Tenet (تِنِت)


خلاصه داستان:

دو جاسوس بین‌المللی حرفه‌ای برای جلوگیری از وقوع جنگ جهانی سوم، درگیر ماجرا و توطئه‌ای پیچیده می‌شوند؛ از جمله یک فناوری بی‌مانند که امکان وارونگی زمان را به بشر داده‌ است


تصاویر فیلم:

خلاصه نظر منتقدان:

رابی کالین – The Telegraph ( امتیاز ۱۰ از ۱۰ )

عمق، ظرافت و هوش نقش‌آفرینی‌های « پتینسون » و « دبیکی » تنها زمانی مشخص می‌شود که شما بدانید « تِنِت » به کدام سمت در حال حرکت است.

الکس گادفری – Empire ( امتیاز ۸ از ۱۰ )

نولان بار دیگر توانسته تا کنترل این مدیوم را در دستان خود گرفته و تار و پود واقعیت را تغییر بدهد.

مایک مک‌کاهیل – Indiewire ( امتیاز ۴.۲ از ۱۰ )

با چه فیلمی طرف هستیم؟ قطعا اثر بزرگی است. بلاشک در حد و اندازه‌های IMAX ، و مدت زمان ۱۵۰ دقیقه‌ای آن حتی با ادیت سختی که شده باز هم زیاد است.


نقد و بررسی فیلم به قلم Peter Bradshaw (پیتر بردشاو)

نشریه the guardian

نمره 10 از 10

چه کسی باید سینما را نجات بدهد؟ ظاهرا این کار وظیفه‌ی جیمز باند نیست. یک اثر شگفت‌انگیز دیگر با بازی « دنیل کرگ » از زمان عید پاک منتظر اکران شدن است. اما تیم ۰۰۷ تمایل زیادی ندارد تا اثر خود را در سایه‌ی یک قرنطینه‌ی احتمالی دیگر اکران بکند و دیزنی هم آنچنان به این وضعیت روی خوش نشان نداده است و نسخه‌ی لایو-اکشن « مولان » ( Mulan ) را بر روی خدمات استریمینگ خود برده است.

پس قرعه‌ی کار به نام « کریستوفر نولان » خورده است تا قمار قهرمانانه‌ای را قبول کرده و فیلم بزرگ خود را در سینماها اکران بکند. « تِنِت » ( Tenet ) ابرفیلمی بسیار سرگرم‌کننده و اثر اکشن‌-هیجانی بسیار عظیمی است که در آن شخصیت اصلی مثبت که نام « پروتاگونیست » (شخصیت اصلی مثبت) را بر خود دارد، به جنگ غارتگری‌هایی کیهانی از آینده می‌رود آن هم در حالی که زمان به صورت همزمان به سوی آینده و گذشته جریان دارد. هواپیمای ۷۴۷ای در فیلم هست که به درون انبار تسلیحات سقوط می‌کند و سپس دوباره از آن سقوط به عقب باز می‌گردد آن هم بدون اینکه دلیل خاصی برای این اتفاق وجود داشته باشد.

مفهوم یک روایت دوسویه با وجود عنوان والا مفهوم اثر نمایان است (شاید حتی نولان لحظه‌ای به استفاده از لغاتی مثل « رادار » یا « ظهر » هم فکر کرده باشد). این فیلم با نقاط فیلم‌برداری بین‌المللی خود و صحنه‌های بدلکاری زیاد و همچنین لحظات عجیب و غریب موقتش، شبیه یک فیلم از سری جیمز باند با اسم احتمالی « وقتی برای مردن نیست مردن وقت برای » [ اشاره‌ای به فیلم « وقتی برای مردن نیست » ( No Time To Die )، قسمت جدید سری جیمز باند ].

اگرچه که اثر به طرز دیوانه‌واری دیوانه‌کننده است و من هر کسی را که فکر کند حذف کردن روند علت و معلولی سکانس‌ها برای بازی با مفهوم زمان باعث از بین بردن تعلیق می‌شود و منطق زمانی از بین می‌رود که گذشته‌ی تغییر کرده با حال تغییر نکرده مواجه بشود درک می‌کنم – چیزی که این اثر آن را با نام « پارادوکس پدربزرگ » می‌شناسد و البته این مسئله را حل نمی‌کند. و تا حدی می‌توان ادعا کرد که تمام انفجارها و شلوغ‌کاری‌های اثر برای این اند که ذهن شما را از این مشکل غیرقابل حل پایه‌ای پرت کنند.

اما دیوانه‌کنندگی « تِنِت » برای من چیزی شبیه به « نقطه‌ی خالی » ( Point Blank ) و یا « نقطه‌ی زابریسکی » ( The Zabriskie Point ) ساخته‌ی آنتونیونی است؛ هیایو و شکفتن دیوانه‌واری از غیرممکن‌ها، اما در صورتی که با انرژی و تخیل زیادی همراه شده باشد. اما فیلم بسیار جاه‌طلبانه است و من در حالی از سینما خارج شدم که مدهوش سرگیجه‌ی نولانی بودم. فیلم لحظاتی از نبوغ، فراواقع‌گرایی و سبک خاص را در خود دارد و « رابرت پتینسون » شاید به تنهایی بار دیگر توانسته تا کیف دو بخشی را در لباس مردانه قابل قبول بکند.

« پتینسون » نقش « نیل » را ایفا کرده است، یک مامور اطلاعاتی بریتانیایی در مومبای که با پروتاگونیست ارتباط برقرار می‌کند، پروتاگونیستی که نقل او را « جان دیوید واشنگتن » ایفا کرده است. پروتاگونیست از سوی یک سازمان دولتی آمریکایی مخفی مامور شده است تا یک وضعیت شبیه به جنگ سرد را مدیریت و پایان بدهد؛ حمله‌ای از نیروهایی در شکل آینده که قابلیت بازگرداندن زمان را دارد. به « واشنگتن » تفنگ‌هایی نشان داده شده اند که قابلیت این را دارند که گلوله را از داخل دیوار به بیرون بکشند، اختراعی که او با احساس شگفت‌زدگی اما عدم تایید با آن مواجه می‌شود، گویی که او در اخبار می‌بیند که ماشین‌های اوبر ( سرویس خدمات مسافربری ) بدون راننده اند. چه کسی قرار است از این تکنولوژی ترسناک استفاده کند و راه مقابله با آن چیست؟ این باعث می‌شود تا قهرمان بدون نام ما با یک پیمانکاری ابر پولدار هندی ( با بازی دیمپل کاپادیا ) و یک الیگارش روسی نچسب ( با بازی کنت برانا ) و  همسر استخوانی او یعنی « کت » ( الیزابت دبیکی ) ارتباط برقرار کند.

« دبیکی » است که در این فیلم بیشترین میزان احساسات انسانی قابل شناسایی را دارد و به گونه‌ای می‌خندد و گریه می‌کند و فریاد می‌زند که بازیگران دیگر آن را توانا نیستند. بازی او بسیار قوی است. شاید « تِنِت » به اندازه‌ی دیگر آثار کریستوفر نولان همچون « ممنتو » ( Memento ) شاهکار سال ۲۰۰۰ او چالش‌برانگیز نباشد اما چنان لحظات شگفت‌انگیزی در آن وجود دارند که در آن‌ها مبارزان گویی که در سلطه‌ی جریان‌های زمانی متفاوتی اند؛ یکی به سوی جلو و دیگری به سوی عقب. این مسئله نباید منطقی باشد. منطقی هم نیست. اما چیزی که می‌سازد در نهایت سینما است. چقدر شگفت‌انگیز.

مترجم: امید بصیری


ممکن است شما دوست داشته باشید

دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
  Subscribe  
Notify of