Taxi Driver (راننده تاکسی)

کارگردان : Martin Scorsese

نویسنده : Paul Schrader

بازیگران: Robert De Niro, Jodie Foster ,Cybill Shepherd

جوایز :

برنده اسکار:

نامزد اسکار:


خلاصه داستان : تراویس بیکل شخصیت اصلی این فیلم جوان ۲۶ ساله است که از کم‌خوابی مزمن رنج می‌برد. او که برای فرار از بیخوابی شغل تاکسیرانی در شب را انتخاب می‌کند هر چه بیشتر با جنایت‌ها در سطح شهر نیویورک آشنا می‌گردد. در این میانه تراویس با بتسی که یکی از داوطلبان حاضر در دفتر انتخاباتی سناتور چالز پالانتین نامزد انتخابات ریاست جمهوری آشنا می‌گردد.

[nextpage title=” نقد راجر ایبرت بر فیلم “]

۲- نقد راجر ایبرت بر فیلم “راننده تاکسی”

 

منتقد: راجر ایبرت (در تاریخ ۱ ژانویه ۱۹۷۶)

مترجم: فرید عباسی

نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت می‌کنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.

taxi_driver+1.jpg (350×525)اول از همه، فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که او نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند “اوه، تراویس” چون تراویس را یک مرد…، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.

شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.

تراویس در حالت عادی می‌توانست در هر مکانی از شهر به دنبال مسافر بگردد اما او دائما به خیابان چهل و دوم و میدان تایم کشیده می شود. جایی که ولگردهای خیابانی و مکان های بد وجود دارد. اینجا است که یکی از انواع روابط نامشروع را می بینیم که بسیار خودنمایی می کند. تراویس به این کار علاقمند نیست، از آن متنفر است اما میدان تایم خشم او را آرامش می بخشد. عقیم بودن احساس جنسی او، ناشی از تنفری است نسبت به “آشغالهایی” که او در شهر میبیند. تراویس در پی این است که کاری بزرگ انجام دهد.

او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار می‌کند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.

به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری می‌گذارد و همین جاست که ما به “روح” فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را “لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد” نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.

او می گوید چون این صحنه نشان دهنده این است که ما به خوبی احساس عدم پذیرش تراویس نزد دختر و رد شدن او را می بینیم، مهمترین صحنه فیلم است. این جالب است چون اندکی بعد هنگامی که تراویس دست به کشتاری وحشیانه می زند، دوربین بسیار از صحنه دور می شود تا جایی که ما بتواینم وحشت را با جزئیاتی بیشتر نظاره گر باشیم.

اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.

“راننده تاکسی” یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.

Sport-and-Travis.jpg (350×233)فیلم در توصیف شخصیت یک شاهکار است، سبک اسکورسیزی انتخاب کردن جزئیاتی است که احساسات را بر می انگیزاند و این همان چیزی است که او می خواهد. بازی ها همگی روان و طنین اندازهستند. اسکورسیزی برای لحظه به لحظه با گفتار بازیگرانش همراه می شود در عوض اینکه بخواهد از طریق فیلمنامه آنها را پرورش دهد.

رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل همچون براندو، در ابراز احساسات حتی در زمانهایی که به صورت آنها نقاب زده شود، اجرای عالی داشته است. سیبل شپرد در نقش یک رب النوع زیبایی، یک انتخاب صحیح برای این نقش است. و در بالاخره به جودی فاستر، یک دوازده ساله ای که تراویس می خواهد او را “نجات” دهد. هاروی کیتل، کار آزموده ی تمام فیلم های اسکورسیزی، کسی است که می خواهد جودی فاستر را در اختیار بگیرد و شیوه صحیحی از سرسختی را به نمایش گذاشته است که تماما بلوف است.

“راننده تاکسی” یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است.

مترجم: فرید عباسی

منبع: وبلاگ فرید عباسی

—–

 

[nextpage title=” نگاهی به داستان فیلم راننده تاکسی و پایان فیلم”]

۳- نگاهی به داستان فیلم راننده تاکسی و پایان فیلم

 

تراویس بیکل شخصیت اصلی این فیلم جوان ۲۶ ساله است که از کم‌خوابی مزمن رنج می‌برد. او که برای فرار از بیخوابی شغل تاکسیرانی در شب را انتخاب می‌کند هر چه بیشتر با جنایت‌ها در سطح شهر نیویورک آشنا می‌گردد. در این میانه تراویس با بتسی که یکی از داوطلبان حاضر در دفتر انتخاباتی سناتور چالز پالانتین نامزد انتخابات ریاست جمهوری آشنا می‌گردد. با وجود اینکه بتسی در ابتدا از روی کنجکاوی به شخصیت تراویس علاقه‌مند می‌شود منتهی به علت عدم رفتار مناسب از سوی تراویس او را رد می‌کند. اوج عدم رفتار مناسب تراویس را به طور خاص در دعوت کردن بتسی توسط او به دیدن یک فیلم پورن درسینما (که خود تراویس به طور مرتب می‌بیند) می‌توان دید.

پس از ناامید شدن از بتسی روند فروپاشی روانی که در تراویس آغاز شده بود سرعت می‌گیرد. به این ترتیب تراویس بنا را بر این می‌گیرد که باخشونت جلوی فساد رابگیرد و جامعه‌ای راکه برای دفاع از آن در جنگ ویتنام شرکت کرده را دوباره نجات دهد. در همین راستا او تمرینات بدنی را آغاز می‌کند و تعدادی اسلحه از یک دلال اسلحه‌های غیر مجاز می‌خرد. یکی از معروفترین صحنه‌های فیلم موقعی رخ میدهد که تراویس در مقابل آیینه به تمرین با اسلحه‌های خود مشغول است و به طرز تهدید آمیزی به خود در آینه می‌گوید «تو داری با من حرف می زنی؟ تو داری با من حرف می زنی؟! …حالا ما با هم حرف می زنیم!» و اسلحه مخفی خویش را از توی آستین بیرون می‌کشد.

Taxi-Driver-photo-5.jpg (350×191)از دیگر شخصیت‌های فیلم ایریس، دختر روسپی ۱۲ ساله‌ای است که نقش او توسط جودی فاستر بازی می‌شود. تراویس برای اولین بار در ابتدای فیلم هنگامی که ایریس برای فرار از دست قواد خود به تاکسی تراویس وارد می‌شود، او را می‌بیند. منتها تراویس هیچ عکس العملی دربرابر قواد ایریس که او را به زور از تاکسی خارج می‌کند از خود نشان نمی‌دهد. تراویس برای بار دوم در میانه فیلم ایریس را در خیابان می‌بیند. او که این‌بار (بدلیل تحولات روحی) خود را به شکل منجی می‌بیند برای جبران بی‌تفاوتی خود در دیدار قبل، سعی در قانع کردن ایریس به فرار و برگشتن به زندگی عادی می‌کند.

در این حین تراویس علاقه خاصی به دنبال کردن اخبار مربوط به سناتور پیدا کرده است. این علاقه به طرز خاصی تهدید آمیز است و به نظر می‌آید که تراویس سناتور را به گونه‌ای در شکست عشقی خویش دخیل می‌بیند. در نهایت نیز تراویس در یکی از گردهمایی‌های تبلیغاتی سناتور به طور مسلح و به قصد ترور سناتور حضور پیدا می‌کند. منتها پس از شناسایی شدن توسط مامورین امنیتی فرار کرده و به آپارتمان خود بر می‌گردد. پس از این اقدام نافرجام به روسپی‌خانه‌ای که ایریس در آن کار می‌کند می‌رود و با اسلحه هایی که خریده است با جاکش و صاحب روسپی‌خانه و مشتری ایریس درگیر می‌شود. این درگیری‌های خشونت آمیز در نهایت به کشته شدن این سه نفر و زخمی شدن تراویس می‌انجامد. در نهایت تراویس با خونسردی سعی به خودکشی با شلیک کردن به سر خود دارد که بدلیل خالی بودن تفنگ نافرجام می‌ماند. پس از ناموفق بودن خودکشی تراویس زخمی در کنار آیریس که گریه می‌کند منتظر می‌ماند تا پلیس سربرسد.

قسمت پایانی فیلم با نشان دادن تراویس (که درحال گذراندن دوران نقاهت خود است) در حال خواندن نامه‌ای که پدر و مادر آیریس در آن از او به عنوان قهرمان و منجی دخترشان تشکر کرده‌اند، شروع می‌شود. صحنه پایانی فیلم برخورد دوباره تراویس که بر سر کار قبلی خود بازگشته است و بتسی به عنوان مسافر است. در این صحنه علارغم تراویس با بی‌توجهی به اشاره بتسی به اخبار مربوط به حادثه، قهرمان بودن خود را رد می‌کند. و در نهایت بدون دریافت کرایه بتسی را در جلوی خانه‌اش بجا می‌گذارد. فیلم با به تصویر کشیدن جلب شدن توجهِ تراویس به شییی نامشخصش در آینه تاکسی خود در حالی که از بتسی دور می‌شود پایان می‌یابد.

تفسیر پایان فیلم

دونظر متفاوت راجع به پایان فیلم وجود دارد. نظر اول مبتنی بر این است که قسمت پایانی فیلم که ممکن است رویای هنگام مرگ تراویس باشد در واقع نشانی از رستگاری اوست. نظر دیگر مبتنی بر این است که نه تنها پایان فیلم رویا نیست بلکه اشاره‌ای کنایه آمیز به بازی سرنوشت است. تراویس در حالی به عنوان قهرمان توسط رسانه‌ها مورد تشویق قرار می‌گیرد که اگر کمی در تلاش اولیه خود موفق‌تر می‌بود به عنوان قاتل روانی سناتور شناخته می‌شد. به همین صورت کسی به عنوان شهروند نمونه معرفی می‌شود که تمایلات تندرو و خشونت طلبانه دارد.

مارتین اسکورسیزی، کارگردان فیلم، امکان رویای تراویس بودن پایان فیلم را ردنکرده است. منتها او اشاره می‌کند که جلب شدن توجه تراویس به شیی نامشخص در صحنه پایانی فیلم نشانی از امکان بازگشت او به تمایلات خشونت طلبانه او دارد. او تراویس را به بمبی ساعتی که هر لحظه امکان انفجارش وجود دارد تشبیه می‌کند به این معنا که او در پایان فیلم درمان نشده است و احتمالا دفعه بعدی یک قهرمان نخواهد بود.

منبع: ویکی پدیا (منبع اصلی نامشخص)

—–

 

[nextpage title=” راننده تاکسی: نمایش یک کودتا و انقلاب یک نفره (دلنمک)”]

۴- راننده تاکسی: نمایش یک کودتا و انقلاب یک نفره

 

نویسنده: هوتن زنگنه پور

 

مدتهای زیادی از ادبیات قهرمان‌پرور می‌گذرد و همین ادبیات به سرعت جای خود را در سینما باز کرد. هرچه تعجیل و ترغیب برای خلق قهرمانهای مردم‌پسند، خارق‌العاده و دارای قدرتهای ماورایی زیاد بود به همین سرعت نیز تبدیل به کلیشه، تکرار و یکنواختی شد. قهرمانها تبدیل به آدمهای خوب و مقابل آنها تبدیل به «آدم بدها» می‌شدند و کم‌کم حتی بر نحوه همذات‌پنداری مخاطبین نیز تاثیر منفی گذاشتند. سینمای امروز رابین‌هودها، پیتر پن‌ها، سوپرمن‌ها و حتی اسپایدرمن‌های مدرن را نمی‌پسندد. اکنون ضدقهرمانهای «پالپ فیکشن» و «سین سیتی» باب شده‌اند. شخصیتهایی که فاسد، گنهکار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عین حال به آنها علاقمند می‌شویم. اما این همه چیز نیست چون سینما همواره تحول را تجربه کرده است. یکی از نقاط قله موج سینوسی این تحول ظهور سینمای نوآر و موج نوی دهه ۶۰ الی ۷۰ بود. آنجا که «فورد کاپولا» پدرخوانده را آفرید و «مارتین اسکورسیزی» فرای قهرمان‌پروری و گانگستریسم سینمایی دست به خلق آثاری چون راننده تاکسی، گاو خشمگین و در ادامه رفقای خوب زد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/6-Taxi-Driver.jpgموج نو از اروپا آغاز شده بود اما هالیوود با تمام بزرگی کاذبش متاثر از اروپا و آسیا (به خصوص کوروساوا) بوده است. اسکورسیزی تعلیق افکنی و داستان‌گویی کلاسیک را کنار گذاشت و دست به تولید سبکی زد که اگر آن را «مارتین‌ایسم» بنامم اغراق نیست. سبک جدید او سینما را متحول کرد و به خصوص راننده تاکسی نشان داد که به جز جذابیت‌های هفت‌تیرکشی در سینما چیزهای دیگری نیز وجود دارد. اندیشه‌ای که پشت هفت‌تیر کشی نهفته است.

راننده تاکسی درباره کسی است که در بیرونی‌ترین لایه اجتماع زندگی می‌کند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهای عمیق تعلق دارد چون او یک «راننده تاکسی» است. او کسی است که هر لحظه با یک شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشین او می‌شوند و او همه چیز را می‌بیند. به نظر می‌رسد تراویس بیکل راننده (با نقش‌آفرینی رابرت دنیرو) چشم ریابین و کاشف‌العیوب و در عین حال وجدان‌زده جامعه باشد. چرا تراویس بیکل راننده تاکسی است؟ مگر نمی‌توانست یک وکیل، یک سناتور، یک پزشک، یک معلم و یا یک کشیش باشد؟ او نمی‌‌تواند هیچ‌کدام از این اصناف باشد چون تاکسی زبان مشترک حرکت اجتماعی است. این تنها یک نماد نیست. یک اظهاریه است. نوعی تقابل و رخنه کردن است.

تراویس در دل جامعه است اما تنهاست. دلیل این تنهایی که به درستی در قالب کار نشسته آمال فنا شده چشم بیدار جامعه است. آمالی که زیر پای قاچاقچی‌ها، فاحشه‌ها، هم‌جنس‌بازها و فاسقین لگدمال شده‌اند و آدمهای ظاهراصلاح چون سناتورها، رئیس جمهور و دولتمردان دیگر هم به زعم او «هیچ غلطی نمی‌کنند». او می‌خواهد در یک مدینه فاضله زندگی کند اما هرچه پیش می‌رود مدینه او به مدینه فاضلاب بیشتر شبیه می‌گردد و این است دلیل طغیان و لبریز شدن کاسه صبر.

فیلم از نظر روایی سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنایی ما با تراویس و آشنایی تراویس با جامعه که این مرحله قبل از شروع فیلم آغاز شده است. او در می‌یابد که در چه جامعه فاسدی زیست می‌کند و این فساد بعضاً دلایل سیاسی نیز دارد. او به عقیم نگه داشتن مردم خرده‌پا برای جلوگیری کردن از فضولیهای ناخواسته و آشوبهای سرسری توسط قدرتهای دست‌اندر کار پی برده است. بخش دوم که از نظر ساختار سینمایی بی‌نظیر است و مرحله طولانی‌تر فیلم نیز هست بخش درون‌ریزی و تعلیقهای روانی تراویس از پیرامون خود است. او زجر می‌کشد و خودخوری می‌کند. خشم اندک‌اندک همچون قطره‌هایی که در یک کوزه جمع می‌شوند در کوزه وجودش مملو می‌گردد. بخش سوم و نهایی فیلم مرحله برون‌ریزی، طغیان و شکستن کوزه وجود و تهی کردن خشم نهفته است. این قسمت هرچند ممکن است شبیه انتقام باشد و نمونه‌های بصری آن در سینمای امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرایط سینمای آن روز نیز دقت کنید. سکانسهای پایانی بدیع و منقلب کننده هستند.

فیلم یک داستان نیست، روایت یک عصیان است. عصیانی که هیچ عامل ماورایی و اعتقادی را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه می‌تراود و به جامعه بازخورد پیدا می‌کند. اما با توجه به اقتباس شرایدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبه‌های فلسفی فیلم قابل تامل است. با توجه به اینکه سارتر اگزیستانسیالیست است توجه کنید به ناجی بودن تراویس قبل از راننده تاکسی بودن که ناخودآگاه قدم وجود بر ماهیت را متذکر شده است. او راننده تاکسی است اما این تنها هویت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چیستی‌اش (تراویس بودن یا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزیستانس یا همان فلسفه وجود هم متذکر مقدم بودن وجود بر ماهیت است. البته راننده تاکسی فیلمی فلسفی نیست و از این لحاظ چندان قابل تبیین نمی‌باشد اما به هرجهت عصیان و انقلابی که در فیلم تصویر شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به این انقلاب و دگردیسی و برون‌ریزی نهایی علاقمند بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/14-Taxi-Driver.jpgاسکورسیزی با راننده تاکسی کار را تمام کرده است. دنیرو نیز دست او را در همکاری این فیلم به گرمی فشرده است. تراویس یک رابین‌هود، سوپرمن یا اسپایدر من نیست. یک بیماری است که دوره کمونش تمام شده و حالا سر باز می‌زند. آدمکشی او جنبه درمانی دارد و نه صرف خشونت. خشونتی که در این فیلم نمایش داده می‌شود متناسب با فطرت است، خشونتی است که ذات منتقد جوامع بشری آن را می‌پسندد. «راننده تاکسی» نمایش یک کودتا و انقلاب یک نفره است، انقلابی که رهبرش وجدان، کاتالیزورش جامعه و انجام دهنده‌اش غریزه است. این فیلم نمایشگر فریادی است بی‌صدا. آنچه تنها گوش آنهایی را کر می‌کند که می خواهند کر بشوند. بازی دنیرو در این فیلم به یاد ماندنی است و دکوپاژ اسکورسیزی نیز بی نقص است. به شخصه امیدوارم امثال این فیلم در سینما تکرار بشود.

درباره پل شرایدر (فیلم‌نامه نویس):

وقتی اولین ایده راننده تاکسی در ذهن پل شرایدر‌، فیلمنامه‌نویس جویای نام شکل گرفت‌، زندگی وی بشدت نابسامان بود‌. او نه تنها کارش را به عنوان محقق در انستیتو فیلم آمریکایی از دست داده بود‌، بلکه همسرش هم او را از خانه بیرون انداخته بود‌. بی خانمانی و بیکاری‌، برای شرایدر الکلیسم و افسردگی را به همراه آورده بود‌. وضع روحی او آنقدر خراب بود که به فکر خودکشی افتاد‌؛ اما به جای اینکار داستانی شهری از تنهایی و انزوا نوشت که شرح خشونت زندگی در آمریکا بود. راننده تاکسی داستان تراویس بیکل است‌، یک منزوی ساده دل که از ثبات روانی برخوردار نیست‌. نفرت تراویس از خلافکاران‌، او را وادار می‌کند تا بر روی پا اندازها و سیاستمدارها اسلحه بکشد‌. فیلمنامه سیاه و بی رحم شرایدر از میان انگشتان برایان دی پالما و تهیه کنندگانی چون جولیا و مایکل فیلیپس گذشت تا به دست مارتین اسکورسیزی برسد. کارگردانی از گروه راجر کورمن که به تازگی نظر مثبت منتقدان را با فیلم “خیابانهای پایین شهر” جلب کرده بود. اسکورسیزی فیلمنامه را بسیار پسندید و اعتقاد داشت رابرت دنیرو ستاره فیلم خیابانهای پائین شهر تنها کسی است که باید نقش تراویس بیکل را بازی کند.

نویسنده: هوتن زنگنه پور

منبع: وبلاگ دلنمک

—-

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم راننده تاکسی (رادوار)”]

۵- یادداشتی بر فیلم راننده تاکسی

 

نویسنده: هوتن باباپور

 

فیلم “راننده تاکسی” در دوره‌ی بیست و نهم فستیوال کن، برنده‌ی جایزه‌ی نخل طلا گردید و “دنیرو” نیز در سال ۱۹۷۷ برای اجرای نقش “تراویس” نامزد اسکار بهترین هنرپیشه‌ی مرد در نقش اول شد. بسیاری از علاقمندان اسکورسیزی این فیلم را بهترین فیلم او می دانند. تراویس بیکن” (با بازی “رابرت دنیرو”) قهرمان فیلم “راننده تاکسی”، شخصیتی است بیمار اما نه کاملا روانی، بریده از اجتماع، معترض به مسائل جامعه که سعی دارد افکارش را به مرحله‌ی عمل برساند، بدون این که توانایی‌اش را داشته باشد. نگاه “تراویس بیکن” به اجتماع و آدم‌های آن از دید یک راننده تاکسی است و آدم‌هایی که در لحظاتی با قهرمان فیلم هستند و بر او تاثیر می‌گذارند. “تراویس” با تاکسی به همه‌ی نقاط شهر سرک می‌کشد، به محله‌های پست و خشن می‌رود که تقویت‌کننده‌ی روحیه و تنفرش هستند. تمامی محله‌هایی که “تراویس”، در سفری ادیسه‌وار، شبانه در نیویورک طی می‌کند، مکان‌هایی مملو از تباهی و فساد است که موجی از نفرت را در او به وجود می‌آورند و باعث می‌شوند که مبارزه علیه آن‌ها را شروع کند. نگاه استاد “اسکورسیزی” در “راننده تاکسی” ضدیت با ساختار مردسالارانه‌ی جامعه است که باعث انحطاط و فحشای زنان می‌گردد. علاوه بر نقش‌آفزینی بی‌نقص “رابرت دنیرو” در نقش راننده تاکسی (که در اوج بازی‌گری خود، زیباترین و استادانه‌ترین اجرا را دارد) از نکات مثبت دیگر فیلم می‌توان از فیلم‌برداری و موسیقی آن ساخته‌ی “برنارد هرمن” نام برد. این فیلم روایت تاثیرگذار و تکان دهنده “مارتین اسکورسیزی” و “پل شریدر” از نیویورک بعد از جنگ ویتنام و دغدغه های یک سرباز بازمانده از جنگ. سربازی که تغییرات فاحش جامعه آمریکا به سوی جرم، جنایت، بی بندو باری و فساد خیلی آزارش می دهد… ظاهر تراویس نشان می دهد که او هنوز خود را با آمریکای بعد از جنگ تطبیق نداده است؛ یعنی اصلاً نمی خواهد مانند مردم دیگر شهر باشد. شهری که روابط جنسی، دروغ، قتل و مواد مخدر مثل بختک به جان آن افتاده است ولی به قول خود تراویس بالاخره “یه روز یه بارون واقعی تمام کثافت های این شهرو می شوره!”

«راننده تاکسی»، تنهایی خود را بر دوش می گیرد و شبانه خیابان به خیابان شهری را که به گفته خودش بوی فاضلاب گرفته، با ماشین زرد خود نظاره می کند. شهر شب، آشفته است و بوی فساد آن گویی به مزاج راننده تاکسی خوش نمی آید. همه آنچه را که می بیند به انزوای خود می افزاید تا روزی که در ظرف او نگنجد.

taxi-driver-7.jpg (350×279)حال، وقت بیرون زدن همه آن دردهایی است که جامعه در قیف او ریخت و وقت کارهایی که او آنها را کارهای مهم می نامد. یک تنه، به سیاست حمله ور می شود و چون ناکامی نصیبش می شود، به سمت اجتماعات خرد جامعه می رود تا پاکی را از دنیای کوچک اطراف خود شروع کند.

«راننده تاکسی» فیلمی هالیوودی است ولی آنچه در ذهن کارگردان آن «مارتین اسکورسیزی» می گذرد فراتر از قالب های همیشگی هالیوود است. اسکورسیزی، در این فیلم از هیچ قهرمانی پرده برنمی دارد بلکه به نوعی ما را به همذات پنداری با یک ضد قهرمان وادار می کند. او خشونتی را به نمایش می گذارد که گویی متفاوت با همه خشونت هایی است که در سینمای هالیوود سراغ داریم.

او نه از آتش بازی و هفت تیر کشی سخن می گوید بلکه جامعه ای را به تصویر می کشد که بنیان این خشونت را دز ذهن یک راننده تاکسی ساده -تراویس، رابرت دونیرو- می پروراند. ساده از آن جهت که دنیای معمولی کوچک خویش را دارد، توان برقراری ارتباط با غیر همجنسان خود را ندارد و زمان های بیکاری خود را با فیلم های پورن، می گذراند.

او اما او از ارتش دریایی -و شاید جنگ- به تاکسی زرد می رسد. او که در ارتش، برای حفاظت از کشور خود، دست به مبارزه زده است، حال شاهد این است که کشورش را موریانه های فساد اجتماعی و سیاسی از درون به تباهی کشانیده اند. اسکورسیزی، تاکسی را به تراویس می دهد که راحت تر در بین اجتماع سرک بکشد. در تاکسی او از مردم عادی و فاحشه ها گرفته تا رییس جمهور سوار می شوند و اوست که نظاره گر تک تک آنهاست و در شبی که مردی را سوار می کند که زنش به او خیانت کرده است و تصمیم به کشتن آن گرفته است، کشتن و از بین بردن را، راه مناسبی برای همه آنچه بر او و جامعه اش زخم گشته، می یابد.

او خون و خونریزی را از باند فاحشه خانه ای که مدتی است زیر نظر گرفته شروع می کند و اگرچه از جامعه، بازخورد مناسبی می گیرد اما اسکورسیزی با دکوپاژ متفاوت صحنه هفت تیرکشی تراویس، نسبت به شیوه او موضع می گیرد و هرگز راهی را که تراویس برای پاکسازی جامعه برگزیده است نمی پسندد.

نویسنده: هوتن باباپور

منبع: رادوار

—-

 

[nextpage title=” رابرت دنیرو و تراویس بیکل: نگاهی به شخصیت اصلی فیلم راننده تاکسی”]

۶- رابرت دنیرو و تراویس بیکل: نگاهی به شخصیت اصلی فیلم راننده تاکسی

 

نویسنده: کیوان کثیریان

تراویس بیکل، یک تفنگدار نیروی دریایی است که از جنگ برگشته و حالا راننده تاکسی است؛ یک راننده کم حرف و منزوی که شبها نمی تواند بخوابد وترجیح می دهد در محله کثیف هارلم تا نیمه های شب اضافه کاری کند. برای او “روزها می گذرند، اما تمام نمی شوند.”

او از فساد و فحشا و اعتیاد در نیویورک دهه ۷۰ شاکی است و آزار می بیند. از نظر تراویس این شهر غیر قابل اصلاح است و معتقد است “یکی باید این شهر رابگیرد وبیندازد توی چاه توالت و سیفون کوفتی را هم بکشد.”

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/15-Taxi-Driver.jpgتراویس با بی خوابی مدامش گویی وجدان همیشه بیدار جامعه امریکاست که با دیدن فساد و تزویر اطرافش، نمی تواند چشم بر هم بگذارد. در تاکسی او همه جور آدم از هر قشری سوار می شوند؛ از شوهری که در تعقیب زنش، او را در آپارتمان مرد دیگری می یابد تا دخترکی تن فروش و حتی سناتورکاندیدای ریاست جمهوری امریکا که درمیان این همه فساد، شعار استقلال می دهد. و او در میانه گشت شبانه اش در نیویورک ناظر و شاهد تمامی عواملی است که امریکا را به سمت جنایت و بی بند و باری حرکت می دهند.

تراویس تنهاست و تنهایی وانزوای او در سکانس درخشان حرف زدن او در آینه با خودش – که با اجرای محشر رابرت دنیرو همراه است- بیشتر رخ می نماید. آنجا که به خودش می گوید: “داری با من حرف میزنی؟ خب من تنها کسی ام که اینجام.”

تصمیم تراویس برای انقلاب یکنفره اش، ناگهانی نیست، مبتنی بر مقدماتی است که با مشاهده و احساس به دست آمده و از محیط پیرامون به او منتقل شده است. او عاشق می شود اما حتی نمی تواند احساسات زلال خود را نسبت به دختری که دوست دارد- بتسی- ، به نتیجه برساند و در این میان مقصر هم نیست. جامعه فاسد، خود را به او و عشقش تحمیل کرده و اجازه جوانه زدن عشق را نداده است.

او آرمانشهر خود را جست و جو می کند که از هرچه پلشتی، پاک باشد. در شهری که قرار است مظهرتمدن و پیشرفت امریکایی باشد، دختران نوجوانش تن می فروشند و زنان متاهلش شبها سر از خانه مردان دیگر در می آورند پس تراویس تصمیم می گیرد همان باشد که قرار است سیفون را بکشد. تاکسیرانی را ر ها می کند تا کار مهم تری انجام دهد. تا بن دندان مسلح می شود و برای فرو نشاندن نفرت خود عصیان میکند، تا بن دندان مسلح می شود و دست به آدمکشی میزند.

او به واسطه دختر نوجوان و زیبایی که تشنه عشق است اما به بدکارگی کشیده شده – آیریس با بازی جودی فاستر- ، آدم های یک شبکه فساد را به خاک و خون می کشد تا آیریس را به نمایندگی ازنسل جدید امریکا ازمنجلاب تباهی نجات دهد. جالب آنکه جامعه امریکا طغیان خونین او را می پسندد. تراویس به قهرمان بدل می شود و به صفحات روزنامه ها راه می یابد. او با وجدان مداری و اخلاق گرایی غریزی خود در قامت یک ناجی مورد ستایش قرار می گیرد، تو گویی آدمکشی او در شرایطی که به قول خودش دیگر تحملش را ندارد و باید علیه کثافت، کاری کند، خواست و نیاز واقعی وجدان عمومی جامعه بوده است. افکار عمومی نه تنها از اقدام او تعبیر وحشیگری، جنایت و حتی خشونت ندارد بلکه آنرا درمانی برای جامعه بیمار امریکا می داند. و حالا تراویس شاید بتواند دختر مورد علاقه اش را نزدیک خود در تاکسی اش ببیند و بار دیگر در این خراب آباد به عشق فکر کند، گرچه هیچ تفاوتی با قبل درظاهر این شهر دیده نمی شود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/13-Taxi-Driver.jpgرابرت دنیروی ۳۳ ساله در حالی نقش تراویس بیکل ۲۶ ساله را در “راننده تاکسی” اسکورسیزی بازی کرد که دو سال قبل از آن بخاطر ایفای نقش دون کورلئونه جوان در ” پدر خوانده ۲″ کاپولا، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش دوم را از آن خود کرده بود. دنیرو که شاگرد مکتب لی استراسبرگ و استلا آدلر در اکتورز استودیو ست به بازیگری مشهور است که همواره در بروز احساسات، امساک می کند و با ریزترین و ساده ترین راهها پیچیده ترین حسها را انتقال می دهد.او نمونه بارز یک بازیگر مینی مالیست است.

او ازجمله معدود بازیگرانی است که در نقش، استحاله می شوند و از این راه قادرند بیننده را مجاب کنند که نام بازیگر را تا پایان فیلم از یاد ببرد. ازهمین روست که نام بسیاری از شخصیت هایی که دنیرو بازی کرده به یاد علاقه مندان سینما مانده است ؛ شخصیت هایی مثل جیک لاموتا در “گاو خشمگین”، مایک در “شکارچی گوزن” ، نیل مکالی در “مخمصه”و یا همین تراویس بیکل در”راننده تاکسی”.

نگاه های کم رمق و بی حالتش در” راننده تاکسی” که ترکیبی از صداقت، نارضایتی و استیصال را در خود دارد در حالیکه همان چشمها در لحظات بودن با دختر مورد علاقه اش برق می زند، به همراه شیوه راه رفتن، زنگ صدا، لحن گفتار، رگه های باریکی از طنز و آمادگی بدنی قابل توجه در این فیلم از دنیرو یک راننده تاکسی منحصر به فرد ساخته است؛ یک تراویس بیکل واقعی.

به یاد ماندنی ترین لحظات راننده تاکسی در سکانسی رقم می خورد که تراویس، نجات خونین آیریس را به سرانجام رسانده است. آنجا که تراویس پس از کشتن همه، در حضور آیریس سه بار اسلحه خالی را بر گردن خود می چکاند تا خود را نیز به هلاکت برساند. سپس نیمه جان روی مبل ولو می شود، پلیس سر میرسد و اسلحه اش را به سمت تراویس نشانه می رود. تراویس اما با لبخندی کنایه آمیز و از سر رضایت، انگشتانش که خون از آن می چکد را همچون اسلحه بر شقیقه میگذارد وبا دهانش صدای شلیک گلوله را در می آورد.

اقدام او می تواند به نوعی قربانی شدن یک فرد برای اصلاح جامعه تلقی شود و شاید تراویس ادامه حیات در چنین جامعه پلشتی را دیگر نمی خواهد و شاید هم احساس میکند وظیفه اش را به انجام رسانده و حالا آمادگی اش را برای مرگ اعلام می کند.

این مطلب در شماره ٢ ماهنامه سینمایی همشهری ٢۴ به چاپ رسیده است.

نویسنده: کیوان کثیریان

منبع: کیوان مووی

—-

 

[nextpage title=” نگاهی به فیلمنامه راننده تاکسی نوشته پل شریدر: پرسه های مرد تنها”]

۷- نگاهی به فیلمنامه راننده تاکسی نوشته پل شریدر: پرسه های مرد تنها

 

نویسنده: رامتین شهبازی

 

پل شریدر بارها گفته است که راننده تاکسی را در شرایط نامتعادل روحی نوشته است. راننده تاکسی را زمانی روی کاغذ برده که وضعیت شخصی و اجتماعی مناسبی نداشته است. این نکته شاید یکی از دلایل موفقیت فیلمنامه این فیلم باشد.اما نکته مهم را در دستیابی این فیلمنامه به موفقیت در این نکته می توان جست و جو کرد که فیلمنامه راننده تاکسی آینه کاملی از دوران خود است. جامعه ای مصرف زده که دوران مناسبی را پشت سر نمی گذارد و انسان ها یک به یک رو به تباهی می رود. این نگاه اجتماعی شریدر با احوالات شخصی خودش و تراویس آمیخته شده و یکی از بهترین داستان ها را درباره تنهایی انسان پدید آورده است. راننده تاکسی هشداری است پیرامون گم شدن در روزمرگی. تراویس فیلمنامه راننده تاکسی آدمی است که از دل شرایط نامتعادل از سر نو متولد می شود. تولدی که قید و بند های روزمرگی را از دست و پایش می گشاید و به او اجازه می دهد تا دوباره قهرمان باشد. جامعه ای که دستخوش روزمرگی می شود در وهله نخست قهرمان هایش را از دست می دهد. جامعه ای که آدم ها را آنقدر شبیه به یکدیگر کرده است که دیگر هیچیک نمی تواند از ان دیگری متفاوت باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/10-Taxi-Driver.jpgشریدر این نکته را گام به گام در فیلمنامه خود مورد بررسی قرار می دهد. شاید از همین روست که مارتین اسکورسیزی ترجیح می دهد تا آنجا که می تواند به فیلمنامه شریدر وفادار بماند و حال و هوایی را که او دوست داشته به تصویر بکشد. فیلمنامه راننده تاکسی یکی از نمونه های بسیار مناسب برای نمایش و نقد روزمرگی در سینماست. تراویس را ننده ای است که از روزمرگی های زندگی اش به تنگ امده است. اما نکته اینجاست که این روزمرگی تحمیلی را نمی توان به راحتی حذف کرد. این روزمرگی از سوی نیروهای گریزناپذیر اجتماعی به انسان ها تحمیل می شود که خود نویسنده چندین مورد را به وضوح در فیلمنامه مورد اشاره قرار داده است. یکی از این عناصر رسانه های گروهی هستند. در این فیلمنامه سینمایی که فیلم های مبتذل نشان می دهند و تلویزیون امثال تراویس را به یک انسان مصرف گرا تبدیل کرده است. انسانی که نمی تواند به غیر از مصرف به نکته دیگری فکر کند. فیلمنامه اشاره خوبی به برنامه های روتین تلویزیونی دارد که روح تراویس را به عنوان شخصیت نمونه ای فیلمنامه به تصویر کشیده است. شریدر در فصل های مختلفی خانه آشفته و غبار گرفته تراویس را توصیف می کند. این توصیف ها به دقت و با وسواس تمام انجام شده است. از سوی دیگر مقابل با این توصیف ها نویسنده به توصیف جامعه نیز می پردازد و اگر به جملات دقت کنید برای توصیف اکثر محله هایی که تراویس در آنها پرسه می زند از نوعی واژه های یکسان صحبت می کند. آدم های خلافکار، هروئینی ها، هیپی ها و…

خانه تراویس نمونه کوچکی از همین جامعه آشفته است. از سوی دیگر هر اندازه نویسنده کوشیده به این وسیله نگاهی از بیرون به درون داشته باشد از تک گویی های تراویس نیز بهره می جوید تا این نگاه را از درون به بیرون نیز تقویت کند. آشفتگی روحی تراویس هم شکل و اندازه به هم ریختگی های جامعه اوست. همین است که او را بر می آشوبد تا دست به عصیان بزند.

شغلی که شریدر برای شخصیت خود بر می گزیند از دو سو قابل بررسی است. اول اینکه تاکسی به عنوان وسیله ای متحرک سببی می شود تا خلجان های روحی تراویس و عدم میل او به سکونت بیشتر به نمایش در آید. از سوی دیگر نویسنده از این وسیله بهره می جوید تا پرسه زنی های شخصیت اصلی خود را به عنوان پدیده ای روزمره به نمایش بگذارد. تراویس اگرچه از همان صحنه های نخستین تفاوت های خود را با دیگران به نمایش می گذارد اما در نیروهایی مکه جامعه مورد نظر فیلمساز از بیرون بر انسان ها می آورد شامل تراویس نیز می شود. او عادت های عجیبی دارد که به نوعی نمایشگر واخوردگی های شخصی اوست. اما اندک اندک میل هایی در او بیدار می شود که بتواند پوسته این روزمرگی را بشکند و دست به طغیان بزند. اینجاست که بستر های تولد او رخ می نمایند و تراویس در صحنه پایانی از میان خون دوباره زاده می شود. در اولین نشانه هایی که تراویس از خود بروز می دهد غلبه بر رخوت و روزمرگی هاست. او شروع می کند درون اتاق خود را مرتب می کند و در همین حال همانگونه که تک گویی وی را دنبال می کیم، در می یابیم که درونش را نیز پالایش می کند. در ادامه مظاهر روزمرگی را نابود می کند. در یکی از فصول فیلمنامه می خوانیم که چگونه آنقدر با میزی که تلویزیون روی آن قرار گرفته بازی می کند تا در نهایت آن را روی زمین می اندزد و دتگاه تلویزیون برای همیشه خاموش می شود. تراویس در این صحنه به خود لعنت می فرستد، اما گویا از اولین شرایط رها شدن از روزمرگی جدا شدن از برنامه های رسانه ای هرروزه ای ااست که تنهایی انسان را نشانه رفته اند. بعد تر کم کم می کوشد سنت قهرمانی را که از میان رفته دوباره احیا کند. اینجا هم شریدر از نشانه هایی آشنا سود می جوید. در اولین حرکت لباس های کابویی که برای تماشاگر تداعی گر قهرمان های سنتی امریکایی است را به تن تراویس می کند و در چند صحنه آنها را مورد تاکید قرار می دهد. بعد او را به داخل اجتماع می فرستد. اما اتفاقا چون او همرنگ جماعت نیست زود رسوا می شود. او می بیند که نمی تواند در روز روشن و در ملاء عام دست به هدف خود بزند و قهرمانی اش را ثابت کند. بنابراین سعی می کند خودش را به خودش ثابت کند و سراغ پستوهای فساد در جامعه می رود و انچنان که در فیلمنامه می خوانیم در نهایت هم که موفق می شود، آیریس را نجات دهد؛پدر آیریس برایش می نویسد، آیریس از آن شهر کثیف خارج شده است. گویا از منظر نویسنده هیچ راهی برای آسوده شدن از آلودگی های شهر بجز خروج از ان وجود ندارد. بتسی نیز که تراویس را در نهایت همانند دیگران می بیند، زمانی دوباره تقاضای دیدار او را می کند که در می یابد او توانسته به قهرمانی برسد.

large_taxi_driver_blu-ray_5.jpg (350×197)یکی از نکات مهم در فیلمنامه راننده تاکسی تک گویی است که تراویس انجام می دهد. اگرچه نویسنده به ما کمک می کند، تحلیل دقیق این شخصیت را به عنوان نقطه کانونی فیلمنامه بشنویم و با تنهایی های او همراه باشیم، اما از سوی دیگر این تک گویی ها کمک می کند تا درون پرتلاطم تراویس را نیز مورد بازشناسی قرار دهیم. آدمی که شاید بخشی از وجودش یه خاطر خجالتی بودن آنچنان که باید نتوانسته در جامعه رشد و نمو پیدا کند. برای ما که او را به این واسطه می شناسیم، درک برخی رفتارهای متناقضش راحت تر از آدم های درگیر با او در طول داستان است.

تراویس دریافته که راه نجات اجتماع پیرامونش شستن جامعه با خون است از همین روست که ترور را انتخاب می کند. ترور برای او مقابله با نیرو های شری است که می پندارد پلیس یارای مبارزه با آنها را ندارد. این نگاه شریدر نسبت به پلیس امریکا در طول فیلم موج می زند.

تراویس در راننده تاکسی یک شخصیت پویاست که نویسنده بسترهای تحول او را گام به گام فراهم می آورد. اگرچه فیلمنامه با نارضایتی او آغاز می شود، اما داستان از هسته دایره به سمت شعاع آن چنان گسترش می یابد که انگیزه های تراویس هر لحظه تقویت می شود.

فیلمنامه راننده تاکسی از مناظر بیشماری بر فیلم سایه می افکند و بزنگاه های مناسبی را برای آن پدید می آورد. این چند نکته از نشانه پردازی هایی است که شرایدر انجام می دهد تا اسکورسیزی نیز با هوش سینمایی خود آن را به اثری ماندگار بدل کند.

نویسنده: رامتین شهبازی

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

—–

 

[nextpage title=” تحلیل تحلیـــل روانکاوانه/اجتماعی فیلــــــم راننده تاکسی: فیلمی در نقد زندگــــــی روزمـــــــره (مرضیه برومند)”]

۸- تحلیل تحلیـــل روانکاوانه/اجتماعی فیلــــــم راننده تاکسی: فیلمی در نقد زندگــــــی روزمـــــــره

 

نویسنده: مرضیه برومند

 

راننده تاکسی در فضای انتقادی دهه ۷۰ ساخته شده است. فیلم درباره طغیان و عصیان در جامعه در حال رشد و مدرن آمریکا است. از دهه ۱۹۶۰ به بعد خشم، درماندگی، خشونت همچون طاعون در سراسر آمریکا گسترش می یافت. اختلاف طبقاتی و ستیزهای نژادی گسترش یافت. هیچ محله ای به ویژه محله های آسیب دیده و مرکز

تجمع خرابکاری از آسیب جنایت خشونت و خشم و ترس در امان نماند. در شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی حدت و شدتی فوق العاده یافته بود. این فاصله و تضاد به ارزش مصرف گرایی بیش از پیش دامن زد و تبلیغات، مد و غلتیدن در فرهنگ مصرفی و زندگی پرشتاب به اوج خود رسید. نیویورک صحنه نمایش است. صحنه ای که در ظاهر پر زرق و برقش اقتصاد مصرفی را نشانه رفته است و الگوی مصرف مدرن را رواج می دهد اما آنچه که از چشم همه پنهان مانده فقدان عمق و سطحی بودن مدرنیته را در پس ظاهر خود پنهان ساخته است. فقدانی که تراویس و بقیه را به کام خود می کشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/11-Taxi-Driver.jpgراننده تاکسی نقد زندگی روزمره است. زندگی روزمره پیام مهمی را توصیه نمی کند بلکه تاکید دارد به آنیّت تجارب و فعالیتهای جاری روزمره که ایده آل گرایی در آن عزلت گزیده است. زندگی روزمره معمولا همراه است با برنامه های یکنواخت و روتینی که عقلانیت ابزاری قوام زندگی را تضمین می کند. در این نوع زندگی، قهرمان در آن جایی ندارد. زندگی قهرمانی صرفا با فاصله گرفتن از زندگی روزمره و کسالت ناشی از تکرار مکررات حاصل می شود.

تراویس در تاکسی زرد خود در وضعیت “اگزیستانسیال” قرار دارد. کسی وجود او را نمی بیند و به او اهمیت نمی دهد. او دیده نمی شود و برعکس این اوست که همه چیز را می-بیند. ویژگی مشترک امور زندگی روزمره این است که اگر هم دیده شوند مورد توجه قرار نمی گیرند. در این میدان و فضای بزرگ عمومی و مصرف گرا، سوژه در چالشی که بین خود و دیگری قرار می گیرد باید بتواند مرز خود و دیگری را مشخص کند تا حضور و عدم حضور دیگری وجود او را به ” هیچ” تبدیل نسازد.

شکل قهرمان گرایی که در راننده تاکسی بازنمایی می شود نوع جدیدی از سوژه قهرمان است که هستی خود را در فلسفه اگزیستانسیال جستجو می کند. تنهایی دردناک قهرمان راننده تاکسی با گرایش اگزیستانسیالیست معنا می یابد. اگزیستانسیالیسم نگرشی است که محور آن انسان سردرگمی است که با جهانی آشفته روبرو است و نمی تواند آن را بپذیرد. این فلسفه بر تهی بودن و پوچ انگاری انسان و جهان تاکید دارد، جهانی عاری از معنا مگر آنکه خود انسان معنا خلق کند. آفرینش و خلق انسانی که در تنهایی و بی نظمی اجتماع ریشه دارد.

این نوع انسان، قهرمانی خود را از شجاعت، کسب فضیلت و استمرار و ثبات هدف بدست نمی آورد بلکه در از خودگذشتگی و خودنابودی است که خود را به اثبات می رساند. آن چیزی که سوژه مدرن را از فرو افتادن اندیشه فلسفی اگزیستانسیال به آستانه مرگ و پوچی مطلق نجات می دهد گرایش فلسفه اگزیستانسیال بر وجود آزادی انسان است. سوژه مدرن باید به ازای برخوردار بودن از آزادی، خود را از بار سنگین عقاید کهن برهاند و با همه توان بی معنا بودن هستی و روزمرگی را درک کند. انسان برای اینکه زندگی واقعی را تجربه کند باید از روزمرگی دست بکشد و به ارزشهای خاص خود دست یابد.

تراویس، قهرمان راننده تاکسی، کم کم به جنگ با خود که قسمتی از روزمرگی شده است می رود تا در جستجوی ارزشهای برتر، بودن و خطرکردن، در میان خون و ترور در نقش یک قهرمان متولد شود. آنچه در ذهن تراویس جا ندارد زندگی روزمره است. تاکسی، نمادِ تکرار مکرّرات و بی حاصل بودن زندگی روزمره، او را تا به ته کشیدنِ اندیشه روزمرّگی کمک می کند. در این میان، حساسیت، شرف، جنگجویی از آنِ تراویس است که در میان نیویورک و آدمهای آن که در چنگال روزمرگی هستند گرفتار آمده است. شکافی که بین ذهنیت قهرمان ساز تراویس و عینیتِ زندگی روزمره نیویورک وجود دارد کم کم افزایش می یابد تا جاییکه هیچ چسبندگی این فاصله را پر نمی کند و تراویس برای خوار و پست کردن این روزمرگیِ کُشنده، دست به خودنابودگری می زند. او با عملِ از خودگذشتگی می تواند فاصله و شکاف روزمرگی زندگی و پوچی و بی نامی حاصل از آن را پُر کند.

تروایس در وضعیت اگزیستانسیال است و صرفِ اعتراض نمی-تواند کاری از پیش ببرد. انسان صرف تفکر انتقادی نمی-تواند از جایی که هست فراتر برود. اندیشه انتقادی به طور کلی نیازمند تکمیل شدن با خرد بنیادین است. فردی که در وضعیت اگزیستانسیال و فاقد عقل و خرد است در حیوانیتی لگام گسیخته بسر می برد که تنها از طریق خشونت و قهر خود را می نمایاند. تراویس برای اینکه در صفحات روزنامه از او حرف بزنند و در بین مردم و اطرافیان “دیده شود” باید دست به عملی قهرمانی و انتحاری بزند، و تراژدی مدرن از همین میل (دیده شدن) نشات می گیرد. بیرون آمدن سوژۀ مدرن از انزوای تاریکِ تنهایی و پوچی، حامل نیروی انفجاری تخریب و نابودی است که در پیچیدگی-های روحی و روانی اش خواستار سازندگی و دیده شدن است.

گفتمان تاکسی در شهر مدرن نیویورک

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/5-Taxi-Driver.jpgفیلم با نمای بیرونی پارکینگ تاکسی های منهتن شروع می-شود؛ توی گاراژ، تاکسی ها ردیف ردیف پارک شده. طنین صدای تاکسی هایی که درجا کار می کنند، حرف زدنِ راننده ها و دود اگزوز هوا را پر کرده است. در میان تصاویری متنوع از زندگی شبانه منهتن، دوربین شروع می کند به نزدیک شدن به یک تاکسی خاص، همان تاکسی زردی که تروایس بیکل راننده اش است.

تاکسی یک گفتمان (discourse) است. ریشه این مفهوم (گفتمان) را می‏توان در فعل یونانی discurrere که به معنای «سرگردان و آواره بودن، پیمودن، طی کردن، از مسیر خارج شدن، حرکت کردن در جهات مختلف و… است» شناسایی کرد. اگرچه مفهوم گفتمان به معنی تجلی زبان در گفتار یا در نوشتار به کار برده می‏شود، اما به بیان فوکویی، گفتمان‏ها مجسم‏کننده معنا و ارتباطات اجتماعی افراد است. در نزد وی گفتمان ، هویت موضوعات را تعیین نمی‏کنند آنها سازنده موضوعات بوده و در فرایند این سازندگی، مداخله خود را پنهان می‏دارند. از این رو، معانی و مفاهیم نه از درون زبان، بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات اجتماعی- سیاسی افراد با یکدیگر، حاصل می‏شوند.

تاکسی، گفتمانِ تحرک دوره سرمایه داری و نقش رهایی از ایستایی و سکون در زمان از زمین را اجرا کرد. تاکسی و خیابان، رسانه های مدرنی به حساب می آیند که مردمان را گردهم می آورند. آدمهای طبقه متوسط باید خود را در خیابان روی خط ارتباط قرار دهند تا دیده شوند و ابراز هویت کنند. تبدیل تاکسی از وسیله تکنولوژیِ صرف به متن رسانه ای در گفتمان شهری سبک جدیدی از زندگی را به ارمغان می آورد. تاکسی، فضایی محدود برای ارتباط اجتماعی منوط به تغییر اجتماعی را فراهم می آورد. در فضای کوچک تاکسی اطلاعات رد و بدل می شود. راننده هر روز از پشت شیشه تاکسی جماعتی از زنان و مردانی را می بیند که ذهن او را با خود حرکت می دهند. هر روز شهر و مردمان آن را می بیند مقایسه می کند و می فهمد. تاکسی پدیده ارتباط اجتماعی متحرک دنیای مدرن است.

درون گرایی تراویس ناشی از فریاد خاموش درون اوست و خشمی که در وجودش پنهان است. در پس چهره آرام و صبور تراویس نفرت طبقاتی نهفته است. تروایس صدایی برای جامعه ندارد. او فردی خجالتی و درون گراست و برای اینکه در بلوا و هیاهوی شهری “باشد” و در متن رسانه ای جامعه مدرن زندگی کند یک کار از دستش ساخته است؛ اینکه “رانندۀ تاکسی” شود تا بتواند در جامعه ابراز وجود کند. تاکسی، او را از انزوا به میان مردم خواهد برد و مردم و عابران پیاده به او نیاز خواهند داشت. تروایس با تاکسی خود این آمادگی را پیدا می کند علیه وضع موجود و نابرابری و آشفتگی که هر روز در درون و بیرون تاکسی می بیند بغُرد و خود را در موقعیت اعتراض قرار دهد. تاکسی در حیات درونی تراویس به عنوان یک انسان خاموش که به دنبال فرصتی برای ابراز وجود است نقشی پیچیده ایفا می کند.

تاکسی فضایی را برای حرکت و اعتراض تروایس بوجود می-آورد ولی خرد او را بیدار نمی کند و او را در نحوه برخورد و کنش اجتماعی و فرهنگی رشد نمی دهد. ساختار و فضایی که “حرکت” را برای تراویس بوجود می آورد نمی تواند او را به مقصدی برساند و در نهایت او را متلاشی و نابود می کند. تراویس با تاکسی در شهر، حرکت بودگیِ خود را آغاز می کند اما هیچ مقصدی را پیش بینی نمی کند تا بدانجا برسد و “باشد”.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/6-Taxi-Driver.jpgزن در دو تصویر برای راننده تاکسی وجود دارد؛ زنی آرمانی و زن روسپی. بتسی نقش زن آرمانی را دارد. تراویس، بتسی را تا حد فرشته ای آسمانی ارتقاء می دهد؛ ” مثل یک فرشته ظاهر شد. دور از این فاضلاب روباز، دور از این توده کثیف، دست هیچکس نمی رسد به او”. بتسی زنی زیبا، باهوش و جاه طلب و آدمهای معمولی نظر او را جلب نمی کنند. ولی غیر معمولی بودن تروایس برای او سویه منفی دارد و از تراویس فاصله می گیرد. در برابر این فرشته، آیریس قرار دارد که چهارده یا پانزده سال بیشتر ندارد لباسی شُل و وِل پوشیده و رنگ به چهره ندارد، یک روسپی هیپی که حضورش در خیابان قسمتی از هویت و زندگی او به شمار می آید.

در اینجا با دو تصویر کاملا متضاد از دو زن در سطح شهر روبروییم. از یک سو، بتسی یک زن اسطوره ای و کهن الگویی از زره عقل و مدیریت که ذاتش دست نیافتنی است و از سوی دیگر آیریس زنی که همچون کالایی توده ای تجلی اسطوره ای و شاعرانه اش را از دست داده و تبدیل شده به کالایی تزیینی که در خیابانها به فروش گذاشته می شود. این کالای تزیینی بی تردید محصول گسترش مدرنیته است که چهره خاص این عصر و زمانه است. محل حضور این دوگانگی زن، شهر است؛ شهر مدرن نیویورک.

شهر تصویر دوگانه زن را منعکس می کند، تصویر روسپی و تصویر کهن الگوی زن همچون مادر. شهر نیز دارای تصویر دوگانه می گردد؛ روسپی و مادر. تروایس با تاکسی خود این فاصله دوگانه را در سطح شهر طی می کند. او بین دو “من” در حرکت است و دچار بحران و از خودبیگانگی می گردد. این بحران شخصیتی و از خودبیگانگی درون نظام اجتماعی شهر مصرف گرایی همچون نیویورک، معلول جامعه ای است که انحطاط و تباهی از عملکرد و ساختار عادی زندگی در نیویورک نشات می گیرد.

در عصر حاضر، سوژه مدرن برخلاف پیشرفت تکنولوژیکی و سرعت شکننده زمان، ناآگاه و کم خرد است. گاه نفع اندک را بر سود بسیار ترجیح می دهد و گاهی ضرر آشکار را بر نفع صریح برتری می دهد. انسان معتقد به عقلانیت مدرن، هر چیزی را که خلق می کند دیری نمی پاید که موجب نابودی خود می گردد.

بحرانی که تراویس در آن گرفتار است بیشتر از آنکه بحران فقر، بیکاری و فقدان حقوق فردی و بشری باشد بحران خرد و عقل است، عقلانیتی که عاری از اخلاق است. منطق عقلانیت ابزاری که عمدتا به سبب سلطه یافتن سیستم بر زندگی روزمره تحمیل می شود منطق های اخلاقی و عاطفی متناسب با زندگی روزمره را تحت الشعاع قرار می دهند. در دنیای مدرن نیویورک، روش زندگی بر مبنای عقلانیت فاقد ارزشهای اخلاقی بنیان یافته است و نیروهای متنازع و قدرتمند جامعه، تراویس را به سوی خود می کشد و او نمی-داند که به کدام سو قدم برمی دارد.

نویسنده: مرضیه برومند

منبع: وبلاگ مرضیه برومند

 

——-

 

[nextpage title=” رونالد ریگان و فیلم راننده تاکسی: یک فیلم تا چه حد میتواند بر جامعه تاثیر بگذارد؟ (عطائیان)”]

۹- رونالد ریگان و فیلم راننده تاکسی: یک فیلم تا چه حد میتواند بر جامعه تاثیر بگذارد؟

 

در ۳۰ مارچ ۱۹۸۱ رونالد ریگان رئیس جمهوری آمریکا ترور شد. ریگان عضو حزب جمهوری‌خواه آمریکا بود و یکی از محبوب‌ترین رئیس‌جمهوری‌های آمریکا است (شاید در سالهای آینده باراک اوباما بتواند از ریگان محبوبتر شود!) ریگان بازیگر و ستاره سینما بود و یکی از مهمترین دلایل انتخاب او محبوببت او به عنوان یک ستاره سینما در بین مردم آمریکا بود. شاید بتوان گفت سینما ریگان را رئیس‌جمهور آمریکا کرد!

اما ارتباط ریگان با سینما به همینجا ختم نمیشود و ترور نافرجام ریگان در ۱۹۸۱ داستان دیگری است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/4-Taxi-Driver.jpgفیلم راننده تاکسی با بازی رابرت دنیرو و جودی فاستر یکی از جنجالی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما، به فساد در جامعه آمریکا می‌پردازد و سکوت سیاست‌مداران آمریکایی در برابر این فساد را به تصویر میکشد. در این فیلم رابرت‌دنیرو در نقش تراویس بیکل و به عنوان یک راننده تاکسی وقتی برده‌کشی جنسی از یک دختر کم‌سال (جودی فاستر) را می‌بیند ابتدا تصمیم میگیرد کاندیدای انتخابات رئیس‌جمهوری را ترور کند اما بعد از شکست و انصراف از ترور در عوض شوهر و افرادی را که در این برده‌کشی نقش داشته‌اند را می‌کشد و آیریش استینسما یا همان جودی‌فاستر را پیش خانواده برمی‌گرداند.

جان‌هینکلی یک شهروند عادی آمریکایی که بعد از دیدن فیلم راننده تاکسی عاشق جودی فاستر شده بود از فیلم راننده تاکسی الگو میگیرد و سعی میکند ریگان را ترور کند اما موفق به انجام این کار نمیشود و ریگان از ترور جان سالم به در میبرد و بعد از این اتفاق محبوبت ریگان در جامعه آمریکا بیشتر میشود!

سینما تاثیر زیادی روی مخاطب دارد و از طرفی مخاطب‌ها جامعه را می‌سازد. اگر ترور ریگان موفق می‌بود بخش بزرگی از تاریخ دنیا به شکل دیگری رقم می‌خورد.

منبع: وبنوشته‌های مهدی عطائیان

 

——-

 

[nextpage title=” حرفهای عوامل فیلم در باره راننده تاکسی”]

۱۰- حرفهای عوامل فیلم در باره راننده تاکسی:

 

اسکورسیزی: فیلم‌ها آدم‌کش نیستند، آدمها همدیگر را می‌کشند. اصلاً متاسف نیستم که راننده تاکسی را ساخته‌ام. این را هم قبول ندارم که فیلمی غیرمسئولانه است – کاملاً برعکس. من از برخورد تماشاگران با مسئله خشونت شوکه شده بودم. یکبار راننده تاکسی را در شب افتتاحیه دیدم و همه در آخرین صحنه تیراندازی فریاد می‌زدند و جیغ می‌کشیدند . وقتی فیلم را می‌ساختم اصلاً قصدم این نبود که تماشاگران را به واکنش‌های احساساتی بکشانم – «آفرین،برو بیرون و همه شان را بکش!»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/2-Taxi-Driver.jpgراننده تاکسی به نوعی برای ما یک ماموریت بود. باب (رابرت دنیرو) بازیگر بود من کارگردان و پل هم فیلمنامه را نوشته بود. ما سه تا همدیگر را پیدا کرده بودیم. درست همان چیزی بود که می‌خواستیم. یکی از عجیب‌ترین اتفاق‌های زندگی‌مان.

شریدر: در زمان ساخته شدن فیلم همه احساس خوبی داشتیم و همه چیز درست از آب در می‌آمد. یادم است شب قبل از افتتاحیه برای شام دور هم جمع شدیم و همه میگفتیم: «مهم نیست فردا چه پیش می آید ما فیلم معرکه‌ای ساختیم و به آن افتخار می‌کنیم حالا اگر بیندازنش توی توالت» و روز بعد بلند شدم رفتم سالن سینما برای نمایش ظهر. صفی طولانی تشکیل شده بود که دور ساختمان چرخیده بود بعد تازه متوجه شدم این صف طولانی برای سانس ساعت دو است نه سانس ظهر! پس دویدم تو و فیلم را دیدم‌، خیلی‌ها ته سالن ایستاده بودند. هیجان شدیدی داشتم همه می‌دانستیم که دیگر آن را تجربه تکرار نخواهد شد.

دنیرو: احتمالاً این قضیه «از خود بیگانگی» روی مردم تاثیر گذاشت. فیلم های سینمایی اینطوریند، آدم آنها را به شکلی کاملاً مشخص آنرا می‌سازد ولی مردم شدیداً تحت تاثیر قرار می‌گیرند و نمی‌دانید چرا.

جودی فاستر: فکر کنم راننده تاکسی یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای آمریکا باشد. بیاینه‌ای است در مورد آمریکا. در مورد خشونت. درباره تنهایی، گمنامی. بسیاری از کارهای خوبی که بعداً ساخته شد‌، تلاشی در جهت تقلید از راننده تاکسی بوده، تلاشی در جهت تقلید از سبک آن. در طول مدت فیلمبرداری، هر روز که به خانه بر می‌گشتم احساسم این بود که واقعاً کار مهمی انجام داده‌ام. چهار ساعت با یک روانکاو کلنجار رفتم تا ثابت کنم به اندازه کافی آدم نرمالی هستم که بتوانم نقش یک زن فاحشه را بازی کنم. این نقشی بود که کاملاً زندگی‌ام را متحول کرد. برای اولین بار بود که نقش کاملاً متفاوتی را بازی می‌کردم. امام من شخصیت آیریس را کاملاً می‌شناختم – من سه خیابان آن طرف تر از بولوار هالیوود بزرگ شده بودم – و دخترهای مانند آیریس را هر روز می‌دیدم.

منبع: هنر هفتم

 

—-

 

[nextpage title=” گفتگوی تاریخی راجر ایبرت با مارتین اسکورسیزی و پل شریدر هنگام اکران راننده تاکسی (۷ مارچ ۱۹۷۶) (فرید عباسی)”]

۱۱- گفتگوی تاریخی راجر ایبرت با مارتین اسکورسیزی و پل شریدر هنگام اکران راننده تاکسی (۷ مارچ ۱۹۷۶)

 

ترجمه : فرید عباسی

راجر ایبرت:

اولین بار مارتین اسکورسیزی را در سال ۱۹۶۹ ، هنگامی که تدوینگر فیلم ووداستاک بود، ملاقات کردم. او یکی از با اشتیاق ترین کسانی بود که تا آن زمان شناخته بودم. پسر نا آرام ایتالیایی/نیویورکی که فقط یک فیلم بلند ساخته بود و آرزوی تبدیل شدن به یکی از بزرگ ترین کارگردانهای دنیا را در سر می پروراند. و این آرزو فقط ۵ سال زمان برد.

اولین فیلم بلندش فیلم چه کسی می کوبد؟ کشف بزرگ فستیوال فیلم شیکاگو بود. فیلمی نیمه بیوگرافانه درباره جوانی ایتالیای آمریکایی که پا به سن جوانی می گذارد. فیلم جوایز بسیاری را برای اسکورسیزی به دست آورد ولی در گیشه موفقیتی نداشت و اسکورسیزی خودش فیلم را از نظر مالی حمایت کرد. شبی که او را دیدم، به رستورانی ایتالیایی رفتیم و بعد از نوشیدن شراب «باردولینو» او درباره پرو‍ژه هایی که بهش پیشنهاد شده بود حرف زد.

در سال ۱۹۷۳ با بودجه ای اندک ولی با آزادی کامل فیلمخیالانهای پایین شهر را ساخت. فیلم دنباله ای بر چه کسی به در من می کوبد؟ بود . خیابانهای پایین شهر فیلمی تند، دردناک و شاهکاری به تمام معنا بود. در سال۱۹۷۴ او فیلم بسیار تحسین شده و موفق در سینماها را به نام آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند ساخت. الن برستین برای نقش آفرینی اش در فیلم جایزه اسکار را نصیب خود کرد و اسکورسیزی دیگر استعدادش محرز و به دنیا شناسانده شد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/2/44-Taxi-Driver/44-Taxi-Driver/20-Taxi-Driver.jpgفیلم جدید او که این جمعه در سالن مک لارگ و چند سینمای دیگر اکران می شود، راننده تاکسی نام دارد. فیلمی با شرکت رابرت دنیرو و بازگشتی خشونت بار و ترسناک به نیویورک. به نظر می رسد که موفقیت دیگری برای اسکورسیزی باشد.

من اسکورسیزی را هفته گذشته در هنگام دیدار او از شیکاگو برای نهار ملاقات کردم و بعد از اندک مدتی پل شریدر فیلم نامه نویس فیلم هم به ما ملحق شد. آنها دو تیپ متفاوت داشتند: شریدر مردی پروتستانی از ایالت های جنوبی آمریکا که یک پلور با کراوات بسته بود و اسکورسیزی جین پوشیده بود و ریش داشت. ولی آنها از سال ۱۹۷۲ به بعد روی فیلم نامه این فیلم کار کرده بودند.

اسکورسیزی: به خاطر اینکه خشونت زیادی در مواجهه با این فیلم وجود دارد و بعضی از نقد ها فیلم را یک «فیلم مستهجن» (Exploitation) می نامند. یا مسیح!… من بیچاره شدم تا این فیلم را ساختم. فیلم های من با پول های زیادی ساخته نشده اند. همین حالا من به هوای کارگردانی فیلم بعدی ام زنده ام.

شریدر: اگر این یک فیلم «مستهجن» (Exploitation) است من آرزو می کنم ما برای هر لحظه ای که در مورد ما گفته می شد که فیلم هیچ موفقیتی به دست نمی آورد داشتیم. تقریبا همه این فیلم نامه را پس زده اند.

اسکورسیزی: ما فیلم را به چند نفر استاد ارتباطات نیویورکی نشان دادیم و من فکر کردم الان است که ما را لینچ (اعدام بدون محاکمه) کنند. بعد فیلم را یه چند تا دانشجوی رشته تدوین فیلم نشان دادیم ……. در آنجا یک بنده خدای آدم حسابی که من او را از هنگام فیلمبرداری فیلم آلیس… قبول داشتم، بهم گفت که آیا بعد از این همه موفقیت، برای شکستی تحقیرآمیز آماده ای؟ به شدت خشکم زد.

شریدر: ما تقریبا هیچ عکس العمل قابل قبول و معتبری را بعد از اکران فیلم ندیدیم. واکنش های فوری اولیه واکنش های تندی بودند. ولی اگر این فیلمی بحث انگیز نبود، ممکن است که کشور مشکل داشته باشد.

ایبرت: شما در این مرد، دنیرو به ما چه می دهید. مردی که از ناکجاآباد می آید و ما هیچ پیشزمینه ای از او نداریم. او در نیویورک راننده تاکسی است و بعدا ما می فهمیم که که درون او متلاطم و جوشان است و تمام این خشونت ها را در درونش دارد.

اسکورسیزی: و او به گذشته جایی که خشنونت از آنجا سرچشمه گرفته است دوباره و دوباره بر می گردد. یکی از منتقدها که فکر می کنم اندرو ساریس بود گفته است که شما چند بار می توانید از خیابان چهل و دوم به عنوان استعاره ای از جهنم استفاده کنید؟ اما این همان چیزی است که درباره جهنم است. چیزی که همین طور ادامه دارد و او نمی تواند از آن بیرون بیاید. اما شما درست می گویید که ما نمی گوییم که او از کجا می آید و داستانش چی است. ظاهرا او از جایی می آید و این مشکلات را هنگام گذر از جاده بر می دارد.

ایبرت: پائولین کیل گفته که اسکورسیزی، رابرت آلتمن و فرانسیس فورد کاپولا، سه کارگردان جالب کاتولیک حال حاضر آمریکا بعد از حادثه واترگیت هستند، ملت آمریکا بعد از آن حادثه به نوعی احساس گناه می کند و احتیاج دارند که به نوعی آن را جبران کنند و این کارگردانان کاتولیک آن گناه را در راهی درک می کنند که دیگران نمی کنند. به نوعی این کارگردانان از آنجا آمده اند .

اسکورسیزی: گناه. چیزی درباره گناه وجود ندارد که شما بخواهید آن را به من بگویید.

شریدر: من پروتستانی های زیادی را می شناسم که گناه کرده اند.

اسکورسیزی: شما نمی توانید فیلم هایی را بسازید که در یک مقطع زمانی کشور آن را حس نکند. بعد از ویتنام، بعد از واترگیت. این فقط یک چیز موقتی نیست بلکه چیزی دائمی است که کشور در آن قرار دارد. تمام چیزهایی که ما آنها را مقدس می شمردیم، چیزهایی که برایشان ارزش قائل می شویم… خب ما هنوز زمان را در اختیار داریم.

ایبرت: در بسیاری از فیلم های شما یک گرایش دو سویه به سوی زنان دارید. مردانی که مجذوب زنان شده اند ولی آنها کاملا نمی دانند که چطور با آنها ارتباط برقرار کنند.

اسکورسیزی: شما جوری بار آمده اید که زنان را پرستش کنید، ولی شما نمی دانید که چطور به آنها درسطحی انسانی و جنسیتی نزدیک شوید. این همان مشکل تراویس، (کاراکتر دنیرو) در فیلم راننده تاکسی است. دختری که او عاشق اش می شود، (کاراکتر سیبیل شفرد) خیلی مهم است که او هم بلوند است هم چشمانی آبی دارد.

شریدر: او از رب النوع، به یک بچه رب النوع تبدیل می شود و برای تراویس آن روسپی ۱۲ ساله ای هم که سعی در نجات او دارد غیر قابل نزدیک شدن است.

اسکورسیزی: دختره شمع هایی در حال سوختن در اتاق خوابش دارد. او برای تراویس همانند یک چیز مقدس است. تراویس نمی تواند همان رفتاری را با او بکند که مردان دیگر می کنند. قبل از اینکه برود و از او انتقام بگیرد می شود گفت او خودش را تطهیر می کند. درست مانند فیلم چشمه باکرهجایی که ماکس فون سیدو قبل از اینکه به انتقام مرگ دخترش برود خودش را تنبیه می کند.

شریدر: در حقیقت آن صحنه را در فیلم داشتیم ولی بعد آن را برداشتیم. تراویس خودش را با حوله ای شلاق می زند قبل از اینکه با اسلحه هایش بیرون برود . ما آن صحنه را برداشتیم بخاطر اینکه کمی غیر طبیعی و زوری به نظر می رسید.

اسکورسیزی: اما موضوع کاتولیک؟ من تصور می کنم که ارجاعات زیادی به کاتولیک ها وجود دارد حتی اگر آنها تنها ارجاعات شخصی من از کاتولیک باشند. مانند لحظه ای که او گلها را می سوزاند قبل از اینکه بیرون برود و شروع به کشتن کند. و لحظه ای که اسلحه ها را می خرد و فروشنده آنها را روی مخملی پخش می کند؛ همانند برگزار کردن آیین عشای ربانی و تزئین آن.

در این هنگام شریدر مصاحبه را ترک کرد و من و اسکورسیزی مصاحبه را در اتاقش در هتل ادامه دادیم. من و اسکورسیزی با دو چیز تنها ماندیم. اولی جعبه بزرگی از کلوچه «مادرم اینها را برایم فرستاده است چون فکر می کرد که دلم برای ایتالیا تنگ می شود» و چند تا مجله سینمایی که آنها را مطالعه می کرد. اسکورسیزی به تازگی با نویسنده ای به نام جولی کامرون ازدواج کرده است و قرار بود امشب با خانواده همسرش شام را به بیرون بروند.

ایبرت: شما در باره فیلم بعدی تان سخن گفتید.

اسکورسیزی: اسم این فیلم نیویوک نیویورک خواهد بود . فیلم در دهه ۴۰ و ۵۰ اتفاق می افتد و درباره یک گروه موسیقی است. لیزا مینه لی نقش یک خواننده را بازی می کند و رابرت دنیرو تقش شوهرش را. فیلم یک موزیکال نیست؛ بلکه فیلمی است همراه با موسیقی. من این تعریف را از بیلی وایلدر شنیدم که گفته بود «شما نمیتوانید آن را موزیکال بخوانید مگر اینکه بازیگران در موقیت هایی آواز بخوانند که شما از آنها انتظار ندارید». فیلم درباره به هم خوردن ازدواج آنها است و درباره مشکلاتشان در برقراری ارتباط با یکدیگر.

ایبرت: آیا فیلم درباره وضعیت یک فمنیست است چون عده ی زیاده گفته بودند که آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند درباره یک فمنیست است.

اسکورسیزی: خب، فیلم درباره مشکلات ازدواج بین آنهاست. من نمی دانم که آیا فمنیست است یا نه. در حقیقت ، آلیس … نه بلکه راننده تاکسی. این فیلم فمنیستی من است. چه کسی می گوید که یک فیلم فمنیستی باید درباره زنان باشد؟ آلیس… هیچ وقت قصد نداشته که رساله فمنیستی باشد. در آخر فیلم او همان اشتباهات اول فیلم را مرتکب می شود و اولین صحنه های او در فیلم او را در حالی نشان می دهد که دارد ظرف می شوید. یک نمای خیلی نزدیک.

ایبرت: و در راننده تاکسی، جایی که قهرمان داستان اصلا نمی تواند با زنان ارتباط برقرار کند و…

اسکورسیزی: فمنیست. زیرا این به فرجام منطقی مرد پندارانه ختم می شود. بهترین مرد کسی است که می تواند تو را بکشد. این یکی آن نوع برداشت را نشان می دهد، آن نوع مشکلاتی را که بعضی از مردان دارند، مردان خوش برو رو یی که نمی دانند میان روسپی ها و الهه ها کدام یک را برگزینند. کل فیلم پایه گذاری شده بر روی صحنه ای که قهرمان داستان در حال صحبت کردن با تلفن با دوست دخترش است و دوربین از او دور می شود. بسیار دردناک است که آن تنهایی و عدم پذیرش را ببینی.

ایبرت: موسیقی فیلم کار آهنگساز بزرگ برنارد هرمن است و او بعد از درست کردن آهنگ این فیلم فوت کرد.

اسکورسیزی: خدایا، وحشتناک بود. درست بعد از تمام کردن آن . او خیلی خوشحال بود چون دوباره به هالیوود برگشته بود. مردم به خاطر احترام به او زانو زدند. او در حال ساختن چند قطعه جاز بود و پافشاری کرد که حتما آن روز تمامش کند. من به او گفتم که بهتر است آن را هفته بعد انجام بدهیم بخاطر اینکه او خیلی خسته به نظر می رسید. او گفت «نه ، همین حالا باید تمامش کنم» بیست و سوم دسامبر بود و روز بعد در روز عید کریسمس او مرده بود. و همان یکشنبه من و جولی به شیکاگو برای ازدواج پرواز کردیم.

ایبرت: سبکی جدید در فیلم به کار رفته است و شما صحنه ها را به میان جزئیات خیلی گیرا و موثری قطعه قطعه کرده اید، و از رنگ ها برای بیان احساسات استفاده برده اید .

اسکورسیزی: یه جایی خواندم که به من واقعگرا یا طبیعت گرا گفته بودند. یکی هم فیلم را با واکسی مقایسه کرده بود. جدی می گم… من به نگاهی رئالیستی علاقه ندارم، به هیچ وجه. هرفیلمی که می سازم باید آن نگاهی را داشته باشند که من حس می کنم.

ایبرت: یه جایی خواندم که دنیرو برای بهتر بازی کردن نقش مدتی با تاکسی در شهر رانندگی می کرده است.

اسکورسیزی: بله. ما با هم چند شب با یک تاکسی در شهر می گشتیم . دنیرو احساس غریبی داشت. او کاملا ناشناخته بود و کسانی را که سوار تاکسی می کرد او را نمی شناختند. مثل این بود که او اصلا وجود نداشت. عاقبت یک مرد سوار تاکسی شد که اسم او را از روی کارت شناسایی اش شناخت و گفت «خدایا، تو سال گذشته یک اسکار بردی و الان داری تاکسی میرونی!» . دنیرو گفت که فقط برای انجام یه تحقیق است.

بعد از اکران خیابانهای پایین شهر من نقدی را بر آن نوشتم و نوشته بودم که اسکورسیزی شانس این را دارد که به فدریکو فلینی آمریکایی در ۱۰ سال یا بیشتر تبدیل شود. بعد از نوشتن آن نقد و خوانده شدن آن توسط مارتین او به من گفت «واقعا فکر می کنی که ۱۰ سال وقت ببره؟»

این گفتگو در تاریخ ۷ مارچ ۱۹۷۶ انجام شده است.

ترجمه : فرید عباسی

منبع: وبلاگ فرید عباسی

————

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

119
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
119 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
77 Comment authors
romemehrdad254فیلم    دوستbehnam1مهرداد سجادیه Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
علی خدری
Guest
Member
علی خدری

amiram!:فیلم واقعا پر باری بود.بار اول که فیلمو دیدم زیاد از فیلم خوشم نیومد،اما بار دوم که فیلمو دیدم و نقداشو خوندم فهمیدم که این فیلم چه قدر حرف واسه گفتن داره.
هرکدوم از نقدها از یک دریچه به فیلم نگاه کردن و این خیلی جالب بود.تاثیر جنگ،سیاست،فرهنگ،اجتماع،نقد فلسفی و نقد روانشناسانه،همه جالب بود.ممنون

بالاخره هر فیلمی یه حرفی برا گفتن داره :))))) ولی در کل فیلم جالبی نیس …

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

el:من ی سوال دارم اگه تراویس از اون وضع و از فاحشه ها متنفر بود چرا خودش فیلم های مستهجن میدید؟ جدا برام سواله که چرا اون فیلمهارو میدید لطفا یک نفر بهم بگه

چون فیلم مسخره بود ! فیلم مسخره هم هیچ قانونی توش نداره … تراویس تیر خورده تو گردنش انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده 😐

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

papilon:این فیلم رو دوباره دیدم نظرم عوض شد بهترین فیلم مارتینه

یکی از ضعیف ترین فیلمای مارتینه !!!!!!
Departed , shuter island , wolf of wall street , goodfellas اینا همه خیلی بهتر از تاکسی درایور هستن !

علی خدری
Guest
Member
علی خدری

من حرف دلمو میزنم حتی اگه ۱۰۰ تا دیسلایک بگیرم !!! چون درباره کامنتی میدم مسئولم که اطلاعات غلط به کسی ندم ! اما درباره فیلم یه فیلم کاملا معمولی و ضعیف ! یه داستان ساده و معمولی داشت با ۱۰۰۰ تا سوتی !!!!! در کل فیلم مسخره ای هست چون خیلی سوتی داره ! تراویس تیر میخوره تو گردنش بعدش خیلی راحت ۲۰ دقیقه دعوا میکنه حرف میزنه میشینه تیر میزنه !!! 😐 یه چیز شبیه فیلما هندی 😐 بعدشم آخرش خوب میشه به عشقشم میرسه 😐 خیلی مسخره بود … تنها نکته قابل تحملش بازی د نیرو بود… ادامه »

پیام
Guest
Member
پیام

انعکاس بی نقص درماندگی و استیصال روح نویسندۀ فیلم از دریچۀ نگاهش به زندگی و جاری کردنش به شکل کلمات تصویر گونه…دیالوگهایی که به جان آدمی نفوذ می کند و اعجاز بازیگری…تنهایی تنهایی تنهایی فضایی که در تنهایی می فهمی که تنهایی

el
Guest
Member
el

من ی سوال دارم اگه تراویس از اون وضع و از فاحشه ها متنفر بود چرا خودش فیلم های مستهجن میدید؟ جدا برام سواله که چرا اون فیلمهارو میدید لطفا یک نفر بهم بگه

amiram!
Guest
Member
amiram!

فیلم واقعا پر باری بود.بار اول که فیلمو دیدم زیاد از فیلم خوشم نیومد،اما بار دوم که فیلمو دیدم و نقداشو خوندم فهمیدم که این فیلم چه قدر حرف واسه گفتن داره.
هرکدوم از نقدها از یک دریچه به فیلم نگاه کردن و این خیلی جالب بود.تاثیر جنگ،سیاست،فرهنگ،اجتماع،نقد فلسفی و نقد روانشناسانه،همه جالب بود.ممنون

a.n
Guest
Member
a.n

فیلم عالی بود.یه فیلمی که میشه بهش فکر کرد و ازش چیز های زیادی فهمید.بازی دنیرو هم خیلی خوب بود.و بیشتر از اون انتخاب دنیرو به عنوان نقش تراویس.بازی برون گرای دنیرو به شکل پذیری هرچه بیشتر این نقش کمک کرد.ولی در بعضی از صحنه های فیلم دنیرو ضعف بازیگری خودشون رو به نمیاش میزاره.برای مثال بار اولی که توی فیلم اون دزد توی فروشگاه رو میکشه.هیچ حس خاصی توی چهره اش از کشتن یه انساس بعد از سال ها دیده نمیشه.درسته که تراویس سال های قبل از این به طور حتم در جنگ ها انساس هایی رو کشته و… ادامه »

ندا
Guest
Member
ندا

مرسی از نقد زیباتون…خیلی خوبه که آدم بعد هر فیلمی نقدهای اون فیلم روهم ببینه

iman.a
Guest
Member
iman.a

اسکورسیسی تو این فیلم زندگی خیلی از ادم ها رو نشون داده که چه طور طرد شده و تنها تو جامعه های مختلف تحت سلطه سیاست مداران زندگی میکنن
من که از این فیلم لذت بردم,بازی دنیرو عالی بود

فقط چند تا سوتی داشت,یکی مدل مو های دنیرو که به صورت غیر منطقی تو چند تا سکانس عوض میشد,عجیب بود
موسیقی فیلم رو هم زیاد دوس نداشتم,ای کاش موسیقی بهتری انتخاب میکرد

reza94
Member
Member
reza94

اصلا اسکورسیزیو درک نمیکنم.نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم.نمیدونم چرا.اصلا با سرشت من جور درنمیاد.

رهام اعتمادی
Member
Member
رهام اعتمادی

این فیلم رو دوباره دیدم نظرم عوض شد بهترین فیلم مارتینه

رهام اعتمادی
Member
Member
رهام اعتمادی

اساسا فیلم فیلم خوبی بود به نظر من بعد از فیلم رفتگان و گاو خشمگین بهترین فیلم مارتین جونه

farzan arta
Member
Member
farzan arta

فیلم راننده تاکسی اسکورسیزی یک شاهکار است. به تصویر کشیدن جنبه هایی از اجتماع که با گذشت زمان از بین نمیرود. رابرت دنیرو در نقش تراویس یک کهنه سرباز جنگ ویتنام است که از یک بیخوابی مزمن رنج میبرد و برای خلاصی شبها به عنوان راننده تاکسی کار میکند.او با مردم از مردم عادی گرفته تا فاحشه ها ودولتمردان سرو کار دارد. او در مییابد که در چه جامعه فاسدی زندگی میکند و باید خودش کاری بکند. و این حس بیشتر در قسمتی اوج میگیرد که مردی دختری را که سوار تاکسی او بود به زور با خود میبرد و… ادامه »

samer
Guest
Member
samer

دنبال خرید شارژ بودم عجب اینترنت مزخرفی شده سر از سایت نقد فیلم در اومدم.فیلمش کی پخش میشه ؟خارجیه؟

mohammad
Member
Member
mohammad

بعضی از ماها خستگی تراویسر رو داریم.خستگی حاصل از زندگی روزمره که هرروز و هر روز برامون تکرار میشه این فیلم نیست زندگی آدم هایی هست که میبینن بدی هارو اما باید تنها به جنگ با این مسائل برن

نیما
Guest
Member

ممنون از نقد واقعا نقد خوندنی و درستی بود …

عاشق این فیلم هستم !

و این نقد هم واقعا پسندیدم !

امير
Guest
Member
امير

یه نوع فیلم عمیقه.یعنی برای ارتباط برقرار کردن با اون باید خودت با تمام وجودت وارد فیلم بشی.در غیر اینصورت برای هر انسانی که ای مفیلم رو به طور عادی ببینه بسیار مضحک و سطح پایین نمایان میشه.
به نظر من این فیلم تونسته تا حدود زیادی موفق باشه.

saber
Guest
Member
saber

زیاد جالب نبود

ali sodagar
Member
Member
ali sodagar

وقتی دنیرو بازیگر باشه و اسکورسیزی پشت صندلی کارگردانی قرار بگیره نتیجه اش میشه راننده تاکسی. (یعنی شاهکار تاریخ سینما)

IRISH
Guest
Member
IRISH

تو ۱۰ فیلم برتر منه..باب و مارتی فوقوالعاده عالی.

فلج الله سلحشور
Guest
Member
فلج الله سلحشور

اخ اخ منم یه جورایی مثل تراویس دجار روزمرگی شدم ولی چی کار میتونم بکنم ها؟ برم تو خیابون بیوفتم به جون مردم . چند روزه میخام برم تو اژانس محلمون کار کنم . اما شهرمون انقد کوچیکه که نگو و نشنو. از این سر تا اون سرش سر جمع ۱ ساعتم نمیشه.
one of these days im gonna get organizized.

narges1
Guest
Member
narges1

hell:یکی از اغراق شده ترین فیلم های تاریخه یه فیلمه کاملا متوسط و بسیار بسیار کسالت آور بیا حالا این طفلکم نظر شخصسیشو اینجا گذاشته یه ادم چی بگم بهش اومده ده تا ده تا منفی داده که چی به ساحت استاد دنیرو توهین شده؟واقعا حق با دیوید سداریسه فیلمو دیدیم خوشمون نیومده!چه حقی داریم چنین چیزی بگیم؟فیلمه شاهکار بوده مشکل از مخاطبه که درک نمیکنه!بله همینطوره نمیدونم چرااین رفتارای بچگانه رو تو مخاطبای نقد فارسی زیاد میبینم.امیدوارم اینو به گوشتون رسونده باشن انسان فهمش هرچی بالاتر باشه ادعاش پایین تره.با تشکر از سایت نقد فارسی درمورد دنیرو و پاچینو… ادامه »

کیان
Guest
Member
کیان

موضوع فیلم جالب بود و حرفهای زیادی هم برای گفتن داشت
ولی ریتم بسیار کند و دیالوگهای زیاد و بعضاً اغراق شده باعث شد که من اصلاً از فیلم خوشم نیاد

وحید
Guest
Member
وحید

فیلم با این که اغراق امیز بود، اما حرف های مهمی داشت… کسانی که نظر منفی به فیلم میدن به خاطر نگاه سطحی و مبتدیانه شون به فیلمه…

ولگرد
Guest
Member
ولگرد

آخ که چقدر از این فیلم خوشم میاد. بارها دیدم و کیف کردم.

amir
Member
Member
amir

خیلی این فیلم رو دوست دارم خیلی باهاش ارتباط برقرار میکنم
خیلی بده که جامعه توی فساد و کثافت کاری و خرافات غوطه ور باشه و خیلی خوبه که آدم شرمنده خودش نشه و یه اسلحه بگیره دستش و به تعداد انگشتای دستمشم که شده انگل ها رو نابود کنه حتی به قیمت جونش!! مهم این خنک شدن جیگره که آخر این فیلم وقتی تراویس انگشتشو میزاره روی شقیقه خودش مشخصه که جیگرش خنک شده!!

پرویز
Guest
Member
پرویز

باید به جرات بگیم که هر فیلمی که رابرت دنیرو بازی میکنه…..یک شاهکاره…..نه به خاطر کارگردان نه به خاطر داستان ،…. بلکه به خاطر رابرت دنیرو ….به نظر میاد دنیرو تو این فیلم یک نوع شخصیت رو در قالب تراویس به بیننده القا میکنه….من خودم بعد دیدن این فیلم (و سایر فیلمهای رابرت دنیرو) احساس میکنم که شخصیت خودم به شخصیت د نیرو تو فیلم خیلی نزدیک یا نزدیک شده (بعد دیدن فیلم) ….. این فیلم فیلم خوبیه ولی اگه به جای رابرت د نیرو هر کس دیگه ای این نقش رو بازی کنه ، اصلا نمیشه اسم فیلم روش… ادامه »

Abe
Member
Member
Abe

از بهترین فیلمهایی بود که دیده ام. یک شاهکار به تمام معنا. با بازی فوق العاده دنیرو کبیر. در کمال ناباوری این فیلم حتی یک اسکار هم نگرفت چون سطح اسکار آنقدر پایین هست که لیاقت این فیلم رو نداشت. بهترین فیلم مارتین. تمام صحنه های فیلم به کنار اما صحنه پایانی شاهکار بود. صحنه پایانی این فیلم با اون موسیقی دهه ۵۰ خیلی شاهکار شده بود. از اسکورسیزی تشکر میکنم به خا طر خلق این فیلم.

omidb
Guest
Member
omidb

بازی رابرت دنیرو بدون اغراق فوق العاده است
فکر میکنم بیشتر تحسین ها ودلیل جاودان ماندن فیلم همین باشه
فیلم رو چند بار دیدم هر بار چیزای جدید ازش برداشت کردم
قهرمانی که میشد ضد قهرمان باشد

رهگذر
Guest
Member
رهگذر

فیلم نامزد چهار اسکار از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد شده ولی شما خط تیره گذاشتین. لینک Imdb تون مربوط به فیلم Paths of Glory است

hell
Guest
Member
hell

یکی از اغراق شده ترین فیلم های تاریخه
یه فیلمه کاملا متوسط و بسیار بسیار کسالت آور

سپهدار
Guest
Member
سپهدار

فیلم خوبیه اما معمولیه

Akon
Guest
Member
Akon

بهترین فیلم تمام عوامل فیلم غیر از هاروی کیتل که بعد از اون هم کارای خوب داشت

یه نفر دیگه
Guest
Member
یه نفر دیگه

هرچند یه کم زرد می شه. اما دوس دارم از حواشی فیلم بیشتر بدونم! جالب می شد اگه درباره ی حواشی ای که بازی جودی فاستر تو اون فیلم داشت، یه کم بیشتر می گفتین.
نقد بدی بود. اما خیلی ربطش به اگزیستانسالیسم واضح نبود. یعنی از نظر من اون قدری نبود که درباره ش بحث کرد.
ممنون

علی
Guest
Member
علی

سلام خیلی ممنون از نقدتون
واقعا راننده تاکسی فیلم جاودانیه
لطفا نقد این فیلما رو هم بزارید
v for vendetta
silence of lamds

khashayaar
Guest
Member
khashayaar

لینک IMDb غلطه

آریانوش
Guest
Member
آریانوش

راننده تاکسی از اون فیلمهایی که تا وقتی فیلم ساخته بشه و تماشا بشه نسل بشر باقی باشه تحسین میشه و دربارش بحث میشه خیلی خیلی سپاسگزارم از شما برای نقد این فیلم وقتی وارد سایت شدمو دیدم نقد این شاهکار رو گذاشتین از ذوق نفسم بند اومد خیلی ممنون

pOOriA
Guest
Member
pOOriA

سلام ، نقدتون علیه ، واقعا این بخش سایتتون قابل ستایشه
فقط میتونم بگم خیلی خیلی متشکرم

omid
Member
Member
omid

ممنون این فیلم رو هر چند وقت ۱ بار میبینم ولی هنوزم تازگی داره . بهترین فیلم اسکورسیزی بدون شک