The Current War (جنگ جریان)


خلاصه داستان:

داستانی دراماتیک از رقابت بین توماس ادیسون و جورج وستینگ هوس برای تامین برق جهان...


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

The Film Stage ( امتیاز ۶.۷ از ۱۰ )
علی‌رغم اینکه فیلم‌سازان زمان خیلی زیادی را صرف بخش‌های بیهوده و غیرضروری‌ای از پیش‌زمینه‌ی داستانی این دو فرد کرده اند اما کلیت اثر جذاب است و درس تاریخی آگاه‌کننده‌ای محسوب می‌شود.

 

پیتر بردشا – The Guardian ( امتیاز ۶ از ۱۰ )
این اثر یک فیلم تماشایی جذاب درباره‌ی یک دوره‌ی تاریخی است که فضاهای بصری دل‌انگیز و چشم‌نوازی دارد.

 

دیوید ادلستاین – New York Magazine ( Vulture ) (امتیاز ۶ از ۱۰)
جدا از زوایای دوربین عجیب و لنزهای دوربین که شما را از روند اتفاقات اثر به بیرون پرتاب می‌کنند، « جنگ جریان » فیلم درگیرکننده‌ای است. اگرچه که هیچ‌وقت به طور کامل بر روی چیزی متمرکز نمی‌شود.

 

جوزف فالکون – We Got This Covered ( امتیاز ۵ از ۱۰ )
فیلم « جنگ جریان » که کارگردانی خوبی دارد توسط فیلم‌نامه‌ی غیرهنری « میتنیک » خنثی و بی‌اثر شده است.

 

ایگناتی ویشنوستکی – The A.V Club ( امتیاز ۴.۲ از ۱۰ )
حقیقت این است که فیلمی درباره‌ی وسواس‌ها و عقده‌های خیلی درونی نمی‌تواند موفق باشد اگر که خودش همچین وسواس‌ها و عقده‌هایی را نداشته باشد.

 

دیوید رونی – The Hollywood Reporter ( امتیاز ۴ از ۱۰ )
علی‌رغم تمام انرژی شدید اثر اما « جنگ جریان » در ذات خود حفره‌های زیادی دارد که باعث می‌شود نتواند رقیب بزرگی در جریان اسکار محسوب بشود.

 

وندی آید – Screen International ( امتیاز ۴ از ۱۰ )
حرکات دوربین عجیب و غریب، دوربین fish-eye گیج و حجم شدیدی از جلوه‌های ویژه هم نتوانستند قدرت دراماتیک برای خالقان این اثر خلق بکنند.

 

اندرو بارکر – Variety ( امتیاز ۴ از ۱۰ )
فیلم از یک فیلمنامه‌ی هوشمندانه و بازیگرانی چند وجهی بهره می‌برد و به کارگردانش فرصتی داده است تا هر حرکت و حقه‌ی دوربینی که تا به حال برای بشریت شناخته شده است را به کار ببرد. البته کاری که فیلم نمی‌تواند از انجام آن بر بیاید این است که ما را حتی ذره‌ای به هر کدام از این شخصیت‌ها علاقمند بکند.

 

دیوید الریچ – Indiewire ( امتیاز ۲.۵ از ‍۱۰ )
فیلم « جنگ جریان » بینندگان را چنان غرق زیبایی‌های بصری خود می‌کند که عملا فراموش می‌کنیم چه در اثر در حال روی دادن است، یا حتی اینکه بیش از خسته می‌شویم که بخواهیم پیگیر آن‌ها باشیم.


نقد و بررسی فیلم به قلم James Berardinelli (جیمز براردینِلی)

نشریه ReelViews

نمره 5 از 10

شاید قبل‌ترها یکی دو تریلر از فیلم « جنگ جریان » ( The Current War ) دیده باشید، دلیل آن‌ هم این است که فیلم در ابتدا قرار بود به فصل جوایز سال ۲۰۱۷ برسد. « جنگ جریان » قرار بود یکی از اکران‌های آخر سال کمپانی « واینستین » باشد. این فیلم در حال بزرگ‌شدن و مطرح شدن به عنوان یکی از شانس‌های اصلی اسکار می‌بود که ناگهان آن رسوایی برای « هاروی واینستین » مطرح شد. « جنگ جریان » هم جزو تلفات جانبی آن قضیه شد. در نهایت پس از اینکه به استودیو‌های مختلف نشان داده شد، حق امتیاز آن به شرکت « ۱۰۱ استودیوز » فروخته شد و آن‌ها هم حالا اثر را اکران کرده اند. ( عنوان « نسخه‌ی کارگردان » به این معنی است که این همان فیلمی است که در جشنواره‌ی فیلم تورنتو هم نشان داده شده بود، نه آن ویرایش دیگری که در هیچ سینمای دیگری اکران نشده بود). شاید هر نوع کنجکاوی‌ای که در مورد این فیلم وجود داشت در جای اشتباهی قرار گرفته بودند چرا که فیلم اشکالات کمی ندارد.

عنوان اثر یعنی « جنگ جریان » انرژی بیشتری از خود فیلم دارد. داستان فیلم برداشتی سینمایی از کشمکش‌های بین « توماس ادیسون » ( با بازی بندیکت کامبربچ ) و « جورج وستینگ‌هوس » ( مایکل شنون ) بر سر برتری در ارائه‌ی قدرت الکتریسیته در دهه‌ی ۱۸۹۰ است. بن‌مایه‌ی داستانی اثر به ذات غیرسینمایی است و فارغ از تدوین سریع و متفاوت و زاویه‌ی دوربین و بالا و پایینی آن که کارگردان یعنی آقای « آلفونزو گومز رخون » ( کارگردان فیلم « من و ارل و دخترک رو به مرگ » ( Me and Earl and the Dying Girl ) به کار برده است، استعداد و ذوق بصری او هیچ‌وقت نمی‌تواند بر ضعف روایت اثر فائق بیاید.

« بندیکت کامبربچ » نقش « توماس ادیسون » را با عمق کمتری نسبت به تصویری که در « بازی تقلید » ( The Imitation Game ) ارائه داده بود بازی کرده است. « ادیسون » او نه دوست‌داشتنی است و نه می‌شود ارتباط چندانی با وی گرفت؛ یک نابغه‌ی کلیشه‌ای که تحت تاثیر غرور است. یکی از سه فرزند او از داستان حذف شده است و نامی هم از همسر دومش برده می‌شود. پس از مرگ « مری ادیسون » ( با بازی توپنس میدلتون )، او با زنی ازداوج کرد که تا زمان مرگش با وی ماند اما هیچ‌گونه اثر و نامی از او در این اثر ذکر نمی‌شود. رقیب « ادیسون » یعنی « وستینگ‌هوس » پرداخت بهتری در فیلمنامه داشته است. بازیگر این اثر فضای بیشتری داشته است تا بتواند شخصیت خود را پرورش دهد و در نتیجه‌ی آن وی توانسته که یک شخصیت کاملا ۳ بعدی و واقعی خلق بکند. اگرچه، اگر که قرار است هسته‌ی داستان را جنگ بین این دو نفر شکل بدهد، سخت است که ما با « وستینگ‌هوس » همراه نشویم و از او طرفداری نکنیم.

مشکل این است که بن‌مایه‌ی داستانی‌ اثر سطحی است و عمق چندانی ندارد ( اگرچه که به لحاظ تاریخی اکثرا درست است و حقیقت دارد ) و من این را به عنوان فردی با سابقه‌ی مهندسی می‌گویم که به ذات باید علاقه‌ی خاصی به این‌گونه داستان‌ها داشته باشد. بیننده‌ی عادی قرار نیست هیچ‌گونه اهمیتی به تفاوت بین جریان AC « وستینگ‌هوس » و جریان DC « ادیسون » و اینکه چرا اولی برای مسیرهای دورتر نسبت به دومی برتری دارد نمی‌دهد. سرنخ‌ها و ارجاعات درباره‌ی شهرهای کوچک آمریکایی ( که « وستتینگ‌هوس » نماد آن‌ها است ) و شهرهای بزرگ ( که « ادیسون » نمادشان است ) بدون پیشرفت خاصی باقی می‌مانند. حجم زیادی صحبت‌های تخصصی و تکنیکی در این اثر وجود دارد و شخصیت‌ها هم گاه و بیگاه در این مرداب گم می‌شوند. وقتی که « ادیسون » متحمل یک تراژدی می‌شود، این قضیه بیشتر از اینکه شبیه به لحظه‌ای مهم باشد به یک پاورقی می‌ماند. فیلمنامه زمان زیادی را صرف این قضیه می‌کند که « ادیسون » مشغو توسعه‌ی یک صندلی الکتریکی برای اعدام‌های دولتی بوده است ( آن‌ را به عنوان راه‌حلی انسانی‌تر برای مجازات اعدام نشان می‌دهد ). او همچنین یک پویش کثیف بر علیه « وستینگ‌هوس » به راه می‌اندازد که هدف آن القای این مطلب است که AC می‌تواند مرگبار باشد.

علاوه بر خالقان اصلی، در این اثر دو شخصیت فرعی جذاب نیز حضور دارند که البته هیچ‌کدام به طور کافی و مناسب پردازش نشده اند. برداشت و ارائه‌ی « نیکولاس هولت » از دانشمنده نابغه یعنی « نیکولا تسلا » خیلی عجیب و غریب است اما این شخصیت به حد کافی پرداخت نداشته است ( او کارش را زیر نظر ادیسون شروع می‌شود اما وقتی که حس می‌کند قدرش به حد کافی دانسته نمی‌شود به سمت « وستینگ‌هوس » کشیده می‌شود ). « تام هالند » نقش زیردست و شاگرد « ادیسون » یعنی « ساموئل اینسال » را بازی می‌کند، کسی که اهمیت خود را در طول پیشرفت داستان از دست می‌دهد. اگرچه « کامبر بچ » و « هالند » با یکدیگر خوب کار کرده اند اما شیمی رابطه‌ی بین آن‌ها در اثری که بعد از این فیلم با هم بازی کردند یعنی « انتقام‌جویان: جنگ ابدیت » ( The Avengers: Infinity War ) خیلی بیشتر بود.

یکی از مشکلات « جنگ جریان » این است که شخصیت‌های منفی اثر تنها در یکی از سکانس‌ها با یکدیگر حضور دارند و مکالمه‌ی شکل گرفته بین آن‌ها خیلی مودبانه است؛ نه تنشی، نه خشونتی و نه هیچ چیز دیگر، صرفا صحبت. همچنین فیلم نقطه‌ی اوج خاصی هم ندارد. اثر جایی پایان می‌یابد که یکی از آن‌ها قراردادی برای جشنواره‌ی جهانی شیکاگو و چراغانی کردن آن‌جا می‌بندد؛ اگرچه که خود این حادثه چندان درگیرکننده نیست و سریع هم از آن گذر می‌شود.

اگرچه « جنگ جریان » از دل زمانی بیرون آمده است که ظهور جریان الکتریکی تقریبا تمامی جنبه‌های زندگی آمریکایی را دستخوش تغییر کرده بود، آن تغییرها یا خیلی کوچک و حقیرانه تصویر شده اند و یا اینکه به کلی فراموش شده اند. جزئیات زمانی آن دوره موردی ندارد اما فیلم باید چیزی بیشتر از یک پوستر محرک از آن زمانه باشد. من نمی‌گویم که حتما می‌شود روایتی جذاب و درگیرکننده درباره‌ی نبرد بین AC و DC برای تسلط گفت اما عادلانه است که انتظار چیزی کمی درخشان‌ و نورانی‌تر از این مجموعه ساخت را می‌داشتیم.

مترجم :امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of