نظر می رسید شخصیت بتمن نفس های آخرش را می کشد، نویسنده ای مجموعه چهار جلدی «شوالیه سیاه بازمی گردد» را تالیف کرد و جانی دوباره به این شخصیت بخشید و از همان زمان بتمن محبوبیت از دست رفته خود را بازیافت و دوباره متولد شد!

۳٫چه چیزی بتمن کنونی را متفاوت جلوه می دهد؟

در نسخه جدید بتمن مرد ۵۰ ساله ای است که به دوران بازنشستگی خود پایان می دهد و به قصد گرفتن انتقام انسانهای رنج دیده و آسیب پذیر به مبارزه با اشرار زمان خود و تروریست های شهر «گوتام» برمی خیزد.برداشت تیم برتون از بتمن در سال ۱۹۸۹ شباهت زیادی با بتمن کنونی داشت که به شخصیت قبلی تر از وی متعلق به مایکل کیتون جنبه ای تاریک تر و خشونت بارتر افزوده بود.در این نسخه جدید نیز مانند نسخه های پیشین بتمن، تاکید اصلی بر این است که بروس وین نه تنها به هیچ عنوان یک «قهرمان» نیست، بلکه انسانی عادی از بطن یک جامعه است که بیشتر هوشیار و زیرک به نظر می رسد تا قهرمان!به نظر می رسد بتمن از این نقطه نظر از تمام داستانهای ابرقهرمانی پیشین متفاوت است.او از پیشرفته ترین تکنولوژی ها بهره می گیرد و ابزارش قدرت بدنی، پول و هوش سرشار مشهورش است.از دیدگاه منتقدین این اولین بار بود که یک ابرقهرمان مخاطبانش را انسانهایی عاقل و بالغ قلمداد می کرد! از همین رویکرد، روزنامه واشنگتن پست از آن به عنوان «قصه خشونت مدنی» یاد کرد.

۴٫اتفاق بعدی چه بود؟

پس از اولین نسخه که موفقیت کمتری بدست آورد، برتون توسط استودیو برکنار شد و جست وجو برای روی کار آوردن کارگردان محبوبتری آغاز شد.قطعاً حاصل اولین تلاشهای جول اسکوماچر به نام «بتمن برای همیشه»با نقش آفرینی وال کیلمر موفقیت هایی گیشه ای کسب کرد.اما نسخه بعدی، بتمن و رابین که حاصل کار جرج کلونی بود به خاطر سبک مبالغه آمیزش مورد تمسخر مخاطبان و منتقدین قرار گرفت.بدنبال آن با روی کار آمدن ابر قهرمانان جدیدی از جمله مرد عنکبوتی و ایکس من که آشکارا الهام گرفته از اثر اورجینال برتون بودند تحولی در دنیای فیلم های قهرمانی روی داد و کم کم شخصیت بتمن رو به فراموش شدن گذاشت.در نهایت در سال ۲۰۰۵ کریستوفر نولان با نسخه جدیدی به نام «بتمن آغاز می کند» بتمن همیشه پیروز را به شکل کریستیان بیل دوباره به صحنه ها بازگرداند.

۵٫چرا گیشه همواره در جست وجوی ابرقهرمان هاست؟

جواب ساده است!مخاطبان همیشه در جست وجوی چنین شخصیت هایی در فیلم ها هستند.هالیوود نخستین بار در سال ۲۰۰۰ پس از موفقیت چشمگیر و غیر منتظره ایکس من به این واقعیت پی برد و از آن هنگام هم هیچ گاه این فرمول با شکست روبه رو نشده است.این امر تا حدودی نتیجه علاقه خوانندگان کتاب به کتاب های ماجراجویانه و در نتیجه فیلم های ساخته شده بر اساس این کتابهاست و بخشی دیگر از آن هم نتیجه استودیوهای فیلمسازی است که می توانند با تلاشهای ویژه بصری انواع مختلف و متعددی از عناصر فانتزی خود را برای هرچه جذاب تر کردن این فیلم ها بکار بگیرند. ممکن است دلایل درک ناپذیر دیگری نیز برای محبوبیت این نوع فیلمها وجود داشته باشند.جاش فلاناگان، بلاگر سینمایی، در این باره می گوید:«این نوع فیلمها را می توان تا حد زیادی وطن دوستانه تلقی کرد.در واقع این سبک همان چیزی است که ایالات متحده در شرایط کنونی شدیداً خواستار آن است.این بحث ها در روزهای اخیر در بین عده زیادی از مردم طنین انداخته است.

۶٫آیا این موفقیت مداوم خواهد بود؟

با نگاهی به موفقیت چشمگیری که شوالیه سیاه بدست آورد جواب مثبت است.اما اگر فیلم های دیگر از این دست از جمله مرد آهنی را در نظر بگیریم که ۵۶۵ میلیون دلار فروش داشت و به رغم نقش آفرینی ستارگانی چون رابرت دونری جی آر و وینت پالترو در آن نتوانست محبوبیت شوالیه سیاه را به دست آورد، خواهیم دید که این بحث هنوز جای تعمق دارد.منتقد سینمایی راس دوتات معتقد است:«در حال حاضر راه برای تلاشهای ادبی به منظور آفرینش شخصیتهایی که دست کم به اندازه مرد آهنی ابهام دارند، کاملاً هموار شده است.»بنا به گفته ها، مارول، شخصی که امتیاز بیشتر کتابها و داستانهای ابر قهرمانی (البته غیر از بتمن) متعلق به اوست، در حال حاضر استودیوی فیلمسازی مستقل خود را تاسیس نموده و برای چنین داستانهایی که وی از سال ۱۹۳۹ آنها را به چاپ می رسانده، آینده بسیار درخشانی پیش بینی می کند.

۷٫در مورد خود بتمن چطور؟

آینده این شخصیت بسیار درخشان به نظر می آید.موفقیت فیلم جدید بتمن ساخت قسمت دوم آن را تضمین می کند.سری جدید کتابهای ماجراهای بتمنRIP مجموعه عظیم هواخواهان خود را یافته است و بحث های هیجان انگیز در میان این عده بیشتر در این باره است که این قهرمان سرانجام می میرد یا خیر با این وجود بنظر نمی آید حتی از میان برداشته شدن بتمن باعث نابودی کامل این شخصیت گردد.داگلاس ولک، از منتقدان برجسته سینمایی در این باره می گوید:«در واقع چیزی به نام نسخه نهایی بتمن وجود ندارد.‎/.بلکه به تعداد فیلمسازانی که روی این داستانها کار می کنند، می تواند برداشتهای متفاوتی از بتمن وجود داشته باشد و تمام اینها می توانند بصورت فیلم ساخته شوند و محبوبیت شخصیت محوری بتمن را چند برابر کنند.»

۸٫آیا بتمن برترین ابرقهرمانی است که تاکنون خلق شده؟

بله، زیرا:

– او اغلب بخاطر هوش استقرایی سرشاری که دارد، برترین کارآگاه جهان برشمرده می شود.

– تلخکامی های او در دوران کودکی و روحیه افسرده، غمگین و متفکر او، وی را همواره از شخصیتهای ساده تر و کم عمق تری همچون سوپرمن بسیار جذاب تر و جالب تر می نمایاند.

– او هرگز نمی تواند با نسخه اشعه ایکسی، نیروهای عنکبوتی و یا قدرتهای ماورائی مقابله کند.او حتی نمی تواند پرواز کند، فقط از شنل خود برای جهش های بلند استفاده می کند!

– نسخه تلویزیونی متعلق به سالهای ۱۹۶۰ همواره شخصیتی خنده آور و مضحک از او در ذهن ها باقی می گذارد.

 

نویسنده: فرید قدمی

منبع: روزنامه ایران، شماره ۴۰۰۳ به تاریخ ۲۸/۵/۸۷

 

[nextpage title=” جوکر به مثابه بتمن”]

جوکر به مثابه بتمن

نویسنده: سید سعید هاشم زاده

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/10-The-Dark-Knight.jpg«هرگز طرفدار پر و پا قرص کمیک بوک ها نبودم اما همیشه سیمای بتمن و جوکر را دوست داشته ام فکر می کنم دلیل این که چرا من هرگز طرفدار جدی کمیک بوک ها نبوده ام این است که در کودکی هیچ وقت نمی توانستم پی ببرم که کدامیک از این کمیک بوک ها ارزش خواندن دارد. و دقیقا به همین دلیل من عاشق کمیک بوک «جوک کشنده» بودم، زیرا برای نخستین بار کمیک بوکی را یافته بودم که ارزش خواندن داشت. این کمیک بوک محبوب من است و اولین کمیک بوکی است که به آن علاقه مند شدم» (تیم برتون یادداشتهای فیلم بتمن)

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/12-The-Dark-Knight.jpgسال ۱۹۷۹ پروژه ساخت بتمن در دست کمپانی وارنر قرار می گیرد و برای ساخت آن با کارگردانهای گوناگونی صحبت می شود تا اینکه پس از انصراف یا رد کارگردانان پروژه به حالت تعلیق در می آید. پس از ده سال پروژه بتمن به خاطر موفقیت اکران «ماجرای بزرگ پی وی» به تیم برتن سپرده می شود و برتن براساس دو کمیک بوک به نامهای «شوالیه باز می گردد» و «جوک کشنده» با همکاری «سام هیم» مشغول به نوشتن فیلمنامه و انتخاب بازیگر می شود. پس از اتمام فیلمنامه، برتن جک نیکلسون را به عنوان بازیگر نقش جوکر انتخاب می کند و این انتخاب با تحسینات فراوانی همراه می شود اما پس از انتخاب مایکل کیتون به عنوان نقش دوگانه بتمن/ بروس وین تنها پنجاه هزار نامه در مخالفت با این تصمیم به دفتر استودیوی برادران وارنر ارسال می شود. اهمیت شخصیت بتمن در آن زمان مشهود است و مخالفتها بر سر انتخاب کیتون تنها به همین نامه ها ختم نمی شود و ادامه پیدا می کند. با این حال برتن بر سر تصمیم خود که البته پیشنهاد تهیه کننده هم بوده پافشاری می کند وفیلم بتمن در روز نخست اکران عمومی اش با صد میلیون دلار فروش رکورد تازه ای را در تاریخ سینما به جای می گذارد. از سال ۱۹۸۹ تا کنون نوزده سال گذشته است و شخصیت بتمن باز هم بر روی پرده سینماها به نمایش درآمده، بتمنی که باز هم رو در روی جوکر، دشمن قدیمیش قرار می گیرد. تعدادی از منتقدان با اکران اولین فیلم بتمن این اتهام را به برتن وارد کرده بودند که شخصیت جوکر در فیلم بیشتر مورد توجه قرار گرفته است تا شخصیت بتمن. این اتهامات برتن را ناراحت کرده بود تا حدی که برتن بتمن دوم را بدون جوکر و با مشقت فراوانی ساخت. اما حالا اگر انگشت اتهامی به سمت کریستوفر نولان نشانه گرفته شود که او شخصیت جوکر را محور داستان خود قرار داده تا بتمن؛ فکر نمی کنم که حتی خود او از این مساله ناراحت شود. «شوالیه تاریکی» او که اکنون رکورد تازه ای را به مانند بتمن برتن در تاریخ سینما ثبت کرده هیچ شباهتی به شمایل قهرمان بودن شخصیت بتمن به مانند کمیک بوک هایش ندارد و فیلم او اگرچه فانتزی نیست، اما بسیار سیاه تر و خشن تر از فیلم بتمن برتن است.

در بتمن نولان تفاوت با آثار گذشته مربوط به بتمن بسیار است و اولین تفاوت آن در اسم اثر است، تابحال هیچکدام از فیلمهای بتمن بدون اسم بردن از شخصیت محوری آن یعنی خود بتمن ساخته نشده و برداشتن اسم بتمن و گذاشتن لقب او در نام فیلم اولین و شاید مهمترین تفاوت بتمن نولان است که باعث می شود کار او را حتی ندیده هم بتوان متمایز از دیگر آثار ساخته شده از کمیک بوک های بتمن دانست. تمایزی که شاید ما را به این اشتباه وادارد که انگار قرار است شخصیت بتمن نیست و نابود شود و تنها لقبی از این اسطوره مدرن در یاد ما بماند. اما باید گفت در فیلم نولان، بتمن نیست و نابود نمی شود بلکه زمینی تر و ضعیف تر می شود. زمینی تر بدین منظور که همانند تمام آدمها مشکلات عاطفی و روحی خاص خود را دارد و ضعیف تر بدان معنا که قادر نیست به صورت قاطعانه و با قلدری دشمنان خود را از پای در بیاورد. ویژگی دوم در «شوالیه تاریکی» برجسته تر است. بتمن بدون لوازمی که در اختیارش قرار می دهند نمی تواند مبارزه کند و جالب اینجاست که با وجود تمام اسلحه های فوق مدرن که سی آی ای هم در اختیارش می گذارد او نمی تواند از پس دشمنانش بربیاید و تمام این خصوصیات در آخر فیلم با دیالوگی که جیمز گوردون پلیس با بازی (گری اولدمن) به فرزندش می گوید مشخص می کند که بتمن نیاز به تغییری اساسی دارد.

تفاوتهای شوالیه تاریکی نولان به همینجا ختم نمی شود و تفاوت ویژه آن به صورت ناخود آگاه برجسته می شود. یعنی شش ماه قبل از اکران فیلم؛ هنگامی که جسد هیث لجر را در آپارتمانش پیدا می کنند. هیث لجری که به گفته خودش و تایید جک نیکلسون داشت با ناراحتی هایی که با بازی در نقش جوکر به آنها دچار شده بود دست و پنجه نرم می کرد و در آخر ناموفق باقی ماند. مرگ لجر باعث شد تا تمام آنونس های شوالیه تاریکی تغییر کند و گستردگی بازتاب خبر مرگ لجر باعث شود تا همگان برای دیدن آخرین نقشی که بازی کرده بود به سالن های سینما بروند و به تماشای بازی او بنشینند. بازی ای که قدرتمندانه و البته با ظرافتهایی خاص ارائه شده و خیلی ها را به اسکاری شدن لجر پس از مرگش مطمئن کرده است. مخصوصا در قسمتی که او دیالوگ حالا مشهور خود را بیان می کند :«چرا اینقدر جدی پسر؟»

به دور از تمام اتفاقاتی که فیلم قبل از اکران به صورت ناخواسته با آن مواجه شد شوالیه تاریکی خود فیلمی است که شخصیت جوکر را برجسته تر از بتمن یا بروس وین به نمایش می گذارد. بر جستگی که هم در شخصیت سازی فیلمنامه نویس و هم در اجرای اثر با تعامل نولان و لجر به چشم می خورد. شخصیتی عجیب و غریب و با ویژگی هایی خاص که کیتون در صحنه ای این ویژگی را اینگونه تفسیر می کند :«بعضی ها می خواهند فقط آتیش بازی راه بندازند». در«شوالیه تاریکی» دیگر برای دیدن بتمن نیست که به دیدن فیلم می نشینیم بلکه بتمن شخصیت قهرمان خود را از دست داده و این جوکر است که بیشتر از تمام شخصیتها ما را جذب خود می کند.

نویسنده: سید سعید هاشم زاده

منبع: پایگاه لوح

 

[nextpage title=” شوالیه تاریکی: سفر به قلب تاریکی”]

شوالیه تاریکی: سفر به قلب تاریکی

منتقد: ریچارد کورلیس

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/17-The-Dark-Knight.jpgدر ابتدای «شوالیه تاریکی» نمای زیبایی وجود دارد که از بالا گرفته شده و بروس وین (کریستین بیل) را در ردای شاهانه بتمنی خود به تصویر می‌کشد. وی بر فراز یکی از آسمانخراش‌های گاتهام سیتی نشسته است و شهری را دید می‌زند که محافظت از آن تنها هدف زندگی‌اش است. بروس سپس خیز برمی‌دارد، بال‌های خفاشی با‌شکوه خود را باز می‌کند و در دل تاریکی فرو می‌رود. مسیری که بروس در همین ابتدای فیلم واردش می‌شود درست همان مسیری است که کل فیلم «شوالیه تاریکی» به آن پا می‌گذارد. فیلمی که سرانجامی جز هرج و مرج اخلاقی ندارد و تمامی شخصیت‌های اصلی‌اش را گرفتار تاریکی و ظلمت می‌کند. تعدادی از آنها خود را باز می‌یابند اما تعدادی هم هرگز موقعیت سابق‌شان را تجربه نمی‌کنند و گرفتار نیروی شری می‌شوند که مانند عفونت کشنده‌ای دورن‌‌شان ریشه دوانده است. «شوالیه تاریکی» کریستوفر نولان دومین قسمت بازسازی وی از کامیک‌ بوک‌های DC است که در وضعیتی قرار است سینما‌ها را به تسخیر خود درآورد که چندی پیش شاهد اشتیاق و هیاهوی هواداران به فیلم‌های تابستانی اقتباس شده از کامیک بوک‌ها بوده‌ایم. «شوالیه تاریکی» پنجمین فیلمی است که در تابستان امسال به نمایش درمی‌آید و مانند چهار فیلم قبلی بر اساس کامیک بوک تولید شده است که البته از میان چهار فیلم قبلی تنها سه فیلم («مرد آهنی»،‌ «تحت تعقیب» و «پسرجهنمی۲») فوق‌العاده و یا حداقل جذاب بوده‌اند («هالگ شگفت‌انگیز» چیز دندان‌گیری نبود). تابستان امسال یکی از خاطره انگیز‌ترین و بهترین تابستان‌های سینمایی خواهد شد چراکه پشت سر هم بلاک‌ باستر‌های سرگرم‌کننده به نمایش درمی‌آیند و فیلم نولان هم که یکی از این بلاک باستر‌های تابستانی است که در چارچوب این‌گونه فیلم‌ها ناامید‌کننده به نظر نمی‌رسد. «شوالیه تاریکی» به فرم این‌گونه فیلم‌ها وفادار است، قهرمانی متعهد و صحنه‌های تعقیب و گریز تماشایی دارد، از وجود شخصیت شرور جوکر با بازی هیث لجر که نیشخندی همیشگی دارد سود می‌برد و ریخت و پاش بصری قابل‌توجهی را هم به تصویر می‌کشد. به عبارت دیگر به قول شکلات‌های مارک ریسز پیسز که با تصویر بتمن به فروش می‌رسد «شوالیه تاریکی» یک فیلم فست‌فودی است. اما نولان در این فیلم نسبت به فیلم‌های قبلی برنامه‌ای براندازانه را پیشه خود کرده است تا شاهد باشد که تماشاگران چگونه دست خود را داخل سوراخ موش می‌کنند و توسط نیروی شر گزیده می‌‌شوند. به همین دلیل «شوالیه تاریکی» به‌رغم استفاده از شوخی‌های اندک برای کاهش تنش فیلم به فراتر از تاریکی قدم می‌گذارد تا به فیلمی تبدیل شود که به اندازه ذهن شخصیت جوکر سیاه و تیره است. اگر «بتمن آغاز می‌کند» صرفا یک قطعه موسیقایی پنج انگشتی بود فیلم جدید یک سمفونی کامل است. از طرف دیگر «شوالیه تاریکی» در بازاندیشی و پیشی گرفتن از منبع اقتباس بنجلش با فیلم «مگس»‌(۱۹۸۶) دیوید کراننبرگ قابل مقایسه است چراکه نولان مانند کراننبرگ منبع اقتباس بازاری و عامه‌پسند خود را به یک اثر شاعرانه تیره و تار تبدیل کرده است. همانطور که فیلم کراننبرک در قالب داستان مردی که در حال تبدیل شدن به یک حشره است استعاره‌ای از سرطان، ایدز و مرگ را به تصویر می‌کشید فیلم نولان در خلال صحنه‌های مبارزه و قهرمان‌بازی‌های بتمن هویت شخصیت‌هایش را به چالش می‌کشد. آیا پرسونای بتمن که بروس وین بر دوش می‌کشد یک ماموریت است و یا ارمغانی جز رنج و مصیبت ندارد؟ شاید در میان شخصیت‌های فیلم تنها جوکر است که فاقد پیچیدگی است و از هویت حقیقی خود خبر دارد: یک «مامور ایجاد آشوب». این شخصیت شرور توسط کریستوفر نولان و برادر فیلمنامه‌نویس‌اش جاناتان خلق شده و با بازی هیث لجر صورت خارجی به خود گرفته است با شخصیت‌های سادیست خوش بر و روی اکثر فیلم‌های اکشن تفاوت دارد و حتی با شومن کاربلدی همچون جک نیکلسون در «بتمن» (۱۹۸۹) تیم برتون هم قابل مقایسه نیست. بی‌تردید جوکر فیلم جدید یکی از نخاله‌‌های مسحور‌کننده تاریخ سینما است. ضرب و شتم و شکنجه در «شوالیه تاریکی» حضور بی‌پرده و مستمری دارد و مهم‌ترین عامل درجه PG-13 فیلم به شمار می‌رود (تنها در صورتی پسر ۹ ساله‌تان را با خود به سینما ببرید که فکر می‌کنید از تماشای کودکی هم سن و سال خودش در حالی که از ترس می‌لرزد و توسط یک شخصیت سمپاتیک اسلحه‌ای به سرش نشانه رفته است لذت می‌برد!). اما نوجوانان و بزرگسالان بر خلاف کودکان فیلم را به چشم یک فیلم سهل و ساده و خوش ساخت می‌بینند که ارزشی بیشتر از یک فیلم پرهزینه ندارد (بخشی از فیلم با تکنولوژی ایمکس فیلمبرداری شده است که وضوح و عمق بیشتری به صحنه‌های اکشن می‌بخشد). «شوالیه تاریکی» از آن فیلم‌هایی است که تنها وقتی شما را جذب خود می‌کند که مدت‌ها از گفتن این جمله به خودتان گذشته باشد: «آه!‌ این فقط یک فیلم کامیک بوکی است».

منتقد: ریچارد کورلیس

منبع: روزنامه کارگزاران

[nextpage title=” چرا این قدر جدی؟!: نگاهی به فیلم شوالیه ی تاریکی (۲۰۰۸)”]

چرا این قدر جدی؟!: نگاهی به فیلم شوالیه ی تاریکی (۲۰۰۸)

نویسنده: سید آریا قریشی

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/16-The-Dark-Knight.jpgسینما در سال های اخیر در عین این که فیلم های ابرقهرمانی و به ظاهر غیرواقعی زیادی را ارائه کرده است، به سمت واقع گرایی در انتقال مفاهیم حرکت کرده است. سری مرد عنکبوتی نشان دهنده ی این مسئله است. در قسمت اول مرد عنکبوتی تقریباً با یک فیلم ابرقهرمانی به معنای کلاسیک آن رو به رو هستیم. ولی در قسمت پایانی شرایط عوض شده است. مرد عنکبوتی تنها و ضعیف تر از قبل می شود. ولی اگر این تغییرات رخ داده در کاراکتر مرد عنکبوتی، تصنعی و سطحی به نظر می رسد، در شوالیه ی تاریکی هرگز این گونه نیست. شوالیه ی تاریکی چند سر و گردن از تمامی فیلم های ابرقهرمانی پیشینش بالاتر است. چرا که تصویر دقیقی از جامعه ی جهانی ارائه می کند. تصویری که به طرز عجیبی باورپذیر است.

شروع فیلم تقریباً شمه ای از شرایط جامعه و خود بتمن را نشان می دهد. به این صورت که آرم بتمن از میان شعله های آتش پدیدار می شود. این مسئله نشان دهنده ی این است که بتمن خود زاده ی این آتش افروخته شده در جامعه است و حال می خواهد به جنگ این آتش برود. در عین حال این مسئله را نیز به ما یادآوری می کند که وجود بتمن وابسته به همین آتش افروخته است. اگر روزی این آتش وجود نداشته باشد، بتمنی هم متولد نخواهد شد. (همان طور که در ادامه هم در این مورد بحث خواهیم نمود، یکی از مفاهیم مهم فیلم همین است که چقدر در جامعه ی امروز، همه به هم وابسته اند. افرادی که چه بسا در ظاهر هیچ گونه نزدیکی و ارتباطی میان آن ها مشاهده نمی شود).

فیلم با نمایی عمومی از شهر گاتهام و یک ساختمان تجاری عظیم آغاز می شود که یکی از پنجره های آن می شکند. این صحنه چند تأثیر دارد. اولاً این که در همان ابتدای فیلم تماشاگر را شوکه و وارد داستان می کند. در ضمن، این صحنه انگار شرح حال خود فیلم هم هست که انگار می خواهد با شکستن نقاب بیرونی جامعه ی آمریکا (و جلوتر توضیح می دهیم که اصلاً کل جهان)، نقاب های پنهان درونی جامعه را برای ما نمایان کند. اصلاً این صحنه انگار بیان گر شرایط جامعه ی پس از ۱۱ سپتامبر است. پنجره ای می شکند و ما واقعیت ها را می بینیم. همان طور که برجی فرو ریخت و بسیاری از درونیات انسان ها و مشکلات خفته و پنهان، آشکار شدند. سکانس سرقت بانک هم یکی از سکانس های کلیدی فیلم است. در این صحنه گویی تصویری از اجتماع خودمان را می بینیم. همه نقاب به صورت دارند و هر کس از دیگران فقط تا حدی استفاده می کند که خودش می خواهد یا به او دستور داده شده است. پس از استفاده از آن فرد، او را می کشد. غافل از این که فرد دیگری هم هست که همین بلا را سر او خواهد آورد. یکی از دیالوگ های مهم فیلم در این سکانس بیان می شود. یکی از سارقین بانک رو به صاحبان و مشتریان بانک می گوید: “طبیعتاً نمی خواهیم با دستتان کاری به جز حفظ جانتان انجام دهید”. این اصل تا پایان بر روند داستان تأثیر می گذارد و اصلاً بخش مهمی از فلسفه ی جوکر همین است. نمود این فلسفه را در انتهای این فیلم می بینیم. جایی که جوکر مردم شهر را در دو کشتی حاوی مواد منفجره زندانی می کند و انتظار دارد مردم با دستانشان فقط جانشان را حفظ کنند. در حالی که این کار در مقابل قانون و اخلاقیات قرار گرفته است. بگذریم.

نولان دنیای تیره و تاری را تصویر می کند که قهرمانش بتمن است. یک انسان تنهای غمگین. در عوض جوکر که در دیدگاه کلاسیک ضدقهرمان فیلم تلقی می شود، کاملاً بر خلاف بتمن پرشور و پر سر و صداست. شعار او هم – که به نوعی جذاب ترین و تأثیرگذارترین جمله ی فیلم محسوب می شود – این است :” چرا اینقدر جدی؟” (Why so serious?) او همه چیز را غیرعادی می خواهد و بسیاری از خصوصیات یک آنارشیست را دارد. نه به خاطر هرج و مرج طلبی – که معمولاً به اشتباه به آنارشیست ها منتسب می شود – بلکه به خاطرطرفداریش از بی قانونی ها و رهایی از تمامی قیود مرتبط با قانون. نولان سعی می کند به این احساسات رنگ جهان شمولی بزند. زمانی که نمای عمومی هنگ کنگ را از بالا می بینیم، نوع آسمان خراشها و نورپردازی صحنه به گونه ای است که شباهت زیادی به گاتهام دارد. بنابراین کاملاً قابل انتظار است که درون آن هم مانند گاتهام باشد. بنابراین به راحتی می توان به شوالیه ی تاریکی به عنوان فیلمی نگاه کرد که شرح حال تمام ما (یا حداقل اکثر ما) است. در هر جای دنیا که باشیم.

نولان همچنین جامعه را مانند یک سیکل بسته به تصویر می کشد. چرخه ای که در آن همه به هم وابسته اند. جوکر و بتمن دو قطب – به ظاهر – متضاد ماجرایند و به نظر می رسد که از نظر شخصیتی و نوع تفکر، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند. ولی به طور کامل به هم وابسته اند. زندگی هیچ کدام بدون دیگری معنا ندارد. جوکر این مسئله را با زیرکی درک می کند. ولی بتمن این را نمی فهمد (یا بهتر بگوییم، نمی خواهد بفهمد). جوکر به همین دلیل است که در یک صحنه در بزرگراه می ایستد و از بتمن که سوار بر بت موبایل با سرعت به سمت او می آید، می خواهد تا او را بکشد. چون می داند که بتمن این کار را نخواهد کرد. بقیه ی مردم هم به همین شکل به هم وابسته اند. در صحنه ای از فیلم، شهردار شهر رو به هاروی دنت می گوید: “اگر همه ی خلافکارها را زندانی کنی، همه به دنبالت می افتند… سیاست مداران، خبرنگاران، پلیس ها و همه ی کسانی که در این قضیه ضرر می کنند”. می بینید؟ سیاست مداران، خبرنگارها، پلیس ها و خلافکارها همگی به هم وابسته اند.

مسئله ی مهم دیگر، اعتقاد و ایمان مردم به خوبی هاست. جوکر در تمام مدت فیلم سعی می کند به بتمن بفهماند که هر قهرمانی قابلیت تبدیل به یک تبهکار را دارد. او این کار را با موفقیت تمام انجام می دهد. بدین شکل که هاروی دنت را از شوالیه ی سفید به یک مرد دوچهره تبدیل میکند که هدفی جز انتقام ندارد. عقیده ی دیگر جوکر این است که ایمان و باور مردم به اعمال نیک، فقط تا زمانی دوام دارد که مردم در شرایط بحرانی قرار نگرفته باشند. جوکر برای اثبات این حرف به بتمن، دست به آزمایش مرگباری می زند و مردم شهر را در دو کشتی گیر می اندازد و به هر کشتی مهلت می دهد تا کشتی مقابل را زودتر منفجر کند. در یکی از کشتی ها می بینیم که اکثر افراد موافق منفجر کردن کشتی مقابل هستند، ولی کسی جرئت این کار را ندارد و سرانجام هیچ کدام از کشتی ها منفجر نمی شوند. بر خلاف عده ای که این صحنه را بیش از اندازه خوشبینانه می دانند، به نظر من این سکانس به خوبی نشان دهنده ی واقعیت دنیای ماست. در شرایط بحرانی، اکثر ما حاضریم دیگران را فدای حفظ شرایط خودمان کنیم، ولی توان انجام این کار را نداریم. حتی همین ترس از انجام چنین جنایتی هم ممکن است اصلاً به خاطر عذاب وجدان و مسائلی نظیر آن نباشد. در بسیاری از موارد، ما از انجام دادن کارها به خاطر عواقبی که برای ما دارد، هراسانیم. بنابراین می توان این فرض را هم وارد دانست که اگر مردم یک کشتی، علی رغم موافقتشان با منفجر کردن کشتی مقابل، از انجام این کار شانه خالی می کنند، به خاطر عذاب وجدان نیست. به خاطر ترس است. نه ترس به خاطر وجدان. بلکه ترس به خاطر نگرانی از عواقب این کار. آن ها ممکن است به این فکر کنند که بعدها کمتر کسی شرایط بحرانی این روز را به خاطر خواهد آورد. ولی اگر آن ها این کار را انجام دهند، همه به آن ها به چشم یک قاتل جانی نگاه خواهند کرد. پس ممکن است کسی آن ها را در اجتماع نپذیرد. ترس از این مسائل می توان عامل مهمی در عدم منفجر کردن کشتی مقابل باشد. بدین ترتیب می بینیم که حتی در این شرایط هم نمی توان با قاطعیت گفت که اخلاق گرایی بتمن بر آنارشیسم جوکر پیروز شده است. بتمن در این صحنه اصل ماجرا را نمی بیند و گمان می کند مردم شهر در کل با انفجار کشتی مقابل مخالف بوده اند و این مسئله را دلیلی بر شکست بتمن می داند. در حالی که ما – که اصل ماجرا را دیده ایم – می دانیم که جوکر چندان هم بیراه نگفته است.

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/3-The-Dark-Knight.jpgدر ادامه سعی می کنیم بررسی فیلم را با تحلیل سه کاراکتر اصلی – بتمن، هاروی دنت و جوکر – پی بگیریم.

بتمن / بروس وین:

بر خلاف تصور عمومی از یک ابرقهرمان، بتمن در اینجا بیش از هر قهرمان دیگری دارای صفات “انسانی” است. بتمن با ورودش به گاتهام چهره ی خلافکاران را به مردم نشان داده و بسیاری از آن ها را منزوی کرده است. بنابراین شهر گاتهام بتمن را می پرستد. اما این پرستش باعث ایجاد شرایط خطرناکی شده است. از یک طرف حضور بتمن باعث ایجاد تبهکاران بسیار خطرناک و آنارشیستی چون جوکر شده که به هیچ قانونی پایبند نیستند. آلفرد، دستیار بروس وین، علت چنین اتفاقی را زیاده روی های بتمن می داند. در فیلم هم ما سکانس هایی می بینیم که بتمن از خود ضعفهای انسانی نشان می دهد. از جمله جایی که او به کسانی که خود را به شکل او در آورده اند می گوید: “من به کمک احتیاج ندارم”. یا جایی که جیم گوردون در حالی که پشت به اوست، می گوید: “مانع او (جوکر) شدن کار ساده ای نیست. شنیده ام به اندازه ی خود تو کله شق است”. و وقتی برمی گردد می بیند که بتمن رفته است. این صحنه به وضوح حاکی از عدم توانایی (یا خواست) بتمن برای رو به رو شدن با واقعیت است. ولی سرانجام در سکانس پایانی، در حالی که جوکر به صورت وارونه قرار گرفته (شاید حالت آینه وار خود بتمن؟) سرانجام بتمن مجبور می شود واقعیت را بشنود. هر چند باز هم نمی خواهد آن را بپذیرد و در مقابل آن ایستادگی می کند. از سویی دیگر، حس دوگانه ی پرستش و حقارتی که با حضور بتمن به مردم این شهر دست داده است، باعث می شود تا بسیاری از آن ها خود را به شکل بتمن در بیاورند و به این شکل حس حقارتشان را سرکوب کنند و بسیاری از آن ها در این راه جان خود را نیز از دست می دهند. (در جایی از فیلم بتمن می گوید: “وقتی گفتم می خواهم مردم را تشویق کنم، دقیقاً منطورم چنین چیزی نبود”!). بتمن در ابتدا برای خود هیچ محدودیتی قائل نیست. ولی به تدریج به کمبودها و محدودیت هایش پی می برد و کسی که این محدودیت ها را به بتمن می نمایاند، کسی نیست جز جوکر. کم کم عده ای به این فکر می افتند که چرا گاتهام باید یک “متعصب نقابدار” را بپرستد؟ چرا باید زیر نفوذ کسی باشد که خود را بالاتر از قانون حس می کند؟ تمام این اتفاقات و بحث ها باعث می شود که حس مردم نسبت به بتمن آمیزه ای از عشق و نفرت باشد. بهترین تلقی از دید مردم نسبت به بتمن را خود فیلم به ما می دهد. در لحظه ای کوتاه از فیلم، کاغذی روی دیوار اداره ی پلیس می بینیم که روی آن نوشته شده Batman Suspects (کسانی که مظنوند که بتمن باشند) و زیر آن سه عکس از سه شخصیت مختلف می بینیم: الویس پریسلی، آبراهام لینکلن و پاگنده. در این صحنه دقیقاً سه دید مختلف مردم نسبت به بتمن را می بینیم. محبوبیت، استقامت و وحشت! البته به این نکته نیز باید توجه داشت که نگاه مردم به بتمن آمیزه ای عجیب از هر سه است. از سویی او را تحسین می کنند و سعی می کنند به قالب او در بیایند و از طرفی دیگر از او متنفرند که دوست دارد ورای قانون باشد و خودش کارهای خودش را به انجام برساند.

از بسیاری جهات، عملکرد بتمن در این فیلم یادآور عملکرد جرج بوش در دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری اش است. همین چند روز قبل که جرج بوش برای آخرین بار به عنوان رئیس جمهور آمریکا به عراق رفته بود، در حالی که از استقرار دموکراسی در عراق سخن می گفت، با پرتاب لنگه کفشی از سوی یک خبرنگار عراقی رو به رو شد که به راستی پاسخ محکمی بود به تمام جاه طلبی های جرج بوش برای مقابله با تروریسم و برقراری صلح در جهان. نگاه جرج بوش در آن لحظه از دید من نگاهی دردآور و به شدت ناراحت کننده بود. چون واقعاً در نگاه او می شد این نکته را خواند که چقدر از این که تمام برنامه هایش برای مقابله با تروریسم، از مسیری که مورد نظرش بود خارج شده است، ناراحت و متأسف است و کاری از دستش بر نمی آید. در شوالیه ی تاریکی هم به نظر می رسد نولان بیشتر به جرج بوش به عنوان یک قربانی نگاه می کند تا یک مسبب. بحث شنود مکالمات تلفنی اهالی شهر گاتهام مستقیماً اشاره به جرج بوش دارد. کاری که به عنوان مصداقی از زیاده روی های بتمن تعبیر می شود، اما در عین حال نمایانگر نیت خیر بتمن هم هست. در انتهای فیلم هم بتمن خود را برای حفظ ارزش ها و خوبی ها فدا می کند (همان تصویری که شاید در ذهن بعضی از ما در مورد جرج بوش شکل گرفته باشد. به راستی آیا او یک قربانی نبود؟) جرج بوش علی رغم محبوبیت نسبی در دوره ی اول و حتی ابتدای دوره ی دوم ریاست جمهوری اش، در انتهای دوره ی کاری اش به شدت مورد هجوم حملات سهمگین قرار گرفته است. به طوری که فقط افراد معدودی از او حمایت می کنند. محبوبیت او هم به طرز بی سابقه ای کاهش یافته است. اتفاقی که در این فیلم دقیقاً برای بتمن رخ داد. در انتهای فیلم بتمن به گونه ای نمایش داده می شود که تماشاگر به طور کامل او را درک می کند. جیم گوردون وقتی با این سؤال پسرش رو به رو می شود که « بتمن که کار بدی نکرده بود. پس چرا همه به دنبال او افتاده اند »؟ پاسخ می دهد که « بتمن قهرمانی است که گاتهام شایستگی اش را دارد، نه قهرمانی که گاتهام در حال حاضر به آن نیاز داشته باشد ». آیا از دید نولان، وضعیت جرج بوش در آمریکای کنونی این گونه نیست؟!

هاروی دنت

در میان سه قهرمان فیلم، هاروی از همه “مثبت تر” است و به همین دلیل مورد هجوم جوکر قرار می گیرد. پس از بحث هایی که در مورد شایستگی بتمن برای حضور در ورای قانون مطرح می شود، او تصمیم می گیرد قدرتش را به یک شخصیت حقوقی واگذار کند و بهترین گزینه کسی نیست جز هاروی دنت. کسی که هم از قدرت قانونی برخوردار است و هم عطش شدیدی برای مقابله با تبهکاران دارد. هاروی نگاه خوش بینانه ای به دنیای اطراف دارد پس از حملاتی که از سوی جوکر صورت می گیرد، هاروی دنت اعلام می کند: “شب فقط قبل از طلوع آفتاب بسیار تاریک است. خورشید در حال طلوع کردن است”. ولی جوکر دیدگاه او را به طور کامل نسبت به اطراف تغییر می دهد.

هاروی به شانس عقیده ای ندارد و به طرز نمادینی از سکه ای که هر دو رویش به یک شکل است استفاده می کند. شعار او هم این است: “من شانس خودم را می سازم”. هاروی دنت چندین برتری نسبت به بتمن دارد. اولاً این که او یک مقام رسمی است و به طور کاملاً قانونی به قلع و قمع تبهکاران می پردازد. در ضمن در میان مردم هم چهره ای موجه تر از بتمن دارد و در کارش هم بر خلاف بتمن دچار هیچ شک و تردیدی نیست. همین عوامل باعث می شوند که جوکر او را برای هدف شومش انتخاب کند. هاروی مصداق این جمله ی کلیدی فیلم – که توسط خودش هم بیان می شود – است که: “یا به عنوان یک قهرمان می میری و یا آن قدر زنده می مانی که خود را به عنوان یک تبهکار ببینی”. اقدامات جوکر باعث می شوند که شخصیت هاروی به طور کامل دستخوش تغییر شود. وقتی ریچل می میرد، هاروی به شکل نمادینی می سوزد و به یک مرد دو چهره تبدیل می شود. یک روی سکه ی شانسش هم می سوزد. بدین معنی که هاروی نمی تواند با بخت خودش مقابله کند. پس از آن دیگر هاروی تلاش نمی کند تا خودش شانس خودش را بسازد. بلکه همه چیز را به دست بخت و تقدیر می سپارد. از آن به بعد، روی سیاه سکه به نمادی از سیاهی و کثیفی تبدیل می شود. در نهایت کار به جایی می رسد که هاروی باور می کند که در این دنیای بی رحم، همه چیز بر پایه ی شانس بنا شده است. آری! جوکر در اثبات حرفش موفق شده است.

جوکر

جوکر شخصیت اصلی فیلم است! توانایی ذهنی او در کنار افکار آنارشیستی اش و همچنین اعمال ناگهانی و قاطعانه ی او باعث شده اند که جوکر به شخصیت مهیبی تبدیل شود که میزان تأثیرگذاری اش حتی از خود بتمن هم بیشتر است. ایده ی جالب هیث لجر فقید – که انسان تازه بعد از دیدن این فیلم متوجه میزان فاجعه بار بودن مرگ دردناک او می شود – در مورد طرز حرکت لبها و زبان که به ماهرانه ترین شکل ممکن اجرا شده است، جدا از این که توجه ما را بیشتر به آن لبخند مصنوعی و مرگبار کنار دهانش جلب می کند، به بهترین وجهی حرص و طمع او نسبت به همه چیز را نشان می دهد. جوکر بر خلاف بتمن از هیچ قانونی پیروی نمی کند. برای همین به دست آوردن او این قدر مشکل است. چون به هر حال هم بتمن و هم دیگران در قید و بند یک سری قانون هستند که محدودیت هایی را برای آنان ایجاد می کند. در سکانس آخر هم که بتمن جوکر را اسیر می کند، باز می دانیم که جوکر هنوز تحت کنترل بتمن و هیچ کس دیگر درنیامده و احتمال بازگشت او بسیار زیاد است. در واقع اسیر شدن جوکر در صحنه ی آخر به نوعی یادآور تصادف آنتون چیگور در اواخر فیلم جایی برای پیرمردها نیست می باشد. در آن جا هم چیگور بعد از تصادف به شدت زخمی می شود. ولی می دانیم که او حداقل یک مصدومیت مشابه را نیز سپری کرده و بازگشته است. بنابراین وقتی در آخرین سکانس حضورش در فیلم، آرام آرام و لنگ لنگان از ما دور می شود، می دانیم که باز هم بر می گردد. مشابه همین احساس را نیز در مورد جوکر خواهیم داشت. اصلاً از کجا معلوم که همین اسیر شدن هم بخشی از نقشه ی خودش نباشد؟! ما یک بار دیده ایم که او با حیله ی خودش دستگیر شده و کارش را پیش برده است. بنابراین چه بسا این بار هم چنین مسئله ای در میان باشد. کلاً همین پیش بینی ناپذیر بودن جوکر باعث ترسناک شدن هر چه بیشتر او می شود. پیش بینی ناپذیر بودن او از این مسئله نشأت می گیرد که او فقط به دنبال بی قانونی است و نه یک چیز منطقی. بهترین اشاره به شخصیت جوکر در میانه ی فیلم توسط آلفرد صورت می گیرد که به بروس وین می گوید: “بعضی از انسان ها به دنبال یک چیز منطقی مثل پول نیستند. هرگز نمی شود آن ها را خرید یا تهدید کرد یا با آن ها مذاکره کرد یا منطقی حرف زد. آن ها فقط می خواهند نابودی دنیا را ببینند”. جوکر با همین طرز تفکر عملاً بتمن را اسیر خودش می کند در سکانس پایانی جوکر به بتمن می گوید: “ما دو نفری باعث می شویم که نرخ جنون شهر دو برابر شود”. منطق بتمن اسیر جنون جوکر شده است.

مسئله ی دیگر ارتباط بتمن و جوکر است. جوکر در واقع آینه ای است که نقاط ضعف بتمن را به او نشان می دهد. در میانه های فیلم گفتگوی مهمی میان آلفرد و بروس شکل می گیرد که به شرح زیر است:

«آلفرد: محدودیت هایتان را بشناسید، ارباب وین.

بروس: بتمن محدودیت ندارد.

آلفرد: ولی شما داشته باشید.

بروس: نمی توانم آن ها را پیدا کنم.»

جوکر کسی است که باعث می شود بروس به محدودیت های بتمن پی ببرد. جوکر است که باعث می شود بتمن متوجه زیاده روی هایش شود. در سکانس آخر، جوکر به این نکته اشاره می کند که بتمن به خاطر خودخواهی خودش است که جوکر را نمی کشد. چکیده ی تمام ارتباط بین این دو نفر در جمله ی مهمی که جوکر در آخرین سکانس حضورش به بتمن یادآوری می کند، خلاصه می شود: “تو نمی توانستی که به من اجازه دهی که بروم، نه؟”

جوکر کسی است که می تواند در کنار هر کدام از ما و در هر لباسی باشد. در طول فیلم او را در هیئت یک جنازه، یک سرباز محافظ گارد شهرداری و پرستار بیمارستان می بینیم و هر بار می فهمیم که او جوکر است. نولان با این تمهید زیرکانه می فهماند که جوکر دنیای واقعی بدین سادگی ها قابل شناسایی نیست و به یادمان می آورد که هر کسی در اطرافمان می توان یک جوکر باشد. حتی خود ما!

” جوکر ” خلافکاری که نه به خاطر پول و نه به خاطر شهرت و تنها برای اثبات اینکه انسان ها در شرایطی سخت و خاص نشان می دهند که ذاتآ بد هستند دست به مخوف ترین کارها می زند. “جوکر ” با جمله معروف خود که از پدر بد خود به ارث برده نشان می دهد که تنفری نهفته از دوران کودکی با خود دارد : چرا اینقدر جدی ؟ (? why so serious )

“جوکر” با بازی هیث لجر که در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۸ در اثر مصرف بیش از اندازه داروی خواب آور از دنیا رفت نقشی به یاد ماندنی تر شد تا خاطره لجر همواره در نقش جوکر تداعی شود. “جوکر” معتقد هست که او تنها “عمل” می کند و اهل نقشه کشیدن و با هدف رفتار کردن نیست. او می گوید: ” اگه از قبل اعلام کنی که مثلآ می خوای یه بیمارستان رو منفجر کنی خب وقتی این کار رو بکنی مردم متعجب و وحشت زده نمی شن ” .

“جوکر” معتقد است که : “به دنیایی بدون قاعده خوش آمدید”

و از دیالوگ های جالب “جوکر” در این فیلم :

“معقولانه ترین راه برای زندگی در این دنیا اینه که بدون قانون و قاعده زندگی کنی”

“امشب همه شما قسمتی از یک آزمایش اجتماعی خواهید بود”

“این شهر نیاز به یک رده بالاتر از جنایت کارهای نیاز داره و من می خوام اینو بهش بدم ، به مردهات بگو برای من کار کنن ، اینجا شهر منه”

در انتهای فیلم آن که از همه موفق تر است، جوکر است. بتمن اعتبارش را در میان مردم از دست داده است. هاروی دنت در قالب یک ضدقهرمان از دنیا رفته است و جوکر هنوز هم به اندازه ی روز اول خطرناک است. البته عدم انفجار کشتی ها توسط مردم، بیننده ی خوشبین را کمی هم امیدوار نگاه می دارد. ولی پایان فیلم که بتمن در حال گریز در کوچه های تاریک گاتهام از نظر ناپدید می شود و پروژکتوری که حلقه ی اتصال او و پلیس بوده، شکسته می شود، نتیجه ی مستقیم مقابله با تبهکاری چون جوکر است. این است پایان “شوالیه ی تاریکی”.

نویسنده: سید آریا قریشی

منبع: عشاق سینما

 

[nextpage title=” تحلیلی مختصر از فیلم شوالیه تاریکی”]

تحلیلی مختصر از فیلم شوالیه تاریکی

نویسنده: کریم فیضی

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/7-The-Dark-Knight.jpgشوالیه تاریکی (the Dark knight) ساخته کریستوفر نولان و محصول سال ۲۰۰۸ میلادی، بی تردید یکی از خوش ساخت ترین فیلم های دهه حاضر است که با مجموعه ای از علل وعوامل شگفتی ساز، می تواند در حافظه هنری قرن حاضر ثبت شود. گذشته از ابعاد تراژیک شوالیه تاریکی که در متن و حاشیه فیلم وجود دارد و جدی ترین نمونه این ابعاد مرگ نابهنگام هیت لجر است، چیزی که در این اثر هنری از تشخص و تعین برخوردار است، مضمون استواری است که از پس حادثه ها نمایان می شود و در ناباورانه ترین شکل ممکن به تصویر کشیده می شود. به نظر می رسد «شوالیه تاریکی» فیلمی کاملاً استعاری و یا استعاره ای کامل است. استعاری بودن کار کریستوفر نولان از نامگذاری غریب فیلم آغاز می شود و در پلان پلان اثر چهره می نماید. گره گشایی از «شوالیه تاریکی» بدون درنظر گرفتن رازها و رمزهایی اجتماعی و فلسفی نمی تواند به نتیجه برسد. در اینجا نمی توان از کنار این بحث به سهولت گذشت که: هیچ اثر هنری، هرگز نمی تواند بدون استعاره به کمال خود دست بیابد. هنر، در ذات و اندرون خویش نه تنها با استعاره بیگانه نیست بلکه در میان عوامل و اسبابی گوناگون بیشترین بهره را از استعاره و وابسته های استعاری می گیرد. در مواردی بسیار زبان هنر، زبان استعاره است. از این رو، هر اثر هنری به میزان استعاری بودن خویش هنری است. بی جهت نیست که در آثار شامخ و فاخر قرون گذشته، چه در حوزه نثر و چه در حوزه شعر، چیزی که بیش از هرچیز وجود دارد و سبب شده است اثر از مانایی بیشتری برخوردار شود استعاره است که به مثابه باطن هنر، راه پیوند ظاهر و باطن را در آینه یک اثر هنری برای استفاده کنندگان هموار می کند. از این روست که می توان از استعاره به عنوان ماده و مایه هر نوع خلق هنری یاد کرد. با این حال، اگر استعاره را ماده بدانیم، نمی توانیم از صورت و مسائل و جوانب دیگر صرف نظر کنیم.

اشاره به این نکته ضروری است که استعاره لزوماً رمزدار و رازناک نیست. بسته به مقصود و سنخ اثر، استعاره نیز تغییر می کند. در the Dark knight داستانی کامل وجود دارد که اجزاء آن مثل حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته اند. چینش درست آدم ها چینش درست قضایا را درپی دارد و با این که اساس فیلم سوررئالیستی و مدرن است و روی آن تأکید شده است، در عین حال ماجرا و گفتارهای ماجرا در سطوح گوناگون از دقت و انسجامی برخوردار است که باورپذیری آن را مشهود می کند. عوامل تولید کننده و خصوصاً نویسنده با هوشمندی توانسته است روبنا و زیربنای فیلم را به مدد انضمام احساساتی واقعی به درجه ای از اتصال و حقیقی بودن برساند تا وجود بتمنی دارای توانایی های ویژه مسلم انگاشته شود ولی چیزی که حتماً مسلم است، اصل این جریانهاست که درجوامع امروز به صورت پنهان و آشکار به صورت قصه ای نانوشته بر مجاری زندگی ها تسلط دارد و حکم می راند. شوالیه تاریکی به این لحاظ، بازخوانی غمگنانه فرایندهایی تو در توست که انسانهای کوچک و بزرگ جامعه را در کام خویش گرفته و با جزرها و مدهایی ناشناخته و عمدتاً خبیثانه هربار به شکلی در می آید از آن رو که هربار دستی نفع طلب از آستینی خارج می شود و درجستجوی تأمین منافع فزون طلبانه، باگروهی پیوند و اتحاد برقرار می کند. توجه داشته باشیم در این پروسه، داستان چنین متغیر است که با کمترین حرکت ارادی و غیرارادی، بزرگترین تغییرها و تحول ها را تجربه می کند. اینجاست که اگر استعاره پا به میان نگذارد، امتداد داستان می تواند به خسته کننده ترین حالت ممکن برسد و مخاطب را از هجوم رویدادها و به میان آمدن گفتارهایی که عمدتاً حساب شده و عمیق اند، آکنده سازند درحالی که می بینیم در فیلم هایی مثل شوالیه تاریکی هرگز حس خستگی و دلزدگی به انسان دست نمی دهد، بلکه ذهن درجستجوی غایت و غرض برفراز جنبه های گوناگون داستان به کنکاش و تکاپو دست می زند. آری، در چنین مواردی، استعاره نقش روحی را ایفا می کند که با دمیده شدن خود برپیکر ماجرا و داستان، چراغی را در بحبوحه اثر هنری روشن می کند که می تواند راهنما و رکن خلل ناپذیر و فرجام آفرین مسئله و موضوع باشد. باور و اعتقاد بسیاری از کسانی که به استعاره مندی در آثار هنری جدید قائلند، از این روست که استعاره را عاملی بی کران فرض می کنند که می تواند هر داستانی را هربار به گونه ای دیگر و با زبان و اسلوبی متفاوت تر روایت کند. در مقام جمع بندی چهره استعاری «شوالیه تاریکی» می توانیم به دقایق پایانی فیلم اشارت آوریم که همچون اغلب لحظه ها و صحنه ها فیلم از ضرباهنگ محتوایی برخوردار است.

در انتهای فیلم با میان آمدن سخن قهرمان مردن، یا تا آن اندازه بد زندگی کردن که به فساد انجامیدن امری طبیعی می شود، کارگردان با تمهیدی ناباورانه و بسیار دقیق ماردی را با چهره ای در مقابل دوربین قرار می دهد که یک سوی آن نماد و تجسم یک قهرمان و سوی دیگر آن مظهر تباهی و ویران شدگی است؛ چیزی که به لحاظ رسایی و بلاغت می تواند برعالی مضمون ترین داستانها و سروده های بشری پهلو بزند و بالاتر بایستد.

از این مهم تر، فرار غیر مترقبه و تند و تیز سگی سیاه رنگ است که تمام داستان را به دنبال خود می کشد تا در یکی از سنگین ترین صحنه های فیلم این تصور پا به میان نهد که حیوانی زبان بسته نیز چه بسا با مشاهده گوشه ای از آنچه در دنیای پرکشمکش انسانها جاری است، حق داشته باشد که فرار را برقرار ترجیح بدهد! در عین حال، این پایان استعاری اندیشه هایی دیگر را نیز درخصوص جهت یابی مجموع داستان فیلم مطرح می کند که بدون متن کاوی شوالیه تاریکی ممکن نیست و کوتاه سخن این که: شوالیه تاریکی در کنار استعاره هایی کوچک استعاره ای بزرگ است که می تواند با منطق خاص و جهانی خود همچنان مایه شگفتی باشد.

نویسنده: کریم فیضی

منبع: روزنامه اطلاعات

[nextpage title=” بتمن یا «شوالیه تاریکی»؟”]

بتمن یا «شوالیه تاریکی»؟

نویسنده: علی یعقوبی‌

«بتمن» چیزی بیشتر از یک داستان مصور نیست. اما «شوالیه تاریکیِ» کریستوفر نولان فیلمی فراموش‌نشدنی و یک تراژدی جذاب و سرگرم‌کننده است که می‌تواند قلب‌تان را سخت به تپش انداخته و شما را به حیرت اندازد. نولان کاراکترهایی را به وجود آورده که ما می‌توانیم دوستشان بداریم، نگران‌شان باشیم، در غم و غصه آن‌ها شریک باشیم و یا این‌که از آن‌ها متنفر باشیم. و همه این‌ها بخاطر اجرا، کارگردانی، فیلمنامه و کیفیت بسیار بالا و بی‌عیب و نقص مسائل فنی و یک گروه تولید خارق‌العاده و بی‌نظیر است.

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/13-The-Dark-Knight.jpg«شوالیه تاریکی» یک حکایت ساده‌انگارانه، سطحی و کلیشه‌ای از رویارویی خیر و شر نیست. البته در این‌جا هم خیر و شر وجود دارد، بتمن خیر و آدم خوب داستان است و جوکر شر و آدم بد ماجراست. اما بتمن بیشتر از آن‌چه که وانمود می‌کند و سعی در پنهان نمودن خود در سایه دارد، پیچیده و البته سردرگم و سرگشته به نظر می‌رسد: او در هیاهوی گاتهام‌سیتی و ساکنین آن و در کنار شغل و حرفه‌اش مترصد به دام انداختن عامل یا عاملین مرگ پلیس‌ها و مردم است. و اما جوکر بیشتر از یک آدم رذل و شرور به نظر می‌رسد. در واقع او یک مِفیستوفِلس یا خود شیطان است که اعمال و رفتارش را به شکلی کاملا شیطانی طراحی و اجرا می‌کند و مخالفینش را به بدترین شکل نابود کرده یا تحت فشار و تنگنا قرار می‌دهد. ساختار فیلم بر اساس حکایت لجر بنا شده است. آیا لجر می‌تواند اولین برنده جایزه اسکار پس از مرگ (پس از پیتر فینچ برای فیلم «شبکه» در سال۱۹۷۶) باشد؟ الهام‌بخش واقعیِ قدرت، جذابیت و تاثیرگذاری نقش جوکر شخصیت و کاراکتری تحت همین عنوان در یک اثر کلاسیک صامت به اسم «مردی که خندید» (پل لِنی) محصول ۱۹۲۸ است. دلقک‌بازی، لوده‌گی‌ها و همین طور گریم چهره‌اش بیشتر از هرچیز غلوآمیز بوده و نوعی شلختگی و بدلباسی محسوب می‌شود. قهقهه‌هایش در برابر دشمنانش مو بر اندام تماشاگران راست می‌کند. او فقط به دنبال انتقام گرفتن و آزار رساندن یا نابودی دشمنان و مخالفینش است. رفتار او بی‌نهایت خشونت‌آمیز و بیمارگونه است که می‌تواند ناشی از زورگویی‌ها و رفتار خشن پدرش در دوران کودکی‌اش باشد. او در جایی در اواخر فیلم در یک طرح و برنامه شیطانی از دو نفر در قسمت بارِ کشتی دعوت می‌کند تا با او بروند تا قبل از این‌که آن‌ها به واسطه شغل سخت و طاقت فرسای‌شان خودشان را به نابودی بکشانند او خودش این کار را با آن‌ها انجام دهد. در قاموس او ترحم و دلسوزی جایی ندارد. او در سرتاسر فیلم در فکر توطئه و به زانو درآوردن جبهه مخالف و قدرتمندش، بتمن (کریستین بیل)، فرماندار گوردون (گری اولدمن) و یک وکیل دادگستری ایالتی، هاروِی دِنت (آرون اِکهارت) بوده و مترصد لحظه‌ای غفلت و لغزش اخلاقی از سوی آن‌هاست. اما در پایان، افسانه اصول اخلاقی آسیب‌ناپذیر و غیر قابل نفوذ بتمن، بر خلاف انتظار تماشاگران تا حدودی مورد تهدید قرار می‌گیرد.

به خاطر گروه بازیگران بسیار قوی و کارآمد و عوامل اجرایی قدرتمند و حرفه‌ای و همین طور بخاطر این‌که فیلم به جلوه‌های ویژه منحصر بفرد و خارق‌العاده خود اجازه نمی‌دهد تا درام انسانی جاری در فیلم را تحت‌الشعاع قرار دهد، ما ابتدا از این درام عمیق و ژرف‌اندیش غافلگیر و شگفت‌زده شده و سپس به شکل عمیقی تحت تاثیر فیلم قرار می‌گیریم. اِکهارت در نقش دِنت خارق‌العاده ظاهر شده. کاراکتر اِکهارت در فیلم سرنوشت ناخوشایند و غم‌انگیزی پیدا می‌کند. او از یک انسان معقول و دوست‌داشتنی به آدمی نابکار و بدسیرت تغییر ماهیت پیدا می‌کند تا فرجام و سرنوشتی بی‌نهایت تلخ و ناگوار داشته باشد. اِکهارت نیز با تیزهوشی و با استفاده از ویژگی‌های نقش استثنایی‌اش به خوبی استعدادهایش را نشان داده است. هر آنچه که در این فیلم اتفاق می‌افتد جز اتفاقات معمولی و مرسوم یک فیلم کامیک‌بوک بوده و از ویژگی‌های ذاتی آن به شمار می‌رود که البته این بار به بهترین شکل به روی پرده منتقل شده است. به همین خاطر «شوالیه تاریکی» به سرعت به درون ما نفوذ کرده و ما را به سوی خود جذب می‌کند.

جلوه‌های ویژه فیلم فوق‌العاده است. جلوه‌های ویژه بیشتر روی انفجارها و چند سکانس نهایی فیلم متمرکز شده است. با این حال در طول فیلم شاهد صحنه‌هایی باشکوه و پر از جزئیات دقیق و کاملا طبیعی هستیم. لوکیشن‌های فیلم در شیکاگو قرار دارند، اما نولان از به تصویر کشیدن مکان‌های شناخته شده و معروفی مثل لنگرگاه ماریا سیتی، ساختمان Wrigley یا چشم‌اندازهای شهری به شکلی آگاهانه و تعمدی اجتناب ورزیده است. با این حال اهالی شیکاگو بسیاری از مکان‌های شهر، بویژه خیابان لازال و Lower Week Drive را تشخیص خواهند داد. فیلم نولان یک فیلم سفرنامه‌ای نیست که به دنبال جذابیت‌های شهری و توریستی باشد. در واقع نولان، توده‌ای عظیم و خراب‌آبادی از آسمانخراش‌ها را به تصویر کشیده و سکانس‌های مهم و کلیدی فیلمش را نیز در برج ناتمام و عظیم Trump فیلمبرداری کرده است. بتمن از فراز ساختمان‌های مرتفع و سر به فلک کشیده و آسمانخراش‌ها مدام تغییر مکان می‌دهد و به این سو و آن سو می‌رود، انگار که به وسیله شبکه‌ای از سیم‌ها و کابل‌های نامرئی در آسمان معلق باشد.

نویسنده: علی یعقوبی‌

منبع: روزنامه آرمان

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلم «شوالیه تاریکی» : شوالیه انتقام جو”]

نگاهی به فیلم “شوالیه تاریکی” : شوالیه انتقام جو

نویسنده: امیرحسین جلالی

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/5-The-Dark-Knight.jpg«شوالیه تاریکی» با فروش خیره کننده اش هیجان و اشتیاق بسیاری در بازار اکران تابستانی امریکا ایجاد کرد. به راستی عوامل موفقیت دور از انتظار این فیلم چه بود ؟ کارگردانی خوب «کریستوفر نولان»، بازی «هیث لجر» در نقش جوکر و یا چیز دیگری؟

«شوالیه تاریکی» پاسخ تمام این سوالات را با انتقام جویی می ‌دهد. دیدن فیلم ما را به این نتیجه می ‌رساند که نولان و همکار نویسنده ‌اش فرصتی یافته ‌اند تا این شخصیت و افسانه‌‌ تکراری را به گونه ای عمیق تر بررسی کنند؛ فرصتی برای تمرکز بر بخش شوم ‌تر این مضمون ‌ها که با زندگی امروزه‌ ما در ارتباطند؛ فرصتی برای نگران کردن ما، به طوری که تاکنون کمتر فیلمی موفق به انجام آن شده است. و این با بازگشت دوباره کریستین بیل در نقش شخصیت اصلی فیلم «شوالیه تاریکی» و هیث لجر با بازی رشک ‌برانگیزش ، در نقش جوکر شیطان ‌صفت، اتفاق افتاده است. «شوالیه تاریکی» ممکن است به عنوان یاس ‌آور‌ترین فیلم برگرفته از یک داستان کمیک در اذهان باقی بماند اما جهانی را در ذهن بیننده خلق می‌کند که در آن، قهرمان بودن در بهترین وجه ممکن تیغی دو لبه است و نتیجه پیروزمندانه اش ،‌ جز یک زندگی کوتاه مدت نیست.

معمولا توانایی و جذابیت این گونه فیلم ‌ها از قدرت ضد‌قهرمانان ‌ آنها نشات می‌گیرد. یکی از نقاط قوت «شوالیه تاریکی» هم به تجسم تصویری عجیب، فوق‌ العاده وحشتناک و سادیستی از جوکر بر می‌گردد. شخصیتی که توسط نویسندگان این اثر و با بازی لجر که می ‌توان از آن به عنوان بهترین نقش ‌آفرینی تمام طول زندگی سینمایی‌ اش نام برد، جان گرفته است. جوکر این فیلم با تمامی اهریمن ‌هایی که تاکنون دیده ایم، متفاوت است. جوکری که فراموش کردنش چه برای بتمن و چه برای تماشاگر به اندازه‌ جک نیکلسون دو دهه قبل، کاری بس دشوار است.

«شوالیه تاریکی» برگرفته از رمان تاثیرگذار، زنده و گویای فرانک میلر با عنوان «بتمن: بازگشت شوالیه تاریکی» است که با روزگار خوش قهرمان شروع می‌ شود؛ هنگامی که گاتهام هنوز درگیر نزاع با بی‌ قانونی و گروه‌ های خلافکار است. در آن زمان، بتمن هویت خود را در قالب پسر بچه خوشگذرانی به نام بروس وین پنهان کرده و هنوز در امن و امان است. او گروهی مدافع، متشکل از آلفرد پنی ورث (مایکل کین)، دوست متخصص وی در زمینه جادوگری، لوئیس فاکس (مورگان فریمن) و یکی از نیروهای پلیس به نام جیم گوردن (گری الدمن) دارد. به علاوه بسیار امیدوار است که بتواند شهروندان گاتهامی را به انجام کارهای درست و نیکو، ترغیب کند.

مردم بیشتر به کارهای هوشیارانه و ظاهری بتمن توجه می ‌کنند تا آنچه واقعا در سر دارد. رفتار کاملا جدی بیل به توصیف شخصیتی او کمک فراوانی می ‌کند. او تبلور شخصیتی است که مشکل اساسی ‌اش آن است که باید یک نفر بدون ماسک برای کمک پا پیش بگذارد و دل ‌نگرانی روز افزونش نیز به دست گرفتن زمام قانون توسط کسی است که ماسک به چهره می ‌زند که این مسئله اوضاع را بیش از پیش متزلزل می ‌کند.

تمام امید بتمن هم این است که بتواند خود را به عنوان چهره‌ جوانی مبارز به نام هاروی دنت (آرون اکهارت) به حامیانش معرفی کند اما حتی اینجا هم مشکلاتی هست. دنت همراه با راشل داویس که زمانی معشوقه‌ بروس بوده، بیرون می ‌رود (اینجا مگی گیلنهال جایگزین کتی هولمز شده است)؛ هنرپیشه چانه مربعی که تخصصش ایفای نقش در قالب شخصیت ‌هایی‌ است که هرگز نمی ‌توان به آنها اعتماد کرد.

علاوه بر این، فیلمبرداری «شوالیه تاریکی» توسط والی فیستر انجام شده که فضای شهر گاتهام را (که شیکاگو محل اصلی آن است) روشن اما فاسد خلق کرده است؛ تا جایی که روشنایی روز هم حال و هوای یاس‌آور و دروغین شدیدی را القا می ‌کند و حتی نور خورشید هم ناامید‌کننده می نماید. «شوالیه تاریکی» نه تنها در فیلمبرداری فیستر بلکه در تمام سطوح تولید، متعلق به دسته اول است. فیلم با بودجه‌ ای معادل ۱۸۰ میلیون دلار ساخته و با حضور کارگردانی همچون کریستوفر نولان با توانایی‌ های چشمگیرش به خلق صحنه ‌هایی جاودانه منتهی شد ؛ صحنه ‌هایی که به همان اندازه که باید ‌طولانی اند؛ نه بیشتر و نه کمتر.

در تمام طول ۲ ساعت و ۳۵ دقیقه فیلم، همه چیز به خوبی پیش می ‌رود. هزینه ساخت این اثر با شش سکانس افزایش یافته که شامل فیلمبرداری از پرتاب شدن تریلی ۴۰ فوت و ۱۸ چرخی است که با دوربین آیمکس گرفته شده و این به معنای بالا بردن کیفیت تصاویر تا حد امکان است.

یکی از سکانس ‌های فیلمبرداری شده توسط دوربین آیمکس، سکانس آغازین فیلم است. یک گروه تبهکار گاتهامی با صورتک دلقک‌ ها، بانکی را سرقت می‌کنند که نشان ‌دهنده‌ سیر نزولی اخلاق در آن شهر است زیرا بانک تبدیل شده به بانک اراذل و اوباش. جنایتکاران هنوز به چیزهایی مشابه غرور و احترام، اعتقاد دارند؛ در حالی‌که جوکر به آنها می‌ گوید:«چیزی که تو را نمی ‌کشد، تو را به یک بیگانه تبدیل می ‌کند.» بله ، این جوکر است که پشت تمامی این خرابکاری ‌ها ایستاده؛ با چهره‌ ای از شکل افتاده، آرایش سفید، چشم ‌هایی که با سرمه‌ سیاه شده و لب‌ هایی قرمز و کثیف. لجر همواره به عنوان بازیگری حرفه‌ای، با بازی در نقش هایی که از آنها لذت می ‌برد، به تکامل بیشتری دست یافته و در این فیلم هم با چهره‌ ای میخکوب ‌کننده به عنوان رب ‌النوع هرج و مرج که ریشه‌ نهیلیستی اش تا مغز استخوان رسوخ می کند، ظاهر شده است. او عذاب وجدان ندارد و هیچ هدفی جز ایجاد هرج و مرج در سر نمی ‌پروراند؛ هیچ هدفی جز پایان دادن به برنامه ‌ریزی‌ ها. همان طور که آلفرد صبورانه توضیح می‌دهد:«بعضی از مردم در پی چیزهای منطقی نیستند؛ آنها را نمی‌ توان با پول خرید، راه را نمی ‌توان با آنان باز کرد، قانع شان کرد و یا با آنها وارد مذاکره شد. بعضی از مردم فقط می‌خواهند سوختن جهان را ببینند.»

وقتی جوکر دقیقا می ‌فهمد چگونه ذهنیت حریف باوجدانش را درگیر خود کند، متوجه می ‌شود موهبتی نصیبش شده است. برای بتمن هم این جریان صدق می‌کند اما بسیار حیله ‌گرانه ‌تر. آیا بتمن توانایی ادامه جنگ علیه جوکر و همراهانش را دارد؟ آیا می‌تواند در مسیر قهرمان شدن خود، ناممکن بودن چیزهایی را بپذیرد که تاکنون آنها را قبول داشته است؟ آیا داستان پایانی هم دارد که در نهایت حس اتمام این جریانات و در پی آن، صلح را در بیننده القا کند؟

نویسنده: امیرحسین جلالی

منبع: سایت خبری سیما فیلم

 

[nextpage title=” شخصیت های فیلم «شوالیه تاریکی»”]

شخصیت های فیلم «شوالیه تاریکی»

نویسنده: محمدرضا آزادی

گاتهام سیتی کجاست؟

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/10-The-Dark-Knight.jpgآنجا یک متروپولیس است،یک ابرشهر،شهری تکنولوژیک که تشابه بیمانندی به دنیای امروزی دارد.در آن تمام عناصر امروزی زندگی شهری موجود است.شرکتهای بزرگ و چند ملیتی،سیایتمداران شیک پوش و دغل باز و باندهای مافیایی از سویی و آرمانگرایان اجتماعی،پلیسهای سختکوش و مردان آزادیخواه ازسویی دیگر،در این میان همه مردم عادی با نقصها و معایب و همه کمالات و خصوصیات مثبتشان قرار گرفته اند.اما این شهر هم مثل دنیای امروز نقصی بزرگ دارد و آن موجی بزرگ از ناامیدی و یأس است که همه وجود آنها را فراگرفته است.ناتوانی در ریشه کنی روی بد و منحوص زندگی شهری با وجود همه پیشرفتها و تکنولوژی آنها را مأیوس و دلزده کردهاست.آنها به لاک تنهایی خود فرو رفته اند و دیگر از آرمانگرایی دست کشیده اند.آنها می خواهند دیگران قهرمانانشان به جای آنها بجنگند و پیروزی را برایشان بدون دخالت آنها و ضررهای احتمالی به ارمغان بیاورند.در این جامعه منفعل یک قهرمان روزگار سختی دارد و معمولا فقط با مرگ خود می تواند مردم را کمی تکان دهد.

اما قهرمان کیست؟

پسری سرخورده و تنها که جامعه او را نمی پذیرد.در کودکی ثروت و قدرت خانواده او را منزوی کرد و در بعد از مرگ تراژیک خانواده ترس مردم از گریبانگیر شدن سرنوشتش به آنها او را کنار گذاشت.تنها کسی که با او همدردی می کند یکی خدمتکاری وفادار اما به شدت خونسرد است که انگار از میان خدمتکاران انگلیسی تاریخ با همه خصوصیاتشان به آنجا پرتاب شده که چندان با روح آشفته بروس سازگار نیست و دیگری دختری است که با وجود عشق عمیقش به او اما ازمیان همان مردمی آمده که لاک پشتی فکر می کنند و از فراموشی و ادامه زندگی و اینکه مبارزه را به قهرمانان بسپاری سخن می گوید.همین تضاد بین میل انتقام جویانه و مبارزه طلب بروس با او آنها را از هم جدا کرده و او رابه سوی مردی که مردم می پسندند و دوست دارند ولی چندا کاربردی نیست می کشاند.مردی که همانقدر متظاهر است که باید یک سیاستمدار باشد و آنقدر به شانس خود و جذابیت ظاهری می بالد که یک مرد رند و دغلباز می بالد.اما در عین حال او پاک است و صادق و همین بروس را به سوی او می کشد چون می داند که مردم نه بتمن بلکه دادستان جذابشان را می پسندند.این او را آزار می دهد اما برای نجات شهر باید فداکاری کرد.بتمن یک آرمانگرای اجتماعی است که برای اصلاح حتی خود را هم قربانی می کند هر چند مردم قدردان نباشند.زندگی تلخ و مصیبت بار او ،وی را در برابر جاه طلبی و ناامیدی واکسینه کرده است.او یک از خودگذشته و شهادت طلب است.کسی که آرام آرام به عنصر اصلی قهرمانان خاکستری تبدیل می شود.او می گذارد تا مردم یک قهرمان پوشالی را بپرستند تا امید شهر نابود نشود زیرا یک شهر ناامید یک شهر مرده است حتی اگر بزرگترین قهرمانان را داشته باشد.او به نسلهای آینده امید بسته تا شاید حق خود را از افکار عمومی بگیرد.او قهرمانی در سایه است.

اما ضد قهرمان چگونه است؟

او هم تشابه زیادی با بتمن دارد از خود گذشته و جسور است اما او به قعر سیاهی سقوط و امید را به کل از دست داده است.جوکر به سیاهی و بیتوجهی آدمها ،به قدرناشناسیشان،به بیخیالی و لاک پشت مسلکیشان ایمان آورده و دیگر از اصلاح آنها ناامید است پس به انتقام می اندیشد.سیاهی را بر آنها مستولی می کند تا از سیاهی خود نهراسد او مردم را چون خود می خاهد ناامید،وحشی و انتقامجو ،او مردم را به سیاهی ها هل می دهد تا در این ظلمت محض تنها نباشد.او مانند بتمن امیدی کمرنگ ندارد و همین بی نوری او را خطرناکتر هر تبه کاری می شازد او به دنبال پول و شهرت مقام نیست او نابودی جامعه را می خواهد چون خود نیز نابود شده است.بتمن برای مقابله با او باید با خود نیز بجنگد زیرا خود هم در سیاهی غوطه ور است اما هنوز امیدی کمرنگ قلبش را روشن می سازد.

نتیجه این تقابل چیست؟

نتیجه به جامعه بستگی دارد.اگر جانعه به ارزشهای قهرمان خاکستری خود پی ببرد و راه او را دنبال کند و دست از انفعال بردارد امید تقویت شده و پیروزی امکان پذیر می شود ولی اگر منفعل باقی بماند و ترس را بپذیرد آرام آرام خود هم به سیاهی مطلق می رسد آنگاه اگر هم جامعه باقی بماند انگار خود جهنم محقق شده است سرد ، سیاه ،تاریک و هراس انگیز،به دور از هر عاطفه ،امید و سرانجامی، نیستی متداوم.

نویسنده: محمدرضا آزادی

منبع: توتستان

 

[nextpage title=” بتمن و اجتماع: چگونه در این جهان شعر باید گفت”]

بتمن و اجتماع: چگونه در این جهان شعر باید گفت

نویسنده: کریم نیکونظر

تماشای مجموعه «بتمن‌»ها هر بیننده‌ای را متوجه حضور ابرقهرمان مردمی‌ای می‌کند که فارغ از مبارزه پلیس با فساد، خواهان اجرای عدالت و کشف حقیقت است. مردی با لباسی عجیب و غریب که در شهری خیالی تبدیل به اسطوره‌ای برای شکست دشمنان مردم می‌شود. با این همه گرایش به اجرای عدالت توسط بتمن، گاهی زاویه‌ دیدی شخصی و انفرادی می‌گیرد و گاهی تبدیل به خواست عمومی می‌شود و همه اینها ناشی از جهان‌بینی کارگردان‌های مختلفی است که هر کدام قهرمان شهر«گاتهام» را متفاوت از دیگری تصویر کرده‌اند. «بتمن»هایی که «تیم برتون» ساخته بردنیای فانتزی تکیه می‌کند و قرار نیست بیننده با تماشای آنها جنگ یا حادثه‌ای واقعی را به یاد بیاورد. فیلم‌های او در دنیایی خیالی و بدون اشاره به«واقعیت» جاری ساخته شده و قصه او هم،روایت همین دنیای فانتزی و رنگارنگ است. همان‌طور که در اصل داستان (کامیک بوک بتمن) هم ماجرا روایت می‌شود، برتون هم داستان قهرمانش را روایت می‌کند. برای همین هم در «بتمن»هایی که برتون کارگردانی کرده کسی به دنبال ارجاع به موضوعات روز نمی‌گردد. برتون استادانه فضای پرزرق و برق می‌سازد و نیروهای خیر و شر را در مقابل هم قرار می‌دهد. برای قهرمان او، انتقام از «جوکر»، معنی کامل عدالت است و تلاش او برای شکست «جوکر»ریشه در گذشته‌ و کودکی «بروس وین» دارد.حتی «بتمن »او فرد عجیب وغریبی نیست. ما او را مانند همه شخصیت‌های فیلم، از همان ابتدا می‌پذیریم و این پذیرش هم کاملا بدیهی و عادی به نظر می‌رسد. انگار حضور بتمن در شهر خیالی امری عادی و طبیعی بوده و انتظارش را داشته‌ایم. همان‌طور که «جوکر»را هم با آن لبخند اجباری روی صورتش و چهره رنگ ‌شده‌اش کاملا قبول می‌کنیم. برتون سعی نمی‌کند گذشته‌ای شفاف از «بتمن» و دیگر شخصیت‌ها به ما بدهد. «بتمن » فیلم‌های برتون ناشی از دید فانتزی و اسطوره‌ای او هستند که هر اتفاق غیرعادی را هم عادی و بدیهی نشان می‌دهد. اما نمونه‌های اخیر بتمن این‌گونه نیستند. اگر از فیلم‌های «جوئل شوماخر» بگذریم [که البته هیچ کدام هم آثار مهمی نیستند] به فیلم‌های کریستوفر نولان می‌رسیم که«بتمن» را از نو می‌سازد، گذشته مجهول او را تعریف می‌کند و حتی «بدیهی» بودن چنین قهرمانی را هم حذف می‌کند. دنیایی که نولان تصویر می‌کند مثل آثار برتون رنگارنگ و پر از موسیقی و شادی نیست. «گاتهام» حالا شهری در آستانه سقوط اخلاقی است که فساد همه ارکانش را خراب کرده است یاس و ناامیدی همه آدم‌ها را تلخ کرده. «بروس وین»هم یکی از افرادی است که قربانی فساد شهر شده است. «عدالت» هم معنای دیگری پیدا کرده. قهرمان او اجرای عدالت را تنها در انتقام‌گیری نمی‌داند و تلاش می‌کند مفهومی عمومی‌تر به آن بدهد و گستره آن را بیشتر کند. او به فکر «گاتهام» است و می‌خواهد همه را از شر آدم‌های فاسد نجات دهد. بسیاری این زاویه دید را با حادثه ۱۱ سپتامبر و توجه عمومی به «جنگ برای امنیت و مبارزه با تروریسم» مرتبط می‌دانند. دو بتمن او – «بازگشت بتمن» و «شوالیه تاریکی» – تلاشی برای رسیدن به امنیت و نابودی تروریست‌هایی که از میان خود آمریکایی‌ها سربرآورده‌اند. الگوی نولان در«بازگشت بتمن»، ماجرای القاعده و بن لادن بوده است. نولان با این فیلم‌ها، اشاره مستقیمی به واقعیت‌های جهان اطرافش دارد. کاملا مشخص است که او هم به دنبال امنیت، با مبازه علیه تروریسم همراه می‌شود و همدلانه با آن برخورد می‌کند. اگر چه او این وظیفه را به قهرمان مستقلش می‌سپارد که به هیچ نهادی وابسته نیست. با این همه به نظر می‌رسد کریستوفر نولان محافظه‌کارانه با وقایع مختلف روبه‌رومی‌شود و تکلیف قهرمان اخلاق‌گرای او مشخص نیست. شاید در فیلم«بازگشت بتمن» می‌شد زاویه دید او در جهت همدلی با مبارزه علیه تروریسم دید، اما در آخرین فیلم این نگاه دچار تغییر شده. تا آنجا که در میان حامیان فیلم، محافظه‌کاران، «بتمن» را مانند رئیس‌جمهور نه چندان محبوب آمریکا می‌دانند که همه اقداماتش از جمله از بین رفتن حقوق شهروندی، برای رسیدن به امنیت است و از طرف دیگر مخالفان «جنگ پیش‌گیرانه»، «بتمن» را شخصی برای افشاگری جنایت‌ها می‌دانند. اوست که در این فیلم «شکنجه»و«زندان مخوف»… را رد می‌کند و با دیدی اخلاقی منکر این اعمال می‌شود. اما تکلیف چیست؟ وقتی فیلمی دایره موافقان و طرفدارانش اینقدر گسترده است چطور می‌تواند تصویری دقیق و البته روشنفکرانه از یک موقعیت واقعی باشد؟ چقدر می‌تواند بازتاب‌دهنده جو عمومی یا نمایش‌دهنده دنیای واقعی باشد؟ «بتمن» با همه ارجاعات متعددش جهان‌بینی محافظه‌کارانه‌ای دارد و تکلیف خودش را روشن نمی‌کند. مشخص نیست فیلم انتقادی به جنگ پیشگیرانه دارد یا حامی آن است و همین هم تماشاگر را سردرگم می‌کند. به نظر می‌رسد نولان بیش از توجه به اینها، تنها می‌خواسته بستری برای روایت موضوعش داشته باشد که تماشاگر امروزی بتواند نسبتی بین وقایع خیالی فیلم و قهرمان اسطوره‌ای‌اش با دنیای واقعی و بدون قهرمانش ایجاد کند. «بتمن»شمایل کاملی از قهرمانی عدالت‌خواه و مستقلی است که تنها می‌خواهد شر و بدبختی را نابود کند. در فیلم‌های نولان این نیروی شر است که قدرت دارد و همیشه می‌تواند امنیت و عدالت را به خطر بیندازد و بتمن تنها می‌تواند از فشار شرر بکاهد. برخلاف«بتمن‌»های تیم برتون،که در آنها همیشه باقدرت گرفتن نیروی شر، بتمن حاضر می‌شد و تعادل را برقرار می‌کرد. حالا درقرن ۲۱ شهر«گاتهام» در حال نابودی است. شهری که برقراری امنیت در آن نیازمند قهرمانی آهنین به نام بتمن است. شاید قهرمان‌های تیم برتون چندان به کار مردم «گاتهام» نیایند.

نویسنده: کریم نیکونظر

منبع: روزنامه کارگزاران

[nextpage title=” چگونه بتمن بعد از یازده سپتامبر شوالیه تاریکی شد: نقاب سیاه بر چهره دیک چنی”]

چگونه بتمن بعد از یازده سپتامبر شوالیه تاریکی شد: نقاب سیاه بر چهره دیک چنی

منتقد: کریستوفر گودوین

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/18-The-Dark-Knight.jpgمعمولا هر ۱۰ سال یکبار یا اندکی کمتر و بیشتر یک فیلم می‌تواند جایگاه خود را از صدر جداول فروش به یک پدیده فرهنگی ارتقا دهد. این اتفاق برای «شوالیه تاریکی» جدیدترین قسمت از مجموعه فیلم‌های بتمن افتاده است. حتی در هالیوود کسی نمی‌تواند با دل و جان باور کند که یک فیلم ۱۸۰ میلیون دلاری که قسمت دوم از اقتباس کریستوفر نولان از ماجراهای بتمن است و ابرقهرمانش را کسی در حد و اندازه‌های کریستین بیل بازی می‌کند چطور توانسته است به قول پل درگارابدیان «به فیلمی تبدیل شود که هر روز آمار کتاب‌های ثبت رکورد را جابه‌جا می‌کند و تصور ما از حد و حدود یک بلاک باستر را بازتعریف می‌کند.» اعداد و ارقام فروش «شوالیه تاریکی» قطعا به این دلیل بوده است که پسران هواداران همیشگی و جوان فیلم سه، چهار یا پنج بار به تماشای آن رفته‌اند. دختران هوادار هم بی‌شک بارها برای عبادت در معبد سلولوئیدی هیث لجر پا به سالن سینما گذاشته‌اند. همچنین نمی‌توان انکار کرد که این فیلم را زنان هم به اندازه مردان تماشا کرده‌اند و افراد بالای ۲۵ سال هم مانند زیر ۲۵ به تماشایش نشسته‌اند. چرا فیلمی مانند «شوالیه تاریکی» با خشونت و لحن غم‌انگیز فزاینده به چنین قدرت فرهنگی‌ای‌ دست یافته است؟ برخی معتقدند این اشتیاق و به نوعی علاقه بیمارگونه از مرگ نابهنگام هیث لجر نشأت گرفته است. استودیوی برادران وارنر ظاهرا حسابی روی آن سرمایه‌گذاری کرده است و نگاه چپ چپ لجر و صورت وی که شبیه لکه‌ای بر تابلوی نقاشی است را در تقریبا تمامی تبلیغات فیلم استفاده کرده است. البته اجرای هیپنوتیزم‌کننده وی در نقش جوکر تا حدی اعتیاد بازار به تماشای وی را توجیه می‌کند. با این حال هیث لجر را نمی‌توان توضیح تمام و کمال تبدیل شدن به چنین پدیده فرهنگی غیر عادی‌ای دانست. برخی از مفسران سینمایی در آمریکا معتقدند «شوالیه تاریکی» علاوه بر اغفال تماشاگران خود با تکیه برجذابیت سرگرمی‌های کامیک بوکی برخی مسائل انتقادی اجتماعی و اخلاقی که امروزه با آن دست به گریبانیم را به نمایش می‌گذارد (مشخصا مسئله‌ای که کشورهای مختلف و به خصوص آمریکا تحت عنوان «جنگ علیه تروریسم» با آن دست به گریبان هستند) و چنین سوالی را مطرح می‌کند که فرد و جامعه برای مبارزه با نیروی شر تا چه حد می‌تواند پیش برود. دانا استوینز در آنلاین مگزین اسلیت می‌نویستد: «نولان رویکرد اخلاقی مانوی موجود در کامیک بوک – خیر خالص در برابر شر خالص – را به تمثیلی از جهان غم انگیز پس از یازده سپتامبر تبدیل می‌کند (اشتباه نکنید؛ جوکر که نقشش را لجر بازی می‌کند تروریست است) و با این کار تقسیم‌بندی‌های قابل اطمینان اخلاقی را در هم می‌شکند.» هم محافظه‌کاران و هم لیبرال‌ها ادعا کرده‌اند که دلیل پدیده شدن «شوالیه تاریکی» تایید عقاید آنها درباره مسائل اخلاقی در مواجهه با مقوله جنگ علیه تروریسم است و جالب اینکه هر دو گروه فیلم را مطابق سلیقه خود تفسیر کرده‌اند. به همین دلیل است که رمان‌نویس محافظه‌کاری همچون آندرو کلاوان در وال استریت ژورنال می‌نویسد: «شک ندارم که «شوالیه تاریکی» در برخی از سطوح خود ستایشنامه‌ای برای شهامت اخلاقی و ثابت قدمی جورج بوش در مسئله جنگ علیه تروریسم است. بتمن مانند بوش وقتی تروریست‌ها را با تنها زبانی که آنها می‌فهمند مجازات می‌کند از سوی اطرافیان تحقیر و خوار شمرده می‌شود. بتمن هم مانند بوش گاهی اوقات مجبور می‌شوند محدوده حقوق شهروندی را زیر پا بگذارد.» در مقابل کایل اسمیت منتقد فیلم نیویورک پست چنین مقایسه‌ای را مقایسه‌ای صرفا سرگرم‌کننده و حتی آزار‌دهنده می‌داند. وی می‌نویسند: «بتمن به هیچ وجه ظاهری فریبنده ندارد. وی شخصیت محبوبی نیست چون از یک طرف آدمی متعصب است و از طرف دیگر به خودش زحمت نمی‌دهد تا توضیحی به مطبوعات بدهد. بتمن به صورتی مستقل ثروتمند است و سال‌ها ریاست یک شرکت صنعتی را بر عهده داشته است. روش‌هایی که به کار می‌گیرد به تاریکی می‌انجامد چراکه وی شخصی بدگمان است و دائما خیال می‌کند سگ‌های نگهبان در تاریکی شب به او حمله می‌کنند. بتمن همان دیک چنی است که سرش مو دارد!.» در حالی که مفسران راست‌گرا و چپ‌گرا هر کدام تفاسیر متفاوتی از «شوالیه تاریکی» ارائه داده‌اند شخصا گمان می‌کنم مضامین نهفته در این فیلم از ترس‌های روان‌شناختی خود نولان نشات گرفته است. این کارگردان بریتانیایی در گفت‌وگوهای خود ذکر کرده است که بیش از آنکه از تروریسم بترسد از ترس‌هایی واهمه دارد که قابل توضیح نباشند. شاید در ابتدا به سختی بتوان تشخیص داد که منبع ترس نولان از «هرج و مرج» اجتماعی که در وی ریشه دوانده است کجاست چون وی زندگی خانوادگی آرامی در غرب هالیوود دارد که منطقه‌ای خالی از جنایت است و همراه با همسر تهیه‌کننده‌اش اما تامسون و برادر فیلمنامه‌نویس‌اش جاناتان در رفاه کامل روزگار می‌گذراند. اما نمی‌توان انکار کرد که ترس‌های ریشه‌ای کارگردان در شخصیت جوکر و لحن کلی فیلم اثر‌گذار بوده است. ترس از هرج و مرج روان شناختی،‌ ترس از دیوانگی و ترس از بی‌اختیاری روانی چیزهایی است که نولان و طبیعتا تماشاگران فیلم وی از آنها هراس دارند. آنچه باعث فروش این فیلم شده است را می‌توان به تعبیر فروید «بخش تاریک غیر قابل دستیابی شخصیت‌ ما» و در واقع شخصیت تماشاگران فیلم دانست.

منتقد: کریستوفر گودوین

روزنامه کارگزاران، شماره ۵۷۳ ، دوشنبه، ۴ شهریور ، ۱۳۸۷

[nextpage title=” خفاش در نمایشنامه شکسپیر”]

خفاش در نمایشنامه شکسپیر

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/14-The-Dark-Knight.jpgتاکنون بارها شخصیت بتمن را بر پرده سینما تماشا کرده ایم اما بتمنی که کریستوفر نولان به تصویر کشیده خصوصیات جذابی دارد که در فیلم های قبلی هرگز به آنها اشاره نشده است. بتمن در این فیلم شخصیتی تیره و تار دارد و به ریشه های خود بازگشته است. وقتی با دوستان و اقوام باب کین (خالق بتمن) صحبت می کردم همگی شان متفق القول عقیده داشتند که بتمن مدنظر باب کین شخصیتی کاملا تاریک بوده است. به نظر خودم هم بتمن قابلیت ایجاد هرج و مرج و ویرانی و خشونت را دارد چراکه به دلیل خاطره ای که از مرگ والدینش دارد واجد انگیزه های لازم برای انتقام است.

منتها وی با خودش عهد بسته است که خونی را به ناحق نریزد و جوکر دقیقا روی همین نکته دست می گذارد و با سوالات اخلاقی وی را به چالش می کشد. در واقع جوکر بتمن را با سوالات اخلاقی جدیدی مواجه می کند که تا به حال با آنها مواجه نبوده است. البته جوکر این فیلم هم با شخصیت های منفی دیگر فیلم های بتمن تفاوت دارد. جوکر در این فیلم بیشتر شبیه شخصیت های منفی فیلم «پرتقال کوکی» است و از به بازی گرفتن بتمن و تشویق وی به خشونت لذت می برد. طبیعتا کریستوفر نولان در خلق این شخصیت ها و استفاده از بازیگران کاربلدی مانند هیث لجر نقش زیادی داشته است و امیدوارم بلایی که بر سر بتمن تیم برتون آمد بر سر این فیلم هم نیاید و بگذارند قسمت سوم را هم خود کریس کارگردانی کند.

▪ گری اولدمن : شخصیتی که من در فیلم بازی می کنم محور اخلاقی داستان است و هیچ رگه ای از شرارت ندارد. البته بازی در چنین نقشی به مراتب دشوار تر از نقش های منفی بود چون با اینکه در فیلمنامه به اندازه کافی به او پرداخته شده بود اما کریس صرفا راه را به من نشان داد تا برداشت خودم از نقش را ارائه کنم. بار اصلی فیلم بر دوش شخصیت های بتمن و جوکر است و بهترین کاری که می توانستم انجام دهم این بود که نقش گلدان را برایشان بازی کنم. در واقع بتمن و جوکر گل های فیلم هستند و من هم صرفا یک گلدان. به همین دلیل مجبور بودم به شخصیت جیمز گوردون وضوح ببخشم چون وقتی قرار است نقش یک آدم خوب را بازی کنید از یک طرف و از طرف دیگر نباید خیلی باهوش باشید و از طرف دیگر نباید ابهامی در بازی تان وجود داشته باشد و مثلا نمی توانید از زیر متن استفاده کنید. با اینکه کلا از کامیک بوک ها خوشم نمی آید و بیشتر از پنج دقیقه هم نمی توانم آن را دست بگیرم با این حال چون در پشت صحنه این فیلم احساس راحتی می کردم و عجله ای هم در کار وجود نداشت بازی در آن را قبول کردم. تا همین چند سال پیش فیلم ها را حداقل ۴۰ یا ۵۰ روزه تولید می کردند و بازیگر می توانست در این مدت به خوبی از پس ایفای نقشش بربیاید اما این روزها همه می خواهند فیلم شان را ۱۹ روزه تمام کنند و که بیشتر به یک شوخی شبیه است. «شوالیه تاریکی» از این فیلم های عجله ای نبود و وسواس زیادی برای تولیدش وجود داشت.

مگی جیلنهال :تماشاگران من را کمتر در بلاک باسترهای تابستانی دیده اند اما واقعیت این است که «شوالیه تاریکی» با حضور بازیگرانی همچون گری اولدمن، مایکل کین، آرون اکهارت، کریستین بیل، هیث (لجر) و مورگان فریمن در کنار یک کارگردان فوق العاده فرق چندانی با فیلم هایی ندارد که پیش از این بازی کرده ام. شاید این فیلم تا حدی فانتزی باشد اما کریستوفر همیشه از بازیگران می خواست منطبق بر واقعیت بازی کنند. به همین دلیل برای من بازی در این فیلم با بازی در فیلم های مستقل کم هزینه فرق چندانی نداشته است. من هم مانند بعضی از بازیگران فیلم از هواداران کامیک بوک های بتمن نیستم و صرفا به دلیل همکاری با گروهی فوق العاده در فیلم حضور دارم. نقشی که در فیلم بر عهده دارم را در فیلم قبلی کیتی هلمز بازی کرده است اما با اینکه به کیفیت کارش اعتقاد دارم از او تقلید نکردم چون می دانستم در آن صورت نتیجه وحشتناکی حاصل می شد. بیشتر سعی کردم با توجه به سابقه ریچل در فیلم قبلی شخصیت زن جدیدی خلق کنم که جذابیت های جدیدی هم دارد و کمتر در سایه دیگر شخصیت های فیلم قرار می گیرد.

آرون اکهارت: فیلمنامه را که خواندم شگفت زده شدم چرا که با فیلمنامه پیچیده و پر از جزئیاتی مواجه بودم که شخصیت هایش به هم وابسته بودند و عکس العمل هایی مرتبط با یکدیگر داشتند؛ فیلمنامه ای پویا که مضامین روان شناختی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را در خود جای داده بود. با خودم فکر کردم چقدر خوش شانس بوده ام که کریستوفر من را برای بازی در این فیلم کاندید کرده است که بی تردید یکی از بهترین های بتمن هایی است که تاکنون تولید شده است و یکی از بهترین شخصیت های منفی تاریخ سینما در آن بازی می کند. منظورم شخصیت جوکر با بازی هیث لجر است. شخصیتی که خودم بازی می کنم هم ابهام اخلاقی زیادی دارد و فکر می کنم تماشاگران با هر دو چهره او همذات پنداری می کنند و یا حداقل درکش می کنند. یکی از ویژگی های مهم کامیک بوک ها که اغلب از آن غفلت می شود ارتباط مستقیم آنها با واقعیت است. کریستوفر نولان با وقوف بر این نکته وجوه شخصیت پردازانه بتمن و اطرافیانش را نسبت به قبلی پررنگ کرده است. شاید به همین دلیل است که فیلم حاضر شباهت چندانی به فیلم های کامیک بوکی معمول ندارد و به مسائلی پرداخته است که در این گونه فیلم ها کمتر به چشم می خورند. با این حال «شوالیه تاریکی» فیلم بزرگ و پر هزینه ای است چون طبیعتا هیچ کس انتظار ندارد شخصیت محبوبی در حد و اندازه ای بتمن سر از یک فیلم مستقل دربیاورد.

منتها کریستوفر نولان این فیلم فانتزی بزرگ را به سبک خودش و با شخصیت های حقیقی، بدل کاری های واقعی و ترس های ملموس کارگردانی کرده است. مضامینی هم که در فیلم وجود دارند مضامین جدید و مد روزی هستند که هرگز کهنه نمی شوند. جوکر در یکی از صحنه های فیلم از بتمن می خواهد تا برای نجات دختری که دوست دارد اصول اخلاقی خود را زیر پا بگذارد. فکر نمی کنید این مضمون شباهت زیادی با مضامین نمایش های شکسپیر دارد؟

 

منبع: روزنامه کارگزاران

[nextpage title=” گفت‌وگو با کریستوفر نولان درباره «شوالیه تاریکی»: پیچیده‌ترین مسئله بشر”]

گفت‌وگو با کریستوفر نولان درباره «شوالیه تاریکی»: پیچیده‌ترین مسئله بشر

نویسنده: پل فیشر

ترجمه: یحیی نطنزی

سؤال: چه عاملی باعث شد که به فکر کارگردانی «شوالیه تاریکی» بیفتی؟

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/11-The-Dark-Knight.jpgجواب: به ایده‌ای که در «بتمن آغاز می‌کند» وجود داشت خیلی علاقه‌مند بودم؛ این ایده که بتمن در شمایل قهرمانی خود تثبیت شده است و می‌خواهد سعی کند گاتهام سیتی را برای ساکنان خوب شهر بازسازی کند و در این راه با عکس‌‌العمل‌ باورنکردنی جنایتکاران مواجه می‌شود. همچنین ایده استفاده از تاکتیک‌های خام‌دستانه‌ای که بتمن به کار می‌گیرد. حقیقتا‌ مشتاق بودم که داستان را پیش ببرم، آن را بسط بدهم تا کشمکش‌های درونی بتمن که در فیلم اول وجود داشته است این‌بار وسعتی به اندازه یک شهری پیدا کند.

پس ابهام اخلاقی یکی از مضامین مورد علاقه‌ات بوده است؟

جواب: بله!‌ به اعتقاد من بتمن گرفتار وضعیت پرمخاطره‌ای است چراکه انگیزه‌های منفی زیادی دارد اما سعی می‌کند آنها را به مسیر خیر هدایت کند. این همان مسئله پیچیده‌ای است که بشر با آن دست به گریبان است.

همکاری با گروه بازیگرانی که هر کدام از فرآیند‌های بازیگری مخصوص به خود پیروی می‌کنند چگونه بود؟ صرفا اجازه می‌دادی کارشان را بکنند و یا مجبورشان می‌کردی به آنچه مد نظرت بود عمل کنند؟

جواب: توضیحش سخت است. اما چیزی که در همکاری با بازیگران بزرگ همیشه به آن توجه دارم این است که یکی از دلایل بزرگ بودن این افراد توانایی‌شان برای تطبیق آسان و بدون دردسر خود بر روش‌شناسی بازی یکدیگر در صحنه فیلمبرداری است. این نکته از آنجا ناشی می‌شود که به اعتقاد من بازیگران بزرگ باید نسبت به بازی بازیگران نقش مقابل‌شان مسوول باشند تا خودشان هم بتوانند بازی خوبی ارائه دهند. آنها باید به دقت به دیالوگ‌های نقش مقابل‌شان گوش کنند و صرفا منتظر نباشد تا نوبت به آنها برسد و خط بعدی را ادا کنند. به نظرم همانطور که نوازنده‌‌های بزرگ می‌توانند بدون تمرین قبلی در کنار یکدیگر بداهه‌نوازی کنند بازیگران هم ناخوادآگاه راهی برای همکاری با هم پیدا می‌کنند.

استفاده از ضدقهرمان‌های فیلم چه‌طور اتفاق افتاد؟ در هیث لجر و آرون اکهارت چه دیدی که فکر کردی آنها برای این شخصیت‌های شرور پیچیده مناسب هستند؟

جواب: بر اساس ساختاری که برای داستان طراحی شده بود همیشه تصور می‌کردیم هاروی دنت (آرون اکهارت) می‌تواند منحنی احساسی فیلم را شکل دهد. داستان هاروی و تراژدی او می‌‌توانست داستان فیلم را شکل بدهد چون تصور ما از جوکر (هیث لجر) شخصیتی بود که پیچ و تاب روایی ندارد و در طول فیلم نه بسط و گسترش می‌باید و نه چیزی یاد می‌گیرد. جوکر برعکس هاروی یک شرور مطلق است و مانند کوسه در فیلم «آواره‌ها» صرفا همه چیز را از هم می‌درد. به عبارت دیگر جوکر کاتالیزوری است که دیگر شخصیت‌‌ها نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند و تحت تاثیرش قرار می‌گیرند. به همین دلیل برای شخصیت جوکر احتیاج به یک بازیگر فوق‌العاده بااستعداد نیاز داشتم و هیث لجر هم در فیلم‌های دیگری مانند «کوهستان بروکبک» ثابت کرده بود که بسیار بااستعداد است؛ بازیگری بود که از نقش نترسد و بتواند نقش کلیدی جوکر را از آن خودش کند. هیث لجر حتی قبل از اینکه فیلمنامه نوشته شود آمادگی خود را اعلام کرده بود. آرون اکهارت را هم که از مدت‌ها پیش می‌شناختم و حتی می‌خواستم در فیلم «یادآوری» از او استفاده کنم که منتفی شد.

در برخی صحنه‌های فیلم از دوربین ایمکس استفاده کرده‌ای. به این نتیجه نرسیدی که این دوربین یک دوربین بزرگ با تجهیزات ریز و درشت است که تنها به درد برداشت‌های کوتاه می‌خورد؟

جواب: نه!‌ لزوما نه. از قبل خود را برای استفاده از این دوربین آماده کرده بودیم و به راه‌هایی رسیده بودیم که مثلا بتوان با تعویض دوربین مشکل برداشت‌های کوتاه را حل کرد. به‌طور کلی هنگام استفاده از این دوربین در صحنه‌های اکشن، که ما هم بیشتر در همین صحنه‌ها از آن استفاده کردیم، بیشتر از ۱۰ ثانیه برای فیلمبرداری زمان ندارید. استفاده از دوربین ایمکس در صحنه‌های متکی به دیالوگ یک چالش بزرگ‌تر است چراکه در این مواقع صدای بلند دوربین هم مانع جدیدی بر سر راه‌تان قرار می‌دهد. اما هر روز که می‌گذشت راحت‌تر با این دوربین کنار می‌آمدیم. عوامل فوق‌العاده‌ای در اختیار داشتیم و برای حرکت این دوربین هم از همان تجهیزات دوربین ۳۵ میلی‌متری استفاده می‌کردیم. گرچه یک استیدی‌کم را به همین دلیل شکستیم اما اکثر این تجهیزات از پس دوربین ایمکس برمی‌آیند و مشکلی با وزن زیاد آن ندارند. از طرف دیگر تقریبا هر کاری که با دوربین ۳۵ میلیمتری می‌توانستیم انجام دهیم با دوربین ایمکس هم عملی بود.

صحنه‌هایی هم در فیلم وجود دارد که با دوربین ایکمس روی دست فیلمبرداری شده است که کاری غیرعادی است. قبول داری؟

جواب: والی فیلستر که در فیلمبرداری روی دست مهارت دارد پیش از شروع فیلمبرداری گفته بود که با دوربین ایکمس چنین کاری نمی‌کند چون این دوربین خیلی بزرگ است. اما در نهایت توانستم وی را به این کار راضی کنم و صحنه‌هایی در فیلم وجود دارد که واقعا با دوربین ایمکس روی دست فیلمبرداری شده است.

بت‌موبیل در نسخه جدید خیلی ساده است. فکر می‌کنم مردم هنگام تماشای فیلم‌های بتمن انتظار لباس و تجهیزات بزرگ‌تر و بهتری دارند. می‌توانی کمی در مورد بت‌موبیل و قابلیت‌های آن صحبت کنی. البته اگر قرار نیست این قسمت را محرمانه نگه داری.

جواب: داریم سعی می‌کنیم این قسمت را محرمانه نگه‌ داریم!

در یکی از پوستر‌های فیلم که در سینما‌ها نصب شده است تصویر بت‌موبایل جدید به نمایش گذاشته شده است.

جواب: بله! اما اینکه بت‌موبایل از کجا پیدایش می‌شود و ویژگی‌های آن مخفی نگه داشته است و در آنونس‌های فیلم هم به آن اشاره نشده است. این بخش قرار است تماشاگران را غافلگیر کند.

رابطه‌ات با منبع اقتباس چگونه بود؟ آیا به سراغ کتاب خاصی رفتی یا کلا همه چیز را کنار گذاشتی؟

جواب: ویژگی‌های شخصیتی و جزئیات بسیاری وجود دارد که از کامیک بوک‌ها به فیلم راه یافته‌اند. اما مشخصا کتاب خاصی را نمی‌توانم نام ببرم. هدف من، دیوید گویال و جاناتان (نولان) این بود که قبل از شروع به نوشتن تحت تاثیر تاریخچه کلی کامیک بوک‌ها باشیم. به همین دلیل سعی کردیک تاریخ تکاملی کامیک‌ بوک‌ها را در نوشتن فیلمنامه مد‌نظر داشته باشیم چون در طول ۶۵ سالی که «بتمن» خلق شده است نویسندگان و هنرمندان زیادی با شخصیت‌های آن سر و کار داشته‌اند و هر کدام چیزی به داستان اضافه کرده‌اند. پس چیزهای مشخصی وجود دارد که گذر زمان را تاب آورده‌اند و در فیلم هم با آنها سر و کار دارید. سعی کردیم عصاره تاریخچه کامیک‌ بوک‌ها و ماهیت شخصیت‌ها را بشناسیم و به آنها وفادار باشیم.

نویسنده: پل فیشر

ترجمه: یحیی نطنزی

روزنامه کارگزاران شماره ۵۴۶ ، دوشنبه،۳۱ تیر ، ۱۳۸۷

[nextpage title=” گفتگو با کریستین بل درباره ی شوالیه تاریکی: تولید این فیلم، حکم اختراع مجدد داشت”]

گفتگو با کریستین بل درباره ی شوالیه تاریکی: تولید این فیلم، حکم اختراع مجدد داشت

مترجم: کیکاووس زیاری

بازیگری خود ساخته

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/6-The-Dark-Knight.jpgکریستین بل ۳۰ ژانویه سال ۱۹۷۴ در منطقه ولز انگلستان به دنیا آمد. بل با این فیلم شوالیه سیاه نشان داد که توانایی بازیگری بسیار زیادی دارد و می تواند نقش های پیچیده و مشکل را بخوبی ایفا کند. نقش هایی که او در جلوی دوربین یا روی صحنه تئاتر بازی کرده، طیف متنوعی از ژانرهای سینمایی است. او همزمان هم کارهای شکسپیری در کارنامه اش داشته و هم کارهای کمدی و درام. جالب این که تمام این نقش ها را هم بدون عیب و نقص بازی کرده است. فیلم های هنری او بیش از کارهای عامه پسند و تجاری اش است و فیلمسازان مختلف، علاقه خیلی زیادی به او دارند. بل در نوجوانی در کلاس های بازیگری شرکت کرد و بازیگری را به شیوه «متد اکتینگ» (شیوه بازیگری استانیسلاوسکی) آموخت. سال ۲۰۰۰ جنجال زیادی درباره نام او به پا شد، چراکه گفته شد لئوناردو دی کاپریو جایگزین او در «روانی آمریکایی» شده است، اما بل توانست به سختی و با تلاش زیاد این نقش را از او پس بگیرد. بل می گوید که پدربزرگش دو تا از فیلم های جان وین را در آفریقا دوبله کرده است. از آنجا که دوران کودکی اش را در جاهای مختلفی مثل انگلستان، پرتغال و فرانسه سپری کرده، آشنایی خوبی با اقوام و گروه های اجتماعی دارد. همین نکته به او کمک می کند تا نقش های محوله را بهتر و راحت تر بازی کند. به قول خودش نمره روان شناسی آدم ها و قوم شناسی اش ۲۰ است! پدرش که خلبان بود می خواست بل راه او را برود، ولی او از همان کودکی خط و راه خود را از پدرش جدا کرد. از آنجا که مادرش در یک سیرک کار می کرد، توجه او به دنیای هنر و تخیل جلب شد. با بازی در نقش بتمن حیات دوباره ای پیدا کرد. با فیلم «بتمن آغاز می کند» او هفتمین بازیگر سینماست که نقش کاراکتر دوچهره مرد خفاشی / بروس وین را در یک فیلم زنده بازی می کند. (براساس قصه کمیک استریپی «بتمن» انیمیشن های زیادی هم ساخته شده است) بقیه بازیگران نقش بتمن اینها هستند: لوئیس ویلسن در سال ۱۹۴۳، رابرت لوری در سال ۱۹۴۹، آدام وست در سال ۱۹۶۶، مایکل کیتن در ۲ فیلم جدیدی که در دهه ۸۰ از این مجموعه فیلم ساخته شد و وال کیلمر و جورج کلونی که در بتمن های بعدی جایگزین او شدند. برای بل که رویال آکادمی هنرهای دراماتیک لندن (RADA) را رها کرد تا به طور حرفه ای و عملی به کار بازیگری بپردازد؛ موفقیتی که طی این سال ها به دست آورده، کم نیست.

سؤال: در یک سال اخیر شما در نقش ۲ تا از شمایل های سینمای معاصر یعنی بتمن و جان کارنر بازی کرده اید. چرا؟

جواب: به این دلیل که از من خواسته شد در آنها بازی کنم! درباره «بتمن برمی گردد» که ۲ سال قبل ساخته شد، باید بگویم تولید این فیلم حکم یک اختراع مجدد را داشت. سازندگان این مجموعه فیلم می خواستند دوباره به ریشه های اصلی این قصه و کاراکتر برگردند. در حقیقت کریستوفر نولان متولوژی بتمن را دوباره احیا کرد و من هم همین بخش کار را دوست داشتم و مورد نظرم بود. عین همین اتفاق هم درخصوص ترمیناتور رخ داد، البته درباره هر ۲ فیلم و هر دو کاراکتر، ما به دنبال اصل قصه نرفتیم، بلکه کوشیدیم متولوژی قسمت اصلی را ادامه دهیم. ترمیناتور ۱ و ۲ کارهایی اصیل بودند و همه ما احساس می کردیم باید فیلمی در آن سبک و حال و هوا بسازیم. خود من قسمت جدید فیلم ترمیناتور را فرصتی برای احیای آن متولوژی می بینم و احساس می کنم این وظیفه همه ما بود که کمک کنیم تا این اتفاق بیفتد. من هم به سهم خودم تلاش کردم در این خصوص کاری بکنم.

سؤال: خودتان کاراکتر بتمن را یک قهرمان می بینید یا ضدقهرمان؟

جواب: کمی از هر دوی آنها را در خودش دارد. او به این دلیل مورد توجه مردم است و او را می خواهند که سیستم او را پس زده است. شما توقع دارید (یا باورتان این است) که اهالی شهر گوتام سیتی باید بلند شوند و برای کسب عدالت وحقوق خودشان مبارزه کنند. اما آنها چنین کاری نمی کنند یا شاید نمی توانند بکنند. بروس وین که یک صنعتگر سرشناس است می خواهد بنیادی تاسیس کند که مردم عادی براساس آن در زندگی روزمره شان موفق شوند. بعضی وقت ها او احساس می کند شاید مردم نیازی به او ندارند. او به نوعی منزوی می شود و به دنبال چیزهای تازه می رود. در حقیقت وی کاراکتری چندوجهی است که چهره های مختلفی دارد. یکی از دلایلی که باعث شد تا این نقش را بازی کنم و از آن لذت ببرم همین نکته بود. او به هیچ وجه یک قهرمان تک بعدی نیست. قصه شوالیه سیاه این شخصیت را خیلی خوب مورد بحث و بررسی قرار می دهد و تماشاچی جنبه های مختلف و متفاوت شخصیتی او را می بیند و با آنها آشنا می شود. وی موجودی است که مایل است خوب باشد، ولی به دلیل نوع زندگی و کودکی ای که داشته، حس غریبی نسبت به اعمال خشونت دارد و در پی انتقام است. اینها همان حس های منفی و بدی هستند که در همه حال با او همراه هستند. برای همین ما همیشه در رابطه با این کاراکتر یک علامت سوال داریم: او هنگام تلاش برای انتقام گرفتن آیا از حد متعارف تجاوز می کند یا خیر؟ پس او یک جورهایی شیطانی و بد به نظر می رسد و نه شبیه یک شوالیه. این همان چیزی است که در مقام یک ابرقهرمان، پیچیدگی های درونی او را خلق می کند. در این حالت است که می گویم او واقعا یک ابرقهرمان نیست.

سؤال: پس به این ترتیب می توانیم بگوییم بتمن کاراکتری شبیه ژوکر شخصیت منفی قصه (با بازی هیث لجر) است یا دارد مثل او می شود؟

جواب: کاملادرست است. هر دوی آنها یک جورهایی شبیه هم هستند. نکته ای که درباره کاراکتر ژوکر می توانید بگویید این است که او یک موجود فرصت طلب نیست. او روی حرفش می ایستد و حاضر است برای آن بمیرد. به همین دلیل است که او اینقدر نسبت به جامعه بدبین است. ژوکر بر این باور است که آنها خیلی راحت حرف ها و اعتقادات خودشان را زیر پا می گذارند، از قهرمان ها گریزانند و حکم آدم های بزدلی را دارند که ترس سراسر وجودشان را فرا گرفته است. او در وجود بتمن یک کاراکتر برابر و قابل مقایسه را پیدا می کند و این در حالی است که بتمن یک نقطه ضعف دارد، یعنی اخلاقگرایی به صورت طبیعی، بتمن طرفدار قتل نیست و کسی را نخواهد کشت.

این فرق اساسی و عمده بتمن و ژوکر است که آنها را تبدیل به کاراکترهایی متفاوت می کند. همین جاست که ژوکر می خواهد این سد را بشکند و بتمن را وادار کند که پایش را از محدوده اخلاقی و قانونی اش بیرون بگذارد و خلاف اعتقادش عمل کند. ژوکر می خواهد ثابت کند که هر کسی یک قیمتی دارد و بتمن هم از پا درخواهد آمد. این چالشی است که بتمن در آن گیر می افتد و باید خودش را از آن خلاص کند.

سؤال: آیا برای بازی دوباره در نقش بتمن، آماده سازی متفاوتی هم فیزیکی و هم ذهنی را انجام دادید؟

جواب: از نظر فیزیکی، این بار نقش را راحت تر بازی کردم و مشکل کمتری داشتم. لباس بتمن هم برایم راحت تر و مناسب تر بود. ایفای نقش در درون این لباس کار راحتی نبود، ولی باید آن را می پوشیدم. بعد از مدتی آدم کم کم به این لباس عجیب و غریب عادت می کند، اما از نظر ذهنی و روحی، بازی در فیلم کار ساده ای نبود، با این که دومین بار بود نقش کاراکتر دو چهره بروس وین (بتمن) را بازی می کردم، ولی قصه شوالیه سیاه بازی های پیچیده زیادی داشت و مسائل معما گونه زیادی را مطرح می کند. قصه فیلم یک قصه ساده نبود و افت و خیزهای زیادی با خودش داشت. کریس (نولان) واقعا این شخصیت را پیچیده کرده بود و بار بسیاری از مسائل را روی دوش او گذاشته بود. کاراکتر بتمن در طول قصه یکدست نیست و به آرامی تحول پیدا می کند. او بزرگ و بالغ می شود و می کوشد بفهمد جایگاه واقعی بتمن چیست و کجاست. در همین اوضاع و احوال است که با کاراکتر ژوکر رودررو می شود، یعنی کسی که سعی دارد پرسش هایی درباره قومیت و گذشته او مطرح کند. در قسمت قبلی بتمن، کاراکتر مرد خفاشی همه چیز قصه بود. ولی در این فیلم، کاراکترهای دیگر، نقش خیلی مهمی در قصه و پیشبرد ماجراهای آن دارند. در اینجا این بتمن نیست که حرف اول و اصلی را می زند.

سؤال: فکر می کنید چرا مردم و تماشاگران اینقدر به کاراکتری مثل بتمن توجه نشان می دهند؟

جواب: این گونه کاراکترها جذابیت خاصی در دل خود دارند که باعث جذب تماشاچی می شوند. با این شخصیت ها می توان به نوعی روحیات و ذهنیات تماشاگران را هم مورد بررسی قرار داد. از سوی دیگر کاراکترهای سیاهی مثل بتمن و کارها و اقدامات آنها برای تماشاگران جذابیت خاصی دارند. هر چه این کاراکتر ها در مخمصه و وضعیت دشوارتری قرار بگیرند، تماشاگران علاقه و هیجان بیشتری برای دیدار و همذات پنداری با آنها از خود نشان می دهند. همه ما همیشه شیفته دیدار با آدم ها و موجوداتی هستیم که قوانین متداول یک جامعه را می شکنند. واقعیت امر این است که همه ما یک بخش سایه وار در خودمان داریم که میل به انجام کارهای غلط دارد. میل تخریب در همه ما وجود دارد، ولی در زندگی عادی به خودمان اجازه نمی دهیم یا شاید جرات آن را نداریم که این کارها را انجام دهیم. برای همین دیدن آدم هایی که روی پرده سینما دست به این گونه کارها می زنند، برایمان جذاب است. ما اعمال آنها و پیامد این کارها را می بینیم و از وضعیت آنها تجربه و پند می گیریم. وقتی کاری انجام می دهند با آنها همذات پنداری می کنیم و در همان حال خیالمان راحت است که این کارها را آنها می کنند و نه ما! به عنوان یک بازیگر هم بازی در نقش بتمن را جالب و جذاب پیدا کردم. در عین حال، این نکته را هم برایتان بگویم که نمی خواهم در انتخاب نوع نقش هایم قابل پیش بینی باشم.

ولی نمی توانم این موضوع را هم نادیده بگیرم که نقش هایی مثل بتمن بیشتر از بقیه نقش ها در یاد و خاطره مردم عادی باقی می مانند و درباره شان صحبت می کنند. همیشه به دنبال تنوع و نوآوری بوده ام و می خواهم انواع و اقسام نقش ها را تجربه کنم. این همان کاری است که هر بازیگر خوبی تلاش دارد انجام دهد و من می کوشم یک بازیگر خوب باشم.

سؤال: کمی درباره همبازی شدن با هیث لجر مرحوم بگویید؟ چه چیزی باعث خاص شدن او می شد؟

جواب: تعهد کامل و کلی اش به کار، شیوه حضورش نکته بزرگی بود که آدم خیلی دوست داشت به تماشای آن بنشیند. او نقش ژوکر را به گونه ای بازی کرد که تا سال ها در یادها خواهد ماند. برایم خیلی جالب و جذاب بود که می دیدم این نقش را با چه عشق و علاقه ای بازی می کرد. ما شغل و حرفه احمقانه ای داریم. ولی هر چه آن را جدی تر بگیرید، می توانید کار بهتری ارائه کنید. او چنین آدمی بود و این کار احمقانه را خیلی جدی می گرفت.

سؤال: همه می گویند «شوالیه سیاه» فیلم های کمیک استریپی را وارد مرحله و دنیای تازه ای کرد و سطح آن را خیلی بالاتر برد. نظر شما چیست؟

جواب: فکر می کنم کریس با این فیلم ثابت کرده که فیلم هایی از این دست را نباید با دیده تحقیر نگاه کرد و لازم است آنها را جدی تر بگیریم. دیگر تماشاگران فیلم های کمیک استریپی با ذرت بو داده راهی سالن نمایش نمی شوند و می دانند که درکنار سرگرمی، قرار است چیزهای بیشتری را در این نوع فیلم ها ببینند. کریس با فیلمش این بازی را در جهت بهتر شدن تغییر داد و این اتفاق خیلی خوبی است.

سؤال: در «شوالیه سیاه» نقش یک ابرقهرمان را بازی می کنید. در این باره برایمان صحبت می کنید که در چنین دوران خشونت باری چه نیازی به یک ابر قهرمان داریم؟

جواب: خب، هر دورانی نیازمند یک سری قهرمان است. بعضی ها فکر می کنند این روزها تاریخ بشر آرام ترین روزهای خودش را سپری می کند! شما این روزها آدم های زیادی را می بینید که تلفن هایشان دوربین فیلمبرداری دارد و با آن همه چیز را بلافاصله ضبط می کنند. ولی زمانی بود که برای تهیه خبر حتما باید به یک عکاس یا روزنامه نگار زنگ می زدید تا خودش را به محل حادثه برساند. این روزها با تراکم اخبار و اطلاعات روبه رو هستیم و همین ترس و نگرانی ما را بیشتر از گذشته دامن می زند. زمانی که این همه خشونت را در دنیا و محیط دوروبر خود می بینیم، نوعی احساس ناامنی می کنیم و به دنبال کسی یا جایی می گردیم که با اعتماد و اطمینان به آن، بکوشیم در آرامش زندگی کنیم. حس نیاز به یک قهرمان از همین جاست که رشد می کند.

 

مترجم: مترجم: کیکاووس زیاری

منبع: روزنامه جام جم، شماره ۲۴۲۱ به تاریخ ۱۵/۸/۸۷

 

[nextpage title=” آخرین مصاحبه با لجر، ناکام ترین بازیگر پروژه شوالیه تاریکی”]

آخرین مصاحبه با لجر، ناکام ترین بازیگر پروژه شوالیه تاریکی

مترجم: فرید عباسی

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/4-The-Dark-Knight.jpgسال ۲۰۰۸ با تراژدی مرگ هیث لجر شروع شد. یکی از ستاره های آینده دار در میان هم نسلان خویش. مرگ او یکی دو سال بعد از نامزدی او برای فیلم کوهستان بروکبک اتفاق افتاد. او درحالی مرد که مشغول فیلم برداری فیلم (the imaginarium of doctor Parnassus) بود که توسط دیگر بازیگران به احترام او تکمیل شد. بزرگترین نقش او تا به حال فیلم بتمن است که در نقش جوکر ظاهر شد. این مصاحبه از او در سر صحنه در سال ۲۰۰۷ به عمل آمده است و آخرین مصاحبه رسمی اوست…

سوال: به اندازه کافی آماده هستید که همه چیز را به ما بگویی؟

جواب: (خنده) شما در موقع مناسبی من را گیر آوردید.

سوال: همه می گویند که شما بی باکانه بازی در این نقش را قبول کردید، آیا این حقیقت دارد؟

جواب: قطعا از ابتدا ترس داشتم، هر چیزی که من را می ترساند در همان زمان من را هم به وجد می آورد و حال نمی دانم که آیا ترسیده بودم یا نه. اما مطمئنا مجبور بودم که چهره شجاعی را به نمایش بگذارم و به این باور داشته باشم که چیزی تازه و متفاوت را در آستین دارم که به معرض نمایش قرار دهم.

سوال: آیا بازی جک نیکلسون را در این نقش نگاه کردید؟

جواب: اوه بله، ( خنده). قبل از اینکه نقش را قبول کنم آن فیلم را چندین بار تماشا کرده بودم. من طرفدار سر سخت آن فیلم بودم و اگر شما فیلم اول کریس را دیده باشید، دانستم که تفاوقت بزرگی بین فیلم کریس نولان و تیم برتون وجود دارد، از این رو به اندازه کافی اتاق خالی برای به چهره در آوردن این نقش بود و به نوعی از آنچه جک انجام داد، خودم را دور کردم (خنده) خوشبختانه.

سوال: از چه طریقی؟

جواب: نمی دانم، آزادی گفتنش را ندارم.

سوال: چطور کاراکتر را ساختید؟ آیا با کمیک بوک ها شروع کردید یا با دیدن فیلم ها و سریال های تلویزیونی؟

جواب: ذره ای از هر دو. مثلا من در هتلی در لندن به مدت یک ماهی اقامت داشتم و خودم را از دنیای بیرون دور نگه داشته بودم و خودم را با صداهای مختلف آزمایش کردم و کاراکتر را به نوعی در خودم تعریف کردم. من آن کاراکتر را در درون خودم ساختم و آن را به اندازه ای شجاع کردم، شما در این نقش چون نقشی غیر واقعی است هیچ حد و مرزی برای درست کردن نوع بیان و نوع رفتار و کردارش ندارید، شما آزادید، نمی دانم که آیا این همیشه یک پروسه شخصی در درست کردن این شخصیت است یا خیر. حرف زدنش ترکیبی است از خواندن کمیک بوک ها و خواندن فیلم نامه. سپس چشمهایم را می بستم و بر روی آن تمرکز می کردم. من و کریس وقت های زیادی را چشم در چشم، با هم کار کردیم که چطور شخصیت را به وجود آوریم. در ابتدا ما هر دو تصویرهای مستقلی را از شخصیت در ذهنمان داشتیم و من مدتی دور شدم، تصویر مورد نظر را پیدا کردم و بازگشتم.

سوال: آیا ما مردی را پشت جوکر می بینیم؟

جواب: نمی دونم (خنده). واقعا نمی دانم که چه باید بگویم، احساس می کنم که اگر چیزی را لو بدهم من را می کشند…

سوال: ما می دانیم که پیش در آمدی وجود دارد، اما دقیقا نمی دانیم که آن چه میتواند باشد…

جواب: خب، واقعا مطمئن نیستم که اجازه گفتن چه چیزهایی به من داده شده است (خنده)

سوال: دوباره، در این پروسه رفتن به درون جوکر، آیا ایده ای وجود داشت که او را برای یک بار به عنوان یک آدم نرمال نشان دهد؟

جواب: بله، به نظر من بسیاری از کاراکترهای شریر فیلم های بتمن کریستوفر نولان، آدمای معمولی هستند یا زمانی بوده اند. من پشت زمینه را قطعا خودم ساختم به غیر از یک چیز و نمی دانم که آیا در این کار موفق بوده ام یا نه. این اولین باری است که درباره این چیزها حرف میزنم و تاکنون هیچ کس من را مجاب نکرده است که حرف بزنم (خنده) که چیزی میتوانم بگویم یا نه.

سوال: آیا دخترت، تو را در شخصیت جوکر دیده است؟

جواب: نه، نه. فکر کنم فقط یک تصویر از آن را دیده باشد.

سوال: آیا ترسید؟

جواب: او یه جورایی جلوتر از من قرار داره (خنده) فکرنکنم ترسیده باشد.

سوال: آیا این واقعا به کاراکترت کمک کرد؟ شما لباس مخصوصی به تن داشتید و تمام احساس جوکر و نگاهش…

جواب: بله، بله. من تحقیق و زحمت زیادی برای این نقش کشیدم. می دانید، کارکردن پشت یک ماسک و در درون آن شخصیت رفتن همیشه به شما جواز این کار را می دهد که هر کاری دلتان می خواهد انجام دهید و آزادی کامل دارید. کامل حس آزادی دارید از اینکه شما مورد قضاوت قرار نمی گیرید یا هر چیزی… خب، پوشیدن آن ماسک این قدرت را به من داد که آزادانه فکر کنم و نقشم را اجرا کنم و این بسیار هیجان انگیز است.

سوال: چطور به ذهنیت این آدم شریر دست یافتید؟

جواب: فکر کنم ما همه آن را در خود داریم. نمی دانم، یک بار دیگر، مثلا برای مدتی بعضی افکار بیرونی به شما منتقل می شود، برای خودم مثل این بود که یک تکه گوشت خام را در دهان خود قرار دهید و در این لحظه آن چه را حس می کنید و می بینید به نوعی تداعی کننده یک آدم شریر است. نمی دانم، اگر شما فکر و ذکرتان این آدم باشد خود به خود با آن خو می گیرید و بعد از مدتی خود آن آدم می شوید.

سوال: نیکلسون گفت که وقتی برای اولین بار خودش را در نقش جوکر دید، خودش را خوب تشخیص نداد. آیا در فیلم لحظه ای بود که شما به بازی خودتان نگاه کنید و همین احساس را داشته باشید؟

جواب: تا بحال به آن نگاه نکرده ام اما درباره اش شنیده ام. وقتی تریلر را دیدم یه کمی مور مور شدم اما هنوز فیلم را ندیده ام.

سوال: چرا؟ چرا هنوز آن را ندیده اید؟

جواب: نمی دانم، نمی دانستم که کجا میشد فیلم را دید. ما پخش مجدد نداریم و تاحالا آن را ندیده ام. فقط تریلر فیلم را دیده ام.

سوال: شما کارهای روزانه فیلم را دنبال نمی کردید؟

جواب: چرا، هر روز دنبال می کردم. اما حالا می بینم که دارم وقتم را تلف می کنم (خنده). ترجیح می دهم که به خانه بروم و راحت بگیرم بخوابم (خنده)

سوال: آیا به این خاطر است که وقتی شما این کار را می کردید ، اجرایتان را به حالت تعلیق در می آوردید؟

جواب: بعضی اوقات بله. وقتهایی که احساس تزلزل داشتم آن را به حال تعلیق در می آوردم، خودم را سرحال می کردم و دوباره به اجرا روی می آوردم.

سوال: جدی؟

جواب: بله، سخت نیست. او در این باره مرد بسیار آقایی است. او بعضی اوقات روی شانه های من میزد و این فیزیکی بود. اما از آن لذت می بردم. احساس خوشایند و آرامی داشتم ولی بعضی اوقات احساس درد هم می کردم. یه جورایی بازیگریه.

سوال: و شما راهی برای قدم زنی و غیره پیدا کردید؟

جواب: قطعا یه راه جالب برای ایستادگی پیدا کردم که احساس می کردم با آن طبیعت پرخاشگر او، شرح قدم زنی بسیار سخت است. یه کم قوز مانند است.

سوال: برای این نقش مجبور شدید که به باشگاه ورزشی بروید؟

جواب: نه (خنده) خدا را شکر.

سوال: خب این که خوبه.

جواب: بله (خنده)

سوال: می توانید کمی درباره صحنه هایی که با کریستین داشتید حرف بزنید. همانطور که می دانید کاراکتر شما، کاراکتر کینه جویی است و نماد بتمن هم در صدد کنار گذاشتن شما، پس در این بین باید مقدار الکتریسیته ای (electricity) باشد.

جواب: خب، اولا برای من افتخار بود که با کریستین همبازی شدم. البته تمام بازیگران عالی بودند. من با هر کسی که در این گروه می خواستم کار کنم، همه به نوعی به من الهام می دادند و این خنده دار است (ridiculous). اولین صحنه من با گری اولدمن بود که میخواست از من حرف بکشد، بعد از اینکه او اتاق بازجویی را ترک می کند، بتمن می رسد (خنده) و به طور ناگهانی، فهمیدم که من در چه فیلمی دارم بازی می کنم (خنده) و این کاملا خنده دار است چون من انتظار داشتم که چیزی زیر پوستی نباشد، حتی بتمن. و به عنوان یک بازیگر این کاملا ساده است. به این خاطر که به گونه ای مضحک است که ببینی کسی لباسی مثل لباس غواصی را به تن داشته باشد. خندیدن به این خیلی ساده است اما او به طور شگفت انگیزی حرفه ای است و به طور عالی تری روی بتمن متمرکز شده بود و یکی از دوست داشتنی ترین بازیگرانی است که من تابحال با او کار کرده ام. ببینید که او چطور صدایش را بتمنی کرده است و چطور حرکات و سکنات بتمن را اجرا می کند، شگفت انگیز است.

سوال: پس تصور کلی این است که بتمن می ترسد و جوکر هیچ ترسی از بتمن ندارد، آیا همچین رابطه ای برقرار است؟

جواب: بله. آنها واقعا نمی توانند بدون همدیگر زندگی کنند. این یه نوع رابطه است . مثل اینکه آنها هیچ هدفی در زندگی به غیر از همدیگر ندارند. پس آنها هم نمی خواهند هیچ وقت طرف مقابل مرده باشد.

سوال: اما بازی کردن با مگی جلینهال،‌ به این خاطر که تو قبلا با برادرش بازی کرده بودی. آیا مگی را از قبل می شناختید؟

جواب: بله میشناختم. بازیگر قابل تحسینی است. او هم مثل من یک بروکلینیه و ما واقعا اوقات خوشی را سر صحنه با هم داشتیم.

سوال: می توانید توضیح دهید که چه چیزی کریستوفر نولان را از بقیه کارگردانها متمایز می کند؟

جواب: او از تمام کارگردانهایی که من تابحال دیده ام چای بیشتری می نوشد (خنده). و این کارش او را از بقیه متمایز می کند. او بسیار جوان است اما به نظر بسیار پیر و با تجربه و سر فیلمبرداری بسیار راحت است و او قطعا در دنیای خودش سیر می کند. او رابطه خوبی با DP اش دارد و آن دو به نظر می رسند که خارج از این دنیا، دنیای خودشان را دارند. و ما هم آنها را دنبال می کنیم. من تصور نمی کردم که چطوری چنین فیلم هایی را در این سایز کارگردانی می کردند، او همه چیز را شفاف و بی پرده برای ما توضیح میداد. او بسیار انعطاف پذیر است و از هر ایده ای استقبال می کند.

سوال: از زمانی که او نویسنده فیلم شده است در بسیاری از دیالوگ های جوکر دخالت داشته است.

جواب: بله، او همیشه سرش روی کاغذ ها بود و با هم کار بزرگی را انجام دادند.

سوال: همه می گویند که فیلم چقدر تاریک است اما آیا لحظه هایی در فیلم هست که جوکر خنده را به بیننده انتقال دهد؟

جواب: بله، ‌بله ‌ تمام وقت. هیچ چیز سازگاری با او در فیلم وجود ندارد پس او بدون تناقض تاریک نیست و خنده دار هم نیست، در تمام وقت بالا و پایین می پرد.

سوال: بازی کردن در این نقش شما را به وجد آورد، درسته؟

جواب: بله، این سرحال آورترین نقشی است که تابحال بازی کرده ام.

سوال: این کاراکتر بسیار با کاراکتر شما در فیلم کوهستان بروکبک تفاوت دارد، کدام یک خویشتندارتر است؟

جواب: بله کاملا، من خیلی سورپرایز شدم که کریس می دانست یا فکر کرده بود و یا اعتقاد داشت که چیزی درون من برای اجرای این نقش هست و اصلا نمی دانم که چرا سراغ من آمد و این درخواست را از من کرد. اما بله، این جالبترین و آزادترین پرو‍‍ژه ای است که تابحال انجام داده ام. من دو روز بازی می کردم و سه هفته مرخص بودم (خنده).

سوال: اما شما کارهای دیگری هم می کردید؟

جواب: بله، می کردم. برنامه ریزی دراز مدتی بود و سکانس های اکشن فراوانی وجود داشت. سکانسها بعضی اوقات سه هفته در ماه وقت می برد که فیلم برداری شود.

سوال: آیا سر صحنه ها آسیب هم دیدید؟

جواب: من نه اما کریستین چرا. او یک بار زخمی شد.

سوال: آیا این پرخرج ترین فیلمی است که تابحال در آن بوده اید؟

جواب: قطعا بله.

سوال: آیا این روی اجرای شما اثری هم داشت؟ چون با کوهستان بروکبک بسیار فرق می کند؟

جواب: بله، کاملا با کوهستان بروکبک فرق می کند. در حقیقت فرقی بین زمان شروع و کات در دو فیلم وجود ندارد، اما اینجا بسیار کار راحت تر و شما آزادتر هستید. واقعا من از کار کردن در این پروژه لذت بردم.

سوال: او تصویر شخصی را دارد که فرضا از درون گلی اسید را به نفر مقابل بپاشاند؟ (اشاره به سید پاشی جک نیکلسون در بتمن تیم برتون)

جواب: نه، در این فیلم او حقه ها بسیاری ندارد.

سوال: فقط شما و یک چاقو؟

جواب: او فقط همیشه خونی است، همین.

سوال: واقعا همینطوره؟

جواب: ببینید، این یک فیلم PG-13 است و فکر می کنم که بسیار خونی نباشد. در ابتدا فیلم خون و خونریزی بیشتری را مطالبه می کرد، یادمه که وقتی داشتم به فیلم فکر می کردم و اگر می توانستم می خواستم که اجرایی ارائه بدهم که در درجه بندی X قرار بگیرد. فیلم بسیار تاریک است ولی بسیار خونی نیست.

سوال: آیا از زمانی که نقش را قبول کردید، از بازی جک نیکلسون تاثیری گرفتید؟

جواب: ای کاش (خنده) من از او تاثیر زیادی نگرفتم ولی بازی ایشان را واقعا دوست دارم.

مترجم: فرید عباسی

منبع: سرزمین سینما

[nextpage title=” جذابیت های جوکر”]

جذابیت های جوکر

جوکر یکی از پلید ترین و معروف ترین شخصیت های تاریخ سینمای آمریکاست اما در واقعیت شخصیت او چه چیزی را میخواست به ما بفهماند؟

جذابیت های جوکر: من هم مثل شمام!

“You see madness, as you know, is like gravity. All it takes is a little PUSH!”

این اخرین جمله ای است که جوکر در فیلم شوالیه تاریکی می گوید: «می دونی دیوونگی، مثل جاذبه می مونه. تنها چیزی که می خواد، یه هل کوچیکه!» و این همه فلسفه جوکر است. جوکر با بازی هیث لجر، بازیگر فقید سینما، معنای تازه ای پیدا می کند. بعد از حدود ۴ فیلم بتمن که جوکری در آنها وجود نداشت، این جوکر مقابل بتمن می ایستد و یکی از به یاد ماندنی ترین جوکرهای تاریخ سینما می شود.

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/18-The-Dark-Knight.jpgجوکر جدید ترکیبی از یک دیوانه، تبهکار، دزد خرده پا، حقه باز، ادمکش، روان شناس، جامعه شناس و یک نابغه است. نمی توان هیچ کدام از این صفت ها را به کلی به جوکر نسبت داد و نمی توان از هیچ کدام از انها گذشت. در حقیقت، جوکر هیچ کدام از این ها نیست و همه این ها هست.

حسی که جوکر را جذاب می کند، مسئله ساده ای است. اصطلاحی به نام «سایه» که اولین بار کارل گوستاو یونگ آن را مطرح می کند. سایه به بخشی از وجود هر انسانی گفته می شود که همه رفتارها و عادت های زشتمان در آن گنجانده شده. یونگ پا را از این هم فراتر گذاشته است و می گوید: «هر انسانی همان قدر که شریف و پاکدامن است، همان قدر هم می تواند خیانتکار و هوسباز باشد.» و این یعنی این که هر کسی روی کره خاکی می تواند روزی تبدیل به جوکر بشود، اگر این قانون را دست کم بگیرد. همان طور که هاروی دنت به راحتی تبدیل به یک جوکر دیگر می شود. این قانون جوکر است. و این را چند مرتبه به بتمن هنگام بازجویی در اتاق بازداشت می گوید. او اول خود بتمن را شبیه خودش می داند:

“You’re just a freak! Like me!”

«تو هم یه عوضی هستی! مثل من!» و بعد هم، همه آدم های روی زمین.  “When the chips are down, these civilized people, will eat each other. You see, I’m not a monster. I’m just ahead of a curve.”

«وقتی اوضاع خراب بشه، همین مردم متمدن همدیگه رو خواهند خورد. می بینی که، من یه هیولا نیستم. من فقط برآمدگی یک ورم چرکم!» همه ما از قانون جوکر تبعیت می کنیم. همه ما در عین حال که پاکیم، در عین حال کثیف و زشتیم. تنها کسی که در تمام فیلم این قانون را قبول ندارد، قهرمان شکست خورده فیلم بتمن است که در جنگ پایان فیلم می گوید:

“There is nobody as ugly as you. You’re alone.”

«هیچ کس به پلیدی تو نیست. تو تنهایی.»  و در صحنه پایانی از گوردون می شنویم که جوکر برنده شد!

فلسفه اصلی جوکر: “از دید آدم بده به دنیا نگاه کن”

جوکر در تمام فیلم، با هر کسی که روبرو می شود، با منطق خودش صحبت می کند. با خلافکارها با منطق پول و زور. «اگه توی چیزی تخصص داری، مجانی انجامش نده.» برای خروج هم با یک کت کاملاً جاسازی شده از مواد منفجره، خودش را از مهلکه به در می برد. با هاروی دنت با منطق خشم و شانس. «یه کم هرج و مرج یاد بگیر.» یا «همه چیز تبدیل می شه به chaos. می دونی چیه؟ شانس.» و بعد هم سکه شانس هاروی را به او می دهد تا در مورد مرگ جوکر تصمیم بگیرد! اما فقط وقتی با خود بتمن صحبت می کند، از فلسفه اصلی خودش می گوید. جوکر در اولین جمله ای که در فیلم با صورت واقعی خودش صحبت می کند، جمله ای از نیچه به زبان می آورد.

“Whatever doesn’t kill you… simply makes you stronger!”

«هر چیزی که تو رو نمی کشه، به راحتی قوی ترت می کنه! »

و از همین جا با یک فلسفه متفاوت از زندگی آشنا می شویم. برای جوکر همه ادم ها بی اهمیتند. به جز خود بتمن. برای بقیه مردم شهر هم همین طور است. وقتی بتمن از گوردن می پرسد که «بقیه [افرادی که در سرقت بانک بودند] چی؟» گوردن می گوید: «یه مشت ادم بی اهمیت دیگه!»

ادم خوبه: دآدم وقتی به بتمن نگاه می کنیم می توانیم بفهمیم تنها کسی که فرصت خوب بودن داشته است خود بتمن است. چون او از تمام مردم شهر پولدارتر است. وقتی هاروی دنت، دادستان کل شهر، می خواهد یک میز در رستوران بزرگ شهر رزرو کند باید سه هفته صبر کند. در ضمن باید می گفته که برای دولت کار می کند! اما بروس وین یا همان بتمن، وقتی وارد رستوران می شود، می تواند میز اختصاصی اش را کنار میز سه هفته قبل رزرو شده هاروی و ریچل بگذارد. موقع خطر، امن ترین جای شهر، پنت هاوس بروس است! او با هلی کوپتر به مهمانی اش می اید. او خدمتکار اختصاصی ای دارد که روزی مرد ثروتمندی بوده است. برای تعویض و بهتر کردن لباسش فقط به یک اشاره نیاز دارد. حتی وقتی هاروی از ریچل جواب خواستگاری اش را می خواهد و مکث ریچل را می بیند، از او می پرسد: «کس دیگه ای هست؟ فقط خواهش می کنم بروس نباشه. اون یه مرد کامله!»

اما جوکر! با وجود همه دروغ هایی که جوکر می گوید، اما نمی توان کتمان کرد که زندگی درستی نداشته است. و او هم یکی از همین ادم های بی اهمیت بوده است. در حقیقت او فرصت خوب بودن نداشته است. جوکر با دروغ هایی که می گوید، به ما اطلاع می دهد که یک پدر معتاد و دائم الخمر داشته که مادرش را جلوی چشمانش کشته است. او شاید دروغ گفته باشد. اما همین که چنین چیزی به ذهنش رسیده، یعنی این که اتفاقی مشابه را به چشم دیده است. یا وقتی از همسرش صحبت می کند، همسرش هم یک قمارباز بوده که بدهی بالا می آورد و صورتش را خط خطی می کنند. پس خودش و همسر و خانواده ای که در آن بزرگ شده جزو همین ادم های بی اهمیت جامعه بوده اند. مردم بی پولی که باید سر زندگیشان قمار می کردند. وقتی از دید ادم بده به دنیا نگاه می کنیم، حتی بتمن هم می تواند یک جوکر باشد، اگر پولی نداشته باشد، اگر به او اهمیت داده نشود و اگر…

چرا جوکر دست به خشونت می زند؟

جوکر می خواهد دیده شود. جوکر می خواهد به او اهمیت داده شود. اما تمام تلاش هایش تا چنین زمانی بی نتیجه مانده است. مادرش مرده است. همسرش او را ترک کرده و خودش هم تبدیل به یک ادم تنها و بی کس شده که جامعه به او نگاه نمی کند. پس به اعتقاد اریک برن، وارد بازی های روانی می شود تا توجه دیگران را جلب کند. خاصیت بازی همین است. برای او شهر یک اسباب بازی است. و در عین حال از جنایت و خشونت خودش لذت می برد. وقتی که هاروی دنت در ماشین حمل زندانی است و انها سعی دارند هاروی را بکشند،  بعد از چند عملیات خرابکارانه موفق جوکر با لذت می گوید: «من عاشق این شغلم، عاشقشم!»

“I like this job. I like it!”

و بعد با لذت می گوید که طناب ها را بیاندازند. سه بار و با لذت تمام.

“Rock’em up rock’em up rock’em up”

او از بازی کردن لذت می برد. او می داند که دیده می شود. و وقتی دیده شدنش را حس می کند با همان خنده های شیطانی اش، خوشحالی اش را ابراز می کند. خنده هایی که در تمام فیلم شنیده می شود. او یک بیمارستان را اتش می زند. و وقتی که نصف بمب ها عمل نمی کند، مثل بچه ها با کنترلش بازی می کند تا بالاخره صدای انفجار بقیه شان را بشنود. و مثل بچه ها به طرف اتوبوس می دود. دو تا کشتی را بمب گذاری می کند تا یک بازی دیگر را برای خودش راه بیاندازد. برایش مهم نیست که کسی غیر از خودش از این بازی لذت نمی برد. درست همان طوری که قبلاً تنها کسی بوده که زجر می کشیده. او دقیقاً همان چیزی است که الفرد، خدمتکار بتمن، در موردش می گوید: «بعضی ها فقط می خواهند اتش گرفتن جهان را ببیند.» وقتی الفرد داستان دزدیده شدن یاقوت های پادشاهی در برمه را تعریف می کند، این جمله را می گوید. بتمن تا زمانی که ریچل در ساختمانی که جوکر زندانی اش کرده می سوزد و می میرد، نمی داند که آیا دزد را گرفته اند یا نه. وقتی الفرد جواب می دهد که دزد را گرفته اند، توضیح می دهد که: «جنگل رو سوزوندیم! و دزد بیرون اومد!»

حالا برای گرفتن جوکر چه کار باید کرد؟! آیا وقتی همه یک جوکر بالقوه هستند، باید شهر را سوزاند؟! آیا اگر جوکر هم به اندازه کافی پول داشت، یک چنین کارهایی از او سر می زد!؟ آیا اگر همه پول داشتند، دیگر جوکری به وجود می آمد؟ آیا…

منبع: حلقه روانکاوی مکتب زوریخ

 

[nextpage title=” گفتگوی شیلا رابرتز با کریستین بیل درباره ی بازی در «شوالیه تاریکی»”]

گفتگوی شیلا رابرتز با کریستین بیل درباره ی بازی در “شوالیه تاریکی”

نظرت در مورد چنین شخصیتی و این نوع آزادی ها چیست؟

images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/8-The-Dark-Knight/8-The-Dark-Knight/19-The-Dark-Knight.jpgجواب: در این رابطه سوال های متعددی به ذهنم می رسید. در ابتدا تصور کردم این همان بازگشت به فیلم “بتمن می آغازد” است. ما سعی کرده ایم در فیلم جدیدمان، تا حد زیادی به داستان و سبک فیلم قبلی وفادار بمانیم و به جز در یکی یا دو مورد خلاقیت و ابتکار جدیدی نداشته باشیم.

در “شوالیه تاریکی” به نظر می رسد که تصمیم گرفته ای پا را کمی فراتر از دستورات یا خط مستقیم کارقرار داده و کمی متفاوت تر از “بتمن می آغازد” شوی. در این باره توضیح بده !

جواب: بله، دقیقا. من کریس -کارگردان- را ملاقات کردم و درباره فرانک میلر در “بتمن می آغازد” نیز مطالعه کردم. من حتی در مورد شخصیت بتمن نیز مطالعه کرده و چند رمان مصور خواندم و سپس آنها را برای کریس توضیح دادم. او هم به من می گفت که از این شخصیت چه توقع و انتظاری دارد. با بازی در “شوالیه تاریکی” به نظر می رسد که دوباره به اصل و ریشه ام بازگشته ام.

برخی از صحنه ها نشان می دهند که بتمن و جوکر هر دو تا حدی عصبی بوده و حالتی روانی دارند.

جواب: دقیقا درست است.

در “شوالیه تاریکی” به نظر می رسد که نظم روانی بیشتری حاکم است و سعی شده تنها در قالب دستور و قانون عمل شود.

جواب: بله، من فکر می کردم که در طول فیلم بتمن دارای شخصیتی است که در نهایت خودش نظم و انضباط را به وجود آورده و حفظ نماید و به نوعی خودش قانون وضع کند، چرا که او مجبور است به نوعی با خشونت و قانون شکنی مقابله کند. او سایه ای از مرگ والدینش را بر روی زندگی اش احساس می کند و در صدد انتقام است. شخصیت بعدی جوکر است، کسی که اخلاق و راه و روش خاص خودش را داشته و علاقه فراوانی به نقض قانون دارد و در این راه از هیچ کاری ترس و ابایی به خود راه نمی دهد و در نتیجه با “شوالیه تاریکی” درگیر می شود.

چه ویژگی خاصی در بتمن وجود داشت که دوباره به سوی او جلب شدی؟

جواب: من از کریس -کارگردان- در “بتمن می آغازد” خوشم آمد و عقاید و سلایقش را به طور کامل پذیرفتم. بنابراین برای ایفای نقش بروس وین در “شوالیه تاریکی” آزادتر و راحت تر بودم. این سومین همکاری من و کریس بود. در “شوالیه تاریکی” من و او توانستیم تا حد امکان نقاط ضعف کارمان را بر طرف و سطح کار را بهبود بخشیم.

چرا در بسیاری از صحنه های جدال و درگیری ترجیح داده ای، صورتت پنهان بماند؟

جواب: فکر می کنم در “شوالیه تاریکی” عمده کاربرد زبان گفتاری باشد نه بدن. زمانی که لباس مخصوص را می پوشد و نقاب سیاه را می زند به یک حالتی از آزادی عمل کامل می رسد. معتقدم که هر کسی یک سایه و بخش مبهمی در زندگی اش دارد که آن را پوشیده نگه می دارد.

آیا خودت برای خشونت، فساد و جنایت در اجتماع راه حلی هم داری؟

جواب: این بستگی به شرایط دارد. همان طور که در “شوالیه تاریکی” می بینیم، اگر افرادی که از حمایت قانون برخوردارند مثل هاروی دنت که یک مقام رسمی است و می تواند با اختیارات خود عمل کند، کار برای بتمن راحت ترشده و واضح است که فقط او نیست که می تواند با این گونه مسائل روبرو شود. اما نکته مهم در این جاست که سیستم و دستگاه دولتی در گاتهام سیتی نیز دچار مشکل شده و قانون را نقض می کنند.

آیا در چنین سیستم و محیطی زندگی کرده ای؟

جواب: هر کسی بنا بر موقعیت خود در یک سیستم یا مجموعه ای زندگی می کند و دوست دارد که بتواند اثر مثبتی در آن جمع داشته باشد و مفید واقع شود، نه آنکه بی استفاده و بیهوده باشد. بدون شک هر فردی به یک سری چیزها علاقه دارد و از آنها نیز دفاع می کند .

گفته بودی که قهرمان و الگوی تو پدرت بوده است!

جواب: بالاخره هر کسی در زندگی از کسی خط و الگو می گیرد. من افراد زیادی را در طول زندگی ام دیده ام که جالب بوده اند، اما شخصیت پدرم نوع خاصی بود. او کسی بود که یک زندگی واقعی داشت و چه کسی بهتر از او می توانست سرمشق و الگوی من باشد.

کار با هیث لجر چگونه بود؟ دو شخصیت متضاد و مختلف مرد روبروی هم! او واقعا مناسب با سن و سال خود بازی می کرد؟

جواب: دقیقاً!

چطور فیلم تو را تحت تاثیر قرار داد؟

جواب: جالب است که مردم این تشخیص را داده اند. من این حقیقت را دوست دارم. بتمن یک ابر قهرمان است، حال با هر تغییر یا نگرشی که سعی در نجات مردم دارد. از طرفی هیث وجود دارد که سعی دارد در کارش اختلال به وجود آورد. جوکر یک تنه این کار را بر عهده می گیرد. کار با کریس رضایت بخش است. او دقیقا می داند که چه کاری باید انجام گیرد. ما با هم قدم می زدیم و در مورد صحنه های فیلم بحث و تبادل نظر می کردیم و فکر می کنم در آینده نیز بتوانم در کارهای دیگر کریس بازی کنم.

در طول فیلم، صحنه های خشونت آمیز نه چندان خوشایندی در رابطه با جوکر داشتی. چگونه با لجر و نقش او در قالب جوکر کنار آمدی؟

جواب: فیلم مملو از صحنه های رویارویی ماست و برای تمامی این صحنه ها نیز تمامی عوامل زحمت زیادی کشیده اند به ویژه صحنه ای که فقط آینه و شیشه اطراف ما دو نفر را گرفته و ما تمامی حرکات یکدیگر را زیر نظر داریم. این صحنه بسیار جذاب و دیدنی از کار در آمده و اینجاست که قهرمان در می یابد که این بار با یک دشمن معمولی سروکار ندارد. هر چقدر که او جوکر را بیشتر کتک می زند، لبخند روی صورت وی گسترده تر می شود و این بدان معناست که از این کار لذت می برد و احساس رضایت می کند.

آیا کار با چنین فردی در رسیدن به هدفت یا در بردن بازی تاثیر داشته است؟

جواب: کاملا بله. در غیر این صورت کار و زندگی مسخره و بی معنی خواهد بود. من معتقدم نباید در یک نقش به حالت اغراق آمیزی بسیار خوب یا بسیار بد بود، چرا که حالتی از تناقض را به وجود می آورد. هیث نیز چنین شخصیتی دارد. نشستن مقابل او و خیره شدن در صورتش نوعی احساس رضایت را در هر دوی ما به وجود می آورد.

کریستوفر نولان چه نوع فضایی برای کار انتخاب کرده بود تا بازیگرش در آن بازی کند؟

جواب: ما تا به حال در سه فیلم با هم همکاری داشته ایم و تا حدود زیادی از نظرات، سلیقه و روحیه یکدیگر باخبریم. من به استعداد و توانایی او در کارگردانی ایمان کامل دارم.او می داند که من بازیگری هستم که در این فضا احساس راحتی و آزادی عمل می کنم و فضا را مهیا می سازد. چنین فضا و محیطی دیگر نمی تواند یک جهنم و محیط ناراحت کننده باشد.

فکر می کنی در سومین قسمت از این مجموعه هم حضور داشته باشی؟

جواب: این به خود کریس و وضعیت مالی اش بستگی دارد. من خودم بدهی های زیادی دارم که باید بپردازم و این ربطی به کریس و تمایل او برای شروع کار جدید یا عدم تمایلش ندارد. به هر حال من هم باید زندگی ام را بگذرانم. اما دلایل و انگیزه های کافی برای ادامه همکاری با نولان در صورت شروع کار بعدی دارم.

آیا شخصا به ابهاماتی که در این فیلم همچنان باقی است علاقه مندی؟

جواب: من همیشه این ابهام را دوست دارم. دوست دارم وقتی که صحنه را ترک می کنم تماشاگران همچنان سوالاتی در ذهن داشته باشند. من هر نوع فیلمی که مرا به پرسش کردن وادارد و مبهم باشد را دوست دارم.

گفتی که دوست داری دوباره با کریس همکاری داشته باشی اما این را نگفتی که حاضری قسمت بعدی بتمن را با کارگردان دیگری کار کنی یا نه؟

جواب: من تصور نمی کنم که بتوانم این کار را با شخص دیگری غیر از کریس ادامه دهم، چرا که خود او خالق و به وجود آورنده اثر است. اهمیتی ندارد که بازی بازیگران چگونه بوده یا چه هزینه ای صرف شده، همه چیز به شخص کارگردان بر می گردد. اوست که بازیگر را در جای درست خود هدایت کرده و قرار می دهد.

اولین فیلم بتمن در دهه هشتاد ساخته شد. نظرت در رابطه با فیلم چیست؟

جواب: اولین فیلم بتمن نه در دهه هشتاد بلکه در سال ۱۹۳۹ ساخته شده است. این فیلم در زمان خود شاهکار و اثر جذابی بوده است و “آدام وست” واقعا کارش را عالی انجام داده است. من معتقدم که آنچه منظور اصلی باب کین بوده در آن به خوبی انجام گرفته است. تیم برتون هم که کارگردان خارق العاده ای می باشد. کوشش وی سبب خلق شخصیتی سیاهپوش در قالب خفاش شده است. شخصیتی که من پیش از این در هیچ فیلمی ندیده بودم. من احساس می کنم در فیلم <بتمن میآغازد> به حالتی از تجدید حیات یا ابداع می رسیم که فیلم های دیگرفاقد آن هستند.”شوالیه تاریکی” هم تمام این ویژگی ها را حفظ نموده و فیلم بی نهایت تاثیرگذاری است.

جواب: آیا هنوز جنبه های پنهان دیگری از این شخصیت باقی مانده که بخواهی آن را بازی کنی؟

به طور حتم. باز هم تکرار می کنم که این به تصمیم گیری نولان بستگی دارد. من بازی در این فیلم را به پایان رسانده ام و منتظر می مانم که ببینم چه اتفاقی می افتد.

جواب: آیا در تقلید صدای بتمن گلویت دچار مشکل نشد؟

نه چندان! من سعی کردم تا حد زیادی با این روش حرف زدن آشنا شوم. این کار مثل دوچرخه سواری بود که باید با تمرین، پیشرفت کرد.

آیا لباس بتمن را هم دوست داشتی؟

جواب: نسبت به قبل خیلی راحت تر و بهتر بود و احساس راحتی می کردم و هنگامی که آن را می پوشیدم مثل دفعه اول، حالتی از عصبانیت و خشم به من دست می داد که نقش را بهتر بازی می کردم. حتی نفس کشیدنم را هم بهتر کرده بود و در صحنه های مبارزه و زد و خورد هم راحت تر عمل می کردم.

احتمالامربی و تمرین دهنده هایت روزی ۳-۲ ساعت با تو تمرین می کردند!

جواب: کار چندان دشواری نبود، اما به هر حال دشواری خاص خود را داشت.

منظور من تمرین حرکات به سبک هنرهای رزمی بود.

جواب: بله درست است.

در جریان تمرین ها، دوست نداشتی یا وسوسه نمی شدی که استراحت کنی؟

جواب: گاهی وسوسه می شدم که نقشی را داشته باشم که در جایی بنشینم، نوشیدنی، پیتزا و شیرینی بخورم و راحت تر باشم.من هم اکنون در آستانه ۳۰ سالگی ام و بایستی به خاطر شرایط و فیزیک بدنی مراقب باشم.

چگونه بر روی لبه برج sears می ایستادی؟

جواب: من هیچگاه به کسی توصیه نمی کنم که چنین کاری انجام دهد.

چه ترسناک! آیا دوست داشتی فقط لباس بتمن بپوشی و آنجا بمانی؟ از چیزی نمی ترسی؟

جواب: نه، من از ارتفاع نمی ترسم! ایستادن بر لبه برج ۱۱۰ طبقه sears به عنوان بتمن خیلی جالب و هیجان انگیز است.

چگونه به چنین احساسی رسیدی؟

جواب: من این لحظات را دقیقا یک تجربه و رخداد جدید در زندگی ام می دانم. هیچ راهی غیر از ایستادن بر بالای برج عظیم و غول آسا نبود. من به یک رشته سیم وصل بودم که می توانستم از آن بالابه پایین پرواز کنم و حیرت همه را برانگیزم.

آیا در هنگ کنگ هم بودی یا بازسازی شد؟

جواب: من این صحنه را با مورگان فریمن بازی کردم. البته از برج IFC هم بالارفتم. من همان طورکه از بلند ترین برج شیکاگو بالارفتم، از برج عظیم هنگ کنگ هم بالارفتم و بر لبه آن ایستادم. همه اش واقعی بود. من تمام این صحنه ها را هر چند کوتاه انجام دادم.

منبع: روزنامه آفتاب یزد، شماره ۲۴۶۲ به تاریخ ۹/۷/۸۷

ممکن است شما دوست داشته باشید

49
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
49 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
42 Comment authors
behnam_norozzadeh1شهرام معینsabirbehnam1rostami1989 Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
salimm
Member
Member
salimm

فیلمش ماقبل بد بود.اخه مگه من دیوانه ام شاهککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر بود

مصیب .
Guest
Member
مصیب .

masoudg188:دقیقا از همون لحظه اول فیلم که دزدی از بانک بود تا اون سکانس آخر فیلم که فداکاری فوق العاده بتمن رو به تصویر میکشید شاهکار بود متاسفانه یه عادت بد بین بعضی از دوستان فیلمبین ما افتاده که به نظر من یه فاجعست اونم اینه که انگار ژانر یا مدل فیلمه که تو شاهکار بودن فیلم تاثیر بزاره مثلا وقتی میفهمن فیلمی که دارن میبینن تو سبک مافیاست دائما میخوان به خودشون بقبولونن که این فیلم فوق العادست (مثلا فک میکنن خیلی کلاس دارن اگه اینو بگن) یا برعکسش وقتی میبینن یه فیلمی یک سوپر هیرو داره میخوان به… ادامه »

masoudg188
Guest
Member
masoudg188

دقیقا از همون لحظه اول فیلم که دزدی از بانک بود تا اون سکانس آخر فیلم که فداکاری فوق العاده بتمن رو به تصویر میکشید شاهکار بود متاسفانه یه عادت بد بین بعضی از دوستان فیلمبین ما افتاده که به نظر من یه فاجعست اونم اینه که انگار ژانر یا مدل فیلمه که تو شاهکار بودن فیلم تاثیر بزاره مثلا وقتی میفهمن فیلمی که دارن میبینن تو سبک مافیاست دائما میخوان به خودشون بقبولونن که این فیلم فوق العادست (مثلا فک میکنن خیلی کلاس دارن اگه اینو بگن) یا برعکسش وقتی میبینن یه فیلمی یک سوپر هیرو داره میخوان به… ادامه »

محمد سعید لطفی
Member
Member
محمد سعید لطفی

از کمیک که خوشم نمیاد هیچ. متنفر هم هستم. اما دارک نایت چیزی رو ارائه داد که تا به امروز هیچ فیلمی ارائه نداده بود. مفهومی از تمسخر عدالت توسط یک دلقک! به نظرم تک تک سکانس های این فیلم پر مغز و زیبا هستن. علی الخصوص قسمتی که جوکر ادرس رو اشتباه میگه و عدالت رو با یک فریب ساده زیر سوال میبره و موجب میشه هاروی از خود بی خود بشه. یا سکانس بیرون انداختن ریموت کنترل از کشتی توسط اون زندانی درشت اندام و به طبع اون شکست اعتقادی جوکر در نشان دادن ذات مردم شهر و… ادامه »

امیر احمد علوی
Guest
Member
امیر احمد علوی

مصیب: جک نیکلسون:این فیلم بی نظیره اصلا باید توی imdb اول میشد بعضی از دوستان سعی میکنن با کلمات قلمبه سلمبه ارزش این فیلم رو کم کنن خدا رو خوش نمیاد این کارو نکن just nolan:بعضیا پیش خودشون چی فکر کردن که از فیلم نامه نولان ایراد میگیرن اصن چطور جرائت کردن ایراد بگیرن johnny_25:سینما از داشتن نابغه ای مانند حیث محروم شد. روحت شاد حیث عزیز رضا ۵۴۱۳۲:به نظرم لایق رتبه ی اول جدول برترین فیلم تاریخ سینماس. با بازی ماندگار هیث لجر. جک نیکلسون:من خودم دو بار این فیلم زیبا رو دیدم فیلم خیلی قشنگی بود همه بازیگرها… ادامه »

آرش 5263
Guest
Member
آرش 5263

منم همینطور 😆

s.n.p
Guest
Member
s.n.p

به گفته ی یکی از منتقدان:
تنها کسی که میتونه بهتر از هیث لجر نقش جوکر رو بازی کنه, خود خدا میتونه باشه
روحش شاد

Mohsen Hunter
Member
Member
Mohsen Hunter

گاف بزرگ 😐 جوکر که تو خلافکارا غلط میزد و از طرفی هم توسط همون سردسته خلافکارا استخدام شده بود پس این که زیاد باهاش در ارتباط باشه و همدیگر رو ببینن عادیه به خصوص وقتی اون چینی هم گرفته بود. از طرفی هم زمان پخش برنامه ای که بخواد هویت بتمن توش فاش بشه مثل توپ صدا میکنه,جوکر هم زمان برنامه ای که ریس میخواسته بتمن لو بده میدونسته پس شر سرکرده خلافکارو و چینیه رو کم میکنه تا به تماسش برسه. اونجایی هم که گفتی عکس العمل های ریس رو میفهمه,والا من تو اون صحنه فقط قیافه ریس… ادامه »

مصیب شهبازی
Guest
Member
مصیب شهبازی

جک نیکلسون:من خودم دو بار این فیلم زیبا رو دیدم فیلم خیلی قشنگی بود همه بازیگرها به بهترین شکل نقششون رو بازی کرده بودن مخصوصا هیت لجر خدا بیامرز

بازی زنی که نقش ریچل را بازی میکرد واقعا افتضاح بود

مصیب شهبازی
Guest
Member
مصیب شهبازی

جک نیکلسون:این فیلم بی نظیره اصلا باید توی imdb اول میشد بعضی از دوستان سعی میکنن با کلمات قلمبه سلمبه ارزش این فیلم رو کم کنن خدا رو خوش نمیاد این کارو نکن just nolan:بعضیا پیش خودشون چی فکر کردن که از فیلم نامه نولان ایراد میگیرن اصن چطور جرائت کردن ایراد بگیرن johnny_25:سینما از داشتن نابغه ای مانند حیث محروم شد. روحت شاد حیث عزیز رضا ۵۴۱۳۲:به نظرم لایق رتبه ی اول جدول برترین فیلم تاریخ سینماس. با بازی ماندگار هیث لجر. جک نیکلسون:من خودم دو بار این فیلم زیبا رو دیدم فیلم خیلی قشنگی بود همه بازیگرها به… ادامه »

O.k
Guest
Member
O.k

این فیلم قشنگ بود ، بله "قشنگ بود" بازی هیث لجر که اصلا جای صحبت نداره ، و نولان هم که مثل همیشه آدم رو دیوونه میکنه ! از نظر من نولان یکی از بهترین کارگردانای دنیاس و من حتی فیلم های کمتر دیده شدش (Insomnia , Following ) رو هم دیدم اما اگه بخوایم این فیلم رو "چهارمین فیلم برتر تاریخ سینمای جهان" در نظر بگیریم واقعا کمی اغراق بوجود اومده ! بعضی دوستان میگن بهترین فیلم جهان همین فیلمه . این افراد دقیقا اونایی اند که فقط فقط فیلم های بلاک باستر ابر قهرمانی میبینن ، درسته اگر… ادامه »

عطاالله
Guest
Member
عطاالله

بهترین فیلمی که تا به امروز دیدم همین فیلمه واقعا که شاهکاره مخصوصا بازی حیث لجر اونایی هم که میگن مزخرفه برن یه بار درست و حسابی فیلمو تماشا کنن بعد قضاوت کنن

shahram moein
Guest
Member
shahram moein

یک فیلم جذاب،عالی و مهیج با هنرنمایی کریستین بیل 🙂

mhd gh
Member
Member
mhd gh

جوکر قطعا بهترین کاراکتر تاریخه
بالاتر از فارست گامپ و دون کورلیونه و تایلر دردن و هانیبال و …
سال دو هزار به اینور کاملا در احاطه نولانه
بهترین سکانس فیلم درگیری جوکر و بت من تو زندان بود،با اون خنده های خاص جوکر.حرف نداشت
کارگردان و نویسنده به این باهوشی ندیدم

امير خادمى
Member
Member
امير خادمى

واقعا فیلم عالى اى بود،از دیدنش سیر نمیشم،اصلا شبیه بقیه ى فیلم هاى ابر قهرمانى نبىد بلکه از یک ابر قهرمان بالا تر بود!

اشکان فرهادی
Guest
Member
اشکان فرهادی

البته با این که ضرب المثل اصلی اینه :
چیزی که تورو نکشه , قوی ترت میکنه !

اما جوکر توی فیلم میگه :
هرچیزی که تورو نکشه , عجیب ترت میکنه !

از شباهت دو کلمه ی : stronger و stranger استفاده میکنه جوکر !
توی نقدتون اصلاحش کنید بد نیست !

عارف 122
Guest
Member
عارف 122

این فیلمو بعد چندسال دوباره دیدم واقعا فیلم شاهکاره ای تازه این بارمتوجه شدم هیت لیجر چه بازی قوی داشته تواین فیلم .واقعا رتبه اش توسایت idmbحقشه محشره این فیلم.

امیرحسین محمدیان
Member
Member
امیرحسین محمدیان

بعضیا پیش خودشون چی فکر کردن که از فیلم نامه نولان ایراد میگیرن اصن چطور جرائت کردن ایراد بگیرن

کیارش دادگر
Member
Member
کیارش دادگر

به نظر شما تفسیر اون صحنه ای که جوکر تو حالت وارونه با بتمن صحبت می کنه چیه؟ چرا دوربین یه جوری می چرخه که انگار جوکر وارونه نیست؟

MJ IS KING
Guest
Member
MJ IS KING

یعنی اون صحنه ایی که جوکر بیمارستانو منفجر میکنه منو روانی کرد خداوکیلی استاد بود استاد 😆

HADI NAVAZANDE
Member
Member
HADI NAVAZANDE

به عقیده من نباید هیچ وقت بتمن و جوکر با هم قیاس کرد…
بتمن یک قهرمانه و جوکر یک ضد قهرمان…
شخصا بی انصافی میدونم که فقط نقش جوکر با بازی لجر رو ببینیم…
برای اون دوست گرامی که از کلمه جفنگ استفاده کردن هم متاسفم…
در فیلم شوالیه سیاه اساس فیلم بر مبنای حضور بتمن و جوکر بود و رابطه بین این فیلم جذاب میکرد…
بهتره کمی از تعصبهامون کم کنیم و به نظرات هم احترام بزاریم…

امير.
Guest
Member
امير.

دوستانی که فیلم رو و رتبه ی فیلم رو و همچنین جوایز فیلم رو می کوبند.باید این نکته ی شدیدا مهم رو در نظر داشته باشند که::::: اینا همونایی هستن که وقتی به فیلم های هیچکاک میرسن دیگه حرف از داشتن حرف مهم و اموزه های اجتماعی و حرف از فلسفه و این چیزا نمیزنن و با پر رویی تمام و با ظاهری کاملا متفکرانه و سینما فهم میگن که :بله هیچکاک استاد بزرگیه و سلطان تعلیق و سرگرمی تاریخه سینماست. خواهشم اینه که دوستان یا کلا خالی بندی رو کنار بزارن و اگه فیلم های غیر فسلفی و حاوی… ادامه »

جک نیکلسون
Guest
Member
جک نیکلسون

این فیلم بی نظیره
اصلا باید توی imdb اول میشد
بعضی از دوستان سعی میکنن با کلمات قلمبه سلمبه ارزش این فیلم رو کم کنن
خدا رو خوش نمیاد این کارو نکن

شاهین
Member
Member
شاهین

mehdi hh:من رتبه این فیلم رو در IMDB دنبال میکردم . به رتبه ۶ رسیده بود . امروز ناگهان دیدم به رتبه ۴ رسیده(باعث خوشحالیه) . کسی خبر داره که امتیاز این فیلم بالاتر رفته یا نوع رتبه بندی IMDB تغییر کرده؟ هیچ کدوم. "وزن" فیلم بالا رفته. تعداد آرا هم توی فرمولی که IMDb برای رده بندی فیلما به کار می بره دخیله. الان آرای شوالیه تاریکی از یک میلیون هم بالاتر رفته. میانگینش تقریبا ثابت مونده ولی وزن رای هاش بیشتر شده. هرچند خب واضحه که اون تعداد افرادی که تازه دارن بهش رای میدن هم نمره های… ادامه »

mehdi hh
Guest
Member
mehdi hh

من رتبه این فیلم رو در IMDB دنبال میکردم . به رتبه ۶ رسیده بود . امروز ناگهان دیدم به رتبه ۴ رسیده(باعث خوشحالیه) . کسی خبر داره که امتیاز این فیلم بالاتر رفته یا نوع رتبه بندی IMDB تغییر کرده؟

anitaaa
Guest
Member
anitaaa

راستش من معمولا برای این که ببینم فیلم رو دیگران چطور برداشت کردند به این سایت مراجعه می کنم ولی با خوندن بعضی نظرات غیر حرفه ای در مورد این فیلم تصمیم گرفتم که دیگه نظرات کربرها رو نخونم. اون آقای حسین که اگه واقعا متولد سال ۷۳ ست باید بهش بگم یه کم که بزرگتر شد بهتر فیلم رو درک می کنه… بهتره تا اون موقع یه کم صبر بکنه! من این فیلم رو بار اول سوم دبیرستان دیدم و یه بار هم امسال… اون موقع چیزی ازش جز بازی استثنایی هیث لجر نفهمیدم… ولی این بار برای من… ادامه »

رضا میرهاشمی
Member
Member
رضا میرهاشمی

نقش آفرینی هیث لجر فقید به نظرم بهترین نقش منفی تاریخ سینماست

mohammad
Member
Member
mohammad

سینما از داشتن نابغه ای مانند حیث محروم شد.
روحت شاد حیث عزیز

جک نیکلسون
Guest
Member
جک نیکلسون

من خودم دو بار این فیلم زیبا رو دیدم فیلم خیلی قشنگی بود همه بازیگرها به بهترین شکل نقششون رو بازی کرده بودن مخصوصا هیت لجر خدا بیامرز

مجتبا
Guest
Member
مجتبا

به نظر من نقش جوکر به مراتب خیلی خیلی خیلی پر رنگتر و دوست داشتنی تر و محبوبتر نزد تماشاچیان بود تا قهرمان داستان یا همون بتمن و این صرفا به خاطر بازی حیرت انگیز هیث لجر بود که از فیلمنامه سبقت گرفته بود و نقش اصلی فیلم را ازآن خودش کرده بود اگر با این نظر مخالفید میتونید یک رای منفی بدید اما باور کنید اشک من را با بازی بی نظیرش در اورد

Sina R
Guest
Member
Sina R

هیچکس به جز نولان نمیتونست از بتمن یک شاهکار بسازه … نکته جالب ۳گانه نولان این بود اون تا اونجا که میشد افسانه ای مثل بتمن برای ما قابل باور کرده بود … هر ۳ نسخه بتمن نولان عالی بود اما به نسخه دومش ( دارک نایت ) میشه لقب شاهکار داد

رضا 54132
Guest
Member
رضا 54132

به نظرم لایق رتبه ی اول جدول برترین فیلم تاریخ سینماس. با بازی ماندگار هیث لجر.

امیر امیر
Member
Member
امیر امیر

یه نگاهی به اسامی بازیگران که در جدول اطلاعات فبلم نوشتید بندازید!جیمز استوارت تو این فیلم بازی کرده؟!!!!!

مهدی فاطمی
Member
Member
مهدی فاطمی

آقا این نقد آریا قریشی عالیه.کمتر کسیو دیده بودم که به شخصیت مهم هاروی دنت،توجه بکنه.

Fahimeh
Member
Member
Fahimeh

نقد خوبی بود. به نظر من بتمن مهم تر بود. نقطه اوج داستان که هیچ کس بهش اشاره نکرده اون جایی بود که بتمن برای از بین نرفتن امید مردم و جلوگیری از هرج مرج، همه کاراهای بد دنت رو به گردن گرفت. این فیلم رو باید عمیق نگاه کرد. بازی لجر معرکه بود ولی اگر فوت نمی کرد تا این حد مورد توجه واقع نمی شد. بار فیلم هم فقط روی دوش جوکر نبود. فیلم حاصل همکاری همه است بی انصافیه که تلاش بقیه گروه فیلم نادیده بگیریم. این منقتد عزیز دقت نکردن که علت کارهای جوکر معلوم نیست.… ادامه »

bensmond
Member
Member

جوکر زیبا ترین شخصیت منفی تاریخ سینماست//واقعا دل هممون برای هیث لجر تنگ میشه مخصوصا بازی شگفت انگیزش در فیلم کوهستان بروکبک//روحش قرین رحمت

Hamoon
Member
Member
Hamoon

فکر نکنم حالا حالاها کارگردانی بتونه شخصیتی مثل جکر خلق کنه ((مطلب باحالی بود))

batman
Guest
Member
batman

عالی بود
اینکه میگن جوکر مهتر از بتمن بود موافق نیستم اتفاقا در سکانسه پایانی فیلم با بتمن به پایان میرسه!!!

پدرو
Guest
Member
پدرو

به انتخابتون تبریک میگم.تک تک دیالوگ های جوکرودوست دارم واصلا بار فیلم روی دوش جوکر هست.
نولان بدون شک نابغه است از اون بیشتر خواهیم دید.