The Blind Side (سویه تاریک)


خلاصه داستان:

داستان «مایکل اوهر»، پسری آشفته و آواره که به کمک یک زن خیرخواه و خانواده‌ی او، تبدیل به یک بازیکن تمام عیار در فوتبال آمریکایی شد.


تصاویر فیلم:

نقد و بررسی فیلم به قلم A.O. Scott (ای او اسکات)

نمره 5 از 10

یکی از نقاط عطفی که در «سویه تاریک» وجود دارد ـ فیلمی که تقریبا از اول تا آخرش با نقاط عطف ساخته شده و با این وجود، به طور عجیبی تهی از درام یا تعلیق است ـ حین یک بازی فوتبال،در دبیرستانی در شهر ممفیس اتفاق می افتد. مایکل اوهر، بازیکن تکل مهاجمی (بازیکنی در فوتبال آمریکایی که به صورت فیزیکی جلوی مدافعان حریف را سد می کند تا مهاجمان خودی توپ را از دست ندهند – مترجم) که زندگی جالب توجه اش، سوژه ساخت این فیلم قرار گرفته، (و همچنین سوژه پر فروش ترین کتاب غیر تخیلی که فیلم از آن اقتباس شده) در محافظت از مهاجمش به مشکل خورده است. 

یک بازیکن فوق العاده منفور در تیم مقابل، مایکل را دست می اندازد و پشت سر هم از دفاع های او رد می شود. اما بالاخره در یک بازی بی نهایت مهم، مایکل تمرکز و اراده اش را باز می یابد و این شخص را گرفته و کل زمین می کشاند و به میان تماشاچیان پرتاب می کند و در این حال جمعیت (در ورزشگاه و همچنین به احتمال زیاد، در سالن های سینما)، با کف و سوت تشویقش می کنند. 

کاری که مایکل (با بازی کوئینتان آرون) با آن مدافع بدبخت انجام میدهد، خیلی شبیه کاری است که ساندرا بولاک با تماشاگران در تمامیت «سویه تاریک» انجام می دهد، که سال ها و سال ها طول می کشد. خانم بولاک، نقش لی آن توهی را بازی می کند، دکوراتوری ممفیسی که، به همراه خانواده اش، مایکل را از در بدری نجات می دهد و او را به مسیر ستاره شدن می اندازد. طرح کلی داستان ـ و جزییاتی که در کتاب مایکل لوییس ذکر شده ـ هر دو جالب و الهام بخش هستند. یک خانواده سفیدپوست جنوبی و پولدار، نوجوانی سیاه پوست و فقیر را به فرزند خواندگی قبول می کنند و استعداد های ورزشی او را شکوفا می کنند و خانه ای شاد، همراه با امنیت و آسایش برای او فراهم می کنند. 

فیلم که به طور طبیعی به مناسبت فصل تعطیلات (و فوتبال)، از جانب یک استودیوی معظم هالیوود اکران شده، فقط داستان مرکزی را روایت می کند و برای اینکه بیشترین اثرگذاری را داشته باشد، ظرائف و پیچیدگی های آن را حذف کرده است. خانم بولاک به عنوان یک زن پر انرژی و چند شغله جنوبی که ذهن خودش را می شناسد و معمولا راه خودش را پیدا می کند، قانع کننده است. تیم مک گرا هم به عنوان شوهر خوش برخورد لی آن، شان، به راحتی در کاراکترش جا افتاده است و می داند چگونه در مواقع ضروری، از سر راه خانم بولاک کنار برود.

در خانواده توهی علاوه بر یک دختر زیبا به نام کالینز (لیلی کالینز)، یک پسر خنده دار و بازیگوش به نام اس جی (جی هد) هم هست، که اگر این فیلم یک فیلم انیمیشن مخصوص بچه ها بود، می توانست در نقش حیوان وردست پرحرف اعصاب خرد کن، ولی در عین حال دوست داشتنی مایکل، ظاهر بشود. در حقیقت، «سویه تاریک» که جان لی هنکاک («تازه کار» و «آلامو»)، نویسنده و کارگردان آن است، یک نسخه حرکت زنده و بر مبنای واقعیت از کارتون های دیزنی است. این قصه ایست تکان دهنده، درباره یک بچه سر راهی، که چند غریبه او را احاطه کرده اند و با وجودی که با آنها فرق می کند، با او مثل یکی از خودشان برخورد می کنند. 

به هر حال در یک فیلم دیزنی نوعی هم، این فرآیند پر از کشمکش، هیجان و خطر خواهد بود. ولی «سویه تاریک» تا پایان ـ وقتی که یک مامور دولتی N.C.A.A.، شتابزده چوب لای چرخ مایکل می گذارد تا از جشن پیروزی او جلوگیری کند ـ بیشتر شبیه یک کارت تبریک دو ساعته به مناسبت تعطیلات است.

لی آن و شان اولین بار، مایکل را بعد از یکی از مسابقات والیبال کالینز در باشگاه مدرسه، می بینند و حین رانندگی به سمت منزل، متوجه می شوند مایکل، با وجودی که در حال پیگیری پرونده بورسیه در یک دانشگاه خصوصی مسیحی است، جایی برای خوابیدن ندارد. و در یک چشم به هم زدن، باران رحمت بی دریغ الهی بر سر این پروژه نازل می شود و به موجب آن، لی آن با حرارتی خستگی ناپذیر، خود را وقف این مسئله می کند.

چند تا از دوستان لی آن، ابرو ها را بالا برده و اظهارات نا مهربانانه ای ابراز می کنند، ولی او با چند کلمه خالصانه و دردناک و یک قطعه موسیقی گوش نواز، آنها را سر جایشان می نشاند. او با قاچاقچی محل سکونت سابق مایکل و هر کس که بخواهد سر به سر او یا خانواده اش بگذارد هم، همین کار را می کند. 

تماشای این دسته آدم ها می تواند مفرح باشد، چون سیاه لشگری از مربیان واقعی فوتبال در دانشگاه ها هستند. اعتماد به نفس بی غل و غش خانم بولاک، تا زمانی که آزار دهنده می شود، خوشایند است. بزرگترین مشکل در اینجا این است که کاراکتر او، نه ذره ای تغییر می کندو نه لحظه ای شک، گناه یا خودپرستی به ذهنش خطور می کند. از این رو، پس از مدتی، تصویر نیکی و مهربانی او، به ورطه بطالت و پوچی کشیده می شود. از طرفی کاراکتر مایکل به شکل عجیبی توخالیست و احوالات باطنی او در بین درخشندگی زیاد لی آن و تعریف های او از خودش ، محلی از اعراب ندارد. زندگی سابق او، قبل از ورود به خانواده توهی، مجموعه ای از فلش بک های آشفته و داستان های سربسته است ـ مثل آن قاچاقچی و مادر معتاد مایکل که خیلی کوتاه بر پرده ظاهر می شود ـ تا به ما ثابت کند آن زندگی، سرشار از خشونت و بیکاری و نا امیدی بوده است. 

«سویه تاریک» فقط به این دلیل به جهان مذکور توجه نشان می دهد که اقتضای نمایش صدقه خیرخواهانه است، و فقط کمی بیشتر به زندگی درونی مایکل می پردازد. او خجالتی، حق شناس و گاهی غمگین به نظر می رسد، ولی هیچ چیز را از لی آن مخفی نمی کند. لی آن از یک تست روانشناسی که نشان می دهد مایکل از یک غریزه قوی و غیر عادی حفاظتی بهره مند است، مطلع می شود و از این اطلاعات استفاده می کند، تا توانایی های تکل ـ مهاجمی پنهان او را آزاد کند. وظیفه تکل چپ، محافظت از مهاجم خودی در برابر حریف های نادیده است، و اگر مایکل فکر کند که مهاجم خودی خانواده اش ـ یا به قول لی آن «من» ـ هستند، دقیقا دستگیرش می شود که با تیم مقابل چه کار کند. و این موثر است، دقیقا به این شکل که، اگر مرد جوان روباتی 300 پوندی باشد، با یک تلنگر او برنامه ریزی اش عوض می شود. 

تماشاگران هم واکنش های مشابهی نشان می دهند. نفس ها یشان در سینه حبس می شود، لبخندی گرم بر لب می نشانند، برای جوان بیچاره ابراز تاسف می کنند، و از اینکه شخصی را پیدا کرده که به او توجه نشان می دهد، بسیار خوشحال می شوند.ولی آیا شما متحول خواهید شد؟ شاید، ولی فقط با این منطق که تحول می تواند به این صورت تعریف شود: تجربه یک بازیکن دفاعی که بر یک مدافع غلبه پیدا می کند و با احتمال سکته مغزی، از پشت به زمین می خورد.

منبع :نیویورک تایمز


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of