The Aftermath (پیامد)

۲۰۱۹ | درام, عاشقانه, حنگی | ۱۰۸ دقیقه | درجه نمایشی R

 

کارگردان :James Kent

نویسنده :Joe ShrapnelAnna Waterhouse

بازیگران :Keira KnightleyNed WillsPandora Colin

خلاصه داستان :پس از جنگ جهانی دوم، یک سرهنگ بریتانیایی و همسرش در طول بازسازی پس از جنگ در هامبورگ زندگی می کنند، اما تنش با آلمان که قبلا خانه را اداره می کرد، ایجاد می شود.

 
 
 
 

www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/12/logo-trans.png

گای لاج – Variety (امتیاز ۶ از ۱۰)

نتیجه بسیار جذاب است چرا که هر فیلمی با این ستارگان بود نمی‌توانست موفق نشود.

 

هلن اوهارا – Empire (امتیاز ۶ از ۱۰)

شاید ساختار این فیلم میلیون‌ها بار تکرار شده باشد اما بازیگران بااستعداد باعث شده اند که فیلم بیشتر از مشابهان خود باشد.

 

اریک کوهن – Indiewire (امتیاز ۵٫۸ از ۱۰)

نه تصاویر زیبا و نه عشق‌بازی‌های پرحرارت، هیچ‌کدام نمی‌توانند فیلم را از شر فرمول بسیار قدیمی خود رها کنند.

 

The Playlist – (امتیاز ۴٫۲ از ۱۰)

«پیامد» صرفا یک ملودرام ساده‌ی دیگر درباره‌ی یک برهه‌ی تاریخی است که خود را کامل می‌شناسد اما این اصلا کافی نیست.

 

جان دیفور – The Hollywood Reporter (امتیاز ۴ از ۱۰)

در حالی که فیلم می‌توانست یک ملودرام سبک قدیمی با رویکرد تاریخی معقولی باشد اما در عوض یک نوع حماسه‌ی دمده را ارائه کرده که رنگ آن نیز پریده است.

 

پیتر بردشا – The Guardian (امتیاز ۴ از ۱۰)

فیلم بیشتر شبیه به یک اثر رمانتیک فصل تعطیلات است و بازی‌های با کیفیت نیز کمکی به آن نمی‌کنند.

 

The Telegraph (امتیاز ۴ از ۱۰)

علی‌رغم بازی‌های گذشته‌ی «نایتلی»، در این اثر چیزی از او نمی‌بینیم که بتوان یک عملکرد خیره‌کننده تلقی کرد.

 

درک اسمیت – Slant Magazine (امتیاز ۳٫۸ از ۱۰)

تمامی دستاوردهای فیلم در زمینه‌ی زیان شخصیت‌ها و همچنین داستان فرهنگیش به خاطر ارتباطات رمانتیک سطح پایینش از دست می‌روند.

اگرچه که «پیامد»(The Aftermath) تبلیغات خود را حول محور این قرار داده است که فیلمی عاشقانه به بینندگان نشان خواهد داد اما این اثر بیشتر درباره‌ی غم و بازیابی از آن است تا یک داستان رومانتیک. در حقیقت می‌توان گفت که رابطه‌ی غیرقانونی و نامشروعی که در فیلم می‌بینیم به همان اندازه‌ی سرد و بدون شور و اشتیاق است که یک تکه ذغال سنگ نیم سوز در بوران زمستانی. علی‌غم اینکه هر دو بازیگرهای با کیفیتی هستند اما «کیرا نایتلی» و «الکساندر اسکارسگارد» اصلا سنخیتی با یکدیگر ندارند، درست مثل بسیاری از زوج‌های دیگری که اخیراً در سینما دیده ایم. هر دوی این بازیگرها به صورت مجزا بازی بسیار قوی‌ای از خود نشان داده‌اند اما وقتی که کار به برقراری رابطه‌ی عاطفی می‌رسد، اتمسفر و شیمی رابطه‌ی بین آن‌ها چندان مناسب نیست. آن‌ها می‌توانند که حس درد و غم را القا کنند اما حس لذت و هوس را نه.

بنیان تاریخی «پیامد» بسیار جالب است. تعداد زیادی فیلم درباره‌ی آلمان در طی جنگ جهانی دوم ساخته شده اند اما تعداد کمی بر روی این کشور پس از روز پایان جنگ جهانی تمرکز کرده اند. کارگردان این فیلم یعنی «جیمز کنت»( کسی که قبلا فیلم تاثیرگذاری به نام «شهادت جوانی»(Testament of Youth) را درباره‌ی جنگ جهانی اول ساخته بود) ما را به یک نمونه‌ی بازسازی‌شده‌ی بسیار دقیق از هامبورگ بمباران شده در ماه‌های سال ۱۹۴۵ میلادی برده است. حالا حدود نیم سال پس از خودکشی هیتلر و شکست آلمان در جنگ جهانی می‌گذرد، شهر عملاً خرابه‌ای بیش نیست و جسدهای سوخته‌ی افراد همچنان از داخل خرابه‌ها پیدا می‌شود و کمبود غذا باعث شده تا مردم مجبور شوند با وعده‌های غذایی ۹۰۰ کالری در روز(یک انسان عادی به حدود حداقل ۲۰۰۰ کالری نیاز دارد) تلاش برای زنده ماندن بکنند. مردان عصبانی از سمبل «۸۸»(برای به نمایش گذاشتن «درود بر هیتلر»(Heil Hitler) استفاده می‌کنند و پویشی را برای ترور غاصبان بریتانیایی آغاز کرده اند و این باعث شده تا سربازان در خطر زیادی باشند.

«لوئیس مورگان»(با بازی جیسون کلارک) یک افسر بریتانیایی است که مامور شده تا با پروژه‌ی بازسازی در هامبورگ همراه بشود. برای انجام این کار، او درخواست یک محل اسکان را می‌دهد و عمارتی که متعلق به «استفن لوبرت»(سکارسگارد) معمار است به او داده می‌شود. زمانی که او استقرار پیدا می‌کند، از همسر خود یعنی «ریچل»(با بازی کیرا نایتلی) دعوت می‌کند تا به پیش او برود. اگرچه «ریچل» چندان تمایلی به زندگی در آلمان ندارد اما برای اینکه از همسرش جدا نشود به آنجا می‌رود. اما حتی زندگی در یک خانه‌ی یکسان هم به این معنی نخواهد بود که آن‌ها می‌توانند هر لحظه کنار یکدیگر باشند چرا که «لوئیس» تماماً در حال انجام ماموریت است و معمولاً مشغول اداره‌ی بحرانی است که پیش آمده.

به «استفن» و دختر نوجوان او یعنی «فِردا»(فلورا تیمن) اجازه داده شده که در خانه‌شان باقی بمانند البته با این توضیح که باید به طبقه‌ی دوم نقل مکان کنند و طبقه‌ی پایین و اصلی برای استفاده‌ی مورگان و همسرش باقی بمانند. در نتیجه‌ی این اتفاق، «استفن» خیلی بیشتر از «لوئیس» در منزل حضور دارد و به همین دلیل رابطه‌ی عاطفی مخفیانه‌ای با «ریچل» شروع می‌کند. تراژدی‌های گذشته باعث شکل‌گیری نوعی دوستی و صمیمیت بین آن‌ها می‌شود و این سوال پیش می‌آید که آیا آینده‌ای با یکدیگر با توجه‌‎ به تمام موانع موجود برایشان قابل تصور است یا خیر.

چهار شخصیت «پیامد» صدمات بسیار شدیدی را از «دشمن» در طول جنگ دیده اند. «ریچل» و «لوئیس» پسر ۱۱ ساله‌ی خود را با بمب‌های آلمانی‌ها در طول جنگ لندن از دست داده اند و همسر «استفن» نیز در طی بمباران هامبورگ توسط بریتانیایی‌ها کشته شده است. فیلم در نشان دادن غم و اندوهی که شخصیت‌هایش در حال تجربه‌کردن اند موفقیت‌آمیز ظاهر شده است. در مورد «ریچل» برای مثال؛ این غم بسیار عمیق و مخفی در وجودش است و فقط نشانه‌هایی از آن را که گاها بروز پیدا می‌کنند می‌بینیم تا اینکه در نهایت زیر یک فشار بسیار زیاد توانایی او برای مخفی کردن آن‌ها تمام می‌شود. «لوئیس» برای اینکه نشکند راهی ندارد جز اینکه هیچ وقت کاملاً مستقیم با این حفره در زندگیش مواجه نشود و صرفا از آن دوری بکند. چیزی که «استفن» از دست داده کمی متفاوت است اما به هیچ وجه کمتر نیست و راهی که او انتخاب کرده، مراقبت از دخترش است. در مورد «فردا» نیز باید گفت که خشم او باعث می‌شود تا تصمیماتی عجولانه و غیرعقلانی بگیرد.

نویسندگان اثر در تلاشی برای اضافه کردن عنصر «تعلیق و هیجان» به اثر، خرده پیرنگی را وارد اثر کرده اند با این مضمون که یک گروه از تروریست‌های «۸۸» مصمم اند که «لوئیس» را به قتل برسانند. این بخش و جنبه از روایت – مخصوصا صحنه‌ی اوج مضحک آن که بسیاری از شخصیت‌ها در موقعیتی عجیب گرد یکدیگر آورده شده اند – شبیه چیزی است که از یک B-Movie انتظار دارید. این بخش اصلا در سطح بخش‌های جدی‌تر اثر نیست. پایان اثر اگرچه شاید به این قصد بوده که تلخ و شیرین باشد حس درستی دارد. قطعا این بخش می‌توانست کیفیت بالاتری داشته باشد.

«پیامد» به نظر عالی می‌رسد؛ فیلم نگاهی قابل باور به چیزی که به ندرت در فیلم‌ها دیده‌ایم می‌دهد، خرابی‌ای که توسط متفقین بر سر کشورها آورده شد تا هیتلر را شکست بدهند. هوش از سر شما می‌‌پرد وقتی حجم ضایعه‌ی انسانی را درک کنید. بازی «کیرا نایتلی» وقتی که نقش مادر داغدار را بازی می‌کند بسیار قوی است اما در نقش معشوقه چندان خوب نیست. حتی سکانس رابطه‌ی جنس*ی او با «استفن» بیش از اینکه اروتیک باشد مصنوعی است. شاید بتوان گفت که تکان‌دهنده‌ترین بازی در این متعلق به «کلارک» است.

«پیامد» شبیه آن فیلم‌هایی است که نیم قرن پیش ساخته می‌شدند و جوایز را درود می‌کردند، البته منهای صحنه‌ی رابطه‌ی جنس*ی آن. فیلم تلاش می‌کند تا یک اثر رمانتیک حماسی باشد اما کیفیت‌ حیاتی برای این کار را ندارد.

مترجم :امید بصیرس


دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of