Sunset Blvd (سانست بولیوار)

کارگردان : Billy Wilder

نویسنده : Charles Brackett, Billy Wilder,

بازیگران: William Holden, Gloria Swanson وErich von Stroheim

جوایز :

برنده اسکار:

بهترین فیلمنامه، بهترین موسیقی متن، بهترین طراحی صحنه و دکور

نامزد اسکار: بهترین کارگردان، بهترین بازیگز زن (گلوریا سوانسن)، بهترین بازیگر مرد (ویلیام هولدن)، بهترین بازیگر زن نقش دوم(نانسی اولسن)، بهترین بازیگر مرد نقش دوم (اریک فن اشتروهایم)

خلاصه داستان : “بلوار سانست” به داستان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی میپردازد که اکنون پیر شده است و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار میگردد و در نهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم میزند. اما نکته جالب این است که داستان از زبان فیلمنامه نویس بیان می شود. آن هم در حالی از همان ابتدای فیلم می دانیم وی به قتل رسیده است..

[nextpage title=” داستان کامل و مختصری از فیلم (سینما لاگ)”]

۲- داستان کامل و مختصری از فیلم

 

این فیلم از موفقترین آثار کارنامه وایلدر فقید است که سال ۱۹۵۱ سه جایزه اسکار برد و در هشت رشته دیگر از جمله بهترین فیلم و کارگردان نامزد شد. چهار جایزه گلدن گلوب از جمله بهترین فیلم و کارگردان هم در کارنامه “سانست بولوارد” دیده می شود. در سال ۱۹۹۸ انجمن فیلم آمریکا، سانست بلوار را به عنوان دوازدهمین فیلم در لیست ۱۰۰ فیلم برتر آمریکایی قرن بیستم انتخاب کرد . فیلم رتبه ۱۲ از لیست ۱۰۰ فیلم برتر AFI رو کسب کرد که در آپدیت دهمین سال به رتبه ۱۶ سقوط داشت. ۲ مورد از این فیلم نیز در بین ۱۰۰ نقل قول برتر تاریخ AFI قرار دارد.

 

خلاصه داستان:

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/1-Sunset-Blvd.jpg“نورما دزموند” (گلوریا سوانسن) ستاره سابق دوران سینمای صامت است که با آمدن صدا در سینما شهرتش رو به افول است. او هنرپیشه ای بازمانده از دوران سینمای صامت است که اینک با اختلالات روانی در ویلایی که در حال ویرانی است و با مردی که قبلاً شوهرش بوده و حال خدمتکار اوست، در سانست بولوار زندگی می کند. او فیلمنامه‌ای دارد و قصد دارد با بازی در نقش “سالومه” بار دیگر شهرتش را باز یابد. در این بین مرد جوانی به نام “جو گیلیس” (ویلیام هولدن) که فیلمنامه نویس سرخورده‌ای است، قصد دارد از طریق کارگردانی فیلمنامه او به مقاصدش دست یابد. اما این کار هرگز انجام نمی‌گیرد.

داستان کامل:

“جویی گیلیس” فیلمنامه نویس جوانی که به علت قرض و بدهی تحت تعقیب طلبکاران ناچار از زندگی مخفی و فرار شده به صورت اتفاقی وارد ویلای اشرافی یک ستاره قدیمی و فراموش شده سینما به نام “نورما دزموند” می شود .

پس از آنکه نورما از وضعیت مالی نامساعد جویی آگاه میشود به کمک ” ماکس ” پیشخدمت وفادار و تنها همدمش باقیمانده وسائل جویی را به ویلای بزرگ و قدیمی خودش منتقل میکند و از او میخواهد تا در قبال مبلغ مناسبی کار بر روی پیش نویس فیلمنامه ای که خود او نوشته است را آغاز کند. در ابتدا به نظر میرسد اوضاع برای جویی در حال روبراه شدن است اما رفته رفته او حضور و تحمیل نظر ستاره مسن سینما را در تمام جزییات زندگی شخصی و کاری خود حس میکند.

در پی آشنایی جویی با دختر جوانی به نام ” بتی ” که فیلمنامه نویسی آماتور نیز هست او در تلاش برای خلاصی از دست نورما او را رها میکند اما با خودکشی و اظهار علاقه دیوانه وار نورما ناچار به نزد او باز میگردد . در این بین اما روابط جویی و بتی که همه شب در تلاش برای نگارش فیلمنامه ای مشترک یکدیگر را ملاقات میکنند عمق بیشتری میابد و همین امر موجب دخالت دوباره نورما و تلاش او برای تخریب جویی در نزد بتی می شود. جویی که دیگر راه گریزی از دست ستاره از پیر و از رونق افتاده نمی یابد از بتی میخواهد که او را رها کرده و رابطه شان را فراموش کند. در نهایت جویی یکبار دیگر مصمم میشود تا نورما را برای همیشه ترک کند اما اینبار جدایی او از زندگی از خلاصیش از دست نورما برایش ممکن تر است.

منبع: سینما لاگ

————–

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سانست بولیوار (فیلم هایی که می بینیم)”]

۳- یادداشتی بر فیلم سانست بولیوار

 

امتیاز بزرگ فیلمهای بیلی وایلدر داشتن فیلمنامه های بسیار قوی و غنی است،فیلمنامه هایی که مو لای درزشان نمی رود و کوچکترین ایرادی(هر چند با سختگیری) به منطق داستان و علت وقایع و کنشها و واکنشها و خلاصه هیچ چیز نمی توان گرفت.حتی در هم آمیختن چند داستان آنقدر محکم است که نمونه اش را کمتر می توان یافت.داستان فیلمنامه نویس مقروضی که زنی ثروتمند عاشق او می شود اما او دلش جای دیگر است و بن مایه این داستان می تواند انتخاب بین ثروت و عشق(عشقی توامان به دختر و فیلمنامه نویسی)باشد.از طرفی داستان هنرمند به آخر خط رسیده ای که در تلاش برای بازگشت به روزهای باوقار و رویایی گذشته اش و امید واهی بستن به آن روزها عقل خویش را می بازد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/10-Sunset-Blvd.jpgدر ادامه نکته قبل جالب است اشاره کنیم که در ابتدای فیلم با انتخاب شیوه عجیب روایت شاهدیم که فیلمنامه نویس داستان ما در استخر به قتل رسیده است و انگار روح او داستان را برایمان تریف می کند.تا اواخر فیلم مدام در این فکر بودم که چرا پایان داستان اینقدر واضح بیان شده و فیلمساز از ابتدا سرنوشت قهرمانش را رو کرده اما وقتی به صحنه قتل جو گیلز می رسیم تازه متوجه می شویم داستان اصلی داستان نورماست نه جو. اوج دیوانگی و روان پریشی نورما دزموند و یا بهتر است بگوییم اوج غرق شدن و حل شدن او در هنر سینما و نقش هایش تازه اینجا بعد از قتل جو گیلز است؛ سکانس شاهکار پایانی که نورما از پله ها پایین می آید قابل وصف نیست..

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/15-Sunset-Blvd.jpg– نورما : شنیدی چی گفت؟ من یک ستاره ام.

– جو : سر عقل بیا،تو پنجاه سالته.پنجاه ساله بودن اشکالی نداره مگر اینکه اصرار داشته باشی بیست و پنج ساله باشی..

– در سکانسی که نورما دزموند با هنرپیشگان قدیمی سینمای صامت بریج بازی می کند می توان باستر کیتون بزرگ را دید که فقط دو بار در طی چند ثانیه می گوید پاس

– تمامی عکسهای موجود بر روی در و دیوار خانه متعلق به جوانیهای خود گلوریا سوانسون است.

هادی فخرائیان

منبع: فیلمهایی که می بینیم..

 

—-

 

[nextpage title=” آنچه که هالیوود قادر به انجامش است‏: نگاهی به سانست بلوار(بیلی وایلدر-۱۹۵۰) – سایت اندساند (جیمز ایجی) (مجله نقد سینما)”]

۴- آنچه که هالیوود قادر به انجامش است‏: نگاهی به سانست بلوار(بیلی وایلدر-۱۹۵۰) – سایت اندساند

 

نویسنده: جیمز ایجی

مترجم: گیلدا ایروانلو

دیر زمانی است که چارلزبراکت و بیل وایلدر،بنا بر معرفتها ودر چارچوب محدودیتهایشان،از شهرت افتخارآمیز رفتار بر خلاف قواعد و سنت‏شکنی و قبول خطر برخوردارند.هیچکس باور نمی‏کرد که آنها پس‏ از غرامت مضاعف(بیمه مرگ)دوام بیاورند،اما از عهدش برآمدند؛ هیچکس باور نمی‏کرد که پس از سانست بولوار دوام بیاروند،اما باز هم‏ از خطر جستند؛و در حال حاضر حتی چنین به نظر می‏رسد که هالیوود به‏ وجودشان افتخار می‏کند.دلایل زیادی وجود دارد که همچون من باور داشته باشیم که سانست بولوار(عنوانی زیبا)بهترین فیلم آنهاست.این اثر اوج هوشیاری و درخشندگی در خبرگی به سبک هالوود است،و مشکل‏ بتوان خیرگی بیشتر از این را در هنری دیگر یا در کشوری دیگر یافت.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/6-Sunset-Blvd.jpgدر دورنمای سنت سینمائی،سانست بولوار،فیلم بسیار متهورانه‏ای‏ است.بیان ارتباط جنسی یک زن ثروتمند پنجاه ساله و مردی که‏ نصف سنّ او را دارد و به هزینهء وی زندگی می‏کند روایتی معمول از عشاق‏ جوان هالیوود نیست:این نیز معمول نیست که قهرمان و نامزد بهترین‏ دوستش عاشق یکدیگر شوند و این رابطه را بستایند؛وانگهی،معمولا، قهرمان سینمایی موجودی ناتوان و با روحیه‏ای آنچنان ضعیف نیست که به‏ جای صحبت از یک«قهرمان»ناچار به صحبت از انسانی صادق و بدشانس شویم که تحسین ما را بر نمی‏انگیزد.

«پایان تراژیک»امروزه در سینما فراوان است،اما یافتن نمونه‏ای از آن که تا به این حد شایسته،قابل توجه و مناسب باشد امری استثنائی‏ است.علاوه بر تمام اینها،سانست بولوار که بدون شک جاه‏طلبانه‏ترین‏ فیلم ساخته شده در مورد هالیوود است،در نوع خود نیز بهترین است،که‏ فاصلهء بسیار زیادی از آثار بی‏ارزش دارد.

شانس کمی وجود دارد که کسی بهتر از براکت و وایلدر هالیوود را بشناسد؛اکثر تصاویر آنها باشکوه،زنده و گیراست،و فیلم هم تقریبا موفق است.معذالک چنین به نظرم می‏رسد که فیلم در رابطه با سینماگر مطرح است.به اندازه‏ای که به او احترام می‏گذارم،از فیلم هم خوشم‏ می‏آید،اما برایم حیرت‏آور است که سایر آماتورهای سینما واکنشهای‏ عجیب متفاوتی داشته باشند،از قضاوت ناموافق یا سرخوردگی بی‏قیدو شرط گرفته تا دلزدگی و ناخوشایندی شدید،حتی تحقیر.قضاوت در مورد فیلم اگر بر مبنای این واکنشها و کمتر بر مبنای معجزهء هیاهوی‏ تبلیغاتی باشد،پس علی‏رغم جذابیت و لذتبخشی آن،استقبال گرم مردم‏ از آن تعجب‏آور است.احساس می‏کنم که ضعف اساسی این فیلم،به‏ عنوان یک اثر هنری مردمی،چندان مربوط به قصه یا پرسنوناژهای‏ غیرقراردادی‏اش نبوده بلکه ناشی از سردی آن است.و اگر کاملا به اوج‏ نمی‏رسد-که به نظر من بسیار به آن نزدیک می‏شود-به گمانم که‏ مسئولیت آن باز هم متوجهء همان سردی است.در هر حال،شرط می‏بندم‏ که مردم همچنان به تماشای آن ادامه خواهند داد و مدتهای مدید پس از فراموش شدن اکثر فیلمهای«بزرگ»-بدون در نظر گرفتن‏ «هیجان بخشها»-به آن احترام خواهند گذاشت.و در هر حال، علاقه‏مندان به سینما باید هرچه زودتر به تماشای آن بروند.این فیلم شاید تمام آن چیزی نیست که می‏توانست باشد،اما نسبت به درک‏ پیش قضاوتهایش از درستکاری مطلق،و در چارچوب این پیش قضاوتها از تکامل غیر قابل انکار برخوردار است.یک فیلمنامه‏نویس ناموفق تا حدودی فاسد(ویلیام هولدن)که از مشکلاتی می‏گریزد،تصادفا اتومبیلش را به دوره‏ای هدایت می‏کند که به جهانی به اندازهء جهان اینکاها غریب منتهی می‏شود:خانه‏ای که اوج هالیوود را در اواسط سالهای دهه‏ بیست مجسم می‏کند،فضائی آکنده از انحطاط غیر قابل اجتناب.خانم‏ کاخ‏نشین،یک بازیگر بزرگ قدیمی است (گلوریاسوانسون) نیمه‏ دیوانه،متمایل به خودکشی،سرشار از نخوت سرسخت و خودپسندانهء کسانی که سابقا مورد تحسین شدید بوده و اکنون فراموش شده‏اند،ولی‏ سالهاست در مورد فیلمنامهء بی‏ارزشی کار می‏کند که خیال دارد از طریق‏ آن شکوه گذشته را باز یابد.تنها همدمش،خدمتکار او(اریش قون‏ اشتروهایم)،قبلا کارگردانی بوده به درخشندگی او در زمینهء بازیگری، همانطور که شوهر اولش با این خدمتکار تمام موجودیت هدر رفته‏اش را صرف آشتی دادن توهمات خانمش می‏کند.سناریست،تا حدودی به این‏ دلیل که نیاز به محل امنی برای پنهان شدن دارد،و تا حدودی هم به دلیل‏ کنجکاوی شدید،دیرباوری و تبلور تدریجی وحشت و ترحم،در این‏ جهان بسته زندانی می‏شود،و هم نقش سروسامان دهندهء فیلمنامه‏ها را به‏ عهده می‏گیرد و هم در نهایت نقش ژیگولو۱را او مشاهداش را آغاز می‏کند،در حالی که زن بر این باور است که تا بازگشتش بر روی صحنه‏ بیش از چند هفته‏ای باقی نمانده؛او همچنان مشاهده می‏کند،حال آنکه‏ زن تمامی صنایع و علوم موجود در هالیوود را به خدمت می‏گیرد تا در مقابل چشم دوربین بیست‏و پنج سال جوانتر جلوه کند؛او باز هم در حال‏ مشاهده است،در زمانی که این زن و نیازهای ناامیدانه‏اش آنچنان عمیقا در او ریشه می‏دوانند که هر راه گریزی،و هر افشای حقیقتی بدون در بر داشتن نتیجهء تراژیک،قابل تصور نیست.در تمام این مدت،او به نحوی‏ از آنجا فیلمنامه خاص خود را می‏نویسد،در کنار نامزد بهترین دوستش‏ (ناشی اوسون)؛بنابراین،یک رابطهء عاشقانهء دیگر شکل می‏گیرد،هر ماجرائی ناگزیر به سمت برخوردی خشن هدایت می‏شود،بین توهم و واقعیت،بین هالیوود قدیم و جدید،به سمت جنون وحشت‏انگیز و مرگ‏ خشن.در اینجا مجال پرداختن به تمامی برتریها یا حتی محدودیتهای این‏ فیلم نیست:فیلم از آن دسته آثار نادری است که آنچنان سرشار از دقت، هوشیاری،تسلط،لذّت،انتخاب و قضاوت قابل بحث و غیر قابل‏ بحث‏اند که می‏توان ساعتهای متمادی در موردشان به گفتگو نشست، صحنه به صحنه و دیالوگ به دیالوگ.پرسوناژهای زمان حال و جهانشان‏ با چنان استادی و دقتی توصیف شده‏اند که به بهترین نحو طبیعی به نظر می‏رسند؛این دقت شامل پرسوناژهای گذشته و جهان متروکشان نیز می‏شود.در چارچوب این دقت،همواره با تخیل و فصاحت‏ تحسین برانگیزی پداخت شده‏اند،نظیر قهرمانان غریب.آقای هولدن، دوستش و دوست مشترکشان(جک وب)،بدون در نظر گرفتن فرد کلارک در نقش یک تهیه‏کننده،در بازیها،انتخابها و هدایت بازیگر از تکامل کامل برخوردارند.خانم سوانسون،که از او بازی صددرصد غریب خواسته شده،نقش خود را با آنچنان صحتی ایفا می‏کند که فقط می‏توانم باشکوه توصیفش کنم.اما،آقای فون اشتروهایم که تنها نقش‏ کاملا سمپاتیک فیلم را بر عهده دارد،از تمامی آن چیزی بهره می‏گیرد که‏ یک هنرمند بدون در خطر انداختن اعتبارش،می‏تواند مورد استفاده قرار دهد.بدون شک،بهترین عنصر تمامی فیلم را شکل می‏دهد.شب‏ زنده‏داری شب نوئل که خانم سوانسون به تنهائی سپری میکند،و جشن‏ کوچک و پر سروصدا و شادی که ویلیام هولدن به آن می‏گریزد،دو دلیل‏ از دهها دلیل بر استادی درخشان در تجسم هالوود فراموش دشه و جدیدترین شکل آن است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/11-Sunset-Blvd.jpgبسیاری از جزئیات فیلم از اثربخشی و هوشیاری چشم‏گیری‏ برخوردارند؛خانم سوانسون در حالی که به چهرهء جوان خود در یک فیلم‏ قدیمی نگاه می‏کند،ناگهان در مقابل پرتوی شدید پروژکتور قد راست‏ کرده و فریاد می‏زند:«امروز دیگر چنین چهره‏هائی درست نمی‏کنند!» (مطمئنا نه،و ما باید بریش عزادار باشیم)؛یا استخر نورانی،با تأثیری‏ اینچنین زیبا و حساب شده برای فاجعهء پایانی.گاهی فیلم اندکی زیادی‏ هوشممندانه است که این امر به آن لطمه می‏زند:فون اشتتروهایم در حال‏ اجرای باخ‏باارگ،با دستکشهایش؛در یک مفهوم فوق العاده است،اما شاید بیش از حد غریب حتی در این مقتضیات:و گاه و بیگاه،یک‏ حرکت دوربین،یک جابه‏جائی با یک دیالوگ آنچنان دقیقا حساب شده و آنچنان آشکارا موضوع توجه است که این امر اندکی آن را ضایع می‏کند؛ همین مطلب می‏تواند در مورد نثری گفته شود که افراط در کار بر روی‏ آن،آن را کمی خشک کرده.معذالک،یکی از عجیبترین و حساب‏ شده‏ترین لحظات فیلم در ضمن یکی از زیباترین لحظات آن هم هست: پلان درشت به نحو عجیبی نزدیک،طولانی و خاموش که در آن یک‏ کارمند پلیس به نحو دلپذیری به مرد جوان-که با هزینهء زن زندگی می‏کند -و تا حدودی وحشت‏زده،زمزمه می‏کند:

-با اینهمه،چون خانم می‏پردازد…

شدت اضطراب فیزیکی و اخلاقی مرد جوان در این پلان به طرز درخشنده‏ای غیر مستقیما بیان شده،گویی هرگز نمایش آن به نحوی دیگر ممکن نبوده است،حتی در فیلمی اینچنین متهورانه مصالحه‏ناپذیر،در صحنه‏ای بین او و خانم سوانسون؛در این مورد باید از کارمند(انتخاب‏ بازیگر)به همان اندازه تشکر کرد که از خالق این پلان.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/9-Sunset-Blvd.jpgفیلمهائی که دربارهء هالیوود ساخته شده‏اند همیشه از رمانهای با همین موضوع بهتر بوده‏اند(فقط به استثنای فیلم ناتا نائل‏وست)،زیرا این‏ فیلمهائی توسط کسانی ساخته شده‏اند که جهان و واسطه‏ای را که از ن‏ صحبت می‏کنند به خوبی می‏شناسند؛اینها نه اشخاص بی‏اطلاع،نه‏ دیدارکنندگانی اتفاقی،نه دشمنانی قسم خورده و نه آماتورهای سطح‏ پائین نیستند.اما،فقط نظر درونی،تقریبا به طور غیر قابل اجتناب‏ناپذیر، محدود است.بیان یک داستان با این خطر همراه است که با به کارگیری‏ «قصه‏ها»یا کلیشه‏های مؤثر،برای خودش دست‏وپاگیری ایجاد کند، زیرا هرکس که مدتی طولانی در سینما کار کند،برخی عادات را می‏پذیرد.علی الظاهر،خودآزمونی و انتقاد از خود غالبا بسیار جالب‏ است،اما این خطر جدی را نیز دارد که به دامن ساده‏گیری یا خودارضائی‏ بیفتد،زیرا به نظر می‏رسد که این همیشه مقدر کسانی است که به اندازهء کافی بلندمدت در سینما کار کرده‏اند کهه تمامی حقه‏های آن را بشناسند. (عادات ادبی ندرتا بیشتر قابل تقدیرند؛اما نویسندگانی که در مورد هالیوود می‏نویسند نمی‏دانند که تا چه حد در موردش کم می‏دانند و شاید به همین نسبت خو را برای ایفای نقش منتقدین آزاردهنده هم ماهر می‏دانند.)بنابراین،به نظر می‏رسد که نویسندگان سانست بولوار گاهی‏ بیش از اندازهء تسلیم«حقه‏های»مؤثر و تصنع«سودآور»می‏شوند؛اما در مورد انتقاد از خود،شاید به اندازهء خود آنها سخت و خشن باقی می‏مانم. عصر و هنر سینمای صامت عمدتا به خاطر خانم سوانسون به نوعی شکوه‏ و جلال مفرط دست یافت،اما با این درک ضمنی و تأسف‏آور که این‏ هنرمندان،خیلی بیشتر از آنچه که اکثرشان در حقیقت لایقش بوده‏اند،به‏ خود می‏بالیده‏اند.این دریافت ضمنی نیز القاء می‏شود که از آن زمان‏ تاکنون سینما پیشرفتهای عظیمی کرده است.این امر از بسیاری جوانب‏ واقعیت دارد؛اما از نقطه نظرهای دیگر و به همان اندازه اساسی،این‏ مطلب جای بحث دارد که سایهء آن را در فیلم مشاهده نمی‏کنیم.از طرف‏ دیگر،بازیگران خود،بدون بوق و کرنا،به حقیقت بزرگی دست‏ می‏یابند.پرسوناژهای عصر سرآمده هاله‏ای از نور شوکت به دور سر دارند،یکی شهامت و دیگر دهشت‏انگیزی خواهد داشت؛در مقایسه با آن،معاصرین شوخ،زیرک،مردد،ناتوان در کسب کمترین عظمت-چه‏ خوب و چه بد-هستند؛و کسانی که معتقدند که می‏توانند سینما را بهبود بخشند یا نجات دهند اکثرا گروهی از تهیه‏کنندگان را تشکیل می‏دهند که‏ خود کلارک به حق،پر هیاهو می‏نامدشان و با منتقدین نیویورکی‏ مقایسه‏شان می‏کند.مسلما،این یک تصویر خشن از هالیوود است؛و با در نظر گرفتن برخی اشخاص که در آنجا کار می‏کنند،بیش از اندازه‏ خشن.اما،یک درک ضمنی بیشتر اطمینان‏بخش به ما چنین القاء می‏کند که هالیوود همواره محلی اساسا فوق العاده است،زیرا می‏توان در آنجا فیلمهائی نظیر سانست بولوار را ساخت:در این مورد،و علی‏رغم‏ استدلالات،نمی‏توان با مؤلفین به توافق رسید.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/12-Sunset-Blvd.jpgناظران مختلف،این فیلم را به خاطر«بی‏روحی»سرزنش کرده‏اند، ضمن افزودن این مطلب که پرسوناژها ناخوشایندند؛که هیچیک از دلایل تراژیک فیلمنامه-نه هنرپیشهء زن فراموش شده،نه زنی با زیبائی نابود شده‏ -به اندازهء کافی پرورش نیافته،تعمیق نشده،یا حتی مطرح نشده‏اند.این‏ ادعا به نظر من تا حدودی درست و تا حدی غلط است؛این انتقاد به نظر من از امتناع باطنی در پذیرش آقایان براکت و وایلدر به عنوان هنرمندان‏ بسیار خاصی ناشی می‏شود که واقعا هستند،آشکارا،ایشان بیشتر در صدد خلق پرسوناژهای جالب‏اند تا دوست داشتنی؛که جذابیت آن‏ برای تماشاگر به واسطهء کیفیت نقطه نظر آنها محدود شده است، نقطه نظری که بیشتر هوشمندانه است تا عمیق.اما،این جذابیت واقعی‏ است و تا آنجا که به من مربوط می‏شود،سمپانی بر مبنای توجه من ایجاد شده است،به علاوه،من عمیقا از هنرمندانی سپاسگزارم که هرگز در صدد تقلب یا تحریک من به سمپانی-از طریق فریبندگیهای ناچیز- بر نمی‏آیند.اینچنین هنرمندانی به خصوص در سینما،نادرند.در مورد «بی‏روحی»فقط این را می‏گویم که هنر دو زندگی بزرگ می‏شناسد و نه‏ فقط یکی.گرمترین و غنی‏ترین آن همواره ناشی از نوع هنرمندی است که‏ با کنکاش بسیار عمیق در درون و در مخلوقات خود کار می‏کند.در مورد نوع دیگر زندگی،باید از آن خشنود باشیم که ناظرین تیزبینی به ما عرضه‏ می‏دارد.براکت و وایلدر ظاهرا قابلیت بسیار اندکی برای کنکاش عمیق‏ در خود دارند،اما ایشان ناظرینی استثنائی هستند،و فیلمهایشان از حاشیهء این نوع زندگی تجاوز می‏کند.مسلما،چنین به نظرم می‏رسد که ایشان‏ موفق نمی‏شوند که نتیجهء مهمی از امکانات عظیم تراژیکی مرتبط به‏ موضوع خود اتخاذ کنند؛آنها حتی اضطراب عمیق و تأثیری را که در قلب‏ داستانشان جا دارد زیاد مورد بهره‏برداری قرار نمی‏دهند،حتی اگر غالبا با مهارت وحدت آن را نشان می‏دهند.اما،این امر از نظر من یک شکست‏ شرم‏آور نیست،تازه اگر مسألهء شکست در میان باشد:به سادگی می‏توان‏ گفت که آنها برای این نوع کار مناسب نیستند،و به طریق اولی،این نوع‏ موفقیتی نبوده که آنها در صدد تحصلیش برآمده بودند.اما،آنها برای کار دقیق،ماهرانه و نیش و کنایه‏دار و سردی که انجام داده‏اند مهارت فوق- العاده‏ای دارند؛هنرمندانی که آگاهانه یا ناآگاهانه می‏آموزند که به‏ محدودیتهای خود،به همان اندازه که به قابلیتهای خود وفادار باشند، شایشتهء قدردانی و احترامی هستنکه کمتر به دست می‏آورند.*

سایت اندساند،نوامبر ۱۹۵۰

(۱).ژیگولو:در لغت به معنی مرد جوانی است که توسط زنی مسن‏تر از خود تأمین‏ هزینه می‏شود.-م.

 

نویسنده: جیمز ایجی

مترجم: گیلدا ایروانلو

منبع: مجله نقد سینما » شماره ۲

سایت نورمگز

—–

 

[nextpage title=” مروری بر فیلم سانست بلوار: «امروز دیگر اینچنین فیلم‌هایی درست نمی‌کنند» (وبلاگ بی خوابی)”]

۵- مروری بر فیلم سانست بلوار: «امروز دیگر اینچنین فیلم‌هایی درست نمی‌کنند»

 

نویسنده: حسن نیازی

 

“سانست بولوار“ فیلمی‌ست درباره تاریخ سینما و ستارگان آن. ستارگانی که باید بالاخره روزی تنهایی و فراموشی را به جای رویای دوران اوج و شهرت خود ببینند؛ و همچنین سانست بولوارد را می‌توان جاه طلبانه ترین فیلم ساخته شده درباره هالیوود دانست. فیلمی که به تضاد و تقابل بین هالیوود قدیم و هالیوود جدید می‌پردازد . با فضای تلخ و سیاه و ساختاری قدرتمند که از آن دست آثار ناب و نادر است، فیلمی کلاسیک و در عین حال مدرن چه در پرداخت و چه در مفهوم سرشار از دقت، هوشیاری و تسلط . صحنه به صحنه و دیالوگ به دیالوگ فیلم قابل بحث و ماندگار است . پرسوناژها با چنان استادی و دقتی توصیف شده‌اند که به بهترین نحو، طبیعی به نظر می‌رسند . در صحنه‌ای از فیلم هنگامی که، “گیلیس” با نورمادزموند، ستاره سابق سینما روبرو می‌شود، به وی می گوید: «تو زمانی بزرگ بودی» ،و نورما دزموند با حالتی باشکوه در جوابش می‌گوید: «من هنوز بزرگ هستم، این فیلم‌ها هستند که کوچک شده اند.» این صحنه و دیالوگ‌ها هنوز هم تازه و در خاطره‌ها جاری هستند، هنوز هم شنیده می‌شوند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/14-Sunset-Blvd.jpgسانست بولوارد به بیان ارتباط یک زن مسن و ثروتمند (هالیوود قدیم) و مردی که نصف سن او را دارد (هالییوود جدید) می‌پردازد کهو با پول‌های پیرزن زندگی می‌کند، اما این یک موضوع چنین ساده نیست، نمونه‌ای‌ست شایسته و قابل توجه که در نوع خود بی نظیر است، اکثر تصاویر آن باشکوه، زنده و گیراست. فیلم در زمان خود مخالفانی داشته ، که بر این باور بوده‌اند که این فیلم نوعیتوهین به سیستم هالیوود است، ولی فیلم و کارگردان کار خودش را کرده است و تاثیر خودش را گذاشته، آن هم به بهترین شکل ممکن. برای “بیلی وایلدر” پس از “غرامت مضاعف” این فیلم موفقیت دیگری بود و برای بازیگران آن شروع و بازگشتی باشکوه. جو گیلیس با بازی “ویلیام هولدن” یک فیلمنامه نویس ناموفق و تا حدودی فاسد است که در زندگی‌اش مشکلاتی دارد و از آنها می‌گریزد، او بطور اتفاقی اتوموبیلش را به طرف کاخ بزرگ “نورما دزموند” بازیگر بزرگ و قدیمی هدایت می کند. (کاخ بزرگی که همانند خود نورما رو به نابودی ست) او نیمه دیوانه است، تمایل به خودکشی دارد و البته سرسخت و خودپسند است؛ تنها همدم او، خدمتکار اوست. (”اریک فن اشتروهایم” او نیز روزی کارگردان و بازیگر بزرگی بوده است) نورما دزموند سال‌هاست که بر روی فیلمنامه‌ی بی ارزشی کار می‌کند و قصد دارد تا از طریق آن شکوه گذشته را باز یابد و این رویا همیشه در سر اوست.

با وارد شدن ، گیلیس در زندگی نورما، امیدواری او دوچندان می‌شود، چون گیلیس قرار است در مسیر به حقیقت پیوستن رویای نورما ، او را یاری دهد، رویای بازیگری در نقش “سالومه” که هیچوقت صورت نمی‌گیرد. در طول فیلم شاهد افزایش حالت‌های روانی نورما از ترس عملی نشدن طرح و نقشه او هستیم که او را بیشتر در دنیای توهماتش غرق می‌کند؛ گیلیس هم که مشکلات خود را دارد، او کم کم از نورما خسته می‌شود و قصد دارد کاخ نورما را ترک کند تا به زن دیگری که در زندگی‌اش است (نانسی اولسن) بپیوندد. همه‌ی این شرایط باعث می‌شود که، نورما دچار جنون شود و اینجاست که شاهد یک پایان عظیم و تراژیک هستیم، پایانی که در نوع خود بی نظیر است و فاصله زیادی با نمونه‌های مشابه خود دارد. حوادث سانست بولوارد به شیوه بازگشت به گذشته از دید یک نویسنده بازگو می‌شود که کشته شده است؛ او به خاطر اینکه نمی‌پذیرد زیر سلطه یک ستاره فراموش شده سینمای صامت قرار گیرد می‌میرد.

سانست بولوارد از صحنه و جزئیات اثر بخش و هوشیاری برخوردار است. ایده استخر نورانی ، جایی که جسد جو گیلیس در آن پیدا می‌شود، تاثیر گذار، زیبا و بسیار حساب شده است برای فاجعه‌ی پایانی فیلم. یا صحنه‌ای دقیق و بسیار زیبای دیگری در فیلم، آنجا که “گلوریا سوانسن” در حالی که به یکی از فیلم‌های صامت خود در فیلمی قدیمی نگاه می‌کند و ناگهان در مقابل پرتوی شدید پرژوکتور بلند می‌شود و فریاد می زند: «امروز دیگر این چنین فیلم‌هایی درست نمی‌کنند» واقعا باشکوه است و در یادها می‌ماند. در فیلم، جدای از کارگردانی استادانه‌ی بیلی وایلدر، فیلمبرداری و طراحی صحنه ماهرانه فیلم، موسیقی متن فوق العاده، شاهد چند بازی خوب هستیم. گلوریا سوانسن در نقش نورما دزموند که به نوعی ایفاگر نقش حقیقی خود بود، ستاره‌ی بزرگ سینمای صامت که این فیلم برایش بازگشتی موفقیت آمیز بود . ویلیام هولدن در نقش جو گیلیس در یکی از مهمترین فیلم‌های خود ظاهر می‌شود و موفقیت خوبی نصیبش شد، هولدن بعد از این فیلم در دو اثر دیگر با بیلی وایلدر همکاری کرد، “بازداشتگاه شماره ۱۷” (۱۹۵۳) “سابرینا” (۱۹۵۴). اریک فن اشتروهایم در نقش ماکس پیشخدمت نورما، که زمانی خودش کارگردان بزرگی بود“سیسیل ب دومیل” (تهیه کننده مشهور سینما که در نقش خود ظاهر شد) “نانسی اولسن” در نقش همکار و رفیق گیلیسن که نامزد جایزه اسکار شد و بالاخره “باسترکیتن” که در فیلم حضوری کوتاه ولی درخشانی دارد

این مطلب پیش از این در سایت سینما ژورنالیسم منتشر شده است.

نویسنده: حسن نیازی

منبع: وبلاگ بی خوابی

—-

 

[nextpage title=” غروب در بولوار آرزوها: نگاهی به فیلم سانست بولوار،ساخته بیلی وایلدر (احسان درخشنده)”]

۶- غروب در بولوار آرزوها: نگاهی به فیلم سانست بولوار،ساخته بیلی وایلدر

 

نویسنده: احسان درخشنده

 

وایلدر که خودسالها پیش به شکلی از نظام هالیوودی زخم خورده است با شک وبدبینی زیادنسبت به رسانه ها وبویژه سیستم فیلمسازی هالیووداین فیلم را درامتداد فیلمهای قبلی خودساخته است.

فیلم به شدت وفاداربه الگوی ژانرنوار است وتک تک عناصر این ژانر را می توان دراین فیلم مشاهده نمود. تقدیرگرایی،استفاده از نورهای کم و پرکنتراست ،قهرمانان به آخرخط رسیده اند، شخصیت زن پیچیده و… همگی نشان ازوفاداری وایلدر به فرمول این ژانر می باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/13-Sunset-Blvd.jpgاکثر زمان فیلم سانست بولوار باروایتی جالب ونامتعارف اززبان شخصیت نویسنده مقتول فیلم(ویلیام هولدن)به صورت فلاش بک بازگومیشودوکارگردان باا نتخاب چنین تمهیدهوشمندانه ای سعی درجلب توجه مخاطب به سمت داستان اشخاص معروفی که اکنون دورانشان سپری شده دارد.

سانست بولوار نشان دهنده روی دیگری ازسیستم رسانه ای-دراینجا نظام هالیوودی-است که دراین سیستم تا وقتی که زیبا ودر اوج باشی وبتوانی خودرا با اهداف آنها هماهنگ کنی می توانی زنده وقابل احترام باشی ،اما اگرزمانی هرکدام ازاینها را نداشته باشی مانندیک کاغذ مچاله شده به دورانداخته خواهی شد. به همین خاطراست که نورما تاکیددارد که نویسنده اش (هولدن) لباس وکت وشلوارشیک بپوشدوخودش نیز با مشقت فراوان اصراربه جوان نشان دادن خود میکند.

دراینجاست که ماهیت وجودی انسان آرام آرام تنزل پیدا می کندودرپس رنگ ولعابهای ظاهری رنگ می بازد.

وجود نماهای داخلی زیاد ولوکیشن های محصوردرفضاهای بسته ،درهرفیلمی ممکن است ملال آور وخسته کننده باشد(مخصوصا در دنیای پرشتاب امروز) اما دراین فیلم وایلدرتواسته باهنرمندی وبهره گیری از عناصر جذاب بصری به همراه دکوپاژ مناسب وعلاوه برآن نورپردازی وفیلمبرداری جان سایتس ، ریتم خوبی به هرسکانس ودرمجموع به کلیت فیلم بدهد وببیننده مجبورمی شودبه جزئیات توجه ویژه ای داشته باشدتا نکات ریز مستتردرلایه های زیرین فیلم را کشف کند.به همین دلیل است که باگذشت بیش از نیم قرن ازساخته شدن این فیلم هنوزبا فیلمی تماشایی وجذاب روبه رو هستیم.

برای مثال می توان به سکانسهای نوشتن شبانه فیلمنامه باحضورمردنویسنده ودخترجوان که در اتاقی سه درچهاررخ می دهداشاره کرد.دراین سکانس ریتم درونی ،مخاطب را پابه پابا فیلم می کشاند.سکانسهایی که در آن آرام آرام رابطه عاطفی بین این دونفرشکل می گیردوپیش زمینه فصل پایانی فیلم و قتل نویسنده را پایه ریزی می کند.

طراحی صحنه فیلم نیزفوق العاده است.طراحی فضایی گوتیک وار واستفاده از اشیاء ووسایل عتیقه درخانه اشرافی نورما که انگار سالهاست زمان درآنجا متوقف شده وروح زندگی درآن مرده است ، علاوه بر ریتم بصری که به قابهای فیلم بخشیده است در تکمیل شخصیت پردازی نیز نقش بسزایی دارد.

نوع طراحی صحنه واستفاده از این المانها همگی برتک افتادگی این ستاره دوران صامت سینما وبه پایان رسیدن دوران اودلالت دارد.

درسکانس پایانی پایین آمدن نورما ازپله های خانه اش وهجوم دوربین ها به سمت ستاره ای که سالهاست درقاب هیچ دوربینی نبوده وهمچنین کارگردانی فردی که سالهاست دستور حرکت به دوربین نداده ،میتوان لحن تندانتقادی وایلدر و ناامیدی وی از تغیراین شرایط را مشاهده نمود.

نویسنده: احسان درخشنده

منبع: وب نوشت های احسان درخشنده

—-

 

[nextpage title=” کمدی موقعیت در فیلم سانست بولوار ساخته ی بیلی وایلدر”] ۷- کمدی موقعیت در فیلم سانست بولوار ساخته ی بیلی وایلدر

 

نویسنده: آرمان افشار

 

«سانست بولوار (۱۹۵۰)» تلخ ترین فیلم بیلی وایلدر است و از تلخ ترین آثار سینما در رابطه با هالیوود. داستان یک ستاره قدیمی که دورانش گذشته اما خودش معتقد است «این فیلم ها هستند که کوچک شده اند». داستان فیلمنامه نویس آرزومندی که به خانه آرزوهایش با آن ثروت سرشار و استخر اختصاصی نائل می شود اما به بهای سنگین. او مجبور است عشق غمبار نورما را بپذیرد تا بتواند در این موقعیت باقی بماند. او هم مثل باکستر، جری و جو، ناخواسته در این موقعیت گرفته منتها موقعیت او بیش از آن سه شخصیت وحشتبار و غم آلود است و به نوعی حتی می توان آن را تراژیک دانست. البته باز نه به آن معنای مصطلح تراژدی که مختص تئاتر و اسطوره ها عنوان می شود. با این حال سانست بولوار از طنز و شوخی خالی نیست. اصل موقعیت اینکه مردی در شرایطی قرار بگیرد که پیرزن خودخواه و مغروری که جای مادرش را دارد به او ابراز عشق کند و از او انتظار واکنش متقابل داشته باشد خود به اندازه کافی کمیک است. حال اینکه داستان هم از زبان یک مرده روایت می شود به بار طنزآلود این ایده اصلی می افزاید و باقی جزئیات هم در راستای همین شوخی مقارن با تلخی، بسط یافته اند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/16-Sunset-Blvd.jpgگیلیس (ویلیام هولدن)، که آه در بساط ندارد که با ناله سودا کند از هر طرف برایش نعمت می ریزد. اجاره عقب مانده خانه اش پرداخته می شود. در قصر رویایی نورما ساکن می شود. لباس پشم شتر می پوشد و جعبه سیگار طلای خالص در جیب می گذارد و از بابت اینکه جلو چشمش ماشینش را با جرثقیل می برند هم نباید کمترین غصه ای به دل راه بدهد. این وجه مادی قضیه. از طرف دیگر بتی شفر که جوان بیست و دو ساله مستعدی است و عطای بازیگری را به خاطر لذت کار کردن پشت دوربین و فیلمنامه نوشتن به لقایش بخشیده، عاشق او شده و ضمناً شخصیتی دارد که از هر لحاظ مورد تحسین گیلیس است. با این همه گیلیس سردر گم است. ناراضی است و نه فقط تک تک رفتار و گفتارش در طول فیلم که مرگ ناگهانی عجیب و غریبش هم در استخر خانه نورما دزموند به نوعی شوخی کمیک شباهت دارد.

سانست بولوار تصویرگر موقعیت هایی است از دنیا که به قول دیوید لینچ دلمان می خواهد همیشه ساکن آن شویم. فضای غریبی است. نمی دانیم بخندیم یا گریه کنیم. در چنین موقعیت هایی احتمالاً دهان، ماسک خنده دارد و چشم، ماسک گریه و یا هر دو واقعی اند نه نقاب. این تضاد و این پیچیدگی غیر قابل وصف همان است که تصویر نمودنش تنها از عهده هنرمندانی برمی آید که جهان و پدیده ها را خطی و یک سویه و تک ساحتی نمی نگرند و به زبان به غایت، پیچیده و تأویل پذیر دنیا سخن می گویند.

نویسنده : آرمان افشار

منبع: آوینی فیلم

—–

 

[nextpage title=” حاشیه های فیلم (انجمن کافه کلاسیک)”]

۸- حاشیه های فیلم

 

در مورد بازیگرانی که کاندید ایفای نقش های اصلی فیلم بودند صحبت زیاد است، برای نقش نرما از ستارگان دیگر دوران صامت مثل Mae West و مری پیکفورد نام میبردند. همچنین کلفیت مونتگومری از اصلی ترین های مورد نظر برای نقش گیلیس بود که در نهایت نقش را رد کرد، او در ابتدا قراردادی به ارزش هفته ای ۵۰۰۰$ نیز امضا کرده بود.

فیلمی که نرما و جو در خانه تماشا میکنند در واقع Queen Kelly از کارهای دوران صامت خود سوانسون هست.

گفته میشه خود وایلدر علاقه داشته که فرد مک موری ( در غرامت مضاعف ) فیلم را بازی کند که او نقش را رد کرده است.

حتی از حضور جین کلی ستاره موزیکال نیز در نقش اصلی صحبت بوده است.

Erich Von Stroheim ( که نقش مکس را بی نظیر بازی کرد ) زیاد به رانندگی وارد نبوده و روایت های مختلفی است که اتومبیل گران قیمت را به دروازه ورودی پارامونت کوبیده و تصادف دیگری نیز داشته است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/19-Sunset-Blvd.jpgگفته می شود نام ” نورما دزموند ” ترکیبی از نرما تلمج بازیگر قدیمی و ویلیام دزموند کارگردان بوده است.

اتومبیلی که در فیلم می بینیم Isotta-Fraschini متعلق به پگی هاپکینز هست.

از میان اجراهای این فیلم بر روی صحنه میتوان به موردی که گلون کلوز نقش نورما را بازی می کند اشاره کرد.

در سال ۲۰۰۲ مستندی به نام Sunset Blvd : A Look Back پیرامون این فیلم ساخته شد.

نکاتی برگرفته از این مستند:

داستان معروف پیرامون سکانس ابتدایی سانست بولوار. در ابتدا سکانس های کاملی برای آغاز فیلم گرفته شد، اما تفاوت آنها از چه لحاظ بود؟

در نسخه نهایی جو گیلیس در استخر است و نقش راوی داستان را ایفا می کند، اما در نسخه اولیه که هیچگاه (بعداً) پخش نشد گیلیس در مرده خانه است و ناگهان بلند میشود و برای سایرین داستان را تعریف میکند، روایتی هست که فیلم با همین سکانس ابتدایی به صورت محدود پخش شد . اما وایلدر متوجه شد که بینندگان با همین سکانس ابتدایی فیلم را یک کمدی فرض کردند و چیزی غیر از خنده در سالن سینما شنیده نمیشد، در نتیجه سکانس ابتدایی عوض شد و تبدیل به همین استخر شد.

مورد سکانس ابتدایی ( استخر ) صحبت های زیادی می شود، اینکه تکنولوژی خاصی در دست نداشتند اما بیلی وایلدر دوست داشت سکانس کاملی داشته باشد، یعنی کامل از کف ( به طور مثال دیدی که ماهی از زیر آب دارد ) به این ترتیب آینه ای در کف استخر قرار دادند.

سکانس زیبای شروع بلوار سانست را مرور می کنیم.

در ابتدا یک تابلو در پایین جدول خیابان که روی آن نوشته شده است SUNSET BOULEVARD نشان داده می شود. سپس دوربین در طول خیایان ، بر روی آسفالت حرکت می کند و در این هنگام ، نام عوامل فیلم ، یکی یکی بر روی آسفالت نوشته می شود. پس از نمایش نام بیلی وایلدر ، زاویه دوربین تغییر کرده و دوربین از آسفالت فاصله می گیرد. نمای دوری از یک خیابان زیبا را که معلوم است مربوط به یک محله مرفه نشین است نشان داده می شود. ناگهان صدای آژیر پلیس همراه با نور موتورها دیده می شود که نزدیک می شوند ، معلوم است که زمان غروب است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/18-Sunset-Blvd.jpgماشین های پلیس آژیرکشان از کنار دوربین حرکت می کنند و اینطور که معلوم است در جایی قتلی اتفاق افتاده است. نمای خیابان بسیار زیباست.

جماعت پلیس و خبرنگار به محض رسیدن به منزل مورد نظر، به سوی محل قتل که یک استخر است حرکت می کنند و در آنجا با جسد مردی که روی آب شناور است روبرو می شوند. خبرنگارها شروع به عکس گرفتن می کنند. مقتول بیچاره سه گلوله خورده و تازه در آب هم خفه شده است!

حالا در بین این جنایت هولناک، نکته طنز ماجرا شروع می شود و آن اینکه گفته می شود که مقتول، همیشه آرزو داشت یک استخر داشته باشد …. همه این حرف ها در حالی گفته می شود که صورت مقتول را ما از زیر آب با چشمان باز می بینیم و انگار که هنوز هم زنده است!

سکانس آغازین سانست بولوار یکی از زیباترین و غیر عادی ترین سکانس های شروع فیلم در تاریخ سینماست. گروهی خبرنگار با عجله وارد یک خانه ویلایی می شوند تا از مردی که در استخر به قتل رسیده عکس برداری کنند. دوربین از زیر آب استخر، و از زیر جسد مقتول ، نمای بیرون استخر را نشان می دهد. در طول فیلم، راوی داستان همین مقتول است که داستان چگونگی مرگ خود را شرح می دهد! موج موج شدن آب و تکان های شناور بودن جسد به علاوه صدای خبرنگاران که در زیر آب به سختی به گوش می رسد درست مانند اینست که خود شما الان زیر آب هستید به خصوص اگر فیلم را بر روی صفحه بزرگ سینمای خانگی یا پروجکشن ببینید.

شاه دیالوگ فیلم اینجاست:

“مرد اول: معرفی می کنم. ایشون خانم نورما دزموند هستن.

مرد دوم: اوه . نورما دزموند. شما زمانی بازیگر بزرگی بودید.

نورما دزموند: من هنوز بزرگم. این فیلم ها هستند که کوچک شده اند!”

منبع: انجمن کافه کلاسیک

—-

 

[nextpage title=” زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی”] ۹- زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی

 

سانست بولوار را دوست دارم! اصولا زمانی که زن محوری داستان مالیخولیایی از آب در می آید، فیلم ناب می شود! (بیچاره زنان که جنونشان هم خوشمزه است!)

بلانش در اتوبوسی به نام هوس(که اسکار را برای ویوین لی به ارمغان آورد)؛ پیرزن روان پریش(لیلا کدروا) فیلم زوربای یونانی(که آنهم برنده اسکار بازیگر زن مکمل شد)، نورما دزموند سانست بولوار(که گلوریا سوانسون را کاندید جایزه اسکار نمود) و نمونه های امروزی و شاید علمی ترش نظیر جاده مالهالند دیوید لینچ به نوعی تداعی کننده همین مضمونند، روانکاوی زن!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/17-Sunset-Blvd.jpgزنانی که روزگاری مرکز توجه بوده اند و ناگاه متوجه کمرنگ شدن جایگاه و جذابیت خود می شوند و ناگهان از درون متلاشی می شوند، شخصیتهایی پوچ و به نازکی حباب…

زن فیلم سانست بولوار (که جایی به زیبایی با خانم هاویشام کتاب آرزوهای بزرگ مقایسه می شود) از همین دست زنان است که اینک متلاشی شدنش را به نظاره می نشینیم و به واقع شاهد این ماجرای غم انگیز و رقت باریم.

چرا زن اینگونه قابل پیشبینی است، اینقدر راحت دستش رو می شود اینقدر راحت لو می رود و می دانی آخرش قدرتی برایش نمی ماند تا خود را جمع و جور نماید و بی یاور فقط جایش گوشه تیمارستان است و …! تقدیریست نوشته شده از ازل؟! نمی دانم! شاید از کوته نگری و کم عمقی شخصیت است که اصولا کمتر به عمق می پردازد و بیشتر پوسته ظاهری را زرق و برق می دهد و این حباب دست ساز فقط در انتظار یک تلنگر عاطفی است برای فروپاشی و نابودی…

گذشته از شخصیت پردازی اصولی و فکر شده این اثر(که واقعا باید به بیلی وایلدر عزیز و چارلز براکت نویسندگان فیلمنامه آفرین گفت، ظاهرا متن اصلی این اثر داستانی بوده با عنوان “a can of beans” یا کنسرو لوبیا نوشته این دو نفر) و نیز دیالوگهایی پخته و با بار طنز همیشگی خاص وایلدر، نورپردازی عالی و فیلمبرداری و فیدهای مناسب، تجدید خاطره ای می شود با سینمای صامت…اکران فیلم صامت در سینمای خانگی… و باستر کیتون را می بینیم که جمله ای را به زبان می آورد… دیگر صامت نیست… دنیا مدرن شده است… و در این فیلم ، بارها و بارها نام والنتینو را می شنویم…

رودولف والنتینو که سوپراستار جوانمرگ آن سالها بود، با جیمز دین و مریلین مونرو مقایسه اش میکنند، با اولی به خاطر جوانمرگی و محبوبیت و با دومی به خاطر صرفا حضور موثر فیزیکی اش در صحنه… که اگر مختصری از زندگی والنتینو را نیز بدانیم بدک نیست…چه بسا که اگر والنتینو زنده می بود، خود، نورما دزموند مذکری می شد برای یک نسل که فراموشش کرده بوند…

رودولف والنتینو ۱۸۹۵-۱۹۲۶ که مانند بیشتر هنرپیشگان آن زمان پس از آزمودن انواع مشاغل از باغبانی و پیشخدمتی گرفته تا رقاصی، در سال ۱۹۱۷ وارد هالیوود می شود و پس از چند نقش کوتاه در فیلمهای صامت، در ۱۹۲۱ نقش اول چهار سوار آخرالزمان را عهده دار می شود… ۴ سال در اوج است…سمبل وقار و مردانگی سمبل عشق و لقب “عاشق ابدی و عاشق بزرگ” را به دوش می کشد و سیر صعودی تا …تا … تا آنجا که با ناتاشا رامبووا (بازیگر و همسر دومش) ازدواج می کند و به اصرار او در ۱ سال در شخصیتهایی زنانه و رمانتیک ظاهر می شود…گریم غلیظ و آرایشش او را از مردانگی سابق دور می کند و منتقدین او را با لقب “عنین پودرزده” به باد تحقیر و تمسخر می گیرند و …ناگاه مرگ بر اثر زخم اثنی عشر به یاری اش می شتابد! یک مرگ فوری و کاملا موثر برای حفظ جایگاه افسانه ای او در تاریخ سینما… که می گویند در مراسم تشییع جنازه اش هزاران زن حضور داشتند، تا سالیان سال، کلوپهای هوادارانش مراسم یادبود سالیانه برگزار می کردند و …

شاید اگر نمی مرد…با این سقوط وحشت آور دیگر هیچکس اورا در تاریخ سینما به خاطر نمی داشت…سوپراستار شدن در ۴ سال و سقوط و محو از سینما…. نورما دزموند مذکر تاریخ سینما!

صحنه ای که ویلیام هولدن، دختر (بتی) را به درون خانه نورما می آورد، به زیبایی اشاره به زمینی دارد که زمانی والنتینو روی آن رقصیده است…

منبع: انجمن کافه کلاسیک

—–

 

[nextpage title=” بررسی فیلم بلوار سانست (زیرنویس دات کام)”]

۱۰- بررسی فیلم بلوار سانست

 

نویسنده: امیر داغکار

 

“بلوار سانست” در سال ۱۹۵۰ توسط “بیلی وایدلر” ساخته شده است. این اثر جز ۱۰۰ اثر تاریخ سینما به حساب میرود. کارگردان این فیلم در سال ۲۰۰۲ چشم از جهان فرو بست و در کارنامه اش ۲۷ اثر داشت. او همچنین نویسنده ۷۵ فیلم نیز بود. این فیلم به لحاظ مضمون و موضوع در زمان خودش بسیار بدیع بوده است و توانسته برنده ۳ جایزه اسکار و نامزد ۱۳ اسکار دیگر شود.

نمایی از داستان

“بلوار سانست” به داستان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی میپردازد که اکنون پیر شده است و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار میگردد و در نهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم میزند.

نقدی کوتاه

“بلوار سانست” حکایت بی رحمی سینما به دوستدارن خود است. سینما به گواه تمامی آنانی که سهمی در آن دارند با هنرهای دیگر تفاوتهایی بسیار دارد. از این رو که سینما فرا تر از هنر ، یک صنعت است و صنعتی است که همه جور آدمی با هر نوع سلیقه را در بازار مصرف خود در نظر گرفته است. سینما سوای هنر و صنعت یک تفریح بسیار متداول نیز محسوب میگردد. با این مشخصات کسانی که در سینما حضور دارند همواره در معرض چندین عامل قرار خواهند گرفت که چه بسا همان عوامل اصلا موجب شده که انها به سمت سینما بروند. عواملی چون شهرت و ثروت. در سینما یا شما مشهور و ثروتمند هستید و یا اینکه به دنبال این هستید که مشهور و ثروتمند شوید. این دو جریان آنقدر قوی هستند که گویی اصلا جریان دیگری وجود ندارد و یا نمیتواند داشته باشد. فکر میکنم با من هم عقیده باشید که فردی که به شهرت و ثروت رسید معمولا هر کاری میکند که انرا حفظ کند. چون تصور میکند که بدون اینها دیگر قادر به زندگی نیست.

در سینما هر از چند گاهی یک عده ای مشهور میشوند و بعد از مدتی هم از شهرت ساقط میشوند و هر کدام از این فراز و فرود ها واقعا خود حکایتی است عجیب.

“نورما دزموند” در فیلم حکم یکی از همین افراد را دارد. او یک بازیگر مطرح در دوران فیلمهای صامت بوده. چهره بسیار زیبایش و حرکات بدنی اش او را تبدیل به یک فوق ستاره در سینما کرده بوده است. اما وقتی فیلمهای با صدا بوجود آمدند دوران او سپری میشود و ستارگان دیگری ظهور میکنند. تاثیر عامل شهرت در شخصیت “نورما”به حدی است که او هرگز دوران گذشته را فراموش نمیکند و همواره در آن دوران زندگی میکند و در این قضیه شخصیتی به نام “مکس” نیز به او کاملا کمک میکند.

اما “جو” از دسته دوم است او فردی است که تمایل زیادی به ثروتمند شدن و همینطور شهرت دارد. همین تمایل سبب میشود که پیشنهاد ابتدایی “نورما” را بپذیرد و برای او کار کند. گو اینکه “جو” از ابتدا هم می توانسته حدس بزند ممکن است چه تبعاتی برای او بوجود بیاید. مخصوصا وقتی او به دروغ از فیلمنامه “نورما” تمجید میکند. به هر سینما و تبعات آن به هیچ کدام از این دو کمک نمیکند و هر دو را از هستی ساقط میکند. در انتها به نظر من “بلوار سانست” با چنین دستمایه ای میتوانست نامی دیگر داشته باشد. از این رو که فیلم بیشتر در حال بیان کردن واقعیاتی کلی در عالم سینما است تا اینکه به یک داستان و ماجرای بین دو نفر از اهالی سینما نظر داشته باشد.

شرح ماجرا

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/21-Sunset-Blvd.jpgفردی در یک خانه به قتل رسیده است. جسد او در آب افتاده و قتل در خانه یک هنر پیشه فیلمهای صامت اتفاق افتاده است.

(فیلم به عقب میرود به شش ماه قبل)

اوضاع مالی و زندگی “جو گیلیس” خراب است. او یک فیلم نامه نویس است که مدتها است کسی به کارهایش اهمیتی نمیدهد. بدهکاری او به حدی میرسد که در حال از دست دادن ماشینش است. او به هر دری میزند. به سراغ تهیه کننده ای در استودیو “پارامونت” میرود همینطور به سراغ کارگزار خود اما همه و همه دست رد به سینه او میزنند و ۳۰۰ دلار به او قرض نمی دهند. “جو” به ذهنش میرسد که ماشین خود را در جایی پنهان کند. به این منظور در مسیر به سمت “بلوار سانست” میرود و ماشینش را در یک خانه قدیمی ولی بسیار بزرگ پنهان میکند. آن خانه به نظر کاملا متروکه میرسد. زنی از درون خانه “جو” را صدا میکند. او “جو” را با کسی که قرار بوده برای شانپانزه مرده اش تابوت بیاورد، اشتباه میکند. “جو” متوجه میشود که این زن “نورما دزموند”، بازیگر قدیمی فیلمهای صامت است. “نورما” یک خدمتکار هم به نام “مکس” دارد و دیگر کسی در آن خانه اشرافی قدیمی بزرگ زندگی نمیکند. “نورما” زنی میانسال و بسیار مغرور است او که پس از بوجود آمدن فیلمهای صدا دار زندگی حرفه ای اش را از دست داده به شدت منزوی شده است. اما این زن فوق العاده ثروتمند است.

“نورما” متوجه میشود که “جو” نویسنده است به او پیشنهاد میدهد که فیلمنامه ای را که نوشته بخواند و نظرش را بدهد. “جو” نیز که به دنبال کار میگردد از این فرصتی که برایش پیش آمده استقبال میکند و در ازای پول خوبی استخدام میشود و قرار میشود که در یکی از اتاقهای همان خانه بماند و به کار اصلاح فیلمنامه “نورما” بپردازد. وسایل شخصی “جو” توسط “مکس” به خانه “نورما” آورده میشود. “جو” احساس عجیبی دارد از یک طرف او توانسته شغل و پول خوبی بدست بیاورد اما از طرفی آن خانه و ساکنانش همچون اشباه میمانند. “جو” به اصلاح فیلم نامه “نورما” مشغول میشود. آن فیلم نامه بدرد نمیخورد اما “جو” برای اینکه بتواند کار را بدست بیاورد به “نورما” دروغ گفته است که فیلم نامه خوب است. “نورما” به شدت از خود راضی است و بیشتر مواقع مشغول دیدن فیلمها سابق خود است. او گاهی هم با بعضی از دوستانش ورق بازی میکند. “نورما” آرام آرام به “جو” علاقمند میشود اما “جو” به او علاقه ای ندارد و او بدنبال پول است. او همچنین ماشینش را از دست میدهد یعنی همان چیزی که به خاطرش به آن خانه رفته است. “جو” همچنین متوجه میشود که “نورما” دچار مشکلات روحی شدید است و چند بار خود کشی کرده است… و …..

نویسنده: امیر داغکار

منبع: زیر نویس دات کام

—-

 

[nextpage title=” یادداشتی بر فیلم سانست بولوار: کمدی سیاه افسانه ای هالیوود، تلخ، کنایه آمیز و مسحور کننده! (نشریه مهر اردبیل)”]

۱۱- یادداشتی بر فیلم سانست بولوار: کمدی سیاه افسانه ای هالیوود، تلخ، کنایه آمیز و مسحور کننده!

 

نویسنده: حسن صیقلی

 

اوج هوشیاری و درخشندگی به سبک هالیوود که مشکل بتوان خبرگی بیشتر از این را در هنر و یا کشوری دیگر یافت – پایان تراژیک امروزه در سینما فراوان است، اما یافتن نمونه ای از آن که تا به این حد شایسته، قابل توجه و مناسب امری استثنایی است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/20-Sunset-Blvd.jpgعلاوه بر اینها سانست بولوار که بدون شک جاه طلبانه ترین فیلم ساخته شده در مورد هالیوود است، در نوع خود بهترین است. کمتر احتمال دارد که کسی بهتر از «براکت و وایلدر» هالیوود را بشناسد. اکثر تصاویر آنها باشکوه، زنده و گیراست. فیلم از آن دسته آثار نادری است که آنچنان سرشار از دقت، هوشیاری، تسلط، لذت انتخاب و قضاوت قابل بحث و غیرقابل بحث اند که می توان ساعت های متمادی در موردشان بحث و گفتگو کرد. صحنه به صحنه و دیالوگ به دیالوگ پرسوناژهای زمان حال و جهانشان با چنان استادی و دقتی توصیف شده اند که به بهترین نحو طبیعی به نظر می رسند. این دقت شامل پرسوناژهای گذشته و جهان منزوی شان نیز می شود.

به آدم های از دست رفته، شکوه، جسارت و حالتی از بهت و ترس بخشیده می شود. آدم های معاصر در مقایسه حقیر، زرنگ و ملاحظه کار هستند و قادر نیستند هیچ گونه ابهتی داشته باشند. وقتی جوگیلیس، نورما را می شناسد، می گوید: تو نورما دزموندی. تو تو فیلم ها بودی، تو خیلی بزرگ بودی، نورما جسورانه با یکی از مشهورترین جملات تاریخ سینما پاسخش را می دهد: من بزرگ هستم. این فیلم ها هستند که کوچک شده اند…

بسیاری از جزئیات فیلم از اثر بخشی و هوشیاری چشم گیری برخوردارند، خانم سوانسون در حالی که چهره جوان خود در یک فیلم قدیمی را نگاه می کند، ناگهان در مقابل پرتو پروژکتور قد راست کرده و فریاد می زند: امروز دیگر چنین چهره هایی درست نمی کنند…

جزئیات گوتیک هستند – اتومبیلی با صندلی های پوست پلنگی – تدفین رسمی یک شامپانزه – نقاب هایی مرگ وار ولی القاگر خلوص و شرافت یک هنر، و یا استخر نورانی با تأثیری اینچنین زیبا و حساب شده برای فاجعه پایانی. پس از ارتکاب جنایت در حالی که دوربین های خبری و گزارشگرها منتظرند، نورما با اجرای نسخه گروتسک از رقص سالومه برای دوربینی که گمان می کند دوربین «دومیل» است از پلکان خانه اش پایین می آید. هنرمند تسلیم نشده است، بلکه وارد ناکجاآبادی شده که تماسی با واقعیت ندارد، وایلدر به تلخی سقوط او را نمی نگرد و آرام، با وقار و عبوس آن را حرمت می گذارد. در سانست بولوار، وایلدر آرزویی تراژیک و نوستالژیک برای گذشته باشکوه هالیوود را مطرح می کند که ستارگان فیلم های صامت هرگز بدان نرسیده اند.

نویسنده: حسن صیقلی

منبع: نشریه مهر اردبیل

—-

 

[nextpage title=” یادداشت معرفی کتاب فیلمنامه سان‌ست بلوار (پایگاه جامع اطلاع رسانی کتاب)”]

۱۲- یادداشت معرفی کتاب فیلمنامه سان‌ست بلوار

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/250/4-Pulp-Fiction/33-Sunset-Blvd/5-Sunset-Blvd.jpg“سان‌ست بلوار، داستان فیلم‌نامه‌نویسی است که سعی کرد ماشین‌اش را حفظ کند، اما جانش را داد. غروب یک ستاره یکی از تم‌های اصلی سان‌ست بلوار است، اما نیازی به آشکار شدن تا حدی که ایده‌های دیگر فیلم را به حاشیه براند ندارد. نکته‌ی دیگر آن که غروب، تنها به یک ستاره محدود نمی‌شود. به بیان دیگر، سان‌ست بلوار درباره‌ی افول است؛ افول و زوال تدریجی محبوبیت در گذر زمان و هرز رفتن استعدادهایی که در اثر هرچیز، از تن ندادن مطلق در برابر خواست قدرت‌مداران هالیوود تا کوشش برای دست‌یابی به موفقیت به هر قیمت جایگاه خود را از دست می‌دهند. به همین دلیل است که سان‌ست بلوار، نخستین و شاید تلخ‌ترین ادعانامه‌ی سینمای آمریکا علیه خویش است و هنوز بزرگانی چون اریش فن شتروهایم و باسترکیتن، کسانی که دو دهه پیش از ساخته شدن فیلم بیلی وایلدر، همه‌چیز داشتند و تنها کار مهم‌‌شان در سال ۱۹۵۰ بازی در سان‌ست بلوار بود، نشان می‌دهد که غروب در این بلوار، چه‌طور اتفاق می‌افتد. پس فیلم زیر چتر مکانی که انگار به اندازه‌ی دنیا گسترده است، بی‌آن‌که شخص خاصی را مدنظر داشته باشد، درباره‌ی همه هست؛ به ویژه درباره‌ی جایی که در آن ساخته شده است”.

منبع: پایگاه جامع اطلاع رسانی کتاب

 

 

 

17
دیدگاه بگذارید

Please Login to comment
17 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
12 Comment authors
فیلم   دوستاحسان شمس مقدم$ Jack Nicholson $ادوارد نورتون Recent comment authors
  Subscribe  
Notify of
Member
Member

بسیار فیلم زیبایی بود و از اون مهم‌تر بسیار خوب مفهوم رو تو خودش جای داده بود.
به نظرم مهم‌ترین مفاهیم این فیلم «الیناسیون» و «هویت» بود و چه داستان عالی‌ای برای این مفاهیم انتخاب کرده بود.

فیلم   دوست
Guest
Member
فیلم دوست

اصلا فکر نمی کردم از یه فیلم این قدر قدیمی این قدر خوشم بیاد
پایانش خیلی عالی بود

فیلم   دوست
Guest
Member
فیلم دوست

اصلا فکر نمی کردم از یه فیلم این قدر قدیمی این قدر خوشم بیاد
پایانش خیلی عالی بود

احسان شمس مقدم
Guest
Member
احسان شمس مقدم

در مورد نقد چهارم باید عرض کنم که ترجمه بد و کلمه به کلمه. بدون جمله بندی صحیح در کنار اشتباهات تایپی بی شمار! خوندنش رو عذاب آور و غیر قابل فهم کرده.لطفا اصلاح کنید
با سپاس فراوان

احسان شمس مقدم
Guest
Member
احسان شمس مقدم

در مورد نقد چهارم باید عرض کنم که ترجمه بد و کلمه به کلمه. بدون جمله بندی صحیح در کنار اشتباهات تایپی بی شمار! خوندنش رو عذاب آور و غیر قابل فهم کرده.لطفا اصلاح کنید
با سپاس فراوان

احسان شمس مقدم
Guest
Member
احسان شمس مقدم

در مورد نقد چهارم باید عرض کنم که ترجمه بد و کلمه به کلمه. بدون جمله بندی صحیح در کنار اشتباهات تایپی بی شمار! خوندنش رو عذاب آور و غیر قابل فهم کرده.لطفا اصلاح کنید
با سپاس فراوان

$ Jack Nicholson $
Guest
Member
$ Jack Nicholson $

کلا فیلم جالبی بود و فیلمنامه خیلی قوی داشت که کامل ادم رو جذب میکرد . دیدن بعضی فیلما حس خاصی به ادم میده که نمیشه با چیز دیگه ای عوضش کرد … sunset blvd ازین دسته فیلماس
دیدنش رو پیشنهاد میکنم

ادوارد نورتون
Guest
Member
ادوارد نورتون

فیلم بسیار خوبی بود وبازی بازیگر نقش زنش زیباتر ازهمه بنظر می رسید

سیدرضا بازیار
Member
Member
سیدرضا بازیار

ممنون
به اشتراک گذاشته شد
http://www.kazeroon.org

بهادر
Guest
Member
بهادر

mehdi.kh:به نظر من فیلم متوسطی است با موضوعی آشنا پسر جوان ولی بی پول و زن سالخورده و پولدار که به تراژدی ختم می شود . فیلم عالی و فوق العاده ای نیست .به نظر من منقدین با علم به اینکه این فیلم سه تا اسکار گرفته سعی می کنند مفاهیم و موضوعاتی از توش دربیاورند که برای خودشون بردن سه تا اسکار را توجیه کنند. فراموش نکنیم که بعضی سالها برندگان اسکار بیشتر میدیون رقبای ضعیف خود بوده اند تا ساختار عالی. در مجموع این فیلم به یکبار دیدن می ارزد. نه پسرش چندان جوان بود نه زنش چندان… ادامه »

mhd gh
Member
Member
mhd gh

کیف کردم
بهترین کارکتر زن تاریخ
فوق العاده بود

mehdi.kh
Guest
Member
mehdi.kh

به نظر من فیلم متوسطی است با موضوعی آشنا
پسر جوان ولی بی پول و زن سالخورده و پولدار
که به تراژدی ختم می شود .
فیلم عالی و فوق العاده ای نیست .به نظر من منقدین با علم به اینکه این فیلم سه تا اسکار گرفته سعی می کنند مفاهیم و موضوعاتی از توش دربیاورند که برای خودشون بردن سه تا اسکار را توجیه کنند.
فراموش نکنیم که بعضی سالها برندگان اسکار بیشتر میدیون رقبای ضعیف خود بوده اند تا ساختار عالی.
در مجموع این فیلم به یکبار دیدن می ارزد.

nargess
Guest
Member
nargess

تا دلتون بخواد فیلم دیدیم اما وقتی سانست بلوار و همه چیز درباره ایو را دیدم فهمیدم فیلم یعنی چه فهمیدم سینما یعنی چه عاشق هوای بارانی و نردبان در همه چیز درباره ایو شدم عاشق اندوه بی پایان نورما دزموند سانست بلوار شدم اون لحظه ای شدم که نور افکن صحنه نور را به صورت نورما تاباند و او را به خاطر آورد

morso
Guest
Member
morso

یه فیلم محشر که نظام سرمایه داری و سیاست های هالیوودی رو مورد انتقاد قرار میده فیلمی که فلسفه اش با گذشت بیش از نیم قرن هنوز کهنه نشده و برای مجامع فکری چالش برانگیزه

ladan
Guest
Member
ladan

شاهکار ابدی تاریخ سینما دو بازیگر نقش اول در حد کمال و اعحاز

Abe
Member
Member
Abe

saeed-a:چقدر حیف که خیلی از فیلمهای تاریخ سینما دیگر در دسترس نیستند

وچه بسا بعضی فیلمها که به قول تلخی که در فیلم هوگوی اسکورسیزی دیدیم به کل نابود شدند!

(البته این فیلم هنوز موجوده)

مگه میشه فیلم به این شاهکاری نابود شه. از ماندگار ترین فیلمهای تاریخ سینماست. شاید در تاریخ دیگه فیلمی مثل این فیلم خلق نشه. یکی از بزرگترین شاهکار های تارخ سینما. تکرار نشدنی

saeed ako
Member
Member
saeed ako

چقدر حیف که خیلی از فیلمهای تاریخ سینما دیگر در دسترس نیستند

وچه بسا بعضی فیلمها که به قول تلخی که در فیلم هوگوی اسکورسیزی دیدیم به کل نابود شدند!

(البته این فیلم هنوز موجوده)