The Apartment (آپارتمان)

کارگردان : Billy Wilder

نویسندگان : Billy Wilder, I.A.L. Diamond

بازیگران : Jack Lemmon, Shirley MacLaine, Fred MacMurray

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین فیلم بهترین کارگردانی بهترین فیلمنامه و بهترین تدوین

نامزد جایزه اسکار: بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن

خلاصه داستان : «آپارتمان» داستان کارمند شرکت بیمه ای معروف است که برای پیشرفت سریع در کارش، آپارتمان خود را به مدیران متاهل شرکت برای خوشگذرانی با معشوقه هایشان امانت می دهد…

 

[nextpage title=”چند یادداشت کوتاه در معرفی فیلم «آپارتمان»”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/2-The-Apartment.jpgآپارتمان بهترین اثربیلی وایلدروشاخص سینمای (کمدی سیاه) است. سرگذشت مردی که سلاح اوبرای مبارزه با پلشتیهای جهان واقعی- قدرتمدار- سادگی وعشق است. قهرمان وایلدربر خلاف نظر تامسون- اصلا ساده لوح وابله نیست وفیلم نیزهیچگاه تاسرحد ملودرام های مبتذل پایین نمی آید و وایلدر هم مطلقا در صدد استثمار ذائقه تماشاگر نیست. آپارتمان در همه لحظا تش بیننده را به خنده وامی دارد ولی در میانه قهقهه به او می فهماند که نباید می خندیده است ودرعین حال درتلخ ترین لحظات هم- یادآوری می کند که ناامیدی بیهوده است. آپارتمان به شکل حیرت انگیزی موفق می شود تعادل خود را برخط باریک مرز- میان تراژدی وکمدی – یاس وامید وگریه وخنده حفظ کند. دوگانگی کارکرد طنزگزنده ودر عین حال شیرین این شیوه روایت- به وایلدر توانایی مانورمی دهد که با تبدیل موقعیت – نشان دهنده ارزش نیروی ذهن واراده انسان باشد.همچون سرشت دوگانه کارکرد روان – بشر درمقابله با وضعیت جهان عینی. هنگامی که در پایان فیلم آپارتمان از پشت درصدایی شلیک آسا به گوش می رسد: هم می تواند صدای شلیک یک گلوله باشد که زندگی تلخ وبه بن بست رسیده قهرمان فیلم را پایان می دهد و هم می تواند صدای بیرون پریدن شادمانه چوب پنبه یک بطری باشد که جشن آغاز زندگی نوینی را بشارت می دهد.

منبع: بی خوابی

 

—-

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/3-The-Apartment.jpg“آپارتمان” اثر بیلی وایلدر، نامزد و برندۀ یک دوجین جایزۀ سینمایی و از جمله نیم دوجین اسکار، محصول سال ۱۹۶۰ میلادی است. فیلم آپارتمان را یک کمدی سیاه یا کمدی تلخ شمرده اند و شگفتا که تا حدودی خوش فرجام و امیدبخش است.

ماجرای این فیلم داستان ترقّی و تعالی(!) انسان امروز است و نشان می دهد چگونه یک انسان حقیر و یک کارمند دون پایه، نمونۀ انسان متمدن سدۀ بیستم و حتی هزارۀ سوم می تواند ره سد(صد) ساله را یک شبه یا حداکثر چند ماهه بپیماید.

باکستر، کارمند جزء یک شرکت بزرگ در یک شهر بزرگ، کلید آپارتمانش را در اختیار مقامات مافوقش می گذارد و ایشان در این کنج دنج با می و معشوق به همسرانشان خیانت می کنند.

دستمزد باکستر پایمردی رؤسای میانی نزد رئیس بزرگ است که با تعریف و تمجید از تیزهوشی و سخت کوشی وی، راه ترقّی او را هموار می سازند.

رئیس بزرگ، خود گرگ باران دیده است و بی درنگ پی می برد که در سبد سیبش چهار سیب گندیده دارد و به باکستر می فهماند که برای گنداندن یک سبد سیب، بین چهار سیب گندیده و پنج سیب گندیده تفاوتی وجود ندارد. باکستر مقصود او را – اگرچه کمی دیر – درمی یابد و کلید را به جناب رئیس تقدیم می کند و بقیّۀ ماجرا…

یکی از مزایای مهم رسیدن باکستر به قلۀ ترقّی، استفاده از توالت مدیران ارشد است که از توالت کارکنان دون پایه جداست و هریک از مقامات عالی، برای استفاده از آن کلید مخصوص خود را دارند. کلیدی که گاهی با کلید آپارتمان باکستر عوض می شود. و به راستی با توجّه به نیاز جسمانی بلندپایگان طبقۀ بالا، شاید آپارتمان باکستر تفاوت چندانی هم با توالت اداره نداشته باشد.

وقتی در فصل پایانی فیلم، باکستر از دادن کلید آپارتمانش سرباز می زند و کلید توالت مدیران عالی را به نشانۀ استعفا از مقام معاونت به جناب رئیس بازمی گرداند و دون پایه بودن را بر دون مایه بودن برتر می نهد خاطرۀ جو گیلیس را در یاد زنده می کند. در فیلم به یادماندنی سانست بولوار نیز جوگیلیس از زندگی پرتجمّل و باشکوهی که نورما دزموند به او پیشنهاد می کند و در ازای آن همه، تنها «خود» او را می خواهد، روی می گرداند.

صرف نظر از آن چه به هنر/ صنعت سینما مربوط و درخور ستایش فراوان است، نگاه فیلم به اسارت انسان در حقارت خود ساخته اش بسیار تأمّل برانگیز است.

به نظر شما زندگی امروز ما همان نسخۀ دوم تراژدی نیست که شکل کمدی به خود گرفته است؟

منبع: یادها و آرزوها

 

—-

«آپارتمان» بیلی وایلدر هنوز هم تازه است

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/4-The-Apartment.jpgامیر قادری: بعضی فیلم‌ها به‌قدری حضور و وجودشان را در تاریخ سینما ثابت کرده‌اند که لازم نیست برای نوشتن درباره‌شان دلیل بیاوریم. حداکثر این‌که آپارتمان را می‌شود حاصل یگانه‌ی کمال سبکی یک استاد بزرگ در تاریخ سینما، یعنی بیلی وایلدر در نظر گرفت. یافتن گفت‌وگوی ترجمه‌نشده‌ای از وایلدر (که در ایران کارگردان بسیار شناخته‌شده و پرطرفداری است)، مشکل است؛ پس به همین مصاحبه‌ی کوتاه قانع شدیم. دو منتقد بزرگ از دو نسل درباره‌ی آپارتمان نوشته‌اند: بازلی کراتر از «نیویورک تایمز» نقدش را در سال‌های اکران اول فیلم نوشته، و یادداشت نسبتاً جدیدی از راجر ایبرت. این دو متن را انتخاب کردم، نه فقط به‌خاطر اعتبارشان، بلکه برای این‌که تفاوت واکنش‌‌ها را در طول سال‌ها و میان نسل‌ها دریابیم. خیال‌تان راحت باشد که فیلم حالا حالاها زنده است. یادداشت صمیمانه‌ی پیتر باگدانوویچ درباره‌ی جک لمون هم بیش‌تر شرح وقایع حضورش در پشت صحنه‌ی ایرما خوشگله است. مربع طلایی آپارتمان (وایلدر و دایموند و لمون و مک‌لین)، آن‌جا هم حضور داشتند. پس زیاد از موضوع دور نیست؛ هرچند که تفاوت این دو فیلم زیاد است. کارگردانی کار سختی است که نتیجه‌اش چندان قابل پیش‌بینی نیست. هوش و استعداد و تلاش به‌جای خود؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم باید در کار باشند. در مورد آپارتمان، ظاهراً بوده‌اند.

دیالوگ:

باکستر (جک لمون) خطاب به فرن:

تو نمی تونی الان بری. دکتر گفت ۴۸ ساعت طول می کشه تا اون مواد از بدنت خارج بشه.

چقدر طول می کشه تا خاطراتت با یه نفر دیگه از بدنت خارج بشه؟

منبع: شماره‌ ۳۶۹ ماهنامه‌ فیلم – آبان ۱۳۸۶

 

—-

آپارتمان یک فیلم ابدی، قندشوخی با چای تلخ زمان (ثانیه نورد)

نسیم خراشادی زاده: دید وایلدر به ماجرا هایی که خلق می کند، طناز و در عین حال غم انگیز است. در حالی که از خنده اشک می ریزی، نمیدانی شیرینی کلام وایلدر یا ظرافت او در چشاندن مزه ی شور تنهایی شخصیت ها و زندگی آنهاست که اشکت را در می آورد. چند درصد از ما می توانیم دنیا را با این ظرافت ببینیم ؟ و از این مهمتر چند درصد ما می توانیم دریافتمان را با همان شور و تردستی که وایلدر نشان میدهد به تصویر بکشیم ؟

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/5-The-Apartment.jpgاگر تا به حال “آپارتمان” را تماشا نکردید بگذاریید شاهدی ناچیز از داستان برای گرسنگی روحتان ارائه کنم. به نظر من بزرگترین قدرت هنرمند، قدرت شوخی کردن او با بزرگ ترین هیولاهاست: زندگی.

“فکر اولیه فیلم، سال ها در دفترچه جلد سیاه فکرهای وایلدر خاک می خورد.الهام گرفته از فیلمی از دیوید لین باعنوان برخورد کوتاه. در دفترش می خوانیم:”فیلمی درباره مردی که در رختخوابی می خوابد که هنوز از حضور عاشق ومعشوقی گرم مانده است. ” باسهل شدن سانسور، سرانجام زمان آن فرارسید که آپارتمان ساخته شود. آیا تا کنون فیلمی شیرین تر و اندوهگین تر ازاین درباره زندگی آمریکایی ساخته شده است؟ سال ها پس ازاین،احتمالا جواب همچنان منفی خواهد بود. این”افسانه پریان مستهجن” که تامغز استخوان نو است،شاهکاری رمانتیک و اجتماعی درباره مردک حقیری است که درشرکت بزرگ بیمه کار می کند.آپارتمان او محل ملاقات های عاشقانه مدیران زن باره شرکت می شود ولمون در نقش غیرقابل تقلید سی.سی.باکستر،به گونه مشکوکی نردبان ترقی را درشرکت طی میکند،پااندازی خوش قلب وساده لوح، با دماغی فین فینی خودش عاشق دخترک مسئول آسانسور،فران کوبه لیک (شری مک لین) می شود،که پنهانی با فرد مک مواری در نقش جی.دی.شل درک،رئیس شرکت،در آپارتمان او ملاقات می کند. از بدشانسی باکستر زنی که او عاشقش است یکی از کسانیست که ازآپارتمان او استفاده می کند و…”

منبع: ثانیه نورد

 

[nextpage title=”نقدی بر فیلم «آپارتمان»: خفه شو و ورق ها را بده! (شرق)”]

نویسنده: علی نیرومندپور

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/6-The-Apartment.jpgآپارتمان، شروعى تفصیلى و پرده انداز دارد. بسان سکانس افتتاحیه ایرماى نازنین،نیروى محرکه پیرنگ باز هم توصیف مهیج شهر است. این را اضافه کنید به وصف سردى از محل کار راوى، اداره بیمه شعبه نیویورک با بیش از سى هزار کارمند. تک گویى هاى باکستر، موکد این است که جمعیت شهرش به طور دهشتناکى رو به فزونى گذاشته. بار اغراق آمیز این بخش از توصیفات این کاراکتر دلیل بر این نمى شود که همچون برخى منتقدان آثار وایلدر، آپارتمان را نهایتاً نزدیک به بیانیه اى رو و سطحى در باب ریاى دنیاى صنعتى معاصرمان تلقى کنیم. شاید لازم باشد به این باور برسیم که وایلدر هم هنرمندى انسان گراست تا نقاد شیوه هاى زندگى. مهم حضور یا اسارت در بطن این جریانات نیست. البته انتزاعى تر این است که وجوه محیط داستانى را حلول روح خروشان آدمى بیابیم. در جهت تبیین این رویکرد، پرسشى مطرح مى شود که شیوه ترسیم رابطه شخصیت هاى فیلمنامه با پیرامونشان بر مبناى چه اسلوبى بوده است.

پاسخ اینکه، نه باکستر در مراوداتش ناسازگار است و نه فرن یا حتى شلدریک که زندگى شان را وقف یکجور دوستى ریاکارانه کرده اند. باکستر حتى ناى مقاومت در برابر هجمه هاى همسایه اش دکتر درایفوس را ندارد. آدم رنجورى است که پس از به فراموشى سپردن تجربه عشقى پیشینش در پى مهاجرت به سین سیناتى در سال هاى بعد از آن، تمام تلاشش را بر این متمرکز کرده که رتبه ادارى اش را بالا بکشد. کلید آپارتمانش را در اختیار ذى نفوذان اداره قرار داده تا لانه عشقش سازند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/7-The-Apartment.jpgبا این حساب در چنین روایتى با شخصیت هایى طرف هستیم که واجد خصلت هاى منسوب پروتاگون نیستند. و بى شک یک جنبه هوشمندى دایموند و وایلدر این بوده که توقع همذات پندارى رایج مخاطبان با کاراکترى مثل باکستر را نداشته اند. از سویى نمى توان گفت این شخصیت ها در محیط حل شده اند. چه که سازگارى دلیل استحاله نیست. در خنثى ترین حالت مى تواند تلقى نوعى همسویى غیرجبرى باشد، مختوم به روزمرگى ویرانگر آدم هایى به شدت تنها. اسمش را گذاشته اند باختن زندگى. با این حال، روزنه امید اینجاست که این سه نفر حداقل یک قوت دارند. اینکه به قولى هنوز روحشان را چون فاوست به شیطان نفروخته اند! بخشى از مایه هاى کمیک اثر بر همین مبنا رو آمده است. مثل زمانى که باکستر طى نخستین ملاقات با مدیر شرکت (شلدریک) با پنهان کارى، خودش را پاک جلوه مى دهد. «ردیف هاى بى شمار میز تحریر فلزى خاکسترى، قفسه هاى طبقه بندى خاکسترى و چهره هاى فلزى خاکسترى»… و در نظر مجسم کنید راهروى پهن شرکت بیمه را در کادر سینما اسکوپ، آسانسور منتقل کننده کارمندان بین طبقات و به یاد آورید تاکید بر نفس نفس زدن هاى خانم لیبرمن در عرض خیابان و در راه گرد پله هاى آپارتمانش. ارتباطات و تقابل در این جامعه داستانى، نه نمود دنیاى عینى بلکه مى تواند استعاره اى باشد از تلاطمات شهر شلوغ و جهان درونى کاراکترها. محور مضمونى اثر نه در حوزه تاثیر جمع بر فردیت و نه تاثیرگذارى فرد در تعامل با گروه، بل تجسمى است غیرجانبدارانه از تمنیات درونى. برخى از این صحنه هاى کلیدى ریزپرداز و چند مورد مسترشات که ذکرشان رفت به مثابه بازتاب شخصیت عمل کرده اند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/9-The-Apartment.jpgآپارتمان دغدغه ژانر ندارد. سانست بولوار هم در عین نزدیکى به گونه نوآر در برخى لایه ها از آن دور مى ماند. بستر فیلمنامه آپارتمان در نگاه اول، تلفیقى است از رمانس و رگه هایى از کمدى موقعیت و کلامى (رقم زننده فرم صورى ژانر کمدى رمانتیک)، در حالى که عموم مولفه هاى کلاسیک این گونه ادغامى را حامل نیست. کاراکتر مرد در آنچه به نام کمدى رمانس سنتى و مردم پسند مى شناسیم همواره بدبیارى هاى عشقش را تحمل مى کند تا در پایان، زمانى که تسلطش بر وضعیت فردى به تعادلى نسبى رسید، ندانم کارى هاى معشوقه اش را بر او ببخشد و بازگشتش را پذیرا شود. در حالى که مهمترین مشکل آدم هاى روایت وایلدر، مشکل نزدیکى است. در سکانس دوم سرماخوردگى باکستر هم یک نشانه است. نمى تواند به فرن نزدیک شود و سر صحبت را با او باز کند و جریان مکالمه شان پرتاب مى شود به سمتى دیگر.

ورود فرن به متن در وهله نخست، به میزان بسیارى جلب توجه مى کند. به یاد آورید شاخه گل میخک یقه لباسش و اظهارنظرهاى آقاى کرکبى را و زمانى که باکستر، زن جوان را با پوشش ادارى متمایزش (بارانى پشمى بدون کلاه) مى بیند و مى گوید بار اولى است که او را با این لباس دیده. این تفاوت در شیوه حضور، بر خلاف عرف عمل کردن و در خلاف جهت آب شنا کردن، ضمن اینکه در جمع هوسرانان، او را انگشت نما کرده تا حدى نیز ابعادى رومحور از تمایز طلبى در زندگى و روابط این کاراکتر را در منظر مخاطب برجسته مى کند. در این خصوص، شتک به مخاطب هنگامى است که مایوسانه پى مى بریم او این کارها را فقط براى سرپوش گذاردن بر تداوم رابطه اش با شلدریک انجام مى داده.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/10-The-Apartment.jpgباکستر بر سایه خویش نشسته، اما حضورش تحت تاثیر حضور فرن قرار نمى گیرد. با اینکه مارگى با آن طرز بیان خاصش درباره احساسات زمینى و فقد تعادل خلقى باکستر حرف مى زند، اما به واسطه اتمسفر غریب روایت و تحت تاثیر خلأهاى سیکل معیوب روزمرگى، فرصتى دست مى دهد از خود بپرسیم حالا چه باید کرد؟ پس نویسندگان، ما را در ارتفاعى بالاتر از شخصیت ها قرار داده اند. صحبت از خروج و نجات است نه قهرمان پرورى در حصار ژانر. کارهاى به ظاهر کوچک را در زندگى مى توان درست و حسابى به سرانجام رساند. با این حساب، باکستر اگر نتوانست تفکر اطرافیانش را نسبت به خویش ترمیم کند، لااقل این جرات را داشت که به قول دکتر درایفوس، آدم باشد! سرش را بگیرد بالا و بگوید خانم کیوبلیک، دوستتان دارم. آپارتمان با آن پایان وایلدرى اش (پایان وایلدرى؟) اینقدر تلخ هست که طعم تلفیقى رمانس و کمدى کلام و موقعیت را از سرمان بپراند. باز همه چیز به سیر معمولى اش برمى گردد. درست مثل زمانى که فرن معصومانه بر تخت خواب باکستر بسترى شده بود، ابراز کلامى عشق افلاطونى باکستر بالاخره یک جا باید اتفاق مى افتاد. هر کریسمس براى شلدریک یک کیک میوه اى خواهند فرستاد!

از قول مارک کازینس در مقاله اى که ضمیمه ترجمه فارسى فیلمنامه است، مى خوانیم: «سینماى وایلدر، سینماى فاصله گرفتن از نگره ها و ایدئولوژى هاست… همین چیزهاست که به وایلدر عظمت مى بخشد…» و در ادامه مى نویسد: «هدف وایلدر، تصویر کردن مردم است و تمایلاتى در مردم که ساده ترین راه هاى زیستن را مى جویند، نیمى با روزمرگى، نیمى با اندیشیدن.»

نویسنده: علی نیرومندپور (آرش)

روزنامه شرق

 

[nextpage title=”یادداشتی بر «آپارتمان» (سینما سینماست)”]

نویسنده: امیررضا نوری پرتو

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/11-The-Apartment.jpg” آپارتمان ” اثر تحسین برانگیز بیلی وایلدر در سال ۱۹۶۰ اکران شد و موفق به کسب جایزه ی اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه، بهترین تدوین، بهترین طراحی صحنه شد و در رشته های بهترین بازیگر نقش اول مرد ( جک لمون)، بهترین بازیگر نقش اول زن ( شرلی مک لین )، بهترین بازیگر نقش دوم مرد ( جک کروشن ) نامزد دریافت این جایزه بود. این شاهکار دوست داشتنی وایلدر همچنین در مراسم گلدن کلوب همان سال در رشته های بهترین فیلم کمدی، بهترین بازیگر نقش اول مرد ( موزیکال / کمدی )، بهترین بازیگر نقش اول زن ( موزیکال / کمدی ) به کسب جایزه نائل شد.

حدود دو سال قبل فیلمنامه ی ” آپارتمان ” را مطالعه کرده بودم و بی صبرانه منتظر یودم تا نسخه ای از این فیلم خاطره انگیز به دستم برسد که بالاخره افتخار تماشای این اثر به یاد ماندنی وایلدر را پنجشنبه ی گذشته در سالن کوچک حوزه ی هنری پیدا کردم و پی بردم: ” خواندن کی بود مانند دیدن ! “

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/8-The-Apartment.jpgآپارتمان در کنار ” بعضی ها داغشو دوست دارند ” به فیلمی کالت و محبوب برای دوستداران فیلمهای کمدی بدل شده است. فیلم داستان ” سی سی باد باکستر ( جک لمون )، کارمند جزء یک شرکت بزرگ بیمه در نیویورک است که برای ارتقاء شغلی در اداره، کلید آپارتمانش را در اختیار روسای امورش می گذارد تا برای گذراندن ساعتی با معشوقه هایشان راحت باشند. او در این بین عاشق فرن کوبلیک ( شرلی مک لین )، آسانسورچی اداره می شود اما در می یابد که فرن با رییس کل اداره، شلدریک ( فرد مک مورای ) سر و سری دارد. از همه بدتر اینکه باکستر ناخواسته کلید آپارتمانش را اختیار شلدریک می گذارد تا با فرن خوش باشد. فیلم را می توان یک کمدی جنسی دانست که خطوط قرمز در آن به خوبی رعایت شده است و برخلاف کمدی های چند سال اخیر که برپایه ی صحنه ها و دیالوگهای زننده و بی پروا استوار هستند، به خوبی شوخی های کلامی را با طنز موقعیت پیوند زده و حاصل تجربه ای مفرح، دوست داشتنی و از لحاظ کیفی در سطحی قابل قبول از کار در آمده است. فیلمنامه با رعایت قواعد کلاسیک لازم بسیار فاخر جلوه می کند و تنهایی و سرگشتگی باکستر را در دل نظام بوروکراسی و ضعیف کش جامعه ی سرمایه داری آمریکا با استادی هرچه تمامتر نشان می دهد. دیالوگها در نهایت سلیقه و زیبایی نوشته شده اند و شوخی های فیلم پس از گذشت چهل و هفت سال هنوز تازه و سرزنده هستند. حتی پایان خوشبینانه ی فیلم که به سینمای هند و فیلمفارسی های خودمان پهلو می زند با شوخی ای که در آن با صدای باز شدن درب شامپاین می شود، جلوه ای مفرح و دل انگیز پیدا می کند.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/2-The-Apartment.jpgکارگردانی وایلدر همانند همیشه بی آنکه جلوه ای تصنعی داشته باشد نقش عمده ای را در بهبود هر چه بیشتر تاثیر داستان ایفا می کند. کافیست به میزانسن های استادانه ی وایلدر در آپارتمان و یا محل کار باکستر نگاهی بیندازیم. نماهایی که از شخصیت اول فیلم در مواجهه با روسایش می بینیم بر حقارت و از بین رفتن شرف انسانیش تاکید می کند و بیشتر نماهایی که در آپارتمان باکستر از جک لمون مشاهده می کنیم در نمایی متوسط یا لانگ شات است که تاکیدی بسزا بر تنهایی این آدم می باشد و پس از حضور فرن در این آپارتمان شاهد کلوزآپ هایی محشر از صورت لمون و شرلی مک لین هستیم. ضمن اینکه هدایت صحیح بازیگران توسط وایلدر به همدلی بیننده با شخصیتها کمک بسیاری کرده است. جک لمون در نقش سی سی باد باکستر فوق العاده است و در تمام صحنه هایی که حضور دارد، همه چیز را تحت سایه ی هنرنمایی خود قرار می دهد. شرلی مک لین هم انگ نقش فرن کوبلیک ساده دل می باشد و زوج ماندگاری را با جک لمون تشکیل داده است. فرد مک کواری و جک کروشن هم بازی های خوبی را از خود به نمایش گذاشته اند. طراحی صحنه ی فیلم که کار الکساندر ترونر و ادوارد بویل است، بی نظیر است و تقابل فضای سرد و خاموش آپارتمان باکستر را با فضای شلوغ و پر رفت و آمد اداره ی بیمه به خوبی نمایان می سازد.

* بیلی وایلدر برای این فیلم سه بار به روی سن مراسم اهدای جایزه ی اسکار رفت ( بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردان و بهترین فیلم ). نقل است نمایشنامه نویس معروف، ماس هارت، که دومین اسکار از سه اسکار وایلدر را به او اهدا می کرد به هنگام دادن جایزه سرش را در گوش بیلی گذاشت و گفت: ” بیلی وقتش است که دیگر دست نگهداری. ” ( *: به نقل از کتاب ” گفتگو با بیلی وایلدر نوشته ی کامرون کرو / ترجمه ی گلی امامی )

نویسنده: امیررضا نوری پرتو

منبع: سینما سینماست

 

[nextpage title=”آپارتمان: واقعیت در لباس کمدی موقعیت (آوینی فیلم)”]

نویسنده: آزاد جعـــفری

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/7-The-Apartment.jpgدر مصاحبه مفصلی که کارگردان و تهیه کننده آمریکایی، بیلی وایلدر در کتاب «گفتگو با بیلی وایلدر» با کامرون کرو انجام داده است به وضوح می بینیم که وایلدر تعداد محدودی از فیلم های خود را دوست دارد و درباره برخی حتی خوش ندارد زیاد صحبت کند:

کامرون کرو: از میان فیلم هایی که ساخته اید کدام به نظر خودتان کامل ترین است؟ کدام به شخصی که شما هستید نزدیک تر است؟

بیلی وایلدر: فیلمی که کمترین اشکال را دارد، منظورم اشکالات واضح است، «آپارتمان» است. ولی نسخه نهایی فیلم «بعضی ها داغشو دوست دارن» را خیلی دوست دارم. فیلم موفقی بود. شاید هم این و «سانست بولوار». (گفتگو با بیلی وایلدر، کمرون کرو، ترجمه گلی امامی، صفحه ۶۹)

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/9-The-Apartment.jpg«آپارتمان (۱۹۶۰)» یک کمدی موقعیت تمام عیار است. نه از جهت به کار گیری المان های آشنا و بسیار استفاده شده این ژانر، بلکه همانطور که خود وایلدر اشاره می کند از جهت بی نقص بودن. سی. سی. باکستر، شخصیت محبوب آپارتمان که نقش او را جک لمون بازی می کند، انسانی است که خود را متفاوت از بقیه نمی داند، ساده تر از این حرف هاست، ادعایی ندارد اما ذات پاکی دارد و همین برای محبوب نمودن او نزد تماشاگر کافی است.

در «آپارتمان» همه چیز واقعی است و آنچه این واقعیت را برای ما رنگ طنز می زند موقعیت های خاصی است که در فیلمنامه درخشان وایلدر و دایموند برای ماجرا طراحی شده است. آپارتمان سعی نمی کند به زور شوخی های کلامی صرف یا فرمالیسم طنزپردازانه و یا موقعیت های فانتزی از تماشاگر خنده بگیرد. سادگی باکستر را هم نمی توان به حماقت تعبیر نمود چراکه پیچیدگی روایی داستان به گونه ای است که اگر قرار باشد کسی در این میان احمق جلوه کند دیگران هستند نه او که تنها جرمش موقعیت کمیکی است که برایش بوجود آمده و راه فراری هم از آن ندارد: اینکه یک بار کلید آپارتمانش را به دوستی سپرده بدون اطلاع از مقصود اصلی او و حالا دیگر نمی تواند بعد از آن یکی به کسی جواب رد بدهد و ضمناً تا قبل از به میان آمدن قضیه خانم کوبلیک چندان احساس عذاب وجدان هم از این کارش ندارد چراکه از میان آن همه کارمند اداره بیمه ۴ نفر برایش رقم مهمی نیست. به لحاظ درصد! در واقع موقعیت های کمیک آپارتمان موقعیت های خاصی نیستند که بتوان آن ها را تحت یک قاعده ثابت درآورد. بلکه از نوع همان موقعیت هایی هستند که همه در زندگی واقعی با آن دست و پنجه نرم می کنند. موقعیت های کمیک وایلدر بخصوص در این فیلم از واقعیت هایی سرچشمه می گیرند که پیش از اینکه کمیک باشند، استعاری و نمادین باشند و پیام رسان، ملموسند و مبتلابه عموم مخاطبان، و از آنجا که با واقعیت بیگانه نیستند از غم و تلخی هم بی نصیب نمانده اند.

در این خصوص به همین اشاره­ی مختصر اکتفا می­کنیم چون قصد نداریم به وجوه معناشناختی آپارتمان بپردازیم؛ چراکه اثر هنری در اصل آفریده می­شود تا دنیا را همان­طور که هست، با همه­ی پیچیدگی­ها و قابلیتش برای تأویل و تفسیر متفاوت به نمایش بگذارد و وجه تمایز آن از تفکر عقلی و علمی همین است. پس بحث محتوایی از آن­جا که آشکار نمودن وجوهی از اثر است که قرار است تأثیر ناخودآگاه داشته باشند مخالف با خاستگاه هنر بوده و به تعبیر ولادیمیر ناباکوف در شناخت اثر هنری محلی از اعراب ندارد.

نویسنده: آزاد جعـــفری

منبع: آوینی فیلم

 

[nextpage title=”دو نگاه به شخصیت سی. سی. باکستر در فیلم «آپارتمان»”]

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/14-The-Apartment.jpegشخصیت سی. سی. باکستر را می توان به غالب مردمی که در اواخر دهه ۱۹۵۰، در امریکا زندگی می کردند، اطلاق کرد؛ مردی که می خواهد موقعیت اجتماعی خود را حفظ کند و در ضمن به آرامی از نردبان ترقی بالا رود. زمانی که بخت و اقبال به او روی می آورد، این کارمند دون پایه که در یک شرکت بزرگ مشغول به کار است، برای ترقی حاضر است، دست به هر کاری بزند. او آپارتمان خود را برای انجام کارهای خلاف در اختیار کارمندان مافوق خود می گذارد. اما بزودی متوجه می شود که زن مورد علاقه اش – فران کوبلیک – نیز به این خانه رفت و آمد دارد. حرکات عصبی جک لمون چنان تأثیری بر فیلم و شخصیت باکستر می گذارد که کمتر بازیگری قادر به انجم آن است. بازی او در پایان فیلم، هنگامی که باکستر کشف می کند که قلباً آدم شریف و خوبی است – نکته ای که بیننده از ابتدا به آن واقف است – فوق العاده است.

لمون پیش از تهیه فیلم آپارتمان، با بیلی وایلدر، در بعضی ها داغش رو دوست دارن همکاری کرده بود. به همین دلیل وایلدر، نقش باکستر را تنها برای لمون نوشته بود. او پیش از این و در نقش های دیگر، استعداد فراوان خود را آشکار نموده بود. مانند نقشی که در آقای رابرتز ایفا کرد و توانست جایزه اسکار را از آن خود کند.

اما فیلم آپارتمان با تمام فیلم های پیشی او تفاوت داشت. تنها لمون قادر بود، صحنه دشوار و دیوانه وار زندگی بخشیدن به فران کوبلیک را که با خوردن مقدار زیادی قرص خواب آور دست به خودکشی زده بود، اجرا کند. آنهم درست هنگامی که در حال ترقی است و آرزوی دیرینه اش به تحقق می پیوندد.

علیرغم این حقیقت که وایلدر به ندرت دست به انجام کاری می زد که در فیلمنامه موجود نباشد، اما در آپارتمان صحنه هایی وجود دارد که بدون برنامه قبلی و فی البداهه انجام شده اند، مانند صحنه بازی باکستر و کوبلیک در پایان فیلم.

برگرفته از:

۱ – کتاب: فرهنگ جهانی فیلم نوشته: بهروز دانشفر

۲ – مجله: گزارش فیلم – شماره مخصوص صد سالگی سینما – جلد

منبع: درخت دانش

 

—-

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/15-The-Apartment.jpgشخصیت متواضع، مودب، خجالتی و کمروی سی سی باکستر با بازی زیبای جک لمون در فیلم آپارتمان یکی از بیاد ماندنی ترین و دوست داشتنی ترین شخصیتهای تاریخ سینماست. کارمند ساده ای که به شوق دریافت رتبه اداری و پیشرفت کاری بازیچه رفتار ناپسند روسا و همکارانش می گردد. به طوری که از رفتار او سوء استفاده کرده و در آپارتمان محل سکونتش به خوش گذرانی می پردازند. این در حالیست که در برخی از موارد مجبور می شود تا صبح در خیابان ها پرسه بزند.زندگی این کارمند ساده با ورود آسانسورچی زیبای اداره به نام فرن کیوبلک (شرلی مک لین) دگرگون می شود و در نهایت باکستر ساده برای اولین بار عاشقی را تجربه می کند. باکستر با رفتار متواضعانه اش در تقابل با رفتار سایر مردان جامعه ای است که در آن زندگی می کند. در حالی که همه کارمندان و روسا به دنبال فرصتی مناسب برای خوش گذرانی با فرن هستند، باکستر که به طور اتفاقی با پیکر نیمه جان فرن در اپارتمانش روبرو شده او را تر و خشک کرده و پس از بهبودی فرن با او رفتاری متین و موقرانه دارد. با این همه در اواخر فیلم همه چیز بر علیه باکستر جبهه گرفته و حتی منجر به کتک خوردن او هم می شود. باکستر در اوج نا امیدی در حالیکه از کارش اخراج شده و قصد ترک آپارتمانش را دارد با صدای زنگ در و پیامد آن حضور فرن روبرو می شود. اوج متانت باکستر در سکانس پایانی فیلم رقم می خورد زمانی مانند یک کودک ساده در یک جمله به فرن می گوید که عاشقش شده است…

منبع: کافه کلاسیک

 

[nextpage title=”یادداشتی درباره ی فیلم آپارتمان (تراوشات یک ذهن خسته)”]

«آپارتمان» داستان کارمند شرکت بیمه ای معروف است که برای پیشرفت سریع در کارش، آپارتمان خود را به مدیران متاهل شرکت برای خوشگذرانی با معشوقه هایشان می دهد. در حالی که خود مجبور است شب های سرد زمستانی را در کافه ها و خیابان ها سپری کند. او بزودی با دادن کلید خانه خود به مدیر عامل ترفیع می گیرد ولی از این قضیه مطلع نیست که معشوقه مدیر عامل همان دختر آرزوهای اوست.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/16-The-Apartment.jpgآپارتمان فیلمی است از بیلی وایلدر، کارگردان صاحب سبک اتریش تبار آمریکایی که در سال ۱۹۶۰ به روی پرده رفت. بیلی وایلدر صاحب آثاری بزرگ مانند «بعضیا داغشو دوست دارن»، «بازداشتگاه شماره ۱۷»، «آخر هفته از دست رفته» و شاهکارهایی چون «بلوار سانست» و «غرامت مضاعف» است.

نگاه تاریک فیلم به نظام پیشرفت شرکتی به وضوح قابل مشاهده است. راه پیشرفت،به اصطلاح ما ایرانی ها حال دادن به دانه درشت هاست. این پیامی است که می تواند مضمون تلخی را با فیلم همراه کند ولی وایلدر دقیقا می داند که چگونه باید این کار را به نحو نشاط آوری انجام دهد.

«آپارتمان» فیلمی کمدی است که درونمایه رمانس دارد. مثلث بکستر،فرن و شلدرک از آن دسته مثلث های عجیب سینمایی است. سوءاستفاده احساسی شلدرک از فرن باعث اقدام به خودکشی فرن در آپارتمان بکستر می شود. نجات او توسط بکستر و دکتر همسایه و حوادث دو روز بعد آن، باعث باز شدن دید آن دو نسبت به مسائل اطراف می شود و در می یابند که رویاهایشان چه هزینه ای را برای آن دو در پی داشته. فرن و بکستر هر دو قصد استفاده از شلدرک را داشتند. فرن برای ارضای احساسات خود و بکستر برای رسیدن به یک پست شغلی بالا. در حالی که در این بین در واقع آن ها بودند که مورد استفاده شلدرک قرار می گرفتند. شلدرک تا زمانی که آپارتمان بکستر را نیاز داشت، او را در مقام معاون خود نگه می داشت و فرن را تا زمانی که از او خسته می شد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/2-The-Apartment.jpg«آپارتمان» لحظات کمدی لذت بخشی را -مانند صحنه ای که در حال برنامه ریزی برای بدست آوردن خود بود- دارد. اما این کمدی در نیمه دوم فیلم با تلخی همراه می شود. القای این فکر که تنها چیزی که باعث می شود مردان فیلم نسبت به همسران خود وفادار باشند، نداشتن یک خانه جایگزین برای ارضای هوسهای خود است، جنبه تلخ و تامل برانگیزی را به همراه دارد.

«آپارتمان» یک داستان عشقی زیبا نیست. بلکه داستانی از اخلاقیات فراموش شده است. مسئله ای که حتی شخصیت اصلی فیلم نیز درگیر آن است و شاید به خاطر نقش اول بودن و تصور قهرمان بودن بکستر، مدتی طول بکشد تا مخاطب آن را قبول کند. قبول پیشرفت از راههای غیرمتعارف و کمک به مدیران خود برای خیانت به همسرانشان می تواند از ضعف های اخلاقی بکستر باشد.

وایلدر به نحوی عالی از هنرپیشگان خود بازی می گیرد. مک موری، بازیگر نقش شلدرک است. او عالی شخصیتی جذاب و کاریزماتیک را به نمایش گذاشت تا به بیننده کاملا بقبولاند که چرا این قدر فرن و بکستر جز اطاعت از او چاره دیگری ندارند. نقش آفرینی او از بقیه بازیگران یک سر و گردن بالاتر بود. جک لمون هم در نقش بکستر، شخصیتی ترسو و انسانی معمولی را بازی می کرد که از شرایط خود ناراضی است. و مک لین در نقش فرن، زنی جذاب و آسیب پذیر را به نمایش گذاشت.

منبع: تراوشات یک ذهن خسته

 

[nextpage title=”نگاهی به فیلم «آپارتمان» (هفته نامه مهر)”]

فیلم «آپارتمان» مربوط به سال ۱۹۶۰ است، ‌برنده‌ی پنج جایزه‌ی اسکار (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم‌نامه، بهترین تدوین و بهترین کارگردانی هنری) و پنج نامزدی اسکار (بهترین بازیگر نقش اول مرد برای جک لمون، بهترین بازیگر نقش اول زن برای شرلی مک‌لین و…). فعالیت هنری «بیلی وایلدر» (کارگردان) از سال ۱۹۲۹ شروع شد و تا سال ۱۹۸۹ که رسماً بازنشستگی خود را اعلام کرد، ادامه داشت.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/10-The-Apartment.jpgوایلدر کار خود را از نویسندگی برای برنامه‌های تلویزیونی شروع کرد و بعدها فیلم‌هایی را که خود می‌نوشت، کارگردانی و تهیه می‌کرد (او در گفت‌وگویی بیان کرده که اگر فیلم‌نامه‌های من خوب کارگردانی می‌شدند، هرگز کارگردان نمی‌شدم!). بیلی وایلدر سرانجام در ۲۷ مارس ۲۰۰۲ در سن ۹۶ سالگی درگذشت.

حاصل شصت سال کار او در حیطه‌ی سینما، شش جایزه‌ی اسکار، یک جایزه‌ی تالبرگ (۱۹۸۷) و چهارده بار نامزدی اسکار است. نگاهی که او به امریکای زمان خود داشت، بسیار هوشمندانه و نقادانه بود و لحظات تلخ و شیرین در کنار هم، فیلم‌های او را تشکیل می‌دادند. او هیچ‌گاه اجازه نداد تلخی و یا شیرینی بیش از حد، فیلم‌هایش را نابود کند. اعتدالی که او در تک‌تک صحنه‌های فیلم‌هایش رعایت می‌کرد، از او کارگردانی بزرگ ساخت.

فیلم «آپارتمان» ملودرامی زیبا و دیدنی از وایلدر است: داستان یک کارمند اداره‌ی بیمه، آقای باکستر (جک لمون)، که تنها زندگی می‌کند و برای ترقی شغلی و کسب رتبه‌های بالاتر در اداره، کلید آپارتمان‌اش را برای چند ساعت به کارمندان عالی‌رتبه امانت می‌دهد. اما آن‌قدر متقاضی زیاد است که برای جلوگیری از تداخل آن‌ها، او یک تقویم رومیزی را برای این کار در نظر می‌گیرد. اوضاع بر همین منوال می‌گذرد تا این‌که آقای باکستر به خانم کوبلیک (شرلی مک‌لین)، دختری که در اداره متصدی آسانسور است، دل می‌بندد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/5-The-Apartment.jpgفیلم، اشاره‌های فوق‌العاده ظریفی به فساد اخلاقی آدم‌ها دارد و این‌که همه‌ی برخوردهای روزانه در ادارات، ناشی از مسایل دیگری است که درحقیقت نباید هیچ ارتباطی به هم داشته باشند، ولی دقیقاً در ارتباط مستقیم هستند! مانند انتقام‌های به ظاهر کوچکی که توسط کارمندان دون‌پایه‌ای مثل منشی گرفته می‌شود که نتیجه‌اش در نهایت برای رییس هم بد نیست و حتی ترجیح می‌دهد کمی مجرد بماند و از مجرد بودن لذت ببرد. «دروغ‌هایی» که دائماً در حال رد و بدل شدن است و «راست‌هایی» که دیگر ارزشی ندارند، نابود شدن‌ها و بی‌تفاوت شدن‌ها، استفاده‌ی دقیق و به‌جا از کمدی در درام‌ترین و غمناک‌ترین صحنه‌ها، همه و همه امضای وایلدر را در بر دارند. از سکانس‌های فوق‌العاده‌ی فیلم، سکانس‌های مربوط به آینه‌ی ترک‌خورده‌ی خانم کوبلیک است؛ در لحظاتی که آقای باکستر مشغول جلب توجه خانم کوبلیک است و کلاه جدیدش را بر سر گذاشته و امتحان می‌کند و دائماً نظر خانم کوبلیک را می‌پرسد، خانم کوبلیک ـ که درست چند دقیقه قبل و بعد از کشف حقایقی تلخ کاملاً درهم شکسته است ـ نظرهایی درباره‌ی کلاه می‌دهد که بدون کوچک‌ترین توجهی است. او هنگام ترک اتاق، آینه‌ی ترک خورده‌اش را از جیب‌اش بیرون می‌آورد تا نگاهی به صورت‌اش بیندازد و باکستر با دیدن آینه، از حقیقت تلخی آگاه می‌شود و درهم می‌شکند.

در این سکانس، با این‌که بیننده از قبل حقیقت را می‌داند، ولی با او ویران می‌شود و درهم می‌شکند.

صحنه‌های حضور دکتر در آپارتمان و تعجب او از به کار بردن لفظ خانم و آقا توسط باکستر و کوبلیک در مقابل هم؛ استفاده‌ی تلخ و شیرین از تیغ ریش‌تراشی که از یک طرف از یک عشق پاک خبر می‌دهد و از طرف دیگر از احتیاط هم‌راه با ترس باکستر از آقای رییس و در یک کلام، مقام و موقعیت او در اداره و ترس از دست دادن آن؛ لحظاتی که باکستر دل شکسته هنگام جمع کردن وسایل آپارتمان‌اش به راکت تنیسی که از آن به‌عنوان آبکش برای دم کردن اسپاگتی استفاده کرده بود، نگاه می‌کند و یک رشته ماکارونی باقی‌مانده بر روی آن را با لبخند تلخی از راکت جدا می‌کند؛ و… همه و همه شاهکارهای بیلی وایلدر است که البته با بازی عالی جک لمون هم‌راه است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/17-The-Apartment.jpgسکانس‌های تلاش باکستر برای سرگرم کردن خانم کوبلیک؛ ابراز احساسات تصنعی و شدیدش در مورد کارت‌های خانم کوبلیک و نیمه‌کاره ماندن بازی به این دلیل که خانم کوبلیک خواب‌اش می‌برد؛ تلاش‌های باکستر برای متقاعد کردن رییس که حداقل چند کلمه‌ای با خانم کوبلیک صحبت کند؛ اعترافات زن مبنی بر این‌که همیشه در بدترین زمان و بدترین مکان قرار گرفته و این‌که چرا هیچ‌وقت در زندگی نتوانسته است عاشق یک آدم خوب و ساده مثل باکستر شود و…

بالاخره در بازگشت به آپارتمان، همه‌چیز به خوبی و خوشی در حال تمام شدن است که ناگهان خانم کوبلیک (به هم‌راه بینندگان) در راه‌پله با شنیدن صدای باز شدن در بطری به شدت غافل‌گیر می‌شود و برای لحظاتی فکر می‌کند که باکستر خودش را کشته است و…، اما سرانجام در صحنه‌ی آخر، وقتی باکستر به کوبلیک می‌گوید: «دوستت دارم»، او در جواب می‌گوید: «خفه شو و کارت‌ها را بده!» یک پایان غیرکلیشه‌ای و ناب.

منبع: هفته نامه مهر

 

 

[nextpage title=”نقدی بر فیلم «آپارتمان» کمدی فراموش نشدنی بیلی وایلدر: عشق اشتباهی (فیلمروز)”]

نویسنده: علیرضا سید

«آپارتمان» بارزترین نمونه فیلمسازی آگاهانه از سیستم فرمال روایی کلاسیک آمریکا و پرافتخارترین فیلم کارگردانی است که در تمامی فیلم‌هایش سعی داشت به همگان بفهماند که الگوی سه‌پرده‌ای فیلمنامه، کاملترین ساختار تشکیل‌دهنده متون فیلم‌هاست.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/18-The-Apartment.jpgبیلی وایلدر در «آپارتمان» ثابت می‌کند که آنچه باعث ماندگار شدن یک اثر در تاریخ سینما می‌شود، نه تکنیک‌های پیچیده ساختاری و نه ایجاد تفاوت و تنوع به قیمت از دست رفتن اصول اولیه سینماست بلکه آنچه یک اثر را شاخص و مؤثر می‌سازد، ایمانی است که سازنده‌اش آن را همچون یک روح در لحظه ‌لحظه‌های کالبد فرم فیلم جاری می‌سازد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/9-The-Apartment.jpgشروع طوفانی و پرسرعت «آپارتمان» از همان ابتدا به ما می‌فهماند که با فیلمی سرراست و پرداستان روبه‌رو هستیم که طرح نو و جذابش دلیلی بر از دست رفتن پرداخت دقیق و پرجزئیاتش نمی‌شود. ما از همان دقایق ابتدایی از طریق نریشن با شخصیت سی سی باکستر یا به اصطلاح باد (با بازی شگفت‌انگیز جک لمون)، محل کار و زندگی، موقعیت اجتماعی و نیاز اولیه او که ترفیع درجه در شرکت بیمه ماندگار شعبه نیویورک است، آشنا می‌شویم. این در حالی است که کمتر از ۵ دقیقه بعد، از موقعیت اولیه نامتعارف شخصیت اصلی فیلمنامه، یعنی اجاره شدن آپارتمانِ باد توسط همکارانش، از طریق یک دیالوگ ساده مطلع می‌شویم: “آپارتمان من، آپارتمان خوبیه، فقط مشکلش اینه که هر وقت بخوام نمی‌تونم برم توش”؛ و البته باز هم خیلی طول نمی‌کشد تا رابطه باد با صاحبخانه‌اش و تمامی اعضای شرکت (که مایل به اجاره آپارتمان او هستند) و همچنین عشق پنهانی او به آسانسورچی زیبای شرکت یعنی خانم کیوبلیک (با بازی شرلی مک لین) آشنا شویم. به همین علت است که سرعت را بعنوان یکی از فاکتورهای شاخص فیلم معرفی می‌کنیم و «آپارتمان» را از این منظر بعنوان یکی از سریع‌ترین کمدی‌های تاریخ سینما به حساب می‌آوریم. حرکت از پرده اول فیلمنامه به پرده دوم آن نیز با سرعت غافلگیرکننده‌ای در جایی که رئیس باد (با بازی فرد مک مورای) به او پیشنهاد ترفیع رتبه در ازای اجاره آپارتمان را می‌دهد، اتفاق می‌افتد و درست دقایقی بعد با گره اصلی داستان یعنی رابطه پنهانی رئیس باد با خانم کیوبلیک مواجه می‌شویم. از اینجا به بعد فیلمنامه‌نویسان اثر (آی.ای.ال. دیاموند و بیلی وایلدر) بطور آگاهانه، باکستر را در تمایز بین خواسته بیرونی (ترفیع رتبه در شرکت) و خواسته درونی‌اش (عشقش به کیوبلیک) قرار می‌دهند؛ و این دقیقاً کنش اصلی فیلمنامه است. پس از این نیز فیلمنامه اجازه لحظه‌ای خسته شدن به تماشاگر را نمی‌دهد و اتفاقات پیاپی و در عین حال منطقی، نه تنها داستان را از خطر یکنواخت شدن نجات می‌دهند بلکه با جلوتر رفتن فیلم تمایز خواسته‌های باد و درگیری ذهنی وی را شدیدتر کرده و او را مجبور به انتخابی صریح بین دختر مورد علاقه‌اش و شغل و ترفیع رتبه‌ای که مدت‌هاست برایش زحمت کشیده، می‌کند؛ و اینجاست که پرداخت وایلدر چه بعنوان نویسنده و چه بعنوان کارگردان فیلم، تا انتهای پرده دوم و پایان دادن به چنین قصه قدرتمند و جذابی در پرده سوم آنقدر با وسواس، دقیق و قدرتمند است که ما براحتی باور می‌کنیم که باد، عشق کیوبلیک را به تمامی اهدافی که در چند ساله اخیر عمرش داشته، ترجیح می‌دهد.

«آپارتمان» بار دیگر صحت نظریه مستحکم وایلدر در یکی از معروف‌ترین سخنانش که می‌گفت: « با تمام شدن فیلمنامه هشتاد درصد فیلم به پایان می‌رسد.» را به اثبات می‌رساند. اهمیت و سختگیری وی بر عنصر مسلط فیلمنامه در تمامی آثارش، مهمترین درسی است که این فیلمساز بزرگ تاریخ سینما به نسل‌های آینده سینماگران می‌دهد و همین عامل سبب می‌شود تا هر منتقدی در بررسی آثار وایلدر ناخواسته به فیلمنامه‌های فیلمهایش که اولین و مهمترین شاخصه سینمای او هستند، بپردازد.

جدا از فیلمنامه آموزشی وایلدر و دیاموند، «آپارتمان» فیلمی فوق‌العاده تکنیکی و یکدست است که کارگردانی خلاقانه وایلدر و فضاسازی گرم و دلنشین او سبب می‌شود هر بیننده‌ای اعم از خاص و عام، با شخصیت، موقعیت و موضوع «آپارتمان» احساس نزدیکی کرده و تجربه تماشای فیلم به یکی از تجربه‌های لذت‌بخش و فراموش‌نشدنی عمرش تبدیل گردد.

نویسنده: علیرضا سید

منبع: فیلمروز

 

[nextpage title=”نگاهی به شخصیت جک لمون در فیلم آپارتمان: تنهای محبوب (آوینی فیلم)”]

نویسنده: آزاد جعفری

۲۷ ژوئن سالمرگ بازیگر نام آشنای سینمای کلاسیک، جک لمون است. بازیگر به یادماندنی و خلاقی که شاید بیش از همه او را به خاطر بازی در فیلم های سرزنده و دوست داشتنی بیلی وایلدر می شناسیم. بخصوص برای حضور در شاهکار بی نظیر «آپارتمان» که حقیقتاً در سینمای طنز کلاسیک نمونه ای یکّه و مثال زدنی است.

شخصیت سی سی باکستر که نقش آن را جک لمون بازی می کند یکی از اخلاقی ترین شخصیت های سینمای هالیوود از ابتدا تا به امروز است. باکستر مردی است عفیف و خویشتن دار که این عفت و خویشتن داری را مدیون شخصیت منحصر به فردش است نه مدیون شرایطی که در آن به سر می برد. اتفاقاً شرایط او به گونه ای است که کمتر کسی تاب مقاومت در برابر آن را دارد. باکستر ولی تافته ای جدابافته است که در ظاهر شاید به خاطر عشق اما در واقع به خاطر تلقی اخلاقی خاصی که دارد همرنگ جماعت دور و برش نمی شود و علیرغم مجرد بودن و آپارتمان خالی داشتن و برخورداری از امکاناتی کافی برای هوسرانی و بی بند و باری، حتی یک بار هم تن به هرزگی نمی دهد و همچون دوشیزگان خوشنام تا لحظه ی ازدواج دامن خود را از آلودگی گناه پاک نگه می دارد.

حتی تصور وجود چنین شخصیتی هم در سینمای بدنام هالیوود غیرممکن به نظر می رسد مگر به عنوان شوخی و به مثابه طنز. هنر بیلی وایلدر در این است که از این شوخی و طنز بهره می گیرد تا امر به ظاهر ناممکنی را که ذکرش رفت تحقق ببخشد و از شخصیت ساده و بی آلایش باکستر کاراکتری آرمانی خلق کند که تماشاگران همزمان با خندیدن و دل سوزاندن به حال او، دوستش داشته باشند و از این بالاتر، در برابر او خود را حقیر ببینند و به حالش غبطه بخورند.

باکستر شخصیتی است که نظیرش را فقط می توان در فیلم های خود وایلدر پیدا نمود. فیلم هایی همچون «خارش هفت ساله» و «ایرما خوشگله». شخصیتی سالم و صادق و اخلاقی. انسانی بیگانه با جامعه ی محل سکونتش. مردی مهربان و به معنای واقعی کلمه عاشق پیشه که از فرط خوبی اش تنها مانده است. یا به قول خود باکستر خطاب به خانم کیوبلیک، شخصیتی مثل رابینسون کروزوئه که در جایی دورافتاده از اجتماع، با تنهایی خودش روز و شب می کند. اما این شخصیت تنها، در فیلم آپارتمان تبدیل شده به شخصیتی محبوب که مخاطبان فیلم نمی توانند دوستش نداشته باشند.

سی سی باکستر فیلم آپارتمان اگرچه کاراکتری کمیک و به ظاهر غیرجدی است اما با این وجود در ذهن مخاطب فیلم به عنوان الگویی مثال زدنی از یک مرد نمونه برای همیشه باقی می ماند و کسی نمی تواند با کمدی خواندن فیلم و شوخی دانستن این شخصیت، تأثیر سازنده ی آن را در ناخودآگاه مخاطب انکار کند. باکستر نه فقط یک کاراکتر سینمایی که یک شخصیت واقعی است. حتی واقعی تر از خود ما. و این ویژگی علاوه بر فیلمنامه و کارگردانی اثر، به بازیگر نقش باکستر یعنی جک لمون هم بر می گردد. اصلاً سی سی باکستر یا همان «بادی» فیلم آپارتمان را نمی شود بدون لمون تصور کرد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/19-The-Apartment.jpgمیمیک چهره ی جک لمون به گونه ای است که می تواند هم کمیک باشد، هم سمپاتیک، هم جدی و حتی تراژیک، هم رمانتیک. کمتر چهره ای در سینمای طنز هست که این ویژگی ها را توأمان داشته باشد. لمون از این ویژگی شخصیتی اش بهترین استفاده را می کند و تصویری از باکستر فیلم آپارتمان عرضه می کند که فیلمنامه به تنهایی هرگز قادر به ارائه ی آن نیست. وایلدر در کارهای سینمایی اش این تجربه را داشته که فیلمنامه ای بنویسد و دیگران طوری آن را کارگردانی کنند که رضایت او را به دنبال نداشته باشد. در آپارتمان اما او اختیار تام داشته تا هر طور که خودش می خواهد فیلمش را کارگردانی کند اما آیا بدون وجود جک لمون وایلدر می توانست موفقیتی اینچنین حاصل کند؟ با استناد به بازی خیره کننده ی لمون می توانیم بگوییم حقیقتاً چنین موفقیتی بعید به نظر می رسد. مگر اینکه کسی این نقش را بازی می کرد که درست مثل جک لمون و کپی برابر اصل او بود که در این صورت هم موفقیت این نقش، باز مدیون شخص لمون می بود نه آن بازیگر جایگزین.

در یادبود بازیگران سینما نیازی نیست به بیوگرافی آن ها بپردازیم و کارنامه ی هنری شان را فهرست کنیم. بازیگران سینما هنرشان در ماندگار کردن شخصیت هایی است که بازی کرده اند نه در تعدد نقش های پیشنهاد شده به آن ها و یا جوایز دریافتی شان و یا سابقه ی همکاری شان با کارگردانان بزرگ. جک لمون اگر در سینما محبوب است و به یاد ماندنی به خاطر تأثیرگذار بودنش در نقش هایی همچون سی سی باکستر «آپارتمان» و جری «بعضی ها داغشو دوست دارن» و نستور «ایرما خوشگله» است. و باکستر نه فقط در بین کاراکترهای فیلم آپارتمان که حتی در میان این نقش های دیگر لمون هم تافته ای جدابافته و نمونه ای منحصر به فرد است.

نویسنده: آزاد جعفری

منبع: آوینی فیلم

 

[nextpage title=”تجربه مکان و شخصیت پردازی در دو همکاری متفاوت دایموند و وایلدر: آپارتمان و آوانتی (فیلم نگار)”]

نویسندگان: امیررضا تجویدی، بهنام شریفی

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/2-The-Apartment.jpgآپارتمان کاملترین اثر مشترک دایموند و وایلدر و بدون شک جزو برترین شاهکارهای تاریخ سینما قرار دارد. اثری که مهمترین رمز ماندگاریش تعادل شگفت انگیزش است. فیلمنامه ی دیاموند و وایلدر مثل جریان زندگی ساحتی دوگانه دارد. تلخی وشیرینی توامانی که در این فیلم وجود دارد کاملا از جنس زندگی است. این فیلم مرز درخشان آثار تلخ وشیرین وایلدر هم هست. در واقع تمام مولفه ها و مضامین فیلمهای او و به خصوص همکاری مشترکش با دایموند در آن وجود دارد. سی سی باکستر کارمند ساده ای است که راه حل پیشرفتش در اداره را در باج دادن به مافوقها و دادن کلید آپارتمانش به آنها می داند. اما در طول فیلم هرچه که او در ادره ترفیع می گیرد، متوجه می شود که حریم و اخلاقیات و مهمتر از همه فردیتش را از دست می دهد. وقتی انگیزه ی قدرتمندی مثل عشق هم در این وسط باشد، باید انسانیت خفته بیدار شود. بالاخره او عشق را به دست می آورد اما منزلت پوشالی اجتماعیش را از دست می دهد. باز هم یک داستان جذاب و پرکشش مقدم بر همه چیز قرار می گیرد و پله پله با شخصیت پیش می رویم و تحول پایانی را هم به خاطر پیش زمینه های درست عمیقا درک می کنیم. بستر اجتماعی اثر و مفاهیم اخلاقیش زمان ومکان ندارد ومی تواند در تمام دورانها با نوع بشر ارتباط برقرار کند. چرا که دیاموند وایلدر به ریشه ها و اصول انسانی پرداخته اند و انسانیت و عشق وتعهد واخلاقیات همیشه بر همه چیز مقدم هستند.

در میان مجموعه آثار بیلی وایلدر، فیلم‌های کمدی-رمانتیکی که او به همراه آی ای ال دایموند، همکار فیلمنامه نویس‌اش نوشت و ساخت، از محبوبیت و شهرت خاصی برخوردارند که در میان آن‌ها، شاید بتوان آپارتمان و آوانتی را به عنوان دو نقطه مرکزی در کارنامه همکاری این دو نفر به حساب آورد.

حس مکان: آپارتمان و جزیره

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/8-The-Apartment.jpgهسته اولیه اتفاق‌های کمدی رمانتیک های وایلدر و دایموند، همواره با رخ دادن اتفاقی ساده در زندگی روزمره کاراکترهای مخلوق‌‌ آن‌ها شکل می گیرد و ادامه پیدا می‌کند. اتفاقاتی که عمدتا از محیط پیرامون این افراد، کاراکتری زنده می آفریند که پویایی یا حتی عدم حضور این مکان جان یافته در برخی نقاط سیر داستانی اثر، خود باعث ایجاد نقاط عطف یا سکون در مسیر داستان می‌شود. در آپارتمان، کاراکتر محوری اثر، سی سی باکستر، یک کارمند تشکیلات اداری آمریکایی است که برای ترفیع رتبه‌اش و از همه مهم تر، بیشتر دیده شدن، دست به معامله ای غریب با بزرگان شرکتی که در آن مشغول کار است می زند. آپارتمان باکستر، برای مدت های مدید، در اختیار کارفرمایان متمولی قرار می گیرد که می خواهند آخر هفته ای شیرین را به همراه معشوقه های خود سپری کنند. همین نکته، از محل سکونت باکستر، پرسوناژی می آفریند که خود مبدل به عنصری موثر برای رخدادها و کنش و واکنش های میان افراد می‌شود. در مقابل در آوانتی، وندل امبروستر شهروند سرشناس آمریکایی، برای بردن جسد پدر مرحومش، با شکل و شمایلی غریب وارد ایشیا، شهری کوچک در ایتالیا می شود و با پاملا پیگتی برخورد می کند که بعدها مشخص می شود امبروستر فقید، مادر پاملا را می‌شناخته است! وایلدر و دایموند، از محیط و بستر وقوع حوادث خود، بستری می سازند که خود شخصیت ها را احاطه می کند و در دل همین مکان هاست که روابط آنها تعریف می شود، منطق شان در حال و هوای کمدی فیلم توجیه می گردد و در نهایت روابط و هنجارهای‌شان را از بنیان تغییر داده و هویت جدیدی برای‌شان می‌سازد. آپارتمان سی سی باکستر با ورود عشق فرن به قلب وی، کم کم آن رنگ سر سپردگی و ریاکارانه خود را که با گرامافون پخش موسیقی دلخواه مهمانان خودخواه و نوشیدنی باب طبع آنها، آمیخته است، می بازد؛ و با ورود فرن، به مکانی مقدس و دوست داشتنی مبدل می گردد که در آن برای عشق حقیقی، شمع روشن می کنند، کنار یکدیگر می‌نشینند و با راکت تنیس، اسپاگتی دم می کنند! حالا حضور بیگانگان برای عشرت طلبی زودگذرانه شان در آن مکان، دیگر در قاموس این خانه نمی گنجد و ناهنجار تلقی می شود! و همان قدر که خود دچار تغییر می شود، قهرمان مرد منفعل داستان را نیز به نوعی واکاوی شخصیتی مجبور می‌کند و هویت جدید او را رقم می زند. همان طور که در آوانتی، فضای کسل کننده و از طرفی رسوا کننده ایشیا برای وندل، به اهرمی برای سوق دادن وی به سوی عشق به زنی تبدیل می‌شود که پیش از این او را مجنون و شیرین عقل می نامیده است.

شخصیت‌ها: به سوی تجربه‌ رابطه‌ای ماندگار

از سوی دیگر اما باید به نحوه شکل گیری عشق ماندگار در این گونه آثار وایلدر و دایموند اشاره کرد. معمولا جذبه و کشش رمانتیک در آثار نویسنده و فیلمساز، با جلوه ای متمایز از سایر عادات زوج اصلی داستان شکل می‌گیرد. در فیلم آپارتمان، شخصیت فرن درست از جایی جای پای خودش را در دل باکستر محکم می‌کند که آینه شکسته اش که باکستر شب قبل آن را روی کاناپه اتاقش یافته بود، توسط مرد رویت می شود و این، مقدمه ای می شود برای سیر وقایع بعدی که لحظه به لحظه، تغییرات مهم تری را در زندگی باکستر به وجود می آورند. عشق باکستر به فرن، به این ترتیب با موقعیت عجیبی آغاز می شود. یک موقعیت فیلمنامه‌ای ناب. باکستری که از سوی مدیر فرصت‌ طلب‌اش آقای شلدریک، مامور پرستاری از دختر می‌شود، آن هم پس از خودکشی ناموفق دختر، پس از مدتی به این فکر می افتد که چرا این آپارتمان امن برای همکاران بد سیرتش، نمی تواند جایگاه و سکونت‌گاهی برای عشق حقیقی خودش باشد؟ یک بار دیگر با کارکرد همیشگی مکان در فیلمنامه‌های عاشقانه دایموند و وایلدر مواجه می‌شویم. و از همین روست که باکستر، به انسانی جدید مبدل می شود که حتی کتک خوردن مفصل از شوهر خواهر غیرتی فرن، او را از تلاش تا وصال موعود، باز نمی دارد.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/5-The-Apartment.jpgدر آوانتی اما جای عاشق و معشوق برعکس می شود. پاملا پیگت با روح لطیف و شاعرانه‌اش، دوست می‌دارد که در روزهای منتهی به خاکسپاری مادرش به همراه مرد محبوبش، سنت زوج عاشق قدیمی، در حقیقت پدر و مادرشان را احیا کند و به همراه وندل بدخلق، به روح تازه درگذشته آنان آرامش بخشد. همین جاست که این بازی نقش رمانتیک و دوست داشتنی، اما غیر حقیقی و فریبنده، برای دختر مبدل به موقعیتی حقیقی می گردد و او را پس از گذراندن یک دوره محبت‌آمیز ناموفق، به سمت وندل سوق می‌دهد. وایلدر و دایموند، در آوانتی – هر چند نه درخشان به اندازه فیلمنامه آپارتمان- انسان های ظاهرا متضادی را نشان‌مان می دهند که حتی با وجود دوری های اولیه از یکدیگر، در نهایت و توسط همان محیِط پیرامونی دل‌گشا، به نقطه مشترکی می رسند و موقعیتی را لمس می کنند که پیش از این برای‌شان حتی قابل تصور نیز نبوده است!

به این ترتیب می توان سیر اتفاقات را در ساختمان هر دو فیلمنامه دایموند با وایلدر، در سه محور در نظر گرفت. محور اول حول آشنایی دورادور دو کاراکتر محوری – زن و مرد داستان – و کنش های معمولی و روزمره آنان با انسان های پیرامونشان می چرخد. محور دوم، نقطه عطف فیلمنامه را شامل می‌شود، که اتفاق تعیین کننده‌ای در آن رخ می دهد و شخصیت ها مجذوب یکدیگر می شوند و در نهایت، محور سوم که در آن، اتفاق‌ها و فعل و انفعال‌هایی رخ می دهد که به گره گشایی انتهایی و پایان خوش داستان منجر می‌شود.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/11-The-Apartment.jpgاز سوی دیگر آثار این دو، در بطن داستان خود، دارای نوعی خاص و خالص از دیالوگ های بالقوه طنزی هستند که به شکلی قاعده مند و با سر و شکلی تند و تیز و یا اصطلاحا پینگ – پنگی میان کاراکترها رد و بدل می شوند. کارکرد این دیالوگ ها، اکثرا برای بیان موقعیت هایی مشابه موقعیت های حساس و دراماتیکی است که شخصیت های محوری داستان درگیرشان هستند و نمی توانند خود را از درون این گرفتاری‌ها وارهانند. حالا این گرفتاری خواه همچون آپارتمان، برای توجیه عشقی حقیقی باشد و خواه در آوانتی، از روی خشم و با نیش و کنایه همراه شود.

آخر قصه: تجربه رستگاری

یادمان باشدکه وایلدر و دایموند، استاد هدایت داستان‌های‌شان به سوی رستگاری و از همه مهم تر، اثبات پیروزی عشق حقیقی هستند. آن‌ها این کار را با اهرمی قدرت مند در دستان یک نویسنده انجام می‌دهند: اهرمی چون شخصیت پردازی. و این امر باز شاید بیش از حاصل هر همکاری دیگرشان، نمود مشخصی در ساختمان دو اثر مذکور، آوانتی و آپارتمان دارد. در هر دوی این آثار، انسان های مخلوق این دو نفر، کودکان به ظاهر بالغی هستند که بین دو راهی خوشبختی حقیقی و بدبختی دروغین، وامانده اند و خود نمی دانند که از این زندگی روزمره، چه می خواهند. در واقع، کاراکترهای محوری این آثار، هیچ یک انسان های کاملا مثبت و کاملا ایده آلی نیستند. حتی در جاهایی چنان ناپخته عمل می کنند که از یک انسان صاحب تفکر بسیار دور از انتظار است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/6-The-Apartment.jpgدر فیلم آپارتمان، فرن، یکی از متصدیان شرکت اداری عظیمی است که مردان فاسد و به ظاهر بلند مرتبه، در آن به دنبال چشم چرانی هستند و در صدر همه آن‌ها، مدیریت شرکت قرار دارد! همین متصدی ساده آسانسور که به سادگی به دروغ های مکرر مدیر شرکت، آقای شلدریک دل می بندد و می خواهد باور کند که بالاخره روزی، زندگی بی دغدغه ای را با وی آغاز خواهد کرد. اما هنگامی که این خواسته‌اش محقق نمی‌شود، دست به خودکشی می زند تا نوار ناکامی هایش را تکمیل کند. این یک جور برون گرایی برای نمایش عصیان‌گری است. برای نمایش تمایلات سرکوب شده تا شاید پس از مرگش، توجه بیشتری را جلب کند اما همین فرد چون به عشقی حقیقی می‌رسد، آماده است تا زندگی را در سطحی والاتر تجربه کند. از سوی دیگر، باکستر اغلب ساده لوح و خوش قلب، اما در مواردی ریاکار و زیرک، پس از این که برای مدت‌ها واسطه عشق دیگران است، دل در گرو عشق این زن منفعل می‌نهد و همین تصمیم ناگهانی، شخصیت سردرگم و بی ثبات وی را به انسانی مصمم برای دستیابی به هدفی مقدس، مبدل می سازد که حتی کتک خوردن از شوهر خواهر متعصب فرن نیز، نمی تواند جلودار تصمیم سرکش وی برای عاشق شدن، یا بهتر بگوییم، کامل شدن باشد. وایلدر و دایموند، این سیر تحول را در کاراکترهای محوری خود، به شکل جالبی در کنار هم و مکمل یکدیگر قرار داده اند. به شکلی که سیر تحول هریک از ابتدا تا انتهای داستان، درست برعکس دیگری است: یکی از قهقرا به سوی رستگاری می‌رود و دیگری از عرش به فرش می رسد و مجددا با سلوکی این بار قوی تر و البته خالصانه، همان رستگاری موعود را تجربه می‌کند. این یکی از مهم ترین و البته زیباترین مولفه های مجموعه همکاری‌های وایلدر و دایموند فیلمنامه‌نویس است.

images/stories/rooz/naghd/250/The-Apartment/7-The-Apartment.jpgدر آوانتی هم با روایتی مشابه طرفیم. وندل امبروستر، سرمایه دار متمول و خودخواه آمریکایی، انسان از دید خود کاملی است که برای حفظ آبروی خود، به هر کاری دست می زند. اما با سنگ هایی که در راه بردن پدر به وطن برای خاکسپاری پیش می آید، با تغییرات روحی دست و پنجه نرم می‌کند که موجب می شوند این فرد ظاهربین، کمی از زندگی متکبرانه و تمامیت خواهانه همیشگی فاصله بگیرد و به جای پناه بردن به یک رابطه دائمی، اما حوصله سربر و البته ناراحت کننده، به سراغ محبت فردی برود که هرچند بیش از اندازه ساده و معمولی است، اما همین سادگی نهفته در این مامن دوست داشتنی، چندین برابر خوشایند و دلبرانه است. همین می شود که این مرد متمول که تا دیروز هم سفر خوش سیرت و منعطف‌اش را به دیوانگی متهم می کرد، امروز از همان ابراز عواطف ساده چنان به وجد می آید که حتی حاضر می شود هر سال، برای تجربه کوتاه همین عشق به ظاهر کوچک و ساده، یک بار به شهر ایشیا سفر کند و زندگی دوست داشتنی و جدیدی را، گیرم برای مدتی کوتاه تجربه کند. از سوی دیگر پاملا پیگت خوش قلب و ساده لوح، پس از تجربه یک دوران کاملا نامساعد در زندگی مشترک، برای بردن جسد مادرش وارد ایشیایی می شود که خود، بعدها مبدل می شود به عامل ایجاد کننده عشقی ازلی و ابدی در وجودش. پاملا در راه ایجاد عشق جدید خود، سنت های در گذشتگان را مناسب می بیند و با تکرار شگردهای به ظاهر دیوانه وار، اما دوست داشتنی و رمانتیک مادرش و امبروستر بزرگ، برای وندل امبروستر،مبدل به فرشته ای دوست داشتنی می شود که هم خود را از عواقب شکننده یک جدایی تلخ وا می رهاند و هم مردی خودخواه و بی عاطفه را، با خود به وادی انسانیت و صمیمیت می‌برد!

فیلمنامه‌های وایلدر و دایموند، نه تنها تصویری عریان از زندگی همه روزه ماست. بلکه تجربه‌های نابی را با ما در میان می‌گذارد که هر چند شاید در ظاهر چندان ایده آل نباشند، اما تجربه آن‌ها بیش‌تر از شاید هزاران سال زندگی روزمره، کارآمد به نظر می‌رسد و دلنشین. و این،خود زندگی است، خود عشق است. در تجربه زیستنی به یاد ماندنی.

این یادداشت پیش از این در شماره ۹۹ ماهنامه سینمایی فیلم نگار منتشر شده است.

نویسندگان: امیررضا تجویدی، بهنام شریفی

منبع: یادداشت های سینمایی امیررضا تجویدی

 

[nextpage title=”تجربه ی دید فیلم «آپارتمان» با ابوالحسن داوودی: شیرینی از درون خراب می شود”]

ابوالحسن داوودی کارگردانی است که امسال برای فیلمش «زادبوم» به اتفاق فرید مصطفوی، جایزه بهترین فیلمنامه نویس جشنواره فجر را از آن خود کردند. از فیلم های مختلفی که در ژانرهای متفاوت در این سال ها ساخته می توان به: «جیب برها به بهشت نمی روند»، «من زمین را دوست دارم»، «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰»، »مرد بارانی» و «زاد بوم» اشاره کرد، این اشاره به آثارشان را کردم که یک بار دیگر به خودم و شما یادآوری کنم که داوودی از آن جنس فیلمسازهایی است که با وجود تغییر ژانر از کمدی به اجتماعی و باز اجتماعی به کمدی یا بهتر بگویم با وجود رفت وآمدش بین فیلمسازی درام و کمدی در هر دوی این ژانرها، آثار تاثیرگذاری خلق کرده که شاید نتوان گفت باید پی کدامیک را بیشتر می گرفته، او در واقع کسی بود که در بازیگری کمدی و طنز را (به همراه پیمان قاسم خانی) برای فیلم «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» به روی من گشود و در واقع کاشف حضور کمدی من در سینماست، حالاکه به آن سال ها نگاه می کنم، انتخاب بازیگری مختص فیلم ها و سریال های گریه دار و رمانتیک برای آن نقش انتخاب چندان معمولی نبود، به نظرم یکی از خبرگان کشف چیزهای نو در پس زمینه های روزمره و عادی است، در دنبال کردن سوژه فیلم هایش هم که اکثرا خودش به عنوان همکار فیلمنامه نویس در اثر حضور دارد همین کشف و شهود چیزی عجیب در زمینه ای معمولی را دنبال می کند، دیدن فیلم آپارتمان، پیشنهاد او بود و ذوق کردنش با من بود. چون بلافاصله فکر کردم؛ این تفاوت فیلم های مختلف و تجربه ژانرها در آثار بیلی وایلدر هم به چشم می خورد یا شاید این انتخاب های متفاوت وایلدر در کارهای داوودی هم به چشم می خورد، چه فرقی می کند به هر حال دو فیلمساز از دو نقطه کاملامتفاوت دنیا را به دلیل شرایط اجتماعی و تکنیکی و هزاران دلیل نمی توان به طور دقیق با هم مقایسه کرد، قصد من هم این نبود و نیست (در این صحنه) اما معمولاآدم ها فیلم هایی را برای دیدن انتخاب می کنند که نوعی جنبه اشتراک با فیلمساز یا اثر داشته باشند. برای گرفتن این مصاحبه دم منزل آقای داوودی تصادف کردم و البته با کمک همسر مهربان و مدیرشان حل شد، این مصاحبه در حضور یک ناهار گرم و صمیمی و با سخاوت زیاد این خانواده انجام شد، قابل توجه دوستان بعدی میهمان صفحه! میان نویس های ما تصویر عقب می کشد و انبوه میزها و ماشین تحریرها و سقف کوتاه سالنی بی انتها هجوم یک زندگی ماشینی را در لحظه القاء می کند. داوودی: برای گرفتن این صحنه ها تمام آدم ها پایین تر از آن حدی که باید نشسته اند، یعنی میزها را بلندتر سفارش دادند تا بتوانند این تصویر واید را بگیرند. رهنما: این بیان بدنی جک لمون چقدر محشر است، چقدر ریزه کاری و ظرایف توی کوچکترین حرکاتش هست. داوودی: آره جنس بازی جک لمون همان طور که گفتی محشر است. مثلاً در همین صحنه که دارد با دختره حرف می زند و یکدفعه لیوان نوشیدنی اش لب پر می شود کاملامی تواند در یک گفت وگوی یکی، دو دقیقه ای ۱۵-۱۰ شوخی بدنی فرم را وارد کند. به نظرتان چقدر هدایت کارگردان است و چقدر کار خودش؟ داوودی: به نظرم نمی آید چیز از پیش تعیین شده ای باشد، احتمالامال خودش است اما در کار با کارگردان های دیگر این نرمی و انعطاف را تا این حد که در کاروایلدر، داشته ندارد. خب شاید وایلدر دستش را بیشتر باز می گذاشته. به نظرم فیلم به شدت نمونه خوبی برای )کالت) شدن بوده. تقریبا می شود گفت خودش جریان بکری را ایجاد کرده! دلیل اینکه اینجور فیلم ها کالت می شوند این است که واقعا در جهات مختلف بی نقص هستند. مثلاوقتی هم چنین شرکتی با ۳۱ هزار کارمند را تصویر می کند آدم هایی که مشخص می شوند و به نوعی وارد داستان می شوند، حتما در جهت خاصی و برای پیشبرد صحیح داستان و درام وارد معرکه می شوند، یعنی شخصیت فرعی صرف و بلاتکلیف ندارد. چای دوم خب یک عالم ممنونم. می دانم که گرفتار بودید حسابی و میان انبوه کار دعوتم رو پذیرفتید. دلیل اصلی اینکه پیشنهادت را قبول کردم دو تا مساله بود یکی اینکه بعد از مدت ها که از فضای مورد علاقه ام یعنی دیدن فیلم های کلاسیک به دلیل کمبود وقتم دور افتاده بودم. با پیشنهاد تو فرصتی پیش آمد تا دوباره یکی از فیلم هایی را که به نظرم از آثار منحصر به فرد و تکرار نشدنی است ببینم. دلیل دیگر این بود که حیرت کردم از تعداد زیاد فیلم هایی که بعد از پیشنهاد تو برای فیلم دیدن به مغزم خطور کرد، وقتی آمدم و آرشیو فیلم هام را نگاه کردم و دنبال کاری گشتم که یک پس زمینه ای هم پشتش داشته باشد دیدم که چقدر فضای فیلم های «بیلی وایلدر» به جامعه ما نزدیک است یعنی احساس کردم، اگر وایلدر زنده بود و می آمد و جامعه ما را می دید از خوشحالی احتمالاسکته می کرد، بس که سوژه برای نوشتن پیدا می کرد. شاید میلیون ها مورد بود که او می توانست با تلخ اندیشی خاص خودش و تیغ های دلاکی ذهن اش بشکافد، همینطور که این فیلمساز در طول چهار یا پنج دوره فیلمسازی اش در جامعه آمریکا با آثار مختلفش مشکلات اجتماعی را جراحی کرد، به هر حال فیلم آپارتمان به جز جنبه کلاسیکش بیش از فیلم های دیگر به فضای ذهنی و وضعیت موجود جامعه ما نزدیک است در واقع نوعی بیان افسانه پریان کثیف، که متاسفانه ما هم این روزها گاه شاهد آن هستیم. برگردیم به تاریخچه فیلم برای خودتان، دفعه اولی که فیلم رو دیدید چند سالتان بود؟ چند بار دیگر فیلم را دیدید؟ شاید این فیلم جزو معدود فیلم هایی باشد که تعداد دفعاتی که دیدمش را به یاد ندارم. واقعا چندین بار در موقعیت های مختلف دیدم اما دفعه اول کلاس اول یا دوم دبیرستان بودیم که از مدرسه در رفتیم که برویم سینما و فیلم ببینیم، دسته جمعی با دوستانم بودم، اولین نمایش عمومی این فیلم بود در تهران از همان لحظه این کار جذابیتش برایم خیلی بزرگ بود. آن موقع تصمیم داشتید کارگردان بشوید؟ نه واقعا نه، فقط عاشق سینما بودم، هنوز هم بیلی وایلدر را خوب نمی شناختم و توجهم با این فیلم به او جلب شد بعدا به شکل غریبی آرام آرام در دوران دانشکده که فیلم های دیگرش را دیدم، حس کردم چقدر به فضای ذهنی او نزدیک هستم و در نهایت وایلدر بالاترین مقام پانتئون سینمایی من را از آن خود کرد! این تاثیر کاملامشخص است. واقعا برای اینکه ما با هم یک کار کمدی خیلی موفق کار کردیم این را نمی گویم اما اینجور مولفه تلخی در عین شیرینی در کار نان و عشق تان هم مشخص بود. آره یک جوری ترکیب من و پیمان موقع نوشتن، لحن گزنده من و شوخی های او همین فضایی را که من دوست دارم در آن کار به وجود آورد. آن فیلم هم با وجود جنبه های کمیک آدم های متقلب و دورویی را از جامعه ای که ارزش هایش زیر سوال رفته نشان می داد. الان که به عقب تر فکر می کنم موقع «جیب برها به بهشت نمی روند» هم این تلخی و شیرینی را به کار بردید، البته اگر درست یادم باشد موقع ساخت این فیلم خیلی جوان بودید اما ته زمینه همین نگاه تلخ اجتماعی در آن کار هم هست، به نظرم لحن کمدیتون، یک جاهایی درد آدم را در می آورد. خب برویم سراغ وایلدر! وایلدر یک حسن که دارد این است که این تلقی خشن و بی رحم و تندی که از جامعه اش را دارد، به هیچ وجه به فیلم هایش وصله و حقنه نمی کند چون معتقد است که این فیلم ها مهمتر از هر حرفی که برای گفتن داشته باشند، باید جذابیت برای دیده شدن را داشته باشند، به نظرم چون می خواهد حماقت آدم ها را نشان دهد، زهر این حماقت را در یک پوسته و لایه شیرین از طنز می پیچاند به نقل مضمون از خودش: او اعتقاد دارد آدم ها دوست ندارند حماقت و حقارت خودشان را ببینند اما به همین حقارت در مورد آدم های معمولی فیلم ها می خندند! آره جالب است آخر فیلم آدم خوشحال نیست. شاید چون همه ما آن حماقت را در خودمان هم سراغ داریم؟ دقیقا آخر این فیلم یک نوع حس همذات پنداری با شخصیت داستان داریم تماشاچی اگر چه می خندد اما در عین خندیدن بدون اینکه بفهمد این تلخی در وجودش ته نشین می شود حتی در مورد شخصیت شرلی مک لین همانطور که گفتی با وجود اینکه ملاحت فرشته وار دارد، اما او هم یکی از قربانیان این نظام منحط اخلاقی است، حتی خود «شلدریک» با همه ظالم بودنش وقتی در محیط خانواده می بینیمشان، تحقیر شده و بدبخت است. در واقع این نظام اجتماعی را نشان می دهد که آدم ها را به سوی سقوط می کشاند و خیلی تلخ است. همیشه در مقابل این سوال که چرا از یک موقعیت خاص پیروی نکردی یا چرا یک سبک خاص فیلم نساختی جواب خودم را داشته ام اگر چه توضیحی نداده ام؛ خب یک دلیلش این است که برای بیان هر مطلبی باید قالب خودش را پیدا کرد و این در زمان های مختلف متفاوت است اما شاید این تحت تاثیر من از سینمای وایلدر هم باشد، گر چه معتقدم یک نخ تسبیح درونی تمام کارهای وایلدر را به هم وصل کرده است، شاید پیدا کردن این نخ تسبیح ساده نباشد، چیزی که برایم در مورد وایلدر هم تحسین و هم تعجبم را برانگیخت این بود که چطور یک آدم می تواند در فیلمی مانند «بعضی ها داغشو دوست دارن» یا «احمق مرا ببوس»… آنقدر شیرین باشد و در فیلم هایی مثل «سانست بلوار» – «تک خال در حفره» یا «غرامت مضاعف» آنقدر تلخ و سیاه باشد، به همان نسبت آنقدر نرم و جایی آنقدر بی رحم و خشن و در فرار از رمانتیسم مخصوص دوره خودش و همین آدم آن وقت می آید یکی از رمانتیک ترین آثار تاریخ سینما یعنی «سابرینا» را می سازد، من که کمتر فیلمسازی را سراغ دارم که این تعداد فیلم متفاوت ساخته باشد و این مقدار فیلمش تبدیل به فیلم کالت شده باشد! راجع به آن نخ تسبیح این آثار متفاوت توضیح بدهید… آن نگاه اجتماعی متفاوت وایلدر و تحلیلی که از اجتماعش دارد تقریبا در تمام این آثار متفاوت وجود دارد و تغییر نمی کند فقط لحن یا شکل بیان تصویری اش را عوض می کند یعنی گزندگی که در فیلم سانست بلوار هست حتی شاید تلخ ترش را در آپارتمان از آن دوره تاریخی ارائه داده، آپارتمان یک کپسول شیرین بیرونی دارد که زهر بزرگی را در داخلش حمل کرده. آره این تلخی حتی در پایان فیلم هم حاکم است. در همه جایش هست اگر دقت کنی، از اولین جمله یا دیالوگ فیلم تا آخری اش این تلخی در لفافه هست. در لفافه رفتارهای این آدم های خاکستری! این شباهت در جامعه ما در سال های بعد از جنگ دیده می شود. اینکه بعضی چیزها به نظر خنده دار می آید اما نیست. در واقع خنده دار نیست و این طیف وسیعی از آدم های خاکستری معلول شرایط اجتماعی اند و به نظرم آدم های خاکستری کم کم آدم های معمولی می شوند و معمولی شدن طیف گسترده ای از آدم ها چیز بسیار تاسف آوری است. بله، فرهنگی که در جامعه ما حاکم است و باید این جامعه را به سوی یک جامعه با دیسیپلین و با اخلاق و مسوول هدایت کرده باشد، اما متاسفانه در چند دهه اخیر در رابطه با ارتباط خصوصی و رفتار شخصی آدم ها نه تنها این رشد اتفاق نیفتاده بلکه ما به عقب هم رفته ایم، ما نسبت به هم خالی شدیم از حس مسوولیت و احترام نسبت به هم، اخلاق گرایی که همه اش حفظ یکسری شئونات ظاهری است، چرا ما برای درست پارک کردن ماشین هایمان در خیابان نیاز به حضور یک پلیس با لباس های مجهز و مسلح داریم؟ نیاز داریم بترسیم تا به اخلاقیات احترام بگذاریم؟ خب باز هم برگردیم به خود فیلم، به نظرم آن ماجرایی که باکستر عاشق شده بود و اسلحه خریده بود که خودش را بکشد، یکجور ایهام دارد. انگار راست نمی گوید فقط می خواهد دل دختره را خوش کند که فراموشی عشق چندان هم کار سختی نیست. اما بعد ما این اسلحه را می بینیم و شوخی و غافلگیری خوبی هم در داستان با ماجرای اسلحه می شود. خب بله ایهام دارد اما به لحاظ ساختار یک جور شوخی است که دو کاربرد دارد. اول این که روایت سادگی و شفافیت این آدم است و دوم این که چیزی را می کارد که زمینه شوخی بعدی را فراهم می کند (باکستر در شیشه را باز می کند و دختر که می داند او اسلحه دارد با شنیدن صدا می پندارد که او خودش را کشته(. درست است. اما به نظرم این آدمی نیست که عاشق بشود یک عشق ممنوع نیست! چرا نیست؟ اشتباه نکن ماجرای آدم های خاکستری را! شخصیت های وایلدر خیلی واقعی اند. با همه تضادهای یک آدم و گاهی به راستی پلید می شوند او استاد روایت فساد در لحن شیرینش است و آدم هایش را کاملابه لحاظ روحی لخت و عریان و بی حریم به ما نشان می دهد. شاید، الان که این را می گویید یادم می آید که مثلاتحلیل دکتر زن ذلیل همسایه از باکستر، عجب تحلیل اشتباهی است براساس مشاهداتش او را مردی بسیار مورد توجه خانم ها می پندارد در حالی که اصلااینطور نیست این شاید اشاره ای باشد به اینکه آدم ها در تنهاییشون یک آدم دیگرند! شخصیت ها کاملاچندوجهی هستند. در مرحله فیلمنامه بهترین آدم ها هم لحظاتی متقلب و ریاکارند ولی جالب اینجاست که حس همذات پنداری به آدم می دهند. چون واقعی و ظریف هستند یعنی همان حماقت و حقارت خودمان را طوری بهمان تعارف می کند که بدمان نمی آید. آن آینه شکسته شرلی مک لین که در فیلم مرتب دست به دست می شود به نظر شما نمادی از این چهره های چندگانه نیست آنجا که می گوید: آینه شکسته، خودم را بهتر به من نشان می دهد! ببین وایلدر و دایموند فیلمنامه های خیلی خوبی را با هم کار کردند. در این فیلمنامه ها گاهی یک عنصر یا شوخی وجوه کامل شونده ای هستند که کم کم یک واقعیت را نشان می دهند مثل همین آیینه یا اسلحه. الان به نظرم آمد که عنصر آیینه اصلارمزگشایی می کند از ماجرای فیلم.چون این آیینه توسط باکستر پیدا می شود و بعد ماجرا را رو می کند. ریتم هم به جنس شوخی ها کمک کرده بدون اینکه در تدوین چیزی به چشم بیاید، صحنه های معمولی طولانی هست که جای برش تصویر دیده نمی شود اما فضای داخلی تصویرها شامل اطلاعاتی است که ریتم را بالامی برد. مثلاآن صحنه ای که او فهمیده عشقش در خانه بوده بلافاصله قطع می شود به صحنه ای با چیدن لیوان. ما گذشت زمان را حس می کنیم، بدون تقطیع تند و حرکات دوربین عجیب از طریق ترکیب صحنه ها حس را منتقل می کند. من هم این صحنه و شخصیت این زن را خیلی دوست داشتم! فیلمنامه واقعا شاهکار است. من شنیدم که دایموند مغز ریاضی بوده و دو تا جایزه مهم المپیاد ریاضی برده، به خدا من هم همیشه گفتم فیلمنامه نویسی مغز ریاضی می خواهد. برای همین داستان نویسی را انتخاب کردم. چون هیچ وقت ریاضی ام خوب نبوده! اما از شوخی گذشته جنس دیالوگ ها، غافلگیری ها و چیدمان سکانس ها عالی است. مثلاما منتظریم که باکستر (جک لمون) برود به رئیس عشقش را اعتراف کند. اما همین کار را رئیس می کند یا وقتی که ما فکر می کنیم کلید را نمی دهد اما می دهد و باز بلافاصله می فهمیم کلیدی که داده کلید دستشویی روسا بوده، یا مثلاً این که «فرن» عشق را درست نمی شناسد و دو جا می پرسد: چرا آدم ها عاشق هم می شوند و چرا من نمی توانم عاشق مرد نازنینی مثل شما بشوم و جواب تکراری باکستر (جک لمون) به هر دو سوال: خراب شدن شیرینی از درون شروع می شه! درست است. به نظرم فیلمنامه نویس های ما باید بارها و بارها این کار را ببینند. وایلدر با اینکه استاد دیالوگ است سعی نکرده موقعیت هایش را صرفا براساس دیالوگ نویسی بنا کند. زبان بدنی بازیگرها در روایت این موقعیت های خوب و ادای دیالوگ ها هم خیلی مهم است. مثلادر همان صحنه ما قبل آخر که شلدریک در جشن کریسمس به فرن (شرلی مک لین) می گوید که باکستر از موقعیت شغلی اش استعفا داده صورت شرلی مک لین با دو، سه تا میمیک کوچک کلی حرف و حس را به آدم منتقل می کند. درست است. من همیشه گفتم همه تقصیرها را سر فیلمنامه نشکنیم شاید برای گرفتن چنین بازی بی کلام و ساده ای از یک بازیگر ایرانی باید هفته ها صبر کرد. درست می گویی، آخر ما همیشه می خواهیم بیشترین کار را انجام دهیم مثل جوک گفتن و جوک ساختن است که همیشه به درازا می کشد نیازی به فشار عجیب بازیگر بر خودش واقعا نیست در نمای ثابت با نگاهی ثابت شرلی مک لین چند حس مختلف را ارائه داده. می ترسیم پولمان حلال نشود (می خندد) اهل اطنابیم و این ویژگی تاریخی است. به نظرم لحن کمدی رمانتیک آپارتمان اصولااگر بشود آن را کمدی رمانتیک نامید هم لحن متفاوتی از سایر کمدی رمانتیک هاست، پایانش در عین شادی دو پهلو و غمگین است و خیلی عناصر دیگرش هم، به نظرم کاملارندانه عمل کرده. بیشتر از رندی بوده، خب اصولاوایلدر خودش را درگیر سبک نمی کرده، حتی شاید بتوان گفت این فیلم نوعی هجو کمدی رمانتیک های معمولی است. او از قالب های کلیشه ای موجود خیلی دقیق و هوشمندانه استفاده کرده و خلقی نو کرده، همه اش فکر نو دارد در حالی که هستند فیلمسازانی که بیش از ۲۰کار کمدی ساخته اند اما فکر جدیدی در هیچکدام از آنها دیده نمی شود. در واقع او بدون اینکه بخواهد تکنیک را سوار کار کند در تلفیق ملایمی از بازیگری – کارگردانی و متن، فضایی را خلق می کند که هیچ جای خالی در آن دیده نمی شود! و حتی چیزی اضافه نیست و بیرون نمی زند در حالی که کل فیلم به سادگی داستان زندگی یک آدم است اما بیان فیلم تازه و بکر است. و حرف آخر اگر نکته ای راجع به شما، آپارتمان یا هر چی هست بگیرد! می دانم که در آخرین ساخته تان هم نسبت به اخلاق گرایی نسل نو ناامید بوده اید. خب در واقع فضای کنونی جامعه ما فضای مه است. هر حرفی راجع به بازگشت به ریشه ها برای جوان ها حتی جوان های منتقد نوعی عکس العمل عجیب را برمی انگیزد. چیزی شبیه به کهیر زدن، یک جور عکس العمل آلرژیک به این حرف ها. اما باید این حرف ها گفته بشود خود وایلدر به نظرم این تلخی اش از دلسوزی نسبت به اجتماعش می آید. در نهایت از خود وایلدر فکت می آورم، اینکه سر فیلم آوانتی که او در دهه ۷۰ ساخت، منتقدان از سایه های موجود در فیلمبرداری صحنه های دهکده ایراد گرفتند او جواب داد این ایراد را بار اول کسی در فیلم نمی بیند اما اگر بار دیگر فیلم را دید یعنی پول داد برای دوباره دیدن اثر من، آن وقت نه تنها این ایراد بلکه من هر فحش و ناسزایی را به جان می خرم، منم می گویم فیلم هر حرفی برای گفتن داشته باشد باز هم نیاز دارد دیده شود تا فایده برساند. امیدوارم با دیدن این فیلم ترغیب شوید که باز کمدی بسازید. شاید علتی در این فیلم دیدن وجود داشته باشد! من از چیزی فرار نمی کنم اگر موقعیتی را حس کنم که باید بروم سراغش، حتما می روم. گل دیالوگ ها و داستان به انتخاب ما فیلم آپارتمان طبق شنیده ها ایده اش از صحنه ای در درام عاشقانه (دیوید لین) برخورد کوتاه آمده و وایلدر و دایموند موقع دیدن فیلم از ماجرایی کلید داشتن خانه کی و قرض دادن خانه (در صحنه ای که مرد صاحبخانه وارد می شود و چیزی را که جا گذاشته برمی دارد) این ایده کمدی را گرفته اند! داستان به روایت من: یک کارمند جزء در اداره بیمه، به خاطره ترفیع درجه به مدیران شرکت آپارتمان کوچکش را قرض می دهد، این ماجرا آنقدر ادامه پیدا می کند تا او ترفیع درجه پیدا می کند، او بلد نیست «نه» بگوید تا اینکه درست در هنگامی که به بالاترین طبقه ساختمان ترفیع پیدا کرده عشق از راه می رسد و مثل همیشه بی موقع و ناگهانی همه موقعیت ها را بهم می ریزد! گل دیالوگ ها به انتخاب من: چون آقای داوودی تقریبا تمام دیالوگ ها را دوست داشت و یکی از نقاط قوت اثر را دیالوگ نویسی اش می دانست. فرن (شرلی مک لین): من استعداد فوق العاده ای دارم که عاشق آدم های عوضی در جاهای عوضی و در موقعیت های عوضی بشم! (بار اول در قبرستان عاشق شده است.) سی سی باکستر (جک لمون): خب می دونی باید باور کنی که نمی شه همه چیز رو با هم داشت! فرن (شرلی مک لین): نمی دونم چقدر طول می کشه تا آدم خاطره یک آدم رو از ذهنش پاک کنه کاش یک دستگاهی واسه این کار وجود داشت.

نویسنده: بهاره رهنما

منبع: روزنامه اعتماد ملی، شماره ۸۷۸ به تاریخ ۲۱/۱۲/۸۷، صفحه ۱۹

 

[nextpage title=”چند قطعه از دیالوگ های فیلم «آپارتمان» با رویکرد موضوعی (مرز حقیقت)”]

۱-تعیین رتبه لیاقت و کارایی کارمندها.

آقای دابیش:شکل”مریلین مونرو”ست.فقط کلید رو بگذار زیر پادری و برو بیرون.

-مطمئنی کار درستیه؟

-از این بهتر نمیشه…

-منظورم اینه که نصف شبی سرزده بریم خونه مادرت؟!

-نگران اون پیرزن نباش یک کلمه هم حرف نمی زنه،حسابی از کارافتاده است.

(صبح روز بعد)سلام آقای دابیش؟من باکستر طبقه نوزده،کلیدآپارتمانم رو قراربود بگذارید زیر پادری.

– همین کارو کردم،نکردم؟قشنگ یادمه گذاشتمش اونجا.

-بله درسته یه کلید پیدا کردم اما عوضی بود.

-راستی؟! که اینطورحالا فهمیدم چرا امروز صبح نتونستم برم دستشویی رؤسا.

-من نتونستم برم توی خونه،تاساعت چهارصبح…

-چه بد شد الان کلید رو برات می فرستم،اما در مورد ترفیعت می فرستمش پیش آقای شلدریک.اگر امروز قبل از پایان وقت اداری احضارت کردند تعجب نکن.

۲-خانم کیوبلیک آسانسورچی اداره،آدم دلش می خواهد در کنار او آسانسور آروم آروم تا چین برود.

باکستر با خانم کیوبلیک برای صرف شام در کافه تریا قرار می گذارد،غافل از اینکه خانوم کیوبلیک با آقای شلدریک رئیس کل اداره و عضو ارشد باشگاه کوچولو(ارسال کلید توی پاکت/دریافت زیر پادری)راندوو دارد.

نکته اخلاقی:”وقتی آدم عاشق یک- مرد زن دار-می شود نباید ریمل بزند.”

(خانم شلدریک آینه شکسته اش را در آپارتمان جا می گذارد.)

۳- آقای باکستر مدیر می شود-دفتر مجزا درطبقه ۲۷با سه تا پنجره- جشن سه نفره و آینه شکسته.

باکستر:این آخرین مدل کلاه های مردانه برای مدیران است،نظرت چیه؟

باکستر:چطوره سه تایی بریم بیرون،من وشما و کلاه لبه دار.

باکستر:آینه شکسته!

خانم کیو بلیک:می دونم.این جوری دوستش دارم،من رو همون طور که هستم نشون میده.

{حقیقت تلخ}

۴-ناامیدی-ریش فیدل کاسترو-آپارتمان خالی

بابانوئل:هی چارلی،یه نوشیدنی(شات بوربورن)بده من،زود هم بده که سورتمه مو دوبله پارک کردم.

زن ولگرد:از کاسترو خوشت می آد؟یعنی وقتی میگم کاسترو چه حالی پیدا میکنی؟

باکستر:کاسترو چیه؟!

-میدونی دیگه همون که توی کوبا کودتا کرد با اون ریش مسخره اش.

-حالا که چی؟

-آخه این جور که فهمیدم همچین آدم خوبی نیست.دوهفته پیش برایش یه نامه نوشتم یک کلمه هم جواب منو نداد.فقط ازش خواستم “مایکی” واسه کریسمس بیاد خونه.

-“مایکی” دیگه کیه؟

-شوهرم.

زن ولگرد:توی یه همچین شبی،عین ارواح بایست بری توی آپارتمان خالیت.

باکستر:گفتم فک و فامیل ندارم،نگفتم که آپارتمانم خالیه.

زن ولگرد:کجا می خواهیم بریم؟خونه من یا تو؟

باکستر:درستش اینه که بریم خونه من،هرکس دیگه هم بود می رفت اونجا.

۵-باکستر هنگام ورود به آپارتمان غافلگیر می شود،خانم کیوبلیک بیهوش روی تخت افتاده.باکستر تلاش می کند خانم کیوبلیک را سرحال بیاورد.

(درحال آبکش کردن اسپاگتی آواز ایتالیایی می خواند)

خانم کیوبلیک:شماخیلی با این راکت بازی می کنید؟!

باکستر:باید پشت ضرب هامو ببینی.

شوهرخواهر غیرتی از راه می رسد:اگه یه خانم اینجا نبود لهت می کردم.

(باکسترهمه چیز را گردن می گیرد.)

خانم کیوبلیک:احمق بی شعور!

دکتر:فردا پای چشم ات نورانیه.

۶-حدیث عشق

باکستر:دوستت دارم خانم کیو بلیک،من واقعا عاشق شمام.فهمیدین چی گفتم خانم کیو بلیک؟

خانم کیو بلیک:خفه شو و ورق بده.

برگرفته از: کتاب آپارتمان (فیلم‌نامه). ترجمهٔ کتایون حسین‌زاده

منبع: مرز حقیقت

ممکن است شما دوست داشته باشید

14
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
14 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
5 Comment authors
FilmBine Amateurali ruzegarنازنینمينا قربانى قرخلوAbe Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
trackback
Member

… [Trackback]

[…] Read More on on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-apartment/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Info to that Topic: naghdefarsi.com/title/the-apartment/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-apartment/ […]

trackback
Member

… [Trackback]

[…] Find More here on that Topic: naghdefarsi.com/title/the-apartment/ […]

FilmBine Amateur
Member
Member
FilmBine Amateur

فیلم را بسیار دوست داشتم. کاراکتر سی سی باکستر کسی که بسیار فروتن، فرهیخته و کم‌روست را نیز دوست داشتم. کارمند ساده‌ای که برای پیشرفت در کارش بازیچه‌ی رفتار ناپسند همکاران بالادستی خود می‌شود، به گونه‌ای که در آپارتمان او به خوش‌گذرانی می‌پردازند. همچنین ابزار زندگی در یک آپارتمان، آن هم در ۶۰ سال پیش برایم شگفت‌آور بود. کم و بیش همه‌ی ابزار زندگی امروزی، در آن روزگار نیز فراهم بود.

کیان
Guest
Member
کیان

براوووووووو.
عالی – جذاب – دیوانه کننده
از بهترین کارهای آقای جک لمون بود.

تشکر و قدردانی از کارگردان فیلم
آقای Billy Wilder

تشکر فراوان از سایت نقد و بررسی

کیان
Guest
Member
کیان

براوووووووو.
عالی – جذاب – دیوانه کننده
از بهترین کارهای آقای جک لمون بود.

تشکر و قدردانی از کارگردان فیلم
آقای Billy Wilder

تشکر فراوان از سایت نقد و بررسی

sahak1024
Guest
Member
sahak1024

واقعا فیلم روان و جذابی بود که غیر از این از وایلدر انتظار نمی رفت ، در ضمن به تازگی کافه سوسایتی رو دیدم که نسخه وودی آلنیزه شده ی همین کار بود.

sahak1024
Guest
Member
sahak1024

واقعا فیلم روان و جذابی بود که غیر از این از وایلدر انتظار نمی رفت ، در ضمن به تازگی کافه سوسایتی رو دیدم که نسخه وودی آلنیزه شده ی همین کار بود.

امیر مسعود
Guest
Member
امیر مسعود

یه فیلم با کلاس بالا! عاشق طنز ملیح این فیلمم!

ali ruzegar
Member
Member
ali ruzegar

چقدر واقعا این فیلم خوب و دوست داشتنیه
جدا از بازی ها و کارگردانی فوق العاده فیلمنامه اش خودش یه کلاس فیلمنامه نویسیه
دقت کنید چقدر قشنگ روابط به هم ارتباط پیدا میکنن چقدر شخصیت پردازی ها خوب هست چقد دیالوگ های قشنگی می بینیم بدون حتی یک دیالوگ اضافه

نازنین
Guest
Member
نازنین

برای صفحه‌ی ۸
به نظر می‌رسه نویسنهد‌ی این مطلب فیلم رو ندیده! ترمورد اون سکانس واقعن زیبای آینه‌ی شکسته نوشته «او هنگام ترک اتاق، آینه‌ی ترک خورده‌اش را از جیب‌اش بیرون می‌آورد تا نگاهی به صورت‌اش بیندازد و باکستر با دیدن آینه، از حقیقت تلخی آگاه می‌شود و درهم می‌شکند.»
درحالی‌که فرن درحال خارج شدن نبوده و باکستر کلاه رو روی سرش گذاشته بود و داشت نظر فرن رو می‌پرسید، فرن آینه رو درمیاره و می‌ده به باکستر تا خودش را با کلاه ببینه.

مينا قربانى قرخلو
Guest
Member
مينا قربانى قرخلو

: باید امروز توى جات میموندى و استراحت میکردى
:من باید دیشب توى جام میموندم

این دیالوگ رو از فیلم دوست دارم

Abe
Member
Member
Abe

یکی از بهترین فیلم های وایدلر بزرگ با بازی فراموش نشدنی جک لمون فقید. واقعا بی انصافی کردن که اسکارو به لمون ندادن. اما باز هم از موفقیت این فیلم و این بازیگر چیزی کم نکرد. روحش شاد و یادش گرامی